اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا هرآنچه در زندگی دارم تو به من دادی و همه از آن توست
ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمی
خدایا سپاسگزارم برای عمری ک بهم دادی و فرصت زندگی کردن امروزم
خدایا شکرت برای نعمت سلامتی خودم و عزیزانم
خدایا شکرت برای وجود استاد عباسمنش، مریم عزیز این سایت
خدا سپاسگزارم ک هدایتم کردی تا خودم بیشتر بشناسم و بتونم ظرف وجودم بزرگتر کنم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
احساسات شدید میتونه هم احساس خوب باشه، هم احساسات بد
سعی میکنم از احساسات شدید خوب مثال بزنم ک
تمرکز بزارم روی زیبایی ها
١_ وقتی توانایی خرید هرچیزی ک بخام داشته باشم مخصوصا وقتی دوست دارم بدون نگرانی برای عزیزانم هددیه بخرم خیلی احساس خوبی پیدا میکنم
٢_وقتی ک هر بدهی تسویه میکنم خیلی خوشحال میشم
٣_وقتی برای مشتری های بزرگی ک بار اول با همچین مبلغ هایی میخام نقدی کار کنم استرس و خوشحالی عجیبی میگیرم
4_وقتی ی موضوعی بیان میکنم ک تخصص خودم هست و از صحت اون مطمئنم و شک ندارم طرف مقابل داره اشتباه میکنه و میتونم کمکش کنم خیلی احساس مفید بودن میکنم
5_ وقتی در مورد پاشنه آشیل هام یک قدم برمیدارم و میرم تو ترس هام و اون همه ترس و اضطراب پایان میدم خیلی خوشحال میشم
6_ وقتی هدایت های خدا رو بیشتر درک میکنم و میبینم کارهایی برام آسان انجام میده ک داشتم تا قبلش ک تسلیم بشم کلی زور میزدم، به وجد میام
٧_ بعضی از مناظر طبیعی و اتفاقات انقدر حس شکرگزاری منو بالا میبره ک احساس میکنم قلبم باز شده
قطعا منم آدمم و مثل همه یکسری ترمزها دارم ک باید روشون کار کنم تا آگاهانه کنترلشون کنم
١_وقتی بدهی دارم و موعدش نزدیک میشه
٢_ وقتی ازم انتقاد میکنند و احساس میکنم سرزنش میشوم ( قبلا بشدت تعصب داشتم روی بعضی موارد مثل استاد، قانون جذب و دوستام)
٣_وقتی ک احساس میکنم دیگران منو حساب نکردن و دوستم ندارن ( تو گذشته خیلی زیاد بود الان بهتر شده)
4_ وقتی ی کاری باید انجام بشه و منو مسئول پیگیری و انجام اون گذاشتن خیلی به خودم سخت میگیرم
5_ وقتی توی ی جمع قرار میگیرم ک غیبت میکنند یا غز میزنند یا تلویزیون میبینند که برنامه های مخرب بدی داره خیلی بهم میریزم
6_ وقتی که همسرم یا… کاری درست انجام نمیدن، (درست از لحاظ خودم: مثلا من میخام ک همکارم فلان ابزار سریع بدستم برسونه و فلان کار خودش انجام بده، در کل مسئولیت پذیر باشه اما انجام نمیده خود خوری میکنم) در خصوص نزدیکانم متاسفانه راحت تر عصبانیتم ابراز میکنم
خدایا تو از حال خودم بیشتر آگاهی کمکم کن تا به شناخت بیشتری از خودم برسم
آنچه ک از این فایل اینبار درک کردم نوشتم تا ردپای باشه برام و تعهدم انجام داده باشم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من شدیدترین احساساتو در من برانگیخه میکنه؟
واقعا استادجان چه سوال زیبا و به جایی مطرح کردین
من وقتی به به کسی مخصوصا به شریک احساسیم زنگ بزنم و پیام بدم و جوابمو نده بشدت عصبانی میشدم و گاهی یادمه مدام پشت سر هم زنگ میزدم و پیام میدادم و متاسفانه گاهی نمیتونم اعصابمو توی این مورد کنترل کنم
من وقتی کسی بهم قولی میده و برای انجام قولش تاریخ مشخصی تعیین میکنه ولی به قولش عمل نکنه بشدت بهم میریزم و مدام بهش گوشزد میکنم که فلان کارو انجام ندادی و این یعنی توجه به ناخواسته و بیشتر و بیشتر توزندگیم این الگو رو میبینم متاسفانه
و وقتی کسی بهم تهمت بزنه هم بشدت عصبانی میشم و الان دیگه میدونم تمام این اتفاقات جذب خودمه و مشکل از منه نه اطرافیانم
و وقتی مشتریم نوبت رزرو کنه و دقیقه 90 کنسل کنه بشدت ناراحت میشم
بلاتکلیفی توی هر موردی مخصوصا رابطه احساسی منو بشدت عصبانی و غیر قابل کنترل میکنه
بی توجهی و کم لطفی دیگران خیلی منو عصبی میکنه
ورودی نداشتن روزانه هم بهمم میریزه
خدایا تو تنها امید و پناهگاه امن منی مرا به خودم آنچنان بشناسان تا بتوانم خوب زندگی کردن را بیاموزم
الهی به امید توووو
یا رب العالمین
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروت مند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت
خدایا شکرت که امروز خیلی عالی هدایت شدم به این فایلهای بی نظیر
چندوقته که شرایط زندگیم خوب پیش نمیره اما من نمیزارم احساسم خراب بشه و میدونم که وقتی توی احساس خوب بمونم هدایت میشم و خداروشکر همین اتفاق هم افتاد .
این روزا دارم روی دوره 12قدم کار میکنم و رسیدم به جلسه 2از قدم 3 و رسیدیم به مفهوم حرف مردم و بخاطر مردم زندگی کردن و داشتم مینوشتم و فکر میکردم و ایرادهای خودمو پیدا میکردم وفهمیدم که من یسری مسایل و ریشه ایی حل نمیکنم و آشغالهارو میزارم زیر مبل تا کسی نبینه
یهو یه احساسی بهم گفت برو ایمیلت و چک کن منم همینطور ایمیل و بازکردم و یهو چشمم چهارتا شد دیدم یه ایمیل متفاوتی دیروز برام اومده 23فوریه از ایمیل استاد که بهم پیشنهاد دوره کشف قوانین داده شده و کلی توضیحات بی نظیر و چقدر خداروشکر کردم که چقدر قشنگ داره هدایتم میکنه و نشانه هارو میفرسته
اما خب یزره احساسم داشت خراب میشد چون درحال حاظر هیچ پولی توی حسابم ندارم و رفتم مبلغ دوره دیدم و گفتم منکه الان نمیتونم اینو بخرم و…. ولی بعد دوباره گفتم خدایا خودت میدونی من الان شرایط تهیه دوره رو ندارم خودت هدایتم کن شروع کردم به سرچ کردن و شنیدن مقدمه دوره و یهو دیدم یسری فایلهای رایگان مرتبط توی سایت هست که مرتبط به دوره کشف قوانین و رسیدم به الگوهای تکرارشونده و دیدم چندین قسمته و گفتم خدایا شکرت که هدایت شدم و من ازهمین ها شروع میکنم و انشالله در مدارش قرار میگیرم و قسمت اول و گوش دادم و همینطور زنگ ها توی مغزم به صدا در میومد که اره دقیقا درسته من کلی الگوی تکرارشونده توی زندگیم داره که ترمزهای زندگیم شده
من تا همین چندوقت قبل باورم این بود که هر آدمی میخواد به من نزدیک بشه میخواد سو استفاده کنه در هر زمینه ایی البته که خداروشکر حدود چندماه هست که دیگه از مدار این باور خارج شدم تا حدودی ولی هنوزم این نگرانی در من هست که هر مردی جذب من میشه دنبال اینه که یا ازموقعیت من یا شرایط من سواستفاده کنه و همین باعث میشد که آدمهایی جذب من بشن که همینطور هستن
باوری که دارم که مشتری ها زورشون میاد به طراح پول بدن یا اینکه میخوان مفتی براشون خدمات بدی همین باور باعث شده که من اصلا یا مشتری ندارم یا اگرم میاد کلی ازم تخفیف میگیره منم بخاطر شرایط مالی مجبور میشم قبول کنم و بعدشم کلی دردسر و گلایه دارن و ازم طلبکار هستن
یه باور دیگه ایی که دارم اینه که هنوز به توانایی خودم باور ندارم و همش میگم من فلان مهارت و بلد نیستم و … یعنی اصلا مهارتهایی که دارم و نمیبینم یعنی فکر میکنم چون مهارتم کافی و کامل نیست من مشتری و پروژه ندارم . بخاطر همین چون نگاهم اینه تا زمانی هم که احساس نکنم من مهارتم کافیه مشتری نخواهم داشت.
من زمانی که یه شکست بزرگ توی زندگیم رخ میده مثل شکست عاطفی یا اخراج و … احساساتم شدید میشه و افسرده و غمگین میشم . احساس تردشدگی و بی ارزشی بهم دست میده هنوزم وقتی به لایه های عمیق ذهنم میرسم میبینم هنوز بعداز 8ماه زخم اخراج خوب نشده و وجود داره چون احساس خیلی شدیدی و تجربه کردم و عزت نفسم خورد و خمیر شد و هنوز اون احساس تردشدگی و توی وجودم هست و این یه ترمزه که باید خوبش کنم چون هنوز نتونستم ذهنمو و احساسمو نسبت به مدیر و محیط کاری که اخراج کنم و خوب کنم
ولی خب به خودم زمان میدم و خوب بشم
این احساس منو نسبت به مدیران شرکت ها بی اعتماد کرده ویه ترمزی شده که نتونم با خیلی ها ارتباط کاری بگیرم
درمورد بیماری نزدیکان مخصوصا پدرم احساسم شدید درگیر میشه اما خب میتونم سریع خودمو جمع و جور کنم
قبلا یه چرخه ی تکرار شونده توی زندگیم داشتم این بود که آدمها قیافه هاشون عوض میشد اما رفتارهاشون مثل هم بود به من بی توجهی میکردن جواب تلفنمو نمیدادن و بهم دروغ میگفتم
چون من ازاین رفتارها بدم میومد و هی تاکید میکردم که این رفتارها خط قرمز منه و انجام نده و اما هی تکرار میشد .
با گوش دادن این فایل من متوجه شدم که یک الگوی توی زندگی من داره تکرار میشه
یعنی قبلا تمرکزم روی رابطه ی عاطفی بود و هش میخواستم کنترل کنم و دروغ نشنوم و بی توجهی نبینم و … و هی بدتر میشد.
الان دیگه اصلا رابطه عاطفی ندارم که به اون شکل تکرار بشه اما روابط شغلی و کاری دارم و توی این داره تکرار میشه
یک الگوی ثابت داره اتفاق میفته اینکه من یه مدت پروژه میاد برام بعد دیگه کلا نمیاد و من یه شرایط یکسانی و دارم تجربه میکنم یعنی مثلا یه تایمی حسابم پول هست و از پس هزینه هام بر میام و یهو 2ماه هیچی نیست و وابسته میشم به خانواده
نمیدونم واقعا نمیدونم چقدر احساسم متفاوته انگاری خودمو نمیشناسم وچقدر پیچیده ام و چقدر تا این سن آشغال به ذهنم دادم خورده و الان نمیتونم از بین آشغالها ترمزها وپاشنه های آشیل و پیدا کنم
سپاسگذار خداوندم برای اینکه دوباره به این سلسله فایلهای مفید و عالی هدایت شدم.
استاد عزیز پرسیدن که چه چیزهایی احساسات شدیدی را در وجودمان برانگیخته میکند؟
1. وقتی پدرم یا اعضای خانوادم اسمم را مدام صدا میزنند یا پشت سر هم مثلا به بازویم میزنند که حواسم را معطوف شان کنم، بسیار عصبی میشوم.
2. وقتی مادرم یا یکی از اعضای خانوادهم مدام امر و نهی میکنند و کار میریزن روی سرم عصبی و بیحوصله میشم طوری که حس میکنم انگار از درون میسوزم و دود از دهانم بیرون میزند.
3. بیشتر مواردی که عصبی میشم یا از راه درستم خارج میشم وقتی است که با خانواده هستم. وقتی بیرون از خانه هستم حالم خیلی خوب است و آدم منطقی و آرامی هستن، اما وقتی خانه هستم عصبی و پرخاشگر میشم.
4. وقتی یکی بجای من تصمیم میگیرد یا در کارم دخالت میکند عصبی میشم.
5. وقتی کاری که برایش برنامهریزی کردهام مطابق میلم پیش نمیرود یا کسی خرابش میکند به هم میریزم.
6. وقتی از طرف عزیزانم و کسانی که دوستشان دارم بیتوجهی میبینم ناراحت میشم. (مدتی یکی از دوستانم که خیلی برایم عزیز بود کمتوجهی میکرد و مثل قبل رفتار نمیکرد، این موضوع خیلی اذیتم میکرد و فکر میکردم دیگه دوستداشتنی نیستم و برایش مثل قبل جذابیت ندارم و هزار فکر دیگر. روزها و ساعتها فکرم درگیر بود و حتی در خلوت گریه میکردم بابت رفتارش. او عادی رفتار میکرد، اما من انتظار رفتار صمیمانهتر و بهتر داشتم چون حسم نسبت بهش عمیق تر شده بود و توجه بیشتر خرجش میکردم. حس میکردم محبتم یک طرفه است و هیچ ارزشی برایش ندارم. بعدش وقتی متوجه شدم کنترل افکارم دست خودم نیست و خیلی اذیت میشم، از خدا هدایت و کمک خواستم و بعد آرام آرام از شدت وابستگی و رنجم کاسته شد. البته هنوزهم باید کار کنم روی خودم و حس خلع درونیام و نیاز به کار دارم.
ولی نسبت به قبل خیلی بهتر شدم و فهمیدم علت این رنجش و وابستگی عمیقم حس خالیگاه درونی و کمبود است.
7. وقتی اشتباه میکنم ناراحت میشم و خودخوری میکنم. (مدتی است که به شدت روی این موضوع کار میکنم ، به کمک آموزههای استاد در دوره عزت نفس)
لازم به ذکر است که خیلی جاها نیاز به کار دارم و خیلی موارد دیگری نیز هست که باعث برانگیخته شدن احساساتم میشود، اما اکنون فقط همین چند نکته یادم آمد.
اما اگر واقع بین باشم نسبت به قبل خیلی خیلی کنترل بیشتری روی رفتار و مخصوصا افکارم دارم و هر اتفاقی را با فیلتر حرفهای استاد میبینم و درک میکنم. عامل هر اتفاقی که در زندگیم میفتد را خودم میبینم و میگم بخاطر خودم و باورهایم است. خیلی از رفتارها و باورهای بد و منفیام کمرنگ شده؛ مثل اهمیت دادن به حرف دیگران، اعتماد بنفس نداشتن و خجالتی بودن، دوست نداشتن خود و ناراضی بودن از زمین و زمان برای مشکلاتم، کم دیدن خود و بزرگ دیدن دیگران و…
اینها مواردی بودن که اخیرا کمرنگ شدن و منجر
به تغییر در وجودم شدهاند.
هنوز خیلی جای کار دارم چون به قول استاد این مسیر بینهایت و ناتمام است و هی باید بهتر و بهتر شویم.
خدایا شکرت برای همهی زیباییها و نعمتهایی که برایمان ارزانی کردهای. شکرت برای سلامتی و آرامش و امکاناتی که داریم. شکرت خدایا برای اینکه هدایتمان میکنی و از گمراهی و کوری نجاتمان میدهی.
سلام و درود خدمت شما استاد بزرگ و خانم شایسته گل که بدون هیچ چشم داشتی این فایل های رایگان بسیار ارزشمند را برای پیشرفت ما آماده میکنید و همچنین سلام خدمت تمامی هم فرکانسی های عزیزم
الان که این کامنت را میذارم هیچ ایده ای برای نوشتن آن ندارم ولی مطمئنم که با شروع کردن خدا خودش منو به بهترین شیوه جواب دادن به این سوال هدایت می کند.
1- موقعی که رفیق هام به تفریحی میروند و من نمیتوانم بروم ناراحت میشم که به لطف الله مهربان الان دو سالی هست که نه تنها ناراحت نمیشم بلکه برای آنها خوشحال هم میشم که به سمت زیبایی ها و حال خوب و خوش در حال سفر هستند و به خودم میگم که ببین اگر که بقیه می تونن که به تفریح بروند و لذت ببرند پس تو هم میتونی و خیلی اوقات خودم رو در ماشین رویاهام تصور میکنم در حالی که در سفر هستم.
2- موقعی که از من انتقادی میشود تحمل آن را ندارم و حتما باید خودم را در آن لحظه توضیح بدهم و آن را توجیه کنم ک ن اینطور نیست حالا فارغ از درست یا غلط بودن آن انتقاد.
3- هر چند وقت یک بار به یک شکل متفاوت من یک نفر یا گروهی را نصیحت میکنم و به آنها باور های متفاوتی میدهم اما باز هم بعد از گذشت چند وقت دوباره آن یک نفر یا گروه که رفیق هام می باشند را غرق در همان مشکل می بینم.
4- تا زمانی که هدفی دارم و برای آن تلاش میکنم درگیر مشروب و سیگار و قلیون نیستم ولی به محض اینکه به آن هدف میرسم انگار که یادم میرود که دلایل رسیدن من به آن هدف چه باور هایی بوده و عمل نکردن به چه چیز های یا عمل کردن به چه چیز هایی بوده است ، و الان تا کمتر از یک ماه دیگه انشاالله و با کمک خدا به هدفی که الان دارم میرسم و الان هم از خدا میخواهم که به من کمک کند که به محض رسیدن به این هدفم یک هدف جدید برایم به وجود بیاید و این تابستون رو با نزدیک تر شدن به اهدافم بگذرونم و البته از خدا میخواهم که این تابستون درآمدی بیش از 20 میلیون داشته باشم و چگونگی آن را به خدا می سپارم.
5- در جمع های کوچک توانایی بسیار بالایی برای صحبت کردن و کنترل کردن آن جمع را دارم ولی در جمع هایی که تعداد افراد زیاد میشود و غربیه ها در آن حضور دارند اصلا اعتماد به نفس صحبت کردن ندارم و هروقت شروع به صحبت میکنم یا کسی در حین حرف زدن من شروع به صحبت میکند و یا توجهی به حرف هایم نمیشود که البته الان دارم روی این موضوع کار میکنم که اول در جمع هایی که حرف هایی بر خلاف باورهایم گفته میشود یا اصلا حضور ندارم و یا اصلا برام مهم نیست که آنها چه نظر هایی دارند و در مورد چه چیزی صحبت میکنند و من دقیقا در آن زمان خودم را به حاضر غایب آن جمع تبدیل میکنم و ذهن خودم را از آنجا دور میکنم.
6- مدتی بود که هرچقدر هم تلاش میکردم در امتحان هایی که داشتم نمره بالایی نمیگرفتم و اصلا طبق انتظارم نبود ولی با تمرکز کردن بر روی بهبود های کوچک در امتحاناتم و تمرکز کردن بر روی بهتر شدنم و خوب نگه داشتن احساسم طبق قانون احساس خوب = اتفاقات خوب خداروشکر نمره هایم روند صعودی داشته اند و امتحان تا امتحان نمره هایم بهتر و بهتر میشود و میخواهم که این نمره را تا امتحان آخر و با کمک خدا به بیست برسانم.
7- هر چند وقت یکبار با خرج کردن پول برای خریدن بعضی چیز های مختلف برای خودم احساس کم شدن پول را دارم و این را هم میدانم که این احساس از کمبود باور به فراوانی نشأت میگیرد و امیدوارم که بتوانم این باور کمبود را از بین ببرم و آن را با باور به فراوانی و بی نهایت بودن ثروت و نعمت در جهان جایگزین کنم.
و از خدا سپاسگزارم به خاطر نوشتن این کامنت عالی و به جا گذاشتن این رد پای بی نظیر و از خدا میخواهم که آخر این تابستون وقتی یک بار دیگر این کامنت را میخوانم بسیاری از الگوهای تکرار شونده منفی در من از بین رفته باشد و با باورهای مثبت جای خودشان را عوض کرده باشند.
و سرانجام سپاسگزارم از شما به خاطر خواندن کامنت من و امیدوارم که هم کمکی به خودم و هم به شما کرده باشم.
قبلاً اگه دوستام میخواستن باهم برن بیرون و منم دعوت میکردن ها ولی چون نمتونستم برم باهاشون بخاطر مخالفت های خانوادم خیلی ناراحت میشدم و گریه میکردم چون ولی الان با حال خوب میگم خوش بگذره بهتون و تو دلم اینو میدونم که یه روزی هم من بهترین کافه ها و رستوران های شهر رو با عزیز ترین آدمای زندگیم میرم
من اگه کسی راجبم انتقاد منفی داشته باشی بهم میریزم عصبانی میشم ولی در عین حال سعی میکنم سریع آروم شم و افکارمو کنترل کنم
اگه هم انتقاد مثبتی باشه بستگی به فردی داره که اون حرف رو میزنه چون برای همه افراد به یک اندازه ارزش قائل نیستم و از بعضی حرفا سریع رد میشم
بحث توی خانوادم اگه راجب خودم باشه خیلی منو احساساتی میکنه به قدری که گاهی تصمیمات یهویی میگیرم
وقتی خواسته های که نوشتم رو تیک میزنم خیلی ذوق میکنم خیلی خوشحالم و تا مدت زیادی سپاسگزارم از خداوند
وقتی آهنگ مورد علاقه و یا آهنگی گوش میدم که میتونم باهاش آرزوهام و تجسم کنم خیلی ذوق زده میشم خوشحال میشم احساس خوبی میگیرم
کسر شدن از حقوقم به هر دلیلی منو ناراحت میکنه و تا مدتی ذهنم درگیره
چه چیزی احساس من رو بویژه احساسات بد من رو خیلی برانگیخته میکنه؟
من احسای ارزشمندیم رو از بقیه و نگاه بقیه میگیرم و این خیلی باگ بزرگیه چون اگه یه جمعی از دوستام باشه که قرار باشه برن بیرون و به من نگن که من اصن دیونه میشم
اگه توی جمع باشم و یه حرف اشتباهی بزنم و جلوی جمع ضایع بشم به شدت ناراحت میشم
اگه بفهمم یه نفر پشت سرم حرف زده خیلیی ناراحتم میکنه.
اگه بک نفر درمورد من قضاوت کنه و اشتباه باشه این قضاوت خیلیی ناراحت میشم
موقعی که سر دو راهی موندم و بین دو گزینه میخوام انتخاب کنم و نمیتونم انتخاب کنم خیلی ناراحت میشم
وقتی فکر میکنم حالا من این کارو کردم دیگران راحب به من چی میگین؟خیلی حس بدی بهم دست میده
وقتی تصمیمی میگیرم و بعد از گرفتن تصمیم دو دل میشم که نکنه تصمیم اشتباهی گرفتم؟نکنه اگه اون یکی کارو میکردم بهتر بود؟نکنه اگه از اون یکی راه رفته بودم بهتر بود؟ نکنه اگه اون شلوار رو خریده بودم بهتر بود و…وقتی شک و دودلی نسبت به تصمیمم پیدا میکنم و اغلب موارد هم بعد از تصمیم میری هام این اتفاق میوفته
دقیقا همینطور که استاد گفت من وقتی نه حتی یه مشکل بزرگ حتی یه مشکل کوچیک هم بوجود بیاد اخلاقم عوض میشه عصبانی و بی حوصله و نگران میشم احساس میکنم از تواناییم خارجه و ناامید میشم خیلییی زیاد.
اگه افرادی که دوسشون دارم دیگه منو دوست نداشته باشند، به شدت حس غم و ناراحتی و افسرگی میکنم و میشیشم فکر میکنم چرا اینطوری شد؟چیکار کردم مگه که دیگه دوسم نداره؟چرا دوسم نداره؟
رمانی که به اندازه ای که من به کسی توجه کردم بهم توجه نکنه به اندازه ای که من براش وقت و انرژی گذاشتم این کارو نکنه خیلی ناراحت میشم
وقتی حس کنم افرادی که برام کارهایی کردند رو ناامید یا ناراحت کردم هم خیلی حس ناراحتی بهم میده
چه احساس خوبی ازین فایل بهم دست داد چون دقیق یادمه تغییرات بزرگم ازین سری فایل ها بود
اومدم دوباره سراغش و خیلی خیلی جدی تر روش کار کنم و داشتم به الگوهای تکرار شونده ای که از دو سال قبل که این فایل و گوش دادم فکر میکردم و خب نوشتمشون بعد رفتم کامنت دو سال قبلم و هم خوندم اول اینکه از طرز کامنت نوشتنم و حال و هوایی که اونروزها داشتم کاملا متوجه تغییرات بزرگم شدم و خدا رو هزاران مرتبه شکر
بعد دیدم یسری الگوها هنوز تکرار شوندن ازون موقع برام و این مشخص میکنه هنوز اونقدر روش کار نکردم و البته که یسری هاش هم خیلی خیلی بهتر شدم
مثلا تو مورد اینکه دوستای صمیمی م جایی میرن من و نمیبرن یا میپیچونن عالی شدم و تقریبا نزدیک 7/8ماهی هست که محو شده این موضوع و یادم نمیاد اخرین بار کی بوده و یا خیلی احساسا شدیدی در من ایجاد کنه
ولی هنوز روی بی توجهی ها و اینکه یکی بخواد من و دور بزنه حساسم
یچیز جدیدی تازه کشف کردم اینکه کسی یه چیز رو ازم مخفی میکنه
بعد سوال اول که چه الگوی تکرار شونده ای هست دیدم هنوز الگوی کارم تکراریه
یعنی من میرم یه جا کار میکنم همه چیز گل و بلبل مومنتوم میگیره روی خودم و احساسم کار میکنم خودم و لایق میدونم یهو مومنتوم قطع میشه و تمام حرفها میشه وعده های الکی ساعت کاری ها تغییر میکنه بعد چند وقت گیرای بیخودی جریمه ها بعد دوباره درستش میکنم همه چیز عالی پیش میره و من تبدیل میشم به عالی ترین تو کارم ولی این فکر که اونا دیگه قدر نمینمیدونن و ححقوق و مزایای من تغییری نمیکنه میفته به جونم
خدا رو شکر که اینبار اصلا قبل اومدن به این فایل هدایت شدم به دوره هم جهت و خیلی از مسائل حل شد و بصورت ناخوداگاه من بطور خیلی جدی تر و متعهد تری تصمیم گرفتم این باگ و در بیارم و کاملا هدایت خدا به سمت این فایل هم بموقع بود
حتی نشستم با خودم گفتم چه موضوعی الان تو کار جدیدم من و خیلی عصبی میکنه
اینکه سرپرستم الکی تقصیرا رو میخواد گردن من بندازه و یا وقتایی که سر پرداخت حقوق و تایم کاری که باید وایستی فلان روز بیای باهام بحث میکنن که این موردم مومنتوم منفی ش و قطع کردم و از یه جا محو شد ولی باید ریشه کن بشه
میدونم تمام اینها ریشه ش چیه و خب به لطف خداوند و اموزش های بینظیر استاد در دوره هم جهت که بسیار بسیار ازشون سپاسگزارم دارم خیلی خیلی روشون کار میکنم ولی قدم اول اعتراف به این هست که بدونم این باگ ها رو دارم
سلام به استاد عزیزم و همه اعضای این خانواده دوست داشتنی
از اونجایی که همیشه استاد میگن وقتی نسبت به یک فایلی مقاومت دارین یعنی همون پاشنه آشیل شماست و من این فایل های پیدا کردن الگوهای تکرار شونده رو همون موقع که استاد روی سایت گذاشتن سرسری گوش دادم و همیشه نسبت بهشون مقاومت داشتم ولی امروز یهو بهم الهام شد که روی همین فایل ها کار کنم و من هم شروع کردم . انشالله که بتونم اون آگاهی های لازم رو دریافت کنم و شخصیتم رشد کنه .
آیا شما هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکرار شونده هستی ؟
بله من هر چند وقت یکبار ذهنم در مورد سلامتی شروع به نجواهای نامناسب میکنه در حدی که واقعاً حالم بده میشه و احساس مریضی میکنم و همچنین در مورد ارتباطات ، هر چند وقت یکبار با دخترام دعوا میکنم که خودم هم خیلی اذیت میشم.
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکنه ؟
من این شرایط رو به ترتیب شدت زیاد به کم مینویسم:
1- موقعی که من در زندگیم به یک سری مشکلات سخت برخورد میکنم یا چالشی برام بوجود میاد مخصوصاً در مورد سلامتی که فکر میکنم یه باور محدود کننده قوی در ذهن من اینه که مشکلات جسمی حل نمیشن یا به سختی حل میشن.
2- وقتی بخوام در یک جمعی صحبت کنم مخصوصاً به حالت سخنرانی یا خواندن یک مطلب باشه خیلی استرس میگیرم.
3ـ زمانی که دخترام با همدیگه بحث و دعوا میکنند و جیغ میزنن و خونه رو بهم میریزن خیلی عصبانی میشم و نمیتونم خودمو کنترل کنم
4- وقتی که کسی پشت سرم حرف بزنه و تهمت بزنه یا به کسی کمک کنم و اون تشکر نکنه که البته در این دو مورد نسبت به قبل بهتر شدم ولی هنوز هم باید روش کار کنم .
سپاسگزارم استاد عزیزم انشالله که خداوند منو به بهترین جواب ها و مسیرها هدایت کنه .
بنام خدایی ک نزدیک منه
خدایا هرآنچه در زندگی دارم تو به من دادی و همه از آن توست
ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمی
خدایا سپاسگزارم برای عمری ک بهم دادی و فرصت زندگی کردن امروزم
خدایا شکرت برای نعمت سلامتی خودم و عزیزانم
خدایا شکرت برای وجود استاد عباسمنش، مریم عزیز این سایت
خدا سپاسگزارم ک هدایتم کردی تا خودم بیشتر بشناسم و بتونم ظرف وجودم بزرگتر کنم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
احساسات شدید میتونه هم احساس خوب باشه، هم احساسات بد
سعی میکنم از احساسات شدید خوب مثال بزنم ک
تمرکز بزارم روی زیبایی ها
١_ وقتی توانایی خرید هرچیزی ک بخام داشته باشم مخصوصا وقتی دوست دارم بدون نگرانی برای عزیزانم هددیه بخرم خیلی احساس خوبی پیدا میکنم
٢_وقتی ک هر بدهی تسویه میکنم خیلی خوشحال میشم
٣_وقتی برای مشتری های بزرگی ک بار اول با همچین مبلغ هایی میخام نقدی کار کنم استرس و خوشحالی عجیبی میگیرم
4_وقتی ی موضوعی بیان میکنم ک تخصص خودم هست و از صحت اون مطمئنم و شک ندارم طرف مقابل داره اشتباه میکنه و میتونم کمکش کنم خیلی احساس مفید بودن میکنم
5_ وقتی در مورد پاشنه آشیل هام یک قدم برمیدارم و میرم تو ترس هام و اون همه ترس و اضطراب پایان میدم خیلی خوشحال میشم
6_ وقتی هدایت های خدا رو بیشتر درک میکنم و میبینم کارهایی برام آسان انجام میده ک داشتم تا قبلش ک تسلیم بشم کلی زور میزدم، به وجد میام
٧_ بعضی از مناظر طبیعی و اتفاقات انقدر حس شکرگزاری منو بالا میبره ک احساس میکنم قلبم باز شده
قطعا منم آدمم و مثل همه یکسری ترمزها دارم ک باید روشون کار کنم تا آگاهانه کنترلشون کنم
١_وقتی بدهی دارم و موعدش نزدیک میشه
٢_ وقتی ازم انتقاد میکنند و احساس میکنم سرزنش میشوم ( قبلا بشدت تعصب داشتم روی بعضی موارد مثل استاد، قانون جذب و دوستام)
٣_وقتی ک احساس میکنم دیگران منو حساب نکردن و دوستم ندارن ( تو گذشته خیلی زیاد بود الان بهتر شده)
4_ وقتی ی کاری باید انجام بشه و منو مسئول پیگیری و انجام اون گذاشتن خیلی به خودم سخت میگیرم
5_ وقتی توی ی جمع قرار میگیرم ک غیبت میکنند یا غز میزنند یا تلویزیون میبینند که برنامه های مخرب بدی داره خیلی بهم میریزم
6_ وقتی که همسرم یا… کاری درست انجام نمیدن، (درست از لحاظ خودم: مثلا من میخام ک همکارم فلان ابزار سریع بدستم برسونه و فلان کار خودش انجام بده، در کل مسئولیت پذیر باشه اما انجام نمیده خود خوری میکنم) در خصوص نزدیکانم متاسفانه راحت تر عصبانیتم ابراز میکنم
خدایا تو از حال خودم بیشتر آگاهی کمکم کن تا به شناخت بیشتری از خودم برسم
آنچه ک از این فایل اینبار درک کردم نوشتم تا ردپای باشه برام و تعهدم انجام داده باشم
براتون آرامش و ثروت و شناخت خودتون آرزو مندم
باسلام و احترام
سلام به رب قدرتمندم
سلام به استاد خوبم و عزیزدلش
سلام به همه ی دوستان عزیزم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من شدیدترین احساساتو در من برانگیخه میکنه؟
واقعا استادجان چه سوال زیبا و به جایی مطرح کردین
من وقتی به به کسی مخصوصا به شریک احساسیم زنگ بزنم و پیام بدم و جوابمو نده بشدت عصبانی میشدم و گاهی یادمه مدام پشت سر هم زنگ میزدم و پیام میدادم و متاسفانه گاهی نمیتونم اعصابمو توی این مورد کنترل کنم
من وقتی کسی بهم قولی میده و برای انجام قولش تاریخ مشخصی تعیین میکنه ولی به قولش عمل نکنه بشدت بهم میریزم و مدام بهش گوشزد میکنم که فلان کارو انجام ندادی و این یعنی توجه به ناخواسته و بیشتر و بیشتر توزندگیم این الگو رو میبینم متاسفانه
و وقتی کسی بهم تهمت بزنه هم بشدت عصبانی میشم و الان دیگه میدونم تمام این اتفاقات جذب خودمه و مشکل از منه نه اطرافیانم
و وقتی مشتریم نوبت رزرو کنه و دقیقه 90 کنسل کنه بشدت ناراحت میشم
بلاتکلیفی توی هر موردی مخصوصا رابطه احساسی منو بشدت عصبانی و غیر قابل کنترل میکنه
بی توجهی و کم لطفی دیگران خیلی منو عصبی میکنه
ورودی نداشتن روزانه هم بهمم میریزه
خدایا تو تنها امید و پناهگاه امن منی مرا به خودم آنچنان بشناسان تا بتوانم خوب زندگی کردن را بیاموزم
الهی به امید توووو
یا رب العالمین
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروت مند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت
1403/12/6روز233
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد و مریم عزیز و دوستان گل
خدایا شکرت که امروز خیلی عالی هدایت شدم به این فایلهای بی نظیر
چندوقته که شرایط زندگیم خوب پیش نمیره اما من نمیزارم احساسم خراب بشه و میدونم که وقتی توی احساس خوب بمونم هدایت میشم و خداروشکر همین اتفاق هم افتاد .
این روزا دارم روی دوره 12قدم کار میکنم و رسیدم به جلسه 2از قدم 3 و رسیدیم به مفهوم حرف مردم و بخاطر مردم زندگی کردن و داشتم مینوشتم و فکر میکردم و ایرادهای خودمو پیدا میکردم وفهمیدم که من یسری مسایل و ریشه ایی حل نمیکنم و آشغالهارو میزارم زیر مبل تا کسی نبینه
یهو یه احساسی بهم گفت برو ایمیلت و چک کن منم همینطور ایمیل و بازکردم و یهو چشمم چهارتا شد دیدم یه ایمیل متفاوتی دیروز برام اومده 23فوریه از ایمیل استاد که بهم پیشنهاد دوره کشف قوانین داده شده و کلی توضیحات بی نظیر و چقدر خداروشکر کردم که چقدر قشنگ داره هدایتم میکنه و نشانه هارو میفرسته
اما خب یزره احساسم داشت خراب میشد چون درحال حاظر هیچ پولی توی حسابم ندارم و رفتم مبلغ دوره دیدم و گفتم منکه الان نمیتونم اینو بخرم و…. ولی بعد دوباره گفتم خدایا خودت میدونی من الان شرایط تهیه دوره رو ندارم خودت هدایتم کن شروع کردم به سرچ کردن و شنیدن مقدمه دوره و یهو دیدم یسری فایلهای رایگان مرتبط توی سایت هست که مرتبط به دوره کشف قوانین و رسیدم به الگوهای تکرارشونده و دیدم چندین قسمته و گفتم خدایا شکرت که هدایت شدم و من ازهمین ها شروع میکنم و انشالله در مدارش قرار میگیرم و قسمت اول و گوش دادم و همینطور زنگ ها توی مغزم به صدا در میومد که اره دقیقا درسته من کلی الگوی تکرارشونده توی زندگیم داره که ترمزهای زندگیم شده
من تا همین چندوقت قبل باورم این بود که هر آدمی میخواد به من نزدیک بشه میخواد سو استفاده کنه در هر زمینه ایی البته که خداروشکر حدود چندماه هست که دیگه از مدار این باور خارج شدم تا حدودی ولی هنوزم این نگرانی در من هست که هر مردی جذب من میشه دنبال اینه که یا ازموقعیت من یا شرایط من سواستفاده کنه و همین باعث میشد که آدمهایی جذب من بشن که همینطور هستن
باوری که دارم که مشتری ها زورشون میاد به طراح پول بدن یا اینکه میخوان مفتی براشون خدمات بدی همین باور باعث شده که من اصلا یا مشتری ندارم یا اگرم میاد کلی ازم تخفیف میگیره منم بخاطر شرایط مالی مجبور میشم قبول کنم و بعدشم کلی دردسر و گلایه دارن و ازم طلبکار هستن
یه باور دیگه ایی که دارم اینه که هنوز به توانایی خودم باور ندارم و همش میگم من فلان مهارت و بلد نیستم و … یعنی اصلا مهارتهایی که دارم و نمیبینم یعنی فکر میکنم چون مهارتم کافی و کامل نیست من مشتری و پروژه ندارم . بخاطر همین چون نگاهم اینه تا زمانی هم که احساس نکنم من مهارتم کافیه مشتری نخواهم داشت.
من زمانی که یه شکست بزرگ توی زندگیم رخ میده مثل شکست عاطفی یا اخراج و … احساساتم شدید میشه و افسرده و غمگین میشم . احساس تردشدگی و بی ارزشی بهم دست میده هنوزم وقتی به لایه های عمیق ذهنم میرسم میبینم هنوز بعداز 8ماه زخم اخراج خوب نشده و وجود داره چون احساس خیلی شدیدی و تجربه کردم و عزت نفسم خورد و خمیر شد و هنوز اون احساس تردشدگی و توی وجودم هست و این یه ترمزه که باید خوبش کنم چون هنوز نتونستم ذهنمو و احساسمو نسبت به مدیر و محیط کاری که اخراج کنم و خوب کنم
ولی خب به خودم زمان میدم و خوب بشم
این احساس منو نسبت به مدیران شرکت ها بی اعتماد کرده ویه ترمزی شده که نتونم با خیلی ها ارتباط کاری بگیرم
درمورد بیماری نزدیکان مخصوصا پدرم احساسم شدید درگیر میشه اما خب میتونم سریع خودمو جمع و جور کنم
قبلا یه چرخه ی تکرار شونده توی زندگیم داشتم این بود که آدمها قیافه هاشون عوض میشد اما رفتارهاشون مثل هم بود به من بی توجهی میکردن جواب تلفنمو نمیدادن و بهم دروغ میگفتم
چون من ازاین رفتارها بدم میومد و هی تاکید میکردم که این رفتارها خط قرمز منه و انجام نده و اما هی تکرار میشد .
با گوش دادن این فایل من متوجه شدم که یک الگوی توی زندگی من داره تکرار میشه
یعنی قبلا تمرکزم روی رابطه ی عاطفی بود و هش میخواستم کنترل کنم و دروغ نشنوم و بی توجهی نبینم و … و هی بدتر میشد.
الان دیگه اصلا رابطه عاطفی ندارم که به اون شکل تکرار بشه اما روابط شغلی و کاری دارم و توی این داره تکرار میشه
یک الگوی ثابت داره اتفاق میفته اینکه من یه مدت پروژه میاد برام بعد دیگه کلا نمیاد و من یه شرایط یکسانی و دارم تجربه میکنم یعنی مثلا یه تایمی حسابم پول هست و از پس هزینه هام بر میام و یهو 2ماه هیچی نیست و وابسته میشم به خانواده
نمیدونم واقعا نمیدونم چقدر احساسم متفاوته انگاری خودمو نمیشناسم وچقدر پیچیده ام و چقدر تا این سن آشغال به ذهنم دادم خورده و الان نمیتونم از بین آشغالها ترمزها وپاشنه های آشیل و پیدا کنم
خدایا خودت هدایت کنم
به نام خداوند مهربانم
سلام به دوستان عزیز و استاد عزیزم
سوال اول: چه شرایطی احساس شما را برانگیخته می کند؟
1.من از اینکه بچه هام حرفم رو گوش ندن عصبی میشم
2.من از اینکه همسرم بعضی وقتها به حرفم گوش نمیده عصبی میشم
3.از اینکه شاگردهام درس نمیخونن و نمره های خوبی نمیگیرن به هم میریزم
4.از یادآوری خاطرات بد گذشته حس بدی دارم
5.از انتقاد شدن بدم میاد
6.از نادیده گرفته شدن متنفرم
7.از اینکه بعضی از نزدیکانم بی توجه به زندگی و بی هدفن ناراحت میشم
8.از اینکه نمیتونم به شهری که دلم میخواد برم و زندگی کنم ناامید میشم
9.از برخورد با ادمهای دروغگو عصبی میشم
10.از اینکه بشنوم پشت سرم حرف بزنن
11.از اینکه من صادقم با بقیه اما اونا نه
خیلی موارد دیگه هست که اینایی که گفتم از وقتی وارد دوره دوازده قدم شدم کم رنگ شدن و بیشترشون دیگه نیست
اما الگو های تکرار شونده که داشتم
سرما خوردگی و سر درد همیشگی، جر وبحث با خانواده، افسردگی، قهر با همسر بود که خدا رو شکر با پیدا کردن ریشه ها تمام شدن.
خدا رو شکر
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
سپاسگذار خداوندم برای اینکه دوباره به این سلسله فایلهای مفید و عالی هدایت شدم.
استاد عزیز پرسیدن که چه چیزهایی احساسات شدیدی را در وجودمان برانگیخته میکند؟
1. وقتی پدرم یا اعضای خانوادم اسمم را مدام صدا میزنند یا پشت سر هم مثلا به بازویم میزنند که حواسم را معطوف شان کنم، بسیار عصبی میشوم.
2. وقتی مادرم یا یکی از اعضای خانوادهم مدام امر و نهی میکنند و کار میریزن روی سرم عصبی و بیحوصله میشم طوری که حس میکنم انگار از درون میسوزم و دود از دهانم بیرون میزند.
3. بیشتر مواردی که عصبی میشم یا از راه درستم خارج میشم وقتی است که با خانواده هستم. وقتی بیرون از خانه هستم حالم خیلی خوب است و آدم منطقی و آرامی هستن، اما وقتی خانه هستم عصبی و پرخاشگر میشم.
4. وقتی یکی بجای من تصمیم میگیرد یا در کارم دخالت میکند عصبی میشم.
5. وقتی کاری که برایش برنامهریزی کردهام مطابق میلم پیش نمیرود یا کسی خرابش میکند به هم میریزم.
6. وقتی از طرف عزیزانم و کسانی که دوستشان دارم بیتوجهی میبینم ناراحت میشم. (مدتی یکی از دوستانم که خیلی برایم عزیز بود کمتوجهی میکرد و مثل قبل رفتار نمیکرد، این موضوع خیلی اذیتم میکرد و فکر میکردم دیگه دوستداشتنی نیستم و برایش مثل قبل جذابیت ندارم و هزار فکر دیگر. روزها و ساعتها فکرم درگیر بود و حتی در خلوت گریه میکردم بابت رفتارش. او عادی رفتار میکرد، اما من انتظار رفتار صمیمانهتر و بهتر داشتم چون حسم نسبت بهش عمیق تر شده بود و توجه بیشتر خرجش میکردم. حس میکردم محبتم یک طرفه است و هیچ ارزشی برایش ندارم. بعدش وقتی متوجه شدم کنترل افکارم دست خودم نیست و خیلی اذیت میشم، از خدا هدایت و کمک خواستم و بعد آرام آرام از شدت وابستگی و رنجم کاسته شد. البته هنوزهم باید کار کنم روی خودم و حس خلع درونیام و نیاز به کار دارم.
ولی نسبت به قبل خیلی بهتر شدم و فهمیدم علت این رنجش و وابستگی عمیقم حس خالیگاه درونی و کمبود است.
7. وقتی اشتباه میکنم ناراحت میشم و خودخوری میکنم. (مدتی است که به شدت روی این موضوع کار میکنم ، به کمک آموزههای استاد در دوره عزت نفس)
لازم به ذکر است که خیلی جاها نیاز به کار دارم و خیلی موارد دیگری نیز هست که باعث برانگیخته شدن احساساتم میشود، اما اکنون فقط همین چند نکته یادم آمد.
اما اگر واقع بین باشم نسبت به قبل خیلی خیلی کنترل بیشتری روی رفتار و مخصوصا افکارم دارم و هر اتفاقی را با فیلتر حرفهای استاد میبینم و درک میکنم. عامل هر اتفاقی که در زندگیم میفتد را خودم میبینم و میگم بخاطر خودم و باورهایم است. خیلی از رفتارها و باورهای بد و منفیام کمرنگ شده؛ مثل اهمیت دادن به حرف دیگران، اعتماد بنفس نداشتن و خجالتی بودن، دوست نداشتن خود و ناراضی بودن از زمین و زمان برای مشکلاتم، کم دیدن خود و بزرگ دیدن دیگران و…
اینها مواردی بودن که اخیرا کمرنگ شدن و منجر
به تغییر در وجودم شدهاند.
هنوز خیلی جای کار دارم چون به قول استاد این مسیر بینهایت و ناتمام است و هی باید بهتر و بهتر شویم.
خدایا شکرت برای همهی زیباییها و نعمتهایی که برایمان ارزانی کردهای. شکرت برای سلامتی و آرامش و امکاناتی که داریم. شکرت خدایا برای اینکه هدایتمان میکنی و از گمراهی و کوری نجاتمان میدهی.
به نام خدای مهربان و هدایت کننده
سلام و درود خدمت شما استاد بزرگ و خانم شایسته گل که بدون هیچ چشم داشتی این فایل های رایگان بسیار ارزشمند را برای پیشرفت ما آماده میکنید و همچنین سلام خدمت تمامی هم فرکانسی های عزیزم
الان که این کامنت را میذارم هیچ ایده ای برای نوشتن آن ندارم ولی مطمئنم که با شروع کردن خدا خودش منو به بهترین شیوه جواب دادن به این سوال هدایت می کند.
1- موقعی که رفیق هام به تفریحی میروند و من نمیتوانم بروم ناراحت میشم که به لطف الله مهربان الان دو سالی هست که نه تنها ناراحت نمیشم بلکه برای آنها خوشحال هم میشم که به سمت زیبایی ها و حال خوب و خوش در حال سفر هستند و به خودم میگم که ببین اگر که بقیه می تونن که به تفریح بروند و لذت ببرند پس تو هم میتونی و خیلی اوقات خودم رو در ماشین رویاهام تصور میکنم در حالی که در سفر هستم.
2- موقعی که از من انتقادی میشود تحمل آن را ندارم و حتما باید خودم را در آن لحظه توضیح بدهم و آن را توجیه کنم ک ن اینطور نیست حالا فارغ از درست یا غلط بودن آن انتقاد.
3- هر چند وقت یک بار به یک شکل متفاوت من یک نفر یا گروهی را نصیحت میکنم و به آنها باور های متفاوتی میدهم اما باز هم بعد از گذشت چند وقت دوباره آن یک نفر یا گروه که رفیق هام می باشند را غرق در همان مشکل می بینم.
4- تا زمانی که هدفی دارم و برای آن تلاش میکنم درگیر مشروب و سیگار و قلیون نیستم ولی به محض اینکه به آن هدف میرسم انگار که یادم میرود که دلایل رسیدن من به آن هدف چه باور هایی بوده و عمل نکردن به چه چیز های یا عمل کردن به چه چیز هایی بوده است ، و الان تا کمتر از یک ماه دیگه انشاالله و با کمک خدا به هدفی که الان دارم میرسم و الان هم از خدا میخواهم که به من کمک کند که به محض رسیدن به این هدفم یک هدف جدید برایم به وجود بیاید و این تابستون رو با نزدیک تر شدن به اهدافم بگذرونم و البته از خدا میخواهم که این تابستون درآمدی بیش از 20 میلیون داشته باشم و چگونگی آن را به خدا می سپارم.
5- در جمع های کوچک توانایی بسیار بالایی برای صحبت کردن و کنترل کردن آن جمع را دارم ولی در جمع هایی که تعداد افراد زیاد میشود و غربیه ها در آن حضور دارند اصلا اعتماد به نفس صحبت کردن ندارم و هروقت شروع به صحبت میکنم یا کسی در حین حرف زدن من شروع به صحبت میکند و یا توجهی به حرف هایم نمیشود که البته الان دارم روی این موضوع کار میکنم که اول در جمع هایی که حرف هایی بر خلاف باورهایم گفته میشود یا اصلا حضور ندارم و یا اصلا برام مهم نیست که آنها چه نظر هایی دارند و در مورد چه چیزی صحبت میکنند و من دقیقا در آن زمان خودم را به حاضر غایب آن جمع تبدیل میکنم و ذهن خودم را از آنجا دور میکنم.
6- مدتی بود که هرچقدر هم تلاش میکردم در امتحان هایی که داشتم نمره بالایی نمیگرفتم و اصلا طبق انتظارم نبود ولی با تمرکز کردن بر روی بهبود های کوچک در امتحاناتم و تمرکز کردن بر روی بهتر شدنم و خوب نگه داشتن احساسم طبق قانون احساس خوب = اتفاقات خوب خداروشکر نمره هایم روند صعودی داشته اند و امتحان تا امتحان نمره هایم بهتر و بهتر میشود و میخواهم که این نمره را تا امتحان آخر و با کمک خدا به بیست برسانم.
7- هر چند وقت یکبار با خرج کردن پول برای خریدن بعضی چیز های مختلف برای خودم احساس کم شدن پول را دارم و این را هم میدانم که این احساس از کمبود باور به فراوانی نشأت میگیرد و امیدوارم که بتوانم این باور کمبود را از بین ببرم و آن را با باور به فراوانی و بی نهایت بودن ثروت و نعمت در جهان جایگزین کنم.
و از خدا سپاسگزارم به خاطر نوشتن این کامنت عالی و به جا گذاشتن این رد پای بی نظیر و از خدا میخواهم که آخر این تابستون وقتی یک بار دیگر این کامنت را میخوانم بسیاری از الگوهای تکرار شونده منفی در من از بین رفته باشد و با باورهای مثبت جای خودشان را عوض کرده باشند.
و سرانجام سپاسگزارم از شما به خاطر خواندن کامنت من و امیدوارم که هم کمکی به خودم و هم به شما کرده باشم.
خدایا شکرت به خاطر هدایت های عالی و بی نظیرت.
سلام به استاد و همه دوستان عزیزم
جواب سوال اول
قبلاً اگه دوستام میخواستن باهم برن بیرون و منم دعوت میکردن ها ولی چون نمتونستم برم باهاشون بخاطر مخالفت های خانوادم خیلی ناراحت میشدم و گریه میکردم چون ولی الان با حال خوب میگم خوش بگذره بهتون و تو دلم اینو میدونم که یه روزی هم من بهترین کافه ها و رستوران های شهر رو با عزیز ترین آدمای زندگیم میرم
من اگه کسی راجبم انتقاد منفی داشته باشی بهم میریزم عصبانی میشم ولی در عین حال سعی میکنم سریع آروم شم و افکارمو کنترل کنم
اگه هم انتقاد مثبتی باشه بستگی به فردی داره که اون حرف رو میزنه چون برای همه افراد به یک اندازه ارزش قائل نیستم و از بعضی حرفا سریع رد میشم
بحث توی خانوادم اگه راجب خودم باشه خیلی منو احساساتی میکنه به قدری که گاهی تصمیمات یهویی میگیرم
وقتی خواسته های که نوشتم رو تیک میزنم خیلی ذوق میکنم خیلی خوشحالم و تا مدت زیادی سپاسگزارم از خداوند
وقتی آهنگ مورد علاقه و یا آهنگی گوش میدم که میتونم باهاش آرزوهام و تجسم کنم خیلی ذوق زده میشم خوشحال میشم احساس خوبی میگیرم
کسر شدن از حقوقم به هر دلیلی منو ناراحت میکنه و تا مدتی ذهنم درگیره
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستای گلم
بریم سراغ تمرین این قسمت
چه چیزی احساس من رو بویژه احساسات بد من رو خیلی برانگیخته میکنه؟
من احسای ارزشمندیم رو از بقیه و نگاه بقیه میگیرم و این خیلی باگ بزرگیه چون اگه یه جمعی از دوستام باشه که قرار باشه برن بیرون و به من نگن که من اصن دیونه میشم
اگه توی جمع باشم و یه حرف اشتباهی بزنم و جلوی جمع ضایع بشم به شدت ناراحت میشم
اگه بفهمم یه نفر پشت سرم حرف زده خیلیی ناراحتم میکنه.
اگه بک نفر درمورد من قضاوت کنه و اشتباه باشه این قضاوت خیلیی ناراحت میشم
موقعی که سر دو راهی موندم و بین دو گزینه میخوام انتخاب کنم و نمیتونم انتخاب کنم خیلی ناراحت میشم
وقتی فکر میکنم حالا من این کارو کردم دیگران راحب به من چی میگین؟خیلی حس بدی بهم دست میده
وقتی تصمیمی میگیرم و بعد از گرفتن تصمیم دو دل میشم که نکنه تصمیم اشتباهی گرفتم؟نکنه اگه اون یکی کارو میکردم بهتر بود؟نکنه اگه از اون یکی راه رفته بودم بهتر بود؟ نکنه اگه اون شلوار رو خریده بودم بهتر بود و…وقتی شک و دودلی نسبت به تصمیمم پیدا میکنم و اغلب موارد هم بعد از تصمیم میری هام این اتفاق میوفته
دقیقا همینطور که استاد گفت من وقتی نه حتی یه مشکل بزرگ حتی یه مشکل کوچیک هم بوجود بیاد اخلاقم عوض میشه عصبانی و بی حوصله و نگران میشم احساس میکنم از تواناییم خارجه و ناامید میشم خیلییی زیاد.
اگه افرادی که دوسشون دارم دیگه منو دوست نداشته باشند، به شدت حس غم و ناراحتی و افسرگی میکنم و میشیشم فکر میکنم چرا اینطوری شد؟چیکار کردم مگه که دیگه دوسم نداره؟چرا دوسم نداره؟
رمانی که به اندازه ای که من به کسی توجه کردم بهم توجه نکنه به اندازه ای که من براش وقت و انرژی گذاشتم این کارو نکنه خیلی ناراحت میشم
وقتی حس کنم افرادی که برام کارهایی کردند رو ناامید یا ناراحت کردم هم خیلی حس ناراحتی بهم میده
سلام بر همه عزیزان
چه احساس خوبی ازین فایل بهم دست داد چون دقیق یادمه تغییرات بزرگم ازین سری فایل ها بود
اومدم دوباره سراغش و خیلی خیلی جدی تر روش کار کنم و داشتم به الگوهای تکرار شونده ای که از دو سال قبل که این فایل و گوش دادم فکر میکردم و خب نوشتمشون بعد رفتم کامنت دو سال قبلم و هم خوندم اول اینکه از طرز کامنت نوشتنم و حال و هوایی که اونروزها داشتم کاملا متوجه تغییرات بزرگم شدم و خدا رو هزاران مرتبه شکر
بعد دیدم یسری الگوها هنوز تکرار شوندن ازون موقع برام و این مشخص میکنه هنوز اونقدر روش کار نکردم و البته که یسری هاش هم خیلی خیلی بهتر شدم
مثلا تو مورد اینکه دوستای صمیمی م جایی میرن من و نمیبرن یا میپیچونن عالی شدم و تقریبا نزدیک 7/8ماهی هست که محو شده این موضوع و یادم نمیاد اخرین بار کی بوده و یا خیلی احساسا شدیدی در من ایجاد کنه
ولی هنوز روی بی توجهی ها و اینکه یکی بخواد من و دور بزنه حساسم
یچیز جدیدی تازه کشف کردم اینکه کسی یه چیز رو ازم مخفی میکنه
بعد سوال اول که چه الگوی تکرار شونده ای هست دیدم هنوز الگوی کارم تکراریه
یعنی من میرم یه جا کار میکنم همه چیز گل و بلبل مومنتوم میگیره روی خودم و احساسم کار میکنم خودم و لایق میدونم یهو مومنتوم قطع میشه و تمام حرفها میشه وعده های الکی ساعت کاری ها تغییر میکنه بعد چند وقت گیرای بیخودی جریمه ها بعد دوباره درستش میکنم همه چیز عالی پیش میره و من تبدیل میشم به عالی ترین تو کارم ولی این فکر که اونا دیگه قدر نمینمیدونن و ححقوق و مزایای من تغییری نمیکنه میفته به جونم
خدا رو شکر که اینبار اصلا قبل اومدن به این فایل هدایت شدم به دوره هم جهت و خیلی از مسائل حل شد و بصورت ناخوداگاه من بطور خیلی جدی تر و متعهد تری تصمیم گرفتم این باگ و در بیارم و کاملا هدایت خدا به سمت این فایل هم بموقع بود
حتی نشستم با خودم گفتم چه موضوعی الان تو کار جدیدم من و خیلی عصبی میکنه
اینکه سرپرستم الکی تقصیرا رو میخواد گردن من بندازه و یا وقتایی که سر پرداخت حقوق و تایم کاری که باید وایستی فلان روز بیای باهام بحث میکنن که این موردم مومنتوم منفی ش و قطع کردم و از یه جا محو شد ولی باید ریشه کن بشه
میدونم تمام اینها ریشه ش چیه و خب به لطف خداوند و اموزش های بینظیر استاد در دوره هم جهت که بسیار بسیار ازشون سپاسگزارم دارم خیلی خیلی روشون کار میکنم ولی قدم اول اعتراف به این هست که بدونم این باگ ها رو دارم
و حداقل برای خودم نقش بازی نکنم
ممنونم ازتون استاد عزیزم
خدایا شکرت که مجدد هدایت شدم به این فایل ها
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و همه اعضای این خانواده دوست داشتنی
از اونجایی که همیشه استاد میگن وقتی نسبت به یک فایلی مقاومت دارین یعنی همون پاشنه آشیل شماست و من این فایل های پیدا کردن الگوهای تکرار شونده رو همون موقع که استاد روی سایت گذاشتن سرسری گوش دادم و همیشه نسبت بهشون مقاومت داشتم ولی امروز یهو بهم الهام شد که روی همین فایل ها کار کنم و من هم شروع کردم . انشالله که بتونم اون آگاهی های لازم رو دریافت کنم و شخصیتم رشد کنه .
آیا شما هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکرار شونده هستی ؟
بله من هر چند وقت یکبار ذهنم در مورد سلامتی شروع به نجواهای نامناسب میکنه در حدی که واقعاً حالم بده میشه و احساس مریضی میکنم و همچنین در مورد ارتباطات ، هر چند وقت یکبار با دخترام دعوا میکنم که خودم هم خیلی اذیت میشم.
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکنه ؟
من این شرایط رو به ترتیب شدت زیاد به کم مینویسم:
1- موقعی که من در زندگیم به یک سری مشکلات سخت برخورد میکنم یا چالشی برام بوجود میاد مخصوصاً در مورد سلامتی که فکر میکنم یه باور محدود کننده قوی در ذهن من اینه که مشکلات جسمی حل نمیشن یا به سختی حل میشن.
2- وقتی بخوام در یک جمعی صحبت کنم مخصوصاً به حالت سخنرانی یا خواندن یک مطلب باشه خیلی استرس میگیرم.
3ـ زمانی که دخترام با همدیگه بحث و دعوا میکنند و جیغ میزنن و خونه رو بهم میریزن خیلی عصبانی میشم و نمیتونم خودمو کنترل کنم
4- وقتی که کسی پشت سرم حرف بزنه و تهمت بزنه یا به کسی کمک کنم و اون تشکر نکنه که البته در این دو مورد نسبت به قبل بهتر شدم ولی هنوز هم باید روش کار کنم .
سپاسگزارم استاد عزیزم انشالله که خداوند منو به بهترین جواب ها و مسیرها هدایت کنه .