ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 5 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 5
    211MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 5
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

550 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 2072 روز

    سلام به همه عزیزان

    تمرین قسمت پنجم.

    آیا باور داری که توی هر چیزی با تمرین و تکرار میتونی عالی بشی؟ یا باورت اینه که باید توی چیزی استعداد داشته باشی تا موفق بشی؟

    من تقریبا هر دوقسمت توی ذهنم هست. توی یه سری مسائل باور دارم استعداد دارم و اونارو خوب انجام میدم. توی یه سری از مسائل دیگه مثل رانندگی یا اینطور کارهایی که خیلی ها انجام میدن باورم اینه که منم با تمرین می تونم عالی انجام بدم. اما مثلا تا حالا موسیقی کار نکردم. و باورم اینه که من در نواختن یک ساز استعدادی ندارم و نمی تونم توی موسیقی خیلی خوب بشم.

    چه کاری هست که فکر می‌کنی در اون استعداد نداری و اگه یاد بگیری خیلی برات خوب میشه؟

    مقاله نوشتن به زبان انگلیسی

    البته چند وقته شروع کردم و جمله جمله می نویسم اما باورم این نبود که با پشتکار میتونم به مهارت کامل برسم‌. نگاهم این بود که توی بهترین حالت یه پیش نویس انگلیسی مینویسم که بفرستم برای ویرایش. اما الان که صحبت های استاد رو گوش دادم به خودم گفتم تو اومدی 365 روز سال رو تمرین کنی تا بفهمی تواناییش رو داری یا نه؟؟؟ واقعا من هفته ای یک روز هم برای این کار وقت نذاشتم و فقط می گفتم نه من بلد نیستم من نمی تونم. انگار یه مهارت غیر قابل دسترسه. یعنی به خاطر این که من این باور رو نداشتم که با تمرین و تکرار میشه تو هر چیزی به مهارت رسید، اصلا به ذهنم خطور نمیکرد که یه تلاش حداقلی هم براش انجام بدم.

    پیشرفت های من توی این چند روزی که شروع کردم و چند جمله نوشتم :

    ( البته اینو باید بگم که من توی قسمت دوم این دوره ارزشمند ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده، مقاله نویسی به زبان انگلیسی رو به عنوان یکی از چالش های موجود انتخاب کردم و قدم های کوچیک برای رسیدن بهش طراحی کردم. و این چند روزی که شروع کردم و نوشتم از برکات همین دوره ارزشمنده) :

    من قبلا حتی اگه یک کلمه انگلیسی رو میخواستم تایپ کنم حتما باید با دیکشنری چک می کردم که از لحاظ املایی اشتباه ننویسم. اشتباه نوشتن لغات خیلی برام سنگین بود! یعنی اگه یک حرف هم جابه جا مینوشتم خیلی بهم برمیخورد!!! بنابراین ترجیح می دادم که کلا هیچی ننویسم تا نکنه که با غلط املایی تایپ کنم. اصلا نمی دونم چرا اینقدر سخت می گرفتم. توی این چند روزه حداقل این احساس از بین رفته و بدون استرس از غلط املایی تایپ می کنم و بیشتر لغات هم درست مینویسم. فقط از لحاظ گرامر هنوز جای کار دارم. که اینم با تمرین و خوندن متون و کتابهای آموزش گرامر ان شاالله رفع میشه.

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      زهره گفته:
      مدت عضویت: 2072 روز

      سلام به همه عزیزان

      نشانه امروزم یک قسمت ازین مجموعه ارزشمند بود. بعدش هدایت شدم به کامنت پارسال خودم در این قسمت.

      واقعا یادم رفته بود که چقد توی ذهنم سخت بوده مقاله علمی انگلیسی نوشتن. در حال حاضر من سه تا مقاله انگلیسی نوشتم و فرستادم به مجلات مختلف. خیلی راحت هم انگلیسی می نویسم هدایت شدم به چگونگی نوشتن، وقتی که باور کردم امکان پذیره و خیلی ها دارن می نویسن و استعداد خارق العاده ای هم ندارن. اصلا جوری شده انگلیسی نوشتن مقاله ها برام راحت تره تا بخوام فارسی بنویسم!

      وای خدای من پس چیزهایی که الان توی ذهنم خیلی سخت و دور از دسترسه اونا هم راحت انجام میشن و به تموم خواسته هام می تونم برسم!! الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1814 روز

    به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر

    سلام استاد جانم سلام خانم شایسته عزیز و مهربان

    استاد جان ادای احترام میکنم بهتون از این احترام های هنرهای رزمی که دو کف دستشونو میچسبونن به هم و مقداری سرشونو میارن پایین،این احترام در هنرهای رزمی نهایت احترام و صادقانه ترین احترام هست به اون فضای تمرین هنرهای رزمی و البته استاد اون کلاس،

    من ادای احترام میکنم به شما که اینقدر با بیانی زیبا و فوق العاده به ما درس میدین و من هر قسمت از فایلو که گوش میکردم میگفتم آره دقیقا دقیقا چقدر استاد قشنگ این موضوع رو توضیح میده،

    واقعا این کلمه ی استعداد از کجا اومده اصلا؟! ما باید به وجود همین کلمه هم شک کنیم!

    من از بچگی چون که پدرم کارهای چرمی انجام میداد و بعدش هم که تقریبا سن من بیشتر شد پدرم کارهای هنری انجام میداد و من لاجرم با هنر یک مقداری درگیر بودم،

    وقتی رسیدیم به دبستان من تو دبستان عاااااشق کلاس ها نقاشی بودم عاشق مداد رنگی بودم و حتی توی خونه هرجا بیکار میشدم میشستم برای خودم نقاشی می‌کشیدم نه حالا نقاشی های حرفه ای ولی نسبت به بچه بودنم و عشقی که اون موقع بهش داشتم می‌شستم و کلی نقاشی میکشیدم،

    و از طرف خونواده اینجور داشت به من القا میشد که من استعدادم تو نقاشی عالیه

    پدرم با هنرمندان برجسته ی نقاشی ارتباط داشت و تقریبا فکر میکنم دوران راهنمایی بود که پدرم منو فرستاد کلاس نقاشی رنگ و روغن،که چند روزی روی طراحی کار کردیم و بعد روی بوم،من از همون اول ارتباط مناسبی با طراحی برقرار نکردم در صورتی که اصل و اساس نقاشی اینه که شما اول طراحیت قوی باشه بعد میتونی خب تو نقاشی حالا به هر سبکی موفق تر عمل کنی،من مدتی اون کلاس رو ادامه دادم ولی من بیشتر وقت اون روز هامو داخل گیم نت بودم و حتی بعضی موقع ها کلاس نقاشیمو میپیچوندم و میرفتم گیم نت،که بعد یه جایی پدرم منو دعوا کرد گفت چرا نقاشیتو تمرین نمیکنی مثلا این چه ببریه که کشیدی یه همچین چیزایی یادمه که من کلن عصبانی شدم گریه کردم و دیگه ادامه ندادم دیگه کلاس هامو نرفتم،و کلی دوست داشتم بازی کنم ،من توی گیم نت اوایل تو بازی وارکرافت ضعیف بودم و بعضی از بچه ها بودن که خیلی مغرور بودن و بعضی موقع ها وسط بازی منو مسخره میکردن و خب اونا خیلی بهتر از من بودن،و من هر بار که اونا منو مسخره میکردن به جای اینکه نا امید بشم بیشتر و بیشتر میخواستم که بهتر بشم و روشونو کم کنم،و چون دوست داشتم بیشتر وقت میگذاشتم و بیشتر تمرین میکردم و بازی میکردم،

    اینو میخوام بگم که برای من اینطوری بوده که تو هر مقطعی به هرچی که بیشتر علاقه داشتم با پیگیری و ادامه دادن و تمرین کردن تو هرررر کاری که خواستم توش خوب شدم،

    و من هم تونستم تو همون بازی خیلی خوب بشم و به جایی رسیدم که برای مسابقات تیمی می‌رفتیم و مسابقه میدادیم

    یا مثلا تو یه سری درس ها که حالا چه مدرسه چه دانشگاه بقیه خیلییییی گندش میکردن و مثلا میگفتن وای سخته و نمیشه،دقیقا تو همون درسا تمرکز لیزری میذاشتم تو کتابخونه و اینقدر میرفتم تو دلش تا حل کردن اون مسائل برام آسون میشد و بالا ترین نمره هارو میگرفتم،بعد بقیه بچه ها فکر میکردم که من استعداد خاصی تو این درس دارم درصورتی که خودم اصلا فکر نمی‌کردم استعداد خاصی داشته باشم تو این موضوع فقط خواستم شد،

    تو کارگاه پدرم تقریبا هر کاری که بود بدون اینکه اصلا یک بار بخوان بگم نمیتونم یا نمیشه،از همون بچگی قشنگ میشستم از رو دست بابام نگاه میکردم با دقت بعد من هم تکرار میکردم شاید اولاش یکم خراب میکردم اما خیلی زود میشد که توی همون کار ماهر میشدم و با سرعت بالا انجامش میدادم،

    تو بحث ورزش ،یه زمانی مثلا همون دوران راهنمایی با تیم محله میرفتم فوتبال و من چون یک مقدار قدو هیکلم بزرگتر از بقیه بود همیشه منو میذاشتن دفاع و حالا نمی‌دونم اصلا این بحث استعداد از کجا اومده اما من به طرز عجیبی تو هر موقعیتی قرار میگیرم اصلا به این فکر نمیکنم که من استعدادشو دارم یا نه،تو ذهن من اینه که انجامش میدیم تا بالاخره یادش بگیریم توش خوب بشیم،

    من باز تو همون دفاع خب به اون اندازه ای که ادامه دادم توش خوب شدم،

    یا مثلا مدتی هم تو مدرسه تو هند بال مدرسه وقتی بازی کردم دیدم دوستش دارم و چون با دست هم بود دوست داشتم و یادمه دعوت شدم به اردوی تیم سپاهان نوجوانان،و شاید فکر میکردم که من نمیتونم بهتر از مثلا بچه هایی که حرفه ای هستن باشم چون میخواستم از همون اول خوب عمل کنم ولی تمرینات رو انجام میدادم حالا یه جاهایی هم خراب میکردم،اما ادامه میدادم،تا اینکه من تو یه بازی رسمی بین مدرسه ها،من طرقوم شکست و 3 ماه بستری شدم و دیگه ادامه ندادم،نه بخاطر چیزی،دیگه سمتش نرفتم،

    تا اینکه از طریق یکی از بچه ها و درخواست هایی که احتمالا خودم قبلا ارسال کرده بودم من وارد دنیای رزمی شدم،و اصلنم فکر نمی‌کردم استعداد خاصی توش داشته باشم،فقط تو اون لحظه انگار دوستش داشتم و همینطور کوچولو کوچولو ادامه دادم،

    و حالا داستاناشو قبلا گفتم،بعد دیدم توانایی های خوبی دارم تو هنر های رزمی ولی چیز عجیب غریبی نبود که فکر کنم استعداد توش داشته باشم،

    حالا منم هرجا میرفتم هی بهم میگفتن تو بسکتبالیستی یا والیبالیستی؟! چرا چون قدم بلند بود،اما اصلا علاقه ای بهشون نداشتم،و میگفتم نه من رزمی کار میکنم،

    خلاصه من تو همون رشته ای که بعد از عوض کردن یکی دوتا باشگاه واردش شده بودم،روز اولی که وارد باشگاه شدم بیشتر از 100 نفر تو باشگاه بودن و من یادمه تو رخت کن وایمیستادم و گرم میکردم،

    من روزها اول و ماه های اول و حتی سال های اول کتک می‌خوردم،دستو پام له میشد زیر دستور پای بچه ها اما من عاااشق شده بودم و دوست داشتم هر روز بهتر بشم و هر گز هیچ موقع وقتی کتک‌میخوردم و یا تسلیم میشدم هرگز تا امید نشدم و خدارو شکر نمی‌دونم آبشخورش از کجاست ولی همیشه تو این موارد گفت و گو های درونی من مثبته،یعنی سرزنش کردنی تو وجود من نیست،

    که بعد از گذشت سه سال که اصلا نفهمیدم کی گذشت من شدم ارشد باشگاه و تموم اون افرادی که من روز اول دیدمشون و میگفتم وااای اونا چه غول های هستن،تمومشون رو تسلیم میکردم و بعد هم که گفتم اینقدر من عاشق بوکس و مبارزه بودم که خود جوش میرفتم مسابقه میدادم جدای از باشگاه خودمون و من توی بوکس نه به خاطر استعداد خاصی به خاطر اینکه بیشتر رفته بودم مبارزه کرده بودم و زده بودم خورده بودم مهارتم توانایی هام بیشتر شد و به طور خیلی واضحی حتی کسایی که قبلا تو باشگاه خیلیییی بهتر از من بودن ،من به راحتی میزدمشون،و‌ این تنها چیزی بود که من به صورت مداوم و هر روزه و همیشگی ادامش دادم،

    هر روز توش بهتر شدم،به مدت 13 سال تا به الان

    من چون قدم بلند بود تو‌ مبارزات آزاد چون نیاز به کشتی هم بود من به شخصه کشتیم ضعیف تر بود،یعنی توانایی فیزیکیم حس میکردم کمه،از بقیه ضعیف تر بودم یه جایی که مسابقات گراپلینگ ما که شدت گرفت و مسابقات رسمی تو ایران برای این رشته بیشتر شد (ترکیب کشتی جودو جوجیتسو)

    من توی خاک یا همون جوجیتسو خیلی خوب شده بودم چون ما خیلی تمرین و مبارزه می‌کردیم تقریبا 6 سال ،اما کشتی من و تقریبا همه بچه ها ضعیف بود،استادم اومد کلن یه سانس کشتی و درگیری اضافه کرد،بعضی روز ها هم مارو میبرد سالن کشتی با کشتی گیر ها تمرین می‌کردیم ،و خودمم خود جوش رفتم پیش مربی بدنسازی و گفتم من می‌خوام گراپلینگ مبارزه کنم و می‌خوام قدرت بدنیم بیشتر بشه،و‌ شروع کردیم این نقطه ضعفو همه جوره تقویت کردن ،بازهم من استعداد خاصی تو این موضوع نمی‌دیدم ،ولی فهمیده بودم که با تمرین کردن میتونم تو این موضع هم بهتر بشم،

    خلاصه به جایی رسیدم که من که 92 کیلو گرم بودم با افراد 120 کیلو 140 کیلو کشتی می‌گرفتم و کلیییی قدرت بدنیم و کشتیم بهتر شده بود و خیلی به موفقیت من تو گراپلینگ و ام ام آ کمک کرد،و با تمرین شد و هنوز هم آثارش تو بدنم مونده،

    که بعد کلا وقتی اومدم جلو تر که داستانشم گفتم قبلا،من دیدم طی تموم این سالها من چه چیزی رو بیشتر دوست داشتم و توش مهارت بیشتری داشتم؟! دیدم کلا من تو کارهایی که با دست انجام میشد خیلی بهتر عمل کردم مخصوصا بوکس و چون عاشق مبارزه هم بودم،تخصصی چسبیدن به بوکس و رفتم با قهرمان ها تمرین کردن ،رفتم یه مدت شمال پیش یه استاد تمرین کردم،تو همون اصفهان رفتم پیش یه مربی حرفه ای تمرین کردم،و بعد هم که اومدم تهران شروع کردم از تو یوتویوب بیشتر یاد گرفتن و آموزش دیدن ،و من الان با این که واقعا حس میکنم هیچی هنوز بلد نیستم،من تبدیل شدم به استاد تو حوضه ی خودم،هم از لحاظ مبارزه ای موفقیت های زیادی کسب کردم هم از لحاظ آموزش دادن،

    حالا به نظر خودم و شما آیا در این توضیحاتی که من در بالا دادم استعدادی دخیل بوده؟!

    اصلا ،من فکر میکنم تو هر مقطعی یک موضوعی برای ما مهم میشه و براش شورو شوق و انگیزه هم داریم ،و اگر فقط این باورو داشته باشیم که من میتونم یادش بگیرم من انجامش میدم ،میریم تو دلش و اون مهارتو یاد میگیریم و انجامش میدیم،

    حالا هرچی میخواد باشه،

    من به شخصه هیچ وقت کاری رو نکردم یا مهارتی رو کسب نکردم که به خاطر تایید دیگران باشه،

    هرچی که خودم دلم خواسته رو رفتم و یادش گرفتم و انجامش دادم،از همون بچگی هم این الگو انگار با من بوده،

    حالا جالبه من تو کار پدرم چون یه مدت دور بودم از کارش موقع سربازی،تو کارخونه یک سری شیوه ها و سبک های جدید کاری تو کار پدرم به وجود اومده بود که کارها طبق اون جلو می‌رفت و کاملا متفاوت بود با چیزی که قبلا یاد گرفته بودم،و وقتی بعد از خدمتم وارد کارخونه شدم،خب من اصلا اون کارها و بلد نبودم و نمیتونستمم مثلا ایراد بگیرم یا حتی مثلا وقتی یه کارگری ناز میکرد یا بهونه میاورد مثلا خودم با اقتدار برم و اون کارو انجام بدم و آموزش بدم،خلاصه هر روز که میرفتم کارگاه، بعضی از تایم ها میرفتم میشستم کنار دست بچه ها و یاد می‌گرفتم یعنی این غرورو نداشتم که خب من رییس اینام نباید برم بشینم کار کنم و یاد بگیرم،

    نه،میرفتم با عشق مثل یه شاگرد کنار دست شاگردهای خودمون هر کاری که جدید بود و من بلد نبودم و اولشم واقعا برام سخت بود و خراب میکردم بعضی هاشو،اما ادامه دادم،

    و در موقعیت هایی قرار می‌گرفتم که باید اون کارو خودم انجام میدادم تا کار جلو بره پیش بره،

    حتی یادمه من کلن نقاشی روی چرمو بلد نبودم ولی خیلی دوست داشتم یاد بگیرم،اما چون شاگردهایی هم داشتیم که داشتن کارها رو انجام میدادن و اتفاقا اونها هم از صفر آموزش دیده بودن تو همون کارگاه ما و یاد گرفته بودن،خب عملا من نمی‌رفتم که نقاشیه رو یاد بگیرم فقط قبلا از رو دست استاد های همین رشته دیده بودم و یه سری چیز هارو درک کرده بودم ،

    بعد یه جایی شد که بهترین نقاش ما که تقریبا 5 سال پیش ما بود و کارها دست اون بود و بقیه کارگرهای وردستش پیش اون یاد میگرفتن،دیگه نخواست با ما ادامه بده و گفت من می‌خوام برم،

    منم رگ غیرتم برخورد،گفتم خودم میشینم نقاشی کارها و میکشم چون کلی کار سفارشی داشتیم باید انجام میدادم،شروع کردم قلم دست گرفتن و اول رو چندتا تیکه چرم تمرین کردم بعد از دو سه تا تمرین گفتم من حوصله ندارم میرم رو کار اصلی و انجامش میدم،

    و همینطور هم شد ،دقیقا این تضاد باعث شد که من این بخش از کارمون رو هم که همیشه وابسته بودیم به غیر،من انجامش بدم و شاید از نظر خودم از همون اول خیلی عالی نبود اما از نظر بقیه عالی بود،و حتی روزهایی هم پا میشدم میرفتم دفتر دوست بابام که استاد نقاشی رو چرم هست،میرفتم اونجا تمرین میکردم و یاد می‌گرفتم با اینکه اصلا چیز خاصی یاد نمیده فقط میگه از رو دستم ببین برو انجام بده،

    و الان اگر هیچ کدوم از کارگرهامون نباشن ،من میتونم به تنهایی قشنگ یه کار کامل و فوق العاده رو آماده کنم،تازه بعد فهمیدم که مثلا فلان کارو چقدر بهتر هم میشه انجام داد نسبت به اون کارگری که مثلا 5 سال تو کارگاه ما داره اون کارو انجام میده،اینقدر اعتماد به نفسم بالاتر رفت و اینقدر رو کارها مسلط شدم که الان دیگه هیچ کدوم از بچه ها بهونه ای یا نازی نمیتونن بکنند چون من خودم تو تک تک کارهای کارگاه استاد هستم،و این واقعا خیلی به من کمک کرد،

    یه موضوعی که چند وقتی هست که فهمیدم من توانایی خیلی خوبی تو این موضع داشتم و پیدا کردم به مرور زمان ،( بچه ها دیدین من ناخودآگاه از کلمه‌ی توانایی استفاده میکنم نه استعداد،)

    و بهش هم خیلیییییی علاقه دارم و عاشقشم،بحث رهبری و مدیریت و لیدرشیپی هست،

    میدونین دقیقا حس روزهای اولی که رزمی رو شروع کردم توش دارم،و سعی میکنم هر موقع وقتی اضافه میارم و بیکار میشم جدای از کار کردن روی دوره ها و سایت،میشنم در موردش تحقیق میکنم کتاب میخونم،و روحم پرواز می‌کنه وقتی دارم در موردش تحقیق میکنم،

    چند سالیه که جدای از رؤیای قهرمانی توی بوکس حرفه ای رؤیای رهبر بودن رو هم تو ذهنم میپرورونم و از هر جهتی من در مورد تحقیق و مطالعه میکنم میبینم که عه من این توانایی رو دارم اون توانایی رو هم دارم اصلا انگار من همین الان خودشم،یک رهبر بسیار توانمند،چون خب خیلی تجربه ها هم داشتم از بچگی و وقتی به یاد خودم آوردم دیدم آره انگار این موهبتی هست که خداوند به من عطا کرده،و الان تو این لحظه می‌خوام هر روز این مهارتم رو بیشتر و بیشتر بهبود بدم و مطمئن هستم 10 سال دیگه من یکی از رهبران بزرگ‌ دنیا میشم،

    همش هم به خودم میگم نمی‌دونم چه رهبری و تو چه موضوعی اما فقط می‌دونم که من به این موضوع علاقه دارم و می‌خوام یادش بگیرم و توش بهتر بشم،

    و این رد پایه خیلی خوبی بود که اینجا از خودم به جا گذاشتم،

    نمی‌دونم چرا اینقدر کامنتهام طولانی میشه اما شد دیگه :))))

    خیلی مثال دارم در مورد این موضوع که دوست دارم باز هم بنویسم اما میگذارم تو کامنت های بعدی

    استاد صبحمو ساختین من عاشق یادگیری شدم عاشق این شدم که هر روز بیشتر یاد بگیرم و البته بیشتر عمل کنم،

    واقعا دارین کار بزرگی در جهان انجام میدین،

    شما دستگاه تولید آدم های موفق و ثروتمند شدین،دمتون گرم,از خانم شایسته عزیز که همیشه در پشت صحنه هستن و بسیار تو این مسیر دارن به همه ی ما کمک میکنن هم بسیار سپاسگذارم ،

    خدارو شکر،

    از همه ی دوستان هم سپاسگذارم

    سلامت موفق ثروتمند و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 2389 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و درود فراوان به اساتید توحیدی و با ارزشتر از الماسم

    سوال این جلسه : مبحث تمرین ، تلاش و استمرار و یا استعداد

    استاد اول از همه میخوام اینو بگم من قبلا خیلی نتیجه گرا بودم، به شدت کمالگرا بودم. یعنی وقتی کاریو شروع میکردم، هر چه قدر هم تلاش، میکردم پیشرفت میکردم و اون کارو جلو میبردم، تا وقتی تموم نمی شد و نتیجه مورد دلخواهم رو نمیگرفتم انگار که هیچ کاری نکردم و انگار نه انگار که من دارم حرکت میکنم، و برای اون کار و هدف، دارم تلاشمو میکنم

    خدا رو شکر الان با این فایلی که گذاشتین فهمیدم چه قدر بهتر از قبلم دارم عمل میکنم و اون حد کمال گرایی و سختگیری نسبت به خودم چه قدر کمتر شده

    به لطف خدا و اموزش های شما، الان بیشتر تلاش های خودمو میبینم، رشد و پیشرفت و بهتر عمل کردنم رو میبینم،

    به جای اینکه تمرکزم رو فقط بزارم روی پایان و نتیجه و هیچی از مسیر و و تجربیاتش متوجه نشم

    الان خیلی بهتر از قبلم ، به جای نتیجه، دارم پیشرفت های خودم رو میبینم، بهتر عمل کردن خودم رو میبینم، سعی و تلاش هام رو میبینم، فارغ از اینکه اون نتیجه مورد نظر رخ بده یا نده.

    پیشرفت و بهبود خودم رو توی مسیر رو میبینم و به خودم جایزه میدم

    جالبه با این نگاه که من فقط میخوام توی مسیر هدفم باشم،

    توی این مسیر رشد کنم و تجربه بدست بیارم،

    و کاری به پایان و اخر کار نداشته باشم،

    هم باعث میشه احساسم خوب باشه و نگران نباشم

    وهم باعث میشه که اون نتیجه دلخواهم رخ بده

    و هم باعث میشه حتی زود تر از اون زمانی که فکر میکردم به اون نتیجه برسم

    چون با احساس خوبم یه جورایی هدایت میشم به ایده ها و انجام کارهای بهتر و لذت بخش تر

    برای جواب تمرین این جلسه هم نظر من قطعا تلاش، استمرار، پشتکار، مهم هست

    امتحان ایده ها، راههای مختلف و جدید مهمه

    به نظر من وقتی کسی واقعا بخواد به هدفی برسه، قطعا راه رسیدن به اون هدف رو پیدا میکنه

    چون ایمان داه، باور قلبی داره، میدونه خدا بینهایت راه سراغ داره و لحظه به لحظه هدایتش میکنه

    پس با احساس خوبش تلاش میکنه، ادامه میده، و با پشتکار جلو میره و پیشرفت میکنه

    و با هر بهبودی خدا رو شکر میکنه و خودش رو تشویق میکنه و به خودش جایزه میده

    به نظر من این درستش هست.

    شاید استعداد توی کوتاه مدت خیلی به چشم بیاد، ولی در بلند مدت، استمرار و پشتکار هست که نتیجه رو مشخص میکنه.

    خدایا شکرت بابت همه نعمتهای زیبا و قشنگت

    بابت این همه فراوانی و زیبایی

    بابت این همه لطف و عنایتی که به بنده هات داری

    استاد بینظیرم از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم

    خداوند به شما طول عمر با عزت بدهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مریم شریعت گفته:
      مدت عضویت: 1186 روز

      سلام دوست عزیز

      چقدر عالی نوشتین و مو شکافی کردین دقیقا منم قبل از آشنایی با استاد همیشه دنبال نتیجه بودم و اصلا تلاش و زحمتهای خودم رو نمیدیدم و بعد از مدتی تلاش دلسرد میشدم و رها میکردم ممنونم اینقدر خوب توضیح دادین و خیلی باورهای اشتباه را از ذهنم بیرون کشیدین و ترمزهای ذهنم رو به من یادآوری کردین

      موفق و و سعادتمند و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محمد گفته:
        مدت عضویت: 2389 روز

        سلام دوست عزیز خانم شریعت

        خوشحالم کامنتم تونست بهتون کمک کنه

        واقعا هم همین طوره که گفتین

        باید متوجه تلاش ، زحمت و پیشرفتی که میکنیم باشیم

        تا دلسرد نشیم و ادامه بدیم

        یه جورایی کل مسیر رشد و موفقیت اینه که متوجه تغییر خودمون باشیم

        بفهمیم داریم نسبت به قبل بهتر عمل میکنیم

        و از این تغییر و بهبود خدا رو شکر کنیم و به احساس بهتری برسیم

        انشاالله همیشه موفق و سربلند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    شیرین عبدی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2532 روز

    استعداد

    دارم یا ندارم

    اینکاره هستم یا نه؟

    من خیلی خودم رو ادم با استعدادی میدونم، ولی نه توی همه چیز!

    الان متوجه شدم که ذهن قدرتمند کننده اونیه که بگه من استعداد همه چی رو دارم، توانایی انجام همه کاری رو عالی دارم

    در صورتی که تا قبل از این فایل، من حتی به این فکر هم نمی‌کردم که اینکه میگم فلان کار نشدنیه برای من و تا حالا که نتونستم انجام ش بدم اشکال نداره بجاش یه کار دیگه رو خوب بلدم، و این وارد نشدن به مسیرهایی که گفتم نمیتونم، ترس بوده و باور به اینکه من که قرار نیست آدم هر مسیر و حرفه ای باشم، بالاخره هرکسی را بهر کاری ساختن!! این یعنی تسلیم شدم، یعنی خودم رو قربانی این بی‌عدالتی خلقت و یا تسلیم کمبودی که در خلقت وجود داره دیدم (و باور اشتباه به اینکه نمیشه که توی هر زمینه ای برای همه جا باشه که انجام‌ش بدن و توش خوب بشن، هر حرفه و زمینه ای یه تعداد ظرفیت یادگیری داره که ظرفیت ها بین تمام مردم جهان تقسیم شده، پس قرار نیست من توی هر زمینه ای حرفه ای بشم، باید قبول کنم سهمی رو که طبق قرعه کشی‌ای که دست من نبوده بهم رسیده) #ترمز ذهنی

    الان که بهش فکر میکنم میبینم سراسر باورهای ناهماهنگ با قانونه، دقیقا عین همون شرکی که خدا خودش میگه عین راه رفتن مورچه سیاه در دل تاریکی شب روی سنگ سیاهه واقعا به لطف هدایت خدا دارم نکات خیلی ریزی رو توی اعماق باورهای ذهنی‌م پیدا میکنم که اصلا حتی فکرش هم نمی‌کردم جور دیگه ای بشه راجع بهش فکر کرد

    مثل شنا کردن، من میتونم براحتی روی اب دراز بکشم و با حرکت امواج حرکت کنم، ولی شنا کردن به معنی واقعی رو بلد نیستم و اصلا قبول کرده بودم که ادم این کار نیستم، چون ترس دارم از بچگی، ولی بی نهایت بی نهایت دوست دارم که یاد بگیرم… تااا هدف‌گذاری امسال که یادگیری شنا رو توی لیست‌م نوشتم، ولی اصلا حتی فکرش هم نمی‌کردم که این طرز فکر من که میگفتم «حالا یادش هم نگرفتم، مگه چی میشه، قرار نیست که همه همه کاری بلد باشن، بجاش خوب نقاشی میکشم!» ولی غافل از اینکه این قبول کردن همون تاکید بر کمبود بوده که داشتم با خودم یدک میکشیدم و روی بقیه باورهام در زمینه‌های دیگه مخصوصا مالی هم تاثیر داشته میگذاشته، یعنی ذهنم میگفته حالا پولدار نشدی که نشدی، قرار نیست که همه ثروتمند باشن، اصلا نمیشه که همه ثروتمند باشن، بهرحال بعضی ها هم زندگی شون این مدلی دیگه برگی در باد، مشتری بیاد پول دارن مشتری نیاد پول ندارن، تو همونی که توی حسابت داری رو نگه دار قطره قطره خرج ضروریات بکن تا وقتی که شاید دوباره پول بیاد!!! #ترمز ذهنی

    اصلا دلیل اینکه من هرچند وقت یکبار صفر میشم همین نوع افکار منه… خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که بهم نشونش دادی این باورهای منفی‌م رو… چند وقت پیش این الگوی تکرار شونده رو توی زندگی م دیدم و از خدا خواستم که به این #سوال من پاسخ بده که چرا اینطوری میشه درامدم و هرچندمدت یکبار صفر میشم و خداوندم به زیبایی #هدایت کرد

    خدایا شکرت

    من خودم این افکار رو بوجود آوردم و حالا که بهش هدایت شدم، خدا بازهم هدایتم می‌کنه تا تغییرش بدم

    خدایا شکرت

    برای تمام عدالتی که داری و جهان رو عادلانه یکدست خلق کردی امکانپذیره که همه مردم دنیا شنا کردن بلد باشن نه فضای شنا کردن کم میاد نه اتفاقی برای کسی میفته

    امکانپذیره که همه مردم جهان ثروتمند باشن، نه پول کم میاد نه هیچ زمینه ای ظرفیت‌ش پر میشه و دیگه راه پولسازی و گسترش بیشتر نداره!! یعنی اینطوری نیست که من بگم من از ایده پردازی خوشم میاد، طراحی و خلق رو بلدم ولی دیگه ظرفیت کاری‌ش در جهان یا در فلان کشور پر شده، برای همین متاسفانه دیگه نمیشه ازش استفاده کرد به کار هیچکس نمیاد، برو یه کار دیگه که هنوز ظرفیت داره شروع کن وگرنه از پول خبری نیست!!! از قرارداد گرفتن خبری نیست!!! نه خیر اتفاقا هرروز موقعیت ها داره برای من بیشتر و بیشتر میشه و اتفاقا تفکر آدمها روز به روز داره پیشرفته تر و هماهنگ تر با خواسته های من میشه

    اول اینکه پول منبع ش خداست و کار فقط دلیلی برای لذت بردنه، این که خدا میگه تو لذت ببر از کاری که انجام میدی پول بیشتری به سمتت میاد؛ یعنی در هر صورت طبق قانون فراوانی و عدل جهان و وهابیت خدا پول در زندگی همه جاری میشه، ولی اگر تو از کار و زندگی‌ت لذت ببری اون ثروت بیشتره، اون رزق الهی‌ه توی زندگی‌ت جاری میشه

    از در و دیوار

    من باید فراوانی رو توی همه جنبه های زندگی م جاری کنم، درسته که روی باورهای ثروتساز کار میکنم ولی نباید بگم من دیگه همه کاره شدم، باید بگردم و توی لایه های مختلف ذهنی‌م کمبودهایی رو که توی تمام این سالها باور! کرده بودم تبدیل به فراوانی کنم، و این کار فقط با هدایت خدا امکانپذیره

    من وقتی دارم روی باور لیاقتم کار میکنم، مدام مینویسم که من مهارت یادگیری بالایی دارم

    من تونستم توی تقریبا هفت ماه نمره ایلتس اکادمیک 6/5 بگیرم

    تونستم نرم افزارهای فوق حرفه ای تصویرسازی رو توی یک ترم دانشگاهی جوری یاد بگیرم و اجرا کنم که استادم روز تحویل پروژه به من و کیفیت کاری که تحویل دادم شک کرد و ازم همون لحظه یک تست اجرای کامپیوتری گرفت و دهنش باز مونده بود از کاری که انجام میدادم با نرم افزار چقدر حرفه ای کار میکردم

    من خیاطی رو بدون کلاس خاصی رفتن یاد گرفتم

    رانندگی رو با فکر کردن و تجزیه تحلیل کردن یاد گرفتم و بعد اجرا کردم

    تمام دوران تحصیل م معدل درسی م درجهA بود حتی تحصیلات حرفه ای م

    هر چی بگم خدا به من داده، در همه زمینه ها حمایت م کرده، کارهام رو انجام داده، اجابت م کرده هر جا که خواسته ای در من بوجود اومده بوده

    ولی همون‌طور که توی فایل قبل نوشتم، فکر نمی‌کردم که من اصلا آدم پول ساختن باشم

    یعنی تا قبل از فایل قبلی حتی به اینکه این نوع باور نتیجه یک محدودیت ذهنی و باور مخرب‌ه فکر هم نمی‌کردم و بی‌بروبرگرد قبولش کرده بودم

    ولی این باور سست شد وقتی که آگاهی های قبلی رو دریافت کردم

    حالا هم داشتم فکر میکردم گفتم آره پول ساختن، یا مشتری رو جذب کردن و نگه داشتن استعداد میخواد، ولی الان یادم اومد که سال گذشته خدا منو به چند تا جلسه کاری برد و حتی یکی از جلسه ها رو تنها رفتم و پرزنت کردم و دیدم که چطور حمایتم کرد تا قوی با اعتماد به نفس و باکلاس پرزنت کنم، اگر نتیجه ای از جلسه نگرفتم چون نتیجه رو از مشتری انتظار داشتم نه از خدا، و ابن بخاطر طرز فکر اشتباه خودم بود، اگر نه که اون مراحلی رو که خدا برام فراهم کرد براحتی براحتی انجام شد

    یه مثال بزنم برای خودم که یادم بمونه:

    من به لطف خدا تونستم تمام این سالها روی مهارت زبان انگلیسی‌م کار کنم، از هر لحاظ خدا بهم هدایت و حمایت داده و لذتش رو در وجودم گذاشت تا پیشرفت کنم

    وقتی خواستم شروع کنم به زبان فرانسه خوندن، خیلی مقاومت داشتم و مدام با انگلیسی مقایسه ش میکردم

    بعد از اون نوبت به زبان آلمانی رسید

    چون این اشتیاق یادگیری زبان جدید با احساس نیاز و عجله و اضطرار ترکیب شده بود اوایل مسیر یادگیری خیلی مقاومت داشتم و همش ذهنم میگفت نمیشه، خیلی سخته تو پارتنر نداری تمرین کنی، مردم همه کلاس های درجه یک میرن تو داری با پکیج افلاین میخونی و… خدا هدایت کرد روزی حلال و وسیعی به من داد تا تونستم توی یک کلاس خصوصی درجه یک با یک معلمی که اصلا توی آلمان زندگی می‌کنه کلاس بگیرم و اونجا بود که فهمیدم کلاس فقط حاشیه ای بوده که ذهنم منو به تنبلی بکشونه چون در تمام مدت کلاس دیدم من خودم هم بهتر خوندم هم بهتر یاد گرفتم

    و بعد از اون شروع کردم به مرور درس ها و وقتی تصمیم گرفتم که خودم بخونم و دیگه بهانه هام کمتر شده بود خدا هدایتم کرد به یک پکیج اموزشی رایگان که از تمام پکیج هایی که تجربه کرده بودم با کیفیت تره خداروشکر

    و بهم یاد داد که با چه شیوه ای درس بخونم و تکرار و تمرین و دوره رو بهم یاد داد، بهم صبوری داد بهم یاد داد خودم رو دوست داشته باشم و هر چند بار که لازم هست درس و پاک کنم و دوباره تمرین ها رو حل کنم تا ملکه ذهنم بشه و الان در باره زمانی بسیار کوتاهی به نسبت اوایل یادگیری چنان پیشرفتی من داشتم که براحتی خدا هدایت کرده تا کلاس های حل تمرین داشته باشم

    خدایا شکرت

    من خیلی دارم لذت میبرم از اینکه میبینم هنوز توانایی یادگیری دارم، از اینکه یادگیری‌م توی زمینه های مختلف واقعا تحسین برانگیزه

    و حالا که به این آگاهی ها هدایت شدم واقعا میخوام که خدا هدایتم کنه تا بتونم روی باورهای ثروتسازم کار کنم و با لذتی که بهم عطا کرده ثروتمند باشم

    امروز با این سوال و این آگاهی خدا بهم گفت توی تمام مراحل مهاجرت میتونم با تکرار و تمرین و قدم به قدم هدایت خواستن همه کارها رو انجام شده داشته باشم، همون‌طور که اگر تا حالا پیشرفتی داشتم بخاطر این بوده که اون بخش از مسیر رو به خدا سپردم و خدا انجامش داده

    خدایا شکرت

    ببین

    باورذهنی گذشته‌م میگه که تو نمیتونی پول بسازی، اصلا پول ساختن کار تو نیست، کار همه کسی نیست

    ولی الان که اینو اومدم نوشتم قلبم گفت مگه نمیگی این باور گذشته س، اصلا کاری نداشته باش که در آینده چیه

    الان درمرحله اول بگو این مال گذشته س پس نادرسته

    (بعد که بدتر نشدی مدام بهتر میشی)

    مرحله دوم، بیا باور درستشو بساز،

    پولسازی اتفاقا خیلی هم راحته و همه پولساز خلق شدیم، در واقع همه‌مون لایق پولدار بودن خلق شدیم

    مرحله سوم تکرار باور

    از این به بعد هرچی که مشتاق تر به تغییر باورت باشی، جهان بیشتر بهت کمک میکنه

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    قانون نمیگه استعداد وجود نداره، میگه استعداد مهم نیست، توکل به خدا تکرار تمرین و ادامه دادن مهمه و نتیجه میده، یعنی اینکه نمیتونی بگی چون از دو سالگی مثلا استعداد جادویی رقص نداشتم پس نمیتونم یاد بگیرم، میتونی بری یاد بگیری تکرار و تمرین کنی و ماهر بشی

    یعنی تو میتوانی انتخاب کنی که قربانی استعداد نباشی، چیزی که همه میگن نباشی!

    یعنی تو میتونی حرکت کنی، و ایمان داشته باشی که چون حرکت میکنم پشتیبانی میشم و نتیجه میسازم لاجرم، اگر درست تمرین کنم درست طبق قانون بازی، بازی کنم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      عاطفه آبچر گفته:
      مدت عضویت: 775 روز

      سلام خدمت شما

      ممنونم بابت کامنت زیباتون

      وچقدر مناسب حال وروز من بود

      امشب ترمزهای ذهنی مو پیدا کردم با نوشته های شما ودوستانم واستاد دوس داشتنیم

      منم استعداد رو محدود کرده بود به یه تعداد آدما منم باور محدود کننده داشتم مثل شما وامشب یک قدم جلوتر پا گذاشتم ازتون ممنونم

      خواستم ازشما وهمه دوستان خوبم تشکر کنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    Rojina گفته:
    مدت عضویت: 2105 روز

    سلام به استاد خانم شایسته و دوستان عزیزم

    استاد از قسمت اول که یه اشاره کوچیک به این مورد کردین من گوشم به دنبال اینه که بیشتر ازش بشنوم چون این سنگین ترین پاشنه آشیلیه که من توی زندگیم دارم.

    بریم سر مثال خودم

    دقیقا این چند وقته من بشدت درگیر این موضوع هستم که آدمایی که می‌بینم و الگوی من هستن و می‌خوام نتایجی که اونا الان دارن رو داشته باشم، به خاطر به ویژگی خاص درونشون بوده که موفق شدن.

    یا استعدادشون بوده، یا زبلی و زبر و زرنگی‌شون بوده، یا به دلیل باهوش بودنشونه.

    یعنی خلاصه یه ویژگی ای که اونا داشتن و دارن و باهاش موفق شدن،

    ولی من اون ویژگی رو ندارم و نمی‌تونم هم داشته باشم. و این فقط یجورایی منحصر بفرد اوناست و غیر قابل کسبه.

    در صورتی که همون ویژگی ای که شاید در ظاهر باعث جذابیت کارای اون افراد شده، چیزی بوده که با تمرین و تکرار فراوان بدست اومده.

    مثلا من الان میخوام مهارت تولید محتوا رو یاد بگیرم. این شامل عکاسی، فیلمبرداری، ادیت، خلاقیت توی ایده و پیدا کردن سوژه، داشتن ذهن باز برای سناریو نویسی و … ست.

    وقتی بلاگرها و کسایی که کار تولید محتوا انجام میدن، الانشون رو میبینم که چقدر خلاقن توی ویدیو ساختن، چقدر خوب کارشون رو انجام میدن، چقدر عالی فیلم و عکس می‌گیرن و با چه برندهای خفنی قرارداد می‌بندن،

    ته وجودم یه صدایی میاد میگه من کجا اونا کجا…

    اونا به خاطر استعداد و خلاقیت ذاتی‌شون بوده که می‌تونن چنین محتواهایی بسازن، پس به همین خاطر هم می‌تونن با برندای خوب همکاری کنن.

    یعنی ریشه ی موفقیتشون رو توی ویژگی ذاتی‌شون می‌بینم.

    و به همین خاطر بود که نود درصد مواقع اوایل افسرده از پیج هاشون میومدم بیرون

    ولی بعد که اومدم و مثل الان دارم سعی می‌کنم زاویه نگاهم رو بهشون تغییر بدم و ذهنیتم رو قدرتمندکننده کنم، دیدن اونا رو سندی بر امکان ‌پذیر بودن کار خودم می‌دونم.

    دیدن محتواهاشون باعث میشه اولا لذت ببرم، چون دارن کار موردعلاقه من رو انجام می‌دن، (پس حسادت رو سعی کردم کنار بذارم) و دوما ایده بگیرم برای محتوای خودم و طبق قانون با دیدن اونا به مدار همون فرصتها هدایت بشم و ببینم که چیز دور از دسترسی نیست.

    فقط من باید کانسپت کار رو بگیرم و مدل خودم رو پیدا کنم.

    و این باعث شد من به این نتیجه برسم که تاثیرگذارترین مهارت من برای موفق شدن توی این کار، خودشناسیه.

    چون هنر در این کار خود بودنه.

    وقتی که تو محتوایی رو با قلبت منتشر میکنی دیده میشه.

    چون توش خودت بودی، تمام وجودت رو براش گذاشتی و واسه دیدن نتیجش هیجان داری.

    و تمام اینا نتیجه شناخت خودت بوده که با هر بار ویدیو درست کردن و آپلود کردن بهتر و بهتر میشه.

    و تازه به این نتیجه رسیدم این دو سه روزه که حتی کیفیت محتوایی که همین الانش از دست من برمیاد درست کنم قبل از هر آموزش و تخصصی و با پلن واردش شدن، واقعا خوب بود.

    فقط من با اون ذهنیت محدودکننده چشم بینایی برای دیدن توانایی های خودم نداشتم.

    جدا از اینکه اونها هرکدوم کلی تجربه کردن، آموزش دیدن، تمرین کردن، چندین و چندهزار عکس و ویدیو گرفتن تا به اینجا رسیدن.

    و منم وقتی که همون مقدار تمرکز رو برای یادگیری این کار صرف کنم، و دقت خودم رو توی تمرینات افزایش بدم و با تمام وجودم سعی کنم، قطعا موفق میشم.

    تازه به سبک خودم و اونجوری که خودم دوست دارم و راضیم میکنه.

    به خلاقیت درونی خودم میرسم.

    توی مدار ایده های مناسب قرار میگیرم

    خداوند ایده های درست رو به من الهام میکنه که هر کدومشون به تنهایی کلی کسب و کار من رو رشد میده…

    راستش خیلی هیجان دارم برای شروع کارم:)))) خیلی زیاد…

    و این هیجان نتیجه ای از ذهنیت قدرتمندکننده‌ست که میگه می‌شود… با تمرین و تکرار می‌شود…

    اصلا همینکه گفتم کسب و کار خودم، دلم یجوری میشه:)

    ~~~

    رونالدو یه مصاحبه خیلی معروف داره که میگه

    Effort, dedication, work hard…

    Because talent is not enough anymore…

    And if you are not dedicated 100% you are not going to reach the level that you want.

    تمام مدتی که استاد داشت راجب این موضوع صحبت می‌کرد این جملات رونالدو توی ذهنم پلی میشد.

    و می‌دونین انگار از یه جایی به بعد هم آدم عاشق این مدل زندگی کردن میشه و دیگه از اونجا وجود خودش رو تشنه ی تلاش کردن و حرکت کردن می‌بینه…

    و بنظر من این بزرگترین هدیه ی خداونده برای یک نفره که بهش میل بی‌نهایت و پایان ناپذیر بده برای پیشرفت کردن و رویا داشتن و در راستای اون رویاها قدم ها و گام های متوالی برداشتن…

    هر روزی که بتونم یذره بیشتر اهمیت این موضوع رو درک کنم و بفهمم که چقدر نقش داره این حرکت کردن و قدم برداشتن توی زندگی انسان، به نظرم به همون اندازه به وجود خودم وسعت بخشیدم… به همون اندازه به وجود تشنه و سیری ناپذیرم احترام گذاشتم که درگیر مسائل ارزشمندش کردم و برای بهبود و تعالیش قدم برداشتم…

    خدای من شکرت…

    خدای من صدهزار مرتبه شکرت…

    کجا می‌تونستم پیدا کنم چنین جو نابی رو؟؟؟

    کجا رو می‌تونستم پیدا کنم جایی رو که اینجوری با خیال راحت قلبم رو باز کنم و بذارم جاری بشه اون آگاهی ای رو که خداوند الان به وجود من متصل کرده؟؟؟

    کجا هست چنین درکی، چنین قدرتی، چنین آرامشی؟

    غیر از اینه که اینا از منبع بی‌نهایت خداوند داره میاد؟که مثل یک رود بر زندگی و روح و قلب من جاری شده و امیدوارم تا وقتی زنده ام جاری بشه…

    خدایا شکرت

    خدایا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم که من رو به این مسیر الهی، مسیر خودت هدایت کردی که درک هایی که هرگز نمی‌دونستم برای پیدا کردنشون چکار باید کنم رو به آسانی به وجودم هر روز و هر روز جاری می‌کنی…

    خدایا شکرت…

    و استاد از شما ممنونم که باعث این جمع شدین

    و بچه ها که به این فضا رونق بخشیدین…

    خدایا شکرت برای این همه نعمت و آگاهی…

    امیدوارم همگی با هم ثابت قدم در این مسیر ادامه پیدا کنیم و رشد کنیم و رشد کنیم تا زمانی که در این دنیای مادی هستیم…

    الهی آمین…

    خدایا شکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    Zahra گفته:
    مدت عضویت: 2070 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم جون و همه دوستان

    سوال

    آیا فکر می‌کنی که با تمرین و تلاش و تکرار، در زمینه‌ای که مهارت خاصی نداری یا استعدادشو نداری میتونی پیشرفت کنی یا نه؟

    جواب

    بله مدتی هست که شروع کردم تو حوزه روانشناسی که از بچگی بهش علاقه داشتم و همیشه حسرت می‌خوردم که چرا درسمو ادامه ندادم. شروع کردم مهارت کسب کردن فارغ از اینکه نتیجه‌اش چی میشه دلم می‌خواد این مسیرو ادامه بدم و ایمان دارم که با تمرین و مهارت کسب کردن می تونم به موفقیت‌های بالایی برسم. مثل کارهایی که استعدادشو نداشتم ولی مهارت کسب کردم و تونستم اون کارو انجام بدم.

    مورد اول:

    توی حوزه خیاطی به خیاطی علاقه داشتم دوست داشتم که چرخ خیاطی داشته باشم واسه خاطر همین همسرم برام چرخ خیاطی خرید برای شروع رفتم پیش یکی از فامیلامون که خیاطی یاد بگیرم از تیکه‌های کوچیکه لباس‌ها شروع کردم به یاد گرفتن اونقدر بهش علاقه داشتم که ازش کار می‌گرفتم همون تیکه‌های کوچیکو می آوردم خونه و می‌دوختم انقدر این کارو انجام دادم تا به چرخ خیاطی مسلط شدم یادمه زمانی که تازه کار یاد می‌گرفتم واز چرخ خیاطی استفاده می‌کردم پارچه و لباس می‌آوردم می دوختم وازصدای چرخ حتی لذت میبردم حتی پارچه می‌گرفتم تا برای خودم لباس بدوزم و اونقدر این کارو انجام دادم که حرفه ای شدم.

    مورد دوم:

    زمانی که می‌خواستم رانندگی یاد بگیرم رفتم برای گرفتن گواهینامه ثبت نام کردم اولش ازرانندگی خیلی می‌ترسیدم ولی وقتی نشستم پشت فرمون برای آموزش مربی یسری چیزها را توضیح داد پیش خودم گفتم یا خدا من باید اینا رو حفظ کنم اصلا چه جوری می‌تونم یاد بگیرم شاید اصلاً نتونم یاد بگیرم اما آروم آروم که شروع کردم به حرکت کردن اون چیزایی را که قبل حرکت بهم یاد داده بود در حین حرکت کردن یادشون گرفتم مثلاً راهنمای سمت چپ و راست و فهمیدم یا اینکه باتابلوها آشنا شدم و خیلی چیزای دیگه مربوط به رانندگی باید یاد بگیریا یاد گرفتم. وچقدر ذوق داشتم وچقدر اعتمادبه نفسم بالارفت.

    مورد سوم:

    توی غذا پختن من وقتی که ازدواج کردم چون سنم کم بود غذا پختن اصلاً بلد نبودم یعنی تو خونه پدرم اصلاً غذا درست نکرده بودم برای بار اول که شروع کردم به غذا پختن می ترسیدم که خراب بشه یا بسوزه اما از همون اول سعی کردم هرکی آشپزی می‌کنه کنارش وایسمو یاد بگیرم ببینم چه جوری داره درست می‌کنه و ازش درس بگیرم و این کار باعث شد آروم آروم یاد گرفتم الان هر غذایی که بخوام می‌تونم به راحتی بپزم و خوشمزه‌ترین غذاها را می تونم بپزم.

    الان که دارم به این فکر می‌کنم چه جوری تونستم با حرکت کردن و مهارت کسب کردن توی اون حوزه‌ها پیشرفت کنم به موفقیت‌های بزرگی برسم پس تو حوزه روانشناسی هم می تونم مهارت کسب کنم به موفقیت‌های بالایی برسم برای مثال شروع کنم از اطرافیان یا خانواده خودم یا دوستام که مسئله توی زندگیشون دارند مشاوره بدم که البته این کار انجام دادم نتیجه شو توی زندگی افراد دیدم و این کارو با عشق انجام می‌دادم اما توقف من تو این کار زمانی شروع شد که تو حوزه سلامتی به مشکل برخوردم و عدم تمرکز دارم خیلی چیزا را فراموش می‌کنم به خاطر همین تصمیم گرفتم اول دوره سلامتی تهیه کنم و با انرژی بیشتر تو حوزه روانشناسی فعالیت کنم مطلب بخونم مهارت کسب کنم و کارهایی که نیازه برای رشدم و موفقیتم تو این حوزه انجام بدم من برای اینکه بتونم یه روانشناس خوب باشم تو حوزه روابط اول باید مسئله خودمو حل کنم تو حوزه عزت نفس اول باید عزت نفس خودمو ببرم بالا تو حوزه تربیت فرزند اول باید خودم بتونم فرزند خوبی تربیت بدم و تو این حوزه نیاز هست که تمام تمرکزمو بذارم آموزش ببینم مطلب بخونم تمرین کنم و تکرار کنم یا هر چیز دیگه‌ای که نیاز هست و یاد بگیرم.

    استاد سپاسگزارم به خاطر این فایل بی‌نظیر کلی درس‌ها از این فایل گرفتم و این فایل ذخیره کردم تا هر وقت دیدم که فردی توی کاری موفقه بدونم که اون آدم استعداد خاصی نداره بلکه تمرکز گذاشته توی این مسیر و مهارت کسب کرده و به این موفقیت رسیده من هم برم توی مسیر مورد علاقم تمرکز بزارم مهارت یاد بگیرم و پیشرفت کنم و بیام برای خودم واضح کنم که چه کارهایی نیاز هست توی این مسیر یاد بگیرم و از کارهای کوچیک شروع کنم و هر بار که به اون هدفم رسیدم و اون مهارتو کسب کردم بیام توی دفترم بنویسم و به خودم یادآوری کنم و هر سری که به هدفم رسیدم هدف بعدیو یکم پیچیده‌تر کنم خدایا شکرت که توی مسیره زیبای بهشتی ما را قرار دادی استاد عزیزی مثل استاد عباس منش الگومون هست.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1321 روز

    بنام خدا، سلام استاد عزیزم این سری از فایلهای فرق بین ذهن محدود کننده وقدرتمند کننده خیلی عالی بود، راجب استعداد باید بگم گفتن اینکه مااستعداد نداریم یک باور محدود کننده واشتباهه، من قبول ندارم چیزی به نام استعداد مثل شانس یک باور اشتباهه، وقتی داشتم دیدگاه خودمو مینوشتم استاد هم همین نظرو داشتند، ما توی هرزمینه میتونیم پیشرفت کنیم، دقیقا رانندگی وزبان دوتا از موضوعاتی بود که من اوایلش میشنیدم که میگفتن استعداد میخاد، یا سن خیلی مهمه ولی من در حالی که حتی ماشینم نداشتم رفتم دنبال گواهی نامه، نگرش متفاوت به موضوعی که همه یک فکر منفی راجبش میکنند مهمه من هیچ وقت دوست نداشتم راهی که همه میرن رو برم، من فکر میکنم اگر یه موضوعی رو زیاد تمرین وتکرار کنی موفق میشی این برمیگرده به اعتماد به نفس، احساس لیاقت، ادامه دادن، تمرین کردن وانکیزه داشتن مهمترین فاکتور برای رسیدن به موفقیت ودیگر هیچ، نکته دیگه مقایسه نکردن خودم با دیگرانی که شاید بهتر ازمن هستند، پیشرفت کوچیکمو به خودم یاداوری کنم، استاد ممنونم از اگاهی هایی که به ما دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مهران پودینه گفته:
    مدت عضویت: 3866 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان

    من قبلا به استعداد اعتقاد داشتم و خیلی هم از جامعه این رو می شنوم که فلانی در این چیز استعداد داره و یا فلانی اصلا استعداد نداره

    ولی در حال حاضر به استعداد اعتقادی ندارم و الان به علاقه ، تلاش و پیشرفت و مداومت و پشتکار اعتقاد دارم و از همه مهم تر به باور و ایمان در مورد اون هدف یا چیزی که میخوایم بهش برسیم معتقدم .

    میخوام دو نمونه از زندگی خودم براتون بگم تا ببینید که استعداد اصلا مهم نیست یا به عبارتی اصلا استعدادی در کار نیست.

    من تا تقریبا 28 سالگی کارهای متعددی و تجربه کرده بودم و یه مدتی میرفتم و میومدم بیرون، تا اینکه رفتم سر یک کاری و تقریبا یکسال از کارم گذشته بود و بعد من رو منتقل کردن به یه جای دیگه ای که اصلا تا بحال تجربه اون کار رو نداشتم ،من داخل یه فروشگاه خیلی بزرگ کار می‌کردم که بعد از تقریبا یک سال با توجه به‌ نیازی که سازمان داشت من رو منتقل کردن به قسمت کافی شاپ، من اصلا تجربه کار در کافی شاپ رو نداشتم

    بعد از مدتی که گذشت از کار در کافی شاپ خوشم اومد با شور و شوق میرفتم سر کار

    تا جایی رسید که من آگاهانه آموزش هایی رو در زمینه کافی شاپ یاد میگرفتم و اون ها رو در کار تست میکردم خیلی تلاش میکردم حتی با هزینه خودم مواد تهیه میکردم که مثلا فلان قهوه رو درست کنم مثلا کاپوچینو یا لاته درست کنم

    خیلی آزمون و خطا میکردم اینقد تلاش و استمرار داشتم تا دیگه مهارتم خیلی خوب شد،من اوایل خیلی کارای دم دستی و اولیه کافی شاپ رو انجام میدادم بعد از مدتی که گذشت همونطور که گفتم بعد تلاش و استمرار و آموزش هایی که دیدم من تقریبا تمام کارهای کافی شاپ رو انجام میدادم ، مالک کافی شاپ من رو به عنوان مسئول کافی شاپ انتخاب کرد و تقریبا تمامی کارها به عهده من بود من تقریبا تمامی انواع قهوه،نوشیدنی های گرم و سرد رو تهیه میکردم و خداروشکر خیلی وضعیت عالی بود و من شور و شوق زیادی برای کار داشتم.

    خب میخواستم بگم من هیچ استعدادی در زمینه کافی شاپ نداشتم ولی با تلاش و تمرین و آموزش هایی که در این زمینه یاد گرفتم ،مهارتم رو بهبود دادم و در این زمینه به موفقیت هایی زیادی رسیدم.

    نمونه دوم از تجربه زندگی خودم :

    تقریبا بالای چهار ساله که خداوند منو با توجه به چیزی که ازش خواستم هدایت کرد به این کاری که در حال حاضر بهش مشغولم ،کاری که خیلی بهش علاقه دارم

    من در حال حاضر تریدر (معامله گر) هستم و قبل از این اصلا تجربه تریدری نداشتم و اون اوایل کارمم خیلی ضرر کردم، اشتباهمم این بود که میخواستم یک شبه پولدار بشم ،عجله داشتم،طمع داشتم

    از یه جایی به بعد دیگه گفتم باید یه کاری بکنم‌ این طوری نمیشه ضرر پشت ضرر ، جالبه اینو بهتون بگم با اینکه من ضرر میکردم ولی کارم رو دوست داشتم

    گفتم من باید آموزش ببینم دقیقا نمیدونم ولی بنظرم بالای 250 ساعت آموزش دیدم ،دوره های مختلف، کتاب های متعدد در زمینه کاریم،فایل های زیادی رو دیدم و گوش کردم و خداروشکر با چکیده اون ها به سبک شخصی خودم رسیدم و الان در حال حاضر دارم بخوبی کار میکنم و خیلی راضی هستم.

    در نمونه دومی هم که براتون گفتم من هیچ گونه استعدادی نداشتم ، من با توکل به خدا، تلاش و تمرین و مداومت و بهبود در مهارتم تونستم موفق بشم. خدارو صد هزار مرتبه شکر

    البته یه چیزی رو هم من همیشه به خودم میگم که اگه من به هر موفقیتی رسیدم اعتبارش رو به خدایی میدم که بهش ایمان دارم و عاشقانه دوسش دارم و عاشقانه میپرستمش. خدایا صدهزار مرتبه شکر

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    سپاسگزارم از استاد عباس منش برای تهیه این فایل ارزشمند و تمامی شما دوستان عزیزم

    ان شاءالله در پناه الله یکتا ، شاد ، سلامت ، ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    به نام الله

    من بچه بودم رفته بودم استخر اونجا همه غریبه بودن ،یه نفر منو هل داد وسط 2 متری و من کلی آب خوردم توی استخر و منو به زور بیرون کشیدن از آب،از همون موقع تا چند سال پیش از آب میترسیدم تا اینکه کم کم از استخرهای کم عمق شروع کردم تا الان که بدون دماغ گیر حتی شیرجه میزنم توی استخر و میرم کف 4 متری…

    البته یادگرفتم و تمرین کردم این وسط تکامل طی شد

    رشته انسانی بودم دبیرستان و به شدت از کتاب منطق بدم میومد چون کلا یه چیز عجیب غریبی هست(یه نگاه به کتابش کنین متوجه میشین چی میگم)من با هزار زور و زحمت و در نهایت با تک ماده فکر کنم ردش کردم…گذشت تا اومدم دانشگاه رشته حقوق و دوباره این منطق رو خدا گذاشت توی دامن من،انگار باید این بار حل میشد.من گفتم هر طوری شده من باید یاد بگیرمش،2 روز براش وقت گذاشتم و ریز به ریزش رو خوندم هزار بار تا پله پله یادش گرفتم و نمره ام شد 20 و اولین 20 دانشگاهم همین بود.

    البته توی قضیه درسی من همیشه چون درس نمیخوندم فکر میکردم استعداد ندارم اما جاهایی که هیچ راهی نداشتم و مجبور بودم ،وقتی با تمام تمرکز می‌نشستم پاش معجزه رخ می‌داد مثل آمار 2 که باز توی دانشگاه من بخاطر اینکه هیچی از ریاضی نمیفهمیدم و از رشته انسانی اومده بودم مدیریت ، یا شایدم بخاطر اینکه از بچگی همش به ما میگفتن ریاضی بده و سخته منم باور کرده بودم،همین موضوع باعث شد من 5 ترم این درس رو هی انتخاب رشته کنم اما نرم سر جلسه از ترس و از اینکه اصلا نمیخوندمش،یعنی یکم میخوندم می‌دیدیم هیچی یاد نمیگیرم و بی خیال میشدم(من 2 تا لیسانس دارم که اولیش مدیریت هست و بعدیش حقوق)

    یه استادی هم کلا این درس باهاش ارائه میشد که اگر در حد 20 مینوشتی بهت میداد 14 ،معاون دانشگاه بود و نه وقت درس دادن داشت و نه حوصله تصحیح کردن،خلاصه من ترم آخر گیر کردم و هیچ راه فراری نبود یادمه میخواستم بشینم زار زار گریه کنم،هیچ راهی نداشتم مجبور شدم بشینم از اول کتاب شروع کنم به خوندن ریاضی تخصصی که من حتی پایه اش رو هم بلد نبودم اونقدر با تمرکز و دقت و حوصله پیش رفتم که یادمه سر جلسه امتحان از سر ذوق نمیدونستم اول کدوم سوال رو جواب بدم از بس همش رو بلد بودم(تموم این ها لطف الله به من بود و من کردیت هیچ کدوم از اینها رو به خودم نمیدم)

    با عزت و سربلندی با یک نمره عالی پاس شدم و مدرک لیسانس رو گرفتم،و اونجا بود که فهمیدم با تلاش همه چی حل شدنی است….

    یا رانندگی با دوچرخه که اولش میخوری زمین ولی بعد یه مدت دستات رو هم ول میکنی و فقط رکاب میزنی، یا رانندگی با موتور که با تمرین تک چرخ میزنی و یا رانندگی با ماشین که با تکرار به مهارتی میرسی که راحت پشت فرمان با سرعت 120 تا میری تازه چایی هم میخوری،حرفم میزنی….

    یا ارتباطات یا فروش و یا تلاش برای درک آگاهی های همین سایت که با چندین بار گوش کردن به دست میاد و این چندین بار گوش کردن از صبر و تکرار و ایمان میاد که من همونم نداشتم و اگر الان هست لطف خداست..

    واقعا با تلاش به همه چی میشه رسید،من موقع کرونا مجبور شدم بیام جلوی دوربین و جنسهام رو تبلیغ کنم، یادمه دست و پام میلرزید اولش اما کار به جایی رسید که با تکرار، هر روز میومدم جلو دوربین و جنسام رو تبلیغ میکردم و همه شهر منو یه جورایی میشناختن و میگفتن که چقدر استورهات قشنگه،البته یکمی بلاگری هم میکردم،بماند که هفته پیش کلا اینستاگرام رو پاک کردم به لطف الله

    یا توانایی برگذاری کنفرانس توی دانشگاه که کلا من تجربه ای نداشتم و با توکل به خدا و دعای خیر خودم چندین بار انجامش دادم و هر بار بهتر و بهتر شدم….

    واقعا با تمرین و تلاش و ادامه دادن میشه به هر چیزی رسید،من چندین سال کونگ فو کار میکردم، واقعا روزای اول اصلا پاهام بالا نمیومد که بخوام ضربه های معمولی بزنم ، اما بعد از ماه‌ها و سالها تلاش و ادامه دادن،من ضربه هایی خفن که نیاز به پرش و مهارت و تمرکز بالایی رو داشت به راحتی میزدم بدون هیچ زحمتی و به توانایی بالایی رسیدم در اون ورزش و با اینکه سالهاست ادامه ندادم اما اگر یک ماه برم و شروع کنم،مطمئنم که راحت دوباره اون حرکات رو میزنم که همه این توانایی ها رو الله به من داده است و من هیچم….

    توکل به خدا ،تجربه زیاده انشالله بعدا دوباره میگم

    در پناه الله باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    مهرداد یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1299 روز

    سلام به استاد پر از عشق و اگاهی

    استاد بسیار زیاد ازتون تشکر میکنم به خاطر این فایلهای بی نظیر و ارزشمند که به عنوان فایل دانلودی بر روی سایت قرار میدید و هیچ بهایی پرداخت نمیکنیم و من فکر میکنم این هم به خاطر باورهایی هست که شما ساختین که نعمت و ثروت بی نهایته و از بی نهایت طریق میشه ثروت ساخت و شما این فایل ارزشمند رو نگفتید که نه اینو هم ازش پول بسازم و بیشتر به فکر ما دانشجویان هستید که نتایج بیشتری بگیریم.

    خداراشکر میکنم که همیشه به دنبال پیشرفت حرکت و بهبود خودم هستم.

    قبل از اینکه شغلم رو راهاندازی کنم توی خونه به تضادی برخوردم و اون تضاد رو خودم تولید کردم و حل شد و بهش علاقه پیدا کردم کم کم این محصول رو برای اشنایان تولید کردم و از اون محصولی که اول برای خودم ساختم خیلی بهتر شد چون با هر باری که کار میکردم ایدها میومد که این کار رو انجام بدم بهتر میشه.اینقدر اون کاررو توی خونه تولید کردم (یکی از زیر شاخه های نجاری هست در زمینه تزئینات)که خیلی علاقه مند شدم تو یه مغاذه تمرکزی کار رو ادامه بدم و با هر باری که اون محصول رو تولید میکردن از قبلی بهتر میشد .در صورتی که من این کار رو اصلا تابحال انجام نداده بودم فقط یه پیش زمینه ای توی نجاری داشتم چند سال قبلش .

    وقتی که کار رو تمرکزی ایجاد کردم برای تبلیغ کارم و بهتر شدنم هر سفارش کار و محصولی که مشتری تقاضا میکرد در همون زمینه نجاری من قبول میردم و خیلی راحت با دیدن یه عکس اون محصول رو تولید میکردم .

    و حالا که شما این سوال رو پرسیدید من فکر کردم که این مهارت رو اصلا بلد نبودم و جایی هم ندیده بودم که ازش یاد بگیرم اما علاقه و حرکت و توکل همه این محصولات رو تولید کردو مهارتم هر روز بیشتر و بهتر میشه.

    با این فایل من یه سوالی در ذهنم ایجاد که همه میگن تو که این کارو انجام میدی برو کار ام دی اف هم یاد بگیر و کار کن .من اصلا کار ام دی اف رو دوست ندارم حالا نمیدونم انجام ندادن این کار از روی علاقه نداشتنه یا تر از یاد نگرفتن و مهارت کسب نکردنه

    خداشکرت به خاطر محرم بودن و شنیدن پیغامهای سروش

    خدایاشکرت به خاطر استاد عزیز که هدایتم کردی

    خدایاشکرت به خاطر شناخت ذهن و دانستن قوانین جهان هستی

    در پناه الله یکتا شدو ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: