پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    205MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    11MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    گل گفته:
    مدت عضویت: 2084 روز

    سلام استاد عزیزم

    اول از همه سپاسگزارم بابت این کارگاه عملی فوق العاده ک راه انداختید و چقدر عالیه ک درخصوص بنیادی ترین باورها در روابط مخصصوصا بسیار بسیار ممنونم

    من خودم بخاطر تضادهایی ک در روابط برام پیش اومد کلا ب این مسیر خودشناسی هدایت شدم

    از آذر97 ب مسیر و از نیمه اول 99 ب شما هدایت شدم

    استادجان با اینکه شخصیت و روابط الان من هیچ ربطی ب قبل نداره و فاصله تضاد ها و الگوهای تکرارشونده من هرمرتبه طولانی تر از قبل هست ولی خب هنوز هست. و باید کار کنم رو عزت نفسم روی ورودی ها روی برنامه ریزی برای درآمد ساختن…

    من در رابطه با یک سری از عزیزانی ک اکثر وقتم سروکار دارم اینه ک تنها هستن و بی حوصله. همیشه از تنها بودن خودشون ناراضی هستن و دنبال دوست می‌گردن و دوست صمیمی ندارن. دنبال جلب توجه و محبت من هستن.

    ولی با بقیه ک هستن اینجوری نیستن!!! و این زنگ هشدار در من روشن کرده.. چی درون منههههه ک من این وجه شون رو برانگیخته کردم!؟؟؟؟؟

    یکسری افرادهم هستن هم با وجودی ک من کلی بیشتر از خودم مایه میذارم بی احترامی و بی محبتی بمن میکنن ک وااقعااا ناراحت میشم از بی احترامی و این الگوی تکرار شونده برای من پیش اومده چندین بار و دقیقاااا برام ثابت شده ک حتمااااا حتماااا باید برم سراغ عزت نفس خودم و صد در صدی روش کار کنم. چی درونه من هست ک لایق بی احترامی شدن میشم!؟؟؟؟ چرا و باز میرسم ب عزت نفس..‌

    در رابطه با یکسری افراد ب این نتیجه رسیدم ک بند ناف وابستگی رو قیچی کنم. و ب خودم بگم من مسعول خوشبختی شادی و حتی دوست پیدا کردن مثلا برای دخترم نیستم. و اگر بنا باشه بخاطر توجهات خودش ب تضادهایی بربخوره من نمیتونم جلوشو بگیرم و باید ب اون تضادها بخوره و خودش بخواد ک درست فکر کنه و شاد باشه بخاطر نعمت های کوچیک و بزرگی ک داره هرچند هنوز 9سالو نیمش هست و من خیلی شایدم سخت گیرهستم بهش ک این انتظارو دارم.. ولی میدونم ب نفعش هست و اینم میدونم اگر نخوام اینو بپذیرم و خودم بندازم جلو قانون اونی ک زیر چرخ چهان له میشه منم پس بهتره با خوبی بفهمم و بپذیرم ک بذارم ررس هاشو بگیرم و من براش مادری کنم و فقط مادرخوب و همراهی باهاش باشم. ️بذارم تجریه کنه.. کلییی استیکر چشم قلبی مادرانه

    استادجان خیلی جهات خودم رو بهبود بخشیدم در روابط؛ و در برخورد دیگران میبینم ک در ارتباط با من متفاوت شدن مثلا اگر قبلا دچار مشکل مالی و .. میشدن منو دخالت میدادن و انتظار داشتن و خاطرم آزرده میشد ولی الان شاید اصلا ب گوش من نرسه و در عین داشتن اون مسائل من مخاطب شنیدن اتفاقات خوب و بهبود اوضاعشون میشم و این خیلی برام با ارزشه.

    یا خیلی از مسئولیت هایی ک دیدم قدر اون کارو نمیدونن دگ تکاملی و کم کم انجام ندادم و الان اگر اون کارو با خواست خودم انجام بدم بسیار قدرشناس و سپاسگزار هستن..

    دگ خیلی وقته بیشتر برای من دگ مهم حس

    خوب خودم هست. و البته مثل خیلی از کامتتهای دوستان ک بهمون میگن تو خیلی خودشیفته شدی و تغییر کردی و خود خواه شدی و .. اینها هم میشنوم‌گاهی ک البته مهم نیست و من خودم از فرکانس خودم خبر دارم.

    استادجانم بی نهایت سپاسگزارم برای فایل های آگاه ی دهنده و بی نظیرتون ممنونم ک آنقدر برای ما ارزش قائل هستید و باوجودی ک دوره دارید آماده می‌کنید باز در این فایل های ارزشمند هدیه این‌قدر ریشه ای مسائل رو باز میکنید ک چقدر برکت و نعمت در فایل ها و همچینین کامنتها هست. سپاس از وجود باارزشتون دوستون دارم و خیلی با ارزش و در عین قدرت مهربان هستید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    مینو برنی گفته:
    مدت عضویت: 1526 روز

    باسلام بر استاد عباسمنش و خانم شایسته

    سلام بر همه دوستان عباسمنشی

    من تا حالا به این صورت به افراد و ادمای توی زندگیم نگاه نکرده بودم. اما این فایل باعث شد که چند روز است با دقت دارم توجه می کنم به این موضوع:

    تمام دوستان و همکاران وافراد همه وهمه مرا برای کارهایشان می خواهند . دوستان صمیمی ام همیشه از من پول قرض میخواهند . مبالغ بالا و بعد قسطی می دهند .

    همکارانم وقتی زنگ میزنند حتما کاری دارند ادرسی /شماره تلفنی / ضمانتی / مشاوره ای ….حالا به هر شکلی حتما یک چیزی می خواهند .

    البته حس بدی هم ندارم از اینکه کمکشان میکنم . وخیلی خوشحالم که گره ای از کار کسی باز میکنم .

    یکی از دوستانم به جاری اش گفته بود : مینو کار راه انداز است خیالت راحت هرچه میخواهی ازش در خواست کن .

    از لحظه ای که این فایل روی سایت امد و من گوش دادم تمام این افراد با ریزه کارهایشان جلوی چشمم امد مثل فیلم سینمایی خیلی خیلی فکر کردم تا به این ترمز رسیدم:

    من سالها پیش یک سالنامه جیبی از دوستم هدیه گرفتم روی جلد این سالنامه یک حدیث از پیامبر نوشته شده بود

    هرگاه خداوند خیری برای بنده اش بخواهد حاجات مردم را در دست او قرار می دهد رسول الله (ص)

    من بعد از پایان ان سال این حدیث را از سالنامه قیچی کردم وبر روی جلد دفترچه تلفنم که همیشه همراهم بود چسباندم

    و سالیان سال تا همین دیروز این فکر پایه واساس سبک زندگی ام بوده است

    گره گشایی از کار مردم و دریافت خیر و برکت خداوند

    سالها من اچار فرانسه دوستان وهمکاران و افراد خانواده بوده ام و همیشه ادم های گرفتار و مشکل دار در زند گی ام وارد شده اند

    یادم می اید در بچگی هم خانه ما سوپر مارکت محله بود وهر کسی هرچی میخواست (مخصوصا 3_4 تا از همسایه هایمان )

    از خانه ما قرض می گرفت .

    وحالا من تازه از خواب بیدار شده ام خودم میخواهم ادمای مشکل دار را . دوست دارم کارهای دیگران را راه بندازم که خیر خدا به من برسد .

    حالا نمی دانم صحت یا نادرستی این حدیث را ؟؟اما من سالیان سال با این تفکر روز گارم را سپری کرده ام .

    می دانم به این راحتی نمی توانم کنار بگذارم

    سعی میکنم این تفکر را در ذهنم جایگزین کنم: حاجات مردم دست خداست خدا گره گشای همه هست

    من مسوول گرفتاری و مشکلات مردم نیستم خدا خیر و برکتش را بی دلیل و بی حساب به همه میرساند

    میخواهم این جملات را با خط درشت روی کاغذ بنویسم و روی در اتاقم بچسبانم که جلوی چشمم باشد .که بعد از این نه بگویم به درخواست های دیگران .

    خدایا شکرت برای این اگاهی . خدایا شکرت برای وجود مبارک استاد عباسمنش . خدایا شکرت بابت این سایت . خدایا شکرت که هرروز هدایتم می کنی

    شنبه 10 تیرماه 1402

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    فاطمه آقاعلی گل گفته:
    مدت عضویت: 2137 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم عزیزم من خدارو شکر میکنم که شما رو سر راه من قرار داد تا مشکلات من حل بشه من شاغل بودم از سال 97 ی بیماری برام پیش اومد که 5سال هست درگیرم سالی یکبار جراحی کردم سه با بیمارستان دولتی جراحی کردم دو بار بیمارستان خصوصی خدارو شکر الان خیلی بهتر هستم من سال 1401هدایت شدم پیش پزشک دیگه ای که اون توی بیمارستان خصوصی کارمی کرد من نیاز به 2تا جراحی داشتم که که جمعا هزینه من 150میلیون تومان میشد من مستاجر هستم اصلا پول نداشتم جراحی کنم مونده بودم چیکار کنم با خواهر زاده ام صحبت کردم گفتم هزینه من 150میلیون تومان میشه برای 2تا جراحی گفت اصلا نگران نباش خدا بزرگه تو فقط تاییدیه از دکتر بگیر که میتونه جراحیتو انجام بده پولش جور میشه دکتر گفت من انجام میدم اومدم به خواهر زاده ام گفتم اون تنهایی در عرض 10روز 50میلیون برام جور کرد و بقیشم هم خورد خورد یکی 500هزار تومان یکی 2میلیون تومان و…..و دو تا برادرهام هر کدوم 10میلیون تومن دادند وهمکارهام اداره از بیماری من کاملا مطلع بودند و از اونا هم کمک خواستم توی گروهی که من کار می کردم 12هییت علمی بود من اون موقع خیلی به خودم مغرور بودم چون قبل از بازنشستگی همشون تک به تک گفتند اگر کاری داری پولی لازم داری بگو من گفتم هیچی احتیاجی ندارم خداروشکر مشکلی نیست ولی زمانی که بهشون گفتم برای جراحی پول می‌خوام گفتن این دکتر داره پول زیاد می گیره کارش ایراد داره و چیزهای دیگه برو جای دیگه عمل کن من 3بار دولتی جراحی کردم نتیجه نگرفتم تازه بدتر شدم کلا 20میلیون به من کمک کردند بعد 20 روز اون پول رو دادند زمانی که پول جور شده بود ومن بستری شده بودم قرار بود فرداش برم اتاق عمل من خیلی روی همکاری اداره حساب می کردم ولی روی خدا حساب نکرده بودم می گفتم همکاران به من نه نمیگن من خیلی بهشون اعتماد داشتم و باز یکبار دیگه مجبور شدم به یکیشون رو بزنم گفت باشه ولی کاری نکرد اونموقع فهمیدم من نباید احساساتی باشم نباید رو حرف مردم حساب کنم فقط باید روی خدا حساب باز کنم خداروشکر جراحی دومم رو خرداد1402انجام دادم خیلی بهترم هنوز مشکلاتی. دارم ولی از نظر من اونا جزیی هستند اونم حل میشه چون ایندفعه من به خدا توکل کردم به اون ایمان دارم به خدا گفتم تو باید مشکلات منو حل کنی چجوری چطوری من نمی‌دونم. من فقط از تو می‌خوام این. همه توضیح برای این بود که روی همه آدما حساب باز نکنید اونا فقط حرف میزنند به مرحله عمل برسه خودشونو کنار می کشند طوری برخورد مینکنن که وضعشون از تو بهتره فقط به خدا امید داشته باشید من 30سال کارم رو توی محیط پزشکی کار می کردم خیلی روی دکترا حساب می کردم چون اونا حقوق خیلی خوبی تو ایران می گیرن ببخشید طولانی شد اگر خستتون کردم ممنون که وقتتون رو برای مطالعه مطب من گذاشتین همتون رو به خدا می سپارم ان شااله همیشه سالم و سلامت باشید بزرگترین نعمت در زندگی سلامتی است .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    محبوبه استخری گفته:
    مدت عضویت: 1985 روز

    سلام استاد عزیز

    و

    خانم شایسته مهربان

    ودوستان خوبم در سایت

    چه نوع افرادی رو من تویی ارتباطام جذب میکنم ؟؟؟؟!!!

    بعد از چندروز فکر کردن وخوندن کامنت های دوستان و گوش دادن این فایل بیاد اوردم که من یه الگو دارم تو رابطه که افرادی رو جذب میکنم

    که ثروتمند هستند و اولش قصد کمک دارن بمن و‌لی من مقاومت شدید دارم اولش ولی بعد که کم کم راضی میشم دیگه نه حرفی نه کمکی یعنی اولش همشون میان میگن مثلا ما اینکارو میکنیم مثلا ما پول میدم این کارو کن بعدش کلن فراموش میکنن نمیدونم من چه باوری دارم دراین مورد

    یکی الگویی که برام داره از عید تکرار میشه اینه که مشترهای که دارم پولهامو نمیدن یا دیر میدن هی امروز فردا میکنن بااینکه وعضیت مالی خوبی هم دارن

    و یه سری دوستانی دارم که همشون به همسراشون خیانت میکنن البته که من سعی کردم که باهاشون رابطمو قطع کنم چون فکر من بهم میریختن و دائم میشنیدم که مثلا فلانی به همسرش خیانت کرده ولی خوب من فهمیدم که برمیگرده به این باور و کد مخربی که در ذهنم هست که همه مردها وزنها خیانت کارن و زندگیا الان جوری شده که اصلا بهم وفادار نیستن ازاین چرت پرتا ولی از وقتی سعی کردم که تغییر بدم این فکرمو خداروشکر که کمتر دیدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    سوق گفته:
    مدت عضویت: 1433 روز

    سلام به همه دوستای خوبم که تلاش میکنن زندگی خودشون رو با افکار مثبت حال خوب و تغییر نگرش زیبا تر کنن

    سلام به استاد فوق العاده ام و مریم جان خوش صدای من

    الگو های تکرار شونده

    شاید توی زندگی من خیلیییییی کم باشه درصد اتفاقشون، اما همون چند تا مورد ریشه های عمیق و بزرگی دارن که امروز با فکر کردن و پیدا کردنشون توی زمینه روابط ، دیدم دقیقا همون مشکلی که دائم بهش فکر میکردم که از کجا برای من پیش میاد رو پیدا کردم

    قبل از گفتن ترمز ذهنی خودم دوست دارم در مورد روابط ام که توی این چند سال تغییر کرده صحبت کنم

    خداروشکررررر همیشه جز افرادی بودم که نخواستم و خودم رو درگیر حاشیه ها، غیبت ها …بکنم

    چه توی خانواده

    چه محل کار

    چه روابط دوستانه

    و حتی رابطه عاشقانه که داشتم

    این موضوع باعث شده که همیشه جز افراد قابل اعتماد هر جمع باشم

    و خداروشکر میکنم همیشه توی زندگیم با اینکه خانواده متوسط از لحاظ مالی داشتم اما افراد و دوستان و همکارانی جذب من میشن که شرایط مالی فوق العاده عالی دارن و من با حضور افراد در کنارم تونستم خودم رو خیلی نزدیک به ثروت احساس کنم و با توجه به افکار و رفتار اونها … ثروت رو تا حدی که هیچ وقت قابل باور نبود وارد زندگیم کنم

    من درگذشته دوستانی داشتم از لحاظ سطح فکر در زمینه ثروت ، ارزو ، کار ، روابط… بسیار پایین تر از مدار خودم

    و این باعث شده بود که من هم مدار خودم رو تا سطح اون افراد پایین بیارم و کم کم این خاسته در من شکل گرفت که من نمیخوام زندگی معمولی، روابط معمولی داشته باشم

    و شروع کردم با گوش دادن به حرف های استاد و تصویر سازی روابط فوق العاده ، محل کار بزرگ و زیبا، همکاران ثروتمند، دوستان ثروتمند اون هارو به سمت خودم جذب کنم

    و دقیقاااااااا این جمله استاد همیشه توی ذهن من تکرار میشه

    (وقتی تو بخوای تغییر کنی جهان به صورت خودکار افراد و شرایطی رو برای تو فراهم میکنه که تو بتونی راحت تر تغییر کنی)

    شرایط فراهم شد و من تمامی چیز های که بارها برای خودم تصویر سازی کرده بودم فراهم شد

    که مهم ترین اون رابطه عاشقانه بود

    اما توی این رابطه عاشقانه ام همیشه یه مورد برای من آزار دهنده بوده

    همیشه با خودم میگفتم چرا همه کادو های گرون قیمت و به تکرار میگیرن اما من نه

    این سوال برای من در شرایطی ایجاد شده که من از لحاظ دوست داشتن و احساس خوبی که بینمون هست کاملا راضی ام

    از توجه

    از حمایت های فوق العاده اش

    از اخلاق های که بارها و بار ها من اون هارو تصویر سازی کرده بودم و اون الان داره

    و هزاران نکات مثبت دیگه

    اما همیشه این مورد منو اذیت کرده که چرا منی که همه چیز رو دارم اما به شدت عاشق هدیه گرفتن از شخص احساسیم هستم ، نمیتونم این رو هم داشته باشم

    خیلی فکر کردم و متوجه شدم … من از بچگی همیشه ترس اینو داشتم که نکنه مردی بیاد توی زندگی من مثل پدرم خسیس باشه و همینجور که برای مادرم خیلی کادو نمیخره و بلد نیست خوشحالش کنه گیر منم بیاد

    همین فکر و ترس توی ذهنم باعث شده بود که من به جای نگاه کردن به نکات مثبت پارتنرم توجه کنم به کوچیک ترین حرکتی که منو یاد کارهای پدرم میندازه

    مثلا من میگفتم: من چقد دلم این مانتو رو میخواد میخری برام خیلیییی دوسش دارم ؟

    (و این درخواستم توی شرایطی هستش که من هم خیلییی برای طرف مقابل ام میزارم از خرید و هدیه های بسیار گرفته )

    و اون میگفت: نه چرا انقد لباس میخری

    نه من برای تو لباس نمیخرم

    نه چرا من باید بخرم

    نه همین هفته گذشته خودت برای خودت خریدی

    نه خودت برای خودت بخر

    و این جمله ها چیزای بود که من بار ها بهشون با ترس فکر کرده بودم و وقتی میشینیدم دقیقا یاد ترس هام میوفتادم و چقدرررر حال منو بد میکرد

    اما

    اما

    اما

    چقدرررررر سخت

    چقدررررررررررر سخت تونستم ی حجم زیادی از اون افکار منفی رو با افکار مثبت ام جایگزین کنم

    اما هنور خیلییییی خیلیییی کار دارم که ترمز هام راجب اینکه من لیاقت داشتن این هارو دارم و این هدیه ها به صورت خودکار و بدون تلاش من وارد زندگیم بشن کار بشه

    اما از روز که سعی کردم جایگزین کنم افکارمو با این جملات و کارها شروع کردم

    1.من نباید از کسی غیر از خودم و خدای خودم توقع داشته باشم

    2.من باید روی خواسته های خودم و تیک زدن خواسته های خودم با تلاش خودم و نعمت های خدا تمرکز کنم

    من تمام ام رو از همه گرفتن و فقط روی خودم تمرکز کردم

    چقدرررر باعث پیشرفت من شد وقتی انتظاراتمو از همه پایین اوردم و از خدا خواستم

    و به شکلی پیش میرفتم که دونه دونه چیزایی که من از پارتنرم خواسته بودم خودم میخریدم و اون تماشا میکرد

    و روزی رسید که من شاید در طول چند ماه گرون ترین هدیه ها و با ارزش ترین هدیه هارو من از پاتنرم گرفتم بدونی که من ازش درخواست کنم

    و اون روز خیلییییی برای من ارزشمند بود

    نه به خاطر هدیه گرون

    نه به خاطر اینکه اون بلاخره تغییر کرد

    فقط فقط به این دلیل که من تونسته بودم ی درجه مدار خودمو بالاتر ببرم

    خودم لایق بدونم

    و باور کردم به باورهای که به سختی ساخته بودم

    با اینکه این باور یکی از بزرگترین ترمز های منه

    عدم لیاقت ( برای هدیه گرفتن،ورودی پول زیاد)

    ولی تا اینجا هم کلی تغییرش دادم

    و میدونم حالا حالاها باید تلاش کنم تا بتونم بهترش کنم

    اما الان راحت تر میتونم ادامه بدم برای تغییر

    چون من نتایج ام رو دارم که با منطق جلو نجوا ها رو بگیرم

    امید وارم هر کجا هستین تن سالم ذهنی ارام دلی شاد داشته باشین

    “سوق”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    فاطمه بهادری گفته:
    مدت عضویت: 745 روز

    عرض سلام و احترام

    خدمت استاد عزیز و مریم جان

    من حدودا 8ماه که دوره 12 قدم رو شروع کردم و هدف اصلیم از شروع این دوره تغییر روابط عاطفی ام بود بعد گذشت 3ماه وارد رابطه ای شدم که شخص مقابلم تمام ویژگی هایی که من تو ذهنم داشتم رو داشتن از لحاظ مالی، توجه کردن، شغل، شخصیت و جایگاه اجتماعی

    خیلی خوب بودن

    با اینکه تو روابط قبلی شخص مقابلم این ویژگی هارو همه رو باهم نداشتن

    و این یعنی تونستم توی روابط عاطفی پیشرفت کنم

    اما توی این تایم که باهاشون بودم با اینکه احساس خیلی خوبی داشتم مدام ته ذهنم میومد که اگه خیانت کنه چی!

    من این حس خیانت تو روابط قبلی تجربه کرده بودم و اینبار هم با وجود اینکه تمام معیار های منو داشتن

    اما این باور و ذهنیت دوباره کار دست من داد

    و خیانت دیدم ازشون

    و ترمز من ترس از خیانت

    و حس میکنم شاید بخاطر این باشه که خودم، عمیقا خودم رو دوست ندارم و لایق عشق بی قید و شرط نمیدونم و برای همینه که با اینکه فرد موردعلاقم جذب کردم اما اخرش به نتیجه ثابت رسید

    و ترمز دیگه ای که دارم ترس از قضاوت و اینکه بقیه فکر نکنند من دختر بدی هستم و همین باعث شده تاحالا کامنت نذارم

    این اولین کامنت من توی سایت هست

    و عمیقا از استاد ممنونم بخاطر آگاهی هایی که اختیار ما میزارند

    چون از وقتی با ایشون اشنا شدم تغییرات خیلی زیادی توی زندگیم ایجاد شده

    و امیدوارم توی این زمینه هم تغییرات زیادی بکنم

    سپاس فراوان از استاد عزیز و مریم جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    مریم خیرخواه گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    سلام به همگی

    من توکارم باهمسرم مشترک هستیم من کارهای خریدروانجام میدم وهمسرم هم کارهای عملی ودستگاه روانجام میده

    چندموضوع تکراری درکارداریم که هنوزحل نشده

    1_یک موضوع که داریم اینه که مشتریهایی که ازمون خریدمیکنن معمولا عجله دارن وزمان ندارن

    2_هرسری سفارشهامون ازتعهدی که دادیم بیشترزمان میبره تاارسال بشه واین صدای مشتریهارودرمیاره

    3_هرماه سربرج کاملا خالی میشیم همراه باخریدهای جدید برای کارگاه که بایدحتماانجام بشه ومجبورمیشیم قسطی بگیریم

    4_کارگر برای کارگاه میخوایم که نمیاد فروش خونمون انجام نمیشهبه نظرم چون زمان برده ومحقق نشده حتما یک الگوی تکراری درمیانه

    5_تاپولمون جمع میشه حتما قسطی هزینه ای هم برای پرداختش هست

    اینارومرتب توکسب وکارمون داریم ومن وهمسرم چون مشترک هستیم نمیدونم اگرمن روی خودم کارکنم تاثیری درکارایجادمیشه یانه ؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      Zohree گفته:
      مدت عضویت: 2089 روز

      دوست نازنیم سلام

      در پاسخ سوالت

      باید بگم

      تو یکی نئی هزاری تو چراغ خود برافروزی

      ما برای اینکه به این روندها عادت کردیم دنبال توجیه میگردیم که نمیشه .این باگ و من تازه تو خودم پیدا کردم من تجربه 22سال تکرارر دارم و حالا تازه فهمیدم هی میگفتم چون اون نمیخواد نمیشه.

      تو کار درست و انجام بده همین.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 2131 روز

    سلام استاد خوبم

    درمورد مثالهایی که زدید من هم آدمی بودم که کلا در زندگیم میخواستم آدما رو تغییر بدم ، امر و نهی کنم بهشون و بهشون کمک کنم بسیار هم تلاش میکردم ،حرف میزدم و وقت میذاشتم تا دیگران رو تغییر بدم بماند که اونها هیچ وقت تغییر نکردن و دوباره همون رفتارها رو انجام دادن و من فقط الکی وقت خودم رو هدر دارم و بعضا چقدر به خودم آسیب زدم و این الگو از وقتی که با قانون آشنا شدم بیشتر هم شده بود در من که در روابط دیگران یا خواهر و برادرم تضادهایی میدیدم حرص میخوردم که چرا طرف نمیخواد تغییر کنه چرا نمیفهمه آخه شاید هم بهشون گفتم و خواستم تغییرشون بدم ولی هیچ وقت تغییر نکردن…یا اعصابم خورد میشد که چرا طرف اصلا برای خودش ارزش قائل نیست با اینکه هر بار داره شوهرش این رفتار بد رو انجام میده اون آدم دیگه درست نمیشه پس چرا نمیخواد از اون رابطه بیاد بیرون آخه چرا ؟واقعا هم حرص میخوردم و اعصابم خورد میشد و حالا به هر طریقی یک الگویی در دیگران میدیدم واقعا اعصابم خورد میشد چرا نمیفهمه ایراد از فکر خودشه و دوست داشتم ناخوداگاه تغییرش بدم حالا یا از درون حرص میخوردم یا از بیرون میرفتم بهش تذکر میدادم و میگفتم ولی کو گوش شنوا استاد مگه تغییر به همین آسونیه ؟ دیگه لا اقل الان خیلی کم شده اهمیت این موضوع که بخوام دیگران رو تغییر بدم به خاطر اینکه دیگه خودم با تمام وجودم به این درک رسیدم که تغییر کردن چقدر سخته و به این آسونیا نیست به حرص خوردن من نصیحت کردن منو حرف زدن من تغییری رخ نخواهد داد تا ابد ، چرا ؟چون خودم الان تقریبا 2 ماه و خورده ای سه ماه دارم روی موضوع عزت نفس کار میکنم به صورت جدی و واقعا لیزر فوکس یعنی استاد شبانه روز یعنی از 24 ساعت شاید 2 ،3 ساعتشو من رو خودم کار نکنم چون واقعا به این نتیجه رسیدم که عزت نفسم خیلی مشکل داره با اینکه قبلا هم کار کردم رو عزت نفسم ولی اینبار واقعا متعهدانه و با تمام وجود و استاد میبینم چقدر سخته تغییر باورها ،منی که پذیرفتم خودم میخوام خودم متعدانه دارم روی خودم کار میکنم خودم میدونم که ایراد فکریم چیه وضعم اینه ،اینقدر تغییر کردن سخته برام چه برسه به اون بنده خدایی که نه میخواد نه پذیرفته و نه میدونه تغییر فکر و باور چیه ، پس من تا ابد دیگه نباید از این غلطا بکنم که بخوام یکی دیگه رو تغییر بدم خودمو تغییر بدم از هفت پشتمم زیاده ،

    خداروشکر در این موضوع بهتر شدم و تمرکزمو گذاشتم رو خودم چون خودم این راه رو دارم میرم میفهمم درکش کردم پس دیگه میفهمم که تلاش واقعا بیهوده و مزخرفیه چیزی به اسم تغییر دادن دیگران ،

    و استاد حالا میخوام در مورد سوالتون جواب بدم که چرا من همیشه به آدمهایی برخورد میکنم که منو نادیده میگیرن به من توجه نمیکنند یا به من اهمیت نمیدن ،

    حالا این رفتار رو من در خانواده ام خواهر و برادرهایم میبینم که چرا به من اهمیت نمیدن چرا بهم توجه نمیکنن منو نادیده میگیرن و دوستان و آشنایان ولی بییشتر این موضوع در مورد خانوادم هست که واقعا ناراحتم میکنه و توی فایلهای قبلی در واقع یادم رفته بود بگم و بینهایت من ناراحت میشم از این موضوع که در یک جمعی یا جایی باشم بهم توجه نشه و نادیده گرفته بشم حالا هم در جنس موافق و در جنس مخالف اگه این موضوع ناراحت کننده است برام و برام سواله که چرا من همیشه با آدمهایی در ارتباطم که اصلا بهم اهمیت نمیدن یا بهم احترام نمیزارن یا اصلا بهم توجه نمیکنن واقعا حرصم میگیره اگه قبلا بود که قطعا میگفتم اون آدما یه عیب و ایرادی دارن ولی از وقتی که موضوع باورهارو فهمیدم دنبال ایراد تو فکر خودمم تو باورهای خودمم واقعا از این موضوع که خودم رو عامل تمام اتفاقات بیرونی میدونم افکار و باورهای خودم رو بسیار سپاسگزار خداوندم چون قبلا اصلا این جوری نبودم و دیگران رو مقصر میدونستم حالا نه 100 درصد ولی در بیشتر موارد و اگر نمیپذیرفتم که یه عیب و ایرادی تو فکر منه الان در این سایت نبودم ،

    وهمین موضوعه که داره در افراد برام تکرار میشه خداروشکر قبل از اینکه این فایلهارو استاد تهیه کنید من به این موضوع پی بردم و داشتم روی این موضوع کار میکردم و دارم همش رو عزت نفسم کار میکنم که در تمام روابطم دنبال توجه و تایید جلب نظر دیگران نباشم و واقعا هم سخته تغییر باور ولی به امید خدا دارم ادامه میدم درسته نا امیدی خستگی و بی انگیزگی هم داره ولی استاد باید با خودت روبه روبشی نمیشه که همیشه آشغالارو بزاری زیر مبل ، باید مسئولیت پذیر باشم اگه ادعای اعتماد به نفس دارم باید مسئولیت تمام اتفاق ها و افکار و باورهای خودمو بپذیرم دست بردارم از مقصر دونستن اینو اون اینارو مینویسم اینجا چون تکرارشون بهم کمک میکنه ، این روزا نیاز دارم به کنترل ذهن به انگیزه برای ادامه دادن مسیرم و از خدا بسیار ممنونم تو همین روزایی که نیاز دارم داره این فایلها روی سایت میاد دقیقا چی از این بهتر که هم دارم روی عزت نفسم کارمیکنم هم باگهامو زودتر میفهمم هم واسم امید و انگیزه میشه ، خداروشکر واسه ی این همزمانی های بینظیرش ، واسه ی سخاوتمندی شما استاد بینظیرم خداروصد هزار مرتبه شکر .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    وحید بابایی گفته:
    مدت عضویت: 2351 روز

    سلام شاهکار خلقت عالم استاد عزیزم و

    سلام به تک تک خواهر و برادرهای گلم

    استاد اینقدر حرفهاتو کامله که صد بار شنیدن هر کدوم از فایلهاتون باز هم کمه

    بار هر بار شنیدن هزارتا مطلب جدید رو متوجه میشه

    شبانه روزم دوخته شده به فایلهاتون

    خدا رو شاکرم بابت وجودتون و این سایت عالی و تکت اعضای این سایت

    صبح که چشمت روشنی روز رو میبینه یعنی خداوند بزرگ ترین معجزش رو به تو هدیه داده

    پس هر لحظه منتظر معجزهای بینظیر الهی باش…

    قانون انتظار اینو میگه منتظر هرچی باشی همون رو بهت میدن

    مثل رفتن به رستوران وقتی منتظر غذایی که سفارش دادی هستی نه چیز دیگه تو هر لحظه به جهان هستی در حال ارسال سفارش هستی …

    کنترل این سفارشات بستگی به درک تو نسبت به این موضوع داره

    بهترین ها رو واستون خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    آدا گفته:
    مدت عضویت: 3310 روز

    سلام استاد عزیزم راستش چند مدت که خیلی درمونده هستم و یکی از مهم ترین موضوعات زندگی من روابطتم هیت یعنی میتونم بگم با اختلاف مهم ترین چیری که ذهن من رو ب خودش درگیر کرده روابط دوستی و رابطه عاطفی من هست میخوام خیلی صادق باشم و برای خودم بنویسم خب استاد من تجربه رابطه عاطفی زیادی ندارم یعنی ی رابطه کوتاه مدت داشتم و ی رابطه طولانی ک الانم داخل همون رابطه هستم ولی واقها انگار داره ی الگوهایی تکرار میشه استاد یکی از اون چیزهایی ک میتونم بگم اشک من رو در اورده طرد شدن هستن، بی توجهی، کم توجهی توی روابط نسبت به من و من الان ک فکر میکنم میدونم آبشخور اصلی اون موضوع کجا هستش توی تجربه این دو رابطه اولین فرد، فردی بود که خیلی خیلی بد با من رفتار می‌کرد به من میگفت غیر مستقیم زشت هستی، به دید یه کالا به من نگاه میکرد و من رو واقعا دوس نداشت از اندام من ایراد میگرفت لاغری…، و بعد اصلا با من صمیمی نبود یعنی اینکه میدونم با دخترای زیادی صحبت میکرد من هم اینو میدونم اما ابن موضوع مهمی برام نبود ولی همش راجب دخترای دیگه صحبت میکرد از ویژگی های خوبشون میگفت و این دائم داشت تکرار میشد زیاد یا اینکه رفتار دیگه برای من وقت کافی نمیذاشت زود دیدارمون تموم میکرد همش از من عیب و ایراد میگرفت و اینکه من اصلا از هیچیش خبر نداشتم یعنی انگار زیاد تو زندگیش نبودم و اینم بگم توی اون رابطه من به شدت به شدت بسیار فراوان احساس وابستگی میکردم جوری که کنارش بودم حالم واقعا بد بود ولی بعدش انگار احساس خوبی داشتم جوری وابسته شدم که از درسم و زرنگترین شاگرد تبدیل شدم ب اونی ک تهدکلاس میخوابید و بهش گفتن خانوادت بیاد مدرسه(دبیرستان) طرف به شدت با من بد رفتار میکرد دائم ازم ایراددمیگرفت بخاطر همین وابستگی شدیدم خیلی اذیتم کرد و من ب تمام معنا نابود شدم بلافاصله بعد اون وارد رابطه با ادمی شدم ک چندسال دوستم داشت بهم ابراز علاقه میکرد من وارد رابطه دومم شد اما با اینکه این فرد خیلی فرد آگاه هست و توی این موارد ذهن… هست یه رفتارهایی باز تکرار میشد یکی از اون رفتارها ک توی این دورابطم بود و رابطه الانم هست اینکه برای من وقت گذاشته نمیشه یعنی من یادم میاد من دائم در حال بدو بدو بودم و التماس که لطفا بیا منو ببین توی هر دو رابطه و واقعا. رابطه الانم اینجوری که انگار طرف زود میخواد بره برای من وقت کافی اصلا نمیذاره برای دیدن و من همیشه باید بخوام و این خیلی ازارم میده و حس بی ارزشی ب ادم دست میده اتفاق دیگه هم اینه که این طرف هم بسیار بسیار زیاد مثل نفر قبلی از روابط قبلش صحبت میکنه،از خوبی هاشون میگه بدون قصد خاصی ولی منو اذیت میکنه این رفتار بیش از حد و یکی دیگه از چیزایی این هست ایشونم با خانمای زیادی در ارتباط و ارتباط بعضی هاش صمیمی داره ن اینکه تو رابطه باشن یعنی ی نوع صمیمتی ک انگار من نادیده گرفته میشم،ی رفتار دیگه اینه ک ایشونم مثل نفر قبلی اخیرا داره از اندام من ایراد میگیره چیزی ک من روش خیلی حساس هستم و صمیمت هست ولی اون احساس صمیمت مد نظر من وجود نداره بازم جوری ک از روزمره کارهای کلی همدیگه باخبر باشیم انگار یعنی بی توجهی و طرد شدنی هم توی این رفتار هست و این فرد هم ب شدت بهش وابسته شدم ب شدت خیلیی زیاد جوری که بازهم خودم فراموش کردم الویت هام هدف هام گم کردم درست مثل رابطه قبلی و همه چیز رو فراموش کردم و جوری انگار هیچ هدفی غیر از یارم ندارم و این خیلی بهم ضربه زد و منو از خودم دور کرد من توی روابط عاطفیم بهذشدت تلاش میکنم برای ارتباط ولی اونها نه انگار دوری میکنن و ب اندازه من تلاش نکردن چه قبلی چه الان، روابط دوستی هم من الان دوست خاصی ندارم، توی روابطم هر رابطه ایم از ی سنی ب بعد اصلا نمیتونم صمیمی بشم یعنی با هیچ کس نمیتونم سریع صمیمی بشم و ارتباط بگیرم یجورایی سردم به کسی انگار اعتماد ندارم حتی دوستای صمیمی من چندسال باهم بودیم منو طرد کردن رازهاشون بهم نمیگفتن منو رها کردن صمیمی نشدن باهام دیگه بیش از یزحدی و این منو اذیت میکرد که خب مگه من دوستتون نبودم چرا من نه یا حتی خانوادم هم زیاد برای من وقت نمیذارن بهم خیلی مسائل رو نمیگن کلا انگار خیلی طرد میشم الان میفهمم تازه بهم درونم گفت انگار مهم نیستم که برام وقت گذاشته بشه من با ارزش نیستم تا جایی که بفهمم دلیل این رفتارهارو بررسی میکنم و درمیارم اما اگر چیز دیگه ای هست بازم از خدا میخوام هدایتم کنه به سمت راه حل این مسئله از ته دلم میخوام، یکی از دلایل این رفتارهای ترد شدن صمیمی شدن البته دلیل اصلی منم و یکی از الگوهای ذهنی درون من این هست نخصوصا توی روابط عاطفیم اینه که اره من همیشه احساس کردم لیاقت ندارم من همیشه احساس بی ارزشی کردم، یعنی توی لایه های زیرین وجودم احساس کردم من ادم بی ارزشی هستم من لیاقت دوست داشته شدن رو ندارم، دیگران از من ارزشمندتر هستن همیشه خودم سرزنش میکنم همیشه همیشه خودم رو با بقیه مقایسه میکنم و واقعا شاید یکی از دلایل اینکه توی روابطم اینقدر مقایسه میشم این باشه که من ید طولای در مقایسه کردن خودم با بقیه دارم از همون بچگی همیشه با همه مقایسه شدم و این شدیدترین احساسات رو در من برانگیخته میکرد جوری که دلم میخواست بعد ی مدت اون کسی ک دارم باهاش مقایسه میشم سر ب تنش نباشه و الانم تو روابطم دقیقا ب صورت غیر مستقیم دارم مقایسه میشم و بی ارزش انگاشته میشم جوری که شدیدترین احساسات در من برانگیخته میشه الان ک بزرگ شدم مقایسه منو ب شدت بهم میریزه انتقاد منو ب شدت بهم میریزه شاید چون داره بهم گفته میشه من کم هستم بی ارزشم یعنی من با انتقاد همون حس مقایسه بهم دست میده، حس کمبودن بخاطر همین نسبت به مقایسه و انتقاد اینقدر شدید. واکنش نشون میدم جوری ک عصبی میشم چون حس میکنم من کمتر از بقیه هستم ارزش من در نگاه بقیه هست که من رو تایید کنن من اگر در مقایسه با بقیه خوب نباشم یعنی از من داره انتقاد میشه اره حس میکنم دلیلش همینه چون من احساس بی ارزشی شدیدی میکنم من احساس میکنم از بقیه کمتر هستم من اینو باور کردم و این الگو از بچگی درون من و حالا داره خودش ب این شکل نشون میده من الگوی بزرگ مقایسه رو در درون خودم دارم حتی تو جمع های دوستامم بهم خوش نمیگذشت چون داشتم خودم با بقیه مقایسه میکردم و دائم حس بی ارزشی میکردم اگر ب من توجه نمیشد توی هر جمعی احساس بی ارزشی میکرد واقعا یکی از دلایل همینه الگوی پر رنگ بی ارزشی، مقایسه گری، انتقاد شدید و سرزنش شدید که باعث شده حس کنم کم هستم بی ارزش کل وجود من اوو ببین چقد پنهان این حس ها درون آدم،یکی دیگع از دلایل اینکه چرا افراد با من صمیمی نمیشن یعنی اون صمیمت مورد نظر چه تو دوستی چه عاطفی همین احساس اول اینکه من خیلی بی اعتادم ب همه ادمها احساس میکنم الان رازامو میگن و این از ی احساس گناه شدید تو بچگی فکر کنم بیاد که من ی راز ب ی نفر گفت و اون ب همه گفت و همه سرزنشم کردن با شدیدترین احساسات و من احساس گناه شدیدی داشتم واسه همینه نمیتونم دیگه به کسی اعتماد کنم به افراد زیاد نزدیک نمیشم میترسم این الگوی ترس در من وجود داره احساس بی ارزشی اینکه من ادم بی ارزشی ام واسه صمیمت نزدیک سدن بهم انگار درون خودمم ی الگویی میبینم که میگه نه بابا ب من نزدیک نشو و صمیمی نشو من بی ارزشم من ب درد صمیمی شدن نمیخورم، و اینکه افراد رابطم برام وقت نمیذارن صد البته دلیل اصلی اینه من احساس میکنم بی ارزشم، بچه هستم همیشه ی حس بهم میگه من ببش از حد بچه هستم چ از 15 سالگی چه الان که 21 سالمه یه حسی بهم میگه من بچه هستم واسه نظرم خواستن واسه احترام گذاشتن واسه صمیمی شدن نظر خواستن من لایق عشق و احترام نیستم من دوست داشتنی نیستم،من بی ارزشم یکی از دلایل این الگوها هست ک شاید افراد برا من وقت نمیذارن طردم میکنن دلیل وابستگیم اینه من احساس بی هویتی میکنک احساس میکنم ادم کمی هستم، احساس میکنم هویت من در تایید پارتنرم و من پوچم بی ارزشم، هویت من در اینه ک اون منو تایید کنه واسه همینه اصلا برای اهدافم تلاش نمیکنم چون اونو هویت خودم میدونم،من ب سدت الگوهای بی ارزشی خود انتقادی حس گناه گذشته بی عرضه بود نالایق بودن احساس زشت بودن درونم هست به شدت احساس میکنم ارزش عشق ندارم ارزش دوست داشته شدن لیاقت محبت ندارم چون واسه زندگیم تلاش نمیکتم چون دستاوردی ندارم خودم همونجوری که هستم باور ندارم و نمیپذیرم احساس زشت بودن دارم.

    اما راهکاری که دارم:

    1بنویسم تمام موفقیت های گذشتمو تا خودباوری و اعتماد به نفسم بره بالا.

    2.ببخشم گذشته رو رفتارهای ادم هارو پدر و مادرم رو با خودم، خودم رو ببخشم احساس گناه درونم رو پاک کنم.

    3_جملان تاکیدی:من ارزش مندم فارغ از هر چیزی چون من روح خداوند هستم ک اومدم زمین که خودم رو تجربه کتم. من لیاقت دارم چون همه بنده های خدا ذاتی لیاقت عشق و عالی ترین نعمت هارو دارن من انسان بی نظیری هستم، فوقالعاده ام،من دوست داشتنی هستم لایق زیباترین احترام ها توجه ها محبت ها هستم….

    3‌‌_احترام به خودم رو تمرین کنم، عزت نفسم افزایش بودم هدفام جدی بگیرم، دستاورد های کوچکم تحسین کنم.

    4_دست از سرزنش خودم بردارم، تلاشم رو بکنم اما اگر نسد سرزنش نداریم این رفتار رو تمرین بکنم، اهرم رنج لذت سرزتش بنویسم و بدونم که سرزنش چ بلاهایی که سرم نیاورد و هر روز بخونمش

    5_خودم بیشتر قبول داشته باشم خودم کمتر بقیه ندونم، بدونم منم مبتونم من ارزشمند هستم خودم کمتر با بقیه مقایسه بکنم، از خودم تلاش هام قدردانی بکتم و سعی کتم هر روز این نگاه ب خودم یادآورم بشم که تو فقط حق داری خودت با دیروز خودت مقایسه کنی نه هیچ کس دیگری و اگر کسی تورو دائم داشت مقایسه میکرد لبخند بزن بدون یا هنوز الگو مقاومت درونت یا اون فرد فردی هست که خودش با خودش در صلح نیست و این احساسات نامناسب درونش هست.

    6_برای وابستگی،سعی کنم زندگی جدی نگیرم هر روز بیشتر بخندم، برقصم و به خودم یاداوری کتم که من اقتدار و قدرت جهان خویشتنم،گذشته ببخشم و با همه ترس از دست دادنم ترس رهایی و طرد شدن به درخواست های نامعقول نه بگم تا ب خودم ثابت کنم من ارزمند هستم، خودم حال خودم خوب کنم با اینجا اومدن تجسم ایندم تلاش برای اهدافم،تحسین زیبایی های کوچک و خودم و شروع کنم ب انجام بیشترین تلاش تا بیشتر ب خودم افتخار کنم.

    7_فایل های کلید :(مهم ترین رابطه ما) رو ببینم و انجام بدم برای صلح بیشتر و درک خودم و دنیا.

    8_تمرکزم بذارم رو دوره عزت نفس بیشتر و تغییر دادن نگاه ها و باورهام درباره عشق چون مطمعنن اون نگاه غلط درباره عشق که زندگی و روابط منو سمی کرده.

    9_هر روز راهکار های خودم راس ساعت 10 هر شب اینجا بخونم و یاداوری کنم

    10_به خودم افتخار میکنم بخاطر وقتی که برای خودم گذاشتم، بخاطر خودشناسی انجام دادم، بخاطر راه حل های واقعا فوقالعاده ای که ارائه دادم من واقعا ادم خوش ایده ای هستم.

    در اخر ممنون استاد عزیزم بخاطر همه خوبی ها و آگاهی بی نظیری که در اختیارما میذارید شما یدونه ای منننونننننن.قلب با آغوشی پر مهر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: