ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    306MB
    32 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    31MB
    32 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

604 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیرحسین بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1374 روز

    بنام خدا

    تمرین قسمت سوم ذهنیت قدرتمند

    به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟

    استاد سلام. من بواسطه دنبال کردن دوره ها و مطالب شما ، در مواقعِ بعد از مرتکب شدنِ اشتباه ، خیلی زود(یکی دو روزه)اشتباهمو میپذیرم و خودم رو مقصر میدونم ولی سعی در درس گرفتن از اون موضوع نمیکنم یعنی به اینکه درسی از اشتباهاتم بگیرم آگاه نبودم ، اخرین اشتباهم این بود موقعی که نتونستم به احساساتم غلبه کنم و هرچی از دهنم در اومد به رئیسم گفتم، میدونستم دارم اشتباهی انجام میدم که بعدا پشیمون میشم ولی قدرتِ احساسات در من بسیار زیاد بود و نتونستم جلوی خودمو بگیرم، همیشه همینطوری هستم

    یک اشتباهی انجام میدم و حین مرتکب شدن اون اشتباه، از درون میفهمم دارم به خودم بد میکنم انگار یه حسی داره میگه این اشتباهه و بعدا پشیمون میشی ، اما ضعف شدیدی در برابر غلیان احساسات دارم

    یا وقتی که کل پول زندگیمو دادم پای خرید یه محصولی به ذوق اینکه گرونتر بفروشم و سود کنمو پولم بیشتر شه، اما فهمیدم اشتباه کردم و چقدر طول کشید فروختن محصولی که در جا خریده بودمش

    اما بزرگترین اشتباه و درس های آموخته از آن رو میتونم در یک جمله خلاصه کنم:

    «روی غیر خدا حساب کردن»

    «روی آینده حساب کردن»

    دیگه چیزی نمیتونم بگم، چون بزرگترین درس زندگیم همین دوتا جملست

    بخاطر خریدنِ چکی لبتاپ و چک گرفتن از فامیل و روی رئیس حساب کردن و روی آینده حساب کردن وعدم درک قانون یه سیلی محکمی از جهان خوردم یه سیلی اساسی

    الان که دارم فکر میکنم میبینم من ادمی هستم که بعد از اشتباه ، میفهمم خودم باعثش شدم و حتی درس هم میگیرم.

    بعد قضیه لبتاپ به خودم قول شرف دادم روی هیچکسی حساب نکنم ، هیچموقع روی شرایط آینده [که هرموقع روی آینده حساب کردم شرایط برخلاف خواسته هام بوده] حساب نکنم

    فقطو فقط روی خدا حساب کنم، از خودش بخوام، پول نقد داشتم خرید میکنم ، فقط اگه به اندازه ای پول داشتم که با خریدن چیزی حسابم خالی نشه به فکر خرید کردن میفتم

    درسته استاد، من بعد این قضیه بسیار بسیار بزرگ شدم

    خدا این شرک منو( با اینکه گناهیه که هرگز نمی‌بخشه) ، محکم بهم نشون داد و کمکم کرد این نگرشمو درست کنم

    من بخاطر اینکه پول نداشتم و احساسی شده بودم، از خریدن یه لبتاپ خودمو به آتیش کشیدم ، و سه شب دردناک رو گذروندم چرا؟چون چک امانت فامیلم برگشت خورد چون دیگه استعفا داده بودم و رِییسم قول داده بود که شب قبل از موعد چک برام پول واریز کنه و البته واریز نکرده بود ولی من روش حساب کرده بودم بجای خدا،و چقدر فامیلم دری بری بهم گفت ولی من نتونستم حرفی بزنم

    چون قسم خورده بودم هرجور شده چکو پاس میکنم و نتونستم و 3 شب خوابو خوراک نداشتم و دنبال حل این مشکل بودم که اخرش خدا هدایتم کرد کمکم کرد و یه تیکه طلای همسرم که کنار گذاشته بود وعملا استفاده ای نمیکرد ازش خواستم بفروشم ، که قیمتش دقیقا برابر با مبلغ چکم بود، وقتی اومدم بفروششمش همون شب یکی از طرف خدا اومد و مانع اینکارم شد و بهم پول داد و طلارو گرفت و قول داد چند وقت طلای منو امانت نگه میداره تا اصل پولشو بهش برگردونم

    من اشتباهاتمو میپذیرم و در راستای درس گرفتن از اون اشتباه از دید بزرگتر به قضیه نگاه میکنم

    و الان که آموزشو تا اخر دیدم یکی از بزرگترین اشتباهام اومد جلوی چشمم

    در شرکتمون من و مدیر فروش یه قراردادی بستیم ، اونم من ادعاشو کردم ، که من اگر تا عید(4ماه مونده بود تا عید) بتونم فروش ماهی 500ملیون رو تارگتشو بزنم شرکت چه مزایایی برای من داره و چی میشه اخرش

    خب شرایط طوری بود که به خودم ایمان داشتم که میتونم

    از اونطرف هم اگه طبق قرارداد پیش میرفتم من سرپرست فروش میشدم با درامد 6برابر قبلم

    دقیقا شب قرارداد رو بستم و با اطمینان رفتم خونه و خوابیدم ، صبح ساعت هفت صبح همسرم برداشته گوشیه منو چک کرده و پیامهای من و یکی از همکارام که خانوم هست رو خونده و دچار سوء برداشت شده و منو بیدار کرد و شروع درگیری

    حقیقتش من خییییلی شوکه شدم و خشکم زده بود که هفت صبح چه خبره ، نگو خانومم شک کرده بهش خیانت کنم که خدای خودم میدونه همچین چیزی نبود اما خانومم احساساتی شده بود شدید

    حقیقتش نتونستم خودمو کنترل کنم و کم آوردم ، هرچی توضیح دادم فایده ای نداشت ، سرکار نرفتم و موندم خونه تا شرایطو کنترل کنم اما نشد، یه هفته خونه بودم و واقعا دیوونه شده بودم که چرا باید درست فردای شبی که من یه قرارداد امضا کردم که باعث بهبود شرایطم میشه این اتفاق میفتاد ، اصلا چیشد همسرم گوشیمو چک کرده، حالا از اونطرف من از این اتفاق دچار سوء برداشت شدم و گفتم شاید خدا صلاح دیده که اینطوری بشه ،شاید وقتش بود از شرکت برم اما واقعیت چیز دیگه ای بود؛

    من توانایی کنترل ذهن و متعهد موندن به مسیرم رو نداشتم ، من سعی در راضی کردن دیگران داشتم، من تکامل رو درک نکرده بودم ، میخواستم 3ماهه درآمدمو شش برابر کنم.

    من بعد تموم شدن این ماجرا که هنوز هم ترکش هاش باقیمونده و همسرم نیش و کنایه میزنه، یکماه در سراشیبی بودم، سرکار دیگه نرفتم به بهونه مشکلات خانوادگی ، بدهی ها ریخته بود رو سرم شدید، پولی توی جیبم نداشتم ، عزت نفسم لِه شده بود ، هزینه های غیر مترقبه پشت هم رخ میداد و من فقط ناظر این مشکلات بودم فقط به خاطر این اشتباه که کارمو ول کردم

    و تازه بعد این ماجراها دیگه نتونستم به جایگاه قبلیم برگردم و این تارگت و قراردادی که بستیم رو هم دیگه بهش فکر نکردم چون خودمو لایق ندونستم و فکر میکردم تواناییشو ندارم و اگررر هم شروع کنم به تیک زدن این تارگت، همون اول کار مشکلات میریزه رو سرم بنابراین «بیخیالش»

    درسی که از این تضاد گرفتم این بود که حتما باید روی بهبود روابطم کار کنم ، حتما باید تعهد و متعهد موندن به مسیر رو روش کار کنم، حتما باید کنترل ذهن در غلیان احساساتو روش کار کنم و حتما باید تکامل رو در عمل درک کنم

    و درسهایی که الان با یادآوری این اشتباه گرفتم :

    هیچموقع فکر نکنم «چون یکبار نتونستم پس دیگه دوباره هم تلاش کنم نمیشه» بلکه به خودم بگم هیچ کاری نشد نداره و اگه من خودمو متعهد کنم و در مسیر با رعایت قانون تکامل پیش برم و نذارم نجواهای ذهن کنترل منو دست بگیره صددرصد به هدفم میرسم و صدالبته که این اشتباهم منو بزرگتر میکنه برای قدم برداشتنِ باجسارت تر،این اشتباهم درس بزرگی در دلش بود که تعهدم رو زیر پا نذارم و ناامید نشم ، چرا که من درسمو از این اشتباه گرفتم و در تلاش های بعدی صد در صد بهتر عمل میکنم

    حتی اگه دوباره اشتباهی بکنم یه لول آگاهیم نسبت به این موضوع بیشتر می‌شود و در تلاش های بعدی به نتیجه دلخواهم میرسم

    واقعا روزهای دردناکی پشت این اشتباهاتم بود

    دردناک، اما واقعا پذیرفتم و ازشون درس گرفتم و متعهد هستم که هرگز خودمو بخاطر اشتباهات که جزء لاینفک ذات انسانه سرزنش نکنم بلکه از اون اشتباه اهرمی بسازم برای موفقیت در تلاش های بعدی

    استاد ازت سپاسگزارم بابت مطرح کردن این نگرش

    خیلی به من کمک کرد و میکنه

    به نظرم با همین دوره میتونیم ثروتمند بشیم از هر نظر ؛

    چرا که انسان اگه نگرشش رو راجب چرایی حسادت ، نحوه برخورد با تضاد ها و اشتباهتش درست کنه و بهبود ببخشه لاجرم اقداماتی انجام میده که تهش به ثروت و نعمت می انجامه

    ازت بینهایت سپاسگذارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    Maryammaghsoudi گفته:
    مدت عضویت: 1279 روز

    سلام وقت بخیر استاد خوشتیپ و عزیز

    من در حل مسائل ریاضی و فیزیک تا حدودی مشکل دارم و امروز که برای بار دوم ی مسئله رو اشتباه حل کردم از خودم ناامید شدم

    ولی با یادآوری این نکته که اشتباه کردن قسمتی از مسیر یادگیری هست هضم این قضیه برام آسان‌تر شد و از الان به بعد آگاهم به این قضیه اون مسائلی که مشکل دارم با کار کردن بیشتر مغز میتونه راحت تر اونارو حل کنه باید به خودم زمان بدم و دست از تلاش برندارم و ی مقداری سبک حل کردنمو عوض کنم خوب به مسائل نگاه کنم که دقیقا چی از من میخوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2123 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم به خانم شایسته و دوستان گرامی

    واقعیتش رو بخواید من همیشه وقتی که مرتکب خطایی می‌شم تا مدت‌ها خودخوری می‌کنم و احساس عذاب وجدان دارم یا حتی احساساتی مثل اینکه حق من خورده شده یا من نادیده گرفته شدم یا فلانی باعث فلان موضوع شد تو زندگی من یا فلانی فلان تاثیر رو تو زندگی من داشت و انواع و اقسام باورهای شرک آلود این چنینی که البته الان به لطف خدا خیلی بهتر شدم و همیشه یادآوری این نگاه توحیدی که فقط من تعیین کننده زندگیم هستم باعث شده که میزان اشتباهاتی که تایید می‌کنه این نگاه شرک آلود رو، در من خیلی کمتر بشه به لطف خدا، هرچند که هنوز هم وقتی که مرتکب اشتباهی میشم باز تا یه حدی اون خودخوری رو دارم و دارم روش کار می‌کنم و به لطف خدا همیشه دارم بهتر می‌شم

    —————

    در مورد قسمت دوم که فرمودید باید عرض کنم که اخیرا به لطف خدا برای خرید خونه اقدام کردیم و به خاطر اینکه مبلغی که داشتیم از قیمت خونه خیلی کمتر بود تکامل رو رعایت نکردیم و با اینکه می‌تونستیم خونه‌ای ارزون‌تر بخریم و در عین حال وام نگیریم و مشکلات مالی بعدی رو متحمل نشیم، اما به خاطر این ذهنیت که باید حتماً خونه ما خواب مستر داشته باشه و دو خواب باشه خودمون رو متحمل رنج کردیم و وام گرفتیم، مدت زمان زیادی طول کشید تا تونستم ذهنم را کنترل کنم و درس‌های این داستان را بگیرم و بپذیرم که اولاً این یک درسی بوده برای من که می‌تونسته بعدها در یک اسکیل بزرگتر اتفاق بیفته و آسیب‌های بیشتری داشته باشه، و اینکه سختی‌هایی که به خاطر متحمل شدن این وام سنگین در زندگیمون کشیدیم باعث شده که دیگه ذهن ما هیچ وقت نپذیره که ما برای وام اقدام بکنیم و یه جورایی واکسینه شدیم در مقابل گرفتن وام و اینکه کاملاً بحث تکامل رو درک کردیم

    ———-

    در مورد بخش سوم صحبت‌هایی که استاد فرمودند باید عرض کنم که درس‌هایی که از این موضوع گرفتیم یکیش این بود که قانون تکامل رو با تمام وجودمون درک کردیم و لزوم رعایت تکامل رو و اینکه چه آسیب‌هایی می‌تونه به انسان بزنه قرض کردن یا شریک شدن یا وام گرفتن اینکه باید از همین شرایطی که هستیم با توجه به داشته‌هامون اقدام بکنیم و صبر داشته باشیم و عجله نکنیم، از طرف دیگه وقتی که من داستان گرفتن وام و خرید خونه رو بررسی کردم متوجه شدم که تو اون شرایط واقعاً ذهن من توان این رو نداشت که این موضوع رو مدیریت بکنه و من تو مسیری قرار گرفتم که انگار ناچاراً باید این وام رو می‌گرفتم و درسش رو می‌گرفتم چون که اون موقع که ما برای خرید خونه اقدام کردیم، باید سریعا خونه‌ای رو که در جای دیگه فروخته بودیم تبدیل می‌کردیم به یک خونه جدید و اگر دیر اقدام می‌کردیم ممکن بود که حتی این خونه رو نتونیم بخریم به خاطر اینکه قیمت خونه به سرعت بالا رفت و ما این رو پذیرفتیم که این درسی بوده از سوی خداوند برای ما، و به این نگاه رسیدیم که اشتباه و خطاهای انسان‌ها جزئی از ذات این جهان مادی هست که بهشون کمک می‌کنه که به خودشناسی برسند و ضعف‌ها و چالش‌ها رو بشناسند و در جهت اصلاح اون‌ها قدم بردارند و جهانی بدون چالش و جهانی بدون خطا رو نمی‌شه متصور شد، همان گونه که خداوند در قرآن می‌فرماید که آبی از آسمان میاد و به صورت سیلاب روان می‌شه و درختان و گیاه‌ها از اون تغذیه می‌کنند و کفی بر روی این سیلاب باقی می‌مونه، یا در جای دیگه می‌فرمایند که وقتی انسان فلزی رو گداخته می‌کنه و ذوب می‌کنه کفی روی اون جمع میشه که بعدها این کف از بین میره و این کف لازمه و اقتضای ذوب کردن اون فلزه و نمی‌شه این رو تصور کرد که فلزی رو ذوب بکنیم بدون اینکه روی اون کفی تشکیل بشه و انگار لازمه توسعه جهان مادی خطاها و اشتباهات انسان‌ها هست که از روی ناگاهی از روی ندانستن ونشناختن اتفاق می‌افته و بازخوردی که انسان از این اتفاقات می‌گیره کمکش می‌کنه که به درک بهتری از خودش و جهان برسه و تکامل پیدا کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    سلام و عرض عشق به همگی

    قسمت اول

    به اشتباهی که جدیدا کردی فکر کن و ببین چه برخوردی در مقابل اون اشتباه داشتی و چطوری با خودت در مورد اون صحبت کردی؟

    *اشتباه اول: توی نوشتن فایل مربوط به پایان نامم یه قسمت رو اشتباه نوشته بودم که توی جلسه دفاع داورها بهم ایراد گرفتن.

    *احساس من: اگه این اشتباه برای قبلا بود، من خیلی خودم رو سرزنش می کردم و احساس پوچی و به درد نخور بودن داشتم. اما با استفاده از آموزش های استاد خیلی راحت باهاش کنار اومدم. اصلا برام مهم نبود که داورها ایراد گرفتن! خیلی راحت جوابشونو دادم و گفتم من قبول دارم این قسمت باید اصلاح بشه. خودم هم خیلی تعجب کردم که چقدر خونسرد برخورد کردم در صورتی که من این طور نبودم. من قبلا خیلی وقت صرف می کردم که یه فایل کامل و بدون نقص آماده کنم و حتی اگه کوچکترین ایرادی به کارم گرفته میشد یا حتی اون جوری که دوست داشتم از کارم تعریف نمیشد من به شدت خودم رو سرزنش می کردم کلا دیگه ناامید می شدم و خیلی ناراحت میشدم خیلی اعتماد به نفسم رو از دست می دادم و خودم رو کم میدیدم. این از کمال گرایی خیلی زیاد من بود. هنوزم کمال گرایی در وجودم هست. اما خیلی دارم روش کار می کنم. همش به خودم میگم که مهم اینه تو کارت رو انجام بدی متوقف نمونی هیچ کاری بدون نقص نیست هر کاری میتونه بهتر و بهتر بشه. اگر کسی نقص کار من رو بهم بگه خیلی هم خوبه من متوجه میشم و درستش می کنم. داورها با شخصیت من که مشکلی ندارن فقط دارن کارم رو نقد می کنن و این باعث پیشرفت پایان نامه من میشه. خیلی با خودم این حرفا رو تکرار می کردم و می کنم تا بیشتر به فکر ارائه کارم باشم به جای اینکه بشینم و مثلا به کمال برسونمش. حتی اگه سالها وقت بذارم به کمال نمیرسه اصلا تا وقتی که یه کار دیده نشه و نقد نشه بهتر نمیشه. این باعث شده که کمتر از اشتباه کردن در این مورد بترسم.

    *اشتباه دوم: اشتباه در برخورد یا صحبت با خانوادم

    احساس من: اگه اشتباهم به صورتی باشه که باعث ناراحتی یکی از اعضای خانوادم بشه، به شدددددت خودم رو توبیخ می کنم. مثلا حتی یه حرف ساده یا حتی همسو نبودن نظرم با خانوادم باعث میشه که خودم رو سرزنش کنم و احساس گناه داشته باشم. البته این مورد هم خیلی بهتر شده توی وجودم اما هنوزم احساس گناه در این مورد برام وجود داره و گاهی اوقات احساس می کنم داره من رو فلج میکنه. خیلی توی ذهنم خودم رو تنبیه می کنم و خودم رو بی ارزش میبینم که چطوری تونستی این حرفو بزنی و دل عزیزت رو بشکنی؟؟؟ چطوری تونستی این اشتباهو بکنی و باعث ناراحتی بشی؟؟؟

    قسمت بعد تغییر نگاه در مورد اشتباهاتم

    تغییر نگاه به اشتباه در موارد درسی:

    هیچ کسی در ابتدا کامل نبوده و کارش عالی نبوده. استاد های من هم در ابتدا کلی اشتباه داشتن. اصلا طبیعیه که من یه قسمتهایی در پایان نامم رو اشتباه کنم. اما با ارائه دادن کارم و تصحیح چندباره، کارم خوب میشه. اگه من از این بترسم که کسی به کارم نقد کنه و به خاطر این کارم رو به تعویق بندازم که بخوام کارم بی نقص باشه، فقط زمانم رو هدر دادم و روش بهبود کار این نیست. باید ارائه بشه دیده بشه و نقد بشه و طی این روند کار من بهبود پیدا میکنه. قرارم نیست کسی منو مسخره کنه یا منو بی سواد ببینه اگه اشتباه کنم. هیچ کس اینطوری در مورد من فکر نمیکنه و اصلا نظر دیگران مهم نیست، مهم اینه که خودم کیفیت کارم رو بدونم و ازش نتیجه بگیرم. من باید این رو یه فرصت ببینم تا بتونم از نظرات اساتید با تجربه استفاده کنم و کارم رو درست پیش ببرم. باید نقد های اساتید رو مثل گنج ارزشمند ببینم و مشتاقانه ازش استقبال کنم.

    تغییر نگاه به اشتباه در روابط با خانوادم

    اشتباه کردن اشکالی نداره. من که از عمد نمیخوام خونوادم رو ناراحت کنم. اگرم حرفی میزنم یا رفتاری داشتم با قصد بدی نبوده. من باید خودم رو ببخشم مثل وقتی که خونوادم رو میبخشم. مثلا وقتی که خونوادم یه حرفی میزنن یا یه کاری میکنن که من یه کوچولو ناراحت میشم من سریع میبخشمشون و میگم عمدی که نبوده، ایرادی نداره، حالا که چیزی نشده یا همش سعی میکنم وضعیت اون فرد رو درک کنم و به خودم بگم منظورش چیز دیگه است یا خوبیه منو میخواد. مطمئنا اونا هم همین فکر رو راجع به من دارن و لازم نیست من اینقد خودم رو سرزنش کنم اونا هم منو میبخشن.

    *قسمت بعدی چطور از درس هایی که از اشتباهم گرفتم در عمل استفاده کنم:

    *اشتباه در موارد درسی:

    من باید هر چی که بلدم رو بنویسم و زودتر در اختیار اساتیدم قرار بدم. بعد با استفاده از نظرات اون ها بازم تغییرات رو اعمال می کنم و کارم بهتر و بهتر میشه. من باید بیشتر از استادام نظر و راهنمایی بخوام و استفاده کنم.

    *اشتباه در موارد ارتباط با خانواده:

    باید کمتر سعی کنم که خانوادم رو کنترل یا حمایت کنم. خدای من خدای خونوادمم هست و همراه و حامی اونهاست. دلسوزی زیاد از حد نکنم. من نمی تونم به کسی کمک کنم یا به کسی آسیب بزنم. قبل از حرف زدن بیشتر فکر کنم. قبل از یه رفتار فکر کنم ببینم دلیل رفتارم چیه و از کجا داره سرچشمه میگیره.

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1308 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و درود خدمت استاد و تمام شاگردان استاد

    خدا قوت چه فایل ارزشمندی

    اشتباه زیاد کردم در خونه داری در آشپزی در همه زندگی زیاد اشتباه داشتم و بارها خودمو سرزنش کردم که دیگه اون اشتباه تکرار نکنم

    چه قدر خودمو سرزنش کردم تحقیر کردم فکر کردم دفعه دیگه چه جوری انجام بدم

    همسرم بارها تحقیرم کرده و من هم واکنش نشان دادم باشه دیگه تکرار نمیشه مثلا سر غذا سر آرایش سر خرج خونه سر مهمان و ….

    الان کلاس خیاطی میرم و دوباره همسرم همش حس منفی میده یاد نمی گیری نرو دیره سنی ازت گذشته ولی من مقاومت دارم میرم با ذوق نمی دونم چرا مثل بقیه یاد نمی گیرم شاید حرفهای همسرم توی ذهن من تاثیر گذاشته

    تلقین بد که خیلی تاثیر داره

    خودم بارها موقعه دعوا کردن با همسرم خودمو سرزنش کردم که من باید کوتاه میامدم هیچی نمیگفتم تا بحث به این جاه نکشه درسی که من گرفتم اینه موقعه بحث اونجا رو ترک باید میکردم سکوت میکنم ادامه نمیدم

    با آموزهای استاد فهمیدم اشتباه جزعی از تکامل جهانه و موقعی که داری اشتباه میکنی داری تجربه کسب می کنی اشتباه کن تجربه کسب کن و اشتباه باعث تصمیم درست میشه حرکت کن قدم بردار و درس بگیر

    ذهنینت محدود کننده باعث میشه موقع اشتباه عصبانی بشی خودتو تحقیر کنی نگرش ات به خودت بد بشه

    و برای خودت سد درست کنی و تمام راهها رو ببندی که دیگه نمیشه دنیا به آخر رسیده

    اشتباه فرصتی برای یادگیری هست نباید فکر کنی بی عرضه هستی

    ذهنیت قدرتمند کننده برای پیشرفت آماده میشه که درسش گرفتی بلند شو دوباره این اشتباه به نفع منه که تکرار نکنم با آرامش این دفعه و تجربه بیشتر کارم انجام بدم

    با دید بهتری انجامش بدم که میتونم

    امیدوارم همه از این آموزه های عالی یاد بگیریم و شاگرد خوبی باشیم

    در پناه الله مهربان شاد و سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    نانا مهدیان گفته:
    مدت عضویت: 1196 روز

    سلام بر استاد عزیزم و مریم جان نازنینم

    سلام به تمام خانواده بزرگم در سایت

    سپاسگذار خداوندی هستم که همواره در حال هدایت کردن منه

    خدایا شکرت که با استاد و درسهای بی نظیرش آگاهی های لازم برای داشتن باورهای درست آشنا کردی

    من بیشتر اوقات بیکاریم را در سایت می‌گذارند و فایلهای رایگان و کامنتهای دوستان را می‌خوانم و تحسین میکنم که چه باورهای درست و نابی در این سایت وجود داره خدایا شکرت و هزاران بار شکرت

    سوال این جلسه = چه اشتباهی اخیرا رخ داده و واکنش من به آن چه بوده ؟

    جواب = من چند بار از همکارم خواستم ملکی را معرفی کنه تا من روی آن کار کنم و به سازنده هایی که میشناسم معرفی کنم برای ساخت ، که متاسفانه فایلش الکی بود و من اشتباه کردم و باور کردم حرف همکارم را و این اشتباه اخیر من بود چون سازنده م بهم پیام میداد که جلسه بزار و ناچار شدم بگم مالک دیگه نمیخواد ملکش ساخته بشه .

    سوال چه احساسی در آن لحظه داشتم ؟

    جواب = اول ناراحت شدم بعد به خودم گفتم اشتباه از سمت خودمه و خوبه که متوجه شدم و ببینم چه درسی از این ماجرا میگیرم

    تمرین این جلسه :

    سوال چه اشتباهی اخیرا مرتکب شدی ؟

    جواب= یکماه پیش من از دفتری که مشغول کار بودم به دفتر دیگری تغییر مکان دادم و در آنجا با افراد جدیدی آشنا شدم و در میز کناریم یک همکاری که در این شغل قدیمی بود( بنگاه املاک) نشسته بود ، من گفتم بزار ازش کمک بگیرم ببینم مشتری چی داره و یا مشارکت چی داره من انجام بدم دیدم ادعا کرد من دارم و بهت فایل میدم روی آن کار کنی و خلاصه هی من منتظر بودم بعد چند روز یه فایلی رو معرفی کرد که روی اون کار کنم من شروع کردم به تماس گرفتن با سازندگان منطقه و خلاصه بعد متوجه شدم که فایل الکی معرفی کرده

    مرحله دوم تمرین :

    چه احساسی در آن لحظه داشتم؟

    جواب= اول ناراحت شدم که این چه کاریه که کرد بعد به خودم گفتم اشتباه از سمت خودمه و اشکالی نداره منکه به مهندس گفتم فایل یکی از همکارای منه و میگم برات یه ملک دیگه پیدا میکنم که شرایطش هم خوب باشه

    چه درسی من از این اشتباه گرفتم ؟

    جواب= من باید حواسم باشه که وقتی ملکی معرفی می‌کنند خودم اول پیگیری کنم اگر درست بود به مشتریم معرفی کنم و کار رو درست ببرم جلو .

    مرحل سوم تمرین=

    درسی که برای من داره اینه که به توانایی‌های خودم اعتماد داشته باشم و به خودم بگم اشکالی نداره خودم با مالکین صحبت میکنم و انگیزه میگیرم تا بهتر عمل کنم

    مرحله چهارم تمرین =

    چه ایده و راهکاری برای این مسئله دارم ؟

    جواب= ایده و راهکارهام اینه که ارتباطم را با مالکین بیشتر کنم با آنها وارد مذاکره بشم و دلایلی بیاورم که چرا بهتره اینکار را انجام دهیم و یا از خودشان بخواهم راهکار بدهند که چه صحبتی با خریدار بکنم درباره ویژگی‌های این ملک و خود مالک ایده ها راهکارهای خوبی ارائه می‌دهند و در اینجا میفهمم که مالک چه دیدی نسبت به ملکش داره و من هم از همان طریق وارد عمل میشم و کارمو جلو میبرم

    البته قبلا اینطور نبودم چون روی خودم در این یکسال که عضو سایت شدم کار میکنم افکارم تغییر کرده و اگر مسئله ای منو ناراحت و یا عصبانی بکنه چند لحظه است بعد به خودم یادآور میشوم که اشکالی نداره ، پیش میاد ، به نکات مثبت قضیه نگاه کن و باید ببینم چه درسی میتونم ازش بگیرم که باعث بهبودی کارهایم شود

    باتشکر از شما استاد عزیزم بابت این فایل آموزنده

    خدایا شکرت که همواره ما را هدایت میکنی به را راست و توحید

    برای استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان عزیزم در سایت همگی درپناه خداوند شاد و سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1660 روز

    سلام به همه عزیزان خانواده بزرگم مخصوصا استاد عزیزم

    راستش آخرین باری که خودم رو سرزنش کردم واسه ناتوانیم در کنترل ذهنم بود و تاحدی از ناتوانی رسیدم و عصبی شدم از دست خودم که زدم زیر گریه اما خیلی زود تونستم خودم رو آروم کنم و به خودم گفتم این مشخص می‌کنه که خوب روی باورهام کار نکردم واسه همین نتونستم کنترل ذهنم رو به دست بگیرم .

    تنها مسأله بزرگی که در کنترل ذهنم هنوز ناتوانم مربوط به رابطه خودم و همسرم هست که از زمان نوجوانی و اول ازدواجم حس خیانت داشتم چه با همسر اولم و چه با همسر فعلیم اما بعد اینکه با آموزشهای استاد آشنا شدم متوجه شدم خودم این موضوع رو به زندگیم جذب کردم و هر بار موشکافانه دنبال هر چیزی بودم که خیانت طرف رو ثابت کنم توی زندگیم خلقش کردم و پیداش کردم .

    به لطف الله مهربان و آموزشهای استاد الان خیلی خیلی بهترم و تا جاهایی میتونم ذهنم رو کنترل کنم و زندگی آرومی بسازیم مخصوصا با تمرین ستاره قطبی . اما گاهی واقعا کنترل از دستم در می‌ره و هر چی می‌خوام اعراض کنم تواناییشو ندارم و آنچه به ذهنم میرسه رو به زبان میارم و به همسرم افکار وحشتناکم رو میگم . وبعد پشیمون میشم و خودم رو سرزنش میکنم که چرا کنترل نداشتم و گذاشتم ذهنم برای خودش هر چیزی میخواد ببافه.

    به هر حال هر دفعه خبره تر میشم و سریع حال خودم رو تغییر میدم و میگم این نشون میده نیاز به تمرین بیشتری دارم .

    تصمیم گرفتم بیشتر ذهنم رو درگیر زیباییها و مسائل مثبت کنم و هر بار به خودم میگم این وضع موجود رو من با افکارم به زندگیم دعوت کردم من مسئولیت میپزیرم و برای درست کردن وضعیت موجود تلاش میکنم .

    هر روز در تمرین ستاره قطبی تمرکز بیشتری روی کارهای مثبت همسرم و ابراز علاقه هاش میزارم و همه رو می‌نویسم و از خدای خودم سپاسگزاری میکنم که این فرد رو برای خوشبختی و عشق بیشتر سر راه من قرار داده و توی خواسته هام از خدا می‌خوام هر روز این رابطه رو بهبود ببخشه و بهمون آرامش و عشق بیشتر عنایت کنه و اینکه مثل دوتا دوست کنار هم لذت ببریم و جالب اینجاست که با اینکه همسرم از تمرینات و خواسته های من بی خبره همین دو سه روز پیش که تلفنی با همکارش صحبت میکرد گفت من و همسرم با هم رفیقیم و این جمله از طرف اون واسم عجیب بود و با خودم گفتم این یک نشانه ست که کائنات خیلی خوب داره به فرکانسهای من پاسخ میده و واقعا خدا خیلی به ما نزدیکه و قوانین جهان هستی به زیبایی داره کار خودشو انجام میده خدایا شکرت .

    به نظر خودم من دارم تکامل طی میکنم و با ادامه دادن تمرینات به لطف الله این مسأله از زندگیم هم به راحتی حل میشه و من موفق میشم انشاالله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2698 روز

    بنام خداوند یکتا.

    سلام به استاد و همه دوستان عزیزم.

    اشتباهی که من انجام دادم:

    کار من فنی هست و علاقه زیادی به کارم دارم.

    گاهی که میرم خونه مشتری برای تعمیرات اشتباهی که انجام میدم،اصلا از قیمت حرف نمیزنم و طی نمیکنم که این کار من چقد می ارزه و کار را شروع میکنم که در انتها با مشتری به مشکل میخوریم.

    همین هفته پیش رفتم خونه مشتری.

    باهاش طی نکردم که مبلغ چقد میشه.

    تازه اصلا هم طرف را نمشناختم.

    آخه اغلب مشتری های من معرفی شده توسط مشتری های قبلیم هست ولی این مورد نمیدونم از کجا شمارم را پیدا کرده بود و ازم خواست براش کارشا انجام بدم.

    خلاصه من طی نکردم مبلغ رو و تازه خودش بیرون کار داشت و بهم گفت:من میرم بیرون شما که کارت تموم شد شماره کارتت را بفرست با مبلغ تا واریز کنم.

    منم قبول کردم .

    بعد انجام کار بهش زنگ زدم و مبلغ گفتم با شماره کارت.

    مشتری شاکی شد که مبلغ بالاست و چرا اول کار نگفتی و من مجبور شدم کلی توضیح بدم که این کارها انجام شده و به این خاطر این مبلغ را باید به من پرداخت کنی‌.

    خب کاری که براش کرده بودم ارزش اون مبلغ را داشت و مشتریم هم رفته بود و قیمت گرفته بود و متوجه شده بود قیمتی که بهش گفتم منصفانه و طبق تعرفه هست.

    ولی نزدیک چند روز پول را نمیداد و بهونه میورد که اینجا نیستم و دسترسی به عابر ندارم و اینجا اینترنت جواب نمیده و …..

    من مثل همیشه که اول کار اساسی خودما اذیت میکنم،شروع کردم به سرزنش که چرا اول کار قیمت نمیدی و چرا کسی که نمیشناسی قبل اینکه پول را بگیری کار تحویلش میدی.

    بعد گفتم با سرزنش خودم که کاری درست نمیشه.اول حس خودم را آروم آروم خوب کردم و خودم از کار با کیفیتی که انجام داده بودم خوشحال بودم و توجهم را کلا از طرف برداشتم.

    دیگه زنگ نزدم و پیام هم ندادم.

    مشتری بعد یک هفته پول را واریز کرد.

    من بعد این جریان به فکر فرو رفتم که چیکار کنم این تکرار نشه و علت این اشتباه من چیه.

    دیدم من واسه این اول کار سر قیمت دادن مشکل دارم که میترسم مشتری را از دست بدم.

    عدم باور به فراوانی مشتری

    عدم داشتن عزت نفس

    عدم باور به کیفیت کار خودم و قیمتم.

    خلاصه از اون کار به اینور درسی که گرفتم و دارم انجامش میدم :

    اول کار که کار را دیدم برای مشتری عیوب کار را توضیح میدم و قیمت میدم.فوقش اینه که قبول نمیکنه.بهتر از اینه که هی بهش التماس کنم پول منا واریز کن و..‌

    دوم فقط نقدی کار میکنم.

    اینطوری تا بر میگردم خونه با خیالی آسوده و ذهنی باز آماده رفتن به کار بعدی میشم و وقتی ذهنم آزاد باشه میتونم الهامات رو دریافت کنم و ایده بدم‌.

    در کل من اول کار که اشتباهی انجام میدم خودم را سرزنش میکنم تا چند ساعت اول.

    بعد خودم را آروم میکنم و دیگه رهاش میکنم و تلاش میکنم تو ذهنم هی تکراری نکنم و هی نجنگم که اعتراف میکنم سخته برام.

    بعد علت اشتباهم را پیدا میکنم و تلاش میکنم بر طرفش کنم که تو مثال بالا باید رو باور فراوانی و عزت نفس کار کنم و رودرواسی و خجالت را بذارم کنار که آدم ضعیفی نباشم.

    درسی هم که ازش میگیرم را برای دفعه های بعدی انجام میدم ولی برام‌پیش اومده که اشتباهم را تکرار کنم.

    فرصتی که این اشتباه بهم میده اینه که متوجه کمبود عزت نفسم بشم و روش کار کنم حالا یا با خرید دوره یا با تمرینهای دیگه و واقعا میشه فرصت طلایی برای بالا بردن عزت نفس که خدایی بد جور توش مشکل دارم .

    از چه زاویه قدرتمند کننده ای به این‌اشتباه نگاه کنم که بهم‌احساس بهتری بده و به تواناییهام شک‌نکنم و بهم انگیزه بده؟

    خیلی فک‌کردم به جواب سوال.

    فقط میتونم بگم‌ که اگه این اشتباه را الان انجام نداده بودم و متوجه ایرادهای باوریم نمی شدم و بر طرفشون نمیکردم فردا روزی ممکن بود ضرر بسیار سخت تری متحمل میشدم.پس انسان با اشتباه بزرگتر میشه.مثل خیلی اشتباهات که باعث شده جهان پیشرفت کنه.

    مثل کشتی تایتانیک

    مثل اشتباه فضا نوردهای ناسا

    که همشون باعث پیشرفت بشر شده.

    پس همین اشتباهات من باعث پیشرفت و بزرگتر شدن من میشه و این طرز تفکر باعث میشه انگیزه بگیرم و خوشحال باشم و اشتباهات را جزئی از روند رشدم ببینم.

    راهکار و ایده که درسها و بهبودها را در عمل اجرا کنم؟

    بالا بردن عزت نفس

    باور به فراوانی

    با قدرت و بدون خجالت و بدون ترس از نتیجه،قیمت بدم و فقط نقد کار کنم.

    خیلی فکر کردم و این کامنت را نوشتم.

    انشااله که رد پای خوبی باشه.

    همتون به خدای یگانه می سپارم.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    بنفشه گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    با سلام و درود خدمت شما عزیزان

    وقتی به اشتباهاتی که تو زندگیم فکر میکنم خدارا شکر جزو اشتباهاتی بودند که قابل جبران بودن هر چند اون زمان خییلی باعث اذیت شدنم شدند ولی خدارا شکر درسهای زیادی برام بهمراه داشتن

    یکی از اون اشتباهات گرفتن وام در شروع کسب و کارم بود که چند ماه اول براحتی میتونستم اقساطش رو واریز کنم ولی با گذشت ماه ها بخاطر فشار و استرسی که توی کارم داشتم و درآمدم که روز به روز کمتر و کمتر میشد خیلی منو تحت فشار قرار میداد و از یک طرف اجاره مغازه از طرف دیگه پرداخت قسطهای بانک خواب و خوراکم رو مختل کرد و ادامه اش برام واقعا طاقت فرسا شده بود تا اینکه بخاطر اخطار بانک مجبور شدم چندین قسط رو یکجا بپردازم و طوری شد که به خواهرم رو بندازم و ایشان کمکم کردن و در عوض بعد تسویه بانک پولی که از خواهرم گرفته بودم رو با تقسیم کردن به چند قسط برگرداندم و خلاصه تا یکسال خودم و خانواده ام رو تو دردسر انداختم و بعد از اون زمان به خودم قول دادم هرگز و تحت هیچ عنوان وام نگیرم و خدارا شکر تا سالها بعد اون ماجرا هیچ وامی رو نگرفتم و شد جزو خط قرمزهای زندگی ام.

    یه اشتباه دیگه ای که کردم بخاطر دلسوزی و تحت عنوان معرفت برای یکی از دوستانم ضامن وام ازدواج شدم و چون دوستم کلی خواهش و التماس کرده بود و قول داده بود هرگز باعث دردسرم نشود و اقساطش رو مرتب خواهد پرداخت افتادم تو تله و در عرض 4 سال چندبار از طرف بانک اطلاعیه اومد که پرداخت اقساط طرف به تعویق افتاده و چون ضمانت ایشان رو کرده بودم من باید اون اقساط رو پرداخت کنم وگرنه پیگرد قانونی میشم و چندبار با این دوست روابطم مخدوش شد و کلی ناراحتی وارد زندگیم شد که بعد اون اتفاقها به این نتیجه رسیدم که هرگز ضمانت کسی رو نکنم حتی اگر جزو خانواده خودم هم باشد و اگر توانایی کمک به کسی رو نداشته باشم محترمانه و قاطعانه جواب نه بدهم و از خودم و از وجودم برای کمک به اطرافیانم نکنم و خودم رو تو زحمت و دردسر نیندازم

    خلاصه کلام این شد که بعد اون داستانها به خودم قول دادم و بقول معروف پشت دستم رو داغ کردم که هرگز و هرگز نه دنبال وام حالا از هر منبعی چه بانک چه موسسه یا آدمها فرقی نمیکنه نباشم و نگیرم و هرگز ضامن هیچکس نشوم و خودم رو با عنوان معرفت گول نزنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    الی لعلیانی گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    سلام خدمت شما استاد عزیزم و مریم جان مهربان که همیشه با صداش و پیام‌های زیباش باعث شادی خانواده میشه.

    من مدت زیادی که جز خانواده عباس منش هستم اما در واقع من چیزی از شما خرید نکردم ،در تمام این سالها فقط شنونده بودم ،همسرم به شما علاقه داره و هر روز پیگیر سایت است .شنیدن حرفها و گفته های شما اول برای من غیر قابل باور بود ،گویی من در سیاره دیگه ای زندگی میکردم و شما در سیاره ای دیگر ،کم کم در ذهن و قلبم نفوذ کردید ،و من بدون انجام تمرینات یا گوش دادن به کل یک جلسه از آموزه های شما چیزهایی را فرا گرفتم .این یاد گرفتن هایی که غیر ارادی بود باعث می‌شد که هر وقت همسرم مشکل یا مسئله ای براش پیش می آمد، از آموزه های استادم استفاده می‌کردم و آنهارا طوطی وار برایش بیان می داشتم .بسیار برایم جالب بود که قانع میشد ،باورتون شاید نباشه گاهی با خودم فکر میکردم که خوب این حرفها واقعیه ؟اگر نبود که اون اینقدر آرام نمیشد یا لبخند نمی زد .خوب ببخشید که طولانی شد .

    زمانی طولانی سپری شد و من متاسفانه با اینکه مادر دوتا بچه هستم اشتباهی بزرگ کردم .

    از اونجایی که استاد گفتن به اشتباهت فکر کن و اون اشتباه بگو؟

    همین قدر بگم که اشتباهم باعث شد بهم تهمت بدی زده بشه .

    آنقدر برایم بد بود که حتی روم نمیشد به خانواده ام باز گو کنم ،اما من ابتدا توانستم خودم را ببخشم و این مطلب را هم از آموزه ها و گفته های قبلی استاد آموخته بودم ،اما مرتب فکرم در گیر مسئله بود و با خودم می اندیشیدم که چطور خانومی به سن و سال من چنین اشتباهی را مرتکب می‌شود. و همین ذهن مشغولی سبب شد که مادرم و مادر همسرم پیگیر من شوند ،و ای کاش نمیشدن یا من صبورتر می بودم .

    تا زمانی که باخودم بود خوب من هر روز خودم را بمیبخشیدم و روز بعد سرزنش میکردم اما از زمانی که با آنها مطرح شد قضیه بغرنج تر شد ،چرا که هر وقت آنها را می‌دیدم، صورت اندوهگین و آشفته آنها مرا بیشتر می رنجاند. و این به این دلیل بود که من باعث این دل مشغولی آنها بودم .اما بلاخره باخودم حرف زدم و کنار آمدم و از خدا خواستم که مرا ببخشد و من نیز خودم را بخشیدم ،از خدا خواستم که مشخص شود که این اشتباه از جانب من نبوده ،و …به آرامش رسیدم.

    اما چیز دیگری ذهنم را آشفته می‌کرد، اینکه هر بار آن دو بزرگوار را ببینم چه ،

    حالا برای آرامش آنها دعا میکردم که باورم کنند و ایمان داشته باشند که من خطا کار نیستم ،باورتان نمی‌شود در کمال ناباوری مادرشوهرم با یک قوری چای به خانه مان سر زد و گفت که باور دارد که کار من نیست و از امروز فقط تصویر سازی می‌کند که آنها هم فهمیده اند که تهمت اشتباهی زده اند و شرمنده کارشان خواهند شد.(این در حالی است که مادرشوهرم همیشه برای کوچکترین چیزها خیلی خیلی بهم میریزند،و هر چیز کوچکی حتی وقتی نباشد ایشون نگران هستند که پیش بیاید)

    وای باورتون شاید نشه ولی من از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم ،اما برای سوال دوم :درس های زیادی را گرفتم

    صبور بودن،آرام بودن،کمتر احساساتی باشم ،انسانها آن چیزی که بیان می‌کنند نیستن،

    آن کس که بد دیگران جلوی تو میگه مطمئنا بد توراهم جلوی دیگران میگه.

    کسی که افکار منفی داره حتی اگر عزیزت باشه باید ازش دوری کنی.

    اما از همه اینا که بگذریم ،من واقعا خدایی دارم که بودنش آرامش قلبم و شادی روحم و بخشندگی وبزرگواریش بی حد اندازه است .البته اینها را می‌دانستم اما گویی کور بودم و برایم از مهربانی خدای نازنینم تعریف می‌کردند، مثل وصف جنگل و طبیعت و من همیشه سر تکان میدادم که آری درست می‌گویید، اما الان دارم میبینم ،و حقیقت به زیبایی برایم روشن شده .احساس می‌کنم این اتفاق برایم لازم بود ،دیگر از اتفاقی که افتاده ناراحت یا دل شکسته نیستم ،چون میدانم که خدا بارها و بارها صدایم زد ،بارها آموزه های استاد را شنیدم و از کنارش سر سری عبور کردم .استاد عزیز،باید بدانید که همسرم تمام مطالب شمارا خریداری کرده و با گوش و جان آنها را فرا می‌گیرد، وبارها من هم تصمیم گرفتم شروع کنم به گوش دادن به یکی از دوره ها ،اما شاید یکی ،دو جلسه را گوش میکردم و بعد میگفتم من که از زندگی ام راضی هستم

    من که خوشبختم ،همین قدر برای من کافی است و ادامه نمی‌دادم اما با این پیش آمد بزرگ برای من گویی خدا میخواست که من نه گوش و چشم که قلب بشوم برای شنیدن صحبت‌های شما و شاید باورتون نشه که این درس های جدیدی که دارید میدید برای منه ،برای منی که در عالمی دیگر سیر میکردم مخصوصا درس سوم .حالا هر روز صبح که بیدار میشوم تمرین ستاره قطبی را انجام می‌دهم، و هرشب قبل از خواب، بخاطر آن روز ویژه ای که داشته ام از خدا سپاس گذارم .حالا متوجه شده ام که تضاد ها اومدن تا ما رشد کنیم من آسوده ام که همه چیز در زمان درست و به موقع حل می‌شود.و خدا همه چیز را کاملا درست خواهد کرد.

    ممنون از شما و خانم شایسته عزیز که وقت میزارین و این متن طولانی را مطالعه می کنین.روز خوش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: