این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود به استاد عزیزم وخانم شایسته جان وتمامی دوستان هم فرکانثم امروز که من بعد از یک هفته دارم به گفته استادم قرآن رو می خونم قرآنی که تویه سی ودوسالگیم می خونم چون من مذهب پایین یکتا پرستی داشتم اما قرآن را قبول نداشتم ولی وقتی داستانهای قرآن را می خوانم گوی روح تازه ای درون آشکار می شود امروز داستانی خانم که خداوندم را به عینه دیدم خدارو هر لحظه سپاس گزارم که مرا در این مسیر هدایت می کند خدارو شکر گزارم که من را راهنمایی کرد که راه صابران وراه نیکوکارانه را دنبال کنم امروز در سفرنامه هفدهم خودم می نویسم پروردگارم از تو می خواهم دست مرا ول نکنی من سخت به تو نیازمندم پروردگارم من جز تو عشق تو هیچ چیزی در این دنیا نمی خواهم وقتی تورا داشته باشم از هر چیزی بی نیازم استاد عزیزم از شما بابت این سایت وتمامی فایلها تو هر لحظه سپاس گزارم از مریم جون که به من نشون داد که زن فقط براین خانه داری وبچه داری نظافت….نیست به من یاد دادید که چقدر ارزشمند هستم من همیشه احساس بی مصرفی می کردم همیشه به خودم می گفتم کنیز خانواده شدم به خودم می گفتم مصرف کننده اما از وقتی با این راه آشناشدم وفایل علیه دانلودی استاد رو گوش میدم نمی دونم چطور بنویسم که چقدر آرامش گرفتم همسرم قبلاً به من میگفت خیلی غرمیزنی اما العان منتظره که من حرف بزنم قبلاً گوش برای شنیدن غر هایم نبود.اما خدارو هر لحظه شکر میکنم قبلاً سخت دنبال توجه عزیزان بودم اما حالا اونها دنبال توجه من ومن خدایم را پیدا کردم العان ایمان دارم وقتی خدارو داری از هر کسی بی نیاز میشی از هر چیزی چون برای چیزی تقلا نمی کنی خودش التماست میکنه وسمتت میاد پروردگارم رب من سپاسگزارم هر لحظه هر کجا شکرت که مرا هدایت می کنی شکرت که من می توانم نشانه ها رادریافت کنم شکرت شکرت شکرت
در 17 امین روز روز شمار تحول زندگیم از جعبه شگفتی خدا
که امروز 4 بار اومدم نوشتم
من فکرشم نمیکردم که یه روزی انقدر هر روز مشتاق تر باشم برای دیدن و خوندن و یادگیری از آگاهی های این سایت پر از عشق بینهایت خدا
فکرشم نمیکردم که یه روز ، مثل الان که نصف شبه و من با وجود اینکه صبح تا شب بیرون بودم و
یه جورایی بگم که صبح رفتم برای تحویل تابلوهای نقاشیم ،منطقه ای از تهران که خیابونا و کوچه هاش سربالایی و سرازیری بود و کلی پیاده روی کردم
بعد رفتم کلاس طراحی طلا
از اونجا رفتم برای فروختن پفیلا
الان که دارم مینویسم تعجب کردم یه لحظه گفتم وای چقدر فعال تر شدی طیبه ؟؟؟؟؟؟
من که تا چند ماه پیش اگر همچنین فعالیتی صبح تا شب داشتم خسته ترین بودم
اما الان هیچ خستگی ندارم که هیچ ،انرژی اومدن و بیدار موندن و خوندن و نوشتن تو این سایت رو هم دارم
و همه اینها رو خدا بهم داده میدونم یه هدایتیه که منو بیدار نگه داشته تا بیام و رد پامو ثبت کنم که همه شو خودش جمله بندیارو بهم میگه
چون میخواستم نیم ساعت پیش بخوابم ولی یهویی یه صدایی بهم گفت برو گوگل درایو و هرچی تو این سایت نوشتی شروع کن ذخیره کن
قبلا از فایلایی که از استاد شنیدم که میگفتن نوشته هاشونو گوگل درایو ذخیره میکنن امتحان کرده بودم ولی بلد نشده بودم و رهاش کردم تا به امروز
تا به این لحظه که به ندای درونم زود گوش دادم با وجود اینکه خوابمم میومد یهو چشمامو باز کردم و گوشیمو گرفتم دستم و شروع کردم به کپی گرفتن از اولین حرفای خودم
بعد یهو یاد حرف مریم خانم شایسته افتادم
گفتم وای خدا من اصلا ذره ای یاد حرف مریم خانم نبودم اومدم دوباره متنی که برای روز 17 ام نوشتن و بخونم یهو متوجه شدم وقتی دارم میخونم انگار صدای خود مریم خانم رو میشنوم که داره خودش میخونه
حس خوبی بهم داد به این قسمت که رسیدم دوست داشتم دوباره اینجا بنویسمش
هر فایل را که گوش میکنی، درباره یک نکته از آن که در نظرت مهم آمده، یک متن (کوتاه یا طولانی هم فرقی نمیکند) بنویس.
من هر روز این متن را مینویسم و مثل همین حالا، آن را با شما در اینجا شریک میشوم و یک کوپی هم از آن در آرشیو خودم میسازم.
شما هم متن خودت را در بخش نظرات همان فایل با من و سایر همسفرانت شریک شو.
حتی میتوانی مثل من یک آرشیو هم درست کنی و یک کپی از آن نظر برای خودت داشته باشی و هرازگاهی نگاهی به آن بیندازی و آن روز از سفرت را مرور نمایی
اینو که دوباره خوندم به دوتا چیز که چشمک میزد بهم توجه کردم
1 . اینکه خدا ببین حتی اگه حواست نباشه ،چون هر لحظه ازش هدایت میخوای تو رو موقع قبل خواب هم هدایت میکنه تا عملگرا تر باشی و قدرتشو نشونت بده
2 . اینکه طیبه میبینی ؟؟تو داری بیشتر عملگرا تر میشی و به خواسته هات نزدیکتر میشی
اینکه خالق زندگیت هستی و با افکار و باورهای قدرتمند کننده که آگاهانه تکرارشون میکنی داری پاتو رو گاز میذاری
به خودم آفرین گفتم این لحظه که همین الان خیلی احساس موفقیت از همه نظر دارم و شکر گزار لطف و محبت رب بینهایت عشقم هستم
اینکه همه جهانشو ول کرده داره فقط و فقط برای من کار میکنه که هر لحظه بیشتر قدرتشو نشونم بده تا باورامو تقویت کنه و تو مسیر توحیدی بودن قرارم بده و آگاهم کنه
و از همه مهم تر باور هام رو نسبت به خودش با این بینهایت هدایت هاش بیشتر میکنه و قلبمو آروم تر میکنه تا بیشتر بتونم تلاش کنم و از مسیر لذت ببرم
وای که چقد این خدا، رب من ،صاحب اختیار من عشقه ،باحاله ،ماهه ،مهربونه ،رفیق و همدم منه
ماچ بی نهایت به این خدای باحال
من دیگه بلد شدم چطوری تو گوگل درایو متن طولانیارو ذخیره کنم زودتر بهش عمل میکنم و هر از گاهی به روز شمار تحول زندگیم نگاه میکنم و کلی از پیشرفت بینهایت برابر روزانه ام از روز قبلم لذت میبرم
احساس میکنم دارم سرعت میگیرم به کمک خدا
و باز هم ازش کمک میخوام که توحیدی تر عمل کردن رو بیشتر یادم بده
بیشتر نشونم بده که چه چیزایی باید تصحیح بشه در همه موارد
و کلی کمک های پر از عشق دیگه اش که همچنان محتاجشم
و بابت تمام کمک هایی که تا الان بهم داشته سپاسگزاری بینهایت دارم ازش
برای همه شما دوستان و همراهان این سایت و استاد و تیم عشقشون ،ثروت،سلامتی و آرامش و بینهایت ترین خوبز ها و عشق رو از خدا برای تک تکتون میخوام
دوستتون دارم ، با عشق طیبه
یه چیز جالب بگم الان متوجهش شدم
من قبلا سختم بود به اطرافیانم به خانواده ام به غریبه ها که نمیشناسمشون بگم دوستتون دارم
یه حس غریبی با گفتن دوستت دارم داشتم و حرف هایی که از بچگی شنیده بودم به هر آدمی نباید بگی دوستت دارم پر رو میشه و خیلی باور های غلط دیگه …
ولی الان یهویی باز خدا بهم یادآور شد که ببین طیبه تو نوشتی دوستتون دارم با عشق طیبه
باورهاتو بیشتر و با جهاد اکبر قدرتمند تر ادامه بده که هر روز بهتر و بهتر داری میشی
درود الله عزیز و مهربانم پروردگار رب عرش عظیم به شما استاد عزیزم و توحیدی ام امیدوارم هزاران سال برایمان بمانید استادم ک خوب درس توحید رو به ما آموزش دادید توحید اصل و اساس جهان هستی توحید بنیان و ریشه های محکم و سرسبز خوب زیستن توحید توحید توحید ولاغیر…
………………………………………….
توکل بر خدایی ک تنها اوست ک کافی ترین هست بیش از اون چیزی ک من فکر میکنم کافی ترین هست
اوست ک هدایت میکند
آسان میکند
راهگشایی میکند
برکت میدهد
عزت میدهد
پروردگارم آری فقط روی شما حساب باز میکنم و احساس میکنم ک چطور در حال آسان شدن برای آسانی ها هستم
پروردگارم توکل بر شما میکنم و درخواست میکنم و احساس میکنم ک چطور شما معجزه هارااا آسان میکنی
دلها را نرم میکنی
اسم را رفیع میکنی
مقام میدهی
عزت میدهی
رفیع و بلند مرتبه میکنی
فقط حساب کردن روی شما کافیست یا رب من چه چیزی در ذهنم هست و شما چ چیزی را پاداش میدهی یارب
من به بخشنده بودن و وهاب بودن و مهربانی و کریم بودن شما ایمان دارم فقط باید ادامه بدهم پر قدرت تر قوی تر و درخشان تر
من ایمان دارم الله به حمایت کردن و هدایت کردن و بودنت من باور دارم به حضورت یا رب
یا رب ک از رگ گردن نزدیک تری به من و از درون من آگاه تر به من هستی….
الهی صد هزاران بار سپاس پروردگارم تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم در هر شرایطی من فقط روی خودم کار میکنم اتصال خودم را حفظ میکنم فارغ از هر گونه شرایطی و عوامل بیرونی…
این تکلیف من هست و مابقی کارها وظیفه ی شماست
پس من تکلیف خودم را تلاش میکنم خوب انجام دهم و بنده ی خوبی باشم برایت یا الله دختر خوبی باشم برایت پدرم پروردگارم معبودم خالق من ولی مالک سرپرست من
عزیزم الله من تنها امیدم و حمایتگرم ….
الهی صد هزاران بار سپاس پروردگارم
«ایاک نعبد و ایاک نستعین»
شما بودی که من رو هدایت کردی یا الله پس من هم فقط باید بندگی شمارا بکنم
شما بودی که من رو از تاریکی و جهالت ها رها کردی و نجات دادی پس من هم فقط فقط فقط باید بندگی شمارو بکنم و شماروبپرستم یا الله…
و چقدز زیباست این رابطه و این عشق پاک الهی من یک قدم بر میدارم شما هزاران قدم…
الهی صد هزاران بار سپاس.
من ایمان به غیبم را حفظ میکنم و ادامه میدهم
خدایا هرلحظه هر قدم هر نفس سپاسگزارم ک این فرصت و همت و اراده رو نصیبم کردی برای بودن در این مسیر توحیدی و مستقیم و حق و حقیقت…
عاشقتونم استاد
استاد توحیدی عزیزم
شمارو ستایش میکنم
تحسین میکنم
قدر دان هستم و این وظیفه ی من هست برای تشکر و قدر دانی و تلاش کردن و عمل کردن از این آگاهی ها ک خداوند نصیبم کرده و هدایتم کرده و منت گذاشته بر سرم برای تاج بندگی
از خدا سپاس گزارم بابت این مسیر زیبا ک منو با مفهوم ربوبیت آشنا کرد و شرک رو از وجودم برد
سپاس گزارم از استاد عزیزمون ک پلی شدن برای اتصال ماها بخدا و مسیر درست
سپاس گزارم از خالق بی همتامون ک انقدر چشم دل شمار رو باز کرده عاطفه جان با خوندن دید گاه شما و خیلی از عزیزان دیگه ب درک بالایی رسیدم
عاطفه جان ی دنیا سپاس گزارم ازت حرفهای قلبمو زدی
قلبمو سبک کردی از این حرفهای حق و بینظیر این حرفها تو دلم گیر بود رو زبونم نمیومد ک ب لطف ایمان بینظیر شما خوندم و خوندم و خوندم تا ک در وجودم آرام گرفتم
سلام به همه دوستان عزیزم و استاد یکتاپرستم استادی ک درس یکتاپرستی رو به من یاد داد ،راه یکتاپرستی رو ب من نشون داد، استادی ک به تنهایی سوالات دینی مذهبی من رو پاسخ داد، استادی ک وقتی میگم خدا، خدای درست و واقعی تو ذهنم شکل میگیره خدایی ک رب العالمینه، خدایی ک واقعا در حق من ِ بنده خدایی میکنه ، اربابی میکنه، اگر من بندگی خشکلی داشته باشم اونم حق اربابیشو رو خوب ادا میکنه، اره استاد این خدای درست رو شما به من یاد دادین ، زیبا قشنگ عالی و کامل، ااااصل مطلب رو بدون ذرهههه ای حاشیه به من فهموندین ک خدای درست چیه و کیه و چجوری باید این خدا رو بشناسیم
یه عکس نوشته از مولانا والپیپر گوشیم گذاشتم
نوشته:
در جستجوی خدا بودم، خود را یافتم
به جستجوی خود رفتم، خدا را یافتم
اره استاد جان، شما سهم استادی و درس خودشناسی و خداشناسی رو به حق خوب یادم دادی، حق استادی رو خوب ادا کردی
ولی من قصی القلب چه دور فهمیدم، چقددددر شنیدم حرف ها رو چقدر گوش دادم فایل ها رو و چقدددددر فایل گوش دادیم چقدر حرف های قشنگی شنیدیم چقدر به به چه چه کردیم چقدر گفتیم بابا دمت گرم استاد این موضوع رو چقدددررررر عالی توضیح دادید چقدر جالب من همین امروز داشتم ب این موضوع فکر میکردم شما دقیقا همین موصوع رو توصیح دادید، و در لحظه ای ک داشتیم فایل رو گوش میدادیم چقدر سناریوهااااااااااااا تو ذهنمون چیندیم ک اره دیگه راه رو پیدا کردیم ، اره دیگه حل شد، دیگه یکتاپرست شدیم، دیگه توحیدی شدیم، دیگه مثل ابراهیم درخواست میکنیم، دیگه مثل موسی میگیم خدایا از هر خیری ک از تو برسه ما فقیریم، دیگه ب رییس و دولت و رهبر و پدر و مادر و مشتری و ….. باج نمیدیم، دیگه شرک نمیورزیم، دیگه رو کمک هیچکی حساب نمیکنیم، دیگه فهمیدیم ک باید خداجون فقط رو تو حساب کنیم، دیگه از صاب مغازه ک میگه معازه رو خالی کن نمیترسیم، ناامید نمیشیم، خیرشو میتونیم ببینیم، دیگه مشتری ک میگه میام معازه و تسویه میکنم روش حساب نمیکنیم میگیم خدایا من رو این ادم حساب نمیکنم رو خدای این ادم حساب میکنم، دیگه تبلیعات نمیکنم، دیگه اینستا رو پاک میکنم. واتساپ رو پاک میکنم دیگه تبلیع نمیکنم ، دیگه استوری نمیذارم ، دیگه خدایا تو همه چی میشوی همه کس را، پس برای من تبلیع کن
تو تبلیعات منو انجام بده، تو بیلبورد من باش تو فلان باش، تو باید فلان کنی، خدایا تو قدرت داری تو زور داری ، تو عِلمت بر کل جهان محیطه، تو میتونی، من این درخواست و فلان درخواست رو از تو دارم، خدایا مرسی خدایا دمت گرم ک راهو نشونمون دادی خدایا ازت سپاسگزارم خدایا ازت ممنونم، و و و و چقدرررر فقط وقتی فایل هاتون رو گوش دادیم در حین گوش دادن چقدر با خودمون عهد بستیم چقدر ب خودمون قول دادیم چقدر سناریو نوشتیم ک دیگه فهمیدیم
و به قول استاد خودتون یه مشتتتتت اراااااجیف و توهم خودمون با ذهن خودمون به مغز خودمون دادیم و وقتی فایل تموم شد و رفتیم تو زندگی روز مره حتی به یک درصد چیزهایی ک تو فایل شنیدیم عمل نکردیم ک هیچ حتی یادمون هم نبود و همون ادم قبلی همون افکار قبلی همون ذهنیت قبلی همون نتایج قبلی، چقدر گفتین این فایلو بارها و بارها ببینید
و بشنوید تا تکرار بشه ولی من به یکبار بسنده کردم و توهم زدم ک نه ، من کامل درک کردم و گرفتم چی شد
و ب قول انیشتین یه احمقی بودیم ک با همون افکار و رفتار و کردار قبل انتظار داشتیم نتایج جدید عوض بشن تعییر کنن و دائم گفتیم چرا شرایط خوب نمیشه چرا نتایج عوض نمیشه
و نفهمیدیم ک بابا جان
مگه ب فایل شنیدنه
مگه به قول استاد تلویزیونه این مغز که با یه دکمه، تق،خاموش بشه ، تق ، روشن بشه
اره استاد، چقدر شما واضح و شفاف گفتین شکرگزاری نزدیک ترین فرکانس به خداوند هست و شما چی گفتین و ما چه کج فهمی هایی ک برداشت نکردیم ، ای وای من ، خودم از خودم معذرت میخوام ک اینقدر کج فهمیدم و کج رفتم و چقدر دیر درک کردم، البته الان میفهمم ک باید الان میفهمیدما ولی به خودم میگم چقدر این باورهایی ک مثل سیمان تو مغزمون چسبیدن جای کار دارن واقعا!!
کجا داری میری کجاست حواست عزیز من!!؟؟
من همه اینا رو به خودم میگم
ک یه روزی به خاطر شرکی ک در وجودم بودم در عالم شراکت به قعقرات رفتم، و تو اون قعقرات خدا راه رو با فایل های توحیدی استاد عزیزم به من نشون داد، از یه جایی اومدم و دائم فایل های توحیدی گوش دادم ، دائم 3 4 قدم اول دوره 12 قدم کار کردم ، و نه کامل بلکه بسیار دست و پا شکسته و تکرار کردم تمرین کردم صبح ظهر شب و به همون نسبت ک تغییر کردم در عرض یکماه درامد مثبت 250 میلیون تومانی رو تجربه کردم بچه ها +250 میلیون تومان درامد واقعا عدد قابل قبولی هستاااا ، وای خدای من چقدر لذت بخش بود تجربه این عدد درامد
و چقدرررررر به خاطر عدم رعایت تکامل
چقدر ب خاطر غرور و تکبر و مَنیَّت
چقدر به خاطر عدم ظرفیت
عدم لیاقت
عدم نفهمیدن ب اینکه تااااااااااا وققققققققتییییییی کهههههه دااااااااریییییی روووووو خوووووودتتتتتت کاااااااارررررر مییییییییکنییییییی نتاااااایییییججججج هم تتتغغغغیییییییررررر میکنهههه و اگررررررر روی خوددددتتتتت کاااااررررر نککککننننیییی دوبارهههه برررررررمیگردددددی خونه اول میشی صفر میشی منفی و میشی بد بخت الله اکبر خدای من خدایا منو ببخش ک نتونستم تو رو بزرگتر ببینم تو رو بهتر ببینم تو رو قوی تر قدرتمندتر و عظیم و بزرگ تر ببینم خدایا منو ببخش
چقدر نفهمیدم و به خودم غره شدم
خانم فرهادی ،من ابله من خر این حرف رو شنیدم ک خانم فرهادی من این درامد رو تجربه کردم برم سمت بیشتر کردن درامدم ؟؟؟ گفتتتتن نهههههه تو باید تکاملتووو طی کنیییی ، و چقددددرررر تووووو ذهههههنم غَره شدم و خندیدم گفتم خانم فرهادی بیخیالااالللل بابابااا تکامل مگه به زمانه مگه به فلانه من رو غلطکم من افتادم رو ریل من افتادم رو دور پول سازی خدا برای من جبران میکنه من رو توحید کار کردم من یکتاپرست شدم ، و چقدر کوته فکر شدم و دقیقا در نقطه ای ک باید تواضع تواضع و تواضع و تواضع و تواضع و تواضع رو پیشه میکردم و نکردم
ببخش منو خانم فرهادی ک هر سری زنگتون زدم نکته هایی رو گفتین ک من نتونستم عمل کنم و به خودم مغرور شدم
و این حرف و این الهامی ک به استاد شده بود رو من توجه نکردم
ک ب هر جا ک برسی ب هر موفقیتی برسی به خودت مغرور نشو که با سر میخوری زمین
ببخش منو خانم فرهادی
ببخش منو استاد ک حرررفاااتتووووو شنیدم ولی درک نکردم ولی ععععععععممممممممللللللل نکردم
فقط به عنوان فایل انگیزشی نگاه کردم، فقط ب عنوان حرف های قشنگ نگاه کردم
و به قول خودتون میگن فلانی تو ک اییییننن همه وقته عضو سایتی چقدر درامد داری چقدر ثروت داری و استاد چقدر شما جالب تو یکی از فایل ها توضیح دادید ک مگه عضویت مهمه پسر خوب مثل این میمونه یارو ده ساله باشگاه ثبت نام کرده و هیچ غلطی نکرده هیچ تعییری نکرده بعد میگه اون باشکاهه خوب نیست اون مربی خوب نبود، گیرم باشگاه و مربی خوب نبودن تو خودت چ غلطی کردی؟ چ حرکتی کردی؟
وای خدای من
من همین چند ماه خودمم باورم نمیشه ک مثبت 250 میلیون تومان درامد داشتم فروش 800 900 میلیونی داشتم ، کلییییی پول نقد کلییی چک دستم بود کلی طللللببب داشتم از مردم و مشتری ها
ولی الان چی؟ واقعا چیکار کردم با خودم ک الان خجالت میکشم بنویسم ب خدا ، ک بگم موجودی نقدی حسابم زیر یک میلیون تومن شده
واقعا چقدر گناه کردم
چقدر شرک ورزیدم
چقدر احساس لیاقت رو خودم از خودم گرفتم
اگاهانه و اشتباه
خدایا ببخش منو اگر جایی ک باید روی تو حساب مییکردم ، نکردم و قدرت رو دادم ب ادم ها ،ب اعتبارشون به کارشون به شخصیت شون به ماشینشون به سرمایه شون، به گوشی های ایفونشون و به ست ایفونشون، به تیپ شون به اندامشون و جایگاه اجتماعی شون
و چقدر ضربه خوردم
به قول دوستمون خدایا ازت خواهش میکنم من رو به اندازه یک پلک به هم زدنننن به خودم وانگذار
من چقددددر نشانه های پررنگ دیدم ولیییی باز نفهمیدم باز درک نکردم
مثال میزنم
تو بازی تنیس خب وقتایی ک روی خودم حساب میکردم رو توانایی و روی تکنیک های خودم و مغرور میشدم و سهم خودم رو از انجام و اجرای حرکات صحیح انجام نمیدادم انتظار داشتم خدا کارشو انجام بده، خفه شو پسر، چی میگی، من باااااااااااااااااااید سهم خودم رو و اون چیزی ک بلد هستم رو و اون حرکتی ک میدونم درست هست رو انجام بدم و بعد نتیجه و امتیار و پوینت گرفتن از حریف رو بسپارم ب خدا و تا وقتی تسلیم نباشم و هر وقتی ک تسلیم نشدم پوینت از دست دادم و هر للللللححححظه ک تسلیم شدم و اگاهانه گفتم خدایا فقط تو ،اعتبار این ضربه خوب این امتیاز خوب فقط ب تو برمیگرده و اگاهانه گفتم ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی، بازی رو بردم
جاهایی ک حریف امتیازش بیشتر میشد دقیقا میگفتم خدایا ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی میگفتم خدایا اعتبار این ضربه خوب ب تو برمیگیره ، خدایا فقط یه امتیاز فقط برای این پوینت فقط برای این لحظه از تو میخوام به من پوینت بدی و بازی ب نفع من تموم بشه و چقدر زیبا خدا کارشو انجام میداد
و من چقدر خوشحال میشدم
اره خداااا کارشو درست انجام میده اگر مااااا سهممممم خودمون رو درست انجام بدیم ، به قول استاد ایمانی ک عمل نیاورد استاد ببخشید از این لفظ استفاده میکنم واااقعا ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت نیست وااااقعا زِرِ مفت است ب قول اگر اشتباه نکنم فرگوسن میگفت در یکی از بازی ها از خدا خواستم بازی رو ببریم ولی باختیم و بعد از باخت فهمیدم تیم حریف هم خدا دارد و از اون بازی به بعد تلاشم رو بیشتر کردم ، اره ، من باید سهم خودم رو انجام بدم، ب قول استاد تو کار خودتو انجام بده ، ب قول قران تووووووو خدااااااا رو اجابت کن با ایمانت ، با توکلت، با توحیدت ، خدا هم چشم، استجب لَکُمِش رو دست و دلبازااااانه خرجت میکنه
مدتیه فروشم صفر شده
بازاریابیم ج نمیده
نقدینگی صفر
یک ماهه از تامین کننده ها فرصت طلب کردم ولی هنوز هیچی نشده
و میدونم دلیل این شرایط الان فقط شرک هست، فقط عدم لیاقت هست،فقط غروری هست ک گرفته من رو، فقط عدم لیاقتی هست ک گفتم من این ماه این همه درامد داشتم ،پس فلانی چجوری زندگیشو میگذرونه، پس فلانی وایی خدایا چجوری یعنی واقعیه این درامد من؟ یعنی حق من هست؟ نکنه مغرور بشم نکنه حقم نباشه نکنه لیاقتشو نداشته باشم نکنه فخر بفروشم !؟ و بسیار از این جملات دیگه ک تو ذهنم زدم زدم زدم تا اینکه همه پول ها رفت هم قراردادی ها رفت و و و… تمام و به قول استاد اون دوستمون ک تو امریکا بود و دیگه حتی پوووول نداشت بنزین بزنه پول نداشت نون بخره و کلا ده سنت ده دلار یه همچین عددی واسش مونده بود و استاد بهش گفت فلانی دیگه اینجا ته خطه به خودت بیا، و از اون روز
دیگه اون دوست مون به فایل ها به چشم فایل قشنگ و زیبا نمیدید و ندید و زندگیش متحول شد
چقدر من دنبال نتایج دوستان هستم .همیشه کامنت هایی ک دوستان میذارن ک از خودشون مثال میزنن واز تجربیاتشون میگن رو میخونم لدت میبرم و وااااقعا حسرت میخورم
و میگم خدایا چرا من نباید یکی از این دوستان باشم
وای ک چقدر دلم پره
ولی اشکال نداره
این ها رو اینجا نوشتم ک یادم بمونه ک بهمن 1402 کجا بودم و الان مرداد 1403 در چ جایگاهی ام ک بعدا بیام و رجوع کنم و دیگه برای هیچ وقت دیگه
ن مغرور بشم
ن غروور بگیرتم
ن خودمو مقایسه کنم با ادم های لول پایین
و روی خدا حساب کنم فقط و فقط
از خدا درخواست کنم فقط و فقط
ادم ها رو دست خدا ببینم فقط و فقط
دست های خدا رو با یه مشتری نبندم هرگز
هوشیار باشم به نشانه ها همیشه و همیشه
خدا در قلب منه در وجود منه
ب قول دوستمون خدا خودش از رگ گردن به ما نزدیک تر هست ک هیچ ، در وجودمون جاری هست ک هیچ، ب قول استاد یک جریان جاری در زمان حال
دو تا فرشته و محافظ vip گذاشته دو طرف شونه هامون ک 24ی این دو فرشته نازنین حواسشون ب ما باشه
و خدا رو باید اجابت کنم تا خدا هم منو اجابت کنه
خدا امید میشود نا امیدان را
پدر میشود یتیمان را
و همسر میشود، بی همسران را
و راه میشود گم گشتگان راه را
ب قول من
خدا مشتری میشود بی مشتری شدگان را
خدا تبلیغ میشود بی تبلیغ شدگان را
خدا پول میشود بی پولان در کسب و کار را
چک میشود بی چِک شدگان در بازار را
خدا اعتبار میشود بی اعتبار شدگان را
خدا ابرو میشود بی ابرو گشتگان را
خدا عزت میشود بی عزت شدگان را
خدا بی نیازی میشود نیازمند شدگان را
خدا قدرت میشود بی قدرت شدگان را
خدا عزت نفس میشود بی عزت شدگان را
خدا محصول میشود بی محصول شدگان را
خدا برکت میشود بی برکت شدگان را
خدا خیر میشود گمگشتگان در راه شر
خداوند همه چیز میشود همه کس را
امااااا، باز عزیز دل یادت نره ب خودت غَره نشی
خداوند همه چیز میشود همهههه کس را
به شرط ایمان ، به شرط باور، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح ، الله اکبر
ک چقدر این قسمت شعر خااالص هست
خدایا خودت ظرفم رو بزرگ کن
خدایا سلطم رو هم عمیق کن هم وسیع
هم لیاقتم رو، هم تواضعم رو ، هم افتادگیم رو عظیم کن ، خدایا این ها درخواست هایی هست ک به قول علی ع فقططططط میتونم ب تو بگم فقط و فقط به تو و نه هییییییچ بنده ی دیگه ای
JUST with you & JUST from you
حاجی بازاری دختری داشت دم بخت، باید جهیزیه میخرید و حیران و سرگشته و کاسه چ کنم چ کنم دست گرفته بود ک خدایا چ کنم، ندارم ، ابرو در خطر هست ، دختر دم بخت دارم خودت کار سازی کن
یه روز صندلی گذاشته بود دم در مغازه و نشسته بود ،یک لحظه گفت خدایاتوهم میدونی و هم میتونی الله اکبر ک چقدر یک جمله ، یک درخواست میتونه عمیق باشه، کامل باشه، به قول استاد همیشه دنبال اصل باشید دنبال قوانین باشید، گفت خدایا تو هم میدونی، یعنی تو بر قلبم اگاهی و تمام دردم رو میدونی، و هم گفت میتونی، یعنی ای فرمانروا تو قدرت داری تو زور داری، تو بر کل کیهان مدیر و مدبری، چو شاگرد حاضر شود استاد از راه رسد ، وقتی اماده باشی، وقتی ب قول استاد وقتی هدف واضح و مشخص تو زندگیت داشته باشی، دیگه هم تکلیفت با خودت معلومه هم خدا میدونه ک چی میخوای، نگران نباش، خدا سهمشو خوووووب ادا میکنه
میگن مشتری تو چند روز چنان از سر و کول کسب و کارش بالا گرفت ک حتی اگر تمام مردم شهر جمع میشدن ک واسش مشتری بشن نمیتونستن
سلام دوست خوبم ؛ من سه ساله مشغول لذت بردن از این فایل توحیدی هستم امروز به دنبال پیدا کردن دوباره ش به سایت وارد شدم ( البته عضوم) و اولین کامنتی که دیدم کامنت شما بود ، حقیقتا حرفهاتون یک کتابچه زیبا و مفهومی بود، پر بود از درس و تجربه؛ براتون بهترین ها و ثبات قدم یاری شده از سمت خداوند رو براتون آرزو میکنم.
سلام سهیل جان دروغ چرا داداش، چند روز پیش دیدم اعلان بالای صفحه ابی شده، دیدم پیامتو ، خیلی جدی نکرفتم، الان اومدم پیامم رو خوندم دروغ چرا خودم مو ب تنم سیخ شده
واقعا متعجب شدم ک ایا این نوشته ها رو من نوشتم من کی نوشتم اصلا ؟ واااقعا خودم لذت بردم و الان درک کردم ک استاد وقتی میگه من این حرف هایی ک به شما میزنم اول ب خودم میگم و بعد ک میام فایل ها روگوش میدم انگار تا الان اصلا نشنیدم و برای اولین باره ک دارم گوش میدم، منی ک سالهاست دارم این اکاهی ها رو تدریس مبکنم
اره وقتی از دلت و از درون و ب قول استاد وقتی تسلیم خداوند باشی و اجازه بدی ک او هدایتگرت باشه هیچ وقت هیچ چیزی قدیمی نمیشه کهنه نمیشه همیشه نو نوعه. انگار برای همین الانه
و واقعا ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم
من تو این مدتی ک از تاریخ این نوشته میگذره ک شدم مثل کسی ک اینقدر کار دارم ک اصلا وقت نمیکنم بیام رو خودم کار کنم بیام کامنت بخونم فایل ببینم گوش بدم و و و
در صورتی ک این نتایجی ک الان دارم و این حجم شلوغی و کاری ک من دارم همه شون ب دلیل فرکانس هایی هست ک اون شب و روز ها من با همه وجودم از خدا خواسته بودم
و اگر میخوام کار ساده تر بشه راحت تر بشه اسون تر بشه پر سود تر بشه در عین حالی ک ازادیم بیشتر بشه در عین حالی ک لذت بردنم از این زندگی بیشتر بشه باااااااید روی خودم کار کنم باید وقت بدارم انرژی بذارم و کار کنم
ن اینکه یه مدت بیام بعد باز برم
اینا رودارم ب خودم میگم ک اینقدر یو یو نباشم اینقدر بالا پایین نکنم و خدا روهمیشه و همیشه و هر لحظه در کنار خودم احساس کنم و بفهمم ک اقا جان این کاری ک الان دارم این درامدی ک الان دارم دلیل خلقش فقط و فقط خداست و اعتبارش رو به خودش بدم
امید دارمو ارزو دارم همه مون اراده ای داشته باشیم ک همیشه و همیشه از این اکاهی ها استفاده کنیم. ارزی بهترین ها برای تو برای خودم و برای همه عباسمنشی ها
یه ارزو میکنم بماند به یادگار
امروز و الان 24 دیماه 1403 برای همه دوستان و برای خودم درامد ماهیانه +1,000,000,000 تومان یک میلیارد تومان درامد خالص ارزو میکنم
اولین ماهی ک به این درامد رسیدم بیام و بنویسم و بگم ک اره شد اره یک میلیارد تومن امروز واسم رویاست ولی روزی میاد ک میام و ریپلای میزنم و میگم تیک خورد
این لحظه هزاران بار تقدیم به همه عباسمنشی های عزیز
من هم یه تجربه خوب دارم وقتی تازه داشتم فایلهای رایگان استاد رو هر روز گوش میدادم روی خودم کار میکردم و سعی کردم از استعدادهام استفاده کنم که من کمی کار در زمینه آرایشگری بلد بودم ولی تجربه کاری نداشتم دوستی داشتم که یک سالن بزرگ ارایشگری داشت و من از اون خواستم که برم و براش کار کنم و اون وقتی فهمید که امیدم به اونه گفت باشه چند ماه بدون حقوق کار کن و بعد تصمیم میگیریم و من هم قبول کردم خیلی امیدم رو به اون گذاشته بودم تا اینکه این فایل رو گوش دادم که امیدمون باید به خدا باشه نه کسی دیگه من خیلی حس خوبی داشتم انگار تا الان نمیدونستم که باید امیدم به خدا باشه انگار منتظر بودم یکی این رو بگه با وجود اینکه این حرف رو بارها و بارها از همه اطرافیانم شنیده بودم که امیدت باید به خدا باشه ولی هیچ وقت باور نداشته بعد از گوش دادن به این فایل امیدی توی دلم بود که انگار دنیا رو بهم دادن سرشار از خوشحالی بودم و به دوستم گفتم من دیگه نمیتونم بدون پول کار کنم و فکر میکنم دیگه کافی هست و باید حقوق بگیرم بابت کارم و اون گفت نه من نیازی به کارگر ندارم و چون تو درخواست کردی گفتم بیای و هنوز کارت حرفه ای نشده که بخوام بابتش پول بدم،من گفتم اوکی پس من دیگه نمیام،اون روز اصلا حالم بد نشد نگران نشدم استرس نداشتم امید داشتم میخندیدم شاد بودم فهمیده بودم چون احساسم خوبه پس حتما تصمیم درستی گرفتم و اتفاقات خوب در وأخمد،و این فایل رو بارها و بارها هر روز و هرروز گوش دادم اینقدر امیدم زیاد شده بود اینقدر خوشحال بودم،که یک هفته بعد من از طریق دوستم با یک بیزنس انلاین آشنا شدم همون چیزی بود که دوست داشتم و گفتم قانون داره جواب میده این نتیجه احساس خوبم هست،نتیجه امید به خدا،و من وارد راه اندازی اون بیزنس شدم و جالبه که این بیزنس نیازی به پول زیادی نداشت یعنی حتی با ٢٠٠ دلار میتونستم کارم رو شروع کنم که حالا بماند که خدا چه درهای دیگه ای هم برام باز کرد و بعد از چند هفته دوستم که سالن ارایش داشت زنگ زد و از من خواست که باهاش کار کنم و حقوق بگیرم و اون موقع داشتم بال در میاوردم دوستان اعتراف میکنم که تا این حد معجزه رو باور نداشتم و اون موقع گفتم نه من وقتم پره و مشغول کاره دیگه ای هستم و من هنوز هم این فایل رو بارها و بارها گوش میدم و نتایج بزرگ تَر میشه برای من که تقریبا نیکی از فایلهای استاد رو خریدم این فایل رایگان بهترین و بزرگترین و قدرتمندترین فایل بود و نتایج بسیار بزرگی گرفتم از خدا میخوام که بهترین ها برای شما استاد نازنینم اتفاق بیفته که شما فرشته خداوندید برای من الگویید برای زندگی من و وقتی میخوام تصمیمات بزرگی بگیرم سعی میکنم فکر کنم اگه استاد بود الان چطور فکر میکرد و چطور عمل میکرد چه باورهایی داشت و سعی میکنم همون کارو کنم،هر جا هستید در پناه الله یکتا باشید.عاشقتونم
اول که داشتم گوش میکردم با خودم گفتم خو خوبه که من توی قدرت دادن به دیگران و ایجاد رابطه با افراد برای اینکه روزی ب دردم بخورند مسئله ای ندارم.
ولی با تجربه ای که از گوش دادن ب فایل ها و بعد گشتن در درونم فهمیده بودم که خیلی وقت ها ما فکر میکنیم توی زمینه ای مشکلی نداریم ولی وقتی عمییق فکر میکنیم میبینیم که اشتباه میکردیم.
خلاصه به فکر رفتم و دیدم که بلهههه!
آقا مهدی چندجا توی شرک ردپا گذاشتی. و حواست نبوده.
یکیشو مثال میزنم.
من دلم میخواد برای کارم یه موبایل بهتر بخرم ولی هنوز پولش جور نشده.
از طرفی یکی از استاد هام تو حوزه کاریم یه مسابقه ای گذاشتن و گفتن که قرعه کشی میکنیم و یه مبلغی جایزه میدیم و اون مبلغ واقعا برای خرید موبایل خیلی کمکم میکنه.
خلاصه من خیلی خوب انجام دادم و به نظرم اومد که جایزه حتما مال خودمه.
خلاصه مدتی گذشت و هنوز جایزه ها اعلام نشده ولی ببنید من توی این دوران داشتم چه کارای مشرکانه ای میکردم.
توی ذهنم نجوا بهم میگفت بروی توی پیج اینستای استادت و هر نکته آموزشی میذاره برو یه عالمه باهاش مشارکت کن و ازش تعریف کن تا خوشش بیاد از تو تا موقع قرعه کشی حواسش به تو باشه
امشب که این فایلو شنیدم یاد این قضیه افتادم که اصلا حواسم نبود که با این کارام دارم قدرتو میدم دست اون آدم و ناخودآگاه خودمو از نعمت دورتر میکنم.
ولی خب الآن درسشو گرفتم و الان خیلی بهتر درک میکنم که وقتی استاد میگن فقط خدا ، یعنی چی.
اگر نعمت هدایت و لطف و عنایت شما نبود من الان کجای زندگی میبودم در چه تاریکی بینهایتییی فرو میرفتم…
پروردگارم من قدر دان نعمت هدایت هستم نعمت توحید هستم قدردانم با تمام وجودم قدردانم
من روز به روز بیشتر به ارزشمندی نعمت هدایت و توحید پی میبرم درک میکنم چه عنایت لطف رحمت و مهربانی نصیبم شده و با تمام وجودم سپاسگزارم پروردگارم قدر دانم تسلیمم و راضی ام به رضای شما پروردگار…
فقط و فقط روی شما حساب باز میکنم شما بودی که من رو هدایت کردی آگاه کردی نجات دادی پس فقط و فقط روی شما حساب باز میکنم و تنها شمارا میپرستم و عبادت میکنم و تمام وجودم رو پر از توحید و یکتاپرستی میکنم البته با کمک شما خدای بزرگ و مهربانم…
همه چیز شمایی هرلحظه هدایت زندگی من شمایی پروردگارم من نگران هیچ چیز نیستم و تمام خودم رو به شما سپردم و فقط روی شما حساب باز کردم…
من با تمام وجودم تمام قدرتم«« ایاک نعبد و ایاک نستعین»» میپرستمت و تسلیمم و یاری می جوییم پروردگارم…
این نامه ی من به شما خدای عزیزم بماند به یادگاری بین تایم مطالعه کردنم…
با تمام وجودم متعهدم در هرشرایطی پر قدرت ادامه بدهم و تکالیف توحیدی خودم رو انجام بدهم بماند به یادگاری در روزهایی که شرایط زندگی ام کمی نوسان دارد و مادرم به رحمت خدا رفته و کنترل ذهن گاها سخت میشه اما من سخت ترم و کمر همت را آنچنان بسته ام ک خداوندم لبخندی رضایت بخش میزند و رضایت دارد از تلاش و تقوی بنده اش..
راضی ام به رضای شما پروردگارم و به هر خیری فقیرم…
الهی امین یا رب عزیزم
عاشقانه ادامه خواهم داد پر قدرت و توکل الهی و تقوی الهی…
.سلام دوستان هم فرکانسم از خدا برا همتون بهترینهارو میخوام.با دیدن ای ویدیوه بسیار تاثیر گذار یاده یک سری از اتفاقات افتادم که در اونها با تکیه بر انسان زمینگیر شدم و با تکیه بر خداوند با اسمان رسیدم و در اون کار موفق شدم.شرکی که استاد گفتن در وجوده منم بود و همون شرک مخفی باعث تکیه من بر ادما شد و تاوانشم دادم.میخوام از یک تجربه بسیار زیبا در مورد تکیه بر خداوند براتون بگم:یک روز با همسره عزیزم در مورد رویاها و ارزوهامون صحبت میکردیم و ازش پرسیدم که ارزوت در مورد کسب و کار چیه بهم گفت دوس دارم یه باشگاه مخصوصه بانوان داشته باشم چون خودم ورزشکارم و بهش علاقه شدید دارم .با فرکانسی که به ذات هستی فرستاده بود به واسطه یکی از اشناها بهش یه ملک معرفی شد و بعد از دیده من با من در میون گذاشت منم گفتم خیلی خوب بریم ملک رو ببینیم و اون تعجب کرد که من اینو گفتم چون در اون لحظه نه من پوله تاسیس رو داشتم نه خودش و اینکه خودش اصلا تجربه کسب و کار نداشت ولی من به بزرگی خداوند و به بعضی از قوانین اطمینان داشتم و میدونستم با باوری که در مورد شروع کار (باورم این بود که بدونه سرمایه هم میشه کارو شروع کرد)دارم شدنیه و اقدام کردیم برای تاسیس باشگاه.به محض شروع کار تاسیس هجمه ای از مخالفتها و مقابله ها با ما از روسای باشگاه های دیگه گرفته تا روسای ادارات مختلف به سمت ما شروع شد ولی من لحظه ای از خواسته و از توکلی که به خدایم داشتم کم نشد و وقتی قیافیه ناراحت همسرم رو میدیدم بهش اینو میگفتم (کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود کیه)یا اگه اسمه شخصی میومد که مخالفت کرده اسم اون رو جایه سلطان محمود میزاشتم?وتو اون 2ماه این شد ورد زبونم و بدون رشوه و بدون هیچ مشکلی تمام کارها درست شد و در اخر همسرم به ارزوش رسید و منم بسیار خوشحال از خدایه خودم سپاسگزاری کردم و بهم ثابت شد فقط و فقط باید رو خودش حساب کنم.اره استاد درست میگی فقط باید رویه خدا حساب کرد.ممنون از وجودتون و سپاسگزاره خدایم هستم که منو با شما اشنا کرد.تا سخنان خودش رو بشنوم.برای همتون ارزویه بهترینها رو دارم.دوسدارتون مرتضی طلا?
گفت نگران نباش و به فضل الله و رحمته برو تفریح کن و شاد باش
و هدایتم کرد به سمت همون جایی که یک لحظه لوکیشنش به ذهنم رسید ، تو ماشین ، در مسیر مجدد یک بار دیگه همین فایلو پلی کردم
وقتی رسیدم گفت نه اونجایی که فکر میکنی قراره اتفاقی که منتظرشی بیوفته ، برو جایی دور که حتی فکرتم نمیرسه کسی ازونجا عبور کنه .
همون دره زیبایی که دیروز هم توفیق حاصل شد توش حضور داشتم –
نمیدونم چی شد ، من هیچ وقت معمولا تو اون مسیر تند یا تو حالت دویدن حرکت نمیکنم ، این بار انگار پاهام دست خودم نبود و این توی فکرم میچرخید که چه انرژی میتونه شاد و مسرور شدن از حجم فضل و رحمت خدا به بدنم وارد کنه !
لبخند بزرگی رو لبم و میدوییدم انگار مثه بچگیام بدون هدف فقط میرفتم اینورو اونور و اصلا به فکر مقصد و نهایت کار نبودم ، الان که با دید ناظر به اون لحظم نگاه میکنم حسم گفت خیلی رها بودم ، از هر چیزی …
رسیدم به یه اختلاف ارتفاعی که دوتا ابشار مانند با فاصله از هم از بالا میریخت ، خود به خود زیراندازم پهن شد و زیر یه درخت بزرگ چنار که ارتفاعش خیلی زیاد بود و بر اثر رفت و امد بیش از حد اب ریشه هاش تقریبا دراومده و به سمت دیواره دره متمایل شده بود دراز کشیدم ، دور تا دورم ، تا جایی که میشد دید و رفت پر درخت …
خلوت ، تنها و هیچ کسی ازونجا عبور نمیکرد ، چون خیلی پرت و دور افتاده و یه جورایی چون مسیر دسترسی بهش سخته کسی اونورا نمیاد .
قبلنم گفتم دلم میخاد یک بار دیگه هم بگم که گوش کردن فایل های استاد یه محتوا داره کامنت ها و برداشت های دوستان عالمی دیگه ایه !
مثل همیشه یه کامنت بی نظیر از خود بی خودم کرد ، چند باری خوندمش ، تو صفحات لایک شده هدایت شدم بهش
میخاستم ازش بنویسم نمیدونم چرا حس گفت نه – پیش ازین داشتم در مورد عبارت ” رب ” تو عقل کل جستار میکردم – میخواستم اونا رو هم بیارم تو این نوشته اونا هم محو شدن !!
الان چقدر ملموس ظرف وجودیم و جایگاه مداری رو حس میکنم .
من هر موقع با اطلاعاتی بیش از فهمم روبه رو میشم یه جورایی حسم بد میشه ، سرم انگار میچرخه یا انگار هوا رفته تو مخم !
چند صفحه مختلف باز کردمو چندین دیدگاه خوندم ، رسیدم به جایی که محتوی خیلی سنگین شد ! دوستان در ترجمه و برداشت عبارت ” رب ” دیدگاه هایی رو نوشته بودم که واقعا پیچیده بود – البته بنا به فهم و مدار فعلی من .
گم شدم ، گفتم نه خدای من خدای راحتی و ارامش و سادگی هست
هرچیزی که سخت میخاد بدست بیاد ینی خارج از فضل خداست و دستیابی بهش هیچ سودی واسم نداره الا همین حس بد لحظه ای !
بگذریم ، همین جا از رب العالمین سپاسگذارم که توسط بی نهایت دستانش منو به فهم و شعوری زیبا بهره مند کرده .
واقعا نتوان وصف تو گفتن ، که تو در فهم نگنجی
چی میتونم بگم جز چیزی که تو بهم یاددادی و گفتی بگو : الحمدلله رب العالمین
با هیچ فلسفه و منطق و استدلالی نمیشه هیچ یک از سیلاب های ” الحمد” لله ” رب ” العالمین ” رو تشریح کرد.
صبی که فایلو باز کردم عنوانش مثه یه سوال به چشمم اومد.
فقط روی خدا حساب کن – گفتم کدوم خدا ؟
این سوال زیبا منو هدایت کرد به جوشن کبیر !
خدااااااااااااااااااااااااااااااا الله الله که چه زیبا نوشته شده اون مدح
یا نور النور
یا منور النور
یا خالق النور
یا مدبر النور
یا مقدر النور
یا نور کل نور
یا نور قبل کل نور
یا نور بعد کل نور
یا نور فوق کل نور
یا نور لیس کمثله نور
کنار اون ابشار بعد گوش دادن و خوندن بخشی از کامنت ها – شروع کردم به خوندم معنی این مدح زیبا که توی مفاتیح اومده
تازه بعد خوندن حدود 50 پارت ازون توصیفات که در مورد خدا گفته شد فهمیدم ماجرا چیه …
به خودم اومدم ، دیدم هوا تاریک شده ، تنها بودمو یک جای ناشناخته…
یادم اومد از نوشته های استاد تو فصل پنجم کتاب رویاها !
خدا میدونه ترسیدم – تا به خودم اومدم که صحنه رو ترک کنمو برم تو نقطه امن انصافا گیر افتادم ! بماند که ندایی در درونم منو بیشتر مشغول مطالعه این مدح زیبا و توصیف صفات زیبای رب العالمین میکرد . اما حقیقتا ترس بود تو دلم – تاریک بود
تا حالا اینجوری شو تجربه نکرده بودم – تا سرمو میاوردم پایین احساس میکردم یک سایه هایی دور و برم داره جابه جا میشه .
الانم که گفتم بدنم مور شد که البته این مور شدنو جور دیگه ای شرطی کردم واسه خودم به لطف خدا
گفتم برم ازینجا دیگه شب شده دیگه دیر وقته ( به بهانه ) گفت فقط روی خدا حساب کن ! گفتم اوکی میرم پس یه جایی که یکم نور باشه اینجا حسم بده ، میترسم !
گفت پس ایمان نداری !!!!!
خدااااااااااااااااا الان کل موهای تنم سیخ شد.
دقیقا همون حالتی که استاد تو اون باغ درندشت کنار قبرستون داشت واسم تداعی شد
همش احساسم میگفت انگار یه نفر پشت سرمه و از طرفی بحدی صدای برخورد اب با سنگ ها زیاد بود که واقعا هم اگه رفت و امدی میشد نمیفهمیدم چون همجا تااااااااااااااااریک ، اولین بار بود بعد چن وقت
من همیشه از تاریکی میترسیدم ، از بچگی یه سری باور های اشتباه که نیروهایی ماورایی وجود داره که در جاهای پرت هست و به انسان اسیب میرسونه
انقد این باور ریشه دووونده بود تو افکارم شکل بدشو که بنا به کج فهمی خودم ایجاد کرده بودم تو قران هم دیده بودم و باور کرده بودم قدرت دارن …
الجن !!!
یک باور بزرگ و قوی توی افکارم بود که توی تاریکی ، توی شکاف های تنگ کوه ها و دره ها ، جایی که انسان ها رفت و امد نمیکنن ، نیرو های پلیدی وجود داره که قدرت اینو دارن به انسان ضربه بزنن و الی ماشاا… دکون دستگاهایی که در حوزه تسخیر یا احضارش در حال فعالیتن …
یک سکانس برگردم عقب …
پیش از غروب خورشید من جوری از خوندن صفات رب العالمین که در جوشن کبیر نوشته شده بود به وجد اومده بودم که ناخوداگاه با صدای بلند مشغول صحبت و حمد گویی الله ، جل و جلاله بودم . انقد این انرژی رو ملموس احساس میکردم و غرق …
هوا که تاریک شد ، ورق برگشت
مهدی اقا توکه تا همین نیم ساعت پیش میگفتی هو قادر و مقتدر
توکه بارها دم زده بودی برگی به اذن اون حتی از درخت هم جدا نمیشه
توکه همش تکرار میکردی ، خدا همراه منه ، خدا عاشق منه ، خدا حامی منه…
این جهان بر مبنای خوبی و خیر بنا شده – خوبی نیرو هست و بدی قدرتی نداره
نور انرژی هست و تاریکی در خلائش به وجود میاد
چی شد پس ؟؟؟ همش حرف ؟ قبول کن ایمان نداری
اینجا اومدی که چکار ؟؟؟؟ اومدی عباسمنش گوش کنی ؟ قبول کن که توام مثه همون اشخاصی که به پیامبر نگاه میکردن درحالی که نمیدیدن ، گوش میکردن درحالی که نمیشنیدن یا در یک کلام قبول کن که توام مشرکی و صم بکم عمی فهم لایتکلمون شامل حال تو هم میشه .
خیلی واسم سنگین بود – مثلا خودم 100 روزه دارم توحیدی عمل میکنم
گفتم نه من ایمان دارم – گفت پس برو سمت تاریکی که حس میکنی سایه هایی رد شدن . چند قدم جلوترم بود ، هر لحظه دیالوگ های مختلفی با صدای استاد تو گوشم میومد و همش همین ماهیتو داشت : فقط خدا رو باور کن !!
چند قدمی رفتم باز گفت اگه ایمان داری برو جلو تر پشت درخت رو هم بببین که چیزی نیست و فقط منم که اینجام و همراه توئه ام
کمکم کرد ، تشویقم کرد ، همراهم بود
من تنها بودم ، واقعا ترسیده بودم ، واقعا خودمو ناتوان میدیدم
درسته یک چاقوی کوچولو همراهم بود اما ته دلم گفتم اگه اون غولی که فکر میکنم پیداش بشه این چاقو که سهله ، یه گاو کش هم حریفش نیست !!
پس خدایا من فقط روی تو حساب میکنم –
و هر بار میرفتم جلو تر – به خودم اومدم رسیده بودم یه جایی که واقعا تاریک بودو شاخ و برگا زیاد شدن و نور ستاره ها و ماه جلوپامو یکمم روشن نمیکرد.
مجدد یادم اومد از همون حالت استاد – خواستم نورصحفه گوشیمو بندازم رو زمین که راهو ببینم – گفت نه – از خدا بخواه هدایتت کنه
واقعا ترس داشتم – گفتم باشه تو عمل انجام شده فقط روی تو حساب کردم
رفتم جلو – همه جا تاریک بود فقط جاهایی ظلمات بیشتر میشد – دقیقا همونجا که تاریکی بیشتر بود میگفت برو اونجا – و اون تصاویر و باور های محدود کننده در پس فکرم پلی میشدو به لطف خدا محو میشد ، کم کم تسلیمش شدم
کم کم یقین پیدا کردم حتی اگه جلو پامو نبینم اون قادر مقتدر ، رب العالمین کنترل سیستم عصبی من دستشه ، خودش جوری برنامه ریزی میکنه که جایی گیر نکنم یا نخورم زمین و …
به مسیر ادامه دادم
کم کم اون عرق سرد از پیشونیم خشک شد
گفت روی خدا حساب کردن ینی این…
رسیدم یه جایی که ظلمات نبود و نشانه هایی از حیات حس میشد – پشت سرمو نگاه کردمو گفتم درسته ، خداست که یخرج من الظلمات الی النور …
نور و روشنایی رو که دیدم دلم گرم شد – یک شرک خفی مجدد اومد سراغم – انگار که نه انگار همین چند دقیقه پیش صحبتش بود که فقط روی خدا حساب کن !!!
خداااااااا شرک واقعا همچون راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در تاریکی شب در دل مومن هست
مقایسه تاریکی و روشنایی رو که انجام دادم ، گفت نه مهدی اقا
قبول نیست – برگرد به تاریکی
گفتم من که همین الان ازونجا اومدم ، گفت اگه ایمان داری برگرد
اعتراف میکنم با اکراه حرکت کردم اما بعد چن لحظه ارامشی نشست به دلم –
لحظاتی تو همون تاریکی ، همون جایی که از همه جا ظلمانی تر بود
مکالمه ای زیبا رد و بدل شد ، ضعیف بود اما شبیه لحظه ی استاد که روی سنگ قبرا راه میرفتو شعر میخوندو شاد بود !
خلاصه تو اون دره زیبا و تاریک در حال قدم زدن بودم ، لوکیشن جدیدی وجودم دریافت کرد ، گفت ازون راه برو بالا و روی یال کوه مسیر رو ادامه بده و در نهایت رسیدم به ماشین و سالم رسیدم خونه //
شرح توضیحات و وقایع به وجه تشابه اندازه قطره و دریا بود که بخش زیادیش گفته نشد – فک میکنم برای پای بند بودن به تعهد سفرناممو ردپا کافی باشه . زیاد نوشتنم نمیاد نمیدونم چرا ؟؟!!؟ امروز علاوه بر محتوی این فایل مجدد باور ” خدابرای من به شدت کافیست ”
باور های ” خداوند از جایی که حتی فکرشو نکنی بهت محبت میکنه ”
و یقین پیدا کردم اگه من در مدار درست باشم خوبی ها ” خود به خود ” وارد زندگیم میشه و چندین باور سازنده و توحیدی تو وجودم شکل گرفت که در حال حاضر به خاطر دسترسی های این مدارم ، قادر به تشریحش نیستم!
این بود بخشی از رویداد هایی که طی یک نیم روز در مدار 17 ام این سفرنامه باهاش روبه رو شدم
ساعت از 1و نیم ، نیمه شب گذشته و دلم میخاد از آرامش شب و خوابیدن بهره ببرم.
یادم هست که اولین باری که این فایل رو شنیدم حدود یک ماه پیش بود و اینقدر نکات دلنشینی داشت که هفته ای چند بار این فایل رو گوش میکنم.قلبم از این مطالب به وجد میاد .زمانی که برای اولین بار داشتم گوش میکردم فهمیدم منی که از قبل از تکلیف نماز اول وقتم ترک نمیشد و… اصلا به خدا ایمان نداشتم و اون خدایی رو هم که میپرستیدم هزارتا بت کنارش گذاشته بودم.
با این که این فایل رو اینقدر تکرار کردم باز امشب که داشتم میدیدم به پهنای صورت اشک میریختم.
مخصوصا اونجایی که در مورد داستان پیامبران بود و اینکه اصلا منظور از ایمان و توکل چیه همیشه توی ذهنم تداعی میشه.
دوست دارم داستان دو روز پیش خودم رو براتون تعریف کنم، پرونده ای داشتم که توی یکی از ادارات دولتی به مشکل برخورده بود و حدود پنج ماه درگیرش بودم و هر بار پیچیده تر میشد.دو روز پیش صبح با احساس خوب و به قول استاد بی خیال و راحت گفتم خدایا میسپرمش به خودت منم تلاشم رو میکنم اما حرسش و نمیخورم.جالب بود که چند نفر از کارمندای اداره که حتی جواب سلام منو نمیدادند جوری دنبال حل کردن مشکل من افتادن و حتی با گوشی شخصی شون به این طرف و اون طرف زنگ زدن و راه های مختلف رو امتحان میکردند که تاظهر برای مشکل من راه حلی پیدا کردند و مشکل من بعد چند ماه یه روزه به نتیجه رسید و جالب بود که وقتی پیگیری اون بندگان خدا رو دیدم این حرف استاد مدام توی گوشم بود که اونها دستای خداوند هستند و به همین خاطر با حفظ عزت خودم باهاشون برخورد میکردم و نگران این نبودم حالا اگه این کارم رو انجام نده چی میشه،هیچی نمیشه.هزاران دست دیگه هست که از طرف خدا کمکم کنه.
به خودم یادآور میشم اگه اعتماد به نفس میخوای،اگه ثروت میخوای،اگه دلخوشی و شادی میخوای به خدای یگانه بدون شرک ایمان بیار و به خودش بسپار و خودت میدونی که چطور همه کارات سری میشه و از زندگی لذت میبری.
برای همه دوستان و استاد نازنین و خانم شایسته گل ارزوی زندگی توحیدی رو دارم.
سلام و درود به استاد عزیزم وخانم شایسته جان وتمامی دوستان هم فرکانثم امروز که من بعد از یک هفته دارم به گفته استادم قرآن رو می خونم قرآنی که تویه سی ودوسالگیم می خونم چون من مذهب پایین یکتا پرستی داشتم اما قرآن را قبول نداشتم ولی وقتی داستانهای قرآن را می خوانم گوی روح تازه ای درون آشکار می شود امروز داستانی خانم که خداوندم را به عینه دیدم خدارو هر لحظه سپاس گزارم که مرا در این مسیر هدایت می کند خدارو شکر گزارم که من را راهنمایی کرد که راه صابران وراه نیکوکارانه را دنبال کنم امروز در سفرنامه هفدهم خودم می نویسم پروردگارم از تو می خواهم دست مرا ول نکنی من سخت به تو نیازمندم پروردگارم من جز تو عشق تو هیچ چیزی در این دنیا نمی خواهم وقتی تورا داشته باشم از هر چیزی بی نیازم استاد عزیزم از شما بابت این سایت وتمامی فایلها تو هر لحظه سپاس گزارم از مریم جون که به من نشون داد که زن فقط براین خانه داری وبچه داری نظافت….نیست به من یاد دادید که چقدر ارزشمند هستم من همیشه احساس بی مصرفی می کردم همیشه به خودم می گفتم کنیز خانواده شدم به خودم می گفتم مصرف کننده اما از وقتی با این راه آشناشدم وفایل علیه دانلودی استاد رو گوش میدم نمی دونم چطور بنویسم که چقدر آرامش گرفتم همسرم قبلاً به من میگفت خیلی غرمیزنی اما العان منتظره که من حرف بزنم قبلاً گوش برای شنیدن غر هایم نبود.اما خدارو هر لحظه شکر میکنم قبلاً سخت دنبال توجه عزیزان بودم اما حالا اونها دنبال توجه من ومن خدایم را پیدا کردم العان ایمان دارم وقتی خدارو داری از هر کسی بی نیاز میشی از هر چیزی چون برای چیزی تقلا نمی کنی خودش التماست میکنه وسمتت میاد پروردگارم رب من سپاسگزارم هر لحظه هر کجا شکرت که مرا هدایت می کنی شکرت که من می توانم نشانه ها رادریافت کنم شکرت شکرت شکرت
چهارمین سلام من با عشق
چرا چهارمین بار؟
در 17 امین روز روز شمار تحول زندگیم از جعبه شگفتی خدا
که امروز 4 بار اومدم نوشتم
من فکرشم نمیکردم که یه روزی انقدر هر روز مشتاق تر باشم برای دیدن و خوندن و یادگیری از آگاهی های این سایت پر از عشق بینهایت خدا
فکرشم نمیکردم که یه روز ، مثل الان که نصف شبه و من با وجود اینکه صبح تا شب بیرون بودم و
یه جورایی بگم که صبح رفتم برای تحویل تابلوهای نقاشیم ،منطقه ای از تهران که خیابونا و کوچه هاش سربالایی و سرازیری بود و کلی پیاده روی کردم
بعد رفتم کلاس طراحی طلا
از اونجا رفتم برای فروختن پفیلا
الان که دارم مینویسم تعجب کردم یه لحظه گفتم وای چقدر فعال تر شدی طیبه ؟؟؟؟؟؟
من که تا چند ماه پیش اگر همچنین فعالیتی صبح تا شب داشتم خسته ترین بودم
اما الان هیچ خستگی ندارم که هیچ ،انرژی اومدن و بیدار موندن و خوندن و نوشتن تو این سایت رو هم دارم
و همه اینها رو خدا بهم داده میدونم یه هدایتیه که منو بیدار نگه داشته تا بیام و رد پامو ثبت کنم که همه شو خودش جمله بندیارو بهم میگه
چون میخواستم نیم ساعت پیش بخوابم ولی یهویی یه صدایی بهم گفت برو گوگل درایو و هرچی تو این سایت نوشتی شروع کن ذخیره کن
قبلا از فایلایی که از استاد شنیدم که میگفتن نوشته هاشونو گوگل درایو ذخیره میکنن امتحان کرده بودم ولی بلد نشده بودم و رهاش کردم تا به امروز
تا به این لحظه که به ندای درونم زود گوش دادم با وجود اینکه خوابمم میومد یهو چشمامو باز کردم و گوشیمو گرفتم دستم و شروع کردم به کپی گرفتن از اولین حرفای خودم
بعد یهو یاد حرف مریم خانم شایسته افتادم
گفتم وای خدا من اصلا ذره ای یاد حرف مریم خانم نبودم اومدم دوباره متنی که برای روز 17 ام نوشتن و بخونم یهو متوجه شدم وقتی دارم میخونم انگار صدای خود مریم خانم رو میشنوم که داره خودش میخونه
حس خوبی بهم داد به این قسمت که رسیدم دوست داشتم دوباره اینجا بنویسمش
هر فایل را که گوش میکنی، درباره یک نکته از آن که در نظرت مهم آمده، یک متن (کوتاه یا طولانی هم فرقی نمیکند) بنویس.
من هر روز این متن را مینویسم و مثل همین حالا، آن را با شما در اینجا شریک میشوم و یک کوپی هم از آن در آرشیو خودم میسازم.
شما هم متن خودت را در بخش نظرات همان فایل با من و سایر همسفرانت شریک شو.
حتی میتوانی مثل من یک آرشیو هم درست کنی و یک کپی از آن نظر برای خودت داشته باشی و هرازگاهی نگاهی به آن بیندازی و آن روز از سفرت را مرور نمایی
اینو که دوباره خوندم به دوتا چیز که چشمک میزد بهم توجه کردم
1 . اینکه خدا ببین حتی اگه حواست نباشه ،چون هر لحظه ازش هدایت میخوای تو رو موقع قبل خواب هم هدایت میکنه تا عملگرا تر باشی و قدرتشو نشونت بده
2 . اینکه طیبه میبینی ؟؟تو داری بیشتر عملگرا تر میشی و به خواسته هات نزدیکتر میشی
اینکه خالق زندگیت هستی و با افکار و باورهای قدرتمند کننده که آگاهانه تکرارشون میکنی داری پاتو رو گاز میذاری
به خودم آفرین گفتم این لحظه که همین الان خیلی احساس موفقیت از همه نظر دارم و شکر گزار لطف و محبت رب بینهایت عشقم هستم
اینکه همه جهانشو ول کرده داره فقط و فقط برای من کار میکنه که هر لحظه بیشتر قدرتشو نشونم بده تا باورامو تقویت کنه و تو مسیر توحیدی بودن قرارم بده و آگاهم کنه
و از همه مهم تر باور هام رو نسبت به خودش با این بینهایت هدایت هاش بیشتر میکنه و قلبمو آروم تر میکنه تا بیشتر بتونم تلاش کنم و از مسیر لذت ببرم
وای که چقد این خدا، رب من ،صاحب اختیار من عشقه ،باحاله ،ماهه ،مهربونه ،رفیق و همدم منه
ماچ بی نهایت به این خدای باحال
من دیگه بلد شدم چطوری تو گوگل درایو متن طولانیارو ذخیره کنم زودتر بهش عمل میکنم و هر از گاهی به روز شمار تحول زندگیم نگاه میکنم و کلی از پیشرفت بینهایت برابر روزانه ام از روز قبلم لذت میبرم
احساس میکنم دارم سرعت میگیرم به کمک خدا
و باز هم ازش کمک میخوام که توحیدی تر عمل کردن رو بیشتر یادم بده
بیشتر نشونم بده که چه چیزایی باید تصحیح بشه در همه موارد
و کلی کمک های پر از عشق دیگه اش که همچنان محتاجشم
و بابت تمام کمک هایی که تا الان بهم داشته سپاسگزاری بینهایت دارم ازش
برای همه شما دوستان و همراهان این سایت و استاد و تیم عشقشون ،ثروت،سلامتی و آرامش و بینهایت ترین خوبز ها و عشق رو از خدا برای تک تکتون میخوام
دوستتون دارم ، با عشق طیبه
یه چیز جالب بگم الان متوجهش شدم
من قبلا سختم بود به اطرافیانم به خانواده ام به غریبه ها که نمیشناسمشون بگم دوستتون دارم
یه حس غریبی با گفتن دوستت دارم داشتم و حرف هایی که از بچگی شنیده بودم به هر آدمی نباید بگی دوستت دارم پر رو میشه و خیلی باور های غلط دیگه …
ولی الان یهویی باز خدا بهم یادآور شد که ببین طیبه تو نوشتی دوستتون دارم با عشق طیبه
باورهاتو بیشتر و با جهاد اکبر قدرتمند تر ادامه بده که هر روز بهتر و بهتر داری میشی
و من لذت میبرم از این همه خوبی خدا
خدایا شکرت
درود الله عزیز و مهربانم پروردگار رب عرش عظیم به شما استاد عزیزم و توحیدی ام امیدوارم هزاران سال برایمان بمانید استادم ک خوب درس توحید رو به ما آموزش دادید توحید اصل و اساس جهان هستی توحید بنیان و ریشه های محکم و سرسبز خوب زیستن توحید توحید توحید ولاغیر…
………………………………………….
توکل بر خدایی ک تنها اوست ک کافی ترین هست بیش از اون چیزی ک من فکر میکنم کافی ترین هست
اوست ک هدایت میکند
آسان میکند
راهگشایی میکند
برکت میدهد
عزت میدهد
پروردگارم آری فقط روی شما حساب باز میکنم و احساس میکنم ک چطور در حال آسان شدن برای آسانی ها هستم
پروردگارم توکل بر شما میکنم و درخواست میکنم و احساس میکنم ک چطور شما معجزه هارااا آسان میکنی
دلها را نرم میکنی
اسم را رفیع میکنی
مقام میدهی
عزت میدهی
رفیع و بلند مرتبه میکنی
فقط حساب کردن روی شما کافیست یا رب من چه چیزی در ذهنم هست و شما چ چیزی را پاداش میدهی یارب
من به بخشنده بودن و وهاب بودن و مهربانی و کریم بودن شما ایمان دارم فقط باید ادامه بدهم پر قدرت تر قوی تر و درخشان تر
من ایمان دارم الله به حمایت کردن و هدایت کردن و بودنت من باور دارم به حضورت یا رب
یا رب ک از رگ گردن نزدیک تری به من و از درون من آگاه تر به من هستی….
الهی صد هزاران بار سپاس پروردگارم تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم در هر شرایطی من فقط روی خودم کار میکنم اتصال خودم را حفظ میکنم فارغ از هر گونه شرایطی و عوامل بیرونی…
این تکلیف من هست و مابقی کارها وظیفه ی شماست
پس من تکلیف خودم را تلاش میکنم خوب انجام دهم و بنده ی خوبی باشم برایت یا الله دختر خوبی باشم برایت پدرم پروردگارم معبودم خالق من ولی مالک سرپرست من
عزیزم الله من تنها امیدم و حمایتگرم ….
الهی صد هزاران بار سپاس پروردگارم
«ایاک نعبد و ایاک نستعین»
شما بودی که من رو هدایت کردی یا الله پس من هم فقط باید بندگی شمارا بکنم
شما بودی که من رو از تاریکی و جهالت ها رها کردی و نجات دادی پس من هم فقط فقط فقط باید بندگی شمارو بکنم و شماروبپرستم یا الله…
و چقدز زیباست این رابطه و این عشق پاک الهی من یک قدم بر میدارم شما هزاران قدم…
الهی صد هزاران بار سپاس.
من ایمان به غیبم را حفظ میکنم و ادامه میدهم
خدایا هرلحظه هر قدم هر نفس سپاسگزارم ک این فرصت و همت و اراده رو نصیبم کردی برای بودن در این مسیر توحیدی و مستقیم و حق و حقیقت…
عاشقتونم استاد
استاد توحیدی عزیزم
شمارو ستایش میکنم
تحسین میکنم
قدر دان هستم و این وظیفه ی من هست برای تشکر و قدر دانی و تلاش کردن و عمل کردن از این آگاهی ها ک خداوند نصیبم کرده و هدایتم کرده و منت گذاشته بر سرم برای تاج بندگی
سپاسگزارم….
از خدا سپاس گزارم بابت این مسیر زیبا ک منو با مفهوم ربوبیت آشنا کرد و شرک رو از وجودم برد
سپاس گزارم از استاد عزیزمون ک پلی شدن برای اتصال ماها بخدا و مسیر درست
سپاس گزارم از خالق بی همتامون ک انقدر چشم دل شمار رو باز کرده عاطفه جان با خوندن دید گاه شما و خیلی از عزیزان دیگه ب درک بالایی رسیدم
عاطفه جان ی دنیا سپاس گزارم ازت حرفهای قلبمو زدی
قلبمو سبک کردی از این حرفهای حق و بینظیر این حرفها تو دلم گیر بود رو زبونم نمیومد ک ب لطف ایمان بینظیر شما خوندم و خوندم و خوندم تا ک در وجودم آرام گرفتم
سلام به همه دوستان عزیزم و استاد یکتاپرستم استادی ک درس یکتاپرستی رو به من یاد داد ،راه یکتاپرستی رو ب من نشون داد، استادی ک به تنهایی سوالات دینی مذهبی من رو پاسخ داد، استادی ک وقتی میگم خدا، خدای درست و واقعی تو ذهنم شکل میگیره خدایی ک رب العالمینه، خدایی ک واقعا در حق من ِ بنده خدایی میکنه ، اربابی میکنه، اگر من بندگی خشکلی داشته باشم اونم حق اربابیشو رو خوب ادا میکنه، اره استاد این خدای درست رو شما به من یاد دادین ، زیبا قشنگ عالی و کامل، ااااصل مطلب رو بدون ذرهههه ای حاشیه به من فهموندین ک خدای درست چیه و کیه و چجوری باید این خدا رو بشناسیم
یه عکس نوشته از مولانا والپیپر گوشیم گذاشتم
نوشته:
در جستجوی خدا بودم، خود را یافتم
به جستجوی خود رفتم، خدا را یافتم
اره استاد جان، شما سهم استادی و درس خودشناسی و خداشناسی رو به حق خوب یادم دادی، حق استادی رو خوب ادا کردی
ولی من قصی القلب چه دور فهمیدم، چقددددر شنیدم حرف ها رو چقدر گوش دادم فایل ها رو و چقدددددر فایل گوش دادیم چقدر حرف های قشنگی شنیدیم چقدر به به چه چه کردیم چقدر گفتیم بابا دمت گرم استاد این موضوع رو چقدددررررر عالی توضیح دادید چقدر جالب من همین امروز داشتم ب این موضوع فکر میکردم شما دقیقا همین موصوع رو توصیح دادید، و در لحظه ای ک داشتیم فایل رو گوش میدادیم چقدر سناریوهااااااااااااا تو ذهنمون چیندیم ک اره دیگه راه رو پیدا کردیم ، اره دیگه حل شد، دیگه یکتاپرست شدیم، دیگه توحیدی شدیم، دیگه مثل ابراهیم درخواست میکنیم، دیگه مثل موسی میگیم خدایا از هر خیری ک از تو برسه ما فقیریم، دیگه ب رییس و دولت و رهبر و پدر و مادر و مشتری و ….. باج نمیدیم، دیگه شرک نمیورزیم، دیگه رو کمک هیچکی حساب نمیکنیم، دیگه فهمیدیم ک باید خداجون فقط رو تو حساب کنیم، دیگه از صاب مغازه ک میگه معازه رو خالی کن نمیترسیم، ناامید نمیشیم، خیرشو میتونیم ببینیم، دیگه مشتری ک میگه میام معازه و تسویه میکنم روش حساب نمیکنیم میگیم خدایا من رو این ادم حساب نمیکنم رو خدای این ادم حساب میکنم، دیگه تبلیعات نمیکنم، دیگه اینستا رو پاک میکنم. واتساپ رو پاک میکنم دیگه تبلیع نمیکنم ، دیگه استوری نمیذارم ، دیگه خدایا تو همه چی میشوی همه کس را، پس برای من تبلیع کن
تو تبلیعات منو انجام بده، تو بیلبورد من باش تو فلان باش، تو باید فلان کنی، خدایا تو قدرت داری تو زور داری ، تو عِلمت بر کل جهان محیطه، تو میتونی، من این درخواست و فلان درخواست رو از تو دارم، خدایا مرسی خدایا دمت گرم ک راهو نشونمون دادی خدایا ازت سپاسگزارم خدایا ازت ممنونم، و و و و چقدرررر فقط وقتی فایل هاتون رو گوش دادیم در حین گوش دادن چقدر با خودمون عهد بستیم چقدر ب خودمون قول دادیم چقدر سناریو نوشتیم ک دیگه فهمیدیم
و به قول استاد خودتون یه مشتتتتت اراااااجیف و توهم خودمون با ذهن خودمون به مغز خودمون دادیم و وقتی فایل تموم شد و رفتیم تو زندگی روز مره حتی به یک درصد چیزهایی ک تو فایل شنیدیم عمل نکردیم ک هیچ حتی یادمون هم نبود و همون ادم قبلی همون افکار قبلی همون ذهنیت قبلی همون نتایج قبلی، چقدر گفتین این فایلو بارها و بارها ببینید
و بشنوید تا تکرار بشه ولی من به یکبار بسنده کردم و توهم زدم ک نه ، من کامل درک کردم و گرفتم چی شد
و ب قول انیشتین یه احمقی بودیم ک با همون افکار و رفتار و کردار قبل انتظار داشتیم نتایج جدید عوض بشن تعییر کنن و دائم گفتیم چرا شرایط خوب نمیشه چرا نتایج عوض نمیشه
و نفهمیدیم ک بابا جان
مگه ب فایل شنیدنه
مگه به قول استاد تلویزیونه این مغز که با یه دکمه، تق،خاموش بشه ، تق ، روشن بشه
اره استاد، چقدر شما واضح و شفاف گفتین شکرگزاری نزدیک ترین فرکانس به خداوند هست و شما چی گفتین و ما چه کج فهمی هایی ک برداشت نکردیم ، ای وای من ، خودم از خودم معذرت میخوام ک اینقدر کج فهمیدم و کج رفتم و چقدر دیر درک کردم، البته الان میفهمم ک باید الان میفهمیدما ولی به خودم میگم چقدر این باورهایی ک مثل سیمان تو مغزمون چسبیدن جای کار دارن واقعا!!
کجا داری میری کجاست حواست عزیز من!!؟؟
من همه اینا رو به خودم میگم
ک یه روزی به خاطر شرکی ک در وجودم بودم در عالم شراکت به قعقرات رفتم، و تو اون قعقرات خدا راه رو با فایل های توحیدی استاد عزیزم به من نشون داد، از یه جایی اومدم و دائم فایل های توحیدی گوش دادم ، دائم 3 4 قدم اول دوره 12 قدم کار کردم ، و نه کامل بلکه بسیار دست و پا شکسته و تکرار کردم تمرین کردم صبح ظهر شب و به همون نسبت ک تغییر کردم در عرض یکماه درامد مثبت 250 میلیون تومانی رو تجربه کردم بچه ها +250 میلیون تومان درامد واقعا عدد قابل قبولی هستاااا ، وای خدای من چقدر لذت بخش بود تجربه این عدد درامد
و چقدرررررر به خاطر عدم رعایت تکامل
چقدر ب خاطر غرور و تکبر و مَنیَّت
چقدر به خاطر عدم ظرفیت
عدم لیاقت
عدم نفهمیدن ب اینکه تااااااااااا وققققققققتییییییی کهههههه دااااااااریییییی روووووو خوووووودتتتتتت کاااااااارررررر مییییییییکنییییییی نتاااااایییییججججج هم تتتغغغغیییییییررررر میکنهههه و اگررررررر روی خوددددتتتتت کاااااررررر نککککننننیییی دوبارهههه برررررررمیگردددددی خونه اول میشی صفر میشی منفی و میشی بد بخت الله اکبر خدای من خدایا منو ببخش ک نتونستم تو رو بزرگتر ببینم تو رو بهتر ببینم تو رو قوی تر قدرتمندتر و عظیم و بزرگ تر ببینم خدایا منو ببخش
چقدر نفهمیدم و به خودم غره شدم
خانم فرهادی ،من ابله من خر این حرف رو شنیدم ک خانم فرهادی من این درامد رو تجربه کردم برم سمت بیشتر کردن درامدم ؟؟؟ گفتتتتن نهههههه تو باید تکاملتووو طی کنیییی ، و چقددددرررر تووووو ذهههههنم غَره شدم و خندیدم گفتم خانم فرهادی بیخیالااالللل بابابااا تکامل مگه به زمانه مگه به فلانه من رو غلطکم من افتادم رو ریل من افتادم رو دور پول سازی خدا برای من جبران میکنه من رو توحید کار کردم من یکتاپرست شدم ، و چقدر کوته فکر شدم و دقیقا در نقطه ای ک باید تواضع تواضع و تواضع و تواضع و تواضع و تواضع رو پیشه میکردم و نکردم
ببخش منو خانم فرهادی ک هر سری زنگتون زدم نکته هایی رو گفتین ک من نتونستم عمل کنم و به خودم مغرور شدم
و این حرف و این الهامی ک به استاد شده بود رو من توجه نکردم
ک ب هر جا ک برسی ب هر موفقیتی برسی به خودت مغرور نشو که با سر میخوری زمین
ببخش منو خانم فرهادی
ببخش منو استاد ک حرررفاااتتووووو شنیدم ولی درک نکردم ولی ععععععععممممممممللللللل نکردم
فقط به عنوان فایل انگیزشی نگاه کردم، فقط ب عنوان حرف های قشنگ نگاه کردم
و به قول خودتون میگن فلانی تو ک اییییننن همه وقته عضو سایتی چقدر درامد داری چقدر ثروت داری و استاد چقدر شما جالب تو یکی از فایل ها توضیح دادید ک مگه عضویت مهمه پسر خوب مثل این میمونه یارو ده ساله باشگاه ثبت نام کرده و هیچ غلطی نکرده هیچ تعییری نکرده بعد میگه اون باشکاهه خوب نیست اون مربی خوب نبود، گیرم باشگاه و مربی خوب نبودن تو خودت چ غلطی کردی؟ چ حرکتی کردی؟
وای خدای من
من همین چند ماه خودمم باورم نمیشه ک مثبت 250 میلیون تومان درامد داشتم فروش 800 900 میلیونی داشتم ، کلییییی پول نقد کلییی چک دستم بود کلی طللللببب داشتم از مردم و مشتری ها
ولی الان چی؟ واقعا چیکار کردم با خودم ک الان خجالت میکشم بنویسم ب خدا ، ک بگم موجودی نقدی حسابم زیر یک میلیون تومن شده
واقعا چقدر گناه کردم
چقدر شرک ورزیدم
چقدر احساس لیاقت رو خودم از خودم گرفتم
اگاهانه و اشتباه
خدایا ببخش منو اگر جایی ک باید روی تو حساب مییکردم ، نکردم و قدرت رو دادم ب ادم ها ،ب اعتبارشون به کارشون به شخصیت شون به ماشینشون به سرمایه شون، به گوشی های ایفونشون و به ست ایفونشون، به تیپ شون به اندامشون و جایگاه اجتماعی شون
و چقدر ضربه خوردم
به قول دوستمون خدایا ازت خواهش میکنم من رو به اندازه یک پلک به هم زدنننن به خودم وانگذار
من چقددددر نشانه های پررنگ دیدم ولیییی باز نفهمیدم باز درک نکردم
مثال میزنم
تو بازی تنیس خب وقتایی ک روی خودم حساب میکردم رو توانایی و روی تکنیک های خودم و مغرور میشدم و سهم خودم رو از انجام و اجرای حرکات صحیح انجام نمیدادم انتظار داشتم خدا کارشو انجام بده، خفه شو پسر، چی میگی، من باااااااااااااااااااید سهم خودم رو و اون چیزی ک بلد هستم رو و اون حرکتی ک میدونم درست هست رو انجام بدم و بعد نتیجه و امتیار و پوینت گرفتن از حریف رو بسپارم ب خدا و تا وقتی تسلیم نباشم و هر وقتی ک تسلیم نشدم پوینت از دست دادم و هر للللللححححظه ک تسلیم شدم و اگاهانه گفتم خدایا فقط تو ،اعتبار این ضربه خوب این امتیاز خوب فقط ب تو برمیگرده و اگاهانه گفتم ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی، بازی رو بردم
جاهایی ک حریف امتیازش بیشتر میشد دقیقا میگفتم خدایا ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی میگفتم خدایا اعتبار این ضربه خوب ب تو برمیگیره ، خدایا فقط یه امتیاز فقط برای این پوینت فقط برای این لحظه از تو میخوام به من پوینت بدی و بازی ب نفع من تموم بشه و چقدر زیبا خدا کارشو انجام میداد
و من چقدر خوشحال میشدم
اره خداااا کارشو درست انجام میده اگر مااااا سهممممم خودمون رو درست انجام بدیم ، به قول استاد ایمانی ک عمل نیاورد استاد ببخشید از این لفظ استفاده میکنم واااقعا ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت نیست وااااقعا زِرِ مفت است ب قول اگر اشتباه نکنم فرگوسن میگفت در یکی از بازی ها از خدا خواستم بازی رو ببریم ولی باختیم و بعد از باخت فهمیدم تیم حریف هم خدا دارد و از اون بازی به بعد تلاشم رو بیشتر کردم ، اره ، من باید سهم خودم رو انجام بدم، ب قول استاد تو کار خودتو انجام بده ، ب قول قران تووووووو خدااااااا رو اجابت کن با ایمانت ، با توکلت، با توحیدت ، خدا هم چشم، استجب لَکُمِش رو دست و دلبازااااانه خرجت میکنه
مدتیه فروشم صفر شده
بازاریابیم ج نمیده
نقدینگی صفر
یک ماهه از تامین کننده ها فرصت طلب کردم ولی هنوز هیچی نشده
و میدونم دلیل این شرایط الان فقط شرک هست، فقط عدم لیاقت هست،فقط غروری هست ک گرفته من رو، فقط عدم لیاقتی هست ک گفتم من این ماه این همه درامد داشتم ،پس فلانی چجوری زندگیشو میگذرونه، پس فلانی وایی خدایا چجوری یعنی واقعیه این درامد من؟ یعنی حق من هست؟ نکنه مغرور بشم نکنه حقم نباشه نکنه لیاقتشو نداشته باشم نکنه فخر بفروشم !؟ و بسیار از این جملات دیگه ک تو ذهنم زدم زدم زدم تا اینکه همه پول ها رفت هم قراردادی ها رفت و و و… تمام و به قول استاد اون دوستمون ک تو امریکا بود و دیگه حتی پوووول نداشت بنزین بزنه پول نداشت نون بخره و کلا ده سنت ده دلار یه همچین عددی واسش مونده بود و استاد بهش گفت فلانی دیگه اینجا ته خطه به خودت بیا، و از اون روز
دیگه اون دوست مون به فایل ها به چشم فایل قشنگ و زیبا نمیدید و ندید و زندگیش متحول شد
چقدر من دنبال نتایج دوستان هستم .همیشه کامنت هایی ک دوستان میذارن ک از خودشون مثال میزنن واز تجربیاتشون میگن رو میخونم لدت میبرم و وااااقعا حسرت میخورم
و میگم خدایا چرا من نباید یکی از این دوستان باشم
وای ک چقدر دلم پره
ولی اشکال نداره
این ها رو اینجا نوشتم ک یادم بمونه ک بهمن 1402 کجا بودم و الان مرداد 1403 در چ جایگاهی ام ک بعدا بیام و رجوع کنم و دیگه برای هیچ وقت دیگه
ن مغرور بشم
ن غروور بگیرتم
ن خودمو مقایسه کنم با ادم های لول پایین
و روی خدا حساب کنم فقط و فقط
از خدا درخواست کنم فقط و فقط
ادم ها رو دست خدا ببینم فقط و فقط
دست های خدا رو با یه مشتری نبندم هرگز
هوشیار باشم به نشانه ها همیشه و همیشه
خدا در قلب منه در وجود منه
ب قول دوستمون خدا خودش از رگ گردن به ما نزدیک تر هست ک هیچ ، در وجودمون جاری هست ک هیچ، ب قول استاد یک جریان جاری در زمان حال
دو تا فرشته و محافظ vip گذاشته دو طرف شونه هامون ک 24ی این دو فرشته نازنین حواسشون ب ما باشه
و خدا رو باید اجابت کنم تا خدا هم منو اجابت کنه
خدا امید میشود نا امیدان را
پدر میشود یتیمان را
و همسر میشود، بی همسران را
و راه میشود گم گشتگان راه را
ب قول من
خدا مشتری میشود بی مشتری شدگان را
خدا تبلیغ میشود بی تبلیغ شدگان را
خدا پول میشود بی پولان در کسب و کار را
چک میشود بی چِک شدگان در بازار را
خدا اعتبار میشود بی اعتبار شدگان را
خدا ابرو میشود بی ابرو گشتگان را
خدا عزت میشود بی عزت شدگان را
خدا بی نیازی میشود نیازمند شدگان را
خدا قدرت میشود بی قدرت شدگان را
خدا عزت نفس میشود بی عزت شدگان را
خدا محصول میشود بی محصول شدگان را
خدا برکت میشود بی برکت شدگان را
خدا خیر میشود گمگشتگان در راه شر
خداوند همه چیز میشود همه کس را
امااااا، باز عزیز دل یادت نره ب خودت غَره نشی
خداوند همه چیز میشود همهههه کس را
به شرط ایمان ، به شرط باور، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح ، الله اکبر
ک چقدر این قسمت شعر خااالص هست
خدایا خودت ظرفم رو بزرگ کن
خدایا سلطم رو هم عمیق کن هم وسیع
هم لیاقتم رو، هم تواضعم رو ، هم افتادگیم رو عظیم کن ، خدایا این ها درخواست هایی هست ک به قول علی ع فقططططط میتونم ب تو بگم فقط و فقط به تو و نه هییییییچ بنده ی دیگه ای
JUST with you & JUST from you
حاجی بازاری دختری داشت دم بخت، باید جهیزیه میخرید و حیران و سرگشته و کاسه چ کنم چ کنم دست گرفته بود ک خدایا چ کنم، ندارم ، ابرو در خطر هست ، دختر دم بخت دارم خودت کار سازی کن
یه روز صندلی گذاشته بود دم در مغازه و نشسته بود ،یک لحظه گفت خدایاتوهم میدونی و هم میتونی الله اکبر ک چقدر یک جمله ، یک درخواست میتونه عمیق باشه، کامل باشه، به قول استاد همیشه دنبال اصل باشید دنبال قوانین باشید، گفت خدایا تو هم میدونی، یعنی تو بر قلبم اگاهی و تمام دردم رو میدونی، و هم گفت میتونی، یعنی ای فرمانروا تو قدرت داری تو زور داری، تو بر کل کیهان مدیر و مدبری، چو شاگرد حاضر شود استاد از راه رسد ، وقتی اماده باشی، وقتی ب قول استاد وقتی هدف واضح و مشخص تو زندگیت داشته باشی، دیگه هم تکلیفت با خودت معلومه هم خدا میدونه ک چی میخوای، نگران نباش، خدا سهمشو خوووووب ادا میکنه
میگن مشتری تو چند روز چنان از سر و کول کسب و کارش بالا گرفت ک حتی اگر تمام مردم شهر جمع میشدن ک واسش مشتری بشن نمیتونستن
آره واقعا
خدا کارسازیشو خوب انجام میده
اگر من سهم خودم رو انجام بدم
سلام دوست خوبم ؛ من سه ساله مشغول لذت بردن از این فایل توحیدی هستم امروز به دنبال پیدا کردن دوباره ش به سایت وارد شدم ( البته عضوم) و اولین کامنتی که دیدم کامنت شما بود ، حقیقتا حرفهاتون یک کتابچه زیبا و مفهومی بود، پر بود از درس و تجربه؛ براتون بهترین ها و ثبات قدم یاری شده از سمت خداوند رو براتون آرزو میکنم.
سلام سهیل جان دروغ چرا داداش، چند روز پیش دیدم اعلان بالای صفحه ابی شده، دیدم پیامتو ، خیلی جدی نکرفتم، الان اومدم پیامم رو خوندم دروغ چرا خودم مو ب تنم سیخ شده
واقعا متعجب شدم ک ایا این نوشته ها رو من نوشتم من کی نوشتم اصلا ؟ واااقعا خودم لذت بردم و الان درک کردم ک استاد وقتی میگه من این حرف هایی ک به شما میزنم اول ب خودم میگم و بعد ک میام فایل ها روگوش میدم انگار تا الان اصلا نشنیدم و برای اولین باره ک دارم گوش میدم، منی ک سالهاست دارم این اکاهی ها رو تدریس مبکنم
اره وقتی از دلت و از درون و ب قول استاد وقتی تسلیم خداوند باشی و اجازه بدی ک او هدایتگرت باشه هیچ وقت هیچ چیزی قدیمی نمیشه کهنه نمیشه همیشه نو نوعه. انگار برای همین الانه
و واقعا ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم
من تو این مدتی ک از تاریخ این نوشته میگذره ک شدم مثل کسی ک اینقدر کار دارم ک اصلا وقت نمیکنم بیام رو خودم کار کنم بیام کامنت بخونم فایل ببینم گوش بدم و و و
در صورتی ک این نتایجی ک الان دارم و این حجم شلوغی و کاری ک من دارم همه شون ب دلیل فرکانس هایی هست ک اون شب و روز ها من با همه وجودم از خدا خواسته بودم
و اگر میخوام کار ساده تر بشه راحت تر بشه اسون تر بشه پر سود تر بشه در عین حالی ک ازادیم بیشتر بشه در عین حالی ک لذت بردنم از این زندگی بیشتر بشه باااااااید روی خودم کار کنم باید وقت بدارم انرژی بذارم و کار کنم
ن اینکه یه مدت بیام بعد باز برم
اینا رودارم ب خودم میگم ک اینقدر یو یو نباشم اینقدر بالا پایین نکنم و خدا روهمیشه و همیشه و هر لحظه در کنار خودم احساس کنم و بفهمم ک اقا جان این کاری ک الان دارم این درامدی ک الان دارم دلیل خلقش فقط و فقط خداست و اعتبارش رو به خودش بدم
امید دارمو ارزو دارم همه مون اراده ای داشته باشیم ک همیشه و همیشه از این اکاهی ها استفاده کنیم. ارزی بهترین ها برای تو برای خودم و برای همه عباسمنشی ها
یه ارزو میکنم بماند به یادگار
امروز و الان 24 دیماه 1403 برای همه دوستان و برای خودم درامد ماهیانه +1,000,000,000 تومان یک میلیارد تومان درامد خالص ارزو میکنم
اولین ماهی ک به این درامد رسیدم بیام و بنویسم و بگم ک اره شد اره یک میلیارد تومن امروز واسم رویاست ولی روزی میاد ک میام و ریپلای میزنم و میگم تیک خورد
این لحظه هزاران بار تقدیم به همه عباسمنشی های عزیز
سلام به دوستان و استاد عزیزم و تیم عالی پشتیبانی
من هم یه تجربه خوب دارم وقتی تازه داشتم فایلهای رایگان استاد رو هر روز گوش میدادم روی خودم کار میکردم و سعی کردم از استعدادهام استفاده کنم که من کمی کار در زمینه آرایشگری بلد بودم ولی تجربه کاری نداشتم دوستی داشتم که یک سالن بزرگ ارایشگری داشت و من از اون خواستم که برم و براش کار کنم و اون وقتی فهمید که امیدم به اونه گفت باشه چند ماه بدون حقوق کار کن و بعد تصمیم میگیریم و من هم قبول کردم خیلی امیدم رو به اون گذاشته بودم تا اینکه این فایل رو گوش دادم که امیدمون باید به خدا باشه نه کسی دیگه من خیلی حس خوبی داشتم انگار تا الان نمیدونستم که باید امیدم به خدا باشه انگار منتظر بودم یکی این رو بگه با وجود اینکه این حرف رو بارها و بارها از همه اطرافیانم شنیده بودم که امیدت باید به خدا باشه ولی هیچ وقت باور نداشته بعد از گوش دادن به این فایل امیدی توی دلم بود که انگار دنیا رو بهم دادن سرشار از خوشحالی بودم و به دوستم گفتم من دیگه نمیتونم بدون پول کار کنم و فکر میکنم دیگه کافی هست و باید حقوق بگیرم بابت کارم و اون گفت نه من نیازی به کارگر ندارم و چون تو درخواست کردی گفتم بیای و هنوز کارت حرفه ای نشده که بخوام بابتش پول بدم،من گفتم اوکی پس من دیگه نمیام،اون روز اصلا حالم بد نشد نگران نشدم استرس نداشتم امید داشتم میخندیدم شاد بودم فهمیده بودم چون احساسم خوبه پس حتما تصمیم درستی گرفتم و اتفاقات خوب در وأخمد،و این فایل رو بارها و بارها هر روز و هرروز گوش دادم اینقدر امیدم زیاد شده بود اینقدر خوشحال بودم،که یک هفته بعد من از طریق دوستم با یک بیزنس انلاین آشنا شدم همون چیزی بود که دوست داشتم و گفتم قانون داره جواب میده این نتیجه احساس خوبم هست،نتیجه امید به خدا،و من وارد راه اندازی اون بیزنس شدم و جالبه که این بیزنس نیازی به پول زیادی نداشت یعنی حتی با ٢٠٠ دلار میتونستم کارم رو شروع کنم که حالا بماند که خدا چه درهای دیگه ای هم برام باز کرد و بعد از چند هفته دوستم که سالن ارایش داشت زنگ زد و از من خواست که باهاش کار کنم و حقوق بگیرم و اون موقع داشتم بال در میاوردم دوستان اعتراف میکنم که تا این حد معجزه رو باور نداشتم و اون موقع گفتم نه من وقتم پره و مشغول کاره دیگه ای هستم و من هنوز هم این فایل رو بارها و بارها گوش میدم و نتایج بزرگ تَر میشه برای من که تقریبا نیکی از فایلهای استاد رو خریدم این فایل رایگان بهترین و بزرگترین و قدرتمندترین فایل بود و نتایج بسیار بزرگی گرفتم از خدا میخوام که بهترین ها برای شما استاد نازنینم اتفاق بیفته که شما فرشته خداوندید برای من الگویید برای زندگی من و وقتی میخوام تصمیمات بزرگی بگیرم سعی میکنم فکر کنم اگه استاد بود الان چطور فکر میکرد و چطور عمل میکرد چه باورهایی داشت و سعی میکنم همون کارو کنم،هر جا هستید در پناه الله یکتا باشید.عاشقتونم
سلام استاد قشنگم
این فایل یه تلنگری به من زد.
اول که داشتم گوش میکردم با خودم گفتم خو خوبه که من توی قدرت دادن به دیگران و ایجاد رابطه با افراد برای اینکه روزی ب دردم بخورند مسئله ای ندارم.
ولی با تجربه ای که از گوش دادن ب فایل ها و بعد گشتن در درونم فهمیده بودم که خیلی وقت ها ما فکر میکنیم توی زمینه ای مشکلی نداریم ولی وقتی عمییق فکر میکنیم میبینیم که اشتباه میکردیم.
خلاصه به فکر رفتم و دیدم که بلهههه!
آقا مهدی چندجا توی شرک ردپا گذاشتی. و حواست نبوده.
یکیشو مثال میزنم.
من دلم میخواد برای کارم یه موبایل بهتر بخرم ولی هنوز پولش جور نشده.
از طرفی یکی از استاد هام تو حوزه کاریم یه مسابقه ای گذاشتن و گفتن که قرعه کشی میکنیم و یه مبلغی جایزه میدیم و اون مبلغ واقعا برای خرید موبایل خیلی کمکم میکنه.
خلاصه من خیلی خوب انجام دادم و به نظرم اومد که جایزه حتما مال خودمه.
خلاصه مدتی گذشت و هنوز جایزه ها اعلام نشده ولی ببنید من توی این دوران داشتم چه کارای مشرکانه ای میکردم.
توی ذهنم نجوا بهم میگفت بروی توی پیج اینستای استادت و هر نکته آموزشی میذاره برو یه عالمه باهاش مشارکت کن و ازش تعریف کن تا خوشش بیاد از تو تا موقع قرعه کشی حواسش به تو باشه
امشب که این فایلو شنیدم یاد این قضیه افتادم که اصلا حواسم نبود که با این کارام دارم قدرتو میدم دست اون آدم و ناخودآگاه خودمو از نعمت دورتر میکنم.
ولی خب الآن درسشو گرفتم و الان خیلی بهتر درک میکنم که وقتی استاد میگن فقط خدا ، یعنی چی.
استاد جانم ممنونم ازت
پروردگار عزیزو مهربانم فقط روی شما حساب باز میکنم
اگر نعمت هدایت و لطف و عنایت شما نبود من الان کجای زندگی میبودم در چه تاریکی بینهایتییی فرو میرفتم…
پروردگارم من قدر دان نعمت هدایت هستم نعمت توحید هستم قدردانم با تمام وجودم قدردانم
من روز به روز بیشتر به ارزشمندی نعمت هدایت و توحید پی میبرم درک میکنم چه عنایت لطف رحمت و مهربانی نصیبم شده و با تمام وجودم سپاسگزارم پروردگارم قدر دانم تسلیمم و راضی ام به رضای شما پروردگار…
فقط و فقط روی شما حساب باز میکنم شما بودی که من رو هدایت کردی آگاه کردی نجات دادی پس فقط و فقط روی شما حساب باز میکنم و تنها شمارا میپرستم و عبادت میکنم و تمام وجودم رو پر از توحید و یکتاپرستی میکنم البته با کمک شما خدای بزرگ و مهربانم…
همه چیز شمایی هرلحظه هدایت زندگی من شمایی پروردگارم من نگران هیچ چیز نیستم و تمام خودم رو به شما سپردم و فقط روی شما حساب باز کردم…
من با تمام وجودم تمام قدرتم«« ایاک نعبد و ایاک نستعین»» میپرستمت و تسلیمم و یاری می جوییم پروردگارم…
این نامه ی من به شما خدای عزیزم بماند به یادگاری بین تایم مطالعه کردنم…
با تمام وجودم متعهدم در هرشرایطی پر قدرت ادامه بدهم و تکالیف توحیدی خودم رو انجام بدهم بماند به یادگاری در روزهایی که شرایط زندگی ام کمی نوسان دارد و مادرم به رحمت خدا رفته و کنترل ذهن گاها سخت میشه اما من سخت ترم و کمر همت را آنچنان بسته ام ک خداوندم لبخندی رضایت بخش میزند و رضایت دارد از تلاش و تقوی بنده اش..
راضی ام به رضای شما پروردگارم و به هر خیری فقیرم…
الهی امین یا رب عزیزم
عاشقانه ادامه خواهم داد پر قدرت و توکل الهی و تقوی الهی…
سخنم رو با نام فرمانروای جهانیان اغاز میکنم
.سلام دوستان هم فرکانسم از خدا برا همتون بهترینهارو میخوام.با دیدن ای ویدیوه بسیار تاثیر گذار یاده یک سری از اتفاقات افتادم که در اونها با تکیه بر انسان زمینگیر شدم و با تکیه بر خداوند با اسمان رسیدم و در اون کار موفق شدم.شرکی که استاد گفتن در وجوده منم بود و همون شرک مخفی باعث تکیه من بر ادما شد و تاوانشم دادم.میخوام از یک تجربه بسیار زیبا در مورد تکیه بر خداوند براتون بگم:یک روز با همسره عزیزم در مورد رویاها و ارزوهامون صحبت میکردیم و ازش پرسیدم که ارزوت در مورد کسب و کار چیه بهم گفت دوس دارم یه باشگاه مخصوصه بانوان داشته باشم چون خودم ورزشکارم و بهش علاقه شدید دارم .با فرکانسی که به ذات هستی فرستاده بود به واسطه یکی از اشناها بهش یه ملک معرفی شد و بعد از دیده من با من در میون گذاشت منم گفتم خیلی خوب بریم ملک رو ببینیم و اون تعجب کرد که من اینو گفتم چون در اون لحظه نه من پوله تاسیس رو داشتم نه خودش و اینکه خودش اصلا تجربه کسب و کار نداشت ولی من به بزرگی خداوند و به بعضی از قوانین اطمینان داشتم و میدونستم با باوری که در مورد شروع کار (باورم این بود که بدونه سرمایه هم میشه کارو شروع کرد)دارم شدنیه و اقدام کردیم برای تاسیس باشگاه.به محض شروع کار تاسیس هجمه ای از مخالفتها و مقابله ها با ما از روسای باشگاه های دیگه گرفته تا روسای ادارات مختلف به سمت ما شروع شد ولی من لحظه ای از خواسته و از توکلی که به خدایم داشتم کم نشد و وقتی قیافیه ناراحت همسرم رو میدیدم بهش اینو میگفتم (کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود کیه)یا اگه اسمه شخصی میومد که مخالفت کرده اسم اون رو جایه سلطان محمود میزاشتم?وتو اون 2ماه این شد ورد زبونم و بدون رشوه و بدون هیچ مشکلی تمام کارها درست شد و در اخر همسرم به ارزوش رسید و منم بسیار خوشحال از خدایه خودم سپاسگزاری کردم و بهم ثابت شد فقط و فقط باید رو خودش حساب کنم.اره استاد درست میگی فقط باید رویه خدا حساب کرد.ممنون از وجودتون و سپاسگزاره خدایم هستم که منو با شما اشنا کرد.تا سخنان خودش رو بشنوم.برای همتون ارزویه بهترینها رو دارم.دوسدارتون مرتضی طلا?
در مدار هفدهم سفرنامه
رد پا !
امروز یک بار دیگه فایل ارزشمند فقط روی خدا حساب کن رو شنیدم و منم این بار هم مثه بقیه دوستان چیزای جدیدی میشنیدم که قبلا متوجش نشده بودم.
خب خدایا به تو توکل و توجه میکنم لطفا هدایتم کن .
این جلمه رو ظهر امروز گفتم ، وقتی که چند تضاد ذهنمو مشغول کرده بود
گفتم خدایا کمکم کن ، بگو ، راهنماییم کن ،این مسائل چطور حل میشه ؟
گفت نگران نباش و به فضل الله و رحمته برو تفریح کن و شاد باش
و هدایتم کرد به سمت همون جایی که یک لحظه لوکیشنش به ذهنم رسید ، تو ماشین ، در مسیر مجدد یک بار دیگه همین فایلو پلی کردم
وقتی رسیدم گفت نه اونجایی که فکر میکنی قراره اتفاقی که منتظرشی بیوفته ، برو جایی دور که حتی فکرتم نمیرسه کسی ازونجا عبور کنه .
همون دره زیبایی که دیروز هم توفیق حاصل شد توش حضور داشتم –
نمیدونم چی شد ، من هیچ وقت معمولا تو اون مسیر تند یا تو حالت دویدن حرکت نمیکنم ، این بار انگار پاهام دست خودم نبود و این توی فکرم میچرخید که چه انرژی میتونه شاد و مسرور شدن از حجم فضل و رحمت خدا به بدنم وارد کنه !
لبخند بزرگی رو لبم و میدوییدم انگار مثه بچگیام بدون هدف فقط میرفتم اینورو اونور و اصلا به فکر مقصد و نهایت کار نبودم ، الان که با دید ناظر به اون لحظم نگاه میکنم حسم گفت خیلی رها بودم ، از هر چیزی …
رسیدم به یه اختلاف ارتفاعی که دوتا ابشار مانند با فاصله از هم از بالا میریخت ، خود به خود زیراندازم پهن شد و زیر یه درخت بزرگ چنار که ارتفاعش خیلی زیاد بود و بر اثر رفت و امد بیش از حد اب ریشه هاش تقریبا دراومده و به سمت دیواره دره متمایل شده بود دراز کشیدم ، دور تا دورم ، تا جایی که میشد دید و رفت پر درخت …
خلوت ، تنها و هیچ کسی ازونجا عبور نمیکرد ، چون خیلی پرت و دور افتاده و یه جورایی چون مسیر دسترسی بهش سخته کسی اونورا نمیاد .
قبلنم گفتم دلم میخاد یک بار دیگه هم بگم که گوش کردن فایل های استاد یه محتوا داره کامنت ها و برداشت های دوستان عالمی دیگه ایه !
مثل همیشه یه کامنت بی نظیر از خود بی خودم کرد ، چند باری خوندمش ، تو صفحات لایک شده هدایت شدم بهش
میخاستم ازش بنویسم نمیدونم چرا حس گفت نه – پیش ازین داشتم در مورد عبارت ” رب ” تو عقل کل جستار میکردم – میخواستم اونا رو هم بیارم تو این نوشته اونا هم محو شدن !!
الان چقدر ملموس ظرف وجودیم و جایگاه مداری رو حس میکنم .
من هر موقع با اطلاعاتی بیش از فهمم روبه رو میشم یه جورایی حسم بد میشه ، سرم انگار میچرخه یا انگار هوا رفته تو مخم !
چند صفحه مختلف باز کردمو چندین دیدگاه خوندم ، رسیدم به جایی که محتوی خیلی سنگین شد ! دوستان در ترجمه و برداشت عبارت ” رب ” دیدگاه هایی رو نوشته بودم که واقعا پیچیده بود – البته بنا به فهم و مدار فعلی من .
گم شدم ، گفتم نه خدای من خدای راحتی و ارامش و سادگی هست
هرچیزی که سخت میخاد بدست بیاد ینی خارج از فضل خداست و دستیابی بهش هیچ سودی واسم نداره الا همین حس بد لحظه ای !
بگذریم ، همین جا از رب العالمین سپاسگذارم که توسط بی نهایت دستانش منو به فهم و شعوری زیبا بهره مند کرده .
واقعا نتوان وصف تو گفتن ، که تو در فهم نگنجی
چی میتونم بگم جز چیزی که تو بهم یاددادی و گفتی بگو : الحمدلله رب العالمین
با هیچ فلسفه و منطق و استدلالی نمیشه هیچ یک از سیلاب های ” الحمد” لله ” رب ” العالمین ” رو تشریح کرد.
صبی که فایلو باز کردم عنوانش مثه یه سوال به چشمم اومد.
فقط روی خدا حساب کن – گفتم کدوم خدا ؟
این سوال زیبا منو هدایت کرد به جوشن کبیر !
خدااااااااااااااااااااااااااااااا الله الله که چه زیبا نوشته شده اون مدح
یا نور النور
یا منور النور
یا خالق النور
یا مدبر النور
یا مقدر النور
یا نور کل نور
یا نور قبل کل نور
یا نور بعد کل نور
یا نور فوق کل نور
یا نور لیس کمثله نور
کنار اون ابشار بعد گوش دادن و خوندن بخشی از کامنت ها – شروع کردم به خوندم معنی این مدح زیبا که توی مفاتیح اومده
تازه بعد خوندن حدود 50 پارت ازون توصیفات که در مورد خدا گفته شد فهمیدم ماجرا چیه …
به خودم اومدم ، دیدم هوا تاریک شده ، تنها بودمو یک جای ناشناخته…
یادم اومد از نوشته های استاد تو فصل پنجم کتاب رویاها !
خدا میدونه ترسیدم – تا به خودم اومدم که صحنه رو ترک کنمو برم تو نقطه امن انصافا گیر افتادم ! بماند که ندایی در درونم منو بیشتر مشغول مطالعه این مدح زیبا و توصیف صفات زیبای رب العالمین میکرد . اما حقیقتا ترس بود تو دلم – تاریک بود
تا حالا اینجوری شو تجربه نکرده بودم – تا سرمو میاوردم پایین احساس میکردم یک سایه هایی دور و برم داره جابه جا میشه .
الانم که گفتم بدنم مور شد که البته این مور شدنو جور دیگه ای شرطی کردم واسه خودم به لطف خدا
گفتم برم ازینجا دیگه شب شده دیگه دیر وقته ( به بهانه ) گفت فقط روی خدا حساب کن ! گفتم اوکی میرم پس یه جایی که یکم نور باشه اینجا حسم بده ، میترسم !
گفت پس ایمان نداری !!!!!
خدااااااااااااااااا الان کل موهای تنم سیخ شد.
دقیقا همون حالتی که استاد تو اون باغ درندشت کنار قبرستون داشت واسم تداعی شد
همش احساسم میگفت انگار یه نفر پشت سرمه و از طرفی بحدی صدای برخورد اب با سنگ ها زیاد بود که واقعا هم اگه رفت و امدی میشد نمیفهمیدم چون همجا تااااااااااااااااریک ، اولین بار بود بعد چن وقت
من همیشه از تاریکی میترسیدم ، از بچگی یه سری باور های اشتباه که نیروهایی ماورایی وجود داره که در جاهای پرت هست و به انسان اسیب میرسونه
انقد این باور ریشه دووونده بود تو افکارم شکل بدشو که بنا به کج فهمی خودم ایجاد کرده بودم تو قران هم دیده بودم و باور کرده بودم قدرت دارن …
الجن !!!
یک باور بزرگ و قوی توی افکارم بود که توی تاریکی ، توی شکاف های تنگ کوه ها و دره ها ، جایی که انسان ها رفت و امد نمیکنن ، نیرو های پلیدی وجود داره که قدرت اینو دارن به انسان ضربه بزنن و الی ماشاا… دکون دستگاهایی که در حوزه تسخیر یا احضارش در حال فعالیتن …
یک سکانس برگردم عقب …
پیش از غروب خورشید من جوری از خوندن صفات رب العالمین که در جوشن کبیر نوشته شده بود به وجد اومده بودم که ناخوداگاه با صدای بلند مشغول صحبت و حمد گویی الله ، جل و جلاله بودم . انقد این انرژی رو ملموس احساس میکردم و غرق …
هوا که تاریک شد ، ورق برگشت
مهدی اقا توکه تا همین نیم ساعت پیش میگفتی هو قادر و مقتدر
توکه بارها دم زده بودی برگی به اذن اون حتی از درخت هم جدا نمیشه
توکه همش تکرار میکردی ، خدا همراه منه ، خدا عاشق منه ، خدا حامی منه…
این جهان بر مبنای خوبی و خیر بنا شده – خوبی نیرو هست و بدی قدرتی نداره
نور انرژی هست و تاریکی در خلائش به وجود میاد
چی شد پس ؟؟؟ همش حرف ؟ قبول کن ایمان نداری
اینجا اومدی که چکار ؟؟؟؟ اومدی عباسمنش گوش کنی ؟ قبول کن که توام مثه همون اشخاصی که به پیامبر نگاه میکردن درحالی که نمیدیدن ، گوش میکردن درحالی که نمیشنیدن یا در یک کلام قبول کن که توام مشرکی و صم بکم عمی فهم لایتکلمون شامل حال تو هم میشه .
خیلی واسم سنگین بود – مثلا خودم 100 روزه دارم توحیدی عمل میکنم
گفتم نه من ایمان دارم – گفت پس برو سمت تاریکی که حس میکنی سایه هایی رد شدن . چند قدم جلوترم بود ، هر لحظه دیالوگ های مختلفی با صدای استاد تو گوشم میومد و همش همین ماهیتو داشت : فقط خدا رو باور کن !!
چند قدمی رفتم باز گفت اگه ایمان داری برو جلو تر پشت درخت رو هم بببین که چیزی نیست و فقط منم که اینجام و همراه توئه ام
کمکم کرد ، تشویقم کرد ، همراهم بود
من تنها بودم ، واقعا ترسیده بودم ، واقعا خودمو ناتوان میدیدم
درسته یک چاقوی کوچولو همراهم بود اما ته دلم گفتم اگه اون غولی که فکر میکنم پیداش بشه این چاقو که سهله ، یه گاو کش هم حریفش نیست !!
پس خدایا من فقط روی تو حساب میکنم –
و هر بار میرفتم جلو تر – به خودم اومدم رسیده بودم یه جایی که واقعا تاریک بودو شاخ و برگا زیاد شدن و نور ستاره ها و ماه جلوپامو یکمم روشن نمیکرد.
مجدد یادم اومد از همون حالت استاد – خواستم نورصحفه گوشیمو بندازم رو زمین که راهو ببینم – گفت نه – از خدا بخواه هدایتت کنه
واقعا ترس داشتم – گفتم باشه تو عمل انجام شده فقط روی تو حساب کردم
رفتم جلو – همه جا تاریک بود فقط جاهایی ظلمات بیشتر میشد – دقیقا همونجا که تاریکی بیشتر بود میگفت برو اونجا – و اون تصاویر و باور های محدود کننده در پس فکرم پلی میشدو به لطف خدا محو میشد ، کم کم تسلیمش شدم
کم کم یقین پیدا کردم حتی اگه جلو پامو نبینم اون قادر مقتدر ، رب العالمین کنترل سیستم عصبی من دستشه ، خودش جوری برنامه ریزی میکنه که جایی گیر نکنم یا نخورم زمین و …
به مسیر ادامه دادم
کم کم اون عرق سرد از پیشونیم خشک شد
گفت روی خدا حساب کردن ینی این…
رسیدم یه جایی که ظلمات نبود و نشانه هایی از حیات حس میشد – پشت سرمو نگاه کردمو گفتم درسته ، خداست که یخرج من الظلمات الی النور …
نور و روشنایی رو که دیدم دلم گرم شد – یک شرک خفی مجدد اومد سراغم – انگار که نه انگار همین چند دقیقه پیش صحبتش بود که فقط روی خدا حساب کن !!!
خداااااااا شرک واقعا همچون راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در تاریکی شب در دل مومن هست
مقایسه تاریکی و روشنایی رو که انجام دادم ، گفت نه مهدی اقا
قبول نیست – برگرد به تاریکی
گفتم من که همین الان ازونجا اومدم ، گفت اگه ایمان داری برگرد
اعتراف میکنم با اکراه حرکت کردم اما بعد چن لحظه ارامشی نشست به دلم –
لحظاتی تو همون تاریکی ، همون جایی که از همه جا ظلمانی تر بود
مکالمه ای زیبا رد و بدل شد ، ضعیف بود اما شبیه لحظه ی استاد که روی سنگ قبرا راه میرفتو شعر میخوندو شاد بود !
خلاصه تو اون دره زیبا و تاریک در حال قدم زدن بودم ، لوکیشن جدیدی وجودم دریافت کرد ، گفت ازون راه برو بالا و روی یال کوه مسیر رو ادامه بده و در نهایت رسیدم به ماشین و سالم رسیدم خونه //
شرح توضیحات و وقایع به وجه تشابه اندازه قطره و دریا بود که بخش زیادیش گفته نشد – فک میکنم برای پای بند بودن به تعهد سفرناممو ردپا کافی باشه . زیاد نوشتنم نمیاد نمیدونم چرا ؟؟!!؟ امروز علاوه بر محتوی این فایل مجدد باور ” خدابرای من به شدت کافیست ”
باور های ” خداوند از جایی که حتی فکرشو نکنی بهت محبت میکنه ”
و یقین پیدا کردم اگه من در مدار درست باشم خوبی ها ” خود به خود ” وارد زندگیم میشه و چندین باور سازنده و توحیدی تو وجودم شکل گرفت که در حال حاضر به خاطر دسترسی های این مدارم ، قادر به تشریحش نیستم!
این بود بخشی از رویداد هایی که طی یک نیم روز در مدار 17 ام این سفرنامه باهاش روبه رو شدم
ساعت از 1و نیم ، نیمه شب گذشته و دلم میخاد از آرامش شب و خوابیدن بهره ببرم.
به امید فضل و رحمت خدا ، حضور در مدار 18 ام !
پایان /
اراتمند
مهدی وثوق
سلام
آقااااای وثوق آفررررین به این حال توحیدی به این عمل کردن که هزاران پله به جلو میبره سپاس خدارو که دیدم و خواندم
الحق که برای همه کافیست
اصلا تاریکی وجود نداره در نبود نور تاریکی حس میشه
وقتی نور و پیدا کردی دیگه تاریکی تمومه بخواد هم نمیتونه باشه
شکر الله مهربان که هزاران بار اشتباه کنیم و شرک خفی داشته باشیم هدایت میکنه
خدایا شکرت که آگاه ترم میکنی شکر هرلحظه هستی و نور مطلقی شکر
آرزوی نورو هدایت بیشترو بیشتر دارم براتون
روز هفدهم
سلام دوستان
یادم هست که اولین باری که این فایل رو شنیدم حدود یک ماه پیش بود و اینقدر نکات دلنشینی داشت که هفته ای چند بار این فایل رو گوش میکنم.قلبم از این مطالب به وجد میاد .زمانی که برای اولین بار داشتم گوش میکردم فهمیدم منی که از قبل از تکلیف نماز اول وقتم ترک نمیشد و… اصلا به خدا ایمان نداشتم و اون خدایی رو هم که میپرستیدم هزارتا بت کنارش گذاشته بودم.
با این که این فایل رو اینقدر تکرار کردم باز امشب که داشتم میدیدم به پهنای صورت اشک میریختم.
مخصوصا اونجایی که در مورد داستان پیامبران بود و اینکه اصلا منظور از ایمان و توکل چیه همیشه توی ذهنم تداعی میشه.
دوست دارم داستان دو روز پیش خودم رو براتون تعریف کنم، پرونده ای داشتم که توی یکی از ادارات دولتی به مشکل برخورده بود و حدود پنج ماه درگیرش بودم و هر بار پیچیده تر میشد.دو روز پیش صبح با احساس خوب و به قول استاد بی خیال و راحت گفتم خدایا میسپرمش به خودت منم تلاشم رو میکنم اما حرسش و نمیخورم.جالب بود که چند نفر از کارمندای اداره که حتی جواب سلام منو نمیدادند جوری دنبال حل کردن مشکل من افتادن و حتی با گوشی شخصی شون به این طرف و اون طرف زنگ زدن و راه های مختلف رو امتحان میکردند که تاظهر برای مشکل من راه حلی پیدا کردند و مشکل من بعد چند ماه یه روزه به نتیجه رسید و جالب بود که وقتی پیگیری اون بندگان خدا رو دیدم این حرف استاد مدام توی گوشم بود که اونها دستای خداوند هستند و به همین خاطر با حفظ عزت خودم باهاشون برخورد میکردم و نگران این نبودم حالا اگه این کارم رو انجام نده چی میشه،هیچی نمیشه.هزاران دست دیگه هست که از طرف خدا کمکم کنه.
به خودم یادآور میشم اگه اعتماد به نفس میخوای،اگه ثروت میخوای،اگه دلخوشی و شادی میخوای به خدای یگانه بدون شرک ایمان بیار و به خودش بسپار و خودت میدونی که چطور همه کارات سری میشه و از زندگی لذت میبری.
برای همه دوستان و استاد نازنین و خانم شایسته گل ارزوی زندگی توحیدی رو دارم.
یا حق