معضلی ویرانگر به نام "جلب توجه" - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)

کلیدها:

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

360 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شهرام صفارزاده گفته:
    مدت عضویت: 4297 روز

    سلام

    من بخاطر حرف هایی که به من از هر لحاظ ارامش داد بی نهایت از اقای عباس منس متشکرم متشکرم و باز هم متشکرم

    نکته ی کلیدی ای که من توی صحبت های استاد دیدم بحث اینه که خیلی ها دوست دارن دیگران رو نسبت به خودشون راضی کنن .

    جلب رضایت دیگران برای اون ها خیلی مهمه و فکر می کنند که وقتی دیگران رو از خودشون راضی کنن به ارامش میرسن در حالی که استاد هم اشاره کردن که ما نمی تونیم همه رو از خودمون راضی کنیم .

    پس این کار اشتباهه که بقیه رو از خودمون راضی کنیم و بهتره برعکس عمل کنیم و طوری زندگی کنیم که بخوایم خودمون از خودمون راضی باشیم .

    خودمون از زندگی خودمون لذت ببریم اون جوری که دلمون میخواد زندگی کنیم که البته جنبه های مثبت رو باید در نظر بگیریم که استفاده سویی از این سبک زندگی نشود .

    و ارامش واقی رو زمانی داریم که خودمون به سبک خودمون زندگی کنیم .

    باز هم از استاد عزیز متشکرم بخاطر حرف های زیبا و ارامش فراوانم بخاطر این حرف ها

    موفق باشید …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    روف رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1205 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته

    سلام خدمت دوستانم

    این فایل نشانه امروز من بود

    چقدر این به موقع به فریادم رسید و از شیندن این فایل چقدر لذت بردم و درک مناسب تری داشتم

    من قبلاً این فایل را هم شنیده بودم اما اینقدر برایم واضح و دلچسب نبود

    این معضل جلب توجه خلی در زندگی ما انسانها پر رنگ بوده چون ما در کودکی ها مورد مقایسه قرار گرفتیم و به نحوی دوست داشتیم که ما نسب به فلانی ها یک درجه باید بالاتر باشم

    من خلی به این مورد گرفتار بودم و همیشه دوست داشتم طبق نظر دیگران حرف بزنم و طبق خواسته و نظر دیگران لباس بی پوشم و کاری در زندگیم انجام دهم که دیگران از من تعریف و تمجید داشته باشد

    یک دوره زندگی را قشنگ این چنین زندگی کردم

    چون دوران دانشگاه رشته حقوق را می خواندم و افراد که در رسانه ها ظاهر می شدند و بحث های سیاسی داشتند را خلی با جدیت دنبال می کردم و برنامه هایش را بعضی موقع چند بار گوش می کردم و می گفتم کاش من هم بی توانم مانند فلانی ها این اطلاعات و آگاهی را می داشتم و در رسانه ها حاظر می شدم ‌این چنین بحث ها را می کردم

    و افرادی که می آمدند خود را در تمام امور آگاه می دانستند و شخصیت های دیگری را زیر سوال می بردند و از عالم و آدم انتقاد داشتند و یکسری راهکار ها را بیان می کردند در بین بخشی از افراد جامعه طرف دار های زیادی داشتند و مردم حرف های شأن را دست به دست می کردن و تحسین می کردن که این چنین فعال است و می داند و درد مردم را بیان می کند

    و این چنین نگرش را دوست داشتم و برای رسیدن به این مراحل هم کار های انجام دادم و قشنگ می دیدم که این افراد که تلاش می کند همیشه در رسانه ها حاظر شده و ابن حرف ها را بیان کند اصلا وضعیت زندگی مناسب ندارند و حال شان خوب نیست و همیشه نگرانی و دغدغه دارند و من کم کم از این راه خودم را دور ساختم چون من دیگر این نقش بازی کردن برایم جذابیت نداشت و علاقمندی آن کمتر شده بود

    در حالیکه یکسری راهها را رفته بودم و به ابن جایگاه رسیده بودم که در رسانه ها حاظر شوم و این چنین حرف ها را هم بیان کنم

    و چند بار هم در این چنین مباحث اشتراک کردم و خوشحال بودم اما بعداً احساس می کردم که این را جذابیت ندارد چون هزاران گونه اتفاقات تا جالب را هم می تواند در پی داشته باشد و آن هم در کشور مانند افغانستان

    و دیدم که این کار برای من نیست و من تا چی وقت برای دیگران زندگی کنم و حرف های را بیان کنم که دیگران از من تعریف و تمجید کند

    اما من به نحوی از این راه خودم را دور ساختم در حالیکه خلی زیاد شناخت نداشتم اما در درونم حسی می گفت این راه تو نیست

    و در همان زمان های که مصروف فعالیت های رسانه بودم خلی کم در فضایی مجازی فعالیت می کردم در حالیکه خلی از دوستانم انتقاد می کرد که تو در چنین موقعیت و شرایط هستی چرا فعالیت بشتر نمی کنی و من واقعا از این چنین کار ها لذت نمی بردم در حالیکه خلی از افراد را می دیدم که تمام تمرکز شأن روی این بود که مردم برایش حرف بزند و چه چه کند برایش

    اما تا هنوز که هنوز است بعضی موقع چنین نگرش های در ذهنم می آید که فلان موقعیت را کسب کنم و یا فلان مرحله برسم که دیگران بگوید آفرین بر تو که این چنین مسیر های را رفتی و به این مرحله خود را رساندی

    اما بازهم می گویم که این نگرش من از کجاها نشات می گیرد و دنبال نشان دادن چی چیزی است و کمی از این کار هم منصرف می شوم که نباید برای نشان دادن زندگی ام برای مردم قدمی بردارم بلکه راه که درست است و خودم دوست دارم و برایم آرامش و لذت می دهد را دنبال کنم

    و کمتر از یک سال می شود که با استاد عباس منش بصورت تعهدی هستم از فضایی مجازی دور هستم و اصلا علاقمندی بودن در این چنین فضاهای را ندارم و خلی هم خوشحال و سپاسگذار خداوند هستم

    وقتی من از فضای مجازی خودم را دور ساختم احساسم بهتر است و افکارم روی هر مسله ای نمی چرخد و به نحوی افسار افکارم را در دست خودم گرفتم و لذت می برم و خوشحالم

    و اینکه من از گذشته هایم کدام تصویر ‌ فیلم و آن هم در زمان که مصروف فعالیت های رسانه ای بودم ندارم و چون بشتر در زمان حال زندگی مردم و خلی علاقمندی به جمع کردن این تصاویر ها نداشتم

    و چند وقت پیش یکی از دوستان گفت از آن زمان که در رسانه فعالیت داشتی تصویر و فیلم و اسناد های اگر داری می تواند زمینه مهاجرت شما را به کشور های اروپایی راحت تر می سازد و من نگاه کردم که هیچ‌چیزی ندارم بعنوان دست آورد که نشان دهد من این کار ها را انجام داده ام و حتی بابت نداشتن این اسناد ها ناراحت نشدم

    چون حالا آموخته ام که من دارم روی قوانین خداوند کار می کنم و خداوند خودش بلد است که زمینه مهاجرت من را به کشوری که دوست دارم فراهم سازد و از این بابت حتی خوشحال هستم

    عملی کردن و بودن در این مسیر را از استاد خوبم عباس منش آموختم و همیشه برای شأن دعایی خیر می کنم و سپاسگذار خدای خوبم هستم که مرا به این مسیر پر از خیر و برکت هدایت کرد

    در حالیکه می بینم بعضی از افراد را که دنبال جلب توجه است و حرکاتش را متوجه می شوم و خودم را تحسین می کنم که تو در این منجلاب جلب توجه نیستی و آگاهانه داری زندگی می کنی

    خداوند را بسیار شاکر و سپاسگذارم که در همه حالت هوایم را داشته و مرا به سمت خوبی ها و نعمت ها هدایت کرده

    از استاد عباس منش ممنونم که با صحبت های ناب شأن دارند هر روز ما، راحت تر شرین تر و قشنگ تر زندگی می کنیم

    خدایا صدهزار بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      ندابشارتی گفته:
      مدت عضویت: 1668 روز

      باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا

      روز 99 ام و تعهد من!

      با سلام خدمت شما دوست عزیزم

      من هنوز این روز و فایل رو گوش ندادم و اومدم اگاهی ها و کامنتارو بخونم

      کامنت زیبای شما،انگار یاداوری راهی که در پیش گرفته بودم،بود

      ازتون ممنونم

      اینکه باورهای محدود کننده ی عموم و ندونستن و اگاهی نداشتن راجب فرمول زیبا و راحتو قدرتمند قانون که همه چیز باورهای ماست،چقدر احساس و نگاهشون رو با ما متفاوت کرده

      اینکه مهاجرت به یک جای بهتر،منوط به گذشته ی ما و رزومه ی ما نیست

      منوط به قانون شهرو کشورو قاره و جهان نیس

      منوط به سرمایه و حساب بانکی نیست

      ما مهاجرت میکنیم به جاهای بهتر چون باور داریم کارها راحت اتفاق میفته

      چون باور داریم که لایقیم جای بهتری باشیم

      چون باور داریم همه چیز اسان و سریع و بدونه هزینه اتفاق میفته

      چون باور داریم هیچ قدرتی بالاتر از خدا و خودمون وجود نداره

      اینکه این زمین های گسترده ی جهان،برای همه ی ماست و میتونیم هرجایی باشیم که دلمون میخواد

      راجب فضاهای مجازی،چقدر موافقم با باورهای شما

      چقدر خودم برای خودم بودم زمان هایی که اگاهانه تصمیم گرفتم برای وجود خودم باشم نه برای جلب توجه یا هرچیزی ازین قبیل

      و البته که گاها هم اشتباه کردمو فراموش کردم

      ولی تمام موفقیتام و جهش های عالیه زندگیم ،در دوره ی دی اکتیو کردن اینستاگرامم بوده

      خوشحالم

      و

      سپاسگذار شما

      موفق باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        روف رضایی گفته:
        مدت عضویت: 1205 روز

        سلام برشما دوست عزیز

        امید وارم که زندگی تان مملو از آگاهی و دانایی باشد

        و آن گونه دوست داری زندگی تان را ادامه دهی

        بدون اینکه دنبال جلب توجه از طرف دیگران باشی.

        و امید وارم که هر کدام از ما از نتایج دوستان خوب مان بهترین درس ها را آموخته و درس های عالی که از استاد خوب مان کسب می کنیم باعث تغیرات موثر تر در زندگی مان شود

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2151 روز

    به نام خداوند هدایت کننده در هر جا و هر زمان

    سلام به استاد عزیزدلم.

    یه راس بریم سر اصل مطلب.

    چند درصد از کارایی که انجام میدی به خاطر مورد توجه قرار گرفتن توسط دیگران است؟

    حقیقتا قبل از خوندن کامنتا فقط یه مورد به ذهنم اومدم اما الان متوجه شدم که خیلی از کارهای زندگیم بخاطر جلب توجه هست:

    1)وقتی جاهایی میرم که خیلی خفنن به جای لذت بردن همش دلم میخواد گوشی دربیارم فیلم بگیرم و برا بقیه بفرستم تا نظر اونا رو جلب کنم.

    2) گاهی تو گروه خانوادگی از خودم فیلم میفرستم در حالی که پشت ماشین دارم آهنگ میخونم برای اینکه نظر اونا رو جلب کنم که بگن بابا تو چه باحالی چه شادی و داری از زندگی لذت میبری.

    3) این مورد عکس و فیلم فرستادن برا بقیه اینقدر شدید شده که حتی وقتی برای اولین بار دارم با یکی چت میکنم سریع میرم تو گالری میگردم ببینم چی دارم برا اون بفرستم تا نظرشون جلب بشه.!

    4) منی که اصلا عکس پروفایل برام مهم نبود از وقتی رفتم دانشگاه رو عکس پروفایلم حساس شدم و هی عوض میکنم و با وسواس بهترین عکسامو میذارم.

    5) وقتی لباسی میپوشم نظر بقیه برام مهمه و اگر کسی کنارم باشه میگم نظرت چیه؟ و نظر یکی از دوستام خیییلی برام مهمه جوری که وقتی از یه لباس من خوشش نیاد منم دیگه از اون لباس بدم میاد.

    6) و اما میرسیم به مهم ترین بخشی که بشدت عزت نفسم تو این مورد ضعیفه و بشدت احتیاج به توجه بقیه دارم و اون هم محیط دانشگاه هست.

    الان بیشترین اتلاف انرژیم اینه که دوست دارم تو دانشگاه بشدت مورد توجه و تایید قرار بگیرم. لباسای خوب میپوشم و حتی منی که ارایش نمیکردم گاهی رژ لب میزنم.

    وقتی جلو آینم نمیگم فاطی چطور شدی؟ میگم از نگاه بقیه من الان زیبا هستم یا نه؟ این مورد باعث شده حتی یه مدت رو بینیم حساس بشم.. من با بینیم مشکل ندارم ولی میگم بقیه میگن بینیت فلانه پس برم عمل کنم که بقیه چیزی نگن.. اونم منی که وااقعا حال نمیکنم با عمل بینی!

    ببین چقدر ضعیف شدم که تو فکر اینم به خاطر حرف مردم برم دماغمو عمل کنم!!!!

    یا مثلا چند شب پیش که درگیر یه پروژه برا دانشگاه بودم از میزم که پر از خودکار و برگه شده بود عکس گرفتم فرستادم تو گروه دانشگاه! فقط برای جلب توجه فقط برا اینکه پسرا بگن چه دختر باحالیه بین دخترا.

    فقط برا اینکه دلشون برام بسوزه و بگم آخییییی:/

    نمیدونم این خلا بزرگ از کجا میاد شاید از بچگی تو ذهنمه. چون بچه. بودم خیلی بی اعتماد به نفس بودم و انگار همیشه محتاج محبت بقیه بودم اما الان بااینکه تغییر کردم از لحاظ عزت نفس اما خاطره بچگیم پاک نشده و همون حس نیاز و تو دانشگاه دارم.

    و جالبه نظر پسرا بیشتر برام مهمه. یعنی نظر دخترا هم برام مهمه ها ولی پسرا بیشتر. اصلا هم قصد وارد رابطه شدن با هیچکدوم و ندارم فقط دلم میخواد نظر پسرا به عنوان دختر کول و باحال کلاس بهم جلب بشه.

    خدایا واااقعا ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی به این فایل و این ریشه یابی عمیق. مطمئنم این پاشنه آشیلم عالی حل میشه.

    اگر موضوعی به نام تایید شدن توسط دیگران اهمیتش و برات از دست بده چه تغییراتی در اولویت زندگیت و انرژیت و… رخ میده؟

    چقدر زندگی برام لذت بخش میشه واقعا.

    میدونی چقدر از انرژی روزانم برای فکر کردن به اینکه از نظر مردم من چطور هستم تلف میشه؟ و این میشه فرکانس منفی و من و از اصل خودم خیلی دور کرده.

    به قولی از اولویت های خودم فاصله گرفتم. هدف من تمرکز روی نکات مثبت. در عین حرکت به سمت هدف هست. ولی در طول روز همش ذهنم درگیر این حواشی مسخرس!

    اگر این مسئله حل بشه با ذهنی خالی از دیگرانمیرن دانشگاه و با تمرکز به استاد گوش میکنم و تمام ذهنم اینه که چیکارکنم بیشتر توی درس و کارم رشد کنم.

    ذهنم خالی از دیگران هست. لباسایی که دوست دارم و میپوشم و هرگز به نظر افراد اهمیت نمیدم.

    با همکلاسی هم خیلی خوب رفتار میکنم و به نکات مثبتشون توجه میکنم بدون اینکه یک درصد تو ذهنم بیاد که فلانی راجبم چی فکر میکنه یا اینکه دماغم الان چطوره یا اینکه فلان پسر نظرش جلب شده یا نه:/

    اصلا یکی از دلایلی که ارتباطات آنچنان عالی هم با بچه ها ندارم همینه. من محتاج تاییدشونم و طبق قانون به هر چی نیاز داشته باشی ازت دور میشه.

    خب برای حل این ترمز قوی چیکار کنم:

    قصد دارم کتاب رویا هایی که رویا نیستند فصل 6 رو بخونم. چون راجع به زندگی به سبک شخصی هست.

    باید یه سبک شخصی برا خودم تعیین کنم و طبق اون زندگی کنم.

    باید باور کنم که من فاطمه گندم کار اینقدر باارزش هستم که نیازی به تایید و توجه هیچکس ندارم.

    من خدایی رو دارم که در هر لحظه داره بهم توجه میکنه و من و از توجه خلق بی نیاز میکنه.

    من باور دارم ارزشمند هستم.

    خدایا در این مسیر کمکم کن که ادامه بدم چون مسیر طولانی ای هست و نیاز داذه به مداومت تا نتیجه بده. دارم با قدرت میرم سمت یکی از تغییرات بنیادین دیگه که تا حالا هیچوقت تو وجودم کشفش نکرده بودم.

    در پناه حق و با ارزوی قدرت و مداومت در مسیر برای شما عزیزای دلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    سلام خدمت استاد عزیز من

    فایل امروز نشانه من بود ،من هر وقت که احساسم بگه روی نشانه امروزم کلیک میکنم وقبلش به خدا میگم چیزی باشه که لازمه حال الانم باشه

    اولش که عنوان دیدم ارتباطشو با افکارم نفهمیدم ولی الان که بیشتر دقت میکنم و کامنتا رو خوندم فهمیدم امکان نداره اولا فایلی از استاد منتشر بشه و پر از آگاهی نباشه و این یکی از بهترین فایلهای بود که گوش دادم ،چون این معظل فکر کنم همه ما به نوعی داریم

    وقتی به گذشته خودم فکر میکنم میبنم کل زندگیم دنبال تایید دیگران و جلب توجه بودم و همیشه دوسداشتم روی زبونها باشم ..

    از هیکل گندم گرفته که همیشه در حال وزنه زدن بودم که بقیه ازم تعریف کنن تا ورزشهای رزمی که عاشق این بودم بهترین باشم و ازم تعریف کنن و حتی تتوهای بدنم که وقتی شروع کردم به زدنشون فقط دلم میخواست تو چشم باشم

    خلاصه زندگی من روی این موج سوار بود و چه ضربها که نخوردم و هر جا میدیم کسی کنارمه که الان تمام توجها به سمت اونه کل روزم خراب میشد و احساس پوچی میکردم و تمام توجهات حق خودم میدونستم

    الان بهش فکر میکنم چه شبای که تا صب غرق در فکرای بیخود بودم که خواب برام زهر مار میکرد فقط بخاطر بیشتر تایید شدن از طرف دیگران

    منم مثل خیلی از بچها روزها فایل گوش دادم تا یکم ذهنم گاردشو پایین آورد و الان خیلی راحتر شدم و بی خیال تر

    از لباس پوشیدنم گرفته تا حتی حرف زدنام که دیگه دنبال تایید گرفتن نیستم ،دیگه حتی دنبال این نیستم تتوهامو به کسی نشون بدم و یا حتی از اطرافیانم که با یه چشم دیگه بهم نگاه میکردن بپوشونم ،بلکه خیلی راحت لباس میپوشم و بی خیال ترم و جالب اینکه از وقتی من راحتر شدم حتی نگاه دیگران به من هم عوض شده و طوری نگاه میکنن بهم که اصلا انگار تتو ندارم و این برا خودم خیلی جای تعجب

    اخه قبلا هر جا میرفتم همه یا پچ پچ میکردن یا علنی بهم جوری نگاه میکردن که متوجه میشدم ولی الان حتی یک بار نشده جوری نگام کنن که احساس کنم من تتو روی بدنم دارم و حتی چند باری هم شده از تتوهام تعریف کردن و اینم بخاطر دقت خودم روی نکات مثبت بقیه بود

    من اگر بخوام زندگیمو به دو برهه تقسیم کنم به دوران که هم دنبال توجه بودم و این دوران جدید از زندگیم که دیگه ونبال تایید از دیگران خیلی کمتر از گذشته هستم ،چون میدونم پاشنه آشیلمه و باسد روش کار کنم و اگر بیخیال بشم خیلی زود دوباره ریشه میزنه و کنترلش واقعا سخته

    استاد عزیز بسیار ممنونم از شما بخاطر انتشار این آگاهی ها و همچنین از دوستان عزیز که با کامنتهاشون واقعا در این مسیر بهم کمک کردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 942 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    روزشمار تحول زندگی من /روز99 ام.

    اگر ما خودمون رو از اکثریت جامعه جدا کنیم و بتونیم به سبک خودمون زندگی کنیم خیلی از نگرانی ها و استرس های ما ازبین میره

    خیلی مهم است که برای خودمون یک سبک شخصی داشته باشیم و بهش متعهد باشیم نه اینکه اگر سبک شخصی ما مورد تایید قرار نگرفت اگر جلب توجه نکرد روی گردان بشیم.

    تا جایی که به خودمون و به دیگران ضرر نرسد حق داریم آزادانه زندگی کنیم

    ما بدنیا اومدیم تا خودمون رو تجربه کنیم نه اینکه دیگران را راضی نگهداریم.

    اگر بخواهیم باب دل دیگران زندگی کنیم، دیگران را راضی نگهداریم نکته اش اینجاست که علاوه براینکه خودمون از زندگی لذت نبردیم بقیه هم هرگز از ما راضی نمیشن، مارو دوست نخواهند داشت چون خودمون خودمونو دوست نداشتیم

    زیبایی ما، محبوبیت ما جذابیت ظاهری ما از تایید دیگران نمیاد بلکه منشا اش از درون خودماست

    اگر باخودمون در صلح باشیم، خودمون رو زیبا و جذاب ببینیم فارغ از دیدگاه بقیه در مورد خودمون

    اونوقت قسمتی از آدمارو برانگیخته میکنیم که مارو جذاب، زیبا و دوست داشتنی میبینن اما خوبی اش به این است که دیگر ما بی نیاز میشیم از توجه و تایید دیگران

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3632 روز

    سلام

    این فایل عجین است با دوره عزت نفس .

    من خودم را همیشه خودم تحسین می کنه می خواهد کسی تحسین کنه یا نکنه به حال من فرقی نداره

    یکی از مواردی که من را از خانواده ام دور کرد همین مسئله بود که منجر به حسودی خیلیها می شد منم گفتم مگر مریضم ول کن با خودت در خودت زندگی کن راحت و آسوده

    خدا خودش همه چیز را به من داده مهم نیست که کسی بخواهد ما را تشویق کنه یا نکنه خودمان هستیم یعنی قائم به ذات

    توی ماشین بودم و در ته کوچه باید می پیچیدم ماشینی دیگر هم آمد که شاسی بلند و بزرگ بود و یک پیک موتوری دختر خانمی پشت رول بود که دیدم شروع کرد به موتوری که پیک بود به فحش دادن و خلاصه فهمیدم که می گه چرا دنبال من می آیی پیک هم گفت خانم مگه من بی ادبی به شما کردم دارم راهم را می روم به شما چه کار دارم…. پیش خودم گفتم طرف می خواد توجه داشته باشه نداره می گه چرا نیست و از حرکتش ماندم که چه حرکتی است .

    خوشبختانه من در نسل جدید این موارد را کمتر می بینم یعنی جهان رو به رشد و پیشرفت است ولی خوب همیشه همه جور آدمی هم هست.

    بهترین حالتی که این روزها یاد گرفتم لبخند و سکوت است.

    کیفیت بهتر است نه کمیت و این فایل این را توضیح میدهد خیلی ممنون

    در پناه خدای القدوس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2151 روز

    سلام استاد،

    آخ گفتین، من چقدر رو این موضوع باید کار کنم و چقددر بهتر شدم از گذشته.

    از بچگی فکر میکردم علاقه من پزشکیه چون همش گفته بودن پزشکی پزشکی پزشکی، موقعی که برا کنکور میخوندم حس میکردم که این مسیر من نیست اما میترسیدم که بفهمم این مسیرم نیست،میترسیدم که بابام اون احترام و بهم نذاره چون من به اون چیزی که میخواست نرسیدم. بعد از نتایج کنکور که خداروشکر قبول هم نشدم، فهمیدم که من پزشکی رو فقط و فقط برای جایگاه اجتماعیش میخواستم فقط چون اسم بزرگی داره والان به لطف الله قدم در مسیر علایقم گذاشتم..اون رفتار طرد شدگی هم اولش از بابام داشتم اما سعی کردم که توجه نکنم و به سبک خودم زندگی کنم،بعد از یه مدت رفتارش با احترام خیلی بیشتر از قبل برگشت❤

    استاد نتیجه دارم براتو که کیف کنید،

    ☑️ موقع انتخاب رشته خیییلی بم فشار آوردن که بزن فرهنگیان بزن فرهنگیان، سبک زندگی شخصی من فرهنگیان نبود و نزدم. با اینکه اونا دوست نداشتن اما گفتم پدرمی مادرمی باشه احترامت واجبه اما این زندگی منه، اگر رفته بودم فرهنگیان از خودم خجالت میکشیدم اما الان با قدرت حرف میزنم.

    تو این جوی که الان ایران داره، یکی از دوستای خیلی خیلی نزدیکم بشدت تو مدار این اوضاعه و وقتی با هم بیرون میریم همش به دخترایی که روسری ندارن اشاره میکنه و تحسینشون میکنه. ایده شخصی خود من این بود که تا وقتی چیزی جزو قوانین کشور نباشه انجامش نمیدم و الان شال نداشتن من فقط جلب توجه میکنه(یه عده تحسین میکنن یه عده با تاسف نگاه میکنن)این انرژیمو خیلی میگیره، اما کم کم داشتم تحت تاثیر قرار میگرفتم و ناخوداگاه امروز هی مردد بودم شالمو دربیارم یا درنیارم و این موضوع نذاشت از یه قسمت پیاده رویم لذت ببرم. الان که این فایل و گوش کردم متوجه شدم من فقط برای اینکه نظر اونو جلب کنم میخواستم این کار و انجام بدم(چون یه مدته رابطمون هم مثل قبل نیست و اینم بخاطر توجه من به اینه که میگم اون تو مدار من نیست و… و میخواستم ناخودآگاه با این کار نظرشو به خودم جلب کنم.)

    اما به لطف خداوند که همواره من و هدایت میکنه و شما اشتاد گرانبهای من، الان فهمیدم چه اهمیتی برام داره که اون خوشش بیاد یا نیاد، من دوست ندارم تا وقتی یه چیز برای مردم عادی نیست انجامش بدم، این سبک شخصی منه حالا برام اهمیتی نداره اون دوست داشته باشه یا نه( حالا اون بنده خدا حتی یک بار هم به من اعتراض نکرده و من و هر طور که هستم پذیرفته اما ذهن من میخواست جلب توجه کنه.)

    صبحی مامانم اومد گوشواره بچگیمو نشونم داد گفت بیا بکن تو گوشت تا بعدا یکی دیگه بخری. گفتم مامان زشته هر کس این و تو گوشم ببینه میفهمه من پول نداشتم برم یه بهترشو بخرم مال بچگیمو پوشیدم، خیلی جالبه مامانم گفت تو مگه نمیگی من برای خودم زندگی میکنم پس کجاس؟

    این درصورتی بود که من احساس خوبی به گوشواره داشتم و بنظرم یه نشونه بود برای ورود به مدار جواهرات ولی بخاطر نظر مردم نمیخواستم بپوشم، اما الان نظرم اینه که میپوشمش چون بهم احساس خوب میده،

    خدای من ببین یک نفر چه راحت میتونه رشد کنه و آگاه باشه، صبح اون دیدگاه و داشتم و الان یه دیدگاه متفاوت♥الهی شکرت.

    استاد خیییلی بهتر از قبلم شدم، قبلا راجب بیماریم حرف میزدم تا همه بگن واای عزیزم چه سخت بوده چه قدرتی تو داشتی و..

    راجب سختگیری بابام میگفتم تا بگن واقعا بابات فلانه چقدر حق با توعه

    مریض میشدم حسسابی به رو خودم میاوردم که بقیه بهم توجه کنن.

    الان با غرور و افتخار تمام به خودم میگم که فاطمه خبری از هیچکدوم از اینا نیست،

    وقتی بیمار میشم حتی خودمم بش توجه نمیکنم و بدنبال درست کردن فرکانسامم، اجازه نمیدم مامانم به کسی بگه که نظرشون و جلب کنم.

    یه چیز خنده دار یادم اومد: اون اوایل که با این مسائل آشنا شده بودم سه چار تا دوست داشتم که هیچکدوم رابطه خوبی با پدر و مادرشون نداشتن و کلا زندگی من از هر لحاظ بهتر از اونا بود، من برای اینکه نظر اونا رو جلب کنم میومدم بدترین اتفاقا و رفتارایی که باهام شده بود و پیدا میکردم و میگفتم.

    خدایا شکرت برای تغییراتم، برای قدرتم.

    یه موضوعی که باید روش کار کنم و فکر میکنم تو دخترا خیلی بیشتر از پسرا باشه موضوع لباس پوشیدنه، خیلی جاها جوری لباش میپوشم که بقیه بگن بهه چه خوشتیپ، لباس راحت نمیپوشم برای بقیه و…

    فردا هم قراره برم پیاده روی با یه دوست جدید، از الان تو فکرم بود که چی بپوشم که خوشتیپ باشم،

    نمیتونم بگم الان کاملا متفاوت شدم چون این یه ترمزه. که باید روش کار بشه ولی بهتر شدم.

    استاد سپاسگزارم برای همه این اگاهی ها❤

    عاشقتونم و امیدوارم با ثبت این کامنت علاوه بر اینکه خودم فرکانسم بالاتر رفته و بعدا ها میام میبینمش و به خودم افتخار میکنم، برای بچه ها هم درس هایی داشته باشه.

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    Ziba گفته:
    مدت عضویت: 2008 روز

    نیازبه توجه

    منم مثل تمام آدمها نیازبه توجه دارم استاد توی فایلی گفتندکه باید بین ارضای این نیاز و

    ارضانکردنش یه تعادلی باشه ینی نمیشه همیشه دنبال جلب توجه بود ونمیشه همیشه از جلب توجه دوری کرد واین نیازو سرکوب کرد چون ماهااانسانیم ونمیتونیم صفر صد باشیم ولی وقتی دقت میکنیم میبینم ازصد مورد نودونه تاش برای جلب توجه و تایید گرفتن ازبقیه اس ویکیش باهدف دوری ازجلب توجه ینی این نیاز اونقدر شدیده در وجودماها که ناخودآگاه همه چیز روتحت تاثیر قرارمیده

    وقتی میخایم بریم مهمونی لباسیو میپوشیم که به نظرمون ازنظردیگران زیباتره چون کمیاب تره

    وقتی میخایم مهمونی بریم ازهمون اول جوری برنامه میریزیم که ما دیدنی ترین باشیم بین مهمانان

    کفشای پاشنه بلندمیپوشیم تاقدمون بلندتردیده بشه و انواع واقسام آرایش ها که موردتایید وتحسین قراربگیریم حتی اگر اون کفش پاشنه بلندباعث بشه پاهامون زخم بشه بازم میپوشیمش صورتمون روبا انواع واقسام کرم هامیپوشونیم وانواع واقسام وسایل آرایشی رو میخریم تا اونقدر زیبا بشیم که بلاخره یکی دونفر تحسین مون کنن،یه مهمونی خیلی ساده ازاول تااخرش تمام انتخاب هامون تحت تاثیر یک کلمه قرارمیگیره👈دیگران

    اما کدوم دیگران؟ دیگرانی که اونها هم دیگرانی برای تایید گرفتن دارن

    وقتی ارزشهایی از درون برای خودمون تعریف نکرده باشیم اونوخت دنبال اینیم که دیگران ارزش مارو تعیین کنند مارو معیار واندازه بگیرن و وزن کنند وقتی ازدرون تهی باشیم دنبال پرکردن خودمون ازبیرونیم، برای همین دنبال کسب معیارها وموفقیت هایی میریم که جامعه بیرون تایید کنه اما کدوم جامعه؟ جامعه ای که خودش نیازمند تایید ودرجستجوی هویت خودشه هنوز؟! برای همین یه مسابقه بی پایان از کسب موفقیت بارقبای خیالی روشروع میکنیم رقبایی که درذهنمون میسازیم بهشون بال وپرمیدیم درحالی که به پزشکی علاقه ای نداریم سالها رنج طاقت فرسای کنکورو میخریم تا نهایتا بتونیم پزشک بشیم تا بقیه بگن واووووو طرف پزشکه درحالی که هیچ علاقه ای به شخص مقابلمون نداریم باهاش ازدواج میکنیم فقط یه این خاطرکه اون شغل سطح بالایی داره یا تحصیلات خاصی! وتمام زندگی مون درحالی که قلبا از نفرمقابلمون متنفریم به دیگران فخر شغل همسرمون رو میفروشیم.تمام انتخاب های ما ازکوچکترین تابزرگترین براساس ارزش هایی هست که جامعه برای ما تعریف میکنه نه. خودمون این برگی توی باد بودنه چون جامعه هیچوقت ثابت نیست وکسی که دنبال راضی کردن دیگرانه هیچوقت موفق نمیشه

    برای من حرف مردم تایید مردم راهیه که توش دردورنج بی پایان وتمام نشدنی هست

    انتخابی که من صرفا براساس علاقه ام کنم چیزیه که قلب من رو خوشحال میکنه بهم حس شادی میده و راضیم میکنه روحم رو ازاد میکنه ومنو به خودواقعیم نزدیک ترمیکنه اما انتخاب هایی که صرفا برای راضی کردن بقیه گرفته میشن بااجبار وحشتناکی همراهن که تمام انرژی و راحتی منو میگیره، اگرمن میخام درزندگی موفق بشم باید یادبگیرم بادرون خودم ارتباط داشته باشم خودم وارزش های خودمو خوب بشناسم و رفتارم افکارم واعمالم رو براساس اونها تنظیم کنم وقتی اینکارو کنم انگار یه انرژی بزرگی که پشت سدی از باورهای دست وپاگیر مثل حرف مردم تایید مردم هست رو آزاد میکنم انرژی که اگر صرف موفق شدن وتمرکز روی کارمورد علاقه ام بشه میتونه نتایجی برام بیاره که سالها کار درزمینه غیرعلاقه ام نمیتونه برام بیاره…پس قدم اول نگاه به درون قدم دوم ساخت درون قدم سوم بازم نگاه به درون وعمل براساس درون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    مجتبی محجوب گفته:
    مدت عضویت: 2196 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام

    درک امروزم از خودم ،و دلایل رفتارهای این روزهای من

    چندین روز پیش وقتی که به احساسی که تقریبا همیشه در جمع ها، مخصوصا در جمع های خانوادگی و آشناها دارم توجه کردم دیدم که یه چیز ثابته که از بچگی تا الان ثابت بوده و همیشه یه احساس داره ، همیشه تقریبا یه واکنش داره و الان جدیدا بیشتر شده رو متوجه شدم

    اون هم اینه که من همیشه در جمع های خانوادگی فامیل های همسر بیشتر، و آشناهایی که کسب و کار دارن و از لحاظ مالی موفق هستن بشدت احساس خجالت و سر افکندگی میکنم ، احساس کوچکی خودم و بزرگی اونها ،احساس میکنم که اونها برترن و من باید کاری کنم که دل اونها رو بدست بیارم و یا به حرف اونها گوش بدم ،چون اونها آدم های موفقی هستن و من آدم خیلی داغونی هستم ،

    واقعا از خودم خجالت میکشم که این چه رفتاری هست پیش اونها نشون میدم ، رفتار به این شکله:

    وقتی تو موقعیت قرار میگیرم دیگه اصلا حرفی نمیتونم بزنم ، و میگم چی بگم، حرف مفت زدن چه فایده ای داره، و بخاطر این به من میگن که این پسر چقد آرومه ، بچه مثبته ، من بشدت بار سنگینی رو تحمل میکنم در اون زمان ، انگار که من هچی نیستم ، چون چیزی ندارم تو ذهنم که بهش چنگ بندازم ، ذهنم میگه که اونها یه کسب و کاری از خودشون دارن، تو کارمندی تو چی داری ،اونا دارن پول میسازن ، خیلی بیشتر از تو هم میسازن، تو کارهای مختلف، ولی تو کارمندی و کل زندگیت رو فقط رفتی و اومدی و هیچ رشدی نکردی، تو آدم گوشه گیری هستی، تو زاتا آدم آرومی هستی و این بدرد جامعه نمیخوره ، تو باید گرگ باشی تو باید وحشی باشی تا موفق بشی تو باید بنگاهی باشی ، تو باید معمار باشی و تو کار ملک باشی تا همه جلوت پاشن و بهت احترام بزارن

    خب واکنش من چیه ؟

    در این جور مواقع ذهنم میگه خب ،تو که آدم نیستی، و از اینها خیلی پائین تری و عرضه ای هم که نداری، جسارت هم نداری ، ببین اینا چقد دنیا دیده ان تو کجا رفتی جز تو یه کارخونه و چهار دیواری که صبح رفتی و شب اومدی ، پس تو هیچ ی نیستی ، خب حالا که هیچی نیستی، این کارها رو انجام بده

    جلوی این مردمان حالت موش باش

    سعی کن طوری وانمود کنی که اونها فقط درست میگن و تو اشتباه ترین آدم دنیایی ، بزار با این کار به اونها مثلا حس مهم بودن بدی و اونها به تو احترام بزارن و به تو چیزی نگن و تو رو دست نندازن و تورو مسخره نکنن و یه وقت نگن که تو آدم بی عرضه ای هستی و چیزی بگن که نتونی انجامش بدی و شرمنده پیش خودت و اونها بشی و سرخورده بشی

    جلوی این مردمان سریع پاشو کفشاشون رو جفت کن

    میوه بزار جلوشون

    و هی حواست باشه که چاییشون سرد نشه

    دائم توجه کن که یه وقت چیزی به صورتشون نچسبیده باشه

    خاک پای اینها کن خودت رو

    سرت رو بنداز پایئن و دائم ازشون تعریف کن

    با این کار دیگه اونا دست از سرت بر میدارن و یه وقت بهت گیر نمیدن که چرا موفق نشدی تا حالا

    بهشون اصلا از خودت و علایقت حرف نزن و تا میتونی از علایق اونها بگو چون الان میگن این بدبخت و نگاه چه علایقی داره

    طوری وانمود کن که تو اصلا مهم نیستی و فقط اونها مهم هستن

    هر کاری اونها گفتن حتی اگر سختت بود انجام بده که دل اونها رو بدست بیاری

    حتی اگر سیگار تعارف کردن و یا قلیون یا مشروب تعارف کردن بخور و طوری وانمود کن که به تو احترام بزارن با این کار اونها به تو احترام میزارن و میگن این مجتبی خوب مطیع ماشده پس حواشو داشته باشیم و بهش احترام بزاریم و اگر چیزی بلدیم بهش یاد بدیم

    جلوی آدمهای بزرگ سریع پاشو و جات رو بده به اونها و طوری وانمود کن که تو یه آدم بدردنخور و اضافه هستی و اونها چقد مهم هستن و با این کار اونها به تو احترام میزارن

    کلا مجتبی خودت رو فراموش کن و به دیگران فک کنم به علایق اونها به کارهایی که اونها میکنن ، این کار باعث میشه که دیگران به تو جا بدن ، دیگران تو رو مورد لطف و رحمت خودشون قرار بدن

    حتی شده همسر و فرزند خودت رو نابود کن ،تخریب کن که دیگران یه وقت بهشون سخت نگذره ، تا بگن این مجتبی عجب آدم بدردبخور و خوبیه و ببین چقد به ما داره احترام میزاره ، و پشت سر من بگن این آدم خوبه و خیلی پسر آروم و بامرامی هست و بقیه بدرد نمیخورن و فقط مجتبی خوبه

    مثلا چند روز پیش که میخواستی با خانوادت بری بیرون و خرید کنی ،اون فامیل ها اومده بودن و تو رفتی پیش حمید و علی و اینها طوری وانمود کردی که من خیلی بچه سر بزیری هستم لطفا من رو راهنمایی کنید من هیچی حالیم نیست ، در واقع بالاترین احساس ترحم رو داشتم جلب میکردم و اونها هم تا میتونستن هی میگفتن تو باید فلان کنی و بهمان کنی ،

    بخاطر همین هم هست که وقتی که اون فامیل ها میان من پیش اونها احساس عجز و ناتوانی میکنم ، و تنها علتش هم اینه

    که اونها از لحاظ مالی رشد کردن و من همچنان در حال درجا زدن هستم

    در صورتیکه که من چقد مهارت بلدم که حتی اونها نمیتونن نزدیکش بشن

    من چقد راحت دارم زبان یادمیگیرم ولی اونها حتی الفبا رو هم بلد نیستن

    ولی در ذهن من اینها همه چیزهای بی ارزش و پوچی هست که هر انسانی میتونه داشته باشه

    بچه سالم و روابط خوب با خانواده آشغال ترین چیزی هست که هر کسی میتونه داشته باشه ،پول مهمه اینها مهم نیستن

    این که من چقد مهارت دارم مهم نیست مهم اینه که اونها از لحاظ مالی رشد کردن و کسب و کار خودشون رودارن ولی من کارمندم و این آشغال هست

    این که من چقد میتونم روی آموزش خودم هزینه کنم و وقت بگذارم و کلی مهارت تخصصی بلدم اینها اصلا مهم نیست و بدرد جرز لای دیوار میخوره مهم اینه که دیگران کسب و کار خودشون رو دارن و من کارمندم با درآمد ثابت و این آشغال هست

    دومین موضوع مهم که خیلی خیلی من رو بهم میریزه اینه که چون من کارمندم ودوستای کمتری دارم ولی اونها کسب و کار خودشون رو دارن و کلی دوست و آشنا دارن و کلی وقت آزاد و دنیا دیده هستن ولی من صبح میرم و شب میام و این بدترین کار دنیاست و آشغال هست و من اصل بدرد نمیخورم

    پس بهتره که من خاک پای اونها باشم و زیر انداز جلوی در خونه اونها ،تا حداقل به روم نیارن که من چق بدبختم و یه وقت جلوی کسی نگن که تو از ما پائین تری و من آبروم بره ، لااقل اینطور اون آدمهای مهم از من تعریف میکنن

    چون اونها دنیا دیده ان و من دنیا ندیده

    چون اونها با استعدادن چون از مهارت و کسب و کارخودشون پول میسازن و من بدبختم چون کارمندم ، من بیچاره ام چون کارمندم و این سرنوشت منه و من چون کارمندم بدبخترین آدم روی زمینم

    خداروشکر که حداق این رو فهمیدم

    و متوجه شدم که این احساس بد هر روزه رو چطور دارم تجربه میکنم

    حداقل فهمیدم که چرا توی کارخونه این احساس رو ندارم چون اونجا فقط از تخصصم و روابطم استفاده میکنم ولی اینجا پیش این فامیل ها خودم رو پوچ و بی ارزش تصور میکنم و فرکانسش رو میفرستم

    حداقل شناخت در این حد از خود پیشرفت خوبی هست

    من باید به گوش دادن و عمل کردن به فایل ها مخصوصا دوره ای که به صورت جدی دارم کار میکنم یعنی شیوه حل مسائل کار کنم تا این مشکلم رو حل کنم و خیلی رشد کنم

    البته در بعد از عید به امید خدا روی احساس لیاقت و روابط میخوام کار کنم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 783 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    قدم بعدی برای شناخت خودم واعتراف دیگری از شخصیت خودم‌

    استادجان ومریم عزیزم سلام

    من هم خیلی کارها انجام دادم برای جلب توجه کردن من از خیلی روش ها برای جلب توجه یا ترحم دیگران استفاده کردم .

    مثلا حتی نحوه پست گذاشتنم داخل اینستا می آمدم جملات اینستام طوری می نوشتم و انتخاب می کردم که دیگران بگن وای این چقدر خاص متفاوت هست جملات ادبی و متن های خاص می زاشتم که توجه کسب کنم.حتی می خواستم کامنت بزارم یا پیجی فالو کنم خیلی مهم بقیه مثلا فامیل اقوام که فالورهام چک می کنن بگن این مثلا دختر خوبیه مثلا فالورهاش شخصی پیج های خاص سنتی دنبال می کنه .درسته علاقه دارم به پیج های سنتی اینا اما خوب گاهی شواف نمایش اغراقمم تو رفتارم بوده .

    بعدش استاد مثلا وقتی می خواستم برم بیرون قدیم که مذهبی بودم از اون ور بوم افتاده بودم با حجاب شدید پوشش شدید می خواسنم بگم خوبم

    بعد یه مدت از اون ور بوم افتاده بودم مثلا دنبال این بودم مدل مو ارایش وبقیه لباس پوشیدنم جوری باشه که تو دانشگاه بیرون خانواده نگاها روی من باشه و بگن واو دختره چه خوشتیپ ایناست مثلا الانم کسی می اید خانه تریپ می زنم .یا اعتماد به نفس ندارم خودم چاق می دانم .

    یا برام مهمه دیگران چه فکری راجب من می کنند.

    من به شخصه همه کاری برای جلب توجه و محبت خانواده کردماز تغییر شخصیتم از ادم پرحرف به ساکت بگیر تا بلند خندیدن بفهمن من هستم یا غر زدن

    یا جلوه همه تو جمع جروبحث دعوا کردن با خانواده که بگم نگاه کنید همتون منم هستم

    وقتی دخترای فامیل جمع شدن دور هم انگار یه رقابت بوده بینمون که بگیم کداممون بهتر زیباتریم.بعد 2 کیلو ارایش کن لباس بپوش جلب توجه کن ‌که بگیم مثلا ما بهتر از بقیه ایم

    ساعت ها باهم بحث کردیم تو تمام موضوعات که بهم ثابت کنیم مثلا ما از اون یکی بهتر می فهمیم

    هرکدام به نحوه ایی خواستیم اثبات حضور کنیم.

    من خودم بارها نشستم از بدبختی دعواهام با خانواده و مشکلات بدبختی هام شکست هام برای همه تعریف کردم که بهم گوش بدهن که بگن تو خوبی ترحم خریدم ‌….

    اون موقع متوجه اش نبودم اما الان می دانم وقتایی که ما می آیم تو یه جمع از بدبختی هامون می نالیم مثلا میگم پارتنرم اینطوری کرد اونطوری کرد دقیقا از کمبود محبت کمبود عزت نفس می آید که می خوایم دیگران از سر ترحم ودلسوزی به ما توجه کنند و بهمون محبتت کنند بگن مثلا وای بمیرم برات تو زینب ستم کشیده ایی همه حق تو خوردن .و از این طریق محبت کسب کنیم.

    یا از اون ور بریم غیبت کنیم. دیگران از سر حسادت تخریب کنیم تا خودمون ادم خوبه باشیم و جلب توجه کنیم.

    من همیشه به خاطر رفتارهای سمی مادرم از تمام دخترها پسرهای فامیل خواهر برادرم بدم می امد شاید ظاهری خوب بودم اما تو وجودم علی رغم میل باطنیم تنفر خاصی و حسادت می کردم بهشون .مثلا به خاطر مقایسه های مختلف خانواده فکر می کردم اونا قشنگ ترن اونا بهترن اونا زیباتر خوش پوش تر خوش اندام ترن.

    بعد این حسادت درونی یا باعث میشد کوچیکترین رفتارهای اونا بزرگ کنم و ساعت ها راجبش با مادرم بحث کنم بگم دیدی چقدر اونا بدن اونا فلانن من خوبم اونا اینجورین تنبل بد شخصیتن اما من خوبم

    چرا چون دلم می خواست جلب توجه کنم مادرم من بیشتر دوست داشته باشه تا اونا

    یادم وقتی خیلی سنم کم بود دخترخاله هام از من بزرگتر بودن من دخترخاله ام اینا پول دار بودن اون خیلی خوشتیپ بود خیلی از من تو بچگی سرتر بود همیشه دلم می خواست جاش باشم .خیلی کوچیک بودم ما هم بازی هم بودیم کل چیزهایی که من حسرتش داشتم اون خیلی زیاد داشت .

    از ازادی بگیر تا مثلا اسباب بازی بقیه چیزها

    مامانم هرموقع من کاری میکردم میگفت اهای رفتار اون تقلید نکن .همیشه مثلا 7 سال تا 9 سالگی 10 سالگی مامانم هرکاری میکردم می گفت ادا اون درنیار استاد من خیلی حسادت می کردم به رفاه اون مخصوصا مثلا من دلم می خواست یه اسکیت داشته باشم نداشتم اون داشت اون توجای خوب زندگی می کرد اما من یک صدم اون امکانات نداشتم .یادم بزرگتر که شدیم اون دوست پسر داشت من نه من ادای ادم های بیش از حد خوب در می اوردم که اون حقارت هایی بچگی جبران کنم اون چیزهایی که اون داشت من نداشتم جبران کنم.وقتایی که بقیه می گفتن خداروشکر تو نجیبی اون لباس باز می پوشه فلانه بدش می گفتن من قلبم ارام می گرفت یه جورایی انگار جلب توجه می کردم در صورتی که اون واقعا دختر خوش قلب مهربانی و الانم بهترین زندگی و چندتا بچه داره اما منم که دارم تنهایی سپری می کنم .چون اون باورهای درست داشت من بودم که حسادت می کردم دنبال جلب توجه بودم من الان واقعا به شخصیت اون افتخار می کنم و مطمنم حتما لیاقتش داره که به هرجا برسه چون هم باورهای درست داره هم زحمت کش و باهوشه .خدابش 10 برابر من زحمت کشیده و هرچی داره با تلاش خودش ساخته .من دوستش دارم وبراش ارزو خوشبختی دارم اما گاهی حرفهای اشتباه خانواده خیلی تاثیر بدی روی ادم می گذاره.

    من همیشه سعی می کردم کاری کنم که تو چشم بیام که جلب توجه کنم اونم از طریق پایین کشیدن دیگران و تخریبشون و تخریب دست اوردهاشون .

    خدایا شکرت

    واقعا خداوند به من خیلی زیبایی داده بهترین صورت بهترین اندام چهره بدون نقص

    اما وقتایی که مادرم هبچ وقت جز تخریب من کاری نمی کرد می گفت تو فلانی الانی می ترشی اخلاقت بده و هی از روی خنده شوخی من تخریب می کرد هنوزم گاهیی می کنه .اما از زیبایی های بقیع دختر دایی دختر عمو دختر عمه و دختر خاله هام انقدر می گفت می گفت که من به خون اون بدبخت ها تشنه شده بودم و به کوچیکترین خوشی اونا حسادت می کردم .من اعتراف می کنم خیلی دعوا کردم از روی حسادت طمع و غلبه شیطان بهم.

    اونا تخریب کردم که خودم بکشم بالا در صورتی که فعلا خداوند دست اکثرا اونا گرفته و من موندم شرایط تلخی کع خودم برای خودم ساخته ام.

    نمی دانم چی تو ذهنم بود که برام اهمیت داشت که از همه زیباتر باشم خوشگل تر خوش پوش تر باشم. اندام اونا حسادت کنم.

    همه اینا از شرک می اید از کمبود عزت نفس از نبودن اعتماد به نفس از این باور که خوشبختی دیگران باعث کاهش خوشبختی من می شود .

    ازاینکه باور به کمبود فراوانی دارم از اینکه حرف دیگران برام مهمه از اینکه حرف مادرم محبت دیگران برام اهمیت داره ‌.

    واقعا چه اهمیتی داره که دیگران مثلا مادرم من زشت بدانه یا زیبا

    چه اهمیتی داره که تعداد عاشق های بقیه چند نفره

    نمی خوام دیگه اینطوری باشم نمی خوام روح الوده داشته باشم

    مرضیه جانم تو بی نهایت زیبایی خداوند تورا در بهترین صورت و در بهترین حالت افریده‌

    مرضیه تو همین جور که هستی زیبایی

    تو بهترین افریده خداوند هستی

    هرکس به دیگران حسادت کند از خدا دورتر می شودو در مدار بدتری قرار می گیرد.

    چه ایرادی داره که دیگران زیبا باشند

    همه تو هستن و تو همه ایی

    حرفهای دیگران راجب تو هیچ ربطی به شخصیت تو ندارد‌

    مهم نیست الان تو چه موقعیتی هستی پازل دنیا خدا می چینه از کجا می دانی آینده تو شکلی میشه .

    از کجا می دانی یه روز انقدر ثروتمند نخواهی شد که انقدر داشته باشی که دیگه زده بشی از مال دنیا.

    باطن زندگی خودت با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نکن

    این به خاطر بسپار همه ادم ها مشکلات خودشون دارند خیلی سختی ها کشیدن فقط تو نیستی که غم داشتی

    مادرت وپدرت ببخش و رها کن

    من عاشق خودم هستم مهم نیست کی عاشقمه

    مرضیه تو بی نهایت ارزشمندی .مرضیه تو زیبایی مرضیه تو دوست داشتنی هستی مرضیه تو لایق عشق ورزیدن هستی

    مرضیه تو انقدر پیش خدا ارزش داری که خودتم خبر نداری ‌

    مرضیه تو خود خود عشقی

    مرضیه تو عالی هسنی تو لایق خوشبختی ثروت و موفقیت هستی تو بهترینی بهترین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      ف ف گفته:
      مدت عضویت: 1007 روز

      سلام مرضیه جانم دوست همفرکانسی

      چقدر با خوندن کامنتت رفتم تو فکر در حدی که داشتم فایل استاد رو گوش میدادم ، استاپ کردم تا بتونم با تمرکز به حرفات فکر کنم و چقدر از بعضی جنبه ها شبیه شما رفتار کردم و میکنم و الان با خوندن حرفای شما یه جورایی همزاد پنداری کردم باهات و فهمیدم اول باید خودمو دوست داشته باشم به خودم عشق بدم و خودمو ببخشم و هیچ کاری به بقیه نداشته باشم و فقط نگاهم به دستان پر مهر خداوند باشه

      چقدر وقتی دیدم نوشتی مرضیه تو خیلی زیبا هستی تو عالی هستی و لایق خوشبختی و ثروت هستی دلم خواست بغلت کنم، از خداوند برات بهترینا رو میخوام چون شک ندارم لایق بهترینها هستی

      ممنونم از کامنت زیبات

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        سپیده گفته:
        مدت عضویت: 783 روز

        سلام دوست رفیق عزیزم که اسمتونم نمی دانم. ولی واقعا باید یک جا تغییر کرد من خودم این کامنت با بغض اشک نوشنه بودم الان که مجدد کامنت خودم و شما خوندم متوجه شدم من چه برون ریزی داشتم موقعی که این کامنت گذاشتم واقعا نصف مشکلات ما از عدم احساس لیاقت و عزت نفس می اید که اونم خانواده نقش خیلی مهمی توش داره .من بعد از تضادی که در رابطه ام با مادرم داشتم سعی می کنم هروقت خودم مادر شدم تا می توانم به فرزندانم عشق بی قید شرط بدهم .به خودم و همسر آینده امم عشق محبت بی قید شرط انجام بدهم.اگر من مادرم نتونست به من توجه کن در عوض من می خوام مادری باشم که فرزندم ببرم بالا. توام از مشکلاتت خودت بکش بالا خودت دوست داشته باش ما جز خودمون کسی نداریم .تنها همدم ما بعد از خدا خودمونبم بارها به خودت بگو دوست دارم .از خودت تعریف کن انقدر به خودت بگو دوست داشتنی هستی که حرف دیگران درصدی برات مهم نباشه .با ارزوی بهترینا برای تو عشقم می بوسمت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: