فقط روی خدا حساب باز کن - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2151 روز

    به نام الله مهربان

    ««اگر خداوند برایت کافی نیست، باید آن را از نو بشناسی و توحید و شرک را دوباره معنا کنی»»

    همیشه دلم میخواست خداوند برام کافی باشه اما به هر طرف که نگاه میکردم می‌دیدم هر لحظه از زندگیم به عوامل بیرونی چون پدرم ، پول، کار ، گرونی، وام ، رئیس بانک و هزاران عامل به غیر از خداوند دخیل هستند که باید اونا درست بشن تا من آرامش بگیرم .

    من مشرکم همون‌طور که قبلاً بودم بااین تفاوت که بعد از آشنایی با آگاهی های استاد عباس منش عزیزم ، کم کم و آهسته آهسته کلام الله رو از طریق استاد عزیزم شنیدم ، واقعا به قلبم نشست ، جویا شدم که استاد داره از چی حرف میزنه ؟!!

    خوب اینجوری باشه که من موحدی نمی‌بینم ،إ وابستگی به پدر که خرج و مخارج مو تأمین کنه شرکه؟

    إ تو خانواده کسی قول میده که ببرتم سرکار، من تمام امیدم به اونه اینم شرکه؟

    إ می‌خوام رئیس بانک منو بشناسه زودتر بهم وام بده اینم شرکه؟

    إ وابستگی شرکه، دل بستن شرکه، منتظر شاهزاده موندن که با اسب سفید بیاد همه ی خواسته هامو برآورده کنه شرکه؟

    ای وای استاد راست میگه ها هرکسی منو بالا برد با همون شدت توان کوبیدنم به زمینو داشت، هرجا خوشحال بودم ذوق مرگ شدم که فلانی پارتیم شده دیگه کارم ردیف میشه ، درنطفه خفه شد و کارم موند روهوا

    به هرکی دلبستم بدجوری تنهام گذاشت ، ای داد استاد راست میگه هزاران مثال دارم از توگوشی خوردن از طبیعت ، چون من همواره با شرک زندگی کردم و خودم اصلا نفهمیدم ، اسمشو گذاشتم بدشانسی اسمشو گذاشتم قسمت ، ای وای که منع اعرابی راهی که می‌ رفتم به ترکستان بود (هرگز نرسی به کعبه ای اعرابی/ این ره که تو می‌روی به ترکستان است)

    خدایا هزاران بار ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی به مسیری که توحید رو بشناسم ،که درک کنم و بفهمم که مشرکم که تنها ترا بپرستم و تنها از تو یاری بجویم

    خدایا من هنوز اول راهم هنوز هزاران هزااااار پله تا استانداردم فاصله دارم

    اما می‌خوام که خدایتم کنی می‌خوام که موحد باشم می‌خوام که مشرک نباشم

    خدایا تو هدایتم رو برخودت واجب کردی لطفا گوش منو شنوا تر, دیدگانم رو بینا تر و درکمو بالاتر ببر تا هدایت هات رو دریافت کنم و توحید رو درعمل اجرا کنم که تمام چیزی که قلبنا ازت می‌خوام توحید هستوبس

    عاشقتم مهربان پروردگارِ سخاوتمندم

    عاشقتونم استاد عباس منش عزیزم

    وسپاسگزارم که در این مسیر چراغ راهم هستید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      جمال خسروی گفته:
      مدت عضویت: 1579 روز

      سلام وصد سلام سپاسگذارم هستی سپاسگذارم بابت بودنت سپاسگذارم نوشتی ومینویسی مکتوب میکنی سپاسگذارم بابت این کامنت خوب والاهیت …..

      صبح امروز روز چهار شنبه با پوست وخون واستخونم لذت بردم از این جهان از خداوند از این فایل از خودم از نماز وعبادتم از اکسیژن از هوا از باد از خاک از قالیچه تو اتاقم از درب ورودی خونه اجاره‌ای در این نقطه شهر زیبای که هست واحساس زیبای بودن رو به نمایش می‌گذارد.

      سپاسگذارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ماریا اکبری گفته:
        مدت عضویت: 2151 روز

        سلام به دوست عزیزم آقا جمال خسروی

        امروز جمعس و من تنهام،صبح که از دانشگاه برمیگشتم تصمیم گرفتم ازاین تنهاییم نهایت استفاده رو ببرم و بشینم یه عالمه توسایت وقت بگذرونم و بخونم و بنویسم و سیراب کنم خودمو …

        اومدم یه غذای خوشمزه درست کردم کلی مرغ و گوشت داشتم اونا رو شستم و با بسته بندی های بسیار شکیل و بسیار منظم گذاشتم فریزر،

        بعدشم،غذای لذیذی که درست کرده بودمو میل کردم و کمی استراحت کردم و الان غروب جمعس، کمی به دورو برم نگاه کردم حس کردم این تنهایی دراین لحظه برام لذت بخش نیست

        پاشدم اومدم سراغ سایت تا ببینم امروز کدوم فایل ارزشمند و زندگی ساز رو باید گوش کنم و بنویسم

        که دایره ی آبی کنار پروفایلم ذوق زدم کرد ، یه پیام دیگه از خانواده ی هم فرکانسیم،چی بهتر ازاین نوع گفتگو ؟!!

        ممنونم که با حس خوب برام از خودت نوشتی و ممنونم که کلی سپاسگزاری کردی برای داشته هات ، تلنگری بود برای من تا چشامو باز کنم و موهبت هایی که مهربان پروردگار سخاوتمندم بهم عطا کرده رو ببینم و سپاسگزار لطفش باشم و اینجوری احساسمو بهتر کنم تا اتفاق بهتری رو تجربه کنم

        سپاسگزارم بابت حضورتون و به قول استاد عباس منش عزیزم

        شاد ،سلامت، ثروتمند و سعادتمند باشید هم در دنیا و هم در آخرت.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    نعمت اله صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2924 روز

    سلام، با شنیدن این فایل آرامشی در من ایجاد می‌شود که غیر قابل توصیف است، الان 5:21 بامداد است و با صدای سرفه ای پسرم بیدار شدم، قبل از خواب باصدای استاد با شنیدن همین فایل به خواب رفتم و الان که بدار شدم دیدم پسرم تب دارد رفتم وضو گرفتم و با نهایت خلوصم دورکعت نماز خواندم و بر بالین پسرم نشستم و تمام قدرت محبت و شفا را به خدا نسبت دادم و به پسرم که 5 سالشه گفتم خدا مالک همه ماست، خدا هم بازی ماست، خدا همراه ماست، خدا رفیق ماست، خدا مراقب ماست و گفتم خدا الان تو را خوب می‌کند و در عرض 15 دقیقه تب پسرم قطع شد و بچه نازنینم قبل از خواب بهم گفت بابایی من وقتی دوچرخه سواری می کنم با خداجون بازی می کنم و مسابقه می دهم، و باز از من پرسید گفت بابا خدا کجاست، گفتم خدا توی قلبته، گفت خدا کوچولوهه، گفتم خدا هم بزرگه هم کوچیک ومن تمام قدرت را به رب ام که قدرتمندترین فرمانروای جهان است می دهم، خیلی پیشرفت کرده ام خیلی جاها که میخواد شرک خودنمایی کنه یاد حرفای استاد میفتم و فرمون تفکرات ام را به مسیر توحید هدایت می کنم خدایا سپاسگزارم ما به هر خیری که از جانب تو رسد فقیریم، خدایا آنقدر نعمتان ده که دلیل و گواهی برای ارائه توحید باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        ابراهیم حمیدی گفته:
        مدت عضویت: 3062 روز

        سلام دوست عزیزم دلنوشته زیبایی بود لذت بردم از خوندنش چقدر زیبا به دلم نشست امیدوارم همیشه در هر لحظه خداوند در زندگیتان جاری باشد و سلامتی وشادی وثروت را برای شما وخانواده تان از ایزد توانا خواستارم با سپاس دوستدارتان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 3770 روز

    باسلام خدمت تمام همراهان گرامی استاد عباس منش عزیزوخانم شایسته دوست داشتنی

    ???????

    من در رابطه با موضوع( دیگران) قبلا نظری در سایت بر روی فایل (مسابقه رفع موانع ذهنی جهت ساخت ثروت) نوشتم

    پیشنهاد میکنم اول, اون نظر رو بخونید بعد این نوشته رو

    نوشته امروز من تکمیل کننده روزهای بعد از اون فایل است. وقتی خودم اون روزها رو میبینم با خودم میگم ؛ چطور تغییر اتفاق افتاد؟ چقدر وابستگی من به دیگران کم شده? اصلا متوجه این تغییر نشدم فقط نتیجه رو الان میبینم که فوق العادست. و به خاطر همین موضوع است که افکارم رو ثبت میکنم چون وقتی بر میگردم به عقب؛ میخونم و نتیجه رو میبینم یک احساس فوق العاده و انرژی زیادی به من داده میشود که همین موضوع برای ادامه راه من کافیست.

    بله منم با اتفاقاتی که در زندگیم رخ داد و بسیار تلخ هم بود کلا از همه قطع امید کردم و فقط خودم رو تنها; و خالقم رو بی نهایت دیدم.

    البته: اولش این جمله رو فقط قبول کردم نه درکی ازش داشتم نه چیزی دیده بودم.

    ولی تنها راهه جلو روم بود که دلم رو آروم میکرد

    چون همان طور که استاد میگن: هیچ چیز یه روزه تغییر نخواهد کرد” و برای من هم این دیدگاه توحیدی به اندازه ای که بهش ایمان دارم تغییر کرده و روز به روز هم با سرعت بالایی بهتر وبهتر میشه.

    به نظر من اصلا نمیشه در مورد خداوند صحبتی کرد. راه کاری داد.

    میشه گفت چگونه رابطه عاشقانه گذاشت میشه گفت چگونه ثروتمند شو میشه گفت چطور سلامت باش وو….. ولی جمع تموم اینا میشه( خداوند )

    مثل اینه بگی بوی گل چه بوییه. بوی گل را تعریف کن.

    فقط میشه گفت بوی خوبی میده

    روزهایی بود: که هروقت من یک کار اداری داشتم هیچوقت اول نمیرفتم سراغ خود کار همیشه دنبال یک آشنا ؛پارتی میگشتم وبا خودم میگفتم آدم باید رابطه داشته باشه

    برای کار کردن ؛خرید کردن و هر چیزدیگه همش دنبال آشنا و پارطی بودم .

    الان که دارم مینویسم

    یاد خاطره ای افتادم. من یک کار اداری داشتم همه چیز داشت خوب پیش میرفت؛ وسط خوبیها اتفاق بدی افتاد و به مشکلی بزرگ برخورد کردم.

    بابت این مشکل من باید مبلغ زیادی پرداخت میکردم و از طرفی هم این مبلغ رو نداشتم. ترس های من فعال شدن؛من دنبال یک رابطه بودم که درستش کنم. یه مقدار که گشتم پارتی را پیدا کردم. و این فرد؛ رئیس کل اون اداره در سطح استانی بود. بسیار انسان متدین با احساسات فوق العاده مهربان و کار راه انداز و مسلط به کاری که مسئولیتش را داشت وقتی رفتم پیشش کلی منو تحویل گرفت شیرینی آورد چایی آورد؛ وقتی من مشکلم رو برای این آقا تعریف کردم با خیالی آسوده به من گفت برو حله خودم درستش میکنم، امضاش با منه دیگه؟ تائیدش میکنم برات. فقط یه مقدار کارهای اداریش طول میکشه تا بره تهران و بیاد.

    من بعد از چند روز به این آقا زنگ زدم. گفتم چی شد؟ گفت: تائید شده کارت درست شده برو برای بقیه مراحل

    من همونجا گفتم امیدم به شما بود دستت درد نکنه نا امیدم نکردی کلی هم ازش تشکر و قدردانی کردم

    خلاصه پرونده از سازمان کشوری برای تائید نهایی به استان آمد. وقتی من رفتم دنبال کارهاش؛ گفتن پرونده ای اینجا نیومده کلی پیگیری کردم دیدم رفته اداره کل. بازم خیالم راحتر شد رفتم اداره کل پیش همون رئیس: دوباره کلی احترام. و من هم هی خیالم راحت تر میشد

    زنگ زد پرونده منو آوردن نگاه کرد داخلش گفت: چرا باید اینجوری بشه؟ و یه مقدار فکر کرد و میگفت نمیدونم

    خلاصه بگم داستان به این شکل شده بود که یک کارمند از یکی از شعبه های استان بر روی امضای رئیس اعتراض زده بود و پرونده کلا از سیستم خارج شده بود و اصلا هیچ کس هم نمیتوانست درستش کنه همونجا که بودم رئیس زنگ زد به اون کارمند و کلی بد و بیراه بش گفت که چرا تو این کار رو کردی مگه تائید اداره کل سازمان رو ندیدی چرا اعتراض زدی اونم میگفت قبل تائید شما من اعتراض زدم اصلا امضای رئیس اداره کل رو ندیده بود. منم نا امید امدم اصلا دیگه هیچ راهی برام باقی نمونده بود با اون حالت نا امیدی به خدا گفتم خدایا خودت درستش کن من دیگه راهی بلد نیستم.

    کار من کلا کنسل شد فقط رفتم از همونجا که پروندم قطع شده بود دوباره به جریان انداختمش. واقعا اینبار گفتم خدایا هرچی تو میخوای منم میخوام خودت درستش کن من نمیدونم از کجا من بنده ام تو خدایی

    ۲ساله از این جریان میگذره من اصلا تو این ۲ سال ناراحت چیزی نبودم اصلا فکر هم نمیکردم بش فقط در خواست کردم و ولش کردم

    دوستان پولی که ۲ سال پیش باید پرداخت میکردم الان مبلغش به ۳ برابر بیشتر تغییر کرده و الان این مبلغ رو کامل در اختیار دارم اصلا نفهمیدم این مبلغ چطور جور شده اصلا این پول برای جایی دیگه بود. که یدفه حل این موضوع به سرم زد و الان با دلی بسیار محکم دارم کارهاش رو انجام میدم و همه چیز جوره چون خدایش جوره. چون قدرتی بینهایت پشت من قرار داره خدایی که با دلت باهات حرف میزنه نه با مبلغ و پارتی و راه حل آشنایان و …. میگه به دلت میندازم به حرف دلت گوش کن کاری به بقیش نداشته باش

    یه حرفی از استاد همیشه داخل گوشم صدا میکنه هر وقت به مشکلی میخورم هر وقت چالشی حل نشدنی سر راهم قرار میگیره به این صدا گوش میدم (تو فقط بخواه حرکت کن قدم اول رو محکم بردار از کجاش رو کاری نداشته باش )

    اصلا این مثال رو نمیخواستم بنویسم وقتی شروع به نوشتن کردم یکدفعه یادم امد اصلا یادم رفته بود حتی دلیل این که ۲ سال پیش چرا جور نشد رو الان فهمیدم

    خدایا شکرت

    دعای هر روز من این شده

    پروردگارا:

    خود را تقدیم تو میدارم

    بامن کن واز من ساز آنچه خود اراده کنی

    از اسارت نفس رهایم کن،تا انجام اراده ات را بهتر توانم

    مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها ، شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت تو، راه تو و عشق تو یاریشان خواهم داد

    باشد که همیشه بر اراده تو گردن نهم

    (آمین)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3300 روز

      به نام خدای هدایتگر

      چقدر عالی نوشتید آقای عظیمی عزیز.

      عظمتی در درون شما می‌جوشد که زمین وزمان را مدهوش میکند .خدای جان وجهان بوسیله شما هادیست .

      عالی بود کلی تجربیات ناب وبرامون نوشتی وکلی ذهنم باز تر که خداوند داره چجوری کار همه عالمیان رو درست می‌کنه باید تربیت بشه ذهنم که در لحظه ببینم بشنوم وعمل کنم وبکم خدایا شکرت چون خدا وند عاشق سرعته ‌…

      سپاسگزارم خیلی خیلی عالی بود برای نظر ارزشمندی که گذاشتید .

      دعای اخرتان هم عالی وخدایی بود ?????

      در پناه امن وامان الهی شااد وخوشبخت وثروتمندباشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2507 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربانم

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ ۖ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ ۚ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٣۶﴾

    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ و مشرکان تو را از کسانی که غیر خدا هستند، می‌ترسانند و هر که را خدا به کیفر ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود؛ (36)

    خدایا! می‌دونم تو هستی قدرتمند. تو هستی همه کاره‌ی جهان هستی و آدمها قدرتی ندارن . آدمها همه دستی از طرف تو هستن . آدمها همه میان تا نعمتی و رحمتی رو ک تو برام در نظر گرفتی به من برسونن .

    خدایا! از تو می‌خوام توحید رو در وجودم رشد بدی . بهم قدرت درک مفهوم ربوبیت رو هرروز بیشتر از قبل عطا کنی و بهم کمک کنی تو زندگی توحیدی عمل کنم. کمکم کنی تا هیچ حسابی ب روی انسانها و حرفها و ادعاهاشون باز نکنم . همواره به خودم یادآوری کنم که فرمانروای جهان هستی تو هستی . تمام قدرت ها ، تمام ثروت ها ، تمام نعمتها در اختیار تو هست و تو منبع بی انتهای همه خوشبختی های جهانی و من فقط باید به تو متصل باشم .

    خدایا یاورم باش تا هیچ وقت با صورت زمین خوردن و خالی شدن پشتم رو تجربه نکنم بلکه همیشه پشتم گرم باشه به تو.حسابم روی تو باشه و تو قطعا برای من کافی هستی .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    مریم باااانو گفته:
    مدت عضویت: 2838 روز

    سلام به همه دوستای عزیزم سلام به استاد عزیزم ….استاد من امشب ازته دلم خداروشکر کردم که با شما آشنا شدم و یه لحظه مادرتون رو یاد کردم و براشون کردم بخاطر داشتن این فرزند..

    من چند وقتی هست که دارم با برنامه های شما پیش میرم البته مدتی فقط با فایل های رایگان پیش رفتم ولی بعد تصمیم گرفتم کتاب های شما رو بخرم و کتاب چگونه فکرخدارابخوانیم رو از سایت خریدم و یادم نمی ره بعدازظهر توی دفترفایل رو دانلود کردم و تومسیرخونه رفتم یه صحافی چاپ کنم که بسته بود اینقدر شوق داشتم کتاب رو اون شب بخونم که با پای پیاده و در شب بارونی رفتم دوتاخیابون اونطرف تر و فایل رو چاپ کردم و اومدم خونه و مثل کسی که تشنه ی آب باشه شروع کردم به خوندن..خیلی بهم چسبید خیلی..همیشه کامنت هارو میخونم و دارم کم کپ با قوانین آشنا میشم…قبلا نشونه توی زندگی و کارم زیاد بوده ولی من نمیدونستم که نشونه هستن بابتشون خداروشکر نمی کردم.. من تنها زندگی میکنم بخاطر کار مجبورم ازخانواده دور باشم همیشه تنهایی منو عذاب میداد ولی از وقتی که با شما آشنا شدم عاشق تنهایی ام شدم از لحظه لحظه ی زندگیم لذت میبرم..خیلی اتفاقای خوب افتاده توی زندگیم..شغل من بیمه هست چندروز پیش تلفن من زنگ خورد جواب دادم یه نفر که پشت خط بود آقایی بود و خودش رو معرفی کرد و گفت از شرکت …هستم خیلی خوشحال شدم یادم افتاد این شرکت رو یکی از مشتری هام دوسال پیش بهم معرفی کرده بود و گفته بود که خیلی کارای بیمه ای دارن سعی کن باهاشون ارتباط بگیری و بتونی کارای بیمه ایشون رو انجام بدی…وقتی زنگ زدم به اون شرکت یعنی مستقیم به موبایل مهندس زنگ زدم وازایشون وقت ملاقات خواستم گفتن خانم من سرم شلوغه شما رزومتون رو فکس کنید من اگر پروژه ای داشتم باهاتون تماس میگیرم و منم همین کارو کردم…وقتی بعداز دوسال بمن زنگ زدن خب خیلی خداروشکر کردم و حالا دیگه من تقریبا با قوانین آشنا شدم منشی ایشون یه درخواست استعلام برای من فرستادن و قرارشد من به ایشون نرخ بدم ولی پیش خودم گفتم بزار بگم یه قرار حضوری داشته باشیم ومن قیمت رو حضوری اعلام کنم یه لحظه گفتم نه سرشان شلوغه و میگن نه ومن سبک میشم ولی استاد گفته بود بگو اون چیزی که توی دلت هست رو بگو و وقتی که من این تقاضا را کردم خیلی استقبال کردن..من امروز ۶بهمن ۹۷ مراجعه کردم به دفتر ایشون و خودمهندس بهشتی درب رو روی من بازکردن…من خیلی خوشحال شدم وقتی نشستیم صحبت کردیم گفتن من یادم نمیاد شماره شما رو کی گرفتم ولی چندروز پیش برگه های رزومه ی شمارو روی میزم دیدم …اینجا بود که من فهمیدم اتفاقی نبوده این قضیه …همین موقع که ایشون پروژه دارن بعد از دوسال برگه های من یهو روی میزشون از زیر خروارها کاغذبیاد بالا و ایشون بمن زنگ بزنن…خیلی خوشحال بودم..اصلا ایشون طوری بامن حرف میزدن که قرارداد رو بسته شده میدونستن…وقتی از جلسه اومدم بیرون خواستم به اون مشتریم که دوست آقای بهشتی بودودرواقع معرف من به ایشون بودن تماس بگیرم و بگم سفارش منو به مهندس بکنید ولی یه لحظه به خودم نهیب زدم که مریم توداری بخدا شرک میورزی اگر زنگ بزنی یعنی خداروقبول نداری که باعث شده بعداز دوسال این شخص به تو زنگ بزنه و میخوای از بنده ی خدابخوای که سفارشات بکنه…وخیلی خیلی خوشحال شدم که تونستم جلوی اشتباه رو بگیرم …وازته دلم خداروشکر کردم…خدایا شکرت…ممنونم از شما دوستای عزیزم که من با خوندن کامنت های شما و البته با آموزه های استاد عزیزم با قوانین آشنا بشم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    ریحانه رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1723 روز

    سلام به استاد جان جانم و مریم جان مهربان و دوستان خوبم

    ردپای روز هفدهم

    الهی شکرت

    استاد الان تقریبا یک هفته هست که تمرکزی رو سایت شما اومدم و دوره های روانشناسی که با استاد دیگه ایی رو داشتم کنار گذاشتم و به ندای قلبم گوش دادم .

    استاد امروز ساعت 4 صبح به یک باره از خواب بیدار شدم و یک صدای واضح به من گفت که برو از سایت کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو بخر

    من خارج از ایران هستم و دسترسی ریالی و ارزی این کشور الان با حساب همسرم هست و من دوست نداشتم از ایشون تقاضا کنم و شما هم گفته بودید بهتره با پولی که از درامد خودتون هست محصولات رو بخرید . اما اومدم سایت دیدم من دیدم در حساب کاربریم 100 تومن پول دارم ،من قبلا دیده بودم ولی به کلی از یادم رفته بود و قیمت کتاب 79 تومن بود و من به راحتی خریدم . و این اولین خریدم از سایت بود که از طرف خدا هدایت شدم و برای من یک معجزه بود. الهی شکر

    و الان دیدن این فایل الله اکبر

    خدایا من فهمیدم که شغل من فقط فقط بندگی تو هست بس و تمام

    دوست دارم فقط از تو بگم ، با تو حرف بزنم

    الهی متشکرم متشکرم و متشکرم

    همسرم دیروز به من میگفت که تو محل کارم یک حس خوبی از طرف تو برام اومد و تو هر روز داری برام نو تر میشی

    خواستم بگم همه چی از اوست ، همه چی تو هستی خدای من ، همه چی

    وخیلی خوشحالم ذره ذره داره این ظرفم بزرگ بزرگ تر میشه و این مسیره خیلی شیرینه ، الان دیگه هیچ عجله ایی ندارم و میخوام فقط فقط لذت ببرم و خودش در بهترین زمان همه چی رو درست میکنه و هدایت میکنه،

    استاد عزیزم بی نهایت باز هم از شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  7. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2211 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به همه ی عزیزان.

    چهارشنبه فراموش کردم کامنت بنویسم، الان (بامدادِ پنجشنبه 30 شهریور 1402) یادم افتاد و اومدم انجام بدم تعهدم به کامنت نویسی به صورت روزانه رو.

    اگه سمانه قبلی بود دچار اعصاب خوردی و ناراحتی میشد، اما الان میگم اشکال نداره الان انجامش بده.

    ایده ام برای نوشتن اینجاست.

    این صفحه ی عالی.

    این فایلی که سرشار از گفتنی هاست.

    فقط روی خدا حساب باز کن

    چی میتونه از این توحیدی تر باشه…

    چند روزی بود که پشت سر هم هدایت شدم به:

    فقط روی خدا حساب باز کن

    خودم تو کامنتهام مینوشتم، کامنتهای بقیه رو میخوندم میدیدم اونا هم نوشتن، فایلهای استاد رو که میشنیدم این جمله داخلشون بود و …

    همت کردم و تمرکزی تلاش کردم که این باورِ عالیِ توحیدی رو حسابی تمرین کنم این روزها…

    دقیقا سه شنبه شب که نجواها داشتن حمله میکردن گفتم بیا و دوباره فقط روی خدا حساب کن، اعتماد کن بهش، تو اینهمه نتیجه گرفتی، نترس، تجربه کن، آروم باش…

    کنترل ذهن کردم و خوابیدم و صبح شد.

    تو ستاره قطبی به قولِ آقا احسان عزیزِ مقدم، واسه خدا نوشتم لطفا خودت امروزمو به بهترین شکل و به زیبایی از همه ی ابعاد کارگردانی کن…

    و اینچنین شد که شب نشده دو مسئله ی مهمم به فضلِ خدا، به هدایتِ خودش از سختی به آسانی تبدیل شد و من رها شدم.

    خدا هدایتم کرد که درخواستی رو مطرح کنم که اگه خودم بودم اینکارو نمیکردم، وقتی داشتم مطرح میکردم قشنگ متوجه شدم این کسی که صحبت میکنه سمانه نیست، فقط حرفها از زبان سمانه گفته میشن.

    درخواستم موافقت شد.

    به شیرینی.

    آسانی

    عزتمندانه.

    من خیلی روی عزتمندانه تاکید دارم، برای همین بارها نجواها قبلش اومدن بیخِ گوشم که بابا بیا این کار رو بکن (کاری که از حساب کردن روی خودم میومد)، بیا اینکارو کن ( کاری که از حساب کردن روی دیگران میومد)

    مثالِ من یه مثالِ مادی هست که داشت بهم فشار میاورد، اما به فاصله ی یه روز از سمتِ خدا جواب رو دریافت کردم عزتمندانه.

    چرا؟

    چون پای حرفم موندم که :

    فقط روی خدا حساب باز کن

    اینو امشب نوشتم برای سمانه که یادش بمونه خدا چطوری اقدام میکنه.

    چطور پاداش میده.

    چطوری آسان میکنه بر آسانی ها.

    من یه لحظه در اوج تسلیم به خدا گفتم لطفا خودت کمکم کن که کنترل ذهن کنم، چون الان شدیدا بهش نیاز دارم و اصلا دلم نمیخواد این حس نازیبا ادامه پیدا کنه.

    مشغولِ درست کردن اوریگامی شدم با گوش کردن به فایلهای استاد.

    تمرین خط کردم با دستِ چپ و …

    آرومتر شدم و رفتم بخوابم.

    صبح روزِ دیگه ای آغاز شد برام.

    سبک تر از دیشب.

    دوباره یادم اومد دیشب از خدا خواستم تا کنترل ذهن کنم و بعد بخوابم تا فردا شه…

    دیدم بله، همین‌که فردا بشه کلی چیزها حل میشه…

    خدا بی نهایت از فضلش به من داده همیشه، نه اینکه من کار خاصی انجام داده باشم، تلاش خاصی انجام داده باشم …

    خدا گفته سمانه فلان کار رو بکن من فقط گفتم چشم، فلان چیز رو مطرح کردم بعد عین باقلوا رسیدم به خواسته ام عزتمندانه.

    دوست دارم روی این قسمت بیشتر کار کنم.

    تمرکز کنم.

    برای خدا هیچکاری نداره اجابتِ خواسته هام.

    فقط من باید یادم باشه و تمرین کنم فقط روی خدا حساب باز کنم نه خودم، نه دیگران.

    این خیلی مهمه که برای این تمرین حساب کردن روی خودم و دیگرانو خط بزنم، چون این دوتا عینِ کوه میان سر راهم تا نذارن روی خدا حساب کنم، اما من کم کم میشکنمشون….

    با تمرین

    با امید

    با تکرار

    با روند تکاملی

    گاهی یادم میره میتونم در مورد کوچکترین چیزها هم از خدا درخواست کنم.

    اینکه خدایا کمکم کن فلان مسئله رو حل کنم.

    خدایا کمکم کن در این لحظه کنترل ذهن کنم.

    خدایا کمکم کن خوش اخلاقتر شم.

    خدایا کمکم کن غذای خوشمزه و سالم درست کنم.

    خدایا کمکم کن باادب و متین و آرام صحبت کنم.

    خدایا کمکم کن سکوت بیشتر و صبر بیشتری داشته باشم.

    خدایا کمکم کن عادت و مهرِ خوراکی های ناسازگار با بدنم از وجودم بره.

    خدایا کمکم کن سپاس گزارتر و توحیدی تر باشم.

    خدایا تو همه چیز، ریز و درشت کمکم کن.

    خوشحالم که نوشتم و لذت بردم که نوشتم.

    امروز با دریچه ای از فراوانیِ نعمت و عشق مواجه شدم.

    همون انتظاری که میرفت وقتی فقط روی خدا حساب باز میکنی نه خودت نه دیگران

    باید حسابی مزه مزه اش کنم.

    تعریفش کنم واسه خودم، شاخه و برگ بهش بدم تا ذهنم بتونه این مثال‌ها رو راحت تر باور کنه تا تغییر کنم.

    خدایا شکرت واسه روزیِ امشبم، این کامنت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    الهام رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 1768 روز

    سلام خدمت همگی

    شرک خود جهنم است

    برای من شرک گاهی قالب وابستگی میگیرد

    گاهی قالب تایید طلبی نسبت به بقیه

    چقدر دلم رهایی از بندها رو میخواهد

    و الحق ولانصاف که بچه های سایت کارشون فوق العاده عالیه

    عالی عالی

    تحسینشون میکنم

    و از خداوتد طلب کمک میکنم شرک و وابستگی ابزار های بدی هستند

    ولی میدونم که قوی ام

    چرا اینو میدونم؟

    چون بع خدایی ایمان دارم که در تمام شرایطم با من بود و هست

    خدایا منو ببخش و به سوی خودت باز گردان

    خدایا بهم کمک کن الهی تنها تو را میپرستم و از تو یاری میجوییم

    خیلی باحاله میدونی تضاد ها مترو معیار موفقیت های منن

    که چقدر پیشرفت کردم که چقدر راه دارم تا پیشرفت تر کردن

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2151 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این آگاهی های توحیدی

    سپاسگزار از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین.

    روزی که وارد سایت شدم ، فقط میخواستم از لحاظ مالی رشد کنم،

    هرروز این آگاهی هارو گوش میکردم و میخواستم زودتر و بهتر قوانین رو درک کنم تا بتونم رشد مالی داشته باشم ، الان با توجه به آگاهی های این سایت ، به اون جایی رسیدم که از هر لحاظ آرزوم بود که باشم .

    اما کم کم در طی فرایند تکامل ، دلم میخواد فقط توحیدی باشم ، دلم میخواد درک کنم از رگ گردن بمن نزدیک تره یعنی چی

    دلم میخواد هرلحظه بر طبق هدایت الله قدم بردارم و تماما در فکر تقویت مهمترین رابطه ی زندگیم یعنی رابطه با معبودم باشه

    خیلی برام جالبه که از وقتی دیدگاهم به این سمت تغییر کرده ، حتی تو محصول روانشناسی ثروت هم تماما آموزش های استاد رو درجهت تقویت توحید میبینم و این تجربه بهم ثابت کرده که اصل و اساس توحیدِ

    تماما آموزش های استاد عباس منش عزیزم حول محور توحیدِ، و این بسسسسسیار برام لذت بخشه

    دلم بااین اصل قرصِ، دوستدارم هرروز هرچیزی می‌شنوم در جهت تقویت توحیدم باشه

    خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی به سمت این آگاهی‌های توحیدی ،تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    فاطمه مهاجر گفته:
    مدت عضویت: 3156 روز

    به نام یگانه هستی بخش

    سلام بر تمام بندگان موحد خدا

    همین الان که شروع کردن این کامنت رو بنویسم اشک در چشمانم حلقه زده. دمِ افطاره و هوا بی نهایت زیباست.

    بعد از 38 روز گوش دادن به این فایل و خواندن تک تک کامنت ها اومدم که بنویسم

    به این نتیجه رسیدم که زندگی -به معنای واقعی کلمه- بدون خداوند و حضورش غیر ممکنه.

    احساس خوب داشتن ، صلاه کردن ، کنترل ذهن کردن، زندگی کردن بدون حضور خداوند نمیشه ، امکان نداره، غیر ممکنه. نقطه سر خط

    هر بار که صداش کردم، هر بار که باهاش حرف زدم، هر بار که کاری رو سپردم بهش احساس کردم وابستگی من به این نیرو بیشتر و بیشتر میشه و چقدر این وابستگی لذت بخشه، وابستگی ای که هیچ منت و خفت و ذلتی در اون نیست بلکه همه اش عشق و لذت و عزت و بزرگیِ

    الان رسیدم به حرف مریم شایسته عزیز که می‌گفت می‌خوام خوشبینی افراطی قلبم رو باور کنم . منم می‌خوام این خدا رو ، وعده هایش رو ، دلخوشی که به من میده رو باور کنم هنوز نه نشانه ای هست و نه نتیجه ای ولی قلبم گواهی میده که اندکی صبر سحر نزدیک است…

    هر زمانی هر اتفاق و هر کار و هر خبری که بهم می رسید رو می سپردم به خودش و قدرتش و با خودم تکرار می کردم که قدرت فقط رب العالمین الله هست ذهنم بهم میگفت مطمئنی که اینم می‌خوای به خدا بسپاری ؟ ( انگار داشت بهم میگفت مطمئنی خدای تو اینقدر قدرت داره؟!!!)

    هر زمانی که از ترس های معمول زندگیم با توکل به خودش گذر می کردم آرامشی بهم میداد که دلگرم باشم به حضورش

    احساس میکنم دارم به سرزمینی ناشناخته قدم میذارم ، سرزمینی که درون منه ولی تا به حال کشف اش نکردم . ی حس نو ، ی حس تازه که ترس و آرامش رو همراه با هم داره

    من هنوز اول راهم ( اشک امانم نمیده…)

    هنوز اول راه بندگی ام

    هنوز خامم

    هنوز پُر نشدم

    هنوز مشرکم

    اما خدای من صدای منو از قعر جهنم شنید ، از جایی که کورمال کورمال چند قدم برمیداشتم تا شاید به جایی برسم ، راه خروج رو پیدا کنم ولی دریغ که هر بار خسته تر و سرخورده تر برمیگشتم و دوباره و دوباره …..دست پر مهرش رو بسمت من دراز کرد دستم رو گرفت و هدایتم کرد. همیشه بهش میگم که یه بنده مشرک رو که همه رو بت کرده به همه قدرت داده رو چه کسی هدایت می‌کنه ؟؟ چه کسی دستش رو می گیره؟ منِ اسرافکار و خطاکار و …. ولی تو دست منو گرفتی، تو هدایتم کردی ،

    ” تو منو دیدی، صدامو شنیدی….”

    انک سمیع الدعا…

    خدایا دمت گرم

    دمت گرم که منو دیدی

    دمت گرم که صدامو شنیدی

    دمت گرم که هدایتم کردی

    دمت گرم که دستم رو گرفتی

    الهی و ربی من لی غیرک

    یا رفیق من با رفیق له

    خدایا فرمانبردارم

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: