اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من در روابطم دو نوع الگو تکرار شونده را تجربه کردم
نخست میریم سراغ الگو تکرار شونده اولی که از نوع احترام، مهم بودن و اهمیت دادن و دریافت دوستان خوب است:
روابطم با خانواده
در بین اعضای خانواده نظرم خیلی مهم و تاثیر گذار است طوری که اکثر اوقات نظر من به کرسی می نشیند و بسیار مهم است. از سوی دیگر مادرم همیشه غذاهای دلخواه من را پخته می کند طوری که دو خواهر کوچکترم نظرش شان قسمت غذا و دیگر مسایل آن قدر مهم نیست و پذیرفته نمی شود و همیشه از این موضوع از مادرم شکایت دارند و دلخورند .
از دوستانم بگم دوستانی خیلی خوب دارم یعنی همیشه همین جور بوده و دوستانی خوب به تورم خورده ویژه گی این آدم ها اینه که خیلی مهربان، خدا جو، پایدار در عهد و قول اند و از سوی در مواقع مهم به دردم خورده و خیلی مردانه وار کمکم کردن نه از روی رو در واسی بلکه قلبا و عاشقانه .
اما این موضوع در خاستگارهایم و کسانی که من دوست شان داشتم بر عکس عمل می کند یعنی خاستگارهایم همیشه به من بی توجهی نشان داده اند طوری که یا زبانن خاستگاری کرده و به خانه ما به خاستگاری نیامدند و یا اگر هم آمدند رفتن و بر نگشتن با وجودی که فرد ایده حال دسته اولی و دومی در اکثر مواقع بودم . در رابطه به کسایی که من دو ست شان داشتم قضیه طوری است که اونها در بیشتر موارد طوری بر خورد می کردند که من فکر میکردنم دوستم دارند حال آنکه بعدا برایم ثابت میشد که اونها اصلا دوستم نداشتند من این طور فکر میکردم و دچار سو تفاهم شده بودم.و بسیار انرژی و وقتم گرفته شده چراکه کانون تمرکزم را کاملا در اختیار داشتند و روزها و شب های زیادی حس و حال بد را در این خصوص تجربه کردم.
سپاس گزارم استاد از این فایل تان که بهم کمک می کند تا ترمزم مخفیم را در این الگو تکراری پیداکنم .
سلام ب استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستان بی نظیر
قبل از اینکه امروز بیام تو سایت و فایل جدید و گوش بدم داشتم ب این الگو فکر میکردم که چرا من از همون دوران نو جوانی با هر شخصی ک میخواستم وارد رابطه بشم باید حتما چند سال بین 4تا8 سال از من بزرگتر میبود (وهمیشه میگفتم پسرا از نظر عقلی خیلی بچن ودرکشون پایینه باید حتما چند سال ازت بزرگتر باشن تازه اون موقع در حد خودت میتونن بفهمن )و اینو از بچگی توی مدارس و خانواده زیاد شنیده بودم و یه باور خیییلی قوی توی من بود
و باعث شده بود با هر دختر و پسری ک دوست میشدمچندین سال از من بزرگتر بودن اما از نظر عقلی واقعا بچگونه رفتار میکردن حتی گاهن چندین بار زبونی بهشون میگفتم ک باز خوبه خدارو شکر تو 8 سال از من بزرگتری ک اینجوری داری رفتار یا فکر میکنی چون بشدت میخواستم همیشه توی رابطه هوم با افردای دوست بشم چ دختر چ پسر ک ب معنای واقعی ازم بزرگتر باشن و ازشون یاد بگیرم و برام الگو باشن اما همیشه چ دختر چ پسرایی رو جذب میکردم ک بهم میگفتن تو خیلی بیشتر لز سنت میفهمی و توی مسائل زندگیشون همیشه در حال مشاوره دادن بهشون بودم بخصوص دوستای دخترم ک همیشه ناله های خانواده و دوس پسراشون و واسم میاوردن و میگفتن راهنماییمون کن تو خیلی خوب حرف میزنی
منم انگار ته ذهنم بدم نمیومد از اینکه همیشه ادای حامیا و بلدا رو در بیارم بچه اول خانواده بودم و از بچگی مسئولیت خواهر برادرای کوچیکم با من بود اگه اشتباهی میکردن من سرزنش میشدم و همیشه باید ب قول مامانم جوری رفتار میکردم ک اونا از من یاد بگیرن خانم الگووووو
اصلا بخاطر همین اخلاقم بود ک هیچ وقت دوست صمیمی نداشتم و همیشه زبونی میگفتم
هنوز هیچ دختری و پیدا نکردم ک رفتاراشو اخلاقاش ب دلم بشینه وبرام یه الگوی خوب باشه همشون بچه و فازکین یا در حد دوستی با من نیستن
الان دارم میفهمم دلیل خیلی از اتفاقات زندگیمو دلیل جذب ادمای ضعیف و وابسته رو همین الان ک دارم مینویسم و اشک میریزم انگار یه پرده از جلو چشمم کنار زده شد انگار ب یه اگاهی و شناخت جدیدی از خودم رسیدم ک اگه این فایل نبود هیچ وقت بهش فکر نمیکردم
چند روزه ک فکرم در گیر الگوهای تکرار شوندست
درد داره
تغییر درد داره بیرون اومدن از محیط امن دهن درد داره چقدر این چند روز کشمکش ذهنی داشتم چقدر رنج اوره واسه ذهنم فکر کردن تغییر درست و اصولی کردن کنکاش کردن و زیر و رو کردن مغزم باورای پوسیدم
اما بشدت شیرینه هر بار ک چراغی از یه اگاهی جدید نصبت ب خودم و رفتارام توی ذهنم روشن میشه انگار سبک تر میشم رها تر میشم
یه باور دیگه ای ک داشتم اینکه پسر هر چقدر مغرور تر جذاب تر
و با هر پسری هم وارد رابطه میشدم دقیقا همین مدلی بود اولش برام لذت بخش بود اما بعدش حسابی کلافه میشدم
کم حرف و تنها بودن همیشه حتی الان همسر خودم توی جمعای غریبه کم حرفه و خیلی صمیمی نمیشه
و هیچ دوستی هم نداره
دخترایی رو همیشه توی محل کار جذب میکنم ک بشدت میخوان ک نصیحتشون کنم یا میخوان راه و چاه و نشونشون بدم یا از نصیحت شنیدن لذت میبرن و خودمم ادمی بودم ک از اینکه یکیو مشاوره بدم لدت میبردم شخصیت حمایت کننده خیلی قوی دارم و همین ویژگیم باعث شد توی رابطه عاطفیم شخصی رو جذب کنم ک اونم بشدت ویژگی حمایت شونده داره تو مجردیاش از سمت مادرش الانم از سمت من
یه الگوی دیگه ای ک من از بچگی دارم و باورش هم از سمت یکی از معلمام بهم داده شد اینه ک من خیلی شخصیت جذاب و کاریزمایی دارم و باعث شده توی هر جمعی ک میرم چ محل کار چ بیرون چ دوستان چ باشگاه همه خییییلی بهم ابراز علاقه میکنن یا دوست دارن باهام صحبت کنن و این حسو خیلی عمیق از درون حس میکنم هرجایی ک میرم همیشه نگاه ها و لبخندای خیلی زیادی از اطرافیان از بچه کوچیک گرفته تاپیرو جوون دریافت میکنم
حتی توی خانواده پدر و مادرم خییلی بیشتر ب من ابراز علاقه و توجه میکنن و مادرم چندین بار زبونی گفته ک من نصبت ب ارزو کلا یه حس دیگه ای دارم
اگوی دیگه ای ک هست جدیدا توی روابطم هر دختر و پسری ک باهاشون برخورد دارم همه مستقل و ثروت مندن
یه الگویی ک از بچگی با من بوده اینه ک من همیشه میترسیدم با افراد خیلی صمیمی بشم
چون باورم این بود ک وقتی با یکی خیلی صمیمی بشی ب بهونه صمیمیت احترامارو زیر پا میزاره شوخیای رکیک میکنه یا میخواد ازت سو استفاده کنه یا تا وقتی باهاش سرسنگین تری بیشتر بهت توجه میکنه و تحویلت میگیره و اینو بارهاااا و بارهااااا تجربش کردم ک با هر ادمی ک یگم صمیمی شدم سریع خواسته ب بهونه صمیمیت شوخیای نجالب کنه و یا بی توجهی نصبت ب کاری ک باید برام انجام بده
مثلا توی باشگاه هر منشی جدیدی ک میومد سریع ب خودم میگفتم مبادا باهاش خیلی صمیمی شی ک پرو میشه و حد خودشو نگه نمیداره
الان یادم اومد ک همیشه با دوستام میگفتیم ادما رو وقتی نمیشناسی یا تو برخورد اول خیلی جداب تر و مودب ترن اما همین ک باهاشون صمیمی میشی سریع برات تکراری و خسته کننده میشن
الگوی بعدی اینه ک من خیلی کارای اداری کمتری برام پیش میاد و اگرم پیش بیاد خیییییلی سریع و راحت ادمای فوق العاده کارامو انجام میدن اینم بر میگرده ب همون شخصیت کاریزمایی ک گفتم بخصوص بانک ک میرفتم کارمندای اقا خیلی باهام رفتارخوبی داشتن و همیشه شوخی و بگو بخند داشتیم
یه الگوی خیلی قشنگ دیگه ای ک دارم اینکه ب لطف قانون و اموزشا سه چهارسالی میشه ک اصلا وسایلمو جا نمیزارم در صورتی ک این قبلا شدید بود
و بارها شده اگه گوشی یا لباس یا وسیله مهمی رو جا میزارم وقتی برمیگردم میبینم سرجای خودشه با اینکه اون اطراف پر ادم بوده
یه اتفاق دیگه ای هم ک هست نمیدونم الگوئه باور کمبوده عدم لیاقته اینه من توی رابطه با جنس مخالف بشدت مورد توجه و تحسین بودم تا اوایل ازدواجمم همین بود همیشه همسرم کلی وقت میزاشت برای من دست گلای قشنگ و و کلی کادو میخرید اما این اتفاق رفته رفته کم و کم تر شد و کاملا ناپدید شد دیگه
فقط یادمه اوایل ازدواجمون ک همسرم هرشب بدام گل میگرفت یکی دوبار بهش گفتم :وای میدونی قیمت این گلا چنده ک هرشب میخری بیا پولشو بهم بده یا پس انداز کنیم اول زندگیمون
الان دیگه جوری شده ک من از هر غریبه و اشنایی هدیه و گل و کارد دریافت میکنم الا این اقای همسر
خیلی ادم دست بخرجیه وبهتره بگم بخاطر ظرف سوراخش همیشه همه درامدسو خرج میکنه اما واسه هدیه و گل نه
حتی یادمه زبونی چند بار بهش میگفتم من اصلن ب این چیزاا احتیاج ندارم
الانم اصلا از نظر ذهنی درگیرش نیستم و کلا از این تیپ خانومایی ک خیلی روی سالگرد و ماه گرد و کادو حساسن نیستم ولی خب
بدمم نمیاد دوست دارم از طرف همسرم کادو بگیررم
البته اینم بگم همیشه چ بامنلسبت و چ بی مناسبت من کلی واسش هدیه میخریدم کلا از هدیه دادن حس خوبی میگرفتم
شایدماحساس عدم لیاقت پشتش باشه
اینا تمام چیزایی بود ک از فشار اوردن ب مغزم یادم اومد و از این ب بعد اگاه ترم نصبت ب رفتارای خودم و اطرافیانم
دیدم اول اینکه توی این دنیای بزرگ من باید هرچیزی رو که میبینم و جلوی راهم قرار میگیره براش سپاسگذاری کنم
الان اومدم توی پارک نشستم
خداروشکر میکنم جلوی من دوتا ماشین شاسی بلندپارک شده
مردم نشستندچیزای خوشمزه میخورندکنار همند دور همند من خداروشکر میکنم
و خوشحالم
چون قبلا این چیزا رو نمیدیدم همش جلوی روم دعوا میشد یا چیزای ناجالب میدیدم کثیفی آشغال اتفاقات ناجور
ولی الان نه
فقط،صدای آهنگ و موزیکای شاد و خوشگذرونی مردم رو میبینم
چرا ؟
چون یکمی تونستم مثل استاد شاد باشم شکر گذار باشم ذوق هر چیزی،رو بکنم خودم باشم از لحظه م لذت ببرم
مردم رو قضاوت نکنم خودمو قضاوت نکنم
انتقاد نکنم گله نکنم خبر بد نشنوم نگم
توی صحبت های استاد هم که گوش،میدم متوجه میشم استاد عباسمنش،هم به همچین آدمهای منفی نگر و مشکل دار برمیخوره ولی کانون توجه استاد روی نکات مثبت برنامه ریزی شده و از نکات و نقص های دیگران درس میگیره آگاهی میگیره میاد برای ما میگه ماهم یاد بگیریم
و اعراض میکنه از ناخاسته ها
اگر ما به ادمهای سواستفاده گر برمیخوریم چون دلسوزی میکنیم
چون نمیتونیم نه بگیم چون تعادل در روابط نداریم چون احساس مسعولیت میکنیم
چون بعد از مدتی مچ شدن با یکی شروع میکنیم به نکته سنجی وبه اون نکات منفی قدرت میدیم ارزش میدیم و بعد از مدتی میبینیم وضع بد ترمیشه و ما هم ضربه میخوریم
یه نکته ی دیگه مثلامن دارم دنبال خونه میگردم یا دارم دنبال همسر دلخواهم میگردم یا دنبال کار میکردم یا یک دوست خوب یا هر چیزی ….
به یه سری چیزایی برمیخورم که نزدیکه به علایق وسلایق من
ولی اونی که میخام نیست
من اینها رو نشونه میبینم ولی اصل اون چیزی که من میخام نیست
پس،صبر میکنم تابهش،برسم نا امید نمیشم بگم چرا من به این آدم برخوردم یا چرا اونجوری شد من دارم به وضوح میرسم دارم تکاملم رو طی،میکنم داره ایده ها میاد راه ها باز میشه …
اگر من دارم دوره کار میکنم باید قوانین بدون تغییر خدا رو کشف کنم
اگر یه روابط اشتباهی چندین بار تکرار میشه چون من باگ منفی دارم که از رابطه اول درسشو نگرفتم و این منم که یه ترمزی دارم نه دیگران و منم که اون وجه ناخوشایند طرف مقابلم رو بر انگیخته میکنم
پس منم باید عوض بشم
گاهی وقتا باید درک متقابل داشته باشم
به جای اینکه درک بشم
گاهی وقتها باید رها کنم و بگذرم
گاهی وقتا بایدغرورمو بزارم کنار و یه چیز کوچیک رو بزرگش نکنم
غرور و منیت ….
منم منم ها …از نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفسه
توقع بی جا از دیگرانه نداشتن استقلاله
وابسته بودنه
در صلح نبودن با خودت با خدا با دنیای اطرافته
ولی درکل باید تکامل ما طی بشه
و به خودمون و دیگران گیر ندیم
چند وقتیه که با یسری افراد کات کردم اولش خیلی بهم ریختم
ولی الان میبینم اونا با من هم فرکانس نیستند فقط،هم خونند
با عشق رهاشون کردم و توی دلم دوسشون دارم ولی اصلا نمیتونم باهاشون ارتباط بگیرم
اگه خودخوری کنم باختم ولی الان رها هستم و آزاد
چون یبار به دنیا میام
اونا درسته هم خون منند ولی هم مدار من نیستند اونا دوست دارند هر جور خاستند زندگی کنند
منم این حقو دارم
پس شاید الان لازمه تنها باشم
توی تنهاییام رشد کنم
خودم و خدا رو پیدا کنم
من مسعول خودمم
مسعول شاد بودن درست زندگی کردن
و درآخر سپاسگذاری و شکر گذاری بابت همه آدمها و همه چیزهاهمه اتفاق ها میتونه حالم رو خوب و بهتر کنه هر وقت میخام گله کنم باید بجاش بگردم نکته های مثبت چیزای دیگه ی زندگیمو ببینم
بگردم و توجه م رو بندازم رو داشته هام
رو قشنگی های اطرافم نه رو نکته های منفی و حرف مردم و نقص های بقیه آگاهانه مراقب تله های ذهنم باشم آگاهانه مراقب نجواهاباشم ترس شک نا امیدی منفی نگری رو بزارم کنار
چقدر این فایلهای جدید فوق العاده هستندو من هر روز چشم انتظار فایل جدید هستم.
درباره الگوهای تکرار شونده روابط باید بگم . من هم با همسر سابقم هم با همسر فعلیم مشکل کنترل شدن دارم هم اوایل ازدواج همسر اولم خیلی توی محدودیت بودم به طوری که حتی اجازه نداشتم در خونه رو برای مامانم باز کنم و میشد وقتهایی که درب خونه رو روی من قفل میکرد و تلفنها رو جمع میکرد و همه راههای ارتباطی با بیرون رو روی من میبست اما بعد به دنیا اومدن دخترم این مسائل کم کم حل شد و دیگه هیچوقت کنترل آنچنان نبود و من هر کجا میخواستم میرفتم .اما توی ازدواج دومم این مسأله تکرار شد با اینکه این کنترل کردن به شدت اولی نبود اما همسرم اصرار داره که هر کجا میخوام برم باید زنگ بزنم یا پیام بدم که دارم از خونه میرم بیرون . همینطور اصلا اجازه رفتن خونه اقوام یا دوست و آشنا رو بدون همراهی ایشون ندارم .حتی شده به مدت یک سال و نیم خونه مادرم نرفتم .یا عمه جانم کوچه روبروی خونه ما هستن اما من شده هشت ماه خونه شون نرفتم .همینطور اجازه همکلام شدن با هیچ مردی رو ندارم حتی جواب سلام هیچکسی رو منظور آقایون همسایه ها نباید بدم. همسرم آدم مذهبی هست و خیلی اعتقادات خاص داره .بعد 5 سال که از زندگیمون میگذره خیلی به ندرت داره بهتر میشه .
الگوی بعدی که توی زندگیمون تکرار میشه بحث مشکلات همسرم هست که دقیقا هر سال یکی سرش رو کلاه میزاره و تعداد بیشماری پرونده و وکیل و شکایت از افراد مختلف داره .ولی باز هم هر سال یه اتفاق جدید و از دست دادن پول و سرمایه و دادگاه و پاسگاه داره.
الگوی تکرار شونده بعدی هم همسر سابقم هم همسر فعلیم خیلی به من وابسته هستن و هر وقت صحبت قهر و جدایی پیش میاد خیلی از این موضوع ترس و واهمه دارن و حتی به سختی از همسر سابقم جدا شدم و مسأله طلاقم حدود 4 سال طول کشید .الآنم هر وقت با همسر فعلیم بحث جدایی پیش میاد میخواد کل دنیا رو بهم بزنه که نزاره این اتفاق بیافته.
تا حدی که من گریه هر دو نفر رو دیدم بابت اینکه ترکشون نکنم و جدا نشم . حتی از اقوام شنیدم همسر سابقم هنوز هم برای من گریه میکنه و حتی حاضر نیست ازدواج مجدد کنه.
جالب اینجاست با ابراز علاقه ای که همسر سابقم به من میکرد بارها بهم خیانت کرد به طوری که الان ذهنم درگیره و فکرهای وحشتناکی توی سرم هست و مدام به همسر فعلیم شک دارم و همش بهش گیر الکی میدم که توی کامنت فایلهای قبل توضیحات کامل رو دادم .
ولی خدا رو هزار مرتبه شکر زندگی الآنم نقطه مقابل زندگی سابقمه. دو قطب مخالف . اولی کلی دروغگو اما دومی بسیار صادق و راستگو .اولی عصبی و دست بزن دومی آروم و با احترام وکلیییی چیزهای دیگه که کاملا مخالف هم هستن .
تنها مشکلم ذهنیت خراب منه که از بچگی حرفهایی که مامانم درباره مردها میگفت که همه خیانت کار و چشم چرون و دروغگو هستن .
نمونه بارزش همین امشب ،همسرم چند روزه که رفته سفر امروز مامانم پرسید که ازش چه خبری داری ؟ گفتم قبل اومدن شما بهم زنگ زد گفت که اصلا بهش خوش نمیگذره و گفته که اگه مجبور نبود اصلا به این سفر نمیرفت،مامانم گفت نه مامان جان حرفهای مردها رو باور نکن فقط بلدن دروغ بگن که دلت خوش باشه .در صورتی که قلب من شهادت میده که همسرم راست میگه چون آدمیه که امکان داره چیزی رو کلا بهم نگه یا از جواب دادن طفره بره ولی هیچوقت حتی وقتی به ضررش هم باشه به هیچ قیمتی دروغ نمیگه و این بهترین اخلاقیه که داره .
استاد خیلی علاقه مندانه فایلها رو پیگیری میکنم تا تنها مشکل رابطه مون که برمیگرده به باورهای مخرب خودم رو از زندگیمون پاک کنم .هیچ مسأله ای برای من مهمتر از این نیست . امیدوارم به نتیجه دلخواهم برسم تا با آرامش به زندگی ادامه بدیم .ممنونم بابت فایلها و درسهای فوق العاده تون . پاینده باشید .
الگوی تکرار شونده دیگرم اینه که ترس از شکست خوردن و بازنده شدن و کم آوردن و…اینا همیشه باهام بوده
یبار که با اقوام کشور خارجی رفته بودیم
من برای اینکه به همه ثابت کنم که انگلیسیم خوبه و میتونم مسیر رو پیدا کنم که کجا باید بریم و چطوری باید بریم و که بگم من بلدم انگلیسی حرف بزنم خلاصه تو کل سفر من در تلاش برای اثبات خودم بودم و هیچ لذتی نبردم از سفری که اینقدر پر خرج بود
در آخر هم به کسی ثابت نشدم و اثلا دیده هم نشدم اصلا کسی منو نمیدید اثلا من مهم نیستم و نبودم …هر کسی دومبال لذت خودشه
و این حالتی که من در تلاشم تا خودمو اثبات کنم و در تلاشم تایید بگیرم …که تازه نتیجه هم نداشته …
انقدر تکرار شده …انقدر تکرار شده
من خودم و تواناییهامو باور ندارم و اصلا خودمو آدم حساب نمیکنم و میخوام فقط تلاش فیزیکی کنم تا یه تعریف کوچولو فقط یه زره تعریف و حمایت قدر نوک سوزن حداقل یکی نگام کنه ….
چقدر رقت انگیز
همسرم حرف منو اصلا حساب نمیکنه
اون بازتاب درون منه
چون من خودمو آدم حساب نمیکنم …با هر کی رفت و آمد میکنم منو هیچ میدونه …
هیچ تکیه گاهییی در حالت دنیوی و فیزیکی ندارم که لحظه ای با خیال راحت آروم بگیرم و دلم قرص بشه …تازگیا به خودم و خدایی که منو خلق کرده فکر میکنم و میگم عباسمنش به خدا تکیه کرد و روی خدا حساب باز کرد
….منم میتونم اما قلبم پر از شکه
ایمان دارم به تو و قوانین جهان …اما باز پاهام میلرزه و همچین مطمئن نیستم …
مطمئن نیستم من ایمان ندارم
این الگوهای تکرار شونده ای که تا الان گفتم
خود کم بینی
بت کردن دیگران
حسرت
تزریق یه غمی به هر شکلی هر ماه
تایید طلبی
ندیدن نتیجه علارقم تلاش فوق زیاد
تحقیر شدن در جمع
منزوی و گوشه گیر شدن
رابطه عاطفی پر از تنش و دعوا تحقیر
نداشتن امنیت آرامش
….
و خیلی خیلی باورای تکرار شونده دیگر
که بعد از تکرار هر کدوم انقدر خرابی به بار میاره که هنوز درستش نکردم یه باور دیگه تکرار میشه
استاد انگار زربین برداشتین و توی وجود من کنکاش میکنید ! بعضی وقت ها تعجب میکنم از این همه دقت و شناختی که شما دارید از ذهن و سیستم عامل ادم
همه این مثال هایی و که ذکر کردین شامل من میشن یا بهتر بگم میشدن و الان دارم روشون کار میکنم تا کمرنگتر بشن
استاد یه دوستی داشتم (پسر ) من یه جوری باهاش رفتار میکردم و بهش احترام میزاشتم که این حس و بهش داده بودم که از من بهتره و بهش اجازه داده بودم که هر جور میخاد باهام رفتار کنه و همیشه فکر میکردم که اون مشکل داره و قضاوتش میکردم و میگفتم چه آدم خودشیفته و از خود راضی و لوس و ننر و بچه هست بعد از چندین بار قهر و آشتی سر یه مسله مالی دیگه برای همیشه باهاش قطع ارتباط کردم و الان که دارم این فایل و نگاه میکنم و خودم و میبینم متوجه میشم که این الگو چندین بار برای من تکرار شده بعد از اون با یه نفر دیگه دوست شدم دیدم تا رفتار و کردارش دقیقا مثل همون نفر قبلی هست و به خودش اجازه میداد هر حرفی بزنه یا هر رفتاری انجام بده یا یه شریک داشتم اونم همینجوری بود یه دوست دیگه داشتم یه بار بهم گفت خیلی افتخار میکنی که با من دوستیا این ها همه فرکانس هایی بود که خودم میفرستادم .
توی ارتباط با دخترها هم همینطور چون خودم از درون احساس لیاقت نمیکردم با هر کسی هم که دوست میشدم آویزون بود و همیشه محتاج و متوقع و خیانت میکردن و نمک ناشناس بودن و من فکر میکردم اونا مقصرن الان متوجه شدم که بابا من داشتم اون فرکانس بی لیاقتی را ارسال میکردم و همچین آدمهایی را جذب میکردم و الا چرا برای بقیه اینجوریا نیست .
چرا توی کار من همیشه مشکل پیش میاد مثلا پنجره برام نصب کردن اونجوری که میخواستم نشد ده بار باز و بسته کردن سنگ های قاب پنجره را شکوندن شیشه چنتا شکست یا گچ کارها کارشون و درست انجام ندادن و تراز نیست یا برقکارها خیلی مشکل داشتن سنگ کارا همینطور و…
اینا همه نشونه این هست که فرستنده مشکل داره و باید فرکانس های بهتری ارسال بشه چرا ؟ چون که دوستم داره کار میکنه دو تا ساختمان اونورتر ولی هیچکدوم از این مشکلات و نداره
راجع به سوالتون در مورد الگو های تکرار شونده من خیلی داشتم که موردی مینویسم
اولین مورد تو روابط عاطفی دو مورد که داشتم هردو به شدت کنترولگر بودن طوری که واقعا استرس میگرفتم و عزت نفس و اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم و در نهایت کات کردم
دومیش تو روابط دوستان که با اینکه خیلی بشون محبت میکردم و سرویس میدادم پشت سرم حرف میزدن و همش حسادت و خیانت میدیدم ازشون تو روابط عاطفی هم همین طور خیانت و حسادت بود با این که من خیلی مهربون بودم و خیلی سرویس میدادم
مورد سوم تو روابط کاری که اولش رابطه با مدیرام خوب بود بعد یه مدت روابط خراب میشد و با دعوا استعفا میدادم با اینکه خیلی برای کارم زحمت میکشیدم و سود زیادی تو جیب مدیرام میکردم ولی انگار یه جورایی ازم میترسیدن و فک میکردن یکم دیگه جلوبرم کنارشون میزنم و انقدر سنگ جلو پام مینداختن و هر کاری میکردن که نتونم کارمو انجام بدم و خسته شم خودم برم
روابط خانوادم هم باز همین طور با اینکه به خواهرام خیلی محبت میکردم و سرویس میدادم خیلی خیلی ینی کارایی هزینه هایی که برای خودم دلم نمیومد برای اونا با خوشحالی انجام میدادم ولی بعدا متوجه شدم که چه خیانت هایی به من کردن مثلا دردودلی که تو ناراحتی باش کرده بودم از پارتنرم و یا کاری که تو ناراحتی گفته بودم حرفی که زده بودم همرو به پارتنرم گفته بود اونم که خودش پارانوید بود دیگه دیونه شده بود جوری که کامل کات شد و تو دوست و فامیلم کلی پشت سرم چه تهمت ها و حرفایی که وقتی شنیدم داشتم دیونه میشدم و این اتفاق اول با خواهر بزرگم و چند سال بعد با خواهر کوچیکم برام افتاد
استاد نمیدونم من الگو هارو پیدا کردم ولی نمیدونم چه طور باید برای همشه حلشون کنم من خودم ادم مهربون وفاداری هستم هیچ وقت به کسی حسادت نکردم و فقط تحسین کردم اما برای خودم این الگوها تکرار میشه
خیلی دوستون دارم استاد شما نه تنها استاد بلکه دوست من هستین خداروشکر میکنم برای وجود مهربونتون ️️️️️
کامنت خوبی نوشتید و همین که ادم بفهمه مشکلش چیه دقیقا نصفش راه رو شاید بیشترو رفته
از جمله ” چیزایی که برای خودم دلم نمیومد ” فهمیدم که شما کلا برای خودتون ارزش قائل نیسید و باید دقیقا روی همین مسیله کار کنید تا درست بشه
وقتی برای خودتون ارزش قایل باشید رفتارتون کلا عوض میشه
اون پولی که میخاید برای کسی کادو بخرید ولی میتونید برای خودتون یه کیف یا لباس قشنگ بخرید … انتخابتون صددرصد خودتون هسید وهرگز از خودتون نمیکنید و به دیگری(حتی نزدیک ترین افراد) بدید
روی این مسیله کار کنید …
چطوری کارکنید؟
اول جلو آینه خودتونو ببینید وزیبایی های خودتون رو تحسین کنید وواقعا بدونید زیبایید … اینجوری کم کم به احساس ارزشمندی نزدیک میشید
دوم روی رابطه خودتون با خدا کار کنید
هرچقد روی این رابطه کارکنیم میزان ارزش درونیمون بیشتر میشه و خودبه خود رفتارمون بهتر و درنهایت واکنش های بهتری ازدنیا میگیریم
سوم اینا رو توی سررسید یا دفتری بنویسید که من ارزشمندم و به نکات خوب خودتون فکرکنید و کد ارزشمندی رو درونتون احساسش کنید
هرچقد ما روی احساس ارزشمندی کارکنیم بازم جا داره رشدش بدیم
استارتشو بزنین نشونه ها پدیدار میشه و بدونید 90 درصد به بالای مردم دنیا این باگ رو دارن و حتی من هم که این کامنتو مینویسم روش کار میکنم و شما تنها نیسید
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلامی از جنس عشق خدمت اساتید بزرگ و عزیزم استاد عباسمنش بزرگ و مریم جون خوشگل و زیبا
من طبق تمرین هر روزه ی ستاره قطبی از خدا خواستم استاد امروز فایل جدید بزارن و اومدم تو سایت و کلی با این فایل محشر سورپرایز شدم (کلی استیکر قلب)
در رابطه با سوالاتی که استاد بزرگم در این فایل پرسیدن
من خیلی خیلی دارم روی ترمزهام فکر میکنم بخصوص در حوزه ی روابط
و یکی از بزرگترینشون که مانع برقراری و ایجاد ارتباط من با فرد دلخواهم شده اینه که من دارم این فرکانس رو به جهان هستی ارسال میکنم که طرف مقابل من وقتی شرایط من رو از همه نظر متوجه میشه ومیفهمه من چه دختری هستم باچه ویژگی و شرایطی شجاعت نداره با من ارتباط برقرار کنه خودشو در مقابل من ضعیف میبینه در حد من نمیبینه خودشو و همین باعث میشه نتونه تا با من ارتباط برقرار کنه حتی بهم نتونه سلام بگه و این موضوع توی چند مورد از روابطم همین اخیرا تکرار شده و باور مناسبش رو اینجوری برای خودم جایگزین کردم که آدمها خودشون خدایی هستند در این کیهان و خداوند خیلی راحت با بنده هاش ارتباط برقرار میکنه یعنی به خودم اینجوری قبولوندم که ارمغان درسته تو دختر بزرگی هستی ولی دلیل نمیشه طرف مقابلت آدم ضعیفی باشه چون تو سرتری ازش اون هم خداس واسه خودش و شخصیت خودشو دارهو جایگاه و مقام خودشو داره قابل ارزشه و همچنین هم مدارته یعنی هم فرکانسه با تو هس که تو هر روز میبینینش یعنی در حد تو هس پس اون آدما رو ضعیف نبین و موقع دیدنشون این فرکانس رو بفرس که خیلی شجاعانه میان و با عزت نفس تمام نه با غرور با عزت نفسسس باهات ارتباط برقرار میکنن و بازهم به همون بحث این که هدایت میشم اون لحظه که مریم جون عزیزم هم تو دوره بهمون گفتن و خداوند هدایت میکنه میره تو وجودشون و اونا راحت میان باهام ارتباط برقرار میکنن مثل همه وقتی من این فرکانس رو درست بفرستم
و نباید هیچ آدمی رو پایین تر از خودت ببینی و اینو به خودت بقبولون که همه ی آدمها خدا هستند در این جهان هستی
ولی واقعا فردی صادق وفادار متعهد عاشق مهربون سخاوتمند دست و دلباز لارج مستقل چشم پاک نجیب اصیل محترم با خونواده ی سالم از لحاظ روانی ،با عزت نفس (البته نه در مورد من* همون ترمزه)و همچنین اصول مشخصی دارند برای زندگی شخصی شون و من بعد از بروزرسانی جلسه چهارم دوره کشف قوانین زندگی این ترمز رو پیدا کردم که چندین بار مانع برقراری ارتباطم شده و همینجوری هی باید باور مناسب جایگزینش کنم تا بلخره ارتباط دلخواهم شکل بگیره
عاشقتونممممممم استاد بزرگم ممنونم با این فایل بسیار عالی تون مشتاقانه و عاشقانه منتظر فایل بعدی هستم
روی ماه شما و مریم جون رو میبوسم سایتون مستدام باشه برام تا ابد
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید و خداوند یار و یاور و نگهدار همه ی ما باشه
استاد جانم ، واقعا از شما سپاسگذارم برای این آگاهی های ناب و ارزشمند و وقتی که برای تهیه اون ها میگذارین
یادم میاد سال ها قبل از آشنایی با استاد جان و دل ، در تاریکی بودم ، به طور مثال در دایره روابط هایی که داشتم ، همیشه دوستانی طراف من بودند که کیفیت پایینی از نظر شخصیتی داشتند و افرادی بودند که فقط دنبال خوش گذرونی بودند و واقعا هیچ هدفی تو زندگی نداشتند ، به قدری احساس باور عدم لیاقت در خودم داشتم که نزدیکترین دوستانم هم تو مواردی از زندگی شخصیشون ، این الگو و احساس مشخص و داشتند ..
علایم اون الگوها برای من زیاد بود ، مثل عدم وجود آرامش تو زندگیم ، احساس بی هویتی ، کفر و شرک داشتن تو همه دیدگاهام ، خواب بدون کیفیت و ناراحت ، اتفاق های ناجالب و نادلخواه ، و در کل فرکانس من به قدری پایین بود که عموما افرادی بسیار بدتر از خودم یا در حالت عالی ، مثل خودم رو در این وجه جذب میکردم ،
یادمه با اولین آشناییم با این مباحث از طریق استاد جان و دلم ، واقعا تو قلبم یه حسی مثل نور احساس کردم ، دلم قشنگ لرزید ، من واقعا خدا رو احساس کردم ..
و یکی از بزرگترین خواسته هام حضور افرادی با کیفیت توی زندگیم شد .
«و به یاد خدا باشید که شما را پس از آنکه به ضلالت (کفر) بودید به راه هدایت آورد»
و داستان خواسته من در این مورد ، آرام آرام شروع شد .
همونطور که استاد جان میگن ، افرادی که نامناسب بودن ، خودشون از مسیر زندگیم کنار رفتند ، بدون اینکه من تلاشی کنم برای قطع ارتباطم با اون ها و جای اون ها افرادی گرفتند بی نظیر از بهترین کیفیت ها …
و بعد از اون در حوزه دوستان و همکارانم ، به قدری انسان های نیک ، خوش طینت ، عالی ، واقعا آروم ، صبور و ماه و بی نظیری اطراف من بودند و هستند که باور نکردنی برام و یکی از شکر گزاری های من همیشه وجود این انسان های با کیفیت هست در اطرافم …
از اونجایی که باور احساس لیاقت و ارزشمندی ، ریشه داره و شاخ و برگ اون در جنبه های مختلفی از زندگی ما هست ، در حوزه مسائل کاری ام ، این موضوع باعث شده دو بار یک الگو در مبحث پرداخت مبلغ کارم ، توسط دو کارفرما برام ایجاد بشه که قشنگ شاخک هام اونو به عنوان یه آلارم دریافت کردن که رضا حواست باشه ، تو داری این اتفاق ها رو خلق میکنی ، خواسته یا ناخواسته ، باور تو داره اینو رقم میزنه و این باور برام از اونجایی مهم شد که فهمیدم پاشنه آشیل منه و در حال حاضر سعی دارم تمرکز وار روش کار کنم تا بهبودش بدم و بعد تثبیتش کنم ( با دیدن نتایج پایدار در زندگیم ) و اینو به معنی اینکه : دیگه اکی شد و رها کردن کار کردن روی خودم نگذارم و میدونم مثل ذنب ، همیشه دنبال من هست و باید همواره تا آخر عمر در جهت بهبود اون و کار کردن روی اون قدم بردارم …
– مورد بعدی اینه که من معمولا تو روابطم همیشه نقش مراقب رو بازی میکردم که ریشه اون رو در باور شرک و باز هم عدم احساس لیاقت و ارزشمندی پیدا کردم ، چون اگر من اعتقاد داشته باشم که هر کسی خدای خودش رو داره و همه به منبع الهی و انرژی خالص خداوند عزیز دسترسی داریم ، دیگه مراقبت برای چی ؟
اگر اعتقاد دارم که محافظ همه ما در همه شرایط خداوند هست ( با توجه به فرکانس و مدارمون ) دیگه تلاشی نمیکنم که تکه ای از وجود خودم رو بکنم و بخوام مدام نقش یک مراقب رو برای طرفم ایفا کنم .
معمولا در این الگو شخصی که نیاز به مراقبت داره با شخصی که نقش مراقب رو داره مثل قفل و کلید کنار هم قرار میگیرند و این الگو برای من ادامه دار شد تا زمانی که ریشه باوری اون رو پیدا کردم و سعی کردم با اقدامات عملی در جهت حل اون قدم بردارم و هنوز هم در حال کار هستم و خبر عالی برام اینه با اولین اقدامات عملی و شروع کار کردن روی خودم , بسیار جنس اتفاقات برام تغییر کرد و اگر تضاد هایی هم اومدن ، به قول استاد جان و دل ، برای این بودن که میخوان خواسته های جدید رو در ما شکل بدن و این خبر خوب و میدن که در حال ورود به فرکانس های بالاتر و نزدیک تر به خداوند هستیم .
در حال حاضر من در ارتباطاتم ( در حوزه کاری و شخصی ) بیش از 90٪ افرادی رو جذب میکنم که ویژگی های عالی دارند مثل : آرامش دارند ، مهربان هستند ، صبور هستند ، مودب هستند ، معرفت دارند و نگاه عمیقی به زندگی دارن .
این الگو برام واقعا جذاب شده که چقدر کیفیت انسان های اطرافم فرق کرده و عالی شده …
ولی نمیتونم کتمان کنم که هنوز تضادهایی هست ، ولی یا به الگو تبدیل نشدن , یا الگو هستند که باید به صورت جدی و با تعهد روی اون ها کار کنم ..
خوبی این مسیر اینه که هر چی بیشتر خودت رو میشناسی ، خداوند خودت رو هم بیشتر میشناسی و توانایی علت برات آشکار میشن .
اندر دل من، درون و بیرون همه او است
اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد؟!
بیچون باشد وجود من، چون همه اوست
«مولانا»
از خداوند مهربان سپاسگذارم برای این لحظه
استاد جان و دل سپاسگذارم برای این آگاهی های ناب و بی نظیر و الماس مانند که برای ما وقت میگذارید و به رشد ما کمک میکنید
از خوندن کامنتتون لذت بردم. چقدر آیه های که توی متن اشاره کرده بودید رو دوست داشتم و لذت بردم.
منم قبلا در خانواده خیلی این نقش رو داشتم که به فکر بقیه و مشکلاتشون بودم و همیشه دنبال راه حل برای مشکلات اعضای خانواده و یا درگیر مشکلات اونا بودم. حتی در مورد تصمیماتی که میخواستن برای زندگی خودشون بگیرن چقدر باهاشون جر و بحث میکردم که قانعشون کنم که این کار اشتباهه!!
تا اینکه یه دفعه توی کامنت یکی از دوستان توی سایت یه چیزی خوندم با این مضمون که:
من کیم که فکر میکنم میتونم بهتر از خدا مراقب دیگران باشم و یا اینکه فکر میکنم میتونم بهتر از خدا اونا رو راهنمایی کنم؟!
این جمله و این دیدگاه خیلی روی من تاثیر گذاشت و منو از خیلی از فکرها و عذاب وجدانها و نکنه نکنه ها نجات داد.
خوندن کامنتتون منو دوباره یاد اون زمان خودم انداخت و یکبار دیگه خدا رو شکر میکنم که در این موضوع من رو به راه راست هدایت کرد.
ازتون خیلی ممنونم و براتون شادی و موفقیت آرزو میکنم.
سلام خدمت شما استاد عزیزم،مریم بانو شایسته، و همه همسفرانم
اول از همه استاد عزیزم ، از شما و خانم شایسته عزیز میخوام سپاسگزاری کنم بابت دوره بینظیر کشف قوانین زندگی ، اصلا نمیدونم چطوری وصفش کنم که این دوره چقدر فوق العاده ست. درسته که تا جلسه 5 اومده ولی من اصلا هنوز نتونستم از جلسه یکش دل بکنم و برم جلسات بعدی ،هر بار آگاه تر میشم،هر بار بهتر میفهممش، دیروز توی کامنتم توی جلسه 1 هم نوشتم که این دوره انقدر بنیظیر بود و صحبت های دوستان که من 800 تا کامنتی که فقط روی این جلسه اومده بود رو تک به تکشونو خوندم و نکته برداری کردم برای خودم،اولین بار بود همچین کاری میکردم ولی خب واقعا ذهنمو باز میکرد. و خانم شایسته که اصلا سنگ تمام گذاشته تو این دوره و صحبت های ارزشنمدش از تمریناتی که مکمل صحبت های شما میده واقعا فوق العاده س و از همینجا ازشون تشکر میکنم. بقول سید علی عزیز که دیروز نوشته بود خنده دار ترین چیز قیمت دوره س که واقعا ارزشش صد ها برابر قیمت فعلیه و خوشحالم که تونستم یکی دو ماه پیش با پرداخت بهای دوره بتونم شرکت کنم و بیشتر خوشحالم که این دوره آپدیت شد اونم با این کیفیت بینظیر.
اما بریم سراغ جواب دادن به سوالات این فایل :
1-من با هرکسی ارتباط میگیرم ، دوستی ، همکاری و … همشون افرادی هستند که از من صد ها کیلومتر فاصله دارن و من تابحال با فرد یا افرادی که ویژگی های دلخواه منو داشته باشن (یک سری استاندارد هایی که دارم) تو شهر خودم نتونستم ارتباط برقرار کنم ، حتی دو سالی که من تهران بودم اونجا هم همچین شرایطی رو تجربه نکردم (هر چند یک سال آخر رو من داشتم روی قوانین کار میکردم ) اما به محض اینکه برگشتم شهر خودمون دیدم که حتی افرادی که از قبل باهاشون در ارتباط بودم مهاجرت کردن به تهران
2-من اکثر کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم ، کسایی هستند که سنشون بیشتره. حالا این یا رابطه عاطفیه،دوستیه یا همکاری.من بین تمام دوستایی که الان دارم (دوستان زیادی دارم) فقط دوتاشون از من سنشون کمتره
3-اکثر کسایی که من باهاشون ارتباط برقرار میکنم ، بطرز عجیبی دوست دارن که تکیه مالی کنن ، حالا یا دوست باشه یا همکار یا هر کس دیگه ای
4-من توی ارتباطاتم اولش خیلی صمیمی میشم ولی رفته رفته ارتباطم سرد تر میشه
5-با هر کسی دوست میشم نیاز داره که یکی اونو هُل بده رو به جلو،حالا شاید انگیزه هاش به اندازه نیست یا چی نمیدونم ، ولی آدمی نیست که خودش به اندازه کافی انگیزه داشته باشه برای حرکت کردن
6-افرادی که من باهاشون ارتباط گرفتم اغلب آدمایی هستند که تو حوزه کاریشون مبتدی ان و من تا بحال با کسی که تو حوزه کاری خودش یه Expert باشه مخصوصا توی بیزینس خودم ارتباط نگرفتم.
7-اغلب کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم فاصله زیادی باهام دارن و اغلبشون برای قسمت مرکز تا جنوب کشورن ، بطرز جادویی من دوستای زیادی از اصفهان،شیراز و به کل استان های جنوبی دارم و به همون نسبت تو شمال کشور اصلا دوست خاصی ندارم.
8-اغلب افرادی ان که جدا شدن و رابطه عاطفی ندارن و یکی دوتاشونم که دارن مشکل ازدواج دارن، بطور کل توی روابطشون مسائل زیادی دارن
9-اغلب کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم توی موضوعات مالی مشکل دارن
10-اغلب کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم توی تصمیم گیری و اجرا کردن تصمیماتشون مسئله دارن
11- اغلب کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم خیلی نیاز به کمک فکری دارن
12-من توی روابط خانوادگیم وقتی دور هم جمع میشیم یوقتایی صمیمی میشیم ولی وقتی دور هم جمع شدنی نباشه اغلب با همدیگه خیلی سرد میشیم.
13-هر دو هفته یبار با خانوادم به مسئله میخورم و حرفمون میشه (خدا رو شکر طی کار کردن روی دوره کشف قوانین چون این یه الگو رو از قبل میدونستم ، هفته پیش که موعد مسئله خوردن بود،بطرز جادویی اتفاق نیفتاد با اینکه من این الگو رو سه ساله مدام تجربه ش میکنم)
سلام استاد عزیزم مریم جان و تمامی دوستانم!
عید همه تان مبارک!
من در روابطم دو نوع الگو تکرار شونده را تجربه کردم
نخست میریم سراغ الگو تکرار شونده اولی که از نوع احترام، مهم بودن و اهمیت دادن و دریافت دوستان خوب است:
روابطم با خانواده
در بین اعضای خانواده نظرم خیلی مهم و تاثیر گذار است طوری که اکثر اوقات نظر من به کرسی می نشیند و بسیار مهم است. از سوی دیگر مادرم همیشه غذاهای دلخواه من را پخته می کند طوری که دو خواهر کوچکترم نظرش شان قسمت غذا و دیگر مسایل آن قدر مهم نیست و پذیرفته نمی شود و همیشه از این موضوع از مادرم شکایت دارند و دلخورند .
از دوستانم بگم دوستانی خیلی خوب دارم یعنی همیشه همین جور بوده و دوستانی خوب به تورم خورده ویژه گی این آدم ها اینه که خیلی مهربان، خدا جو، پایدار در عهد و قول اند و از سوی در مواقع مهم به دردم خورده و خیلی مردانه وار کمکم کردن نه از روی رو در واسی بلکه قلبا و عاشقانه .
اما این موضوع در خاستگارهایم و کسانی که من دوست شان داشتم بر عکس عمل می کند یعنی خاستگارهایم همیشه به من بی توجهی نشان داده اند طوری که یا زبانن خاستگاری کرده و به خانه ما به خاستگاری نیامدند و یا اگر هم آمدند رفتن و بر نگشتن با وجودی که فرد ایده حال دسته اولی و دومی در اکثر مواقع بودم . در رابطه به کسایی که من دو ست شان داشتم قضیه طوری است که اونها در بیشتر موارد طوری بر خورد می کردند که من فکر میکردنم دوستم دارند حال آنکه بعدا برایم ثابت میشد که اونها اصلا دوستم نداشتند من این طور فکر میکردم و دچار سو تفاهم شده بودم.و بسیار انرژی و وقتم گرفته شده چراکه کانون تمرکزم را کاملا در اختیار داشتند و روزها و شب های زیادی حس و حال بد را در این خصوص تجربه کردم.
سپاس گزارم استاد از این فایل تان که بهم کمک می کند تا ترمزم مخفیم را در این الگو تکراری پیداکنم .
سلام ب استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستان بی نظیر
قبل از اینکه امروز بیام تو سایت و فایل جدید و گوش بدم داشتم ب این الگو فکر میکردم که چرا من از همون دوران نو جوانی با هر شخصی ک میخواستم وارد رابطه بشم باید حتما چند سال بین 4تا8 سال از من بزرگتر میبود (وهمیشه میگفتم پسرا از نظر عقلی خیلی بچن ودرکشون پایینه باید حتما چند سال ازت بزرگتر باشن تازه اون موقع در حد خودت میتونن بفهمن )و اینو از بچگی توی مدارس و خانواده زیاد شنیده بودم و یه باور خیییلی قوی توی من بود
و باعث شده بود با هر دختر و پسری ک دوست میشدمچندین سال از من بزرگتر بودن اما از نظر عقلی واقعا بچگونه رفتار میکردن حتی گاهن چندین بار زبونی بهشون میگفتم ک باز خوبه خدارو شکر تو 8 سال از من بزرگتری ک اینجوری داری رفتار یا فکر میکنی چون بشدت میخواستم همیشه توی رابطه هوم با افردای دوست بشم چ دختر چ پسر ک ب معنای واقعی ازم بزرگتر باشن و ازشون یاد بگیرم و برام الگو باشن اما همیشه چ دختر چ پسرایی رو جذب میکردم ک بهم میگفتن تو خیلی بیشتر لز سنت میفهمی و توی مسائل زندگیشون همیشه در حال مشاوره دادن بهشون بودم بخصوص دوستای دخترم ک همیشه ناله های خانواده و دوس پسراشون و واسم میاوردن و میگفتن راهنماییمون کن تو خیلی خوب حرف میزنی
منم انگار ته ذهنم بدم نمیومد از اینکه همیشه ادای حامیا و بلدا رو در بیارم بچه اول خانواده بودم و از بچگی مسئولیت خواهر برادرای کوچیکم با من بود اگه اشتباهی میکردن من سرزنش میشدم و همیشه باید ب قول مامانم جوری رفتار میکردم ک اونا از من یاد بگیرن خانم الگووووو
اصلا بخاطر همین اخلاقم بود ک هیچ وقت دوست صمیمی نداشتم و همیشه زبونی میگفتم
هنوز هیچ دختری و پیدا نکردم ک رفتاراشو اخلاقاش ب دلم بشینه وبرام یه الگوی خوب باشه همشون بچه و فازکین یا در حد دوستی با من نیستن
الان دارم میفهمم دلیل خیلی از اتفاقات زندگیمو دلیل جذب ادمای ضعیف و وابسته رو همین الان ک دارم مینویسم و اشک میریزم انگار یه پرده از جلو چشمم کنار زده شد انگار ب یه اگاهی و شناخت جدیدی از خودم رسیدم ک اگه این فایل نبود هیچ وقت بهش فکر نمیکردم
چند روزه ک فکرم در گیر الگوهای تکرار شوندست
درد داره
تغییر درد داره بیرون اومدن از محیط امن دهن درد داره چقدر این چند روز کشمکش ذهنی داشتم چقدر رنج اوره واسه ذهنم فکر کردن تغییر درست و اصولی کردن کنکاش کردن و زیر و رو کردن مغزم باورای پوسیدم
اما بشدت شیرینه هر بار ک چراغی از یه اگاهی جدید نصبت ب خودم و رفتارام توی ذهنم روشن میشه انگار سبک تر میشم رها تر میشم
یه باور دیگه ای ک داشتم اینکه پسر هر چقدر مغرور تر جذاب تر
و با هر پسری هم وارد رابطه میشدم دقیقا همین مدلی بود اولش برام لذت بخش بود اما بعدش حسابی کلافه میشدم
کم حرف و تنها بودن همیشه حتی الان همسر خودم توی جمعای غریبه کم حرفه و خیلی صمیمی نمیشه
و هیچ دوستی هم نداره
دخترایی رو همیشه توی محل کار جذب میکنم ک بشدت میخوان ک نصیحتشون کنم یا میخوان راه و چاه و نشونشون بدم یا از نصیحت شنیدن لذت میبرن و خودمم ادمی بودم ک از اینکه یکیو مشاوره بدم لدت میبردم شخصیت حمایت کننده خیلی قوی دارم و همین ویژگیم باعث شد توی رابطه عاطفیم شخصی رو جذب کنم ک اونم بشدت ویژگی حمایت شونده داره تو مجردیاش از سمت مادرش الانم از سمت من
یه الگوی دیگه ای ک من از بچگی دارم و باورش هم از سمت یکی از معلمام بهم داده شد اینه ک من خیلی شخصیت جذاب و کاریزمایی دارم و باعث شده توی هر جمعی ک میرم چ محل کار چ بیرون چ دوستان چ باشگاه همه خییییلی بهم ابراز علاقه میکنن یا دوست دارن باهام صحبت کنن و این حسو خیلی عمیق از درون حس میکنم هرجایی ک میرم همیشه نگاه ها و لبخندای خیلی زیادی از اطرافیان از بچه کوچیک گرفته تاپیرو جوون دریافت میکنم
حتی توی خانواده پدر و مادرم خییلی بیشتر ب من ابراز علاقه و توجه میکنن و مادرم چندین بار زبونی گفته ک من نصبت ب ارزو کلا یه حس دیگه ای دارم
اگوی دیگه ای ک هست جدیدا توی روابطم هر دختر و پسری ک باهاشون برخورد دارم همه مستقل و ثروت مندن
یه الگویی ک از بچگی با من بوده اینه ک من همیشه میترسیدم با افراد خیلی صمیمی بشم
چون باورم این بود ک وقتی با یکی خیلی صمیمی بشی ب بهونه صمیمیت احترامارو زیر پا میزاره شوخیای رکیک میکنه یا میخواد ازت سو استفاده کنه یا تا وقتی باهاش سرسنگین تری بیشتر بهت توجه میکنه و تحویلت میگیره و اینو بارهاااا و بارهااااا تجربش کردم ک با هر ادمی ک یگم صمیمی شدم سریع خواسته ب بهونه صمیمیت شوخیای نجالب کنه و یا بی توجهی نصبت ب کاری ک باید برام انجام بده
مثلا توی باشگاه هر منشی جدیدی ک میومد سریع ب خودم میگفتم مبادا باهاش خیلی صمیمی شی ک پرو میشه و حد خودشو نگه نمیداره
الان یادم اومد ک همیشه با دوستام میگفتیم ادما رو وقتی نمیشناسی یا تو برخورد اول خیلی جداب تر و مودب ترن اما همین ک باهاشون صمیمی میشی سریع برات تکراری و خسته کننده میشن
الگوی بعدی اینه ک من خیلی کارای اداری کمتری برام پیش میاد و اگرم پیش بیاد خیییییلی سریع و راحت ادمای فوق العاده کارامو انجام میدن اینم بر میگرده ب همون شخصیت کاریزمایی ک گفتم بخصوص بانک ک میرفتم کارمندای اقا خیلی باهام رفتارخوبی داشتن و همیشه شوخی و بگو بخند داشتیم
یه الگوی خیلی قشنگ دیگه ای ک دارم اینکه ب لطف قانون و اموزشا سه چهارسالی میشه ک اصلا وسایلمو جا نمیزارم در صورتی ک این قبلا شدید بود
و بارها شده اگه گوشی یا لباس یا وسیله مهمی رو جا میزارم وقتی برمیگردم میبینم سرجای خودشه با اینکه اون اطراف پر ادم بوده
یه اتفاق دیگه ای هم ک هست نمیدونم الگوئه باور کمبوده عدم لیاقته اینه من توی رابطه با جنس مخالف بشدت مورد توجه و تحسین بودم تا اوایل ازدواجمم همین بود همیشه همسرم کلی وقت میزاشت برای من دست گلای قشنگ و و کلی کادو میخرید اما این اتفاق رفته رفته کم و کم تر شد و کاملا ناپدید شد دیگه
فقط یادمه اوایل ازدواجمون ک همسرم هرشب بدام گل میگرفت یکی دوبار بهش گفتم :وای میدونی قیمت این گلا چنده ک هرشب میخری بیا پولشو بهم بده یا پس انداز کنیم اول زندگیمون
الان دیگه جوری شده ک من از هر غریبه و اشنایی هدیه و گل و کارد دریافت میکنم الا این اقای همسر
خیلی ادم دست بخرجیه وبهتره بگم بخاطر ظرف سوراخش همیشه همه درامدسو خرج میکنه اما واسه هدیه و گل نه
حتی یادمه زبونی چند بار بهش میگفتم من اصلن ب این چیزاا احتیاج ندارم
الانم اصلا از نظر ذهنی درگیرش نیستم و کلا از این تیپ خانومایی ک خیلی روی سالگرد و ماه گرد و کادو حساسن نیستم ولی خب
بدمم نمیاد دوست دارم از طرف همسرم کادو بگیررم
البته اینم بگم همیشه چ بامنلسبت و چ بی مناسبت من کلی واسش هدیه میخریدم کلا از هدیه دادن حس خوبی میگرفتم
شایدماحساس عدم لیاقت پشتش باشه
اینا تمام چیزایی بود ک از فشار اوردن ب مغزم یادم اومد و از این ب بعد اگاه ترم نصبت ب رفتارای خودم و اطرافیانم
چقدر این فایلا ارزشمندن
سلام استاد عزیزم
و دوستان مهربانم
فایل استاد رو گوش دادم
و دارم کامنت های شما رو میخونم
خیلی به نکته های خوبی اشاره کردید و اشاره میکنید
و خیلی هاشو منم دارم
و یا داشتم و اصلاح شده
خیلی به درون خودم رجوع کردم
دیدم اول اینکه توی این دنیای بزرگ من باید هرچیزی رو که میبینم و جلوی راهم قرار میگیره براش سپاسگذاری کنم
الان اومدم توی پارک نشستم
خداروشکر میکنم جلوی من دوتا ماشین شاسی بلندپارک شده
مردم نشستندچیزای خوشمزه میخورندکنار همند دور همند من خداروشکر میکنم
و خوشحالم
چون قبلا این چیزا رو نمیدیدم همش جلوی روم دعوا میشد یا چیزای ناجالب میدیدم کثیفی آشغال اتفاقات ناجور
ولی الان نه
فقط،صدای آهنگ و موزیکای شاد و خوشگذرونی مردم رو میبینم
چرا ؟
چون یکمی تونستم مثل استاد شاد باشم شکر گذار باشم ذوق هر چیزی،رو بکنم خودم باشم از لحظه م لذت ببرم
مردم رو قضاوت نکنم خودمو قضاوت نکنم
انتقاد نکنم گله نکنم خبر بد نشنوم نگم
توی صحبت های استاد هم که گوش،میدم متوجه میشم استاد عباسمنش،هم به همچین آدمهای منفی نگر و مشکل دار برمیخوره ولی کانون توجه استاد روی نکات مثبت برنامه ریزی شده و از نکات و نقص های دیگران درس میگیره آگاهی میگیره میاد برای ما میگه ماهم یاد بگیریم
و اعراض میکنه از ناخاسته ها
اگر ما به ادمهای سواستفاده گر برمیخوریم چون دلسوزی میکنیم
چون نمیتونیم نه بگیم چون تعادل در روابط نداریم چون احساس مسعولیت میکنیم
چون بعد از مدتی مچ شدن با یکی شروع میکنیم به نکته سنجی وبه اون نکات منفی قدرت میدیم ارزش میدیم و بعد از مدتی میبینیم وضع بد ترمیشه و ما هم ضربه میخوریم
یه نکته ی دیگه مثلامن دارم دنبال خونه میگردم یا دارم دنبال همسر دلخواهم میگردم یا دنبال کار میکردم یا یک دوست خوب یا هر چیزی ….
به یه سری چیزایی برمیخورم که نزدیکه به علایق وسلایق من
ولی اونی که میخام نیست
من اینها رو نشونه میبینم ولی اصل اون چیزی که من میخام نیست
پس،صبر میکنم تابهش،برسم نا امید نمیشم بگم چرا من به این آدم برخوردم یا چرا اونجوری شد من دارم به وضوح میرسم دارم تکاملم رو طی،میکنم داره ایده ها میاد راه ها باز میشه …
اگر من دارم دوره کار میکنم باید قوانین بدون تغییر خدا رو کشف کنم
اگر یه روابط اشتباهی چندین بار تکرار میشه چون من باگ منفی دارم که از رابطه اول درسشو نگرفتم و این منم که یه ترمزی دارم نه دیگران و منم که اون وجه ناخوشایند طرف مقابلم رو بر انگیخته میکنم
پس منم باید عوض بشم
گاهی وقتا باید درک متقابل داشته باشم
به جای اینکه درک بشم
گاهی وقتها باید رها کنم و بگذرم
گاهی وقتا بایدغرورمو بزارم کنار و یه چیز کوچیک رو بزرگش نکنم
غرور و منیت ….
منم منم ها …از نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفسه
توقع بی جا از دیگرانه نداشتن استقلاله
وابسته بودنه
در صلح نبودن با خودت با خدا با دنیای اطرافته
ولی درکل باید تکامل ما طی بشه
و به خودمون و دیگران گیر ندیم
چند وقتیه که با یسری افراد کات کردم اولش خیلی بهم ریختم
ولی الان میبینم اونا با من هم فرکانس نیستند فقط،هم خونند
با عشق رهاشون کردم و توی دلم دوسشون دارم ولی اصلا نمیتونم باهاشون ارتباط بگیرم
اگه خودخوری کنم باختم ولی الان رها هستم و آزاد
چون یبار به دنیا میام
اونا درسته هم خون منند ولی هم مدار من نیستند اونا دوست دارند هر جور خاستند زندگی کنند
منم این حقو دارم
پس شاید الان لازمه تنها باشم
توی تنهاییام رشد کنم
خودم و خدا رو پیدا کنم
من مسعول خودمم
مسعول شاد بودن درست زندگی کردن
و درآخر سپاسگذاری و شکر گذاری بابت همه آدمها و همه چیزهاهمه اتفاق ها میتونه حالم رو خوب و بهتر کنه هر وقت میخام گله کنم باید بجاش بگردم نکته های مثبت چیزای دیگه ی زندگیمو ببینم
بگردم و توجه م رو بندازم رو داشته هام
رو قشنگی های اطرافم نه رو نکته های منفی و حرف مردم و نقص های بقیه آگاهانه مراقب تله های ذهنم باشم آگاهانه مراقب نجواهاباشم ترس شک نا امیدی منفی نگری رو بزارم کنار
و بجاش عشق گذشت امید و ایمان رو جایگزین کنم
بخدا سخته ولی میشه …
مرسی از نگاهتون امیدوارم موفق باشیدحق یاورتان …
سلام به استاد عزیز و همراهان خانواده بزرگم.
چقدر این فایلهای جدید فوق العاده هستندو من هر روز چشم انتظار فایل جدید هستم.
درباره الگوهای تکرار شونده روابط باید بگم . من هم با همسر سابقم هم با همسر فعلیم مشکل کنترل شدن دارم هم اوایل ازدواج همسر اولم خیلی توی محدودیت بودم به طوری که حتی اجازه نداشتم در خونه رو برای مامانم باز کنم و میشد وقتهایی که درب خونه رو روی من قفل میکرد و تلفنها رو جمع میکرد و همه راههای ارتباطی با بیرون رو روی من میبست اما بعد به دنیا اومدن دخترم این مسائل کم کم حل شد و دیگه هیچوقت کنترل آنچنان نبود و من هر کجا میخواستم میرفتم .اما توی ازدواج دومم این مسأله تکرار شد با اینکه این کنترل کردن به شدت اولی نبود اما همسرم اصرار داره که هر کجا میخوام برم باید زنگ بزنم یا پیام بدم که دارم از خونه میرم بیرون . همینطور اصلا اجازه رفتن خونه اقوام یا دوست و آشنا رو بدون همراهی ایشون ندارم .حتی شده به مدت یک سال و نیم خونه مادرم نرفتم .یا عمه جانم کوچه روبروی خونه ما هستن اما من شده هشت ماه خونه شون نرفتم .همینطور اجازه همکلام شدن با هیچ مردی رو ندارم حتی جواب سلام هیچکسی رو منظور آقایون همسایه ها نباید بدم. همسرم آدم مذهبی هست و خیلی اعتقادات خاص داره .بعد 5 سال که از زندگیمون میگذره خیلی به ندرت داره بهتر میشه .
الگوی بعدی که توی زندگیمون تکرار میشه بحث مشکلات همسرم هست که دقیقا هر سال یکی سرش رو کلاه میزاره و تعداد بیشماری پرونده و وکیل و شکایت از افراد مختلف داره .ولی باز هم هر سال یه اتفاق جدید و از دست دادن پول و سرمایه و دادگاه و پاسگاه داره.
الگوی تکرار شونده بعدی هم همسر سابقم هم همسر فعلیم خیلی به من وابسته هستن و هر وقت صحبت قهر و جدایی پیش میاد خیلی از این موضوع ترس و واهمه دارن و حتی به سختی از همسر سابقم جدا شدم و مسأله طلاقم حدود 4 سال طول کشید .الآنم هر وقت با همسر فعلیم بحث جدایی پیش میاد میخواد کل دنیا رو بهم بزنه که نزاره این اتفاق بیافته.
تا حدی که من گریه هر دو نفر رو دیدم بابت اینکه ترکشون نکنم و جدا نشم . حتی از اقوام شنیدم همسر سابقم هنوز هم برای من گریه میکنه و حتی حاضر نیست ازدواج مجدد کنه.
جالب اینجاست با ابراز علاقه ای که همسر سابقم به من میکرد بارها بهم خیانت کرد به طوری که الان ذهنم درگیره و فکرهای وحشتناکی توی سرم هست و مدام به همسر فعلیم شک دارم و همش بهش گیر الکی میدم که توی کامنت فایلهای قبل توضیحات کامل رو دادم .
ولی خدا رو هزار مرتبه شکر زندگی الآنم نقطه مقابل زندگی سابقمه. دو قطب مخالف . اولی کلی دروغگو اما دومی بسیار صادق و راستگو .اولی عصبی و دست بزن دومی آروم و با احترام وکلیییی چیزهای دیگه که کاملا مخالف هم هستن .
تنها مشکلم ذهنیت خراب منه که از بچگی حرفهایی که مامانم درباره مردها میگفت که همه خیانت کار و چشم چرون و دروغگو هستن .
نمونه بارزش همین امشب ،همسرم چند روزه که رفته سفر امروز مامانم پرسید که ازش چه خبری داری ؟ گفتم قبل اومدن شما بهم زنگ زد گفت که اصلا بهش خوش نمیگذره و گفته که اگه مجبور نبود اصلا به این سفر نمیرفت،مامانم گفت نه مامان جان حرفهای مردها رو باور نکن فقط بلدن دروغ بگن که دلت خوش باشه .در صورتی که قلب من شهادت میده که همسرم راست میگه چون آدمیه که امکان داره چیزی رو کلا بهم نگه یا از جواب دادن طفره بره ولی هیچوقت حتی وقتی به ضررش هم باشه به هیچ قیمتی دروغ نمیگه و این بهترین اخلاقیه که داره .
استاد خیلی علاقه مندانه فایلها رو پیگیری میکنم تا تنها مشکل رابطه مون که برمیگرده به باورهای مخرب خودم رو از زندگیمون پاک کنم .هیچ مسأله ای برای من مهمتر از این نیست . امیدوارم به نتیجه دلخواهم برسم تا با آرامش به زندگی ادامه بدیم .ممنونم بابت فایلها و درسهای فوق العاده تون . پاینده باشید .
الگوی تکرار شونده دیگرم اینه که ترس از شکست خوردن و بازنده شدن و کم آوردن و…اینا همیشه باهام بوده
یبار که با اقوام کشور خارجی رفته بودیم
من برای اینکه به همه ثابت کنم که انگلیسیم خوبه و میتونم مسیر رو پیدا کنم که کجا باید بریم و چطوری باید بریم و که بگم من بلدم انگلیسی حرف بزنم خلاصه تو کل سفر من در تلاش برای اثبات خودم بودم و هیچ لذتی نبردم از سفری که اینقدر پر خرج بود
در آخر هم به کسی ثابت نشدم و اثلا دیده هم نشدم اصلا کسی منو نمیدید اثلا من مهم نیستم و نبودم …هر کسی دومبال لذت خودشه
و این حالتی که من در تلاشم تا خودمو اثبات کنم و در تلاشم تایید بگیرم …که تازه نتیجه هم نداشته …
انقدر تکرار شده …انقدر تکرار شده
من خودم و تواناییهامو باور ندارم و اصلا خودمو آدم حساب نمیکنم و میخوام فقط تلاش فیزیکی کنم تا یه تعریف کوچولو فقط یه زره تعریف و حمایت قدر نوک سوزن حداقل یکی نگام کنه ….
چقدر رقت انگیز
همسرم حرف منو اصلا حساب نمیکنه
اون بازتاب درون منه
چون من خودمو آدم حساب نمیکنم …با هر کی رفت و آمد میکنم منو هیچ میدونه …
هیچ تکیه گاهییی در حالت دنیوی و فیزیکی ندارم که لحظه ای با خیال راحت آروم بگیرم و دلم قرص بشه …تازگیا به خودم و خدایی که منو خلق کرده فکر میکنم و میگم عباسمنش به خدا تکیه کرد و روی خدا حساب باز کرد
….منم میتونم اما قلبم پر از شکه
ایمان دارم به تو و قوانین جهان …اما باز پاهام میلرزه و همچین مطمئن نیستم …
مطمئن نیستم من ایمان ندارم
این الگوهای تکرار شونده ای که تا الان گفتم
خود کم بینی
بت کردن دیگران
حسرت
تزریق یه غمی به هر شکلی هر ماه
تایید طلبی
ندیدن نتیجه علارقم تلاش فوق زیاد
تحقیر شدن در جمع
منزوی و گوشه گیر شدن
رابطه عاطفی پر از تنش و دعوا تحقیر
نداشتن امنیت آرامش
….
و خیلی خیلی باورای تکرار شونده دیگر
که بعد از تکرار هر کدوم انقدر خرابی به بار میاره که هنوز درستش نکردم یه باور دیگه تکرار میشه
پشت سر هم انقدر سریع رخ میده
که من دلم میخواد زمان وایسه من یه نفسی تازه کنم
درد پشت درد
سلام به استاد عزیز و ریزبین
استاد انگار زربین برداشتین و توی وجود من کنکاش میکنید ! بعضی وقت ها تعجب میکنم از این همه دقت و شناختی که شما دارید از ذهن و سیستم عامل ادم
همه این مثال هایی و که ذکر کردین شامل من میشن یا بهتر بگم میشدن و الان دارم روشون کار میکنم تا کمرنگتر بشن
استاد یه دوستی داشتم (پسر ) من یه جوری باهاش رفتار میکردم و بهش احترام میزاشتم که این حس و بهش داده بودم که از من بهتره و بهش اجازه داده بودم که هر جور میخاد باهام رفتار کنه و همیشه فکر میکردم که اون مشکل داره و قضاوتش میکردم و میگفتم چه آدم خودشیفته و از خود راضی و لوس و ننر و بچه هست بعد از چندین بار قهر و آشتی سر یه مسله مالی دیگه برای همیشه باهاش قطع ارتباط کردم و الان که دارم این فایل و نگاه میکنم و خودم و میبینم متوجه میشم که این الگو چندین بار برای من تکرار شده بعد از اون با یه نفر دیگه دوست شدم دیدم تا رفتار و کردارش دقیقا مثل همون نفر قبلی هست و به خودش اجازه میداد هر حرفی بزنه یا هر رفتاری انجام بده یا یه شریک داشتم اونم همینجوری بود یه دوست دیگه داشتم یه بار بهم گفت خیلی افتخار میکنی که با من دوستیا این ها همه فرکانس هایی بود که خودم میفرستادم .
توی ارتباط با دخترها هم همینطور چون خودم از درون احساس لیاقت نمیکردم با هر کسی هم که دوست میشدم آویزون بود و همیشه محتاج و متوقع و خیانت میکردن و نمک ناشناس بودن و من فکر میکردم اونا مقصرن الان متوجه شدم که بابا من داشتم اون فرکانس بی لیاقتی را ارسال میکردم و همچین آدمهایی را جذب میکردم و الا چرا برای بقیه اینجوریا نیست .
چرا توی کار من همیشه مشکل پیش میاد مثلا پنجره برام نصب کردن اونجوری که میخواستم نشد ده بار باز و بسته کردن سنگ های قاب پنجره را شکوندن شیشه چنتا شکست یا گچ کارها کارشون و درست انجام ندادن و تراز نیست یا برقکارها خیلی مشکل داشتن سنگ کارا همینطور و…
اینا همه نشونه این هست که فرستنده مشکل داره و باید فرکانس های بهتری ارسال بشه چرا ؟ چون که دوستم داره کار میکنه دو تا ساختمان اونورتر ولی هیچکدوم از این مشکلات و نداره
سلام استاد عزیزم
بازم مثل همشه عالی بود
راجع به سوالتون در مورد الگو های تکرار شونده من خیلی داشتم که موردی مینویسم
اولین مورد تو روابط عاطفی دو مورد که داشتم هردو به شدت کنترولگر بودن طوری که واقعا استرس میگرفتم و عزت نفس و اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم و در نهایت کات کردم
دومیش تو روابط دوستان که با اینکه خیلی بشون محبت میکردم و سرویس میدادم پشت سرم حرف میزدن و همش حسادت و خیانت میدیدم ازشون تو روابط عاطفی هم همین طور خیانت و حسادت بود با این که من خیلی مهربون بودم و خیلی سرویس میدادم
مورد سوم تو روابط کاری که اولش رابطه با مدیرام خوب بود بعد یه مدت روابط خراب میشد و با دعوا استعفا میدادم با اینکه خیلی برای کارم زحمت میکشیدم و سود زیادی تو جیب مدیرام میکردم ولی انگار یه جورایی ازم میترسیدن و فک میکردن یکم دیگه جلوبرم کنارشون میزنم و انقدر سنگ جلو پام مینداختن و هر کاری میکردن که نتونم کارمو انجام بدم و خسته شم خودم برم
روابط خانوادم هم باز همین طور با اینکه به خواهرام خیلی محبت میکردم و سرویس میدادم خیلی خیلی ینی کارایی هزینه هایی که برای خودم دلم نمیومد برای اونا با خوشحالی انجام میدادم ولی بعدا متوجه شدم که چه خیانت هایی به من کردن مثلا دردودلی که تو ناراحتی باش کرده بودم از پارتنرم و یا کاری که تو ناراحتی گفته بودم حرفی که زده بودم همرو به پارتنرم گفته بود اونم که خودش پارانوید بود دیگه دیونه شده بود جوری که کامل کات شد و تو دوست و فامیلم کلی پشت سرم چه تهمت ها و حرفایی که وقتی شنیدم داشتم دیونه میشدم و این اتفاق اول با خواهر بزرگم و چند سال بعد با خواهر کوچیکم برام افتاد
استاد نمیدونم من الگو هارو پیدا کردم ولی نمیدونم چه طور باید برای همشه حلشون کنم من خودم ادم مهربون وفاداری هستم هیچ وقت به کسی حسادت نکردم و فقط تحسین کردم اما برای خودم این الگوها تکرار میشه
خیلی دوستون دارم استاد شما نه تنها استاد بلکه دوست من هستین خداروشکر میکنم برای وجود مهربونتون ️️️️️
سلام دوست همفرکانسی عزیز
کامنت خوبی نوشتید و همین که ادم بفهمه مشکلش چیه دقیقا نصفش راه رو شاید بیشترو رفته
از جمله ” چیزایی که برای خودم دلم نمیومد ” فهمیدم که شما کلا برای خودتون ارزش قائل نیسید و باید دقیقا روی همین مسیله کار کنید تا درست بشه
وقتی برای خودتون ارزش قایل باشید رفتارتون کلا عوض میشه
اون پولی که میخاید برای کسی کادو بخرید ولی میتونید برای خودتون یه کیف یا لباس قشنگ بخرید … انتخابتون صددرصد خودتون هسید وهرگز از خودتون نمیکنید و به دیگری(حتی نزدیک ترین افراد) بدید
روی این مسیله کار کنید …
چطوری کارکنید؟
اول جلو آینه خودتونو ببینید وزیبایی های خودتون رو تحسین کنید وواقعا بدونید زیبایید … اینجوری کم کم به احساس ارزشمندی نزدیک میشید
دوم روی رابطه خودتون با خدا کار کنید
هرچقد روی این رابطه کارکنیم میزان ارزش درونیمون بیشتر میشه و خودبه خود رفتارمون بهتر و درنهایت واکنش های بهتری ازدنیا میگیریم
سوم اینا رو توی سررسید یا دفتری بنویسید که من ارزشمندم و به نکات خوب خودتون فکرکنید و کد ارزشمندی رو درونتون احساسش کنید
هرچقد ما روی احساس ارزشمندی کارکنیم بازم جا داره رشدش بدیم
استارتشو بزنین نشونه ها پدیدار میشه و بدونید 90 درصد به بالای مردم دنیا این باگ رو دارن و حتی من هم که این کامنتو مینویسم روش کار میکنم و شما تنها نیسید
امیدوارم توی این باگ لیاقت حسابی پیشرفت کنیم موفق باشید :)
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلامی از جنس عشق خدمت اساتید بزرگ و عزیزم استاد عباسمنش بزرگ و مریم جون خوشگل و زیبا
من طبق تمرین هر روزه ی ستاره قطبی از خدا خواستم استاد امروز فایل جدید بزارن و اومدم تو سایت و کلی با این فایل محشر سورپرایز شدم (کلی استیکر قلب)
در رابطه با سوالاتی که استاد بزرگم در این فایل پرسیدن
من خیلی خیلی دارم روی ترمزهام فکر میکنم بخصوص در حوزه ی روابط
و یکی از بزرگترینشون که مانع برقراری و ایجاد ارتباط من با فرد دلخواهم شده اینه که من دارم این فرکانس رو به جهان هستی ارسال میکنم که طرف مقابل من وقتی شرایط من رو از همه نظر متوجه میشه ومیفهمه من چه دختری هستم باچه ویژگی و شرایطی شجاعت نداره با من ارتباط برقرار کنه خودشو در مقابل من ضعیف میبینه در حد من نمیبینه خودشو و همین باعث میشه نتونه تا با من ارتباط برقرار کنه حتی بهم نتونه سلام بگه و این موضوع توی چند مورد از روابطم همین اخیرا تکرار شده و باور مناسبش رو اینجوری برای خودم جایگزین کردم که آدمها خودشون خدایی هستند در این کیهان و خداوند خیلی راحت با بنده هاش ارتباط برقرار میکنه یعنی به خودم اینجوری قبولوندم که ارمغان درسته تو دختر بزرگی هستی ولی دلیل نمیشه طرف مقابلت آدم ضعیفی باشه چون تو سرتری ازش اون هم خداس واسه خودش و شخصیت خودشو دارهو جایگاه و مقام خودشو داره قابل ارزشه و همچنین هم مدارته یعنی هم فرکانسه با تو هس که تو هر روز میبینینش یعنی در حد تو هس پس اون آدما رو ضعیف نبین و موقع دیدنشون این فرکانس رو بفرس که خیلی شجاعانه میان و با عزت نفس تمام نه با غرور با عزت نفسسس باهات ارتباط برقرار میکنن و بازهم به همون بحث این که هدایت میشم اون لحظه که مریم جون عزیزم هم تو دوره بهمون گفتن و خداوند هدایت میکنه میره تو وجودشون و اونا راحت میان باهام ارتباط برقرار میکنن مثل همه وقتی من این فرکانس رو درست بفرستم
و نباید هیچ آدمی رو پایین تر از خودت ببینی و اینو به خودت بقبولون که همه ی آدمها خدا هستند در این جهان هستی
ولی واقعا فردی صادق وفادار متعهد عاشق مهربون سخاوتمند دست و دلباز لارج مستقل چشم پاک نجیب اصیل محترم با خونواده ی سالم از لحاظ روانی ،با عزت نفس (البته نه در مورد من* همون ترمزه)و همچنین اصول مشخصی دارند برای زندگی شخصی شون و من بعد از بروزرسانی جلسه چهارم دوره کشف قوانین زندگی این ترمز رو پیدا کردم که چندین بار مانع برقراری ارتباطم شده و همینجوری هی باید باور مناسب جایگزینش کنم تا بلخره ارتباط دلخواهم شکل بگیره
عاشقتونممممممم استاد بزرگم ممنونم با این فایل بسیار عالی تون مشتاقانه و عاشقانه منتظر فایل بعدی هستم
روی ماه شما و مریم جون رو میبوسم سایتون مستدام باشه برام تا ابد
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید و خداوند یار و یاور و نگهدار همه ی ما باشه
سلام به استاد عزیز و دوست داشتنی ام
قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلَى(طه/68)
گفتیم: «نترس! تو مسلما (پیروز و) برتری!
استاد جانم ، واقعا از شما سپاسگذارم برای این آگاهی های ناب و ارزشمند و وقتی که برای تهیه اون ها میگذارین
یادم میاد سال ها قبل از آشنایی با استاد جان و دل ، در تاریکی بودم ، به طور مثال در دایره روابط هایی که داشتم ، همیشه دوستانی طراف من بودند که کیفیت پایینی از نظر شخصیتی داشتند و افرادی بودند که فقط دنبال خوش گذرونی بودند و واقعا هیچ هدفی تو زندگی نداشتند ، به قدری احساس باور عدم لیاقت در خودم داشتم که نزدیکترین دوستانم هم تو مواردی از زندگی شخصیشون ، این الگو و احساس مشخص و داشتند ..
علایم اون الگوها برای من زیاد بود ، مثل عدم وجود آرامش تو زندگیم ، احساس بی هویتی ، کفر و شرک داشتن تو همه دیدگاهام ، خواب بدون کیفیت و ناراحت ، اتفاق های ناجالب و نادلخواه ، و در کل فرکانس من به قدری پایین بود که عموما افرادی بسیار بدتر از خودم یا در حالت عالی ، مثل خودم رو در این وجه جذب میکردم ،
یادمه با اولین آشناییم با این مباحث از طریق استاد جان و دلم ، واقعا تو قلبم یه حسی مثل نور احساس کردم ، دلم قشنگ لرزید ، من واقعا خدا رو احساس کردم ..
و یکی از بزرگترین خواسته هام حضور افرادی با کیفیت توی زندگیم شد .
«وَاذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ وَإِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ»
«و به یاد خدا باشید که شما را پس از آنکه به ضلالت (کفر) بودید به راه هدایت آورد»
و داستان خواسته من در این مورد ، آرام آرام شروع شد .
همونطور که استاد جان میگن ، افرادی که نامناسب بودن ، خودشون از مسیر زندگیم کنار رفتند ، بدون اینکه من تلاشی کنم برای قطع ارتباطم با اون ها و جای اون ها افرادی گرفتند بی نظیر از بهترین کیفیت ها …
و بعد از اون در حوزه دوستان و همکارانم ، به قدری انسان های نیک ، خوش طینت ، عالی ، واقعا آروم ، صبور و ماه و بی نظیری اطراف من بودند و هستند که باور نکردنی برام و یکی از شکر گزاری های من همیشه وجود این انسان های با کیفیت هست در اطرافم …
از اونجایی که باور احساس لیاقت و ارزشمندی ، ریشه داره و شاخ و برگ اون در جنبه های مختلفی از زندگی ما هست ، در حوزه مسائل کاری ام ، این موضوع باعث شده دو بار یک الگو در مبحث پرداخت مبلغ کارم ، توسط دو کارفرما برام ایجاد بشه که قشنگ شاخک هام اونو به عنوان یه آلارم دریافت کردن که رضا حواست باشه ، تو داری این اتفاق ها رو خلق میکنی ، خواسته یا ناخواسته ، باور تو داره اینو رقم میزنه و این باور برام از اونجایی مهم شد که فهمیدم پاشنه آشیل منه و در حال حاضر سعی دارم تمرکز وار روش کار کنم تا بهبودش بدم و بعد تثبیتش کنم ( با دیدن نتایج پایدار در زندگیم ) و اینو به معنی اینکه : دیگه اکی شد و رها کردن کار کردن روی خودم نگذارم و میدونم مثل ذنب ، همیشه دنبال من هست و باید همواره تا آخر عمر در جهت بهبود اون و کار کردن روی اون قدم بردارم …
– مورد بعدی اینه که من معمولا تو روابطم همیشه نقش مراقب رو بازی میکردم که ریشه اون رو در باور شرک و باز هم عدم احساس لیاقت و ارزشمندی پیدا کردم ، چون اگر من اعتقاد داشته باشم که هر کسی خدای خودش رو داره و همه به منبع الهی و انرژی خالص خداوند عزیز دسترسی داریم ، دیگه مراقبت برای چی ؟
اگر اعتقاد دارم که محافظ همه ما در همه شرایط خداوند هست ( با توجه به فرکانس و مدارمون ) دیگه تلاشی نمیکنم که تکه ای از وجود خودم رو بکنم و بخوام مدام نقش یک مراقب رو برای طرفم ایفا کنم .
معمولا در این الگو شخصی که نیاز به مراقبت داره با شخصی که نقش مراقب رو داره مثل قفل و کلید کنار هم قرار میگیرند و این الگو برای من ادامه دار شد تا زمانی که ریشه باوری اون رو پیدا کردم و سعی کردم با اقدامات عملی در جهت حل اون قدم بردارم و هنوز هم در حال کار هستم و خبر عالی برام اینه با اولین اقدامات عملی و شروع کار کردن روی خودم , بسیار جنس اتفاقات برام تغییر کرد و اگر تضاد هایی هم اومدن ، به قول استاد جان و دل ، برای این بودن که میخوان خواسته های جدید رو در ما شکل بدن و این خبر خوب و میدن که در حال ورود به فرکانس های بالاتر و نزدیک تر به خداوند هستیم .
در حال حاضر من در ارتباطاتم ( در حوزه کاری و شخصی ) بیش از 90٪ افرادی رو جذب میکنم که ویژگی های عالی دارند مثل : آرامش دارند ، مهربان هستند ، صبور هستند ، مودب هستند ، معرفت دارند و نگاه عمیقی به زندگی دارن .
این الگو برام واقعا جذاب شده که چقدر کیفیت انسان های اطرافم فرق کرده و عالی شده …
ولی نمیتونم کتمان کنم که هنوز تضادهایی هست ، ولی یا به الگو تبدیل نشدن , یا الگو هستند که باید به صورت جدی و با تعهد روی اون ها کار کنم ..
خوبی این مسیر اینه که هر چی بیشتر خودت رو میشناسی ، خداوند خودت رو هم بیشتر میشناسی و توانایی علت برات آشکار میشن .
اندر دل من، درون و بیرون همه او است
اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد؟!
بیچون باشد وجود من، چون همه اوست
«مولانا»
از خداوند مهربان سپاسگذارم برای این لحظه
استاد جان و دل سپاسگذارم برای این آگاهی های ناب و بی نظیر و الماس مانند که برای ما وقت میگذارید و به رشد ما کمک میکنید
دوستون دارم
ارادتمند
سلام آقا رضا
از خوندن کامنتتون لذت بردم. چقدر آیه های که توی متن اشاره کرده بودید رو دوست داشتم و لذت بردم.
منم قبلا در خانواده خیلی این نقش رو داشتم که به فکر بقیه و مشکلاتشون بودم و همیشه دنبال راه حل برای مشکلات اعضای خانواده و یا درگیر مشکلات اونا بودم. حتی در مورد تصمیماتی که میخواستن برای زندگی خودشون بگیرن چقدر باهاشون جر و بحث میکردم که قانعشون کنم که این کار اشتباهه!!
تا اینکه یه دفعه توی کامنت یکی از دوستان توی سایت یه چیزی خوندم با این مضمون که:
من کیم که فکر میکنم میتونم بهتر از خدا مراقب دیگران باشم و یا اینکه فکر میکنم میتونم بهتر از خدا اونا رو راهنمایی کنم؟!
این جمله و این دیدگاه خیلی روی من تاثیر گذاشت و منو از خیلی از فکرها و عذاب وجدانها و نکنه نکنه ها نجات داد.
خوندن کامنتتون منو دوباره یاد اون زمان خودم انداخت و یکبار دیگه خدا رو شکر میکنم که در این موضوع من رو به راه راست هدایت کرد.
ازتون خیلی ممنونم و براتون شادی و موفقیت آرزو میکنم.
سلام و احترام مهشید خانم
خیلی متشکرم برای دیدگاه عالی و نابی که به موضوع کامنت من داشتید..
در واقع همه اینجا هستیم ، که در کنار هم رشد کنیم ،
جمله ای که به صورت بولد ، تو کامنتتون نوشته بودین و چندین بار خوندم و واقعا لذت بردم از این دیدگاه ، عالی بود …
قطعا این و نشونه ای برای بهبود خودم در این حوزه میدونم …
امیدوارم با حال خوب و در پناه خدا ، برسید به خواسته هاتون و در عین لذت بردن از مسیر ، الگویی برای بقیه باشید ..
ارادتمند
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت شما استاد عزیزم،مریم بانو شایسته، و همه همسفرانم
اول از همه استاد عزیزم ، از شما و خانم شایسته عزیز میخوام سپاسگزاری کنم بابت دوره بینظیر کشف قوانین زندگی ، اصلا نمیدونم چطوری وصفش کنم که این دوره چقدر فوق العاده ست. درسته که تا جلسه 5 اومده ولی من اصلا هنوز نتونستم از جلسه یکش دل بکنم و برم جلسات بعدی ،هر بار آگاه تر میشم،هر بار بهتر میفهممش، دیروز توی کامنتم توی جلسه 1 هم نوشتم که این دوره انقدر بنیظیر بود و صحبت های دوستان که من 800 تا کامنتی که فقط روی این جلسه اومده بود رو تک به تکشونو خوندم و نکته برداری کردم برای خودم،اولین بار بود همچین کاری میکردم ولی خب واقعا ذهنمو باز میکرد. و خانم شایسته که اصلا سنگ تمام گذاشته تو این دوره و صحبت های ارزشنمدش از تمریناتی که مکمل صحبت های شما میده واقعا فوق العاده س و از همینجا ازشون تشکر میکنم. بقول سید علی عزیز که دیروز نوشته بود خنده دار ترین چیز قیمت دوره س که واقعا ارزشش صد ها برابر قیمت فعلیه و خوشحالم که تونستم یکی دو ماه پیش با پرداخت بهای دوره بتونم شرکت کنم و بیشتر خوشحالم که این دوره آپدیت شد اونم با این کیفیت بینظیر.
اما بریم سراغ جواب دادن به سوالات این فایل :
1-من با هرکسی ارتباط میگیرم ، دوستی ، همکاری و … همشون افرادی هستند که از من صد ها کیلومتر فاصله دارن و من تابحال با فرد یا افرادی که ویژگی های دلخواه منو داشته باشن (یک سری استاندارد هایی که دارم) تو شهر خودم نتونستم ارتباط برقرار کنم ، حتی دو سالی که من تهران بودم اونجا هم همچین شرایطی رو تجربه نکردم (هر چند یک سال آخر رو من داشتم روی قوانین کار میکردم ) اما به محض اینکه برگشتم شهر خودمون دیدم که حتی افرادی که از قبل باهاشون در ارتباط بودم مهاجرت کردن به تهران
2-من اکثر کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم ، کسایی هستند که سنشون بیشتره. حالا این یا رابطه عاطفیه،دوستیه یا همکاری.من بین تمام دوستایی که الان دارم (دوستان زیادی دارم) فقط دوتاشون از من سنشون کمتره
3-اکثر کسایی که من باهاشون ارتباط برقرار میکنم ، بطرز عجیبی دوست دارن که تکیه مالی کنن ، حالا یا دوست باشه یا همکار یا هر کس دیگه ای
4-من توی ارتباطاتم اولش خیلی صمیمی میشم ولی رفته رفته ارتباطم سرد تر میشه
5-با هر کسی دوست میشم نیاز داره که یکی اونو هُل بده رو به جلو،حالا شاید انگیزه هاش به اندازه نیست یا چی نمیدونم ، ولی آدمی نیست که خودش به اندازه کافی انگیزه داشته باشه برای حرکت کردن
6-افرادی که من باهاشون ارتباط گرفتم اغلب آدمایی هستند که تو حوزه کاریشون مبتدی ان و من تا بحال با کسی که تو حوزه کاری خودش یه Expert باشه مخصوصا توی بیزینس خودم ارتباط نگرفتم.
7-اغلب کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم فاصله زیادی باهام دارن و اغلبشون برای قسمت مرکز تا جنوب کشورن ، بطرز جادویی من دوستای زیادی از اصفهان،شیراز و به کل استان های جنوبی دارم و به همون نسبت تو شمال کشور اصلا دوست خاصی ندارم.
8-اغلب افرادی ان که جدا شدن و رابطه عاطفی ندارن و یکی دوتاشونم که دارن مشکل ازدواج دارن، بطور کل توی روابطشون مسائل زیادی دارن
9-اغلب کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم توی موضوعات مالی مشکل دارن
10-اغلب کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم توی تصمیم گیری و اجرا کردن تصمیماتشون مسئله دارن
11- اغلب کسایی که باهاشون ارتباط میگیرم خیلی نیاز به کمک فکری دارن
12-من توی روابط خانوادگیم وقتی دور هم جمع میشیم یوقتایی صمیمی میشیم ولی وقتی دور هم جمع شدنی نباشه اغلب با همدیگه خیلی سرد میشیم.
13-هر دو هفته یبار با خانوادم به مسئله میخورم و حرفمون میشه (خدا رو شکر طی کار کردن روی دوره کشف قوانین چون این یه الگو رو از قبل میدونستم ، هفته پیش که موعد مسئله خوردن بود،بطرز جادویی اتفاق نیفتاد با اینکه من این الگو رو سه ساله مدام تجربه ش میکنم)
عاشقتونم