این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته فوق العاده و دوستان عزیزم توی این مسیر زیبا و الهی
در مورد این جلسه باید بگم من هدفی که برام خیلی بلده و رسیدن بهش باعث میشه یک انقلابی در توانایی هام و در باورهام و خواسته هام ایجاد بشه اهداف مالی هستش هیچ ایده ای ندارم که چطور درامد من دوبرابر بشه چه برسه به پنج برابر ولی هدفی که برای خودم تعیین کردم توی این یک سال می خوام درآمدم رو پنج برابر کنم و اگر بشه دیگه میدونم که هر کاری میتونم انجام بدم چقدر ایمانم به این مسیر قوی تر میشه و باورهام قوی تر میشه و چقدر با تعهد بیشتر روی این دوره ها و آگاهی ها کار میکنم و چقدر نشدنی ها توی ذهنم شدنی میشه و یقین پیدا میکنم به اینکه فقط باید روی باورهام کار کنم و ادامه بدم و لاجرم نتایج وارد زندگیم میشه ؛ اگر بتونم به این هدفم برسم به طرز شگفت انگیزی سرعت رشدم بیشتر میشه و چقدر شتاب میگیرم توی رشد چون باورهام دگرگون میشه خدایا ای پروردگار وهابم منو با معجزه ها و اتفاقات فوق العاده ی زندگیم سوپرایز کن و معجزه هات رو بهم نشون بده توی زندگیم که بسیار بخشنده و توانایی رب قدرتمندم
در زندگی خواسته های دیگه هم بوده که بهش رسیدم و ایمانم قوی تر شده به این مسیر ؛ به اهدافم مثل ارائه پایان نامه ام در دانشگاه و تحسین همه رو جذب کردن و نمره ی کامل گرفتن در پایان نامه ام و اهدافی مثل قبول شدن درآزمون استخدامی معلمی و خریدن گوشی و لپ تاپ و جلب کردن و علاقه مند کردن دختران فوق العاده به خودم و احساس شادی و آرامش در زندگیم که از بزرگترین دستاوردهای این مسیر هستش
خدایا سپاسگزارم بهم توفیق بده این مسیر رو با ایمان و قدرت ادامه بدم و نعمت ها و ثروت های بی نهایت وارد زندگیم کن
چرا که انک انت الوهاب
ممنونم دوستان بابت خوندن کامنتم و چقدر مشتاقم که بیام توی سایت و بین شما خانواده ی عزیزم باشم اینجا جایی هست که به دور از هیاهوی بیرون میتونم لذت ببرم و خودم رو بهتر کنم و نتایج فوق العاده توی زندگیم خلق کنم سپاس
در پناه خدای مهربان شاد و ثروتمند و موفق و خوشبخت باشید
باسلام خدمت استد عزیزم که راه توحیدی بودن رو به من آموخت
سلامی خدمت خانم شایسته که ایمانشان وساده کردن مسیر زنگی ولذت رو از او اموختم وهربار که ساده کردم لذت بیشتی بردم ممنونم از شما
می خواهم بنویسم از
کوچکترین یا بزرگ ترین موفقیتی که باعثشد شما به خواسته برسید؟
یکی از این موفقیت های من که همین دو ماه پیش اتفاق افتاد
توضیح
سال پیش دقیقا در مهر ماه 1403/7/19 ما یک ماشین جک داشتیم که برای ساخت خانه فروختیم به نهوی تنها تنهادارایمان وشدیم پیاده
ما شدیم وحرف مردم ولی یک ایمان بارها مسخره شدن از سمت فامیل بارها تصاد کزایه سرویس مدرسه کرایه اسنپ کلی کزای اسنپ می دادیم ولی نمی دونم چرا هیچ احساسی در مورد سخت بودن زندگی ونبکد ماشین من یکی حس نمی کردم همیشه وقتی جایی میرفتم اونموقع باورم می شد که ماشبین نداریم ولی جلوتر از اینکه بخواد احساس کمبود ایجاد بشه وحسم بعد اسنپ دم در بود خلاصه 6 /7 ماهی گذشت تصاد ها شروع به ایجاد شدن کرد بهار شده بود خرید که می کردیم مجبور بودیم پیاد در خیابان ها بگردیم بعد که کل خرید هایی که کردیم اسنپ بگیریم برگردیم
ساعت ها در سرما گرما کنار خیابان منتطر که اسنپ پیدا بشه مار ببره خونه واینکه چند موردی هم طرف به خاطر خریهایمان مارو با بچها سوارنکرد بهونه اورد
(قصد جسارت به رانندگان ندارن احتمال بسیار زیاد ممنتوم منفی کمی شکل گرفته بوده) اما من سعی میکردم حالم خوب باشه احساسم خوبباشه سوار اسنپ که بودم شکر گداری می کردم به خاط ماشین خوب راننده ی خوب ماشین تمیز و000 پیاده که می رفتیم شکر می کردم به خاطر پاهای سالمم هوای عالی واینکه با پیاده روی می تونم پاهای قوی داشته باشم می توانم به سلامتی ام کمک کنم وقتی دخترم می گفت مامان خسته شدیم کاشکی ماشین خودمونو داشتیم می گفتم دیدی پولدارا راننده دارن و رانندشون میبره بیرون توهم میتونی اینجوری فکر کنی
خلاصه تضادها مسخره شدن تهقی ها زیاد شد
روزی به خدا گفتم خدایا ما هردفعه ماشینمونو فروختیم یک سال نشده ماشی خریدیم یه ماه بعد یا سه ماه بعد طولانی ترین زمان 9 ماه بعد بود خریدیم
از انجایی که استاد فرمودن برای ذهنتون منطق بیارد فکت بیارید شروع کردم هرشب قبل خواب به گفتن ای برای ذهن من باور پزیر بود چون تواین 24 سال زندگی ما همین طوری تو مدت زمان کم 6 تا ماشین عوض کرده بودیم پس ذهنم قانع بود چون منطق داشتم چون باور کرده بود چون دیده بود که شده این اتفاق افتاده ماه هارو میشموردم مونده بود دوماه مونده بود یک سال بشه وبه خودم میگفتم خدا دیر نمی کنه باورتون میشه خیلی خوب بودم حالم عالی بو احساسم عالی بودخلاصه ادامه دادم ادامه دادم استاد جواب داد جواب داد 1404/6/19 ماشین خریدیم فقط با 40 ملیون ماشین 300 ملیونی خریدیم دستان خدا امدن در ها باز شد خریدیم الان دوماه نیمه ماشین داریم به یک سال نرسید اتاد نرسی
الان که دارم می نویسم اشک از چشمانم جاری شده
استد خداوند از فضل خودش به ماداد
استاد قانون جواب میدهد وقتی که باایمان حرکت کنی وقتی احساستو خوب کنی وقتی رها باشی
من کاری نکردن فقط وفقط هرشب به خداوند می گفتم که ما همیشه قبل یک سال ماشیندار میشدیم همین همین جمله وایمان من وقبول کردن ذهنم و خاموش شدنش از نجواها کارخودشرو کرد
استاد این یکی از نتایجی هست که من به دست اوردم بخوام همه رو بنویسم صفحه ها باید پرکنم
وتصمیم دارم مرطبت با هر فایلی که گوش میدم یکی یکی بنویسم به لطف الله مهربان
با تشکر از شما استاد عزیز که راه خدا شناسی و خود باوری رو به ما تشنگان جویای خداوند اموختید
از خداوند میخام که من رو هدایت کند تا کلامی رو بنویسم که مایه هدایت خودم و همگان باشد
اولین موفقیت که من بعد از آشنایی با استاد همیشه تو ذهنم هست زمانی بود که تازه با استاد اشنا شده بودیم
انگار که اون موفقیت هر چند کوچیک پله ی اولی بود برای ما برای حرکت
چون برای هر اتفاقی ما از این پله ی اول همیشه یاد میکردیم
سال99_400بود که چون به دلیل تضاد های مالی و مشکلاتش ما مجبور شده بودیم اسباب کشی کنیم
و اون خونه رو خیلی هول هولکی پیدا کرده بودیم
هر چند همون خونه هم از فضل بی نهایت خداوند بود
اما در کنار خیلی مزایا محله ی نامناسبی بود
و ما اصلا دوسش نداشتیم
قشنگ یادمه تازه با استاد اشنا شده بودیم و استاد همش از تمرکز بر نکات مثبت میگفت
و ما تمام سعی مونو میکردیم که زیبایی های خونه رو به خودمون یاد آوری کنیم
بعد از یک سال همسرم با یک باور و ایمان قوی گفت که باید خونه رو جا به جا کنیم چون محله ش اصلا مناسب نیست
هم به لحاظ امنیت. و آدم ها و همسایه ها
هم از لحاظ دسترسی سخت مون بود
اما من باورم نمیشد به همسرم گفتم مطمئنی میتونی از پس مخارج بر بیای
و ایشون با یک دل قرص و محکم گفتن که اره باید از این محله بریم
راستش من ایمانم خیلی خوب نبود اون روزا و شک و تردید داشتم
و اصلا نمیتونستم تصور کنم خونه ی که میخاستم رو
اما همسرم سر حرفش مونده بود
و در عرض 3 روز توی سایت دیوار خونه ی رویایی مونو پیدا کرد
اونم چه خونه ای
در یک محله ی عالی با همسایه های بی نظیر
خونه ای با فول امکانات
دسترسی عالی به ایستگاه اتوبوس
و یک صاحب خونه ی فوق العاده
(که وجود همین صاحب خونه باورهای من رو نسبت به افراد زمین تا آسمان تغییر داد)
و پول رهنش به شکل کاملا معجزه واری خودش جور شد
و این خونه ویو فوق العاده ای داشت بی نظیر بود که من یک عالمه عکس از منظره ی بیرون خونه دارم
هر روز کار من شکر گزاری بود
همین موفقیت به ظاهر کوچیک شده بود سکوی پرتاب ما
و برای چالش های بعدی ما از این اتفاق یاد میکردیم و دونه دونه باورهامونو میگفتیم و نقاط ضعف مونو پیدا میکردیم و اون چالش رو با عشق حل میکردیم
و همین طور اتفاقات بعدی و بعدی
چون ایمان و باوری که همسرم ساخته بود در اون روزها واقعا قوی و محکم بود و من ایشون رو الگو قرار میدادم
و من به شخصه خودم از اون موفقیت و مسیرش بارها و بارها استفاده کردم و مسیرش رو به خودم یاد آوری کردم که باید اول از دورن یک سری باور ها رو باید تغییر بدی
میتونی برای تغییر از الگوهاش مثلا بچه های سایت استفاده کنی و اون قدر اون باور رو تکرار کنی که باعث بشه تو یک قدم عملی براش برداری
و فقط کافیه که تو قدم رو برداری تون موقعست که خداوند هزاران قدم برای تو بر میداره
ما پول آنچنانی برای پیش خونه نداشتیم اما وقتی با ایمان حرکت کردیم 4 برابر اون پولی که داشتیم برای ما جور شد و اون خونه یک چیزی مافوق تصورات ما بود انقدر که عالی بود
کی همه ی این کارها رو انجام داد ؟؟
خداوند
ما چیکار کردیم ؟؟
ما با این که ترس داشتیم اما گفتیم تو این محله ی بد نمیمونیم
ما با تمام وجود خودمون رو لایق یک خونه ی عالی دونستیم
و خداوند دستان مهربانش رو فرستاد و ما رو به خواستمون رسوند
به آسانی
اون قدر اسون ،مثل آب خوردن
خدا خودش میدونه
این موفقیت قابلیت این رو داره که باز هم سکوی پرتاب بشه به سمت موفقیت های بزرگتر و من با جان و دل قدم در همسن مسیر میزارم که به قول استاد مسیر همون مسیره چون که خیلی خوب قدم به قدمش رو به یاد دارم
خدایا شکرت که این جهان قانونمند رو آفریدی و ما میتونیم به راحتی مسیر رو دنبال کنیم و به خواسته هامون برسیم
خدا جونم عاشقتم، برای همه ی عشقی ک به ما داری میبوسمت
امروز میخوام ردپاهایی از گذشته رو اینجا بزارم که قطعا در آینده بسیار روشن گر مسیرم خواهد بود . اولین مورد این هست که به تازگی بعد از سالها کار کردن روی آموزه های استاد و وقفه ی بزرگی که در مسیرم ایجاد شد و بی انگیزگی هایی که سراغم اومد تصمیم گرفتم دوباره از اول شروع کنم. من خیلی از دوره ها رو شروع کرده بودم و با قدرت و انگیزه ی فراوان داشتم روی خودم کار میکردم اما دوتا مسأله برام پیش اومد. یکی تصمیم اشتباهی بود که در مسیرم گرفتم و فکر میکردم که قطعا درسته و هدایت هست ولی بعدش دچار آسیب های جسمی و مالی بدی شدم و دیگری بحث شروع کار و کسب درآمد جدیدم بود که تو این زمینه هم متحمل ضررهای مالی فراوان و حال روحی بد و به هم خوردن روابطم شدم و همه ی این ها منو بی انگیزه کرده بود و مسیری که قبلاً کلی آرامش و خیر و برکت رو از اون دریافت کرده بودم رو رها کردم و دوباره بعد از مدتی تضادها پشت سرهم و چک و لگدهای روزگار پی در پی هجوم آوردند. قشنگ الگو رو درک میکردم چک اول رو که میخوردم تا میخواستم سرپا بشم چک دوم رو محکم تر میخوردم. یک شب خواب دیدم شما و بانو در مکانی هستید که پر از آب و استخر و دریاچه هست و شما در حال شنا هستید و بانو زیر آب هستند جایی بود که آدم های مختلفی در حال شنا و دوش گرفتن بودند و من میدونستم که اینها متعلق به شماست و کنار یکی از دوش ها ایستاده بودم و داشتم دوش را میبستم که آب از دوش نیاد وقتی بیدار شدم این تعبیر در قلبم تایید شد که من خودم رو دارم از جریان نعمتی که شما دارید آموزش میدید محروم کردم و فشارهایی که دنیا داشت به من می آورد من رو مجبور کرد که دوباره شروع کنم با عزت نفس شروع کردم. بعد از سالها دوباره گوش کردم و بعد رفتم سراغ دوازده قدم و احساس کردم در سالهای گذشته شاید هدایت رو اشتباه فهمیده بودم شاید در تمام اون مواردی که شکست خودم همش دنبال صدای هواهای نفسانی ام بودم. دنبال کار بودم که بگم کاری کرده ام و احساس بدم رو جبران کنم و دیگران به من افتخار کنند و بگویند دمش گرم عجب شغل دهان پر کنی. دنبال کارهایی رفتم که آخرش مبهم بود و در این بین اسباب ناراحتی و زحمت عزیزانم رو هم ایجاد کردم. حالا بعد از این همه سال آموزش دیدن و تجربه کردن به نتیجه ای رسیدم که دوست داشتم بنویسم تا فراموش نکنم.
و اون نتیجه این هست که در هر شرایطی که به ظاهر ناخوشایند هست یا هر وقت که نمیدونم الان باید چی کار کنم تنها یک کار کنم آرام بمانم و دنبال هیچ راه حلی نگردم حتی برای چند دقیقه و همین حرکت کوچک چه درهای بزرگ و ناشناخته ای را برایم باز میکند. الان هم هر وقت نجواهای شیطان میخواهد احساسم را در مورد کارم خراب کند میگویم نه من غرق در نعمت هستم و فقط میخواهم در این دریای نعمت شادمانی کنم و از نعمات خداوند لذت ببرم و حالم خوب باشد. دنیا و تمام لذت هایش ارزانی من است چه زیادت طلبیم.
من خیلی به این در و آن در زدم و ثمره اش تنها از دست دادن سرمایه ام و احساس یاس بیشتر شد و این بار میخواهم خیلی محتاط تر باشم تا سرمایه ی اصلی ام را که احساس خوب شکرگزاری و شعف است را از دست ندهم و آرام بمانم تا مسیر خود به سراغ من بیاید. شاید به این خاطر نتیجه نگرفتم که آنها راه من نبودند و من اشتباهی داشتم با زحمت و سختی خودم را مجاب میکردم که باید کاری کنم اما اکنون آرام با قلبی مطمئن و شکرگزار نشسته ام و سوت زنان سطلم را زیر باران گذاشته ام و مطمئن هستم که حتی نیازی نیست برای بزرگ تر کردن سطلم احساسم را خراب کنم چون آن نیز به موقع بزرگ خواهد شد همانطور که معجزات و دستان خداوند در زندگی ام این قدر واضح و روشن هست که نمیتوان کتمانش کرد.
سپاس از شما استاد و شکر به خاطر وجودتان و این مسیر نورانی
چقد این جلسهی این پروژه خوبه:) هر چی بگم کم گفتم. یعنی اگه من بتونم رو همین یه مورد کار کنم قطعاً پیشرفت هام چند برابر میشم ، کمتر تقلای الکی می کنم ، ایمانم به خودم و خدا چندین برابر میشه.
موفقیت های گذشته ی من که می تونن پلی بشن برای الان من و بهم انگیزه بدن:
یکی از مهم تریننن کارایی که کردم این بود که من با باورهای قدرتمند کننده و بستن خودم به آگاهی های سایت:) تونستم رابطم با خونوادم رو خوب کنم. من رابطه ام با خانوادم رو به جایی رسونده بودم که اصلاً فکرشم نمی کردم بتونه تغییر کنه و من بتونم نجات پیدا کنم. هر روز دعوا ، احساس وحشتناک و اینکه کسی دوستم نداره و باهام دشمنن. از اون ، رسیدم به جایی که الان هر روز قربون صدقه ی هم میریم. من شبا تو اتاق خودم می خوابم. مامانم بهم میگه دلت نمی خواد بیای پیش ما؟ آبجیم بعضی موقع ها با ذوق میاد پیشم تا چیزی رو برام تعریف کنه یا یه کلیپی که به نظرش باحال بوده رو نشونم بده با هم ببینیم یا نظرمو بپرسه… چقدر که به من احترام می ذارن و دوستم دارن منم عاشقشونم… اصلاً یه وضعی! واقعاً قشنگه ، واقعاً آرامش دارم من و حسم خوبه. و یه رابطه ی رویایی دارم با خانواده ام که حتی جا داره بهتر هم بشه و حس می کنم باید یکم زمان بیشتری رو هم با خانواده ام بگذرونم… من خیلییی مواقع با یادآوری اینکه من چطور از اون وضعیت به وضعیت الانم رسیدم در مورد روابطم ، به خودم انگیزه و ایمان میدم و ازش استفاده می کنم… با خودم میگم هیوا! اگه تونستی اون شرایط رو عوض کنی ، پس الانم می تونییییی!!! فقط یه یادآوری کوچولو باعث میشه اعتماد به نفسم بالا بره و احساس توانمندی کنم.
یه مورد دیگه هم نمره اول شدنم سال دوازدهم تو امتحانات نوبت اول بود. یکی از بچههای کلاسمون برای هممون غول شده بود هیچ کس فکرشم نمی کرد بتونه نمرات بهتری از اون شخص کسب کنه. و منم اکثر مواقع تو کارنامه ی نمراتی که بهمون می دادن از سال دهم، نفر ششم بودم که یعنی همیشه 5 نفر جلوی من بودن!! من تصمیم گرفتم که این شرایط رو تغییر بدم و فقط سر کلاسا تمرکز کردم رو درس و تدریس معلم هام. تو خونه هم یکم تلاش کردم و سعی می کردم درسای هر روزم رو مرور کنم. و نتیجه اینکه تو امتحانات نوبت اول من نفر اولللل شدم و همه رو شکست دادم. (حتی غول کلاسو:)
حالا چطور می تونم از این موارد الهام بگیرم؟ چطور می تونم باورامو قوی تر کنم و اعتماد به نفسم رو بیشتر کنم؟
یکی از مواردش تدریس تو کانون زبانه… من یه ترم درس دادم و 3 تا کلاس بهم داده بودن… خودم رو خیلی اذیت کردم واقعاً… بار اولم بود ، کسی خیلی برام توضیح نمی داد به اون شکلی که باید و 3 تا کلاس سنگینم بهم داده بودن! به خاطر همین گفتم ترم جدید 2 تا کلاس بهم بدید.. همینم شد و این اوضاع رو برام راحت تر می کنه خدا رو شکر و کلاسای این ترم سبک تر از ترم قبلن. حالا من می خوام هر روز به یاد خودم یادآوری کنم موفقیت های گذشتم رو به خصوص این دو موردی که نوشتم و با استفاده از این ابزار قدرتمند کننده این ترم خیلی راحت تر از قبل باشم و رابطم با شاگردام رو بهتر کنم و مؤثر تر برای کلاسا آماده بشم یعنی زمان کمتری بذارم با کارایی بیشتر… و تو این مسیر چیکار میتونم بکنم ؟ قبلاً چیکار کردم که شد ؟ من شکرگزاری کردم ، هر روز بلااا استثنا حداقل دو تا فایل استاد نازنینم رو نگاه می کردم یا گوش می دادم… و پیشرفت های کوچیک خودم رو می دیدم و تحسین می کردم، نتایج که میومد مطمئن تر می شدم به مسیرم و خدا رو هر روز می دیدم:) دیگه اینکه تمرکز کردم تو مثال مدرسه اینجا هم باید موقعی که می خوام زمان بذارم برای آمادگی قبل از کلاسا خیلی متمرکز باشم با عشق خودم رو آماده کنم برای کلاسام و درس دادن به شاگردای خوب و دوست داشتنیم… و یه مورد خیلی مهم دیگه: با احساس توانمندی بی نهایتتت برم سر کلاسا و آماده بشم براشون . بعد از هر کلاسی هم نکات مثبت ، هر نکته ی مثبتی که می تونم پیدا کنم رو بنویسم برای خودم و خودم رو تحسین کنم. هر روز اگه یکم بهتر از روز قبل بودم و حسم بهتر بود به خودم افتخار کنم ، عشق بورزم و خودم رو تشویق کنم. می خوام این ترم لذت ببرم از درس دادن. خدایا تو این مسیر کمکم کن و منو آسان کن برای آسانی ها.
سلام عشق محبوبم ،که همیشه به موقع هدایتم می کنی با یه پیام یه فایل از استاد
چقدر نیاز داشتم به شنیدن این فایل که چند روز سوال بود تو سرم .
گام 15 از پروژه تغییر را در آغوش بگیر
گفتگو با حمید
موضوع صحبتمون اینه که چه جاهایی تغییر کردی،و باعث شده که نتایج بهتر برات رقم بخوره توی زندگی کاری توی زندگی روابط توی سلامتی
چه جاهایی هم انقدر تغییر نکردی که بلا سرت اومد که مجبور شدی تغییر کنی
از بچگی دنبال خدا بودم دوست داشتم که رابطمو با خدا خیلی درست بکنم
فکر میکردم تو هیئت تو مسجد میشه خدا رو پیدا کرد بعد از یه مدت طولانی دیدم که خدا اصلاً اونجا نیست.
بلکه اصلاً ول کردم
فکر کردم به درد این کارها نمیخورم رفتم دنبال زندگی خودم کلاً فراموش کردم این داستان را.
رفتم دنبال ورزش کوهنوردی،احساس کردم خدا تو کوهها هست
احساس خیلی بینظیری داشتم توی کوهها وقتی میرفتم کوه اصلاً یه آدم دیگهای میشدم .
موقعی که این بلوک سیمانی توی سرم واقعاً خراب شد من دوره ی به گلایدر گرفتم از ارتفاع سه و نیم متری سقوط کردم
و من دوباره خیلی تو فکر رفتم خیلی،
و کلا زندگیم را کرد و گفتم که حتماً باید عوض کنم سبک زندگیم را.
و احساس کردم که کلاسها نمیذاره من از درون تغییر کنم.
یک سری داشتم میرفتم کوه گفتم،وقتم به اندازه کافی تلف شده الان 35 سالمه.
و گفتم که یک استادی باشه که دیگه وقتم تلف نشه.
و دیدم که یک خانمی که تو این 12 سالی که من کوه میرم برای اولین بار بود دیدم که گوشیش را گذاشته بود تو کیفش،وصدای شما بود.
و صدای شما اصلاً قلب و روح من رو نوازش میکرد و خیلی لذت بخش بود.
گفتندکه استاد عباس منش است و خیلی با شرایط روحی من آشناتر بود.
با عزت نفس شروع کردم،دیدم که داره هر روز بهتر میشه و به جرات میتونم بگم من خدا رو با شما پیدا کردم.
پاسخ استاد به حمید جان
خدا را صد هزار مرتبه شکر بابت لطفی که در حق همه ما داشته
همین که ما دنبال تغییریم دنبال بهبودیم باعث میشه که خداوند ما را هدایت کنه.
مثل حمیدی که داشته تو کوه میرفته و یه خانم اولین بار دیده بوده و داشته این فایلها رو گوش میکرده و رفته و آشنا شده و دوره عزت نفس را تهیه کرده
همیشه وقتی که ما آماده باشیم،مهیا باشیم خداوند ما را هدایت میکنه به بینهایت طریق ما را هدایت میتونه بکنه.
مهم اینه که ما آماده باشیم اگر احساس میکنیم هدایت نمیشیم یعنی که آماده نیستم .
وقتی که روی خودم کار میکنیم وقتی که تصمیم جدی میگیریم،وقتی که واقعاً میخوایم تغییر بدیم زندگیمون رو هدایت خداوند بینهایت طریقم میاد این قانون خداونده این قانون جهان است.
اینکه اصلاً برنامههامون بیشتر با قرآن است با بحثهای هدایتی پیش میبرم یعنی اینکه جز این نمیتونه باشد.
اگر هدایت را از زندگی من حذف کنند،من واقعاً هیچی ندارم.
هرچی که تو زندگی من هست هدایت خداوند بوده،هرچی که من توی زندگی بهش رسیدم از زمانی بوده که من هدایتها رو بهتر گوش کردم از زمانی که روی خودم کار کردم و اجاره دادم که خداوند من رو هدایت کنه و عمل کردن به اون هدایت ها.
به خاطر همین تنها راهی هم که میدونم جواب میدهد ، این است که ما خودمون رو آماده کنیم و اجازه بدیم و بدونیم اینکه خداوند اشتباه نمیکنه
و اجازه بدیم خداوند هدایت کنه و قدمها رو برداریم در مسیر هدایتهایی که بهمون میشه.
این مسیری هم مسیری است که هر چقدر کار کنیم بهتر میفهمیمش.
این هم تکاملی است است، این نیست که ، روز اول بفهمیم دقیقاً چی هدایت است چی هدایت نیست.
و یواش یواش قلبمون گواهی میکنه،و نتایج با ما صحبت میکنه و یه الگویی پیدا میکنیم که چی هدایت است و چطور میتونیم از این هدایت استفاده کنیم.
گفتگوبا مهیار
فکر کن یه رفیق صمیمی که هر روز چند ساله داری باهاش زندگی میکنی با صحبتاش با راهنماییهاش با متنهایی که تو سایتش مینویسه با همه اینها داری زندگی میکنی .
ولی اولین بار است که داری باهاش صحبت میکنی
همون جایی که تغییر کردم کلی برکت توی زندگیم اومد هنوز هم دارم از اون برکات تغییر تو زندگیم دارم استفاده میکنم.
همون جایییام که تغییر نکردم همین الان هم توش هستم توی اون شرایط هستم و کلی تضاد برام به وجود آورد
و کارد را رسوند استخوان که دیگه مجبورم تغییر کنم.
4 ،5 سال پیش بود که اوضاعم خیلی سخت بود شرایط روحی.
و با شما آشنا شدم،و خیلی جادویی هم آشنا شدم و به روند هدایتم که فکر میکنم خودم هم تعجب میکنم که چقدر جادویی بودی این آشنایی من با شما.
کار کردم روی خودم اون موقع وحشتناک اضافه وزن داشتم 5 سال پیش بود تقریباً.
وزنم را آوردم پایین یه تناسب اندام عالی برای خودم ایجاد کردم و هنوز هم توی همون شرایطم
شروع کردم عزت نفس دوره راهنمایی عملی قدم 1 اینها رو کار کردم.
و تا اون موقع که دانش آموز بودم سال 98 هر هدفی که میخواستم هدفهایی بود که شاید از نظر بقیه کوچک بود ولی برای من بزرگ بود همشون رو به دست میآوردم میرسیدم بهشون.
بعد وارد دانشگاه شدم،آنلاین شد کلاسمون.
گفتم شاید کیک فرصت خوبیه که بتونم روی خودم کار کنم ،بتونم نقاط ضعفم را بهبود ببخشم.
بعد یه مدتی روی خودم کار کردم،این حرکت نکردن اشتباه که خیلی از بچههای سایت رفتندو ضربهاش را خوردند.
واین خیلی چیز بدی نیست یه وقت هایی باید چک لگدها رو از دنیا بخوره،یه آلبدیهای خیلی خوبه تو آینده تو بلند مدت نگاه میکنی میبینی همه آدمهای موفق یک روزایی رو یک راهی رو اشتباه رفتن یه خطاهایی رو داشتن و بعد از اون خطاها درسهایی رو که گرفتند کلی به رشد و بهبودشون کمک کرده بهشون.
و من در یه روزمرگی شدم و حرکت دیگه نمیکردم و هیچ هدفی نمیذاشتم و اسمش هم بود دارم روی خودم کار میکنم در صورتی که اصلاً مسیرو داشتم اشتباه میرفتم این کار کردن روی خود نیست.
و دچار روزمرگی شدم،دچار راکد شدن شدم و آزاد یک ذره سخت شد.
وقتی که یک ذره اوضاع سخت میشه اگه اوضاع تغییر ندی تضاد ازدر و دیوار میاد یعنی روابطت بهم میخوره اعصابت بهم میریزه.
داشتم رو خودم کار میکردم ولی تضادها هم بود چون اشتباه داشتم میرفتم مسیررو.
من عادت دارم شب هایی که نمیتونم ذهنم را کنترل کنم،میرم یه جای خلوت یه پارکی جایی با خودم خلوت میکنم صحبت میکنم.
یه پارک جنگلی داریم تو محلمون،رفتم اونجا نشستم خیلی خسته بودم.
گفتم مهیار بسته، هر چقدر برای دیگران دست زدی ،بسه گفتی اینقدر اینو میشناسی اینو میشناسی
هیچی نداشتا فلان موقع شروع کرد الان اینو اینو اینو داره.
فلان مشکل جسمی داشت الان به اینجا رسیده.
بسه اینقدر برای بقیه دست زدی.
نمیگم بعد زندگی کردی ولی معمولی زندگی کردن هم بسه
باید یه تغییری بدی.
چند شب پیش به خودم قولی دادم گفتم چند سال دیگه به یه جایی میرسم به اون هدف هایی که دارم میرسم بعد میام اینجا میشینم.
و دیگه اینورها اصلاً پیدام نمیشه تا روزی که به اون هدفهایی که الان دارم رسیده باشم.
و هیچ ایدهای هم نداشتم انگار که دیگه توی اون مداری نیستی که ببینی هدایتها رو.
یعنی مثلاً یه جوری میشه که مسیر هست فرصتها هستند ولی تو تضادها انقدر برات زیاد شده که نمیتونی ببینی چطوری از این تضادها از این چاهی که خودت رو توش قرار دادی بیای بیرون.
دوباره شروع کردم و گفتم دوباره دورهها رو دونه دونه مینویسم و گفتم اولین ایده ای که بیاد میرم بهش عمل میکنم.
و گفتم فردا تو کلاب هاوس 100% با استاد صحبت میکنم،و همین باعث میشه یک انرژی فوق العاده قوی بگیرم .
و برای اینکه دیگه سعی کنم تا اونجا که میتونم مسیرو اشتباه نرم و واقعاً به اون چیزهایی که من را راهنمایی میکنید عمل کنم و همون دورههایی رو که دارم میخوام با عشق بشینم تعهد بدم تمرکز بذارم و انشالله که بتونم اون روند رو به رشدم رو ایجاد کنم.
پاسخ استاد
اینکه مثلاً میاد میگه من یه جاهایی خوب عمل کردم زود تغییر کردم نتایج خیلی خوبی گرفتم یه جاهایی زود عمل نکردم تغییر نکردم این بلاسرم اومده.
و اینکه میفهمه که یک بلایی سر آدم میاد،انگیزه بیشتری به آدم میده رای اینکه اون مسیرشو درست کنه و یادش بمونه.
مثل یه کسی میمونه که گوش آدم رو بگیره،اینقدر درد بگیره سر یه اشتباهی که میکنه که یادش بمونه همیشه که اون اشتباه رو نکنه و اون مسیر درست رو بره.
و بعد میفهمه که من دچار روزمانگی شدم و بعد خودم هم توجیه میکردم که دارم روی خودم کار میکنم.
این آگاه بودن،اینکه ما آگاه باشیم به اینکه چی تو مغزمون داره میگذره ،اینکه آگاه باشیم که میتونیم زندگیمون تغییر بدیم این قسمت اعظمی از تغییرات است .
مخصوصاً که آدم یادآوری کنه به خودش،
مثل مهیار که میگه من اینقدروزنم رو کم کردم اینقدر
این خیلی ابزار قدرتمندی است،که ما یک موفقیتی کسب کرده باشیم،بیاییم هر بار از او موفقیت کمک بگیریم برای پیشرفت.
در مورد وزن کم کردن که مهیار گفت من هم همین شرایط رو داشتم.
منم توی 20 سالگی مهاجرت کردم بندرعباس،اولین چیزی که تصمیم گرفتم انجام بدم،توی این تغییرات همین وزن کم کردن بود ولی توی سن 20 سالگی.
وزنم اون موقع خیلی زیاد بود.
آشپز که وحشتناک خوب بود،غذا که عالی بود شرایط هم که خیلی خوب شده بود و افتاده بودیم توی روزمرگی و فقط بخور و بخواب.
یک روزی شد که دیدیم که از در این کابینت تو نمیریم اصلاً.
و بعد اومدم کار کردم ،وزنم هم کم کردم توی 58 روز .
وشنا وورزش ودووبا ورزش خیلی سنگین
ووقتی اون هدف اتفاق افتاد و به اون اندام رویایی که خودم توی ذهنم بود رسیدم،چیزی که خیلی سال بودمی خواستم و نمیشد.
بعد که دیدم با یک سری قوانین،
باقوانین اهرم رنج ولذت تونستم این کارا انجام بدهم ،این شده بود یک معیاری برای من که اگر من به این هدف رسیدم،یعنی به هر هدفی می رسم.
و هر بار که شرایط رسیدن به خواسته هام سخت می شد من این را می آوردم بالا توی ذهنم .
میگفتم ببین من تونستم به این هدف رسیدم که بزرگترین هدفم بود پس بنایراین به بقیه هم میرسم.
اون خیلی تاثیر..
اینکه آدم به هدفهاش برسه،اون ایمانی که ایجاد میکنه اون باوری که ابجاد میکنه خیلی مهمه.
ولی اون چیزی که من از رسیدن به اون هدف به دست آوردم قابل مقایسه نیست با وزنی که برگشته.
من به یک هدفی رسیدم وزنم رو به یک نقطه رسوندم بعد با اون اعتماد به نفس،با اون باوری که از رسیدن به اون هدف پیدا کردم من به چه چیزهایی رسیدم توی زندگیم؟
به هزاران هزار موردی که مهمتر از همه سلامتی است.
اون چیزی که من ازش استفاده کردم،برای رسیدن به هدفهای بعدیم که چقدر خوبه چقدر بزرگه.
موفقیتهایی که بهش میرسید رو پله کنید،برای موفقیتهای بعدی.
بعد اون دوتا رو سکو کنید برای بعدی
بعد اون سه تا را سکو کنید برای چهارمی و به همین شکل سریعتر و سریعتر میشه روزهایی که سخت میشه روزهایی که رسیدن به هدفتون یک ذره دور از دسترس میشه ناامید میشید اوضاع یک ذره به هم میریزه برگردید مرور کنید هدفهایی که بهش رسیدید و به خودتون بگید من همون آدمی هستم که به این هدفها رسیدم.
با اون مسیری که رفتم با اون شور و شوقی که داشتم ،بشینید بیاد بیارید چه مسیری رفتید.
به خاطر همین هست که میگم خیلی خوبه تو سایت رد پا بزارید،بنویسید حالا چه تو سایت چه توی دفترتون،که من چه مسیری رفتم .
برگردید اون مسیررو را بخونید برگردید ،برگردید خاطرات او اون موقع تون را بخونید،عملکردهاتون را انرژیهاتون رو دعاهاتون را سپاسگزاریهاتون رو کارهای روزمرتان که باعث شد شما به اون هدف برسید رو بخونید.
به خاطر همین مهمه که ثبت کنید یه جایی.
تو قسمت از کامنتهای هر محصول هر دورهای که کار می کنی، بیا تو هر جلسهاش بنویس که چه کارهایی داری انجام میدی چه مسیرهایی داری میری چنگیزایی به خودت داری میدی چه مسئلهای را داری حل میکنی.
بعد به یک هدفی که میرسی،اگر توی مراحل بعدی اگر یک ذره اوضاع سخت شد،برگرد رد پاهات رو یک بار دیگه بخون.
خیلی کمک میکنه که آدم امیدشو از دست نده خیلی کمک میکنه که آدم به هدفهای بعدی برسه به خاطر همین خیلی مهمه که یه هدفی رو انتخاب کنی بهش برسیم یک هدفی که یه ذره قابل دسترستر باشه یا انگیزه خیلی بالاتری داشته باشی و بعد اون رو سکو کنیم برای هدفهای بعدی
امشب خیییلی دوست داشتم کامنت بذارم اما نمیدونستم توکدوم دوره کامنت بذارم
تا هدایت شدم اینجا و دیدم تمرین این فایل رایگان اینه که از موفقیت هامون بنویسیم
میخوام الان از موفقیتی بنویسم که ساااالهاس ارزوم بوده و اللن جوری بهش رسیدم جوری خدا همه رو سر راهم گذاشته که ازصبح هنگم انگار با پتک زدن تو سرم
هر سری ذهن نجواگرم میگه نکنه دروغه نه بابا به این سرعت که نمیشه یهویی به خواسته ت برسی اما قلبم میگه حرف نزن از خدا همه کار برمیاد من لیاقتشو داشتم فقط باورهام اکی نیود و حالا باورهام بعلاوه حرکتم بعلاوه ی توکلم داره نتیجه میده
استاد من چند سال بود برا بقیه کار میکردم و درصد میگرفتم تا اینکه هدایتی دوبار رفتم جاهای مشهور و لول بالا و دوبار تضاد برام پیش اومد
که فهمیدم درسته اونیکه میگه وقتشه مستقل بشی خداست
استاد در کمال ارامش فهمیدم باید مستقل بشم و این شرکه که من اعتماد نکنم بترسم که درامدم چی میشه و خودم کارآفرین و صاحب کار خودم نباشم
شخصیتمو این مدت شناختموفهمیدم من شخصیت مدیریتی دارم و نمیتونم زیر دست کسی باشم نمیتونم لول دوم باشم
و کمتر از یک ماهه کسب و کارمو مستقل کردم و تصمیم گرفتم خودم مدیر بلشم و اگر نیرویی خواستم نیرو بگیرم تا اینکه بخوام شریک کسی باشم یا برا کسی کار کنم
بعد بخودم گفتم چرا درگیر روزمرگی شدم
و خدا گفت چون هدف جدید نداری
خلاصه سالن خودمو زدم
از روزی که گرفتمش تصور میکردم که عروس داره از پله های سالنم بالا میره
منی که قدرت تجسمم خیلی ضعیفه واقعا ناخواسته عروس میدیدم تو پله های سالنم و مطمین بودم که میشه
بخدا فقط تو دلم گفتم
گفتم خدایا من باورهامو بهتر کردم
حرکت هم کردم و یه جا نموندم
حالا دیگه توکلم به توعه
بقیه ش با تو
توبمن هنرجو بده پرسنل خوب بده توبمن عروس بده
و واقعا باورتون نمیشه
از جایی بمن هنرجو و عروس داد که باااورم نمیشه
هنوز سالنمو رو به راه نکردم هم عروس داد هم هنرجو
دوتا چیزیکه سالها بود دوست داشتم داشته باشم اونم تو سالن خودم نه سالن دیگران
و کسایی رم برام فرستاده که دقیقا میخواستم
خواستم بگم این سه کار واقعا برا من جواب داد
من عزت نفس ثروت یک و تا قدم نه رو دارم و دارم ازشون نتیجه میگیرم نمیدونم بگم کدومش انقد نتیجه داد اما توکل باور درست و حرکت کوچولو بسه برات اگه میخوای رشد کنی
و اگه رشد نمیکنیم صرفا بخاطر یکی از این سه تاست
که من یکی توکلم کم بود و یکی عزت نفسم
و از زمانیکه خودمو باور کردم و با ارامش همه چی رو سپردم بهش همه چی داره خوب میشه
خدارو شکر برا وجود پر مهرتون استاد
خدارو شکر برا وجود مریم خانم که با عشق این فایل هارو دسته بندی میکنه
و خداوند ماه و خورشید را که همواره در حرکت هستند را به تسخیر شما در آورد و البته روز شب را هم به تسخیر شما در آورد
حالا در آیه بعد ببینید چی گفته
وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّـهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ (34)
و خداونداز هر آنچه که از او خواستید به شما داده است، و اگر بخواهیدنعمت خدا را بشمارید، نمیتوانید آنها را به دقت شماره کنید همانا انسان بسیار ستمگر و ناسپاس است.
چقدر جالب که ترکیب این آیات جلسات مختلف دوره ها رو به یاد من میاره ، به یاد میارم
جلسه 16 هم جهت با جریان خداوند که استاد استارت تخصصی صحبت کردن در مورد سپاسگزاری میزنن ، اونجایی که استاد صراحتا اعلام میکنن که : در قرآن کفر در مقابل شکر قرار گرفته
یعنی من هر جایی که سپاسگزار نعمت هام و داسته هام نیستم کافر میشم چون نمیبینم ، چون میپوشانم نعمت های بیکران خداوند را
از اون طرف هم خداوند فرموده که بابا شما ها اگر هم بخواین نمیتوانید سپاسگزار تمام نعمت های خداوند باشید ، به درستی که انسان هم کافر است و هم ظالم
بارها در قرآن خداوند اعلام کرده که خداوند به انسان ظلم نمیکند و انسان خودش به خودش ظلم میکند
و اینجا میفرماید که : من ابر و باد و مه و خورشید و فلک رو به تسخیر شما در آوردم ولی شما کاران میکنید ، سپاسگزار نیستید و همین سپاسگزار نبودن باعث میشه که خودتون با دیتان خودتون ، خودتون رو از نعمت های بی نهایت الله یکتا دور کنید ، وگرنه باران که داره میباره و خودتون به خودتون ظلم میکنید
و یه نکته دیگه : در ستایش توانایی بی نهایت ما برای خلق خواسته ها و داشته ها
خداوند 1400 سال پیش ته تقلب رو به ما رسونده اگر ما تعقل و تفکر کنیم ….. گفته بابا جان تو سپاسگزار حقیقی نعمت هات باش ، ظرف وجودت رو برای دریافت نعمت های بیشتر بزرگ میکنم
غیر از اینه که قانون بدون تغییر خداوند اینه که : احساس خوب = انفاقات خوب و بالعکس
خداوند هم میداند که سپاسگزاری حقیقی بالاترین فرکانس خلق خواسته ها رو در ما بخ وجود میاره و مستقیما منجر به بزرگ شدن ظرف ما و دریافت نعمت های بیشتر و بیشتری میشود
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَهً وَ باطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّـهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ (20) لقمان
آیا ندیدید که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است برای شما مسخّر کرده، و نعمتهای ظاهری و باطنی خود را بر شما سرازیر کرده است، ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایتی و بدون هیچ کتاب روشنگری، دربارهی خداوند به جدال و ستیز میپردازند
من عاشق این آیه های سخر هستم ، أصلا به طرز عجیب غریبی احساس قدرت به آدم میده ، اونجایی که خداوند بارها و بارها به طرق مختلف تاکید میکنه که ببین من عین قدرت خودم رو به تو هم دادم و من خدا جهان رو به تسخیر تو درآوردم ، دیگه نو خودت انتخاب میکنی که از این قدرتت چطوری استفاده کنی
میدونید ادم وقتی به موفق ترین افراد دنیا از لحاظ ثروت ، سلامتی ، رابطه و ….. نگاه میکنه میبینه که اونها دقیییییقن جهان رو به تسخیر خودشون درآوردن
یعنی من تصو میکنم که به میزانی که من ایمان بیشتری داشته باشم ، میتونم جهان رو بیشتر به تسخیر خودت در بیارم ، چون این موضوع نیازمند داشتن یک ایمان قوی هست
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای بهبودکوچک اما دائمی خودم ایستادم
خدایا کمک کن تا دراین مسیر الهی ، ثابت قدم باشم من دلم میخواد هر لحظه به شیوه قوانین زندگی کنم
خدایا تنها ترا میپرستم و تنها ازتو یاری میجویم مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن.
تمرین:
از موفقیت های گذشته ، سکوی پرتاب بساز
در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید…
از روزی که با آگاهی های استاد عباس منش آشنا شدم ، تمااااام زندگیم دستخوش تغییر شده
همونجوری که همیشه تو کامنت هام نوشتم از دیپلمه بودن به لیسانس گرفتن، از خانه دار بودن به سرکار رفتن ، از بدون مدرک بودن تا دوتا مدرک بین المللی از دانشگاه تهران گرفتن ، از درآمد صفر به درآمد قابل توجه رسیدن ، از بی خونه و بی ماشین بودن به صاحب خانه و ماشین شدن ، با وجود اینکه هفت سال از آشنایی من با این قوانین میگذره اما واقعا جوانتر و زیباتر شدم، خوش اندام تر و با اعتماد بنفس تر شدم
پشت هر کدوم از این موفقیت ها ، ایمان به خدا وعمل به قوانینش و جدی گرفتن مطالب این سایت بود و هست …
اما نکته جالب اینکه من بزرگترین تغییر و تصمیم زندگیمو 2سال پیش گرفتم که زندگی مشترکمون پس از 18 سال ، به آسانی و در آرامش پایان یافت و من دراین ماجرا از تمام شجاعت و ایمانم بهره بردم و انصافا نتیجه ی بسیار درخشانی دیدم و خداروشکر روزی نیست که بابت این تغییر بزرگ خدارو سپاسگزار نباشم
من سالها بود که روی خودم کار میکردم اما دوسال پیش در یک صبح تابستانی درست 6 شهریور متعهد شدم که با تمرکز بسیار بالا روی خودم کار کنم ، پیش خودم گفتم 6 ماه تا عید فرصت دارم با تعهد و تمرکز پولادین روی خودم کار میکنم تا زندگیمو کنفیکون کنم که سه ماه از اون تعهد نگذشته بود که تمام جهان دست به دست هم داد و بهم کمک کرد تا به آسانی از همسرم جدا شدم ، من اصلا منتظر این اتفاق نبودم اما جهان خودش تمام سناریوها رو چیدو خودش درصلح و درآرامش این کارو پیش برد و من واقعا تمام مدت بقول استاد رو شونه خداوند مهربانم نشستم و فقط لذت بردم از این حجم از حمایتش .
حالا جالب این ماجرا اینجاست که تو این دوسال پس از اون اتفاق مبارک ، من هدایت شدم به کاری که عاااااااشقشم ، عاشق همکارام محیط کارم ، عاشق کارم و حتی دیزان محل کارم و لوکیشن و ویوش وتمام جزئیاتش، تو این دوسال ماشینمم عوض کردم و یک ماشین بسیار زیبا و باب دلم خریدم ،به سمت دخترنازنیی هدایت شدم که از دوستی و هم نشینی و هم صحبتی باهاش بسیارلذت میبرم و اصلا باید بگم که به آروزی داشتنِ یک دوست هم مدار رسیدم ،با تمام این دستاوردها ، دیروز باخودم عهد بستم که باز یه جهاد اکبر راه بندازم و این سه ماه مانده به عید رو باز کولاک کنم و بشینم متعهدانه روی خودم کار کنم ، برای این هدف باز یه خانه تکانی ذهنی انجام دادم یبار دیگه دوربرمو خالی کردم و چند تا از ارتباط هایی که به رشدم کمک نمیکرد رو پایان دادم ، خوش میگذشت کنارشون اما به رشدم کمکی نمیکرد ، دفتر نو و خودکارهای رنگی نو برای یاد داشت برداری خریدم ، مهمونی هارو یا کنسل کردم یا به حداقل رسوندم ، دیروز هم تو سایت تعهدمو نوشتم که میخوام این سه ماه فعال تر باشم و با تمرکز لیزری روی خودم کار کنم
و امروز این فایل زیبا اومد به دستم که از دستاوردهای گذشته ات ،اهرمی برای موفقیت های جدیدت بساز،
این دقیقا کاری بود که درحال انجامش بودم ، آخه درست در هنگام تعهد جدید بستن ، به خواهرام و مادرم گفتم یادتونه دوسال پیش با خودم عهد بستم که با تمام توان رو خودم کار کنم ، عهد بستم که شش ماه لیزری به کمک آگاهی های استاد عباس منش رو خودم کار کنم تا زندگیم کنفیکون شه ، اون زمان نمیدونستم کدوم قسمت از زندگیم قراره تغییر کنه اما تمام سلول هام فریاد میزدن که برو لیزری رو خودت کار کن قراره زندگیت کنفیکون شه و من مثل همیشه به نداری درونم لبیک گفتم و گفتم چشم ، میرم تو غار خودم و 6ماه بکوب رو خودم کار میکنم که به سه ماه نکشید و زندگیم از بیخ و بن تغییر مثبت کرد جوری که دوساله شبانه روز بابت این موهبت و تغییر بزرگ خداوند رو سپاسگزارم ،
حالا باز یه ندای قوی از همون جنس اومده سراغم ، بهم میگه ماریا دست از همه چیز بکش و سرتو عجیب و عمیق بکن تو لاک خودت باز وقت تغییره باز وقت یه تعهد جانانه و جهاد اکبرِ
برو دختر جون ، برو عین یه کرم ابریشم پیله ای از جنس آگاهی دور خودت بکش و با تمرکز رو خودت کار کن که وقت پروانه شدنه برو که راه ترامیخواند ، از همه چیز بزن ، از مهمونی رفتن مسافرت رفتن از ارتباط جدید ساختن از صمیمی شدن ها و رفتو آمدهایی که چیزی بهت اضافه نمیکنه از لذت های آنی بگذر و برو با تعهدی از جنس پولاد ، و تمرکزی آتشین رو خودت کار کن که فقط خود خدا میدونه که چه هدیه ی بزرگی تو راهه
مهربان پروردگارسخاوتمندم ، من باه هرخیری ازجانب تو فقیرم منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن همونطور که همیشه دادی و همونطور که همیشه هدایت کردی
این فایل چه مهر تأیید بزرگی زد بر تعهدسه ماه ای که با خودم بستم
خدا میدونه چه پاداش ها و چه نعمت هایی توراهه خدا میدونه چه دروازه هایی از فراوانی در تمام جنبه ها قراره بر من باز بشه که انقدر صریح و واضح ، راه مرا میخواند
دوستتون دارم استاد عباس منش عزیزم ، سپاسگزارم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
عاشقتونم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته فوق العاده و دوستان عزیزم توی این مسیر زیبا و الهی
در مورد این جلسه باید بگم من هدفی که برام خیلی بلده و رسیدن بهش باعث میشه یک انقلابی در توانایی هام و در باورهام و خواسته هام ایجاد بشه اهداف مالی هستش هیچ ایده ای ندارم که چطور درامد من دوبرابر بشه چه برسه به پنج برابر ولی هدفی که برای خودم تعیین کردم توی این یک سال می خوام درآمدم رو پنج برابر کنم و اگر بشه دیگه میدونم که هر کاری میتونم انجام بدم چقدر ایمانم به این مسیر قوی تر میشه و باورهام قوی تر میشه و چقدر با تعهد بیشتر روی این دوره ها و آگاهی ها کار میکنم و چقدر نشدنی ها توی ذهنم شدنی میشه و یقین پیدا میکنم به اینکه فقط باید روی باورهام کار کنم و ادامه بدم و لاجرم نتایج وارد زندگیم میشه ؛ اگر بتونم به این هدفم برسم به طرز شگفت انگیزی سرعت رشدم بیشتر میشه و چقدر شتاب میگیرم توی رشد چون باورهام دگرگون میشه خدایا ای پروردگار وهابم منو با معجزه ها و اتفاقات فوق العاده ی زندگیم سوپرایز کن و معجزه هات رو بهم نشون بده توی زندگیم که بسیار بخشنده و توانایی رب قدرتمندم
در زندگی خواسته های دیگه هم بوده که بهش رسیدم و ایمانم قوی تر شده به این مسیر ؛ به اهدافم مثل ارائه پایان نامه ام در دانشگاه و تحسین همه رو جذب کردن و نمره ی کامل گرفتن در پایان نامه ام و اهدافی مثل قبول شدن درآزمون استخدامی معلمی و خریدن گوشی و لپ تاپ و جلب کردن و علاقه مند کردن دختران فوق العاده به خودم و احساس شادی و آرامش در زندگیم که از بزرگترین دستاوردهای این مسیر هستش
خدایا سپاسگزارم بهم توفیق بده این مسیر رو با ایمان و قدرت ادامه بدم و نعمت ها و ثروت های بی نهایت وارد زندگیم کن
چرا که انک انت الوهاب
ممنونم دوستان بابت خوندن کامنتم و چقدر مشتاقم که بیام توی سایت و بین شما خانواده ی عزیزم باشم اینجا جایی هست که به دور از هیاهوی بیرون میتونم لذت ببرم و خودم رو بهتر کنم و نتایج فوق العاده توی زندگیم خلق کنم سپاس
در پناه خدای مهربان شاد و ثروتمند و موفق و خوشبخت باشید
باسلام خدمت استد عزیزم که راه توحیدی بودن رو به من آموخت
سلامی خدمت خانم شایسته که ایمانشان وساده کردن مسیر زنگی ولذت رو از او اموختم وهربار که ساده کردم لذت بیشتی بردم ممنونم از شما
می خواهم بنویسم از
کوچکترین یا بزرگ ترین موفقیتی که باعثشد شما به خواسته برسید؟
یکی از این موفقیت های من که همین دو ماه پیش اتفاق افتاد
توضیح
سال پیش دقیقا در مهر ماه 1403/7/19 ما یک ماشین جک داشتیم که برای ساخت خانه فروختیم به نهوی تنها تنهادارایمان وشدیم پیاده
ما شدیم وحرف مردم ولی یک ایمان بارها مسخره شدن از سمت فامیل بارها تصاد کزایه سرویس مدرسه کرایه اسنپ کلی کزای اسنپ می دادیم ولی نمی دونم چرا هیچ احساسی در مورد سخت بودن زندگی ونبکد ماشین من یکی حس نمی کردم همیشه وقتی جایی میرفتم اونموقع باورم می شد که ماشبین نداریم ولی جلوتر از اینکه بخواد احساس کمبود ایجاد بشه وحسم بعد اسنپ دم در بود خلاصه 6 /7 ماهی گذشت تصاد ها شروع به ایجاد شدن کرد بهار شده بود خرید که می کردیم مجبور بودیم پیاد در خیابان ها بگردیم بعد که کل خرید هایی که کردیم اسنپ بگیریم برگردیم
ساعت ها در سرما گرما کنار خیابان منتطر که اسنپ پیدا بشه مار ببره خونه واینکه چند موردی هم طرف به خاطر خریهایمان مارو با بچها سوارنکرد بهونه اورد
(قصد جسارت به رانندگان ندارن احتمال بسیار زیاد ممنتوم منفی کمی شکل گرفته بوده) اما من سعی میکردم حالم خوب باشه احساسم خوبباشه سوار اسنپ که بودم شکر گداری می کردم به خاط ماشین خوب راننده ی خوب ماشین تمیز و000 پیاده که می رفتیم شکر می کردم به خاطر پاهای سالمم هوای عالی واینکه با پیاده روی می تونم پاهای قوی داشته باشم می توانم به سلامتی ام کمک کنم وقتی دخترم می گفت مامان خسته شدیم کاشکی ماشین خودمونو داشتیم می گفتم دیدی پولدارا راننده دارن و رانندشون میبره بیرون توهم میتونی اینجوری فکر کنی
خلاصه تضادها مسخره شدن تهقی ها زیاد شد
روزی به خدا گفتم خدایا ما هردفعه ماشینمونو فروختیم یک سال نشده ماشی خریدیم یه ماه بعد یا سه ماه بعد طولانی ترین زمان 9 ماه بعد بود خریدیم
از انجایی که استاد فرمودن برای ذهنتون منطق بیارد فکت بیارید شروع کردم هرشب قبل خواب به گفتن ای برای ذهن من باور پزیر بود چون تواین 24 سال زندگی ما همین طوری تو مدت زمان کم 6 تا ماشین عوض کرده بودیم پس ذهنم قانع بود چون منطق داشتم چون باور کرده بود چون دیده بود که شده این اتفاق افتاده ماه هارو میشموردم مونده بود دوماه مونده بود یک سال بشه وبه خودم میگفتم خدا دیر نمی کنه باورتون میشه خیلی خوب بودم حالم عالی بو احساسم عالی بودخلاصه ادامه دادم ادامه دادم استاد جواب داد جواب داد 1404/6/19 ماشین خریدیم فقط با 40 ملیون ماشین 300 ملیونی خریدیم دستان خدا امدن در ها باز شد خریدیم الان دوماه نیمه ماشین داریم به یک سال نرسید اتاد نرسی
الان که دارم می نویسم اشک از چشمانم جاری شده
استد خداوند از فضل خودش به ماداد
استاد قانون جواب میدهد وقتی که باایمان حرکت کنی وقتی احساستو خوب کنی وقتی رها باشی
من کاری نکردن فقط وفقط هرشب به خداوند می گفتم که ما همیشه قبل یک سال ماشیندار میشدیم همین همین جمله وایمان من وقبول کردن ذهنم و خاموش شدنش از نجواها کارخودشرو کرد
استاد این یکی از نتایجی هست که من به دست اوردم بخوام همه رو بنویسم صفحه ها باید پرکنم
وتصمیم دارم مرطبت با هر فایلی که گوش میدم یکی یکی بنویسم به لطف الله مهربان
با تشکر از شما استاد عزیز که راه خدا شناسی و خود باوری رو به ما تشنگان جویای خداوند اموختید
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و عشق بی نهایت به استادان عزیزم
و دوستانِ جانم خوانواده ی عزیزم
از خداوند میخام که من رو هدایت کند تا کلامی رو بنویسم که مایه هدایت خودم و همگان باشد
اولین موفقیت که من بعد از آشنایی با استاد همیشه تو ذهنم هست زمانی بود که تازه با استاد اشنا شده بودیم
انگار که اون موفقیت هر چند کوچیک پله ی اولی بود برای ما برای حرکت
چون برای هر اتفاقی ما از این پله ی اول همیشه یاد میکردیم
سال99_400بود که چون به دلیل تضاد های مالی و مشکلاتش ما مجبور شده بودیم اسباب کشی کنیم
و اون خونه رو خیلی هول هولکی پیدا کرده بودیم
هر چند همون خونه هم از فضل بی نهایت خداوند بود
اما در کنار خیلی مزایا محله ی نامناسبی بود
و ما اصلا دوسش نداشتیم
قشنگ یادمه تازه با استاد اشنا شده بودیم و استاد همش از تمرکز بر نکات مثبت میگفت
و ما تمام سعی مونو میکردیم که زیبایی های خونه رو به خودمون یاد آوری کنیم
بعد از یک سال همسرم با یک باور و ایمان قوی گفت که باید خونه رو جا به جا کنیم چون محله ش اصلا مناسب نیست
هم به لحاظ امنیت. و آدم ها و همسایه ها
هم از لحاظ دسترسی سخت مون بود
اما من باورم نمیشد به همسرم گفتم مطمئنی میتونی از پس مخارج بر بیای
و ایشون با یک دل قرص و محکم گفتن که اره باید از این محله بریم
راستش من ایمانم خیلی خوب نبود اون روزا و شک و تردید داشتم
و اصلا نمیتونستم تصور کنم خونه ی که میخاستم رو
اما همسرم سر حرفش مونده بود
و در عرض 3 روز توی سایت دیوار خونه ی رویایی مونو پیدا کرد
اونم چه خونه ای
در یک محله ی عالی با همسایه های بی نظیر
خونه ای با فول امکانات
دسترسی عالی به ایستگاه اتوبوس
و یک صاحب خونه ی فوق العاده
(که وجود همین صاحب خونه باورهای من رو نسبت به افراد زمین تا آسمان تغییر داد)
و پول رهنش به شکل کاملا معجزه واری خودش جور شد
و این خونه ویو فوق العاده ای داشت بی نظیر بود که من یک عالمه عکس از منظره ی بیرون خونه دارم
هر روز کار من شکر گزاری بود
همین موفقیت به ظاهر کوچیک شده بود سکوی پرتاب ما
و برای چالش های بعدی ما از این اتفاق یاد میکردیم و دونه دونه باورهامونو میگفتیم و نقاط ضعف مونو پیدا میکردیم و اون چالش رو با عشق حل میکردیم
و همین طور اتفاقات بعدی و بعدی
چون ایمان و باوری که همسرم ساخته بود در اون روزها واقعا قوی و محکم بود و من ایشون رو الگو قرار میدادم
و من به شخصه خودم از اون موفقیت و مسیرش بارها و بارها استفاده کردم و مسیرش رو به خودم یاد آوری کردم که باید اول از دورن یک سری باور ها رو باید تغییر بدی
میتونی برای تغییر از الگوهاش مثلا بچه های سایت استفاده کنی و اون قدر اون باور رو تکرار کنی که باعث بشه تو یک قدم عملی براش برداری
و فقط کافیه که تو قدم رو برداری تون موقعست که خداوند هزاران قدم برای تو بر میداره
ما پول آنچنانی برای پیش خونه نداشتیم اما وقتی با ایمان حرکت کردیم 4 برابر اون پولی که داشتیم برای ما جور شد و اون خونه یک چیزی مافوق تصورات ما بود انقدر که عالی بود
کی همه ی این کارها رو انجام داد ؟؟
خداوند
ما چیکار کردیم ؟؟
ما با این که ترس داشتیم اما گفتیم تو این محله ی بد نمیمونیم
ما با تمام وجود خودمون رو لایق یک خونه ی عالی دونستیم
و خداوند دستان مهربانش رو فرستاد و ما رو به خواستمون رسوند
به آسانی
اون قدر اسون ،مثل آب خوردن
خدا خودش میدونه
این موفقیت قابلیت این رو داره که باز هم سکوی پرتاب بشه به سمت موفقیت های بزرگتر و من با جان و دل قدم در همسن مسیر میزارم که به قول استاد مسیر همون مسیره چون که خیلی خوب قدم به قدمش رو به یاد دارم
خدایا شکرت که این جهان قانونمند رو آفریدی و ما میتونیم به راحتی مسیر رو دنبال کنیم و به خواسته هامون برسیم
خدا جونم عاشقتم، برای همه ی عشقی ک به ما داری میبوسمت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد گرامی و بانوی مهربان
امروز میخوام ردپاهایی از گذشته رو اینجا بزارم که قطعا در آینده بسیار روشن گر مسیرم خواهد بود . اولین مورد این هست که به تازگی بعد از سالها کار کردن روی آموزه های استاد و وقفه ی بزرگی که در مسیرم ایجاد شد و بی انگیزگی هایی که سراغم اومد تصمیم گرفتم دوباره از اول شروع کنم. من خیلی از دوره ها رو شروع کرده بودم و با قدرت و انگیزه ی فراوان داشتم روی خودم کار میکردم اما دوتا مسأله برام پیش اومد. یکی تصمیم اشتباهی بود که در مسیرم گرفتم و فکر میکردم که قطعا درسته و هدایت هست ولی بعدش دچار آسیب های جسمی و مالی بدی شدم و دیگری بحث شروع کار و کسب درآمد جدیدم بود که تو این زمینه هم متحمل ضررهای مالی فراوان و حال روحی بد و به هم خوردن روابطم شدم و همه ی این ها منو بی انگیزه کرده بود و مسیری که قبلاً کلی آرامش و خیر و برکت رو از اون دریافت کرده بودم رو رها کردم و دوباره بعد از مدتی تضادها پشت سرهم و چک و لگدهای روزگار پی در پی هجوم آوردند. قشنگ الگو رو درک میکردم چک اول رو که میخوردم تا میخواستم سرپا بشم چک دوم رو محکم تر میخوردم. یک شب خواب دیدم شما و بانو در مکانی هستید که پر از آب و استخر و دریاچه هست و شما در حال شنا هستید و بانو زیر آب هستند جایی بود که آدم های مختلفی در حال شنا و دوش گرفتن بودند و من میدونستم که اینها متعلق به شماست و کنار یکی از دوش ها ایستاده بودم و داشتم دوش را میبستم که آب از دوش نیاد وقتی بیدار شدم این تعبیر در قلبم تایید شد که من خودم رو دارم از جریان نعمتی که شما دارید آموزش میدید محروم کردم و فشارهایی که دنیا داشت به من می آورد من رو مجبور کرد که دوباره شروع کنم با عزت نفس شروع کردم. بعد از سالها دوباره گوش کردم و بعد رفتم سراغ دوازده قدم و احساس کردم در سالهای گذشته شاید هدایت رو اشتباه فهمیده بودم شاید در تمام اون مواردی که شکست خودم همش دنبال صدای هواهای نفسانی ام بودم. دنبال کار بودم که بگم کاری کرده ام و احساس بدم رو جبران کنم و دیگران به من افتخار کنند و بگویند دمش گرم عجب شغل دهان پر کنی. دنبال کارهایی رفتم که آخرش مبهم بود و در این بین اسباب ناراحتی و زحمت عزیزانم رو هم ایجاد کردم. حالا بعد از این همه سال آموزش دیدن و تجربه کردن به نتیجه ای رسیدم که دوست داشتم بنویسم تا فراموش نکنم.
و اون نتیجه این هست که در هر شرایطی که به ظاهر ناخوشایند هست یا هر وقت که نمیدونم الان باید چی کار کنم تنها یک کار کنم آرام بمانم و دنبال هیچ راه حلی نگردم حتی برای چند دقیقه و همین حرکت کوچک چه درهای بزرگ و ناشناخته ای را برایم باز میکند. الان هم هر وقت نجواهای شیطان میخواهد احساسم را در مورد کارم خراب کند میگویم نه من غرق در نعمت هستم و فقط میخواهم در این دریای نعمت شادمانی کنم و از نعمات خداوند لذت ببرم و حالم خوب باشد. دنیا و تمام لذت هایش ارزانی من است چه زیادت طلبیم.
من خیلی به این در و آن در زدم و ثمره اش تنها از دست دادن سرمایه ام و احساس یاس بیشتر شد و این بار میخواهم خیلی محتاط تر باشم تا سرمایه ی اصلی ام را که احساس خوب شکرگزاری و شعف است را از دست ندهم و آرام بمانم تا مسیر خود به سراغ من بیاید. شاید به این خاطر نتیجه نگرفتم که آنها راه من نبودند و من اشتباهی داشتم با زحمت و سختی خودم را مجاب میکردم که باید کاری کنم اما اکنون آرام با قلبی مطمئن و شکرگزار نشسته ام و سوت زنان سطلم را زیر باران گذاشته ام و مطمئن هستم که حتی نیازی نیست برای بزرگ تر کردن سطلم احساسم را خراب کنم چون آن نیز به موقع بزرگ خواهد شد همانطور که معجزات و دستان خداوند در زندگی ام این قدر واضح و روشن هست که نمیتوان کتمانش کرد.
سپاس از شما استاد و شکر به خاطر وجودتان و این مسیر نورانی
به نام یار
سلام سلامممم
چقد این جلسهی این پروژه خوبه:) هر چی بگم کم گفتم. یعنی اگه من بتونم رو همین یه مورد کار کنم قطعاً پیشرفت هام چند برابر میشم ، کمتر تقلای الکی می کنم ، ایمانم به خودم و خدا چندین برابر میشه.
موفقیت های گذشته ی من که می تونن پلی بشن برای الان من و بهم انگیزه بدن:
یکی از مهم تریننن کارایی که کردم این بود که من با باورهای قدرتمند کننده و بستن خودم به آگاهی های سایت:) تونستم رابطم با خونوادم رو خوب کنم. من رابطه ام با خانوادم رو به جایی رسونده بودم که اصلاً فکرشم نمی کردم بتونه تغییر کنه و من بتونم نجات پیدا کنم. هر روز دعوا ، احساس وحشتناک و اینکه کسی دوستم نداره و باهام دشمنن. از اون ، رسیدم به جایی که الان هر روز قربون صدقه ی هم میریم. من شبا تو اتاق خودم می خوابم. مامانم بهم میگه دلت نمی خواد بیای پیش ما؟ آبجیم بعضی موقع ها با ذوق میاد پیشم تا چیزی رو برام تعریف کنه یا یه کلیپی که به نظرش باحال بوده رو نشونم بده با هم ببینیم یا نظرمو بپرسه… چقدر که به من احترام می ذارن و دوستم دارن منم عاشقشونم… اصلاً یه وضعی! واقعاً قشنگه ، واقعاً آرامش دارم من و حسم خوبه. و یه رابطه ی رویایی دارم با خانواده ام که حتی جا داره بهتر هم بشه و حس می کنم باید یکم زمان بیشتری رو هم با خانواده ام بگذرونم… من خیلییی مواقع با یادآوری اینکه من چطور از اون وضعیت به وضعیت الانم رسیدم در مورد روابطم ، به خودم انگیزه و ایمان میدم و ازش استفاده می کنم… با خودم میگم هیوا! اگه تونستی اون شرایط رو عوض کنی ، پس الانم می تونییییی!!! فقط یه یادآوری کوچولو باعث میشه اعتماد به نفسم بالا بره و احساس توانمندی کنم.
یه مورد دیگه هم نمره اول شدنم سال دوازدهم تو امتحانات نوبت اول بود. یکی از بچههای کلاسمون برای هممون غول شده بود هیچ کس فکرشم نمی کرد بتونه نمرات بهتری از اون شخص کسب کنه. و منم اکثر مواقع تو کارنامه ی نمراتی که بهمون می دادن از سال دهم، نفر ششم بودم که یعنی همیشه 5 نفر جلوی من بودن!! من تصمیم گرفتم که این شرایط رو تغییر بدم و فقط سر کلاسا تمرکز کردم رو درس و تدریس معلم هام. تو خونه هم یکم تلاش کردم و سعی می کردم درسای هر روزم رو مرور کنم. و نتیجه اینکه تو امتحانات نوبت اول من نفر اولللل شدم و همه رو شکست دادم. (حتی غول کلاسو:)
حالا چطور می تونم از این موارد الهام بگیرم؟ چطور می تونم باورامو قوی تر کنم و اعتماد به نفسم رو بیشتر کنم؟
یکی از مواردش تدریس تو کانون زبانه… من یه ترم درس دادم و 3 تا کلاس بهم داده بودن… خودم رو خیلی اذیت کردم واقعاً… بار اولم بود ، کسی خیلی برام توضیح نمی داد به اون شکلی که باید و 3 تا کلاس سنگینم بهم داده بودن! به خاطر همین گفتم ترم جدید 2 تا کلاس بهم بدید.. همینم شد و این اوضاع رو برام راحت تر می کنه خدا رو شکر و کلاسای این ترم سبک تر از ترم قبلن. حالا من می خوام هر روز به یاد خودم یادآوری کنم موفقیت های گذشتم رو به خصوص این دو موردی که نوشتم و با استفاده از این ابزار قدرتمند کننده این ترم خیلی راحت تر از قبل باشم و رابطم با شاگردام رو بهتر کنم و مؤثر تر برای کلاسا آماده بشم یعنی زمان کمتری بذارم با کارایی بیشتر… و تو این مسیر چیکار میتونم بکنم ؟ قبلاً چیکار کردم که شد ؟ من شکرگزاری کردم ، هر روز بلااا استثنا حداقل دو تا فایل استاد نازنینم رو نگاه می کردم یا گوش می دادم… و پیشرفت های کوچیک خودم رو می دیدم و تحسین می کردم، نتایج که میومد مطمئن تر می شدم به مسیرم و خدا رو هر روز می دیدم:) دیگه اینکه تمرکز کردم تو مثال مدرسه اینجا هم باید موقعی که می خوام زمان بذارم برای آمادگی قبل از کلاسا خیلی متمرکز باشم با عشق خودم رو آماده کنم برای کلاسام و درس دادن به شاگردای خوب و دوست داشتنیم… و یه مورد خیلی مهم دیگه: با احساس توانمندی بی نهایتتت برم سر کلاسا و آماده بشم براشون . بعد از هر کلاسی هم نکات مثبت ، هر نکته ی مثبتی که می تونم پیدا کنم رو بنویسم برای خودم و خودم رو تحسین کنم. هر روز اگه یکم بهتر از روز قبل بودم و حسم بهتر بود به خودم افتخار کنم ، عشق بورزم و خودم رو تشویق کنم. می خوام این ترم لذت ببرم از درس دادن. خدایا تو این مسیر کمکم کن و منو آسان کن برای آسانی ها.
استاد جانم و خانم شایسته جانم ممنونم ازتون. نمی دونید چقدر خوبید:)
دوستون دارم:)
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام عشق محبوبم ،که همیشه به موقع هدایتم می کنی با یه پیام یه فایل از استاد
چقدر نیاز داشتم به شنیدن این فایل که چند روز سوال بود تو سرم .
گام 15 از پروژه تغییر را در آغوش بگیر
گفتگو با حمید
موضوع صحبتمون اینه که چه جاهایی تغییر کردی،و باعث شده که نتایج بهتر برات رقم بخوره توی زندگی کاری توی زندگی روابط توی سلامتی
چه جاهایی هم انقدر تغییر نکردی که بلا سرت اومد که مجبور شدی تغییر کنی
از بچگی دنبال خدا بودم دوست داشتم که رابطمو با خدا خیلی درست بکنم
فکر میکردم تو هیئت تو مسجد میشه خدا رو پیدا کرد بعد از یه مدت طولانی دیدم که خدا اصلاً اونجا نیست.
بلکه اصلاً ول کردم
فکر کردم به درد این کارها نمیخورم رفتم دنبال زندگی خودم کلاً فراموش کردم این داستان را.
رفتم دنبال ورزش کوهنوردی،احساس کردم خدا تو کوهها هست
احساس خیلی بینظیری داشتم توی کوهها وقتی میرفتم کوه اصلاً یه آدم دیگهای میشدم .
موقعی که این بلوک سیمانی توی سرم واقعاً خراب شد من دوره ی به گلایدر گرفتم از ارتفاع سه و نیم متری سقوط کردم
و من دوباره خیلی تو فکر رفتم خیلی،
و کلا زندگیم را کرد و گفتم که حتماً باید عوض کنم سبک زندگیم را.
و احساس کردم که کلاسها نمیذاره من از درون تغییر کنم.
یک سری داشتم میرفتم کوه گفتم،وقتم به اندازه کافی تلف شده الان 35 سالمه.
و گفتم که یک استادی باشه که دیگه وقتم تلف نشه.
و دیدم که یک خانمی که تو این 12 سالی که من کوه میرم برای اولین بار بود دیدم که گوشیش را گذاشته بود تو کیفش،وصدای شما بود.
و صدای شما اصلاً قلب و روح من رو نوازش میکرد و خیلی لذت بخش بود.
گفتندکه استاد عباس منش است و خیلی با شرایط روحی من آشناتر بود.
با عزت نفس شروع کردم،دیدم که داره هر روز بهتر میشه و به جرات میتونم بگم من خدا رو با شما پیدا کردم.
پاسخ استاد به حمید جان
خدا را صد هزار مرتبه شکر بابت لطفی که در حق همه ما داشته
همین که ما دنبال تغییریم دنبال بهبودیم باعث میشه که خداوند ما را هدایت کنه.
مثل حمیدی که داشته تو کوه میرفته و یه خانم اولین بار دیده بوده و داشته این فایلها رو گوش میکرده و رفته و آشنا شده و دوره عزت نفس را تهیه کرده
همیشه وقتی که ما آماده باشیم،مهیا باشیم خداوند ما را هدایت میکنه به بینهایت طریق ما را هدایت میتونه بکنه.
مهم اینه که ما آماده باشیم اگر احساس میکنیم هدایت نمیشیم یعنی که آماده نیستم .
وقتی که روی خودم کار میکنیم وقتی که تصمیم جدی میگیریم،وقتی که واقعاً میخوایم تغییر بدیم زندگیمون رو هدایت خداوند بینهایت طریقم میاد این قانون خداونده این قانون جهان است.
اینکه اصلاً برنامههامون بیشتر با قرآن است با بحثهای هدایتی پیش میبرم یعنی اینکه جز این نمیتونه باشد.
اگر هدایت را از زندگی من حذف کنند،من واقعاً هیچی ندارم.
هرچی که تو زندگی من هست هدایت خداوند بوده،هرچی که من توی زندگی بهش رسیدم از زمانی بوده که من هدایتها رو بهتر گوش کردم از زمانی که روی خودم کار کردم و اجاره دادم که خداوند من رو هدایت کنه و عمل کردن به اون هدایت ها.
به خاطر همین تنها راهی هم که میدونم جواب میدهد ، این است که ما خودمون رو آماده کنیم و اجازه بدیم و بدونیم اینکه خداوند اشتباه نمیکنه
و اجازه بدیم خداوند هدایت کنه و قدمها رو برداریم در مسیر هدایتهایی که بهمون میشه.
این مسیری هم مسیری است که هر چقدر کار کنیم بهتر میفهمیمش.
این هم تکاملی است است، این نیست که ، روز اول بفهمیم دقیقاً چی هدایت است چی هدایت نیست.
و یواش یواش قلبمون گواهی میکنه،و نتایج با ما صحبت میکنه و یه الگویی پیدا میکنیم که چی هدایت است و چطور میتونیم از این هدایت استفاده کنیم.
گفتگوبا مهیار
فکر کن یه رفیق صمیمی که هر روز چند ساله داری باهاش زندگی میکنی با صحبتاش با راهنماییهاش با متنهایی که تو سایتش مینویسه با همه اینها داری زندگی میکنی .
ولی اولین بار است که داری باهاش صحبت میکنی
همون جایی که تغییر کردم کلی برکت توی زندگیم اومد هنوز هم دارم از اون برکات تغییر تو زندگیم دارم استفاده میکنم.
همون جایییام که تغییر نکردم همین الان هم توش هستم توی اون شرایط هستم و کلی تضاد برام به وجود آورد
و کارد را رسوند استخوان که دیگه مجبورم تغییر کنم.
4 ،5 سال پیش بود که اوضاعم خیلی سخت بود شرایط روحی.
و با شما آشنا شدم،و خیلی جادویی هم آشنا شدم و به روند هدایتم که فکر میکنم خودم هم تعجب میکنم که چقدر جادویی بودی این آشنایی من با شما.
کار کردم روی خودم اون موقع وحشتناک اضافه وزن داشتم 5 سال پیش بود تقریباً.
وزنم را آوردم پایین یه تناسب اندام عالی برای خودم ایجاد کردم و هنوز هم توی همون شرایطم
شروع کردم عزت نفس دوره راهنمایی عملی قدم 1 اینها رو کار کردم.
و تا اون موقع که دانش آموز بودم سال 98 هر هدفی که میخواستم هدفهایی بود که شاید از نظر بقیه کوچک بود ولی برای من بزرگ بود همشون رو به دست میآوردم میرسیدم بهشون.
بعد وارد دانشگاه شدم،آنلاین شد کلاسمون.
گفتم شاید کیک فرصت خوبیه که بتونم روی خودم کار کنم ،بتونم نقاط ضعفم را بهبود ببخشم.
بعد یه مدتی روی خودم کار کردم،این حرکت نکردن اشتباه که خیلی از بچههای سایت رفتندو ضربهاش را خوردند.
واین خیلی چیز بدی نیست یه وقت هایی باید چک لگدها رو از دنیا بخوره،یه آلبدیهای خیلی خوبه تو آینده تو بلند مدت نگاه میکنی میبینی همه آدمهای موفق یک روزایی رو یک راهی رو اشتباه رفتن یه خطاهایی رو داشتن و بعد از اون خطاها درسهایی رو که گرفتند کلی به رشد و بهبودشون کمک کرده بهشون.
و من در یه روزمرگی شدم و حرکت دیگه نمیکردم و هیچ هدفی نمیذاشتم و اسمش هم بود دارم روی خودم کار میکنم در صورتی که اصلاً مسیرو داشتم اشتباه میرفتم این کار کردن روی خود نیست.
و دچار روزمرگی شدم،دچار راکد شدن شدم و آزاد یک ذره سخت شد.
وقتی که یک ذره اوضاع سخت میشه اگه اوضاع تغییر ندی تضاد ازدر و دیوار میاد یعنی روابطت بهم میخوره اعصابت بهم میریزه.
داشتم رو خودم کار میکردم ولی تضادها هم بود چون اشتباه داشتم میرفتم مسیررو.
من عادت دارم شب هایی که نمیتونم ذهنم را کنترل کنم،میرم یه جای خلوت یه پارکی جایی با خودم خلوت میکنم صحبت میکنم.
یه پارک جنگلی داریم تو محلمون،رفتم اونجا نشستم خیلی خسته بودم.
گفتم مهیار بسته، هر چقدر برای دیگران دست زدی ،بسه گفتی اینقدر اینو میشناسی اینو میشناسی
هیچی نداشتا فلان موقع شروع کرد الان اینو اینو اینو داره.
فلان مشکل جسمی داشت الان به اینجا رسیده.
بسه اینقدر برای بقیه دست زدی.
نمیگم بعد زندگی کردی ولی معمولی زندگی کردن هم بسه
باید یه تغییری بدی.
چند شب پیش به خودم قولی دادم گفتم چند سال دیگه به یه جایی میرسم به اون هدف هایی که دارم میرسم بعد میام اینجا میشینم.
و دیگه اینورها اصلاً پیدام نمیشه تا روزی که به اون هدفهایی که الان دارم رسیده باشم.
و هیچ ایدهای هم نداشتم انگار که دیگه توی اون مداری نیستی که ببینی هدایتها رو.
یعنی مثلاً یه جوری میشه که مسیر هست فرصتها هستند ولی تو تضادها انقدر برات زیاد شده که نمیتونی ببینی چطوری از این تضادها از این چاهی که خودت رو توش قرار دادی بیای بیرون.
دوباره شروع کردم و گفتم دوباره دورهها رو دونه دونه مینویسم و گفتم اولین ایده ای که بیاد میرم بهش عمل میکنم.
و گفتم فردا تو کلاب هاوس 100% با استاد صحبت میکنم،و همین باعث میشه یک انرژی فوق العاده قوی بگیرم .
و برای اینکه دیگه سعی کنم تا اونجا که میتونم مسیرو اشتباه نرم و واقعاً به اون چیزهایی که من را راهنمایی میکنید عمل کنم و همون دورههایی رو که دارم میخوام با عشق بشینم تعهد بدم تمرکز بذارم و انشالله که بتونم اون روند رو به رشدم رو ایجاد کنم.
پاسخ استاد
اینکه مثلاً میاد میگه من یه جاهایی خوب عمل کردم زود تغییر کردم نتایج خیلی خوبی گرفتم یه جاهایی زود عمل نکردم تغییر نکردم این بلاسرم اومده.
و اینکه میفهمه که یک بلایی سر آدم میاد،انگیزه بیشتری به آدم میده رای اینکه اون مسیرشو درست کنه و یادش بمونه.
مثل یه کسی میمونه که گوش آدم رو بگیره،اینقدر درد بگیره سر یه اشتباهی که میکنه که یادش بمونه همیشه که اون اشتباه رو نکنه و اون مسیر درست رو بره.
و بعد میفهمه که من دچار روزمانگی شدم و بعد خودم هم توجیه میکردم که دارم روی خودم کار میکنم.
این آگاه بودن،اینکه ما آگاه باشیم به اینکه چی تو مغزمون داره میگذره ،اینکه آگاه باشیم که میتونیم زندگیمون تغییر بدیم این قسمت اعظمی از تغییرات است .
مخصوصاً که آدم یادآوری کنه به خودش،
مثل مهیار که میگه من اینقدروزنم رو کم کردم اینقدر
این خیلی ابزار قدرتمندی است،که ما یک موفقیتی کسب کرده باشیم،بیاییم هر بار از او موفقیت کمک بگیریم برای پیشرفت.
در مورد وزن کم کردن که مهیار گفت من هم همین شرایط رو داشتم.
منم توی 20 سالگی مهاجرت کردم بندرعباس،اولین چیزی که تصمیم گرفتم انجام بدم،توی این تغییرات همین وزن کم کردن بود ولی توی سن 20 سالگی.
وزنم اون موقع خیلی زیاد بود.
آشپز که وحشتناک خوب بود،غذا که عالی بود شرایط هم که خیلی خوب شده بود و افتاده بودیم توی روزمرگی و فقط بخور و بخواب.
یک روزی شد که دیدیم که از در این کابینت تو نمیریم اصلاً.
و بعد اومدم کار کردم ،وزنم هم کم کردم توی 58 روز .
وشنا وورزش ودووبا ورزش خیلی سنگین
ووقتی اون هدف اتفاق افتاد و به اون اندام رویایی که خودم توی ذهنم بود رسیدم،چیزی که خیلی سال بودمی خواستم و نمیشد.
بعد که دیدم با یک سری قوانین،
باقوانین اهرم رنج ولذت تونستم این کارا انجام بدهم ،این شده بود یک معیاری برای من که اگر من به این هدف رسیدم،یعنی به هر هدفی می رسم.
و هر بار که شرایط رسیدن به خواسته هام سخت می شد من این را می آوردم بالا توی ذهنم .
میگفتم ببین من تونستم به این هدف رسیدم که بزرگترین هدفم بود پس بنایراین به بقیه هم میرسم.
اون خیلی تاثیر..
اینکه آدم به هدفهاش برسه،اون ایمانی که ایجاد میکنه اون باوری که ابجاد میکنه خیلی مهمه.
ولی اون چیزی که من از رسیدن به اون هدف به دست آوردم قابل مقایسه نیست با وزنی که برگشته.
من به یک هدفی رسیدم وزنم رو به یک نقطه رسوندم بعد با اون اعتماد به نفس،با اون باوری که از رسیدن به اون هدف پیدا کردم من به چه چیزهایی رسیدم توی زندگیم؟
به هزاران هزار موردی که مهمتر از همه سلامتی است.
اون چیزی که من ازش استفاده کردم،برای رسیدن به هدفهای بعدیم که چقدر خوبه چقدر بزرگه.
موفقیتهایی که بهش میرسید رو پله کنید،برای موفقیتهای بعدی.
بعد اون دوتا رو سکو کنید برای بعدی
بعد اون سه تا را سکو کنید برای چهارمی و به همین شکل سریعتر و سریعتر میشه روزهایی که سخت میشه روزهایی که رسیدن به هدفتون یک ذره دور از دسترس میشه ناامید میشید اوضاع یک ذره به هم میریزه برگردید مرور کنید هدفهایی که بهش رسیدید و به خودتون بگید من همون آدمی هستم که به این هدفها رسیدم.
با اون مسیری که رفتم با اون شور و شوقی که داشتم ،بشینید بیاد بیارید چه مسیری رفتید.
به خاطر همین هست که میگم خیلی خوبه تو سایت رد پا بزارید،بنویسید حالا چه تو سایت چه توی دفترتون،که من چه مسیری رفتم .
برگردید اون مسیررو را بخونید برگردید ،برگردید خاطرات او اون موقع تون را بخونید،عملکردهاتون را انرژیهاتون رو دعاهاتون را سپاسگزاریهاتون رو کارهای روزمرتان که باعث شد شما به اون هدف برسید رو بخونید.
به خاطر همین مهمه که ثبت کنید یه جایی.
تو قسمت از کامنتهای هر محصول هر دورهای که کار می کنی، بیا تو هر جلسهاش بنویس که چه کارهایی داری انجام میدی چه مسیرهایی داری میری چنگیزایی به خودت داری میدی چه مسئلهای را داری حل میکنی.
بعد به یک هدفی که میرسی،اگر توی مراحل بعدی اگر یک ذره اوضاع سخت شد،برگرد رد پاهات رو یک بار دیگه بخون.
خیلی کمک میکنه که آدم امیدشو از دست نده خیلی کمک میکنه که آدم به هدفهای بعدی برسه به خاطر همین خیلی مهمه که یه هدفی رو انتخاب کنی بهش برسیم یک هدفی که یه ذره قابل دسترستر باشه یا انگیزه خیلی بالاتری داشته باشی و بعد اون رو سکو کنیم برای هدفهای بعدی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم جان ودوستان
امشب خیییلی دوست داشتم کامنت بذارم اما نمیدونستم توکدوم دوره کامنت بذارم
تا هدایت شدم اینجا و دیدم تمرین این فایل رایگان اینه که از موفقیت هامون بنویسیم
میخوام الان از موفقیتی بنویسم که ساااالهاس ارزوم بوده و اللن جوری بهش رسیدم جوری خدا همه رو سر راهم گذاشته که ازصبح هنگم انگار با پتک زدن تو سرم
هر سری ذهن نجواگرم میگه نکنه دروغه نه بابا به این سرعت که نمیشه یهویی به خواسته ت برسی اما قلبم میگه حرف نزن از خدا همه کار برمیاد من لیاقتشو داشتم فقط باورهام اکی نیود و حالا باورهام بعلاوه حرکتم بعلاوه ی توکلم داره نتیجه میده
استاد من چند سال بود برا بقیه کار میکردم و درصد میگرفتم تا اینکه هدایتی دوبار رفتم جاهای مشهور و لول بالا و دوبار تضاد برام پیش اومد
که فهمیدم درسته اونیکه میگه وقتشه مستقل بشی خداست
استاد در کمال ارامش فهمیدم باید مستقل بشم و این شرکه که من اعتماد نکنم بترسم که درامدم چی میشه و خودم کارآفرین و صاحب کار خودم نباشم
شخصیتمو این مدت شناختموفهمیدم من شخصیت مدیریتی دارم و نمیتونم زیر دست کسی باشم نمیتونم لول دوم باشم
و کمتر از یک ماهه کسب و کارمو مستقل کردم و تصمیم گرفتم خودم مدیر بلشم و اگر نیرویی خواستم نیرو بگیرم تا اینکه بخوام شریک کسی باشم یا برا کسی کار کنم
بعد بخودم گفتم چرا درگیر روزمرگی شدم
و خدا گفت چون هدف جدید نداری
خلاصه سالن خودمو زدم
از روزی که گرفتمش تصور میکردم که عروس داره از پله های سالنم بالا میره
منی که قدرت تجسمم خیلی ضعیفه واقعا ناخواسته عروس میدیدم تو پله های سالنم و مطمین بودم که میشه
بخدا فقط تو دلم گفتم
گفتم خدایا من باورهامو بهتر کردم
حرکت هم کردم و یه جا نموندم
حالا دیگه توکلم به توعه
بقیه ش با تو
توبمن هنرجو بده پرسنل خوب بده توبمن عروس بده
و واقعا باورتون نمیشه
از جایی بمن هنرجو و عروس داد که باااورم نمیشه
هنوز سالنمو رو به راه نکردم هم عروس داد هم هنرجو
دوتا چیزیکه سالها بود دوست داشتم داشته باشم اونم تو سالن خودم نه سالن دیگران
و کسایی رم برام فرستاده که دقیقا میخواستم
خواستم بگم این سه کار واقعا برا من جواب داد
من عزت نفس ثروت یک و تا قدم نه رو دارم و دارم ازشون نتیجه میگیرم نمیدونم بگم کدومش انقد نتیجه داد اما توکل باور درست و حرکت کوچولو بسه برات اگه میخوای رشد کنی
و اگه رشد نمیکنیم صرفا بخاطر یکی از این سه تاست
که من یکی توکلم کم بود و یکی عزت نفسم
و از زمانیکه خودمو باور کردم و با ارامش همه چی رو سپردم بهش همه چی داره خوب میشه
خدارو شکر برا وجود پر مهرتون استاد
خدارو شکر برا وجود مریم خانم که با عشق این فایل هارو دسته بندی میکنه
ممنونم ممنونم خدایا شکرت براهمه چی
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
گام پنجم آیات سَخَّرَ- آیه ٣٣ – ٣۴ إبراهیم
وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ(33)
و خداوند ماه و خورشید را که همواره در حرکت هستند را به تسخیر شما در آورد و البته روز شب را هم به تسخیر شما در آورد
حالا در آیه بعد ببینید چی گفته
وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّـهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ (34)
و خداونداز هر آنچه که از او خواستید به شما داده است، و اگر بخواهیدنعمت خدا را بشمارید، نمیتوانید آنها را به دقت شماره کنید همانا انسان بسیار ستمگر و ناسپاس است.
چقدر جالب که ترکیب این آیات جلسات مختلف دوره ها رو به یاد من میاره ، به یاد میارم
جلسه 16 هم جهت با جریان خداوند که استاد استارت تخصصی صحبت کردن در مورد سپاسگزاری میزنن ، اونجایی که استاد صراحتا اعلام میکنن که : در قرآن کفر در مقابل شکر قرار گرفته
یعنی من هر جایی که سپاسگزار نعمت هام و داسته هام نیستم کافر میشم چون نمیبینم ، چون میپوشانم نعمت های بیکران خداوند را
از اون طرف هم خداوند فرموده که بابا شما ها اگر هم بخواین نمیتوانید سپاسگزار تمام نعمت های خداوند باشید ، به درستی که انسان هم کافر است و هم ظالم
بارها در قرآن خداوند اعلام کرده که خداوند به انسان ظلم نمیکند و انسان خودش به خودش ظلم میکند
و اینجا میفرماید که : من ابر و باد و مه و خورشید و فلک رو به تسخیر شما در آوردم ولی شما کاران میکنید ، سپاسگزار نیستید و همین سپاسگزار نبودن باعث میشه که خودتون با دیتان خودتون ، خودتون رو از نعمت های بی نهایت الله یکتا دور کنید ، وگرنه باران که داره میباره و خودتون به خودتون ظلم میکنید
و یه نکته دیگه : در ستایش توانایی بی نهایت ما برای خلق خواسته ها و داشته ها
خداوند 1400 سال پیش ته تقلب رو به ما رسونده اگر ما تعقل و تفکر کنیم ….. گفته بابا جان تو سپاسگزار حقیقی نعمت هات باش ، ظرف وجودت رو برای دریافت نعمت های بیشتر بزرگ میکنم
غیر از اینه که قانون بدون تغییر خداوند اینه که : احساس خوب = انفاقات خوب و بالعکس
خداوند هم میداند که سپاسگزاری حقیقی بالاترین فرکانس خلق خواسته ها رو در ما بخ وجود میاره و مستقیما منجر به بزرگ شدن ظرف ما و دریافت نعمت های بیشتر و بیشتری میشود
عاشقتونم
با عشق ، ادامه دارد…..
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
گام سیزدهم آیات سَخَّرَ- آیه 20 لقمان
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَهً وَ باطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّـهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ (20) لقمان
آیا ندیدید که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است برای شما مسخّر کرده، و نعمتهای ظاهری و باطنی خود را بر شما سرازیر کرده است، ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایتی و بدون هیچ کتاب روشنگری، دربارهی خداوند به جدال و ستیز میپردازند
من عاشق این آیه های سخر هستم ، أصلا به طرز عجیب غریبی احساس قدرت به آدم میده ، اونجایی که خداوند بارها و بارها به طرق مختلف تاکید میکنه که ببین من عین قدرت خودم رو به تو هم دادم و من خدا جهان رو به تسخیر تو درآوردم ، دیگه نو خودت انتخاب میکنی که از این قدرتت چطوری استفاده کنی
میدونید ادم وقتی به موفق ترین افراد دنیا از لحاظ ثروت ، سلامتی ، رابطه و ….. نگاه میکنه میبینه که اونها دقیییییقن جهان رو به تسخیر خودشون درآوردن
یعنی من تصو میکنم که به میزانی که من ایمان بیشتری داشته باشم ، میتونم جهان رو بیشتر به تسخیر خودت در بیارم ، چون این موضوع نیازمند داشتن یک ایمان قوی هست
و همیشه شکرت
با عشق ، ادامه دارد …..
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای بهبودکوچک اما دائمی خودم ایستادم
خدایا کمک کن تا دراین مسیر الهی ، ثابت قدم باشم من دلم میخواد هر لحظه به شیوه قوانین زندگی کنم
خدایا تنها ترا میپرستم و تنها ازتو یاری میجویم مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن.
تمرین:
از موفقیت های گذشته ، سکوی پرتاب بساز
در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید…
از روزی که با آگاهی های استاد عباس منش آشنا شدم ، تمااااام زندگیم دستخوش تغییر شده
همونجوری که همیشه تو کامنت هام نوشتم از دیپلمه بودن به لیسانس گرفتن، از خانه دار بودن به سرکار رفتن ، از بدون مدرک بودن تا دوتا مدرک بین المللی از دانشگاه تهران گرفتن ، از درآمد صفر به درآمد قابل توجه رسیدن ، از بی خونه و بی ماشین بودن به صاحب خانه و ماشین شدن ، با وجود اینکه هفت سال از آشنایی من با این قوانین میگذره اما واقعا جوانتر و زیباتر شدم، خوش اندام تر و با اعتماد بنفس تر شدم
پشت هر کدوم از این موفقیت ها ، ایمان به خدا وعمل به قوانینش و جدی گرفتن مطالب این سایت بود و هست …
اما نکته جالب اینکه من بزرگترین تغییر و تصمیم زندگیمو 2سال پیش گرفتم که زندگی مشترکمون پس از 18 سال ، به آسانی و در آرامش پایان یافت و من دراین ماجرا از تمام شجاعت و ایمانم بهره بردم و انصافا نتیجه ی بسیار درخشانی دیدم و خداروشکر روزی نیست که بابت این تغییر بزرگ خدارو سپاسگزار نباشم
من سالها بود که روی خودم کار میکردم اما دوسال پیش در یک صبح تابستانی درست 6 شهریور متعهد شدم که با تمرکز بسیار بالا روی خودم کار کنم ، پیش خودم گفتم 6 ماه تا عید فرصت دارم با تعهد و تمرکز پولادین روی خودم کار میکنم تا زندگیمو کنفیکون کنم که سه ماه از اون تعهد نگذشته بود که تمام جهان دست به دست هم داد و بهم کمک کرد تا به آسانی از همسرم جدا شدم ، من اصلا منتظر این اتفاق نبودم اما جهان خودش تمام سناریوها رو چیدو خودش درصلح و درآرامش این کارو پیش برد و من واقعا تمام مدت بقول استاد رو شونه خداوند مهربانم نشستم و فقط لذت بردم از این حجم از حمایتش .
حالا جالب این ماجرا اینجاست که تو این دوسال پس از اون اتفاق مبارک ، من هدایت شدم به کاری که عاااااااشقشم ، عاشق همکارام محیط کارم ، عاشق کارم و حتی دیزان محل کارم و لوکیشن و ویوش وتمام جزئیاتش، تو این دوسال ماشینمم عوض کردم و یک ماشین بسیار زیبا و باب دلم خریدم ،به سمت دخترنازنیی هدایت شدم که از دوستی و هم نشینی و هم صحبتی باهاش بسیارلذت میبرم و اصلا باید بگم که به آروزی داشتنِ یک دوست هم مدار رسیدم ،با تمام این دستاوردها ، دیروز باخودم عهد بستم که باز یه جهاد اکبر راه بندازم و این سه ماه مانده به عید رو باز کولاک کنم و بشینم متعهدانه روی خودم کار کنم ، برای این هدف باز یه خانه تکانی ذهنی انجام دادم یبار دیگه دوربرمو خالی کردم و چند تا از ارتباط هایی که به رشدم کمک نمیکرد رو پایان دادم ، خوش میگذشت کنارشون اما به رشدم کمکی نمیکرد ، دفتر نو و خودکارهای رنگی نو برای یاد داشت برداری خریدم ، مهمونی هارو یا کنسل کردم یا به حداقل رسوندم ، دیروز هم تو سایت تعهدمو نوشتم که میخوام این سه ماه فعال تر باشم و با تمرکز لیزری روی خودم کار کنم
و امروز این فایل زیبا اومد به دستم که از دستاوردهای گذشته ات ،اهرمی برای موفقیت های جدیدت بساز،
این دقیقا کاری بود که درحال انجامش بودم ، آخه درست در هنگام تعهد جدید بستن ، به خواهرام و مادرم گفتم یادتونه دوسال پیش با خودم عهد بستم که با تمام توان رو خودم کار کنم ، عهد بستم که شش ماه لیزری به کمک آگاهی های استاد عباس منش رو خودم کار کنم تا زندگیم کنفیکون شه ، اون زمان نمیدونستم کدوم قسمت از زندگیم قراره تغییر کنه اما تمام سلول هام فریاد میزدن که برو لیزری رو خودت کار کن قراره زندگیت کنفیکون شه و من مثل همیشه به نداری درونم لبیک گفتم و گفتم چشم ، میرم تو غار خودم و 6ماه بکوب رو خودم کار میکنم که به سه ماه نکشید و زندگیم از بیخ و بن تغییر مثبت کرد جوری که دوساله شبانه روز بابت این موهبت و تغییر بزرگ خداوند رو سپاسگزارم ،
حالا باز یه ندای قوی از همون جنس اومده سراغم ، بهم میگه ماریا دست از همه چیز بکش و سرتو عجیب و عمیق بکن تو لاک خودت باز وقت تغییره باز وقت یه تعهد جانانه و جهاد اکبرِ
برو دختر جون ، برو عین یه کرم ابریشم پیله ای از جنس آگاهی دور خودت بکش و با تمرکز رو خودت کار کن که وقت پروانه شدنه برو که راه ترامیخواند ، از همه چیز بزن ، از مهمونی رفتن مسافرت رفتن از ارتباط جدید ساختن از صمیمی شدن ها و رفتو آمدهایی که چیزی بهت اضافه نمیکنه از لذت های آنی بگذر و برو با تعهدی از جنس پولاد ، و تمرکزی آتشین رو خودت کار کن که فقط خود خدا میدونه که چه هدیه ی بزرگی تو راهه
مهربان پروردگارسخاوتمندم ، من باه هرخیری ازجانب تو فقیرم منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن همونطور که همیشه دادی و همونطور که همیشه هدایت کردی
این فایل چه مهر تأیید بزرگی زد بر تعهدسه ماه ای که با خودم بستم
خدا میدونه چه پاداش ها و چه نعمت هایی توراهه خدا میدونه چه دروازه هایی از فراوانی در تمام جنبه ها قراره بر من باز بشه که انقدر صریح و واضح ، راه مرا میخواند
دوستتون دارم استاد عباس منش عزیزم ، سپاسگزارم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
عاشقتونم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.