ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    396MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 708 روز

    به نام خداوند رحمان

    سلامی دوباره

    از دیشب که این فایل رو گوش دادم و کامنت هم گذاشتم ذهنم درگیر یه چالش جدیده که حلش کنم و پاداش بگیرم

    فک میکردم چطوری میتونم خودمو به یه چالشی بکشونم یه دفعه یه ایده ای به ذهنم رسید که قبلا هم رسیده بود و هر موقع میومد سریع ایگنورش میکردم و میگفتم این مال نیست چون علاقه ندارم به فضای مجازی

    ایده اینه که از کا ای روزانه ام در محیط رستورانم ویدئو بگیرم و ادیت کنم و بزارم یوتیوب ، مدل همون ویدئوهای ساده ای که همیشه خودم تو یوتیوب جذبشون میشم و نگاه میکنم چون عاشق غذا پختن و کارهای مربوط بهش هستم ، دیدم من که هر روز کارم اینه و با عشق هم دارم کارهای اماده سازی و سرو غذارو انجام میدم یه سری ویدئوهای ساده هم بگیرم شاید برای دیگران هم جذاب بود و تونستم از طریقش کسب درامد کنم از یوتیوب و به مرور به ازادی زمانی و مکانی برسم ، چیزی که همیشه دنبالش بودم و هستم

    و این کار واقعا برام چالش برانگیزه چون اصلا بلد نیستمش، به جز گوشی دستم که یه گوشی تقریبا مدل پایین و معمولیه ابزار دیگه ای ندارم ، از ادیت اینا سر درنمیارم و تا حالا انجام ندادم ، از مکانیزم یوتیوب هیچی نمیدونم فقط یه صفحه دارم ، وجالبه که با دیدن این فایل استاد عزیز سخت بودن همه ی این کارا در نظرم لذت بخش میاد و میدونم اگه شروع کنم حداقل چیزی که برام داره یه سری مهارت های جدیده که اعتماد به نفسم رو بالاتر میبره

    البته از 12 ساعت پیش تا حالا یه سری کارام کردم ، همون دیشب اسم کانال ام رو عوض کردم و یه چیزی در مورد غذا گذاشتم، کلی فضا تو گوشیم خالی کردم که بتونم فیلم بگیرم ، دو تا اپلیکیشن برا ادیت دانلود کردم و امروز صبح که اومدم شروع کردم فیلم های کوتاه گرفتن از چایی دم کردن و املت درست کردن برا مشتری و قهوه دم کردن و عدسی پختن و خلاصه تا الانش که ده صبحه کلی ویدئو گرفتم و با تماشا کردنش هم کلی دارم عشق میکنم و خوشم اومده ازین کار و همونطور که گفتم فقط گوشیم رو دارم و با ایده خودم یه بند نگه دارنده براش درست کردم که بندازم گردنم و یه جوری فیکسش کردم و خیلی خوب داره فیلم میگیره و لرزش خاصی هم نداره تا ایشالا وقت کنم و برم ببینم چه ابزاری میتونم تهیه کنم برای نگه داشتن موبایل جلو بدنم

    خلاصه تو همین چند ساعت کلی حال خوب دارم تجربه میکنم و اینارو اینجا نوشتم تا تصمیمی که گرفتم رو مکتوب کنم و یه جورایی تعهدی به خودم بدم که با همین هیجان و اشتیاق ادامه اش بدم و بعدا بیام نتایج بیشترشو همینجا براتون بگم

    و یه چیزی ام هست اینکه الان 12 روزه دارم هر روز تو سایت کامنن میزارم و واقعا حال روحی ام خیلی عالیه و حس میکنم یکی از دلایلی که به این ایده جذب شدم و برخلاف قبلا خیلی هم خوشم اومده و سریع دارم براش قدم برمیدارم به خاطر این 12 روز تمرکز زیاد روی سایت و روی زیبایی ها و درک عمیق تر از تمام آگاهی هایی هستش که شنیدم و در موردش نوشتم

    خیلی سپاسگذارم بابت این آگاهی های بی نظیر و این مکان مقدس که همیشه باعث رشد و پیشرفت ماست

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      farnam گفته:
      مدت عضویت: 708 روز

      به نام خدای مهربان

      سلام

      امروز 29 آذر بود ، الان این کامنتم توی سایت که برا 10 روز پیش هست رو دیدم و تصمیم گرفتم یه گزارش کار از تصمیمی که تو این کامنت نوشتم بزارم تا هم ردپایی ازم بمونه و هم امیدی باشه برای خودم و بقیه

      من همچنان دارم رو کانال یوتیوبم کار میکنم ، و ویدئوهای اشپزی و حال و هوای هر روزه رستوران رو میزارم تا حالا شده 40 تا ویدیو کوتاه و چند تا عکس ، 25 نفر سابسکرایب کردن وجمعا بالای 30 هزار ویو گرفته

      من به این کار وارد نیستم و اطلاعات خاصی ندارم ولی به نظرم نتیجه برای این 10 روز خارق العاده اس، یکی دو روز اول ، یکی دو تا ویدیو در مورد اینکه چجوری و چه زمان و چند تا کلیپ باید گذاشت در روز رو نگاه کردم و یکی دو تام در مورد نحوه و زمان به درامد رسیدن و بعد حس کردم باورهای نامناسب افراد ممکنه بهم منتقل شه و تاثیر منفی رو کارم بزاره واسه همین دیگه از هیچ جا اطلاعات نگرفتم و کاملا هدایتی دارم حلو میرم و کاری که حس میکنم حالم باهاش خوبه رو دارم انجام میدم ، و در خلال همین قدم برداشتنا کلی هم چیز یاد گرفتم

      ،ادیت کردنم خیلی بهتر و سریعتر شده ، تمرکزم رو دریافت هدایت بالا رفته و هر روز ایده های جدیدی یرا ویدئو بهم گفته میشه و من سریع انجامش میدم ، کلی از تایم های ازادم رو مشغول یادگیری و انجام یه مهارت جدیدم و این اعتماد به نفسم رو برده بالا و حس رضایت از خودم کلی بیشتر شده ، انشالله که این مسیر ادامه دار باشه و پرخیر و برکت .

      سپاسگذار خداوند مهربانم هستم که هر لحظه باهامه و کمکم میکنه تا از زندگی بیشتر لذت ببرم و خوشحال تر باشم،

      یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مهرشید مخبریان نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت استادبزرگوار سید حسین عباسمنش و بانو شایسته و دوستان عزیزم

    جواب سوال ابتدا فایل :

    من در قدیم اگر با چالشی مواجه میشدم به شدت عصبی میشدم حتی با اینکه در خیلی از مواقع میدونستم که از پسش برمیام ولی چون به چشم یک سد و مانع بهش نگاه میکردم و نه به عنوان یک فرصت برای همین به شدت منو بهم میریخت و باعث ناراحتی و عصبانیت من میشد به صورتی که حتی اطزافیانم هم ناراحت میکردم و اون مورد تبدیل میشد به یک مسئله ی به شدت ناراحت کننده .

    تمرین این فایل :

    مرحله اول:

    بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

    مسئله ی مالی چالشیه که باید در حال حاضر حل کنم . با اینکه سالیان سال ازش فرار کردم ولی الان به این درک رسیدم که باید این مسئله رو کامل حل کنم و تا زمانی که درگیر مسائل مالی باشم نمیتونم خیلی از آزادی هارو تجربه کنم . من کلا از مباحث مالی فرار میکردم و انگار یه جورایی از پول و اعداد ارقام خیلی بزرگ میترسیدم و به تازگی وارد حوزه حسابداری شدم با اینکه فعالیتم تا به امروز در شرکت ها هیچ ربطی به حسابداری و مالی نداشته ولی خیلی اتفاقی در این مسیر قرار گرفتم و برای پیشرفت کارم مجبور شدم یک سری مسئولیت ها رو بپذیرم.

    مرحله دوم:

    برای تغییر ذهنیت محدود کننده به قدرتمند کننده در برخورد با این چالش، سعی کن به جای تمرکز بر نتیجه نهایی، بر سفر شگفت انگیزی تمرکز کنی که برای حل این چالش، طی می کنی. یعنی به جای تمرکز بر این ذهنیت که:

    ” اگر شکست بخورم؛ اگر این راهکار جواب ندهد؛ اگر نتوانم با وجود تلاش مسئله را حل کنم؛ و این شکل از اگر های ناامید کننده، “

    ذهنیت خود را به این سمت هدایت کن که: فارغ از اینکه من از عهده حل این چالش بر بیایم یا نه، اگر وارد این چالش شوم، فقط صرف ورود به این چالش:

    چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؛

    بر چه ترس هایی غلبه می کنم؛

    توکل من چقدر بیشتر می شود؛

    چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت؛

    چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد؛

    چه نعمت هایی به من داده می شود؛

    چه پیشرفت هایی می کنم؛

    یعنی، نگاه خود را از نتیجه آن چالش بردار و بر مسیری بگذار که می توانی تجربه کنی.

    جواب : دقیقا زمانی که با این چالش مواجه شدم خیلی ترسیده بودم از اینکه اگه نتونم خوب یاد بگیرم و درک کنم مسائل مالی رو و نتونم حساب کتاب های شرکت رو درست انجام بدم چه اتفاقی ممکنه برام بیوفته و اینکه مورد انتقاد شدید قرار بگیرم و حسم بد بشه و اینکه چقدر باید دقت و تمرکز مو در کارم بالا ببرم که کمترین میزان خطا رو داشته باشم . ولی چیزی که به خودم میگفتم این بوده که من همیشه دوست داشتم به عنوان یک مدیرعامل خیلی خوب و تاثیرگذار و موفق شناخته بشم . حتی تو یکی از فایل ها که استاد گفتن مدیر اوبر در آمریکا که یه شخص ایرانی هست در حال حاضر بالاترین درآمد سمت مدیر رو در دنیا داره و شنیدن این جمله حس خاصی بهم داد و به خودم گفتم یکی از چیزهایی که می‌تونه اعتماد به نفس مدیرعامل بودن رو به من بده اینکه بتونم رو مباحث مالی هم تسلط داشته باشم و گفتم هرچقدر سخت باشه من تمام انرژی و تلاشمو میذارم و اصلا الان برام مهم نیست که چقدر مبتدی هستم و دوست دارم روزی خودمو ببینیم که این مباحثی که شاید الان برام خیلی قابل درک نیست ، خیلی برام شیرین و جذاب شده و همین موارد باعث شده که بتونم ثروت زیادی باهاش بسازم و انقد مسلطم که دارم به افراد دیگه مشاوره میدم .

    مرحله سوم:

    کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن. یعنی آن هیولایی که این چالش در ذهن شما ترسیم کرده است را به اجزای کوچک و قدم های قابل اجرا تقسیم کن تا ترس شما از کلیت ماجرا بریزد و جرأت ورود به روند را پیدا کنی. سپس تمام تمرکز خود را فقط بر برداشتن قدم اول بگذار.

    یک مورد خیلی جالب اینجا بگم : زمانی که تصمیم گرفتم آموزش حسابداری رو شروع کن تو گوگل دنبال آموزشگاه و مدرس ها در شهر خودم بود . تو دفترم نوشتم خدایا منو به بهترین و عالی ترین آموزش هدایت کن . با چند آموزشگاه صحبت کردم ولی نظرمو جلب نکردن ، داشتم با موبایلم صحبت میکردم دستم خورد رو صفحه کیبورد و یه سایت برام باز شد که اصلا نفهمیدم چه جوری به خدا نفهمیدم . وقتی تلفنم تموم شد سایت رو نگاه کردم و دیدم تمام آموزش های حسابداری رو در بخش های مختلف ارائه میدن و یه قسمت دارن آموزش حسابداری مقدماتی که دقیقا این قسمت رایگان بود . باورتون نمیشه که چقدر ذوق کرده بودم و اینو هدایتی از سمت خدا دیدم و شروع کردم از همین قسمت و واقعاً آموزش هاشونم عالی و فوق العاده است . هر روز سعی میکنم یه مبحث کوچیک از حسابداری رو آموزش ببینم درک کنم و با مفاهیم آشنا بشم .

    تا قبل از آشنایی با استاد عباس منش همیشه فکر میکردم چالش ها فقط بخاطر بدشانسی منه و ممکنه خیلی ها این درگیری ها رو نداشته باشن برای همین هم حالم به شدت بد میشد و دیگه نمیتونستم درست عمل کنم .

    منم خیلی از باورهای محدود کننده مثل : ممکنه شکست بخورم پس اصلا امتحانش نکنم و تلاش نکنم برای حلش یا اینکه الان مهارتشو ندارم پس ناتوانم در حلش و خیلی جاها احساس گناهی که در درونم وجود داشت و این ها رو مجازات خداوند می‌دیدم و زجه میزدم برای اینکه خدا منو عفو کنه…..

    ولی این روزها حالم خوبه چون دیگه می‌دونم چالش ها و تضاد ها هدیه های خداوند است برای پیشرفت ما برای رسیدن ما به خواسته هامون .

    جهان یک مسیر است که با حل مسائل ما توانا میشیم و پیشرفت میکنیم .

    چالش ها قسمت جدایی ناپذیر زندگی است و برای همه اتفاق می افته و این چالش ها برای پیشرفت و رشد ماست و نه مجازات خداوند پس باید با آغوش باز بپذیریم و بگیم این یک فرصته برای پیشرفت این یک فرصت برای بزرگ تر شدن ظرفم و آماده تر شدن برای دریافت نعمت های بیشتر الله.

    ذهنیت قدرتمند اینکه چقدر میتونیم نگاه مثبت داشته باشیم نسبت به چالش ها و اون هارو با آغوش باز بپذیریم .

    استاد عزیزم مرسی که از ما آدم های شجاع و با جسارت میسازی

    عاشقتووووونم . و با قدرت این مسیر رو ادامه میدم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    اکرم هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1744 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیز و دوستان ارزشمندم

    خب وقتی که چالشی برای من بوجود میاد اون نجوا در ذهن من شروع میکنه و من سعی میکنم که اعراض کنم و فکرمو روی موارد دیگه بذارم و کنترلش کنم. این سایت یه کنترل کننده موثر برای من هست . واقعا بخاطرش شکر گزار هستم.

    این دید بسیار قدرتمند کنندست که این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است . بخصوص در مورد چالش های بزرگ به این سبک فکر کردن واقعا فوق العادست.و بنظرم اینطور میاد که با یاد آوری این نکته که در قران ذکر شده اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ برای من خیلی مفیده که اینجور برای خودم تصور کنم که دنیا یه بازیه و در حقیقت ما یه فرصتی داریم که توی این بازی باشیم. مثل اینکه یه عینک وی آر زدیم و انقدر این بازی طبیعیه که ما باورش کردیم بصورت صد در صد و اصلا حقیقت خودمونو از یاد بردیم . و در یه زمان مقرری به راحتی عینک وی آر از روی چشم ما برداشته می شه و می گیم وااااو پسر ، عجب بازی بود واقعا داشتم زندگیش می کردم.

    خب حالا توی این بازی اگر قراره حرفه ای بشیم و برسیم به همون مقصودی که از طراحی این بازی مد نظر بوده ، چون قطعا معتقدیم که این بازی با منظور خاصی طراحی شده ، اونم یه طراحی با بینهایت الگوریتم فوق العاده که مو لای درزش نمیره و همه با حکمت و دلایل خاصی هستن و قوانین ثابتی وجود داره که همه شون در راهنمای بازی به ما گفته شده .

    حالا بستگی داره اصلا بخوایم راهنمای بازی رو بخونیم یا اینکه بخوایم با آزمون و خطا جلو بریم.

    البته این بازی یه راهنما هم داره که بصورت پیشفرض برای همه فعال هست و در هر موقعیتی توسط یه عنصری توی بازی به ما این راهنمایی منتقل میشه ، توسط تمام عناصر بازی امکان دریافت اون راهنمایی و هدایت ها وجود داره فقط اگر جنس اون راهنمایی ها رو بتونیم تشخیص بدیم .

    خب حالا میرسیم به این بخش که چالش ها چیا هستن؟

    چالشها یه وسیله برای لول آپ هستن اگر بخوایم یه سطح بالاتری از بازی رو تجربه کنیم راهش باز کردن درهای بسته و وارد شدن در اونها هست که منتهی میشن به یه سطح بالاتر از بازی ، حالا وارد این چالش که میشیم ، توی مسیر ما خودمون هم تغییر میکنیم ، جوری که وقتی چالش تموم میشه ما دیگه اون قبلیه نیستیم ، یه سری قدرت و ایده به ما اضافه شده ، و حالا که وارد لول بالایی میشیم دیگه اون چالشای مرحله قبل برامون ساده تر شدن و دیگه چیز وحشتناکی به نظر نمیان.

    حالا ما با تجربه شدیم و محیط ما هم عوض شده ، الان دوباره اگر هوس لول آپ به سرمون بزنه خودمون میریم به درهایی که بسته هستن و برای ما جذابیت دارن سرک میکشیم ، یعنی اگر زرنگ باشیم صبر نمیکنیم انقدر بریم و بریم تا اینکه یه چالشی درست بیوفته جلوی پامون ، خودمون دنبال چالش میگردیم و اتفاقا اینجوری اون مدل چالشی رو که میپسندیم انتخاب میکنیم نه اینکه صبر کنیم یه چالش به ما داده بشه ، هر چند اونم فرصته پیشرفته ولی وقتی خودمون چالشو انتخاب میکنیم از قدرت انتخاب و اشتیاقمون هم کمک میگیریم .

    برای من وقتی اینجوری به زندگی نگاه میکنم ، راحت تره که چالش ها رو چیز خوشایندی ببینم

    آخرین چالشی که داشتم و سربلند بیرون اومدم ، چالش تدریس زبان انگلیسی از کتابی بود که خودم نخونده بودم ، خب یاد حرف استاد افتادم که وارد شو و نترس و هرچی کتاب لازم باشه میخونی ، هر قدر تحقیق و پژوهش که لازمه انجام میدی و از عهدش برمیای ، و همینم شد ، درسته که در طول چالش گاهی استرس داشتم ، گاهی از وقت خوابم میزدم و روی درس فردام کار می کردم ، ولی انجامش دادم و راحت بود .

    حالا احساس بهتری دارم . فکر میکنم از عهده ی هر کاری که بخوام و اراده کنم برمیام. احساس میکنم توانا هستم .به یه مقداری از خودباوری دست پیدا کردم و خودمو تحسین میکنم.

    بیشتر احساس میکنم که این میشود که میشنویم ، شدنیه !

    مزیت اصلی که چالش داره اینه که یاد خدا میندازدمون. و سبب میشه یه سری درسای توحیدی رو که از استاد گرفتیم مرور کنیم. بیشتر به الخیر فی ما وقع فکر کنیم ، بیشتر بریم سراغ توکل و درخواست از رب العالمین ، سعی کنیم ایمانمونو قویتر کنیم ، سعی کنیم یاد بگیریم که خیلی نباید سخت بگیریم ، یاد بگیریم تنها رها نشدیم و کمک کننده ای هست که شکست نا پذیره و اصلا خودش بهمون گفته بهش توکل کنیم ، یعنی بهش وکالت بدیم که اون با راهنمایی هاش و با برنامه ریزی های فوق العادش و با همزمانی هاش و با بینهایت دست هاش کمک کنه ما رو .

    اصلا چالش یه بهانست ، چون خودش در حل اون کمکمون میکنه ، خودش همه کاره هست ، اصلا ما به خودی خود مگه قدرت وعلم و بینشی داریم؟پس فقط یه بهانست که یاد بگیریم که اون هست ، توکل رو تمرین کنیم و لذت ببریم از وجود چنین خالق همه چی تمومی.

    دارن اذان ظهر میگن.

    الهی قربون این رب العالمین برم که الحق شایسته پرستشه.

    میپرستمت ای زنده قدرتمند شکست ناپذیر ، ای هادی و عطا بخش بدون منت.

    تو فوق العاده ای .

    شکر بی نهایت که ما رو به این زمین زیبا دعوت کردی ، برای اینکه رشد کنیم و سعیمونو بکنیم بیشتر و بیشتر به تو شبیه بشیم .

    مرسی استاد برای این بحث عالی.

    حتما کامنتای دوستان هم مکمل فوق العاده ای هست برای این بحث.

    الهی شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2267 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به همه دوستان عزیز و استادان گرامی

    به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟

    در برخورد اول وقتی چالشی بهم میخوره خیلی حالم بد میشه و احساس ناتوانی میکنم و فکر میکنم که من نمیتونم از پیش بر بیام و همش نجواهای ذهنم رو درگیر می‌کنه

    خودم رو محدود می‌دونم خیلی وقت ها کم میبینم و فکر میکنم که نمیتونم از پس اون چالش بربیام و همش خودم رو مقایسه میکنم با اون شخصی که داره بهتر از من کار می‌کنه و اگر هم بخوام شروع کنم از همون شرایطی که دارم کمالگرایی میاد سراغم و نمی‌ذاره که تمام ذهنم رو بذارم روی کارم

    اما از وقتی که دوره حل مسئله رو تهیه کردم خداروشکر بهتر شدم و این دو باگ بزرگ رو شناسایی کردم توی وجودم که دارم

    1. کمالگرایی

    2.مقایسه خودم با بقیه

    و هر دفه سعی میکنم که به خودم یادآوری کنم که کی هستم و کجا هستم و از چه گذشته ای به اینجا رسیدم و حالت که توی این مرحله از زندگی هستم چقدر میتونم بهتر باشم و بهتر از این هم عمل کنم

    آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!

    یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!

    اول احساس ناتوانی و تا امیدی میاد سراغم

    بعضی وقت ها زیاد زمان میبرم و بعضی وقت ها کمتر

    اما بعدش به خودم میام که بابا این یک فرصت رشد هست برای تو توی پیشرفت و بهتر شدن روی قوی تر شدنت

    میدونی چقدر اعتماد به نفست بیشتر میشه چقدر ایمانت به خدا بهتر میشه

    چقدر بیشتر خودت رو و توانایی هات رو بیشتر می‌شناسی و قوی تر میشی

    چقدر توکلت بیشتر میشه

    چقدر آگاهی هات در اون زمینه بیشتر و بهتر میشه

    چقدر حال خوبت بیشتر میشه چون وقتی که کاری رو که باید انجام بدی انجام میدی دیگه ذهنت نمیاد چرت و پرت بگه و باعث حال بد و خرابت بشه

    ذهنت دیگه اینقدر تورو مقایسه نمیکنه با بقیه و تمرکز می‌ذاره روی خودت و همین باعث آرامش بیشتر میشه

    من توی بعضی از موارد خودم رو به چالش میکشم و خودم از بقیه درخواست میکنم مثلا توی کار خودم از اوستاهام می‌خوام کاری رو بهم بدن که فکر میکنم برام سخته و نمیتونم از پیش بر بیام اما میگم و میرم توی دلش چون خودم رو می‌خوام به چالش بکشم و بعد اون کار چقدر خوبتر و با کیفیت تر انجام میشه طوری که خودم هم کیف میکنم و لذت میبرم و بعد به خودم میگم همین بود!!!!! که همش میترسیدی انجامش بدی!¡!

    و الان توی کارم خیلی رشد کردم خیلی تجربه بدست آوردم خیلی بهتر شدم

    و این رو هم استادم هم متوجه شده و دیده و بارها و بارها ازم تشکر کرده بابت این کارها و همین باعث شده که حقوقم هم بیشتر بشه و از همه مهمتر چقدر دیدم بازتر شده و چقدر قوی تر شدم

    اما این اول کاره خیلی وقت ها هم بعضی کارها رو خیلی بزرگ میبینم و واقعا فکر میکنم نمیتونم از پیش بر بیام و اینقدر ذهنم رو درگیر ناتوانی می‌کنه که واقعا کم میارم و میگم خدایا خودت فقط به دادم برس من کم آوردم با اینکه هنوز تازه اول راه اون کار هستم

    مثل الآنم که توی یک چالشی قرار گرفتم که بهم گفته شد باید این کار رو انجام بدید و خودم میفهمم که این کار چقدر به لحاظ اعتماد به نفس خودباوری توانایی قدرت کلام زبان بدن ارتباطات و …… کمکم می‌کنه و باعث رشد و پیشرفت بیشتر من میشه

    اما ذهن کار خودش رو می‌کنه و من هستم که باید کنترلش کنم

    همون اوایل کار خیلی میخواستم ادامه ندم و جا بزنم اما هی قلبم میگه انجامش بده این برات خوبه نترس و ادامه بده

    اشکالی ندارد هر روز بهتر میشی

    هر روز قوی ت میشی

    هر روز چیزهای جدیدتر یادمیگیری

    هر روز اطلاعات و آگاهی هات بهتر میشه

    فقط ادامه بده و کم‌نیار

    من هواتو دارم

    و خداروشکر الان دارم توی این مسیر جدید حرکت میکنم

    نمی‌گم عالی شدم چون تازه شروع کردم اما از قبل خودم بهترم خداروشکر

    و می‌دونم که میتونم بهتر هم بشم

    توسط دوره خوب حل مسائل قدم به قدم این ایرادهای خودم رو دارم بهتر میکنم البته انصافاً کاملا وقت نذاشتم روش ولی بخدا همینطوری که استفاده کردم ازش نتایج بزرگی گرفتم اگر صد خودم رو بذارم معجزه می‌کنه این دوره

    مثلا یکی از این نتایج خوبم این هست که الان توی جنوب خوب و زیبا هستم کنار ساحل زیبای کنگان خنکای دریا آرامش دریا و موجهای ساحل نرمی ماسه ها که همیشه توی تصوراتم حسش میکردم

    طلوع زیبای خورشید درخشان

    هوای پاک و تمیز

    رنگ آبی و زیبای دریا

    صدای مرغ های دریایی

    و نیروگاهی که از دور میبینم داره با قدرت کار می‌کنه

    گفتم نیروگاه یاد دوست عزیزم حمید امیری عزیز این آتش‌نشان دوست داشتنی و طناز و شاعر افتادم

    حمید جان بهت از مکانی نزدیکتر سلام میکنم

    تا عسلویه راهی ندارم ولی نمی‌دونم کجا هستی ولی برات آرزوی بهترین ها رو دارم حمید جان

    چقدر دوست دارم حالا که اینقدر بهت نزدیک شدم ببینمت عزیز دل برادر

    امیدوارم این کامنتم رو ببینی و بخونی حمید جان نمی‌دونم چطور میشه ببینمت اما قانون درست و دقیق کار می‌کنه نیاز باشه خودش راست و ریس می‌کنه همه چیز رو

    بابت همه چیز ازت ممنونم و سپاسگزار استاد عزیزم و مریم بانوی گرامی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      zahra گفته:
      مدت عضویت: 1858 روز

      سلام آقا جواد

      نمیدونم از کجا شروع کنم من اواخر پارسال به تضادی برخورد کردم ک مدت ها درگیرش بودم و همش تجزیه تحلیل میکردم امروز ک داشتم تو عقل کل میگشتم به سوال شما درباره جداییتون برخوردم وقتی ک پروفایلتون و باز کردم و زندگیتون و ک تو قسمت آشنایی با سایت نوشته بودین خوندم انگار داشتم زندگی خودم رو میخوندم انگار کس دیگه ای یک سال قبل اینکه من به اون تضاد بربخورم اونو نوشته بود.اینکه برای شما اواخر سال 1400 برای من اواخر 1401.اینک میگین نزدیک به یک سال حالتون خوب نبود و از یه جایی گفتین ک دیگ باید زندگی رو شروع کنید برای منم دقیقا همین طور شد.

      اول این ماه دوره عزت نفس و خریدم و به خودم گفتم باید دیگ زندگی رو شروع کنی زندگی هنوز درجریانه.اینک این اتفاق زمانی افتاد ک شما داشتین رو خودتون کار میکردین و منم دقیقا همین طور بودم.اینک منم مثل شما مقاومت داشتم اینک بعد از اون اتفاق فقط دل به دل خدا دادین و منم همین طور الان همدم من خدا شده. وقتی ک داشتم نوشتتون رو میخوندم دیدم خیلی نقاط مشترکی داشتیم انگارزندگی منو شما خیلی تو اون مورد به هم شباهت داره.من از خدا چند روز بود ک هدایت میخواستم تا اینکه امروز اتفاقی با پروفایل شما آشنا شدم انگار خدا داشت بهم میگفت الان تو کدوم نقطه از زندگیم هستم و قراره چه روزای خوبی در انتظارم باشه.من الان تو اون نقطه ای هستم ک شما به خودتون گفتید باید شروع کنید به زندگی، منم از اول همین ماه این تصمیم رو گرفتم و شروع کردم.

      خیلی اومدم ک این کامنت و ننویسم ولی نمیدونم چرا یه حس خیییییلی قوی منو وادار کرد ک اینو براتون بنویسم.

      از خداوند براتون طلب ارامش و عشق و سلامتی دارم.خوش بدرخشین.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        جواد صنمی گفته:
        مدت عضویت: 2267 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام زهرای عزیز

        نمیدونی چقدر خوشحالم از اینکه این کامنت رو برام گذاشتی و قلبم رو شاد کردی

        خیل خوشحال هستم که تونستم به لطف خدای مهربان یک کوچولو کمکی کرده باشم به یکی که مثل خودم بوده و من این ها رو نوشتم که برای خودم بمونه تا اون روزها رو فراموش کنم و بچسبم به زندگی جدیدی که خدا بهم داده و سعی کنم لذت ببرم بخاطر داشته هام

        زهرا جان بزرگترین سپاسگزاری من و ما باید این باشه که خدا دستمون رو گرفت و اوردتمون توی این سایت الهی و کرده معلوم نبود چه سرنوشتی برای خودم رقم میزدم

        زهرا جان کاملا میفهممت و درکت میکنم اما به خودت قول بده تا زمان مرگت دست از رشد و پیشرفت برنداری و هرروز سعی کنی تا بهتر بشی و بیشتر از زندگیت لذت ببری و بیشتر سپاسگزار باشی البته من خودم واقعا سعی میکنم که به این گفته ها عمل کنم البته که شیطان هم بیکار ننشسته ولی من سهیل از دو سال پیش خودم جلوتر هستم به اندازه فاصله زمین تا آسمان

        فقط سعی کن خودت رو بهتر بشناسی

        دیدم که دوره جواهر عزت نفس رو هم خریدی این دوره معجزه هست و بچسب بهش و زندگیت رو مجدداً از نو بساز جهان منتظرته با دست پر برگرد و با قلدری از جهان بخواه چون لایقش هستی

        برات بهترین ها رو آرزو میکنم

        بسیار ممنونم که برام نوشتی شاد باشی و شاد زندگی کنی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          zahra گفته:
          مدت عضویت: 1858 روز

          سلام جواد عزیز

          ممنونم از جواب زیبات

          اون روز ک پروفایلت و خوندم نمیدونم چرا با وجود کیلومتر ها فاصله قلبم احساس نزدیک بودن کرد و اون احساس باعث شد ک برات کامنت بزارم.

          می خوام یه چیز جالبی ک خونده بودم برات بگم نوشته بود

          (وقتی ک ما دندونمون خراب میشه میریم دندون پزشکی و میدونیم ک درست کردن دندون درد داره ولی اون درد و تحمل میکنیم چون میدونیم برامون خوبه و قراره مشکلمون حل بشه و آخر سر از دکتر تشکر میکنیم.هیچ وقت با دکتر دعوا نمی‌کنیم ک تو درد منو بیشتر کردی چون میدونیم اگ دکتر دندونمون و درست نکنه اوضاع بدتر میشه.پس چرا وقتی تو زندگی اتفاق به ظاهر بد برامون پیش میاد و دردمون میگیره به خدا اعتماد نمی‌کنیم ک حتما برامون خوب بوده و قراره ما رو بزرگ تر کنه.)

          این مدت روحم خیلی درد می‌کشید ولی میدونستم ته این درد کشیدنا قراره اوضاع خوب بشه ولی گاهی وقتا کم میووردم

          و اوضاع رو برا خودم بدتر میکردم ولی میدونی چی قلبمو آروم میکنه اینکه من مدت 4_5ماه تمرکزی روی فایل ها و حرف های استاد داشتم کار میکردم و نتایج فوق العاده داشتم از در و دیوار اتفاق های خوب برام میوفتاد. استاد تو یکی از فایل های مصاحبه گفتن وقتی رو خودتون کار می‌کنید و اتفاق به ظاهر بد میوفته اون اتفاق خیره و به خاطر تغییر مدار افتاده این قلبمو آروم میکرد. من به خاطر کمبود عزت نفس خیلی اذیت شدم ولی خب میدونی جدایی به خاطر زخمی ک میزنه درد داره حتی اگ بدونی تهش خوشبختیه فقط باید اجازه بدی زخم ها خوب بشن.تو درکم میکنی چی میگم. کم کم دردم داره از بین میره و سپاسگزار زندگی دوباره ای ک خدا بهم داد هستم.

          این روز های دارم به رسالتم ک چند سال پیش برام مشخص شده بود فکر میکنم ولی هنوز تصمیم قطعیمو نگرفتم چون یه راه طولانی هست و 12 سال زمان میخواد ولی به خودم میگم تو سنی نداری و تا 35 سالگی بهش میرسی.ولی هنوز تصمیم قطعی رو نگرفتم‌.

          دوست خوبم به خاطر زندگی و فرصت دوباره ای ک خدا بهم داد میخوام یه اکانت دیک تو این سایت بزنم به همین اسم و اسم این اکانت و عوض میکنم و دیگ تو این اکانت فعالیت نخواهم داشت اینو گفتم ک پیام دادم منو بشناسی

          برات آرزوی بهترینا رو دارم دوست خوبم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            جواد صنمی گفته:
            مدت عضویت: 2267 روز

            سلام زهرای عزیز

            امیدوارم که حال و احوالت خوب باشه و توی بغل خدا باشی و شاد باشی

            کامنتی که برام گذاشتی واقعا لذت بردم و کیف کردم آفرین دمت گرم نشد زیر همون کامنتت پیام بذارم و مجبور شدم که اینجا بیام بنویسم

            به هر حال خیلی خوشحال شدم از خواندن کامنتت

            خواستم بهت بگم که زیاد روی سال ها توجه نکن که ده یا 12 سال طول می‌کشه تا به اون مرحله ای که توی ذهنت هست برسی

            نه زهرا جان میبینی توی مسیری که قرار گرفتی که خدا هدایتت می‌کنه و این 12 سال توی 6 سال طی میشه و تو اصلا نمیتونی فکرش رو هم بکنی پس فقط روی خودت کار کن و باورهات رو درست من من اول این ها رو به خودم میگم که فراموش نکنم ولی به هر حال برات بهترین ها رو می‌خوام و خدا همیشه کنارت باشه و دلت شاد و آرام باشه

            یا حق

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              zahra گفته:
              مدت عضویت: 1858 روز

              سلام جواد عزیز

              بابت کامنت زیبات ازت ممنونم.

              به نکته خیلی خوبی اشاره کردی بحث سال یه ترمز بود برام ک خودم متوجه نبودم.ولی از این به بعد بهش توجه نمیکنم و سعی میکنم در زندگی هر کاری خواستم انجام بدم اول علاقم و مدنظر قرار بدم.

              بازم ازت ممنونم.

              در پناه الله باشی.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            جواد صنمی گفته:
            مدت عضویت: 2267 روز

            به نام خدا

            سلامی دوباره به دوست خوبم زهرای عزیز

            همون روزی که این پیام اومد برام خوندم و کلی هم کیف کردم اما فرصت نشد که برات بنویسم و ازت تشکر کنم

            تا اینکه افتاد به الان

            یک فاصله دو سه روزه اما همین هم خوبه

            باعث شد دوباره پیامت رو بخونم

            اما می‌خوام بهت بگم در مورد تصمیمی که میخوای بگیری و میدونی که رسالتت هم هست ولی هنوز قطعی نشده

            زهرا جان هرچه زودتر دست به کار شو و این حرکت رو انجام بده چون جهان بهت پاداش میده و کم کم روی خودت کار کن

            داریم نزدیک میشیم به آخر سال برای سال جدید هدف بذار و به سمتش حرکت کن

            من پارسال برای خودم چندتا هدف نوشتم واصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که بتونم به این هدف ها برسم اما خیلی آسان و طبیعی و زود به این هدف ها رسیدم و الان دوباره برای سال جدید برنامه دارم و حالا می‌دونم که خیلی راحتتر به هدف های سال بعدی هم میرسم چون به 70 درصد هدفهای امسالم رسیدم البته همه این ها لطف خدای بزرگ بوده وگرنه من که هیچی نیستم

            حالا سال جدید کلی اتفاق های خوب منتظرم هست و کلی ذوق دارم برای رسیدن بهشون

            برات بهترین ها رو آرزو میکنم زهرا جان و امیدوارم که باز هم کامنت های زیبات رو ببینم و بخونم

            در ضمن پیشنهاد من این هست که اسم و فامیل خودت رو بذاری روی پروفایل که بهتر هم هست

            در پناه حق شاد و موفق باشی

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              zahra گفته:
              مدت عضویت: 1858 روز

              سلام جواد عزیز

              ازت بی نهایت ممنونم ک این کامنت بی نظیر و در زمان درست برام نوشتی. امروز با دیدن یه خواب بد از خواب بیدار شدم و قلبم نا اروم بود گوشی رو برداشتم و به محظ روشن کردن اینترنت برام ایمیل اومد ک کامنت برام گزاشتی.هیچ وقت ایمیل های من همون موقع پیامش برام نمیاد ولی امروز به طرز جادویی به محظ روشن کردن اینترنت اومد اگ پیام نمیومد من تو اکانت جدیدم میرفتم و این پیامتو شاید دیرتر میدیدم ولی خواست خدا بود ک در زمان درست کامنتتو بخونم.

              نمیدونی کامنتت چه قدر بهم ارامش داد بارها و بارها خوندم تک تک کلمه هایی ک برام نوشتی قلب منو آروم کرد.شاید باورت نشه اونقدر بهم ارامش داد ک حتی یادم نمیاد چی خواب دیدم.ازت ممنونم.امروز خدا با نوشته های شما باهام حرف زد.

              دوست خوبم در مورد رسالتم میخوام کمی برات بگم.من از زمان راهنمایی هدفی داشتم ک جراح مغز و اعصاب بشم و درسم هم عالی بود حتی تو امتحان ورودی ب مدرسه تیزهوشان هم قبول شدم اون وقتا میگفتم دوست دارم اولین بیمار و آخرین بیمار هر سالمو رایگان عمل کنم و هر بیماری هم ک در طول سال بیاد و وضعیت مالی مناسبی نداشته باشه هم رایگان عمل میکنم.

              ولی با ازدواجم اون هدفم کنار رفت و من تغییر رشته دادم.3 سال پیش سوالی درباره پیدا کردن رسالت بود ک چه کاری رو حاضری تا اخر عمرت بدون دریافت پول انجام بدی و من یادم میوفتاد ک دوران راهنمایی بدون اینک چیزی از رسالت بدونم به این سوال جواب داده بودم.همیشه سوالی در من بود ک ایا لحظه مرگم به خودم چی قراره بگم؟ممکنه لحظه مرگم رویای پزشک شدن همراهم باشه؟خب من متاهل بودم و همسرم نمیزاشت ک درس بخونم و دانشگاه برم به خاطر همین خواستم و کنار گزاشته بودم و تمرکزم روی زندگیم بود و با زندگیم کاملا به صلح رسیده بودم.

              جواد عزیز نمیدونی الان ک برات مینویسم تازه خودم دارم متوجه میشم ک من چه قدر این خواسته رو دوست دارم.

              چند وقت پیش داشتم به قبولی دانشگاه پزشکی تو آمریکا فکر میکردم ک شروع کنم درس بخونم ،ببینم شرایط قبولی تو دانشگاه های آمریکا به چ صورته و اگ بشه تو دانشگاه آمریکا ادامه تحصیل بدم این فقط در حد یه فکر بود و جالب اینجا بود چند روز بعدش از اتاقم ک اومدم بیرون دیدم تلویزون یه خانومی داشت تعریف می‌کرد ک سال های گذشته قبولی یکی از دانشگاه های آمریکا تو رشته پزشکی رو گرفته بوده.باورت میشه تو تلوزیون ک ورودی خوبی نداره خدا بخواد نشونه برام بفرسته و جالب تر اینک من اصلا اهل تلوزیون دیدن نیستم و اینو اتفاقی دیدم.و امروز صبح هم شما برام نوشتی ک زود تر دست به کار شو و جهان بهت پاداش میده.

              خیلی مسائل هست ک باید حل کنم اول اینک من باید تازه درس بخونم تا دیپلم تجربی بگیرم چون دیپلم خودم برای رشته دیگس و بعد تازه اقدام کنم برای قبولی در دانشگاه های آمریکا.ک خب همین در بهترین حالت 2_3 سال زمان میبره‌.

              دلیل اینک گفتم هنوز تصمیم قطعی نگرفتم به خاطر این قبیل مسائله.ولی وقتی به تصویر نهایی دانشجوی رشته پزشکی در آمریکا و در نهایت جراح مغز و اعصاب شدن فکر میکنم قلبم منو وسوسه میکنه واسه پا گزاشتن تو این مسیر.سعی میکنم زودتر تصمیمم رو بگیرم و سال جدیدو با هدف داشتن شروع کنم.

              جواد عزیز خیلی خوشحال شدم بابت پیشنهادت اتفاقا تو اکانت جدیدم اسممو گزاشتم ولی چون فعالیتم بیشتر تو اون اکانته به خاطر همون اسممو از این اکانت برداشتم فقط تو این اکانت دوره عزت نفس و کتاب هارو کار میکنم.

              برات آرزوی بهترینا رو دارم و امیدوارم سال جدید به بیشتر از اهدافی ک نوشتی برسی.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2182 روز

    سلام به دوستان عزیزم

    خب، چالش تمام نشدنی زندگی من، مسائل مالی است. همیشه بوده این کمبود پول و نقدینگی در جاهای مهم زندگی.

    حالا که باز نشسته شده ام، دارم سعی میکنم کل سال‌های کارمندی را فراموش کنم و جور دیگری زندگی کنم. برای شروع، پا شدم. رفتم توی تاکسی اینترنتی…کاری که جلوی دستم بود. یه 20 میلیون تومانی تا حالا ظرف 5 ماه از اینکار درآمد داشته م. با دو سه ساعت کار در روز. استهلاک و خرابی‌های ماشین بماند، اعتماد به نفسم خیلی تقویت شد. اینکه حین رساندن بچه هایم به مدرسه، می‌توانم از مسیرهای سوخته ای که هر روز ناگزیر طی میکنم، در آمد داشته باشم. این خیلی خوب است.

    من رانندگی را اصلا دوست نداشتم. حالا برایم لذت بخش شده. این اولش است. راههای بهتر برایم پیدا خواهند شد، می‌دانم. دارم به ساختن پول ، عادت میکنم. تا احساس بد پیدا میکنم، میزنم به خیابان و پول می‌سازم. کم است، ولی بهتر از هیچ چی است!

    یاد گرفته ام که در. مسیر حل چالشها، تداوم مهم است. خانواده قشنگم را با تداوم اعمال مهر و محبت و همدلی، جمع کردم.این خیلی درس مهمی بود که طی دوسالی که از بازنشستگیم میگذرد، با تداوم در عمل یاد گرفتم.نتیجه؟ خب، پسرم چند روز قبل پیش یک روانپزشک قابل رفت و تمامی ایرادات عدم تمرکز و رفتارهای بیشفعالانه و اوتیستیک که قبلا داشت، حل شده اعلام شد. نمیتوانم بگویم چقدر خوشحالم.من بودم که اثر اصلی را در این داستان اعمال کردم. به خودم خیلی افتخار میکنم. من این دو سال را ول نچرخیدم ! هر روز مهمترین نکته تمرین ستاره قطبیم، همین نکات مربوط به فرزندانم بود.حالا چالش‌های تربیتی را با خونسردی و آرامش بسیار زیاد پذیرا میشوم که حاصل تداوم است.

    برای پول هم دارم نقشه مشابهی میچینم. موتور من دیزلی است و دیر گرم میشود، ولی وای به روزی که بخواهم کاری را انجام بدهم!

    علاقه اصلیم، نوشتن داستان‌های کودک و نوجوان است. وقت اصلیم، صرف همین کار می‌شود. چند تا داستان و شعر خوب نوشته ام. سه تای آنها تصویر سازی شده و در مسیر چاپ است. توی این دوسالی که از بازنشستگیم گذشت، هر روز و هر روز نوشتم و تصحیح کردم و مرتب نوشته ها را پیش اتاق فکر انتشاراتیمان به چالش کشیدم.هر روز و هر روز. چنان در این کار پیشرفت کرده ام که می‌توانم داستان‌هایم را هم ظرف یکماه به شعرهای قابل قبول تبدیل کنم! این علاقه و عشق من است که به زودی، تمام وقت روی آن متمرکز میشوم، این آرزوی کودکی من بوده که به آن خیلی خیلی نزدیک شده ام و دلیلش چالش بود. اوایل از نوشته های خودم، حالم بهم می‌خورد! خب، به مرور و با تداوم و مطالعه و پرس و جو، بهترش کردم.

    شما را دوست دارم. تک تکتان را. پشت گرمی و حال خوب من هستید. وقتی اینجا مینویسم، یک آتش عجیب در اندرونم روشن می‌شود!

    خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      زهره زیدآبادی گفته:
      مدت عضویت: 1706 روز

      سلام و درود بر علی آقای عزیز دوست نازنینی که همین چند ماه قبل قول داده بود عکس خودش رو در پروفایلش قرار بده و ما همچنان در آرزو !

      چقدر خوشحال شدم علی آقا : که در ایام تولدی دوباره ، زندگی به شیوه ی خودتون رو شروع کردید ، نوشتن داستان هاتون چقدر جالبه و من رو مشتاق کرده برای خوندنشون ، سه قلوهای من عاشق کتابند و نقاشی و هنر و این ایده به ذهنم رسید که اگر بهتون دسترسی داشتم حتما دخترم عارفه خانم میتونست در تصویر سازی ها بهتون کمک کنه .

      توکل به خدا

      امیدوارم کارهاتون عالی پیش بره

      حتما در کامنت های بعدی ما رو در جریان اتفاقات تووووپ مسیر جدید و زندگی عالیتون قرار بدید .بدرخشید دوست نازنینم

      به امید دیدار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سلیمه گفته:
    مدت عضویت: 1071 روز

    سلام به استاد خوشتیپ و مریم عزیزم و بچه هایی که با کامنتاشون دست خداوند برای هدایت منن

    از صمیم قلب همتون رو دوست دارم

    این فایل نشونه امروز من بود یا بهتره بگم هدایت خداوند بود

    چرا؟

    چون که من قبلاً از خداوند خواسته ای داشتم و اونم کار وشغلی که هم دوستش دارم و هم آزادی زمانی داشته باشم و بشه از تو خونه مدیریتش کنم حالا این خواسته هم از تضادی که از کار قبلیم داشتم بدست اومده

    و خلاصه اینو از خدا خواستم و سپردمش به اون و گفتم تو برام جورش کن تا اینکه دو روز پیش خیلی اتفاقی پیشنهاد کار گرفتم دقیقا همون ویژگی‌ها رو داشت منم مونده بودم که خدا من هیچی ازین کار نمیدونم وبلد نیستم آیا برم یا نرم

    ذهن من طبق عادتش شروع کرد ب نصیحت من که نه بابا تو نمیتونی وقت خودتو هدر میدی اگه نشد سرخورده میشی از کارکردن

    اینجا من هدایت خواستم از خدا که برم یا نه ؟

    و نشونه امروزم رو زدم واین فایل دراومد

    و دوستان خدا ب زبان داداش حسینمون و استاد دوست داشتنیم گفت که برو و وارد چالش جدید بشم و ب نکات مثبتش فکر کنم و اگه بلد نیستم یاد بگیرم

    امروز روز جمعه ست و من فردا با خدای خودم میرم و این کار رو هم استارت میزنم و هرقدم از خدا هدایت می‌خوام

    بچه ها قبلاً من روی تواناییهام حساب میکردم چندتا کار عوض کردم البته این کارها هم خیلی اعتماد به نفس مرا بالا برد ولی هربار به تضاد برمیخوردم و کارم رو عوض میکردم و کار بهتر با درآمد بالاتر میرفتم در چند ماه پیش هم کاری داشتم که برای خیلیا خیلی خوب بود ولی باز نشونه اومد که باید بیام بیرون چراش رو نمی‌دونستم ولی بعد دو ماه فهمیدم که به موقع اومدم بیرون

    حالا کمی پرروتر از خدا می‌خوام چون باورهام رو تو دوره دوازده قدم شخم زدم علفهای هرزش رو چیدم

    ارتباطم با خدا رویایی شده

    احساس لیاقتم برای دریافت نشونه های خداوند رو بالا بردم هرچند که همیشه میشه بهترش کرد

    و حالا این هدایت که فردا باید این چالش رو بپذیرم و نه روی توانایی‌هام بلکه روی قدرت خداوند حساب کنم

    خداوند همیشه با من است و مرا هدایت میکند

    به خدای یکتا میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    معین کوه پیما گفته:
    مدت عضویت: 1629 روز

    سلام درود به همه عزیزان

    روتین روزانه روز 33 ام

    این فایل عجبببب فایلیی بود

    چقد زیبا روی چالش ها استاد کار کردید

    چقد زیبا کیف کردم

    لذت بردم و خوب عمل کردم

    توی دوازده قدم بود یا فکر کنم عزت نفس بود استاد اومد گفت

    بیاین همین الان کار های که میترسید و انجام ندادید رو بنویسید

    عزت نفس بود

    و بیاین انجامش بدید

    از کوچیک ترینشون شروع کنید و خوب من انجام میدادم حتی قبلش ولی از اون موقع فهمیدم یک قانونه

    بیاین بریم برای سوال ها

    اول از همه مسلما ناراحت میشم دپرس میشم و خوب طبق چیزی که توی ذهنم جاساز کردم

    میرم انیمه و فیلم میبینم و کار های که ذهنو مشغول میکنه

    بعد حالا اگه خیلی بد باشه چالشش و سخت باشه یک روز میگذره تو حالت خنثی و فرداش یا وقتی که حالم خنثی هست

    میام روی سایت هدایت شویم رو میزنم یا از خدا خودم میپرسم کدوم فایل و به طرز عجیبی زیبا هدایت میکنه

    میزنه تو خال یکجوری میزنه که همون ناراحتی همون غم میشه نقطه عطف من

    و برای برخورد با چالش

    1_ توی حوزه کاریم هر چالشی بیاد از طراحی کاراکتر جدید یا هرچیزی اول شاید یکم بترسم و ردش کنم ولی بعدش میگم

    حله بزن بریم یادش میگیرم

    چون این باور رو دارم قوی میکنم من هرکاری بخوام میتونم انجام بدم با تمرین هرکاری میشه

    2 حوزه بیرون از کار ( مثلا چالشی که جدیدا بهم برخورده و خودم دارم میسازمش برگزاری همایش هست

    و یکم سخته ولی خوب من قبلا جلسات برگزار کردم و سربلند بودم فقط یکم ترس داره ) ولی بازم میرم توی دلش با یکم مکس و فکر کردن

    3_ روابط عاطفی (چالشی ندارم خداروشکر ) با خانواده ام عالی برخورد میکنم چون دوزاده قدم ترکوند این موارد رو

    4_مالی (چالش مالی دارم درحال حاضر (توانایی ساختن پول دارم ولی از کارم اومدم بیرون و دارم دوره خودم رو میسازم چون خدا منو هدایتم کرد در بهترین تایم اومدم بیرون و شکی نیست که هدایت است ) و مهارت قوی دارم که میتونم ازش پول بسازم ولی تمرکزم بر روی پیج و ساخت دوره ای خودم هست و مسیر علاقه خودم و نتایج نزدیکه بوش داره میاد

    در کل {{ از چالش ها اولش فرار میکنم و خوب میترسم که شاید نشه شاید نتونم ، ولی بعد از مدتی میرم توی دلشون

    و میبینم که اونقد سخت نبود و اعتماد به نفسم چندین برابر میشه}} برای مثال : یاد گرفتن بلندر برام چالش سختی بود ولی

    یادش گرفتم و تونستم حتی به بقیه هم یاد بدم و یک محیط بازی باهاش ساختم و یک عالمه کاراکتر و شدم مدیر تیم طراحی

    یاد گرفتن کلی برنامه و کلی چیز مثل پریمیر فتوشاپ ایلیوستریتور و obs اینا همه چالشی بود که خوردم و الان شدن

    کلیدی برای موفقیت من و همشون رو دارم استفاده میکنم .

    سوال 2

    توی دل سوال بالا جواب دادم ولی بازم میگم

    اول فرار میکنم بعد مکس میکنم و فکر میکنم و بعد تصمیم میگیرم برم توی دلش و اعلام میکنم به افراد

    که میخوام این حرکت بزنم و میرم تو دلش

    سوال 3

    درحال حاضر چالش

    1 اول از همه شاید برگزاری همایش هست که برای مکانش یکم چالش دارم و خود برگزاری

    2 چالش از با کیفیت بودن دوره ام (ایا به کیفیت خوب هست ایا خوب یاد دادم یا نه )

    3 چالش فروش و درامد زایی (ایده هاش اومده هنوز اجرا نکردم در دست اجراست)

    4 چالش جذب فالور و ویو (این داره نم نم حل میشه)

    5شهریه دانشگاه

    6 مهارت ناکافی

    7 چالش اضافه وزن

    نکته 4 * برای غلبه کردن بهشون

    واقعا چه ایده جذابی من کماکان توی ذهنم همین بود ولی مثالی که شما زدید اون میخ رو محکم تر کوبید توی سرم

    به جایی اینکه بیام هی بگم اگه نشه چی ، اگه ویو نگیرم چی بیام بگم

    چقد خوب میشه که ویو مثلا همین 40 الی 50 تا رو دارم چقد خوب میشه که ویو زیاد بگیرم و مثلا 1000 تا

    و همینا

    چقد خوب میشه دانشجو های عالی داشته باشم و کلی حرف های خوب به خودم بزنم و امیدوار باشم که خدا کارش رو به درستی انجام میده و من باید فقط سمت خودم رو خوب انجام بدم وحالم خوب باشه

    سوال 5

    برای همایش اومدم گفتم اوکی بیایم کارهارو کوچیک کنم اینو کمی درک کردم

    اول بیام مطالب رو جمع اوری کنم

    دوم بیام برای خودم صحبت کنم

    سوم برای خانواده برگزار کنم

    چهارم دوست داشتم همایش انلاین برگزار کنم

    پنجم عمل به برگزاری همایش

    ساخت دوره (اینو انجام دادم و الان فصل 4 هستم به همین روش)

    اول بیام فصل 1 رو بسازم حالا فصل 2 هدایت میشیم

    و این روشو از یکی فایل های استاد خانم شایسته داشتن میگفتن و خیلی خوب بود

    و عالی جواب داده برای من

    برای فالور ( جواب داده)

    اول بیام سپاس گذار همین تعداد خودم باشم

    بعد بیام شروع کنم و خوب روزانه همون چیزی که دوست دارم رو بزارم

    خودم باشم راحت باشم با بچه ها حال کنم صحبت کنیم کیف کنیم لذت ببریم

    بعد تجسم کنم

    بعد رخ داد من به راحتی دارم میرم برای 1000 نفر

    و خوب اومدم قدم قدم کردم

    گفتم اول 880 تا رو بگیرم

    الان 874 تا بودم و چندروز پیش 869 تا اینا بودم که قفل شده بود

    بعد رکورد زدم و گفتم حالا بیایم اینو بکنیم 880 تا

    و بخدا از 840 همین طوری اومدم بالا تا الان جواب داده

    ویو استوری هم به همین صورت خدایا شکرت

    و در نهایت در ستاره قطبی هر شب مینویسم خوب امروز مثلا من دوتا فالور گرفتم بعد همشون رفتن پست هام رو لایک کردن و ویو استوریم رفت بالا تر

    و مثلا تا اینجای دوره رو ساختم و همینا

    سرعتم کنده چون تازه فهمیدم چطوری عمل میکنه ولی نگاه کنید لذت بخشه وقتی میفهیمید نیازی به دست پا زدن نیست

    وقتی این حس میاد که پول نزدیکه اون چیزی که میخوام نزدیکه غوقاست

    خدایا شکرت

    خیلی ممنونم از این فایل عالی از استاد گلم عاشقتوم

    مشهدی غلیظ عاشقتوم ها یک روز با استاد ps بزنیم

    دوستون دارم تا درودی دیگر بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    سمیرا سعادتمند گفته:
    مدت عضویت: 1828 روز

    بنام پروردگار قدرتمند و توانای جهان هستی

    درود بر استاد عباس منش عزیزمون و همراه نازنینشون مریم بانوی نازنین و همه دوستان هم فرکانس ام

    سپاس از استاد به خاطر این فایلهای چالش برانگیز رشد و بهبود شخصیتی و سپاس از همه دوستان هم مدارم با مشارکت حداکثری شون در کامنتها ، آگاهی های استاد و با اشتراک نظراتشون چندین برابر کمک کننده برای ماست …

    بعد از آشنایی با استاد ‌، سعی میکنم همه مسائل و چالش ها و تضادهای زندگی ام و خیر بدونم و اونها را حل کنم . ابتدا از خداوند میخوام من و به سادگی و آسونی هدایت ام کنه به حل مسئله ام ، با باور های توحیدی و ایمان به خداوند و توانایی های خودم از الهامات پروردگارم کمک‌گرفته و قدم به قدم با احساس خوب و آرامش و‌تسلیم خداوند بودن ، چالش ام و حل کنم .

    میدونم با روبرو شدن و حل مسائلی رشد و پیشرفت میکنم و ظرف وجودی ام برای دریافت نعمت ها بزرگ‌تر خواهد شد .

    یکی از چالش های اکنون من : افرایش و‌پیشرفت مالی در کارم هست

    من چندین ساله در یکی از لاینهای زیبایی مشغول به فعالیت هستم ، خداروشکر تو کارم و افزایش مشتری هام و هنرجوهام موفق بوده ام ولی هنوز اون در آمدی که مدنظرم هست را نتونستم خلق کنم .

    کارهایی که باید انجام بدم و در ادامه مسیر این چالش هستم :

    روی باورهای فراوانی و ثروت ساز کار میکنم

    با باورهای توحیدی و بالابردن کیفیت خدمات ام و سپاسگزاری روزانه به جای تبلغات با هزینه ، از خداوند میخوام با تبلیغات دهان به دهان مشتری هام و از طریق دستان معجزه گر خداوند ، خودش نعمت و ثروت و رزق و‌روزی بی حساب و وارد زندگی ام کنه .

    دوره های آپدیت کارم و هر چند ماه یکبار دارم ، اتفاقا دو روز پیش هزینه کردم و یک دوره آموزشی مجازی تخصصی لاین خودم‌و خریداری کردم با عشق و علاقه و قراره تا چند روز دیگه که رو سایت اومد بشینم‌تمرکزی روش کار کنم و‌توانایی هام و بیشتر کنم در زمینه بهبود شغلی ام پیش برم .

    هر موقع مشتری و‌مدل دارم سعی میکنم با عشق و علاقه و ذوق و شوقی که به کارم دارم کارش و با کیفیت بالا ‌عالی انجام‌بدم و پایان کار هم عکاسی از نمونه کار داشته باشم .

    با قانون تکامل و باورهای قوی و قدرتمند و صبوری و ایمان و‌توکل به خداوند گوش به زنگ هدایت هاش در پروسه پیشرفت شغلی ام هستم و‌اعتماد به نفس ام هرروز بیشتر میشه.

    خودم‌و‌‌لایق و شایسته نعمت و‌ثروت و بهترین مشتری ها و هنرجوها در حوزه کاری ام میدونم .

    با دیدن الگوهای ثروت ساز در حوزه شغلی ام ، و‌موفقیت یکی از دوستان ام در زمینه افزایش و رشد مالی اش ، میدونم‌من هم میتونم به هدف رشد و بهبود شغلی و مالی ام که مدنظرم هست برسم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    مصطفی کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1494 روز

    سلام استاد عزیز

    خانم شایسته مهربان و دوستان گرامی

    درمورد سوال اول که گفتین بنویسیم ، من درگذشته از برخورد با چالش ها احساس بدی بهم دست نمیداد و چون کمتر خودم رو میشناختم ، ابتدا برام ابهام داشت که ایا میتونم از پسش بر بیام یا نه اگه اوضاع خوب پیش میرفت میفهمیدم که میتونم حلش کنم و موفق میشدم و اگه نه اوضاع بد پیش میرفت نمیتونستم خودمو گنترل کنم و ترس خراب شدن منو اذیت میکرد و نهایتا از چیزی که میترسیدم برام اتفاق میوفتاد.اما زمانی که با مسائل کنترل توجه روبه رو شدم این وضعیت کم کم تغییر کرد و با توجه به موفقیت های گذشته خودم کاری میکردم که بتونم از اتفاقات خوب گذشته باور سازی کنم و از چالش های پیش رو رد بشم و با موفقیت پشت سر بزارم.

    بازی ایران ژاپن وقتی تمام شد سردا آزمون توی مصاحبه کنار زمین بعنوان بهرتین بازیکن همینطور که اشک میریخت گفت خیلی سخته توی مرحله حذفی ، بازی باخته رو تغییر نتیجه بدی.اساسا اگر ما خودمون رو کنترل نکنیم در توجه به مضوعاتی که در حال برامون اتفاق میوفتن در حل چالش میتونن نتیجه رو تغییر بدن ینی در هر چالش به این فکر کنم وضعیت خوب نیس یا نمیتونم نتیجه دلخواه بگیرم عملکردم دچار مشکل میشه و نمیتونم از مسیر لذت ببرم یا اون چالش رو به سرانجام خوب و دلخواهی برسونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1125 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم

    سلام به همه عزیزان جان

    چه برخوردی با چالش های که باهاش مواجه میشوم دارم؟

    زندگی بر اساس چالشها داره رشد می‌کنه

    با این تضادها هست که جهان در حال رشد و پیشرفت است من یا استفاده از دوره بینظیر قانون آفرینش قبول کردم که تضادها اومدن که مرا بزرگتر کنند

    وهمه چی را ربط دادم به خداوند که داره از این طریق مرا بزرگ تر میکند

    من یه چالش بزرگی چندین ساله که ازدواج کرده ام و دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم و قبول کردم که خودم خلقش کرده ام و حالا آگاهانه تمرکزم را بروی زیبایی ها میگذارم تا جهان مرا به بهترینها هدایت کند .

    خب این چالش بزرگ بماند که حاصل افکار و باورهای خودم بود و پذیرفتم و خدا هر روز داره تکاملی و هدایتی کمکم میکند

    در زندگی مشترک که همسرم از با وجود اینکه بسیار در کارهاش درست کار و صداقت داره ولی خب هر بار با هر تصمیم و پیشرفت دست به هر کاری برای قدم‌های بزرگتر برداشت در نهایت به شکست مواجه می‌شد و کلی چالش و شکست مالی برای ما داشته

    و کنترل ذهن و و ترس و دلهره و از دست دادن مال برای ما سخت میشد ولی اون ته دلم انگار به طناب محکمی قرص بود یه نوری وجود داشت همیشه و من با اینکه فشار زندگی سخت میشد عصبی تر و کم حوصله تر و گله وشکایت و … همه رو داشتیم ولی الان که نگاه گدچذسته میکنم میگم اینا همش به نفع من بوده من رو قوی تر کردن همسرم پخته تر و قوی تر شده

    حالا با وجود این چالشها در این چند سال زندگی مشترک دوباره امسال دست به کار بزرگی زد و با تضاد مالی خیلی بزرگی مواجه شدیم

    و اوایل کلی برام ترسناک بود ‌وکنترل ذهن در این شرایط بسیار سخت بود برام گاهی اوقات باید فیلم بازی میکردم که هم حال خودم رو خوب نگه دارم وهم احساس خوب به همسرم بدم و زندگی رو کنترل کنم فرزندانم آب تو دلشون تکون نخوره

    دوست داشتم اعتماد بنفس بدم به بچه ها چون اونا خودشون کاملترین وظیفه من تقویت باورهای خوب در اونا بود

    به لطف خداوند با وجود این چالشها یه روز که تولد دخترم بود ونمیتونستم براش کادو بخرم ازم خواست تا یک استخر آب برای بگیرم تا بزاره تو تراس بالکن پرش کنه آب و بازی کنه

    من اون روز خیلی سختم شد که نمیتونم خواسته دختر رو تامین منم

    داشتم روی دوره قانون آفرینش هم کار میکردم خیلی روحم لطیف تر شده بود احساس آرامشم بهتر شده بود

    از خدا کمک خواستم گفتم بگو چه فایلی گوش بدم تا من بتونم درخواست‌های بچه ها رو تامین کنم

    رفتم فایل چگونه درآمد خود را سه برابر کنم ؟برام اومد

    سجده شکر بجا آوردم ‌وشروع کردم گوش دادن به فایل و همون روز شروع کردم بیشتر و مصمم تر روی خودم و توانایی هایش کار کردن

    رفتم سراغ هنر مینا کاری از قبل آموزش دیده بودم

    از خدا خواستم که من الان درآمدی ندارم تو بهم بگو راهکار بده ایده بده چطور به موفقیت های بیشتر برسم

    با وجود ترس‌های مسیر رفتم تو دلش با وجود شرک هایی که در وجودم برچزرگ بودن فلانی نمیزاره هر وچروز بیام و برم و قدرت رو به همه جر خدا دادن

    توکل کردم و رفتم تو دل ترس هام

    دیدم که بابا همه ترس واهی بود گفتم میرم به موقع و برمی‌گردم بچه ها رو هم سپردم بخدا

    وقتی مسیرو رو میرم و میام فقط شکر گذاری میکنم

    چون خودش همه کاره شده برام

    دیگه با تهیه دوره بینظیر احساس لیاقت روز به روز دارم بهتر میشم

    هر بار با آموزشهای جدید که توسط دستان خوب خدا به من داده میشه کلی سر ذوق میام . ومیگم شاید الان سخته درسته هنوز نتایج اونقدر بزرگ و در چشم نیست ولی همینکه من مسیرم درسته و احساس خوبی دارم پس ادامه میدهم خدا خودش قدم به قدم داره خدایان می‌کنه

    با هر تضاد من دارن بزرگتر میشم

    اون روی رو بیاد میارم که هیچ پولی نداشتم

    مایی که همیشه از لحاظ مالی خوب بودیم و در چشم همه ما ثروتمند بودیم

    که من این دیدگاه بقیه رو در مورد خودمون نشانه خیر میبینم . در نهایت نو ک قله رو میبینم که درسته ما ثروتمند هستیم

    هرکدوم از نزدیکان ما بهمون میگن تغییر کردین پول عوضتون کرده

    ولی من میگم خدا رو شکر شما فکر میکنید ما ثروتمندیم و جهان هم مارو ثروتمند می‌کنه

    کاری با دیدگاه بقیه ندارم همیشه خوشبین و از دید بهتر نگاه میکنم

    کاری با قضاوت دیگران ندارم

    وقتی چالش ها مارو کلی به چالش کشانده که چه باورهایی داریم که تا قدم آخر میریم و شکست میخوریم با همین کار کردن هر روز روی خودمان داریم متوجه ترمزها میشیم و تمرکزمون رو روی خودمون گذاشتیم یه موهبت بزرگ از خداست برای ما

    ایمان دارم که خداوند با وجود این چالشها مارو قوی تر کرده

    من و همسرم هرروز داریم روی باورهای قوی تر کار میکنیم

    سعی کردیم ازشون فرار نکنیم

    بریم تو دلشون با ذهنیت مثبت تر

    برکتهایی که خدا در آنها برای ما قرار داده را برای خودمان جذب کنیم

    هر چالش برای ما سراسر خیر و برکت بوده شاید از نظر مالی عقب افتادیم ولی با تجربه تر و آسانتر شده ایم برای رشد و یشرفت اشتباهات را راحتر می‌پذیریم سرزنش کردن خودمان را کمتر کرده ایم

    روابط بهتری داریم آرامتر شده ایم

    باید باید باید هرروز روی خودمان کار کنیم

    همینکه همسرم در جستجوی درون خودش بود و دنبال باور محدود کننده اش بود که چرا همه چی خوب پیش می‌ره پله آخر ورق برمیگرده و تونسته باور محدود کننده را برای خودش پیدا کند

    خداوند کلی برکت و نعمت و رزق بی نهایت به زندگی مان بخشیده

    استاد اینو بگم که من وابسته به ن همسرم و ن هیچ کسی جز الله یکتا نیستم

    اوایل چرا وابسته شدید به همسرم بودم ولی با وجود آموزش های عالی شما چکار کردن روی خودم از این شرک نجات پیدا کردم و تنها وابسته خدا شده ام

    ولی امروز یه جرقه تو ذهنم زده شد گفتم من با این ذهنیت چه دیدگاهی دارم؟چه درسی میتونم از این زندگی مشترکم بگیرم

    قشنگ هدایت الله رو از درون احساس کردم

    بهم گفت درسته از وابستگی رها شده ای ولی شما بقول قرآن زن و مرد مایه آسایش هم هستید حالا که با هم هستید زیر یک سقف از وجود هم لذت ببرید از اتفاقات پیش آمده کلی خیر بهت رسیده الهام خانم با وجود این تضادها کلی پیشرفت کرده ای الهام خانم

    از وقتی همسرت تمرکز گذاشت رو کارهای خودش و چالشهایی که در کسب و کارش بوجود اومده توهم داری رشد میکنی

    کلاسهای زیادی رفتی از درآمد صفر تو چند ماهی که تعهد داده ای به چند برابر هم رسیده ای

    از اون وابستگی شرک آلود دیگه خبری نیست

    همین که به هم احساس خوب و ارزشمندی میدین خیلی برای رشد هر دوتاتون خوبه

    همین که پذیرفتین که هر کسی اومده خودشو تجربه کنه چند صباحی و باید با رستگاری برگرده و راهتون که راه درسته رو انتخاب کردین کلی از مسیر موفقیت رو طی کردین خدایا شکرت

    همین تفاوت های هم رو پذیرفتیم همین که با وجود اختلاف نظر هر کسی نظر خودشو میگه و در تقلا برای راضی کردن و تحمیل کردن حرف بر یکدیگر نیستیم کلی رشد کردیم

    همین که وقت آزاد برای هم برای شناخت بیشتر خودمان گذاشته ایم خیلی از راه را رفته ایم

    ایمان دارم که خداوند همواره من را در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرارداده

    همینکه خداوند هوامونو داره و دلها را برایمان نرم کرده و دستان خوبش را برایمان میفرستد خیلی رشد کردیم

    همینکه با وجود هر اتفاقی ما در جمع های منفی قرار نمی‌گیریم کلی از مسیر موفقیت را رفته ایم

    باورهای فراوانی را بیشتر تمرکز کنیم

    ایمان دارم که خدایی دارم بزرگتر از تمام چالش ها یمان

    ایمان دارم که این چالش ها سکوی پرتاب به سوی شادی و ثروت و آرامش و خوشبختی هستند

    از وقتی به خدا وصل شدم و نخواستم جای خدا را در زندگی بقیه بگیرم خیلی خدا گونه تر شده ام

    از وقتی با تضادها و چالش های زندگی ام دوست شدم و گفتم اینا برای من رشد من هستند خیلی موفق تر و خوشبینانه تر عمل میکنم

    همه را الخیر و فی ما وقع میدانم

    وقتی با قانون بیشتر آشنا شدم درکم بالاتر رفته پل های شرک را یکی یکی دارم خراب میکنم

    ایمانم بخدا قوی تر شده

    خدا خودش همه کاره شده هم استادم هم اطرافیانم هم سلامتی هم برکت ورزق بی حساب هم حساب بانکی هم تهیه غذای سالم هم عشق و محبت هم نرم شدن دلها هم روابط عالی هم معنویت هم توحیدیتر هم اعتماد وتوکل بیشتر به تنها فرمانروای کل کیهان در من جوانه زده و داره نروژ من را از هر نظر بهتر میکند خدایا شکرت مثله آقای عطار روشن رفتم خیلی هدایتی بیمه هارا لغو کردم گفتن خیلی براتون خوبه گفتم خوبتر ش خداست من بخوادی خودم ایمان دارم که مرا چنان بالا میبرد که این چیزها رو نبینم

    فقط روی خودش حساب باز کرده ام

    بارها با درک قانون میگم باز هم به این دنیا بیام همین مسیر رو انتخاب میکنم

    چون داره قوی تر و بنده ترم می‌کنه

    هر روز دارم بندگی خدا رو بجا میارم سمت خودم رو انجام میدم بقیش با خداست من نمیدانم

    ایمان و باور دارم که خودش تمام راهکار ها رو بهم میدهد خودش حلال مسائل زندگی ام است ازهمه بزرگتره

    انشاالله که بزودی بیام و یکی یکی اتفاقات خوب و رشد وپیشرفتم را بگم براتون عزیزای دلم

    به امید سربلندی و توحید . یکتا پرستی و ابراهیم گونه در سرتاسر لحظاتمان با احساس خوب اتفاقات خوب بترکونیم راه سعادت و خوشبختی و معنویت و یکتا پرستی

    ذهنی قدرتمند و پر از لذت و شادی برای رفع محدودیتها و روشنتر شدن مسیر الهی مان

    خدا همه کارست

    ایمان دارم در عمل

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: