این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی این فایل رو دوست دارم ، خدارو شکر میکنم که میتونم این حرفا رو بشنوم ، خدارو شکر میکنم که تو این مسیر هستم و تشکر میکنم از استاد عزیز برای این فایل فوقالعاده که با هر بار شنیدنش جهانو جور دیگه میبینم.
💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎
میخوام به یاد بیارم جاهایی که شرک ورزیدم چه ضربه هایی خوردم و جاهایی که قدرت رو از عوامل بیرونی گرفتم ، چطور خدا دست منو گرفت🥲
یادمه یه دوستی داشتم که خیلی هم بهش علاقه داشتم و میخواستم که یه جورایی رابطمون ادامه پیدا کنه ، به حدی من سعی میکردم که این آدمو از خودم راضی نگه دارم و باب میل اون رفتار کنم که اصلا خودمو کلا فراموش کردم و تو ذهنم خیلی بزرگش کرده بودم ، جالب اینجاس که این بنده خدا اوایل وقتی منو میدید هول میشد و خیلی در مقابل من احساس کمبود اعتماد به نفس داشت ولی اواخر همین آدم جوری با من رفتار کرد که به قول استاد صدای خورد شدن استخونامو شنیدم.
خودم بزرگش کردم تو ذهنم ، خودم تو ذهنم قدرت دادم بهش ، خودم هم عاقبشو دیدم.
و خدا دوسم داشت که گذاشت این بلا سرم بیاد ، چون بعدش خودشو پیدا کردم.
بعدش با استاد آشنا شدم و دگرگون شدم اصلا و به قولی دیوانه وار سر به کوه و بیابون گذاشتم .
ولی خب همیشه یه قسمتی از شرک و یه قسمتی از توحید تو وجودمون هست و به قول پیامبر آنچنان مخفیه که نمیشه به راحتی پیداش کرد.
🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺
با یه بنده خدایی همکاری میکردم ، رو باور های ثروت آفرین هم کار میکردم ، این بنده خدا هم پیشنهاد های خوبی به من داد و من رو این آدم حساب کردم و تو ذهنم این بود که اینا نتیجه ی کار کردن رو باورامه .
نمیدونم شایدم بود ولی من آنچنان روی این آدم حساب کرده بودم که اصلا دیگه همه چیو فراموش کرده بودم و حتی کمتر هم رو باور هام کار میکردم و میگفتم خب الان دیگه همه چی اوکیه دیگه و این آدم همونیه که همه کاره ست و …
چنان ضربه ای من از این آدم خوردم که اصلا تا مدت ها اسمش میومد حالم بد میشد ولی به لطف خدا و پیگیری فایل های استاد تونستم ذهنمو کنترل کنم و یه مدار حسابی بیام بالا ، یه مدار درست حسابی اومدم بالا و الآن همون آدم مبهوت مونده که من چطور دووم آوردم و از این و اون گاهی پیگیره کار های منه ، یه بارم دیدم دور و بر محل کار من میچرخید ، ولی شکر خدا باور های توحیدیمو تقویت کردم و خیلی آسوده خاطر تو دلم گفتم هیچکس نمیتونه اون چیزی که من تو زندگیم خلق کردم رو از دستم بکشه بیرون.
🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
دیگه کم کم بهتر شدم تو مبحث اجرای توحید در عمل ولی خب واقعا مخفیه دیگه ، نمیشه بگم من کاملا توحیدی ام.
با یه نفر همکاری میکردم و آدم خوبی هم بود ، بعدش هر کار دیگه ای بهم میگفتن انجام نمیدادم و میگفتم نمیرسم چون میخوام فقط با فلانی همکاری کنم.
یه مدت که گذشت واکنش جهانو دیدم و دیگه یه خورده بهتر میتونستم فکر خدا رو بخونم.
چند تا بدقولی از این آدم دیدم و گفتم خب من باید الآن درسمو بگیرم.
گفتم ازین به بعد هر کسی برای کار بهم بگه ، کارشو انجام میدم ، مهم نیس طرف کیه .
آقا من اینو مکتوب کردم رو کاغذ و یه جورایی اون یه ذره قدرت رو که تو ذهنم به اون آدم داده بوده بودم رو ازش گرفتم و دادم به خدای خودم.
آقا از فردا این آدم اصلا عجیب شده بود ، محبت های عجیب ازش میدیدم ، با همه یه جور دیگه رفتار میکرد بامن یه جوری دیگه ،جوری که انگار من رفیق جون جونیشم رفتار میکرد.
اینجا ها زمان هایی بود که من بهتر فهمیدم که تاثیر شرک چیه و توحیدی بودن چه کار میکنه با آدم ها.
به قول استاد وقتی به توحید میرسی انگار مردم فرشته هایی از جانب خداوندن که فقط میخوان بهت خدمت کنند.
☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️
حالا میخوام در مورد چند تا نمونه از جاهایی که توکل کردم رو بنویسم تا یه جورایی برای خودم یادآوری بشه.
یادمه به جا کار میکردم ، اون کسی که اونجا مسئول بود شرایطی برای اجرای کار گذاشت که اصلا برای من به صرفه نبود ، یعنی با شرایط اون من فقط میتونستم به اندازه ی حقوق یک روز کارمندم و هزینه غذای اون کار کنم و خودم انگار رایگان کار کردم.
من اعتراض کردم و گفتم ببین اینجوری به صرفه نیست و من اینکارو انجام نمیدم.
اون آقای مسئول یه خنده ای به من زد و گفت همینه که هست ، یه جورایی هم با زبون بی زبونی گفت الآن اینجا کار نکنی ، باید بیکار بمونی .
منم واقعا به غیر از اون کار ، کار دیگه ای نداشتم تو دست و بالم ولی هیچی نگفتم فقط گفتم اینجوری به صرفه نیست و رفتم ناهارمو بخورم.
موقع خوردن ناهار تو دلم داشتم میگفتم خدایا خودت اوکی کن برام که این بنده هات با من اینجوری حرف نزنن .
خدا شاهده من هنوز ناهارمو تموم نکردم گوشیم زنگ زد ، یه دستی از بی نهایت دستان خدا بود ، گفت میرسی بیای یه کار رو انجام بدی ، گفتم آره میام.
👑کار خوبه خدا درست کنه👑
👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑
باز یادمه یه بار تو مسائل کاری همچین مسئله ای پیش اومد و من اعتراض کردم ، با من تهدید آمیز حرف زدن و یه چیزایی گفتن که با روحیات من سازگار نبود .
من هیچی نگفتم ولی تو ذهنم اون آدم رو کوچیک کردم و به یکی دو روز نکشید یه نفر بهم زنگ زد گفت نصاب داری بزاری فلان جا یه کاریو انجام بده ، خلاصه هدایت شدم به چند تا کار درست حسابی با دستمزد های خیلی بالاتر از اون کار قبلی.
💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸
یه داستان دیگه هم یادم میاد اینه که از یه نفر ۲۷ میلیون طلب داشتم ، یه روز اومد گفت تو که نیروی فنی داری ، یه پروژه تو فلان جا هست اونم برام انجام بده .
منم گفتم باشه مشکلی نداره انجام میدم ولی شما ۲۷ تومن بدهی رو تسویه کن و مبلغی که بابت دستمزد اون پروژه باید بگیرم رو قبل انجام کار میگیرم بعدش کارو انجام میدم.
آقا من اینو گفتم اصلا بهش برخورد ، گفت میدونی من کی ام ، تو با این حرفت داری به من میگی بد حساب ، من که نمیخوام پول تورو بخورم و از این حرفا.
منم خیلی خونسرد اصلا نمیدونم به چی فکر میکردم ، گفتم شرایط جدید کار من اینجوریه که اول پول میگیرم بعدش کارو انجام میدم ، اعتبارم هم سر این پولا خراب نمیکنم که پول بگیرم و انجام ندم ولی شما اعتباری نداری چون …
باز این بنده خدا قاطی کرد و گفت ببین اصلا تا نیای کار اون پروژه رو استارت نزنی همین ۲۷ تومن هم نمیدم داشت غر میزد و دیگه کم آورده بود داشت وارد مسائل خانوادگی من میشد و من میخندیدم بهش.
یکی از نیرو هام که اونجا بود تعجب کرده بود ولی من تو دلم داشتم میگفتم این بابا داره چرت و پرت میگه ، اگه خدا داره رزق و روزی میده که کاره ای نیس.
تو دلم هم گفتم خود خدا این پول منو بهم میده ، حالا یا از دست همین آدم ، یا از دست یه نفر دیگه.
فک میکنم فردا یا پس فردای اونروز بود که یه پیامک واریز برام اومد و ۳ میلیون برام واریز شده بود.
منم پیامو دیدم گفتم خدارو شکر ولی نمیدونستم کی ۳ تومنو برام واریز کرده .
بعد نیم ساعت تقریبا ، همون بنده خدا که ۲۷ تومن بدهکار بود زنگ زد گفت ۳ تومن برات کارت به کارت کردم ، الباقیشو هم برات شبا کردم.
در ادامه هم باز یه جوری حرف زد که اگه اون پروژه دیگشو انجام ندم بیکار میشم ، حرفای چرت و پرت که بی ایمانی توش موج میزنه.
منم گفتم اوکی ، اگه تمام کمال تسویه میکنی قبل اجرا ، میام انجام میدم در غیر اینصورت نه.
خلاصه قبول نکرد و من هم تو دلم این بود که خدا بزرگه و یه اتفاق بهتر میوفته.
تو همون چند روز یه کاری بهم پیشنهاد شد که خیلی بهتر از هر کار دیگه ای بود و سود خیلی خوبی داشت برام.
👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑
اینا یه سری اتفاقات بود که دوس داشتم بنویسم که یادم بیاد که وقتایی که توکل کردم به خدا چطور همه چیو برام منظم کرده و وقتایی که شرک ورزیدم چطور چک و لقد خوردم.
البته که به لطف خدا و به کمک آموزه های استاد همون چک و لقد ها ، بهترین انگیزه ها برای حرکت من بوده
همون چک و لقد ها باعث شد که من خدا واقعی رو تو زندگیم پیدا کنم و قدرت رو از دیگران بگیرم
همین سلب قدرت از دیگران و قدرت دادن به رب باعث شده که اینجوری سرمو بالا بگیرم و محکم راه برم
همین توکل کردن فقط به رب باعث شده که هر روز زندگی برام زیباتر باشه و همه پیگیر من باشن که بدونن دارم چه کار میکنم که همه چیم با برنامه ریزی دقیق پیش میره ،
همین حساب کردن فقط روی خودش باعث شده که نسبت به همه چی آسوده خاطرم و خیالم راحته
و خدا منو دوست داشت که وقتی رو کسی دیگه ای جز خودش حساب کردم ، بلا سرم آورد ، چون وقتی بلا سرم اومد خودشو پیدا کردم ، وقتی خودشو پیدا کردم و بهش توکل و تکیه کردم از اون تضاد ها به نفع خودم استفاده کردم.
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑
از خدا میخوام کمکمون کنه تا فقط به خودش توکل و تکیه کنیم که این کار مارو به پادشاهی جهان میرسونه.
از خدا میخوام توحید رو در دل ما جاری کنه.
از خدا میخوام کمک کنه فقط خودشو بپرستیم و از خودش یاری بجوییم.
به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی تا خودشو بهتر بشناسیم تازندگیم زیباتر شه و چرخ زندگیم روانتربچرخه
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین ،شما توحیدی ترین شخصی هستید که من میشناسم ،شما فقط حرف نمیزند بلکه زندگیشون میکنید
الان میفهمم که چطور اینهمه معجزه تو زندگیتون اتفاق میوفته ،از برگزاری کلاسهاتون تو شلوغی های ایران ،تاااااا مهاجرت آسون و زندگی پر از روزی و سلامتی و عشق و اعتبار و ….
شما اینجوری خدارو باور کردید که اینجوری نتیجه گرفتید
من افتخارمیکنم که شاگرد شمام و دراین مسیرم ،
دیروز داشتیم یه خریدو فروشی انجام میدادیم که همین خرید خودش بخاطر ایمانم بهم رسیده اما ، شاهدهایی که قراربودن پای قولنامه رو امضا کنن تا فروشنامه اعتبار قانونی داشته باشه ،نبودن
باورکنید استاد عباسمنش ،من فقط ثانیه ای نگران شدم یهو یادم افتاد این نگرانی ،زندگی به شیوه ی گذشته ی منه ،من شاگرداستاد عباسمنشم من یادگرفتم توحیدی ترعمل کنم ،من یادگرفتم از خداوند و هدایت هاش استفاده کنم پس چشامو بستم و توبه کردم و گفتم سپردم به خودت ،خودت برام جفتوجور کن و شسته رفته تحویلم بده ،بقول استادم ،من رو دوش خودت نشستم دیگه ریشو قیچی دست خودت مهربان پروردگارم.
درحالی که قراربود شاهد ها سه روز دیگه بیان امضاء کنن،درست قبل از بیرون اومدن ما از بنگاه ، اومدن و امضاء زدن و رفتن و من شاد و پیروز از اینکه قانون کار کرده از اینکه سپرم بهش و اون غیر ممکن هارو ممکن کرده ،ازش سپاسگزاری کردم که همه چیو برام مثل آب خوردن ردیف کرده بدون اینکه لازم باشه حتی درحد تماس گرفتن من زحمتی بکشم ،اره سپردن بهش همینقدر نتیجه بخشه.
البته من هنوز اول راهم هنوز این اندازه باورش کردم که این اندازه وارد زندگیم شده ،اما همین اندازه انقددددر شیرین و دلچسبه که انگار بهشت رو بهم دادن
واقعا هدایت خواستن ،هدایت شدن بسسسسیار لذت بخشه اونقدر که واژه ی زمینی برای توصیف اندازه ی لذتش پیدا نمیکنم فقط میتونم بگم لذت بخش ترین حس دانیاست که بدونی خودش برات ردیفش کرده چون تو انتخابش کردی تو ازش خواستی تو دعوتشو پذیرفتی
خدایا شکرت ،شکرت که درک کردم نعمتهایی که وارد زندگیم میشن براساس یک سری قوانین هست نه تحریک کردن احساسات خداوندی،
شکرت که هدایتم کردی به این سایت توحیدی تا قوانین ثابتتو بشناسم تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
استاد عباسمنش عزیزم ازتون سپاسگزارم که این آگاهی ها ی ارزشمند رو دراختیارمون قرارمیدین چقدر قدرتمندانه و با باور قوی راجب خداوند صحبت میکنید واقعا تحسینتون میکنم استاد عزیزم
وسپاسگزارم از مریم جون عزیز که این سفر نامه رو با هدایت خداوند برامون ترتیب دادن
وازخودم سپاسگزارم که متعهدانه پای این تغییر وایستادم تا نسخه باشکوه تری ازخودم رو به نمایش بگذارم و جهان درمقابل این جهاد اکبرم چاره ای جز کرنش کردن و بهترین هارو تقدیمم کردن نداره
دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
من واقعا این فایلو دوست دارم و خیلی حس خوبی بم میده و چقدر یادآوری می کنه بم که چه موقع چه رفتارهایی دارم که شرک من نشون می ده
زمانی که من قدرت رو میدم به هر عاملی بیرون از خودم و این قدرت دادنه باعث تغییر رفتارم و محدود کردنم به شیوه ای که دوست ندارم میشه، یعنی شرک
و چقدر عالی استاد گفتین وقتی خیلی دل می بندی به قول و وعده ای بقیه، و بعد وقتی به وعده هاشون خیلی دل می بندی و عمل نمی کنن و ناراحت می شی و غصه میخوری، و تضاد برات به وجئد می یاد، این خداست که داره هدایتت می کنه به سمت خودش
این خداست که داره نشونت می ده چقدر دوست داره و چقدر داری راه اشتباهی رو برای به تجربه خواسته هات میری با باج دادن به این و اون .
باوری که اینجا هست و در دروه دستیابی به رویاها هم استاد گفتن این هست، که اگر تضادی به وجود میاد تو زندگیم، من باید تحت هر شرایطی به دنبال یافتن خیریت در اون باشم، و این باور رو داشته باشم که خدا من دوست داره و میخواد من هدایت کنه پس داره اینجوری از طریق تضادها وضوح خواسته هام رو بم نشون میده
یا بم نشون میده بنده من، گوهر من، موجود ارزشمند فقط از من درخواست کن، که من اجابت کنندم، به شرط اینکه تو هم به من ایمان داشته باشی.
خدایاشکرت و این آگاهی ها اینو به من نشون میده که چقدر باید از الان این احساس شوق و شور و هیجان و خوشحالی رو داشته باشم چون خداوند به من وعده ثروت و تجربه خواسته هام رو داده، اگر در این مسیری که هستم در مسیر تغییر باورهام ماندگار باشم، استمرار داشته باشم، فقط از همین الانم لذت ببرم، از هر چی که دارم، بی خیال تر باشم، چون خدا وعده داده به من که تجربه می کنی هر چی میخوای رو، خدای من این احساس رو باید داشته باشم، احساس اطمینان به خدا و در رفتار و کردارم نشونش بدم.
چور میشه اگر فلان آدم به من وعده کار و یا پولی میده، دیگه از نظرم وعدش رد خور نداره، و همونجا دیگه خیالم راحت میشه، ولی خدا هزاران بار تو قرآن گفته و هر بار گفته غمگین نباش، ناراحت نشو، که وعده من حق است، ولی باور نمی کنم و چه کسی بیشتر از خداوند به وعدش وفادارتره
خدایاشکرت برای این حال خوب الان
خدایاشکرت خانم شایسته برای این فصلی که آک=ماده کردین که به معنای واقعی کلمه من تنظیم می کنه برای تجربه های عالی در طول روز خدایاشکرت
و چون عده آنها سرآمد، آنها را بطرز شایستهای نگه دارید یا بطرز شایستهای از آنان جدا شوید؛ و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید؛ و شهادت را برای خدا برپا دارید؛ این چیزی است که مؤمنان به خدا و روز قیامت به آن اندرز داده میشوند! و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند،
و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را میکند؛ خداوند فرمان خود را به انجام میرساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است!
دو سه روز پیش بود که کمی بحث با یه نفر کردم سر پس گرفتن ودیعه ای که گذاشته بودم. و بعدش دیدم اضطراب شدید گرفتم و کلا آرامشم از بین رفت. و باید کلی رو خودم کار میکردم که حالم خوب شه. فهمیدم که من حسابی سر اینکه “قدرت از آن خداست” مشکل دارم و به سرعت متلاطم میشم و از برخورد بد آدمها با خودم میترسم. و در واقع قدرت رو به اونها میدم نه به خدا. فهمیدم که باید تمرکزمو بذارم رو این مسئله تا سر کوچکترین موضوعی اینطور بهم نریزم. دیشب در عقل کل عبارت باورهای قدرتمند کننده رو جستجو کردم و در تمرین ستاره قطبی امروز صبحم نوشتم “قدرت تنها از آن خداست. من شجاعم و از کسی نمی ترسم” . غافل از اینکه تمرین روز هفدهم تمامی اینهارو در خودش داره. متن خانم شایسته در مورد اینکه “باورهای قدرتمند کننده چیزی نیست جز تکرار و یادآوری” و فایل استاد که “فقط رو خدا حساب باز کن”. عالی بود عالی. وای که چقدر عالی میشه اگه بتونم در هر انسانی و در هر موضوعی ققط خدارو ببینم و آروم بمونم و نجات خداوند رو ببینم. خدایا تو کمکم به همچین جایگاهی برسم. به همچین ایمانی از تو برسم بطریقی عالی و تمام عیار. سپاس سپاس سپاس🍀🍀🍀🍀🍀🌷🌷🌷🌷🌷🌷💖💖💖💖💖💖💖💖
رب العالمین رو سپاس میگم که من رو از ورطه شرک پنهانی که در دلم بود آگاه ساخت.
چقدر حس نابیه توکل به قدرت مطلق جهان
چقدر این اطمینان و آرامش بی نظیره وقتی خواسته هات رو از تنها منبع رزق تنها قدرت جهان درخواست میکنی
قبلا چقدر مثل پدر این دوست استاد فکر میکردم.
اینطور باور داشتم که برای پیشرفت، برای ترقی بایستی با افراد رده بالا و موفق در زمینه های مختلف در ارتباط باشم تا هرجا که لازمم شد دستم رو بگیره و کارم رو راه بندازه، حتی از فکر بهش هم خندم میگیره
رب العالمین رو بی نهایت سپاسگزارم که آگاهم ساخت، من هم به قول استاد بابت سیلی هایی که خوردم بسیار سپاسگزارم، بابت رنج هایی که بخاطر حساب کردن روی بودنِ بقیه، روی حمایت بقیه، روی کمک بقیه متحمل شدم بسیار سپاسگزارم چرا که رنج عامل صعود و آگاهیه اگر مسئولیتش رو برعهده بگیریم.
از وقتی که یاد گرفتم فقط روی خالقم حساب باز کنم، ارامش و اطمینانی که قبلا نداشتم به قلبم جاری شده، از وقتی که از رب درخواست میکنم من رو به مسیر رسیدن به خواسته هام هدایت کنه دیگه نگران نیستم و این آرامش خیلی منحصر بفرده
گاهی ذهنم من رو در تله « چطور » قرار میده، چطور میخوای به اون خواسته برسی، چطور میخواد فلان رابطه برات شکل بگیره، چطور میشه که فلان جا کارت را بیوفته، میخواد من رو به شک بندازه اما با کنترل ذهنی که استاد نازنینم بهم یاد داده، تک تک هدایت هایی که تا الان شدم رو به خودم یادآور میشم.
به خودم میگم مهدی مگه تو خودت با شغل فعلیت آشنا شدی، مگه تو خودت با استاد عباسمنش آشنا شدی … همش هدایت خداوند بوده و بس و یقین داشته باش که بهترین اتفاقات رو برات رقم خواهد زد اگر تسلیم رب باشی و خودت در معرض جریان هدایتش قرار بدی.
از خانم شایسته سپاسگزارم که این سفر بی نظیر رو برای ما مهیا کرده از استاد عزیزم بابت روشنگری های بی نظیر و ریشهای سپاسگزارم.
با اینکه دیروز روز 17 سفرنامه بود و فایلش رو چندین بار گوش دادم و کامنتش رو هم گذاشتم، اما اینقدر این فایل زیباست که دلم خواست امروز هم این فایل رو گوش کنم و حتی یک بار دیگه کامنتمو براش ثبت کنم.
با هر بار گوش کردن این فایل حس میکنم ندایی از درونم که سالها بوده داشته فریاد میزده که: فاطمه نترس! نگران چی هستی؟ من کنارتم… من نمیزارم مشکلی برات پیش بیاد… من روزیتو میرسونم…. من مراقبتم… رو بهتر میشنوم.
انگاری که قلبم خاک گرفته بوده و الان داره قبار روبی میشه
چقدر احساس خوبی داره جملاتی که استاد فریاد میزنه توی این فایل…
فاطمه:
فقط روی خدا حساب باز کن
فقط روی خدا حساب باز کن
هیچ انتظاری از هیچکس نداشته باش
خدارو بولد کن توی ذهنت
هر چیزی رو فقط از خدا بخواه
باورش کن،ایمان داشته باش
یادت نره که بدون اذن خداوند حتی بررررگی روی زمین نمیفته!
اون خدا همون خداییه که لحظه ای نمیخوابه،لحظه ای بنده اش رو تنها نمیزاره….اگر بندگیش رو بکنی
خدایا من رو ببخش بابت روزهایی که به خودم ظلم و ستم کردم و خودم رو بدبخت کردم
تو هیچ احتیاجی به بندگی من نداری ولی من هر آن به خدایی تو محتاجم
خدایا ازت میخوام که کمکمون کنی که تنها تورا بپرستیم و تنها از تو یاری بجوییم
ای یگانه معبود من
خدایا صد هزار مرتبه شکرت بابت آگاهی های ناب این فایل
وقتی حرفاتو خوندم حس کردم داری از عمق وجودت با خدا حرف میزنی. این جملات دقیقاً همون چیزیه که خدا با دل آدمها میگه: «فاطمه از هیچ چیز نترس… از هیچ کس انتظار نداشته باش… تو توی زندگیت فقط منو داری… من تنها قدرت این جهانم… فقط روی من حساب کن.»
این پیامها مثل دست نوازش خداست که میاد روی شونههات و بهت اطمینان میده همهچیز در امنیته و هیچ کمبودی نیست.
ممنونم ازت دوست نازنینم که حرفهای دلت رو نوشتی و گذاشتی منم بخونم. همین کامنت تو شد مثل یه هدایت الهی که دقیقاً در لحظهای که باید، به دستم رسید و خوندمش.
وقتی حرفهای دل رو با عشق به اشتراک میذاریم، خدا از طریق همونها ما رو هدایت میکنه.
خیلی خوشحالم که کامنت من مورد رضایت و هدایت شما واقع شده
و نگاه کن ببین زنجیره هدایت خداوند چگونه عمل میکنه
من دقیقا قبل از یک تصمیم که راجع بهش دو به شک بودم یه سر به سایت زدم و پاسخ شمارو دیدم؛ و خوندن مجدد کامنت خودم و در ادامه پاسخ شما تمام شک من رو برطرف کرد و من یکبار دیگه دیدم که خداوند چجوری آدم رو هدایت میکنه!
خدایا چقدر قشنگ داری با من حرف میزنی، چقدر تو نزدیکی و من نمیدونستم، چقدر تو زیبایی و من نمیدیدمت چقدر مهربونی و من نمیشناختمت، چقدر تو عشقی و من تو رو درک نمیکردم، چقد تو لطیفی و من حست نمیکردم، چقدر توخوووووبی، چقدر تو آرامش محضی برای من و من نمیفهمیدمت….
چقدر دست و پا زدم. چقدر تلاش بیهوده کردم، چقدر گریه و ناراحتی کشیدم،، چقدر تقلا کردم به تنهایی و بدون هیچ پشتوانه ای ، فکر میکردم خودم هستم و خودم و باید خودم بتونم گلیمم رو از آب بکشم. خودم باید بجنگم. خودم باید شمشیر به دست بگیرم و راه بیافتم، چقدر خلاف جهت رودخانه تقلا کردم و دست و پا زدم و اصلا به جلو حرکتی نداشتم و نا امید شدم، چقدر احساس بی کسی داشتم. احساس خشم احساس بی عدالتی، احساس بی ارزشی، احساس اینکه از طرف دیگران درک نمیشوم، احساس پوچی و در نهایت خستگی مفرط از دست و پا زدن های بیهوده…
یع جایی کم آوردم، یه جایی خسته و له له زنان از دست و پا زدن های بیهوده ای که راهی به هیچ جا نداشت، احساس درماندگی کردم. احساس کردم خالی شدم از انرژی، احساس کردم تمام شدم و هنه چیز را رها کردم، سپردم به خودش، اما اون روز هیچ درکی از خدایی که الان دارم نداشتم، فقط چون شنیده بودم خدا بخواد کارها رو میکنه، و با این طرز فکر که خدا که هیچوقت برای من نخواسته، و نمیخواهد، الان هم میدونم بسپرم بهش مثل همیشه هیچ کاری برایم نمیکنه و انگار من و خواسته هایم جایی در درگاهش نداریم و ما فراموش شده ایم، با این احساس بد و ناامیدی اما خسته از تلاش های بیهوده سپردم به خودش، و رهایش کردم، رها نه به خاطر نخواستن اون خواسته، رها به خاطر خستگی زیاد. رها به خاطر درماندگی، رها به خاطر نا امیدی، رها به خاطر بی ارزشی و درک نشدن….
غافل از اینکه اونجا من تازه پیدا شدم، من تازه آزاد شدم، من تازه رها شدن از قیدو بند خیلی از چیزهایی که تا به اون موقع هیچ درکی ازش نداشتم رو قراره بفهمم
بعد آشنا شدم با استاد عباسمنش و چند روز قبل از ماه رمضان403 تصمیم گرفتم در ماه رمضان روی خودم کار کنم
با ویس های استاد تازه فهمیدم من چقدر مشرک هستم، من چقدر کج فهم و نفهم بوده ام، من فقط اسم یکتا پرستی را به دوش میکشیدم و تمام امید و توسلم آدمهای اطرافم بودند، انگار اونها زندگی منو اداره میکردند، همه آدم ها جز خودم… آدم ها، شرایط، و هزاران چیز دیگر به غیر از خودم و خدای من زندگی مرا اداره میکرد
با ویس های استاد کم کم روح تازه گرفتم، کم کم جوانه ای کوچک در وجودم شروع به رشد کرد و رگه هایی از امیدواری در درونم هویدا شد، ادامه دادم ادامه دادم و ادامه دادم، ماه رمضون میخواستم ختم قرآن بخونم و شروع کردم به خودندن، یک جز که خوندم، دیدم من جیزی از قرآن سر در نمیآورم اما چون شنیده بودم که قرآن مغناطیس عجیبی دارد گفتم میخوانم حتی اگر هیچی ازش نفهمم تحت تاثیر انرژی مثبتش قرار خواهم گرفت…
یک جز خواندم اما دیدم که آگاهی ای که از فایل های استاد دریافت میکنم هزاران برابر بیشتر از دریافتی هست که از قرآن خواندن دارم، تصمیم گرفتم زمانی راهم که به خواندن قرآن صرف میکردم، به گوش دادن فایل های استاد بگذرونم، و همین کار را کردم، بیسار بسیار آگاهی بخش، آرامش بخش، امید بخش و نوید روزهای خوب را برایم داشت، تا به الان هر روز و هرروز دارم فایل های استاد رو گوش میدم و از زندگی خیلی خیلی راضی ام. آرامش دارم، تا حدودی به خواسته هایم رسیده ام و مهمتر از همه قانون اداره جهان توسط خداوند رو یاد گرفتم و فهمیدم هرچیزی رو که در زندگی ام میخواهم چگونه خلقش کنم، و چگونه خودم و خودم و تنها خودم با خدای خودم هرچیزی رو که میخواهم بسازمش، و از این باور محدودکننده که دیگران در زندگی ام موثر هستند رها شدم خدارا هزاران بار شکر
خدارو شناختم. خدای الان من خدای مهربون. خدای لطیف، خدای عاشق. خدای روزی دهنده و خدایی هست که دوست داره من به تمام آرزوهایم برسم خدایی که داره راه رو برایم باز میکنه، خدایی که خودش چند قدم جلوتر از من میره و موانع رو برایم کنار میزنه. خدایی که عاشقشم و اون بیشتر عاشق منه، آه 35 سال از عمرم رو چه بیهوده گذراندم، 35 سال از عمرم را به فنا دادم غافل از اینکه خدایی به این مهربونی به این بخشندگی به این زیبایی داشتم و من نمیشناختمش، چقدر حسرت روزهای گذشته رو میخورم که این خدارو نداشتم،و چه تقلاهای بیهوده ای کردم، اما خدارو هزااااارررران بار شاکرم که الان هم تونستم خدایم رو پیدا کنم، امید و تکیه گاهم رو پیدا کنم، عشقم رو پیدا کنم و همیشه در بغل خودش باشم خدا هم داره برام میچینه، خیلی قشنگ داره پازل خواسته هام رو کنار هم میچینه برام و میدونم و مطمئنم و ایمان دارم که اون بیشتر از من ذوق و عشق رسیدن من به خواسته هام رو داره و حتی جایی که من در یک مورد خاصی ازش درخواستی نداشتم، خودش چقدر قشنگ اون مورد رو برایم محیا کرد…
الان توی شرایط بحرانی هستم که این متن رو مینویسم، توی شرایط خاص، یه شرایطی که اصلا توی این موضوع از آینده ام هیچ اطلاع و پیش فرضی ندارم، و نمیخواهم که داشته باشم و بهش فکر نمیکنم چون از استاد یادگرفتم قدم ها یکی یکی بهم گفته میشه، چون یادگرفتم قسمت اعظم کار برعهده خودشه من با خدا تقسیم کار کردم…
فقط به خودش امید دارم، یاد گرفتم من فقط باید دانه رو بکارم و چند روز درمیان بهش آب بدم، رشد دادن اون دانه و تبدیل کردن اون دانه به درخت بزرگ و تنومند کار خودشه، کار من فقط گذاشتن دانه در دل خاک هست و ساختن درخت زیبا با خداست، آره این مثال خیلی بهم آرامش میده،فقط بخشی از کار به عهده منه مابقی با خداست…
یاد گرفتم فقط وظیفه من خوب نگه داشتن احساس، کنترل ذهن و ساخت باور و اعتقاد قلبی و ایمان و باور به خدای خودمه، آره من تقسیم کار با خدا و یادگرفتم دیگه فقط میشینم و کاری که وظیفه منه انجام میدم بقیه به من ربطی نداره،
جالب اینکه با همین روش پیش رفتم و بسیار بسیار نتیجه گرفتم و داره برام به باور تبدیل میشه صحبت های استاد که همیشه میگن قانون، قانونه، برای تو، برای دیگری برای پیامبر و برای هرکسی، فرقی نداره چه کسی هست، هرکس این عمل مشخص رو انجام بده این عکسالعمل مشخص رو دریافت میکنه، و این چقدر برای من نوید بخش هست….
خدایا به خاطر تمام روزهایی که مشرک بودم متاسفم
به خاطر تمام روزهایی که تو جایی در زندگی من نداشتی متاسفم
به خاطر تمام روزهایی که دیگران تعیین کننده شرایط من بودن و من کج فهم و نفهم بودم متاسفم
به خاطر تمام گناهانم متاسفم
و تو چقدر زیبا و مهربونی که با این همه شرک و گناه رهایم نکردی
تو چه بامعرفت که باز هم به سمتم آمدی و مرا هدایت کردی
تو چقد دوست داشتنی و لطیفی خدای من…
خدایا تو ارزشمندترین دارایی زندگی ام شدی، تو رو با هیچی عوص نمیکنم…
ای خدا چه احساس خوبی دارم از نوشتن، دلم نمیخواهد تمومش کنم، میتونم همینطور تا ماهها و سالها از مهربونی خدا بنویسم، بی آنکه خسته بشم، بی آنکه مطلب کم بیاورم،
ولی کامنتم خیلی طولانی شد…
استاد شما دستی از دستان ویژه خداوند بودین توی زندگی من
شما بهترین نعمتی بودین که خدا توی ابن زندگی به من داده
شما خدای واقعی رو توی زندگی من و خیلی های دیگه اوردین
من اون خدای قبل از آشنایی با شما رو هرگز دوست ندارم و نخواهم داشت، من درماه رمصان 403 یکتاپرست شدم و 35 سال فقط اسم یکتاپرستی روی من بود شما پیامبر و پیام آور زمان ما هستید و امیدوارم هرلحظه از عمرتون برابر با هرازان سال مفید بشه و عمری به طولانی عمر نوح داشته باشین
از مریم عزیزم هم تشکر فراوان دارم با اون قلم زیباتون. چه شبهایی که با نوشته های مریم جون، من روح و انرژی تازه ای گرفتم و ایمانم به خدا قوی تر شد….
عاااااشقتوووووونم، دوستووووون داااااارم، خوشبخت و موفق باشین
💎به نام خدایی که فرمانروای تمام جهانیان است💎
خیلی این فایل رو دوست دارم ، خدارو شکر میکنم که میتونم این حرفا رو بشنوم ، خدارو شکر میکنم که تو این مسیر هستم و تشکر میکنم از استاد عزیز برای این فایل فوقالعاده که با هر بار شنیدنش جهانو جور دیگه میبینم.
💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎
میخوام به یاد بیارم جاهایی که شرک ورزیدم چه ضربه هایی خوردم و جاهایی که قدرت رو از عوامل بیرونی گرفتم ، چطور خدا دست منو گرفت🥲
یادمه یه دوستی داشتم که خیلی هم بهش علاقه داشتم و میخواستم که یه جورایی رابطمون ادامه پیدا کنه ، به حدی من سعی میکردم که این آدمو از خودم راضی نگه دارم و باب میل اون رفتار کنم که اصلا خودمو کلا فراموش کردم و تو ذهنم خیلی بزرگش کرده بودم ، جالب اینجاس که این بنده خدا اوایل وقتی منو میدید هول میشد و خیلی در مقابل من احساس کمبود اعتماد به نفس داشت ولی اواخر همین آدم جوری با من رفتار کرد که به قول استاد صدای خورد شدن استخونامو شنیدم.
خودم بزرگش کردم تو ذهنم ، خودم تو ذهنم قدرت دادم بهش ، خودم هم عاقبشو دیدم.
و خدا دوسم داشت که گذاشت این بلا سرم بیاد ، چون بعدش خودشو پیدا کردم.
بعدش با استاد آشنا شدم و دگرگون شدم اصلا و به قولی دیوانه وار سر به کوه و بیابون گذاشتم .
ولی خب همیشه یه قسمتی از شرک و یه قسمتی از توحید تو وجودمون هست و به قول پیامبر آنچنان مخفیه که نمیشه به راحتی پیداش کرد.
🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺
با یه بنده خدایی همکاری میکردم ، رو باور های ثروت آفرین هم کار میکردم ، این بنده خدا هم پیشنهاد های خوبی به من داد و من رو این آدم حساب کردم و تو ذهنم این بود که اینا نتیجه ی کار کردن رو باورامه .
نمیدونم شایدم بود ولی من آنچنان روی این آدم حساب کرده بودم که اصلا دیگه همه چیو فراموش کرده بودم و حتی کمتر هم رو باور هام کار میکردم و میگفتم خب الان دیگه همه چی اوکیه دیگه و این آدم همونیه که همه کاره ست و …
چنان ضربه ای من از این آدم خوردم که اصلا تا مدت ها اسمش میومد حالم بد میشد ولی به لطف خدا و پیگیری فایل های استاد تونستم ذهنمو کنترل کنم و یه مدار حسابی بیام بالا ، یه مدار درست حسابی اومدم بالا و الآن همون آدم مبهوت مونده که من چطور دووم آوردم و از این و اون گاهی پیگیره کار های منه ، یه بارم دیدم دور و بر محل کار من میچرخید ، ولی شکر خدا باور های توحیدیمو تقویت کردم و خیلی آسوده خاطر تو دلم گفتم هیچکس نمیتونه اون چیزی که من تو زندگیم خلق کردم رو از دستم بکشه بیرون.
🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
دیگه کم کم بهتر شدم تو مبحث اجرای توحید در عمل ولی خب واقعا مخفیه دیگه ، نمیشه بگم من کاملا توحیدی ام.
با یه نفر همکاری میکردم و آدم خوبی هم بود ، بعدش هر کار دیگه ای بهم میگفتن انجام نمیدادم و میگفتم نمیرسم چون میخوام فقط با فلانی همکاری کنم.
یه مدت که گذشت واکنش جهانو دیدم و دیگه یه خورده بهتر میتونستم فکر خدا رو بخونم.
چند تا بدقولی از این آدم دیدم و گفتم خب من باید الآن درسمو بگیرم.
گفتم ازین به بعد هر کسی برای کار بهم بگه ، کارشو انجام میدم ، مهم نیس طرف کیه .
آقا من اینو مکتوب کردم رو کاغذ و یه جورایی اون یه ذره قدرت رو که تو ذهنم به اون آدم داده بوده بودم رو ازش گرفتم و دادم به خدای خودم.
آقا از فردا این آدم اصلا عجیب شده بود ، محبت های عجیب ازش میدیدم ، با همه یه جور دیگه رفتار میکرد بامن یه جوری دیگه ،جوری که انگار من رفیق جون جونیشم رفتار میکرد.
اینجا ها زمان هایی بود که من بهتر فهمیدم که تاثیر شرک چیه و توحیدی بودن چه کار میکنه با آدم ها.
به قول استاد وقتی به توحید میرسی انگار مردم فرشته هایی از جانب خداوندن که فقط میخوان بهت خدمت کنند.
☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️
حالا میخوام در مورد چند تا نمونه از جاهایی که توکل کردم رو بنویسم تا یه جورایی برای خودم یادآوری بشه.
یادمه به جا کار میکردم ، اون کسی که اونجا مسئول بود شرایطی برای اجرای کار گذاشت که اصلا برای من به صرفه نبود ، یعنی با شرایط اون من فقط میتونستم به اندازه ی حقوق یک روز کارمندم و هزینه غذای اون کار کنم و خودم انگار رایگان کار کردم.
من اعتراض کردم و گفتم ببین اینجوری به صرفه نیست و من اینکارو انجام نمیدم.
اون آقای مسئول یه خنده ای به من زد و گفت همینه که هست ، یه جورایی هم با زبون بی زبونی گفت الآن اینجا کار نکنی ، باید بیکار بمونی .
منم واقعا به غیر از اون کار ، کار دیگه ای نداشتم تو دست و بالم ولی هیچی نگفتم فقط گفتم اینجوری به صرفه نیست و رفتم ناهارمو بخورم.
موقع خوردن ناهار تو دلم داشتم میگفتم خدایا خودت اوکی کن برام که این بنده هات با من اینجوری حرف نزنن .
خدا شاهده من هنوز ناهارمو تموم نکردم گوشیم زنگ زد ، یه دستی از بی نهایت دستان خدا بود ، گفت میرسی بیای یه کار رو انجام بدی ، گفتم آره میام.
👑کار خوبه خدا درست کنه👑
👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑
باز یادمه یه بار تو مسائل کاری همچین مسئله ای پیش اومد و من اعتراض کردم ، با من تهدید آمیز حرف زدن و یه چیزایی گفتن که با روحیات من سازگار نبود .
من هیچی نگفتم ولی تو ذهنم اون آدم رو کوچیک کردم و به یکی دو روز نکشید یه نفر بهم زنگ زد گفت نصاب داری بزاری فلان جا یه کاریو انجام بده ، خلاصه هدایت شدم به چند تا کار درست حسابی با دستمزد های خیلی بالاتر از اون کار قبلی.
💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸
یه داستان دیگه هم یادم میاد اینه که از یه نفر ۲۷ میلیون طلب داشتم ، یه روز اومد گفت تو که نیروی فنی داری ، یه پروژه تو فلان جا هست اونم برام انجام بده .
منم گفتم باشه مشکلی نداره انجام میدم ولی شما ۲۷ تومن بدهی رو تسویه کن و مبلغی که بابت دستمزد اون پروژه باید بگیرم رو قبل انجام کار میگیرم بعدش کارو انجام میدم.
آقا من اینو گفتم اصلا بهش برخورد ، گفت میدونی من کی ام ، تو با این حرفت داری به من میگی بد حساب ، من که نمیخوام پول تورو بخورم و از این حرفا.
منم خیلی خونسرد اصلا نمیدونم به چی فکر میکردم ، گفتم شرایط جدید کار من اینجوریه که اول پول میگیرم بعدش کارو انجام میدم ، اعتبارم هم سر این پولا خراب نمیکنم که پول بگیرم و انجام ندم ولی شما اعتباری نداری چون …
باز این بنده خدا قاطی کرد و گفت ببین اصلا تا نیای کار اون پروژه رو استارت نزنی همین ۲۷ تومن هم نمیدم داشت غر میزد و دیگه کم آورده بود داشت وارد مسائل خانوادگی من میشد و من میخندیدم بهش.
یکی از نیرو هام که اونجا بود تعجب کرده بود ولی من تو دلم داشتم میگفتم این بابا داره چرت و پرت میگه ، اگه خدا داره رزق و روزی میده که کاره ای نیس.
تو دلم هم گفتم خود خدا این پول منو بهم میده ، حالا یا از دست همین آدم ، یا از دست یه نفر دیگه.
فک میکنم فردا یا پس فردای اونروز بود که یه پیامک واریز برام اومد و ۳ میلیون برام واریز شده بود.
منم پیامو دیدم گفتم خدارو شکر ولی نمیدونستم کی ۳ تومنو برام واریز کرده .
بعد نیم ساعت تقریبا ، همون بنده خدا که ۲۷ تومن بدهکار بود زنگ زد گفت ۳ تومن برات کارت به کارت کردم ، الباقیشو هم برات شبا کردم.
در ادامه هم باز یه جوری حرف زد که اگه اون پروژه دیگشو انجام ندم بیکار میشم ، حرفای چرت و پرت که بی ایمانی توش موج میزنه.
منم گفتم اوکی ، اگه تمام کمال تسویه میکنی قبل اجرا ، میام انجام میدم در غیر اینصورت نه.
خلاصه قبول نکرد و من هم تو دلم این بود که خدا بزرگه و یه اتفاق بهتر میوفته.
تو همون چند روز یه کاری بهم پیشنهاد شد که خیلی بهتر از هر کار دیگه ای بود و سود خیلی خوبی داشت برام.
👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑
اینا یه سری اتفاقات بود که دوس داشتم بنویسم که یادم بیاد که وقتایی که توکل کردم به خدا چطور همه چیو برام منظم کرده و وقتایی که شرک ورزیدم چطور چک و لقد خوردم.
البته که به لطف خدا و به کمک آموزه های استاد همون چک و لقد ها ، بهترین انگیزه ها برای حرکت من بوده
همون چک و لقد ها باعث شد که من خدا واقعی رو تو زندگیم پیدا کنم و قدرت رو از دیگران بگیرم
همین سلب قدرت از دیگران و قدرت دادن به رب باعث شده که اینجوری سرمو بالا بگیرم و محکم راه برم
همین توکل کردن فقط به رب باعث شده که هر روز زندگی برام زیباتر باشه و همه پیگیر من باشن که بدونن دارم چه کار میکنم که همه چیم با برنامه ریزی دقیق پیش میره ،
همین حساب کردن فقط روی خودش باعث شده که نسبت به همه چی آسوده خاطرم و خیالم راحته
و خدا منو دوست داشت که وقتی رو کسی دیگه ای جز خودش حساب کردم ، بلا سرم آورد ، چون وقتی بلا سرم اومد خودشو پیدا کردم ، وقتی خودشو پیدا کردم و بهش توکل و تکیه کردم از اون تضاد ها به نفع خودم استفاده کردم.
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑
از خدا میخوام کمکمون کنه تا فقط به خودش توکل و تکیه کنیم که این کار مارو به پادشاهی جهان میرسونه.
از خدا میخوام توحید رو در دل ما جاری کنه.
از خدا میخوام کمک کنه فقط خودشو بپرستیم و از خودش یاری بجوییم.
به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی تا خودشو بهتر بشناسیم تازندگیم زیباتر شه و چرخ زندگیم روانتربچرخه
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین ،شما توحیدی ترین شخصی هستید که من میشناسم ،شما فقط حرف نمیزند بلکه زندگیشون میکنید
الان میفهمم که چطور اینهمه معجزه تو زندگیتون اتفاق میوفته ،از برگزاری کلاسهاتون تو شلوغی های ایران ،تاااااا مهاجرت آسون و زندگی پر از روزی و سلامتی و عشق و اعتبار و ….
شما اینجوری خدارو باور کردید که اینجوری نتیجه گرفتید
من افتخارمیکنم که شاگرد شمام و دراین مسیرم ،
دیروز داشتیم یه خریدو فروشی انجام میدادیم که همین خرید خودش بخاطر ایمانم بهم رسیده اما ، شاهدهایی که قراربودن پای قولنامه رو امضا کنن تا فروشنامه اعتبار قانونی داشته باشه ،نبودن
باورکنید استاد عباسمنش ،من فقط ثانیه ای نگران شدم یهو یادم افتاد این نگرانی ،زندگی به شیوه ی گذشته ی منه ،من شاگرداستاد عباسمنشم من یادگرفتم توحیدی ترعمل کنم ،من یادگرفتم از خداوند و هدایت هاش استفاده کنم پس چشامو بستم و توبه کردم و گفتم سپردم به خودت ،خودت برام جفتوجور کن و شسته رفته تحویلم بده ،بقول استادم ،من رو دوش خودت نشستم دیگه ریشو قیچی دست خودت مهربان پروردگارم.
درحالی که قراربود شاهد ها سه روز دیگه بیان امضاء کنن،درست قبل از بیرون اومدن ما از بنگاه ، اومدن و امضاء زدن و رفتن و من شاد و پیروز از اینکه قانون کار کرده از اینکه سپرم بهش و اون غیر ممکن هارو ممکن کرده ،ازش سپاسگزاری کردم که همه چیو برام مثل آب خوردن ردیف کرده بدون اینکه لازم باشه حتی درحد تماس گرفتن من زحمتی بکشم ،اره سپردن بهش همینقدر نتیجه بخشه.
البته من هنوز اول راهم هنوز این اندازه باورش کردم که این اندازه وارد زندگیم شده ،اما همین اندازه انقددددر شیرین و دلچسبه که انگار بهشت رو بهم دادن
واقعا هدایت خواستن ،هدایت شدن بسسسسیار لذت بخشه اونقدر که واژه ی زمینی برای توصیف اندازه ی لذتش پیدا نمیکنم فقط میتونم بگم لذت بخش ترین حس دانیاست که بدونی خودش برات ردیفش کرده چون تو انتخابش کردی تو ازش خواستی تو دعوتشو پذیرفتی
خدایا شکرت ،شکرت که درک کردم نعمتهایی که وارد زندگیم میشن براساس یک سری قوانین هست نه تحریک کردن احساسات خداوندی،
شکرت که هدایتم کردی به این سایت توحیدی تا قوانین ثابتتو بشناسم تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
استاد عباسمنش عزیزم ازتون سپاسگزارم که این آگاهی ها ی ارزشمند رو دراختیارمون قرارمیدین چقدر قدرتمندانه و با باور قوی راجب خداوند صحبت میکنید واقعا تحسینتون میکنم استاد عزیزم
وسپاسگزارم از مریم جون عزیز که این سفر نامه رو با هدایت خداوند برامون ترتیب دادن
وازخودم سپاسگزارم که متعهدانه پای این تغییر وایستادم تا نسخه باشکوه تری ازخودم رو به نمایش بگذارم و جهان درمقابل این جهاد اکبرم چاره ای جز کرنش کردن و بهترین هارو تقدیمم کردن نداره
دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
بنام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیییییزم
روز 17 ام سفرنامه
خدایاشکرت برای این فایل و ای آگاهی ها
من واقعا این فایلو دوست دارم و خیلی حس خوبی بم میده و چقدر یادآوری می کنه بم که چه موقع چه رفتارهایی دارم که شرک من نشون می ده
زمانی که من قدرت رو میدم به هر عاملی بیرون از خودم و این قدرت دادنه باعث تغییر رفتارم و محدود کردنم به شیوه ای که دوست ندارم میشه، یعنی شرک
و چقدر عالی استاد گفتین وقتی خیلی دل می بندی به قول و وعده ای بقیه، و بعد وقتی به وعده هاشون خیلی دل می بندی و عمل نمی کنن و ناراحت می شی و غصه میخوری، و تضاد برات به وجئد می یاد، این خداست که داره هدایتت می کنه به سمت خودش
این خداست که داره نشونت می ده چقدر دوست داره و چقدر داری راه اشتباهی رو برای به تجربه خواسته هات میری با باج دادن به این و اون .
باوری که اینجا هست و در دروه دستیابی به رویاها هم استاد گفتن این هست، که اگر تضادی به وجود میاد تو زندگیم، من باید تحت هر شرایطی به دنبال یافتن خیریت در اون باشم، و این باور رو داشته باشم که خدا من دوست داره و میخواد من هدایت کنه پس داره اینجوری از طریق تضادها وضوح خواسته هام رو بم نشون میده
یا بم نشون میده بنده من، گوهر من، موجود ارزشمند فقط از من درخواست کن، که من اجابت کنندم، به شرط اینکه تو هم به من ایمان داشته باشی.
خدایاشکرت و این آگاهی ها اینو به من نشون میده که چقدر باید از الان این احساس شوق و شور و هیجان و خوشحالی رو داشته باشم چون خداوند به من وعده ثروت و تجربه خواسته هام رو داده، اگر در این مسیری که هستم در مسیر تغییر باورهام ماندگار باشم، استمرار داشته باشم، فقط از همین الانم لذت ببرم، از هر چی که دارم، بی خیال تر باشم، چون خدا وعده داده به من که تجربه می کنی هر چی میخوای رو، خدای من این احساس رو باید داشته باشم، احساس اطمینان به خدا و در رفتار و کردارم نشونش بدم.
چور میشه اگر فلان آدم به من وعده کار و یا پولی میده، دیگه از نظرم وعدش رد خور نداره، و همونجا دیگه خیالم راحت میشه، ولی خدا هزاران بار تو قرآن گفته و هر بار گفته غمگین نباش، ناراحت نشو، که وعده من حق است، ولی باور نمی کنم و چه کسی بیشتر از خداوند به وعدش وفادارتره
خدایاشکرت برای این حال خوب الان
خدایاشکرت خانم شایسته برای این فصلی که آک=ماده کردین که به معنای واقعی کلمه من تنظیم می کنه برای تجربه های عالی در طول روز خدایاشکرت
عاشقتونممممممممممممممم از صمیم قلبم
در پناه الله یکتا باشید.
الهی به امید تو
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم…..
هرجا که غیر تورو طلب کردم
هرجا روی بقیه حساب کردم
هرجا مشرک شدم و فکر کردم صاحب اختیار کسی دیگه ای غیر توعه
همون زمان لحظه سقوط من بود
اما وقتی از درون تورو خواستم و گفتم خدایا،،،،
دست تویی
راه تویی
مسیر تویی
پدر و مادر و محبت آدمای اطرافم تویی
همه چیز تویی
همون موقه بود که از فرش به عرش رسیدم
خدایاااا من میدونم تو هزاران هزار دست داری تا بهم خیر برسونی
من به تو به قدرت ایمان دارم
کمکم کن فقط از تو بخوام
وقتی از تو میخوام نگران نیستم قضاوت بشم
وقتی از تو میخوام تورو من درآغوش میگیری بهم میگی ،بیشتر بخواه ،،،بازم بخواه…..
اونی که قراره بده منم ،،،،،،
اونی که قراره برات درست کنه منم…..
تویی که نفس میدی تویی که فرصت زندگی میدی…..
نمیدونم چطوری هدایت شدم به اینجا
ولییییی اینا همش کار توعه …..
مهم نیست ظاهر قضیه چیه…..
مهم اینکه ورای همه چیز تویی …..
من بهت ایمان دارم باور دارم هر قدمی که برمیدارم میدونم همه کارش تویی
شکر
با سلام
من این فایل گوش کردم خواستم بگم حرفای شما منو یاد ایه 2و 3 سوره طلاق می اندازه .
إِذا بَلَغنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمسِکوهُنَّ بِمَعروفٍ أَو فارِقوهُنَّ بِمَعروفٍ وَأَشهِدوا ذَوَی عَدلٍ مِنکُم وَأَقیمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ۚ ذٰلِکُم یوعَظُ بِهِ مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللَّهِ وَالیَومِ الآخِرِ ۚ وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا
ترجمه:
و چون عده آنها سرآمد، آنها را بطرز شایستهای نگه دارید یا بطرز شایستهای از آنان جدا شوید؛ و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید؛ و شهادت را برای خدا برپا دارید؛ این چیزی است که مؤمنان به خدا و روز قیامت به آن اندرز داده میشوند! و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند،
1 ) سوره مبارکه الطلاق آیه 3
وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدرًا
ترجمه:
و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را میکند؛ خداوند فرمان خود را به انجام میرساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است!
به نام خداوند بخشاینده و مهربان
روز هفدهم روزشمار تحولم
دو سه روز پیش بود که کمی بحث با یه نفر کردم سر پس گرفتن ودیعه ای که گذاشته بودم. و بعدش دیدم اضطراب شدید گرفتم و کلا آرامشم از بین رفت. و باید کلی رو خودم کار میکردم که حالم خوب شه. فهمیدم که من حسابی سر اینکه “قدرت از آن خداست” مشکل دارم و به سرعت متلاطم میشم و از برخورد بد آدمها با خودم میترسم. و در واقع قدرت رو به اونها میدم نه به خدا. فهمیدم که باید تمرکزمو بذارم رو این مسئله تا سر کوچکترین موضوعی اینطور بهم نریزم. دیشب در عقل کل عبارت باورهای قدرتمند کننده رو جستجو کردم و در تمرین ستاره قطبی امروز صبحم نوشتم “قدرت تنها از آن خداست. من شجاعم و از کسی نمی ترسم” . غافل از اینکه تمرین روز هفدهم تمامی اینهارو در خودش داره. متن خانم شایسته در مورد اینکه “باورهای قدرتمند کننده چیزی نیست جز تکرار و یادآوری” و فایل استاد که “فقط رو خدا حساب باز کن”. عالی بود عالی. وای که چقدر عالی میشه اگه بتونم در هر انسانی و در هر موضوعی ققط خدارو ببینم و آروم بمونم و نجات خداوند رو ببینم. خدایا تو کمکم به همچین جایگاهی برسم. به همچین ایمانی از تو برسم بطریقی عالی و تمام عیار. سپاس سپاس سپاس🍀🍀🍀🍀🍀🌷🌷🌷🌷🌷🌷💖💖💖💖💖💖💖💖
به نام خداوند رب العالمین
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و خانواده صمیمی سایت توحیدی عباسمنش
روز هفدهم از تحول زندگی من
خداوندا تو مالک و خالق و فرمانروای جهانی
قدرت فقط در دست توست ،
بدون اذن تو برگی از درخت پایین نمی افته ،
تو برای من بخوای کافیه ،هیچ چیز هیچکس هیچ قدرتی نداره ،
تمام امورم رو به دست تو میسپارم ،وای که چقدر نقشه ها و راه های تو قشنگه ،
تو از طریق بینهایت دستت تمام کارهای منو پیش میبری ،
وقتی در ارتباط با تو ام وقتی وصلم به تو ،تمام جهان رو تو برای من به کرنش درمیاری ،
هزاران مثال دارم ازینکه تو ؛ فقط تو ،زندگی منو پیش میبری از راه های مختلف و خیلی زیبا و آسون ،
تو برای من کافی هستی
تو عشقمی
تو پناهمی
تو امیدمی
تو ایمانمی
تو باورمی
تو مونسمی
تو پناهم دادی ،آرامم کردی در دل تضاد ها ،تو دستمو گرفتی و از دل تاریکی ها بیرون کشیدی ،تو غذا شدی برام ،درمان شدی ،محبت شدی ،توجه شدی ،پول شدی و روزی شدی برام
تو همه چیز و همه کس شدی برام …
و تنها با یاد تو دلهایمان آرام گیرد
تنها تو را میپرستم
تنها به تو تکیه میکنم
تنها از تو میخواهم
تویی صاحب و مالک و خالق و فرمانروای جهانیان ،
تو رهبر جهانی
من فقط از تو پیروی میکنم
و راهی که تو بهم میگی رو میرم
من در مسیر تو حرکت میکنم
و فقط به تمام خیر هایی که از جانب تو میرسه محتاجم …
خدایا من به هدایت های تو محتاجم…
استاد جان از شما و خانوم شایسته عزیزم بابت این فایل ملکوتی سپاس گزارم ، خداوند از طریق شما دو دست زیبایش منو هدایت کردند به قوانین ساده و جذاب و شیرین
من عاشقتوووووونم
من عاشق خداوندم
من عاشق جهانم
خداوندا به اندازه عظمت و شکوه و بی انتهایی جهانیانت از تو سپاس گزارم
همگی در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشیم.
به نام هدایتگر من به سمت نور
رب العالمین رو سپاس میگم که من رو از ورطه شرک پنهانی که در دلم بود آگاه ساخت.
چقدر حس نابیه توکل به قدرت مطلق جهان
چقدر این اطمینان و آرامش بی نظیره وقتی خواسته هات رو از تنها منبع رزق تنها قدرت جهان درخواست میکنی
قبلا چقدر مثل پدر این دوست استاد فکر میکردم.
اینطور باور داشتم که برای پیشرفت، برای ترقی بایستی با افراد رده بالا و موفق در زمینه های مختلف در ارتباط باشم تا هرجا که لازمم شد دستم رو بگیره و کارم رو راه بندازه، حتی از فکر بهش هم خندم میگیره
رب العالمین رو بی نهایت سپاسگزارم که آگاهم ساخت، من هم به قول استاد بابت سیلی هایی که خوردم بسیار سپاسگزارم، بابت رنج هایی که بخاطر حساب کردن روی بودنِ بقیه، روی حمایت بقیه، روی کمک بقیه متحمل شدم بسیار سپاسگزارم چرا که رنج عامل صعود و آگاهیه اگر مسئولیتش رو برعهده بگیریم.
از وقتی که یاد گرفتم فقط روی خالقم حساب باز کنم، ارامش و اطمینانی که قبلا نداشتم به قلبم جاری شده، از وقتی که از رب درخواست میکنم من رو به مسیر رسیدن به خواسته هام هدایت کنه دیگه نگران نیستم و این آرامش خیلی منحصر بفرده
گاهی ذهنم من رو در تله « چطور » قرار میده، چطور میخوای به اون خواسته برسی، چطور میخواد فلان رابطه برات شکل بگیره، چطور میشه که فلان جا کارت را بیوفته، میخواد من رو به شک بندازه اما با کنترل ذهنی که استاد نازنینم بهم یاد داده، تک تک هدایت هایی که تا الان شدم رو به خودم یادآور میشم.
به خودم میگم مهدی مگه تو خودت با شغل فعلیت آشنا شدی، مگه تو خودت با استاد عباسمنش آشنا شدی … همش هدایت خداوند بوده و بس و یقین داشته باش که بهترین اتفاقات رو برات رقم خواهد زد اگر تسلیم رب باشی و خودت در معرض جریان هدایتش قرار بدی.
از خانم شایسته سپاسگزارم که این سفر بی نظیر رو برای ما مهیا کرده از استاد عزیزم بابت روشنگری های بی نظیر و ریشهای سپاسگزارم.
نور خداوند روشنی بخش مسیرتان
به نام صاحب اختیار هستی و فرمانروای جهانیان
با اینکه دیروز روز 17 سفرنامه بود و فایلش رو چندین بار گوش دادم و کامنتش رو هم گذاشتم، اما اینقدر این فایل زیباست که دلم خواست امروز هم این فایل رو گوش کنم و حتی یک بار دیگه کامنتمو براش ثبت کنم.
با هر بار گوش کردن این فایل حس میکنم ندایی از درونم که سالها بوده داشته فریاد میزده که: فاطمه نترس! نگران چی هستی؟ من کنارتم… من نمیزارم مشکلی برات پیش بیاد… من روزیتو میرسونم…. من مراقبتم… رو بهتر میشنوم.
انگاری که قلبم خاک گرفته بوده و الان داره قبار روبی میشه
چقدر احساس خوبی داره جملاتی که استاد فریاد میزنه توی این فایل…
فاطمه:
فقط روی خدا حساب باز کن
فقط روی خدا حساب باز کن
هیچ انتظاری از هیچکس نداشته باش
خدارو بولد کن توی ذهنت
هر چیزی رو فقط از خدا بخواه
باورش کن،ایمان داشته باش
یادت نره که بدون اذن خداوند حتی بررررگی روی زمین نمیفته!
اون خدا همون خداییه که لحظه ای نمیخوابه،لحظه ای بنده اش رو تنها نمیزاره….اگر بندگیش رو بکنی
خدایا من رو ببخش بابت روزهایی که به خودم ظلم و ستم کردم و خودم رو بدبخت کردم
تو هیچ احتیاجی به بندگی من نداری ولی من هر آن به خدایی تو محتاجم
خدایا ازت میخوام که کمکمون کنی که تنها تورا بپرستیم و تنها از تو یاری بجوییم
ای یگانه معبود من
خدایا صد هزار مرتبه شکرت بابت آگاهی های ناب این فایل
با آرزوی بهترین ها
سلام به فاطمه نازنینم
وقتی حرفاتو خوندم حس کردم داری از عمق وجودت با خدا حرف میزنی. این جملات دقیقاً همون چیزیه که خدا با دل آدمها میگه: «فاطمه از هیچ چیز نترس… از هیچ کس انتظار نداشته باش… تو توی زندگیت فقط منو داری… من تنها قدرت این جهانم… فقط روی من حساب کن.»
این پیامها مثل دست نوازش خداست که میاد روی شونههات و بهت اطمینان میده همهچیز در امنیته و هیچ کمبودی نیست.
ممنونم ازت دوست نازنینم که حرفهای دلت رو نوشتی و گذاشتی منم بخونم. همین کامنت تو شد مثل یه هدایت الهی که دقیقاً در لحظهای که باید، به دستم رسید و خوندمش.
وقتی حرفهای دل رو با عشق به اشتراک میذاریم، خدا از طریق همونها ما رو هدایت میکنه.
سلام به شما دوست عزیز و هم نام من
خیلی خوشحالم که کامنت من مورد رضایت و هدایت شما واقع شده
و نگاه کن ببین زنجیره هدایت خداوند چگونه عمل میکنه
من دقیقا قبل از یک تصمیم که راجع بهش دو به شک بودم یه سر به سایت زدم و پاسخ شمارو دیدم؛ و خوندن مجدد کامنت خودم و در ادامه پاسخ شما تمام شک من رو برطرف کرد و من یکبار دیگه دیدم که خداوند چجوری آدم رو هدایت میکنه!
امیدوارم که همیشه شاد و سالم و ثروتمند باشی
خدایا چقدر قشنگ داری با من حرف میزنی، چقدر تو نزدیکی و من نمیدونستم، چقدر تو زیبایی و من نمیدیدمت چقدر مهربونی و من نمیشناختمت، چقدر تو عشقی و من تو رو درک نمیکردم، چقد تو لطیفی و من حست نمیکردم، چقدر توخوووووبی، چقدر تو آرامش محضی برای من و من نمیفهمیدمت….
چقدر دست و پا زدم. چقدر تلاش بیهوده کردم، چقدر گریه و ناراحتی کشیدم،، چقدر تقلا کردم به تنهایی و بدون هیچ پشتوانه ای ، فکر میکردم خودم هستم و خودم و باید خودم بتونم گلیمم رو از آب بکشم. خودم باید بجنگم. خودم باید شمشیر به دست بگیرم و راه بیافتم، چقدر خلاف جهت رودخانه تقلا کردم و دست و پا زدم و اصلا به جلو حرکتی نداشتم و نا امید شدم، چقدر احساس بی کسی داشتم. احساس خشم احساس بی عدالتی، احساس بی ارزشی، احساس اینکه از طرف دیگران درک نمیشوم، احساس پوچی و در نهایت خستگی مفرط از دست و پا زدن های بیهوده…
یع جایی کم آوردم، یه جایی خسته و له له زنان از دست و پا زدن های بیهوده ای که راهی به هیچ جا نداشت، احساس درماندگی کردم. احساس کردم خالی شدم از انرژی، احساس کردم تمام شدم و هنه چیز را رها کردم، سپردم به خودش، اما اون روز هیچ درکی از خدایی که الان دارم نداشتم، فقط چون شنیده بودم خدا بخواد کارها رو میکنه، و با این طرز فکر که خدا که هیچوقت برای من نخواسته، و نمیخواهد، الان هم میدونم بسپرم بهش مثل همیشه هیچ کاری برایم نمیکنه و انگار من و خواسته هایم جایی در درگاهش نداریم و ما فراموش شده ایم، با این احساس بد و ناامیدی اما خسته از تلاش های بیهوده سپردم به خودش، و رهایش کردم، رها نه به خاطر نخواستن اون خواسته، رها به خاطر خستگی زیاد. رها به خاطر درماندگی، رها به خاطر نا امیدی، رها به خاطر بی ارزشی و درک نشدن….
غافل از اینکه اونجا من تازه پیدا شدم، من تازه آزاد شدم، من تازه رها شدن از قیدو بند خیلی از چیزهایی که تا به اون موقع هیچ درکی ازش نداشتم رو قراره بفهمم
بعد آشنا شدم با استاد عباسمنش و چند روز قبل از ماه رمضان403 تصمیم گرفتم در ماه رمضان روی خودم کار کنم
با ویس های استاد تازه فهمیدم من چقدر مشرک هستم، من چقدر کج فهم و نفهم بوده ام، من فقط اسم یکتا پرستی را به دوش میکشیدم و تمام امید و توسلم آدمهای اطرافم بودند، انگار اونها زندگی منو اداره میکردند، همه آدم ها جز خودم… آدم ها، شرایط، و هزاران چیز دیگر به غیر از خودم و خدای من زندگی مرا اداره میکرد
با ویس های استاد کم کم روح تازه گرفتم، کم کم جوانه ای کوچک در وجودم شروع به رشد کرد و رگه هایی از امیدواری در درونم هویدا شد، ادامه دادم ادامه دادم و ادامه دادم، ماه رمضون میخواستم ختم قرآن بخونم و شروع کردم به خودندن، یک جز که خوندم، دیدم من جیزی از قرآن سر در نمیآورم اما چون شنیده بودم که قرآن مغناطیس عجیبی دارد گفتم میخوانم حتی اگر هیچی ازش نفهمم تحت تاثیر انرژی مثبتش قرار خواهم گرفت…
یک جز خواندم اما دیدم که آگاهی ای که از فایل های استاد دریافت میکنم هزاران برابر بیشتر از دریافتی هست که از قرآن خواندن دارم، تصمیم گرفتم زمانی راهم که به خواندن قرآن صرف میکردم، به گوش دادن فایل های استاد بگذرونم، و همین کار را کردم، بیسار بسیار آگاهی بخش، آرامش بخش، امید بخش و نوید روزهای خوب را برایم داشت، تا به الان هر روز و هرروز دارم فایل های استاد رو گوش میدم و از زندگی خیلی خیلی راضی ام. آرامش دارم، تا حدودی به خواسته هایم رسیده ام و مهمتر از همه قانون اداره جهان توسط خداوند رو یاد گرفتم و فهمیدم هرچیزی رو که در زندگی ام میخواهم چگونه خلقش کنم، و چگونه خودم و خودم و تنها خودم با خدای خودم هرچیزی رو که میخواهم بسازمش، و از این باور محدودکننده که دیگران در زندگی ام موثر هستند رها شدم خدارا هزاران بار شکر
خدارو شناختم. خدای الان من خدای مهربون. خدای لطیف، خدای عاشق. خدای روزی دهنده و خدایی هست که دوست داره من به تمام آرزوهایم برسم خدایی که داره راه رو برایم باز میکنه، خدایی که خودش چند قدم جلوتر از من میره و موانع رو برایم کنار میزنه. خدایی که عاشقشم و اون بیشتر عاشق منه، آه 35 سال از عمرم رو چه بیهوده گذراندم، 35 سال از عمرم را به فنا دادم غافل از اینکه خدایی به این مهربونی به این بخشندگی به این زیبایی داشتم و من نمیشناختمش، چقدر حسرت روزهای گذشته رو میخورم که این خدارو نداشتم،و چه تقلاهای بیهوده ای کردم، اما خدارو هزااااارررران بار شاکرم که الان هم تونستم خدایم رو پیدا کنم، امید و تکیه گاهم رو پیدا کنم، عشقم رو پیدا کنم و همیشه در بغل خودش باشم خدا هم داره برام میچینه، خیلی قشنگ داره پازل خواسته هام رو کنار هم میچینه برام و میدونم و مطمئنم و ایمان دارم که اون بیشتر از من ذوق و عشق رسیدن من به خواسته هام رو داره و حتی جایی که من در یک مورد خاصی ازش درخواستی نداشتم، خودش چقدر قشنگ اون مورد رو برایم محیا کرد…
الان توی شرایط بحرانی هستم که این متن رو مینویسم، توی شرایط خاص، یه شرایطی که اصلا توی این موضوع از آینده ام هیچ اطلاع و پیش فرضی ندارم، و نمیخواهم که داشته باشم و بهش فکر نمیکنم چون از استاد یادگرفتم قدم ها یکی یکی بهم گفته میشه، چون یادگرفتم قسمت اعظم کار برعهده خودشه من با خدا تقسیم کار کردم…
فقط به خودش امید دارم، یاد گرفتم من فقط باید دانه رو بکارم و چند روز درمیان بهش آب بدم، رشد دادن اون دانه و تبدیل کردن اون دانه به درخت بزرگ و تنومند کار خودشه، کار من فقط گذاشتن دانه در دل خاک هست و ساختن درخت زیبا با خداست، آره این مثال خیلی بهم آرامش میده،فقط بخشی از کار به عهده منه مابقی با خداست…
یاد گرفتم فقط وظیفه من خوب نگه داشتن احساس، کنترل ذهن و ساخت باور و اعتقاد قلبی و ایمان و باور به خدای خودمه، آره من تقسیم کار با خدا و یادگرفتم دیگه فقط میشینم و کاری که وظیفه منه انجام میدم بقیه به من ربطی نداره،
جالب اینکه با همین روش پیش رفتم و بسیار بسیار نتیجه گرفتم و داره برام به باور تبدیل میشه صحبت های استاد که همیشه میگن قانون، قانونه، برای تو، برای دیگری برای پیامبر و برای هرکسی، فرقی نداره چه کسی هست، هرکس این عمل مشخص رو انجام بده این عکسالعمل مشخص رو دریافت میکنه، و این چقدر برای من نوید بخش هست….
خدایا به خاطر تمام روزهایی که مشرک بودم متاسفم
به خاطر تمام روزهایی که تو جایی در زندگی من نداشتی متاسفم
به خاطر تمام روزهایی که دیگران تعیین کننده شرایط من بودن و من کج فهم و نفهم بودم متاسفم
به خاطر تمام گناهانم متاسفم
و تو چقدر زیبا و مهربونی که با این همه شرک و گناه رهایم نکردی
تو چه بامعرفت که باز هم به سمتم آمدی و مرا هدایت کردی
تو چقد دوست داشتنی و لطیفی خدای من…
خدایا تو ارزشمندترین دارایی زندگی ام شدی، تو رو با هیچی عوص نمیکنم…
ای خدا چه احساس خوبی دارم از نوشتن، دلم نمیخواهد تمومش کنم، میتونم همینطور تا ماهها و سالها از مهربونی خدا بنویسم، بی آنکه خسته بشم، بی آنکه مطلب کم بیاورم،
ولی کامنتم خیلی طولانی شد…
استاد شما دستی از دستان ویژه خداوند بودین توی زندگی من
شما بهترین نعمتی بودین که خدا توی ابن زندگی به من داده
شما خدای واقعی رو توی زندگی من و خیلی های دیگه اوردین
من اون خدای قبل از آشنایی با شما رو هرگز دوست ندارم و نخواهم داشت، من درماه رمصان 403 یکتاپرست شدم و 35 سال فقط اسم یکتاپرستی روی من بود شما پیامبر و پیام آور زمان ما هستید و امیدوارم هرلحظه از عمرتون برابر با هرازان سال مفید بشه و عمری به طولانی عمر نوح داشته باشین
از مریم عزیزم هم تشکر فراوان دارم با اون قلم زیباتون. چه شبهایی که با نوشته های مریم جون، من روح و انرژی تازه ای گرفتم و ایمانم به خدا قوی تر شد….
عاااااشقتوووووونم، دوستووووون داااااارم، خوشبخت و موفق باشین