آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟ - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    441MB
    61 دقیقه
  • فایل صوتی آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    60MB
    61 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

456 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا یحیایی گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    دقیقا درسته

    من دارم یک ماهه با یک رنج و یک تضاد بزرگ دسته پنجه نرم میکنم

    وهی با خودم میگم من ک تو مسیر درستم چرا پ

    من از کجا خوردم

    ودقیقا پاسخش همینه

    من شرک ورزیدم

    من کمک دیگران در حقم را ب پاس خوبی طرف گذاشتم و طرف بدترین رفتار را بامن کرد

    چون خدا ب من بفهممونه ک شریک برای من قائل نشو ک بدبخت میشی

    ما بودیم ک تورا کمک کردیم نه اون طرف

    و بند های دل و وابستگی هام را ببره تا پرواز کنم

    با این وزنه ای وابستگی و شرک هام تا پشت بام هم نمیتونم بپرم چه برسه تا آسمان.

    دقیقا فقط خداوند پاسخ دهندس تمام

    من صبح بلند شدم از خواب و توراه گفتم خدایا من نمی‌دونم نمیفههمم و بلد نیستم

    و بعد یه هو ب من گفت برو تو سایت رفتم و دیدم استاد این فایل را گذاشته و تک ب تک حرفاش داره به مسائل من پاسخ میده.

    من اصلا آدم کامنت بنویس نیستم ولی این فایل را هرچیش را گوش دادم استپ کردم و کامنت نوشتم .

    من خیلی نگاهم ب خداوند این بود ک مثل ی مادر مهربونه

    و هی خودم را میزدم ب دل رحمی و ضعیفی و هی زندگیم بدتر میشد آخرین اتفاق خیلی بد توزندگی ام یک تصادف بزرگ بود ک منجر به 18روز بستری تو بیمارستان و دو ماه خونه نشینی شد .

    اون روزا من اعتقاد داشتم ب این آیه( إن مع العسر یسری )

    خدا بعد از هر سختی آسانی قرار داده(درصورتی ک معنی درستش این بود با هر سختی آسانی قرار داده نه بعد از هر سختی )

    عکس پروفایل تلگرامم هم همین آیه بود

    آقا ما بعد اون تصادف تو افکارم وباورام این بود ک

    دیگه این آخرین سختی بود ک کشیدم این دیگه ته ته ته بدبختی بود و خدا دلش رحم میاد و بعد این تصادف همه چی گل و بلبل میشه .

    به همین نام و نشون بعد از یک ماه ک رفتم سرکار ب امید گل و بلبل بله دوباره بدبختی ها شروع شد شاگردام رفتند کم آوردم چکام برگشت شد موتورم را دزدیدند و رفیقام باهام بدترین رفتار را کردند و…..

    واین آیه و باور غلط من درست عمل نکرد

    تا این که یک روز ک از همه چیز بریدم و تسلیم شدن مثل امروز رفتم مسجد و تو سجده بعد نماز بهش گفتم خدایا من نمی‌دونم چرا اینقدر بدبختم و اینقدر زندگی بر من سخته تو باید اون دنیا ب من جواب بدی!؟!؟

    سر از سجده برداشتم ک برم یه هو رفیقم را از دور دیدم داره می‌ره بیرون از مسجد ی حسی ب من گفت برو ب رفیقد بگو رفتم و با رفیقم که از رفیقامه که رو خودش کار می‌کنه ی سری مسائل را گفتم اونم ی سری جوابهایی داد ولی من هیچی نفهمیدم داشتم نا امید میشدم ک گفت راستی فلش داری گفتم بله گفت بیار یه سری فایل از استاده برات بریزم

    فلشا بردم وریخت و تا شب من فلش را باز کردم با دوره عزت نفس استاد آشنا شدم.

    و از فردا صبح به کوه دشت صحرا و پارک و باغ زدم مثل کسی ک جواب تمام مسائل و مشکلات و تضاد هایی ک داشته را گرفته .

    یعنی خدا به جواب درخواست من ک چرا بدبختم نیمد جواب بده نه بنده من عه دردد اومد الان از آسمون یه کیسه پول میفرستم همه دردات خوب بشه .نه خداوند به من گفت باید بری و رو خودت کار کنی تمام م م م.

    اینا داستان را گفتم ک به خودم یادآوری کنم ک اگر ضعیف باشی و خودت را قوی نکنی هیچ کسی حتی خدا هم دلش برات نمیسوزه و باید قوی بشی و خداوند را مثل یک مادر مهربان فرض نکی و خدای درست خدای آینه است اینه خودت به خودت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام الله یکتا

    من امروز نشستم و نوشتم و صفحه ها پر شد از شرکهایی که در وجودم غوطه وره و متعجب بودم که اگر من اینم پس توحید کجاست،منی که فکر میکردم توحیدیم،از حرفهای استاد فهمیدم که از هر چی بترسم یعنی من شرک دارم به خدا،چون قدرت رو به اون عامل بیرونی دادم و اون در ذهن من قوی‌تر از خداست مثل

    رفتن در دل تاریکی شب در کوه و بیابون،با وجود اینکه چند بار تنهایی رفتم و این کار رو انجام دادم اما هر بار میخوام دوباره انجامش بدم کل بدنم از ترس میلرزه،و فهمیدم که این ترس از شرک میاد و من قدرت رو به تاریکی و حیوانات و …دادم در صورتی که توحید میگه برگی بدون اذن خدا از درخت نمیافته و اگر میترسی یعنی ایمان نداری

    ترس از حرف مردم که هر چی بیشتر روش کار میکنم ریشه اش رو بیشتر میبینم،یعنی اولش که آدم میشنوه میگه من حرف مردم برام مهم نیست اما هر چقدر که روش کار میکنی که واقعا برات مهم نباشه میبینی که ریشه هاش تا عمق وجودم رفته و خیلی خیلی جای کار داره

    ترس از کمبودها از کمبود پول و ثروت

    ترس از ارتباط گرفتن،ترس از حیوانات،ترس از پلیسی که جلوت رو گرفته تا ترس از مالیات،ترس از جای مغازه ای که داخلشی و شرک داری که نه باید برم جای بهتر تا مشتری بیشتری بیاد و قدرت رو دادیم به مکان و نه به خدا

    ترس از خانواده و باج دادن به زن و بچه و خواهر و فلان و …

    من قدرت رو حتی به تبلیغاتی که خودم انجام میدم دادم اما به خداوندم نه،من اونقدری که روی عوامل بیرونی حساب میکنم روی خدای خودم حساب نکردم،حتی اینکه تلاش می‌کنیم بهترین کیفیت رو به مشتری ارائه بدیم و یا تخفیف بدیم تا اون رو راضی نگه داریم هم شرکه،چون دارم میچسبم بهش که هر جوری شده از من راضی باشه که دوباره از من خرید بکنه چون خدا که زورش نمیرسه به من رزق بده

    هر چقدر بیشتر دارم مینویسم بیشتر خجالت زده ام از خدا و بیشتر میفهمم که چرا اینقدر بدبختم

    چرا اونجوری که میخوام پیشرفتی در درامد نیست و با وجود نداشتن وام و قرض چرا من دارم درجا میزنم و نتایج مالی خیلی آهسته و یواش میاد،وجود من پر از شرکهایی است که رخنه کرده و فقط توکل به خداوند و ادامه دادن و صبر میتونه اونها رو کمتر کنه،خیلی کار دارم خیلی

    قدرت رو به دکور شیک مغازه میدیم اما به خدا نه،قدرت رو پر بودم مغازه از جنس میدیم اما به خدا نه،قدرت رو به پول میدیم و میگیم پول پول میاره اما به خدا نه،یعنی همه چی در ذهن ما قدرت داره غیر خدا،این هست حال و روز اکثر ما که اینقدر بدبختیم،یادمه یه روزهایی که تصمیم گرفتم وام و چک هام رو تموم کنم و دیگه دنبالش نباشم با وجود اینکه مغازه تقریبا خالی شده بود اما مشتری میومد و به صورت عجیبی من دخلی که میزدم چندین برابر روزهایی بود که 10 برابر اون موقع جنس داشتم و من فقط متعجب میگفتم من مگه چی فروختم که این همه دخل زدم و روزهایی بود که مغازه پر از جنس بود اما فروش صفر،چرا؟؟؟

    چون در روزهای نداری من بواسطه چیزی که نداشتم امیدی هم نداشتم و فقط به خدا توکل کرده بودم و اون برام میفروخت و روزهایی که جنس داشتم،روی جنس مغازه حساب میکردم و اون جنس ها میموند و اصلا کسی نمیومد که نگاه کنه چه برسه که بخره

    خوشحالم که دلیل بدبختی هام رو فهمیدم و حتی متوجه شدم که اینکه روی خودم،روی تجربه ام و روی توانایی های خودمم حساب کنم شرکه چه برسه به بقیه

    یه سری کارها هم انجام دادم چون فهمیدم ایمان به عمل کردنه و نه حرف زدن،دسته چکم رو پاره کردم،هیچ وامی ندارم،ضامن هیچکس نیستم حتی چند روز پیش برادرم گفت بیا فلان صندوق ضامن بشو و من گفتم نمیشم و خیلی بهش برخورد اما من به خداوندم پناه بردم

    تلاش میکنم اگر از چیزی ترسیدم در لحظه انجامش بدم،با این حال هر نعمتی هست از خداست و هر شر و بدی و کمبودی هست از منه

    ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی

    به خدا پناه میبرم از شر خودم به خودم

    به خدا پناه میبرم از من من کردنهام و طغیانگریم و غرورم

    به خدا پناه میبرم از شرکهایی که سراسر وجودم رو گرفته و از الله میخوام که منو ببخشه و به راه راست هدایت کنه و من پر کنه از ایمانی که عمل بیاورد

    خدایا شکرت بابت اینه همه نور هدایت و رحمت و سلامتی

    شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    زهرا آبلو گفته:
    مدت عضویت: 2241 روز

    بسم الله نور

    سلام استاد جان سلام مریم جون عاشقتونم🫂 عجب فایلی بود یه فایل پر از آگاهی پر از درس تک تک کلماتتون برای من یادآور آگاهی‌هایی رو که تا الان به من یاد دادی استاد جان

    واقعا هر فایلی که میزارید بارها گفتم دقیقا به موقع هست وکمک میکنه که من زدرتر بیدار بشم و درسمو بگیرم

    من دررگذشته پوست بسیار کلفتی داشتم و کتک خورم خیلی ملس بود بارها تا حددمرگ رفتم و بعد درسمو گرفتم اما از وقتی شما گفتید باید حواستون به نشونه ها باشه و بیدار بشید سعی کردم بیشتر هوشیار بشم ودرک کنم گاهی زود درسمو گرفتم و گاهی اون لگد خورد و بیدار شدم تو جنبه های مختلف

    مثلا تو سلامتی تا مرز انفجار رفتم و 95 کیلو رو داشتم رد میکردم و کلی در فیزیکی اما باز هم عکر میکردم این ها طبیعی هست تا اینکه خدا رو شکر شما قانون سلامتی رو گذاشتید و درست زمان مناسب آگاهی های این دوره کمک کرد الان سلامت باشم خدا رو شکر و دیگه از اون درد ها خبری نیست از اون بیماری های جور وارجور خبری نیست یه بدن پر از انرژی و یه استایلی که همیشه ارزو داشتم چهره ای شفاف که همه میگن ده سال کوچیکتر از سنم هست خدارو شکر

    و تو روابطم که نگو دیگه داغون بودم انقدر ازم سو استفاده های مختلف شده بود و انقدر خودمو قربانی کرده بودم که واقعا تمام بدنم ای درد های روحی کوفته بود و انقدر بار ها خدا بم گفته بود عزیز من تو موجود ارزشمندی هستی قدر خودتو بدون و من بیدار نشده بودم تا اینکه بارها گریه کردم و به قول شما داد زدم خدا چرا من اما از نگاه اینکه باید فقط روی خدا حساب کنم و خدا رو شکر شرایط جوری پیش رفت که تمام آدم های سمی حذف شدن و میتونم الان به جرات بگم چند تا آدمی که تو زندگیم هستن چه دوست چه خانواده واقعا آدم های باکیفتی هستند و همون آدم های قبل هم کلی وجه مثبت دارم ازشون میبینم

    تو دوران بیماری همسرم قشنگ به چشم دیدم که هرجا دمبال ترحم خدا و بقیه بودم با مخ زمین خوردم هر جا زانو زدم و گفتم خدایا فقط خودت همه چی به آسونی ردیف شد و تو تون روز ها که واقعا میتونست هرکس رو از نظر روحی و جسمی و مالی زمین بزنه اتفاقا باعث شد آدم خود ساخته تر و متوکل تر و قوی تری بشم البته تو اون شرایط هم بارها کنترل ذهن از دستم در رفت اما به لطف خدا دوباره برگشتم تو مسیر تو اون تایم من حتی کنار همسرم هنسفری توگوشم بود. و گاهی دکتر که میومد با من حرف میزد متوجه نمیشدم تا اینکه اشاره میکرد و من هنسفری رو درمیارورو و صخبت میکردم و میتونم بگم اون یک سال بیماری همسرم عین یه طوفان که شما مثال میزنیدباعث شد چیز های قشنگتری در وجود من شکل بگیره و آدم قوی تری از اون طوفان بیرون بیام

    اما جرا میگم این فایل دقیقا مال حال من هست 0ون من هنوز مثل یه مادر فداکار به بچه کوچیکم نگاه میکنم بچه ای که الان دیگه از من قد بلند تر شده اما من با نگاه ترحم و دلسوزی ناخود آگاه میخوام تو حوزه ضعف و مراقبت ازش نگهش دارم در صورتی که اونم داره تلاش میکنه قوی باشه و از این شرایط یه مرد قوی از خودش بسازه اما من میترسم آسیب ببینه این هارو الان که عایل رو گوش دادم متوجه شدم استاد و ناخود آگاه واکنش هایی نشون میدادم که وقتی تو ذهنم مرور شد گفتم خدای من یه ترمز بزرگ من همینه و چقدر خدا به موقع به من هشدار داد و صدام کرد انشالله که با همین صدای اول بیدار بشم

    استاد آخرین حرفی که همسرم زد دقیقا این بود بچهای من از آب و گل در اومدن خیالم راحته

    و بعدش دیگه هیچ حرفی نزد و به سمت پرودگارش پر کشید

    اما من اون موقع عمق حرفشو متوجه نشدم امروز دوباره یاد حرفش افتادم که درست میگفت بچه من از آب و گل در اومده دیگه یه بچه کوچیک نیست که من همه جا دنبالش باسم و مراقبش باشم

    چون تو این یک و سال خورده ای من همش به دخترم و بقیه میگفتم ابولفضل گناه داره بچه است شرایطش سخته و سعی میکردم عین یه بچه دوساله باهاش برخورد کنم و در کمال تعحب دیدم رابطه من و پسرم کخ واقعا یه رابطه فوقالعاده بود پر از عشق و یه پسری که واقعا آروم و شاد و مهربون و مودب بود داشت تبدیل میشد به یه بچه پرخاشگر و رابطه ما داشت خراب میشد و امروز به عمق حرف شما پی بردم که بچه من داره تلاش میکنه از این طوفان زندگیش زنده و قوی بیرون بیاد اگر شیطنتی میکنه یا با کسی بحث و درگیرایجاد شده یا خودش میخواد همه کارهاشو انجام بده و رو پای خودش باشه چون یه طوفان عظیم تو زندگیش اتفاق افتاده و باید خودشو از قبل قوی تر کنه اما من نگاه دلسوزانه و مادرانه داشتم و نمیخواستم یه وقت آسیب ببینه انشالله که بیدار بمونم و حواسم باشه که جلو رشد و تکامل و قوی شدنشو نگیرم

    تازه تو این ماجرا گاهی از خدا هم گله داشتم که خدایا مگه ندیدی بچه من چقدر به پدرش وابسته بود چقدر عاشق هم بودن و رابطه عاشقانه ای داشتن باهم چرا پدرشو گرفتی و یتیم شد اصلا به کلمه یتیم و بچه صغیر حساسیت پیدا کرده بودم و نگاخو آگاه اشکم واسه پسرم در میومدم اما یادم افتاد که پیامبر هم یتیم بود اما خدا هدایتش کرد و شد پیامبر خدا پس بچه من هم خدای خودش و جهان خودش رو داره کار من لقمه دهنش دادن نیست کار من اینه اجازه بدم بعد از طوفان زندگیش خودشو بسازه تازه مثل مردم آمریکا بیام از اون طرف کمکش کنم که خودشو بسازه و یه بنای محکم بسازه نه اینکه عین یه بچه فلج باهاش برخورد کنم و خدا رو شکر خدا تو این چند ماه کمکم کرد که تمرکزمو بیارم روی خودم و تا این رابطه خرابتر نشده و یا بچمو با دلسوزی الکی خودم خراب نکردم هوشیار بشم و ایمانم رو به خدا نشون بدم و الکی نگم من به خدا اعتماد دارم و الکی هی نگم حصرت محمد هم یتیم بود باید ایمان داشته باسم همونجور که من خدا دارم بچه هام هم خدا دارن

    همونجور که دخترم بعد از فوت پدرش یه بچه قوی تر شد و کسب و کار خودش رو به لطف خدا راه انداخت پسرم هم میتونه خیلی خیلی رشد کنه و نگرانی معنایی نداره اگر واقعا به خدا و قانو ایمان دارم به قول شما هر کس در مسیر قانون باشه خدا هدایتش میکنه و بجه من هم از این قانون جدا نیست اگر خودش انتخاب کنه راه درست رو خدا هدایتش میکنه اگر نه هم که مثل مثال های قرانی بازم خدا به هر سمتی که خودش بخواد هدایتش میکنه

    استادجان بازم ممنونم بابت این فایل و آگاهی های نابش 🫂

    عاشقتونم استادجان مریم جان و به زودی آمریکای زیبا میبینمتون🫂🫀

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به خدا قسم که این فایلها دیوانه کننده است،این فایلهایی که فقط از طرف الله است برای هدایت بنده اش،یعنی آدم دلش میخواد جامه بدره و بزنه به کوه و دشت و بیابون

    خداوند احساساتی عمل نمکنه و اگر اوضاع بهتر شد بعد از اون مصیبت،بخاطر توحیدی عمل کردن خودمه و بخاطر ول کردن شرکی هست که در وجودمه و بخاطر ول کردن اون توقعاتی هست که از بقیه دارم،از زنم از بچم از پدر و مادرم از همسایه ام از خانواده ام از همکارم از مردم از شرایط از دولت و نه بخاطر دلسوزی و گریه ام به خدا

    خیلی جای کار دارم خیلی،اصلا یه چیزایی باور نکردنی هست،من فکر میکردم اینکه کردیت رو بدم به مثلا چک و وام این شرکه تازه می‌شنوم که من دارم کردیت رو میدم به شکستهام،به ورشکستگیهام به گریه کردن‌ها و بدبختیهایی که کشیدم و فکر می‌کنم اونا باعث شدن که من رشد کنم و به خودم بیام،چقدر من پرتم و چقدر هر بار میفهمم که من هیچی نمیفهمم،الله اکبر

    در برابر الله یک غبار هم من نیستم،کدوم عقل کدوم فهم و کدوم دانش و…هیچم در برابر الله

    تازه دارم میفهمم که اگر دری باز شد نه بخاطر دلسوزی خدا بوده بلکه بخاطر ایمان و حرکته من بوده،یعنی من به سمت خدا حرکت کردم تا هدایت شدم،من باورش کردم من توکل کردم من عمل کردم به اون الهام و شد،چقدر ما باید کتک بخوریم اصلا چرا باید کتک بخوریم،چرا از همون اول نباید با یه اشاره متوجه بشیم و شخصیتمون رو درست کنیم…به الله قسم درک این آگاهی ها هم خودش تکامل میخواد،با عمل کردن تکامل انجام میشه نه با حرف زدن و ادعا کردن و من من کردن،با خودمم

    اونجایی که دری باز شد فقط بخاطر ایمان بود و اگر دری بسته هست بخاطر شرک خودمه،توکل کن و در رو بشکن و مقاومت‌های ذهنت رو بشکن مثل ابراهیم که بت های وجودش رو شکست و بعد به ایمانی رسید که رفت بتخانه و بت‌ها رو نابود کرد

    به همه باج میدیم و از همه می‌ترسیم و حتی رسیدن به یک موفقیت رو از ورشکستگی و اون ضربه ها میدونیم و بخاطر همینه که رشد نمیکینم

    و الان یاد گرفتم که اگر موفقیتی بوجود اومده بخاطر اون شکسته نبوده بخاطر ایمانی بوده که از دل کندن از بقیه و وابسته نبودن و حرکت کردن و توکل به الله بوده،یعنی هر خیری که هست از توکله و نه از اون پس کله ای هایی که خوردم و کردیت رو باید به خداوند و به توکل کردن و حرکت کردن در مسیر الهامت بدم و نه به چرت و پرتهایی که بقیه و جامعه میگن

    محتاج هر خیری هستم از طرف الله و تسلیم سرورم و مولایم هستم و ازش میخوام منو به راه راست هدایت کنه و منو ببخشه و هدایتم کنه به راه راست و راه کسانی که به آنان نعمت داده و نه گمراهان….

    هزاران بار شکر الله رو میگم و بسیار سپاسگذارم از استاد عزیزم بابت این فایل توحیدی

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      الهام وابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1854 روز

      سلام به برادر توحیدی عزیزم

      خیلی زیبا نوشتی و من با خوندن کامنتت اشک ریخت.

      (در برابر الله یک غبار هم من نیستم،کدوم عقل کدوم فهم و کدوم دانش و…هیچم در برابر الله)

      واقعا من هیچم هیچ هیچ…

      چرا این آدم که هیچ قدرتی ندارم اینقدر مشرکه؟

      خدایا من تسلیمممم تسلیمممم محض تو..خدایا من به هر خیری که از طرف تو برسه محتاجم…

      سپاسگزارم از کامنت ارزشمند تون.

      الهی که همه ما در مسیر درست و توحیدی باشیم وعمل کنیم. موحد باشیم.

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      الهام وابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1854 روز

      سلام به برادر توحیدی عزیزم

      خیلی زیبا نوشتی و من با خوندن کامنتت اشک ریخت.

      (در برابر الله یک غبار هم من نیستم،کدوم عقل کدوم فهم و کدوم دانش و…هیچم در برابر الله)

      واقعا من هیچم هیچ هیچ…

      چرا این آدم که هیچ قدرتی ندارم اینقدر مشرکه؟

      خدایا من تسلیمممم تسلیمممم محض تو..خدایا من به هر خیری که از طرف تو برسه محتاجم…

      سپاسگزارم از کامنت ارزشمند تون.

      شاد و موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سحر سفاری گفته:
    مدت عضویت: 629 روز

    خداوندا سپاسگزارم بابت این که در مدار شنیدن این فایل بودم،خداوندا سپاسگزارم بابت گوش های سالمم که توانستم این فایل زیبا را گوش بدهم،خداوندا سپاسگزارم بابت چشمانم که میتوانم زیبایی ها را ببینم،خداوندا هزاران بار تو‌را سپاسگزارم برای این سایت پر از آگاهی،خداوندا سپاسگزارم برای تمام هدایت هایت،خداوندا سپاسگزارم برای جهان زیبایت،خداوندا سپاسگزارم برای آمدنم به این مسیر زیبا و پر از آگاهی،خداوندا سپاسگزارم برای هر لحظه ام،خداوندا سپاسگزارم برای بودن استاد عباسمنش و برای آگاهی هایی که بر زبان استاد جاری میکنی که به گوش من برسد،خداوندا سپاسگزارم برای دستانم که میتوانم کامنت بگذارم،خداوندا سپاسگزارم…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      مسعود تربتی نژاد گفته:
      مدت عضویت: 2017 روز

      سلام به شما دوست عزیز

      حضور شما رو به سایت خداوند تبریک میگم و لذت بردم از کامنت زیباتون و چقدر زیبا سپاسگزاری کردین از این همه نعمتهایی که خیلی راحت دم دستمونه و ما ازش غافلیم و فکر میکنیم همشون طبیعه و باید باشه و به خدا قسم میتونه نباشه چون خیلی ها همینا رو ندارن و ارزوشونه و خدارو صدهزار مرتبه شکر بخاطر سلامتیی که داریم .سپاسگزارم از کامنت زیباتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سحر سفاری گفته:
        مدت عضویت: 629 روز

        سلام

        ممنونم از شما دوست عزیز بابت تبریکتون

        خداوند رو سپاسگزارم که در این سایت پر از آگاهی

        و در میان شما دوستان عزیز هستم وممنونم که یادآوری کردین

        خیلی ها این ها رو‌ندارن،

        و خداوند را هزاران بار سپاس گزارم بابت داشته هایم…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    محمدعلی ملک خویان گفته:
    مدت عضویت: 902 روز

    برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

    که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

    سلام خدمت خانواده عزیزم به ویژه استاد عباسمنش و استاد شایسته

    این فایل پاسخ خداونده به سوالی که من چند روز پیش از خداوند پرسیدم

    برمیگردم به مدتی قبل

    پارسال همین موقعها (پاییز 1402) دوره 12قدم رو شروع کردم اما بعد از قدم چهارم دیگه نتونستم قدم پنجم رو خریداری کنم.

    ولی تو این مدت همون 4 قدم رو مرور میکردم

    چند وقت پیش به خاطر یک موضوع نه چندان مشکل ذهنم شدیدا به هم ریخته بود و از خداوند کمک خواستم

    با اینکه خیلی وقت بود به سایت سر نمیزدم و فقط 4قدم رو مرور میکردم هدایت شدم به سایت و با پروژه خانه تکانی ذهن روبرو شدم

    و آروم آروم ذهنم کنترل شد و فرکانسهام به شدت بهبود پیدا کرد و ذهنم از اون موضوع ناراحت کننده تقریبا خالی شد

    تا اینکه چند روز پیش یک دفعه بدون هیچ دلیل خاصی آنچنان دوباره ذهنم درگیر اون موضوع شد و منو زمینگیر کرد که دیگه هیچ کاری نمیتونستم در مورد کنترل ذهنم انجام بدم

    و هرچی تلاش میکردم روی زیباییها و نعمتهام تمرکز کنم اصلا موفق نبودم

    برام خییییلی عجیب بود و دایم از خداوند میپرسیدم منکه حالم خوب شده بود

    منکه ذهنم پاک شده بود

    منکه فرکانسهام عالی شده بود چرا یکدفعه اینجوری شدم؟

    دقیقا انگار توفان شدیدی اومده بود و همه چیزو خراب کرده بود

    قبلا هم در مدت این یک سال گاهی بدون هیچ دلیل خاصی فرکانسهام به هم میریخت اما اینبار شدید تر از قبل بود

    به خداوند گفتم تنها کسی که میتونه کمکم کنه خود تویی

    من این حال بد رو نمیخام

    من میخام نعمتهامو ببینم

    من میخام در تو شاد باشم

    میخام در تو لذت ببرم

    منکه فرکانسهام عالی بود چرا یهو اینجوری شد؟

    و شدم مثل یونس که در دل تاریکی خداوند رو صدا زد و گفت لا اله الا انت سبحانک انّی کنت من الظالمین

    برای چندین و چندمین بار پذیرفتم که عیب و ایراد از منه با اینکه نمیدونم چیه و برامم زیاد مهم نبود

    و خداوند یک روز بعد استجابتم کرد و توفان تموم شد

    دوباره آرامش برگشت، پولی که هرچه تلاش میکردم جمع کنم تا قدم پنجم رو بخرم ولی هی خرج میشد، یهویی جور شد و قدم پنجم رو پریشب خریدم

    جلسه اول آنچنان منو آزاد کرد که تابحال تجربه نکرده بودم

    با اینکه میدونستم نباید به دیدگاه بقیه کاری داشته باشم ولی ذهنم درگیر بود که باید برای نجات بقیه حداقل یه کار کوچیک انجام بدم

    ولی با جلسه اول قدم پنجم آزاد شدم و با اعماق وجودم درک کردم که باید همه رو با هر دیدگاهی بپذیرم و این تنوع لازمه جهان زیبای مادیه

    آزاد شدم

    و بعد خداوند گفت حالا بیا جواب اون سوالتو بدم که چرا هر ازگاهی یهو به هم میریزی

    و دوباره به سایت هدایت شدم و با این فایل روبرو شدم

    و فهمیدم این توفانهای هر از گاهی که تو ذهن من میاد لازمه رشدمه و یک سری باورهای به ظاهر خوب رو که بنیان درستی ندارن خراب میکنه و از نو با اساس محکم اونا رو میسازه

    اما تجربه من که نمیدونم تا چه حد درسته اینه: (البته شاید هم تجربه من و برداشتم از آیات قرآن اشتباه باشه که اینم میپذیرم و میدونم که دارم تکاملم رو طی میکنم و اگه اشتباهی هم دارم خداوند هدایتم میکنه)

    تجربه کردم حتی اگه فرکانسهام خوب نباشه و احساسم بد باشه ولی بپذیرم که اشتباه از من بوده و از خداوند کمک بخام اون کمکم میکنه و درخواست من برای بهبودی رو استجابت میکنه

    استناد میکنم به داستان یونس

    یونس در دل تاریکی بود و مطمئنا اونجا حالش خوب نبود وقتی تو شکم ماهی وسط دریا گم شدی و داری با مرگ دست و پنجه نرم میکنی مطمئنا حالت خرابه و فرکانس خوبی نمیتونی ارسال کنی و غم داری ولی گفت خدایا من اشتباه کردم تو نجاتم بده تو خدایی؛

    به توحید رسید به ایاک نعبد و ایاک نستعین رسید

    و خدا استجابتش کرد و از غم نجاتش داد خود قرآن هم میگه اون موقع غم داشت (فاستجبنا له و نجّیناه من الغم) و بعد هم به ما الگو میده (و کذلک ننجی المومنین)

    میگه اگه شمام حالتون خراب شد و تو دل تاریکی گیر کردین ما مومنین رو اینجوری نجات میدیم

    توحید رو درک کنید، بفهمید که خدایی جز الله نیست، اشتباهتونو تو قلبتون بپذیرین، ما هم استجابت میکنیم و از غم نجاتتون میدیم

    از خداوند هدایت میطلبم

    و برای همه اعضای خانواده عزیزم شادی و لذت آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1723 روز

      سلام محمد علی عزیز

      سپاسگزارم از کامنت خوبت و اینکه طوفان رو به آدمها ارتباط دادی و آرامش رو در دل تاریکی شکم ماهی و حالت پریشان و غمناک حضرت یونس به الله ارتباط دادی.

      در دل طوفانهای سهمگین ،راه نجاتی توی همون تجربه برای همه ما هست.

      این قسمت نوشته ات خیلی بهم چسبید. فهمیدم این توفانهای هر از گاهی که تو ذهن من میاد لازمه رشدمه و یک سری باورهای به ظاهر خوب رو که بنیان درستی ندارن خراب میکنه و از نو با اساس محکم اونا رو میسازه

      دقیقا منو متوجه طوفانهای ذهنی خودم و باورهای ضعیف من کرد و باز هم نشونه ای بود روی اصل بیشتر و بیشتر کار کنم تا به ثبات برسه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محمدعلی ملک خویان گفته:
      مدت عضویت: 902 روز

      روزی که این دیدگاه رو ارسال کردم تازه یک توفان ذهنی تقریبا سنگین رو پشت سر گذاشته بودم

      الان اومدم فقط و فقط رد پا بگذارم اونم فقط برای خودم

      از اون روز به طرز معجزه آسایی تمایلم به کارکردن روی خودم بیشتر شد و شروع کردم به خوردن فایلهای قدم پنجم و یک سری فایلهای رایگان

      و خدا شروع کرد به از نو ساختن اون چیزی که با توفان خرابش کرده بود

      و به طرز معجزه آسایی درآمدم زیاد شد

      فکر میکنم در طول یک هفته حدودا پنجاه درصد یا بیشتر درآمدم افزایش داشت اونم با اسنپ! و اونم تو این روزهایی که همه دارن از کاهش کرایه ها شکایت میکنن و راست هم میگن

      ولی این معجزه برای من اتفاق افتاد با اینکه روی افزایش درآمدم تقریبا تمرکزی نداشتم و قبلا میگفتم حداقل با اسنپ غیرممکنه درآمدم زیادتر بشه

      به ذهن منطقی خودم دارم میگم: این اصلا نمیتونه تصادفی باشه

      ببین قدرت قانون خداوند رو

      ببین و باور کن که هرچی روی خودم کار کنم ثروتها و نعمتها به طور طبیعی وارد زندگیم میشه

      ببین و باور کن قدرت خودت و خالق خودت رو که کل جهان رو مسخر تو کرده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    حسین دانش خواه گفته:
    مدت عضویت: 1075 روز

    به نام خدا

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و همگی دوستان عزیزم

    من خداروشکر میکنم که توی مسیر هستم و مطمن هستم یعنی قلبم داره گواهی میده که قراره خیلی موفق بشم …

    من توی حوضه مالی خیلی افتضاح بودم و به لطف الله دارم بهتر و بهتر میشم همیشه صفر بودم پول عالی می‌ساختم اما معلوم نبود که چی میشد این پول های خیلی عالی با سن کم من …

    همیشه آدم بیزینسی بودم در سن 16 یا 17 سالگی مغازه داشتم و درآمد عالی داشتم و حتی پدرم میخواست برای خرید ماشینش از من پول قرض بگیره حدود مثلا 8 سال پیش و کلاهمیشه پول ساز بودم بخ خاطر میارم که همیشه پول خوب می‌ساختم …

    اصلا کلا من اشتباه برداشت کرده بودم روند ثروتمند شدن رو من فکر میکردم که اگر خرج نکنی خسیس هستی و کلا اصلا سطل من خیلی زیاد سوراخ بود…

    و تصمیم گرفتم که انرژی و تمرکزم رو بزارم روی حوضه مالی فقط یه چند سالی مثلا 2 سال بعد مثلا وارد دوره قانون سلامتی بشم و بعد بخام انرژیم رو جای دیگه ایی بزارم…

    خب من خیلی مشکلات داشتم و همش ناآگاهانه بود اصلا من هیچی نمیدونستم و بلد کار قانون خدا نبودم همین الان یکم فهمیدم و همین یکم باعث آرامش وسیعی درونم شده و به لطف آموزه های شما توی مسیر هستم و …

    توی حوضه کاری خودم که شغل مشاور املاکی هست بسیار توحیدی و بسیار متفاوت دارم عمل میکنم فقط طرف خودم رو انجام میدم و اجازه میدم جهان هم طرف خودش رو انجام بدهد …

    این که من درک کردم یکم که اگر توی مسیر درست قرار بگیرم قانونش هست که نعمت هارو دریافت کنم همین فهم کم داره باعث میشه سوار بشم کم کم روی موج صحیح و توی مسیر درست

    خب به لطف الله من دستاوردهای بسیار بسیار بسیار بزرگی دارم شاید توی حوضه مالی رشد نکرده باشم اما دستاورد های من و مسیر زندگی من و ایمان و شجاعت من هرکسی رو انگشت به دهن میکنه

    اما توی بحث مالی به دلیل ورودی نامناسب که منجر به باور نادرست و باور نادرست منجر به عملکرد نادرست و عملکرد نادرست منجر به نتیجه نامطلوب می‌شود من حرفی برای گفتن ندارم ولی آماده دارم میشم و قلبم داره تایید میکنه …

    استاد بزرگوارم سپاس گزارم من بهت قول میدم آمریکا همو ملاقات میکنم و ساعت ها و ساعت ها

    از وجود هم لذت می‌بریم

    در پناه رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    نفیسه حسینی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3676 روز

    سلام سلام به استاد عزیزم

    مریم جون بی نظیرم

    دوستان خودم

    استاد هر فایل به روزی ک می‌ذارید ، قلب من یجوری باز میشه انگار در همین لحظه در مقابل شما هستم و فوق العاده انرژی میگیرم و کلامتون یجور دیگه به قلبم میشینه .

    استاد اگر بخوام از نگاه مافوق شرک آلودم ، نگاه ک همه اش با ذهن کوچک خودم پلن می پیچیدم و بدون درک از قوانین میگفتم خدا اینجور رقم میزنه و راه اینه وووو چ راه های بیهوده ک نرفتم.

    بزرگترین نگاهم شرک قوی ب حمایت گرفتن بود بخصوص پسرها ، من یک دختر مجرد هستم که از وقتی مستقل شدم ، همیشه آگاهانه و یا ناخودآگاه دنبال حمایت بودم در عمل تعداد آشنایی زیادی نبود ولی وقتی با یکی دو نفر ک فکر میکردم اینا قوی هستن ، اینا از خیلی لحاظ حمایت می‌کنن و من قوی تر میشم و تفکرات شرک آمیز خودم رو قوت میدادم ، آشنا و آشناتر شدم ، اوایل میزان کم تایید حمایت هم خوب بود در نظرم ، ولی بعد از گذشت زمان ، بعد از دیدن رفتارها ، بعد از دیدن تفاوت نگاه ها و صادقانه دیدن میزان کم اهمیت بودن شخص من در زندگی ناراحت میشدم ، میگفتم قطعا یا من یک اشتباهی دارم یا دوست داشتنی نیستم و…

    بعد از مدت زیادی ، آشنایی دوم پیش اومد و این روال در ظاهر متفاوت و در اصلش شبیه به رفتار قبل بود ، و در تمام مدت با این آگاهی ها زندگی می‌کردم تا با بحث های توحیدی قوی تر ارتباط گرفتم ، تا زمانی ک نشستم و از موفقیت ها ، رشدها ، شادی هام ، رسیدن هام نوشتم و نوشتم دیدم جز حمایت خداوند ، نگاهش و هدایتش و همراهی خودش چیزی ندیدم و یکدفعه این میون ک ب ارتباط فکر کردم ، پایه و اساس شرک آلود نگاه و رفتارم و قدرت دادن ب افراد بیرونی ،دور ، متفاوت با خودم تا حمایت بگیرم ، در صورتی ک وصل هستم یه منبع اصلی جهان ، در صورتی ک من از خدا حمایت میگیرم از خودش و دستان خودش در کنارم و از اون ببعد شروع کردم به نوشتن نگاهم ، دیدن حمایتی خدا و هدایتش هایش تا همین لحظه و فهمیدم که چه راهی ب بیراهه بود در ذهنم ، چ باورهای ویرانی در ذهنم بود و شروع کردم به اصلاح و تغییر باور، شروع کردم به هدایت بیشتر از خودش خواستن و و هدایت های زیبایی ، حمایت های زیبایی و چ زندگی آرام و روان و شادترین

    استاد ، قبول دارم باید قبل از زمان گذاشتن فکر میکردم و راه درست رو از خدا درخواست میکردم ، اما بقول شما جنبه زیبا هم داشت این تجربه ک الان واقعا حمایت خدا رو در همه قسمت های زندگیم میبینم ، نه صرفا رابطه در همه ابعاد و یاد گرفتم همه جا ، همه جا فقط بگم خدایا بهترین راه رو تو می‌دونی منو هدایت کن و نگاه من ب هدایت خیلی خیلی تغییر کرد و من و شرایط هم خیلی خیلی تغییر کردیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 950 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان گرامی

    استاد جان خیلی خوشحالم که دوباره میبینمتون و چقدر دیدنتون حس خوبی داره و تغییر کردین و ممنونم که این اگاهی ها رو با ما به اشتراک میذارید.

    خداروشکر اصلا اطلاع ندارم تو جهان چه خبره و رئیس جمهور کیه چون اهمیت نداره.

    وقتی به نحوه عملکرد جهان و تجربه های زندگی فکر کردم و تطابق با صحبت های استاد بهتر پی بردم که چقدر خداوند این جهان رو بینظیر خلق کرده .

    تصور کنیم اگه اصل بقای اصلح نباشه دنیا پر از ضعیف و ناتوان و بیماری میشه . چقدر همه چی داغون میشه و میگنده.

    و موقعی که استاد گفتن ما باید قوی تر بشیم نه با زور بازو بلکه از لحاظ باوری. از لحاظ ایمانی .از لحاظ ذهنی که هر گردبادی واسه ما رشد و پیشرفت باشه . قوی تر کسی که نگاه درستی داره. باور درسته داره.

    و چقدر ادم ها بیرون باورهای مخرب دارن و من باور دارم که ما از هدایت یافتگانیم و خداوند به ما منت نهاده که از تفکر غالب جدامون کرده. و گرنه در جهالت میمردیم و میبینم افراد چقدر معلول هستن و همون حرف استاد که مردم معلولن . مردم فلج هستن.

    و نکته جالب اینه که ادم های فقیر خیلی مشکلات دارن . نه اینکه ادم های ثروتمند ندارن اما چون نگرشو باور و ایمان فقیر دارن و مشکلات از اونها بزرگتره ضربه میخورن و ادم های ثروتمند مشکلات هم دارن ولی ازش ثروت میسازن چون فکرشون بزرگه براشون موهبت الهیه.

    یه نکته دیگه که الان متوجه شدم اینه که ما نمیتونیم افراد دیگه رو مقصر بدانیم یعنی بگیم که توی این مذهب یا دین به ما اینجوری نشون دادن و این همون قربانی شدن هست و ما باید مسئولیت اعمال خودمون رو بپذیریم که ما دنبال حقیقت نبودیم و همه این مسائل رو خودمون خلق کردیم. یعنی مسئولیت رو نندازیم گردن بیرون از خودمون.

    تمام این موهبت ها که اسمش رو گذاشتن بلایا که همینم نگرش هست برای پیشرفت دنیاست .و مثالش مثل افراد بازنشسته میشه که چون بیکار میشن و هدف ندارن جهان گره میندازه که حرکت کنن. هر روز جهان داره بهتر میشه الان تو عصری هستیم که هوش مصنوعی خیلی سریع داره رشد میکنه. عده ای دربرابرش مقاومت دارن و عده ای ازش استفاده میکنند

    واقعا با حرف های شما و تفکر به گذشته میفهمم که چقدر این دنیا درس داره برای یاد گرفتن و میشه از طبیعت درس قانون رو گرفت.

    من توی بچگی به دهات و طبیعت خیلی علاقه داشتم و مدت ها همونجا زندگی میکردم . خیلی ورجه وورجه داشتم و با گوسفند و حیوانات بودم . و مدام هرجایی سرک میکشیدم و خیلی دنبال این تفریحات بودم .

    برام رفتارها پرنده ها و حیوانات عجیب بود . و از دید انزمن من خیلی بیرحم بودن. بچه هاشون رو غذا نمیدن یا میکشتن یا ترک میکنن یا شیر نمیدادن و ولی نمیدونستم از چی نشات میگیره.

    در حالی که طبیعت فهمیده که توی این دنیا باید قوی تر شد و زنده موند. به گیاهان تو باغچه نگاه میکردم . درختای توی باغچه و گل هامون بعضیاشون خشک شدن و توی همون خاک بعضی هاشون خیلی رشد خوبی داشتن . خاک همونه چی تغییر کرده . ؟

    در مورد احساسی کردن که پاشنه اشیل منم هست .مادربزرگم رو دیدم وقتی پسرش فوت کرد اصلا با این واقعه کنار نیومد و انقدر به خودش زجر و بدبختی داد که چشاش به حد نابینایی رسید و بدنش و حافظش تحلیل رفت و فوت شد. ولی پدر بزرگم که داغ های زیادی رو دیده بود اصلا انگار نه انگار .تو زندگیش ناراحتی و اشکی نه من و نه مادربزرگم و مادرم ندیده بودن و بقیه میگفتن این ادم خیلی سنگه و عمر خوبی هم کرد و به خودش خیلی متکی بود و بهترین غذا رو میخورد و با کم تر از خودش هم کلام نمیشد

    تمام این ایرادهای شخصیتی و باوری که استاد گفتن رو من هم داشتم و هنوزم رفع نشده اما خداروشکر تو مواردی در موردشون خوب عمل کردم و در مواردی نه خوب عمل نکردم. من خیلی ادم لجباز و بدون تغییری بودم . الان که فکر میکردم به یاد اوردم توی بحث سلامتی یا بیزنس و .. چقدر خداوند ادم ها رو گذاشت جلوم که اشتباه منو بهم میگفتن ولی من نمیفهمیدم و خواب بودم و استخر اب روم خالی شد . الان که به یاد اوردم موهای بدنم سیخ شد.

    با هدایت خداوند تو مسیری هستم که نیازش اینه که روی ذهنم و حل مسائل کار کنم . و بهم گفته اگر میخوای ثروتمند بشی باید حلال مسائل بشی و از اونا بزرگتر باشی . دیروز تو کدنویسی به مسئله ای برخوردم و بعد یک ساعت یا بیشتر حلش کردم و اونم از راه سختش و وقتی جواب رو نگاه کردم به خودم خندیدم که یه مسئله رو چقدر از راه سختش رفتم . اونجا بهتر فهمیدم تمام مسائل مثل یه بازی نگاه کنم بزار خودمو محک بزنم و اینکه مسائل خیلی راهکار اسونتری داره و روی ذهنم حساب نکنم و بزارم خدا کارها رو انجام بده و هدایتم کنه .

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  10. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1609 روز

    به نام خداوند بخشاینده و مهربانم

    سلام استادجان، چقدر این سری فایل های اخیرتون خوبه، چقدر چهره شما روحانی تر شده، احساس میکنم قشنگ روح تون خدایی تر شده، لحن کلام شما، آرامش قلب شما، آرامش روح شما در چهره و کلام تون مشخصه. میخوام بگم رفته رفته بیشتر عاشق خدایی میشم ک چنین فردی رو تو زندگیم قرار داده، بیشتر شیفته شما و حرف ها و آگاهی های شما میشم، چقدر خوشبختم ک با شما هم دوره هستم، ب قول آقا رضای عزیز بزرگ ترین سپاسگزاری من از خدا بخاطر هم دوره زیستن با شماست.

    داشتم ب خودم میگفتم ببین استاد چند سال پیش توی این آروی داشت برامون پشت دوربین آهنگ های اندی رو میخوند و مارو می خندوند، ولی ببین الان چقدر متفاوته تجربه ی زندگیش، الان تنهایی رو خلوت گزینی با خداش رو انتخاب کرده، ینی میخوام ب خودم بگم همه چیز توی زمانش خیلی خوبه، بخواه ک همه چی رو تجربه کنی، حتی اون آهنگ خوندنا، اون مسافرت رفتن ها، اون دوستی ها و جمع های زیاد با انسان های خوب، و اینو بدون آخرش برمیگردی ب خدا.

    انگار آدم هرچی باتجربه تر میشه، هرچی بیشتر میره میگرده، هرچه بیشتر تو مسیر خداشناسی و موفقیت و رسیدن ب خواسته هاش قدم برمیداره، تهش میرسه ب خدا، ینی میخوای اول و آخر با خودِخودش باشی، بنظرم حتی ما خواسته ها و آرزوهامون رو ب خاطر نزدیک شدن ب خودش میخوایم. حتی پول رو، حتی تو چشای اون پارتنر خدا رو می بینیم، تو طعم اون غذای باکیفیت و لذیذ خدا رو می بینیم، تو هدیه هایی ک برا اطرافیان مون می گیریم توی شادی هاشون خدا رو می بینیم، تو احساس خوب اون لباس باکیفیت و همه چیز تو همه خواسته هامون، و او اجابت میکنه تا بهش نزدیک تر بشیم، و ب اندازه ظرفیت مون اجابت میکنه، باید جنبه شو باید ظرفت رو آماده کنی

    همزمانی این فایل برای من بسیار جالب بود، ظهر ک خونه خلوت بود با خودم شروع ب صحبت کردم، وسط نوشتن جلسه قدم 10، شروع ب صحبت کردم انگار کسی داشت با من مصاحبه میکرد و من داشتم از رمز موفقیتم میگفتم، و همش در مورد توحید و ایمان و حرکت حرکت حرکت میگفتم، گفتم بهشت را ب بها دهند نه بهانه، من بهشت را میخوام پس باید این دنیا بهشت رو تجربه کنم، گفتم زندگی قانونش ساده است، خدا خودش هم تو قرآن گفته، تقوا کنترل ذهن ایمان امید شجاعت توحید سپاسگزاری حال خوب، ساده اما سخت، سخت اما ساده.

    ساده است اره ولی آیا میتونم در عمل اجراش کنم؟ میتونیم توی شرایط حساس این قوانین ساده رو اجرا کنم؟

    استاد جان اگر کسی از بیرون ب زندگیم نگاه کنه میگه چیه شب تا صب داری مشق می نویسی ب کجا رسیدی؟ و شاید فک کنه من هیچ نعمت بیشتری از اونا ندارم، ولی ولی بخدا خودم میدونم ک یه موقع هایی میگم خدایا راضی ام ازت بخدا من خوشبخت ترین دخترم، من شاهدختم، با اینکه من هنوز ب خیلی از فانتزی هام نرسیدم، ولی اونا اسمش فانتزی عه، میدونین من چیا رو دارم؟

    من خدا رو دارم، عشق اون سیرم کرده، قلب مو پر کرده، احساس رضایت میکنم از زندگیم، شادی درون دارم با خدا میخندم با خدا میرقصم، گاهی میشه بخدا وقتی غذا میخورم اشکم درمیاد، من هیچ کار فیزیکی نمیکنم ولی مثل مریم برام رزق مریمی میفرسته و من فقط تعهد قانون سلامتی رو دارم و بقیه اش برای او آسان است. گره ای تو زندگیم نیست، همه عاشق اینن ب من کمک کنن، ب من خدمت کنن، من فقط احترام و عشق می بینم از اطرافیانم حتی از آدمهای غریبه.

    این اواخر خیلیییی عاشق تنهاییم شدم ، یعنی آرامش واقعی من وقتی هست ک با خدام دارم تو تنهایی و طبیعت حرف میزنم، دارم شکرش میگم و خواسته هام رو بهش میگم، خیلی دوست دارم خلوت باشه دورم، خیلی دوست دارم با خدا بیشتر حرف بزنم و احساس نیازم رو بهش اعلام کنم. بگم با زبان اعلام کنم ک من هیچی نمی دونم من تسلیم تو منو هدایت کن.

    استاد وقتی ب حضورش توی زندگیم فکر میکنم میگم اگر تو نبودی من الان داشتم چه سختی ای می کشیدم، اگر تو بار کارهای منو ب دوش نمی کشیدی من الان چقدرررد سخت زندگی میکردم، وقتی آسانی هایی ک تو زندگیم دارم رو با بقیه مردم مقایسه میکنم اصن یه آن هنگ میکنم میگم مگه میشه زندگی انقدر سخت باشه، چطوریییی تحمل می کنید دلم میخواد داد بزنم بگم تو رو خدا برگردین سمت خدا، چطوری انقدر سختی رو تحمل میکنید؟ چطوری هدایت نشدین ب راه راحت و آسان، خدایا چی تو من دیدی ک منو با خودت آشنا کردی؟ چه منتی ب سر من گذاشتی ک منو هدایت کردی؟ بهم راه آسان رو نشون دادی؟

    من گاهی تو جلسات قدم 10 استپ میکنم میزنم ب کله ام؛))) ینی انقدرررر اگاهی اش میچسبه بهم، بارها شده انقدر قربون شما رفتم وسط فایل انقدر بالا و پایین پریدم قلبم میخواسته دربیاد، انقدر ذوق میکنم ک یافتم یافتم گنج خوشبختی رو یافتم بخدا وقتی یه جمله هایی رو می شنیدم، طوری ک اطرافیان باتعجب بهم نگاه میکنن، انقدر سپاسگزار حضور شما تو زندگیم میشم.

    تازه من دارم فقط جملات تون رو می نویسم، فقط داره ورودی داده میشه، بعدها ک برگردم و تایید کنم حرف هاتون ک دیگه خدا میدونه چکار کنم جامه ها میدرم :)))

    استاد جان عاشقانه و خودخواهانه زمان های طلایی روزم رو اختصاص میدم ب کار کردن روی دوره ها، صبح زودِ زود از خواب بیدار میشم ک خانه در سکوت باشه، شب دیرتر از بقیه ب خواب میرم ، صبح ها قرآن میخونم و دفترم رو باز میکنم و آیه هایی ک خودِخدا مستقیم باهام حرف میزنه رو می نویسم، آیه های اصل رو می نویسم و با خدا حرف میزنم حین خوندنش سوال میپرسم

    قرآن خوندن خیلی بهم کمک کرده ک سیستمی نگاه کنم ب خدا، دلم دیگه برای کسی نمی سوزه، بصورت خودخواهانه روی خودم جدی کار میکنم، طوری شده ک میگم قراره اتفاقای خوب بیوفته، ولی استاد اگه از من بپرسید چرا میگم چون قانون اش اینه، چون لاجرم باید برام اتفاق بیوفته، من نمیگم دیگه حقمه امسال خدا بهم رحم کنه، من ب پشتوانه کار کردن بسیار روی خودم دارم این حرفو میزنم، ایمان دارم ک این حرف رو میزنم، اصن اگر اون اتفاق بیوفته فکر نکنم خیلی سوپرایز بشم، من لاجرم باید برام اتفاق های خوب بیوفته ب زودی و حتما خبرش رو می نویسم براتون.

    استادجان من مغازه ام رو جمع کردم و گفتم خدایا من رو خودم کار میکنم تو منو هدایت کن ب مسیر موردعلاقه ام، بهم گفت کدنویسی رو یاد بگیر، همونی ک همیشه ازش می ترسیدی و بهش باج می دادی و فکر میکردی مال خفن ها و مخ هاست تو ک اصن حرفشم نزن، همون درسی ک بخاطر تنفر ازش دانشگاه رو ترم 2 انصراف دادم:/ منم گفتم چشم من هیچییی نمی دونم، دیدم اره منم میتونم یاد بگیرم هیچ چیز سختی نیست، اگر کسی تونسته یادش بگیره ینی منم میتونم. و الان جلسه 9 اش هستم اونم از طریق یکی از دستان نازنین اش اومد بهم گفت یادش بگیر از دوستان عزیز سایت، ک معجزه وار باهم آشنا شدیم. دیگه مطمئن شدم الهام از سمت خودشه.

    استاد عزیز من بارهاااا بهش گفتم من ضعیفم خیلییی، من بخدا تحمل هیچ سختی ای ندارم، بارها شده شرک ورزیدم دستم رو گرفته منو برگردونده تو مسیر، هیچ وقت چک ام نزده قربونش بررررم. همیشه دست نوازشش رو سرم کشیده و منو اورده ب راه راست، راه خودش. و دقیقا تو مکالماتم میگم خدایا من ب خودم ظلم کردم منوو ببخش و ب راه راست ببر منو.

    از مثال مادرِ مهربان گفتید، خیلی جالبه، مادر من به هیچ وجه دلسوزی برا من نمیکنه، حتی می بینم گاهی یه ذره حرصشم درمیاد، و نسبت ب دو خواهرم ک هواشون رو داره، به هیچ وجه نسبت ب من احساس ترحم نداره، بارها گفتم اه چقد هواشون رو داری بسه حالم بهم خورد، حتی خواهر بزرگترم ک 5 سال از من بزرگ تره خیلی بیشتر، چون ضعف شخصیتی داره. چون قوی نیست، احساسی عه، حالش با خودش خوب نیست، مدام دکتر و اعصاب خورد و گره در کارهاش، ینی به عینه می بینم ک چک خورش خیلییی ملس عه، بارها اون شعر در جوانی جان گرگ ات را بگیر تو ذهنم مرور میشه.

    حالا چرا مادرم به هیچ وجه نسبت ب من ترحم نداره و من اصلا با رفتارهام بهش اجازه نمیدم ک بخواد برام دلسوزی کنه، اولا دوره عزت نفس تون اجازه نمیده ک من احساس قربانی شدن کنم، و اینکه کلا پدر و مادرم احساسی نیستن و جوری بود ک از بچگی رو پای خودم وایستادم، یه جورایی مسئولیت تمام زندگیم رو خودم به عهده گرفته بودم، ینی خدا گفت فقط وابسته خودم میشی و تمام، فقط از خودم حتی کفش ات از خودم میخوای نه از پدرت، و این  ویژگی شخصیتی اونها خیلی ب من کمک کرد ک متکی ب خودم باشم، ک خدا رو پیدا کنم و بگم خدایا من فقط از خودت توقع دارم، فقط از خودت انتظار دارم، من کاری ندارم باید خرجم رو بدی خودت منو اوردی ب این دنیا خودتم هوامو داشته باش و خووووب خدایی کرده برام، خووووب.

    امروز داشتم ویژگی های فردی ک میخوام در آینده باهاش باشم رو مینوشتم تو دفترم، شجاع باشه، توحیدی باشه، خدا رو تو زندگیش داشته باشه، غیر وابسته، مولد ثروت، ذهن خلاق و ثروتمند، هر روز روی بهبود شخصیتش کار کنه، محترم باشه، اهل غذای سالم، ورزش، تفریحات سالم، خوش خنده، شادی درون، اعتماد بنفس ،عزت نفس، عاشق خودش باشه ووو

    بعد از خودم پرسیدم ناعمه آیا خودت چنین ویژگی هایی داری یا سعی میکنی در خودت بسازی؟ با افتخار میگم جوابش بله بود، و داشتم با قدرت این درخواست رو ب خدا می دادم، بهم گفت لاجرم این نعمت وارد زندگیت میشه، و منم قلبم مطمئن شد ک در زمان مناسبش این اتفاق رخ میده.

    موقع شنیدن این فایل تون خیلی ب خودم افتخار کردم ک از اون آدم هایی هستم ک با کوچک ترین ضربه رو شونه ام ب یاری خدا ب مسیر برمیگردم،  استاد من واقعا برام سواله چرا باید رو خودم کار نکنم وقتی دارم نتیجه می گیرم؟ چرا باید تعهدم رو کم کنم؟ توی فایل تون شما میگفتید مگه دیوانه ام من؟؟؟ مگه مرض دارم؟؟؟ آقا زندگی من باید هی رو ب رشد و بهتر شدن باشه، اگر داره سخت پیش میره و گیر کردی بدون یه جای کار ایراد داره‌. من هرچه میرم جلو هی بیشتر میخوام، و خدا هم میگه پس تعهدت رو حفظ کن، تو برای دریافت نعمت های بیشتر کار خاصی نمیخواد بکنی فقط روی بهبود شخصیتت و ایمان ات کار کن.

    استادجان سپاسگزارم ازتون، حرفام دلی شد، برا ناعمه آینده هم نوشتم. در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: