ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه














با سلام و وقت بخیر خدمت استاد گرامی و خانم شایسته و همه دوستان و عزیزان بزرگوار
در مورد سول اول فیل باید بگوییم قبلا از مسائل یه جورایی فراری بودم و ز برخورد با آنها احساس ترس می کردم اما حالا نه چون میدانم این مسائل باید حل شوند و هر بار که هر مسئله ای را حل میکنم اطمینان دارم که رشد خواهم کرد و کل چالشهایی که دارم در 3 مورد خلاصه میشن در حال حاضر :
1- دفاع فوق لیسانسم 2- برنامه نویسی و کد نویسی 3- بهبود وضع مالی و معیشتی خودم و خانوادم
1- در این مورد حقیقتا نمیدانم چرا ولی همش یه جورایی ازش فراری هستم با اینکه میدانم باید حتما انجام شود و کل کارهای لازم را هم در این خصوص انجام دادم
2- در مورد چالش دومی که دارم چون یکه و تنها یک سایت بزرگ را استارت زدم برای همین باید خیلی چیزها را باید یاد بگیرم و چون یه جورایی به برنامه نویسی و کد نویسی علاقه دارم اصلا ازش فراری نیستم و هر مسئله ای که به وجود میاد میدانم این مسئله باید حل بشه و با حل شدن اون مورد من می توانم هر روز خودم و کارم را بیشتر و بهتر گسترش بدم و هر روز خودم را می توانم بهتر بهبود دهم و فرصتی بریم به وجود میاد که باید مطالب بهتر و بیشتری را بید یاد بگیرم که در کارم استفاده کنم و حقیقت هیچ وقت احساس نا امیدی در کارم نکردم چون میدونم خیلی جا دره برای رشد و گسترش
3- در مورد چالش سوم باید بگوییم که من هر چقدر سایتم و خودم را بهتر کنم و فوت و فن برنامکه نویسی و کد نویسی را بهتر و عالی تر یاد بگیرم می توانم به بی نیازی مالی کامل برسم و با این کار خیلی راحت سایتم به راحترین شکل ممکن به درآمد و سود آوری برسه
باسلام خدمت استاد بزرگوارم وخانم شایسته مهربانم. پاسخ به سوالات قسمت اول:قبل از آشنایی با سایت بسیار بهم میریختم فقط میخواستم فرارکنم فحش به زمین و زمان میدادم گریه میکردم همه اطرافیانم رو مقصر میدونستم با همه جنگ ودعوا داشتم ولی بعد از آشنایی بااستاد عزیزم شاید اولش بهم بریزم امابعد به خدا توکل میکنم ( توحید عملی) با خودم خلوت میکنم خودمو آروم میکنم وشروع به حله چالشم میکنم کماکان همین چند ماه قبل من با خواهرزاده ام زندگی میکردم واون از پیش من رفت وخونه خالی از اسباب و اثاثیه شد ومن موندم و خونه خالی و کرایه کامل که باید میدادم با توجه به آموزه های استاد اول توکل به خدا کردم وبدون هیچ نگرانی و آرامش واحساس خوب وار جایی که گمان نمیکردم درمدت کوتاهی وسایل خونه ام فراهم شد خونه پر از وسایل شیک وعالی شدواین چالش فرصتی برای یادگیری پیشرفت و استقلالم شد. پاسخ به مرحله اول3 تا چالش دارم 1- استقلال مالی 2-رسیدن به وزن دلخواهم 3- مهاجرت
اگر استقلال مالی برسم به آرامش واسایش میرسم دیگه دغدغه چکنم چکنم ندارم حال خوبی دارم راحت مهاجرت میکنم و اگر به وزن دلخواهم برسم سلامت میشم وپر از انرژی و مهاجرت کنم با دنیای جدیدی آشنا میشم پیشرفت میکنم . بر ترسهام غلبه میکنم وقتی با شجاعت به درون چالشام برم. توکل من به خدا بااشنایی با سایت بسیار عالی شده و عالی تر میشود رمز موفقیتام درحال حاضر اول توکل به خداست. من مهارتهایی که برای این چالشها دارم یاد میگیرم : کارکردن روی خودم روی باورهام روی ترمزام روی احساس لیاقت گام دوم خریدن قانون سلامتی. نعمتهایی که به من داده مشود دراین چالشهااول توکل به خدا شکرگزاری احساس خوب استقلال مالی مستقل شدن اعتما د بنفس احساس لیاقت طبق قانون زندگی کردن . پیشرفت در تمام مراحل زندگیم در روابطم در ثروت سلامتی معنویت. خداروشکر برای اینهمه آگاهی و توانایی که ما شاگردان استاد با عمل به آموزه های استاد بدست میاوریم و یک نکته آیی در آخر بگم که من پیشرفتم فقط درحال حاضر در تغییر باورهام تغییر در شخصیتم کنترل ذهنم میبینم و برای همین فقط هر روز روی خودم دارم کارمیکنم که اگر بتونم این تغییراتوانجام بدم با توجه به دوره های استاد و فایلها و کل سایت به طور مستمر مطمئنم به هر آنچه میخوام میرسم. واز عهده تمام چالشهای زندگیم برمیام.
به نام الله یکتا
استاد جان من کلا آدمیم که اگر یه کاری رو انجام ندم دردم میگیره خیلییی دردم میگیره
ممکنه یه جاهایی مسئله یا اون چالش بترسونه منو ولی یادم نمیاد توی یه مسئله ای جا زده باشم
شایدم خیلی جاها خوب عمل نکردم حالا بخاطر باور هام ولی بیخیال هم نشدم تسلیم هم نشدم و تلاشم رو کردم
من همین الان با یک چالش روبه رو هستم و اون چالش هم شغلم هست
مطمئنم که این شغلی که الان دارم دیگه به کارم نمیاد دوسش ندارم ازش لذت نمیبرم و دارم به زور انجامش میدم ولی مطمئن نیستم که اون بیرون چی خبره
ولی از اینکه توی این شرایط هم بمونم خیلییییی دردم میاد
من تمام آنچه که ساختم توی این کار رو دارم میبخشم تمام پل های پشت سرم رو دارم خراب میکنم و دارم با ایمان و باور اینکه من میتوانم از کرج مهاجرت میکنم به تهران و توی یک حوزه جدید که فکر میکنم بهش علاقه دارم فعالیت کنم
من نمیدونم اونجا چه خبره ولی اینو میدونم که اینجا دیگه برای من خبری نیست و اینو یک فرصت خوب میدونم برای محک زدن خودم برای نشون دادن ایمانم برای بکار گیری این آگاهی هایی که تا اینجای مسیر یادگرفتم
آرزو شادی و سعادت دارم براتون
و من یتوکل علی الله فهو حسبه
سلام به استاد عزیزم راهنمای زندگیم
سوال:
به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟
تقریبا در بیشتر مسائل زندگیم از اونها فرار کردم و یه جورایی سعی کردم پاکشون کنم وهمس حس اینکه من خیلی ضعیفم و نمیتونم این مسئله رو حل کنم وفکر میکردم اگه ازش فرار کنم ونسبت بهش بیخیالی رفتار کنم اون حل میشه ولی هروقت نشونه ای ازش میومد برام ، انگار که بزرگتر از قبل میشد برام
یکی از مسائل بزرگ زندگیم رابطه ام با پدرم بود که از کودکی درگیرش بودم بین ما4فرزند فقط من با پدر مشکل شدید داشتم و همش فکر میکردم که من فرزند این خانواده نیستم شاید ولی به لطف الله و شروع به خرید دوره 12 قدم خیلی شرایطم بهتر شد و بعد از اون دوره لیاقت این اخیر خیلی رابطه ام با پدرم رو بهتر کرد واین رو اول از لطف خدا میدونم و بعد شما استاد عزیزم
مرحله اول:
بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟
چیزیکه الان باید تو زندگیم حلش کنم ویک مسائل بزرگی شده برام درس خواندنم هستش و ادامه تحصیلم که همیشه ازش فرار کردم و فرار میکنم و همیشه به سختی نمره گرفتم و بعد از تقریبا 8سال دوباره سعی کردم ادامه بدم و درسم رو دوباره بخونم ولی به خودم گفتم تو که نمیتونی موفق بشی تو که از پس این درس ها بر نمیای تو که تواناییش رو نداری شکوفه پس برای چی تلاش میکنی چرا به خودت سخت میگیری چرا وقتت رو هدر میدی تو که آخرش به جایی نمیرسی (اینجا بگم که من رشته ام تجربی بود و مدرک بهیاری گرفته بودم و بینهایت علاقه دارم به پزشکی و جراحی و… واستاد عاشق اینم که تو اتاق عمل برم و توی بدن انسان هارو ببینم خیلی دوست دارم بیییینهایت) ولی با وجود این ها نجوا های ذهنی انقدر قوی بودن و چالش درس خوندن برام سخت و بزرگ بود که باز هم بیخیالش شدم البته بگم که من با دخترم دارم زندگی میکنم و از لحاظ روحی خیلی شرایط هارو پشت سر گذاشتم و درحال حاظر پرستار خصوصی هستم وخیلی در شب و روز مشغله دارم و مسئولیت به عهده ام هست ولی خودم فکر میکنم بعد از اینکه دوره قانون سلامتی رو پیاده کنم تو زندگیم حتما این ذهنم قوی تر خواهد شد و موفق تر خواهم بود به امید الله
ومیدونم که باید درسم و بخونم و تلاشم و بکنم حتی شده با قدم های کوچیک
مرحله دوم:
برای تغییر ذهنیت محدود کننده به قدرتمند کننده در برخورد با این چالش، سعی کن به جای تمرکز بر نتیجه نهایی، بر سفر شگفت انگیزی تمرکز کنی که برای حل این چالش، طی می کنی.
جدایی از اینکه من دکتر بشم شا نه اگه من شروع کنم به درس خوندن ،کتاب هایی رو که میخونم خیلی برام لذت بخشه و خیلی به کارم کمک میکنه
باعث میشه اعتماد به نفسم بیشتر بشه
باعث میشه که بیشتر در مورد بدن انسان بدونم
باعث میشه بیشتر به عکس العمل های بدن دقت کنم
باعث میشه کمتر ترس داشته باشم از اینکه دیگه نمیتونم پیشرفت کنم و از همه جا موندم
باعث میشه از اینکه قدمی برای پیشرفتم برداشتم بیشتر از زندگی لذت ببرم و حس شادی و نشاط داشته باشم
ودرکل بیشتر از قبل به آگاهی هام اضافه میشه
وهمینکه کتابی که درمورد بدن هست رو میخونم خیلی حس خوبی بهم میده
مرحله سوم:
کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن.
باید ثبت نام کنم و درس هام و بخونم.
اول میتونم همین هفته برم برای ثبت نامم
و هر روز هفته اول صبح زود تر بیدار بشم ویکی از کتاب هام رو در بیارم و بخونم حتی اگه شده 2صفحه و شب هم همون درس رو که صبح خونم دوباره مرور کنم قبل خواب وتاجایی که کامل یاد نگرفتم نخوابم و تلاشم رو کنم برای بهتر شدن نسبت به قبل به امید الله
استاد عزیزم این نوشتن خیلی بهم کمک کرد بفهمم که چه چیزی رو باید حل کنم و چه کاری باید انجام بدم و خیلی مسیر رو برام واضح کرد . خدارو شکر میکنم که هدایت شدم به این فایل و یه ندایی که بهم میگفت این بار بیا و این تمرین رو بنویس و انجامش بده
اخه من خیلی به ندرت کامنت میزارم و در کل با نوشتن زیاد مییونه خوبی ندارم ولی یه ندایی و یه چیزی انگار منو هول میداد برای نوشتن این کامنت
وخدا میدونه که الان چند ماهه از خدا میخوام راه زندگیم برای پیشرفت رو بهم نشون بده
واین فایل و مخصوصا نوشتن این کامنت انگار دری به روی من باز کرد و راهم رو برام واضح و شفاف کرد امیدوارم که با همین قدرت وانگیزه رو به جلو حرکت کنم به امید خدا انشاالله
استاد عزیزم از شما بینهایت سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد بزرگوارم
سپاسگزارم که با این آگاهی ها و توضیحات خوب شما درکم به نحوه چالش های زندگیم و درکم به اینکه چالش های زندگی هدیه ای از طرف خداوند برای من بوده امیدوارتر و شادتر و قوی تر و توحیدی تر زندگی میکنم خدایاشکرت.
جواب به سوال این جلسه که میخواهم با یاد آوری چالش هایم و موهبت های که از آنها دریافت کردم بنویسم.
چالش اول
1_من در سن بسیار کم یک رابطه عاطفی را شروع کردم که متوجه اشتباهم شدم که این رابطه بدرد من نمیخورد و با چالش بسیار بزرگ جدایی روبرو شدم که برای خانواده ام بسیار سخت و مشکل بود چون حرف مردم و آبرو در کار بود اما من با قدرت وارد این چالش شدم که جدا شدم و موهبتی که برای من به ارمغان آورد این بود که خداوند در مدت بسیار کوتاه یک فرد بسیار عالی و فوق العاده را به من هدایت کرد که الان 12 ساله که با او دارم زندگی میکنم و این سالها فقط عشق بوده و محبت و لذت و در کنار هم رشد و پیشرفت که در فامیل و اطرافیان ما الگوی خوبی برای روابط شده ایم که البته آنها میگویند که ما الگوی آنها هستیم بدون اینکه ما حرفی بزنیم یا اینکه بخواهیم کسی را امر و نهی کنیم فقط زندگی خوب خودمان مهم است و با هیچ کس کاری نداریم و این یک مثبت بزرگ الهی برای من است .
2-چالش بعدی من خبر نازا بودنم توسط دکتر زنان بود که یک چالش بزرگ برای من بود که نمیتوانم مادر بشوم اما به لطف خدای مهربانم من نا امید نشدم و نپذیرفتم بلکه با قدرت این خواسته در من شکل گرفت که با یک درمان کوچک من در مدت زمان یکسال بعدش صاحب یک دختر زیبا و سالم و باهوش و زیرو زرنگ شدم خدایا شکرت و این هم از هدیه ی خداوند با دادن این چالش برای من .
3_ خبر جدا شدن شریک همسرم و ورشکستگی مالی ما و در وضعیت بسیار بد مالی قرار گرفتیم که باعث شد بسیار ناراحت بشویم اما این هم یک هدیه بسیار بزرگی به همراهش داشت که من بی خبر بودم اما با حل کردن این چالش که من اقدام کردم با قدرت که میخواهم مهاجرت کنم به شهر دیگه با اینکه اطرافیانم و همسرم بشدت مخالفت میکردن اما من یادمه که دقیقا این حرف را زدم که من باید حرکت کنم و این مسئله را حل کنم و از لحاظ مالی رشد کنم یا میمیرم و این محکم حرف زدنم و در اقدام عملی هم جمع کردن وسایل خونه ام باعث شد که همه تسلیم شدن و جهان به جدیت من واکنش نشون داد و همه دست به دست هم دادن و به من کمک کردن که من مهاجرت کردم و در همون سال بود که من اول از همه بدهی هایمان را دادیم و آرامش گرفته بودم و فقط از خدا طلب کمک میکردم که خداوند در سال 1399 مرا با استاد سید حسین عباسمنش بزرگوار آشنا کرد و هدایتم کرد به این سایت ویژه توحیدی که رشد کنم و پیشرفت کنم و ما در این سالها که با استاد هستیم سه برابر گذشته ابزار کار خریدیم و کلی رشد مالی داشتیم که براحتی از پس خرج و مخارج و اجاره دادن بر می آیم به لطف خدای مهربان و این هم هدیه ما بعد از این چالش که چقدر ما را بزرگ کرد که تا بینهایت ادامه دارد.
4_ آسمانی شدن مادر عزیزم که من همان شب باهاش کلی حرف زدم بدون اینکه بدانم آخرین بار است که دارم صدای زیبایش را میشنوم که همان شب که به رختخواب میرود برای خواب آسمانی شد و بعد از فقط چند ساعت من خبر آسمانی و بهشتی شدن مادرم را شنیدم خیلی چالش بزرگی بود و من فقط میگفتم خدایا شکرت که من به قدرت تو پی بردم که این روزهای که به من هدیه میدهی فضل و محبت بزرگ است که من خودم را بهتر بشناسم و قدرت تو را بهتر درک کنم و هدیه ی که برای من داشت صبر بود آرام بودن بود استفاده درست از روزم و ساعات زندگیم را برایم دارد که سخت نگیرم که کمالگرا تباشم و فقط برای امروز زندگی کنم و این یکسالی که از این چالش داره میگذره من تک تک روزهایم راستی کردم که در لحظه باشم و هر روز که خواب بیدار میشوم به خودم تبریک میگویم که خدا به من فرصت دوباره داده تا توحیدی تر باشم و خودم را بهبود دهم و یک دریچه ای باز شد برای من که خودم را بهتر بشناسم که این راه تا وقتی که زنده هستم هر روز بهتر و بهتر میشود و از خدا میخواهم که تا آخر عمرم مرا هدایت کند که یادم بماند اگر امروز بیدار شدم هدیه و فرصتی است برای رشد و بهبود خودم .
5_با چالش بیماری ژنتیکی روبرو بودم و بی انرژی بودم که دوست داشتم تغییر کنم که خداوند با وارد کردن من به این چالش ها هدایتم کردم به قانون سلامتی که با تغییر سبک و شیوه ی زندگیم من بینهایت سرحال پر انرژی و کاملا سلامت و شاداب شدم با ذهنی باز تر و هوشیار تر دارم روی خودم کار میکنم که هدیه اش بینهایت با ارزش تر از این گفته های من است که تا ابد بیشتر وبیشتر خواهد بود خدایا شکرت.
6_چالشی که جدید و تازه است در همین 10 روزه اخیر برایم رخ داد که من به ضعف ها و باور های محدود شخصیتی خودم پی بردم نتوانستم به درخواست نابجایی صاحب خونمون نه بگویم و ترس از قضاوت شدن داشتم که باعث شد قضاوت بشوم و بسیار توهین شد به من و اولش من ناراحت شدم گریه کردم و بعد ترسیدم نا امید شدم و احساس قربانی شدن داشتم اما چون داشتم روی خودم کار میکردم و باور داشتم که تمام اتفاقات و شرایطی که برایم رخ داده بازتاب باور های خودم به خودم است و این ایراد ها را پذیرفتم و به قول استاد آشغال ها و ضعف ها و باورهای اشتباهم را انکار نکردم و زیر مبل مخفی نکردم و امدم روی این ضعف ها کار کردم اول با گوش کردن فایل دانلودی فقط روی خدا حساب فهمیدم که ترس من از شرک من و ساختن بت از صاحب خانه در من ایجاد شده که بار ها و بارها گوشش دادم و روی خودم کار کردم که هیچ کس در زندگی من قدرتی نداره و مالک آسمانها و زمین و فرمانروا و صاحب اختیار کل خداوند است و من باید خودم را بهبود دهم و ایراد از من است و بعد هدایت شدم به جلسه دوم عزت نفس که نخواهم قربانی باشم که در مدار بلا ها و ناخواسته های زیادی قرار میگیرم و هدایت شدم به جلسه اول کشف قوانین زندگی که باور کنم من خالق زندگیم هستم و ترمز هایم را که باورهای محدودم هست را شناختم و بعد هدایتم شدم به گوش کردم فایل های احساس لیاقت که من ارزشمندم و لایق نعمت های خوب خدا هستم و جلسه دوم احساس لیاقت که بهتر درکش کردم مرز و محدوده هایم را نوشتم و هر روز دارم میخونم که یادم باشه که راحتی و آسایش من در اولویت است و به راحتی به درخواست های بی جایی دیگران با احترام نه بگویم و برای خودم از دیگران بت نسازم و شرک نورزم و باز به گفتگو های مثبت و باز هم به اینکه برای ارزشمند بودن من نیازی به هیچ یک از عوامل بیرونی ندارم و شناختن کلی شرک از وجودم و بهبود آنها و همینطور کار کردن روی خودم و این روند باعث شد که جهان به من پاداش داد و شرایط و موقعیت مکانی مرا تغییر داد به راحتی دستانش رابرای من فرستاد که من در حال حاضر دارم اسباب کشی میکنم به یک خانه زیبا و نو ساز با پنجره های قدی و دو خوابه با کمد دیواری های زیاد با امکانات عالی که امروز دارن شیرآلات خانه را نصب میکنند من در حال جمع کردن وسایلم هستم که تا چند روز آیند نقل مکان میکنم به یک خانه نو وتازه که من اولین نفر هستم که از این خانه و امکانات عالی وشیک و تازه اش استفاده میکنم و خداوند نعمت های بهتر و بیشترش را در اختیارم گذاشت و این چالش هدیه ی بود از طرف خداوند که من هم خودم را بهتر بشناسم و هم ظرفی بزرگتر شد برای دریافت نعمت های خوب خداوند خدایا شکرت و من با ایمان و باور قلبی میگویم که شرایط و اتفاقات فقط و فقط بخاطر باورها و افکار و نوع نگرش من هستند که باید خودم را و باور هایم را تغییر دهم و متعهدترم برای تغییر بهتر و اینکه صددرصد چالش ها هدیه ی هستند از طرف خداوند که من رشد کنم پیشرفت کنم و به خداوند و نعمات خوب خداوند نزدیکتر شوم خدایاشکرت که درکم نصبت به قوانین و عمل به آنها برای من بهتر شده .
بی نهایت از شما استاد خوبم سپاسگزارم و دوستتون دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم
من زمانهایی که به چالشی برخورد میکنم خیلی نگران میشوم و غمگین احساس ناتوانی میکنم
البته اخیرا بعد از یک مدت کوتاهی بهتر میتونم برخورد کنم
منظورم از یک مدت کوتاه یعنی در موقعی که چالشی برام بوجود می یاد یک زمان کوتاهی حالم بد میشه و نا امید میشم بعد کمی با خودم صحبت میکنم هدایتهای خداوند را که به من داشته یا آوری میکنم بعد اگر بتوانم اقدامی کنم انجام میدهم اگر نتوانم صبر میکنم تا بتوانم راه حلی پیدا کنم و از خداوند هم هدایت میخواهم
استاد عزیزم اون قسمت از صحبتهاتون که فرمودید بعضی ها آنقدر به دنبال پیشرفت هستند که خودشون به دنبال چالش میروند و اون را یه هدیه در زندگی شون میدانند
واقعا این افراد مورد تحسین هستند
من که تا کنون اینطور نبودم
استاد واقعا تمام مثالهایی که یاد آوری کردید خیلی خوب بود
و این متالها همه برای ما تجربه و درس بود
امیدوارم از این توضیحات و درسهای شما استفاده کنیم و به نفع خودمون استفاده کنیم
استاد من درس گرفتم در این فایل که چالشها جزئی از زندگی هستند
در مورد سوال مرحله اول
من یک چالشی که از اون فرار میکنم
حد و محدوده هایم هست که در دوره احساس لیاقت هنوز نتوانسته ام به افراد نزدیک زندگی ام عنوان کنم
در مورد بقیه افراد انجامش دادم و برام راحتتر بود ولی در مورد افراد درجه یک زندگی ام این یک چالش بزرگه برام
حالا من میخواهم همان طور که استاد گفتند را در دفترم مرحله به مرحله انجام میدهم و این چالش را برای خودم به هدفهای کوچکتر تقسیم میکنم و انجامش میدهم
استاد خیلی سگاسگزارم برای این فابل بینظیر
حتما بعدا بعد از انجام تمرین کامنت مینویسم و روند انجام تمرین را توضیح میدهم
در پناه الله یکتا باشید
به نام الله یکتا
سلام استاد عزیزم
چقدر این تیشرت طوسی و جذب بهتون میاد
واندام فوقالعاده زیبایی که درست کردین رو داره نشون میده
ای کاش میشد من هم اونجا پیشتون بودم و ی چند دقیقه روی اون ماساژور مینشستم و حسابی این بدن رو ی حال اساسی بهش میدادم
خوب خدارو شکر هربار ما ویدیویی از شما میبینیم پی میبرم که شما ی چیزی جدید اضافه کردین و این یعنی این هم میتونه باشه و از این بهتر هم هست
اما موضوع جلسه که خیلی دوست دارم در موردش حرف بزنم و خدا شاهده همین دیشب یسری کار عقب افتاده که واقعا اونقدر سخت نبود رو عقب انداخته بودم ناخوداگاه و بدون پلی کردن فایل بهم الهام شد که انجام بده
استاد بدون پلی کردن فایل دارم مینویسم چون دیشب این کار ها ذهن من ازشون ی اژدها درست کرده بود که آقا چی میشه
ولی صبح گفتم این کارها رو باید انجام بدی
یکی از این کارها پرونده مالیاتی بود که به لطف خدا امثال با وجود این پرونده فهمیدم که درآمد من چقدر رشد داشته و چقدر ظرفم بزرگ شده
خوب پیگیری نکرده بودم و رفتم پیش مامور محترم اداره مالیات و دیدم چقدر انسان آرام و شریفیه
و در همین حین بهم گفته شد که نکو دفعه قبل هم اومدی و نگفتم ساکت موندم در عرض پنج دقیقه کارم انجام شد
و خیلی جالب بود برام که پرونده مالیاتی پدرم هم اونجا بود گفت نصبتی دارین گفتم آره پدرم هستن گفتن ما دسترسی یا شماره تلفنی نداریم لطف کنید بهشون برسونید و دیدم ی بنده خدایی ی شیطنتی خواسته بکنه که به لطف الله یکتا من در زمان مناسب در مکان مناسب بودم و فیش مالیاتی پدر رو هم آوردم بهش دادم و در جریان کارگذاشتمش و به لطف خداوند انجام شد و دیگه امان ندادم
همه اون کارهایی که دیشب گفت انجام بده رو پشت سر هم انجام دادم و نذاشتم اون نجوای ذهنی این فرصت رو بگیره از من
هنوز فایل رو پلی نکردم
ی کاری دیگه که میخواستم بکنم پیگیری چند تا خرید بود از یکی از چند نفر
که اولی اونطور که من خواستم معامله نکرد به بعدی زنگ زدم و پیگیرش شدم
اما یدچیزی اینجا یاد گرفتم که اکه من کارهای روتینم رو انجام ندم اونقدر این ذهن منفی قدرت میگیره که حتی کارهایی واجب رو هم نمیتونم انجام بدم
و برعکسش هم هست اگه من کارهام رو به تعویق نندازم اونقدر انرژی میگیرم که در آن واحد میتونم چند کار همزمان انجام بدم و انرژی کافی برای انجام کارهای دیگه هم داشته باشم .
یاد ی کاری افتادم که توی کار خودم انجام دادم با حالی که هیچ آگاهی ازش نداشتم و اون این کار بود که ی مشتری اومد گفت میتونید جی پی است نصب کنید
و من ی مکثی کردم و گفتم آره
حالا من هیچ درکی از جی پی است نداشتم
و به خودم گفتم اکه خدا راه رو نشون میده این رو هم نشون میده من یاد میگیرم و باید وارد ترس هام بشم
خلاصه ی کاتالوگ داشت نگاهش کردم انکار. از قبل من این کار رو هزار بار انجام داده بودم
خلاصه بعدازظهر همون روز اون بنده خدا اومد و ماشین رو آورد و دست به کارش شدم همه چیش اوکی بود فقط دوتا سیم رو اشتباهی وصل کرده بودم یعنی مسیرش درست بود ولی به جای ی سیمی که وصل کرده بودم
باید دوتا سیم وصل میکردم
که اون هم خود اون مشتری زنگ زد به اون نصابی که ازش خریده بود قشنگ برام توضیح داد و وصلش کردم
آقا منو میگی انکار موشک اییلان ماسک رو من طراحی و وارد مدار زمین کرده بودم
و اینقدر این باور تقویت شد در وجود من که همه کارها رو میتونم انجام بدم
همه کارها از بدو تولد درون من بوده
خداوند بهترین راهنما و بهترین معلم برای من هست
خدا میدونه چقدر از این راه من درآمد داشتم مه از راه جی پی اس بلکه از راه خدا
از راه ورود به ترس ها
یا اینکه چراغ فروش بودم و چراغ ها رو میدادم باطریساز ببنده
گفتم چرا خودم انجام ندم خودم با کیفیت بالا انجام میدادم و مشتری راضی خداشاهده از کسی نپرسیدم که چطور
انجام دادم و بعدش این ایده اومد که میتونی لامپ هم بیاری برای چراغ ها که میفروشی لامپ هم بفروشی
بعدش این ایده اومد که میتونی دستمزد نصب چراغ رو هم بگیری
همیشه و خود الان از دیدگاه مثبتی برخوردارم همیشه هر چالشی میاد به خودم میگم من بزرگتر از اینم
این اومده تا منو بزرگتر کنه
توانایی حل مسأله رو درمن بالا ببره
و همین که خودم رو بزرگتر دیدم از اون مسأله نه تنها اون مسأله حل شده بلکه پلی بوده برای حل مسأله های بعدی
و استاد واقعا واقعا سپاسگذارم برای توضیح ابتدای فایل و این کلمه شگفت انگیز که به جای تمرکز بر نقطه پایانی به سفر شگفت انگیز فکر کنم
که این ی سفر عالیه
ی ساختمون داشتم درست میکردم همین چند ماه پیش خوب اولش چون تجربه ای نداشتم و چون نجواهای ذهنی میومد خیلی سخته بود شروع کنم واقعا اشکم درومد تا شروع کردم تا تونستم خودم رو راضی کنم برای انجامش ولی همین که تصمیم گرفتم خداوند دستانش رو فرستاد برای یاری من
داشتم قهوه میخوردم
که ی آشنایی که مار برقکاری انجام میداد رو دیدم که بهش گفتم میخوای برقکاری کنی گفت آره آقا این ی اکیپی داشت فوقالعاده از سرامیک کار از
گچکار از لوله کش و واقعا کار من با بهترین کیفیت و در کمترین زمان ممکن انجام شد و حوری شد که دیگه حالا سخنم شده بود برگردم در مغازه
شما فکر کن کار ساختمون که خودت هم کمک بدی توی خاک و سیمان و گچ من دیگه عادت کرده بودم
یعنی ذهن من اینقدر سختش کرده بود و واقعا بدون دیدن نقطه پایانی که ذهن همش میگه آقا چکار میخوای بکنی تو نمیتونی و غیره رسیدم به جایی که خدا شاهده خودم تنها ی نیسان ماسه رو میبردم داخل برای استاد کار و زمان استراحتم در و پنجره رو رنگ میکردم
و لذت میبردم
که مار یاد گرفتم
چقدر تجربه کسب کردم از لوله کشی
از برقکاری
از کابینت
از سرامیک چه جنسی خوبه
از دستمزد استادها چطوریه
از روش برخورد با کارگرهای ساختمانی
و چیزی که خیلی با ارزش بود و خیلی کمک کرد بهم این روش استاد بود که باعث شد کارم خیلی راحت تر سریع تر و با رضایت کارگرها انجام بشه و اون هم این موضوع بود که نقد دستمزد میدادم نقد مصالح میگرفتم جوری که اینا دهنشون باز میمون. یعنی کاشی فروش گفت هفتاد میلیون میشه گفتم خدمت شما ی حوری بهم نگاه کرد و چند بار پرسید که کارت چیه که من موندم که مگه طبیعی نیست
حالا نکو که بقیه جورایی دیگه کار میکنن
خوب اینها رو گفتم که تکرار خیلی خوبی بود برای من خیلی لذت بردم از تکرار این مسیر زیبا شاید اینا یادم رفته بود و ذهن میگفت که بابا این چیه ولی مرورش کلی انگیزه داد
اینم بگم استاد روزی که فایل های شما شروع کردم به ساخت باورهای که جا داره خیلی خیلی بیشتر کارکنم پول نداشتم جنس بخرم برای مغازه و زنگ میزدم و میگفتم این صورت رو برام کنار بزارین تا وقتی که کم کم پولشو واریز کردم جنس رو بفرستین این ایده من بود حالا مبالغ ده میلیون و دوازده میلیون و اینا بود
و الان بعد چند سال میبینم ی صورتم که نقد میخرم دویست میلیون سیصد میلیونه و خدارو شکر که این فایل موجب یاد آوری خیلی چیزابود
سلام به استاد عزیزم و اعضای سایت
من هم مثل همه انسان ها تو زندگیم به خیلی از مسائل برخورد کردم من تو زندگیم تا جایی که یادم میاد دوتا چالش خیلی بزرگ داشتم که کلی ازم زمان و انرژی گرفت و دقیقا به محض حل کردن چالش اول چالش دوم هم شروع شد.
چالش اول یک مسئله ای بود ک باید یک روندی رو طی میکرد و این مستلزم این بود ک من ناامید نشم و ادامه بدم و من هیچ وقت نا امید نشدم خسته میشدم و شاید یکی دوماه به خودم زمان میدادم ولی دوباره شروع میکردم ک بالاخره بعد از حدود 2 سال به چیزی که میخواستم رسیدم سر اون چالش خیلی به در های بسته خوردم خیلی از راه ها رو امتحان کردم تا راه درستی ک نتیجه ای ک من میخوام رو بهم بده پیدا کردم من برای اولین بار اون روز ک به خواستم رسیدم معنی اشک شوق رو با تک تک سلول هام درک کردم.
ولی چالش دومو هنوز نتونستم کامل حل کنم احساس میکنم اندازش از اندازه وجودی خودم خیلی بزرگ تره ولی دارم تلاشمو میکنم.
صحبتهای استاد تو این فایل خیلی باعث قوت قلبم شد وقتی که گفتن اون چالش مهم نیس دیدگاه ما به اون چالشه که مهمه. و من دقیقا همون جا بود ک فهمیدم چرا این چالش اینقدر برام بزرگ شده چون دیدگاه من نسبت بهش این بود ک تو دیگ نمیتونی موفق بشی تو با چیزی که از دست دادی زندگی برات تموم شد و اینا خب از باور کمبود هم نشات میگیره.
چالش ها مثل یه شمشیر دولبه هستن و این دیدگاه آدم ها هست ک میتونه تعیین کننده نتیجه باشه و داشتن عزت نفس در حل کردن چالش های زندگی خیلی خیلی تاثیر گزاره.
از خداوند میخوام ما رو از چالش هامون بزرگ تر کنه تا چالش ها برامون آسون تر بشن.
به نام خداوند هدایتگرم.
سلام.
مستقیم و بدونِ تعلل از پایِ پاسخی که برای نفیسه جانم الان نوشتم، اومدم اینجا تا بنویسم…
– من تو قسمتی تو حیطه روابط که نسبت بهش حساسیت دارم، و گهگاهی بروز پیدا میکنه، مشکل دارم…
الگو وقتی تکرار میشه ناراحت میشم، اذیت میشم، نجوای ذهنی دارم، حسم بد میشه…
به فکر افتادم اعراض کنم، اعراض کردم.
اما دیدم اینجا جای اعراض نیست، اتفاقا باید حل شه ریشه ای.
برمیگردم به متن زیبای مریم جانِ شایسته ی نازنین تو دوره شیوه حل مسیله:
که اشتباه نگیریم بینِ حل یه مسیله و اعراض از مسیله ای دیگه رو.
اعراض و حل مسیله در جایگاهِ درست خودشون باید قرار بگیرن، تا بهبود حاصل شه.
خب من تا الان که بیشتر اعراض کردم و بویِ فرار از حلِ ریشه ای اون مسئله تو ذهن، رفتار و واکنش هام میده…
حتی یه بار هم فکر کردم شاید راه حلش این باشه که صحبت کنم با فرد، مرزهامو بگم، توضیح بدم، شاید بهبود حاصل شه…
اما خب چون مسیله واسه خودم خیلی حساسیت زا هست، انگار نمیخوام بازش کنم، صحبت کنم ازش تا بهش توجه بشه و بیشتر پیش بیاد.
هنوز که متوجه نشدم دقیق چه باید بکنم.
این فایلِ چالش ها، خیلی پر برکته.
انگار منو رو به رو کرده با خودم…
این سری فایلها که مربوط به خودشناسیه، دقیقاً دوره های هدیه ی استاد محسوب میشن…
مثل دوره های هدیه ای سفر به دور امریکا، زندگی در بهشت، مصاحبه، لایو، توجه به نکات مثبت، الگوهای تکرار شونده، نتایج دوستان، گفتگو با دوستان و …
استاد دو مدل دوره گذاشتن روی سایت که تمرکزی جلو میبرن مباحث رو:
محصولات و هدیه ها.
پس وقتی میگن هیچ نگران نباشین و از فایلهای هدیه استفاده کنین اگه شرایط خرید ندارین،کاملاً گُل میگن و حقیقت.
استاد دقیقا همون صحبتها (اصل- قوانین) رو توی جفت این دوره ها (محصول- هدیه) مرور میکنن همیشه.
به عبارتی میشه هم با محصولات بهبود ایجاد کرد تو زندگی، هم با فایل های هدیه …
شرط اساسی فقط اینه که من بخوام خودمو بهبود بدم.
چطوری فایلها رو گوش بدم که منجر به درک و عمل بشه.
وگرنه صِرفِ داشتن فایلِ محصول یا هدیه، نمیتونه کاری برای من بکنه.
مثلا خود من دوره های زیادی رو از فضل خدا خریدیم.
اما این معنی رو نمیده که روی همشون کار کردم یا میکنم.
من روی فایلهایی کار کردم که احساسِ تعهد بیشتری داشتم بهشون و بیشتر باورشون کردم.
نتایج هم به همون میزان وارد زندگیم شدن.
برگردم سراغ اون مسیله در حیطه روابط…
خب راهکار چیه برای حلش سمانه جون؟
– خلوت کنم با خودم، گپ بزنم مسیله رو شفاف با خودم مطرح کنم، وقت روبه رو شدن با این چالشِ تکرار شونده رسیده دیگه، بسه هر چی اذیت شدم، اذیت کردم خودمو.
پاسخ به این سوالات، به خودم در رابطه با این موضوع:
عنوان این چالش دقیقا چیه؟
حسم نسبت بهش چیه؟
چرا این حس رو دارم؟
چی تشدیدش میکنه؟
چی منو حساس کرده نسبت بهش؟
چطوری فکر میکنم در موردش؟
نجواهام چی میگن در این مورد؟
حسم نسبت به خودم و اون فرد چیه اون موقع؟
خودم و اون فرد رو چطوری شناختم تو اون حیطه؟
و …
شروع کنم به نوشتن (اقدام عملی برای قدم گذاشتن در مسیرِ حل این مسیله)، مطمینم موتورم روشن میشه و مینویسم برای خودم از خودم…
یادت باشه سمانه جون این اولین اقدام عملی هست.
به قول استاد، فارغ از نتیجه، خوشحال باش که داری اقدام میکنی، ممکنه 1 روز یا 100 روز یا … زمان نیاز داشته باشی برای حل و شفاف سازی این مسیله برای خودت، زمان بده و صبر کن، خوشحال باش که زمان رویارویی با این چالش برات رسیده و اماده اش شدی…
به قول نفیسه جانم، عقب نکش تو مسیر به بهانه ی کمال گرایی.
با نگاه بهبودگرایی جلو برو، جواب بده به سوالاتت با جزییات…
فکر کن رفتی یه جلسه مشاوره، و داری اقدام عملی میکنی…
اینم همونه.
اتفاقا سمانه امین ترین فرد هست برای تو که بتونی بی سانسور هر چی دلت بخواد بگی از درونت…
فارغ از نگفتن یه حرف هایی به دلیلِ ملاحظه، سانسور یا هر چی.
الان فقط مرحله اول به نظرم رسید که این باشه واسه حل این چالش، به عنوان اولین تکلیفِ خودخواسته به خودم.
عجله ندارم.
دونه دونه میگردم داخلم ببینم چی اذیتم میکنه و باید روشون اقدام عملیِ آگاهانه و خودخواسته بکنم برای بهبود کیفیت زندگیم و آرامشم.
مطمینم به محضِ آغاز، ادامه مسیر بهم گفته میشه.
به قول استاد جان و نگاهِ بهبود گرایانه:
تو خود پای در راه بنه و هیچ مگوی، که راه خود بگویدت که چون باید کرد…
هیچ فکر نمیکردم هدایتم ساعت 2/5 بامداد به سایت، منو الان به اینجا و این کامنت و استارت برای اولین اقدامِ ورود به چالش ها به صورت اگاهانه و خودخواسته و اختیاری برسونه.
الهی شکرت.
– تا توی حیطه چالش های روابط هستم، دلم میخواد مورد دوم رو هم داغ داغ بگم:
چالشِ اهمیت و توجه به حرفِ مردم، قضاوتِ دیگری، نظرِ دیگری، جدی گرفتنِ حرفِ مردم به گونه ای که انگار درسته و حقیقته و باید انجام بشه و من باور میکنم و …
زنگِ این چالشِ تکرار شونده، این اواخر مجدد پرصداتر شده برام.
به خیر میگیرم و نشونه، برای اینکه وقتشه روش اقدام عملی کنم…
الان فقط طرح موضوع کردم تا هدایت شم به راهکارهای بهبودش…
چقدر خوشحالم که دارم بیرون میکشم چالش هامو.
شفاف میشم با خودم.
آشعال ها رو یواش یواش از زیر فرش و مبل و کشو بیرون میکشم پیشِ چشمانِ سمانه فارغ از هر فکر و باوری…
این دو مورد، مدتهاست مثل یه زخم که هر از چندگاهی سر باز میزنه و آزارم میده، به روحم آسیب میزنن…
از خداوند هدایت و کمک میخوام برای درمان و بهبودِ سمانه جانم در مسیر و فرآیندِ تکاملیش.
بسه هر چی نادیده گرفتم، سرسری رد شدم، ماسمالی کردم، ترسیدم و پریدم از روی مسیله و حلش.
کافیه.
استاد تشکر عمیق و دعای خیر دارم براتون برای این فایل های شاهکار و به موقع، دقیقا بعد از دوره احساس لیاقت…
حس اینو دارم که دارم درس میخونم تا گرم هستم و ذهنی اماده دارم، بعد از هر درس، درس های جدید میان، مقاطع تحصیلی بالاتر میاد و …
منم درس میخونم، تمرین حل میکنم، آزمون میدم، نتایج میاد و همچنان ادامه ی مسیر تا همیشه.
خدایا شکرت برای هدایت های هر لحظه ات تو زندگیم.
سلام به بهشتی که تو قلب سمانه جان هست.سلام به پرنده ای که از ذهن تا دستانت پرواز می کند و اثرش را به شکل کامنت ثبت می کند.
یک درس زیبا توی کامنت قبلی ات بود که همینجا ازش می نویسم ،تحسین کردن یک ویژگی اکتسابی است شما از مامان خوبتون یاد گرفتید که موفقیت ها و لذت ها یا خوش شانسی های دیگران را تحسین کنید و براشون خوشحال باشید ، مادرتون با انجام این کار چه کمک بزرگی به جهان کرده چون همه خانواده و حتی نسل های بعد هم این تحسین و تین جور نگاه کردن به خوشی های بقیه را یاد می گیرند بینهایت این ویژگی را دوست دارم . مخصوصاً وقتی فهمیدم من هم میتوانم به دستش بیاورم و تو این چند روزه هم برای خیلی موارد استفاده کردم یک حس خوبی به خود آدم دست می دهد مثل شکوفا شدن یک غنچه .
نشانگر احساست خوب عمل کرده که فرق اعراض از نا خواسته و اشغال ها را زیر فرش کردن تمییز دادی و بعد با منطق قدم اول را برداشتی به خوب موردی اشاره کردی ، قدرت احساس.
احساس آدم هیچوقت بهش دروغ نمیگه
و درس خوبی که از سمانه جان بهبود گرا یاد گرفتم این پاراگراف است.
فکر کن رفتی یه جلسه مشاوره، و داری اقدام عملی میکنی…
اینم همونه.
اتفاقا سمانه امین ترین فرد هست برای تو که بتونی بی سانسور هر چی دلت بخواد بگی از درونت.
من قبلاً نمی تونستم راه حل برای مسائلم به تنهایی پیدا کنم معمولاً با کسی صحبت می کردن اما وقتی استاد گفتن از مشکلات حرف نزنید دیگر این کار را نکردم ولی به مشکل بر می خوردم گیر می کردم آشفته می شدم و راهی جز اعراض بلد نبودم همون اشغال ها را زیر مبل گذاشتن ، یواش یواش تو خودم با خدا حرف میزدم و فقط می گفتم حلش کن اما الان بهم یاد دادی نوشتن را هم امتحان کنم و خودم با کمک الهامات خدا راه حل را پیدا کنم و قطع یقین می دانم خدا بهم میگه
به قول استاد جان و نگاهِ بهبود گرایانه:
تو خود پای در راه بنه و هیچ مگوی، که راه خود بگویدت که چون باید کرد…
ممنونم که با نقطه آبی سورپرازم کردی . سمانه جانم یکبار تو کامنتی به زهرا جان نظام الدینی گفتم که با نوشتن هات و بهبود گرایی هات با خود شکافی هات مثل یک دوست واقعی دستم را گرفتی و با هر قدم جلو رفتن منو هم بالاتر بردی اما اینجا خواستم جدا گانه از خودت تشکر ویژه کنم ، قبلاً هم گفتم استاد خیلی برای من دور از دسترس بودن یکی که به قله رسیده ومن هیچوقت نمیتونم به گرد پاش برسم مسیر برام مثل ماموریت غیر ممکن بود اما وقتی پا به پای تو شدم قدم هام کوچک و پیوسته شد یکی از خواسته های ستاره قطبی ام جدیداً این شده که خدایا منو همفکرانش ادم های خوب و مثبت کن
دعا می کنم فرکانست همردیف استاد بشود عزیزم ، بوس انگشتی به روی ماه خودت و گل پسرت
در پناه خیرالحافظین دلشاد و سالم باشید
به نام خداوندبخشنده ومهربان
سلام به استادخوشتیپم وخانم شایسته ی عزیز
سلام به خانواده بزرگ وتوحیدیه عباسمنش
استادبااین فایل هنوزم دارم تحسینتون میکنم وآفرین گفتن ازدهنم نمیفته
واقعاخداایناروبه شماالهام میکنه ک دقیقاموضوعاتیوکه ماباهاش درگیریم شمادرموردش فایل میزاریدوبه زیبایی اندازه یه دوره عالی مارورشدمیده
خداروهزاران مرتبه شکروسپاسگزارشمااستادعزیزم بابت این فایل عالی
سوال این فایل عالی:
به طورکلی بامسائل یاچالش هایی که درزندگی برایت بوجودمی آیدچه برخوردی داری؟
بستگی به نوع چالش برخوردام متفاوته،توبعضی چالش هاکه هنوزباگ بزرگتری دارم به محضی چالش پیش میادبهم میریزم
احساس عجزوناتوانی وترس بهم دست میده
ویه ساعتی به همین روال بهم میریزم وبعدسعی میکنم خودموپیداکنم بافکت هایی که توچالش های گذشته داشتم وباگذشتن ازون چالش هارشدوجهش داشتم ومنوکلی به جلوبردن روهی مرورمیکنم مینویسمشون
وکم کم بامرورآگاهیهام سعی میکنم نجواهای ذهنم روکمرنگ ترکنم
میام باورهامومینویسم درمورداون چالش باورسازی میکنم وباخودم صحبت میکنم که این چالش اومده چه درسی بهت بده؟؟
تواینجاباگ داری خداونداین چالش روفرستاده تااین باگم ازبین ببری ازپسش بربیای وقوی تربشی همونجوری که چالشای گذشته روحل که کردی چقدتوروروبه جلوبردن وعزت نفستوبیشترکردن
بعدمیام راه حل هامومینویسم وتویکی دوساعت نجواهای ذهنم کمترمیشه واون احساس ناتوانی وترس کمرنگ ترمیشه ومیرم تویه حالت تدافعی که بایدحل بشه وازحالت فراردرمیام ودقیقاازوقتی که محکم وایمیسم برای مقابله دقیقاجهانم تغییرمیکنه
ره حل هامیان
الهامات میاد
قوت قلب میگیرم
شجاعتم بیشترمیشه
ووقتی که شجاعتم بیشترمیشه جهان همراستامیشه بامن
باوراینکه خداوندمنوهدایت میکنه به بهترشدن به خیربه قوی ترشدن همواره توقلبم تکرارمیشه
استادجان دقیقاباآموزه های شمامن به این باوررسیدم که همونجوری چالش های قبلی الان نقطه قوت من شدن این چالشم اومده ک من تکاملموطی کنم وشخصیت قوی تری داشته باشم درمسیراهدافم
همین دوسه ماه پیش چالش بزرگی توکارم داشتم که باکمبودنقدینگی مواجه شدم
بعدازطی مراحل اولیه ومسلط شدن به خودم به این باوررسیدم که ذهنموازچالش بردارم وروی باورام کارکنم وخداوندمنوهدایت میکنه
ودرلحظه ای که من رهاکردم وروی باورهای توحیدیم کارکردم به طورمعجزه آسایی مبلغ موردنیازم حتی بیشترخداوندرسوند
این فکت قوی برام شدکه توبقیه چالشهام همیشه صف اول وایمیسه وخودنمایی میکنه ک من محکم تروایسم
استادجان اگه همون اول اون ترس نیادسراغم یعنی ترسه میادولی بتونم خودموکنترل کنم واین فرکانسوبه جهان بفرستم دقیقاهمه چی تغییرمیکنه وهمه چی به نفع من تغییرمیکنه همونجوری که تاالان ایجوربوده
وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
سست و اندوهگین نشوید اگر شما به راستی مومن باشید برتری خواهید یافت
سوره آل عمران آیه 139
دقیقامصداق این آیه مبارکه
ودقیقاهروقت محکم وایسادم برتری پیداکردم وجهان پاداششوبهم داده
یابهتره بگم پاداشهاشوبهم داده
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ
به زودی پروردگارت پاداشی به تو ادا میکند که کاملا راضی خواهی شد
سوره ضحی آیه 5
همون آدمایی که قولایی داده بودن یهویی خلف وعده کردن ومطمعنن منم شرک ورزیدم وخداونداین چالش روبرام بوجودآوردوالان خودشون میان یاتماس میگیرن که توکارم یه جوری بهم کمک کنن
خودشون توش موندن من به چه قدرتی وصلم که ایقدکارام ساده وروون دارن جلومیرن
هرکی ازیه طریقی داره تومسیرم کاراموانجام میده فقط خودم میدونم که ایناپاداشن وخداوندهمه رومسخرمن کرده
استادآدمایی که وقت سرخاروندن ندارن وایمیسن واسه من فرم بانکی وبقیه فرماروپرمیکنن درحالی که میتونن بدن کارمندشون انجامش بده
من میدونم که خدای من داره انجامش میده
پاداش منه این همه لطف
توشغل من کارای بانکی من که بایدضمانت بزاری وکلی دنگ وفنگ داره کارمن بابهترین شرایط وراحت ترین شرایط نسبت به بقیه انجام میشه
یه دفعه دوستام میبینن میگن رئیس بانک مرکزی آشناته؟؟؟
نمیدونن که صاحب کل جهان آشنای منه
استادطبق آموزه های شمامن به این باوررسیدم که خداوندقدم به قدم بهم همه چیومیگه
الذی خلقنی فهو یهدین
همان خدایی که مرا بیافرید و مرا هدایت میفرماید.
شعراء 78
امروزدقیقاقدم بعدیوازطریق یکی ازون افرادی که یهویی جاخالی داده بودن بهم گفته شدومن همون لحظه متوجه شدم که خدای من داره باهام حرف میزنه وقدم بعدیوبهم میگه
استادمن بعدحل هرچالشی عزت نفسی پیدامیکنم که باوردارم چون خدارودارم هرکاریوازپسش برمیام
توکلم چن برابرمیشه باایمان به اینکه من حرکت میکنم خودش بهم میگه
فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ
هنگامی که در کارها تصمیم گرفتی به خدا توکل کن که خدا توکل کنندگان را دوست دارد
سوره آل عمران آیه 159
ودفعه بعدی که چالش پیش بیادمن قوی ترم وبهترازدفعه قبل انجامش میدم
کم کم مسیرچالش هابرام عادی ترمیشن وقدرت مقابله من بیشتروتسلطم بیشترمیشه وزودتربه راه حل میرسم
«راه حل مسئله درخودمسئله است»
خداروهزاران مرتبه شکر
استادجان سپاسگزارم ازت بابت این فایل عالی وپرازدرس ونکات عالی
درپناه رب العالمین باشید