ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














باسلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته نازنین
من هنوز فایل رو شروع نکردم نگاه کنم ولی با نوشته های خانم شایسته خواستم که بنویسم بعد فایل رو نگاه کنم. من کسی بودم یا بهتره بگم هستم که خیلی خودمو سرزنش میکنم یعنی اصلا آگاه نبودم به این رفتارم یعنی متوجه نمیشدم که دارم این کار رو میکنم( درمدارش نبودم).
کم کم دیدم یه چیزی جای خودش نیست ومن نمیدونستم یعنی یه بازه زمانی طول کشید تا متوجه شدم که یه چیزی باید تغییرکنه بعدش یه بازه زمانی طول کشید که بفهمم چی باید تغییرکنه و یه بازه زمانی هم داره طی میکشه که چه جورتغییرکنه( تکامل)
من خودمو خیلی سرزنش میکردم اینو انگار از پدرم الگوبرداری کردم و همچنین مادرم هرکدوم تو حوزه هایی خودشونو سرزنش میکردن ومن شدم یه دختر خودسرزنش گره ترکیبی( تاثیر محیط و ورودی)
خیلی میخواستم بدونم چی میشه یا چطورمیشه آدم خودشو دوست داشته باشه مگه باید خودمونم دوست داشته باشیم. با این واژه خوددوستی غریبه بودم.
وقتی اینو فهمیدم یه لحظه احساس کردم چقدر از خودم دورم. یه لحظه احساس کردم وسط یه بیابون بی آب وعلف تنهای تنها هستم. که ذره ای عشق به خود وجود نداره واین سرزنش کردن برای اینه که من خودمو دوست ندارم وبرای کسی که ازخودش نفرت داره سرزنش کردن یه کاره طبیعی هستش.
شروع کردم به دوست داشتن خودم دوره عزت نفس واحساس لیاقت رو کارکردن ولی من هرچی کار میکردم انگار ماشین حرکت نمیکرد و من بیشتر درلجن فرو رفته بودم. تا چندوقت پیش نمیدونستم که دردم چیه تا درمانش کنم ولی الان درد رو فهمیده بودم ازکدوم ناحیه است ولی نمیتونستم درمانش کنم. انگار یه زخمی در من دهن باز کرده بود ونیازمند ترمیم بود ولی نمیدونستم چه مرهمی بزارم روش که بهبود پیداکنه.تکاملم را آروم آروم طی میکردم هزاران روش دوست داشتن خود را تمرین میکردم ولی انگار یه ترمزی اجازه نمیداد جریان عشق به خود در من جاری شود. هربار که اشتباه میکردم آگاهانه سعی میکردم خودم راسرزنش نکنم ولی درونم هزاران جریمه وتوبیخ برای من مینوشت. با اشده مجازات
ومن میدیدم سمیرا از درون داره له میشه ولی استقامت میورزه تا راهش بهش گفته بشه که اشکال من کجاست چه ترمزی نمیزاره این عشق قطره قطره بر وجودم جاری شود تا اینکه امروز عصر نیازمند تنهایی شدم گفتم میخوام تنها باشم خودبه خود خونه خالی شد و من تنها موندم. داشتم با گوشی یه نقاشی رو رنگ آمیزی میکردم تا ذهنم آروم بشه یه لحظه انگار یه آگاهی بر من جاری شد.
ترمز:
(( سمیرا اگر اشتباه کنی راه جبرانی نداری همه چی تموم میشه وخرابش کردی رفت))
یاد حرفای پدرم دربچگی افتادم که همیشه ورد زبونش بود راه برای جبران نیست کار درست رو باید انجام بدیم.
وجالب اینکه همه ی کارهای من از بچگی اشتباه بود از نظرپدرم. واین اشتباه بودن کارهام و اون باور که راه جبران نیست انگار منو زندانی کرده بودن تو یه قفس که نمیتونستم حرکت کنم. چون ازاشتباه ترسیده بودم واینکه من هرکاری کنم اشتباهه
دقیقا جملات استاد دردوره عزت نفس هزاربارخونده بودم ولی درک نکرده بودم والان میفهمم من هراشتباهی رو میتونم جبران کنم و درستش رو انجام بدم. اینکه من دیگه فرصتی برای جبران ندارم روانم رو آزار میداد. امان از فاصله بین خواندن و فهمیدن ودرک کردن. واقعا از درونم احساس میکنم دارم احساس خوبی نسبت به خودم پیدا میکنم همین یه درصدم برای من جای هزاران شکر داره. یه دیواربتنی که از بچگی باهاش بود روبتونی یه ترک بهش بدی برای من عالیه یه حسی شبیه آزادی از درون. یه حس رهایی یه حس سبکی خدایا هزاران مرتبه شکرت به خاطر جاری شدن این آگاهی ها ممنونتم. استاد ازتون ممنونم که تو همین یه مساله زندگیم هزاران ترمز دیگه برداشته شد چه جریان هایی جاری شد. حالا از امروز منتظر اینم که نتایج زندگی به نسبت تغییرم عالی تربشه.
سلام.
من یک اشتباهی کردم با مستاجر تلفنی تمدید کردم. من تا حالا این اشتباه نکردم البته مستاجر آدم خوبی به نظر میومد اما همین که تمدید شفاهی کردیم الان 3ماه است که مستاجر اجاره نداده است. خب این اشتباه خودم بودم حالا مجبور شدم بروم دادگاه و شکایت. اما اشکالی ندارد این یک تجربه هست اصلا فکر نمیکردم مستاجر اینطور سواستفاده کند . باید یاد بگیرم همه چیز مکتوب باشد. البته من سالهاست همیشه همه چیز مکتوب میکردم این بار اعتماد بیش از حد کردم. خب اولش خودم سرزنش کردم بعد گفتم خب پیش اومده باید حلش کنم. راستش شاید از تنش میترسیدم سعی کردم مسالمت آمیز حلش کنم اما هرچی من سعی کردم با صلح و آرامش حل کنم متاسفانه مستاجر فکر کرد ازش میترسم یا مشکلی دارم و بیشتر اذیت کرد.
خب این یک تجربه هست باید حلش کنم. خدا حتما کمک میکند. اشتباه بخشی از مسیر است.
من اشتباهمو می پذیرم در برخی مواقع
ولی در روابط نه با اینکه میدونم رفتار من اشتباهه میام خودمو درست میکنم
اولش سرزنش می کنم ولی بلافاصله دوباره انجام نیدم تا حلش کنم و می کنم
مثلا ماه پیش روی دسکتاپ لبتاپ دانشگاه ی ایکونب رو لشتباه زدن کل ایکونها روی لبتاب پخش شد
من خیلی کلنجاز رفتم درست نمیشدد
اخرش قرار شد ببرن مغازه ددرستش کنن
ولی من همش زدم فیلم دیدم سرچ کردم ولی بازم راه حل ا نمیداد
بعد خودم رفتم روی نوار ابزار و یگی از گزینه هارو ععیرفعال کردم البته همش از خدا کمک میخواستم ک ابن کار رو انجام دادم و کاملا الهام بود و درست شد
البته چند ساعت کلنجار رفتم نهایتا با الهام حل شد
کلا استاد من همیشه میپذیرم ک اشتباه از منه این رو از آیه یونسیه یاد گرفتم از نوجوانی اینجوریم
ولی همیشه می گم با ادامه و استمرار میتونم هر کاری رو مهارتش رو ب دست بیارم
و اینکه من تجربه ی عملی رو مهارت میدونم نه خوندن کتاب خالی رو همیشه میگم با صبر و حوصله و ادامه دادن هر کاری رو میشه خبره شد بشرط علاقه
استعداد درونی مهم نیست مهم اینه من ددر هر زمینه ای توانایی موفق شدن دارم
ما برای مردم زندگی نمی کنیم چقدر این ذهنو اروم می کنه
هر کاری رو ک شروع کنیم امکان داره اشتباه کنیم ب این معنی نیستکه ب درد اون کار نمیخورم
مغز هر چقدر کار بکشی کارش اینه در اون زمینه قویتر وقویتر میشود
تو هرکارس اشتباه هست اصلا اشتباه طبیعیه تمرکز رو بزار زوی درست کردنش تکرارکن اونوقت مفز خود ب خود یاد می گیره کار درست رو
واکنش مغز من متوسط رو به درست هست معمولا
ولب کاری رو اشتباه کنم جریتر میشم که درستش کنم
باسلام و درود به استاد عباسمنش عزیزوخانم شایسته گرامی ودوستان همراه
من کارم کشاورزی هست ودر سالهای گذشته سیب زمینی نمیکاشتم شرایط طوری شد امسال سیب زمینی کاشتم و بنا بر دلایلی اونقدر تناژی که مد نظرم بود رو برداشت نکردم واز طرف دیگه قیمت هم پایین هست طوری که جوابگوی هزینه هائی که برای بذر وکود وسم وغیره نیست الان که اینطور شده من از طرفی میگم اگر سیب زمینی نکاشته بودم و بجاش محصول دیگری میکاشتم بهتر بود واز طرفی میگم از کجا میدونستم که اینطور میشه شاید اگر محصول دیگه ای هم میکاشتم باز ضرر میکردم بطور کلی هم ذهنیت قدرتمند کننده دارم هم ذهنیت محدود کننده دارم.
تمرین 1: اشتباه اخیرم کاشت سیب زمینی بوده
تمرین 2: واکنش من به این اشتباه 60درصد محدود کننده و40در صد قدرتمند کننده است
تمرین3: درس من از این اشتباه این هست که قبل از کاشت محصول خوب تحقیق کنم ببینم چه مقدار از این محصول کشت میشه وکدوم محصول کمتر کاشت میشه که همون رو بکارم و محصولی بکارم که کمترین هزینه رو داشته باشه تا سود بیشتری نصیب من بشه
والبته این روهم بگم که خیلیها این اشتباه رو کردند وفقط من نیستم پس این موضوع کمی از ناراحتی من کم میکنه
تمرین 4: من از درسهایی که گرفتم این هست که باید برای کشت محصول تحقیق گسترده ای داشته باشم که تا حدودی بدونم کدوم محصول کمتر کاشته میشه که همون رو بکارم چون وقتی محصولی کمتر باشه قیمتش بالاتر هست وسود بیشتری برای کشاورز داره
درپناه خداوند شاد و خوشبخت وثروتمند باشید
استاد عزیزم سلام
میدونم ک لا دقت کامنت هارو میخونید
من الان توی جاده ی گرگان ،در حال برگشت از شمال زیبای ایرانم….توی جاده در حال رانندگی بودم و مثل همیشه فقط و فقط به صحبت های شما با عشق گوش میکنم
من داستان زندگی شگفت انگیزی دارم و بارها هم براتون نوشتم ک روزی در اون مزرعه ی بهشتی شمارو ملاقات خواهم کرد.حتما داستانم رو در پروفایل سایت هم مینویسم
الان ترمز زدم کنار جاده ک براتون بنویسم چقدددددر حالم خوبه…چقدر ذوق دارم…چقدر از زندگی لذت میبرم…جالبه چون خیلی اهل سفرم و دایم السفر…به یکی از دوستانم زنگ زدم ک بیا بریم شمال سه روزه و گفت نه بابا هوا سرده ،برفه،زمستونه و من خودم با عشق راهی شدم با پسر ده ساله م چون شاید ماه های آخر بودنم در ایرانه….استاد باورتون میشه وسط زمستون هوای شمال گرم و عالی همین چند روزی ک من اومدم…یعنی اصلا انگار بهاره…زمین سبز…هوا گرم..دریا عاااالی و من باور دارم که همه چیز در ذهن ماست…من یک زن سی و چهارساله ام با قصه های بیشماری که افتخار میکنم منو قوی تر کرده…..استاد ازتون واااقعا ممنونم ….از مدیر فنی جدید سایت ک راجع بهشون توضیح دادید واقعا ممنونم هم مدیر عزیز قبلی و هم مدیر جدید……من از خدا ممنونم ک سالهاست منو با شما و سایتتون و افکار قدرتمندتون آشنا کرده و من هرروز خودم رو و ذهنم رو به شارژ میزنم…روحم رو جلا میدم…..از آقای علی ابودردایی عضوفعال سایت هم تشکر میکنم ک افکارشون برام تحسین برانگیزه…..
اینجا بوی علف های تازه ی زمینهای شمال مشام منو پر کرده….به تو از دور سلام….
روزتون عالی
من خالق زندگی خودم هستم
خدایا متشکرم.خدایا عاشقتم
نور در زندگی تون جاری
چند روز پیش بود که من توی کارم یه اشتباه کردم و داداشم کارو به من سپرده بود و رفته بود و من طبق تعهدی که به خودم داده بودم که باید صد خودم رو توی کار بزارم،و من هم واقعا اینکارو کردم.
فرداش فهمیدیم که یه جای کارو دقت نکرده بودم و اشتباه انجام داده بودم و ظاهر کار این بود که حداقل باید یه روز زمان بزاریم تا اون اشتباه رو درستش کنیم.داداشمم کلی داد و بیداد که چرا حواسم نبوده،
من با کار کردن روی خودم اونجا تونستم خیلی خوب با خودم برخورد کنم و اصلا اجازه ندادم احساس گناه بیاد تو وجودم و البته اگه قبلا بود منم تندی میکردم و با داداشم بد برخورد میکردم اما حتی نزاشتم ذهنم به دادوبیداد اونم کاری داشته باشه و مدام به خودم میگفتم اشکالی نداره شده دیگه،حالا چیکار میتونی بکنی؟رفتم سراغ انجام کاری که میتونستم اون لحظه انجام بدم.و باعث شد داداشمم ذهنشو بزاره تو کار و یه ایده داد که تونستیم اون اشتباه رو خیلی سریع جبرانش کنیم و جالب بود که داداشم با لبخند ازم تشکر کرد و گفت دمت گرم که آروم بودی وگرنه اگه قبلا بود باهم دعوامون میشد و منم گفتم آره من رو این موضوع کار کردم و خوب عمل کردم،تو هم تو کار تجربت بالا بود و اون ایده رو دادی،و این ترکیب باعث شد کارو سریع جمعش کنیم،خدایا شکرت
سلام و دروود به همه هم فرکانسی های عزیز
برخورد بد با هنرجوهام:
چندین روز پیش،وقتی داشتم به یکی از هنرجوهام سوالاتش رو جواب میدادم،و این جواب دادنه خارج از تایم کلاس بود،نه داخل تایم کلاس،اینقدر هنرجوم سوال پرسید که اصلا دیگه از کوره در رفتم و برخورد بدی داشتم و سر بالا جواب دادم به ایشون.
بعد از این
خودم رو سرزنش کردم بعد از برخورد بد و مهمتر از همه اینکه به خودم میگفتم این همه داری رو خودت کار میکنی و هنوز نمیتونی از قوانین استفاده کنی!و مدام توی فاز سرزنش گیر کردم ولی خب به لطف دوره ی ارزشمند عزت نفس،تونستم تا حدودی خودم رو کنترل کنم.
فکر میکنم باور کمالگرایی،اجازه نمیده که به خودم به عنوان انسان بودم،حق اشتباه بدم،یعنی فکر میکنم که آدمی که خوب هست،آدمیه که هیچ اشتباهی نداشته باشه.
هزاران البته که این موضوع سرزنش کردن که بر میگرده به باور عدم لیاقت،که انسان رو وارد یه چرخه ی عجیبی از اشتباهات میکنه و باید یه جایی خودمون رو از این چرخه بکشیم بیرون.
البته بازم دارم تلاش میکنم که درس بگیرم از اشتباهاتم،ولی خب نیاز به تکامل داره و توی شرایط سخت نشون میده که حالا حالاها جای کار دارم برا این موضوع.
درسی که میتونم بگیرم اینه که،بیام بابت تایم اضافی که میگیرم جهت پاسخ به هنرجوهام،پول بگیرم،اینجور چون دارم هزینه میگیرم بابت این کار،دیگه بهم نمیریزم که چرا این همه هنرجو داره وقتمو میگیره و سوال میپرسه،واحساس تعهد دارم به دلیل پول گرفتن،اینجوری خودش باعث میشه که اتفاقا خوشحال تر هم بشم که سوال بیشتری میپرسه و بیشتر تایم میزارم،چون بیشتر پول میگیرم از طرف مقابلم.
فرصت های این اشتباه:
باعث میشه که اتفاقا پیشرفت کنم توی کارم و درآمدم بالاتر بره و بیشتر برا وقت خودم ارزش قائل بشم،همچنین باعث میشه که چون هنرجوهام بابت تایمم دارن پول میدن،کمتر سوالات الکی بپرسن و سوالاتی رو بپرسن که مرتبط با درس باشه و هدفمند.
از این زاویه میتونم به این موضوع نگاه کنم که درسته که اشتباه کردم،ولی تا اشتباه نکنم که چیزی رو یاد نمیگیرم،و اینکه خوب شد که این درس رو دارم اول مسیر یادمیگیرم و اشتباهات بدتری نمیکنم،و هم اینکه خوب شد که بدتر از این برخورد نکردم و تونستم یه جایی به بعد خودم رو کنترل کنم،حتی میتونم به دید یک کارگاه عملی برای استفاده از آگاهی های دوره عزت نفس نگاه کنم.
ایده و راهکار:
سوالاتی رو که ربطی به درس و کلاس نداره رو پاسخ ندم،یه تایم ثابت بزارم در روز،برای پشتیبانی و هزینش رو بگیرم،سیستم پرسش و پاسخ اتوماتیک درست کنم که کمتر وقتم برای جواب دادن به سوالات گرفته بشه.
عااااشقتونمم استاااااد
سلام به استاد و مریم عزیزم
من بتازگی حدود دوماهه وارد کار جدیدی شدم که هیچی در بارش نمیدونستم و اون اوایلش بشدت برام سخت بود و نجواها شدید
نجوا میگفت تو یاد نمیگیری اینا خیلی سخته قاطی پاتی میکنی آبروت میره و ….. هزاران جمله که تلاش میکرد من ادامه ندم
ولی خداروشکر من هر بار تلاش میکردم تا نجواهامو کم کنم و تا الان خیلی پیشرفت کردم و کلی چیز جدید یاد گرفتم
اما دو هفته قبل یک اشتباه کردم و تقریبا میشه گفت یک اشتباه خیلی تابلو .اون لحظه که رییس اداره بمن گفت یادمه دقیقا با صدای بلند شروع کردم به خندیدن
اما تلفن که قطع شد نجواها شروع شد که بی عرضه بازی درآوردی آخه چندبار باید بهت توضیح بدن آبروم رف جلو رییس ، اصلا واقعا چطوری یه همچین اشتباهی و انجام دادی با خودت چه فکری کرده بودی تو خیلی خنگی سمانه، حواستو جمع کن خواهشا و ….
خلاصه تا تونست این ذهن نافرمانم بمن گیر داد و سرزنش کرد ولی من اجازه ندادم زیاد طول بکشه و خیلی از قبلنا زودتر و سریعتر وارد عمل شدم نجواها رو ساکتشون کردم و گفتم آره من تازه اومدم و تا دو ماه هم در حال آموزش هستم اصلا اشکالی نداره اشتباه کردم که کردم تازه این باعث شد بار دیگه بهتر بلد باشم چکار کنم اشتباه کردن جزوی از زندگی انسانهاست من باید درسمو ازش بگیرم و تازه ممبعد در موارد مشابه هم میدونم که تمرکزمو اگه بیشتر کنم میتونم بدون اشتباه انجام بدم و
جالبه در مورد اون مسئله دقیقا هم همینطور شد و هر بار که با همون موارد برخورد میکردم اون اشتباه و اون خنده هام یادم میومد و دقیقا میدونستم باید چکار کنم و چطوری حلش کنم .
در کل از موقعی که با استاد عزیزم آشنا شدم خیلی از قبل بهتر شدم خیلی راحت تر خودمو میبخشم زودتر میبخشم .عذاب وجدان نمیگیرم اگرم بگیرم خیلی زود حلش میکنم و از خدا میخام که هر روز هدایتم کنه تا بتونم ادامه بدم تا روزیکه زنده هستم و نفس میکشم .
البته که الان در حال حاضر هم تو زندگی و رابطم چالش هاو اشتباهات کوچیکی دارم ولی بلطف پروردگارم و آموزه های استاد و راهنمایی های خواهران عزیزم که جزو دانشجویان استاد هستند چیزهای باارزشی یاد میگیرم خداوند رو شاکرم که هر بار که چالش یا سوالی داشتم خیلی قشنگ و زیبا پاسخ داده .خدای مهربونم سپاس
استاد عزیزم از شما هم بسیار ممنونم بابت این فایلای گرانبهاتون
سلام به استاد عزیز و دوستان عزیز
من تقریبا یه ماهی میشه که ماشینمو فروختم به دلیل اینکه خیلی خرج داشت و قطعاتش خیلی گرون بود و من با درآمد فعلیم نمیتونستم از پس هزینه هایش بر بیام و تصمیم گرفتم که بفروشمش و همین کارم کردم ولی اشتباهی که کردم این بود که پولشو توی بانک گذاشتم برای گرفتن وام که استاد خیلی خیلی تاکید میکنن که وام و قرض و چک کار نکنیم خلاصه من این اشتباهو کردم و الان از اون موقعی که من پولو گذاشتم طلا هم کلا افزایشی بوده که اگه من طلا میخردم با اون پول تقریبا اندازه ی وامی که قرار بود بهم بدن سود میکردم و بخاطر این موضوع اولش خودمو خیلی سرزنش کردم که مگه استاد نگفته وام نگیرید چرا این اشتباهو کردی چرا طلای آبشده نخریدی و از این حرفا ولی بعدش خودمو کم کم آروم کردم که باید از این اشتباهم درس بگیرم و فرصت ها و موقعیت های بهتر همیشه هست دنیا پر است از نعمت و فراوانی و الان خدا رو شکر خیلی آرومم و از اینجا به بعد دیگه فکر وامو از کله م بیرون کردم و یه درسی شد برام که دیگه وارد چرخه وام و قرض نشم و منی که الان این تجربه ی خودمو میگم چندین ساله دارم قسط پرداخت میکنم ولی الان کلا دو قسطم مونده که کلا از چرخه وام بیام بیرون و با یه ذهن آروم برم دنبال ایده ها و الهامت جدید میخواستم دوباره خودمو بندازم تو چرخه معیوب قسط و وام..خدا رو شکر تونستم درسشو بگیرم و خودمو سرزنش نکنم و به توانایی هام شک نکنم
خدا رو شاکرم که به این قسمت از سایت هدایت شدم و تونستم تجربه ی خودمو به اشتراک بذارم
برای همه تون سلامتی و آرامش و نعمت و ثروت و همه چیزهای خوب آرزو میکنم
بادورود به استاد عباس منش عزیز وخانوم شایسته عزیز که درست کردن این فایلها واقعاً زحمت میکشند وبا آموزه های خود ما رو در هرچه بهتر درست زندگی کردن رو آموزش میدهند . اشتباهات در زندگی ما یک نوع برداشت غلط داریم وفکر میکنیم ما برای این کار نیستیم ووسوسه های ذهنی طوری رفتار میکنیم که انگار که دیگه با این اشتباه کار تمام شد و دیگه باید نمیتونم این کاروادامه بدم و اینطور برخوردها .ولی اگه درست برداشت کنیم میتوانیم با اون اشتباه بهتر پیشرفت کنیم ودرسهای که باید از اشتباه بگیریم رو درست برنامه ریزی کنیم .