پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 85 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد امین رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1402 روز

    به نام الله متعال

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته گرانقدر

    این فایل چقدر به موقع و تکان دهنده بود برای من استاد

    نمیتونم بگم چقدر ارزش داره این فایل

    اصلا اولین بار که گوشش دادم توی چند دقیقه اول گفتم خدای من قراره با غورباقه زشتا با این فایل رو به رو بشم خدا بخیر کنه

    امروز که فایل جدید اومد گفتم تا اینجا کامنت نذارم نمیرم اون فایل رو ببینم

    چون دارم فرار میکنم از این فایل از آگاهی هاش

    الله اکبر از این فایل

    همین یه فایل و چند قسمت بعدیش یک دوره است برای من

    به شکلی که بارها سرم درد گرفت و انرژیم رفت از حجم آگاهی های که بهم داد از این همه مسائلی که میشه با این آگاهی ها رفت تا ریشه هاشون

    جدا از الگوهای تکرار شونده تابلو زندگیم چقدر الگوهایی بودن که اصلا متوجه نشده بودم اون هام دارن تکرار میشن و اوناهم پترن دارن و کلید پیدا کردنشون هم اینا بود

    1. برانگیختن احساس شدید وقتی که به یاد میآوردمشون یا درمواجه باهاشون تجربه میکردم

    2.مسائلی که پذیرفته بودمشون

    یعنی با نگاه کردن به خیلی از مسائلی که پذیرفته بودمشون و منطق چسبونده بودم بهشون و فکر میکردم خب اون که بخاطر مثلا فلان سبک شخصیتیمه یا مثلان همه همینجورین دیگه

    کلی منطق بی معنا باد آورده

    این مسائل با نقاب همون منطق به ظاهر طبیعی زندگی همش تکرار میشن و ریشه کدهای مخرب تو دل اینها دارن به من ضربه میزنن ولی چون پذیرفته بودمشون زیرسوال نمیبردمشون تا کدمخربه ، عامل تکرار این لوپ بزنه بیرون

    نمیگم هنوزم کد هارو فهمیدم یا همه الگو هارو پیدا کردم استاد ولی خداروشکر یه عینک برای دیدنشون پیدا کردم و اونم این فایل و قسمت های دیگه اش هست

    هرچقد که بیشتر با عینک پیدا کردن الگو های یکسان به زندگیم نگاه میکنم میبینم در جزیی ترین مسائل تا بزرگترین مسائل یه الگو هایی دارن به اشکال مختلف تکرار میشن و هینت برای پیدا کردنشون اینه که من این الگو هارو بصورت یه اصل پذیرفتم

    طوریکه اگه من به شخصه بخوام الگو هام رو بنویسم باید کتاب ها بنویسم

    چون تجربه زندگی تکرار همین الگو هاست به شکل های مختلف

    اگه باورهای قدرتمند بیشتری داشته باشم در حوزه های بیشتری خب نتایج دلخواه تر توی حوزه های مختلف دائم تکرار میشه

    مثل اون مثال استاد که یکسری ها پول پیدا کردن براشون یه الگو تکرار شونده است

    وبرعکسش هم همه داریم تکرار میکنیم و علت حضور و هدایت ما به اینجا نادلخواه بودن همین الگو های تکرار شونده بوده که یا ما تسلیم شدیم و گفتیم خدایا من نمیدونم دیگه تو بگو چیه داستان یا اینکه از خدا هدایت بیشتری خواستیم که تغییر بنیادی بدیم همه جنبه هارو و به این فایل هدایت شدیم

    حالاباید بگردم و الگو ها رو پیدا کنم و ریشه ها رو در بیارم و بپرسم چرا؟ نکنه که ؟

    من تعدادی از الگوهای تکرار شونده خودم رو میگم

    مسائل مالی

    من آدم بسیار پولسازی هستم اما نتایج سینوسیه

    به شکلی که یه مدتی صفر و بی نتیجه ویه مدتی عالی و تاپ لول

    توی تعهد به انجام کاری هم همین الگو هست

    توی روابط هر از چند سالی کلا دوستای جدیدی وارد زندگیم میشن بعد از مدتی همه رو ازدست میدم و مدت زیادی تنها میشم و تکرار

    توی روابط خانوادگی این سیکل خیلی خیلی کوتاه تر دائم در حال تکرار شدنه

    و…

    برای اینکه احساساتم رو مثبت کنم درمقابل توجه و به یاد آوری الگو های ناخواسته

    باید بگم

    یادگیری فکر کردن برای پیدا کردن الگوها و پیدا کردن ریشه اونها بزرگترین دستاورد هست

    چقدر کاربردی میشه باورهای مخرب رو درست کرد که نتیجه رو تغییر بده

    به جای اینکه زمانم رو بذارم و روی همه ی باور های محدود کننده یکجا کار کنم تمرکز بذارم روی اون کدهایی که دارن الگوها رو بوجود میارن

    اینجوری وقتی الگوها رو میبنیم توی زندگیم و میبینم به کدومشون احساسات شدید تری دارم و ازشون بیشتر ناراضیم میرم سراغ همون الگو

    اینجوری هدفمندتر روی کدهای نادرست کار میکنم و اینجوری میتونم آگاهانه تر شاهد نتایج باشم و با اعتماد به نفس بیشتر و حس خوب رهایی از یه الگومخرب برم سراغ الگوی دیگه ای که پذیرفتم که یه اصل زندگیمه درصورتی که نیست

    مثلاً درمورد پذیرفتن یه سری الگوها

    درمورد روابط با دوستان من همیشه خودم رو توی دسته آدمهای درونگرا میذاشتم و میگفتم این طبیعیه که من تعداد دوست های کمتری داشته باشم درصورتیکه درونگرا و برونگرا بودن دسته بندی هست که خودمو با قرار دادن در اون و پذیرفتنش محروم میکنم از داشتن دوست های زیاد

    با توکل به الله برم و رو به رو بشم با کدهای مخرب وپیدا کردن آشغالا زیرمبلا

    بی نهایت سپاسگذارم استاد جان این فایل ها بی نظیره برای من الله یاری کنه که متعهد هم باشم به عمل کردن

    خدارو شکر بابت این آگاهی ها

    توکل به الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    گر سینه شود تنگ خدا با ما هست

    گر پای شود لنگ، خدا با ما هست

    دل را به حریم عشق بسپار و برو

    فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست

    هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز

    تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز

    به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم

    که می‌کشی تو ز عبد فراری خود ناز

    الله تویی و ز دلم آگاه تویی

    درمانده منم دلیل هرراه تویی

    سلام وصدسلام براساتیدگرانقدراستادعباسمنش بزرگوار وخانم شایسته نازنین ودیگرعوامل سایت وهمه دوستان عزیزم درسایت الهی ودانشگاهی عباسمنش

    بازم شاکرخداوندهستم که فرصت دادباردیگر لحظاتی شگفت انگیزی روباشماسروران گرامی تجربه کنم

    وبسیارتابسیارتشکرمیکنم ازاستاد

    نازنین بابت فایل جدیدوفوق العاده ارزشمندتون

    درپاسخ به سوال مطرح شده درفایل بایدعرض کنم که زندگی من به دوبخش تقسیم میشه بخش اول قبل ازاشنایی باقوانین که واقعا درهمه حوزها ازجمله رابطه عاطفی ،سلامتی ،ارامش فاجعه بود که اصلا دوست ندارم که به اون دوران بپردازم وحتی فکرکنم

    وامادرسال 98 خدای مهربانم دوستم داشت ومنو به مسیرزیباوپرخیربرکت تقیرهدایتم کردوباشما استادارزشمند وتوحیدی وسایت فوق العاده تون اشنا شدم وازاین بابت بی نهایت شاکرخدای خوبم هستم

    دراین مدت نزدیک به 4سالی که دارم روی خودم کارمیکنم دراکثرحوزه ها شامل رابطه عاطفی ،ارامش ،سلامتی ،خودشناسی وتوحیدی ترشدن پبشرفتهای خوبی داشتم وتقریبا ازخودم راضی هستم اما تلاش میکنم که روز به روز تکاملم روطی کنم وبه درک بهتری ازقوانین برسم تا به لطف الله مهربان درتمامی حوزه ها نمره قابل قبولی دریافت کنم

    وزندگی ام راهمانطور که دوست دارم خلق کنم

    دراین مدت 4سالی که دراین مسیرهستم وباقوانین اشناشدم تلاش میکنم با انجام تمرینات اموزه های شمااستادنازنین درقالب فایلهای دانلودی ومحصولات به اهداف مورد نظرم دست یابم

    اما الگوهای تکرارشونده ای هم دارم که میتونم انها روبه دوبخش تقسیم کنم

    الف:الگوهای  تکرارشونده که به شدت به انهاواکنش نشون میدم

    _اولین الگوی تکرارشونده که بعضی مواقع احساسم روبدمیکنه وپاشنه اشیل منه این است که نگران تمام شدن پولم هستم علیرغم اینکه من ازنظرسرمایه ودارایی وضعیت مناسبی دارم وخیلی راحت هم پول خرج میکنم وهمیشه هم خریدمن اقلام وموادغذایی درجه یک وباکیفیت میباشه ولی هنگام هزینه کردن ته ذهنم یه نگرانی بابت نقدینگی و تمام شدن پولم دارم

    وفکرمیکنم به گفته استادهنوز نتونستم باپول رفیق بشم

    _دومین الگوی تکرارشونده دراین چندسال که برام اتفاق افتاده وتکرارشده این است که هرچندوقت یکباربه بهانه های مختلف وواهی ساعاتی کنترل ذهنم روازدست میدم وبه شدت عصبانی وبرافروخته میشم تاجایی که بعضی مواقع باگریه کردن به ارامش میرسم واحساس سبکی میکنم

    اما خوشبختانه ازاخرین مورد ازاین دست اتفاقات مدت زیادی گذشته وامیدوارم که دیگه برام تکرارنشه

    _ سومین الگوی تکرارشونده برای من وقتی مجبور می شوم که تصمیم بزرگی برای زندگی ام بگیرم بسیار مضطرب و نگران می شوم واحساس ترس میکنم وبه شدت ذهنم درگیر میشه وحتی چندشب بی خواب میشم که این موضوع هم پاشنه اشیل منه

    ب: الگوهای تکرارشونده که ازحساسیت کمتری برخوردارند

    _درمواقعی که ازمن انتقادمیشودواکنش نشون میدم اماخیلی زودگذره

    _ زمانی که بامن برخورد نامناسبی صورت میگیره وبی توجهی میشه  عصبانی میشم  وواکنش نشون میدم وزمانی این عصبانیت بیشتر  میشه که این بی توجهی ازطرف اعضای خانواده ونزدیکانم باشه

    _درمواقعی که به مشکل بزرگی برمیخورم ویایک اتفاق به ظاهربدی برام پیش میاد  ذهنم درگیرمیشه وچندساعتی دراحساس بد قرارمیگیرم ولی خیلی سریع خودمو جمع جورمیکنم

    _درمواقعی که برای یکی ازنزدیکانم اتفاق ناگواری رخ دهد ذهنم اشفته وناارام میشه

    _زمانی که برای کسی کاری انجام میدم انتظار جبران وتشکر دارم،    درهمین حداست وباعث عصبانیت وناراحتی ام نمیشه

    _ زمانی فردی به کمک من نیاز داره ومن به اون بی توجه باشم احساساتم درگیرمیشه وخودمو سرزنش میکنم اماخیلی زود ذهنم روکنترل میکنم

    امیدوارم درپایان این سلسله فایلها مثل همیشه شاهد راهکارعالیییی برای برطرف کردن الگوهای تکرارشونده درزندگی مون ازطرف استاد نازنین باشیم

    عاشقتونم ودوستتون دارم خیلی زیاد

    تاسخنی دیگر درپناه الله یکتا شاد سلامت وپیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مهناز اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 2445 روز

    سلام استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته مهربونم و همه دوستان هم فرکانسی

    من این فایل رو سه بار گوش کردم و یک بار هم نوشتم. من هم مسائل تکراری در زندگیم بوجود میاد.

    در حوزه روابط درد و دل های مامانم هر چند وقت یکبار ، دعوا کردن من با دخترم که این دو مورد خیلی زیاد تکرار میشن و در روابط زناشویی تا دو سال پیش همسرم چند تا ارتباط داشت که منو اذیت میکرد ولی از وقتی که من دیدگاهم و نگرشم عوض شده خدا رو شکر تقریبا دو ساله که این جور ارتباط ها نیست و یه مورد دیگه در مورد همسرم اینه که یه مقدار برای قبول کردن نگهداری از بچه ها تا من کارهای خودم رو انجام بدم مقاومت داره.

    در حوزه مالی من سایت فروشگاه اینترنتی دارم و قبلاً هم از طریق پیج اینستاگرام و برنامه دیوار فروش انجام میدادم که در چند روز و یا ماه اول فروشم خوب بود ولی بعدش فروشم کمتر میشد یا وقتی که پولی پس انداز میکردم یک نفر پیدا میشد که ازم قرض می‌گرفت که بیشتر هم مامانم بود و من هم دیگه ازش پس نمیگرفتم و یا خواهرام بودن و یا الان من چندین بار هست که در قرعه کشی ماشین طرح مادران شرکت میکنم ولی هنوز برنده نشدم در صورتی که اطرافیان ما همه برنده شدن.

    در حوزه سلامتی هر چند وقت یکبار به سلامتیم شک میکنم و دنبال یک بیماری در وجودم میگردم و به همه واکنش های بدنم و پوستم حساس میشم و در این مورد ذهنم خیلی نجوا می‌کنه مخصوصاً وقتی که اوضاع خیلی خوبه ذهنم از اینجا نجوا رو شروع می‌کنه تا حال منو خراب کنه من هم سعی میکنم که با تغییر کانون توجه جلوشو بگیرم تا الان در این مورد بهتر شدم ولی هنوز هم جای کار زیادی دارم چون پاشنه آشیل منه.

    جواب به سوال:

    چه شرایط و اتفاقاتی شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند؟

    1_ من زمانی که می‌خوام توی یک جمع صحبت کنم به شدت خیلی خیلی زیاد میترسم در جمع های کوچک و خانوادگی که تعداد افراد در حد 10 تا 15 نفر باشه راحتم ولی در جمع های بزرگتر و غریبه ها و یا کسانی که مقام اجتماعی بالاتری دارند خیلی میترسم مخصوصاً اگر بخوام از روی یک نوشته بخونم کلا دست و پام میلرزه. می‌دونم که این به علت عدم عزت نفس و اعتماد به نفس و عدم حس لیاقت هست.

    2_ در زمان رانندگی کردن .من دو سال پیش که شروع کردم به رانندگی به شدت میترسیدم و خیس عرق میشدم ولی الان بهتر شدم ولی هنوز هم یه مقدار استرس دارم و بیشتر هم فکرهای منفی به سرم میزند مثلا فکر تصادف و… خدا رو شکر تا الان به سلامتی رانندگی کردم و با خودم عهد بستم که تحت هر شرایطی من باید راننده خوبی بشم و اگر یک نفر ازم بخواد که به جایی برسونمش یکم استرس منو میگیره.

    3_ زمانی که با دخترم دعوا میکنم اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم خیلی عصبی میشم و هر حرفی رو بهش میگم .

    4_ زمانی که مامانم با من درد و دل می‌کنه مامان من کسیه که شدیداً باور داره که باید مادر و دختر با هم درد و دل کنند و من از زمانی که با برنامه های استاد آشنا شدم درد و دل کردن رو خیلی خیلی کم کردم ولی باز هم بعضی مواقع مامانم عادتشه که بیاد از مشکلاتش حرف بزنه چون پدر من فوت شده و مامانم با بردارم و خانواده اش زندگی می‌کنه بلاخره بینشون مشکلاتی هست و مخصوصاً اگر با هم بحث داشته باشند من خیلی عصبی و ناراحت میشم .

    5_ زمانی که خانم هایی که بی آبرویی میکنند و ارتباط های نامشروع دارند خیلی ذهنم درگیر میشه تا دو سه روز همش به فکرم میان و حتی زمانی که با کسی غیبتشون رو بکنم خیلی حالم بده میشه که این غیبت رو واقعا تا حد خیلی زیادی جلوش رو گرفتم.

    6_ زمانی که کسی ازم پول قرض بگیره یا فراموش کنه که پس بده و یا یه جنسی رو گرون خریده باشم احساسم بد میشه.

    7_ زمان گرفتن تصمیمات بزرگ و یا زمان برخورد با مشکلات بزرگ هم دلشوره و استرس رو دارم خیلی بهتر شدم ولی هنوز هم هست.

    8_ زمانی که از من انتقاد منفی و اشتباه بشه خیلی ناراحت میشم مخصوصا اگر پای آبرو وسط باشه.

    9_ قبلاً زمانی که کسی فوت میکرد و یا بیماری سختی می‌گرفت خیلی ناراحت میشدم و توی ذهنم خیلی تکرار میکردم ولی الان شکر خدا زودتر میتونم تغییر جهت بدم

    10_ زمانی که توسط همسرم و یا مامانم ترد بشم خیلی بهم میریزم

    11_ این دو مورد هم شدتش کمتر از موارد بالاست زمانی که کسی ازم کمک بخواد و من نتونم کمک کنم و یا زمانی که برای کسی کاری انجام دادم ولی اون از من تشکر نکنه

    اینها مواردی بود که تا این لحظه به ذهنم رسید اگر باز هم موردی بود میام و می‌نویسم چون خیلی خوب دارم خودمو میشناسم.

    ممنونم استاد بابت این فایل هایی که واقعاً رایگان نیستن. سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سید عباس حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2294 روز

    سلام به استاد عزیزم! کسی با صحبت هایش باعث میشه سطح فرکانس عالی و احساسات مثبت را در خود احساس میکنم!

    از وقتی کامنت میگذارم احساس میکنم باور هایم را بیشتر کشف میکنم و نظر دادن در فایل های دانلودی مثل تمرین و درس های دوره هایی که خریدم برایم کاربرد دارد.

    شرایط تکرار شونده که تجربه میکردم یا میکنم همان نقاط ضعفم بود که سرچشمه همه آنها در کمبود عزت نفس است. 1- به تاخیر انداختن کارها 2- کمال گرا بوددن که باعث میشد خیلی روی یک کاری که میکردم زمان بگذارم و آخرش هم اون کار را به پایان نمیرساندم. 3- سوال نپرسیدن از دیگران مخصوصا در پیدا کردن آدرس چون از گوگل مپ استفاده میکنم و چون مسیر ها و خطوط وسایل حمل و نقل شهری که به آن آدرس میرن را نمیپرسم که ممکنه اشتباه سوار بشوم که باعث میشد وقتم تلف بشه. 4- متهم شدن توسط دیگران در شرایطی که ریشه آن اتهام سوال نپرسیدن است که باعث میشود آن کار را خوب انجام ندم و یا اینکه آن اتهام ریشه در سوء تفاهم پیش آمده دارد که من برطرفش نکردم و توضیح ندادم برای اون شخص.

    اما احساساتی که بعد این اتفاقات تجربه میکنم در حد پشیمانی است و با خودم میگم چرا آن مورد و این مورد را یادم نبود که برای دفاع از خودم میگفتم! با کار کردن شدید روی دوره عزت نفس حتم دارم که این نقاط ضعف برطرف بشه. جالبه که این موارد را در حین فکر کردن به کامنت نوشتن یادم آمد و قبل از آن متوجه اش نبودم!

    از استاد تشکر میکنم که باعث میشه با درک عمیق این فایل بیشتر به فکر کار های تکرار شونده در زندگی باشم و باور هایم را کشف کنم و برای رفع باور های غلط راحت تر اقدام کنم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    شیدا جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 3541 روز

    سلام استاد عزیزم، مریم جان و دوستان هم فرکانسی

    استاد فایل های که این اواخر می‌زارید چقدر معلومه از فرکانس بالاتری بهش پرداخته شده، احساس میکنم خیلی مدارتون بالاتر رفته اصلا جنس صحبت ها و لحن صحبتتون شبیه مدار قبلی نیست، جدی تر شدید و آرامش تون بیشتر شده، شبیه موسی که بعد از برگشتن از کوه طور به خاطر آگاهی که دریافت کرده بود، علاوه بر ظاهرش که تغییر کرده بود، درونش هم گسترده تر شده بود. احساس میکنم بعد از دوره ی قانون سلامتی مثل موسی شدید علاوه بر ظاهر و اندام عالی، مدارتون هم خیلی بالاتر رفته و من وقتی پای صحبت های شما می‌نشینم سرتا پا گوش میشم و چقدر زیبا با هر حرکت و رفتار و صحبتتون باعث ایجاد یک چراغ روشن در وجود ما میشین، من بحث مدارها رو بیشتر درک کردم با این تغییر شما.

    در مورد سوالی که پرسیدید، این جمله‌ای که گفتید «به هر چیزی که واکنش احساسی شدیدی نشون میدید در واقع پاشنه آشیل شما هست» واقعا عالی بود، من خودم خیلی الگوهای تکرارشونده رو میبینم در وجود خودم، یک مورد که پاشنه آشیل که چه عرض کنم دور تا دورم رو سد کشیده بود، ترس حضور در جمع بود، استاد من وقتی دانشجوی کارشناسی بودم واقعا از جمع فراری بودم، ترس داشتم، اصلا در ارایه‌های کلاسی شرکت نمی کردم که مبادا ترسم دیده بشه بچه های کلاس چه فکری میکنن در مورد من، اخرای کارشناسی بود و داشت تموم میشد، از ترس ارایه و دفاع نمی خواستم ارشد بخونم که دفاع از پایان نامه داره، با خودم نشستم فکر کردم گفتم این مورد خیلی درون من ریشه انداخته علاوه بر جمع های بیرون، من دیگه حتی نمیتونم توی جمع های فامیل حاضر شم، یعنی اینقدر وخیم بود، یاد فایل «سگ سیاه درون» در سایت افتادم وقتی اولین بار اون فایل رو دیدم گفتم این ترس هم مثل همون سگ سیاه داره درون منو میخوره. باید کاری کنم شروع کردم یکسری کتاب های موفقیت رو خوندن کتاب های که در مورد سخنرانی نوشته شده بود و … . قبول کردم که این مشکل رو دارم و باید کاری برایش انجام بدم، گفتم من باید بتونم این مشکل رو حل کنم وارد مقطع ارشد شدم با اینکه اون ترسه رو داشتم، به خودم جسارت و جرات حضور در جمع و ارایه رو دادم، اولین کلاسی که قرار بود ارایه بدم قشنگ یادمه، آنقدر تمرین کردم آنقدر تمرین کردم که بتونم به مطالب کاملا مسلط باشم، تعدادمون هم خیلی کم بود توی اون کلاس، گفتم خوب این قدم اول به تعداد کم عادت کنم بعد تا جلسه دفاع زمان زیاد هست دوباره فرصت ایجاد میشه برای ارایه، گفتم بیام پاورپوینت درست کنم که فشار توجه افراد از روی من برداشته بشه و به سمت پاورپوینت بره، وقتی داشتم ارایه میدادم استرس داشتم، با وجود ترس و لرز شروع کردم صحبت کردم ارایه رو دادم، هیچ وقت یادم نمیره، چقدر استاد کلاس ازم تعریف کرد گفت خیلی عالی بودی، زبان بدنت نحوه ی ارایه‌ات، تو توانایی تدریس رو داری پیشنهاد میکنم بعد اتمام درست کار تدریس رو شروع کن، آنقدر خوشحال بودم آنقدر خوشحال بودم که حد نداشت من تونسته بودم به استرسم غلبه کنم و تایید استاد رو بگیرم، یادمه با خودم میگفتم من همین بتونم بین چهار پنج نفر بدون استرس صحبت کنم برام بسه تا بخوام تدریس کنم، اصلا بهش فکر نکن! بعد از کلاس تجربه‌ی خوبی که داشتم، نجواهای ذهنی شروع شد، در کلاس با تعداد کم دانشجو ارایه دادن که کار بزرگی نیست، ذهن نجواگرم غالب شد که خوب که چی تعداد توی این کلاس خیلی کم بود برای همین راحت تونستی ارایه بدی تو نمیتونی در جمع زیاد صحبت کنی، تا اینکه رسیدیم به دومین ارایه کلاسیم، این بار خیلی نفرات توی کلاس بودن من خیلی استرس داشتم همون الگوی همیشگی غالب شده بود نمی‌دونستم چطور رفتار کنم، با خودم گفتم اون برگه کاغذی که برای ارایه آماده کردم رو روی کلاسور بزارم که اگه دستام لرزید مشخص نباشه، اونقدر استرس داشتم فقط داشتم از روش میخوندم، مابین صحبت هام استاد استپ میکرد و توضیح میداد، وقتی استاد شروع کرد به صحبت سرم رو که از کلاسور بلند کردم جمعیت رو که دیدم یک آن احساس کردم استرسم کامل رفت یک حس آرامش داشتم، قبل اون من اصلا جرات نگاه کردم به نفرات رو نداشتم، یک آرامشی پیدا کردم غیرقابل توصیف، انگار رو ابرا بودم، مثل اون بخش کتاب رویاهایی که رویا هستند شما اون باغ رو تعریف میکنید که شب چقدر ترسیده بود و الهام اومد که پاشو برو بیرون، همین که پاتونو از چادر بیرون گذاشتید همه ترس‌ها رفتن الهام گفت برو جلوتر شما رفتید حتی اگنزدیکی اونجا قبرستان بود، می‌گفتید که رفتید مابین قبرها راه می‌رفتند و براشون آواز می‌خونید و یک احساس آرامش خاصی داشتید، منم دقیقا این احساس توی اون کلاس موقع ارایه که از ترس میلرزیدم وقتی سرمو بلند کردم انگار ترس‌ها رفته بود توی دلم داشتم از خوشحالی آواز میخوندم مثل شما، خیلی تجربه لذت بخشی بود، زمان دفاع از پایان نامه هم خیلی تمرین کرده بودم با اینکه استرس زیاد داشتم ولی تونستم از پیش بربیام و عالی بگذره، استاد من در طول این مسیر خیلی دنبال راهکار های مختلف بودم که این مشکل رو حل کنم در طول این مسیر بود که از طریق یکی از اساتید خواهرم به این سایت هدایت شدیم و من این مسیر زیبا رو پیدا کردم. شروع کردم کار کردن روی خودم دوره عزت نفس رو خریدم کلی کار کردم و میکنم، استاد از حال الآنم بخوام بگم خدارو شکر بخش اعظم این مشکل حل شده، شیدایی که از حضور در جمع میترسید، الان خودش داره در دانشگاه‌ها تدریس میکنه، یک تیمی ایجاد کردیم که طرح‌های پژوهشی انجام میدهیم طرح های سازمانی رو قرارداد می‌بندیم و کار میکنیم برای دفاع از طرح ها در جلسات حضور پیدا میکنم و الان هم دارم آماده میشم که دفاع رساله دکتری رو تموم کنم. خدا رو شکر روزی این بزرگترین و پر دغدغه ترین مشکل زندگیم بود و من از همون اولش میدونستم که حل این مشکل باعث باز شدن مسیری برام میشه و نعمتی پشت سرش داره و این موهبت یافتن این مسیر توحیدی بود، خدا رو شکر میکنم، هر چند با اینکه به این جا رسیدم ولی خوب اون ته ته های ذهنم ریشه های از ترس مونده که بعضاً باعث میشه ذهنم بره توی غالب اون روزها سعی کنه برطبق اون ترس منو از انجام بعضی کارها منع کنه اما سعی میکنم بهش قدرت ندم که خاموش بشه.

    یک الگوی تکرار شونده‌ی بولد دیگه در خصوص درآمد و ثروت هست، که خیلی شده پروژه‌ای رو انجام دادیم و تحویل دادیم اما هنوز که هنوزه پولش واریز نشده، و این ذهنیت رو در من ایجاد کرده که دستگاه های دولتی ازشون پول درنمی‌آید هیچ وقت مبلغ بسته شده در قرار داد رو واریز نمیکنند، برای ادارات دولتی وقتی میخوای کار کنی باید یادت باشه که این ها پول نمیدن باید صلواتی براشون کار کنی، در حالی که افراد دیگه کارشون رو انجام میدن تحویل هم میدن پولشون هم واریز میشه، این هم یکی از الگوهای خیلی زیاد تکرار شونده هست و مطمئنم که کد مخربی در خصوص پول، ثروت وجود داره که جلوی ورودش رو به زندگیم گفته.

    استاد جان خیلی الگوهای تکرار شونده دیگه‌ای هم دارم که اگه بخوام بنویسم خیلی طولانی میشه، این ها همون پاشنه آشیل های من هستن، که باید خیلی روشون کار کنم.

    استاد عزیزم واقعا ازتون سپاسگزارم که چنین سوالات هوشمندانه‌ای میپرسید و ما رو وادار به فکر کردن و گشتن توی خودمون میکنید، از خداوند در خواست هدایت و پایداری در این مسیر رو دارم تا بتونم به صورت بنیادی شخصیتمو عوض کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2195 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم

    خدا را شکر میکنم که یک روز دیگه هم به من فرصت دوباره داد تا این آگاهی های ناب رو درک کنم و تا جایی که میتونم عمل کنم و درک

    کنم و بهتر کنم خودم رو

    استاد عزیزم از شما بسیار سپاسگزارم که با این فایل های اخیر (حداقل 15 فایل قبلی ) کلی آگاهی های ناب دادی البته همه فایل ها ناب هستند اما من در مدار بهتری قرار گرفته ام که این آگاهی ها رو درک میکنم و تا میتوانم سعی میکنم که عمل کنم و شخصیت بهتری رو در خودم ایجاد کنم مخصوصا از فایل عادتی که زندگی شما را متحول می‌کند هم یک و هم دو

    چقدر این فایل ها عالی هستند

    و فایل قبلی که در مورد ترمز ها در روابط بود

    اصلا من از خدا خواستم که خدایا کمکم کن تا ترمز ها رو بشناسم و بعد از دو روز خدا از کلام شما این ترمز ها رو بهم گفت خدایا شکرت

    بریم سراغ این فایل الهی دیگه

    سوال

    شما هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکرار شونده هستی؟

    چند وقت پیش به مسئله مالی برخورد کردم و این هم ن بدهی بود و نه قسط و قرض بود خداروشکر از وقتی که در این مسیر قرار گرفتم تمام تلاشم رو کردم که نه قرض بگیرم و نه بدم و نه اینکه قسط درست کنم اما این کم پولی و بعضی وقت ها هم بی پولی خیلی برام عذاب آور شده بود که دیگ رسیدم به حرف استاد که باید ترمز ها تون رو شناسایی کنید و باور های ثروت رو بهتر کنید

    این یک مسئله برام شده و باید این مسئله رو مثل تمام مسائلی که حل کردم این مورد رو هم به لطف خدا حل کنم البته که باید تکاملم رو طی کنم و عجول نباشم و صبر کنم و روی خودم کار کنم

    بعد از کمی فکر کردن دو تا ترمز و باور رو فهمیدم که فکر میکنم همه ما داریم

    1.اینکه موفقیت و ثروت سخت بدست میاد

    این توی ذهنم و اون اعماق ذهنم همیشه بود و نمی‌دونم از کجا و چطور بوجود اومده اما مهم این هست که الان فهمیدم و می‌دونم و به لطف خدا در یکی از فایل های استاد فهمیدم

    و از اون روز سعی کردم باورهای مناسبش رو تکرار کنم و بیاد خودم بیارم

    2.باور کمبود

    این باور خیلی ریشه دار هست و بقول استاد به هممون هست حالا یکی زیاد و یکی کم تر

    ولی حسم بهم گفت روی این باور کار کن و تمرکز بذاره روی فراوانی های جهان هستی تا جای که تونستم هر روز نمونه های رو برای ذهن خودم مثال می‌زنم که بهش بگم آقا ثروت زیاد هست و نعمت و مشتری هم فراوان و جالبه که جهان هم بیشتر داره بهم نشون میده و کار رو برام راحتتر کرده

    البته که نمیشه گفت به این زودی ها حل شدنی هست و من باید استمرار داشته باشم و ادامه بدم و تعهدی حدی تر داشته باشم اما به لطف خدا دارم میبینم و حتی توی اینترنت هم سرچ میکنم راجب این همه فراوانی

    سوال 2.

    چه شرایط و چه اتفاقاتی در زندگی شما قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته میکنن؟

    این مال زمانی هست که تضادی در رابطه داشتم و وقتی که بهش فکر میکنم (ناخودآگاه) احساسم بد میشه اما سریع متوجه میشم و تمرکز رو از روش برمیدارم

    مورد بعدی که یک ایرادی هست و یک ترمز مخفی فکر کنم الان فهمیدم این هست که خیلی به آینده دور فکر میکنم و دلم میخواد اون آینده دور الان توی زندگیم باشه بدون طی کردن تکامل اما این بر اصل قانون نیست و بعث حال و احساس بدن میشه از اینکه پس کی می‌خوام بهش برسم و چون این افکار رو دارم ن بهش میرسم و ن حالم بهتر میشه

    2. یک وقت هابی که کسی حرفی رو میزنه مثلا در کار که اون حرف فقط در مورد بهبود کار هست و هیچ چیز دیگه ای نیست اما ذهن من هی میگه نگا داره بهت ظلم می‌کنه نگا داره فرق می‌ذاره بین تو و بقیه افراد نگا کارهای سخت و طولانی رو داره به تو میسپاره و کارهای آسان رو به بقیه و یک جورایی خودم رو قربانی می‌دونم در این زمینه و حس و حال بدی بهم دست میده

    تا اینکه یکم که فکر کردم متوجه شدم من دارم خودم رو ناخودآگاه قربانی شرایط میبینم و این داره حالم رو خراب می‌کنه

    که بعد برای ذهنم منطق آوردم و میارم که نگاه کن کارهای پیچیده هم به بقیه میدن

    نگاه کن این ایرادهایی که ازت میگیره که تو حواست بهشون نبوده داره بهت چیزهای زیادی رو یاد میده و توجهت رو به کار بیشتر می‌کنه که دوباره مسیر اشتباه رو‌نری

    مورد بعدی این هست

    که با دوستانی که خوب هستم و رابطه ی خوبی دارم هست

    مثلا یکی از دوستام میاد به یکی دیگه از دوستام میگه که فلانی باهات می‌خوام مشورت کنم و به من هیچی نمیگه

    و یا اینکه بعضی از دوستام باهم میزنم بیرون و به من هیچی نمیگن

    و یکجورایی توقع دارم ازشون که این هم برمیگرده به عزت نفس پایین البته این موارد خیلی کم شده و به ندرت پیش میاد خداروشکر ولی یک وقتایی هم که پیش میاد سریع مچ ذهنم رو میگیرم و کنترلش میکنم

    ی مورد دیگه هم هست که خیلی وقت ها تکرار میشه و نمی‌دونم باید چکار کنم

    خیلی وقت ها از ساعت های روز حالم خوبه به لطف خدا و همه چیز داره اونجوری پیش می‌ره که من می‌خوام و خدا داره همه کارها رو برام انجام میده اما نمی‌دونم چرا و بی دلیل حالم بد میشه و باز باید انرژی بذارم تا حالم خوب بشه با اینکه سپاسگزاری میکنم مینویسم خواسته هام رو و سعی میکنم که بهتر بشم هر روز البته که بهتر هم شدم به لطف خدا. اما باز هم نجواها میان و من باز هم باید کنترل ذهن کنم (البته کل زندگی کنترل ذهن هست) و توی ناخودآگاه خودم خودم رو کم میبینم و این هم الان می‌دونم از کمبود عزت نفس هست

    خدایا شکرت البته در خیلی از موارد بهتر شدم و دارم میشم ولی خوب کنترل ذهن کار داره و باید تکاملم طی بشه

    ممنونتم استاد عزیزم از اینکه این فایل ها رو با عشق برای ما میذاری

    خدایا خیرت بده هم به شما هم به مریم بانو

    امیدوارم که باز هم بتونم این الگو های تکراری رو پیدا کنم و درک کنم و بهترشون کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    علی هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1573 روز

    سلام به همه کسایی که دارن این کامنتو می‌خونن ?

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    بنظر شما غیرقابل تحمل ترین احساس چیه ؟ شاید عصبانیت و نارحتی خیلی احساسای بدی باشن اما هیچ کدومشون به غیرقابل تحملیِ ترس نیستن.

    اگه من یک پیامی ببینم یا ی چیزی بخونم یا ی فیلمی ببینم که احساس ترس یا احساس خطر در من ایجاد کنه واقعا واقعا میترسم.

    بخاطر همین من شاید خیلی ترس های واقعا واهی ای رو داشته باشم که خیلیا ندارن. مثل تاریکی یا تنهایی.

    و این فقط همینجا تموم نمیشه. خیلی از فرصت هارو هم از من گرفته و باعث شده نتونم خیلی از لذت هارو تجربه کنم فقط برای ترس

    و بخاطر همین آروم آروم شروع کردم به رفتن توی دل ترس هام. بهتر شده خیلی نسبت به قبل. امیدوارم بهترتر هم بشه.

    موفق باشیدد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    معصومه بشنیجی گفته:
    مدت عضویت: 1601 روز

    باسلام خدمت دوستان واستاد عزیز ومریم جان

    من تا قبل از آشنایی با استاد خیلی باورهای نادرست

    داشتم واز خیلی چیزهای حتی کوچک وبی ارزش ناراحت وخیلی احساساتی میشدم

    ولی باز هم خیلی مواقع خیلی احساساتی میشم مثل

    وقتی همسرم وفرزندانم از گرانی وشرایط بد جامعه وخیلی اخبار منفی وخیلی نا خواسته ها حرف میزنن

    عصبانی میشم ولی جواب آنها رو نمیدم ولی از درون حرص میخورم ولی نمیدونم چطور اونها رو قانع کنم اینقدر منفی نگر نباشن

    با همسرم وقتی درمورد فرزندانم حرف می‌زنیم ولی باز هم نمتونم جواب بدم واز درون حرص میخورم چون تضاد فکری داریم وگاهی اوقات فقط گوش میدم تا زودتر حرفهاش تموم بشه

    ولی حتی نمیتونم نظر بدم چون حرف من رو قبول نداره

    در خیلی از موارد در زندگی فقط همسرم رو همراهی میکنم شاید راضی نباشم

    چون هنوز اون اعتماد به نفس حرف زدن رو ندارم

    من خیلی از فایل های استاد رو بارها گوش دادام ولی هنوز نتونستم عملگرا باشم تا اون نتایج عالی رو بگیرم

    خدایا رو شکر حتی با گوش دادن هم خیلی نتایج عالی گرفتم

    تشکر فراوان از استاد عزیز ومریم جان برای این فایلهای بی نظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    نیلوفر قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1391 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    با سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته

    اول از همه اینکه استاد واقعا قبل اینکه فایل رو باز کنم

    وقتی رو صفحه سایت تصویر شمارو دیدم چندبار زوم کردم و با توجه به اینکه شما هیچوقت رو ویدیو ها افکت نمیدازین واقعا پوستتون انقدر شفاف و روشنه که ادم باورش نمیشه

    واقعا بهتون تبریک میگم‌ به خاطر این حد از سلامتی

    حالا برم سراغ سوال

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    راستش به این سوال که فکر کردم خیلی تو سرم حرف بود که تو فلان موقیعت یا تو اون یکی

    بعد خب دیدم زیادن البته در گذشته زیاد بودن که یکسریاش حل شده یکسریا به صورت تکاملی در حال حل شدنه و الگو های تکرار شونده اش با فاصله زمانی بیشتری اتفاق میافته

    حالا من میخوام راجب اون چیزایی صحبت کنم که شدید ترین احساس رو تو من برانگیخته میکنه

    و الگو های تکرار شونده اش زیاده

    اولیش زمانی که از کوچک تر از خودم بی احترامی میبینم

    مثلا زمانی که خواهرم با من بدحرف میزنه به شدت به شدت عصبی میشم یعنی غیر قابل کنترل ترین احساس رو اونجا دارم مخصوصا اگر که مادرم ازش طرفداری کنه که دیگ هیچی ….

    حتی یه جاهایی به کتک کاریم رسیده کارمون با اینکه خیلی جاها باهم خوبیم خیلی همو دوست داریم یا هوای همو داریم اما‌ تو این مورد واقعا بد عمل میکنیم

    حتی من یه دختر دایی دارم که اونم 13 سالشه خیلی دوستش داشتم اما کلا توی فامیل به گستاخ بودن معروفه منم از یه جایی به بعد حتی دیگه جواب صحبت هاش رو نمیدادم

    یا حتی اگر که تو هم سنای خودم ببینم یکی داره با من یا بزرگترش بد حرف میزنه به شدت میره رو مخ من و خب انصافا جز وقتایی که با خانواده یه بحثی قبلا ها اونم الان که خیلیییییییی کم خیلی بالا میگرفت همیشه با بزرگترم درست رفتار کردم و از اینکه میبینم خواهرم یا دختر داییم به این شکل رفتار میکنن عصبی میشم

    مورد دوم که به شدت من رو عصبی میکنه زمانی که کسی از من انتقاد میکنه یا تلاش میکنه به من احساس گناه بده

    واقعا یوقتایی ادما از هیکلم یا مثلا رفتارم یا حتی تخصصم یه ایرادی میگیرن خیلی خیلی ناراحت میشم

    البته این ارتباط مستقیم با خود ارزشی من داره اما جدای از اینکه طرف خودش هزار مدل اشتباه داره تو زندگیش حتی سر مریضی که اگه زیاد غذا بخوره میمیره ولی باز جلوی شکمش رو نمیگیره میاد منو نصیحت میکنه سلول به سلولم به جوش میاد بعد نگاه میکنم‌میبینم اون افرادی که دارن درست عمل میکنن اصلا تلاش نمیکنن‌منو نصیحت کنن میفهمم واقعا یسری افراد از سر کمبود دیگران رو نقد میکنن حالا اینکه من نمیتونم ایگنور کنم و توجه نشون ندم برمیگرده به ضعف خودم که حرف بقیه واسم مهمه !

    تو مورد سوم بیشتر مربوط به احساس ترسه تا خشم

    چون من تو خانواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم فامیل و اطرافیانم تعصبات مذهبی خودشون رو دارن یکسریاشونم به شدت واکنش نشون میدن نسبت به کسی که مذهبی نیست

    بعد من همیشه ترس از قضاوت هاشون رو داشتم

    یعنی جالبه من اصلا قبلا متوجه این ترسم نبودم و فکر میکردم‌ که حرف دیگران مهم نیس واسم !!!!! اما تازگیا متوجه شدم که نه من اتفاقا خیلی ضعف دارم تواین داستان فقط چون اشغال زیر مبل بوده ندیدمش

    مثلا من اول کسیم تو فامیل که حجاب ندارم جلو کسی اولش سخت بود ولی به خودم گفتم باید بری تو دل ترست و اونطور که دوست داری زندگی کنی اولش حتی معذبم بودم اما رفته رفته بهتر شد تا اینکه دیروز مهمونی بودم انقدر‌نگاه سنگین چندنفرو حس کردم که همین الانشم ترس گرفتتم که چی میگن راجب من !!!!

    و بزرگ تر از این ترسم ، ترس از این دارم که مثلا فامیل یا خانواده پیج رقص اینستاگرامم رو ببینن که من چقدر راحتم و به هیچ عنوان شکل اونا نیس زندگیم و خب این ها بزرگ ترین ترس هامه و جالبه من اصلا خبر نداشتم از این ترسام !!!!!!!

    میترسم از اینکه مادرم یا پدرم متوجه بشن و دعوا شکل بگیره یعنی از اینکه بفهمن خیلی ناراحت نمیشم واسم مهم‌ اونقدر بیشتر ترسم از اینه که رابطه ام با خانوادم خراب بشه

    که حس میکنم این مشکلمم ریشه در این داره که دوست دارم دیگران از من راضی باشن !!!!!

    مورد سوم زمانی هست که میبینم یکی خیلی از نظر احساسی به کسی وابسته است یا یکی خیلی زیادی به من وابسته میشه

    یعنی حالم بهم میخوره به معنای واقعی شاید این کلمه تند باشه اما صرفا یک مثال نیست جدا از نظر فیزیکی احساس حالت تهوع بهم دست میده

    بعد جالبه تو دوتا رابطه عاطفی طولانی که داشتم طرف مقابلم به شدت ادم وابسته ای بوده

    و همیشه سعی داشته من رو واسه خودش کنه فقط طوری که واقعا من رو منزجر کرده

    و خب دارم‌رو خودم‌کار میکنم الگو پیدا میکنم که دیگه این شکل از ادم هارو جذب نکنم

    خیلی خوشحالم که با این فایل برخورد کردم و در فرکانسش بودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      امیر مهدیزاده گفته:
      مدت عضویت: 1119 روز

      سلام نیلوفر عزیز

      خیلی عالیه ک الگو هات رو پیدا کردی و داری روشون کار میکنی .دمت گرم

      من اصل نمیتونم مثل شما اینقدر راحت خودم تحلیل و بررسی کنم.

      در مورد ترسهات این طبیعیه .ولی به قول استاد تنها راه مقابله رفتن تو دل ترس هات هست..

      ادرس اینستا تو بزار تا حمایت کنیم و درصد ترس هات بیاد پایین.

      برات بهترین ها رو از خداوند وهاب میخوام موفق شاد سالم و سربلند باشی در پناه ایزد منان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    Yasamin گفته:
    مدت عضویت: 2437 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گل و همه دوستان عزیزم

    من چند نمونه از اتفاقاتی که قوی ترین وجه منفی و مثبت من رو برانگیخته میکنه رو مینویسم:

    “منفی” :

    1. من در استانبول زندگی میکنم و خیلی شنیدم که سر خارجی ها کلاه میزارن و گرون فروشی میکنن و به چشم خودم هم دیدم و باورش کردم و از این جنس اتفاق وقتی وارد زندگیم میشه خیلی منو ناراحت میکنه و میگم ببین واقعا راست میگفتن و احساس قربانی شدن بهم دست میده

    2. شغل من قنادی و در یکسال اخیر هرجا برای کار رفتم 99 درصد مواقع جواب رد شنیدم که خیلی منو ناراحت کرد و وقتی این جواب رو میشنوم میگم ببین بازم نشد منی که خیلی قشنگ تر از این کیک ها درست میکنم اما بازم کسی توانایی منو نمیبینه و جواب منو رد میکنن و البته قبلش هم میگم حالا مثلا من برم درخواست بدم بازم که منو رد میکنن و واقعا هم رد میشم و احساس قربانی شدن دارم و احساس میکنم مشکل دارم که انقد رد میشم از طرفی میبینم خیلیا شغل منو دارن، بیرون دارن کار میکنن و درآمد دارن بهشون حسادت میکنم و میگم خب منم همین توانایی هارو دارم حتی شاید بهتر اما چرا من نتیجه ای نمیگیرم

    3. وقتی خیلی احساس خوبی دارم و خوشحالم یهو تو ذهنم میاد ببین آخر این همه خوشحالی غمگینی هست پس زیاد خوشحال نباش و این نجوا منو به شدت ناراحت میکنه

    4. کسی که قدر توانایی منو ندونه ناراحتم میکنه و یا اگه مثلا قدر دان کاری که من میکنم نباشه ناراحتم میکنه

    5. اگه از سمت خانواده، پارتنرم و دوستام مورد بی توجهی قرار بگیرم ناراحتم میکنه و میگم چرا به من اهمیت نمیدن و یا ندادن من که انقد اهمیت میدم بهشون

    6. وقتی به اتفاقات گذشته و فوت خاله عزیزم فکر میکنم خیلی ناراحتم میکنه

    7. وقتی میبینم روی باورم دارم کار میکنم ولی نتیجه ای نیست ناراحتم میکنه

    8. سفارش های من هر ماه یکبار دوبار یا هر دوماه یک بار هست و اصلا هیچوقت یک هفته هر روز سفارش نداشتم و اینم منو غمگین میکنه چون ورودی مالی ندارم

    9.اتفاقات اینجوری ک من میخوام رقم نخوره خب خیلی ناراحتم میکنه

    10. نمیتونم تحمل کنم کسی از کیک هام یا خودم انتقاد کنه و به شدت جبهه میگیرم و میگم نه اونطور ک تو میگی نیست

    11. برای یکی کاری رو میتونستم انجام بدم و ندادم و کارش حل نشده عذاب وجدان میگیرم

    12 وقتی میبینم خواهرام با هم دعوا میکنن یا اعصاب خانواده باهم بحثشون میشه میرم طرفداری میکنم و احساسمو بدتر میکنه

    مثبت:

    1. وقتی با پارتنرم صحبت میکنم و بینمون صحبت های عاشقانه و محبت امیز رد و بدل میشه احساسم رو به شدت خوب میکنه

    2. وقتی سفارش بگیرم حالمو خوب میکنه و خوشحال میشم

    3. وقتی شیرینی یا کیکی داخل اینترنت میبینم و میتونم درستش کنم خیلی خوشحال میشم و اعتماد به نفس منو بالا میبره

    4. وقتی میبینم ویدیو که اپلود کردم ویو زیادی خورده خوشحالم میکنه

    5. وقتی میبینم افراد زیادی دنبال میکنن منو بازم خوشحالم میکنه

    6. وقتی نتایج و نشانه هایی رو بعد از کار کردن روی باورهام دریافت میکنم خیلی خوشحال میشم

    با تشکر از استاد عزیز که این فایل رو آماده کردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: