ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه














سلام به استاد عزیزم و همه همسفران خوشبخت من در این سفر درونی معنوی
من باز هم صحبتهای کلیدی استاد رو که تایپ کردم، اینجا می گذارم
تا هم برای خودم یاداوری شود و هم برای دوستانی که با خواندن راحت تر هستند.
تقدیم به شما:
سوال)
وقتی که به چالشی بر می خورید و یک مساله ای در زندگی تان به وجود میآید، در کل چه برخورد و واکنشی دارید؟
آیا نگاه تان این است که یک فرصتی است برای بهبود و پیشرفت و یادگیری
یا این که از آن فرار میکنید و احساس ناامیدی و ناتوانی میکنید؟
نگاه ما به چالشها میتواند نتیجه چالشها رو مشخص کند اگر نگاه مثبت داشته باشیم اگر باورهای قدرتمندکننده داشته باشیم چالشهای برای ما برکت میشوند؛ اگر باورهای محدودکننده داشته باشیم، چالش ها برای ما مثل یک زلزله میشوند که ما را زیر خودشان دفن میکنند.
باورهای محدودکننده که افراد در برخورد با چالشهای زندگی شان دارند:
1. ممکن است من شکست بخورم، پس برای چی اصلاً امتحان کنم این رو و چرا حرکتی کنم؟!
2. اگر من از همان اول در این کار خوب نباشم، تا ابد هم خوب نخواهم بود! انگار هیچ وقت نمیتواند مهارت کسب کند.
3. چالشها یک مجازات الهی هستند و از طرف خداست و من چه گناهی انجام داده ام که این چالش و مساله برایم به وجود آمده. در صورتی که روند طبیعی جهان این است که باید مساله حل کنیم
کسی که نگاهش به چالشها مثبته واردش میشه و آن نگاه مثبت و آن باور قدرتمندکننده و آن ذهنیت باز، کمک میکند که از چالشها بگذره و بزرگتر بشه و رشد کند و جهان هم بهش پاداش خواهد داد. این قانون جهان است.
چالشها قسمت جدایی ناپذیر از زندگی است و برای همه اتفاق می افتد.
قرار نیست که خداوند ما را مجازات کند با چالشها. قرار است که پیشرفت کنیم و چیز یاد بگیریم. و نگاه مان این باشد که اینجا یک فرصتی است برای پیشرفت و بهتر شدن و بزرگتر شدن ظرفم و برای آماده شدن برای دریافت نعمت های خداوند.
*
تمرین این جلسه:
1. چه چالش و مساله ای در زندگی تان هست که به خاطر ترس، از آن فرار میکنید و سعی میکنید آشغال ها رو بزارید زیر مبل و سعی میکنید که با آن روبرو نشوید؟
یک چالشی هست که می دانید باید حلش کنید ولی از آن فرار میکنید.
2. ذهنیت تان را در مورد آن چالش تغییر بدهید. به جای این که بیایید و روی نتیجه نهایی تمرکز کنید، روی این سفری که برای حل این چالش دارید تمرکز کنید؛ یعنی به جای این که بگید اگر شکست بخورم چی میشه اگر جواب نده چی میشه، بگید که چه چیزهایی توی برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت. چه مهارت هایی رو کسب خواهم کرد. چه توانایی هایی در من بیدار میشه. چه نعمت هایی به من داده میشه. چه پیشرفت هایی میکنم. یعنی نگاه تان رو اصلاً بردارید از نتیجه آن چالش، بگید فارغ از این که من از پس این چالش بر بیایم یا بر نیایم، اگه واردش بشم چقدر پیشرفت میکنم، چقدر توانایی هایم بیشتر میشه. چقدر ترس هام کمتر میشه. چقدر توکلم بیشتر میشه. چقدر مهارته های ارتباطی یا هر مهارت دیگر مربوط به آن چالش، بیشتر میشه.
اینها رو بنویسید در قسمت دوم
3. کارهایی که باید انجام بدهید برای حل این مساله و این چالش زندگی تان را به قسمت های کوچک قابل مدیریت، تقسیم کنید. مثلاً اگر میخواهید زبان یاد بگیرید، بیایید بگید من روزی 10 دقیقه میخواهم زبان یاد بگیرم. روزی 10 تا کلمه یا 2 تا جمله رو ادا کنم مثلاً، همین. یعنی آن هیولایی که آن چالش برای شما در ذهن تان ترسیم کرده رو تقسیمش کنید به قسمت های کوچکتر، کارهای قابل انجام، که باید قدم به قدم انجام شود و تمرکز کنید روی قدم اول
4. بنویسید که در هر مرحله و هر قدمی که برداشتید، چقدر پیشرفت کردهام، چقدر توانایی هایم بیشتر شده، چقدر استعدادهایم بروز پیدا کرده. و تمرکز کنید روی پیشرفت، تمرکز کنید روی بهبود. تمرکز نکنید روی نتیجه نهایی که چه فایده من هنوز نمی توانم انگلیسی صحبت کنم یا هنوز به آن درآمد نرسیده ام.
یعنی تمرکز کنید روی بهبودها و چیزهایی که یاد گرفتید. و به خودتان پاداش بدهید و خودتان رو تحسین کنید و به خودتان یاداوری کنید که دیدی اولش چقدر سخت و عجیب و غریب بود ولی الان چقدر راحت تر شده! چقدر الان آشنا شده آن چیزی که برایم خیلی ناآشنا و عجیب بوده! این روند به شما کمک میکند که قدم به قدم وارد چالشها بشوید، درس یاد بگیرید، پیشرفت کنید و بعد میوه هایش رو خواهید دید
*
میتوانید از چالشهای کوچکتر شروع کنید، نه از بزرگترین چالشهای زندگی تان
هیچ چالشی نیست که انسان نتواند از پسش بربیاید، مگر این که باور کند که راهی ندارد
*
نگاه مان این باشد که چالشها برای این است که ما چیز یاد بگیریم و پیشرفت کنیم، و اگر بریم در دلش و اگر باورهای درست داشته باشیم و اگر با ذهنیت مثبت واردشان بشویم و اگر هدایت خداوند رو به یاد بیاوریم که خداوند همیشه داره ما رو هدایت میکند، آن وقت می بینیم که چه برکتی در همان چالشهای به ظاهر ترسناک بوده و چه نعمت هایی در آن خوابیده بوده که ما نمی دیدیم ولی وقتی حلشان کردیم چقدر زندگی مان در تمام جنبه ها بهتر شده و چقدر شخصیت مان قوی تر شده چقدر مهارتهای مان بهتر شده، چقدر اعتماد به نفس و خودباوری ما بیشتر شده.
23 بهمن 1402
سلام به استاد خوبم و دوستان عزیز
برخورد من بستگی به شدت اون مسعله ای که برام اتفاق افتاده داره در کل سیع میکنی درست ترین
برخورد رو داشته باشم، هر چند که گفته گوهای ذهنی من میبره به سمت جنبه منفی ماجرا،ولی من هی آگاهانه سعی میکنم افکارم کنترل کنم تا بتونم خودم رو حفظ کنم
هرچند برام آسون نیست اما تمام تلاش رو میکنم که بهتر بشم ،
هر روز بر خوردم بهتر میشه با اتفاقات زندگیم و سعی میکنم به درجه ای برسم که بتونم حسم بهم نریز و مدیریت کنم خودمو
با سلام و درود فراوان خدمت شما استاد عزیزم و خانواده بزرگ عباس منش که در این سایت توحیدی یاد میگیریم که چطور ابراهیمی زندگی کنیم .
الان که دارم این کامنت رو میزارم با چالشی روبرو هستم که از نزدیکترین کسانم دلم شکسته و از اینکه این همه مورد بی مهری و قضاوت ناعادلانه قرار گرفتم بغضم گرفته اما با توکل به خدای مهربونم که لطیف بودن و بنده نوازی خداو.ند رو با تک تک سلولهای بدنم حس کردم و همچنین با درسهایی که از شما استاد عزیزم گرفتم و بارها و بارها تو کامنتهام گفتم که شما دستی از دستان خداوند هستید تو زندگی من، اینا یه دریچه امیدی میشه برای حرکت کردن به سمت نور، به سمت خداوند، به سمت حقیقت زندگی که رها کردن و عبور کردن و درس گرفتنه.
استاد، خیلی سخته که تو این شرایط بتونی افکارت رو کنترل کنی اما من مطمئن هستم با تغییر زاویه دیدم به این وضعیت الانم ، این تغییر نگاه، میشه باور تقویت کننده من، که این چالش سکوی پرتاب من هست به سمت آرزوها ، آرزوها و رویاهایی که دیگه به جرات میتونم بگم شدن واقعیتهای زندگی من و بارها و بارها شکرگزاری کردم بابت رسیدن به اهدافم طوری که از شدت خوشحالی اشک شوق میریزم .
الان که در حال نوشتن این کامنت هستم صدای اذان ظهر رو میشنوم و تو این لحظات ملکوتی برای همه دعا میکنم تا زندگی هممون غرقه در نور بشه و لبخند خداوند تو زندگی هممون باشه.الهی آمین
با حل کردن این وضعیتی که الان توش هستم و تونستم مدیریتش کنم اعتماد به نفسم بیشتر شده و از همه مهمتر توکلم به خداوند پررنگتر و محکمتر شده و با قدمهای محکمتری به سمت جلو حرکت میکنم.
با دعای خیر برای خانواده بزرگ عباس منش و همچنین استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و با آرزوی بهترینها همه رو به خدای مهربونم میسپارم و از ته دل دعا میکنم که خداوند تو زندگی هممون باشه .
سلام
من هم زمان شکست میخورم به شدت ناراحت میشوم اما از آنجایی آموزش های شمارا دنبال می کردم قبلا سعی میکنم زود برگردم ولی ناتوانم و این انرژی منفی رو به همسرم و بقیه انتقال میدم
و بدتر از همه اینکه از اشتباهات درس نمیگیرم و مهمترینش اعتماد بیجا به دیگران است
مثلا در آخرین مورد صد میلیون پول دادم شرکت خارجی تا برام در ارز دیجیتال سرمایه گذاری کند ، اما بنظر کلاهبرداری میاد
ولی با این حال می خواهم با توکل بر خدا در حوزه ذمز ارز فعالیت کنم طوری که پول در اختیار خودم باشد
بنام خداوند هدایتگر و وهابم.
جواب سوال اول فایل:
قبلا خیلی بهم میریختم.از وارد شدن ب چالش های جدید میترسیدم.
سعی میکردم فرار کنم و ب اصطلاح آشغال هارو میکردم زیر مبل.
ولی غافل از اینکه این چالش ها ب قول قران ذنبه.
مثل دم بهم چسبیده.نمیشه ازش فرارکرد باید حلشون کرد نه اینکه کلا مساله رو پاک کرد.
تو این 2 سالی ک تو این سایت هستم و دارم رو خودم ب صورت جدی کار میکنم،یاد گرفتم ک از این چالش ها فرصتی پیدا کنم برای بهبود شخصیتی خودم.
یکی از اون چالش هایی ک خیلی هم سنگین و سخت بود،تضادی بود ک برای سلامتیم پیش اومد.
ولی با کار کردن روی خودم و اموزش ها و فایل ها،خیلی راحت ازش گذر کردم و الان برام شده فکت.
اینکه منی ک تونستم اون چالش ب اون سختی رو حل کنم،قطعا از پسِ هر چالش دیگه ام برمیام.
البته این مورد پاشنه ی اشیل بنده هست و جزو مواردی هست ک تا اخر عمر باید روش کار کنم.
ولی الان ک برمیگردم ب پشت سرم نگاه میکنم میبینم ک خیلی نگاهم نسبت ب چالش ها راحتتر شده،اسون گیر تر شدم.
دیگه اون ترس مرگ اوری ک قبلا نسبت ب چالش ها داشتم و ندارم.
جواب سوال بعدی:
در حال حاضر و در این لحظه چالشی ک دارم این هست ک کاملا از لحاظ مالی مستقل بشم اونم از کاری ک بهش علاقه دارم ک حتی اگر شبانه روز هم کار کنم خسته نشم.
کارایی ک قبلا کردم و براشون اشتیاق سوزان نداشتم.
دیگه پیدا کردم اون شغل مورد علاقه م ک ب قول استاد عزیزم اگر توش پول هم نباشه،ولی باز انجامش میدم.
بعد از دیدن این فایل و خوندن متن اول فایل،تصمیم گرفتم روی ترسم پا بذارم و اولین درخاستمو برای کار ب مدیر اون مجموعه بدم.
یک ساعت پیش برای کار مورد علاقه ام ک تورلیدری و سفر کردن هست،پیام دادم ب مدیر یک اژانس مسافرتی.
خدا میدونه ک چقدر نجواها اومد ک نمیخام اینجا عنوانش کنم.
چون بهم گفته شد این درخاستو بده و منم بدون معطلی گوشی و برداشتم و پیام دادم.
ی اگهی بازرگانی کوتاه از خودم نوشتم و داشتن توانایی های ک دارم.
این درس رو هم از دوره ی احساس لیاقت یاد گرفتم.
یعنی اصلا نمیدونستم توانایی هایی ک دارم و میتونم ازش پول بسازم.
اصلا ب چشمم نمیومدن.
میگفتم خب این ک چیزی نیس،کی میاد برای صداقت تو کار،مسئولیت پذیری،دست پاکی،خوش اخلاقی و مردم داری من پول بده؟!!
تا اینکه تو اون دوره ب توانایی هام پی بردم و گفتم الان وقتشه ک ازشون استفاده کنم.
با وجود دهها ترسی ک داشتم ولی درخاست و پیشنهادمو دادم.
ایشون هم خیلی محترمانه جواب دادن و فعلا قرار شده حضوری برم صحبت کنم.
اصلا از “نه”شنیدن دیگه نمیترسم.
از اینکه 45 سالم هست خجالت نمیکشم ک بگم کی ب زنی ب این سن و سال کار میده؟!!
ترس از اشتباه کردن ندارم.
منم انسانم ممکنه اشتباه کنم.درسشو میگیرم.
این نشد ی اژانس دیگه،ی جای دیگه.
بالاخره من قدم اول و برداشتم.درسته خیلی سخت بود ولی الان ی حس اعتماد بنفس و لیاقت بالایی دارم.میدونم ک میتونم با تجربه کسب کردن تو این کار،در اینده صاحب کسب و کار خودم بشم و اصلا خودم ی اژانس مسافرتی داشته باشم.
اون غول بزرگی ک تو ذهنم بود فقط با دادن یک پیام و کوچک کردن اون چالش،تبدیل شد ب ی مورد خیلی کوچیک ک دیگه ترسناک هم نیست برام.
من قدم اول و برداشتم،ایمانمو با عمل کردن ب خدا نشون دادم.مطمئنم خدا هم کمکم میکنه.
از فکت های قبلی و حل کردن چالش هایی ک برام پیش اومده،نیرو گرفتم برای حل این چالش.
مطمعنم با حل این چالش علاوه بر نعمت ها و ثروت هایی ک وارد زندگیم میشه،توکل و اعتماد بنفسم بالاتر میره.احساس ارزشمندی بیشتری میکنم.مهارت های زیادی کسب خواهم کرد.(مثل تورلیدر بودن)با ادم های متفاوتی اشنا خواهم شد.سفر ب
مناطق جدید رو تجربه میکنم.مهارت روابط عمومی کسب میکنم.
میرم تو دل ترسم ک تو طبیعت زندگی کردن هست.
کمپ زدن و یاد میگیرم.
مطمعنم ک خیلی از ترس های بیخودی ک الان تو ذهنم دارم همه شون برطرف میشن و تبدیل میشن ب نقطه عطفی تو زندگیم.
من ب چالش های بعدی ک ممکنه تو این راه برام پیش بیاد فکر نمیکنم در صورتیکه قبلا انقدر ترس از این مورد داشتم ک اصلا قدم اول و برنمیداشتم.زندگی لذت بردن از مسیره نه رسیدن ب هدف خاص.
من الان نمیدونم چی قراره بشه،فقط خدا میدونه و خودش هدایتم میکنه چون بهش اعتماد دارم و ایمان و توکلم و بهش نشون دادم.
فقط همین و میدونم ک جز خیر و برکت و موهبت برام نداره.
اینم رد پایی باشه از من ک وقتی تو این کار موفق شدم بیام ببینم از کجا کلیدش خورد.
از این فایل و این روز….
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این فایل ک خودش ی دوره اموزشی بود و شما با سخاوت کامل اون و ب ما هدیه دادین.
مطمئنم خداوند پاداششو بهتون داده و میده.
در پناه الله مهربان باشین/
به نام خدای مهربان
سلام استاد عزیزم و همه ی دوستان گرامی در این مسیر پر نور.
استاد جان من دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی رو خریدم و هم زمان داشتم دوره ی 12 قدم هم کار میکردم ، دوره ی شیوه ی حل مسائل رو خریدم تا بتونم مشکلی که هر وقت مهمون داشتم و هیجانی میشدم و حالت تهوع بهم دست میداد رو حل کنم که به لطف خدای مهربون با 2جلسه کار کردن دوره ی شیوه ی حل مسائل تونستم این چالش رو کاملا حل کنم.
که این یکی از اونمعجزات من با روی خودم کار کردن در سایت استاد عباسمنش هست.
خدایا شکرت شکر.
صحبتهای این جلسه استاد من رو یاد دوره ی شیوه ی حل مسائل انداخت.
من در برابر چالش های مالی بیشتر احساس ترس دارم و کاملا از انجام دادن راه حل ها طفره میرم.
بخصوص این که من خیلی دوست دارم برای خودم تنها درآمد داشته باشم در حالی که همسرم به لطف خدا درآمد خوبی داره و هر دو با هم این کار رو شروع کردیم ولی خودم هم دوست دارم به تنهایی درآمد داشته باشم.
یه مثال از خودم بزنم این که: ما پارسال بعد از کلی دنبال وام رفتن و نتیجه نگرفتن تصمیم گرفتیم برای شروع کارمون و تهیه ی پول خونه مون رو بفروشیم و سرمایه ی کار کنیم.
بعد از فروختن خونه ای که برای خودمون بود و رفتن به خونه ی مستاجری و احساس ترس از آینده و نجواهای شیطان و احساس ناامیدی و حتی احساس بدبخت شدن و … از آنجایی که فقط فایلهای استاد عباسمنش را تنها از طریق اینستا میدیدم هدایت شدم به سایت استاد عباسمنش و وارد شدن به سایت همان و زیر و رو شدن زندگی و خود من حتی همان.
دقیقا فروختن خونه و اون احساس ترس و ناامیدی شد نقطه ی عطف زندگی من و آشنایی با سایت استاد عباسمنش.
تمرین این جلسه:
قسمت1: چالشی که باید حلش کنم حرکت کردن و شروع کردن برای کسب درآمد شخصی م.هم احساس ناتوانی میکنم و هم اینکه اصلا همت نمیکنم برای شروع آموزش یک مهارت جدید.
هم اینکه میترسم و اینکه اصلا چه کاری میخوام انجام بدم.
هی منتظر هستم هدایت بشم در صورتی که میدونم آقا تو حرکت کن قدم اول رو بردار مسیر و قدم بعدی بهت گفته میشه.
قسمت2: صددرصد برای این که من بخام این شغل رو برم باید یک مهارتی رو یاد بگیرم. اگر برای خودم کار برنم اعتماد به نفسم بیشتر میشه. برای خودم به تنهایی درآمد دارم. هرچیزی رو که دوست داشته باشم میتونم بخرم، بعدا میتونم کارم رو ارتقا بدم پیشرفت کنم و به موقعیتشان مالی بهتری برسم.
آن شاالله بتونم در این سلسله جلسات و راهنمایی های شما استاد عزیزم و تکرار دوره ی شیوه ی حل مسائل بتونم در مسیر انجام این چالش باشم.
الهی به امید تو
سلام ب استادو مریم جان خوشگلم
سلام ب همگی دوستانم
تمرین قسمت دوم
اگر ب یه چالشی بخورم چکار میکنم و عکس العمل من چیه؟
اولش خیلی عصبی میشم ناراحت و مایوس میشم و سعی خودمو اروم کنم اگر تونستم اون چالشو حل کنم ک هیچ اگر نه ک فرار میکنم ازاون چالش
چ چالشی توزندگیت هست ک ازش فرار میکنی؟
الان چند ماهه ک هی میخوام برم برای کلاس ماساژ ثبت نام کنم ولی پشت گوش انداختم تا اینکه الان وضعیتم یجوری شده ک همسرم اجازه نمیده ولی قبلا میتونستم برم و مسئله ایی نداشت بااین کارم
و ی بچه ی 2 و نیم ساله دارم ک الان کسیو ندارم ک دخترمو برام نگهداره اما چند ماه پیش دوستم بود ک میتونست دخترمو نگهداره
مرحله دوم(ذهینیتمو درمورد اون چالش تقویت کنم)یا روی نتیجه تمرکز کنم..
ذهنیتم درمورد این کارخیلی مثبته میدونم اگر ک برم اموزش ببینم و مدرکمو بگیرم براحتی میتونم کار پیدا کنم
و حتی خارج از کشور هم میتونم اینکارو انجام بدم
قسمت سوم کارامو تقسیم کنم ک چه کارایی برای این چالشم باید انجام بدم ..اول از همه باید همسرمو راضی کنم که برم
برای مرحله ی بعد ثبت نام کنم
بعدش اموزشامو ببینم
و بعد برم برای شروع کار
چند روز پیش ی چالش وحشتناکی تو زندگیم اتفاق افتاد ک باید بخاطرش خونه رو ترک میکردم و همه ب من پشت کرده بودن برای اون مسئله توضیح دادم ولی خب فایده ایی
نداشت و فقط ب خدا توکل کردم ک این مسئله رو حل کنه …و بعد ب طور معجزه اسایی خدا برام اون چالشو حل کرد و زندگیم و رابطه ام با همسرم بهتر از قبل شد چون یکم مشکل داشتیم باهم و الان خیلی بیشتر از قبل ب من توجه و محبت میکنه
الهی همتون ب خواسته هاتون برسید
سلام به استاد عزیزم خیلی سپاسگزارم ازتون بابت قرار دادن این فایل فوق العاده و سوالات بسیار عالی …
وقتی با چالشی روبرو میشم اولش واقعاً هم میترسم و هم یک حالت استرسی بهم دست میده و جلوی حرکتم گرفته میشه اما رفته رفته سعی میکنم خودم رو جمع و جور کنم و شروع کنم به رفتن در دل اون چالش یک چالشی که تو این مدت خیلی سخت بود برام طی کردن مسافت 100 کیلومتری بین دو شهر به علت مهاجرت و رفتن سر کار چون محل کارم و محل سکونتم از هم فاصله دارند و رفتن به مدرسه ای در یک روستا با با 200 نفر دانش آموز که همگی از خانوادههای سطح پایین گاهاً بسیار بیادب بودن… ح حقیقتاً اوایل به شدت برام سخت بود و مدام در حال کلنجار با خودم بودم تا اینکه دیگه انقدر بهم فشار اومد گفتم باید زاویه دیدم رو عوض کنم…بنابراین گفتم به خودم حتماً این یک مسیری هست برای اینکه من یک تغییری در شخصیتم ایجاد کنم برای اینکه من به انسان صبورتر و آرامتری تبدیل شوم و اینجا مکانیست برای من که صبور بودن رو باید تمرین کنم… خدا را شکر از زمانی که دیدگاهم رو اینجوری عوض کردم درگیریهایی که سر کلاس تو یک ماه اول که هر روز با دانش آموزان داشتم به حداقل و گاهاً صفر رسیده
و به نظرم موفق شدم رو خودم و خشمم کنترل بیشتری پیدا کنم آرومتر بشم و از خداوند میخوام که تو این مسیر بیشتر و بیشتر هدایتم کنه…
یکی دیگه از مهارتهایی که واقعاً اینجا خیلی خوب میشه تمرینش کنم به نظر خودم تمرین اعراض کردن هست از نازیباییها از اون چیزی که نمیخوام برام رخ بده، از ادمای منفی…
و جالب اینجاست که چون این چند مدت داشتم اعراض میکردم صبوری به خرج میدادم امروز یکی از دانش آموزام لحظه آخری اومد پیشم واسه خداحافظی و بغلش کردم و گفتم دوستت دارم و خیلی احساس خوبی بهم دست داد…
چالش بعدی که همیشه ازش فرار کردم به خاطر ترس از قضاوت دیگران ترس از شکست خوردن و ترس از دست دادن شغل الانم اینه که همیشه میخواستم برم تو کار موسیقی و یه گروه تشکیل بدم و از این مسیر کسب درآمد کنم…
آنچه که در این مسیر فارغ از کسب نتیجه بدست میارم…
1)یاد میگیرم چه جوری چند نفر رو رهبری کنم
2)یاد میگیرم چه جوری قرارداد ببندم
3) کلی میتونم برم جاهای جدید رو ببینم �
4) باانسانهای جدید آشنا بشم
5) کلی از ترسهام از بین میره
6) تو موسیقی کلی پیشرفت میکنم
7) از یکنواختی زندگیم بیرون میام و بیشتر میتونم خودمو ب جریان هدایت بسپارم
آنچه ک به عنوان قدم اول باید انجام بدهم..کار کردن روی صداسازی هست واسه خودم و کار کردن روی عزت نفسم و رهای از قضاوت مردم و توکل ب خداون هست به نظرم به شدت به تمرکز نیاز دارم تو این سه مورد.
سلام به همه عزیزانم و استاد گرامی .
سوال .وقتی به چالشی برمیخوریم چه برخوردی باهاش داریم ؟؟؟؟
خوب استاد قبل از آشنایی با شما و قانون جذب من اگر چالشی برام پیش میومد خیلی سریع مظطرب و استرس بهم وارد میشد مثلاً قبل از قانون برای من موقعیت شغلی پیش اومد که حسابداری بود و پدرم برام جور کرد اون کار رو که برای دوستش بود و من اونموقع داشتم اقتصاد میخوندم دانشگاه و پدرم گفت که دوستش حسابدار میخاد و گفت اگه میخوای من تورو معرفی کنم و چون من اصلا به طور عملی حسابداری نکرده بودم،همینجوری شروع به فک کردن کردم که من که اصلا حسابدار نبودم جایی، برم اونجا اگه حسابا رو اشتباه کنم چون رقما هم بالا بود وای آبروم میره اگه نتونم کارو درست انجام بدم طرف چی میگه بهم ،خونواده و پدرم چی میگه بهم و از این حرفا که باعث شد رد کنم اون کارو .
ولی بعد از آشنایی با قانون و صحبتهای استاد عباس منش و کار روی ذهن خودم خیلی راحتر تونستم با مسائل کاری و خانوادگی کنار بیام به طور مثال من و دوستم سال آخره دانشگاه تصمیم گرفتیم یا هم یه مغازه لوازم آرایشی بزنیم و دوستم گفت یه خدا توکل کنیم و شروع کنیم من خیلی استرس داشتم وقتی دوستم گفت چون من اصلا بازاری و فروشندگی و اینا نکرده بودم و اعتماد به نفسم پایین بود اون موقع ولی هر طور بود شروع کردیم کارو .
یادمه تو همون بازه با قانون جزب آشنا شدم و شروع کردم به کار روی خودم و یه جورایی من تو اون یکسال از لحاظ زهنی خیلی پیشرفت کردم مثلاً اعتماد به نفسم بالا رفته بود ،امید به زندگی و پیشرفت در کارم بالاتر رفته بود ،برخوردم با مشتری خیلی پیشرفت کرده بود و واگویه های ذهنیم از اینکه اگه اینکار نگیره بدبخت میشم و( خونواده چی میگن بهم ،چون خونوادم راضی نبودن به چند دلیل 1پولی نداشتم 2من اصلا تجربه نداشتم در مورده کار 3اعتماد به نفسم پایین بود ویه جورایی اونا میدونستن واینجور حرفا )رفته بود روی این که من حتما موفق میشم تو کارم .
سال اول قرار داد مغازه تموم شد و دوستم اومد بهم گفت که براش نمیصرفه و دیگه نمیتونه باهام ادامه بده کار و شراکت رو و من بدجوری ترسیده بودم وبهم گفتش که بیا جمع کنیم وگرنه ضرر میکنیم
یادمه من اون روز نشستم کلی فک کردم و الارقم ترسی که منو گرفته بود برگشتم به دوستم گفتم که من ادامه میدم و وارد چالش جدیدی شدم و جا نزدم و قرار داد دوباره بستم و حساب و کتاب دوستم انجام دادم و پولشو خورد خورد دادم و شروع کردم و جا نزدم و خودم کارو پیش بردم و خداروشکر تونستم با کارروی خودم و مثبت اندیشی تونستم همه چیزو پشت سر بزارم .
الحمدالله بعد از این موضوع من واقعا از لحاظ روحی و جسمی و اعتماد به نفس خیلی بهتر شده بودم .
اگه بخوام بهتون بگم که چه جوری تونستم موفق بشم منی که بابت کوچکترین موضوع نگران میشدم و استرس بهم وارد میشد و فقط فکره منفی به زهنم مییومد در مورده اون موضوع که اگه نشه چی میشه ،خونواده چی میگه ،فلانی چی میگه ،چی در موردم فک میکنن و از این داستانا ؟؟؟؟؟
دلایلی که باعث شد من تو چالش کارم موفق بشم
1_کارروی ذهنم با خواندن کتابهای موفقیت ،با احساس خوب داشتن اکثر مواقع در کار ،با افزایش اعتماد به نفس ،با کلام مثبت ،و آشنایی با استاد عباس منش و عمل به آموزه هاش رو میتونم ذکر کنم .یا حق .
سلام به همه عزیزانم و استاد گرامی .
سوال .وقتی به چالشی برمیخوریم چه برخوردی باهاش داریم ؟؟؟؟
خوب استاد قبل از آشنایی با شما و قانون جذب من اگر چالشی برام پیش میومد خیلی سریع مظطرب و استرس بهم وارد میشد مثلاً قبل از قانون برای من موقعیت شغلی پیش اومد که حسابداری بود و پدرم برام جور کرد اون کار رو که برای دوستش بود و من اونموقع داشتم اقتصاد میخوندم دانشگاه و پدرم گفت که دوستش حسابدار میخاد و گفت اگه میخوای من تورو معرفی کنم و چون من اصلا به طور عملی حسابداری نکرده بودم،همینجوری شروع به فک کردن کردم که من که اصلا حسابدار نبودم جایی، برم اونجا اگه حسابا رو اشتباه کنم چون رقما هم بالا بود وای آبروم میره اگه نتونم کارو درست انجام بدم طرف چی میگه بهم ،خونواده و پدرم چی میگه بهم و از این حرفا که باعث شد رد کنم اون کارو .
ولی بعد از آشنایی با قانون و صحبتهای استاد عباس منش و کار روی ذهن خودم خیلی راحتر تونستم با مسائل کاری و خانوادگی کنار بیام به طور مثال من و دوستم سال آخره دانشگاه تصمیم گرفتیم یا هم یه مغازه لوازم آرایشی بزنیم و دوستم گفت یه خدا توکل کنیم و شروع کنیم من خیلی استرس داشتم وقتی دوستم گفت ،چون من اصلا بازاری و فروشندگی و اینا نکرده بودم و اعتماد به نفسم پایین بود اون موقع ولی هر طور بود شروع کردیم کارو .
یادمه تو همون بازه با قانون جذب آشنا شدم و شروع کردم به کار روی خودم و یه جورایی من تو اون یکسال از لحاظ ذهنی خیلی پیشرفت کردم مثلاً اعتماد به نفسم بالا رفته بود ،امید به زندگی و پیشرفت در کارم بالاتر رفته بود ،برخوردم با مشتری خیلی پیشرفت کرده بود و واگویه های ذهنیم از اینکه اگه اینکار نگیره بدبخت میشم و( خونواده چی میگن بهم ،چون خونوادم راضی نبودن به چند دلیل 1پولی نداشتم 2من اصلا تجربه نداشتم در مورده کار 3اعتماد به نفسم پایین بود ویه جورایی اونا میدونستن واینجور حرفا )رفته بود روی این که من حتما موفق میشم تو کارم .
سال اول قرار داد مغازه تموم شد و دوستم اومد بهم گفت که براش نمیصرفه و دیگه نمیتونه باهام ادامه بده کار و شراکت رو و من بدجوری ترسیده بودم وبهم گفتش که بیا جمع کنیم وگرنه ضرر میکنیم
یادمه من اون روز نشستم کلی فک کردم و الارقم ترسی که منو گرفته بود برگشتم به دوستم گفتم که من ادامه میدم و وارد چالش جدیدی شدم و جا نزدم و قرار داد دوباره بستم و حساب و کتاب دوستم انجام دادم و پولشو خورد خورد دادم و شروع کردم و جا نزدم و خودم کارو پیش بردم و خداروشکر تونستم با کارروی خودم و مثبت اندیشی تونستم همه چیزو پشت سر بزارم .
الحمدالله بعد از این موضوع من واقعا از لحاظ روحی و جسمی و اعتماد به نفس خیلی بهتر شده بودم .
اگه بخوام بهتون بگم که چه جوری تونستم موفق بشم منی که بابت کوچکترین موضوع نگران میشدم و استرس بهم وارد میشد و فقط فکره منفی به ذهنم مییومد در مورده اون موضوع که اگه نشه چی میشه ،خونواده چی میگه ،فلانی چی میگه ،چی در موردم فک میکنن و از این داستانا ؟؟؟؟؟
دلایلی که باعث شد من تو چالش کارم موفق بشم
1_کارروی ذهنم با خواندن کتابهای موفقیت ،با احساس خوب داشتن اکثر مواقع در کار ،با افزایش اعتماد به نفس ،با کلام مثبت ،و آشنایی با استاد عباس منش و عمل به آموزه هاش رو میتونم ذکر کنم .یا حق .