اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداروشکر میکنم که این مدت در این سفرهستم و هر روز دارم برای بهتر شدن شخصیتم روی خودم کار میکنم از خودم متشکرم و از خودم قدر دانی میکنم که در این مسیر قدم بر میدارم و اینبار بسیار با تعهدتر از قبل دارم روی خودم و کنترل ورودی هایم تلاش میکنم .
خداروشکر میکنم که هر روز من رو هدایت میکنه .
واقعا این فایل و صحبتهای استاد در این فایل یکی از معضلات من در قبل بوده و الان و بعد شنیدن فایلهایی این مدلی از استاد عزیزم بسیار و بسیار بهتر از قبلم میباشم و به لطف خدا نتایج اش رو دارم در زندگی ام مشاهده میکنم .
امروز داشتم به یک موردی کارم فکر میکردم و الان با گوش دادن این فایل در اخرش فهمیدم که باید چگونه به این موضوع کاری ام نگاه کنم تا بهبودی حاصل بشود و موضوع من به بهترین شکل جلو بره .
من فهمیدم که در کارم خودم رو موفق نمیدونم چونکه دارم خودم رو از عینک بقیه و جامعه نگاه میکنم . وقتی که از عینک خودم به خودم نگاه میکنم و نوشته هایم در مورد خودم رو میبینم و گذشته ام رو با الان مقایسه میکنم میبینم که من در کارم پیشرفت دارم . ولی چون خودم رو دارم با مقیاس و معیار جامعه و فضای مجاز از یک انسان موفق میسنجم میبینم که من طبق اون مقیاس ها موفق نیستم ولی طبق نگاه خودم و با مقایسه ی گذشته ام با الان من در کارم پیشرفت هایی داشته ام و من از خودم خیلی شخصیت بهتری ساخته ام .
من قبلا با مشتری هایی که مالک ملک های صد میلیاردی بودن نمیتونستم حتی صحبت کنم و مذاکره کنم . ولی الان با شوخی و خنده و البته با احترام با مالک های هزار میلیاردی صحبت میکنم و در مورد بازدید و مشتری و قرارداد به راحتی حرفامو میزنم .
خدا شاهده من قبلا واسه یه مالک ویلای مثلا 10 میلیاردی جرعت نمیکردم تماس بگیرم . میگفتم نکنه که خوب حرف نزنم و ضایع باشم تو حرف زدن ، چند روز پیش در یک مذاکره ی تلفنی با یک مالکی که مالک هزاران میلیارد تومن ملک هست قاطع و با اعتماد به نفس صحبت کردم و اونقدر این تماس هایم مفید بود که کار رو پیش بردم .
حالا ذهن من میاد میگه تو درسته که داری این مذاکرات رو میکنی ولی الان چرا اون خونه و ماشین و ویلا رو نداری ؟؟؟
من سر این موضوع خیلی اذیت میشم و خیلی گاهی خودم رو بی ارزش و کارم رو بی ارزش میبینم در صورتی که من در همین کارم که املاک و فروش ملکهای صنعتی میباشد بارها تا یک قدمی قراردادهای هزار میلیاردی رفته ام .
البته چند ماهه که این نوع فعالیت را با هدایت ها و نشونه های خدا دارم انجام میدم و قبلا فقط تو کار فروش انلاین املاک بودم ولی همون املاک رو وقتی یه ملکی 50 میلیاردی بهم میسپردن من حتی جرعت نمیکردم که اگهی اش کنم چه برسه که بخوام مذاکره کنم و صحبت کنم با خریدار و مشتری و …
الان من این همه پیشرفت کردم و دارم در یک قدمی فروشهای چند صد میلیاردی قدم بر میدارما . ولی این ذهن این ذهن ….
میاد میگه تو الان داری چه کار خاصی میکنی ؟؟ اینکه چیزی نیست …. من باید قانع اش کنم که بابا من تا دیروز واسه یه قرارداد اجاره ی ملک کلی دست و دلم میلرزید و نمیتونستم تلفنی حرف بزنم الان دارم واسه ملکهایی در سطح کشور ایران فعالیت میکنم …. چرا میگی که این چیزی نیست ؟؟؟
ذهن میگه چون تو هنوز اون خونه و اون ماشین رو اون حساب بانکی رو نداری ……
واقعا میبینم که این گفتگوی ذهنی همین مقایسه ی ما با اون مقیاس کلی در جامعه است که سبب دلسردی و سر افکندگی ما میشه سبب میشه که ما دستاورد هامون رو کوچک ببینیم چونکه داریم با عینک جامعه خودمون رو میبینیم .
من خودم رو میگم واقعا این زمینه ایراد دارم . به زبون میگم که حرف و نگاه مردم مهم نیست ولی در باطن من در ناخود اگاه من چنین گفتگوهایی وجود داره که داره به من میفهمونه که اتفاقا نظر مردم و نظر جامعه تا حدی مهمه واسم در حدی که دستاورد هام رو اصلا نمیبینه چون که من شبیه حرف بقیه ی مردم نیستم ، چون شبیه الگوی جامعه در مورد یک فرد موفق نیستم پس من موفق نیستم …. این رو ذهن من بهم میگه … ذهنی که باید من بهش سوار باشم داره من رو بازی میده و بجای اینکه کنترلش دسته خودم باشه ، کنترلش دسته الگوهای جامعه است ….
خدایی الان خیلی بهتر از روزهای اول هستم ولی امروز و با توجه به این فایل و نوشته هام …. میبینم که این موضوع نیاز به نگاه مردم چقدر در درونم ریشه ای است و چنین ترمزی رو ایجاد کرده .
البته خدایی با نوشتن این کامنت این ترمز رو شناسایی کردم و از استاد عزیزم و این فایل ارزشمندتون بسیار سپاسگزارم …
الان میخوام برم و در مورد این موضوع و حل این ترمز در دفترم بنویسم و به خودم راهکار بدم ….
خدایا برای این روزهایی که دارم هر روز بهتر میشم و روی خودم کار میکنم ازت متشکرم ….
نمیدونم چی بگم از این هدایت الله که هر روز دارم بهتر لمسش میکنم
فایل 43از سریال سفر به دور سایت
بعد گوش کردن فایل گفتم بزار بشینم نکته به نکته س این فایل رو بنویسم و بعد کامنت بزارم اما اون صدای درونم گفت نه الان وقتشه
با قلب که پر از حس شعف و شادی دارم مینویسم
این روز کتاب رویاهایی که رویا نیست فصل 6رو میخوندم که درباره سبک زندگی شخصی بود با خودم میگفتم کاش میشد در مورد این فصل استاد به صورت فایل هم توضیح میداد و چه کسی جز خداوند انقور دقیق میتونه منو هدایت کنه به این فایل
چون من وقتی کتاب رو میخوندم با خودم میگفتم من. چقدر کارها هست که به خاطر جلو توجه اطرافیان انجام میدم و خیلی از این کارها رو حتی میترسم انجام ندم
مردم جی میگن فلانی چه فکر راجع بهت میکن
درموردت چه فکر میکننو…..
همه اینا باعث شده خیلی از کارهایی که دوست ندارم رو انجام بدم از ترس نظر مردم
این فایل واسه من سرتاسر هدایت بوو خدایا نمیدونم از چطوری تشکر ککم
استاد عزیزم نمیدونم ازتون چطوری تشکر کنم
من از بین دوره های ا شما فقط دوره عزت نفس رو دارم مدت ها بود حتی در مدار گوش کردن فایل ها هم نبودم وقتاییم که ذهن نوار میخواست سرزنش ام کنه که تو یه دوره داری ولی جه فایده گوش نمیکنی سریع به خودم میگفتم تو بهترین زمان من آماده میشم و با جان و دل دوباره گوش میکنم این دوره رو
نمیزاشتم تو این سرزنش بمونم
چند روزی بود تو ذهنم می اومد شروع دوباره دوره نزدیگه و باید خودت اماده کنی
من درحال انجام یه مدیتیشن بودم که برای اعتماد به نفس اماده شده بود ولی برای شروع دوره عزت نفس امروز و فردا میکردم
تا اینکه استاد تو این فایل پیشنهاد استفاده از دوره عزت نفس رو دادن
و من همین رو نشانه دیدم که شروع کنم
وقتی به قبل فکر میکنم میبینم من حتی اون موقع دوست داشتم دوره عزت نفس رو بگذرونم که باز نظر مردم رو جلب کنم و اون بگن زینب چقدر تغییر کرده
از صبح که چشمتو وا میکنی تمام،فکر و ذهنت این باشه که چطور حرف بزنی چطور رفتار کنی چطور لباس بپوشی چطور برخورد کنی که باب میل دیگران باشی، یا حس حسادتشون رو برانیخته کنی، یا حس دلسوزی وترحمشون، یا حس عشق و دوستداشتنشون رو، یا حس …….
یک عمر، با اینجوری زندگی کردیم که خیلی چیزها برام یه الگو یا یک سبک مشخصی داشت، طوریکه اگه با اون الگو وسبک خودمون رو هماهنگ میکردیم ، مثلا بهمون الگو داده بودن ملاک دوست داشته شدن، قد وهیکل و پول وثروت و تحصیلات و خانواده معروف و مشهور وسرشناس داشتن و شاگرد اول بودن و ….هست یا اینکه باید مهر ومحبت زیادی نشون بدی، از خودگذشتگی داشته باشی، یا مثلا دروغ بگی وسیاست داشتی باشی بیشتر می تونی خودی نشون بدی ودیده بشی و دوستداشتنی باشی وقدرتو میدونن…
خلاصه که ماهم با همین الگو میخواستم مورد تایید باشیم، دوستداشتنی باشیم و مورد دلخواه دیگران، اصلا باورمون این بود که باید حتمنی دیگران در موردمون تعریف وتمجید کنند، نباید کسی برضد ما برعلیه ما حرفی بزنه، باید همرنگ جماعت باشیم، باید پیرو اصول جمع وتابع جمع باشیم، باید که اهداف مشترکی داشته باشیم وقتی توی جمع خانواده یا دوستان یا همکاران هستیم تا کسی ازمون انتقاد نکنه،یا مورد غصب وناراحتی کسی نشیم به طور خلاصه همیشه میخواستیم همرو راضی نگهداریم وآدم خوبه داستان باشیم….
وجالبه هر چقد تلاش میکردیم نمیشد که نمیشد، اتفاقا همیشه مورد انتقاد وسرزنش وترد شدن وقضاوت وتهمت و..قرار میگرفتیم و در نهایت هم دیگران مقصر بودند و ما آدم مظلومه داستان که ای بابا من صدمو گذاشته بودم، من همه کاری کردم دیدی قدر ندونستن، دیدی چقدر بی معرفتن، دیدی چقدر ظالمن و حسود و باهام دشمنی دارن؟!!¡
اما وقتی هر کدوم از ما فهمیدیم اصلا اصل چیز دیگست وداستان برمیگرده به درون خودمون، دنبال راه وچاره گشتیم و نالان وعاجز وتسلیم هدایت خواستیم ولطف خدا شامل حالمون شد بیایم تو مسیر سیدحسین عباسمنش!
خیلی جالبه، به قول اقای پرستویی تو فیلم مارمولک به اندازه تک تک آدمها راه رسیدن به خداوند وجود داره….
حالا اون کسیکه نزدیک بوده به فرکانس سیدحسین عباسمش اومده هدایتی به این مسیر، که از نظر من مسیری سراسر خیر وبرکت وخوشی هست…
اینکه سیدحسین عباسمنش سالها از اول تا به امروز، داره یه چیز رو فریاد میزنه که آی مردم، آی زن آی مرد، مهمترین رابطه شما، رابطه ی خودتون وخداوند هست…
همون نیرویی که شمارو خلق کرده شمارو خلیفه خودش کرده بهتون کتابی داده که کلام خودش هست وراه ورسم درست زندگی کردن رو توی کتابش بهتون اموخته، اما خب یه سری آدم اومدن یه جور دیگه برات معنیش کردن وباعث شدن تو از اون خدا بترسی ازش دور بشی ازش ناامید بشی؟
بیا من تورو هدایت میکنم مسیری رو بهت نشون میدم و کلام خداوند رو جوری برات معنیش میکنم جوری فکر خدا رو برات تفسیرش میکنم که بفهمی ودرک کنی وباور کنی ویقین پیدا کنی که از سمت خالقت فقط بهت خیروخوشی میرسه وهرچی شر وبدی بوده از سمت خودت بوده، اما این نوید رو بهت میدم که اگه 6 ماه 1 سال تمرکزت رو از بیرون خودت از هرچیزی غیر تمرکز روی افکار وگفتار ورفتار خودت برداری، بیای بشینی پای این اصولی که من باورش کردم وتوزندگیم پیادش کردم بهت قول میدم که توهم مثل من طعم خوشبختی رو بچشی…
واونکه حرف گوش کرد و اومد تواین مسیر ، بی شک از همون روز اول تغییرات رو دیده وهرچی بیشتر پیش رفته متوجه شده انقدر داره از درون پر میشه، انقدر خداوند رو بهتر شناخته که دیگه نیازی نداره برای جلب توجه کردن وعزیز بودن و مورد تایید شدن خودش رو خسته کنه….
دیگه نیازی نداره هزارتا ترفند همزمان امتحان کنه تا دلخواه ودوستداشتنی باشه بلکه وقتی با خدا و در پناه امن خدا هست و خداوند انقدر به اصل درونیش به سیرت و روح و روانش زیبایی وپاکی و ارزش، عطاء میکنه که از بیرون هم بدون اینکه تلاشی انجام بده همیشه وهمه جا و پیش همه دوستداشتنی زیبا و خواستنی ودلخواه هست وحتی اگر کسی هم دوستش نداشت و براش ارزش نخواست، براش مهم نباشه، چون دیگه فهمیده هدف خداوند از خلقتش چی بوده وهدفش برای زندگی در این دنیا راضی نگهداشتن خداوند وراضی نگهداشتن روح وروان وقلب خودش است و کافیه درستکاری وصداقت وعشق رو سرلوحه خودش قرار بده، انوقته که درون وبیرونش یکی میشه و برتخت پادشاهی خودش تکیه میزنه…..
تازه انوقته که متوجه میشه همه چیز از درون خودش نشات میگیره وهرچقدر خودش درگیر درون خودش هست وتلاش میکنه که درونش غنی باشه وارزشمند بیرونش هم به همون اندازه غنی وارزشمند میشه وانوقت که آدمها بدون هیچ دلیلی بهش ابراز عشق وعلاقه میکنند و دوستانش افرادی میشن که انو همونطور که هست دوست دارند وسلامتی وثروت وشادی وموفقییت هاش وخوشبختیش باعث میشه حتی توی تنهایی خودش اون حس ارزشمندی رو داشته باشه بدون هیچ نوع ماسک وآرایش و حرف و رفتار اضافه و اجبار و سختی و تلاش مضاعفی…
خب زمان میبره ولی شدنیه، وقتی هم کسی از درون غنی بشه، دیگه خیلی چیزها براش بی اهمییت میشه ، و اون تمرکز آزاد شده وانرژی ازاد شده برای جلب توجه کردنش رو وقتی آورده تمرکزی روی خودش وغنی کردن درونش می بینه که دیگه وقتی نداره تا بذاره برای اینکه ببینه آیا از نظر دیگران موردتایید هست یانه….
چون تمام حواسش جلب توجه کردن به شخصیت خودش هست… نه صرفا ظاهرش، ودیگه اونجوری که دیگران می پسندند نیست بلکه طوری هست که هم خدا می پسنده هم خودش وهم دیگران
سلام و درود بر خانم سعیدپور.ازتون خیلی سپاسگزارم بابت کامنت های زیباتون .بسیار قشنگ و موشکافانه توضیح میدین .همین این کامنت تون زیبا بود و هم یک کامنت در فایل اصل بقای اصلح خیلی عالی بود.قانون رو بسیار عالی درک کردین و بصورت کاربردی تو کامنت هاتون میارین.امیدوارم موفق و پایدار باشین
من دوره عزت نفس رو اوایل سال که استاد تخفیف رو رو محصولات گذاشته بودن خریدم .دوستان نمیتونم بیان کنم که این دوره چقدر فوق العاده س .تمام زندگی ما به عزت نفس ما وابسته س از روابط ما گرفته تا شغل و ………….. .من وقتی به 5 ماه قبل خودم برمیگردم میبینم من اصلا یه ادم دیگه ای شدم رفتارم توی محیط کار .توی خانواده با دوستام …همه وهمه زمین تا اسمون فرق کرده .موفقیت هایی که من این مدت به دست اوردم مخصوصا در زمینه شغلی فقط و فقط به خاطر استفاده از این دوره بوده .به دوستان توصیه میکنم اگر میخوان واقعا بفهمن چطور خودشونو دوست داشته باشن ،اگر میخوان موفقیت های بیشتری رو وارد زندگیشون کنن حتما حتما حتما حتما این دوره رو تهیه کنن و نتیجه ها ی فوق العاده شو توزندگیشون ببینن .دوستان فقط عزت نفس به انسان جرات حرکت به سمت خواسته ها .جرات درخواست های بیشتر ودریک کلام جرات حرکت به سمت یه آینده دلخواه رو میده . شااد باشید و ثروتمند
من به لطف الله این شایستگی رو پیدا کردم که شاگرد این دوره باشم
دقیق حضور ذهن ندارم ولی حداقل از خرید این دوره حدود دو سال میگذره
همون بار اول که هیچ اشنایی با قانون نداشتم وقتی این دوره رو گوش دادم انصافا خیلی تغییر شخصیتی پیدا کردم البته هرچند که من بدون تعهد گوش دادم و فقط ی گوش دادن ساده بود
بعد از گذشت حدود یک سال و خورده ای که مجدد برگشتم گوش دادم دیدم تک تک کلمات استاد جدید هستن و من سری قبلی هیچکدامشو نشنیده بودم
و مجدد این سری تک تکشونو نوشتم و نت برداری کردم و گوش دادم و تمرین کردم و عملا تو زندگیم به کار بردم
و خدارو هزاران بار شکرت
زندگی من از هر جنبه ای تغییر کرد و به جرات میتونم بگم انقلاب شد تو زندگی من
و خدارو هزارن بار شکرت که به این نتایج طلایی رسیدم
و خدا میداند ساناز فعلی چقدر فاصله داره با اون ساناز درب و داغون
و وقتی یاد گرفتم من هستم و خدای درونم و هیچ نیازی نیست برای رضایت کسی قدمی بردارم اصلا پیشرفت تو هر جنبه ای از زندگیم گفت بگیر که اومدم
وقتی یاد گرفتم رفیق فاب من فقط خداست و باید فقط با اون خلوت کنم و حرف بزنم رابطه ها از هر جنبه ای عالی شد
وقتی یاد گرفتم تنها منبع رزق و روزی خداست دیگه دغدغه فروش ندارم فقط تو تمرین ستاره قطبی به خدا میگم برام فروش ویژه انجام بده و خدارو شکر به بهترین شکل انجام میشه
وقتی یاد گرفتم تنها اولویت اول زندگیم خودم هستم دیگه بابت هیچ درخواستی احساس گناه ندارم و قشنگ لحظه هام بدون هیچ خوره ذهنی با لذت سپری میشه
وقتی فهمیدم وقتی خودم خودمو تایید میکنم دیگه به تاییده هیچکی نیاز ندارم دیدم خدایا فقط ی عشق این وسط حاکمه اونم عشق من بخدا و عشق اون به من
خدایا هزاران بار شکرت
استاد عزیزم این دوره یکی از واجب ترین واجب ترین واجب ترین دوره طلایی شماست که هرکسی که میخواد رشد کنه باید این پله رو بگذرونه
وگرنه به هیچ وجه نمیتونه نتیجه ای بگیره
تا خودسازی خودشناسی عزت نفس اعتماد به نفس خود ارزشی خود لایقی بدست نیاد هیچ نتیجه ای بدست نمیاد
چند درصد از رفتارهای روزانه ی ما بخاطر تایید گرفتن از بقیه هست؟
چند درصد از رفتارهای روزانه ی ما بخاطر جلب توجه بقیه هست؟
واقعا این سوالات خیلی خوب و اساسی ای هست که تو متن این فایل پرسیده شده و چقدر مفیده واسه من…
واقعا اگه از تایید گرفتن و جلب توجه دست برداریم و یا خیلی کمش کنیم و در این مسیر قدم برداریم، چقدر رها تر میشیم، چقدر راحت میشه زندگی، چقدر احساس آرامش بیشتری داریم…
اینکه اهمیت نظر مردم در وجود ما کاهش پیدا کنه خیلی راحتی ایجاد میکنه واسمون…
به نظر خودم تلاش برای نظر مردم و تایید گرفتن و جلب توجه تماما باعث میشه که مقاومت های شدیدی داشته باشیم و حالت سفت و سختی در ما شکل بگیره و هرجا و همیشه انگار باید نگران باشیم و مراقب باشیم که مبادا کسی فکر بدی نکنه و یا اینکه تایید بگیریم…
اینا خیلی مقاومت و سختی ایجاد میکنه در درون من…
به قول استاد عباسمنش که مردمی اصلا وجود نداره، باید جوری عادت بدیم خودمون رو که انگار مردمی وجود نداره اصلا… انگار کسی نیست و ما تنهاییم… حتی تو جمع های شلوغ باید یجوری ذهنمون رو تربیت کنیم که انگار کسی نیست و فقط خودت تنها تو دنیایی، اونوقت چقدر راحت تر میشه زندگی…
خیلی موضوع و معضل بزرگیه این جلب توجه و بنظرم تو بحث عزت نفس از حیث اهمیت اولین مورد موضوع احساس ارزشمندی و لیاقت و نداشتن احساس گناهه و دومین موردش همین موضوع جلب توجه و تایید گرفتن…
این توجه جلب کردن ها و تلاش های بی قفه برای تایید گرفتن و جلب توجه در اصل بخاطر خودمونه، یعنی حتی وقتی ما کاری میکنیم که طرف مقابل تاییدمون کنه، بخاطر اینه که احساس خودمون خوب بشه… اما حقیقت اینه که این کارا احساس خوبی ایجاد نمیکنه و اگر هم ایجاد کنه خیلی سطحی و خیلی شکننده و خیلی کاذبه…
احساس خوب اصلی وقتیه که برای تایید درونمون زندگی کنیم، برای تایید خدا زندگی کنیم، در مسیر خدا و توحید و اصول درست توحیدی باشیم… صداقت داشته باشیم حتی اگه بقیه مسخرمون کنن و حتی اگه باعث ضرر خودمون بشه… این یعنی برای تایید درونمون و ربمون زندگی کردن…
درست رفتار کنیم و جوری باشیم که دوست داریم بقیه با ما رفتار کنن…
شرک نورزیم، توکلمون فقط به خدا باشه…
فکر نکنیم که تزیین کردن ظاهرمون و یا عکس های خیلی قشنگ و یا رفتارهای عجیب و غریب باعث محبوبیت و موفیت ما میشه… برای خودمون هزار بار ثابت شده که اینجوری نیست و با اینکارار به جایی نرسیدیم و همیشه توی ترس و اضطراب زندگی کردیم…
برای اینکه کمتر دنبال جلب توجه و تایید گرفتن باشیم، کافیه این رو همیشه با خودمون مرور کنیم که رفتارهای بیرونی و تغییرات ظاهری و یا تلاش برای اینکه بقیه مارو تایید کنن راه به جایی نمیبره و نبرده… هزاران مثال داریم هممون…
خود من باید حواسم باشه که عکس پروفایل قشنگ یا تیپ قشنگ نیست که بخواد کاری واسم کنه… خیلی خوبه که خوشتیپ و آراسته باشم و قشنگ باشم، اما دیگه تلاش بیش از حد و تمرکز روی این موضوعات واقعا گمراهمون میکنه…
اینا اصل نیست…
به قول استاد عباسنمش تو فایل توحید عملی 6 که: مدرک تحصیلی، شغل خفن، رشته ی خفن، لباس و ساعت خفن، عکس پروفایل و ژست های عجیب و غریب هیچ تاثیری نداره و جالب اینه که 95 درصد افراد تمام تمرکزشون روی همین موضوعاته…
واقعا همه افرادی که توی مجازی هستن و دارن فعالیت میکنن با هزار جور ژست های زننده و حتی مستهجن عکس میگیرن و حتی از بدن خودشون مایه میزارن که چهار نفر نگاهشون کنن و بتونن چندرغاز تبلیغ کنارش بفروشن…
استاد شما توی مجازی زیاد گشت و گذار ندارید که ببینید، اما باورتون نمیشه که مردم و مخصوصا خانوم ها و دختر ها که جذابیت بیشتری هم دارن، چه عکس ها و ژست ها و لباس های زننده ای میزارن از خودشون برای جلب توجه… ماشالا ایران پرچم دار این موضوعاته…
خیلی های توی حرفه ی مدلینگ فعالیت دارن که خب کار اوناست و عیبی نیست براشون، اما الان تمام مردم انگار شدن مدل! همه یجورایی عکسای خفن با لباسای خفن میپوشن که توجه جلب کنن و بیشترشون هم فیک هستن…
به خودم ثابت شده که اونی که واقعا زندگیش خوب و قشنگه اصلا تو مجازی پخشش نمیکنه، اونی که توانایی داشتن آیفون آخرین مدل و ماشین آخرین مدل رو داره اصلا نمیاد نشونش بده، و اتفاقااااا کسایی که هیچی ندارن و لنگ نون شبشون هست استاد باورتون نمیشه که چجوری و نمیدونم از کجا هرطوری که شده اون آیفون رو جور میکنن و نمایشش میدن و مثلا یک عکس خیلی مغرورانه و خیلی افکت داده شده میزارن پروفایلشون و یک بیو انگلیسی با فونت قشنگ هم میزارن روی پروفایلشون… و استاد من این افراد که اینجوری هستن رو چندتاشون رو از نزدیک میشناسم و خبر دارم از زندگیشون و میدونم که اینا به نون شبشون هم محتاج میشن، اما توی مجازی چنان شوآفی میکنن که هرکسی نگاه میکنه فکر میکنه اینا میلیونر هستن…
یا مثلا وقتی به اینا پیام میدی ، 2 ساعت بعد جواب میدن که نشون بدن چقدر خفنن! استاد این رفتارا موج میزنه توی جامعه واقعا… طرف پیام رو دیر جواب میده و طرف مقابل رو منتظر میزاره که خودشو خفن جلوه بده، یا مثلا اگه فالوش میکنی فالو بک نمیده که بازهم نشون بده که من چقدر خفنم!!!
خیلی برام جالب بود واقعا…و کسایی که بیشتر از همه نعمت دارن انگار دلشون نمیخواد که از این اداها در بیارن و اصلا هم مغرور و متکبر نیستن و اتفاقا خیلی هم صمیمی و خون گرم هستن….
اما برعکس کسایی که در واقع هیچی ندارن از همه گردنکش تر و مغرور ترن و خیلی هم افتخار میکنن به این موضوع و استاد شما چه خوب اشاره کردید که تمام این اداها بخاطر خلاء درونیه و همش الکی و دروغه…
همش بخاطر تایید گرفتن و جلب توجهه و 80 درصدش هم فیک و دروغه!!!!
یعنی شاید طرف در سال 3 روز بهش خوش بگذره، اما همون 3 روز رو هزاران بار شیر میکنه تو مجازی.. و به قول ایلان ماسک که اینستاگرام مارو غمگین و افسرده کرده…
و افرادی هم که اینارو نگاه میکنن فکر میکنن واقعیه و باورشون میکنن و بشددددت ظاهر دروغین و فیک بقیه رو با باطن زندگیشون مقایسه میکنن و کوهی از احساس بی ارزشی و نفرت و کینه و حسادت درونشون شعله ور میشه…
بسیار فریبنده هست این فضاهای مجازی…
و استاد این افراد بعد از مدتی اون احساس بد درونیشون برملا میشه و همه متوجهش میشن، اون فرکانس خلا و اون فرکانس بی ارزشی حتی تو رفتارهاشون هم خودشو نشون میده و آدم کاملا متوجهش میشه و بعد از مدتی وقتی طرف میبینه که توجه و احساس تایید رو جلب نکرده و حالش رو خوب نکرده خیلی افسرده تر میشه و عزت نفسش به مراتب میاد پایین و خیلی بدتر میشه اوضاع روحیش… اینا تماما چیزاییه که خودم به شخصه تجربه کردم و دیدم…
اما هرچقدر ما از درون پر باشیم و تمام کارمون این باشه که احساس خوب داشته باشیم بدون اینکه از بقیه تایید بگیریم، اگه نظرات خوب و تاییدات بقیه و نظرات بد و توهین های بقیه رو بی اهمیت و بی ارزش بدونیم از درون غنی میشیم و تمرکزمون روی خودمونه و سرشار از آرامش و حس خوبی میشیم… و هیچ چیزی لذت بخش تر از آرامش درونی نیست و هیچ وقت حتی اگه کل 7 میلیارد انسان زمین به ما توجه کنن و تاییدمون کنن، اصلا نمیتونه بشه مثل آرامش درونی ما…
اگه به منبع وصل باشیم و توجهمون رو از بقیه برداریم و برای دل خودمون زندگی کنیم زندگی سرشار از لذت و آرامش و حس خوب میشه…
تلاش برای جلب توجه و تایید گرفتن انتهایی نداره و هچیوقت باعث نمیشه که خلاء های ما پر بشه، مثال واضحش که خود شما زدید استاد این بود که حتی ستاره های فوتبال که چندصد میلیون طرفدار دارن هم دست به کارهای عجیب و غریب میزنن برای توجه بیشتر، این نشون میده که این خلا با عوامل بیرونی و توجه کردن مردم پرشدنی نیست و فقط اتصال به منبع میتونه خلا مارو پر کنه و حتی اگه چندصد میلیون نفر عاشق و طرفدار ما باشن هم بازم ما خلا داریم و این باعث نمیشه که حالمون خوب بشه…
برای تایید گرفتن از بقیه هیچکاری نکنیم، نخوایم که بقیه مسیر مارو تایید کنن تا ما به مسیرمون ادامه بدیم، یعنی تمام دلیل اینکه دنبال تایید هستیم اینه که شک داریم به خودمون و مسیرمون، کسی که میخواد تایید بگیره در واقع میخواد بقیه بهش بگن که کارت درسته و اینجوری اون فرد مطمئن بشه به خودش و راهش… در صورتی که اونایی که ما دنبال تایید گرفتن و توجه گرفتن ازشون هستیم خودشون محتاج تایید و توجهن و خودشون سرشار از خطا و اشتباهن و نباید که این افراد برای ما مسیر تعیین کنن، و ما نباید منتظر باشیم که بقیه مسیر مارو تایید کنن تا ادامه بدیم و مطمئن بشیم، بقیه کی هستن اصلا؟ بقیه ای وجود نداره، نه توهین ها و نه تحسین های بقیه اهمیتی برامون نداشته باشه… مردم خودشون سرشار از عیب و نقص و ایراد و اشتباهن و ما نباید دنبال تایید کسی باشیم…
اصلا مهم نباشه برامون که بقیه چی میگن و چکار میکنن، مردم خیلی هاشون حتی نادرست ترین رفتارهارو هم ازش دفاع میکنن و چنان در موردش صحبت میکنن که انگار وحی منزله! یعنی خیلی موقع ها طرف انقدر با اطمینان و اعتماد به نفس حرف میزنه که آدم باورش نمیشه! با یقین در مورد چیزی حرف میزنه که مسلما اشتباهه و ضربه میزنه بهش اما اون کاملا یقین داره بهش! خب این افراد نه از قانون آگاهن نه از چیزی اطلاع دارن و استاد اینو هم از شما یاد گرفتم که هروقت کسی چیزی گفت و حرفی زد نگاه کنم به زندگیش ببینم اوضاع خودش چیه، همیشه هم افراد بدبخت و داغون دنبال امر و نهی و نصیحت هستن و عملا هیچ غلطی نکردن تو زندگیشون
همیشه یادمون باشه که حتی اگه کسی با اطمینان صد در صد حرفی رو ازش قبول نکنیم و باورش نکنیم و نتایجش رو ببینیم فقط
اتفاقا کسایی که اوضاعشون از همه بدتره، خیلی به خودشون یقین دارن و به مسیر اشتباهشون و به باورهاشون سفت چسبیدن و این باعث میشه که اصلا هدایت نشن به مسیرهای جدید و خوب…
هیچوقت حرف کسی رو باور نکنیم و نزاریم افراد به این سادگی روی ما تاثیر بزارن و اول از همه ببینیم طرف چی داره تو زندگیش و به کجا رسیده و اگه میبینیم خودش گیره تو زندگیش و داره صحبت میکنه کلا نشنیده بگیریم حرفاش رو و باورش نکنیم و بیشتر به خودمون و این قوانین و آگاهی ها اعتماد کنیم، چیزی که به ما جواب میده و اصلا مهم نباشه برامون بقیه چی میگن و چه نظری دارن حتی اگه خیلی مطمئن حرف زدن…
اصلا برای نظرات بقیه اهمیتی قائل نشیم و البته این نباشه که بی احترامی کنیم، بلکه هرچی شنیدیم از این گوش بگیریم و از گوش دیگه بدیم بیرون…
این حرفو میزنم بخاطر اینکه بارها و بارها افراد اومدن با اطمینان هزار درصد حرفایی رو زدن که کااااملا اشتباه بوده و چون تجربه ی اون فرد بوده فکر میکنه واسه همه همینه و چون از قوانین و باورها آگاهی نداره داره این حرفارو میزنه و دلیل نمیشه برای ما هم همون نتایج رخ بده، چون فرکانس هرکسی با بقیه فرق داره و آدما دارن نتایج فرکانس هاشون رو میگیرن…
هیچوقت از افرادی که از قوانین باورها و فرکانس اطلاعی ندارن حرفی رو نشنویم و نزاریم که روی ما تاثیر بزاره و تا جایی که ممکنه نباشیم جاهایی که ورودی نامناسب به ما میده…
هروقت دیدیم داریم کاری میکنیم که بخاطر جلب توجه هست، بخاطر اینه که بقیه تعجب کنن، بخاطر اینه که بقیه کف کنن، بقیه شوکه بشن، بقیه تحت تاثیر قرار بگیرن جلوی خودمون رو بگیریم
هروقت خواستیم کاری کنیم که دلیلش تایید گرفتن و لایک گرفتن از بقیه بود، جلوی خودمون رو بگیریم و مثال استاد عباسمنش تو این فایل یادمون بیاد و فکر کنیم که ما مامور اطلاعاتی هستیم و هیچکس نباید از هیچ چیزی بویی ببره و اگه کسی از کارهای ما با خبر بشه جریمه میشیم و توبیخ میشیم و جونمون در خطر میفته… همیشه فکر کنیم که یک مامور اطلاعاتی چقدر باید جلوی خودش رو نگه داره و جلب توجه نکنه و اگه کنه چقدر براش گرون تموم میشه؟ ما هم همونقدر توانایی کنترل نفسمون رو داشته باشیم و هیچ کاری نکنیم که بقیه از زندگی ما خبر دار بشن و عادی زندگی کنیم و جار نزنیم چیزی رو
حتی چهره و عکس خودمون رو هم برای اینکه بقیه کف کنن اشتراک نزاریم…
و استاد چه مثال های خوبی زدید از وارن بافت و بیل گیتس که دارن زندگی خودشون رو میکنن و کاری به کسی ندارن و چقدر هم عادی و ساده هست پوشش و زندگیشون…چون از درون پرن و غنی هستن و احساسشون خیلی خوبه
حتی عارف های دینی و افراد بزرگ مثل آقای بهجت انقدر که از درون غنی شدن اصلا هیچ زمانی برای ظاهر و بیرونشون نمیزارن و غرق در لذت درونی هستن… یعنی هرچقدر طرف از درون غنی باشه کمتر میره دنبال اینکه خودشو نمایش بده و جار بزنه …
یا مارک زاکربرگ که استاد یه عکسی دیدم که 3 تا شخص رو کنار هم گذاشته بود و مقایسه کرده بود ظاهرشون رو…شخص اول فقیر بود ولی لباسای جین پاره پوره و جذب و تیشرت بدن نما پوشیده بود… شخص دوم پولدار تر بود و زندگیش خوب بود و لباساش راحت تر و کمی ساده تر و عادی تر بود و شخص سوم زاکربرگ رو نشون داد که کااااااملا ساده و عادی و چقدر زیبا لباس پوشیده بود و چقدر آراسته بود بدون هیچگونه چیز عجیب و نامتعارفی
و بالای هر کدوم از اینا زده بود که هرچقدر وضعیت شخص بدتر باشه، لباساش و ظاهرش نامناسب تر و بخاطر جلب توجه هست… و هرچقدر طرف غنی تر و ثروتمند ظاهرش زیباتر و آراسته تر و بدون مورد خاصی بود….
و چقدر خوب نشون میداد این تفاوت رو که هرکسی که میبینیم خیلی دنبال نمایش خودش با لباساشه یعنی هم از درون و هم از لحاظ ثروت و نعمت خالی تره و هرکسی که از درون و از لحاظ ثروت و نعمت غنی تر باشه کاملا بی سر و صدا زندگی میکنه
یا مثال ترامپ رو زدید که ایشون از لحاظ ثروت غنیه اما از لحاظ درونی سیراب نیست و به منبع کمتر متصله و اینهمه تظاهر و نمایش میده خودشو…
و واقعا کسی که لذت اتصال به منبع رو چشیده باشه به هیچ عنوان نمیخواد اونو با توجه تمام جهان عوضش کنه…
یا آلبرت انیشتین که حتی به موهای خودشم نمیرسید و همیشه یجورایی اجق وجق دیده میشد تو عکساش، و همیشه لباسای خیلی عادی میپوشید نشون میده که از درون غنی شده و به منبع متصله و انقدر عشق و لذت درونی سیرابش کرده که هیچکاری نمیکنه که توجه جلب کنه و همیشه یه گوشه دنیا تو خونش و یا با دوستای همکارش داشت لذت میبرد و کارش رو میکرد و اتفاقا خیلی هم محبوب بود… این نشون میده که ظاهر زیبا و خوشگل شده و عکسای قشنگ باعث نمیشه که محبوب بشیم، اتفاقا اگه از درون خالی باشیم و به ظاهر بپردازیم بیشتر نفرت انگیز میشیم…
و استاد این باورها و اعتقاد ها که ظاهر تعیین کننده چیزی نیست رو تا همین چندسال پیش که من بچه بودم کاملا یادمه که داشتم… و اینجوری باور داشتم که ظاهر اهمیت زیادی نداره و اصل نیست و یادمه که این نوع فکر رو داشتم ولی کم کم باورهای اشتباه جاشو گرفت…
و تمرینی که شما دادید توی این فایل خیلی خوبه که هروقت دیدیم داری کاری میکنیم فکر کنیم که برای مردمه و برای تایید گرفتن از بقیه ست یا برای دل خودمه؟
هر حرفی میزنیم ببینیم که برای جلب توجه هست یا برای دل خودمه؟
ببینیم نیت ما چیه از کارهامون؟ اگه حتی بهترین کار رو داریم میکنیم برای اینکه نمایشش بدیم و توجه جلب کنیم یعنی مسیر اشتباه
به قول قران وای بر نمازگزاران، آنانی که برای نمایش و ریا نماز انجام میدن…
حتی صلاه کردن هم اگه بخاطر جلب توجه مردم باشه جواب خدا اینه که وای بر آنها…
پایه و اساس زندگیمون رو بزاریم روی اینکه من انسان ارزشمندی هستم و نیازی ندارم که بقیه ارزش منو تعیین کنن و بقیه منو تایید کنن که من ارزشمند بشم… من همینجوری که هستم ارزشمند و دوست داشتنی هستم و اصلا نیاز به تایید بقیه برای اثبات این موضوع به خودم نباشم… فارغ از نظرات مثبت و منفی دیگران، من ارزشمندم و اصلا نظر بقیه اهمیتی برام نداره چه مثبت باشه چه منفی
شخصیتمون و وجودمون و عزت نفسمون رو بر اساس نظرات و تایید دیگران نچینیم…
جووری زندگی کنیم و رفتارهایی کنیم که فکر میکنیم درسته و مارو راضی میکنه… ما ناتوان هستیم در راضی کردن دیگران… برای بقیه و راضی کردن بقیه زندگی نکنیم، ما فقط میتونیم خودمون رو راضی کنیم… و جوری باشیم که آرامش میده به ما…
و رفتارهایی که برای جلب توجه داریم باعث میشه که از درونمون بیشتر فاصله بگیریم و وقتی که این رفتارهارو کنترل میکنیم و جلوی خودمون رو میگیریم، آرامش و لذت درون رو بیشتر میچشیم و نزدیک تر میشیم به منبع و به آرامش واقعی…
سلام دوست عزیز واقعا عالی توضیح دادید، من تمام دیدگاها را خوندم ولی دیدگاه به این زیبایی را ندیدم واقعا دیدگاه تان ستودنی است. جلب توجه پاشنه آشیل خیلی از ماها است و باید همیشه روش کار کرد، من باز هم سپاس گزارم از شما دوست عزیز😍
واقعن جلب توجه کردن ،معضله .که متاسفانه همش درگیرشیم .
استادمن ،بقدری توبعضی ازمسائل بی اعتمادبه نفس بودم که ،کارکردن روی خودم بادوره ی عزت نفس شما،اعتمادبه نفس پیداکردم وتمام اصول وقواعدی که شما،تواین دوره ،تاکیدبه انجامش دادیدراسعی کردم ،انجام بدم .درحال حاضراحساس رضایت دارم ازاین بابت ولی خب خودتون میدونیدتابخاهیم به طورکامل وعقلانی ،یه نقصی راازخودمون ،تغییربدیم ،کلی کارداریم .وکلی برای تغییرش بایدتلاش کنیم .به خصوص رواین معضل که کاملاباشماموافقم که رهایی ازقضاوت دیگران واهمیت ندادن اونهابرای تاییدکردن ماویادنبال تعریف وتمجیدازسمت وسوی اونها،چقدسخته ولی بعدش انسان چ آزادی ای روبدست میاره .آزادی منباب ،درگیرنبودن ذهن وداشتن حس آرامش .
فکرکنم ازبدوتولد،این نیازهمراه مابوده .منتهی خیلی کارامیشه کردکه این نیازرادر،درون خودت به شیوه ی درستری ،استفاده کنی .عشق به خداوحس خدادروجودت درتمام لحظات ،توروازاین معضل رهایی می بخشه .
نمیدونم بایدبه نقطه ای اززندگیت برسی که به ارزشهای درونی خودت ،خیلی ایمان داشته باشی .خودتوهمه جوره ،بخای .ودنبال این نباشی که چ جورحرف بزنی ،موردتوجه قرارمی گیری .
البته خودمن هم هنوز،این نقص یه جاهایی روم کارمیکنه .خیلی دارم، سعی میکنم که هرکاری کردم برای حال خوبی خودم باشه .ولی یه جاهایی ،بطورنامحسوس ،ته دلم برای تاییدزطرف کسی ،هم شایدباشه .واین خوب نیست .بازم به نسبت قبل خیلی بهترم ولی خیلیم جای کاردارم .
باید ببینیم چ دسته افرادی دوست دارن مورد توجه قرار بگیرن.
افرادی که غرور زیادی دارن که به خاطر برتر دونستن خودشون ،دوست دارن دیده بشن.
یه دسته ی دیگه افرادی هستن که دنبال تایید طلبی هستن.
دسته ی دیگه افرادی هستن که خودشونو،روشن فکر میدونن.ادای آدم روشن فکرارو در میارن.
که هر کدوم ازدسته ها به علت کمبود عزت نفس وعدم اعتماد به نفسشون دنبال جلب توجه هستن.
با عرض پوزش من به شخصه ، سه موردشم تجربه کردم.
هم جاهایی که غرور داشتم وخودمو بالاتر از دیگران میدیدم .
هم جاهایی که دنبال تایید طلبی از سمت دیگران بودم.درواقع قضاوت دیگران برام مهم بود.
هم جاهایی که فکر میکردم خیلی روشن فکر تر از اطرافیانم هستم .پس باید هرجا رسیدم، حرف بزنمو برم بالا منبر و خودی نشون بدم.
ارع حالا میفهمم همش به خاطر نداشتن اعتماد به نفسم بوده.
اینکه این دیگران برام خیلی مهم بودن .
همه چی من به دیگران ربط داشت.
حال خوبی من به تایید وتعریف وتشویق دیگران گره خورده بود.
چیزی برای خودم یا به خاطر خودم ،وجود نداشت.
چقدر وقت وانرژیم صرف این موضوع میشد.
دوره ی عزت نفس رو به همین جهت خریداری کردم.
واقعن عزت نفسی در کار نبود.
بعد از کارکرد این دوره اونم با چند بار تکرار،بالاخره آروم آروم از اون حالتها بیرون اومدم.
هنوزم یه جاهایی این قضیه روم کار میکنه ولی به نسبت قبل خیلی بهترم .
قبلنا خیلی درگیرش بودم ولی الان هروقت موقعیتی پیش بیاد شاید از این واکنشها داشته باشم .
ورفتارهایی ازم سر بزنه که باز دوباره بخام جلب توجه کنم.
بله اکثر ما انسانها یه جاهایی سختی هم به خودمون میدیدیم ولی نظر یا تایید دیگران برامون حائز اهمیت تره !
با تعریفشون انگار خستگیو ازتنت بیرون میبرن.
مثلاً وقتی یه جایی مثل مجالس عروسی تو باغی یا تالاری دعوتیم واقعن من دلم میخاد موهام بازولخت باشه ولی اکثرن شنیون میکنیم تا مثلا قیافه هامون مجلسی تر بشه.
هم در حین شنیون کردن اذیت میشیم هم آخر شب به خاطر اون موها چند برابر خسته تر میشیم.
اینجا هم جایی نیست که بگیم خب سرلختیم راحتیم.
باید روی این شنیون شده الکی ولی ،پوشش داشته باشیم.این دیگه قیافه هامونو مضحک تر میکنه .
من اینو میدونم ومیبینم اما خودمم برای چنین مجلس هایی اینکاروتکرارمیکنم.
هر بار میگم دیگه مثل بقیه عمل نمیکنم ولی باز دوباره نمیتونم .
یا اینکه میخام برتر بودنمو،به کسی یا اشخاص خاصی نشون بدم ،میام ساعتها ذهنمو درگیر این میکنم که چی بپوشم یا چکار کنم که زیباتر دیده بشم .
استادوقتی بخای خوش تیپ باشی برای دل خودتم که بخای چیزی بخری بپوشی ،تش به این میرسی که ب نظرت بقیه از تیپم خوششون میاد؟
من ازاون دسته افرادی نیستم که نظر یا نگاه بقیه برام مهم نباشه.وبگم برو بابا خودم دلم میخاد بپوشم بقیه کین؟!
شاید به خاطرکمبود یاتضادی بوده ، که تو زندگی پدریم از پدرم دیدم البته هنوزم میبینم.
مثلاً بابای من ،این دیگران انقد براش بی ارزشن وانقد مغروره وبی توجه به تیپ وقیافه .فقط فکر راحتی خودشه .اصلا تشخیص نمیده که چیو کجا باید بپوشه.مثل اینایی که لباسای کار ومهمونیشون یکیه!
همیشه هرجا مهمونی رفتیم به خاطر تیپش،حرص خوردم . نه من بلکه همه ی اعضای خانودم .حتی خود مادرم.
روز پدر براش کلی لباس میخریم که بهونه نداشته باشه ولباسای نو ومرتب بپوشه باز کار خودشو میکنه حتی اگه انتقاد بش بکنی ودوستانه ومحترمانه ازش درخاست کنی ،بازکار خودشو میکنه یه وقتایی جوابتم میده که احساس کوچیکی میکنی.
به خاطر همین این موضوع برای من مهم شده. البته در حد اذیت کردن خودم نیس ولی خب چرا ذهنمو مشغول میکنه .
یا تو صحبتها وبیان کردن تجاربم ازقصد وخیلی آگاهانه از مواردی صحبت میکنم که میدونم دیگران تو اوناضعف دارن.
مثلاً زندادش من شلختس .میام به عمد از تمیزی ومرتب بودن ونظم وانظباط زندگیم انقد حرف میزنم که با حرفام طرفو داغون کنم .
با زبون بی زبونی حالیش کنم که تو خیلی شلخته ای !
وبش ثابت کنم که من خیلی خانومم.
یا برفرض مثال هنری دارم ،توانایی کاریو دارم .یا جایی خوب عمل میکنم ،همه ی اینا رو تو جمع بیان میکنم به نیت دیده شدن وجلب توجه .
که البته این نگاه چند سال پیشم بود اما الان همین کارو میکنم ولی نه برای جلب توجه بلکه به خاطر بالا بردن اعتماد به نفسم.
واقعن با تغییر نگاه حس خوبی عایدت میکنه .
قبلاً هرچند بازگومیکردم اما احساس خوبی نداشتم چون از نیت خودم آگاه بودم .
بله این دوره بی نهایت نه تنها به خودم بلکه به پسرم وهمسرمم کمک کرد.
انگار هممون بهش احتیاج داشتیم.
خیلی وقتاوقتی مهمون داشتم ، غذایی که میپختم برای جلب توجه بود.
که همه بگن ،به به ناهید جون چی درست کرده!
خودمو بقدری اذیت میکردم که همین یه جمله رو بشنوم .
بقدری ضعف داشتم که باوجود اینکه خودم خودمو قبول داشتم که فلان غذا رو عالی میپزم اما قانع به احساس ونظر خودم نبودم.
میخاستم بشنوم که دیگرانم آیا با خودم هم عقیده هستن ؟!
خیلی وقتا برای جلب توجه کلی مسولیت قبول میکردم .
این دیگه خیلی ستم بود.
اینکه به خودت ظلم کنی وبه خودت سختی بدی بدون هیچ لذتی که کسی بت بگه آفرین ممنون ! من میدونستم که تو فقط میتونی فلان کارو انجام بدی!
این یه قلم جنسو خیلی ساله کنار گذاشتم چون به خاطرش خیلی درد کشیدم.
هم وقت وزمانم رابرای دیگران میزاشتم.
هم خسته میشدم.
هم عصبی میشدم.
هم کم خانودم میزاشتم.
هم تشکر وقدر دانی خاصی ازم که نمیشد هیچ ،بلکه گاهی طلبکارم میشدن.
صد سال همچین جلب توجهی رونمیخام .
اینا اشتباهات گذشته ی من بوده.
که همش از همون عدم اعتماد به نفسم میومد.
حالا یاد گرفتم هر کاریو، به خاطر خودم وبرای دل خودم وبرای خوشحال کردن خودم انجام بدم .
دیگران نقش خاصی تو وجودم ندارن.
خودم ارزشهامو شناختم واز توانایی هام مطلع هستم دیگه نیازی ندارم که منتظر بشینم ووقت وانرژی بزارم که کسی به به و چح چح برام بکنه .
به جای منتظر نشستن وهزار و یک اشتباه انجام دادن ،خودم با اعتماد به نفس بالا هر جا که لازم باشه ازخودمتعریف میکنم.
خودت که برای خودت ارزش قائل باشی دیگرانم ارزش قائل میشن.
خودت که خودتو ببینی وخودت به خودت توجه کنی ناخود آگاه دیگران هم بهت توجه میکنن بدون اینکه تو از قبل ذهنتو درگیرش کرده باشی.
خودت برا خودت که مهم باشی واز خودت خوب مراقبت کنی، برای دیگران هم به همون میزان مهم خواهی بود و دیگران تمام توقعاتشون رو از تو برمیدارن.
عزت نفس به معنی شکست ناپذیر بودن هستش ولی شکست ناپذیری از چه چیزهایی؟
جالبه که من تا قبل تصور میکردم عزیز بودن به معنی محبوب بودن در میان جمع هستش.درصورتی که اصلا هیچ ربطی به این نداره.اصلا وقتیکه خدا هست و او بالاتر از همه است و همه چیز تنها در ید قدرت اوست محبوب بودن در میان مردم چه اهمیتی داره؟ وقتی که حتی روزی مورچه ای در دل تاریکی شب را میرسونه وقتی که روزی کوچکترین موجودات را دل تاریکیها و اعماق زمین و اقیانوس و دریاها را میرسونه و قتی که حتی برگی ازدرخت بدون اذن او روی زمین نمی افته محبوبیت درمیان جمع چه ارزشی داره؟
ما اصلا احتیاجی به محبوب بودن در میان جمع نداریم.
نه اینکه محبوب بودن درمیان جمع بد هستش.
یعنی اینکه تلاش نکنیم که حتما و حتما خودمون را دل کسی جابدیم.ما اگر کارهای روزمره خودمون را به درستی انجام بدیم صداقت و تخصص و …. داشته باشیم و توکلمون را به خدا از دست نداده باشیم ؛ اون محبوبیتی که لازم باشه خودش به وجود میاد.نیازی به تلاش برای به دست اوردنش نیست.
یکی از دیگر معانی عزت نفس شایدنفوذ ناپذیر بودن باشه.
یعنی نفوذناپذیری از شرایط اتفاقات بیرونی.یعنی نظر دیگران درمورد تو مهم نباشه.یعنی شرایط بیرونی تو را فریب نده.یعنی عوامل بیرونی روی تصمیمات تو تاثیر نگذاره.یعنی حرفهای مردم نظر تو را درمورد موضوعیخاص تغیر نده.یعنی برای جلب توجه کسی کاری انجام ندی.یعنی به عوامل و شرایط بیرون از خودت اجازه نفوذ به درونت را ندی.
اما کی این قدرت در ما به وجودمیاد.زمانی که خودمون را به یه قدرتی که از همه قدرتها بالاتره نزدیک ونزدیک تر کرده باشیم.خودمون را به اووصل کرده باشیم تا وسوسه های شیطان در ما نفوذ نکند.تا اونقدر از نظر درونی قوی باشیم که زیبا جلوه دادن زشتی برخی گناهان در ما نفوذ نکند و ما را به انجام گناه و …مجاب و راضی نکند.
کی ما میتونیم خودمون را به اون منبع قدرت نزدیکووصل کرده باشیم؟ زمانی که در زندگیمون فقط و فقط به او توکل کرده باشیم.اما توکل بی چون و چرا نه توکل با اما و اگر.
یعنی راستشو بگیم حتی اگر به ظاهر به ضررمون باشه.چون ایمان داریم توکل کردن به او تکیه کردن به بالاترین قدرت هستش بنابراین از شرایط ظاهری بیرونی نفوذناپذیر میشویم.
البته گفتن این حرف آسونه ولی انجام دادنش به اندازه ایمانی که به ان قدرت واحد داریم آسونه.
عزت نفس یعنی اینکه خودتو شکست ناپذیر باور داشته باشی.شکست ناپذیر از وساوس شیطان؛از حرفهای مردم؛از عوامل و شایط بیرونی؛ از هر چیز دیگری غیر از دستورات الهی.
ترجمه : « کسی که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا که) تمام عزّت برای خداست؛ سخنان پاکیزه به سوی او صعود میکند، و عمل صالح را بالا میبرد؛ و آنها که نقشههای بد میکشند، عذاب سختی برای آنهاست و مکر (و تلاش افسادگرانه) آنان نابود میشود (و به جایی نمیرسد)! »
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام
روز 99 سفر
خداروشکر میکنم که این مدت در این سفرهستم و هر روز دارم برای بهتر شدن شخصیتم روی خودم کار میکنم از خودم متشکرم و از خودم قدر دانی میکنم که در این مسیر قدم بر میدارم و اینبار بسیار با تعهدتر از قبل دارم روی خودم و کنترل ورودی هایم تلاش میکنم .
خداروشکر میکنم که هر روز من رو هدایت میکنه .
واقعا این فایل و صحبتهای استاد در این فایل یکی از معضلات من در قبل بوده و الان و بعد شنیدن فایلهایی این مدلی از استاد عزیزم بسیار و بسیار بهتر از قبلم میباشم و به لطف خدا نتایج اش رو دارم در زندگی ام مشاهده میکنم .
امروز داشتم به یک موردی کارم فکر میکردم و الان با گوش دادن این فایل در اخرش فهمیدم که باید چگونه به این موضوع کاری ام نگاه کنم تا بهبودی حاصل بشود و موضوع من به بهترین شکل جلو بره .
من فهمیدم که در کارم خودم رو موفق نمیدونم چونکه دارم خودم رو از عینک بقیه و جامعه نگاه میکنم . وقتی که از عینک خودم به خودم نگاه میکنم و نوشته هایم در مورد خودم رو میبینم و گذشته ام رو با الان مقایسه میکنم میبینم که من در کارم پیشرفت دارم . ولی چون خودم رو دارم با مقیاس و معیار جامعه و فضای مجاز از یک انسان موفق میسنجم میبینم که من طبق اون مقیاس ها موفق نیستم ولی طبق نگاه خودم و با مقایسه ی گذشته ام با الان من در کارم پیشرفت هایی داشته ام و من از خودم خیلی شخصیت بهتری ساخته ام .
من قبلا با مشتری هایی که مالک ملک های صد میلیاردی بودن نمیتونستم حتی صحبت کنم و مذاکره کنم . ولی الان با شوخی و خنده و البته با احترام با مالک های هزار میلیاردی صحبت میکنم و در مورد بازدید و مشتری و قرارداد به راحتی حرفامو میزنم .
خدا شاهده من قبلا واسه یه مالک ویلای مثلا 10 میلیاردی جرعت نمیکردم تماس بگیرم . میگفتم نکنه که خوب حرف نزنم و ضایع باشم تو حرف زدن ، چند روز پیش در یک مذاکره ی تلفنی با یک مالکی که مالک هزاران میلیارد تومن ملک هست قاطع و با اعتماد به نفس صحبت کردم و اونقدر این تماس هایم مفید بود که کار رو پیش بردم .
حالا ذهن من میاد میگه تو درسته که داری این مذاکرات رو میکنی ولی الان چرا اون خونه و ماشین و ویلا رو نداری ؟؟؟
من سر این موضوع خیلی اذیت میشم و خیلی گاهی خودم رو بی ارزش و کارم رو بی ارزش میبینم در صورتی که من در همین کارم که املاک و فروش ملکهای صنعتی میباشد بارها تا یک قدمی قراردادهای هزار میلیاردی رفته ام .
البته چند ماهه که این نوع فعالیت را با هدایت ها و نشونه های خدا دارم انجام میدم و قبلا فقط تو کار فروش انلاین املاک بودم ولی همون املاک رو وقتی یه ملکی 50 میلیاردی بهم میسپردن من حتی جرعت نمیکردم که اگهی اش کنم چه برسه که بخوام مذاکره کنم و صحبت کنم با خریدار و مشتری و …
الان من این همه پیشرفت کردم و دارم در یک قدمی فروشهای چند صد میلیاردی قدم بر میدارما . ولی این ذهن این ذهن ….
میاد میگه تو الان داری چه کار خاصی میکنی ؟؟ اینکه چیزی نیست …. من باید قانع اش کنم که بابا من تا دیروز واسه یه قرارداد اجاره ی ملک کلی دست و دلم میلرزید و نمیتونستم تلفنی حرف بزنم الان دارم واسه ملکهایی در سطح کشور ایران فعالیت میکنم …. چرا میگی که این چیزی نیست ؟؟؟
ذهن میگه چون تو هنوز اون خونه و اون ماشین رو اون حساب بانکی رو نداری ……
واقعا میبینم که این گفتگوی ذهنی همین مقایسه ی ما با اون مقیاس کلی در جامعه است که سبب دلسردی و سر افکندگی ما میشه سبب میشه که ما دستاورد هامون رو کوچک ببینیم چونکه داریم با عینک جامعه خودمون رو میبینیم .
من خودم رو میگم واقعا این زمینه ایراد دارم . به زبون میگم که حرف و نگاه مردم مهم نیست ولی در باطن من در ناخود اگاه من چنین گفتگوهایی وجود داره که داره به من میفهمونه که اتفاقا نظر مردم و نظر جامعه تا حدی مهمه واسم در حدی که دستاورد هام رو اصلا نمیبینه چون که من شبیه حرف بقیه ی مردم نیستم ، چون شبیه الگوی جامعه در مورد یک فرد موفق نیستم پس من موفق نیستم …. این رو ذهن من بهم میگه … ذهنی که باید من بهش سوار باشم داره من رو بازی میده و بجای اینکه کنترلش دسته خودم باشه ، کنترلش دسته الگوهای جامعه است ….
خدایی الان خیلی بهتر از روزهای اول هستم ولی امروز و با توجه به این فایل و نوشته هام …. میبینم که این موضوع نیاز به نگاه مردم چقدر در درونم ریشه ای است و چنین ترمزی رو ایجاد کرده .
البته خدایی با نوشتن این کامنت این ترمز رو شناسایی کردم و از استاد عزیزم و این فایل ارزشمندتون بسیار سپاسگزارم …
الان میخوام برم و در مورد این موضوع و حل این ترمز در دفترم بنویسم و به خودم راهکار بدم ….
خدایا برای این روزهایی که دارم هر روز بهتر میشم و روی خودم کار میکنم ازت متشکرم ….
به مام خدای مهربان و هدایتگر
خدایا شکرت خدایا ممنونم
نمیدونم چی بگم از این هدایت الله که هر روز دارم بهتر لمسش میکنم
فایل 43از سریال سفر به دور سایت
بعد گوش کردن فایل گفتم بزار بشینم نکته به نکته س این فایل رو بنویسم و بعد کامنت بزارم اما اون صدای درونم گفت نه الان وقتشه
با قلب که پر از حس شعف و شادی دارم مینویسم
این روز کتاب رویاهایی که رویا نیست فصل 6رو میخوندم که درباره سبک زندگی شخصی بود با خودم میگفتم کاش میشد در مورد این فصل استاد به صورت فایل هم توضیح میداد و چه کسی جز خداوند انقور دقیق میتونه منو هدایت کنه به این فایل
چون من وقتی کتاب رو میخوندم با خودم میگفتم من. چقدر کارها هست که به خاطر جلو توجه اطرافیان انجام میدم و خیلی از این کارها رو حتی میترسم انجام ندم
مردم جی میگن فلانی چه فکر راجع بهت میکن
درموردت چه فکر میکننو…..
همه اینا باعث شده خیلی از کارهایی که دوست ندارم رو انجام بدم از ترس نظر مردم
این فایل واسه من سرتاسر هدایت بوو خدایا نمیدونم از چطوری تشکر ککم
استاد عزیزم نمیدونم ازتون چطوری تشکر کنم
من از بین دوره های ا شما فقط دوره عزت نفس رو دارم مدت ها بود حتی در مدار گوش کردن فایل ها هم نبودم وقتاییم که ذهن نوار میخواست سرزنش ام کنه که تو یه دوره داری ولی جه فایده گوش نمیکنی سریع به خودم میگفتم تو بهترین زمان من آماده میشم و با جان و دل دوباره گوش میکنم این دوره رو
نمیزاشتم تو این سرزنش بمونم
چند روزی بود تو ذهنم می اومد شروع دوباره دوره نزدیگه و باید خودت اماده کنی
من درحال انجام یه مدیتیشن بودم که برای اعتماد به نفس اماده شده بود ولی برای شروع دوره عزت نفس امروز و فردا میکردم
تا اینکه استاد تو این فایل پیشنهاد استفاده از دوره عزت نفس رو دادن
و من همین رو نشانه دیدم که شروع کنم
وقتی به قبل فکر میکنم میبینم من حتی اون موقع دوست داشتم دوره عزت نفس رو بگذرونم که باز نظر مردم رو جلب کنم و اون بگن زینب چقدر تغییر کرده
نمیتوتم ادعا کنم ایندفعه اینجوری نییست ولی میتونم بگم خیلی بهتر شدم
ایندفعه هدف فقط گوش کردن به دوره و تموم کردنش نیست میخام با ثانیه ثانیه اش زندگی کنم
اون برای دل خودم
برای اینکه با خودم به صلح برسم
و جبران کنم سالهایی که خودم رو نادیده گرفتم و دوست نداشتم
به امید خدا شروع میکنم دوره عزت نفس
استاد عزیزم از ته اعماق قلبم از یک گوشه ایران بهتون میگم که خیلی دوستتو دارم و قدردان وجودتون هستم امیدوارم برسه این انرژی بهتون
عشق بهتون
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
روزنودونهم، روزشمار زندگی من!
معضلی ویرانگر به نام جلب توجه!!!!!
واقعا والحق که این جلب توجه یه معضل ویرانگرهست…
از صبح که چشمتو وا میکنی تمام،فکر و ذهنت این باشه که چطور حرف بزنی چطور رفتار کنی چطور لباس بپوشی چطور برخورد کنی که باب میل دیگران باشی، یا حس حسادتشون رو برانیخته کنی، یا حس دلسوزی وترحمشون، یا حس عشق و دوستداشتنشون رو، یا حس …….
یک عمر، با اینجوری زندگی کردیم که خیلی چیزها برام یه الگو یا یک سبک مشخصی داشت، طوریکه اگه با اون الگو وسبک خودمون رو هماهنگ میکردیم ، مثلا بهمون الگو داده بودن ملاک دوست داشته شدن، قد وهیکل و پول وثروت و تحصیلات و خانواده معروف و مشهور وسرشناس داشتن و شاگرد اول بودن و ….هست یا اینکه باید مهر ومحبت زیادی نشون بدی، از خودگذشتگی داشته باشی، یا مثلا دروغ بگی وسیاست داشتی باشی بیشتر می تونی خودی نشون بدی ودیده بشی و دوستداشتنی باشی وقدرتو میدونن…
خلاصه که ماهم با همین الگو میخواستم مورد تایید باشیم، دوستداشتنی باشیم و مورد دلخواه دیگران، اصلا باورمون این بود که باید حتمنی دیگران در موردمون تعریف وتمجید کنند، نباید کسی برضد ما برعلیه ما حرفی بزنه، باید همرنگ جماعت باشیم، باید پیرو اصول جمع وتابع جمع باشیم، باید که اهداف مشترکی داشته باشیم وقتی توی جمع خانواده یا دوستان یا همکاران هستیم تا کسی ازمون انتقاد نکنه،یا مورد غصب وناراحتی کسی نشیم به طور خلاصه همیشه میخواستیم همرو راضی نگهداریم وآدم خوبه داستان باشیم….
وجالبه هر چقد تلاش میکردیم نمیشد که نمیشد، اتفاقا همیشه مورد انتقاد وسرزنش وترد شدن وقضاوت وتهمت و..قرار میگرفتیم و در نهایت هم دیگران مقصر بودند و ما آدم مظلومه داستان که ای بابا من صدمو گذاشته بودم، من همه کاری کردم دیدی قدر ندونستن، دیدی چقدر بی معرفتن، دیدی چقدر ظالمن و حسود و باهام دشمنی دارن؟!!¡
اما وقتی هر کدوم از ما فهمیدیم اصلا اصل چیز دیگست وداستان برمیگرده به درون خودمون، دنبال راه وچاره گشتیم و نالان وعاجز وتسلیم هدایت خواستیم ولطف خدا شامل حالمون شد بیایم تو مسیر سیدحسین عباسمنش!
خیلی جالبه، به قول اقای پرستویی تو فیلم مارمولک به اندازه تک تک آدمها راه رسیدن به خداوند وجود داره….
حالا اون کسیکه نزدیک بوده به فرکانس سیدحسین عباسمش اومده هدایتی به این مسیر، که از نظر من مسیری سراسر خیر وبرکت وخوشی هست…
اینکه سیدحسین عباسمنش سالها از اول تا به امروز، داره یه چیز رو فریاد میزنه که آی مردم، آی زن آی مرد، مهمترین رابطه شما، رابطه ی خودتون وخداوند هست…
همون نیرویی که شمارو خلق کرده شمارو خلیفه خودش کرده بهتون کتابی داده که کلام خودش هست وراه ورسم درست زندگی کردن رو توی کتابش بهتون اموخته، اما خب یه سری آدم اومدن یه جور دیگه برات معنیش کردن وباعث شدن تو از اون خدا بترسی ازش دور بشی ازش ناامید بشی؟
بیا من تورو هدایت میکنم مسیری رو بهت نشون میدم و کلام خداوند رو جوری برات معنیش میکنم جوری فکر خدا رو برات تفسیرش میکنم که بفهمی ودرک کنی وباور کنی ویقین پیدا کنی که از سمت خالقت فقط بهت خیروخوشی میرسه وهرچی شر وبدی بوده از سمت خودت بوده، اما این نوید رو بهت میدم که اگه 6 ماه 1 سال تمرکزت رو از بیرون خودت از هرچیزی غیر تمرکز روی افکار وگفتار ورفتار خودت برداری، بیای بشینی پای این اصولی که من باورش کردم وتوزندگیم پیادش کردم بهت قول میدم که توهم مثل من طعم خوشبختی رو بچشی…
واونکه حرف گوش کرد و اومد تواین مسیر ، بی شک از همون روز اول تغییرات رو دیده وهرچی بیشتر پیش رفته متوجه شده انقدر داره از درون پر میشه، انقدر خداوند رو بهتر شناخته که دیگه نیازی نداره برای جلب توجه کردن وعزیز بودن و مورد تایید شدن خودش رو خسته کنه….
دیگه نیازی نداره هزارتا ترفند همزمان امتحان کنه تا دلخواه ودوستداشتنی باشه بلکه وقتی با خدا و در پناه امن خدا هست و خداوند انقدر به اصل درونیش به سیرت و روح و روانش زیبایی وپاکی و ارزش، عطاء میکنه که از بیرون هم بدون اینکه تلاشی انجام بده همیشه وهمه جا و پیش همه دوستداشتنی زیبا و خواستنی ودلخواه هست وحتی اگر کسی هم دوستش نداشت و براش ارزش نخواست، براش مهم نباشه، چون دیگه فهمیده هدف خداوند از خلقتش چی بوده وهدفش برای زندگی در این دنیا راضی نگهداشتن خداوند وراضی نگهداشتن روح وروان وقلب خودش است و کافیه درستکاری وصداقت وعشق رو سرلوحه خودش قرار بده، انوقته که درون وبیرونش یکی میشه و برتخت پادشاهی خودش تکیه میزنه…..
تازه انوقته که متوجه میشه همه چیز از درون خودش نشات میگیره وهرچقدر خودش درگیر درون خودش هست وتلاش میکنه که درونش غنی باشه وارزشمند بیرونش هم به همون اندازه غنی وارزشمند میشه وانوقت که آدمها بدون هیچ دلیلی بهش ابراز عشق وعلاقه میکنند و دوستانش افرادی میشن که انو همونطور که هست دوست دارند وسلامتی وثروت وشادی وموفقییت هاش وخوشبختیش باعث میشه حتی توی تنهایی خودش اون حس ارزشمندی رو داشته باشه بدون هیچ نوع ماسک وآرایش و حرف و رفتار اضافه و اجبار و سختی و تلاش مضاعفی…
خب زمان میبره ولی شدنیه، وقتی هم کسی از درون غنی بشه، دیگه خیلی چیزها براش بی اهمییت میشه ، و اون تمرکز آزاد شده وانرژی ازاد شده برای جلب توجه کردنش رو وقتی آورده تمرکزی روی خودش وغنی کردن درونش می بینه که دیگه وقتی نداره تا بذاره برای اینکه ببینه آیا از نظر دیگران موردتایید هست یانه….
چون تمام حواسش جلب توجه کردن به شخصیت خودش هست… نه صرفا ظاهرش، ودیگه اونجوری که دیگران می پسندند نیست بلکه طوری هست که هم خدا می پسنده هم خودش وهم دیگران
سلام و درود بر خانم سعیدپور.ازتون خیلی سپاسگزارم بابت کامنت های زیباتون .بسیار قشنگ و موشکافانه توضیح میدین .همین این کامنت تون زیبا بود و هم یک کامنت در فایل اصل بقای اصلح خیلی عالی بود.قانون رو بسیار عالی درک کردین و بصورت کاربردی تو کامنت هاتون میارین.امیدوارم موفق و پایدار باشین
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیز ودوستان خوبم .
من دوره عزت نفس رو اوایل سال که استاد تخفیف رو رو محصولات گذاشته بودن خریدم .دوستان نمیتونم بیان کنم که این دوره چقدر فوق العاده س .تمام زندگی ما به عزت نفس ما وابسته س از روابط ما گرفته تا شغل و ………….. .من وقتی به 5 ماه قبل خودم برمیگردم میبینم من اصلا یه ادم دیگه ای شدم رفتارم توی محیط کار .توی خانواده با دوستام …همه وهمه زمین تا اسمون فرق کرده .موفقیت هایی که من این مدت به دست اوردم مخصوصا در زمینه شغلی فقط و فقط به خاطر استفاده از این دوره بوده .به دوستان توصیه میکنم اگر میخوان واقعا بفهمن چطور خودشونو دوست داشته باشن ،اگر میخوان موفقیت های بیشتری رو وارد زندگیشون کنن حتما حتما حتما حتما این دوره رو تهیه کنن و نتیجه ها ی فوق العاده شو توزندگیشون ببینن .دوستان فقط عزت نفس به انسان جرات حرکت به سمت خواسته ها .جرات درخواست های بیشتر ودریک کلام جرات حرکت به سمت یه آینده دلخواه رو میده . شااد باشید و ثروتمند
به نام خدای معجزه ها
یادگار 98
سلام استاد عزیزم و مریم قشنگم
سلام به همراهان این مسیر الهی
من به لطف الله این شایستگی رو پیدا کردم که شاگرد این دوره باشم
دقیق حضور ذهن ندارم ولی حداقل از خرید این دوره حدود دو سال میگذره
همون بار اول که هیچ اشنایی با قانون نداشتم وقتی این دوره رو گوش دادم انصافا خیلی تغییر شخصیتی پیدا کردم البته هرچند که من بدون تعهد گوش دادم و فقط ی گوش دادن ساده بود
بعد از گذشت حدود یک سال و خورده ای که مجدد برگشتم گوش دادم دیدم تک تک کلمات استاد جدید هستن و من سری قبلی هیچکدامشو نشنیده بودم
و مجدد این سری تک تکشونو نوشتم و نت برداری کردم و گوش دادم و تمرین کردم و عملا تو زندگیم به کار بردم
و خدارو هزاران بار شکرت
زندگی من از هر جنبه ای تغییر کرد و به جرات میتونم بگم انقلاب شد تو زندگی من
و خدارو هزارن بار شکرت که به این نتایج طلایی رسیدم
و خدا میداند ساناز فعلی چقدر فاصله داره با اون ساناز درب و داغون
و وقتی یاد گرفتم من هستم و خدای درونم و هیچ نیازی نیست برای رضایت کسی قدمی بردارم اصلا پیشرفت تو هر جنبه ای از زندگیم گفت بگیر که اومدم
وقتی یاد گرفتم رفیق فاب من فقط خداست و باید فقط با اون خلوت کنم و حرف بزنم رابطه ها از هر جنبه ای عالی شد
وقتی یاد گرفتم تنها منبع رزق و روزی خداست دیگه دغدغه فروش ندارم فقط تو تمرین ستاره قطبی به خدا میگم برام فروش ویژه انجام بده و خدارو شکر به بهترین شکل انجام میشه
وقتی یاد گرفتم تنها اولویت اول زندگیم خودم هستم دیگه بابت هیچ درخواستی احساس گناه ندارم و قشنگ لحظه هام بدون هیچ خوره ذهنی با لذت سپری میشه
وقتی فهمیدم وقتی خودم خودمو تایید میکنم دیگه به تاییده هیچکی نیاز ندارم دیدم خدایا فقط ی عشق این وسط حاکمه اونم عشق من بخدا و عشق اون به من
خدایا هزاران بار شکرت
استاد عزیزم این دوره یکی از واجب ترین واجب ترین واجب ترین دوره طلایی شماست که هرکسی که میخواد رشد کنه باید این پله رو بگذرونه
وگرنه به هیچ وجه نمیتونه نتیجه ای بگیره
تا خودسازی خودشناسی عزت نفس اعتماد به نفس خود ارزشی خود لایقی بدست نیاد هیچ نتیجه ای بدست نمیاد
خدایا دمت گرم که این هدیه رو بهم دادی
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
سلام
متن این فایل خیلی نکات خوبی داره…
چند درصد از رفتارهای روزانه ی ما بخاطر تایید گرفتن از بقیه هست؟
چند درصد از رفتارهای روزانه ی ما بخاطر جلب توجه بقیه هست؟
واقعا این سوالات خیلی خوب و اساسی ای هست که تو متن این فایل پرسیده شده و چقدر مفیده واسه من…
واقعا اگه از تایید گرفتن و جلب توجه دست برداریم و یا خیلی کمش کنیم و در این مسیر قدم برداریم، چقدر رها تر میشیم، چقدر راحت میشه زندگی، چقدر احساس آرامش بیشتری داریم…
اینکه اهمیت نظر مردم در وجود ما کاهش پیدا کنه خیلی راحتی ایجاد میکنه واسمون…
به نظر خودم تلاش برای نظر مردم و تایید گرفتن و جلب توجه تماما باعث میشه که مقاومت های شدیدی داشته باشیم و حالت سفت و سختی در ما شکل بگیره و هرجا و همیشه انگار باید نگران باشیم و مراقب باشیم که مبادا کسی فکر بدی نکنه و یا اینکه تایید بگیریم…
اینا خیلی مقاومت و سختی ایجاد میکنه در درون من…
به قول استاد عباسمنش که مردمی اصلا وجود نداره، باید جوری عادت بدیم خودمون رو که انگار مردمی وجود نداره اصلا… انگار کسی نیست و ما تنهاییم… حتی تو جمع های شلوغ باید یجوری ذهنمون رو تربیت کنیم که انگار کسی نیست و فقط خودت تنها تو دنیایی، اونوقت چقدر راحت تر میشه زندگی…
خیلی موضوع و معضل بزرگیه این جلب توجه و بنظرم تو بحث عزت نفس از حیث اهمیت اولین مورد موضوع احساس ارزشمندی و لیاقت و نداشتن احساس گناهه و دومین موردش همین موضوع جلب توجه و تایید گرفتن…
این توجه جلب کردن ها و تلاش های بی قفه برای تایید گرفتن و جلب توجه در اصل بخاطر خودمونه، یعنی حتی وقتی ما کاری میکنیم که طرف مقابل تاییدمون کنه، بخاطر اینه که احساس خودمون خوب بشه… اما حقیقت اینه که این کارا احساس خوبی ایجاد نمیکنه و اگر هم ایجاد کنه خیلی سطحی و خیلی شکننده و خیلی کاذبه…
احساس خوب اصلی وقتیه که برای تایید درونمون زندگی کنیم، برای تایید خدا زندگی کنیم، در مسیر خدا و توحید و اصول درست توحیدی باشیم… صداقت داشته باشیم حتی اگه بقیه مسخرمون کنن و حتی اگه باعث ضرر خودمون بشه… این یعنی برای تایید درونمون و ربمون زندگی کردن…
درست رفتار کنیم و جوری باشیم که دوست داریم بقیه با ما رفتار کنن…
شرک نورزیم، توکلمون فقط به خدا باشه…
فکر نکنیم که تزیین کردن ظاهرمون و یا عکس های خیلی قشنگ و یا رفتارهای عجیب و غریب باعث محبوبیت و موفیت ما میشه… برای خودمون هزار بار ثابت شده که اینجوری نیست و با اینکارار به جایی نرسیدیم و همیشه توی ترس و اضطراب زندگی کردیم…
برای اینکه کمتر دنبال جلب توجه و تایید گرفتن باشیم، کافیه این رو همیشه با خودمون مرور کنیم که رفتارهای بیرونی و تغییرات ظاهری و یا تلاش برای اینکه بقیه مارو تایید کنن راه به جایی نمیبره و نبرده… هزاران مثال داریم هممون…
خود من باید حواسم باشه که عکس پروفایل قشنگ یا تیپ قشنگ نیست که بخواد کاری واسم کنه… خیلی خوبه که خوشتیپ و آراسته باشم و قشنگ باشم، اما دیگه تلاش بیش از حد و تمرکز روی این موضوعات واقعا گمراهمون میکنه…
اینا اصل نیست…
به قول استاد عباسنمش تو فایل توحید عملی 6 که: مدرک تحصیلی، شغل خفن، رشته ی خفن، لباس و ساعت خفن، عکس پروفایل و ژست های عجیب و غریب هیچ تاثیری نداره و جالب اینه که 95 درصد افراد تمام تمرکزشون روی همین موضوعاته…
واقعا همه افرادی که توی مجازی هستن و دارن فعالیت میکنن با هزار جور ژست های زننده و حتی مستهجن عکس میگیرن و حتی از بدن خودشون مایه میزارن که چهار نفر نگاهشون کنن و بتونن چندرغاز تبلیغ کنارش بفروشن…
استاد شما توی مجازی زیاد گشت و گذار ندارید که ببینید، اما باورتون نمیشه که مردم و مخصوصا خانوم ها و دختر ها که جذابیت بیشتری هم دارن، چه عکس ها و ژست ها و لباس های زننده ای میزارن از خودشون برای جلب توجه… ماشالا ایران پرچم دار این موضوعاته…
خیلی های توی حرفه ی مدلینگ فعالیت دارن که خب کار اوناست و عیبی نیست براشون، اما الان تمام مردم انگار شدن مدل! همه یجورایی عکسای خفن با لباسای خفن میپوشن که توجه جلب کنن و بیشترشون هم فیک هستن…
به خودم ثابت شده که اونی که واقعا زندگیش خوب و قشنگه اصلا تو مجازی پخشش نمیکنه، اونی که توانایی داشتن آیفون آخرین مدل و ماشین آخرین مدل رو داره اصلا نمیاد نشونش بده، و اتفاقااااا کسایی که هیچی ندارن و لنگ نون شبشون هست استاد باورتون نمیشه که چجوری و نمیدونم از کجا هرطوری که شده اون آیفون رو جور میکنن و نمایشش میدن و مثلا یک عکس خیلی مغرورانه و خیلی افکت داده شده میزارن پروفایلشون و یک بیو انگلیسی با فونت قشنگ هم میزارن روی پروفایلشون… و استاد من این افراد که اینجوری هستن رو چندتاشون رو از نزدیک میشناسم و خبر دارم از زندگیشون و میدونم که اینا به نون شبشون هم محتاج میشن، اما توی مجازی چنان شوآفی میکنن که هرکسی نگاه میکنه فکر میکنه اینا میلیونر هستن…
یا مثلا وقتی به اینا پیام میدی ، 2 ساعت بعد جواب میدن که نشون بدن چقدر خفنن! استاد این رفتارا موج میزنه توی جامعه واقعا… طرف پیام رو دیر جواب میده و طرف مقابل رو منتظر میزاره که خودشو خفن جلوه بده، یا مثلا اگه فالوش میکنی فالو بک نمیده که بازهم نشون بده که من چقدر خفنم!!!
خیلی برام جالب بود واقعا…و کسایی که بیشتر از همه نعمت دارن انگار دلشون نمیخواد که از این اداها در بیارن و اصلا هم مغرور و متکبر نیستن و اتفاقا خیلی هم صمیمی و خون گرم هستن….
اما برعکس کسایی که در واقع هیچی ندارن از همه گردنکش تر و مغرور ترن و خیلی هم افتخار میکنن به این موضوع و استاد شما چه خوب اشاره کردید که تمام این اداها بخاطر خلاء درونیه و همش الکی و دروغه…
همش بخاطر تایید گرفتن و جلب توجهه و 80 درصدش هم فیک و دروغه!!!!
یعنی شاید طرف در سال 3 روز بهش خوش بگذره، اما همون 3 روز رو هزاران بار شیر میکنه تو مجازی.. و به قول ایلان ماسک که اینستاگرام مارو غمگین و افسرده کرده…
و افرادی هم که اینارو نگاه میکنن فکر میکنن واقعیه و باورشون میکنن و بشددددت ظاهر دروغین و فیک بقیه رو با باطن زندگیشون مقایسه میکنن و کوهی از احساس بی ارزشی و نفرت و کینه و حسادت درونشون شعله ور میشه…
بسیار فریبنده هست این فضاهای مجازی…
و استاد این افراد بعد از مدتی اون احساس بد درونیشون برملا میشه و همه متوجهش میشن، اون فرکانس خلا و اون فرکانس بی ارزشی حتی تو رفتارهاشون هم خودشو نشون میده و آدم کاملا متوجهش میشه و بعد از مدتی وقتی طرف میبینه که توجه و احساس تایید رو جلب نکرده و حالش رو خوب نکرده خیلی افسرده تر میشه و عزت نفسش به مراتب میاد پایین و خیلی بدتر میشه اوضاع روحیش… اینا تماما چیزاییه که خودم به شخصه تجربه کردم و دیدم…
اما هرچقدر ما از درون پر باشیم و تمام کارمون این باشه که احساس خوب داشته باشیم بدون اینکه از بقیه تایید بگیریم، اگه نظرات خوب و تاییدات بقیه و نظرات بد و توهین های بقیه رو بی اهمیت و بی ارزش بدونیم از درون غنی میشیم و تمرکزمون روی خودمونه و سرشار از آرامش و حس خوبی میشیم… و هیچ چیزی لذت بخش تر از آرامش درونی نیست و هیچ وقت حتی اگه کل 7 میلیارد انسان زمین به ما توجه کنن و تاییدمون کنن، اصلا نمیتونه بشه مثل آرامش درونی ما…
اگه به منبع وصل باشیم و توجهمون رو از بقیه برداریم و برای دل خودمون زندگی کنیم زندگی سرشار از لذت و آرامش و حس خوب میشه…
تلاش برای جلب توجه و تایید گرفتن انتهایی نداره و هچیوقت باعث نمیشه که خلاء های ما پر بشه، مثال واضحش که خود شما زدید استاد این بود که حتی ستاره های فوتبال که چندصد میلیون طرفدار دارن هم دست به کارهای عجیب و غریب میزنن برای توجه بیشتر، این نشون میده که این خلا با عوامل بیرونی و توجه کردن مردم پرشدنی نیست و فقط اتصال به منبع میتونه خلا مارو پر کنه و حتی اگه چندصد میلیون نفر عاشق و طرفدار ما باشن هم بازم ما خلا داریم و این باعث نمیشه که حالمون خوب بشه…
برای تایید گرفتن از بقیه هیچکاری نکنیم، نخوایم که بقیه مسیر مارو تایید کنن تا ما به مسیرمون ادامه بدیم، یعنی تمام دلیل اینکه دنبال تایید هستیم اینه که شک داریم به خودمون و مسیرمون، کسی که میخواد تایید بگیره در واقع میخواد بقیه بهش بگن که کارت درسته و اینجوری اون فرد مطمئن بشه به خودش و راهش… در صورتی که اونایی که ما دنبال تایید گرفتن و توجه گرفتن ازشون هستیم خودشون محتاج تایید و توجهن و خودشون سرشار از خطا و اشتباهن و نباید که این افراد برای ما مسیر تعیین کنن، و ما نباید منتظر باشیم که بقیه مسیر مارو تایید کنن تا ادامه بدیم و مطمئن بشیم، بقیه کی هستن اصلا؟ بقیه ای وجود نداره، نه توهین ها و نه تحسین های بقیه اهمیتی برامون نداشته باشه… مردم خودشون سرشار از عیب و نقص و ایراد و اشتباهن و ما نباید دنبال تایید کسی باشیم…
اصلا مهم نباشه برامون که بقیه چی میگن و چکار میکنن، مردم خیلی هاشون حتی نادرست ترین رفتارهارو هم ازش دفاع میکنن و چنان در موردش صحبت میکنن که انگار وحی منزله! یعنی خیلی موقع ها طرف انقدر با اطمینان و اعتماد به نفس حرف میزنه که آدم باورش نمیشه! با یقین در مورد چیزی حرف میزنه که مسلما اشتباهه و ضربه میزنه بهش اما اون کاملا یقین داره بهش! خب این افراد نه از قانون آگاهن نه از چیزی اطلاع دارن و استاد اینو هم از شما یاد گرفتم که هروقت کسی چیزی گفت و حرفی زد نگاه کنم به زندگیش ببینم اوضاع خودش چیه، همیشه هم افراد بدبخت و داغون دنبال امر و نهی و نصیحت هستن و عملا هیچ غلطی نکردن تو زندگیشون
همیشه یادمون باشه که حتی اگه کسی با اطمینان صد در صد حرفی رو ازش قبول نکنیم و باورش نکنیم و نتایجش رو ببینیم فقط
اتفاقا کسایی که اوضاعشون از همه بدتره، خیلی به خودشون یقین دارن و به مسیر اشتباهشون و به باورهاشون سفت چسبیدن و این باعث میشه که اصلا هدایت نشن به مسیرهای جدید و خوب…
هیچوقت حرف کسی رو باور نکنیم و نزاریم افراد به این سادگی روی ما تاثیر بزارن و اول از همه ببینیم طرف چی داره تو زندگیش و به کجا رسیده و اگه میبینیم خودش گیره تو زندگیش و داره صحبت میکنه کلا نشنیده بگیریم حرفاش رو و باورش نکنیم و بیشتر به خودمون و این قوانین و آگاهی ها اعتماد کنیم، چیزی که به ما جواب میده و اصلا مهم نباشه برامون بقیه چی میگن و چه نظری دارن حتی اگه خیلی مطمئن حرف زدن…
اصلا برای نظرات بقیه اهمیتی قائل نشیم و البته این نباشه که بی احترامی کنیم، بلکه هرچی شنیدیم از این گوش بگیریم و از گوش دیگه بدیم بیرون…
این حرفو میزنم بخاطر اینکه بارها و بارها افراد اومدن با اطمینان هزار درصد حرفایی رو زدن که کااااملا اشتباه بوده و چون تجربه ی اون فرد بوده فکر میکنه واسه همه همینه و چون از قوانین و باورها آگاهی نداره داره این حرفارو میزنه و دلیل نمیشه برای ما هم همون نتایج رخ بده، چون فرکانس هرکسی با بقیه فرق داره و آدما دارن نتایج فرکانس هاشون رو میگیرن…
هیچوقت از افرادی که از قوانین باورها و فرکانس اطلاعی ندارن حرفی رو نشنویم و نزاریم که روی ما تاثیر بزاره و تا جایی که ممکنه نباشیم جاهایی که ورودی نامناسب به ما میده…
هروقت دیدیم داریم کاری میکنیم که بخاطر جلب توجه هست، بخاطر اینه که بقیه تعجب کنن، بخاطر اینه که بقیه کف کنن، بقیه شوکه بشن، بقیه تحت تاثیر قرار بگیرن جلوی خودمون رو بگیریم
هروقت خواستیم کاری کنیم که دلیلش تایید گرفتن و لایک گرفتن از بقیه بود، جلوی خودمون رو بگیریم و مثال استاد عباسمنش تو این فایل یادمون بیاد و فکر کنیم که ما مامور اطلاعاتی هستیم و هیچکس نباید از هیچ چیزی بویی ببره و اگه کسی از کارهای ما با خبر بشه جریمه میشیم و توبیخ میشیم و جونمون در خطر میفته… همیشه فکر کنیم که یک مامور اطلاعاتی چقدر باید جلوی خودش رو نگه داره و جلب توجه نکنه و اگه کنه چقدر براش گرون تموم میشه؟ ما هم همونقدر توانایی کنترل نفسمون رو داشته باشیم و هیچ کاری نکنیم که بقیه از زندگی ما خبر دار بشن و عادی زندگی کنیم و جار نزنیم چیزی رو
حتی چهره و عکس خودمون رو هم برای اینکه بقیه کف کنن اشتراک نزاریم…
و استاد چه مثال های خوبی زدید از وارن بافت و بیل گیتس که دارن زندگی خودشون رو میکنن و کاری به کسی ندارن و چقدر هم عادی و ساده هست پوشش و زندگیشون…چون از درون پرن و غنی هستن و احساسشون خیلی خوبه
حتی عارف های دینی و افراد بزرگ مثل آقای بهجت انقدر که از درون غنی شدن اصلا هیچ زمانی برای ظاهر و بیرونشون نمیزارن و غرق در لذت درونی هستن… یعنی هرچقدر طرف از درون غنی باشه کمتر میره دنبال اینکه خودشو نمایش بده و جار بزنه …
یا مارک زاکربرگ که استاد یه عکسی دیدم که 3 تا شخص رو کنار هم گذاشته بود و مقایسه کرده بود ظاهرشون رو…شخص اول فقیر بود ولی لباسای جین پاره پوره و جذب و تیشرت بدن نما پوشیده بود… شخص دوم پولدار تر بود و زندگیش خوب بود و لباساش راحت تر و کمی ساده تر و عادی تر بود و شخص سوم زاکربرگ رو نشون داد که کااااااملا ساده و عادی و چقدر زیبا لباس پوشیده بود و چقدر آراسته بود بدون هیچگونه چیز عجیب و نامتعارفی
و بالای هر کدوم از اینا زده بود که هرچقدر وضعیت شخص بدتر باشه، لباساش و ظاهرش نامناسب تر و بخاطر جلب توجه هست… و هرچقدر طرف غنی تر و ثروتمند ظاهرش زیباتر و آراسته تر و بدون مورد خاصی بود….
و چقدر خوب نشون میداد این تفاوت رو که هرکسی که میبینیم خیلی دنبال نمایش خودش با لباساشه یعنی هم از درون و هم از لحاظ ثروت و نعمت خالی تره و هرکسی که از درون و از لحاظ ثروت و نعمت غنی تر باشه کاملا بی سر و صدا زندگی میکنه
یا مثال ترامپ رو زدید که ایشون از لحاظ ثروت غنیه اما از لحاظ درونی سیراب نیست و به منبع کمتر متصله و اینهمه تظاهر و نمایش میده خودشو…
و واقعا کسی که لذت اتصال به منبع رو چشیده باشه به هیچ عنوان نمیخواد اونو با توجه تمام جهان عوضش کنه…
یا آلبرت انیشتین که حتی به موهای خودشم نمیرسید و همیشه یجورایی اجق وجق دیده میشد تو عکساش، و همیشه لباسای خیلی عادی میپوشید نشون میده که از درون غنی شده و به منبع متصله و انقدر عشق و لذت درونی سیرابش کرده که هیچکاری نمیکنه که توجه جلب کنه و همیشه یه گوشه دنیا تو خونش و یا با دوستای همکارش داشت لذت میبرد و کارش رو میکرد و اتفاقا خیلی هم محبوب بود… این نشون میده که ظاهر زیبا و خوشگل شده و عکسای قشنگ باعث نمیشه که محبوب بشیم، اتفاقا اگه از درون خالی باشیم و به ظاهر بپردازیم بیشتر نفرت انگیز میشیم…
و استاد این باورها و اعتقاد ها که ظاهر تعیین کننده چیزی نیست رو تا همین چندسال پیش که من بچه بودم کاملا یادمه که داشتم… و اینجوری باور داشتم که ظاهر اهمیت زیادی نداره و اصل نیست و یادمه که این نوع فکر رو داشتم ولی کم کم باورهای اشتباه جاشو گرفت…
و تمرینی که شما دادید توی این فایل خیلی خوبه که هروقت دیدیم داری کاری میکنیم فکر کنیم که برای مردمه و برای تایید گرفتن از بقیه ست یا برای دل خودمه؟
هر حرفی میزنیم ببینیم که برای جلب توجه هست یا برای دل خودمه؟
ببینیم نیت ما چیه از کارهامون؟ اگه حتی بهترین کار رو داریم میکنیم برای اینکه نمایشش بدیم و توجه جلب کنیم یعنی مسیر اشتباه
به قول قران وای بر نمازگزاران، آنانی که برای نمایش و ریا نماز انجام میدن…
حتی صلاه کردن هم اگه بخاطر جلب توجه مردم باشه جواب خدا اینه که وای بر آنها…
پایه و اساس زندگیمون رو بزاریم روی اینکه من انسان ارزشمندی هستم و نیازی ندارم که بقیه ارزش منو تعیین کنن و بقیه منو تایید کنن که من ارزشمند بشم… من همینجوری که هستم ارزشمند و دوست داشتنی هستم و اصلا نیاز به تایید بقیه برای اثبات این موضوع به خودم نباشم… فارغ از نظرات مثبت و منفی دیگران، من ارزشمندم و اصلا نظر بقیه اهمیتی برام نداره چه مثبت باشه چه منفی
شخصیتمون و وجودمون و عزت نفسمون رو بر اساس نظرات و تایید دیگران نچینیم…
جووری زندگی کنیم و رفتارهایی کنیم که فکر میکنیم درسته و مارو راضی میکنه… ما ناتوان هستیم در راضی کردن دیگران… برای بقیه و راضی کردن بقیه زندگی نکنیم، ما فقط میتونیم خودمون رو راضی کنیم… و جوری باشیم که آرامش میده به ما…
و رفتارهایی که برای جلب توجه داریم باعث میشه که از درونمون بیشتر فاصله بگیریم و وقتی که این رفتارهارو کنترل میکنیم و جلوی خودمون رو میگیریم، آرامش و لذت درون رو بیشتر میچشیم و نزدیک تر میشیم به منبع و به آرامش واقعی…
و چی با ارزش تر از آرامش درونی؟
سلام دوست عزیز واقعا عالی توضیح دادید، من تمام دیدگاها را خوندم ولی دیدگاه به این زیبایی را ندیدم واقعا دیدگاه تان ستودنی است. جلب توجه پاشنه آشیل خیلی از ماها است و باید همیشه روش کار کرد، من باز هم سپاس گزارم از شما دوست عزیز😍
سلام به استاد،ارزشمندم .
واقعن جلب توجه کردن ،معضله .که متاسفانه همش درگیرشیم .
استادمن ،بقدری توبعضی ازمسائل بی اعتمادبه نفس بودم که ،کارکردن روی خودم بادوره ی عزت نفس شما،اعتمادبه نفس پیداکردم وتمام اصول وقواعدی که شما،تواین دوره ،تاکیدبه انجامش دادیدراسعی کردم ،انجام بدم .درحال حاضراحساس رضایت دارم ازاین بابت ولی خب خودتون میدونیدتابخاهیم به طورکامل وعقلانی ،یه نقصی راازخودمون ،تغییربدیم ،کلی کارداریم .وکلی برای تغییرش بایدتلاش کنیم .به خصوص رواین معضل که کاملاباشماموافقم که رهایی ازقضاوت دیگران واهمیت ندادن اونهابرای تاییدکردن ماویادنبال تعریف وتمجیدازسمت وسوی اونها،چقدسخته ولی بعدش انسان چ آزادی ای روبدست میاره .آزادی منباب ،درگیرنبودن ذهن وداشتن حس آرامش .
فکرکنم ازبدوتولد،این نیازهمراه مابوده .منتهی خیلی کارامیشه کردکه این نیازرادر،درون خودت به شیوه ی درستری ،استفاده کنی .عشق به خداوحس خدادروجودت درتمام لحظات ،توروازاین معضل رهایی می بخشه .
نمیدونم بایدبه نقطه ای اززندگیت برسی که به ارزشهای درونی خودت ،خیلی ایمان داشته باشی .خودتوهمه جوره ،بخای .ودنبال این نباشی که چ جورحرف بزنی ،موردتوجه قرارمی گیری .
چی بپوشی بهترمی بیننت .
چکارکنی دوست داشتنی به نظربرسی .
وقتی تو،دام جلب توجه ،بیفتی .دیگه هیچی حسی ،براخودت نیس .همش برای رصایت دیگران بایدکاری کنی .به نظرم خیلی مفت ،لذتهاراازخودمون دورمیکنیم .
البته خودمن هم هنوز،این نقص یه جاهایی روم کارمیکنه .خیلی دارم، سعی میکنم که هرکاری کردم برای حال خوبی خودم باشه .ولی یه جاهایی ،بطورنامحسوس ،ته دلم برای تاییدزطرف کسی ،هم شایدباشه .واین خوب نیست .بازم به نسبت قبل خیلی بهترم ولی خیلیم جای کاردارم .
جدن،هم ریشه توکمبودامون داره .بارهاتجربه کردم ،هرجاکه حسم خدایی میشه وروحم لطیف ومنعطف میشه ،هرکاری که میکنم برای وجودخود،خودمه .واون حس ارامش رادقیقا،احساس میکنم.
ولی وقتی کاری انجام میدم ،که دیگران توذهنم میان یاپیش خودشون طوری هستم که وجودم چیز،دیگه ای میگه ،قلبن ذهن وروحم درگیرنوهمیشه استرس درونی دارم .
استرسی که مخفیه وخودم فقط میتونم حسش کنم .
باتمرین وهردفه مچ خودمونو،گرفتن ،آروم آروم فک کنم بتونیم روی خودمون کارکنیم وتغییری راکه میخاهیم بوجودبیاریم .
چندبارکه لذتشوببریم وببینیم چقدراحترزندگی میکنیم ،حتمن تجربه های خوبی بدست میاریم که انگیزمونو،برا،تغییربیشترمیکنه .
خداکنه روزی برسه که فقط دنبال تاییدخداباشیم .توذهنمون صادقانه کارمونو ،مرورکنیم وببینیم خداکه داره نگاهمون میکنه چقدازمون میتونه تعریف کنه .
بگه بنده ی من آفرین ،دمت گرم بنده ی شایسته ای هستی .بروکه لیاقت همه چیه منوداری .برو،ازهرچی که توجهان خلق کردم ،استفاده کن ولذتشوببر.
وااای که بهترین حس ممکنه احساس رضایت داشتن ازخودت .
مطمئنم اونروزمیرسه که توهیچ زمینه ای ،نیازبه تعریف وتمجیدوتاییدکسی نداشته باشم .
حتمن ازامروزباز،دوره ی عزت نفس رامرورمی کنم وگوش میدم .چون اندفه ذهنم بازتروباآگاهی های بیشتریه .
پیامهای خداوندرااز،زبان گوهربار،استادمیشنوم.تابهترعمل کنم .
استادعزیزم عاشقتم .ندیدم مطابقت 👏👏👏
معضلی ویرانگر به نام«جلب توجه ».
سلام به استاد عزیزم.
باید ببینیم چ دسته افرادی دوست دارن مورد توجه قرار بگیرن.
افرادی که غرور زیادی دارن که به خاطر برتر دونستن خودشون ،دوست دارن دیده بشن.
یه دسته ی دیگه افرادی هستن که دنبال تایید طلبی هستن.
دسته ی دیگه افرادی هستن که خودشونو،روشن فکر میدونن.ادای آدم روشن فکرارو در میارن.
که هر کدوم ازدسته ها به علت کمبود عزت نفس وعدم اعتماد به نفسشون دنبال جلب توجه هستن.
با عرض پوزش من به شخصه ، سه موردشم تجربه کردم.
هم جاهایی که غرور داشتم وخودمو بالاتر از دیگران میدیدم .
هم جاهایی که دنبال تایید طلبی از سمت دیگران بودم.درواقع قضاوت دیگران برام مهم بود.
هم جاهایی که فکر میکردم خیلی روشن فکر تر از اطرافیانم هستم .پس باید هرجا رسیدم، حرف بزنمو برم بالا منبر و خودی نشون بدم.
ارع حالا میفهمم همش به خاطر نداشتن اعتماد به نفسم بوده.
اینکه این دیگران برام خیلی مهم بودن .
همه چی من به دیگران ربط داشت.
حال خوبی من به تایید وتعریف وتشویق دیگران گره خورده بود.
چیزی برای خودم یا به خاطر خودم ،وجود نداشت.
چقدر وقت وانرژیم صرف این موضوع میشد.
دوره ی عزت نفس رو به همین جهت خریداری کردم.
واقعن عزت نفسی در کار نبود.
بعد از کارکرد این دوره اونم با چند بار تکرار،بالاخره آروم آروم از اون حالتها بیرون اومدم.
هنوزم یه جاهایی این قضیه روم کار میکنه ولی به نسبت قبل خیلی بهترم .
قبلنا خیلی درگیرش بودم ولی الان هروقت موقعیتی پیش بیاد شاید از این واکنشها داشته باشم .
ورفتارهایی ازم سر بزنه که باز دوباره بخام جلب توجه کنم.
بله اکثر ما انسانها یه جاهایی سختی هم به خودمون میدیدیم ولی نظر یا تایید دیگران برامون حائز اهمیت تره !
با تعریفشون انگار خستگیو ازتنت بیرون میبرن.
مثلاً وقتی یه جایی مثل مجالس عروسی تو باغی یا تالاری دعوتیم واقعن من دلم میخاد موهام بازولخت باشه ولی اکثرن شنیون میکنیم تا مثلا قیافه هامون مجلسی تر بشه.
هم در حین شنیون کردن اذیت میشیم هم آخر شب به خاطر اون موها چند برابر خسته تر میشیم.
اینجا هم جایی نیست که بگیم خب سرلختیم راحتیم.
باید روی این شنیون شده الکی ولی ،پوشش داشته باشیم.این دیگه قیافه هامونو مضحک تر میکنه .
من اینو میدونم ومیبینم اما خودمم برای چنین مجلس هایی اینکاروتکرارمیکنم.
هر بار میگم دیگه مثل بقیه عمل نمیکنم ولی باز دوباره نمیتونم .
یا اینکه میخام برتر بودنمو،به کسی یا اشخاص خاصی نشون بدم ،میام ساعتها ذهنمو درگیر این میکنم که چی بپوشم یا چکار کنم که زیباتر دیده بشم .
استادوقتی بخای خوش تیپ باشی برای دل خودتم که بخای چیزی بخری بپوشی ،تش به این میرسی که ب نظرت بقیه از تیپم خوششون میاد؟
من ازاون دسته افرادی نیستم که نظر یا نگاه بقیه برام مهم نباشه.وبگم برو بابا خودم دلم میخاد بپوشم بقیه کین؟!
شاید به خاطرکمبود یاتضادی بوده ، که تو زندگی پدریم از پدرم دیدم البته هنوزم میبینم.
مثلاً بابای من ،این دیگران انقد براش بی ارزشن وانقد مغروره وبی توجه به تیپ وقیافه .فقط فکر راحتی خودشه .اصلا تشخیص نمیده که چیو کجا باید بپوشه.مثل اینایی که لباسای کار ومهمونیشون یکیه!
همیشه هرجا مهمونی رفتیم به خاطر تیپش،حرص خوردم . نه من بلکه همه ی اعضای خانودم .حتی خود مادرم.
روز پدر براش کلی لباس میخریم که بهونه نداشته باشه ولباسای نو ومرتب بپوشه باز کار خودشو میکنه حتی اگه انتقاد بش بکنی ودوستانه ومحترمانه ازش درخاست کنی ،بازکار خودشو میکنه یه وقتایی جوابتم میده که احساس کوچیکی میکنی.
به خاطر همین این موضوع برای من مهم شده. البته در حد اذیت کردن خودم نیس ولی خب چرا ذهنمو مشغول میکنه .
یا تو صحبتها وبیان کردن تجاربم ازقصد وخیلی آگاهانه از مواردی صحبت میکنم که میدونم دیگران تو اوناضعف دارن.
مثلاً زندادش من شلختس .میام به عمد از تمیزی ومرتب بودن ونظم وانظباط زندگیم انقد حرف میزنم که با حرفام طرفو داغون کنم .
با زبون بی زبونی حالیش کنم که تو خیلی شلخته ای !
وبش ثابت کنم که من خیلی خانومم.
یا برفرض مثال هنری دارم ،توانایی کاریو دارم .یا جایی خوب عمل میکنم ،همه ی اینا رو تو جمع بیان میکنم به نیت دیده شدن وجلب توجه .
که البته این نگاه چند سال پیشم بود اما الان همین کارو میکنم ولی نه برای جلب توجه بلکه به خاطر بالا بردن اعتماد به نفسم.
واقعن با تغییر نگاه حس خوبی عایدت میکنه .
قبلاً هرچند بازگومیکردم اما احساس خوبی نداشتم چون از نیت خودم آگاه بودم .
بله این دوره بی نهایت نه تنها به خودم بلکه به پسرم وهمسرمم کمک کرد.
انگار هممون بهش احتیاج داشتیم.
خیلی وقتاوقتی مهمون داشتم ، غذایی که میپختم برای جلب توجه بود.
که همه بگن ،به به ناهید جون چی درست کرده!
خودمو بقدری اذیت میکردم که همین یه جمله رو بشنوم .
بقدری ضعف داشتم که باوجود اینکه خودم خودمو قبول داشتم که فلان غذا رو عالی میپزم اما قانع به احساس ونظر خودم نبودم.
میخاستم بشنوم که دیگرانم آیا با خودم هم عقیده هستن ؟!
خیلی وقتا برای جلب توجه کلی مسولیت قبول میکردم .
این دیگه خیلی ستم بود.
اینکه به خودت ظلم کنی وبه خودت سختی بدی بدون هیچ لذتی که کسی بت بگه آفرین ممنون ! من میدونستم که تو فقط میتونی فلان کارو انجام بدی!
این یه قلم جنسو خیلی ساله کنار گذاشتم چون به خاطرش خیلی درد کشیدم.
هم وقت وزمانم رابرای دیگران میزاشتم.
هم خسته میشدم.
هم عصبی میشدم.
هم کم خانودم میزاشتم.
هم تشکر وقدر دانی خاصی ازم که نمیشد هیچ ،بلکه گاهی طلبکارم میشدن.
صد سال همچین جلب توجهی رونمیخام .
اینا اشتباهات گذشته ی من بوده.
که همش از همون عدم اعتماد به نفسم میومد.
حالا یاد گرفتم هر کاریو، به خاطر خودم وبرای دل خودم وبرای خوشحال کردن خودم انجام بدم .
دیگران نقش خاصی تو وجودم ندارن.
خودم ارزشهامو شناختم واز توانایی هام مطلع هستم دیگه نیازی ندارم که منتظر بشینم ووقت وانرژی بزارم که کسی به به و چح چح برام بکنه .
به جای منتظر نشستن وهزار و یک اشتباه انجام دادن ،خودم با اعتماد به نفس بالا هر جا که لازم باشه ازخودمتعریف میکنم.
خودت که برای خودت ارزش قائل باشی دیگرانم ارزش قائل میشن.
خودت که خودتو ببینی وخودت به خودت توجه کنی ناخود آگاه دیگران هم بهت توجه میکنن بدون اینکه تو از قبل ذهنتو درگیرش کرده باشی.
خودت برا خودت که مهم باشی واز خودت خوب مراقبت کنی، برای دیگران هم به همون میزان مهم خواهی بود و دیگران تمام توقعاتشون رو از تو برمیدارن.
همه چی بستگی به درک خودمون داره.
به اینکه خودمونو ازدرون دوست داشته باشیم.
وبااتفاقات بیرونی نخواهیم کمبود وخلاهامونو جبران کنیم.
همین انتظارات را هم از دیگران داریم.
وبا دیگران هم به همین روشی که خودمون دوست داریم رفتار میکنیم.
این هفته مهمون داشتم ،جاریم هم بود ،یه جا ازش پرسیدم ،اعظم این شومیزم بهم میاد؟!تابلو با حس حسادت گفت چی بگم والا.
که بعدش فهمیدم که من اشتباه کردم که ازش پرسیدم وقتی خودم مطمئن بودم که شومیزم قشنگه وخیلی بهم میاد،نیازی نبود ازش بپرسم.
ولی من در جبران رفتار نا جالب ایشون ،تا آخر شب چند بار ازش تعریف کردم .مثلا یه جاگفتم موهات بلند شده خوشگل تر شدی.
خط چشم تو خوشگل کشیدی.
شومیزتو با دامن پوشیدی قشنگ شده.
اعظم انقد از این اخلاقت خوشم میاد که…..
اینم از استاد یاد گرفتم که دیگران رو تحسین کنم یا ازش تعریف کنم .در واقع توجهمون روی زیبایی ها یا مثبتهای طرف باشه .
بله من چند بار حال ایشونو خوب کردم اما خودم چیز مثبتی دریافت نکردم.
اما متوجه ی اشتباه خودم شدم.
میخام اینو بگم استاد جونم ،بازم ته تهش اگه کسی ازمون تعریف کنه خوشمون میاد.
انگار نیاز داریم .
ولی خب ما متوجه ی خیلی از مسائل شدیم ومثل قبل ذهنمونو درگیرش نمیکنیم ولی در آخر یه حسی قلقلکمون میده که شاید منجر به جلب توجه بشه.
اولین بار بود فایل کامل در مورد این موضوع بود .انشالله بیشتر تو ذهنم میمونه که اینطور عمل نکنم.
استادجان عزیز سپاسگزارم .
از خدا ممنونم که به این فایل هدایت شدم.
خیلی درسا گرفتم که انشالله تو زندگیم بکاربگیرم.
سپاس از وجودتون.
عزت نفس به معنی شکست ناپذیر بودن هستش ولی شکست ناپذیری از چه چیزهایی؟
جالبه که من تا قبل تصور میکردم عزیز بودن به معنی محبوب بودن در میان جمع هستش.درصورتی که اصلا هیچ ربطی به این نداره.اصلا وقتیکه خدا هست و او بالاتر از همه است و همه چیز تنها در ید قدرت اوست محبوب بودن در میان مردم چه اهمیتی داره؟ وقتی که حتی روزی مورچه ای در دل تاریکی شب را میرسونه وقتی که روزی کوچکترین موجودات را دل تاریکیها و اعماق زمین و اقیانوس و دریاها را میرسونه و قتی که حتی برگی ازدرخت بدون اذن او روی زمین نمی افته محبوبیت درمیان جمع چه ارزشی داره؟
ما اصلا احتیاجی به محبوب بودن در میان جمع نداریم.
نه اینکه محبوب بودن درمیان جمع بد هستش.
یعنی اینکه تلاش نکنیم که حتما و حتما خودمون را دل کسی جابدیم.ما اگر کارهای روزمره خودمون را به درستی انجام بدیم صداقت و تخصص و …. داشته باشیم و توکلمون را به خدا از دست نداده باشیم ؛ اون محبوبیتی که لازم باشه خودش به وجود میاد.نیازی به تلاش برای به دست اوردنش نیست.
یکی از دیگر معانی عزت نفس شایدنفوذ ناپذیر بودن باشه.
یعنی نفوذناپذیری از شرایط اتفاقات بیرونی.یعنی نظر دیگران درمورد تو مهم نباشه.یعنی شرایط بیرونی تو را فریب نده.یعنی عوامل بیرونی روی تصمیمات تو تاثیر نگذاره.یعنی حرفهای مردم نظر تو را درمورد موضوعیخاص تغیر نده.یعنی برای جلب توجه کسی کاری انجام ندی.یعنی به عوامل و شرایط بیرون از خودت اجازه نفوذ به درونت را ندی.
اما کی این قدرت در ما به وجودمیاد.زمانی که خودمون را به یه قدرتی که از همه قدرتها بالاتره نزدیک ونزدیک تر کرده باشیم.خودمون را به اووصل کرده باشیم تا وسوسه های شیطان در ما نفوذ نکند.تا اونقدر از نظر درونی قوی باشیم که زیبا جلوه دادن زشتی برخی گناهان در ما نفوذ نکند و ما را به انجام گناه و …مجاب و راضی نکند.
کی ما میتونیم خودمون را به اون منبع قدرت نزدیکووصل کرده باشیم؟ زمانی که در زندگیمون فقط و فقط به او توکل کرده باشیم.اما توکل بی چون و چرا نه توکل با اما و اگر.
یعنی راستشو بگیم حتی اگر به ظاهر به ضررمون باشه.چون ایمان داریم توکل کردن به او تکیه کردن به بالاترین قدرت هستش بنابراین از شرایط ظاهری بیرونی نفوذناپذیر میشویم.
البته گفتن این حرف آسونه ولی انجام دادنش به اندازه ایمانی که به ان قدرت واحد داریم آسونه.
عزت نفس یعنی اینکه خودتو شکست ناپذیر باور داشته باشی.شکست ناپذیر از وساوس شیطان؛از حرفهای مردم؛از عوامل و شایط بیرونی؛ از هر چیز دیگری غیر از دستورات الهی.
شاد و موفق باشید.
سلام خواهر مهربان و پر انرژی ام
از لطف شما بی نهایت سپاسگزارم إن شاءالله هر روز بهتر از دیروز شاهد پیشرفت دوستان با باورهای توحیدی درست خواهیم بود.
بله عزت نفس یعنی تربیت خدایی یعنی کلام درست و عمل درست در راستای آنچه خدا می خواهد
هر چه قدر به خدا نزدیک شویم عزت نفس بیشتری خواهیم داشت.
بزرگی می گفت:«ده ها برابر آنچه که شناخت به خداوند پیدا کنید و خداگونه تر شوید بر جهان پیرامون خود تأثیر گذارتر هستید.»
مَن کانَ یُریدُ العِزَّهَ فَلِلَّهِ العِزَّهُ جَمیعًا ۚ إِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالعَمَلُ الصّالِحُ یَرفَعُهُ ۚ وَالَّذینَ یَمکُرونَ السَّیِّئَاتِ لَهُم عَذابٌ شَدیدٌ ۖ وَمَکرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبورُ
ترجمه : « کسی که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا که) تمام عزّت برای خداست؛ سخنان پاکیزه به سوی او صعود میکند، و عمل صالح را بالا میبرد؛ و آنها که نقشههای بد میکشند، عذاب سختی برای آنهاست و مکر (و تلاش افسادگرانه) آنان نابود میشود (و به جایی نمیرسد)! »
هر چی آرزوی خوبه مال تو…