ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

604 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1225 روز

    به نام خداوند مهربان و رزاق و وهابم

    به نام خالق زیباییهای این جهان پهناور که هر چی بگردیم و بگردیم زیباییهایش تمومی نداره نامحدود

    سلام و صد سلام به استاد زیبا ومهربانم سلام به خانم شایسته عزیزم سلام به دوستان توحیدیم دلم برای همتون تنگ شده بود

    این چند روز کلی مهمان داشتم و الان وقت کردم بعد از نظافت کلی بیام و با کامنت خوندن و نوشتن خستگیمو در بیارم خب اشتباه کوچیکه من تو این چند روز این بود ،

    عروسی پسر یکی از اقوام همسرم بود از اونجایی که ما با بیشتر اقوام رفت و آمدی نداریم همه تو عروسی بودن الا ما

    و دوشب پیش بعداز عروسی آخر شب یه تعدادی از مهمانها که از تهران اومده بودن

    برای خواب اومدن منزل ما و ما میدونستیم اینا میان و کلی از ما سوال میکنن که چرا عروسی نیومدین مگه قهرین و از این سوالهای چرت و پرت…

    و من و همسرم قول دادیم هیچ حرفی نزنیم چون اونا متوجه حرفهای مانمیشن و هر توضیحی بدیم انرژی ما تخلیه میشه

    اما از اونجایی که شیطون هم همیشه کنار ماست نذاشت و یکم نتونستم خودمو کنترل کنم و رفتم تو مدار اونا

    و الان درسی که گرفتم از این اشتباهم اینکه بیشتر باید روی کنترل ذهنم کار کنم که بتونم در این مواقع فقط سکوت کنم و ذهنمو به سمته زیباییهاببرم و میدونم که با کار کردن بیشتر و با گوش دادن فایلها و عمل کردنش در این مواقع نتیجه خوبی میگیرم

    اتفاقا دیشب موقع رفتنشون گفتن فردا شب بیاین کنار هم باشین و من هم که متوجه اشتباه خودم شدم گفتم ممنونم نمیتونیم بیایم کلی کار داریم اگر بریم و مثلا کنار هم باشیم ماهم دوباره میربم تو مدار اونا و گله و شکایت و حرف از گذشته میشه و بعد باز کنترل ذهن خیلی سخت میشه و اینطوری با قبول نکردن خودمون رو راحت کردیم و این از نظر ما بسیار کار خوبیه

    استاد عزیزم ممنونم از شما که این فایلها رو میذارین و با سوال پرسیدن و ما روبه چالش کشوندن بهتر خودمون رو می‌شناسیم که بابا تو هنوز اینجا ها کار داری بیشتر باید روی این قسمت کار کنی

    اگر این موقعیتهاپیش اومد چطوری با خودت کنار بیای چکار کنی که بتونی بیشتر کانون توجه تو به مسیر درست هدایت کنی استاد عزیزم من فهمیدم که از هر اشتباهی به جای اینکه ناراحت بشیم و خودمون رو سرزنش کنیم درس بگیریم که این اشتباه به من یک هشدار داد که کبری بیشتر باید هواستو جمع کنی و این اشتباهت رو کمو کمتر انجام بدهی

    که اگر مشابه این اتفاقات برات پیش اومد چطوری ذهنتو کنترل کنی که تو مدار اونا نری سپاسگزار همچین استاد عزیز توحیدیم سلامت و ثروتمند باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مهدی دریس گفته:
    مدت عضویت: 1717 روز

    سلام به استاد عباس‌ منش عزیز استاد مریم خانم گل و اعضای محترم

    استاد در پاسخ به سوالی که مطرح کردید باید عرض کنم که چند وقت پیش توی حرفه خودم که تعمیرات بردهای الکترونیکی هست(البته شغل دومم هست و شغل اولم کارمندی هست) به اشتباه خودم باعث خرابی برد شدم و بردی که قابلیت تعمیر داشت کلا سوخت و تنها دلیلش خودم بودم در ابتدا ذهنم شروع به سرزنش کرد که تو نمیتونی کاری رو درست انجام بدی تو اصلا ناتوانی این کار تو نیست،برای چی کاری رو که خوب نمیتونی انجام بدی رو شروع میکنی،تو فقط بدرد کارمندی میخوری و دانش تو به اندازه این کار نیست و دیگه کار نگیر و برو همون کارمندی رو ادامه بده چون یه رونده بی حاشیه و جایگاه امنی داری استراحت خیلی بیشتره و درسته که آب باریکه ای هست ولی دائمیه و بیمه داری و این مشکلات و دردسرهای این شغل رو نداره و کلا خیلی راحتی و نمیخواد حالا جواب مردم رو بدی.

    یه چند ساعتی توی همین افکار بودم ولی احساسم بد نبود مثل این می‌موند که فشار مغز اثری روم نداشت والبته که آروم نمی‌شود و ادامه می‌داد و رفته رفته بیشتر می‌شد توی همین حین یاد فایل احساس گناه شما استاد عزیز افتادم و اون فایل توی ذهنم مرور میشد و اون جملات و مثال‌هایی که فرموده بودید همون جور که مرور میکردم حس کردم رفته رفته داره فشار مغزم کمتر میشه یاد اون جمله شما افتادم که فرمودید خداوند هر گناه و اشتباهی رو میبخشه به شرطی که خودمون توی احساس گناه نمونیم و اون مثالی که فرمودید حضرت موسی بود که به اشتباه باعث مرگ یک نفر شده بود و پیش خداوند استغفار کرده بود و خدا اون رو میبخشه و حتی به پیامبری میرسه این مثال باعث شد خیلی ایمانم به بخشنده بودن خداوند بیشتر بشه و با خودم هی تکرار میکردم که حالا یه اشتباهی شده ولی من توی خیلی جاها و کارها اینقدر خوب بودم و کارم رو تمیز انجام دادم که کمتر کسی توی این شغل میتونه انجام بده و با این نوع تفکر باعث شدم به خودم بیام و با امید ادامه بدم.

    درس های خیلی زیادی از این اشتباه گرفتم اول که ساز و کار جهان به گونه ای هست که هر چیزی که الان وجود داره و جوری دقیق و درسته که مثل معجزه میمونه در ابتدا که این شکلی نبوده هزاران خطا داشته و شکستهای بسیار زیادی رو تجربه کرده که این شده و دلیل به وجود آمدن تمام فناوری ها و پیشرفت‌های بشر ادامه دادن ایده ها و الهاماتشون بود و ناامید نبودنشون توی مسیر بوده،وحتی بزرگترین دانشمندان هم از این مسیر گذر کردن این دستاوردهای عظیمی که بدست آوردن میوه همون درختی هست که ابتدا فقط یک بذر بوده و با ادامه دادن و توکل به خدا و نگرش درست در مورد شکستها باعث پدید آمدن این پیشرفت‌ها بوده.

    از درس های دیگه ای که گرفتم اینه که دقتم خیلی بیشتر شده کلی مسیر رو تحلیل کردم و علت خرابی رو فهمیدم و کمکم کرده تا دیگه این اشتباه رو توی کارهای دیگه انجام ندم.

    از راهکارهایی که برای در عمل انجام دادن درس ها و راهکارها میتونیم داشته باشیم به خودمون شک نکنیم و بدونیم اشتباه بخشی از مسیره یادگیریه و اگر پیش بیاد درسش رو بگیریم و ادامه بدیم،برای خودمون مثال افراد موفقی رو که توی مسیرشون چالشهاشون رو حل کردن و ادامه دادن رو مرور کنیم و ازشون استفاده کنیم من خودم مثال‌های استاد در مورد کشتی تایتانیک و اشتباهاتی که باعث غرق شدنش شد و اون درسی که گرفتن رو که باعث پیشرفت شد رو خیلی دوست دارم و کلی مثال دیگه که استاد توی فایلهای گوناگون توضیح دادن و الگو های بسیار خوبی برای ما فراهم کردن که بتونیم خودمون تو هر شرایطی بهترین عملکرد رو داشته باشیم.

    استاد عزیز واقعا از شما و تیم تحقیقاتی عباسمنش سپاسگزارم که اصل و اساس موفقیت رو صادقانه به ما آموزش میدید

    از شما عزیزانی که وقت گذاشتید و کامنت بنده رو خوندید سپاسگزارم

    فعلا خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مهدی ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1454 روز

    سلام خدمت استاد بزرگواروخانم شایسته مهربون وبچه های مثبت وحال خوب کن سایت عاشقتونم وعاشقانه دوستتون دارم سالهای اخیر یعنی قبل ازآشنائی بااستاد همین نوشته عرض سلام برایم یک تضادبوداستادبزرگوارولی این کامنت روباعشق بدون فکرکردن درپائین میدان انقلاب روی جدول کنارخیابون می نویسم وازاستاد بزرگواروآقا ابراهیم وخانم فرهادی وخانم شایسته و…سپاسگزارم برای راه اندازی این سایت من استادیه ورشکسته بودم درسال 91منفی 465میلیون وباکمک سایت شما خودمو شناختم وبه خودم تبریک میگم ترس ازچک ،وام، طلب کارو… ولی برترسام غلبه کردم ونتایج خوبی گرفتم ولی بااین فایل شما توفکررفتم هنوزکه هنوزتوشغل اصلی خودم برنگشتم چون فکرمیکنم اگه برگردم دوباره شکست بخورم جواب مردم روچی بدم با این فایل کلی آگاهی کسب کردم وترمزهای ذهنم رو شناسائی کردم خدایا سپاسگزارم ازاین لطف که استادرو سرراهم قراردادی عاشقتم استاد وعاشقانه دوستت دارم استاد با فایلهای رایگان که میلیاردها میلیارد وبیشتر ارزش داره تقریبا 30کیلو وزن کم کردم درآمدم 10برابرشده کلی ازبدهی هارو پرداخت کردم وروز به روزپیشرفت میکنم ودرذهنم باورهای قدرتمند کننده میسازم باورفراوانی دیگه وام نمی ترسم وام نمیگیرم ، چک نمیگیرم، چیزی قسطی نمیخرم،.میل نداشته باشم چیزی الکی نمی خورم دیشب خواب می دیدم توخواب به یه تضادی برخورد کردم توخواب می گفتم یه خیریتی تواین هست یعنی به لطف خدا خواب روکنترل می کردم به قول یکی از بچه توکامنت ها نوشته بودن من برای خودم کافی هستم ونیازی به تایید دیگران ندارم ازخودم خوشم میاد . وتمام اشتباهات گذشته باعث شد تا من بااستاد آشنا بشم وبیشتر ازدورانی که مغازه داشتم تولیدی ، زمین ، خونه ماشین و… الان بیشترلذت میبرم چون چیزی رو به دست آوردم که قیمت نداره ومطمعن هستم به روزی غیرالحساب میرسم ازراه درست خدایا کمک کن یارم کن من به جزتوکسی روندارم تمام اعضای بدنم روتودرست کردی من توروباوردارم اگه اشتباه میکنم گوش زد کن دخواب وبیداری خدایا تو به من توانائی هارو به من دادی قبل ازاینکه کسی به من یاد داده باشه پس چرا خوشحال نباشم که توپشیبان من هستی وخواهی بود نفس من توئی ای مهربانترین مهربانان یاری درپناه الله یکتا شاد سالم وثروتمند دردنیا وآخرت… استادبزرگوارسپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مهدی نامجوفر گفته:
    مدت عضویت: 1688 روز

    به نام خداوند هدایتگر بخشنده و غفور

    سلام استاد عزیزم

    این فایل ارزشمند شما نشانه امشب من بود

    من دیروز صبح یعنی 1403/1/8 از یک سفر 3 ماهه از ترکیه به ایران برگشتم که خود این سفر ها هم به خاطر تغییر یک سری باورها در وجودم هست و البته دیدن سریال سفر به دور امریکا هم تاثیر بسیاری نیز داشته برای من.

    یک اتفاقی در طول مسیر برگشت من با هواپیما افتاد که با خودم کنار آمدم

    امشب که این فایل رو دیدم با مقاومت زیادی که داشتم اما تصمیم گرفتم اینجا بنویسم این اتفاق اخیر در زندگیم و بدون توجه به قضاوت آدم ها این کار را انجام بدم چون من هر روز در حال کار کردن روی خودم هستم و این را هم از شما در دوره دوازده قدم آموختم که قضاوت تعریف و تمجید و انتقاد هیچ کسی برام مهم نباشه و به مسیر پیشرفتم در مسیر الهاماتم ادامه دهم که خداوند هدایتگر است

    ماجرا به این شکل بود که من یک پرواز ایرانی را انتخاب کردم برای برگشت از ترکیه به ایران در طول سفر اتفاقات زیادی افتاد از تاخیر 2 و نیم ساعته هواپیما برای پرواز تا تعدادی آدم که داخل هواپیما شروع به توهین و بی احترامی به پرسنل هواپیما تا خودتون بهتر میدانید که چطور جوی در حال شکل گیری بود.

    من بسیار آگاهانه ذهن خودم را کنترل کردم با تحسین خدمه هواپیمای با برخورد عالی که داشتن با پذیرای خوبشون با امکانات عالی هواپیمای که بود یک هواپیمای بوینگ 730 اگر اشتباه نکرده باشم با امکانات جدیدی که برای اولین بار من میدیدم از مانیتورهای بزرگی که روبه روی ما بود و دوربینی که داخل کابین خلبان بود و نمای بیرون جلوی هواپیما رو نمایش میداد و کلی اتفاقات زیبای دیگه که من آگاهانه در حال انجام تحسین بودم

    خلاصه با درخواست مسافرها برای گرفتن بالشت و پتو برای استراحت من هم یک پتو گرفتم که پشت کمرم قرار دادم برای راحت تکیه دادنم به صندلی هواپیما

    استاد زمانی که هواپیما در فرودگاه امام خمینی نشست و همه آماده پیاده شدن کردن من چیزی در ذهنم شروع کرد به حرف زدن که اره این پتو ها هدیه هست و هر مسافری که بخواهد می تواند با خودش این پتو یا بالشت رو ببره با خودش .

    من هم برداشتم و زمان خروج در بین جمعیت دیدم که روی تابلو نوشته لطفا بعد از استفاده از پتو آن ها را به مهماندارها تحویل دهید و من یجوری شدم انگار روم نکرد جلو این ادم ها از داخل کیفم خارج کنم و تحویل بدم به معماندارها

    اما اتفاقی که افتاد این بود اول ذهنم به فکر فرو رفت خجالت کشیدم از کاری که کردم و داشتم میرفتم در احساس گناه که به خودم آمدم و با خودم صحبت کردم به این شکل که من از بچگی هرچی پیدا می کردم برمیداشتم و دزدی کردن برام انگار عادی شده بود و خودم خیلی از این موضوع رنج می بردم و هرچی هم فکر می کردم نمیتونستم بفهمم این کار من ریشه اش از کجا بوده

    خلاصه شروع به صحبت کردم و گفتم ببین مهدی تو از زمانی که با قانون و تغییر شخصیتت آشنا شدی بسیار هر روز در حال بهبود خودت هستی تو بیش از دو سال هست که این کار رو نکردی و انگار بزرگ تر شدی انا ما به خودمون قول میدیم که حتی اگر مهماندار به ما این پتو رو هدیه هم داد نمی گیریم یا اگر گرفتم همانجا هدیه بدم به یک بچه چون من آنقدر ثروت میسازم که بهترین را برای خودم میخرم و حتی اگر روی زمین خداوند طلا هم افتاده بود من تایید می کنم که دارم روی باور ثروت کار می کنم و این هم نشانه اش اما حتی از روی زمین هم اون طلا رو برنمیدارم و بهترین آن را برای خودم میخرم و من خودم را بخشیدم چون خودم را دوست دارم چون خداوند من را بخشیده و خداوند من را دوست داره و سپس با تمرکز بالاتری ادامه میدهیم و آگاهانه کار می کنم روی باور فراوانی و از این امتحان الهی سربلند بیرون خواهیم گذشت خدایاشکرت

    استادجان سپاسگزار شما و خداوندم هستم که صدای الله شدید برای من روی زمین خداوند به شما عمری با عضت و سربلندی بدهد

    به امید دیدار شما در پردایس زیبا و همیشه زنده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    علی حقی گفته:
    مدت عضویت: 2282 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عزیز و مریم بانو

    من در مقابل اشتباهات دو حالت دارم:

    1)اگر کاری باشه که قبلا انجامش نداده باشم خیلی به خودم سخت نمیگیرم اگر اشتباه کنم

    2) اما اگر کاری باشه که چندبار انجامش داده باشم و دوباره برای انجام دادنش اشتباه کنم ، شروع میکنم به خودتخریبی و خودم رو سرزنش کردن

    مثلا توی تولید محتوا هربار که می‌خوام برای اینستاگرام پست آپلود کنم وقتی خوب دیده نمیشه ، همش به خودم میگم که تو مال فضای اینستاگرام نیستی و به درد اینجا نمی‌خوری!!!

    همش خودم رو دعوا میکنم که چرا تمرین نمیکنم محتوای درست گذاشتن رو و همین حرفها باعث میشه که دیگه تلاش نکنم و ادامه ندم تا چند وقت بعد»»» و این شیوه داره همش تکرار میشه

    همین الان که دارم مینویسم به ذهنم اومد که:

    «خب وقتی من تمرین نمیکنم چطور انتظار دارم که توی این قضیه پیشرفت کنم و یا محتوام به خاطر جذابیت‌های بصری دیده بشه»

    جدا از جذابیت‌های بصری ،خود محتوام هم تا حالا نشده که فکر شده باشه پس طبیعیه که نتیجه خاصی هم در بر نداشته باشه

    از همین امروز تصمیم میگیرم که روی محتوای خودم زمان بذارم، روی نحوه ویدئو گرفتن و ادیت کردنش زمان بذارم و کم‌کم در این زمینه پیشرفت کنم

    یه چیزی هم که باید در نظر بگیرم اینه که خودم رو فقط با خودم مقایسه کنم و تو دام مقایسه با افراد حرفه‌ای توی این حوزه نیفتم که عاقبتش میشه دوباره ترک کردن تولید محتوا!!!

    به امید الله یکتا

    از دوستای خوبم تو سایت هم می‌خوام که اگه توصیه‌های برام دارن حتما بهم بگن!!

    ممنون همتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    پروین گفته:
    مدت عضویت: 1669 روز

    با سلام و عرض ادب به استاد

    سوال جلسه 3 :

    به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟

    آیا احساس شما این بود که:

    1. ” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم ” ؛

    2. آیا به شدت خود را سرزنش کردی!

    3. آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!

    4. آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به درد این کار نمی خوری؟!

    پاسخ :

    ” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم “.

    تمرین جلسه 3:

    مرحله اول:

    به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده. ” و ”

    مرحله دوم:

    توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد :

    1. چه احساسی داشتی؟

    2. چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟

    3. آیا خودت را سرزنش کردی؟

    4. آیا به توانایی هایت شک کردی و از ادامه کار نا امید شدی؟

    5. یا اینکه تمرکز خود را بر درس ها و بهبودهایی گذاشتی که آن اشتباه می تواند برایت داشته باشد؟

    در حال حاضر شغلی ندارم و از طریق سایت های کاریابی شغلی که مورد نظرم هست را پیدا میکنم و در صورت پذیرش رزومه ام، مصاحبه انجام میدم و از 1 روز تا 2 هفته مشغول به کار میشم. اما نهایتا بعد از این مدت توسط کار فرما عذرم را خواسته و منجر به ترک کارم میشه.

    آخرین شغلی که شروع کردم، در تعطیلات نوروز 1403 بود. کارم اداری بود اما در شرکت تجهیزات پزشکی که هیچ اطلاعاتی در این زمینه نداشتم چه برسه به اینکه به مشتری های شرکت برای انتخاب بهتر محصول مورد نظرشون بهشون مشاوره بدم.

    اما توسط کارفرما ( و جمع آوری یسری اطلاعات توسط خودم از سایت شرکت ) آموزش های لازم برای کار با نرم افزار شرکت، لیست قیمت ها، شناخت نیاز مشتری برای دریافت محصول مناسب نیازش و اطلاعات در خصوص تجهیزات و نحوه کارشون رو کسب کردم.

    ( از هفت سال پیش شروع به کار کردم اما چون در مدیریت مشکلات شخصی و کاری ضعیف بودم، باعث شد که بعد از هر شغلی 1 سال وقفه بیوفته و بیکار باشم. با توجه به سابقه افسردگی که داشتم و عدم مدیریت استرس هایی که وجود داشت مجبور به ترک کار میشدم. بنابراین تقریبا 5/4 سال تجربه کاری دارم. )

    خلاصه بعد از گذشت چند روز و ایراداتی که از کارم گرفته میشد ( مثل بی دقتی در وارد کردن اطلاعات، نداشتن تمرکز کافی در کار و سرعت عمل پایینی که داشتم. بطوریکه باعث میشد، 1 تا 2 ساعت اضافه تر از ساعت کاری در شرکت بمانم برای اتمام کارهای آن روز)، 0 تا 100 کار رو یاد گرفتم.

    ( واکنش هایم در مواجهه با گرفتن ایرادات کارم و آموزش جزئی ترین کارها مثل لوکیشن پیدا کردن ( با توجه به تجربه ای که از شغل های قبلی که داشتم)، این بود که عذرخواهی کنم از اشتباهاتی که رخ داده، نت برداری کنم که در سفارشات بعدی دوباره مرتکب اشتباه نشم، اشتباهاتم را به شخصیتم ارتباط ندم که باعث استرس بیشتری در کارم بشه . در مواجه با جزئی ترین آموزش ها هم واکنشم این بود که آموزش را می پذیرفتم که هم برام مرور بشه و هم اینکه آرامش داشته باشم در حین کارم و وقتم رو به گفتن ” این کارها رو میدونم ” تلف نکنم و ذهن آرامی در حین کار داشته باشم. )

    گذشت زمان، مشخص شدن اشتباهاتم و آموزش هایی که دیدم باعث شد که اشتباهات همکارام، کارفرمای مستقیمم و شریکش را هم متوجه بشم. و این مسئله را درک کنم که حتی کسانی که سابقه کاری خیلی بیشتری از من دارند هم اشتباه میکنند و تنها من نیستم که در کارهام اشتباه دارم. این تجربه بهم کمک کرد که با اشتباهات بعدیم بهتر کنار بیام.

    در حین این 2 هفته هر زمان که ازم در مورد کار پرسیده میشد، پاسخم این بود که همه جوانب کار خوبه و راحت و کم استرسه اما مسئله عدم دقت کافی و تمرکزم در حین کارم هست که کار رو سخت میکنه. و در پاسخ بهم گفته میشد که مسئله ای نیست و به مرور در حین کار این مسائل حل میشه.

    تا اینکه اولین روز بعد از تعطیلات عید فطر، در همان دقایق ابتدایی ساعت کاری، به من گفته شد که در این 3 روز ( چون کار شرکت 24 ساعته بود اما کادر اداری در تعطیلات بودند. ) مشکلاتی پیش آمده که منجر به آسیب شدیدی در کار شده.

    ( در حالی که بدون اینکه به من گفته شود، قبل از تعطیلات، ماموریت های 4 روز بعد را هم مشخص کرده و اطلاع داده بودم که کارشناس برای اعزام به ماموریت مسئله ای نداشته باشه. )

    تا خواستم شروع به بیان علت مسائل کنم، نه تنها به من فرصتی داده نشد بلکه اجازه اینکه سیستم و کارهایم رو بازبینی کنم که مشخص بشه که اشتباهات پیش آمده همه از جانب من بوده یا نه نیز به من داده نشد. و پیشنهاد سمت دیگری به من داده شد که هم پاره وفت بود و هم سبکتر از سمت قبلی بود .

    ( در ذهنم به این فکر کردم که حتی اگر مخالف بعضی اشتباهات پیش آمده باشم و مشخص بشه که مثلا این اشتباه از جانب من پیش نیامده هم کمکی به حل ماجرا نمیکنه. )

    بنا براین سمت پیشنهاد داده شده را رد کردم و گفتم که ترجیح میدم که ترک کار کنم. ( چون این احساس در من بوجود آمد که این پیشنهاد از سر دلسوزی هست. و از دیدگاه آنها انگار که در دریای این مشاغل، من محتاج این سمت در این شرکتم و اگر نپذیرم شغل دیگری مناسب تر از این شغل پیدا نخواهم کرد. )

    مرحله سوم:

    با توجه به توضیحات استاد عباس منش درباره ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده در برخورد با اشتباه، به این موضوعات فکر کن که:

    • سوال : چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟

    پاسخ : پذیرفتم که دقت، تمرکز و سرعتم در کار بسیار پایین هست و نیاز هست که به شدت و مستمر روش کار کنم.

    • سوال : این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟

    پاسخ : این اشباهات این فرصت را به من میدهد که در کنار مدتی که در پی شغل مناسب با توجه به شرایط موجود دارم، وقتی را مشخص کنم برای بهبود و حل این مسائل.

    • سوال : از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟

    پاسخ : از این زاویه به این اشتباهات نگاه میکنم که رخ دادن این مسائل به علت این است که به نقص هایی که دارم آگاه بشم و با تلاش برای بهبود این مسائل، استانداردهای کاری یا حتی شخصیم را بالا ببرم.

    مرحله چهارم:

    سوال : پس از تفکر و پاسخ به سوالات مرحله قبل، بنویس چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس ها و بهبودها را در عمل اجرا کنی؟

    پاسخ :

    1. در حال حاضر برای حل این مشکلات ( عدم دقت، تمرکز و سرعت عمل کافی در کار که حاصل ضعف در حل مسائل شخصی و کاری بوده که منجر به ایجاد این مسائل شده ) از 2 متخصص بطور همزمان و موازی کمک میگیرم ( یکی برای یهبود شرایط روحیم و یکی برای بهبود شرایط جسمیم ) .

    2. عمل به تجویزات این 2 متخصص و تمرین هایی که میدن ( مصرف دارو، انجام تمریناتی برای بالا برن عزت نفس، مصرف خوراکی و دمنوش های طبیعی و انجام دادن نرمش هایی که باعث بهبود لرزش های دست و پام که نتیجه اضطرابی که دارم هست . )

    3. گرفتن مدت زمان انجام کارها و کم کردن مدت زمان آنها به مرور، توسط تایمر .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    Fateme Ab گفته:
    مدت عضویت: 1407 روز

    سلام استاد جااااانم

    وای وای نمیدونین شما

    هربار که دوباره ذهنمو جم و جور میکنم و دوباره وارد مسیر کنترل ذهن میشم

    وااای از درو دیوار خوبی و قشنگیه که میباره

    خدارو‌هزاااار بار شکر میکنم

    شکر میکنم برای تمام این حس خوبی که اینروزا تجربه کردم

    اتفاقات عااالی رو تجربه کردم

    دقیقا همونه که شما گفتین

    وقتی اشتباه بزرگی مرتکب میشیم کلا تصور میکنیم ما اشتباهیم و بدرد این موضوع نمیخوریم

    درصورتیکه وقتی برمیگردیم یکم بخودمون میایم یکم ذهنمونو کنترل میکنیم به سمتی که

    ما چی میخوایم؟!؟!! بجااای فکر به اینکه

    چطوری بهش میرسیم ؟!؟!

    مسیرت بااز میشه

    هدایت میشیم واقعااا

    امیدوارم بتونم در این مسیر

    بمووونم

    و‌مثل همیشه از تجربیاتتون و از هدایتاتون

    استفاده بکنم و لذت ببرم

    برقرار باشین

    زندگیتون جاودان️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1166 روز

    به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان عزیزم

    خدا را شکر از وقتی که روی خودم کار میکنم اشتباه بزرگی انجام ندادم در مورد آشپزی اگه اتفاقی بیفته دیگه هیچ وقت خودم را سرزنش نمی کنم وبه خودم برچسب بی عرضگی نمی زنم و سعی می کنم از اون اشتباه درس بگیرم و دفعه بعدی اون کار را بهتر انجام بدم و به آگاهی رسیدم که آگه خودم را سرزنش کنم اون اشتباه بارها تکرار می شود به لطف الله و آموزش های ناب شما خیلی دارم سعی می کنم تا از اشتباهات بچه ها به راحتی بگذرم تازه اگه اونا ناراحت میشن من همیشه بهترین حس به آنها میدم چند وقت پیش

    دخترم ماکارونی درست کرده بود و ته دیگش سوخته بود و داشت خودش را سرزنش می کرد من بهش گفتم که ایرادی نداره تازه یه چیزه جدیدی یاد گرفتی فهمیدی که دفعه بعد باید چکار کنی تا این اشتباه را نکنی

    یه موضوع دیگه‌ای که من خیلی حساس بودم در مورد نمرات بچه ها بود همیشه پی گیری می کردم که نکنه نمرشون بیا پایین ولی الان خدا را شکر وقتی دخترم میگه مامان فلان درسو نوزده گرفتم بهش میگم مهم نیست مهم اون تلاشی است که برای این کار کردی حالا یه نمره بالا یا پایین ولی اگه قبل من بود که دیگه نگو هم خودم را سرزنش می کردم و هم بچه ها رو ولی الان خدا را خیلی آرام تر رفتار می‌کنم

    با کار کردن روی احساس لیاقت و عزت نفس خیلی آگاهی ها را درک کردم که بتوانم احساساتم را کنترل کنم هم احساسات خوب و هم احساسات بد و سعی می کنم که ناظر بر افکارم ورفتارم باشم و خودم را کمتر سرزنش کنم‌ و تازه برعکس بیشتر وبیشتر خودم را دوست داشته باشم و با خودم مهربان رفتار کنم اگه اشتباهی کردم خودم را ببخشم واز آنها درس بگیریم چرا که آگاه شدم که من جواب فرکانس های خودم را می گیرم اگه با خودم مهربان باشم جهان هم با من مهربان رفتار می‌کند و بدانم که این اشتباهات جزی از روند زندگی است وباعث پیشرفت و گسترش جهان می شود

    خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1071 روز

    به نام خدای هدایتگر به سوی زیبایی ها.

    سلام به استاد عزیرم به مریم جان ودوستانم.

    خدارو شکر برای شنیدن این آگاهیها.

    خدارو شکر از وقتی به این سایت اومدم وشنیدم وعمل کردم خیلی در برخورد با اشتباهاتم بهتر عمل می کنم من قبلا یه آدم با اعتماد به نفس پایین ودر برخورد با مشکلات خیلی خود سرزنشی داشتم.

    اما وقتی اومدم به این سایت خیلی بهتر شدم و بعضی اشتباهات رو به راحتی خودم رو می بخشم وازشون می گذرم اما بعضی اشتباهات رو چند روز باید بگذره تا ببخشم خودم رو.

    اما یه اشتباهی که کردم وخودم رو نبخشیدم

    سال گذشته بعد از سالها که تونستیم یه ماشین بخریم که حالا نو نبود ولی برای ما بعد از چندین سال خیلی باعث خوشحالی بود من رفتم وگواهینامه رو گرفتم وبا یه اعتماد به نفس نشستم پشت ماشین البته بیرون شهر وچند روز تمرین کردم اما یه روز ماشین رو زدم به جایی وشاسی رو شکستم وبا سرزنش شوهرم واطرافیان مواجه شدم واین خیلی حالم رو بد کرد تا مدتها طوری که دیگه پشت ماشین ننشستم وهنوز هم پشت ماشین ننشستم ومی ترسم واین باعث شد خیلی موقعیتها رو از دست بدم والبته شاید این نبخشیدن ناشی از باور کمبود هم بود چون به سختی خریده بودیم فکر می کردم دیگه کی بتونیم یه ماشین خوب بخریم یا چقدر از قیمت ماشین افتاد ولی حالا که به سایت اومدم می بینم اگر باور کنی دنیا دنیای فراوانی هست می تونی یه ماشین بهتر از این بخری واین ضرر برای تو هیچ باشه اگر بخوای وباور کنی هر روز ماشین های میلیاردی دلاری ساخته می شه وآدمهایی اونا رو تهیه کردن استاد بهترین ماشینها رو داره سوار می شه در حالی که در ایران یه ماشینی داشته که مدام درگیرش بوده ولی الان می تونه هزاران برابر ومیلیاردها برابر پول اون ماشین رو برای خرید ماشین جدید هزینه کنه.

    واگر من خودم رو ببخشم می تونم دوباره پشت ماشین بشینم وتمرین کنم ویاد بگیرم وچه بسیار کارهایی که با یاد گرفتن رانندگی برام آسان می شه چه جاهایی رو که می تونم ببینم ومی تونم پدر ومادرم رو به گردش ببرم و این اعتماد به نفس درم به وجود می یاد و می تونم برای خودم یه ماشین داشته باشم.

    واینکه بدونم ادمهایی که سالها رانندگی کردند وراننده جاده هستند هم این اتفاق براشون می افته که تصادف می کنتد وماشین رو داغون می کنند پس هرکسی ممکنه اشتباه کنه.

    ویه مورد دیگه من چند سال پیش یه دوره مربی گری قران شرکت کردم چون توی مدرسه هم جز شاگرد اولها بودم همه می گفتن توی درس و حفظیات عالی هستی اما برای اجرا و تو جمع اعتماد به نفس نداری من این دوره رو تموم کردم امتحانات کتبی رو عالی دادم ولی عملی وتدریس رو با نمره پایین رد شدم وخیلیها قبول شدند اونجا به شدت بهم برخورد وانقدر تمرین کردم وبچه ها رو نشوندم وبهشون تدریس کردم تقریبا تمام مباحث رو ودر جبرانی شرکت کردم وتمام نمره رو کسب کردم اونجا به خودم گفتم ببین اینو باور کردی وگرنه اگر تو هم روی خودت کار کنی می تونی موفق بشی اشتباه ما اینه که حرفهای دیگران رو در مورد خودمون باور می کنیم وبه خورد مغز وباورهامون می دیم وخودمون برای خودمون تصمیم نمی گیریم.

    اما امروز فهمیدم هر اشتباهی هم کرده باشم قابل بخشش هست باید بگذرم از خودم وسعی کنم جبرانش کنم وبرای خودم زندگی کنم نه برای مردم.

    واینکه استعداد مطرح نیست این تلاش فرد هست که می گه چه کاری رو می تونه انجام بده هر کاری با تمرین وتلاش قابل انجام هست.

    استاد متشکرم دوستان به خاطر کامنتهاتون متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سیمین منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    وااااایییی چقدر حالم عالیه ، خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای خودت ، برای استاد عباس منش ، برای مریم جونم،برای دوستای عزیزم که بااینکه هیچکدوم رو ندیدم و شاید تا آخر عمرم هم نبینم عاشقشونم و از موفقیتهاشون بینهایت شاد میشم و میگم ایول ، پس منم میتونم

    به نام خدای مهربان و عشق خودم

    سلااااام عزیزای دلم

    من معمولا وقتی اشتباهی انجام میدم اگر کوچک باشه و یا خیلی تاثیر گذار نباشه در زندگیم راحتتر حسمو خوب میکردم و خودمو می بخشیدم و برای مسائل بزرگتر بیشتر دچار خودسرزنشی میشدم و مقایسه کردن خودم و اینکه خودمو نبخشم ولیییییی با گذراندن دوره ی بینظیر عزت نفس فهمیدم که بابا خطا داشتن طبیعیه برای تو که داری رشد می‌کنی و با اشتباه تو دنیا به آخر نمی‌رسه و میتونی درس بگیری و درستش کنی و خدا خودش گفته که احساس گناه نداشته باش چون بیشتر گناه میکنی و کانون توجهات سمت گناهت هست و اشتباه من به خودم ضربه میزنه پس درس میگیرم و با عشق به خودم درستش میکنم و بهتر از همیشه عمل میکنم.

    مثلاً اشتباهی که من این چند روز اخیر مرتکب شدم این بود که به خیال احساس وظیفه و نگرانیِ مادری، که کاملا اشتباه هست چون فکر میکردم که پسرم در درسهایش کوتاهی می‌کنه با اینکه شاگرد زرنگ کلاسشون هست به معلمش شکایت کردم و گفتم بیشتر حواسش بهش باشه ولی طوریکه متوجه نشه که من گفتم و فکر میکردم که معلمشون داره کوتاهی می‌کنه و طبق قانون جهان چون من به ناخواسته ام و بدیهای پسرم و معلمش توجه کرده بودم معلم پسرم هم از طرف جهان مامور شد تا جواب فرکانس بد منو بهم بده و با اینکه همیشه از پسرم از هر نظر راضی بود در کلاس و جمع اسم پسر منو میگه که تکالیفشو ننوشته و پسرم هم خیلی ناراحت بود و فهمیده بود که من گفتم چون تکالیفشو کامل نوشته بود و معلم بدون دیدن تکالیف گفته بود که ننوشته و پسرم اومد خونه و خیلییی ناراحت بود و اعتراض کرد ولی من خیلی عالی عواطفمو کنترل کردم تا آروم شد و اصل مطلب رو براش گفتم و خودم اصلا احساس گناه نمی‌کردم و خودمو سرزنش نکردم و گفتم قصدم خیر بوده ، و حالا اشتباه کردم چیزی نشده درستش میکنم و دیگه خودم و کانون توجهم رو کنترل میکنم که به چیزهایی توجه کنم که حس خوب بهم میده ولی بعدش سعی کردم که معلم پسرم رو مقصر بدونم و حس خودم و پسرم بد شد و حتی به مدیر مدرسه هم اطلاع دادم و بعد فهمیدم که هنوز دارم فرکانس نا خواسته ام رو میدم و زود حالمو خوب کردم وبا پسرم به خوبی‌های معلمش دقت کردیم حالمون بهتر شدو درس مهمی که گرفتم این بود که تا همیشه و هر لحظه فقط باید به زیباییها و خوبیها توجه کنم و بپذیرم که اشتباه کردم و درسشو بگیرم و دیگه تکرار نکنم و دفعه بد کانون توجهم رو کنترل کنم که همه ی اتفاقات با توجه من به وجود میاد و با وسواس ازش مراقبت کنم.

    و برای استفاده از این درس باید در لحظه حال و با وسواس حواسم به احساس و توجهم باشه و حالم خوب باشه که فرکانس خوب بدم و خوب جذب کنم.

    و حالا همه ی سعیمو میکنم که با دقت به خوبیها و زیباییها و نکات مثبت توجه کنم و فرکانس درست بدم و اینگونه کمتر اشتباه کنم و اگرم اشتباه کردم عاشقانه خودمو دوست داشته باشم و بپذیرم و به ندای قلبم و هدایت‌های خدای مهربانم توجه کنم چون همون موقع هم به من می‌گفت نگو ، حستو به محمد سام( پسر م)خوب کن درست میشه ، ولی گوش ندادم و نتیجه اش رو دیدم.️️️

    در پناه خدا پاینده باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: