این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/10/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-15 06:19:162024-11-08 04:57:00آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
456نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
نعمت ها و برکات فراوانی در آن وجود دارد : درختان و سایر منابع طبیعی فرسوده جایگزین درختان و سایر منابع تازه شده و بهبود های زیادی در جاده سازی و سایر اقدامات انجام خواهد شد که بسیار عالیست
اگر بتوانیم هنگام رخ دادن بلایای طبیعی:
ذهن خود را کنترل کرده از زاویه ای متفاوت به آن نگاه کنیم متوجه می شویم:
آنها بلایای طبیعی نیستند بلکه موهبت هایی برای بهبود پیشرفت و پیدا کردن راه حل های بهتر هستند
زمانی که با تضادها مواجه می شویم از طریق واکنش ها و طرز برخورد خود می توانیم:
به اصل و اساس باورهای خود و دیگران پی ببریم
وقتی قوانین الهی را به درستی درک کنیم می توانیم:
اتفاقات آینده را پیش بینی کنیم به همین دلیل بلایای طبیعی نمی تواند برای ما دردسر ایجاد کند
هنگام مواجه با بلایای طبیعی می توانیم متوجه شویم:
ما در مقابل خداوند تا چه اندازه ناتوان و او تا چه اندازه عظیم بزرگ و قدرتمند است
قانون جهان اینگونه است که:
یا شخصیت قدرتمندی داریم و قوی تر می شویم یا شخصیت ضعیفی داریم و از بین خواهیم رفت جهان طرفدار افراد ضعیف نیست
در تمام موجودات زنده: همین روند و تکامل را می توانیم مشاهده کنیم که نتیجه آن:
داشتن جهان زیباتر است
جهان همواره: در حال پاکسازی برای بهبود عملکرد خود است:
ممکن است ظاهرا ظالمانه باشد اما در بلند مدت:
باعث بهبود و رشد خواهد شد
اگر فردی دارای شخصیت ضعیف و عزت نفس پایین هستیم:
خداوند به هیچ وجه از ما حمایت نخواهد کرد اما
اگر فردی دارای شخصیت قوی هستیم ایمان و توکل داریم و حرکت می کنیم:
خداوند از ما حمایت خواهد کرد
جهان باید پیشرفت کند مکانیزیم جهان سیستم و تکامل به این صورت است که:
یا بر روی باورهای خود کار کرده شخصیت قوی داریم و:
باقی می مانیم
یا
بر روی باورهای خود کار نکرده شخصیت ضعیف داریم و:
نابود می شویم
بنابراین به جای ترسیدن از طوفان ها بررسی کنیم:
چگونه از طوفان ها عبور کرده رشد و پیشرفت کنیم؟ همواره به دنبال رشد و بهبود مداوم و پیوسته باشیم
همیشه در طوفان های اقتصادی ارتباطی وجود دارد اما
تا زمانی که خود را بهبود می دهیم می توانیم از آنها به سلامت عبور کنیم
همه ی ما خداوند را مادری مهربان می دانیم:
که به حال ما دلسوزی کرده و کمکمان می کند اما هیچ گاه چنین اتفاقی رخ نداده و بنابراین رفتار او را ظالمانه در نظر می گیریم
ما از اصل و اساس : خداوند را نمی شناسیم و عملکرد او را به درستی درک نکرده ایم
مادران حیوانات برخلاف انسان ها:
به فرزندان ضعیف خود کمک نکرده و اجازه می دهند تا بمیرند
جهان و سیستم اینگونه عمل می کند:
اگر فردی با شخصیت ضعیف باشیم باید از بین برویم این روند باعث بهبود و پیشرفت جهان می شود
به دنبال: بهبود و قوی کردن شخصیت خود باشیم :
جهان به افراد قوی پاداش می دهد:
کسانی که باورهای بهتر ایمان و توکل قوی تری دارند
خداوند:
به هیچ وجه احساساتی عمل نکرده و دقیقا طبق قانون عمل می کند
در مسیر درست حرکت کنیم: پاداش دریافت می کنیم
در مسیر غلط حرکت کنیم: ضعیف تر شده و از بین می رویم
خداوند عملکرد سیستمی دارد و مانند آینه:
پاسخ فرکانس های ما را به ما باز می گرداند
اگر شخصیت قوی داریم: شرایطی را به وجود آورده که قوی تر می شویم
اگر شخصیت ضعیف داریم: شرایطی را به وجود آورده که ضعیف تر می شویم
همواره بررسی کنیم:
چه شخصیتی می سازیم؟
دلسوزی در کار نیست:
با حرکت در مسیر درست: نتایج درست می گیریم
با حرکت در مسیر نادرست: نتایج نادرست می گیریم
خداوند: بر اساس مشیت عمل می کند هیچ استثنا هیچ دلسوزی هیچ احساساتی در کار نخواهد بود
نگاه خود را : به خداوند و زندگی تغییر دهیم تمرکز خود را بر روی تقویت ایمان و توکل خود قرار دهیم و شخصیتی قوی از خود بسازیم
با ضعیف بودن: در آخرت هیچ پاداشی دریافت نخواهیم کرد
دو باور مخرب در زمینه دلسوزی خداوند وجود دارد:
-دسته اول باور دارند خداوند بالاخره به حال من دلسوزی می کند و چون چنین اتفاقی رخ نمی دهد:
خداوند را خشمگین جبار و ظالم می دانند
-دسته ی دوم باور دارند که خداوند بالاخره به حال من دلسوزی می کند و چون چنین اتفاقی رخ نمی دهد:
باور دارند به میزان زجر کشیدن در دنیا در آخرت پاداش دریافت می کنند
در واقعیت:
در آخرت وضعیت بسیار بدتر است می توانستیم متوکل تر و قوی تر باشیم و حرکت کنیم
برخی از افراد باور دارند خداوند به میزان زجر و بدبختی :
به آنها بالاخره پاداش خواهد داد
در واقعیت:
زمانی خداوند به ما پاداش می دهد که: ایمان خود را نشان داده از وابستگی به دیگران رهایی پیدا کنیم
خداوند همواره: در مورد ظلم به خود صحبت می کند
بنابراین این باور را نداشته باشیم که:
تا زمانی که با زجر و بدبختی مواجه نشدیم به موفقیت و پیشرفت دست نمی یابیم
زمانی که باور و عملکرد ما مانند گذشته است:
همان نتایج را کسب و هیچ چیز تغییر نخواهد کرد
کلا نمد هولاء و هولاء: خداوند به همه ی افراد کمک می کند
اگر در مسیر درست باشیم: خداوند به ما رحم خواهد کرد
اگر در مسیر نادرست باشیم: خداوند به ما رحم نخواهد کرد
خداوند را بشناسیم سیستم جهان را درک کنیم ایمان خود را تقویت کنیم توکل خود را تنها بر خداوند قرار دهیم:
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا صراط المستقیم :
خداوند به ما پاداش خواهد داد
تمام زجرها و بدبختی ها به دلیل: قدرت دادن به غیر خداوند و شرک ماست
خداوند همواره: وعده ی فزونی و نعمت می دهد
شیطان همواره: وعده ی فقر و کمبود می دهد
تنها با یاد خداوند دل ها آرام می گیرد الا بالذکر الله تطمئین القلوب:
زمانی که به شخصی غیر از خداوند وابسته می شویم و شرک می ورزیم نتایج نامناسب می گیریم
تمام بلایا و مصیب ها: تنها به دلیل شرک و بی ایمانی ماست
خداوند طبق مشیت خود عمل کرده : هرگز قوانین خود را تغییر نمی دهد
با بررسی الگوهای تکرار شونده می توانیم:
به باورهای اساسی و بنیادین خود پی ببریم
اگر به اتفاقات و نتایج زندگی خود و الگوهای تکرار شونده نگاه کنیم:
قوانین الهی را درک می کنیم در مورد خداوند و عملکرد او دچار توهم نمی شویم
نتایج: طبق قوانین به ما داده خواهد شد
بر روی باورهای توحیدی خود کار کنیم: نتایج عالی برای ما رخ می دهد
از همان ابتدا:
بر خداوند توکل کنیم قلب خود را برای خداوند باز کنیم خداوند را رب جهانیان بدانیم:
تا نتایج ما هر بار بهتر و بهتر شود
اگر نتایج ما نسبت به قبل بدتر شده :
از خداوند طلب مغفرت کرده و مسیر خود را به سرعت بهبود دهیم
باید همواره سعی کنیم: قدم اول را به درستی برداریم تا با زجر و سختی مواجه نشویم
این که برخی افراد در ابتدا شکست خورده و سپس موفق می شوند:
به دلیل باورهای مخرب آنهاست
شکست خوردن و تمرکز بر شکست ها: باعث رخ دادن شکست های بیشتر می شود
در واقعیت:
اگر طبق قوانین الهی عمل کنیم نیاز به شکست خوردن نیست از همان ابتدا اوضاع می تواند به درستی و خوبی برای ما رخ دهد
از خداوند درخواست کنیم همواره ما را هدایت کند و به ما نشانه دهد:
تا پیش از اینکه با بلا و مصیب مواجه شویم باورهای خود را بهبود و اصلاح کنیم
از تجربیات زندگی خود: قوانین جهان را درک و بررسی کنیم شرک چه بلاها و زجرهایی بر سر ما آورده است
هیچ دلسوزی از طرف خداوند وجود ندارد:
مسیر درست را طی کرده پاداش های عالی دریافت کنیم
عملکرد خداوند را به درستی درک کرده:
تا در دنیا و آخرت زندگی خوب و سعادتمندانه داشته باشیم
سلام به هممسیرهای نازنین و استاد عزیز و خانم شایسته زیبارو!
قصد دارم در رابطه با سوالاتی که در بالای فایل پرسیده شده با توجه به آگاهی های این فایل و شیوه رفتاری خودم به این سوالات ارزشمند که سعی در شناخت بیشتر خودم دارم و رو پاسخ بدم تا این آگاهی ها اول به خودم و ایمان خودم کمک کنه و در مقام دوم برای دوستانم اطلاعات ارزشمند و کارایی باشد.
1_در رابطه با این سوال اول بریم سراغ موفقیت هایی که بدست آوردم:
میتونم به یکی از موفقیت های اخیر اشاره کنم که توی رشته ای که مد نظرم بود کنکور رو در یک دانشگاه دولتی خوب کرج قبول شدم!
یکی از بزرگترین دلیلی که میتونم علت این اتفاق بدونم این بود که قبل از کنکور و زمان کنکور دادن و طی زمانی که منتظر نتایج کنکور بودم و وقتی نتایج و دیدم فقط ایمانم به خدا بود و مدام میگفتم این ما هستیم که اتفاقات نامناسب رغم میزنیم و خدا همیشه برای ما خیر میخواد و همواره وعده سلامتی، فضونی و برکت میده!!
و مدام کِرِدیت قبولیم و سعی میکردم به خدا بدم
و مدام قبل کنکور و بعد ازینکه آزمون دادم به خودم میگفتم نگران نتایج نباش! چون آدم نگران و ترسو بی ایمان هست نسبت به خدا و از خدا دور میشه و با این دید به سمت جلو حرکت کردم و در نتیجه هم یک نتیجه خوب گرفتم!
که به قول استاد لازم نیست برای دستیابی به موفقیت حتما شکست بخوری! وقتی اولش رو خودت کار کنی و قبل از شروع خوب بهش فکر کنی اون مسیر فقط بهتر و بهتر برات میشه و برات منبع پیشرفت میشه!!
نسبت به اینکه کجاها شکست خوردم:
بنده متاسفانه هر دوره ای که از استاد شروع کردم رو به نتیجه عالی نمیرسونم و وسط کار ول میکنمشون و هی مدام پشت گوش میندازم به این بهونه که چون من آماده نبودم! یا نه من اونطور که باید خوب کار نکردم رو خودم! باید به خودم زمان بدم!!!!!
در حالی که اگر متعهد باشم و با قدرت ادامه بدم و نزارم چیزی سد راهم بشه حتما میتونم حداقل یک دوره رو به اتمام برسونم و تا پایان ببینم و رو آگاهی های اون دوره کار کنم! اما مدام خودم رو لایق این نمیبینم که فایل های دوره رو تموم کنم و تنبلی میکنم و به جای اینکه بیام رو این کار کنم که تنبلی رو کنار بذارم فقط پشت گوش میندازمش و اجازه میدم تا نتایج نامناسب رو دریافت بکنم!!!
2_ در رابطه با اینکه کجا پیام خدارو متوجه نشدم تا اینکه با یه سیلی محکم از خواب بیدارشدم:
بنده یک تغذیه بسیار نامناسب تا چند ماه پیش داشتم و بخاطر اون تغذیه ناجالب بدن من مثل صورت و کمرم شده بود پر از جوش! پاهای من از شدت حساسیت به غذای های نامناسب شروع به کهیر زدن کرد و این تا جایی ادامه یافت که این کهیر ها پشت پای من رو بصورت نصف فرا گرفتند و میخاریدند و من بعد از اون همه مشکل پوستی که بوجود اومد بعد از یکسال به خودم اومدم که بابا بهاره بسته دیگه!!! تا کجا میخوای ادامه بدی!!! تا کجا میخوای مثل بقیه نتیجه بگیری!!!
و بعد از یک ضربه و سیلی محکمی که خوردم تصمیم گرفتم قانون سلامتی رو شروع کنم!! و خدارو هزاران بار شاکرم چوم الان کاملا اون کهیر ها از بین رفته اند!!
و متاسفانه توی این قضیه بنده خیلی حرف و هدایت خدارو پس میزدم تا اینکه با یه استخر آب یخ من و بیدار کرد!!!!
3_در این سوال به این میپردازم که کجاها بسیار هوشمندانه و سریع هدایت های خدارو میشنیدم و حتی چیز های ناجالب هم به نفع من تموم میشد:
من سال آخر دبیرستان از طرف مدرسه به اردوی شمال میریم و اون اردو، اردویی بود که نیاز به صبر داشت! نیاز به وِفق دادن خودت با شرایط داشت!
اما من میتونم به جرعت بگم از کل بچه ها فقط من و خواهرم بودیم که غر نزدیم و نکات مثبت رو دیدیم و خودمون رو با شرایط وفق دادیم!
من این و دارم با قاطعیت تمام و با اعتماد بنفس میگم
و خب چه نتایجی به همراه داشت؟ کاملا واضحه و الان چند تا از نتایج عالی ازون سفر رو میگم
بچه ها از همون ابتدای سفر شروع کردند به غر زدند،( آی چرا اتوبوس کولر نداره، چرا آب نداریم، چرا انقدر راه زیاده، چرا غذای این رستوران انقدر خشکه، چرا میخوایم تو جنگل بمونیم، چرا دسشویی ما صحرایی و دستشویی نداریم؟؟؟ و کلی چیز دیگه که بخوام بنویسم تا شب طول میکشه!)
اما من و خواهرم اومدیم به زیبایی های مسیر، حتی خوش طعم بودن اون غذای خشک، خنک کردن خودمون و باد زدن خودمون با کلاه توی دستمون و… توجه کردیم
و همه ی این نگاه های زیبا باعث شد تا بهترین چادر به ما برسه، بهترین وعده های خوراکی که حتی به خیلی ها نرسید به ما برسه، خوشمزه ترین قسمت غذاها و صبحونه به ما برسه، گرم ترین چای و هاتچاکلت به ما برسه، توی روز دوم بهترین اتاق و تنها اتاقی که آب حمومش گرم بود به ما برسه!! و این در حالی بود که اتاق ما کنار آب گرم کن به چه بزرگی بود و آب حموم ما حسابی گرم و عالی بود! اما بقیه اتاق ها با آب یخ دوش گرفتند، اینکه ما اجازه دادیم خدا هدایت کنه تو کدوم اتوبوس بشینیم! چون وسطای راه تو اون یکی اتوبوس که ما نبودیم دعوا میشه، اینکه اجازه دادیم خدا برامون اتاق و انتخاب کنه و خدا ما رو هدایت کرد به اتاقی که تنها حمومی رو داشت که آبش گرم بود و کلی معجزه دیگه که رخ داد و فقط باید بابتش از خدا سپاسگزار بود!!!!!!!!
4_ با توجه به آگاهی های فایل و قشنگی که ازین فایل درک کردم قصد دارم بیشتر و بیشتر رو خودم کار کنم تا آدم قدرتمند تری بشم تا در نتیجه مورد لطف و رحمت خداوند قرار بگیرم و بتونم از نعمت ها استفاده کنم
قصد دارم رو خودم کار کنم تا یک آدم با اعتماد بنفس بشم تا زیر چرخ های دنیا لِه نشم! بلکه اون آدم قوی ای باشم که در جنگ با ضعیف اون من باشم که به حیات ادامه میدم!
بنام خدایی که درون منه تو وجود منه و از همه اسرار و رموز و نیت من اگاه
سلام به استاد یکتا پرست و توحیدی
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم که صدات و روی ماهت رو دیدم و سالم و تندرست و پر انرژی هستید
من زمانی که تو مسیر این اگاهیها هدایت شدم استاد عزیزم و باور کردم تموم شد برام و هیچ مقاومتی به لطف خدای درونم نداشتم وقتی که پذیرفتم که خودم خالق 100درصد شرایط اتفاقات زندگی خودم هستم من خلق میکنم با افکار و فرکانسم سلامتی ثروتهای پایدار با قدرت و با ایمان با پوست و استخوانم قبول کردم و هر مشکلی که چه اقتصادی چه سلامتی چه روابط خودم ایجاد کرده بودم دیگه شروع کردم که خلقش میکنم خلقش میکنم با قدرت با ایمان شروع کردم
و من خودم شخصا ایمان داشتم شمادر زمان و مکان مناسبی هستید و وصل هستید به منبع انرژی خدا و خداوند در هر لحظه شما رو هدایت میکنه محاله کسی وصل به انرژی خداوند باشه و تو شرایط نا مناسب باشه
و من تو هوا شناسی گوشیم دیدم که چه قدرتی داره طوفان و هممون لحظه که سقفهای خونه رو بلند میکرد و همه چیز رو نابود میکرد
و من میگفتم اینا حکمتی داره که با این تضادها که برخورد میکنند خانهها و غیره رو محکمتر کنند خودشون رو قوی کنند به روز رسانی کنند به قول استاد در همه موارد باید خودت رو قوی کنی روی خودت کار کنی خدا به شجاعان پاسخ میده اگه میخوای تو چرخ و دندهای جهان له نشی باید قوی باشی باید وصل بشی به منبع انرژی خدا
خدا یه سیستمه یه انرژی که همه چیز رو در بر گرفته خدا به فرکانس ما پاسخ میده
در پناه الله یکتا خوش ثروتمند سعادتمند عاقبت به خیر در این دنیا و آخرت باشید
یه تشکر وقدردانی ویژه داشته باشم از شما استاد قشنگ و عزیزم، که انقدر خالصانه وباعشق این فایلهایی که اگر هرشخصی درکش کنه وبهش عمل کنه خیردنیا واخرت رو یکجا براش به ارمغان میاره ومیلیاردها ارزش مادی داره رو، به صورت رایگان وهدیه در اختیار همه قرار میدید تا هرکسی که خواهان سعادت دنیا واخرت هست در مسیرش قرار بگیره…
وبرای هرکدوم از ما که دوره های شمارو استفاده میکنیم یادآوری مهمی هست که از مسیر دور نشیم ویادمون باشه که از کجا اومدیم کجا بودیم وبعد عمل به قوانین بع کجا رسیدیم واین در مسیر بودن واصل برامون عادی نشه …
چندین بار فایل رو گوش دادم و کامنت دوستان رو خوندم، وهربار با افکارم پرت شدم به یه بخشی از زندگیم که کجاها مشرک بودم خار وخفیف شدم وکجاها توکل کردم و ایمان وتقوا داشتم و پادشاهی کردم…
من از خیلی خیلی خیلی سالها پیش فهمیدم که نباید به آدمها امید ببندم وتکیه کنم، حتی به خانوادم، اصلا نوع زندگی و نوع برخورد پدر ومادرم باعث شد که به این درک برسم کسی تکیه گاه وپناهم نیست، چون به چشم دیدم وبا پوست وگوشت واستخون وتک تک سلولهام حس کردم که چطور هرکدوم از افراد خانوادم واطرافیانم که مثل دومینو بهم تکیه میکردند وروی هم حساب باز میکردند با کوچیکترین لرزشی زمین خوردن وافتادن یکیشون منجرب به زمین خوردن بقیه بود!!!!
ولی خب اینکه باید به خدا تکیه کنم رو هم کامل بلد نبودم، یعنی خیلی اوقات میگفتم باید به خودم وتوانایی هام تکیه کنم حالا این وسط خدا دلش میسوزه یه رحمی هم میکنه هرجا نتونستم به دادم میرسه، حالا یا به خاطر لطف وکرم ومهربونیش یا به خاطر نماز وذکر و توسل به پیامبرانش وبه خاطر اشک هام و دردهایی که می بینه دارم میکشم!!!!
یه جایی از زندگیم دیگه دیدم نخیر ، من به خودم وتوانایی هامم نمی تونم تکیه کنم، اصلا از 100 تا کار 90 تاش رو دارم غلط انجام میدم، واگرچه نتیجه در ظاهر بدک نبود ولی خب مقطعی جواب میداد، به قول شما استاد عزیزم، دیگه برام طبیعی شده بود هرچندوقت یکبار خراب شدن وسایل و مشکل پیش اومدن توی محیط کاری وبا افراد و تو رابطه هام!!!!
خب نگاهم به دیگران که میفتاد میگفتم همه همینن دیگه اخه مگه پیدا میشه کسی که مشکلی نداشته باشه؟؟؟
روزهای خوش شاد بودم و روزهایی که جهان برخلافم بود گریه وناله و گله وشکایت و…
تا اینکه یه جایی دیگه بریدم، خسته شدم، له شده بودم، گفتم اینجوری نمیشه، راه دیگه ای وجود داره، من نمیخوام مثل 98 درصد مردم زندگی کنم من میخوام سالم وخوب و راحت زندگی کنم، به خودم گفتم بابا مینا تو که الان بعد جدایی از همسرت هنوز حالت خوب نیست، حالا اونکه نیست حالتو بد کنه، با خانواده ودوستاتم که قطع ارتباط کردی چله برداشتی نشستی توخونه، پس چرا حالت خوب نیست؟؟؟
مگه از اخلاق بد و کتک کاری و فوش ودعوا و مریضی و مشکلات همسرت شاکی نبودی؟ مگه از سرزنش های خانوادت عاصی نشده بودی، مگه ترس از قضاوت و حرفهای فامیل ودوستات نداشتی ، خب حالا که اونا دیگه وجود نداره، پس باید ارامش داشته باشی دیگه!!!
اونجا بود که فهمیدم مشکل خودم هستم، دقیقا خود خود من ونه خدا ونه هیچکس دیگه ای..
اون زمان تو کانال تلگرامتون بودم، و تو کانالی که کلیپ های شمارو میذاشت…
وقتی تو هر فایلی شما استاد عزیزم میگفتید آقا اگر توشرایط بدی هستید اگر ادمهای بد هنوز اطرافتون هست اگر حالتون خوب نیست یعنی شما در مسیر درست نیستید، حالم بد میشد، چون درکی از حرفتون نداشتم، چون فکر میکردم منکه در مسیر درست بودم همیشه، منکه جز خیر برای خودم ودیگران چیزی نخواستم، منکه آدم خوبه بودم وهستم، نه آقا جان من مورد ظلم واقع شدم وفلانی وفلانی و خدا در حقم یه جاهایی ظلم کردند بعد توی ذهنم با شما حرف میزدم ومثال میاوردم میگفتم فلانی اومده گفته اینجوری بعد منم گفتم به خاطر رضای خدا باشه ولی اون ازم سوء استفاده مالی و جانی و یا احساسی کرده من مقصر بودم؟؟ منکه برای رضای خدا انجام داده بودم!!!
یا مثلا میگفتم من که بابام قمار باز بوده والکلی بوده،منکه شوهرمم اعتیاد داشته وفوت کرده، منکه بچم مشکل شنوایی داره، منکه تو ازدواج دومم هم خیر ندیدم و شوهرم مشکل روانی داشته ودست بزن و … خب دیگه چه بلایی مونده بود که خدا سرم بیاره، انوقت من اینهارو به وجود آورده بودم مگه، مگه من مقصرم سیدحسین عباسمنش!!!
اخه چه جوری میشه یکی اینهمه سرنوشتش وتقدیرش بد نوشته شده باشه ولی بگی مقصر خودمم من باعثش بودم!!!!
آه، خدای من، خدای مهربون من، چیا از سرم گذشت تا رسیدم به این درک که همه چیز تویی وهمه چیز منم، تا اینکه فهمیدم توکی هستی ودنبال چی هستی و هدفت چی بود و من کی هستم و هدفم چیه اصلا تو این دنیا…
چقدر زمان برد تا به این درک رسیدم که…
ما هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیم !
جز هیچ دراین هیچ دگرهیچ ندیدیم!
من هیچی نبودم، من فقط منییت بودم، فقط ادعا بودم، فقط حرف بودم حرف، فقط ترس بودم، فقط تردید بودم، من طبل توخالی بودم، من آدم ضعیفی بودم که فکر میکردم به کسی تکیه نکردم ومشرک نیستم، اما تمام عمرم آدمها وشرایط واتفاقات برمن حاکم بودند…
با هر فکری هر حرفی وهر رفتاری، سریع واکنش نشون میدادم، انگار افسار منو یکی گرفته بود دستش(( همون جهالت ونادانی)) منو میبرد به سمت دره هلاکت ونابودی…
تا پول داشتم شاد بودم نداشتم غمگین بودم، کسی ازم تعریف میکرد خوشحال بودم تعریف وتمجید وتوجه دریافت نمیکردم ناراحت وغمگین بودم، کسی تاییدم میکرد بال درمیاوردم تایید نمیشدم یا ترد که میشدم دیگه دنیام تاریک وسیاه میشد…
تنهایی برام عذاب بود حتما باید یکی میبود یه جایی میرفتم با کسی حرف میزدم تا آروم بگیرم، حرف حرف خودم بود و زمین وزمان رو بهم میدوختم تا همه چیز وهمه کس طبق خواسته من وباب میل من باشند، حالا دیگه خودتون تصور کنید من چقدر چک ولگد خوردم از جهان هستی، ولی خب از رو نمی رفتم که تاااااا توی ازدواج دومم وقتی بعد اونهمه ترس از طلاق و تحمل کتک و فوش و ترس از قضاوت و اسیب هایی که به خودم وپسرم وارد شد،واقعا بریدم وعاجز وتسلیم شدم، خدا اومد به کمکم….
به قول شما استاد عزیزم نه اینکه به اندازه ی کافی درد کشیده بودم که خدا دلش برام بسوزه نه، بلکه به اندازه کافی از خودم ناامیدم شده بودم و دیگه مطمعن بودم که من توانایی هدایت وکنترل و ساختن زندگیمو ودرست کردنش رو نه تنها ندارم بلکه دیگه دارم میمیرم زیر کوله بار این فشار….
اونجا بود که به لطف الله از کانال تلگرامیتون هدایت شدم وارد سایت بشم البته اول برام یه گوشی اندروید جور شد یادمه رفتم بازار شاید 700 هزارتومن هم بیشتر نداشتم گشتم یه گوشی 500 تومنی دست دوم که چه عرض کنم دست چندم خریدم ذوق کنان اومدم وهرطوری بود ایمیل درست کردم و وارد سایت شدم و خداوند کمک کرد مغزم ساکت شد چشمهام باز شد گوشها وقلبم باز شد، واز اونجا یکتاپرستی من شروع شد،اگر چه نجواها بود کشمکش های ذهنی بود واینطوری نبود که ذهنم مقاومت نداشته باشه، ولی گفتم مینا 37و38 سال با عقل خودت وامثال خودت پیش رفتی حالا با عقل ودرک وفهم ومنطق این آدم برو جلو، گفته 6 ماه با من وتومسیر من باشه، خب امتحانش کن…
وااای خدایا، چی بگم، چی بگم از حال و روز اون روزهایی که داشتم خدا وقوانینش رو میشناختم اونم فقط با دیدن وشنیدن فایلهای هدیه، تازه اون زمان فقط حدودا نزدیک 400 ت فایل روی سایت بودکه من هر کردم رو بالای 5و6 بار دیده وگش داده بودم، نه مثل الان که ماشالله بالای هزارتا فایل هدیه فک کنم رو سایت هست، ولی من انقدر غرق شادی وشعف و خوشبختی وارامش بودم که خیلی وقته اون حس رو تجربه نکردم به خاطر اینکه احتمالا که نه حتما گوشها وچشمها وفکر وقلبم رو چیزهایی وکسانی غیر یاد خدا پر کردند…
واون حس خوشبختی در شرایطی بود که مهریه وحق وحقوقم رو با دستای خودم توی محضر بخشیده بودم، توی خونه ی همسرم بودم وکارای طلاق رو خودش انجام داده بود وحکم تخلیه گرفته بود ومن با خانوادمم قطع ارتباط بودم که هی سرزنشم میکردند ، با اینکه تو شهر خودم بودم ولی انگار هیچ دوستی هیچ فامیلی هیچکسی رو نداشتم ،هیچ درآمدی، فقط یه یارانه خودم وپسرم بود، ویه خونه 60 متری تو رشت که توش مستاجر نشسته بود وماهی 800 بهم اجاره میداد وپیرزنی بود که قرار داد 2 ساله داشت ونمی تونستم بلندش کنم برم اونجا….
ولی به الله قسم که اصلا عین خیالم نبود، مثل یه پرسبک بودم،بی خیال وخیالم پر از لطف ورحمت خداوند، هیچکس انموقعه نمی تونست ادعا کنه از من شادتر وخوشبختره…
کاری که من میکردم این بود که مدام میگفتم من نمیدونم من نمی تونم من بلد نیستم خودت هدایتم کن خدای خوبم…
واینطوری شد که در عرض 4و5 ماه، همه چیز تغییر کرد وشرایط وآدمها وموقعییت ها و کسب وکار و خلاصه خونه و وسایل خونه و زندگی رویایی رو جهان بهم هدیه داد که همه انگشت به دهن مونده بودند ولی اونها نمیدونستند که خدا اینکارها رو کرده واین شرایطها رو برام رقم زده…
کم کم ارتباطم با خانوادم وفامیل که مجدد برقرار شد، دیدم که چقدر نگاه ها ورفتارها تغییر کرده چقدر همه چیز متفاوت شده ویه روزی که خیلی دلم شکسته بود از اینکه چرا آدمها توشرایط بد ادمو تنها میذارند ولی وقتی به یه موقعییتی میرسی میان سمتت قرآن رو باز کردم وخدا جواب منو خیلی خیلی خیلی قشنگ داد…
گفت: تا انها بدانند که خداوند پاداش درستکاران را پایمال نمیکند و اینطور به درستکاران پاداش چندین برابر میدهد!!!!
آره راست گفت خداوند بلندمرتبه، چون همه بهم گفتند بعدش، چه خانواده چه دوست چه اشنا، گفتند دل میخواست جرات میخواست پا رو ترسهات بذاری، همه چیزتو ببخشی واز مال اموالیکه می تونست زندگیتو دگرگون کنه بگذری، از قضاوت دیگران نترسی، تازه از تهران که دور بودی از همه ، مهاجرت کنی رشت که شهر کوچیکی هست وهمه میشناسنت واحتمالا مورد قضاوت قرار میگرفتی بیای، با خانوادت که فقط یه خیابون باهات فاصله داشتند قطع ارتباط باشی دست خالی بدون حمایت وتکیه برعهدی ، بتونی دوباره همه چیز رو بازسازی کنی بهتر وقشنگترش!!!!
نمیدونم دیگران درک کردند عظمت خداوند رو توی زندگیم که اینها همه نگاه خداوند بوده و از شرک نورزیدن من ویکتاپرست شدنم یانه، اما مهم اینه که به قول شما استاد عزیزم من بتونم از تجربه هام درس بگیرم، من بتونم درک کنم کجاها چطوری عمل کردم که نتایج عالی شد وکجاها چه عملی انجام دادم وچه باوری داشتم که ناموفق شدم و زمین خوردم…
امروز دوباره یادم اومد که همه چیز خداست وهیچ برگی به اذن خدا برزمین نمی افته، واگر چه خداوند نگاه انسانی نداره، ولی بخشندگی وبزرگی وعظمتش انقدر هست که اگر صدبار من نادانی کنم وازش دور بشم، رهام نمی کنه، بهم فرصت میده، با نشونه هاش باهام حرف میزنه، گوش مالیم میده با ادمها وشرایط وموقعییت های ناجالب ومیگه مینا حواست باشه هااااااا،،، داری میزنی جاده خالی…
بهم میفهمونه که بی صاحب نیستم که ، من یه صاحب اختیاری دارم یه پادشاهی دارم که بهم گفته تو قصر من، برقص وبزن وبخور وشاد باش و هرچی دارم در اختیارته که ازش لذت ببری، نگاه به این جلو پات نکن، تو همه چیز رو نمی بینی، توی قصر من توی اتاقهاش انقدر برکت ونعمت ورزق هست انقدر موقعییت و شرایط خوب هست، که هربار هدایتت میکنم به یه اتاقی که کلیدش تنها دست خودمه، واگر اون کلید رو میخوای باید که فقط به اونچه که من میگم عمل کنی، که زیادم سخت نیست…
تو فقط از من بخواه،همین……
نری رو بزنی به وزیر و سرباز ونگهبان ودربان و هم اتاقی و همسایت!!!!!
که اگه اینکارو بکنی دیگه از اون نعمت ها وبرکات خبری نیست، چون اونا که صاحب تو وصاحب همه چیز نیستند!!!!
تو یه رب بیشتر نداری واون منم…
پس منو صدا کن به یادم باش، از من بخواه…..
هم سخته وهم آسون، سخته چون منه مینا دلم میخواد رب خودم باشم خدای خودم باشم وخودم بگم چطوری وکی وکجا، ولی خب منه مینا که حتی یه قدم انطرف ترم رو نمی بینم !!!!!
ولی وقتی بدونم خدای من خیر خواه منه وفقط برام خیر وخوشی میخواد دیگه اسون میشه متوکل ومتوصل بودن….
خیلی وقته، اه وناله ونفرین وبدی نه برای خودم ونه برای کسی خواستم!!
بارهاشده کسی اومده مثلا آسیبی بزنه بهم ودر ظاهر زده، ولی من یاد گرفتم بگم این آدم چه درسی اومده بهم بده، جهان گشته گشته این آدم رو پیدا کرده آورده این نقش وسهم رو داده بهش که بیاد منو قوی کنه، منو متوکلتر عاقلتر هوشیارتر کنه…
اینجوری که میگم بخدا قسم که در اون آدم وبدی که در ظاهر بهم کرده جز زیبایی وخیر نمی بینم وبابتش شکر گزاری میکنم وبراش طلب خیر میکنم..
واز خدا میخوام که کمکم کنه تا انقدر با تقوا باشم وانقدر تسلیم باشم که منو در قالب تذکر ودرس برای دیگران به شکل تضاد وبد قرار نده هیچوقت ونه کسی وشرایطی رو در برابر من به شکل تضاد وشر….
من باور دارم تاوقتی که من دارم راه خودم رو میرم وکاری به کسی وچیزی ندارم ودارم سهمم رو به لطف الهامات وهدایت ها درست انجام میدم، هیچ مانعه ای هیچ مشکلی هیچ تضادی منو تهدید نخواهد کرد…
ولی همینکه یه کوچولو تمرکز وکنترلم از روی خودم برداشته میشه ومیفته اونجا که نباید تضادها شروع میشند پدیدار شدن…
این به اون معنی نیست که هیچ کاری نکنیم باکسی آشنا نشیم وارد محیط جدیدی نشیم و …
که مبادا به چالش وتضاد بخوریم نه، منظورم اینه که فقط وفقط باید تمرکزمون روی افکار وگفتار و اعمال خودمون باشه، انوقت ادمها وشرایط میان ومیرن وفقط خیرش به ما میرسه….
ان شالله که هممون هر لحظه وهمیشه در مسیر صراط مستقیم باشیم..
این فایل انقدر اگاهی داره که نمیشه به راحتی ازش گذشت، وباید صفحه ها ودفترها پرکرد از درکی که بهمون در مورد روند کار جهان هستی داده…
استاد جانم خیر دنیا واخرت هرلحظه وهمیشه نسیبتون باشه ان شالله
سلام به استاد بی نظیر و ماهم که انقدر مخلصانه در قلب تون رو باز گذاشتید به روی الهامات خداوند؛ سلام به استاد موحدم که درس توحید رو از شما یاد گرفتم و می گیرم که انقدر تسلیم هستید در برابر خداوند و گوش هاتون رو تیز کردید برای شنیدن صدای الله؛ که به محض اینکه خداوند در قلب تون جاری کنه میاید این آگاهی های ناب و الهی رو با ما به اشتراک می گذارید؛ که هر چقدر بخوام خالصانه و عاشقانه از شما و ربّم سپاسگزاری کنم کمه!!
فقط خدای من ربّ من می بینه الان چه اشک شوقی توی چشمام جمع شده و فقط می تونم بگم الله اکبر به این همزمانی الله اکبر به این هم مداری سپاسگزار قلبی هستم که جایگاه خداوند و هدایت هاش هست و خداوند سخاوتمندانه پرده هاش رو کنار زده و درش رو باز کرده تا با چشم و گوش قلبم ببینم و بشنوم
وقتی فایل رو شنیدم، چند ساعت فقط داشت همینطور آگاهی ها می اومدن و جاری میشدن کلی حرف و مثال دارم اما از خداوند می خوام مثل همیشه قلم من رو به دست بگیره خودش در کلمات و جملات جاری بشه
یکی از موضوعاتی که در فایل چراغش برام روشن شد موضوع “احساس قربانی شدن” بود که اکثر ما راحت با دیدگاه اشتباه جامعه ای که درش بودیم این باور برامون ایجاد شده که خداوند رو یک مادر دل رحم در مقابل گریه و شیون هامون ببینیم و قضیه جایی به اوج خودش میرسه که اصلا مسابقه بزاریم ببینیم کی تبحرش در این کار بیشتره؟! به قول شما استاد عزیزم، خودش رو در شرایطی قرار میده که ترحم خدا رو بگیره و بگه ‘دیگه به اندازه کافی بلا سرم اومده دیگه وقتشه!’
چقدر این دیالوگ ها برام آشناست، چون منم یه زمانی جزو همین افراد بودم چون خداوند رو اینطور بهم نشون دادند وقتی ریشه رو داشتم بررسی می کردم خیلی واضح بود.. بخاطر ورودی هایی که همه ما قبلا داشتیم،، وقتی در سریال ها، فیلم ها و رمان های مختلف خوندیم و دیدیم که نقش های اول و آدم های خوب و درستکار ماجرا همیشه قربانی بودند! و درخواست هاشون با گریه و التماس بود،، بعد ما می دیدیم که ‘عهه خدا جواب داد!!’ و هیچ کس با خودش نگفت بابا این شخصیت ها با تضادهاشون رسیدن به اون درجه تسلیم شدن در برابر خداوند که درها براشون باز شد تازه اگر بخوایم درسی بگیریم ولی همه ظاهر رو دیدن و معیار و خط کش میشه میزان تقلید کردن، میزان زجررر کشیدن و گریه کردن برای جلب ترحم خداوند!
یکی از مقاومت های من که اصلا شکستنش باعث هدایت شدنم به این مسیر حق و زیبا شد، مقاومت در برابر انعطاف پذیری شخصیتی بود؛ چون همیشه می شنیدم انسان باید با ثبات باشه، انسانی قابل اعتماده که ده ها سال هم بگذره تغییر نکنه و از ثبات شخصیتی برخوردار باشه و.. از این صحبت هایی که می کنند؛ منم انقدر شنیدم که حتی اجازه تغییر رو به خودم نمی دادم قطعا هم مکانیزم و قانون جهان رو نمی دونستم که جهان جهان تغییراتِ، جهان پیشرفت ها و بهتر شدن ها و نه ثبات و راکد موندن
اما خداروشکر بخاطر اون سیلی محکمی که جهان بهم زد که اگر نمی زد من الان اینجا توی این بهشت نبودم و انقدر تغییر در شخصیتم ایجاد نمی شد،، اما وقتی قوانین رو فهمیدم مخصوصا قانون “اصل بقای اصلح” و اینکه جهان عاشق حرکت و قدم برداشتن و گسترش پیدا کردنه و حامی درجه یک افرادیِ که درجهت گسترش و پیشرفت قدم بر میدارند، تغییر ایجاد می کنند بهبود ایجاد می کنند و بعد از شنیدن فایل “می خواهی جزو کدام گروه باشی؟”،، به خودم قول دادم و از صمیم قلب خواستم که اون سیلی اولین و آخرین سیلی محکمی باشه که جهان بهم زده باشه که بخوام با تماام مقاومت به اجبار تغییر کنم
واقعا خداروشکر می کنم که از وقتی در این مسیر هستم و دارم روی خودم کار می کنم سنسور هام قوی و حساس شدن،، خیلی کار دارم تا مثل شما بشم استاد که با همون اولین نشانه ها بخوام برای تغییر اقدام کنم اما بازم همون تکون های اولِ که متوجه میشم الان زمان تغییر و حرکته
استاد من تااا دلتون بخواد مثال دارم از رعایت اصل بقای اصلح، از زمان بچگیم از زمان نوزادی حتی!! و انقدرر با خون و گوشت و استخوان درک می کنم این صحبت هاتون رو که قابل توصیف نیست یعنی تا همین امروز و این لحظه که اینجا توی موقعیت فعلیم هستم و تونستم از پس تمام مسائل و تضادهایی که داشتم بر بیام فقط داشتم از این قانون در عمل استفاده می کردم برای قوی تر شدن برای پیشرفت.. مطمئنم همه ما و همه افراد جهان هم که الان هر کجا هستند با هر موقعیتی که دارند قطعا پیشرفت کردن و قوی تر شدن، و همه ما داریم هر روز با این قانون زندگی می کنیم و ادامه میدیم
یادم میاد وقتی اولین بار از شما شنیدم که خداوند یک سیستم هست و هیییچ گونه عواطف انسانی نداره، یه لحظه ته دلم خالی شد! وقتی می گفتید همه چیز قوانینی هست که خداوند در جهان تعبیه کرده و اگر ازش پیروی کنی نتیجه می گیری و باااید مسئولین زندگی تون رو تمام و کمال به عهده بگیرید چون نه خداوند رحمی داره و نه قوانینش و فقط افرادی که از این قوانین تبعیت می کنند نتیجه می گیرند و خداوند آسان میکنه اونها رو برای آسانی ها، من ترسیدم! چون توی 16سال زندگیم بهم یاد داده بودن که به افراد دیگه متوسل بشی، باید خداوند اشک و ناراحت هات رو ببینه، چون کسی نبود که بگه خودت 100درصد مسئولی و تنها خالق زندگیت! چون قبلش پترن رفتاری من مثل اکثر جامعه بود و حالا که می خواستم کل مسئولیت رو به عهده بگیرم، نمی دونستم چطور میشه؟ می تونم از پسش بر بیام یا نه؟ یهو تمام اون قدرت های خارجی قرار بود در وجود خودم و خدای درونم ببینم، اما من هنوزم عادت به اون مادر دل رحم داشتم… اما ربّی که هدایت رو بر خودش واجب کرده مسیر رو برای من هموار کرد و قدم به قدم من رو در این مسیر جلو برد
آره استاد من با چشم خودم دیدم و تجربه کردم که تضاد چطور من رو هر بار به یک قدرت و یک الله نزدیک میکنه، از همون روزی که سیلی خوردم متوجه شدم، از اون زمانی که متوجه شدم خداوند یک سیستمِ، هر بار فقط ازش خواستم فقط درخواستم نزدیکتر شدن و پیش رفتن در مسیر و راه راستِ؛ درخواستم فقط قوی تر شدن شخصیتم و ساختن شخصیت بهتره تا اندازم بزرگتر بشه، بزرگتر از مسائل و تضادهام،، من از زمانی که متوجه شدم خداوند قوانینی داره که هرچقدر مطابق با اونها حرکت کنم، راهم هموار تر میشه درخواستم مثل زینب قبل نیست که در برابر تضاد و مسئله برم قایم بشم تا بلکه اون مسئله من رو پیدا نکنه یا گمم کنه!! میگم خدایا خودت بهم توان و قدرت بده، بهم صبر و توکل بده تا از مسئلهام بزرگتر باشم مسئله کوچیک نمی خوام! مسئله به اندازه خودم می خوام، تا هر بار بزرگتر بشم از تضاد هام تا هر بار قوی تر بشم، تا هر بار مسئله های بزرگتر و کوچکتر از خودم رو حل کنم و از دل شون گذر کنم، تا فقط روی یک ربّ و قدرتش حساب کنم که در هر شرایطی بهم آرامش و قدرت و توان میده تا از هر مرحله گذر کنم
من چند وقتی هست که در معرض یک تضاد هستم، تضادی که در اصل برای خانوادم هست اما منم شاهد قضیهام… استاد خدا میدونه که اصلاا کنترل ذهن کار راحتی نیست، وقتی احساساتی میشم یا ناراحت میشم این حق رو به خودم میدم، یا وقتی نجواها بدون امان شروع می کنند به گفتگو بازم این حق رو به خودم میدم یا زمانی که می ترسم بازم این حق رو به خودم میدم اما اما حق موندن توی این احساسات رو موندن توی ااحساس بد رو ابدا به خودم نمیدم هرچقدر هم میخواد کار راحتی نباشه به جاش از خداوند هدایت می خوام، ازش نشون دادن راه رو می خوام و قدم هایی که باید بردارم.. واکنش هام رو خیلی دوست دارم! احساس می کنم خیلی بزرگ شدم، ظرفم رو میگم.. نمیدونم قلبم خیلی آرومه و مثل قبل پنیک نمی کنم یا بگم دیگه تمو شد! اینا همش نشانه تغییره دیگه از تغییر شرایط نمی ترسم، از اینکه همه چیز باید استیبل و بدون انعطاف باشه و اگر نباشه من چیکار کنم نمی ترسم.. چون من انعطاف پذیر شدم
اینکه شاید همه این نجواها و احساسات چند ساعت بیشتر طول نکشه، باز منم که در مسیرم و دارم ادامه میدم چون میدونم من دارم روی خودم کار می کنم، دارم روی یک دوره و پروژه فوقالعاده که اصل و اساسش کنترل ذهنِ و پذیرفتن تمام مسئولیت هام و در هررر شرایطی نگه داشتن خودم در احساس خوب و سپاسگزاریِ کار می کنم،، میگم دخترر این همون اتفاق خوبه هست! نقش الخیر فی ما وقع اینجاست که می درخشه،، این تضاد دقیییقا همون چیزی که من لازمش دارم تا قوی ترم کنه تا کلیی ازش درس بگیرم تا قدم های بعدم رو محکم تر و بهتر انتخاب کنم،، من از تضاد خانوادم اتفاقا دارم درس می گیرم که چقدر نقش ارتباطات انسان با خودش کلیدی و حیاتی ِ.. نقش کار کردن و عشق ورزیدن و عزت نفس داشتن برای یک انسان کلیدی و حیاتیِ.. نقش ساختن مهمترین ارتباط انسان که با خدای خودش داره و نمود پیدا میکنه در انسان های اطرافش کلیدی و حیاتیِ.. نقش سپاسگزاری و متمرکز نگه داشتن کانون توجه روی ویژگی های مثبت و زیبایی های فرد مقابل کلیدی و حیاتیِ.. نقش قبول کردن تمام مسئولیت یک رابطه و نگه نداشتن انگشت اتهام به سمت دیگری بلکه به سمت خودم کلیدی و حیاتیِ.. نقش عشق و مودت همراه با استقلال و بدون وابستگی کلیدی و حیاتیِ.. خدا میدونه که من چقدر دارم درس میگیرم و اتفاقا سفت چسبیدم به مسیر خودم یعنی خیلی جالبه اون ماجراها داره برای خودش اتفاق میفته و به زعم خانواده زندگی من رو هم تحت تاثیر قرار میده،، و منم که میدونم بازی چیه و قانون چیه دارم از نکات مثبتش اینجا و توی نوت پد گوشیم می نویسم که پشتش چه خیر و برکتی قراره وارد زندگیم بشه!! سفت چسبیدم به ربّ خودم و کمک خواستن ازش تا بزرگتر از دل این ماجرا بیرون بیام
اینا اگر تغییر نیست چیه؟ این واکنش های من در مقایسه به قبل همش نویدبخش درست بودن مسیرم هست، قوی بودنم هست.. یه جمله قشنگی که استاد از شما همش توی گوشم این روزا زنگ میزنه اینه که ‘بعضی آدما اگر یکم فشارشون بدی همون ازشون در میاد که قبلا در می اومد!’ و این به قولا طوفان ها و فشار ها، موهبت هایی هستند که اتفاقا به یکی مثل من نشون میده چی داره ازم در میاد! چقدر کار کردن روی خودم واقعی بوده و چقدر شخصیت من رو تغییر داده،، به منی که ادعای ساختن شخصیت توحیدی دارم نشون میده چقدر موفق بودم در این مسیر،، چقدر توکل دارم و خیالم راحته که هرچقدر هم ظاهر قضیه ناجالبِ اما آخر به نفع من تموم میشه! چقدر ارتباطم با خداوند و تنها قدرتی که ادعا دارم روش حساب می کنم قوی و محکمه..
روز قبل از آپلود شدن این فایل الهی روز طوفان بود! و اصلا کنترل احساساتم راحت نبود! ولی گفتم اینجا میدان عمله، اینجا جاییِ که به مقداری که بتونم عمل کنم جهان به من پاداش میده من به خدای خودم گفتم خودت نشانه بفرست، بهم بگو قدم بعدی من چیه و من تسلیمم.. و اولین قدم بهتر کردن احساسم بود، با داداشم رفتیم گیم زدیم چقدر تحسینش کردم که انقدر قشنگ بازی می کنه و از من می برد، رفتم کلی چیزای خوشمزه برای خودم خریدم و کامنت بچه ها رو در پروژه می خوندم و البته که جهان هم کارش رو انجام داد، خداوند آرامش رو توی قلبم جاری کرد باهام حرف زد و صبح روز بعد با این فایل حجت رو برای من تمام کرد
عین روز برام روشنه که قراره چقدر قوی تر از الانم از این مسئله عبور کنم؛ من یک هزارم درصد هم شک ندارم که قراره همه چیز به نفع من تموم بشه و چه برکاتی که از همین تضاد به زندگیم وارد بشه؛ قوانین رو بهتر درک کنم و شخصیتم رو محکم تر و بهتر بسازم؛ چقدر توی همین چند وقت ایمان و توکل و صبر من بیشتر شده، گوش هام تیز تر شده برای شنیدن صدای خداوند، برای شنیدن صدای قلبم و اینها همه نشانه هستند،، انقدر حالم خوبه و امیدوارم که تهش همه چیز عالی تموم میشه و پاداش های این قضیه رو قراره بگیرم بخاطر استقامتی که به خرج میدم، بخاطر کنترل ذهنی که انجام میدم که گفتم میام و می نویسم.. شاید نجواها بود، هنوزم هست که چی می خوای بنویسی؟ اما گفتم من از خداوند می نویسم از هدایت هاش می نویسم، توی دل همین قضیه هم می نویسم و انقدر مطمئنم که قراره چطور به نفع من تمام بشه با اینکه نمی دونم چطور با اینکه نمی دونم تا چه مدت اما می دونم که همینطوره بخاطر همین می نویسم که بعد ها بیام بگم این به اصطلاح طوفان رو من با قدرتی که از خداوند خواستم تا در وجودم قرار بده و راه گشای من باشه تبدیل کردم به موهبت و ازش گذر کردم برای قوی شدن شخصیتم
بازم عاشقانه و صمیمانه سپاسگزار ازتون استاد تحسین برانگیزم، که انقدر گوش به زنگ الهامات هستید که انقدر در قلب تون رو باز گذاشتید و سنسور هاتون قوی و حساس شده برای تشخیص صدای الله و دیدن و شنیدن نشانه ها،، از خدا میخوام که کلید قلبم رو گم و گور کنه تا فقط درِ این جایگاه الهام و پادشاهی خداوند در وجودم باز باشه برای شنیدنش برای دیدنش برای احساس وجودش برای لمس قدرتش که همیشه هدایتم کنه و من رو جسور کنه برای اقدام و بندگی کردن
* ایاک نعبدو و ایاک نستعین
+ خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها و تنها از تو یاری می جوییم
سپاسگزارلطف شماهستم که قوانین جهان هستی رو انقدر سلیس و روان برامون توضیح میدید.
استاد خداروشکر که سالمو تندرست هستید و من مطمئن بودم که شما حتی نسیم این طوفان رو هم حس نکردید،چون میدونم که خدا هیچوقت تر و خشک رو باهم نسوزونده و شما مسیرتون درست بود و هیچوقت اینجور اتفاقات رو تجربه نخواهید کرد
چقدر این صحبتهاتون به دلم نشست،چقدر اتفاقات زندگیم رو به یاد اوردم،که اونجاهایی که فقط روی خدا حساب باز میکردم همه چیز ساده وو راحت پیش رفت و اونجاهایی که شرک ورزیدم کلی زیرچرخ دنده های جهان له شدم و روحیه م رو از دست دادم
یکی از مثالهای روشنش که خیلی واضح بود برای من که دریک موضوع مشابه دوتا نتیجه ی کاملا متفاوت گرفتم
واون هم قضیه ی به دنیا اومدن فرزند اولم که چقدر باایمان وتوکلم به خدا بارداریم با آسودگی خاطر پیش رفت،و بدون اینکه یک ریال خرج دکترو دروا کنیم خیلی راحت باردارشدم و تا ماه نهم به سهل و آسونی خداهمه چیز رو مدیریت کرد
بااینکه تواون زمان بارداری اولم خیلی ازلحاظ شرایط مالی اُکی نبودیم ولی به جاش یک قلبی پرازایمان بود که بهم امید میداد و میگفت نگران چیزی نباش من حواسم بهت هست
اون زمان ماحتی پول رفتن به یک سونوگرافی درستوحسابی رو نداشتیم،پول کافی نداشتیم که آزمایش های غربالگری مربوط به دوران بارداریم رو برم
هرکسی بهم میرسید کلی بهم غر میزد که چطور نمیترسی،شما نسبت فامیلی دارید و باید حتما این آزمایش هارو انجام بدید
من به حرفشون میخندیدم و میگفتم دیگه دکترا بالاترازخدا نیستند،بخدا الان که فکرشومیکنم چقدر ایمانم به خداوند زیاد بود که هیچوقت حرفهای اونها رو من تأثیری نمیذاشت
وخداروشکر همه چیز بسیارفوق العاده پیش رفت،اگه یروزی هم من توبارداریم هوس خوردن چیزی میکردم،ازیجایی خدا برام اون خوراکی رو جور میکرد که فقط از خوشحالی گریه میکردم که چقدر خدا حواسش بهم هست
قشنگ میفهمیدم که همه ی اینا کاره خداست،چون وقتی یه خوراکیو هوس میکردم،ولی چون پول کافی نداشتیم روم نمیشد به همسرم بگم که فلان خوراکیو برام بخر
اون موقعا ازلحاظ اعتناد بنفس واحساس لیاقت هم داغون بودم و میترسیدم یه چیزی رو درخواست بدم
بخاطرهمین برای هیچ خوردنیی ازهمسرم درخواست نمیکردم،اما اون خدای آگاه و عالم که به همه چیز بینا و شنواست،هیچ وقت نمیذاشت تو بارداریم حسرت یک خوراکی به دلم بمونه
به همین شکل خیلی آسونو راحت بارداریم تموم شد و یک فرزند سالم و تندرست خدابهم هدیه داد
اما برای بارداری دوم پول کافی داشتیم اما ایمان کافی به خدا نداشتم
همش اون حرفا تو ذهنم تکرارمیشد که نکنه برای این یکی بچم مشکلی پیش بیاد،نکنه واقعا مشکل ژنتیک بر اون اثربذاره و همین ترسها وو نجواها باعث شد که ازهمون چیزی که میترسیدم به سرم بیاد
قشنگ فهمیدم خودم بودم که شرک ورزیدم،خودم بودم که فکرمیکردم حالا که پولدار شدیم اندفه میرم تحت نظر یک دکتر تا بهم بگه چیکارکنم وچیکارنکنم
ازهمون روز اولی که پامو توی دکتر گذاشتم حال روحی خوبی رو تجربه نکردم،دکتر یک نوع آمپولای بهم تجویز میکرد که یموقع بچه سقط نشه
یعنی بی جهت و بی دلیل اون آمپولا رو بدون اینکه من مشکلی داشته باشم بهم تجویز میکرد
ومنِ مشرک میگفتم خوب حتما یچیزی میدونه و هروز نجواها بر من حمله میکرد که نکنه مشکلی براش پی بیاد
همین نجواها باعث میشد که من تو یک شرایطی بیوفتم که کم کم از لحاظ خوراکی هم نمیتونستم خودمو کنترل کنم،اونقدر در مصرف نمک زیاده روی میکردم که واقعا کنترلش دیگه برام سخت بود
جوری نمک روی غذام میریختم ومیخوردم که واقعا الان که فکرشو میکنم چطور میتونستم اون حجم از نمک وشوری رو تحمل کنم
و خداهم که با بندش شوخی نمیکنه و طبق قانونش پیش میره،گذشتو گذشت و موقع غربالگری بارداریم که شد،وقتی رفتم سونوگرافی دکتر درکمال ناباوری بهم گفت که کلیه های بچت مشکل پیداکرده….
بماند که چقدر آزمایشهای ژنتیک برام نوشتند که انجام بدم،ولی من هیچ کدوم ازونها رو نرفتم،چون میدونستم که مقصر خودم بودم که ازهمون اول بارداریم شرک ورزیدم و به خیال اینکه این بار ازلحاظ مالی شرایط خوبی داریم باید حتما تحت نظر دکتر باشم تا دکککتر بهم بگه چیکارکنم و چیکارنکنم
ازهمون اول فکر میکردم که دکترا کار خدارو بلدند انجام بدند
بااینکه آمپول بهم تجویز میکرد که مثلا بچه تاآخر ماه نهم محفوظ تر باشه،ولی خودم با شرک ورزیدنم که این آمپولا کاره خدارو انجام میدن!،ویار من جوری بشه که هرچقدر نمک میخوردم نمیفهمیدم که دارم زیاده روی میکنم و همین زیاده روی در یک نمکِ ساده باعث شد که هرچقدرم آمپول زده بودم به ضررم تموم بشه و ازونطرف بیشتر اذیت شدم تا بارداری دومم رو ختم دادم…
درسته که یک کتک سفتومحکم خوردم از اینکه سرپیچی کردم ازقانون خدا،مشرک شدم و اعتمادمو به خدا ازدست داده بودم،اما خیلی زود فهمیدم که مشکل ژنتیکم نبود مشششکککل خووودم بودم که روی خدا حساب باز نکردم
الان هم خیلی آدمای دورواطرافم میگن حتما ازمایش ژنتیک برو،دیگه گول نخور،دیگه حتما زیر نظر یک دکتر درستوحسابی تر برو تا یک بارداری موفقی رو تجربه کنی
اما دیگه من گول نمیخورم که افسارمو بدم دست یک دکترایی که بر اساس حدسو گمان به آدم دل امید میدن
کلا دیگه پیگیر مشکل اون بارداریم نشدم،و هرچی که سونوگرافی از اون بچه ی دومم داشتم تموم اونهارو پاره کردم و نذاشتم ذهنم منو درگیر مشکل بارداری قبلیم که دیگه هیچ فایده ای برام نداشت بکنه
اینبار دوباره روی ایمانو توکلم کارکردم،خودمو بخشیدم و ازخدا هم طلب مغفرت کردم که شرک ورزیدم وقانونش رو درست پیش نرفتم
فقط تنها چیزی که من درمورد مشکل فرزندم تحقیق کردم این بود که سرچ کردم نمک بیش ازاندازه چه تأثیری روی جنین میذاره،ودیدم دقیقا همون مشکلی که اون داشت براش پیش اومده و دیگه رهاکردم همه چی رو
ازلحاظ روحی کمی طول کشید تاخودمو جموجور کردم،اما وقتی مقصر صد درصد رو خودم دونستم و نه عامل ژنتیک،تونستم بهتر روحیمو به دست بیارم
و وقتی هم که استاد فایل توحید عملی هشت یا نه بود که گفتن اگه تو نیم درصد عامل ژنتیک رو مهم بدونی تو شرایط سخت اون نیم درصد هزاردرصد تو ذهنت بزرگ میشه و دیدم که واقعا این موضوع درست بود،چون من شرک ورزیدم و یک عامل بیرونی رو دخیل دونستم باعث شد که یک بارداری ناموفق رو تجربه کنم
خدارو شکر میکنم که حداقل خودم تونستم با بررسی باورام مشکلمو پیداکنم،وگرنه خدامیدونه اگه میخواستم دوباره افسارمو به این دکتر و اون دکتر بدم چقدر ایمان منو ضعیف تر میکردن و چقدر ترسو نگرانی بیشتری به دلم مینداختن
دیگه رهاکردم،و گفتم من نمیدونم دقیقا به چه دلیل بود که این مشکلو پیداکرد،ولی میدونم که مشکل از مشرک بودن خودم بود،که فکر میکردم که حالا این دفه ازلحاظ مالی شرایط خوبی داریم،بذار اندفه بادکتر پیش بریم….!
وای خدای من یک اعتراف بزرگی بود برای من جلوی دوستانم تابرام تجربه بشه که یکباره دیگه نخوام به خدا شرک بورزم
تا یکباره دیگه فکر نکنم پولو دکترو دوا درمون کاره خدارو برام انجام میده
تایکباره دیگه به خودم بفهمونم که دکترا نتونستن کاری برای بچم انجام بدن و درآخر تصمیم گرفتند که بارداریم رو ختم بدن،چون دیگه کار ازکار گذشته بود و گفتن که این نمیتونه زنده بمونه
خلاصه اینکه این بود یکی از تجربه های من درزندگیم که با دوتا دیدگاه متفاوت دوتا نتیجه ی کاملا متفاوت هم گرفتم.
بارداری اولم با نداشتن شرایط پولی خوب،اما داشتن ایمانی سرشار از امید و توکل باعث شد یک فرزندی سالم و زیبا و تندرست به دنیابیارم،بدون یک ریال پول که خرج دواوو دکتر کنم
وبارداری دومم باداشتن شرایط مالی خیلی خوبی اما نداشتن ایمان کافی به خداوند و روی یک دکتر حساب باز کردن باعث شد بارداری ناموفقی رو تجربه کنم
تازه کلی هم افتخاار میکردم وهمه جا جار میزدم که خدارووششکر شرایط مالیمون خوبه و تحت نظر دکتر رفتم(و به اصطلاح بر زبونم هم کلمه ی خداروشکر جاری بود!)
الان که این کامنت رو نوشتم یک حس سبکی دارم،ازینکه فهمیدم مشکل ازخودمه ازینکه تونستم به مشرک بودن خودم اعتراف کنم،ازینکه فهمیدم مشکل ازایمان خودم بود،نه بی رحمی خدا،نه اینکه خدابخواد بی دلیل به من ظلم کنه
خدا رحمانه،خدا رحیمه،خدا هرلحظه به بندش لطف میکنه،خداهرلحظه بندش رو بیدارمیکنه،اون ماهستیم که بخودمون ظلم میکنیم نه اون خدایی که همیشه وهمه جا لطفش رو شامل حال تمومی بنده هاش کرده و بی منت بر سر تمومی بنده ها رزق بی حساب سرازیر میکنه
خدایاشکرت راضی ام به رضای تو و ان شالله منو و همه ی دوستان رو به راه راست راه کسانی که به اونها نعمت داده و نه کسانی که غضب کرده هدایت کنه
چقدر لذت بردم از کامنت زیباتون و چقدر من این روزها دارم باهمین شرک دست وپنجه نرم میکنم ودقیقا همینی که میگین هر جا رو هرکسی جز خودت وخدا و ایمان و توکل حساب باز کنیم قرق احساس بد و اتفاقات بد میشیم من این صحبتهای شما رو با تک تک سلولهای بدنم درک کردم هر جا ضعیف صحبت کردم باختم هرجا قوی صحبت کردم بردم بچها تو رو خدا رو هیشکی تو هیچ زمینه ای حساب باز نکین حتی اگر تو معامله ای هستین که باید محکم حرف بزنین ولی بخاطر یسری از مسائل مالی کوتا میاین و شل حرف میزنین بخدا اومعامله رو باختین اونم دنبالش کلی احساس بد دارین ولی بخدا اگه محکم حرف بزنین و فقط روی خدا حساب کنین و حرفی رو که دوست دارین و بزنین بخدا قسم نه تنها معامله بنفع شما میشه بلکه چنان قدرتی میگیرین برای معامله های بعدی دیگه راحت حرف میزنین .ممنون از شما بخاطر این کامنت زیباتون دوست عزیز
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته و تمام بچه های هم فرکانسی سایت
خوب من هم یک تجربه رو که حدودا سه ماه پیش وقتی که خیلی وقت بود که توقف کرده بودم برام اتفاق افتاد
من روزی که خونه نشسته بودم و داشتم با گوشیم کار میکردم متوجه شدم که تلگرام من هک شده و این اتفاق نادر بود که اولین بار در زندیگم برام پیش اومد و اینکه تمام دوستام به من زنگ زدن گفتن که تو تلگرام از طرف تو پیامی اده که درخواست 4 تومن پول داری
و اینکه من اینجور مواقع که این دست اتفاقات برام میفته متوجه میشم که مشکل از خودمه که افکارم بوده است و این اتفاق در یک شبانه روز برام اتفاق افتاده بود و من متوجه شدم که دو نفر از دوستان من مبلغی رو به حساب این هکر به مبلغ 6 میلیون واریز کرده بودند
و من فردای این اتفاق با خدا صحبت کردم و با توکل به خودش حرکت کردم و باشماره حسابی که از هکر داشتم که حساب بانک ملی بود من به بانک ملی رفتم و از مدیر بانک درخواست شماره تلفن این شماره حسابی که دوستام براش پول ریخته بودن رو کردم و مدیر بانک گفت که نمیتونه شماره تلفنو به من بده و فقط خودش میتونه به شماره حساب زنگ بزنه و این اتفاق رو بهش توضیح بده و من بعدش از بانک خارج شدم و بعداز یک ساعت مدیر بانک زد گفت که این کسی که پول به حسابش واریز شده بی خبر از همه جا هست و گفته که پولو برمیگردونه به من و این یک معجزه بزرگ از خداوند در زندگیم بود که در حدود 4 ساعت پولی که از هک کردن تلگرام من به حساب یه فرد ناشناس واریز شده بود رو پس گرفتم و حتی با پلیس فتا هم این موضوع رو در جریان گذاشته بودم اونها هم تعجب کرده بودن و متحیر بودن که من چطور تونستم پول رو پس بگیرم و میگفتن حداقل این جور اتفاقات 6 ماه طول میکشه تا درست بشه ولی من میدانم که این اتفاق معجزه خداوند بوده است
گرنگهدار من انست که من میدانم شیشه رادر بغل سنگ نگه میدارد
قبل از هر چیز حمد و سپاس خدای بزرگ و رحمن رو بجا میارم که توی این چند روز اخیر خیلی واضح من رو هدایت کرد به تمرکز بر مفهوم سیستمی بودن جهان هستی. چند روز پیش هدایت شدم به خرید کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم از استاد عزیزمون و شروع کردم به خوندنش. دیروز هم هدایت شدم به این فایل و کلا چند روزی هست که توی کلید اجرای توکل در عمل در فایل های دانلودی میچرخم و گوش میدم و گوش میدم و تمام این فایلهایی که هر کدومشون رو حداقل 2 بار شنیده ام مرور میکنم. به شکل خیلی واضحی خداوند توی این چند روز هدایتم کرده به سمت چیزهایی که فهم سیستمی بودن جهان رو واسم واضح و واضح تر کنه و من رو در مدار بالاتری از درک این موضوع مهم قرار بده. خیلی ساده اگر بخوام بگم باید با صدای بلند اعلام کنم که قلبم شرح داده شد از درک بهتر این مفهوم اساسی. ذهنم به آرامش چندین و چند برابری رسید و میتونستم حس کنم بالاتر رفتن مدارم رو.
اون اوایل ( دو سال و نیم پیش ) که با این آموزشها آشنا شده بودم، این موضوع سیستمی بودن جهان چه بسا من رو ناراحت میکرد. ناراحت میکرد چون مغزم دلش میخواست همونجوری که تربیت شده بود فکر کنه و خدا رو مثل یه مادر مهربان ببینه که بالاخره یه جایی دلش به رحم میاد و ورق زندگی رو برمیگردونه اما در واقع اون چیزی که توی زندگیم طی سالها رخ داده بود گرفتار شدن با تنگناها و مشکلات و سختی هایی بود که روز به روز فشارشون بیشتر میشد و میتونستم حس کنم که یک کفش آهنین روی گلوم گذاشته شده و هر لحظه فشارش داره بیشتر میشه.
توی همون حال و ایام مدام به خدا میگفتم که دیگه چه اتفاقی بدتر از این باید بیوفته که بخوای یه کاری بکنی و نجاتم بدی ؟ غافل از اینکه منجی همیشه خودم بودم و خبر نداشتم. به خدا میگفتم آیا واقعا وجود داری و هیچ کاری نمیکنی ؟! غافل از اینکه گنج و سرمایه ی اصلی توی وجود خودم بود اما من در ضلالت و گمراهی بودم. من در گمراهی عمیق بودم چون منتظر به رحم اومدن دل خداوند بودم در حالی که از ریشه همچین تصوری غلط و اشتباهه. هرچقدر بیشتر گله و شکایت میکردم بابت اینکه چرا واسم کاری نمیکنه بیشتر توی باتلاق مشکلات فرو میرفتم و نمیدونستم که از کجا دارم ضربه میخورم.
خب لطف خودش شامل حالم شد و با این سایت و استاد عزیزمون ( که سالهای قبل اسمش توی خونمون شنیده میشد اما من در مدار دریافت این آگاهی ها نبودم ) آشنا شدم.
الان بعد از 2/5 سال دنبال کردن این آموزشها یکی از اصلی ترین تیترهای شکرگزاری روزانه من همین سیستمی بودن جهان هست. روزی نیست که خدای بزرگ و متعال رو بابت سیستمی بودن جهانش شکر نکنم و همیشه توی شکرگزاری هام مینویسم : خدایا شکرت بابت قوانین ثابت و بدون تغییر جهان هستی.
از اینجا به بعد رو دقیقا مثل دل نوشته ای که امروز برای خداوند توی دفترم نوشتم واستون تایپ میکنم
من الان نه تنها سیستمی بودن جهانت رو خیلی خیلی خوب میفهمم بلکه بابتش بی نهایت شاکر و خوشحال هم هستم. این سیستم اوج عدالت تو رو نشون میده. اوج انصاف. اوج مختار کردن بنده. این من هستم که باید بدون نگاه مادرانه داشتن به تو تصمیم بگیرم که چه وجهی از این سیستم وارد زندگیم بشه. این من هستم که بدون نیاز به زدن خودم به موش مردگی و فلک زدگی اون جنبه هایی از جهانت رو وارد زندگیم کنم که همش فضل و رحمت و عطا و کرم و جود و نعمته.
سیستمی بودن جهانت رو الان خیلی خیلی بهتر میفهمم و چندین و چند برابر حس عالی دارم بهش نسبت به اون اوایل که ذهنم در مقابلش مقاومت داشت.
من عاشق اینم که از این سیستم آگاهانه به نفع خودم استفاده کنم و تو این سیستم رو بدون یک اپسیلون خطا توی این جهان اینستال کردی. تو این سیستم رو بدون ذره ای تغییر از ازل تا ابد جلو میبری و حتی برای پیامبرانت هم چیزی رو زیر سیبیلی رد نمیکنی. خیلی قاطع پای سیستمت هستی و حتی اگر یوسف هم باشه بابت خروجش از مشیت تو 15 سال بیشتر زندان میمونه. این به من محمد عموری این اطمینان قلبی رو میده که الله بین تو و یوسف هم هیچ تبعیضی قائل نیست و هر دوی شما بما قدمت ایدیکم نتیجه خواهید گرفت. من و یوسف به طور یکسان به تو دسترسی داریم و میتونیم از منابع عظیم فضل و رحمتت بهره مند بشیم بشرط اینکه بدونیم چطور اون ها وارد زندگیمون میشن.
بعد از 2/5 سال دنبال کردن این آموزش ها و وارد شدن نتایج فوق العاده توی زندگیم، خیلی خیلی واضح تر میفهمم که اون روزهای قبل از آشنایی با این مطالب چرا انقدر سخت و نفس گیر بود. الان خیلی واضح و راحت میفهمم چرا پای جهان با یک پوتین آهنین روی گلوم بود و لحظه به لحظه فشارش هم بیشتر میشد. بهتر و واضح تر درک میکنم که چرا مشکلات و بدبیار ها مثل رگبار وارد زندگیم میشدن و هیچ رحم و مروتی هم از سمت تو در کار نبود. میفهمم که اون آش رو خودم برای خودم پخته بودم و یک عمر به اشتباه منتظر بودم دلت به رحم بیاد و راه تنفسم رو یک ذره بازتر کنی و اون پای آهنین از روی گلوم برداشته بشه اما زهی خیال باطل. چه خیالات خام و باورهای درب و داغونی داشتم اون موقع.
الان توی این نقطه از زندگیم که مفهوم سیستمی بودن رو خوب فهمیدم و درکش کردم، بی نهایت ازت ممنون و سپاسگزارم که جهانت رو این شکلی خلق کردی و فکر نمیکنم حالتی غیر از این حالت میتونست انقدر عادلانه باشه. هیچ حالتی نمیتونست انقدر آزادانه به هرکس اجازه ی استفاده از فراوانی جهانت رو بده و من عاشق این سیستمی بودنت شدم. عاشق اینم که نتایج عالی این 2/5 سال رو با ادامه دادن به همین مسیر چندین و چند برابر کنم؛ برعکس تمام اون 28 سال که پام روی گاز بود و در مسیر مشکلات و گرفتاری ها حرکت میکردم.
باز هم شاکرت هستم که دریچه های جدیدی از آگاهی رو به روم باز میکنی و این شکر رو خودت به اندازه ی عظمتت بزرگ کن چون از توان من خارجه که اونجوری که شایسته ش هستی شکرت رو بجای بیارم.
هر جای این کره زمین که هستی امیدوارم اوقاتت بخیر باشه و حالت عالی
فهم سیستمی بودن جهان یکی از بزرگترین نعمت هایی هست که خداوند به ما عطا میکنه. دقیقا یک نعمته. یک نعمتی که باید بابتش هر روز از خداوند شاکر باشیم. این نعمت اولین چیزی که به ما میده آرامش هست. به این صورت که ما رو با خیال راحت به ادامه زندگی و مسیرمون امیدوار نگه میداره. هرچقدر فهم سیستمی بودن جهان رو بهتر درک کنیم، نعمت بودنش رو هم بهتر درک میکنیم. این موضوع یک نعمت خیلی خیلی خیلی بزرگ از طرف خداوند برای همه ماهاست که جهانش رو انقدر عادلانه و دقیق خلق کرده.
من اون اوایل که هیچی از سیستمی بودن نمیفهمیدم و نمیدونستم، چه بسا وقتی حرف از سیستمی بودن جهان میشد کلی ناراحت هم میشدم اما الان یکی از بزرگترین شکرگزاری های روزانه م همین موضوع سیستمی بودن هست.
این نظم و دقت در جهان باعث میشه که انسان آرامش عمیق داشته باشه و نگرانی از آینده رفع بشه واسش؛ نگرانی ای بابت تبعیض دیگه واسش وجود نداره و سوت زنان و روی دوش خداوند مسیرش رو ادامه میده رو هر روز از روز قبلش بهتر و بهتر و بهتر میشه و تا همیشه این روندش ادامه پیدا میکنه.
بازم تاکید میکنم که سیستمی بودن جهان تبدیل شده به یکی از بزرگترین شکرگزاری های هر روز من و اون رو یک نعمت عظیم میدونم از طرف خداوند به همه ی بندگان. امیدوارم که همه ما جزو بندگان خداوند باشیم. همون بندگانی که خداوند در اواخر سوره فرقان خیلی زیبا وصفشون کرده و از عبارت عباد الرحمن در موردشون استفاده کرده.
سلام استاد داشتم به اگاهی هاتون فکر میکردم و این نجوا اومد که خب خدا فقرا رو دوست داره که، بعد یهو به یه مساله پی بردم اینکه خدا توی قران هم مخاطباش همه اذمای لول بالان، مخاطبش فقرا نیستن چون همش میگه صدقه بدین ذکات بدین برده ازاد کنین
یعنی مخاطبش اونایی هستن که به یه موقعیت خوب رسیدن
هیچ جا نمیگه صدقه بگیرین نمیگه ای مردم ای مومنان صدقه هایی که گرفتین و برای فلان خرج کنین میگه مومنان رزقتونو خدا میده
یعنی حتی تو قران هم مخاطب ادمایی که از بنده ها روزی میگیرن نیستن اذمایی ان که از خدا روزی میگیرن
یعنی با اینکه هوای فقرا رو داره ولی میدونه که شرک هاشون هم زیاده که رشد نکردن
وای خدای من. انگار اولین باره که دارم چنین چیزایی میشنوم. انگار اولین باره که چنین نگاهی میبینم؛ اونهم با این منطق و دلیل..
نگاه به طوفان و بلایای طبیعی!!!!
استاد باید ذهن خیلی قدرتمند و در صلحی وجود داشته باشه که به چنین بلایایی چنین دیدگاهی داشته باشید. اونقدرررر اعتماد و ایمان به خدا در وجودتون موج میزد، که مطمئن بودید، یقین داشتید که هیچ بلای خطرناک و خارج از برنامهریزی شدهای قرار نیست رخ بده.
اینهمه ایمان از کجا میاد؟ و من در تعجب بودم از این حجممممم زیاد از یقین و ایمان که در لحن و وجود شما، فقط آرامش رو پدیدار میکرد
و چقدر این آیه در ذهنم مرور شد که: کسانی که ایمان بیاورند، نه ترسی برآنهاست و نه غمگین میشوند
استاد! بارها خودمو گذاشتم جای شما و حس کردم چقدرررر از چیزهای زیادی هست که میترسم
ایمان قوی ای میخواد تا باور کنی: من در امنیت و حفاظت خدا هستم. که هررررر اتفاقییییی که بیوفته، قطعا خیریتی درونش هست و به نفع من و جهانه اطرافم منه.
از خدا هیچ شری نخواهد رسید و چرااااا و چطوووور در ذهن ما حک شد که طوفان و زلزله و سیل و… بلای نازل شده از طرف خداییه که باهامون قهر کرده.. و حتی برای یکبارهم توجه نکرده بودم به اینکه: یعنی زیبایی و خیریتی درونش نیست؟
خدا هرگززززز طرفدار بدبخت بیچاره ها نیست.
استاد یادمه از دوست پسرم که جدا شده بودم، هرشب جلوی پنجرهی اتاقم زانو میزدمو رو به آسمون به خدا التماس میکردم و جوری رفتار میکردم که خدایا دلت برام بسوزه دیگه..
بارها سر اینکه مامانم فوت کرده بود، خودمو روی صندلی قربانی میشوندمو از خدا میخواستم که دلش برام بسوزه. که چون مامانمو گرفته، حداقل آرزوهامو بهم بده. که گناه دارم. که باهام ملایمتر باشه.
از گریه به زجه میوفتادم تا دل خدا بیشتر و عمیقتر برام بسوزه و چی میشد؟ چه اتفاقی برای فاطمه میوفتاد؟ چه اتفاقی برای زندگی فاطمه میوفتاد؟
ضعیف و ضعیف و ضعیفتر میشدم.
من فکر میکردم اگر ضعیف باشم، خدا دستمو میگیره تا بلندم کنه. روی سرم دست میکشه و نوازشم میکنه. بهم میگه حالا که اینقدر سختی کشیدی، بیا بهت حال بدم
ولی نه!
من تا قوی نشدم، هیچیییییییییی تغییر نکرد
من تا قوی نشدم، از همه توسری میخوردم
من تا قوی نشدم، غمگینتر میشدم
من تا قوی نشدم، ترسم نسبت به خیلیچیزا دائم بیشتر میشد
من تا قوی نشدم، خیلی بیشتر از امروز دنبال تایید و ترحم بودم
من تا قوی نشدم، نتونستم از جام بلند شم
من تا قوی نشدم، نتونستم خدا رو ببینم
من تا قوی نشدم، نتونستم خدارو حس کنم
من قوی شدم که حالا خیلیییی بیشتر از قبل، صدای خدارو درونم احساس میکنم.
من قوی شدم که اینقدر سپاسگزار تر شدم
من قوی شدم که نسبتا آرومتر شدم
با شنیدن حرفای این فایل، حس کردم چقدررررر از ضعیف بودن بدم میاد. چقدرررر ک دلم نمیخاد برگردم به اون فاطمهی ضعیف و وابسته به تایید و ترحم و نگاهِ دیگران
چقدر که دلم میخواد قوی باشم و خودم زندگیمو بسازم.
من ضعفمو پای نامردی خدا مینداختم. من بیمسئولیتیمو پای بیعدالتی خدا مینداختم.
خدا، هوای کسیو داره که ایمان داره، حرکت میکنه، قدرتمنده، قویه..
من همیشه بجای تقویت روح و شخصیتم، فزار کردم. از ترسام فرار کردم. فکر میکردم اینطوری میتونم خودمو در امنیت قرار بدم..
ولی، جهان آدمهای ضعیف رو از بین میبره. این قانوووون بدونِ تغییره جهانه!
اگر قوی نشی، خورده میشی. محو میشی. نابود میشی
قوی بودن در حیوانات به زور و بازوشونه، ولی در انسانها مربوط به ذهنشونه..
کسی که ذهن قدرتمندتری داشته باشه، پاداش های بیشتری روهم دریافت میکنه.
هرچقدر قویتر شی، خدا بیشتر و بیشتر هواتو داره
برخلافه دیدگاه عوام، با ضعیف بودن، نه تنها در این دنیا هییییییچچیزی رو دریافت نمیکنی بلکه در اون دنیا هم پشیزی به تو نخواهد رسید؛ پاداشی به تو داده نخواهد شد.
اگر کتکخورت ملس نباشه، سعی میکنی که خودت رو بهبود بدی و تقویت کنی و قدرتمند بشی و پیشرفت کنی؛ تا از همون اول نتایج خوبی رو ببینی.
باور نکن که شکستها جزئی از پیشرفت هستن. خیلیا بدون هیچ شکستی، موفق شدن؛ ثروتمند شدن.
بجای اینکه ضعیف باشم و بخوام با ضعفم دل دیگران و دل خدا رو به رحم بیارم تا کارهامو راه بندازن؛ خودم پاشمو پرقدرت برای خواستههام حرکت کنم
هیچکی از آدم ضعیف خوشش نمیاد
همه با آدمای پرقدرت، بیشتر حال میکنن. بیشتر ازش حساب میبرن. بیشتر بهش احترام میزارن. بیشتر و بیشتر دوستش دارن
و خداهم همینطور
خدا یک مادر نیست!
اگر من ضعیف باشم، دلش برام نمیسوزه. با اشکام، گریه نمیکنه. با زجههام، خواستههامو بهم نمیده
من باید قوی باشم و قدرتمندااااانه ازش درخواست کنم و اونجاست که خدا میگه: با کمال میل؛ تو لایق دریافتشی!!!
و بله. من باید لیاقتمو پیدا کنم. باید لیاقتمو با ایمانم، نشون بدم.
ایمان! ایمان! ایمان!
استاد هربار که این جمله “in god we trust” رو میبینم یا توی ذهنم پلی میشه، آرامش عجیبی درونم شکل میگیره: ما به خدا اعتماد داریم
نمیدونم چجوری قراره محافظت شم، ولی میشم
نمیدونم چجوری قراره برسم، ولی میرسم
چون من بهش اعتماد دارم، ایمان دارم، یقین دارم..
ایمان در قدرته
تابحال هییییچ آدم ضعیفی رو ندیدم که حتی به خودش ایمان داشته باشه
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
زمانی که بلایای طبیعی رخ می دهد:
نعمت ها و برکات فراوانی در آن وجود دارد : درختان و سایر منابع طبیعی فرسوده جایگزین درختان و سایر منابع تازه شده و بهبود های زیادی در جاده سازی و سایر اقدامات انجام خواهد شد که بسیار عالیست
اگر بتوانیم هنگام رخ دادن بلایای طبیعی:
ذهن خود را کنترل کرده از زاویه ای متفاوت به آن نگاه کنیم متوجه می شویم:
آنها بلایای طبیعی نیستند بلکه موهبت هایی برای بهبود پیشرفت و پیدا کردن راه حل های بهتر هستند
زمانی که با تضادها مواجه می شویم از طریق واکنش ها و طرز برخورد خود می توانیم:
به اصل و اساس باورهای خود و دیگران پی ببریم
وقتی قوانین الهی را به درستی درک کنیم می توانیم:
اتفاقات آینده را پیش بینی کنیم به همین دلیل بلایای طبیعی نمی تواند برای ما دردسر ایجاد کند
هنگام مواجه با بلایای طبیعی می توانیم متوجه شویم:
ما در مقابل خداوند تا چه اندازه ناتوان و او تا چه اندازه عظیم بزرگ و قدرتمند است
قانون جهان اینگونه است که:
یا شخصیت قدرتمندی داریم و قوی تر می شویم یا شخصیت ضعیفی داریم و از بین خواهیم رفت جهان طرفدار افراد ضعیف نیست
در تمام موجودات زنده: همین روند و تکامل را می توانیم مشاهده کنیم که نتیجه آن:
داشتن جهان زیباتر است
جهان همواره: در حال پاکسازی برای بهبود عملکرد خود است:
ممکن است ظاهرا ظالمانه باشد اما در بلند مدت:
باعث بهبود و رشد خواهد شد
اگر فردی دارای شخصیت ضعیف و عزت نفس پایین هستیم:
خداوند به هیچ وجه از ما حمایت نخواهد کرد اما
اگر فردی دارای شخصیت قوی هستیم ایمان و توکل داریم و حرکت می کنیم:
خداوند از ما حمایت خواهد کرد
جهان باید پیشرفت کند مکانیزیم جهان سیستم و تکامل به این صورت است که:
یا بر روی باورهای خود کار کرده شخصیت قوی داریم و:
باقی می مانیم
یا
بر روی باورهای خود کار نکرده شخصیت ضعیف داریم و:
نابود می شویم
بنابراین به جای ترسیدن از طوفان ها بررسی کنیم:
چگونه از طوفان ها عبور کرده رشد و پیشرفت کنیم؟ همواره به دنبال رشد و بهبود مداوم و پیوسته باشیم
همیشه در طوفان های اقتصادی ارتباطی وجود دارد اما
تا زمانی که خود را بهبود می دهیم می توانیم از آنها به سلامت عبور کنیم
همه ی ما خداوند را مادری مهربان می دانیم:
که به حال ما دلسوزی کرده و کمکمان می کند اما هیچ گاه چنین اتفاقی رخ نداده و بنابراین رفتار او را ظالمانه در نظر می گیریم
ما از اصل و اساس : خداوند را نمی شناسیم و عملکرد او را به درستی درک نکرده ایم
مادران حیوانات برخلاف انسان ها:
به فرزندان ضعیف خود کمک نکرده و اجازه می دهند تا بمیرند
جهان و سیستم اینگونه عمل می کند:
اگر فردی با شخصیت ضعیف باشیم باید از بین برویم این روند باعث بهبود و پیشرفت جهان می شود
به دنبال: بهبود و قوی کردن شخصیت خود باشیم :
جهان به افراد قوی پاداش می دهد:
کسانی که باورهای بهتر ایمان و توکل قوی تری دارند
خداوند:
به هیچ وجه احساساتی عمل نکرده و دقیقا طبق قانون عمل می کند
در مسیر درست حرکت کنیم: پاداش دریافت می کنیم
در مسیر غلط حرکت کنیم: ضعیف تر شده و از بین می رویم
خداوند عملکرد سیستمی دارد و مانند آینه:
پاسخ فرکانس های ما را به ما باز می گرداند
اگر شخصیت قوی داریم: شرایطی را به وجود آورده که قوی تر می شویم
اگر شخصیت ضعیف داریم: شرایطی را به وجود آورده که ضعیف تر می شویم
همواره بررسی کنیم:
چه شخصیتی می سازیم؟
دلسوزی در کار نیست:
با حرکت در مسیر درست: نتایج درست می گیریم
با حرکت در مسیر نادرست: نتایج نادرست می گیریم
خداوند: بر اساس مشیت عمل می کند هیچ استثنا هیچ دلسوزی هیچ احساساتی در کار نخواهد بود
نگاه خود را : به خداوند و زندگی تغییر دهیم تمرکز خود را بر روی تقویت ایمان و توکل خود قرار دهیم و شخصیتی قوی از خود بسازیم
با ضعیف بودن: در آخرت هیچ پاداشی دریافت نخواهیم کرد
دو باور مخرب در زمینه دلسوزی خداوند وجود دارد:
-دسته اول باور دارند خداوند بالاخره به حال من دلسوزی می کند و چون چنین اتفاقی رخ نمی دهد:
خداوند را خشمگین جبار و ظالم می دانند
-دسته ی دوم باور دارند که خداوند بالاخره به حال من دلسوزی می کند و چون چنین اتفاقی رخ نمی دهد:
باور دارند به میزان زجر کشیدن در دنیا در آخرت پاداش دریافت می کنند
در واقعیت:
در آخرت وضعیت بسیار بدتر است می توانستیم متوکل تر و قوی تر باشیم و حرکت کنیم
برخی از افراد باور دارند خداوند به میزان زجر و بدبختی :
به آنها بالاخره پاداش خواهد داد
در واقعیت:
زمانی خداوند به ما پاداش می دهد که: ایمان خود را نشان داده از وابستگی به دیگران رهایی پیدا کنیم
خداوند همواره: در مورد ظلم به خود صحبت می کند
بنابراین این باور را نداشته باشیم که:
تا زمانی که با زجر و بدبختی مواجه نشدیم به موفقیت و پیشرفت دست نمی یابیم
زمانی که باور و عملکرد ما مانند گذشته است:
همان نتایج را کسب و هیچ چیز تغییر نخواهد کرد
کلا نمد هولاء و هولاء: خداوند به همه ی افراد کمک می کند
اگر در مسیر درست باشیم: خداوند به ما رحم خواهد کرد
اگر در مسیر نادرست باشیم: خداوند به ما رحم نخواهد کرد
خداوند را بشناسیم سیستم جهان را درک کنیم ایمان خود را تقویت کنیم توکل خود را تنها بر خداوند قرار دهیم:
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا صراط المستقیم :
خداوند به ما پاداش خواهد داد
تمام زجرها و بدبختی ها به دلیل: قدرت دادن به غیر خداوند و شرک ماست
خداوند همواره: وعده ی فزونی و نعمت می دهد
شیطان همواره: وعده ی فقر و کمبود می دهد
تنها با یاد خداوند دل ها آرام می گیرد الا بالذکر الله تطمئین القلوب:
زمانی که به شخصی غیر از خداوند وابسته می شویم و شرک می ورزیم نتایج نامناسب می گیریم
تمام بلایا و مصیب ها: تنها به دلیل شرک و بی ایمانی ماست
خداوند طبق مشیت خود عمل کرده : هرگز قوانین خود را تغییر نمی دهد
با بررسی الگوهای تکرار شونده می توانیم:
به باورهای اساسی و بنیادین خود پی ببریم
اگر به اتفاقات و نتایج زندگی خود و الگوهای تکرار شونده نگاه کنیم:
قوانین الهی را درک می کنیم در مورد خداوند و عملکرد او دچار توهم نمی شویم
نتایج: طبق قوانین به ما داده خواهد شد
بر روی باورهای توحیدی خود کار کنیم: نتایج عالی برای ما رخ می دهد
از همان ابتدا:
بر خداوند توکل کنیم قلب خود را برای خداوند باز کنیم خداوند را رب جهانیان بدانیم:
تا نتایج ما هر بار بهتر و بهتر شود
اگر نتایج ما نسبت به قبل بدتر شده :
از خداوند طلب مغفرت کرده و مسیر خود را به سرعت بهبود دهیم
باید همواره سعی کنیم: قدم اول را به درستی برداریم تا با زجر و سختی مواجه نشویم
این که برخی افراد در ابتدا شکست خورده و سپس موفق می شوند:
به دلیل باورهای مخرب آنهاست
شکست خوردن و تمرکز بر شکست ها: باعث رخ دادن شکست های بیشتر می شود
در واقعیت:
اگر طبق قوانین الهی عمل کنیم نیاز به شکست خوردن نیست از همان ابتدا اوضاع می تواند به درستی و خوبی برای ما رخ دهد
از خداوند درخواست کنیم همواره ما را هدایت کند و به ما نشانه دهد:
تا پیش از اینکه با بلا و مصیب مواجه شویم باورهای خود را بهبود و اصلاح کنیم
از تجربیات زندگی خود: قوانین جهان را درک و بررسی کنیم شرک چه بلاها و زجرهایی بر سر ما آورده است
هیچ دلسوزی از طرف خداوند وجود ندارد:
مسیر درست را طی کرده پاداش های عالی دریافت کنیم
عملکرد خداوند را به درستی درک کرده:
تا در دنیا و آخرت زندگی خوب و سعادتمندانه داشته باشیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به هممسیرهای نازنین و استاد عزیز و خانم شایسته زیبارو!
قصد دارم در رابطه با سوالاتی که در بالای فایل پرسیده شده با توجه به آگاهی های این فایل و شیوه رفتاری خودم به این سوالات ارزشمند که سعی در شناخت بیشتر خودم دارم و رو پاسخ بدم تا این آگاهی ها اول به خودم و ایمان خودم کمک کنه و در مقام دوم برای دوستانم اطلاعات ارزشمند و کارایی باشد.
1_در رابطه با این سوال اول بریم سراغ موفقیت هایی که بدست آوردم:
میتونم به یکی از موفقیت های اخیر اشاره کنم که توی رشته ای که مد نظرم بود کنکور رو در یک دانشگاه دولتی خوب کرج قبول شدم!
یکی از بزرگترین دلیلی که میتونم علت این اتفاق بدونم این بود که قبل از کنکور و زمان کنکور دادن و طی زمانی که منتظر نتایج کنکور بودم و وقتی نتایج و دیدم فقط ایمانم به خدا بود و مدام میگفتم این ما هستیم که اتفاقات نامناسب رغم میزنیم و خدا همیشه برای ما خیر میخواد و همواره وعده سلامتی، فضونی و برکت میده!!
و مدام کِرِدیت قبولیم و سعی میکردم به خدا بدم
و مدام قبل کنکور و بعد ازینکه آزمون دادم به خودم میگفتم نگران نتایج نباش! چون آدم نگران و ترسو بی ایمان هست نسبت به خدا و از خدا دور میشه و با این دید به سمت جلو حرکت کردم و در نتیجه هم یک نتیجه خوب گرفتم!
که به قول استاد لازم نیست برای دستیابی به موفقیت حتما شکست بخوری! وقتی اولش رو خودت کار کنی و قبل از شروع خوب بهش فکر کنی اون مسیر فقط بهتر و بهتر برات میشه و برات منبع پیشرفت میشه!!
نسبت به اینکه کجاها شکست خوردم:
بنده متاسفانه هر دوره ای که از استاد شروع کردم رو به نتیجه عالی نمیرسونم و وسط کار ول میکنمشون و هی مدام پشت گوش میندازم به این بهونه که چون من آماده نبودم! یا نه من اونطور که باید خوب کار نکردم رو خودم! باید به خودم زمان بدم!!!!!
در حالی که اگر متعهد باشم و با قدرت ادامه بدم و نزارم چیزی سد راهم بشه حتما میتونم حداقل یک دوره رو به اتمام برسونم و تا پایان ببینم و رو آگاهی های اون دوره کار کنم! اما مدام خودم رو لایق این نمیبینم که فایل های دوره رو تموم کنم و تنبلی میکنم و به جای اینکه بیام رو این کار کنم که تنبلی رو کنار بذارم فقط پشت گوش میندازمش و اجازه میدم تا نتایج نامناسب رو دریافت بکنم!!!
2_ در رابطه با اینکه کجا پیام خدارو متوجه نشدم تا اینکه با یه سیلی محکم از خواب بیدارشدم:
بنده یک تغذیه بسیار نامناسب تا چند ماه پیش داشتم و بخاطر اون تغذیه ناجالب بدن من مثل صورت و کمرم شده بود پر از جوش! پاهای من از شدت حساسیت به غذای های نامناسب شروع به کهیر زدن کرد و این تا جایی ادامه یافت که این کهیر ها پشت پای من رو بصورت نصف فرا گرفتند و میخاریدند و من بعد از اون همه مشکل پوستی که بوجود اومد بعد از یکسال به خودم اومدم که بابا بهاره بسته دیگه!!! تا کجا میخوای ادامه بدی!!! تا کجا میخوای مثل بقیه نتیجه بگیری!!!
و بعد از یک ضربه و سیلی محکمی که خوردم تصمیم گرفتم قانون سلامتی رو شروع کنم!! و خدارو هزاران بار شاکرم چوم الان کاملا اون کهیر ها از بین رفته اند!!
و متاسفانه توی این قضیه بنده خیلی حرف و هدایت خدارو پس میزدم تا اینکه با یه استخر آب یخ من و بیدار کرد!!!!
3_در این سوال به این میپردازم که کجاها بسیار هوشمندانه و سریع هدایت های خدارو میشنیدم و حتی چیز های ناجالب هم به نفع من تموم میشد:
من سال آخر دبیرستان از طرف مدرسه به اردوی شمال میریم و اون اردو، اردویی بود که نیاز به صبر داشت! نیاز به وِفق دادن خودت با شرایط داشت!
اما من میتونم به جرعت بگم از کل بچه ها فقط من و خواهرم بودیم که غر نزدیم و نکات مثبت رو دیدیم و خودمون رو با شرایط وفق دادیم!
من این و دارم با قاطعیت تمام و با اعتماد بنفس میگم
و خب چه نتایجی به همراه داشت؟ کاملا واضحه و الان چند تا از نتایج عالی ازون سفر رو میگم
بچه ها از همون ابتدای سفر شروع کردند به غر زدند،( آی چرا اتوبوس کولر نداره، چرا آب نداریم، چرا انقدر راه زیاده، چرا غذای این رستوران انقدر خشکه، چرا میخوایم تو جنگل بمونیم، چرا دسشویی ما صحرایی و دستشویی نداریم؟؟؟ و کلی چیز دیگه که بخوام بنویسم تا شب طول میکشه!)
اما من و خواهرم اومدیم به زیبایی های مسیر، حتی خوش طعم بودن اون غذای خشک، خنک کردن خودمون و باد زدن خودمون با کلاه توی دستمون و… توجه کردیم
و همه ی این نگاه های زیبا باعث شد تا بهترین چادر به ما برسه، بهترین وعده های خوراکی که حتی به خیلی ها نرسید به ما برسه، خوشمزه ترین قسمت غذاها و صبحونه به ما برسه، گرم ترین چای و هاتچاکلت به ما برسه، توی روز دوم بهترین اتاق و تنها اتاقی که آب حمومش گرم بود به ما برسه!! و این در حالی بود که اتاق ما کنار آب گرم کن به چه بزرگی بود و آب حموم ما حسابی گرم و عالی بود! اما بقیه اتاق ها با آب یخ دوش گرفتند، اینکه ما اجازه دادیم خدا هدایت کنه تو کدوم اتوبوس بشینیم! چون وسطای راه تو اون یکی اتوبوس که ما نبودیم دعوا میشه، اینکه اجازه دادیم خدا برامون اتاق و انتخاب کنه و خدا ما رو هدایت کرد به اتاقی که تنها حمومی رو داشت که آبش گرم بود و کلی معجزه دیگه که رخ داد و فقط باید بابتش از خدا سپاسگزار بود!!!!!!!!
4_ با توجه به آگاهی های فایل و قشنگی که ازین فایل درک کردم قصد دارم بیشتر و بیشتر رو خودم کار کنم تا آدم قدرتمند تری بشم تا در نتیجه مورد لطف و رحمت خداوند قرار بگیرم و بتونم از نعمت ها استفاده کنم
قصد دارم رو خودم کار کنم تا یک آدم با اعتماد بنفس بشم تا زیر چرخ های دنیا لِه نشم! بلکه اون آدم قوی ای باشم که در جنگ با ضعیف اون من باشم که به حیات ادامه میدم!
چون دنیا جای پیشرفت هستش
این یکی از قوانین بی تغییر و ثابت خداونده
این خود عدالته!
خدایا شکرت
بنام خدایی که قدرت فقط از آن اوست
بنام خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک است
بنام خدایی که درون منه تو وجود منه و از همه اسرار و رموز و نیت من اگاه
سلام به استاد یکتا پرست و توحیدی
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم که صدات و روی ماهت رو دیدم و سالم و تندرست و پر انرژی هستید
من زمانی که تو مسیر این اگاهیها هدایت شدم استاد عزیزم و باور کردم تموم شد برام و هیچ مقاومتی به لطف خدای درونم نداشتم وقتی که پذیرفتم که خودم خالق 100درصد شرایط اتفاقات زندگی خودم هستم من خلق میکنم با افکار و فرکانسم سلامتی ثروتهای پایدار با قدرت و با ایمان با پوست و استخوانم قبول کردم و هر مشکلی که چه اقتصادی چه سلامتی چه روابط خودم ایجاد کرده بودم دیگه شروع کردم که خلقش میکنم خلقش میکنم با قدرت با ایمان شروع کردم
و من خودم شخصا ایمان داشتم شمادر زمان و مکان مناسبی هستید و وصل هستید به منبع انرژی خدا و خداوند در هر لحظه شما رو هدایت میکنه محاله کسی وصل به انرژی خداوند باشه و تو شرایط نا مناسب باشه
و من تو هوا شناسی گوشیم دیدم که چه قدرتی داره طوفان و هممون لحظه که سقفهای خونه رو بلند میکرد و همه چیز رو نابود میکرد
و من میگفتم اینا حکمتی داره که با این تضادها که برخورد میکنند خانهها و غیره رو محکمتر کنند خودشون رو قوی کنند به روز رسانی کنند به قول استاد در همه موارد باید خودت رو قوی کنی روی خودت کار کنی خدا به شجاعان پاسخ میده اگه میخوای تو چرخ و دندهای جهان له نشی باید قوی باشی باید وصل بشی به منبع انرژی خدا
خدا یه سیستمه یه انرژی که همه چیز رو در بر گرفته خدا به فرکانس ما پاسخ میده
در پناه الله یکتا خوش ثروتمند سعادتمند عاقبت به خیر در این دنیا و آخرت باشید
در هر شرایطی پر انرژی باشید
مجی انرژی وصل به انرژی خدا
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
یه تشکر وقدردانی ویژه داشته باشم از شما استاد قشنگ و عزیزم، که انقدر خالصانه وباعشق این فایلهایی که اگر هرشخصی درکش کنه وبهش عمل کنه خیردنیا واخرت رو یکجا براش به ارمغان میاره ومیلیاردها ارزش مادی داره رو، به صورت رایگان وهدیه در اختیار همه قرار میدید تا هرکسی که خواهان سعادت دنیا واخرت هست در مسیرش قرار بگیره…
وبرای هرکدوم از ما که دوره های شمارو استفاده میکنیم یادآوری مهمی هست که از مسیر دور نشیم ویادمون باشه که از کجا اومدیم کجا بودیم وبعد عمل به قوانین بع کجا رسیدیم واین در مسیر بودن واصل برامون عادی نشه …
چندین بار فایل رو گوش دادم و کامنت دوستان رو خوندم، وهربار با افکارم پرت شدم به یه بخشی از زندگیم که کجاها مشرک بودم خار وخفیف شدم وکجاها توکل کردم و ایمان وتقوا داشتم و پادشاهی کردم…
من از خیلی خیلی خیلی سالها پیش فهمیدم که نباید به آدمها امید ببندم وتکیه کنم، حتی به خانوادم، اصلا نوع زندگی و نوع برخورد پدر ومادرم باعث شد که به این درک برسم کسی تکیه گاه وپناهم نیست، چون به چشم دیدم وبا پوست وگوشت واستخون وتک تک سلولهام حس کردم که چطور هرکدوم از افراد خانوادم واطرافیانم که مثل دومینو بهم تکیه میکردند وروی هم حساب باز میکردند با کوچیکترین لرزشی زمین خوردن وافتادن یکیشون منجرب به زمین خوردن بقیه بود!!!!
ولی خب اینکه باید به خدا تکیه کنم رو هم کامل بلد نبودم، یعنی خیلی اوقات میگفتم باید به خودم وتوانایی هام تکیه کنم حالا این وسط خدا دلش میسوزه یه رحمی هم میکنه هرجا نتونستم به دادم میرسه، حالا یا به خاطر لطف وکرم ومهربونیش یا به خاطر نماز وذکر و توسل به پیامبرانش وبه خاطر اشک هام و دردهایی که می بینه دارم میکشم!!!!
یه جایی از زندگیم دیگه دیدم نخیر ، من به خودم وتوانایی هامم نمی تونم تکیه کنم، اصلا از 100 تا کار 90 تاش رو دارم غلط انجام میدم، واگرچه نتیجه در ظاهر بدک نبود ولی خب مقطعی جواب میداد، به قول شما استاد عزیزم، دیگه برام طبیعی شده بود هرچندوقت یکبار خراب شدن وسایل و مشکل پیش اومدن توی محیط کاری وبا افراد و تو رابطه هام!!!!
خب نگاهم به دیگران که میفتاد میگفتم همه همینن دیگه اخه مگه پیدا میشه کسی که مشکلی نداشته باشه؟؟؟
روزهای خوش شاد بودم و روزهایی که جهان برخلافم بود گریه وناله و گله وشکایت و…
تا اینکه یه جایی دیگه بریدم، خسته شدم، له شده بودم، گفتم اینجوری نمیشه، راه دیگه ای وجود داره، من نمیخوام مثل 98 درصد مردم زندگی کنم من میخوام سالم وخوب و راحت زندگی کنم، به خودم گفتم بابا مینا تو که الان بعد جدایی از همسرت هنوز حالت خوب نیست، حالا اونکه نیست حالتو بد کنه، با خانواده ودوستاتم که قطع ارتباط کردی چله برداشتی نشستی توخونه، پس چرا حالت خوب نیست؟؟؟
مگه از اخلاق بد و کتک کاری و فوش ودعوا و مریضی و مشکلات همسرت شاکی نبودی؟ مگه از سرزنش های خانوادت عاصی نشده بودی، مگه ترس از قضاوت و حرفهای فامیل ودوستات نداشتی ، خب حالا که اونا دیگه وجود نداره، پس باید ارامش داشته باشی دیگه!!!
اونجا بود که فهمیدم مشکل خودم هستم، دقیقا خود خود من ونه خدا ونه هیچکس دیگه ای..
اون زمان تو کانال تلگرامتون بودم، و تو کانالی که کلیپ های شمارو میذاشت…
وقتی تو هر فایلی شما استاد عزیزم میگفتید آقا اگر توشرایط بدی هستید اگر ادمهای بد هنوز اطرافتون هست اگر حالتون خوب نیست یعنی شما در مسیر درست نیستید، حالم بد میشد، چون درکی از حرفتون نداشتم، چون فکر میکردم منکه در مسیر درست بودم همیشه، منکه جز خیر برای خودم ودیگران چیزی نخواستم، منکه آدم خوبه بودم وهستم، نه آقا جان من مورد ظلم واقع شدم وفلانی وفلانی و خدا در حقم یه جاهایی ظلم کردند بعد توی ذهنم با شما حرف میزدم ومثال میاوردم میگفتم فلانی اومده گفته اینجوری بعد منم گفتم به خاطر رضای خدا باشه ولی اون ازم سوء استفاده مالی و جانی و یا احساسی کرده من مقصر بودم؟؟ منکه برای رضای خدا انجام داده بودم!!!
یا مثلا میگفتم من که بابام قمار باز بوده والکلی بوده،منکه شوهرمم اعتیاد داشته وفوت کرده، منکه بچم مشکل شنوایی داره، منکه تو ازدواج دومم هم خیر ندیدم و شوهرم مشکل روانی داشته ودست بزن و … خب دیگه چه بلایی مونده بود که خدا سرم بیاره، انوقت من اینهارو به وجود آورده بودم مگه، مگه من مقصرم سیدحسین عباسمنش!!!
اخه چه جوری میشه یکی اینهمه سرنوشتش وتقدیرش بد نوشته شده باشه ولی بگی مقصر خودمم من باعثش بودم!!!!
آه، خدای من، خدای مهربون من، چیا از سرم گذشت تا رسیدم به این درک که همه چیز تویی وهمه چیز منم، تا اینکه فهمیدم توکی هستی ودنبال چی هستی و هدفت چی بود و من کی هستم و هدفم چیه اصلا تو این دنیا…
چقدر زمان برد تا به این درک رسیدم که…
ما هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیم !
جز هیچ دراین هیچ دگرهیچ ندیدیم!
من هیچی نبودم، من فقط منییت بودم، فقط ادعا بودم، فقط حرف بودم حرف، فقط ترس بودم، فقط تردید بودم، من طبل توخالی بودم، من آدم ضعیفی بودم که فکر میکردم به کسی تکیه نکردم ومشرک نیستم، اما تمام عمرم آدمها وشرایط واتفاقات برمن حاکم بودند…
با هر فکری هر حرفی وهر رفتاری، سریع واکنش نشون میدادم، انگار افسار منو یکی گرفته بود دستش(( همون جهالت ونادانی)) منو میبرد به سمت دره هلاکت ونابودی…
تا پول داشتم شاد بودم نداشتم غمگین بودم، کسی ازم تعریف میکرد خوشحال بودم تعریف وتمجید وتوجه دریافت نمیکردم ناراحت وغمگین بودم، کسی تاییدم میکرد بال درمیاوردم تایید نمیشدم یا ترد که میشدم دیگه دنیام تاریک وسیاه میشد…
تنهایی برام عذاب بود حتما باید یکی میبود یه جایی میرفتم با کسی حرف میزدم تا آروم بگیرم، حرف حرف خودم بود و زمین وزمان رو بهم میدوختم تا همه چیز وهمه کس طبق خواسته من وباب میل من باشند، حالا دیگه خودتون تصور کنید من چقدر چک ولگد خوردم از جهان هستی، ولی خب از رو نمی رفتم که تاااااا توی ازدواج دومم وقتی بعد اونهمه ترس از طلاق و تحمل کتک و فوش و ترس از قضاوت و اسیب هایی که به خودم وپسرم وارد شد،واقعا بریدم وعاجز وتسلیم شدم، خدا اومد به کمکم….
به قول شما استاد عزیزم نه اینکه به اندازه ی کافی درد کشیده بودم که خدا دلش برام بسوزه نه، بلکه به اندازه کافی از خودم ناامیدم شده بودم و دیگه مطمعن بودم که من توانایی هدایت وکنترل و ساختن زندگیمو ودرست کردنش رو نه تنها ندارم بلکه دیگه دارم میمیرم زیر کوله بار این فشار….
اونجا بود که به لطف الله از کانال تلگرامیتون هدایت شدم وارد سایت بشم البته اول برام یه گوشی اندروید جور شد یادمه رفتم بازار شاید 700 هزارتومن هم بیشتر نداشتم گشتم یه گوشی 500 تومنی دست دوم که چه عرض کنم دست چندم خریدم ذوق کنان اومدم وهرطوری بود ایمیل درست کردم و وارد سایت شدم و خداوند کمک کرد مغزم ساکت شد چشمهام باز شد گوشها وقلبم باز شد، واز اونجا یکتاپرستی من شروع شد،اگر چه نجواها بود کشمکش های ذهنی بود واینطوری نبود که ذهنم مقاومت نداشته باشه، ولی گفتم مینا 37و38 سال با عقل خودت وامثال خودت پیش رفتی حالا با عقل ودرک وفهم ومنطق این آدم برو جلو، گفته 6 ماه با من وتومسیر من باشه، خب امتحانش کن…
وااای خدایا، چی بگم، چی بگم از حال و روز اون روزهایی که داشتم خدا وقوانینش رو میشناختم اونم فقط با دیدن وشنیدن فایلهای هدیه، تازه اون زمان فقط حدودا نزدیک 400 ت فایل روی سایت بودکه من هر کردم رو بالای 5و6 بار دیده وگش داده بودم، نه مثل الان که ماشالله بالای هزارتا فایل هدیه فک کنم رو سایت هست، ولی من انقدر غرق شادی وشعف و خوشبختی وارامش بودم که خیلی وقته اون حس رو تجربه نکردم به خاطر اینکه احتمالا که نه حتما گوشها وچشمها وفکر وقلبم رو چیزهایی وکسانی غیر یاد خدا پر کردند…
واون حس خوشبختی در شرایطی بود که مهریه وحق وحقوقم رو با دستای خودم توی محضر بخشیده بودم، توی خونه ی همسرم بودم وکارای طلاق رو خودش انجام داده بود وحکم تخلیه گرفته بود ومن با خانوادمم قطع ارتباط بودم که هی سرزنشم میکردند ، با اینکه تو شهر خودم بودم ولی انگار هیچ دوستی هیچ فامیلی هیچکسی رو نداشتم ،هیچ درآمدی، فقط یه یارانه خودم وپسرم بود، ویه خونه 60 متری تو رشت که توش مستاجر نشسته بود وماهی 800 بهم اجاره میداد وپیرزنی بود که قرار داد 2 ساله داشت ونمی تونستم بلندش کنم برم اونجا….
ولی به الله قسم که اصلا عین خیالم نبود، مثل یه پرسبک بودم،بی خیال وخیالم پر از لطف ورحمت خداوند، هیچکس انموقعه نمی تونست ادعا کنه از من شادتر وخوشبختره…
کاری که من میکردم این بود که مدام میگفتم من نمیدونم من نمی تونم من بلد نیستم خودت هدایتم کن خدای خوبم…
واینطوری شد که در عرض 4و5 ماه، همه چیز تغییر کرد وشرایط وآدمها وموقعییت ها و کسب وکار و خلاصه خونه و وسایل خونه و زندگی رویایی رو جهان بهم هدیه داد که همه انگشت به دهن مونده بودند ولی اونها نمیدونستند که خدا اینکارها رو کرده واین شرایطها رو برام رقم زده…
کم کم ارتباطم با خانوادم وفامیل که مجدد برقرار شد، دیدم که چقدر نگاه ها ورفتارها تغییر کرده چقدر همه چیز متفاوت شده ویه روزی که خیلی دلم شکسته بود از اینکه چرا آدمها توشرایط بد ادمو تنها میذارند ولی وقتی به یه موقعییتی میرسی میان سمتت قرآن رو باز کردم وخدا جواب منو خیلی خیلی خیلی قشنگ داد…
گفت: تا انها بدانند که خداوند پاداش درستکاران را پایمال نمیکند و اینطور به درستکاران پاداش چندین برابر میدهد!!!!
آره راست گفت خداوند بلندمرتبه، چون همه بهم گفتند بعدش، چه خانواده چه دوست چه اشنا، گفتند دل میخواست جرات میخواست پا رو ترسهات بذاری، همه چیزتو ببخشی واز مال اموالیکه می تونست زندگیتو دگرگون کنه بگذری، از قضاوت دیگران نترسی، تازه از تهران که دور بودی از همه ، مهاجرت کنی رشت که شهر کوچیکی هست وهمه میشناسنت واحتمالا مورد قضاوت قرار میگرفتی بیای، با خانوادت که فقط یه خیابون باهات فاصله داشتند قطع ارتباط باشی دست خالی بدون حمایت وتکیه برعهدی ، بتونی دوباره همه چیز رو بازسازی کنی بهتر وقشنگترش!!!!
نمیدونم دیگران درک کردند عظمت خداوند رو توی زندگیم که اینها همه نگاه خداوند بوده و از شرک نورزیدن من ویکتاپرست شدنم یانه، اما مهم اینه که به قول شما استاد عزیزم من بتونم از تجربه هام درس بگیرم، من بتونم درک کنم کجاها چطوری عمل کردم که نتایج عالی شد وکجاها چه عملی انجام دادم وچه باوری داشتم که ناموفق شدم و زمین خوردم…
امروز دوباره یادم اومد که همه چیز خداست وهیچ برگی به اذن خدا برزمین نمی افته، واگر چه خداوند نگاه انسانی نداره، ولی بخشندگی وبزرگی وعظمتش انقدر هست که اگر صدبار من نادانی کنم وازش دور بشم، رهام نمی کنه، بهم فرصت میده، با نشونه هاش باهام حرف میزنه، گوش مالیم میده با ادمها وشرایط وموقعییت های ناجالب ومیگه مینا حواست باشه هااااااا،،، داری میزنی جاده خالی…
بهم میفهمونه که بی صاحب نیستم که ، من یه صاحب اختیاری دارم یه پادشاهی دارم که بهم گفته تو قصر من، برقص وبزن وبخور وشاد باش و هرچی دارم در اختیارته که ازش لذت ببری، نگاه به این جلو پات نکن، تو همه چیز رو نمی بینی، توی قصر من توی اتاقهاش انقدر برکت ونعمت ورزق هست انقدر موقعییت و شرایط خوب هست، که هربار هدایتت میکنم به یه اتاقی که کلیدش تنها دست خودمه، واگر اون کلید رو میخوای باید که فقط به اونچه که من میگم عمل کنی، که زیادم سخت نیست…
تو فقط از من بخواه،همین……
نری رو بزنی به وزیر و سرباز ونگهبان ودربان و هم اتاقی و همسایت!!!!!
که اگه اینکارو بکنی دیگه از اون نعمت ها وبرکات خبری نیست، چون اونا که صاحب تو وصاحب همه چیز نیستند!!!!
تو یه رب بیشتر نداری واون منم…
پس منو صدا کن به یادم باش، از من بخواه…..
هم سخته وهم آسون، سخته چون منه مینا دلم میخواد رب خودم باشم خدای خودم باشم وخودم بگم چطوری وکی وکجا، ولی خب منه مینا که حتی یه قدم انطرف ترم رو نمی بینم !!!!!
ولی وقتی بدونم خدای من خیر خواه منه وفقط برام خیر وخوشی میخواد دیگه اسون میشه متوکل ومتوصل بودن….
خیلی وقته، اه وناله ونفرین وبدی نه برای خودم ونه برای کسی خواستم!!
بارهاشده کسی اومده مثلا آسیبی بزنه بهم ودر ظاهر زده، ولی من یاد گرفتم بگم این آدم چه درسی اومده بهم بده، جهان گشته گشته این آدم رو پیدا کرده آورده این نقش وسهم رو داده بهش که بیاد منو قوی کنه، منو متوکلتر عاقلتر هوشیارتر کنه…
اینجوری که میگم بخدا قسم که در اون آدم وبدی که در ظاهر بهم کرده جز زیبایی وخیر نمی بینم وبابتش شکر گزاری میکنم وبراش طلب خیر میکنم..
واز خدا میخوام که کمکم کنه تا انقدر با تقوا باشم وانقدر تسلیم باشم که منو در قالب تذکر ودرس برای دیگران به شکل تضاد وبد قرار نده هیچوقت ونه کسی وشرایطی رو در برابر من به شکل تضاد وشر….
من باور دارم تاوقتی که من دارم راه خودم رو میرم وکاری به کسی وچیزی ندارم ودارم سهمم رو به لطف الهامات وهدایت ها درست انجام میدم، هیچ مانعه ای هیچ مشکلی هیچ تضادی منو تهدید نخواهد کرد…
ولی همینکه یه کوچولو تمرکز وکنترلم از روی خودم برداشته میشه ومیفته اونجا که نباید تضادها شروع میشند پدیدار شدن…
این به اون معنی نیست که هیچ کاری نکنیم باکسی آشنا نشیم وارد محیط جدیدی نشیم و …
که مبادا به چالش وتضاد بخوریم نه، منظورم اینه که فقط وفقط باید تمرکزمون روی افکار وگفتار و اعمال خودمون باشه، انوقت ادمها وشرایط میان ومیرن وفقط خیرش به ما میرسه….
ان شالله که هممون هر لحظه وهمیشه در مسیر صراط مستقیم باشیم..
این فایل انقدر اگاهی داره که نمیشه به راحتی ازش گذشت، وباید صفحه ها ودفترها پرکرد از درکی که بهمون در مورد روند کار جهان هستی داده…
استاد جانم خیر دنیا واخرت هرلحظه وهمیشه نسیبتون باشه ان شالله
به نام ربّ یگانه فرمانروای آسمان و زمین
سلام به استاد بی نظیر و ماهم که انقدر مخلصانه در قلب تون رو باز گذاشتید به روی الهامات خداوند؛ سلام به استاد موحدم که درس توحید رو از شما یاد گرفتم و می گیرم که انقدر تسلیم هستید در برابر خداوند و گوش هاتون رو تیز کردید برای شنیدن صدای الله؛ که به محض اینکه خداوند در قلب تون جاری کنه میاید این آگاهی های ناب و الهی رو با ما به اشتراک می گذارید؛ که هر چقدر بخوام خالصانه و عاشقانه از شما و ربّم سپاسگزاری کنم کمه!!
فقط خدای من ربّ من می بینه الان چه اشک شوقی توی چشمام جمع شده و فقط می تونم بگم الله اکبر به این همزمانی الله اکبر به این هم مداری سپاسگزار قلبی هستم که جایگاه خداوند و هدایت هاش هست و خداوند سخاوتمندانه پرده هاش رو کنار زده و درش رو باز کرده تا با چشم و گوش قلبم ببینم و بشنوم
وقتی فایل رو شنیدم، چند ساعت فقط داشت همینطور آگاهی ها می اومدن و جاری میشدن کلی حرف و مثال دارم اما از خداوند می خوام مثل همیشه قلم من رو به دست بگیره خودش در کلمات و جملات جاری بشه
یکی از موضوعاتی که در فایل چراغش برام روشن شد موضوع “احساس قربانی شدن” بود که اکثر ما راحت با دیدگاه اشتباه جامعه ای که درش بودیم این باور برامون ایجاد شده که خداوند رو یک مادر دل رحم در مقابل گریه و شیون هامون ببینیم و قضیه جایی به اوج خودش میرسه که اصلا مسابقه بزاریم ببینیم کی تبحرش در این کار بیشتره؟! به قول شما استاد عزیزم، خودش رو در شرایطی قرار میده که ترحم خدا رو بگیره و بگه ‘دیگه به اندازه کافی بلا سرم اومده دیگه وقتشه!’
چقدر این دیالوگ ها برام آشناست، چون منم یه زمانی جزو همین افراد بودم چون خداوند رو اینطور بهم نشون دادند وقتی ریشه رو داشتم بررسی می کردم خیلی واضح بود.. بخاطر ورودی هایی که همه ما قبلا داشتیم،، وقتی در سریال ها، فیلم ها و رمان های مختلف خوندیم و دیدیم که نقش های اول و آدم های خوب و درستکار ماجرا همیشه قربانی بودند! و درخواست هاشون با گریه و التماس بود،، بعد ما می دیدیم که ‘عهه خدا جواب داد!!’ و هیچ کس با خودش نگفت بابا این شخصیت ها با تضادهاشون رسیدن به اون درجه تسلیم شدن در برابر خداوند که درها براشون باز شد تازه اگر بخوایم درسی بگیریم ولی همه ظاهر رو دیدن و معیار و خط کش میشه میزان تقلید کردن، میزان زجررر کشیدن و گریه کردن برای جلب ترحم خداوند!
یکی از مقاومت های من که اصلا شکستنش باعث هدایت شدنم به این مسیر حق و زیبا شد، مقاومت در برابر انعطاف پذیری شخصیتی بود؛ چون همیشه می شنیدم انسان باید با ثبات باشه، انسانی قابل اعتماده که ده ها سال هم بگذره تغییر نکنه و از ثبات شخصیتی برخوردار باشه و.. از این صحبت هایی که می کنند؛ منم انقدر شنیدم که حتی اجازه تغییر رو به خودم نمی دادم قطعا هم مکانیزم و قانون جهان رو نمی دونستم که جهان جهان تغییراتِ، جهان پیشرفت ها و بهتر شدن ها و نه ثبات و راکد موندن
اما خداروشکر بخاطر اون سیلی محکمی که جهان بهم زد که اگر نمی زد من الان اینجا توی این بهشت نبودم و انقدر تغییر در شخصیتم ایجاد نمی شد،، اما وقتی قوانین رو فهمیدم مخصوصا قانون “اصل بقای اصلح” و اینکه جهان عاشق حرکت و قدم برداشتن و گسترش پیدا کردنه و حامی درجه یک افرادیِ که درجهت گسترش و پیشرفت قدم بر میدارند، تغییر ایجاد می کنند بهبود ایجاد می کنند و بعد از شنیدن فایل “می خواهی جزو کدام گروه باشی؟”،، به خودم قول دادم و از صمیم قلب خواستم که اون سیلی اولین و آخرین سیلی محکمی باشه که جهان بهم زده باشه که بخوام با تماام مقاومت به اجبار تغییر کنم
واقعا خداروشکر می کنم که از وقتی در این مسیر هستم و دارم روی خودم کار می کنم سنسور هام قوی و حساس شدن،، خیلی کار دارم تا مثل شما بشم استاد که با همون اولین نشانه ها بخوام برای تغییر اقدام کنم اما بازم همون تکون های اولِ که متوجه میشم الان زمان تغییر و حرکته
استاد من تااا دلتون بخواد مثال دارم از رعایت اصل بقای اصلح، از زمان بچگیم از زمان نوزادی حتی!! و انقدرر با خون و گوشت و استخوان درک می کنم این صحبت هاتون رو که قابل توصیف نیست یعنی تا همین امروز و این لحظه که اینجا توی موقعیت فعلیم هستم و تونستم از پس تمام مسائل و تضادهایی که داشتم بر بیام فقط داشتم از این قانون در عمل استفاده می کردم برای قوی تر شدن برای پیشرفت.. مطمئنم همه ما و همه افراد جهان هم که الان هر کجا هستند با هر موقعیتی که دارند قطعا پیشرفت کردن و قوی تر شدن، و همه ما داریم هر روز با این قانون زندگی می کنیم و ادامه میدیم
یادم میاد وقتی اولین بار از شما شنیدم که خداوند یک سیستم هست و هیییچ گونه عواطف انسانی نداره، یه لحظه ته دلم خالی شد! وقتی می گفتید همه چیز قوانینی هست که خداوند در جهان تعبیه کرده و اگر ازش پیروی کنی نتیجه می گیری و باااید مسئولین زندگی تون رو تمام و کمال به عهده بگیرید چون نه خداوند رحمی داره و نه قوانینش و فقط افرادی که از این قوانین تبعیت می کنند نتیجه می گیرند و خداوند آسان میکنه اونها رو برای آسانی ها، من ترسیدم! چون توی 16سال زندگیم بهم یاد داده بودن که به افراد دیگه متوسل بشی، باید خداوند اشک و ناراحت هات رو ببینه، چون کسی نبود که بگه خودت 100درصد مسئولی و تنها خالق زندگیت! چون قبلش پترن رفتاری من مثل اکثر جامعه بود و حالا که می خواستم کل مسئولیت رو به عهده بگیرم، نمی دونستم چطور میشه؟ می تونم از پسش بر بیام یا نه؟ یهو تمام اون قدرت های خارجی قرار بود در وجود خودم و خدای درونم ببینم، اما من هنوزم عادت به اون مادر دل رحم داشتم… اما ربّی که هدایت رو بر خودش واجب کرده مسیر رو برای من هموار کرد و قدم به قدم من رو در این مسیر جلو برد
آره استاد من با چشم خودم دیدم و تجربه کردم که تضاد چطور من رو هر بار به یک قدرت و یک الله نزدیک میکنه، از همون روزی که سیلی خوردم متوجه شدم، از اون زمانی که متوجه شدم خداوند یک سیستمِ، هر بار فقط ازش خواستم فقط درخواستم نزدیکتر شدن و پیش رفتن در مسیر و راه راستِ؛ درخواستم فقط قوی تر شدن شخصیتم و ساختن شخصیت بهتره تا اندازم بزرگتر بشه، بزرگتر از مسائل و تضادهام،، من از زمانی که متوجه شدم خداوند قوانینی داره که هرچقدر مطابق با اونها حرکت کنم، راهم هموار تر میشه درخواستم مثل زینب قبل نیست که در برابر تضاد و مسئله برم قایم بشم تا بلکه اون مسئله من رو پیدا نکنه یا گمم کنه!! میگم خدایا خودت بهم توان و قدرت بده، بهم صبر و توکل بده تا از مسئلهام بزرگتر باشم مسئله کوچیک نمی خوام! مسئله به اندازه خودم می خوام، تا هر بار بزرگتر بشم از تضاد هام تا هر بار قوی تر بشم، تا هر بار مسئله های بزرگتر و کوچکتر از خودم رو حل کنم و از دل شون گذر کنم، تا فقط روی یک ربّ و قدرتش حساب کنم که در هر شرایطی بهم آرامش و قدرت و توان میده تا از هر مرحله گذر کنم
من چند وقتی هست که در معرض یک تضاد هستم، تضادی که در اصل برای خانوادم هست اما منم شاهد قضیهام… استاد خدا میدونه که اصلاا کنترل ذهن کار راحتی نیست، وقتی احساساتی میشم یا ناراحت میشم این حق رو به خودم میدم، یا وقتی نجواها بدون امان شروع می کنند به گفتگو بازم این حق رو به خودم میدم یا زمانی که می ترسم بازم این حق رو به خودم میدم اما اما حق موندن توی این احساسات رو موندن توی ااحساس بد رو ابدا به خودم نمیدم هرچقدر هم میخواد کار راحتی نباشه به جاش از خداوند هدایت می خوام، ازش نشون دادن راه رو می خوام و قدم هایی که باید بردارم.. واکنش هام رو خیلی دوست دارم! احساس می کنم خیلی بزرگ شدم، ظرفم رو میگم.. نمیدونم قلبم خیلی آرومه و مثل قبل پنیک نمی کنم یا بگم دیگه تمو شد! اینا همش نشانه تغییره دیگه از تغییر شرایط نمی ترسم، از اینکه همه چیز باید استیبل و بدون انعطاف باشه و اگر نباشه من چیکار کنم نمی ترسم.. چون من انعطاف پذیر شدم
اینکه شاید همه این نجواها و احساسات چند ساعت بیشتر طول نکشه، باز منم که در مسیرم و دارم ادامه میدم چون میدونم من دارم روی خودم کار می کنم، دارم روی یک دوره و پروژه فوقالعاده که اصل و اساسش کنترل ذهنِ و پذیرفتن تمام مسئولیت هام و در هررر شرایطی نگه داشتن خودم در احساس خوب و سپاسگزاریِ کار می کنم،، میگم دخترر این همون اتفاق خوبه هست! نقش الخیر فی ما وقع اینجاست که می درخشه،، این تضاد دقیییقا همون چیزی که من لازمش دارم تا قوی ترم کنه تا کلیی ازش درس بگیرم تا قدم های بعدم رو محکم تر و بهتر انتخاب کنم،، من از تضاد خانوادم اتفاقا دارم درس می گیرم که چقدر نقش ارتباطات انسان با خودش کلیدی و حیاتی ِ.. نقش کار کردن و عشق ورزیدن و عزت نفس داشتن برای یک انسان کلیدی و حیاتیِ.. نقش ساختن مهمترین ارتباط انسان که با خدای خودش داره و نمود پیدا میکنه در انسان های اطرافش کلیدی و حیاتیِ.. نقش سپاسگزاری و متمرکز نگه داشتن کانون توجه روی ویژگی های مثبت و زیبایی های فرد مقابل کلیدی و حیاتیِ.. نقش قبول کردن تمام مسئولیت یک رابطه و نگه نداشتن انگشت اتهام به سمت دیگری بلکه به سمت خودم کلیدی و حیاتیِ.. نقش عشق و مودت همراه با استقلال و بدون وابستگی کلیدی و حیاتیِ.. خدا میدونه که من چقدر دارم درس میگیرم و اتفاقا سفت چسبیدم به مسیر خودم یعنی خیلی جالبه اون ماجراها داره برای خودش اتفاق میفته و به زعم خانواده زندگی من رو هم تحت تاثیر قرار میده،، و منم که میدونم بازی چیه و قانون چیه دارم از نکات مثبتش اینجا و توی نوت پد گوشیم می نویسم که پشتش چه خیر و برکتی قراره وارد زندگیم بشه!! سفت چسبیدم به ربّ خودم و کمک خواستن ازش تا بزرگتر از دل این ماجرا بیرون بیام
اینا اگر تغییر نیست چیه؟ این واکنش های من در مقایسه به قبل همش نویدبخش درست بودن مسیرم هست، قوی بودنم هست.. یه جمله قشنگی که استاد از شما همش توی گوشم این روزا زنگ میزنه اینه که ‘بعضی آدما اگر یکم فشارشون بدی همون ازشون در میاد که قبلا در می اومد!’ و این به قولا طوفان ها و فشار ها، موهبت هایی هستند که اتفاقا به یکی مثل من نشون میده چی داره ازم در میاد! چقدر کار کردن روی خودم واقعی بوده و چقدر شخصیت من رو تغییر داده،، به منی که ادعای ساختن شخصیت توحیدی دارم نشون میده چقدر موفق بودم در این مسیر،، چقدر توکل دارم و خیالم راحته که هرچقدر هم ظاهر قضیه ناجالبِ اما آخر به نفع من تموم میشه! چقدر ارتباطم با خداوند و تنها قدرتی که ادعا دارم روش حساب می کنم قوی و محکمه..
روز قبل از آپلود شدن این فایل الهی روز طوفان بود! و اصلا کنترل احساساتم راحت نبود! ولی گفتم اینجا میدان عمله، اینجا جاییِ که به مقداری که بتونم عمل کنم جهان به من پاداش میده من به خدای خودم گفتم خودت نشانه بفرست، بهم بگو قدم بعدی من چیه و من تسلیمم.. و اولین قدم بهتر کردن احساسم بود، با داداشم رفتیم گیم زدیم چقدر تحسینش کردم که انقدر قشنگ بازی می کنه و از من می برد، رفتم کلی چیزای خوشمزه برای خودم خریدم و کامنت بچه ها رو در پروژه می خوندم و البته که جهان هم کارش رو انجام داد، خداوند آرامش رو توی قلبم جاری کرد باهام حرف زد و صبح روز بعد با این فایل حجت رو برای من تمام کرد
عین روز برام روشنه که قراره چقدر قوی تر از الانم از این مسئله عبور کنم؛ من یک هزارم درصد هم شک ندارم که قراره همه چیز به نفع من تموم بشه و چه برکاتی که از همین تضاد به زندگیم وارد بشه؛ قوانین رو بهتر درک کنم و شخصیتم رو محکم تر و بهتر بسازم؛ چقدر توی همین چند وقت ایمان و توکل و صبر من بیشتر شده، گوش هام تیز تر شده برای شنیدن صدای خداوند، برای شنیدن صدای قلبم و اینها همه نشانه هستند،، انقدر حالم خوبه و امیدوارم که تهش همه چیز عالی تموم میشه و پاداش های این قضیه رو قراره بگیرم بخاطر استقامتی که به خرج میدم، بخاطر کنترل ذهنی که انجام میدم که گفتم میام و می نویسم.. شاید نجواها بود، هنوزم هست که چی می خوای بنویسی؟ اما گفتم من از خداوند می نویسم از هدایت هاش می نویسم، توی دل همین قضیه هم می نویسم و انقدر مطمئنم که قراره چطور به نفع من تمام بشه با اینکه نمی دونم چطور با اینکه نمی دونم تا چه مدت اما می دونم که همینطوره بخاطر همین می نویسم که بعد ها بیام بگم این به اصطلاح طوفان رو من با قدرتی که از خداوند خواستم تا در وجودم قرار بده و راه گشای من باشه تبدیل کردم به موهبت و ازش گذر کردم برای قوی شدن شخصیتم
بازم عاشقانه و صمیمانه سپاسگزار ازتون استاد تحسین برانگیزم، که انقدر گوش به زنگ الهامات هستید که انقدر در قلب تون رو باز گذاشتید و سنسور هاتون قوی و حساس شده برای تشخیص صدای الله و دیدن و شنیدن نشانه ها،، از خدا میخوام که کلید قلبم رو گم و گور کنه تا فقط درِ این جایگاه الهام و پادشاهی خداوند در وجودم باز باشه برای شنیدنش برای دیدنش برای احساس وجودش برای لمس قدرتش که همیشه هدایتم کنه و من رو جسور کنه برای اقدام و بندگی کردن
* ایاک نعبدو و ایاک نستعین
+ خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها و تنها از تو یاری می جوییم
* اهدنا صراط المستقیم
+ ما را به راه راست هدایت کن.. :)
به نام خداوند بخشنده ی بزرگ و هدایتگر
سلامودرود خدا به استاد عزیز و گرانقدرم
سپاسگزارلطف شماهستم که قوانین جهان هستی رو انقدر سلیس و روان برامون توضیح میدید.
استاد خداروشکر که سالمو تندرست هستید و من مطمئن بودم که شما حتی نسیم این طوفان رو هم حس نکردید،چون میدونم که خدا هیچوقت تر و خشک رو باهم نسوزونده و شما مسیرتون درست بود و هیچوقت اینجور اتفاقات رو تجربه نخواهید کرد
چقدر این صحبتهاتون به دلم نشست،چقدر اتفاقات زندگیم رو به یاد اوردم،که اونجاهایی که فقط روی خدا حساب باز میکردم همه چیز ساده وو راحت پیش رفت و اونجاهایی که شرک ورزیدم کلی زیرچرخ دنده های جهان له شدم و روحیه م رو از دست دادم
یکی از مثالهای روشنش که خیلی واضح بود برای من که دریک موضوع مشابه دوتا نتیجه ی کاملا متفاوت گرفتم
واون هم قضیه ی به دنیا اومدن فرزند اولم که چقدر باایمان وتوکلم به خدا بارداریم با آسودگی خاطر پیش رفت،و بدون اینکه یک ریال خرج دکترو دروا کنیم خیلی راحت باردارشدم و تا ماه نهم به سهل و آسونی خداهمه چیز رو مدیریت کرد
بااینکه تواون زمان بارداری اولم خیلی ازلحاظ شرایط مالی اُکی نبودیم ولی به جاش یک قلبی پرازایمان بود که بهم امید میداد و میگفت نگران چیزی نباش من حواسم بهت هست
اون زمان ماحتی پول رفتن به یک سونوگرافی درستوحسابی رو نداشتیم،پول کافی نداشتیم که آزمایش های غربالگری مربوط به دوران بارداریم رو برم
هرکسی بهم میرسید کلی بهم غر میزد که چطور نمیترسی،شما نسبت فامیلی دارید و باید حتما این آزمایش هارو انجام بدید
من به حرفشون میخندیدم و میگفتم دیگه دکترا بالاترازخدا نیستند،بخدا الان که فکرشومیکنم چقدر ایمانم به خداوند زیاد بود که هیچوقت حرفهای اونها رو من تأثیری نمیذاشت
وخداروشکر همه چیز بسیارفوق العاده پیش رفت،اگه یروزی هم من توبارداریم هوس خوردن چیزی میکردم،ازیجایی خدا برام اون خوراکی رو جور میکرد که فقط از خوشحالی گریه میکردم که چقدر خدا حواسش بهم هست
قشنگ میفهمیدم که همه ی اینا کاره خداست،چون وقتی یه خوراکیو هوس میکردم،ولی چون پول کافی نداشتیم روم نمیشد به همسرم بگم که فلان خوراکیو برام بخر
اون موقعا ازلحاظ اعتناد بنفس واحساس لیاقت هم داغون بودم و میترسیدم یه چیزی رو درخواست بدم
بخاطرهمین برای هیچ خوردنیی ازهمسرم درخواست نمیکردم،اما اون خدای آگاه و عالم که به همه چیز بینا و شنواست،هیچ وقت نمیذاشت تو بارداریم حسرت یک خوراکی به دلم بمونه
به همین شکل خیلی آسونو راحت بارداریم تموم شد و یک فرزند سالم و تندرست خدابهم هدیه داد
اما برای بارداری دوم پول کافی داشتیم اما ایمان کافی به خدا نداشتم
همش اون حرفا تو ذهنم تکرارمیشد که نکنه برای این یکی بچم مشکلی پیش بیاد،نکنه واقعا مشکل ژنتیک بر اون اثربذاره و همین ترسها وو نجواها باعث شد که ازهمون چیزی که میترسیدم به سرم بیاد
قشنگ فهمیدم خودم بودم که شرک ورزیدم،خودم بودم که فکرمیکردم حالا که پولدار شدیم اندفه میرم تحت نظر یک دکتر تا بهم بگه چیکارکنم وچیکارنکنم
ازهمون روز اولی که پامو توی دکتر گذاشتم حال روحی خوبی رو تجربه نکردم،دکتر یک نوع آمپولای بهم تجویز میکرد که یموقع بچه سقط نشه
یعنی بی جهت و بی دلیل اون آمپولا رو بدون اینکه من مشکلی داشته باشم بهم تجویز میکرد
ومنِ مشرک میگفتم خوب حتما یچیزی میدونه و هروز نجواها بر من حمله میکرد که نکنه مشکلی براش پی بیاد
همین نجواها باعث میشد که من تو یک شرایطی بیوفتم که کم کم از لحاظ خوراکی هم نمیتونستم خودمو کنترل کنم،اونقدر در مصرف نمک زیاده روی میکردم که واقعا کنترلش دیگه برام سخت بود
جوری نمک روی غذام میریختم ومیخوردم که واقعا الان که فکرشو میکنم چطور میتونستم اون حجم از نمک وشوری رو تحمل کنم
و خداهم که با بندش شوخی نمیکنه و طبق قانونش پیش میره،گذشتو گذشت و موقع غربالگری بارداریم که شد،وقتی رفتم سونوگرافی دکتر درکمال ناباوری بهم گفت که کلیه های بچت مشکل پیداکرده….
بماند که چقدر آزمایشهای ژنتیک برام نوشتند که انجام بدم،ولی من هیچ کدوم ازونها رو نرفتم،چون میدونستم که مقصر خودم بودم که ازهمون اول بارداریم شرک ورزیدم و به خیال اینکه این بار ازلحاظ مالی شرایط خوبی داریم باید حتما تحت نظر دکتر باشم تا دکککتر بهم بگه چیکارکنم و چیکارنکنم
ازهمون اول فکر میکردم که دکترا کار خدارو بلدند انجام بدند
بااینکه آمپول بهم تجویز میکرد که مثلا بچه تاآخر ماه نهم محفوظ تر باشه،ولی خودم با شرک ورزیدنم که این آمپولا کاره خدارو انجام میدن!،ویار من جوری بشه که هرچقدر نمک میخوردم نمیفهمیدم که دارم زیاده روی میکنم و همین زیاده روی در یک نمکِ ساده باعث شد که هرچقدرم آمپول زده بودم به ضررم تموم بشه و ازونطرف بیشتر اذیت شدم تا بارداری دومم رو ختم دادم…
درسته که یک کتک سفتومحکم خوردم از اینکه سرپیچی کردم ازقانون خدا،مشرک شدم و اعتمادمو به خدا ازدست داده بودم،اما خیلی زود فهمیدم که مشکل ژنتیکم نبود مشششکککل خووودم بودم که روی خدا حساب باز نکردم
الان هم خیلی آدمای دورواطرافم میگن حتما ازمایش ژنتیک برو،دیگه گول نخور،دیگه حتما زیر نظر یک دکتر درستوحسابی تر برو تا یک بارداری موفقی رو تجربه کنی
اما دیگه من گول نمیخورم که افسارمو بدم دست یک دکترایی که بر اساس حدسو گمان به آدم دل امید میدن
کلا دیگه پیگیر مشکل اون بارداریم نشدم،و هرچی که سونوگرافی از اون بچه ی دومم داشتم تموم اونهارو پاره کردم و نذاشتم ذهنم منو درگیر مشکل بارداری قبلیم که دیگه هیچ فایده ای برام نداشت بکنه
اینبار دوباره روی ایمانو توکلم کارکردم،خودمو بخشیدم و ازخدا هم طلب مغفرت کردم که شرک ورزیدم وقانونش رو درست پیش نرفتم
فقط تنها چیزی که من درمورد مشکل فرزندم تحقیق کردم این بود که سرچ کردم نمک بیش ازاندازه چه تأثیری روی جنین میذاره،ودیدم دقیقا همون مشکلی که اون داشت براش پیش اومده و دیگه رهاکردم همه چی رو
ازلحاظ روحی کمی طول کشید تاخودمو جموجور کردم،اما وقتی مقصر صد درصد رو خودم دونستم و نه عامل ژنتیک،تونستم بهتر روحیمو به دست بیارم
و وقتی هم که استاد فایل توحید عملی هشت یا نه بود که گفتن اگه تو نیم درصد عامل ژنتیک رو مهم بدونی تو شرایط سخت اون نیم درصد هزاردرصد تو ذهنت بزرگ میشه و دیدم که واقعا این موضوع درست بود،چون من شرک ورزیدم و یک عامل بیرونی رو دخیل دونستم باعث شد که یک بارداری ناموفق رو تجربه کنم
خدارو شکر میکنم که حداقل خودم تونستم با بررسی باورام مشکلمو پیداکنم،وگرنه خدامیدونه اگه میخواستم دوباره افسارمو به این دکتر و اون دکتر بدم چقدر ایمان منو ضعیف تر میکردن و چقدر ترسو نگرانی بیشتری به دلم مینداختن
دیگه رهاکردم،و گفتم من نمیدونم دقیقا به چه دلیل بود که این مشکلو پیداکرد،ولی میدونم که مشکل از مشرک بودن خودم بود،که فکر میکردم که حالا این دفه ازلحاظ مالی شرایط خوبی داریم،بذار اندفه بادکتر پیش بریم….!
وای خدای من یک اعتراف بزرگی بود برای من جلوی دوستانم تابرام تجربه بشه که یکباره دیگه نخوام به خدا شرک بورزم
تا یکباره دیگه فکر نکنم پولو دکترو دوا درمون کاره خدارو برام انجام میده
تایکباره دیگه به خودم بفهمونم که دکترا نتونستن کاری برای بچم انجام بدن و درآخر تصمیم گرفتند که بارداریم رو ختم بدن،چون دیگه کار ازکار گذشته بود و گفتن که این نمیتونه زنده بمونه
خلاصه اینکه این بود یکی از تجربه های من درزندگیم که با دوتا دیدگاه متفاوت دوتا نتیجه ی کاملا متفاوت هم گرفتم.
بارداری اولم با نداشتن شرایط پولی خوب،اما داشتن ایمانی سرشار از امید و توکل باعث شد یک فرزندی سالم و زیبا و تندرست به دنیابیارم،بدون یک ریال پول که خرج دواوو دکتر کنم
وبارداری دومم باداشتن شرایط مالی خیلی خوبی اما نداشتن ایمان کافی به خداوند و روی یک دکتر حساب باز کردن باعث شد بارداری ناموفقی رو تجربه کنم
تازه کلی هم افتخاار میکردم وهمه جا جار میزدم که خدارووششکر شرایط مالیمون خوبه و تحت نظر دکتر رفتم(و به اصطلاح بر زبونم هم کلمه ی خداروشکر جاری بود!)
الان که این کامنت رو نوشتم یک حس سبکی دارم،ازینکه فهمیدم مشکل ازخودمه ازینکه تونستم به مشرک بودن خودم اعتراف کنم،ازینکه فهمیدم مشکل ازایمان خودم بود،نه بی رحمی خدا،نه اینکه خدابخواد بی دلیل به من ظلم کنه
خدا رحمانه،خدا رحیمه،خدا هرلحظه به بندش لطف میکنه،خداهرلحظه بندش رو بیدارمیکنه،اون ماهستیم که بخودمون ظلم میکنیم نه اون خدایی که همیشه وهمه جا لطفش رو شامل حال تمومی بنده هاش کرده و بی منت بر سر تمومی بنده ها رزق بی حساب سرازیر میکنه
خدایاشکرت راضی ام به رضای تو و ان شالله منو و همه ی دوستان رو به راه راست راه کسانی که به اونها نعمت داده و نه کسانی که غضب کرده هدایت کنه
هرکجاهستید شادوپیروز باشید
دورود برشما خانم صفا گنجی
چقدر لذت بردم از کامنت زیباتون و چقدر من این روزها دارم باهمین شرک دست وپنجه نرم میکنم ودقیقا همینی که میگین هر جا رو هرکسی جز خودت وخدا و ایمان و توکل حساب باز کنیم قرق احساس بد و اتفاقات بد میشیم من این صحبتهای شما رو با تک تک سلولهای بدنم درک کردم هر جا ضعیف صحبت کردم باختم هرجا قوی صحبت کردم بردم بچها تو رو خدا رو هیشکی تو هیچ زمینه ای حساب باز نکین حتی اگر تو معامله ای هستین که باید محکم حرف بزنین ولی بخاطر یسری از مسائل مالی کوتا میاین و شل حرف میزنین بخدا اومعامله رو باختین اونم دنبالش کلی احساس بد دارین ولی بخدا اگه محکم حرف بزنین و فقط روی خدا حساب کنین و حرفی رو که دوست دارین و بزنین بخدا قسم نه تنها معامله بنفع شما میشه بلکه چنان قدرتی میگیرین برای معامله های بعدی دیگه راحت حرف میزنین .ممنون از شما بخاطر این کامنت زیباتون دوست عزیز
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته و تمام بچه های هم فرکانسی سایت
خوب من هم یک تجربه رو که حدودا سه ماه پیش وقتی که خیلی وقت بود که توقف کرده بودم برام اتفاق افتاد
من روزی که خونه نشسته بودم و داشتم با گوشیم کار میکردم متوجه شدم که تلگرام من هک شده و این اتفاق نادر بود که اولین بار در زندیگم برام پیش اومد و اینکه تمام دوستام به من زنگ زدن گفتن که تو تلگرام از طرف تو پیامی اده که درخواست 4 تومن پول داری
و اینکه من اینجور مواقع که این دست اتفاقات برام میفته متوجه میشم که مشکل از خودمه که افکارم بوده است و این اتفاق در یک شبانه روز برام اتفاق افتاده بود و من متوجه شدم که دو نفر از دوستان من مبلغی رو به حساب این هکر به مبلغ 6 میلیون واریز کرده بودند
و من فردای این اتفاق با خدا صحبت کردم و با توکل به خودش حرکت کردم و باشماره حسابی که از هکر داشتم که حساب بانک ملی بود من به بانک ملی رفتم و از مدیر بانک درخواست شماره تلفن این شماره حسابی که دوستام براش پول ریخته بودن رو کردم و مدیر بانک گفت که نمیتونه شماره تلفنو به من بده و فقط خودش میتونه به شماره حساب زنگ بزنه و این اتفاق رو بهش توضیح بده و من بعدش از بانک خارج شدم و بعداز یک ساعت مدیر بانک زد گفت که این کسی که پول به حسابش واریز شده بی خبر از همه جا هست و گفته که پولو برمیگردونه به من و این یک معجزه بزرگ از خداوند در زندگیم بود که در حدود 4 ساعت پولی که از هک کردن تلگرام من به حساب یه فرد ناشناس واریز شده بود رو پس گرفتم و حتی با پلیس فتا هم این موضوع رو در جریان گذاشته بودم اونها هم تعجب کرده بودن و متحیر بودن که من چطور تونستم پول رو پس بگیرم و میگفتن حداقل این جور اتفاقات 6 ماه طول میکشه تا درست بشه ولی من میدانم که این اتفاق معجزه خداوند بوده است
گرنگهدار من انست که من میدانم شیشه رادر بغل سنگ نگه میدارد
به امید خدا
2 جولای 2025
ساعت 10:50 صبح
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از هر چیز حمد و سپاس خدای بزرگ و رحمن رو بجا میارم که توی این چند روز اخیر خیلی واضح من رو هدایت کرد به تمرکز بر مفهوم سیستمی بودن جهان هستی. چند روز پیش هدایت شدم به خرید کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم از استاد عزیزمون و شروع کردم به خوندنش. دیروز هم هدایت شدم به این فایل و کلا چند روزی هست که توی کلید اجرای توکل در عمل در فایل های دانلودی میچرخم و گوش میدم و گوش میدم و تمام این فایلهایی که هر کدومشون رو حداقل 2 بار شنیده ام مرور میکنم. به شکل خیلی واضحی خداوند توی این چند روز هدایتم کرده به سمت چیزهایی که فهم سیستمی بودن جهان رو واسم واضح و واضح تر کنه و من رو در مدار بالاتری از درک این موضوع مهم قرار بده. خیلی ساده اگر بخوام بگم باید با صدای بلند اعلام کنم که قلبم شرح داده شد از درک بهتر این مفهوم اساسی. ذهنم به آرامش چندین و چند برابری رسید و میتونستم حس کنم بالاتر رفتن مدارم رو.
اون اوایل ( دو سال و نیم پیش ) که با این آموزشها آشنا شده بودم، این موضوع سیستمی بودن جهان چه بسا من رو ناراحت میکرد. ناراحت میکرد چون مغزم دلش میخواست همونجوری که تربیت شده بود فکر کنه و خدا رو مثل یه مادر مهربان ببینه که بالاخره یه جایی دلش به رحم میاد و ورق زندگی رو برمیگردونه اما در واقع اون چیزی که توی زندگیم طی سالها رخ داده بود گرفتار شدن با تنگناها و مشکلات و سختی هایی بود که روز به روز فشارشون بیشتر میشد و میتونستم حس کنم که یک کفش آهنین روی گلوم گذاشته شده و هر لحظه فشارش داره بیشتر میشه.
توی همون حال و ایام مدام به خدا میگفتم که دیگه چه اتفاقی بدتر از این باید بیوفته که بخوای یه کاری بکنی و نجاتم بدی ؟ غافل از اینکه منجی همیشه خودم بودم و خبر نداشتم. به خدا میگفتم آیا واقعا وجود داری و هیچ کاری نمیکنی ؟! غافل از اینکه گنج و سرمایه ی اصلی توی وجود خودم بود اما من در ضلالت و گمراهی بودم. من در گمراهی عمیق بودم چون منتظر به رحم اومدن دل خداوند بودم در حالی که از ریشه همچین تصوری غلط و اشتباهه. هرچقدر بیشتر گله و شکایت میکردم بابت اینکه چرا واسم کاری نمیکنه بیشتر توی باتلاق مشکلات فرو میرفتم و نمیدونستم که از کجا دارم ضربه میخورم.
خب لطف خودش شامل حالم شد و با این سایت و استاد عزیزمون ( که سالهای قبل اسمش توی خونمون شنیده میشد اما من در مدار دریافت این آگاهی ها نبودم ) آشنا شدم.
الان بعد از 2/5 سال دنبال کردن این آموزشها یکی از اصلی ترین تیترهای شکرگزاری روزانه من همین سیستمی بودن جهان هست. روزی نیست که خدای بزرگ و متعال رو بابت سیستمی بودن جهانش شکر نکنم و همیشه توی شکرگزاری هام مینویسم : خدایا شکرت بابت قوانین ثابت و بدون تغییر جهان هستی.
از اینجا به بعد رو دقیقا مثل دل نوشته ای که امروز برای خداوند توی دفترم نوشتم واستون تایپ میکنم
من الان نه تنها سیستمی بودن جهانت رو خیلی خیلی خوب میفهمم بلکه بابتش بی نهایت شاکر و خوشحال هم هستم. این سیستم اوج عدالت تو رو نشون میده. اوج انصاف. اوج مختار کردن بنده. این من هستم که باید بدون نگاه مادرانه داشتن به تو تصمیم بگیرم که چه وجهی از این سیستم وارد زندگیم بشه. این من هستم که بدون نیاز به زدن خودم به موش مردگی و فلک زدگی اون جنبه هایی از جهانت رو وارد زندگیم کنم که همش فضل و رحمت و عطا و کرم و جود و نعمته.
سیستمی بودن جهانت رو الان خیلی خیلی بهتر میفهمم و چندین و چند برابر حس عالی دارم بهش نسبت به اون اوایل که ذهنم در مقابلش مقاومت داشت.
من عاشق اینم که از این سیستم آگاهانه به نفع خودم استفاده کنم و تو این سیستم رو بدون یک اپسیلون خطا توی این جهان اینستال کردی. تو این سیستم رو بدون ذره ای تغییر از ازل تا ابد جلو میبری و حتی برای پیامبرانت هم چیزی رو زیر سیبیلی رد نمیکنی. خیلی قاطع پای سیستمت هستی و حتی اگر یوسف هم باشه بابت خروجش از مشیت تو 15 سال بیشتر زندان میمونه. این به من محمد عموری این اطمینان قلبی رو میده که الله بین تو و یوسف هم هیچ تبعیضی قائل نیست و هر دوی شما بما قدمت ایدیکم نتیجه خواهید گرفت. من و یوسف به طور یکسان به تو دسترسی داریم و میتونیم از منابع عظیم فضل و رحمتت بهره مند بشیم بشرط اینکه بدونیم چطور اون ها وارد زندگیمون میشن.
بعد از 2/5 سال دنبال کردن این آموزش ها و وارد شدن نتایج فوق العاده توی زندگیم، خیلی خیلی واضح تر میفهمم که اون روزهای قبل از آشنایی با این مطالب چرا انقدر سخت و نفس گیر بود. الان خیلی واضح و راحت میفهمم چرا پای جهان با یک پوتین آهنین روی گلوم بود و لحظه به لحظه فشارش هم بیشتر میشد. بهتر و واضح تر درک میکنم که چرا مشکلات و بدبیار ها مثل رگبار وارد زندگیم میشدن و هیچ رحم و مروتی هم از سمت تو در کار نبود. میفهمم که اون آش رو خودم برای خودم پخته بودم و یک عمر به اشتباه منتظر بودم دلت به رحم بیاد و راه تنفسم رو یک ذره بازتر کنی و اون پای آهنین از روی گلوم برداشته بشه اما زهی خیال باطل. چه خیالات خام و باورهای درب و داغونی داشتم اون موقع.
الان توی این نقطه از زندگیم که مفهوم سیستمی بودن رو خوب فهمیدم و درکش کردم، بی نهایت ازت ممنون و سپاسگزارم که جهانت رو این شکلی خلق کردی و فکر نمیکنم حالتی غیر از این حالت میتونست انقدر عادلانه باشه. هیچ حالتی نمیتونست انقدر آزادانه به هرکس اجازه ی استفاده از فراوانی جهانت رو بده و من عاشق این سیستمی بودنت شدم. عاشق اینم که نتایج عالی این 2/5 سال رو با ادامه دادن به همین مسیر چندین و چند برابر کنم؛ برعکس تمام اون 28 سال که پام روی گاز بود و در مسیر مشکلات و گرفتاری ها حرکت میکردم.
باز هم شاکرت هستم که دریچه های جدیدی از آگاهی رو به روم باز میکنی و این شکر رو خودت به اندازه ی عظمتت بزرگ کن چون از توان من خارجه که اونجوری که شایسته ش هستی شکرت رو بجای بیارم.
لک الحمد حتی ترضی
و لک الحمد اذا رضیت
و لک الحمد بعد الرضی
پایان
11:25 صبح
بنام خالق زیبایی ها
به به چه نگاه زیبایی به سیستمی بودن خداوند دارین شما
واقعا لذت بردم…
این دیدگاه شما و نحوه بیانش به خداوند باعث شد که باورهای توحیدی من و این نگاه سییتمی به خداوند قوی تر بشه.
با دل و جان متنتون روخوندم و چقدر خوبه که دوستان زیادی دارن این راه رو میرن…
یجا از متنتون خیلی خیلی به دلم نشست و ازش ایده گرفتم.اونجا که گفتید خدایا این شکر منو به اندازه ی عظمتت بزرگ کن ،خیلی زیبا و تاثیر گزار بود.
و این نشون میده که باورهای توحیدی قوی ای ساختید.
احسنت به شما
با همین فرمون برید جلو حتما حتما خیلی راحت به مدارج عالی میرسید و میایید و از موفقیت های بزرگتون مینویسید .
با ارزوی موفقیت روز افزون برای شما و همه دوستان
سلام به دوست عزیزم
هر جای این کره زمین که هستی امیدوارم اوقاتت بخیر باشه و حالت عالی
فهم سیستمی بودن جهان یکی از بزرگترین نعمت هایی هست که خداوند به ما عطا میکنه. دقیقا یک نعمته. یک نعمتی که باید بابتش هر روز از خداوند شاکر باشیم. این نعمت اولین چیزی که به ما میده آرامش هست. به این صورت که ما رو با خیال راحت به ادامه زندگی و مسیرمون امیدوار نگه میداره. هرچقدر فهم سیستمی بودن جهان رو بهتر درک کنیم، نعمت بودنش رو هم بهتر درک میکنیم. این موضوع یک نعمت خیلی خیلی خیلی بزرگ از طرف خداوند برای همه ماهاست که جهانش رو انقدر عادلانه و دقیق خلق کرده.
من اون اوایل که هیچی از سیستمی بودن نمیفهمیدم و نمیدونستم، چه بسا وقتی حرف از سیستمی بودن جهان میشد کلی ناراحت هم میشدم اما الان یکی از بزرگترین شکرگزاری های روزانه م همین موضوع سیستمی بودن هست.
این نظم و دقت در جهان باعث میشه که انسان آرامش عمیق داشته باشه و نگرانی از آینده رفع بشه واسش؛ نگرانی ای بابت تبعیض دیگه واسش وجود نداره و سوت زنان و روی دوش خداوند مسیرش رو ادامه میده رو هر روز از روز قبلش بهتر و بهتر و بهتر میشه و تا همیشه این روندش ادامه پیدا میکنه.
بازم تاکید میکنم که سیستمی بودن جهان تبدیل شده به یکی از بزرگترین شکرگزاری های هر روز من و اون رو یک نعمت عظیم میدونم از طرف خداوند به همه ی بندگان. امیدوارم که همه ما جزو بندگان خداوند باشیم. همون بندگانی که خداوند در اواخر سوره فرقان خیلی زیبا وصفشون کرده و از عبارت عباد الرحمن در موردشون استفاده کرده.
در پناه خدای بزرگ و منان باشی همیشه دوست عزیزم
سلام استاد داشتم به اگاهی هاتون فکر میکردم و این نجوا اومد که خب خدا فقرا رو دوست داره که، بعد یهو به یه مساله پی بردم اینکه خدا توی قران هم مخاطباش همه اذمای لول بالان، مخاطبش فقرا نیستن چون همش میگه صدقه بدین ذکات بدین برده ازاد کنین
یعنی مخاطبش اونایی هستن که به یه موقعیت خوب رسیدن
هیچ جا نمیگه صدقه بگیرین نمیگه ای مردم ای مومنان صدقه هایی که گرفتین و برای فلان خرج کنین میگه مومنان رزقتونو خدا میده
یعنی حتی تو قران هم مخاطب ادمایی که از بنده ها روزی میگیرن نیستن اذمایی ان که از خدا روزی میگیرن
یعنی با اینکه هوای فقرا رو داره ولی میدونه که شرک هاشون هم زیاده که رشد نکردن
جالبه مگه نه
وای خدای من. انگار اولین باره که دارم چنین چیزایی میشنوم. انگار اولین باره که چنین نگاهی میبینم؛ اونهم با این منطق و دلیل..
نگاه به طوفان و بلایای طبیعی!!!!
استاد باید ذهن خیلی قدرتمند و در صلحی وجود داشته باشه که به چنین بلایایی چنین دیدگاهی داشته باشید. اونقدرررر اعتماد و ایمان به خدا در وجودتون موج میزد، که مطمئن بودید، یقین داشتید که هیچ بلای خطرناک و خارج از برنامهریزی شدهای قرار نیست رخ بده.
اینهمه ایمان از کجا میاد؟ و من در تعجب بودم از این حجممممم زیاد از یقین و ایمان که در لحن و وجود شما، فقط آرامش رو پدیدار میکرد
و چقدر این آیه در ذهنم مرور شد که: کسانی که ایمان بیاورند، نه ترسی برآنهاست و نه غمگین میشوند
استاد! بارها خودمو گذاشتم جای شما و حس کردم چقدرررر از چیزهای زیادی هست که میترسم
ایمان قوی ای میخواد تا باور کنی: من در امنیت و حفاظت خدا هستم. که هررررر اتفاقییییی که بیوفته، قطعا خیریتی درونش هست و به نفع من و جهانه اطرافم منه.
از خدا هیچ شری نخواهد رسید و چرااااا و چطوووور در ذهن ما حک شد که طوفان و زلزله و سیل و… بلای نازل شده از طرف خداییه که باهامون قهر کرده.. و حتی برای یکبارهم توجه نکرده بودم به اینکه: یعنی زیبایی و خیریتی درونش نیست؟
خدا هرگززززز طرفدار بدبخت بیچاره ها نیست.
استاد یادمه از دوست پسرم که جدا شده بودم، هرشب جلوی پنجرهی اتاقم زانو میزدمو رو به آسمون به خدا التماس میکردم و جوری رفتار میکردم که خدایا دلت برام بسوزه دیگه..
بارها سر اینکه مامانم فوت کرده بود، خودمو روی صندلی قربانی میشوندمو از خدا میخواستم که دلش برام بسوزه. که چون مامانمو گرفته، حداقل آرزوهامو بهم بده. که گناه دارم. که باهام ملایمتر باشه.
از گریه به زجه میوفتادم تا دل خدا بیشتر و عمیقتر برام بسوزه و چی میشد؟ چه اتفاقی برای فاطمه میوفتاد؟ چه اتفاقی برای زندگی فاطمه میوفتاد؟
ضعیف و ضعیف و ضعیفتر میشدم.
من فکر میکردم اگر ضعیف باشم، خدا دستمو میگیره تا بلندم کنه. روی سرم دست میکشه و نوازشم میکنه. بهم میگه حالا که اینقدر سختی کشیدی، بیا بهت حال بدم
ولی نه!
من تا قوی نشدم، هیچیییییییییی تغییر نکرد
من تا قوی نشدم، از همه توسری میخوردم
من تا قوی نشدم، غمگینتر میشدم
من تا قوی نشدم، ترسم نسبت به خیلیچیزا دائم بیشتر میشد
من تا قوی نشدم، خیلی بیشتر از امروز دنبال تایید و ترحم بودم
من تا قوی نشدم، نتونستم از جام بلند شم
من تا قوی نشدم، نتونستم خدا رو ببینم
من تا قوی نشدم، نتونستم خدارو حس کنم
من قوی شدم که حالا خیلیییی بیشتر از قبل، صدای خدارو درونم احساس میکنم.
من قوی شدم که اینقدر سپاسگزار تر شدم
من قوی شدم که نسبتا آرومتر شدم
با شنیدن حرفای این فایل، حس کردم چقدررررر از ضعیف بودن بدم میاد. چقدرررر ک دلم نمیخاد برگردم به اون فاطمهی ضعیف و وابسته به تایید و ترحم و نگاهِ دیگران
چقدر که دلم میخواد قوی باشم و خودم زندگیمو بسازم.
من ضعفمو پای نامردی خدا مینداختم. من بیمسئولیتیمو پای بیعدالتی خدا مینداختم.
خدا، هوای کسیو داره که ایمان داره، حرکت میکنه، قدرتمنده، قویه..
من همیشه بجای تقویت روح و شخصیتم، فزار کردم. از ترسام فرار کردم. فکر میکردم اینطوری میتونم خودمو در امنیت قرار بدم..
ولی، جهان آدمهای ضعیف رو از بین میبره. این قانوووون بدونِ تغییره جهانه!
اگر قوی نشی، خورده میشی. محو میشی. نابود میشی
قوی بودن در حیوانات به زور و بازوشونه، ولی در انسانها مربوط به ذهنشونه..
کسی که ذهن قدرتمندتری داشته باشه، پاداش های بیشتری روهم دریافت میکنه.
هرچقدر قویتر شی، خدا بیشتر و بیشتر هواتو داره
برخلافه دیدگاه عوام، با ضعیف بودن، نه تنها در این دنیا هییییییچچیزی رو دریافت نمیکنی بلکه در اون دنیا هم پشیزی به تو نخواهد رسید؛ پاداشی به تو داده نخواهد شد.
اگر کتکخورت ملس نباشه، سعی میکنی که خودت رو بهبود بدی و تقویت کنی و قدرتمند بشی و پیشرفت کنی؛ تا از همون اول نتایج خوبی رو ببینی.
باور نکن که شکستها جزئی از پیشرفت هستن. خیلیا بدون هیچ شکستی، موفق شدن؛ ثروتمند شدن.
بجای اینکه ضعیف باشم و بخوام با ضعفم دل دیگران و دل خدا رو به رحم بیارم تا کارهامو راه بندازن؛ خودم پاشمو پرقدرت برای خواستههام حرکت کنم
هیچکی از آدم ضعیف خوشش نمیاد
همه با آدمای پرقدرت، بیشتر حال میکنن. بیشتر ازش حساب میبرن. بیشتر بهش احترام میزارن. بیشتر و بیشتر دوستش دارن
و خداهم همینطور
خدا یک مادر نیست!
اگر من ضعیف باشم، دلش برام نمیسوزه. با اشکام، گریه نمیکنه. با زجههام، خواستههامو بهم نمیده
من باید قوی باشم و قدرتمندااااانه ازش درخواست کنم و اونجاست که خدا میگه: با کمال میل؛ تو لایق دریافتشی!!!
و بله. من باید لیاقتمو پیدا کنم. باید لیاقتمو با ایمانم، نشون بدم.
ایمان! ایمان! ایمان!
استاد هربار که این جمله “in god we trust” رو میبینم یا توی ذهنم پلی میشه، آرامش عجیبی درونم شکل میگیره: ما به خدا اعتماد داریم
نمیدونم چجوری قراره محافظت شم، ولی میشم
نمیدونم چجوری قراره برسم، ولی میرسم
چون من بهش اعتماد دارم، ایمان دارم، یقین دارم..
ایمان در قدرته
تابحال هییییچ آدم ضعیفی رو ندیدم که حتی به خودش ایمان داشته باشه
ایمان از قدرت میاد
ثروت ماله آدمای قویه
شادی و خوشی و خوششانسی ماله آدمهای قویه
برکت و نعمت ماله آدمای قویه
قوی بودن رو باید در خودم پرورش بدم.. والسلام!!