اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی کامنت شمارو میخوندم سه،چهار سال پیشم یادم اومدم، من دقیقا بعداز جدایی از همسرم، یه تایمی خیلی خیلی دلم میخواست جوری زندگیم تغییر کنه که یه جورایی به همه ثابت بشه من می تونم من بلدم من حالیمه ومن فلانم و….
دقیقا همونموقعه ها بود که عضو سایت شده بودم وداشتم فقط فایلهای رایگان رو میدیدم وسعی میکردم آگاهیهاشون رو باور کنم تا بتونم به کارشون بگیرم…
من واقعا پذیرفته بودم که مشکل از خودم هست ولی نمیخواستم دیگران اینو متوجه بشند، ولی توی دلم پیش خدا که نمی تونستم دروغ بگم، به خدا میگفتم من مشکل دارم من عیب های شخصیتیم بیشتر از حسن هام هست خدایا خودت کمک کن اونهارو پیدا کنم واز خودم دورشون کنم.
ولی در ظاهر هنوز تلاش میکردم به هر دری میزدم که خانوادم واطرافیان اینو باور کنند که من ادم عاقل و درستی هستم و مشکل از طرف مقابلم از شرایط از دیگران واز خداست که نمیذاره من انجور که باید خودمو نشون بدم.
خلاصه که کم کم با خودم صادق شدم وتازه بعد چندماه رسیدم به جایگاهی که شما توی کامنتتون نوشتید.
در عین حالیکه میدونستم دارم خودمو به زور هم شده سرپانگه میدارم وبالا میکشم که دیگران منو تایید کنند وبهم توجه کنند، یه روزی نمیدونم واقعا چه اتفاقی افتاد شاید دیگه خیلی خسته شده بودم از اینکه اونجوری باشم واون آدمی بشم که دیگران دوست دارند، تصمیم گرفتم حس کنم یه آدم تنهام که دارم توی این دنیا زندگی می کنم که هیچکس جز خودم وجود نداره، وفقط خدا شاهده کارها واعمالم هست، انوقت گفتم خب مینا حالا چطوری فکر میکنی ورفتار میکنی؟ اصلا فک کن خانواده و کساییکه میشناسنت دیگه وجود ندارند هرکی هم هست یه مشت غریبه اند که بود ونبود تو وکارهای تو وزندگی تو وخوشبختی وبد بختی تو اصلا براشون مهم نیست، خب حالا چطوری زندگی میکنی؟؟؟
اولین کاری که کردم با خانواد قطع رابطه کردم، با اینکه توی یه شهر زندگی میکردیم و فاصلمون دوتا خیابون بود، ( حالا شما اگه با خانواده زندگی می کنید می تونید تمرین کنید که فقط برای انجام کارها وحرفهای ضروری و واجب باهاشون در ارتباط باشید و وارد حاشیه های روابط خانوادگی نکنید خودتون رو تا بتونید نتیجه بهتری بگیرید، الیته یه تایم چندماه برای کنترل ذهن و کار روی این موضوع خیلی کمک کنده می تونه باشه)
بعد شروع کردم ببینم الان چی دوست دارم؟ چه چیزهایی بود که توی زندگی مشترک داشت آزادی منو میگرفت وباعث شده بود نتونم حس خوشبختی داشته باشم دقیقا برم سراغ همون کارها تا حالم با خودم خوب بشه.
شاید خیلی خنده دار باشه ولی من واقعا توی زندگی مشترک دو سه ساله ای که باهمسر دومم داشتم حتی نمی تونستم یه قهوه برای خودم درست کنم وتنهایی یه فیلم مورد علاقمو ببینم یا برم استخر یا برم پارک وسینما تنهایی یا حتی دوساعت برم تو اتاقم برای خودم کتاب بخونم!!!
چون همسر اولم وضع مالی خوبی نداشت و براثر اعتیاد از دنیا رفته بود من بعد 7 سال از فوت همسرم برای این ازدواج کردم که اینبار زندگیمو انجور که دوست دارم بسازم تازه خیلی خوشحال بودم که همسر دومم بسیار پولدار و خوشتیپ و سرشناس هست، واینهارو معیارهایی میدونستم که به خانوادم و دیگران بگم بیاین ببینید من اینبار چه ازدواجی کردم چه انتخابی کردم و حالا چقدر همه چیز خوب وعالیه…
لعنت خدا بر شیطان رانده شده از خوبی ها، که باعث میشه آدم از نعمت های خدا بد استفاده کنه، یا ناسپاسی کنه، یا مغرور بشه، که در نهایت همه چیز پوچ میشه نابود میشه واتفاقا اون چیزی ویا کسی یا موقعییتی که فکر میکنی باعث نجاتت میشه یا تورو بالا میبره یا باعث مثلا توچشم اومدنت میشه پیش دیگران همون میشه باعث عذابت!!!
من اینارو با گوشت وپوست واستخونم حس کردم، چون واقعا ازدواج دومم 90 درصد برای دیگران وجلب توجه وتایید دیگران بود.
به هرحال وقتی بعد جدایی تصمیم گرفتم برای خودم زندگی کنم، جهان روی خوش خودش رو به طرز شگفت انگیزی بهم نشون داد، طوریکه خوردن همون قهوه، رفتن به استخر و دریا و پیاده روی و رفتن به سینما و پارک و…
اونم تک وتنها، وحتی با تاکسی یا پیاده چون شرایط مالیم انموقعه اجازه نمیداد که بخوام زیاد هزینه کنم برای خودم، همون کارهای کوچیک ، پوشیدن لباسهایی که دوست داشتم، آرایش نکردن و نپوشیدن لباسهایی که مجبور بودم طبق استاندارد همسرم توخونه بگردم واون لباسها و آرایش اذییتم میکرد، اینکه هر تایمی دلم بخواد بخوابم حتی وسط روز، یا هرغذایی که دوست دارم بخورم، تلفنم رو 10 شب خاموش کنم، اینکه شبانه روز توی سایت باشم و روی خودم تمرکز داشته باشم همه ی اینها باعث شد من حالم هزار درجه خوب شد.
حالا چرا؟؟؟
چون دقیقا من داشتم برای خودم زندگی میکردم برعکس کسایی که جدا میشند یا توی روند طلاق هستند دوست دارند بیشتر با خانوادشون باشند همش در مورد مسائل زندگی وجداییشون حرف بزنند واحساس ترحم ودلسوزی دیگران رو برانگیخته کنند واین وسط مورد سرزنش و احساس گناه هم قرار بگیرند…
البته ناگفته نماند که من در پی گوش کردن وعمل کردن به حرفهای استاد مهریه ام رو بخشیده بودم که نخوام برم دادگاه و ….
واین مسئله خودش یه رهایی بی حدوحسابی بهم داده بود..
خلاصه که اون 6و7 ماه دوری از همه وتنهایی باعث شد به یقین برسم که اصلا بود ونبود من برای کسی مهم نیست، خوشبختی یا بدبختی من برای کسی مهم نیست وهرکسی به فکر خودش وزندگی خودش هست..
وهمونهایی که وقتی مثلا من توی زندگی خودم بودم ومیومدن ومیرفتند و به به و چه چه میکردند ظاهری بوده وحالا هم که زندگیم خراب شده بوده هم داشتند پشت سرم حرفهای مفت میزدند ویا اصلا دیگه حرفی نمیزدند.
حتی خانوادم که توی هر دوتا ازدواجی که داشتم ودر کل زندگیم همش فکر ابروی خودشون ونفع خودشون بودند.
من همه ی این مسیرهارو رفتم تا یاد گرفتم شاید به سختی اما بلاخره باور کردم که تنها رابطه ی که من باید روش تمرکز کنم رابطه ی منو خدای منه ولاغیر، وقتی تمرکزم میاد روی خودم تا کاریو که درسته و تاجایی که بلدم ومی تونم درست انجامش بدم دیگه باقیو میسپارم دست خدا…
من فقط تلاش خودم رو می کنم، دیگه برای مردم زندگی نمی کنم.
اصلا دیگه اون چیزی که عرف هست توجامعه برام معنی نداره، چون هربار یه چیزی عرف هست یه چیزهایی از نظر دیگران عیب وزشت هست یا یه چیزهایی خوب وپسندیدنی….
ولی در نهایت این من هستم که وقتی تلاشم رو برای خوب ودرست زندگی کردن می کنم دیگه برام مهم نیست دیگران تاییدم می کنند یا ردم می کنند.
اتفاقا وقتی سعی میکنی به خودت فکر کنی حال خودت رو خوب نگهداری از طریق درستش، برای خودت وقت بذاری و برای خودت حس شادی وآرامش به وجود بیاری، می بینی که انقدر از چیزهای کوچیک لذت میبری که تایمت جوری پر میشه که دیگه وقت نداری به کسی غیر خودت فکر کنی..
من هنوزم گاهی حس می کنم یه جاهایی میخوام پیشرفت کنم که دیگران اینو متوجه بشند خصوصا خانوادم، بعد سریع به خودم یاد آوری میکنم مینا جان زندگی کوتاهتر از اینه که بشینی فکر کنی دیگران چی میگند بهت.
بخدا قسم که ثروت وپول وشهرت و جمال وزیبایی به تنهایی باعث عزت نفس واعتماد به نفس هیچکس نمیشه..
همه چیز به مرور عادی میشه، یعنی آدم هرچقدر پولدار باشه و زیبا وخوش اندام باشه و هرچقدر هم مشهور باشه باز هم دیگران حرفی برای گفتن دارند و هم بدای خود شخص همه چیز عادی میشه، ویه جایی میرسه که طرف دیگه از نقش بازی کردن شوآف کردن ویا توچشم بودن خسته میشه، چون همش باید دنبال راهی باشه زیباتر وپولداتر ومشهورتر وقویتر و …..دیده بشه..
من خودم فقط دارم سعی می کنم بهترین خودم باشم واز همین فرصتی که در اختیار دارم وچیزهایی که خدا در اختیارم گذاشته نهایت لذت رو ببرم.
وتاجایی که می تونم سهم خودم رو درست انجام بدم.
ویکی از راهکارهایی که خیلی بهم کمک کرده دید مثبت داشتن به شرایط واتفاقات وموقعییت ها هست..
مثلا من وقتی شرایطش رو ندارم یه مسافرت خارجی برم مثل قبل یا حتی یه مسافرت داخلی خوب وعالی، میگم اوکی فعلا میرم جاهای دیدنی شهر واستان خودم رو میگردم…
یا فعلا ماشینی که میخوام رو ندارم با تاکسی واسنپ میرم خدارو شکر هزینه های اینارو که دارم…
بارها شده مادرم ویا اطرافیان گفتند تو الان باید بهترین ماشین ومیلیاردی زیر پات می بود، از بس که ولخرجی و این پولهایی که میدی برای اسنپ وتاکسی و …الان دوتا ماشین خریده بودی!!!
ومن توی دلم میگم من الانشم می تونم یه ماشین خوب بگیرم ولی اون پولو سرمایه کردم برای کار دیگه ای.
اصلا دیگران هرچی میخوان بگن این زندگیه منه، وقرار نیست همه مثل هم باشند 5 تا انگشت مثل هم نیستند.
خود خداوند توی کتابش میگه ما آدمها وتلاشهاشون رو بر همدیگه برتری دادیم که تا اینجوری هرکسی با ایفای نقش خودش به پیشرفت جهان کمک کنه…
این نشون میده هرکسی سرجای درست خودشه ..ومقایسه اصلا کار درستی نیست.
نه من باید خودم رو باکسی مقایسه کنم نه اجازه بدم که کسی منو مقایسه کنه یا کسی ازم توقع چیزی رو داشته باشه که دلخواه خودش هست.
رفتن به قبرستون هم خیلی خیلی تواین سه،چهارسال بهم کمک کرد که زیاد غرق بازی زندگی وروزگارو آدمها نشم، دیدن قبرآدمهایی که تا همین دیروز زنده بودند بهم یادآوری میکنه که هرکی باشی هرچی داشته باشی باید بذاری بری تک وتنها پیش معبودت وفقط چیزهایی که میبری اعمالت هست..
آیا ارزشش رو داره که آدم خودش رو انقدر تو فشار بذاره برای بدست آوردنهایی که خیلی ضروری نیست یا برای داشتن روابط و ارتباطاتی وتاییدگرفتن از آدمهایی که وجودشون لزوما نیاز نیست یا مهم نیست توی زندگیمون!!
بخدا قسم که ما برای سخت زندگی کردن وسخت گرفتن به خودمون به این دنیا نیومدیم واصلا ارزشش رو نداره غیر آرامش وامنیت وشادی خودمون ورضایت قلبی خودمون وخداوند کاری دیگه ای انجام بدیم، زندگی داره میگذره وباید واقعا برای دل خودمون زندگی کنیم.
دوست گرامی اقا عباس عزیز امیدوارم در پناه امن خداوند همیشه راضی وپر روزی وسلامت وشاد باشید.
استاددر دوره عزت نفس کامل در این مورد صحبت کردن وقتی تو خودمون یه خلا داریم دنبال جلب توجه هستیم و همش میخوایم تایید دیگران رو بگیریم
و مااومدیم تو این سایت که متفاوت فکر کنیم و متفاوت رفتارکنیم چون داریم روی باورهامون کارمیکنیم
باید یادبگیریم برای خودمون زندگی کنیم نه برای دیگران
استادچه لذتی داره بتونیم اینجوری زندگی کنیم و این زمانی شدنیه که اینقدعزت نفسمون بالا باشه که نظر دیگران برامون پشیزی ارزش نداشته باشه
استادتوصیه شون اینه که سبک شخصی خودمون رو داشته باشیم وبرای دل خودمون زندگی کنیم اگر میخوایم ارامش داشته باشیم خدایا شکرت که مدتیه این توصیه برام وحی منزل شده و دارم خیلی پیشرفت میکنم خدایاشکرت
وحواشی رو از خودمون دورکنیم
وبرای جلب توجه تمرین سکوت کنیم
وجلب توجه مارو از خود خداگونمون دور میکنه
وپایه زندگیمون رو براساس نظر دیگران نچینیم
وکاری رو انجام بدیم که فکرمیکنیم درسته
و سعی کنیم خودمون رو راضی کنیم چون ما در راضی نگه داشتن دیگران ناتوانیم
خدایاشکرت دارم دوره عزت نفسو میگذرونم وتو همون جلسات اول تغییرات رو توخودم حس میکنم
سلام به استاد عزیز، مریم دوست داشتنی و همه همراهان گرامی
نشانه امروز من این فایل بود. وقتی بازش کردم با خودم گفتم چرا این فایل؟؟ من که هیچ وقت دنبال جلب توجه دیگران نبودم! همیشه تو جمع ها دیده شدم .. پس چرا این فایل؟؟!! وقتی یکم بیشتر بهش فکر کردم دیدم من پانزده سال از زندگیم وقف یه آدمی کردم که متعلق به من نبود. فقط فقط برای اینکه خودم به همه نشون بدم!! بگم من میتونم!! تحت هر شرایطی.. هر کاری کردم که درست بشه این رابطه.. که به همه بگم من انجامش دادم..
و تا همین امروز اینو متوجه نشده بودم که اینا فقط به خاطر جلب توجه بوده..
که دیگران بگن عجب دختری!!!
آفرین!!
تونست!!
و دنبال تحسین و تایید دیگران بودم..
از حرف مردم میترسیدم..
این تایید طلبی چندین سال از بهترین سال های عمرمو حروووم کرد..
باعث شد از تمام چیزهایی که میخوام بگذرم ..
و خودمو وقف تایید دیگران بکنم..
ولی از ابتدای امسال که دیگه رها کردم
و به خودم گفتم تا کی ؟؟
به چه قیمتی؟؟
همه چیز به سرعت تغییر کرد..
اون شخص از زندگیم رفت بیرون..
و الان زندگی رو زندگی میکنم..
از تک تک لحظاتم لذت میبرم..
بدون اینکه بترسم که قضاوت بشم!!
یا اینکه مردم چی میگن؟؟
زندگیم افتاده رو سرازیری قشنگی که عاشقانه دوستش دارم..
از تضادهایی که اتفاق میفته میفهمم که باید کدوم راهو برم..
و چیکار کنم..
خلاصه بگم که ممنونم
و خدا را شاکرم که منو تو این مسیر قرار داد
و شما دستی شدید از دستان خداوند برای من
برای بهتر دیدن
آشنا شدن با قوانین
شاد بودن
و در کل زندگی کردن در لحظه ..
ممنون از شما و همه همراهان عزیز که هر روز مشتاقانه اول صبح میام و کامنت هاشون میخونم و یاد میگیرم
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این مسیر توحیدی تا بادرک قوانین جهان هستی خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای زیباتری برای زیستن باشه.
سپاسگزارم که به این اصل مهم (احساس لیاقت و خودارزشمندی) آنقدر توجه میکنید و بهمون یادآورمیشید که همه ی موفقیت ها و لذت ها با تقویت اعتمادبنفسمون بدست میاد و هرچه روی این موضوع سرمایهگذاری کنیم ،نتایجمون پایدارتر میشه و سطح رضایت اززندگیمون بالاترمیره و این احساس خوب اتفاق های خوب بیشتری رو برامون به ارمغان میاره.
سال 96 بود که تو دانشگاه تهران در دوره ای شرکت کردم که منو با خودم مواجه کرد ، قسمتی از وجودمو بهم نشون داد که من متوجه شدم چقدر عزت نفسم خورد شده و تقریبا همه ی کارهایی که دارم درکل روز انجام میدم و تمام تصمیماتی که تاحالا برای زندگیم گرفتم (ازدواج ،تحصیل، محله ،خونه ، وسایلای خونه ، فرزند آوریم انتخاب شغلم و همه و همه ی زندگیم )همشون تحت سیطره ی همین احساس بی لیاقتیم بوده و میخواستم به کمک عوامل بیرونی این بُعد از وجودمو ترمیم کنم ، و چون آموزشی ندیده بودم ، و چون مسیرم اشتباه بود ، درمانی صورت نگرفته بود و به قول استاد فقط داشتم اشغالهارو میزدم زیر مبل و من همچنان علی رغم تلاش بی وقفه برای بهتر شدن اوضاع ،،، ناراضی ناراحت و غمگین بودم .
کتابهای زیادی دراین رابطه خوندم و دورهای زیادی شرکت کردم تا جایی که خودم شدم مربی مهارتهای زندگی و یکی از ده گام های این آموزش ، تقویت عزت نفس هست رو آموزش میدم و لذت میبرم از این بهبود …
هم زمان با آگاهی های استاد عباسمنش عزیزم آشنا شدم و به معنای واقعی کلمه سحر شدم و لذت بردم از کلمه به کلمه ی این آگاهی ها ،
همونطور که بسیار واضحه شما همیشه به این اصل مهم ، تو آموزش هاتون اشاره میکنید و حالا من با تهیه کردن دوره ی خودارزشمندی و احساس لیاقت ، همچنان دارم رو خودم کار میکنم و متعهدم تاابد روی خودم کار کنم ،
دیشب داشتم اولین تمرین این دوره رو انجام میدادم و باز به شناخت بهتری ازخودم میرسیدم تا بتونم مقاومت هامو شناسایی به وسیله ی آموزههای شما خودمو بهبود بدم .
وامروز صبح این فایل هماهنگ با آگاهی های دیروز رو گوش کردم و مثل همه ی دفعات قبل ، این هماهنگی ها بهم میگه که مسیرم درسته و همچنان پرانرژی و پرقدرت ادامه بدم و از مسیر لذت ببرم که همین لذت بردن، قانون اساسی زندگیمه که قراره منو به جاده ای هموار و زیبا و سرسبز برسونه تا سوت بزنم و کیف کنم و ازش عبور کنم و آسان بشم برای آسانی ها.
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
سپاسگزارم از مهربان پروردگارسخاوتمندم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی
وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای بهبود دائمی خودم ایستادم تا نسخه باشکوه تری ازخودم ، به نمایش بگذارم و جهان درمقابل این جهاد اکبرم ،کرنش کنه و چاره ای جز بهترین هارو تقدیمم کردن نداشته باشه.
دوستتون دارم وعششششششق برای خانواده بزرگِ عباسمنشیم دراین سایت توحیدی.
زمانی که استاد گفت تو فایل رایگان قانون آفرینش که براتون اهمیت نداشته باشه که دیگران در مورد کارها و اعمال و پوشاک چهره طرز تفکر و اندیشه اینا چه نظری و دیدی و عقیده نسبت به شما دارن ، اونوقت بود که با تکیه بر اینکه استاد عباس منش قطعا هر دیدگاه ای رو گفت درسته ،من دیگه این مسایل برام اهمیتی پیدا نکرد و واقعا الان هم نتیجه اش رو حس میکنم که چقدر خوب آدم خلاص میشه از بند این حاشیه و پرت ها
و مثلا من مو و پوشاک برام مهم بود موهام رو بلند میکردم چونکه فکر میکردم خیلی زیباتر میشم ، ولی خب درستم فکر میکنم ،اما قسمتی شو هم برای بهتر دیده شدن در نظر دیگران میکردم
و الان موهای سرم رو با یک سانتیمتر قد میزنم خیلی هم راحتم و راضی و دیگه برام مهم نیست که یکم نازیباتر شدم ، ولی همیشه میدونم زیبام چراکه واقعا نقاط مثبت ام رو میبینم
یا همین طور لباس دیگه برام مهم نیست
فقط یبار تو قران خوندم که فرموده بودن
اگه تو کاری شیطان شما رو تو فراموشی انداخت
هروقت که یادت اومد انجام بده
بدرستی فرمودن ومنم عمل میکردم و نتیجه هم ملموس و زیباست
به نام خدایی که حامی منه در مسیر تغیر باورها و افکارم
با سلام خدمت استاد عزیزم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
استاد عزیز با توجه به تفکری که چند روز بود در مورد تجارب زندگی خودم قبل از آشنایی با شما داشتم به این نتیجه رسیدم که دلیل تمام اون اتفاقات ناخواسته در صلح نبودن من با خودم بوده موضوعی که با آشنایی با شما و خریدن دوره ی به صلح رسیدن و عزت نفس تونستم بهترش کنم ولی این روزها احساس میکردم که دوباره این مساله میخواد خودش رو پر رنگ کنه توی وجود من و به همین خاطر تصمیم گرفتم دوباره فایل های در صلح بودن و دوره ی در صلح بودن رو شروع کنم و امروز با این فایل شروع کردم
نکات مطرح شده توی این فایل :
مردم انگار مسابقه دارن میدن برای جلب توجه :
وقتی دقت کردم به این موضوع و ی کم فکر کردم دیدم آره دقیقا همینه و من دارم میبینم که والدین دانش آموزام انگار مسابقه دارن برای نشون دادن عکس های خانوادگیشون و گذاشتنشون توی پروفایلشون چون به محض اینکه یکیشون ی عکسی رو میزاره یا چیزی رو استوری میکنه بقیه هم همون کار رو انجام میدن
نیاز به جلب توجه از بدو ورود در وجود انسان بوده اما هر چی که میگذره آدم ها بیشتر این خلا رو در وجودشون هست که دیده بشن و در موردشون حرف بزنن:
وقتی دقت میکنم میبینم که حتی خواهرزاده ی خودم که ی بچه هی 7 ساله هست هم هر وقت ی چیزی میخره دوست داره دختر عموها و پسر عموهاش رو دعوت کنه خونه و یا خودش بره خونه ی اونها که چیزهایی رو که خریده رو به اونها نشون بده و این یعنی این میل به دیده شدن در وجود آدم ها هست از همون دوران کودکی
نیاز به جلب توجه اگر افراطی بشه ما رو از خودمون دور میکنه
ما باید یاد بگیریم که برای خودمون زندگی کنیم
اگر میخواین آرامش داشته باشین و طعم خوشبختی رو بچشین هر کاری رو که میخاین انجام بدین از خودتون بپرسین که این رو برای خودم میخوام انجام بدم یا برای بقیه :
همین امروز صبح من میخواستم برم ی اداره ای برای انجام ی سری کارها اولش میخواستم کفش پاشنه دار بپوشم که تیپ اداری داشته باشم اما بعدش که فکر کردم با پوشیدن ان کفش ها اذیت میشدم و فقط برای زیبا دیده شدن میخواستم اون کار رو بکنم اما بعدش حرفهای شما توی دوره عزت نفس و توی این فایل که دیشب گوش داده بودم رو به یاد آوردم و به خودم گفتم که من باید این نیاز به جلب توجه رو کنترلش کنم و به همین خاط هم عمدا اون کفش ها رو نپوشیدم و ی جفت کفش اسپورت پوشیدم که راحت بتونم باهاش راه برم فارغ از اینکه دیگران چی میگن یعنی دقیقا این سال رو از خودم پرسیدم که کدوم کفش رو با چه هدفی میخوام بپوشم و در نهایت اون چیزی رو پوشیدم که راحتی خودم رو در اولویت قرار میداد
پایه و اساس زندگی باید روی این اصل باشه که :
من انسان ارزشمندی هستم و نیاز ندارم که کسی ارزش رو در من مشخص کنه من نیازی به توجه دیگران ندارم
پایه عزت نفس اگر درست چیده بشه همه چیز خودبخود درست میشه :
خدا رو شکر که با خریدن دوره عزت نفس فهمیدم که تمام مشکلات من از پایین بودن عزت نفسم سرچشمه گرفته و سعی کردم با کار کردن روی ان دوره عزت تفسم رو بهبد بدم و به میزانی که تونستم این کار رو انجام بدم از همه لحاظ بهتر شدم نسبت به قبل خودم هر چند که باز هم بادی ادامه بدم و کار کنم چون توی محیطی بزرگ شدم که این عزت نفسه اصلا وجود نداشت و تازه توی این 3 سال تونستم ی کم ایجادش کنم
ما نمیتونیم دیگران رو راضی کنیم اما میتونیم خودمون رو راضی نگه داریم
اگر عزت نفس و اعتماد به نفس ما بالا باشه هر کاری رو میتونیم انجام بدیم
سبک شخصی زندگی خودمون رو باید پیدا کنیم و بر اساس اون زندگی کنیم سبکی که به ما آرامش میده و احساس خوب بیشتری به ما میده
سپاسگزارم استاد که با بودن با شما دارم تلاش میکنم که به سبک خودم زندگی کنم
انتقادی مطرح شده مبنی بر اینکه استاد با طرح این معضل یعنی معضلی ویرانگر به نام “جلب توجه” موجب جلب توجه بیشتر مردم به این عارضه شده و با مبانی ایشان منافات دارد.
لطفا ابتدا به این داستان توجه نمایید :
هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به امر الهی به میان مردم آمدند زمانی که بازار سحر و جادوگری در میان مردم داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران بودند آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ولى از آن جا که برای خنثى کردن یک مطلب همانند خنثى کردن یک بمب ابتدا می بایست که انسان از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثى کردن آن را یاد بگیرد،
ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلاً شرح دهند، اما سوء استفاده کنندگان یهود همین را وسیله قرار دادند براى اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آن جا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهى، حضرت سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعى به فرمان او است، یا جن و انس از او فرمان مى برند همه مولود سحر است.
هنگامى که پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود، سلیمان از پیامبران خدا بوده است، بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمد تعجب نمى کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است، در صورتى که او ساحر بوده است؟!
ترجمه : «و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىی خواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولى شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مى دادند. و) به هیچ کس چیزى یاد نمىدادند، مگر اینکه از پیش به او مى گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولى آنها (کافران) از آن دو فرشته، مطالبى را مى آموختند با نیتی که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند ولى هیچ گاه نمى توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند. آنها قسمتهایى را فرامى گرفتند که به آنان زیان مى رسانید و نفعى نمى داد. و مسلما مى دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى دانستند. »
————————————-
اینکه استاد عزیز درباره معضلی صحبت می نماید این است که ما جلوی پای خود را ببینیم تا درون چاله نیفتیم.
در خیلی از بیماری های روانی و ناهنجارهای اجتماعی اشخاص، واقف بر احوال خویش نیستند و در خیلی از موارد مشابه اولین اقدام جهت درمان این است که ابتدا به ساکن خود شخص از نوع و طبعات بیماری خود مطلع گردد تا در درمان خود همکاری نماید یا به درمان خود اقدام نماید.
و استاد گلم عباس منش دقیقا مثل یک فرشته با دلسوزی و مهربانی این موضوع را به نحو احسن بیان نمودند خدا یار و نگهدارت باد.
همزمان که داشتم به این فایل گوش میدادم و کامنت ها رو میخوندم یه فکرایی اومد به سرم که جسته و گریخته بود ولی گفتم شروع کنم به نوشتن که ببینم چیا بوده اون فکرا که اومد ببینم اصلن میتونم به یه نتیجه گیری برسم یا نه
میخواستم بگم ای کاش من همزمان که این قوانین رو دارم یاد میگیرم بعضی از صفات این سیستم رو هم باور میکردم تا این باور بتونه کمکم کنه بهتر زندگی کنه
میخوام با مثال بگم که بهتر متوجه بشم اول خودم و بعد بهتر منظورمو به شما برسونم
من حدود یه سال پیش از یه دختری خوشم اومد چند مدتی با هم بودیم و بعدن که رابطمون عمیقتر شد من ازش خواستگاری کردم
پدرش گفت که شغلت بد نیست ولی اگه میتونستی بری فلان شرکت بهتر بود ، بعد از اون من با هزار زحمت از شرکتم در اومدم و رفتم همون شرکتی که پدرش میگفت، جریان ازدواج که اصلن جور نشد و من چقد بابت تغییر شرکتم اذیت شدم میخوام بگم وقتی راحتی و رضایت خودتو رها میکنی و میری دنبال جلب رضایت دیگران، این سیستم یا خداوند رو بی رحمترین می یابی که به خاطر رفتار شرک آلودت می کوبتت زمین و تا توبه نکردی دستتو نمیگیره
تو زندگیم خیلی شده کارهایی رو به خاطر راحتی دیگران انجام دادم که باعث شده راحتی خودمم صلب بشه بدترین بلاها سرم اومده
خدا سخت انتقام گیرنده است(وقتی بر خلاف دستورالعمل هاش عمل میکنی)، خدا خیلی بی رحمه(وقتی به جای توجه کردن به قوانینش احساسی عمل میکنی)، خدا در کمینه(وقتی اشتباه میکنی)، خدا مکّار ترینه(وقتی باهاش مکر میکنی)،خدا نه تنها نزدیک نیست بلکه خیلی هم دوره وقتی من با کارام خودمو ازش دور میکنم خدا توبه پذیر نیست وقتی توبه نمیکنی…
میخوام به خودم بگم حواسم باشه، هر وقت به جای رضایت خودم میرم دنبال جلب کردن رضایت دیگران از این سیستم انتظار نداشته باشم روی خوششو بهم نشون بده
وقتی به جای اینکه راحتی خودم الویت باشه الویتم راحتی دیگرانه چنان سیلی از این زندگی میخورم که تا مدتها جاش میمونه…
سپاسگذارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش بابت زحمتاشون🌹👍🙏
درسته ارشاد جان دقیقا وقتی خودت میشی اون وقته که توجه همه را به خودت معطوف می کنی چون یه فرکانس خوب و خوشی از شما ساطح میشه که همه در کنار شما احساس ثبات و آرامش می کنند.
با سلام خدمت استاد گرامی و دوستان ارجمند.این فایل نیز به نوبه خود بی نظیر و عالی بود.
حقیقتا وقتی انسان به عزت نفس و اعتماد بنفس والایی می رسد به مانند رهبر و یک پیشرو همه گوش به فرمان شده و دنباله رو این افراد می شوند.
از دوران گذشته هم وقتی سیری در تاریخ داشته باشیم کسانی را می بینیم که در دنیا یک شاهکار بوده اند و قطعه ای از این پازل دنیای هستی را پر کرده اند همگی پیشرو و همان چند درصد بالای جامعه را تشکیل داده اند و افراد موفقی که به معنای حقیقی به جایگاه رفیع انسانیت و شرافت رسیده اند.
اصولا اگر کسی در مقام جلب توجه و اثبات چیزی برآمد در آن زمینه احساس کمبود و خلا می کند و با خود نمایی و جلب توجه دیگران می خواهد آن احساس و نیاز درونی را پر کند.حالا در هر زمینه ای میتواند باشد مثلا کسی که مدرک دکترا دارد دیگر نیازی به اثبات و تایید مدرکش ندارد و همه جا جار نمی زند که من دکتر هستم و …
جالب بود وقتی فایل رو دانلود کردم و صبح موقع رفتن به سر کار گوش دادم اولین جمله ای که به چشمم خورد جمله ای از امام صادق (ع) بود که در آسانسور محل کارم نصب شده بود و آن این بود: “هیچ کس تکبر و قدرت نمایی نمی ورزد مگر به خاطر ذلتی که در درون خویش می یابد و احساس می کند.” ( تکبر و جلب توجه نتیجه کمبود شخصیت است) اصول کافی جلد دوم صفحه 312 .
خیلی جالب بود اولین جمله بعد از گوش دادن فایل و …
در زندگی خودمان هم مثال های فراوان می شود زد مثلا برای خرید لباس باید طوری عمل کنیم که برای خرید به تایید چند نفر لازم نباشد و خودمان آن پوشاکی که دوست داریم و با آن راحتیم بخریم و.. همچنین نوع لباس پوشیدن و نوع آرایش سر و..که در پکیج عزت نفس استاد کامل مسایل را تشریح نموده اند.
ما باید آنقدر روی خود کار کنیم که در زندگی نیازی به تایید دیگران نداشته باشیم و جلب توجه همانطور که در ذات آدمی می باشد طوری باشد که در جهت پیشرفت و تایید قوانین هستی و تایید خودمان جلوه گر شود و از آن در جهت رسیدن به اهداف عالیه استفاده کنیم نه اینکه کارهایی انجام دهیم که در دید دیگران برای جلب توجه، ما را از شان و منزلت انسانی مان بیاندازد.
افرادی هستند مثلا ثروتمند هستند ولی از نظر عاطفی کمبود دارند و یا بالعکس، و یا مورادی دیگر. همه با جلب توجه دیگران می خواهند آن نیاز درونی را از بیرون پر کنند در حالیکه نمیدانند نیاز درونی است نه بیرونی.
“سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد”
امیدوارم خدا نیازهای درونی همه انسانهای پاک را برطرف نماید و همه با اتکال به خدای وهاب از دست نیاز به سوی غیر او برحذر شویم.
سلام
این ازون فایلایی که تا به حال گوشش نکرده بودم
و احساسم به شدت بد شد راستش
خیلی خیلی احساس بدی پیدا کردم و احساس مقاومت رو تجربه کردم
ازونجایی که دارم روی احساسم خوب تمرکز میکنم فهمیدم که این یه ترمز بزرگه
استاد بزرگترین مثال کسی که دنبال جلب توجه نیست شمایید
ندیدم کسی مثل شما همه چیز داشته باشه و به خودش نگیره
بارها شما گفتید هرچه دارید از خداست
اعتباری به خودتون نمیدید
شما کجا و ادمایی که من اطرافم میبینم کجا
با اینکه آدمهای موفق زیادی رو سر کلاسای دانشگاه یا … دیدم ولی همشون یه جورایی به قول شما با اینکه موفق بودن دنبال جلب توجه بودن
و دوست دارم راجب خودم بیشتر صحبت کنم
منم ازین قاعده مستثنی نیستم
تمام تصویرهای ذهنی من تمام تجسم های من اینه که من یه چیزی بخرم بعد جلو مردم سوار بشم
یه ازدواج خوب بکنم جلو مردم بهشون ثابت کنم که منم تونستم
بهشون ثابت کنم که الکی تو سرم میزدن مسخرم میکردن و …
تمام تصویرهای من از آینده ای که تجسم میکنم بر میگیرده به ثابت کردن خودم به دیگران – به جلب توجه جلوی دیگران
خیلی دارم درد میکشم که این هارو مینویسم
چون سخته برام اعتراف به این که دنبال جلب توجه دیگران هستم
با اینکه وقتی ماشین خریدم هیچ وقت به کسی پز ندادم
با اینکه وقتی رتبه خوبی توی کنکور به دست آوردم هیچ وقت به کسی پز ندادم
با اینکه با بهترین استاد توی حوزه کاری خودم کار میکردم هیچ وقت به کسی پزشو ندادم
با اینکه جزو معدل های بالای رشته خودم بودم هیچ وقت به کسی پزش رو ندادم
البته که این خودش از کمبود عزت نفسه که من کلا دستاورد هام رو نادیده میگیرم
ولی تمام تصورات من از آینده اینه که خودم رو به بقیه اثبات کنم
که یه خونه برای خودم بگیرم و به پدر مادرم اثبات کنم که شماها لیاقت من رو نداشتید
که یه زندگی خوب کسب کنم و به فک و فامیل بگم که شماها هیچی حالیتون نبود و من حالیم بود
که فلان حرف رو بزنم که سر کار فلان همکارم فکر کنه من حالیمه
که توی جمع فلان جور رفتار کنم که بقیه بگن به به ببین چقدر عباس آقا عاقله!
که همش توی ذهنم دنبال این باشم که چجوری رفتار کنم که بقیه ازم تعریف کنن پشت سرم
جلب توجه و ثابت کردن و غرور
همشون از مقایسه کردن میاد
و همشون از کمبود احساس لیاقت
چقدر این احساس لیاقت ریشه داره
هر جاشو درست میکنی یه جای دیگش میبینی زده بیرون
با اینکه خیلی سختم بود در این حد واضح بنویسم از خودم ولی یاد گرفتم که از خودم ردپا بزارم
اون احساس ناراحتی اول فایل یعنی این ترمز بزرگیه که حتی دوست ندارم بشنوم این حرفارو
شما همیشه گفتید هرجا با من مقاومت دارید اونجا رو باید بیشتر کار کنید
و من هم به این حرف شما عمل میکنم …
به امید الله
امیدوارم به کمک الله بتونم برای خودم زندگی کنم و به آرامش برسم
چون واقعا این حجم از افکاری که حول و حوش بقیه افراد و آدما میچرخه اصلا طعم زندگی رو تلخ میکنه
حتی دیگه تصویرسازی آینده دلخواه هم لذتی برام نداره چون برای خودم نیست برای دیگرانه!
چه پاشنه آشیل بزرگی و من که نمیدیدمش
خدایا به امید خودت کمکم کن که روی این موضوع کار کنم
ریشه این پاشنه آشیل فقط و فقط خانوادست
صبح تا شب شب تا صبح توی خونه ما حرف مردمه
– نکنه اینجوری کنی مردم چی میگن
– دیدی فلانی فلان کار و کرد؟ اصلا به فکر آبرو خانوادش نیست
– فلانی با سر نزدن به خانوادش اصلا به فکر حرف مردم نیست
– فلانی دیدی چه ماشینی خریده؟
و هزاران مورد دیگه
جالب تر اینجاست که منی که میخام ثروتمند بشم که تو چشم مردم بکنم
از همون مردم هم میترسم که ازم بپرسن این پولا رو از کجا آوردی؟
یعنی یه ترمز وحشتناک که همه جوره داره جلوی موفقیت منو میگیره
و از خدا میخام راه حل این موضوع رو هم جلوی پام بزاره
خوشحالم که به این فایل هدایت شدم :)
امیدوارم توحیدی تر بشم هر روز بیشتر از قبل
به نام خداوندبخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما دوست گرامی ام اقا عباس.
وقتی کامنت شمارو میخوندم سه،چهار سال پیشم یادم اومدم، من دقیقا بعداز جدایی از همسرم، یه تایمی خیلی خیلی دلم میخواست جوری زندگیم تغییر کنه که یه جورایی به همه ثابت بشه من می تونم من بلدم من حالیمه ومن فلانم و….
دقیقا همونموقعه ها بود که عضو سایت شده بودم وداشتم فقط فایلهای رایگان رو میدیدم وسعی میکردم آگاهیهاشون رو باور کنم تا بتونم به کارشون بگیرم…
من واقعا پذیرفته بودم که مشکل از خودم هست ولی نمیخواستم دیگران اینو متوجه بشند، ولی توی دلم پیش خدا که نمی تونستم دروغ بگم، به خدا میگفتم من مشکل دارم من عیب های شخصیتیم بیشتر از حسن هام هست خدایا خودت کمک کن اونهارو پیدا کنم واز خودم دورشون کنم.
ولی در ظاهر هنوز تلاش میکردم به هر دری میزدم که خانوادم واطرافیان اینو باور کنند که من ادم عاقل و درستی هستم و مشکل از طرف مقابلم از شرایط از دیگران واز خداست که نمیذاره من انجور که باید خودمو نشون بدم.
خلاصه که کم کم با خودم صادق شدم وتازه بعد چندماه رسیدم به جایگاهی که شما توی کامنتتون نوشتید.
در عین حالیکه میدونستم دارم خودمو به زور هم شده سرپانگه میدارم وبالا میکشم که دیگران منو تایید کنند وبهم توجه کنند، یه روزی نمیدونم واقعا چه اتفاقی افتاد شاید دیگه خیلی خسته شده بودم از اینکه اونجوری باشم واون آدمی بشم که دیگران دوست دارند، تصمیم گرفتم حس کنم یه آدم تنهام که دارم توی این دنیا زندگی می کنم که هیچکس جز خودم وجود نداره، وفقط خدا شاهده کارها واعمالم هست، انوقت گفتم خب مینا حالا چطوری فکر میکنی ورفتار میکنی؟ اصلا فک کن خانواده و کساییکه میشناسنت دیگه وجود ندارند هرکی هم هست یه مشت غریبه اند که بود ونبود تو وکارهای تو وزندگی تو وخوشبختی وبد بختی تو اصلا براشون مهم نیست، خب حالا چطوری زندگی میکنی؟؟؟
اولین کاری که کردم با خانواد قطع رابطه کردم، با اینکه توی یه شهر زندگی میکردیم و فاصلمون دوتا خیابون بود، ( حالا شما اگه با خانواده زندگی می کنید می تونید تمرین کنید که فقط برای انجام کارها وحرفهای ضروری و واجب باهاشون در ارتباط باشید و وارد حاشیه های روابط خانوادگی نکنید خودتون رو تا بتونید نتیجه بهتری بگیرید، الیته یه تایم چندماه برای کنترل ذهن و کار روی این موضوع خیلی کمک کنده می تونه باشه)
بعد شروع کردم ببینم الان چی دوست دارم؟ چه چیزهایی بود که توی زندگی مشترک داشت آزادی منو میگرفت وباعث شده بود نتونم حس خوشبختی داشته باشم دقیقا برم سراغ همون کارها تا حالم با خودم خوب بشه.
شاید خیلی خنده دار باشه ولی من واقعا توی زندگی مشترک دو سه ساله ای که باهمسر دومم داشتم حتی نمی تونستم یه قهوه برای خودم درست کنم وتنهایی یه فیلم مورد علاقمو ببینم یا برم استخر یا برم پارک وسینما تنهایی یا حتی دوساعت برم تو اتاقم برای خودم کتاب بخونم!!!
چون همسر اولم وضع مالی خوبی نداشت و براثر اعتیاد از دنیا رفته بود من بعد 7 سال از فوت همسرم برای این ازدواج کردم که اینبار زندگیمو انجور که دوست دارم بسازم تازه خیلی خوشحال بودم که همسر دومم بسیار پولدار و خوشتیپ و سرشناس هست، واینهارو معیارهایی میدونستم که به خانوادم و دیگران بگم بیاین ببینید من اینبار چه ازدواجی کردم چه انتخابی کردم و حالا چقدر همه چیز خوب وعالیه…
لعنت خدا بر شیطان رانده شده از خوبی ها، که باعث میشه آدم از نعمت های خدا بد استفاده کنه، یا ناسپاسی کنه، یا مغرور بشه، که در نهایت همه چیز پوچ میشه نابود میشه واتفاقا اون چیزی ویا کسی یا موقعییتی که فکر میکنی باعث نجاتت میشه یا تورو بالا میبره یا باعث مثلا توچشم اومدنت میشه پیش دیگران همون میشه باعث عذابت!!!
من اینارو با گوشت وپوست واستخونم حس کردم، چون واقعا ازدواج دومم 90 درصد برای دیگران وجلب توجه وتایید دیگران بود.
به هرحال وقتی بعد جدایی تصمیم گرفتم برای خودم زندگی کنم، جهان روی خوش خودش رو به طرز شگفت انگیزی بهم نشون داد، طوریکه خوردن همون قهوه، رفتن به استخر و دریا و پیاده روی و رفتن به سینما و پارک و…
اونم تک وتنها، وحتی با تاکسی یا پیاده چون شرایط مالیم انموقعه اجازه نمیداد که بخوام زیاد هزینه کنم برای خودم، همون کارهای کوچیک ، پوشیدن لباسهایی که دوست داشتم، آرایش نکردن و نپوشیدن لباسهایی که مجبور بودم طبق استاندارد همسرم توخونه بگردم واون لباسها و آرایش اذییتم میکرد، اینکه هر تایمی دلم بخواد بخوابم حتی وسط روز، یا هرغذایی که دوست دارم بخورم، تلفنم رو 10 شب خاموش کنم، اینکه شبانه روز توی سایت باشم و روی خودم تمرکز داشته باشم همه ی اینها باعث شد من حالم هزار درجه خوب شد.
حالا چرا؟؟؟
چون دقیقا من داشتم برای خودم زندگی میکردم برعکس کسایی که جدا میشند یا توی روند طلاق هستند دوست دارند بیشتر با خانوادشون باشند همش در مورد مسائل زندگی وجداییشون حرف بزنند واحساس ترحم ودلسوزی دیگران رو برانگیخته کنند واین وسط مورد سرزنش و احساس گناه هم قرار بگیرند…
البته ناگفته نماند که من در پی گوش کردن وعمل کردن به حرفهای استاد مهریه ام رو بخشیده بودم که نخوام برم دادگاه و ….
واین مسئله خودش یه رهایی بی حدوحسابی بهم داده بود..
خلاصه که اون 6و7 ماه دوری از همه وتنهایی باعث شد به یقین برسم که اصلا بود ونبود من برای کسی مهم نیست، خوشبختی یا بدبختی من برای کسی مهم نیست وهرکسی به فکر خودش وزندگی خودش هست..
وهمونهایی که وقتی مثلا من توی زندگی خودم بودم ومیومدن ومیرفتند و به به و چه چه میکردند ظاهری بوده وحالا هم که زندگیم خراب شده بوده هم داشتند پشت سرم حرفهای مفت میزدند ویا اصلا دیگه حرفی نمیزدند.
حتی خانوادم که توی هر دوتا ازدواجی که داشتم ودر کل زندگیم همش فکر ابروی خودشون ونفع خودشون بودند.
من همه ی این مسیرهارو رفتم تا یاد گرفتم شاید به سختی اما بلاخره باور کردم که تنها رابطه ی که من باید روش تمرکز کنم رابطه ی منو خدای منه ولاغیر، وقتی تمرکزم میاد روی خودم تا کاریو که درسته و تاجایی که بلدم ومی تونم درست انجامش بدم دیگه باقیو میسپارم دست خدا…
من فقط تلاش خودم رو می کنم، دیگه برای مردم زندگی نمی کنم.
اصلا دیگه اون چیزی که عرف هست توجامعه برام معنی نداره، چون هربار یه چیزی عرف هست یه چیزهایی از نظر دیگران عیب وزشت هست یا یه چیزهایی خوب وپسندیدنی….
ولی در نهایت این من هستم که وقتی تلاشم رو برای خوب ودرست زندگی کردن می کنم دیگه برام مهم نیست دیگران تاییدم می کنند یا ردم می کنند.
اتفاقا وقتی سعی میکنی به خودت فکر کنی حال خودت رو خوب نگهداری از طریق درستش، برای خودت وقت بذاری و برای خودت حس شادی وآرامش به وجود بیاری، می بینی که انقدر از چیزهای کوچیک لذت میبری که تایمت جوری پر میشه که دیگه وقت نداری به کسی غیر خودت فکر کنی..
من هنوزم گاهی حس می کنم یه جاهایی میخوام پیشرفت کنم که دیگران اینو متوجه بشند خصوصا خانوادم، بعد سریع به خودم یاد آوری میکنم مینا جان زندگی کوتاهتر از اینه که بشینی فکر کنی دیگران چی میگند بهت.
بخدا قسم که ثروت وپول وشهرت و جمال وزیبایی به تنهایی باعث عزت نفس واعتماد به نفس هیچکس نمیشه..
همه چیز به مرور عادی میشه، یعنی آدم هرچقدر پولدار باشه و زیبا وخوش اندام باشه و هرچقدر هم مشهور باشه باز هم دیگران حرفی برای گفتن دارند و هم بدای خود شخص همه چیز عادی میشه، ویه جایی میرسه که طرف دیگه از نقش بازی کردن شوآف کردن ویا توچشم بودن خسته میشه، چون همش باید دنبال راهی باشه زیباتر وپولداتر ومشهورتر وقویتر و …..دیده بشه..
من خودم فقط دارم سعی می کنم بهترین خودم باشم واز همین فرصتی که در اختیار دارم وچیزهایی که خدا در اختیارم گذاشته نهایت لذت رو ببرم.
وتاجایی که می تونم سهم خودم رو درست انجام بدم.
ویکی از راهکارهایی که خیلی بهم کمک کرده دید مثبت داشتن به شرایط واتفاقات وموقعییت ها هست..
مثلا من وقتی شرایطش رو ندارم یه مسافرت خارجی برم مثل قبل یا حتی یه مسافرت داخلی خوب وعالی، میگم اوکی فعلا میرم جاهای دیدنی شهر واستان خودم رو میگردم…
یا فعلا ماشینی که میخوام رو ندارم با تاکسی واسنپ میرم خدارو شکر هزینه های اینارو که دارم…
بارها شده مادرم ویا اطرافیان گفتند تو الان باید بهترین ماشین ومیلیاردی زیر پات می بود، از بس که ولخرجی و این پولهایی که میدی برای اسنپ وتاکسی و …الان دوتا ماشین خریده بودی!!!
ومن توی دلم میگم من الانشم می تونم یه ماشین خوب بگیرم ولی اون پولو سرمایه کردم برای کار دیگه ای.
اصلا دیگران هرچی میخوان بگن این زندگیه منه، وقرار نیست همه مثل هم باشند 5 تا انگشت مثل هم نیستند.
خود خداوند توی کتابش میگه ما آدمها وتلاشهاشون رو بر همدیگه برتری دادیم که تا اینجوری هرکسی با ایفای نقش خودش به پیشرفت جهان کمک کنه…
این نشون میده هرکسی سرجای درست خودشه ..ومقایسه اصلا کار درستی نیست.
نه من باید خودم رو باکسی مقایسه کنم نه اجازه بدم که کسی منو مقایسه کنه یا کسی ازم توقع چیزی رو داشته باشه که دلخواه خودش هست.
رفتن به قبرستون هم خیلی خیلی تواین سه،چهارسال بهم کمک کرد که زیاد غرق بازی زندگی وروزگارو آدمها نشم، دیدن قبرآدمهایی که تا همین دیروز زنده بودند بهم یادآوری میکنه که هرکی باشی هرچی داشته باشی باید بذاری بری تک وتنها پیش معبودت وفقط چیزهایی که میبری اعمالت هست..
آیا ارزشش رو داره که آدم خودش رو انقدر تو فشار بذاره برای بدست آوردنهایی که خیلی ضروری نیست یا برای داشتن روابط و ارتباطاتی وتاییدگرفتن از آدمهایی که وجودشون لزوما نیاز نیست یا مهم نیست توی زندگیمون!!
بخدا قسم که ما برای سخت زندگی کردن وسخت گرفتن به خودمون به این دنیا نیومدیم واصلا ارزشش رو نداره غیر آرامش وامنیت وشادی خودمون ورضایت قلبی خودمون وخداوند کاری دیگه ای انجام بدیم، زندگی داره میگذره وباید واقعا برای دل خودمون زندگی کنیم.
دوست گرامی اقا عباس عزیز امیدوارم در پناه امن خداوند همیشه راضی وپر روزی وسلامت وشاد باشید.
سلام آقای عباس آقای حیدری
حقیقتا ردپاتون رو که خوندم، منم همراه شما گریهم گرفت. چقدر این ریشه تو هممون مشهوده.
ولی چقدررررر خوشحالم و بهتون افتخار میکنم که میپذیرید و سعی میکنید مقاومت هاتون رو بشکنید. چقدر پاشنه آشیل بزرگیه این حرف مردم.
هدایت میخوایم از خداوند، که هدایتمون کنه به سمت مسیری که فقط خودمون باشیم و خودمون. که راحتی رو ارجح بدونیم بر حرف مردم.
خدایا شکرت
باسلام به استاد عزیزودوستان عزیزم
نیاز به جلب توجه و تایید دیگران دلیلش چیه؟
استاددر دوره عزت نفس کامل در این مورد صحبت کردن وقتی تو خودمون یه خلا داریم دنبال جلب توجه هستیم و همش میخوایم تایید دیگران رو بگیریم
و مااومدیم تو این سایت که متفاوت فکر کنیم و متفاوت رفتارکنیم چون داریم روی باورهامون کارمیکنیم
باید یادبگیریم برای خودمون زندگی کنیم نه برای دیگران
استادچه لذتی داره بتونیم اینجوری زندگی کنیم و این زمانی شدنیه که اینقدعزت نفسمون بالا باشه که نظر دیگران برامون پشیزی ارزش نداشته باشه
استادتوصیه شون اینه که سبک شخصی خودمون رو داشته باشیم وبرای دل خودمون زندگی کنیم اگر میخوایم ارامش داشته باشیم خدایا شکرت که مدتیه این توصیه برام وحی منزل شده و دارم خیلی پیشرفت میکنم خدایاشکرت
وحواشی رو از خودمون دورکنیم
وبرای جلب توجه تمرین سکوت کنیم
وجلب توجه مارو از خود خداگونمون دور میکنه
وپایه زندگیمون رو براساس نظر دیگران نچینیم
وکاری رو انجام بدیم که فکرمیکنیم درسته
و سعی کنیم خودمون رو راضی کنیم چون ما در راضی نگه داشتن دیگران ناتوانیم
خدایاشکرت دارم دوره عزت نفسو میگذرونم وتو همون جلسات اول تغییرات رو توخودم حس میکنم
ومیخوام جهان جای بهتری برای زندگی کردن بشه
خدایا عاشقتم بابت این احساس بینظیرم
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت
سلام به استاد عزیز، مریم دوست داشتنی و همه همراهان گرامی
نشانه امروز من این فایل بود. وقتی بازش کردم با خودم گفتم چرا این فایل؟؟ من که هیچ وقت دنبال جلب توجه دیگران نبودم! همیشه تو جمع ها دیده شدم .. پس چرا این فایل؟؟!! وقتی یکم بیشتر بهش فکر کردم دیدم من پانزده سال از زندگیم وقف یه آدمی کردم که متعلق به من نبود. فقط فقط برای اینکه خودم به همه نشون بدم!! بگم من میتونم!! تحت هر شرایطی.. هر کاری کردم که درست بشه این رابطه.. که به همه بگم من انجامش دادم..
و تا همین امروز اینو متوجه نشده بودم که اینا فقط به خاطر جلب توجه بوده..
که دیگران بگن عجب دختری!!!
آفرین!!
تونست!!
و دنبال تحسین و تایید دیگران بودم..
از حرف مردم میترسیدم..
این تایید طلبی چندین سال از بهترین سال های عمرمو حروووم کرد..
باعث شد از تمام چیزهایی که میخوام بگذرم ..
و خودمو وقف تایید دیگران بکنم..
ولی از ابتدای امسال که دیگه رها کردم
و به خودم گفتم تا کی ؟؟
به چه قیمتی؟؟
همه چیز به سرعت تغییر کرد..
اون شخص از زندگیم رفت بیرون..
و الان زندگی رو زندگی میکنم..
از تک تک لحظاتم لذت میبرم..
بدون اینکه بترسم که قضاوت بشم!!
یا اینکه مردم چی میگن؟؟
زندگیم افتاده رو سرازیری قشنگی که عاشقانه دوستش دارم..
از تضادهایی که اتفاق میفته میفهمم که باید کدوم راهو برم..
و چیکار کنم..
خلاصه بگم که ممنونم
و خدا را شاکرم که منو تو این مسیر قرار داد
و شما دستی شدید از دستان خداوند برای من
برای بهتر دیدن
آشنا شدن با قوانین
شاد بودن
و در کل زندگی کردن در لحظه ..
ممنون از شما و همه همراهان عزیز که هر روز مشتاقانه اول صبح میام و کامنت هاشون میخونم و یاد میگیرم
درود برشما
و لبخند خدا جاری در تک تک لحظاتتون.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این مسیر توحیدی تا بادرک قوانین جهان هستی خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای زیباتری برای زیستن باشه.
سپاسگزارم که به این اصل مهم (احساس لیاقت و خودارزشمندی) آنقدر توجه میکنید و بهمون یادآورمیشید که همه ی موفقیت ها و لذت ها با تقویت اعتمادبنفسمون بدست میاد و هرچه روی این موضوع سرمایهگذاری کنیم ،نتایجمون پایدارتر میشه و سطح رضایت اززندگیمون بالاترمیره و این احساس خوب اتفاق های خوب بیشتری رو برامون به ارمغان میاره.
سال 96 بود که تو دانشگاه تهران در دوره ای شرکت کردم که منو با خودم مواجه کرد ، قسمتی از وجودمو بهم نشون داد که من متوجه شدم چقدر عزت نفسم خورد شده و تقریبا همه ی کارهایی که دارم درکل روز انجام میدم و تمام تصمیماتی که تاحالا برای زندگیم گرفتم (ازدواج ،تحصیل، محله ،خونه ، وسایلای خونه ، فرزند آوریم انتخاب شغلم و همه و همه ی زندگیم )همشون تحت سیطره ی همین احساس بی لیاقتیم بوده و میخواستم به کمک عوامل بیرونی این بُعد از وجودمو ترمیم کنم ، و چون آموزشی ندیده بودم ، و چون مسیرم اشتباه بود ، درمانی صورت نگرفته بود و به قول استاد فقط داشتم اشغالهارو میزدم زیر مبل و من همچنان علی رغم تلاش بی وقفه برای بهتر شدن اوضاع ،،، ناراضی ناراحت و غمگین بودم .
کتابهای زیادی دراین رابطه خوندم و دورهای زیادی شرکت کردم تا جایی که خودم شدم مربی مهارتهای زندگی و یکی از ده گام های این آموزش ، تقویت عزت نفس هست رو آموزش میدم و لذت میبرم از این بهبود …
هم زمان با آگاهی های استاد عباسمنش عزیزم آشنا شدم و به معنای واقعی کلمه سحر شدم و لذت بردم از کلمه به کلمه ی این آگاهی ها ،
همونطور که بسیار واضحه شما همیشه به این اصل مهم ، تو آموزش هاتون اشاره میکنید و حالا من با تهیه کردن دوره ی خودارزشمندی و احساس لیاقت ، همچنان دارم رو خودم کار میکنم و متعهدم تاابد روی خودم کار کنم ،
دیشب داشتم اولین تمرین این دوره رو انجام میدادم و باز به شناخت بهتری ازخودم میرسیدم تا بتونم مقاومت هامو شناسایی به وسیله ی آموزههای شما خودمو بهبود بدم .
وامروز صبح این فایل هماهنگ با آگاهی های دیروز رو گوش کردم و مثل همه ی دفعات قبل ، این هماهنگی ها بهم میگه که مسیرم درسته و همچنان پرانرژی و پرقدرت ادامه بدم و از مسیر لذت ببرم که همین لذت بردن، قانون اساسی زندگیمه که قراره منو به جاده ای هموار و زیبا و سرسبز برسونه تا سوت بزنم و کیف کنم و ازش عبور کنم و آسان بشم برای آسانی ها.
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
سپاسگزارم از مهربان پروردگارسخاوتمندم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی
وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای بهبود دائمی خودم ایستادم تا نسخه باشکوه تری ازخودم ، به نمایش بگذارم و جهان درمقابل این جهاد اکبرم ،کرنش کنه و چاره ای جز بهترین هارو تقدیمم کردن نداشته باشه.
دوستتون دارم وعششششششق برای خانواده بزرگِ عباسمنشیم دراین سایت توحیدی.
وقت بر دوستان و استاد خوش
زمانی که استاد گفت تو فایل رایگان قانون آفرینش که براتون اهمیت نداشته باشه که دیگران در مورد کارها و اعمال و پوشاک چهره طرز تفکر و اندیشه اینا چه نظری و دیدی و عقیده نسبت به شما دارن ، اونوقت بود که با تکیه بر اینکه استاد عباس منش قطعا هر دیدگاه ای رو گفت درسته ،من دیگه این مسایل برام اهمیتی پیدا نکرد و واقعا الان هم نتیجه اش رو حس میکنم که چقدر خوب آدم خلاص میشه از بند این حاشیه و پرت ها
راحت میشه قشنگ مغز درست ارامش داره فکر کنه وسنجیده کار کنه
خلاصه خیلی خوبه
و مثلا من مو و پوشاک برام مهم بود موهام رو بلند میکردم چونکه فکر میکردم خیلی زیباتر میشم ، ولی خب درستم فکر میکنم ،اما قسمتی شو هم برای بهتر دیده شدن در نظر دیگران میکردم
و الان موهای سرم رو با یک سانتیمتر قد میزنم خیلی هم راحتم و راضی و دیگه برام مهم نیست که یکم نازیباتر شدم ، ولی همیشه میدونم زیبام چراکه واقعا نقاط مثبت ام رو میبینم
یا همین طور لباس دیگه برام مهم نیست
فقط یبار تو قران خوندم که فرموده بودن
اگه تو کاری شیطان شما رو تو فراموشی انداخت
هروقت که یادت اومد انجام بده
بدرستی فرمودن ومنم عمل میکردم و نتیجه هم ملموس و زیباست
مچکرم
به نام خدایی که حامی منه در مسیر تغیر باورها و افکارم
با سلام خدمت استاد عزیزم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
استاد عزیز با توجه به تفکری که چند روز بود در مورد تجارب زندگی خودم قبل از آشنایی با شما داشتم به این نتیجه رسیدم که دلیل تمام اون اتفاقات ناخواسته در صلح نبودن من با خودم بوده موضوعی که با آشنایی با شما و خریدن دوره ی به صلح رسیدن و عزت نفس تونستم بهترش کنم ولی این روزها احساس میکردم که دوباره این مساله میخواد خودش رو پر رنگ کنه توی وجود من و به همین خاطر تصمیم گرفتم دوباره فایل های در صلح بودن و دوره ی در صلح بودن رو شروع کنم و امروز با این فایل شروع کردم
نکات مطرح شده توی این فایل :
مردم انگار مسابقه دارن میدن برای جلب توجه :
وقتی دقت کردم به این موضوع و ی کم فکر کردم دیدم آره دقیقا همینه و من دارم میبینم که والدین دانش آموزام انگار مسابقه دارن برای نشون دادن عکس های خانوادگیشون و گذاشتنشون توی پروفایلشون چون به محض اینکه یکیشون ی عکسی رو میزاره یا چیزی رو استوری میکنه بقیه هم همون کار رو انجام میدن
نیاز به جلب توجه از بدو ورود در وجود انسان بوده اما هر چی که میگذره آدم ها بیشتر این خلا رو در وجودشون هست که دیده بشن و در موردشون حرف بزنن:
وقتی دقت میکنم میبینم که حتی خواهرزاده ی خودم که ی بچه هی 7 ساله هست هم هر وقت ی چیزی میخره دوست داره دختر عموها و پسر عموهاش رو دعوت کنه خونه و یا خودش بره خونه ی اونها که چیزهایی رو که خریده رو به اونها نشون بده و این یعنی این میل به دیده شدن در وجود آدم ها هست از همون دوران کودکی
نیاز به جلب توجه اگر افراطی بشه ما رو از خودمون دور میکنه
ما باید یاد بگیریم که برای خودمون زندگی کنیم
اگر میخواین آرامش داشته باشین و طعم خوشبختی رو بچشین هر کاری رو که میخاین انجام بدین از خودتون بپرسین که این رو برای خودم میخوام انجام بدم یا برای بقیه :
همین امروز صبح من میخواستم برم ی اداره ای برای انجام ی سری کارها اولش میخواستم کفش پاشنه دار بپوشم که تیپ اداری داشته باشم اما بعدش که فکر کردم با پوشیدن ان کفش ها اذیت میشدم و فقط برای زیبا دیده شدن میخواستم اون کار رو بکنم اما بعدش حرفهای شما توی دوره عزت نفس و توی این فایل که دیشب گوش داده بودم رو به یاد آوردم و به خودم گفتم که من باید این نیاز به جلب توجه رو کنترلش کنم و به همین خاط هم عمدا اون کفش ها رو نپوشیدم و ی جفت کفش اسپورت پوشیدم که راحت بتونم باهاش راه برم فارغ از اینکه دیگران چی میگن یعنی دقیقا این سال رو از خودم پرسیدم که کدوم کفش رو با چه هدفی میخوام بپوشم و در نهایت اون چیزی رو پوشیدم که راحتی خودم رو در اولویت قرار میداد
پایه و اساس زندگی باید روی این اصل باشه که :
من انسان ارزشمندی هستم و نیاز ندارم که کسی ارزش رو در من مشخص کنه من نیازی به توجه دیگران ندارم
پایه عزت نفس اگر درست چیده بشه همه چیز خودبخود درست میشه :
خدا رو شکر که با خریدن دوره عزت نفس فهمیدم که تمام مشکلات من از پایین بودن عزت نفسم سرچشمه گرفته و سعی کردم با کار کردن روی ان دوره عزت تفسم رو بهبد بدم و به میزانی که تونستم این کار رو انجام بدم از همه لحاظ بهتر شدم نسبت به قبل خودم هر چند که باز هم بادی ادامه بدم و کار کنم چون توی محیطی بزرگ شدم که این عزت نفسه اصلا وجود نداشت و تازه توی این 3 سال تونستم ی کم ایجادش کنم
ما نمیتونیم دیگران رو راضی کنیم اما میتونیم خودمون رو راضی نگه داریم
اگر عزت نفس و اعتماد به نفس ما بالا باشه هر کاری رو میتونیم انجام بدیم
سبک شخصی زندگی خودمون رو باید پیدا کنیم و بر اساس اون زندگی کنیم سبکی که به ما آرامش میده و احساس خوب بیشتری به ما میده
سپاسگزارم استاد که با بودن با شما دارم تلاش میکنم که به سبک خودم زندگی کنم
به نام خداوند «موفق» و «ثروتمند»
——————————————
انتقادی مطرح شده مبنی بر اینکه استاد با طرح این معضل یعنی معضلی ویرانگر به نام “جلب توجه” موجب جلب توجه بیشتر مردم به این عارضه شده و با مبانی ایشان منافات دارد.
لطفا ابتدا به این داستان توجه نمایید :
هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به امر الهی به میان مردم آمدند زمانی که بازار سحر و جادوگری در میان مردم داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران بودند آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ولى از آن جا که برای خنثى کردن یک مطلب همانند خنثى کردن یک بمب ابتدا می بایست که انسان از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثى کردن آن را یاد بگیرد،
ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلاً شرح دهند، اما سوء استفاده کنندگان یهود همین را وسیله قرار دادند براى اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آن جا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهى، حضرت سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعى به فرمان او است، یا جن و انس از او فرمان مى برند همه مولود سحر است.
هنگامى که پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود، سلیمان از پیامبران خدا بوده است، بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمد تعجب نمى کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است، در صورتى که او ساحر بوده است؟!
سپس خداوند آیه 102 سوره بقره را نازل می کند :
« وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْکِ سُلَیْمانَ وَما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَلکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ وَما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَد حَتّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَد إِلاّ بِإِذْنِ اللهِ وَیَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَلا یَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِى الآْخِرَهِ مِنْ خَلاق وَلَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ »
ترجمه : «و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىی خواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولى شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مى دادند. و) به هیچ کس چیزى یاد نمىدادند، مگر اینکه از پیش به او مى گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولى آنها (کافران) از آن دو فرشته، مطالبى را مى آموختند با نیتی که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند ولى هیچ گاه نمى توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند. آنها قسمتهایى را فرامى گرفتند که به آنان زیان مى رسانید و نفعى نمى داد. و مسلما مى دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى دانستند. »
————————————-
اینکه استاد عزیز درباره معضلی صحبت می نماید این است که ما جلوی پای خود را ببینیم تا درون چاله نیفتیم.
در خیلی از بیماری های روانی و ناهنجارهای اجتماعی اشخاص، واقف بر احوال خویش نیستند و در خیلی از موارد مشابه اولین اقدام جهت درمان این است که ابتدا به ساکن خود شخص از نوع و طبعات بیماری خود مطلع گردد تا در درمان خود همکاری نماید یا به درمان خود اقدام نماید.
و استاد گلم عباس منش دقیقا مثل یک فرشته با دلسوزی و مهربانی این موضوع را به نحو احسن بیان نمودند خدا یار و نگهدارت باد.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام خدمت هم خانواده های عزیزم
استاد عزیز و مریم شایسته نازنین
همزمان که داشتم به این فایل گوش میدادم و کامنت ها رو میخوندم یه فکرایی اومد به سرم که جسته و گریخته بود ولی گفتم شروع کنم به نوشتن که ببینم چیا بوده اون فکرا که اومد ببینم اصلن میتونم به یه نتیجه گیری برسم یا نه
میخواستم بگم ای کاش من همزمان که این قوانین رو دارم یاد میگیرم بعضی از صفات این سیستم رو هم باور میکردم تا این باور بتونه کمکم کنه بهتر زندگی کنه
میخوام با مثال بگم که بهتر متوجه بشم اول خودم و بعد بهتر منظورمو به شما برسونم
من حدود یه سال پیش از یه دختری خوشم اومد چند مدتی با هم بودیم و بعدن که رابطمون عمیقتر شد من ازش خواستگاری کردم
پدرش گفت که شغلت بد نیست ولی اگه میتونستی بری فلان شرکت بهتر بود ، بعد از اون من با هزار زحمت از شرکتم در اومدم و رفتم همون شرکتی که پدرش میگفت، جریان ازدواج که اصلن جور نشد و من چقد بابت تغییر شرکتم اذیت شدم میخوام بگم وقتی راحتی و رضایت خودتو رها میکنی و میری دنبال جلب رضایت دیگران، این سیستم یا خداوند رو بی رحمترین می یابی که به خاطر رفتار شرک آلودت می کوبتت زمین و تا توبه نکردی دستتو نمیگیره
تو زندگیم خیلی شده کارهایی رو به خاطر راحتی دیگران انجام دادم که باعث شده راحتی خودمم صلب بشه بدترین بلاها سرم اومده
خدا سخت انتقام گیرنده است(وقتی بر خلاف دستورالعمل هاش عمل میکنی)، خدا خیلی بی رحمه(وقتی به جای توجه کردن به قوانینش احساسی عمل میکنی)، خدا در کمینه(وقتی اشتباه میکنی)، خدا مکّار ترینه(وقتی باهاش مکر میکنی)،خدا نه تنها نزدیک نیست بلکه خیلی هم دوره وقتی من با کارام خودمو ازش دور میکنم خدا توبه پذیر نیست وقتی توبه نمیکنی…
میخوام به خودم بگم حواسم باشه، هر وقت به جای رضایت خودم میرم دنبال جلب کردن رضایت دیگران از این سیستم انتظار نداشته باشم روی خوششو بهم نشون بده
وقتی به جای اینکه راحتی خودم الویت باشه الویتم راحتی دیگرانه چنان سیلی از این زندگی میخورم که تا مدتها جاش میمونه…
سپاسگذارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش بابت زحمتاشون🌹👍🙏
سلام به استاد گرانقدر و دوستان عزیز
یاد گرفتم هر فایل که از استاد گوش میدم یه مروری میکنم که آیا من به این موارد عمل میکنم؟
امروز که این فایل رو گوش دادم یاد گذشته افتادم به خودم گفتم بابا تو چقد تغییر کردی.
دیدم که تو گذشته چه مواردی برام مهم بود ولی الان نیست
دیدم که تو گذشته چه کارای میکردم که حتی باعث زحمتم میشد تا یکم حساب شم ولی الان خبری نیست.
واقعا وقتی خودت میشی و برای خودت زندگی میکنی به آرامش میرسی… و آرامش یعنی فرکانس درست
خدایا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم…
درسته ارشاد جان دقیقا وقتی خودت میشی اون وقته که توجه همه را به خودت معطوف می کنی چون یه فرکانس خوب و خوشی از شما ساطح میشه که همه در کنار شما احساس ثبات و آرامش می کنند.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
ممنون علی جان
از اینکه در کنار شما دوستان احساس آرامش میکنم خداوند را شاکرم.
با سلام خدمت استاد گرامی و دوستان ارجمند.این فایل نیز به نوبه خود بی نظیر و عالی بود.
حقیقتا وقتی انسان به عزت نفس و اعتماد بنفس والایی می رسد به مانند رهبر و یک پیشرو همه گوش به فرمان شده و دنباله رو این افراد می شوند.
از دوران گذشته هم وقتی سیری در تاریخ داشته باشیم کسانی را می بینیم که در دنیا یک شاهکار بوده اند و قطعه ای از این پازل دنیای هستی را پر کرده اند همگی پیشرو و همان چند درصد بالای جامعه را تشکیل داده اند و افراد موفقی که به معنای حقیقی به جایگاه رفیع انسانیت و شرافت رسیده اند.
اصولا اگر کسی در مقام جلب توجه و اثبات چیزی برآمد در آن زمینه احساس کمبود و خلا می کند و با خود نمایی و جلب توجه دیگران می خواهد آن احساس و نیاز درونی را پر کند.حالا در هر زمینه ای میتواند باشد مثلا کسی که مدرک دکترا دارد دیگر نیازی به اثبات و تایید مدرکش ندارد و همه جا جار نمی زند که من دکتر هستم و …
جالب بود وقتی فایل رو دانلود کردم و صبح موقع رفتن به سر کار گوش دادم اولین جمله ای که به چشمم خورد جمله ای از امام صادق (ع) بود که در آسانسور محل کارم نصب شده بود و آن این بود: “هیچ کس تکبر و قدرت نمایی نمی ورزد مگر به خاطر ذلتی که در درون خویش می یابد و احساس می کند.” ( تکبر و جلب توجه نتیجه کمبود شخصیت است) اصول کافی جلد دوم صفحه 312 .
خیلی جالب بود اولین جمله بعد از گوش دادن فایل و …
در زندگی خودمان هم مثال های فراوان می شود زد مثلا برای خرید لباس باید طوری عمل کنیم که برای خرید به تایید چند نفر لازم نباشد و خودمان آن پوشاکی که دوست داریم و با آن راحتیم بخریم و.. همچنین نوع لباس پوشیدن و نوع آرایش سر و..که در پکیج عزت نفس استاد کامل مسایل را تشریح نموده اند.
ما باید آنقدر روی خود کار کنیم که در زندگی نیازی به تایید دیگران نداشته باشیم و جلب توجه همانطور که در ذات آدمی می باشد طوری باشد که در جهت پیشرفت و تایید قوانین هستی و تایید خودمان جلوه گر شود و از آن در جهت رسیدن به اهداف عالیه استفاده کنیم نه اینکه کارهایی انجام دهیم که در دید دیگران برای جلب توجه، ما را از شان و منزلت انسانی مان بیاندازد.
افرادی هستند مثلا ثروتمند هستند ولی از نظر عاطفی کمبود دارند و یا بالعکس، و یا مورادی دیگر. همه با جلب توجه دیگران می خواهند آن نیاز درونی را از بیرون پر کنند در حالیکه نمیدانند نیاز درونی است نه بیرونی.
“سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد”
امیدوارم خدا نیازهای درونی همه انسانهای پاک را برطرف نماید و همه با اتکال به خدای وهاب از دست نیاز به سوی غیر او برحذر شویم.
زیبا، خوب و کامل بود.
آقای نعمتی فر وجود انسان های خوش فکری چون شما برای ما نعمتی است از جانب خداوند. پایدار و پیروز باشید.
هر چی آرزوی خوبه مال تو.
خیلی بهم کمک کرد.ممنونم ازتون