اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد وایییی الان این فایل رو گوش دادم و یه جرقه ای با حرف آخرتون تو ذهنم زده شد
من همیشه با خودم میگفتم چرا من همیشه دوستایی دارم که فقط با من در ارتباطند و من هم فقط با اونا دوستم و محدود به یکی دو نفر بودند،و الان طوری شده که مدتهاست دوستی ندارم و تنهام و جالبه الان که فکر میکنم واقعا یه چیزی این وسط اشتباهه و من اصلا این وضعیت رو دوست ندارم،ولی میدونم یکی از ایرادهای من این هست که من خیلی برای بقیه وقت نمیزارم(کسایی که به عنوان دوست میان تو زندگیم)و بهشون عشق نمیدادم واسه همین اون محدودها هم کلا دیگه تموم شدن،حوصله ی زیاد صحبت کردن یا وقت گذاشتن برای افراد رو نداشتم
واقعا استاد شما بی نظیرید،امیدوارم که بتونم باورهای اشتباهم رو پیدا کنم و باورهای درست رو جایگزینشون کنم.
و از دوستای هم فرکانسیم ممنون میشم اگه راه حلی دارن پیشنهاد بدن ممنونم و خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم برا این آگاهی های ناب و بی نظیر
من توی این کامنت میخوام خودمو کشف کنم ممکنه شما هم همینارو داشته باشید
تو روابط:
اولین چیز مشترک اینکه افراد بی توجه هستن به من و گاهی به قول استاد کمتر توجه میکنن یا اینکه ارزش قائل نیستن یا بی عرضه میدونن منو این حرفا گفتنشم سخته برام ولی میدونم اصلاح باید بشه من توی ویدیو قبل بدترین چیزی که منو احساساتی میکرد همین بی توجهی افراد بود گفتم و یکم روش کار کردم دیدم چند نفر که قبلن منو آنفالو کرده بودن فالو کردن این نشون میده قانون کار میکنه اما باید ادامه داد 《دلیل این بی توجهی افراد به من چی میتونه باشه؟(هرکسی خواست پاسخ بده استفاده کنیم)》
من خودم این دلایل میاد تو ذهنم:
من خودم، خودمو بی عرضه و بی ارزش میدونم!
چرا؟
چون هیچ موقع نتونستم یک کار بزرگی انجام بدم
کارایی که گفته بودم نتونستم انجام بدم (اینم یک درس از من به خودم که آقا هیچ موقع راجب مسیری که میخوایید برید به کسی نگین)
من تو ذهنم محال شده انجام یکسری کارها مثلا وارد رابطه شدن با یک آدم حسابی محال شده پول بیشتر درآوردن محال شدن سلامتی میدونم پشت اینا چه باورهایی هستن
من خب بلدم باورهارو دربیارم ولی نمیتونم اصلاح کنم مثلا الان باور اینکه من باارزشم رو در خودم چگونه پرورش بدم وقتی میگن من همینجوریشم بارزشم ذهنم میگه خب بقیه افراد هم همینن تو باید فرقی باشه
من دیروز داشتم روش کار میکردم هیچی هم قانع نمیکنه منو مثلا من اشرف مخلوقاتم من فلان
بعد یهو یه چیزی درونم گفت تو چقدر خدارو قبول داری اگر افراد به تو گفتن بی ارزشی خدا بگه باارزشی قبول میکنی من خب پیش خودم گفتن صد در صد چون خدا داناتر از بقیس بعد گفت تو اگر بی ارزشی چرا خداوند هر روز صبح تو رو بیدار میکنه فرصت دوباره بهت میده اگه تو بی ارزشی چرا اینکارو میکنه مگه غیر اینکه تو با ارزشی مگه غیر اینکه خداوند تو رو دوست داره
حاجی پشمام بخدا نمیدونم این کجا اومدم تو ذهنم خیلی عجیبه هنوزم برام من فقط داشتم با خودم حرف میزدم یهو اومدم تو ذهنم
حرف شما خیلی عالی بود ارزش من به سختی یا مهارت خاصی بلد بودن نیست با این که من میگم یک مهارت داشته باشم و حرفه ای باشم توش چون این وظیفه منه تو این دنیا
و اینکه گفتین همینکه خداوند هدایت کرده به این سایت یعنی لیاقت بهترینارو داری چون اونایی که اینجا میان دنبال زندگی بهترن
من تو این4روز که عضوم تصمیم گرفتم فقط روی پول تمرکز کنم واسه همین تصمیم گرفتم صبح ها کار فیزیکی و بعداز ظهر کار ذهنی انجام بدم فقط راجب پول
اولی تجسم با حس خوب برای فرستادن فرکانس پول و ثروت
دومی پیدا کردن و اصلاح ترمز ها که به نظرم خیلی مهمه
سومی باورهای ثروت و حتی یکمی عزت نفس چون مهمه مثلا همین احساس ارزشمندی
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خیلی خوشحالم که در مدار دریافت آگاهی های ناب این جلسات قرار گرفتم و این سوالات مهم باعث شدن بیشتر فکر کنم و به لایه های باوری عمیق و پنهان زیاد درونم پی ببرم الحق که توضیحات استاد عالیه اما کامنت های بی نظیر دوستان هم در این زمینه داره خیلی به من کمک میکنه.
من خیلی به موضوع روابط فکر کردم و متوجه یک سری رفتارها و ویژگی هایی شدم که تقریبا در همه ی روابطم مشترک بوده.
مثلا اغلب در روابطم آدم هایی وارد زندگیم میشن که همشون زندگیشون از هم پاشیده و به جدایی ختم شده و دنبال یه راه حل میگردن دنبال کسی که بتونه بهشون دلداری بده .
یا کسانی که معمولا مشکلات مالی دارند و همیشه یه بدبختی توی زندگیشون بوده که باید برای رفع اون تلاش کنند.
همیشه مشتریانی وارد کسب و کارم شدند که دنبال تخفیف بودن دنبال ارزونی و اصلا کیفیت براشون مهم نبوده.
همیشه با افرادی وارد رابطه شدم که از خودم سطح فکری پایین تر،ترسوتر،بی اطلاعات تر و ضعیف تر بودند و من همیشه از این حس برتر بودن لذت میبردم و وقتی کامنت های بچه ها رو خوندم تازه متوجه شدم که چه خودزنی بزرگی میکنم من احساس ارزشمندی و عزت نفس بسیار پایینی دارم به این دلیل هرگز نمیتونم با افراد بزرگ،از همه نظر ارتباط بگیرم به این دلیل همیشه افراد ضعیف وارد زندگیم شدن و از اونجایی که من عزت نفس نداشتم اون احساس ارزشمندی کاذب که از اون روابط میگرفتم من رو ترغیب به ادامه رابطه میکرد و من به ظاهر لذت میبردم اما در اصل هرلحظه و دقیقه و ساعت و روز و هفته و ماه و سال داشتم از موفقیت دور میشدم و تعجب هم میکردم که چرا زندگی من عوض نمیشه چرا از نظر مالی رشد نمیکنم چرا روابطم عالی نمیشه و کلی از این چراها که هیچوقت نتونستم دلیلش رو پیدا کنم تا امروز و این لحظه که این فایل ها رو دیدم و میبینم و هربار به خودشناسی میرسم.
چرا مشتری ارزون طلب و بی کیفیت وارد زندگیم میشد؟
چون من برای خودم ارزش قائل نبودم چون من برای کارم برای مهارتم ارزش قائل نبودم چون به خودباوری و احساس لیاقت نرسیده بودم چون باور فراوانی اندیش نداشتم چون فکر میکردم اگه به مشتری نه بگم اون میره و من از بی پولی میمیرم پس تعجب هم نباید بکنم که چرا همچین مشتری هایی وارد کسب و کار من میشن.
چرا افرادی که توی رابطشون به مشکل خورده بودن وارد زندگی من میشدن ؟
چون من دنبال تایید دیگران بودم(این باور غلط اونقدر در من ریشه دوونده که حتی موقع کامنت نوشتن هم در گوشم یکسره نجوا میکنه که یه جوری کامنت بنویس که هم کلی امتیاز بگیری هم همه ازت تعریف کنن و گاهی اوقات تمرکزم رو میگیره و من مجبور میشم چند ساعت وقفه بندازم بین نوشتن کامنت و فرستادن دیدگاهم) چون 4تا کتاب خونده بودم و 2تا دوره دیده بودم احساس میکردم خوب دیگه من استاد شدم و باید به بقیه درس بدم و چون خوب صحبت میکردم اونا هم کلی به به و چه چه میکردن و من سرشار از انرژی میشدم که آره بابا منم بلدم حرف بزنم حالا ریشه این تایید گرفتن کجاست؟
در کودکی من زمانی که غرق رویاهام میشدم و همه من رو بخاطر سکوتم به باد تمسخر میگرفتن و این عقده ای شده بود در دل من و وقتی با صحبت کردن برای دیگران و گرفتن تایید اونا شاد میشدم به خودم میگفتم دیدی من چقدر بلدم خوب صحبت کنم اونایی که مسخره میکردید کجایید که ببینید من دارم چه میکنم ….
همش بخاطر کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس عدم لیاقت عدم باور به فراوانی باعث شده که من یکسری اتفاقات مشابه در روابطم رو تجربه کنم.
من ی نگاهی ب روابطی ک داشتم انداختم و متوجه شدم یک الگویی تکراری در روابطم پیداکردم اینکه:من همیشه باادم هایی در ارتباط بودم ک ب نحوی یا از من دور بودند یعنی یک استان دیگ زندگی میکردند ویا هم آدم های بودند ک من اون هارو هم لول خودم نمیدیدم و میگفتم حق من ی آدم بهتریه و یا هم اگراز کسی خوشم میومد اون رو از خودم بهتر میدیدم یا هم اون فعلا قصد ازدواج نداشت خلاصه هر آدمی با این قبیل ویژگی ها ب من نزدیک میشد ک اصلا رابطه جدی نمیشد یا خودم تمام میکردم یا هم وابسته میشدم اگ مطابق خواسته هام بود ک تموم میشد و سرانجامی نداشت برام (آدم های ک منو میخواستن من نمیخواستمشون وادم هایی ک من میخواستم ب جایی نمیرسید)
یا اصلا خواستگار های درست حسابی نداشتم اونی ک درست حسابی بود هم ی اتفاقی میفتاد ک اصلا نیاد
ی الگوی دیگ هم بود اینک همیشه دوست داشتم مورد توجه و تأیید قرار بگیرم ولی تو هر جمعی میرفتم انگار منو اصلا نمیدیدن هر کار فیزیکی هم مکردم ک تا حدودی ب چشم بیام منو ببیننداما مخصوصا زمان هایی ک کاری میکردم ک ب چشم بیام بدتر میشد و باز هم انگار منو نمیدیدن این خیلی تکرار میشد برام
ی الگوی دیگ هم داشتم ک چون تو خونواده ای بزرگ شده بودم ک هیچ زن و شوهر عاشقی ندیده بودم همه زندگی عادی بدون عشق درکنار هم داشتند و حتی گاهی بی احترامی هم میکردند ب هم و از این جهت همیشه فکر میکردم اصلا پسرهاعاشق نمیشن اصلا پسرهابلدنیستندابراز عشق کنند چون چیزی ک دیده بودم زندگی های بدون عشق بود برای همین تو رابطه هم ک میرفتم (تورابطه های ماندگار زیادی نرفتم خودم کات میکردم)اما همون یکی دو مورد توجهی از طرف مقابلم نمیدیدم و ابراز عشقی اونطور ک دوست داشتم نبود هرکاری میکردم ک توجه ببینم و ب خودم این پیام رو بدم ک دوست داشتنی هستم اما خیلی کم بود
ی الگوی دیگ این بود ک با آدم هایی سروکارداشتم ک از نظر من شغل خوبی داشتند و من کنارشون احساس کمبود و ضعف میکردم
یا در رابطم آدم های قدرتمند و جذب میکردم ک سعی در کنترل من و اینک من رو زیر سلطه خودشون در بیارن چون پدرم آدم قدرت طلبی بود و همیشه حرف حرف خودش بود و ما حتی جرعت حرف زدن هم نداشتیم
ی الگویی دیگ هم پیدا کردم ک ترس در من ب شدت زیاد بود مخصوصا با آدمی ک دوسش داشتم ترس از نبودنش رو داشتم وهرکاری کردم ک کنارم باشه و اما نتیجه خوبی نداد این رو هم باز ب شرایط خونوادم نسبت میدم چون ب شدت از پدرم میترسیدم و نه حرفی باهاش میزدم نه هم دوست داشتم بفهمه از کارهام چون ممکن بود بحث پیش بیاد برای همین من دوست داشتم خیلی چیزاروتجربه کنم و همیشه مخفی میکردم همه چیو از پدرم و باهاش حرف نمیزدم بخاطر ترس و ریشه ترس در من بسیار زیاد شده بود ب نحوی ک من تو جمع هم استرس و ترس میومدسراغم و نمیتونستم حرف بزنم
حتی ب پارتنرم هم گاها حرف دلم رو نمیزدم ترس میومدسراغم و اصلا آدم شجاع و نترسی نبودم
ی الگوی دیگ هم داشتم ک توانایی نه گفتن رو نداشتم هر موقع تصمیم میگرفتم بگم نه در مقابل درخواست های نامعقول امانمیتونستم وضربه های زیادی هم خوردم از وقتوانرژیم زدم برای بقیه بااینکه دوست نداشتم و مدام توذهنم جنگودعوایی ب پامیشد
دوستانی داشتم ک روابط خوبی نداشتندومن هم مینشستم پای دردودلشون مدتها و اونجاهم رد پای تاییدطلبی رومیبینم اما موفق شدم اون دوستان رو گذاشتم کنار خداروشکر
سپاس از وقتی ک گذاشتید و مطالعه کردید کامنتم رو من تا حدودی از این الگوها فاصله گرفتم و فاصلشون خیلی بیشترشده
سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم این فایل عالی بود
الگو تکرار شونده ای که من پیدا کردم در مورد افرادی بود که ازمن خواستگاری کردن .
تعدادی ازاین افراد ویژگی مشترکی داشتن که ؛
افراد ثروتمندی بودن ، ظاهرشون اصلا مورد پسند من نبود و تفاوت سنی نسبتا زیادی با من داشتند و بزرگتر بودن که برای من جالب نیست و از لحاظ ظاهری بیشتر باهاشون مشکل داشتم .
البته همه افراد این ویژگی هارو نداشتند ولی بین سه یا چهار نفر این ویژگی های مشترک رو پیدا کردم و تااین لحظه خودم نتونستم مشکل رو در خودم متوجه بشم که چه باوری باعث حضور این افراد شده .
چیزی که درمورد خودم وجود داره اینه که من بیبی فیس هستم و هم اینکه خودم اینو باور دارم هم اینکه دیگران دائما بهم میگن که سنم به ظاهرم نمیاد و این ویژگیمو دوست دارم نمیدونم میتونه ربطی به مسئلم داشته باشه این باور یا نه ؟
خوشحال میشم دوستان عزیزم اگه میتونن دراین مورد کمک کنن و امیدوارم استاد عزیز هم تو فایل بعدی دراین مورد توضیح بدن
چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟
الگوهای تکرار شونده ی من مثل
1. درخواست کمک داشتن و یا توقع کمک داشتن مالی و فیزیکی اطرافیانم از من که همیشه هست مثلا برای اسباب کشی خودم من توقع از کسی نداشتم و اگر هم به کسی زنگ زدم بیا کمک برای این بود که منم به اونها کمک کرده بودم و من هم متوقع شده بودم
2.در خواست مالی هم گاهی اوقات هست که فلان قدر پول یکی دوماهه کسی درخواست میکنه و یا انتظار ضمانت بانکی از من دارند که من آگاهانه سعی میکنم هر دوش رو رد کنم و حتی برگ دسته چکهام رو داشتم پاره میکردم رفتم یک برگ چک مبلغ یک میلیون نوشتم و حساب رو خالی کردم تا چک برگشت بخوره و دیگه تا چک رو پاس نکنم عملا اصن نمیتونم ضامن بشم بنظرم برای شروع اتمام ضمانت و دسته چک ایده ی خوبیه تا افکار و شخصیت ن گفتنم قوی تر بشه
3. افرادی که برام کار میکنن توقع دارن که از چیزی که قرارداد بستیم بیشتر بهشون پول بدم
4. حتی برای افرادی که کار میکنم توقع دارن از چیزی که توافق کردیم کمتر پول بدن و گاهی خیلی کمتر از قیمت توافق رو پرداخت میکنن
5. افرادی که براشون کار میکنم ویا برای من کار میکنن از نظر سن از من بزرگترن و کمترپیش میاد با افراد هم سن خودم کار کنم
6. بنظرم چون قبلا خیلی زیادی با همه شوخی میکردم الان توی هر جمعی با من شوخی میشه حتی بعضی وقتها اگر من شوخی یا حرفی قبلش نزده باشم که توی این لحظه ی زندگیم شوخی بدنی ویا حرفی رو اصن دوست ندارم
آنچه که استاد در این فایل گفتند من خودم بارهای بار در زندگی خودم آنرا لمس کرده ام و به آنها رسیده ام
خداوند را سپاس گذارم که من را به این قوانین هدایت کرد
همیشه تمام نگاه و فکرم به این بود که بدهی های خودم را پرداخت کنم و برای پرداخت آن همه کاری می کردم و در نتیجه نه تنها از بدهی های من کاسته نمی شد بلکه بیشتر و بیشتر هم می شد
با استاد آشنا شدم و این سبب شد که تمرکز خودم را از روی این ناخواسته بردارم و به خودم نگاه کنم
تمام حواس خودم را بگذارم روی داشتن حال خوب
همین سبب شد که بتوانم براحتی و آسانی بخش زیادی از بدهی های خودم را بازپرداخت کنم
این موضوع را در باقی نکات زندگی خودم تعمیم بدهم و سبب شد که کم کم خیلی از روابط و حال هوای من بهتر بشود
کسب و کارم و در خواست های من بهتر بشود
حالم بهتر بشود
آرامش به زندگی من برگردد
وقتی که اینجوری شدم این سبب شد که بتوانم خیلی از مشکلات زندگی خودم را براحتی حل و فصل کنم
می دانم که همه اینها از ذهن خودم منشا می شود
اتفاقات تکرار شونده که در زندگی من رخ می دهد
مثل
خسارت های مالی که از سرمایه گذاری های من برای من به وجود می آید
دعوا و جر و بحث هایی که در سر کار برای من به وجود می آید
ناراحت شدن هایی که از برخورد همکارانم برای من رخ می دهد
جواب نه شنیدن هایی که از دیگران می شنوم و حالم گرفته می شود
کارهایی که می خواهم انجام بدهم و با مخالفت دیگران روبرو می شوم
همه اینها ناشی از همان الگوهایی است که در ذهن من رخ می دهد
همه اینها ناشی از این است که من باورهایی غلط و اشتباه دارم که زندگی روزمره من همیشه در حال رخ دادن است
همه اینها بر می گردد که به همان الگوهایی که همیشه در زندگی من وجود دارد ولی من آگاهانه به آنها نگاه نمی کردم و سرسری از آنها می گذشتم
ولی با تهیه دوره کشف قوانین زندگی به این نکته و به این درس پی بردم که همه اینها مسبب آنها خودم هستم و این من هستم و این خودم هستم که با باورهای خودم آنها را رقم می زنم
این من هستم که با افکار و باورها و ذهنیت هایی که دارم این اتفاقات را برای خودم رقم می زنم
من خالق زندگی خودم هستم
من اغلب کسانی که در اطراف من هستند به من احترام می گذارند و حال خوب من برای آنها مهم است
اما خیلی اوقات هم حرف من را گوش نمی دهند
و آنها به کمک من احتیاج دارند
کسانی بیشتر با من برخورد می کنند که یا گرفتار هستند و یا مشکلاتی دارند که من با صحبت کردن به آنها به گفته خودشان حال آنها را خوب می کنم
می دانم که همه اینها ناشی از افکار خودم است
می دانم که این دوره کشف قوانین زندگی برای من واقعا مفید خواهد بود و من را به جایی خواهد رساند که می توانم به راحتی روی خودم کار کنم و حال خودم را خوب نگه دارم و به بهترین خودم تبدیل بشوم
دیروز معجزه ای برام رخ داد که باز هم قدرت خداوند رو برام بیش از پیش یادآوری کرد. ما قرار بود خانوادگی یه سفری بریم به کشور گرجستان و از اونجا که جنگ شد و پروازها لغو شدن، سفر ما هم کنسل شد اما ما پول بلیط رو پرداخت کرده بودیم و چون چارتری بود پرواز، گفتن اگه خود ایرلاین کنسل کنه پولتون رو برمیگردونه، وگرنه که سوخت میشه. پرواز ما 4 روز قبل بود و دقیقا همون روز فرودگاه ها باز شد و ما میترسیدیم که پرواز انجام بشه و ما نتونیم بریم و کل مبلغ از بین بره. اما من همیشه سعی میکردم با باور به اینکه پول ما کاملا حلاله و باز به ما برمیگرده و یادآوری هزاران باری که خداوند کارها رو مدیریت کرده، احساسم رو خوب نگه دارم. و پروازمون خدا رو شکر کنسل شد و دیروز کل مبلغ رو به حسابمون واریز کردن. دوست داشتم این ماجرا رو تعریف کنم چون هم ایمانم رو بیشتر کرد و هم سپاسگزارتر شدم و شاید به دوستان هم کمک کنه تا به یادشون بیاد خدا همیشه حواسش به ما هست.
در مورد بحث الگوهای تکرارشونده در روابط، من اطرافم پر از آدمهای علی ایرادیه. یعنی آدمهایی که هیچی راضیشون نمیکنه و همیشه دنبال بحث و مخالفت هستن. یعنی کاری ندارن که طرف مقابل چه نقطه نظری داره، همیشه باید راهی برای مخالفت پیدا کنن و یه ایرادی در مورد اون موضوع پیدا کنن و منم در گذشته خیلی وارد بحث باهاشون میشدم، اما الان به مراتب بیشتر میتونم ذهنم رو کنترل کنم. هر چند نمیگم که قطع شده چون همین دیروز وارد بحث ناخواسته ای با یکی از این افراد شدم و خیلی انرژی ازم گرفت و احساس بدی پیدا کردم.
وقتی کمی به رفتارهای خودم نگاه کردم دیدم خودم هنوز این ویژگی ایرادگیری رو دارم و چنین آدمهایی رو وارد تجربه زندگی خودم میکنم. درسته با آموزشهای استاد خیلی بهتر شدم، اما هنوز ایرادگیری رو دارم. بنده خدا همسرم رو انقدر گاهی بهش گیرهای الکی میدم. یا از یه فضای کاملا مثبت میتونم ایرادهایی رو پیدا کنم و یهو مچ ذهنم رو میگیرم که داره ایرادهای الکی پیدا میکنه، مثلا اینجا خیلی قشنگه اما کثیفه یا مثلا چرا اینجا انقدر بی نظمه. یعنی ذهن ایرادگیرم هنوز هم داره اون پشت کارهاش رو انجام میده. من فکر میکردم که این پاشنه آشیلم بهتر شده، اما هنوز همون آدم قبلی هستم. حتی خیلی بدتر از اینکه برای دیگران ایراد میگیرم به خودم سخت گیرم. کوچکترین حرفی که میزنم، ایرادگیری هام از خودم شروع میشه. چرا این حرف رو زدی یا این کار رو کردی، حالا بقیه چی میخوان بگن، چطور قضاوتت میکنن.
یا مثلا فکر میکنم اگه از چیزی تعریف کنم بقیه میگن این چه سلیقه سطح پایینی داره و همه چیز به نظرش خوب میاد. ترمز ترس از قضاوت بقیه رو هم که دارم.
خدایا حالا که پاشنه آشیلم رو متوجه شدم، خودت هم کمکم کن تا بتونم بهترش کنم.
سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته محترم و تمام دوستان عزیزم
قبلا یه الگو خیلی تکرار شونده بود تو زندگیم که الان با فکر کردن به این سوال متوجه شدم الان خیلی کمتره ولی قبلا خیلی بیشتر بوده ولی از وقتی با این سایت بی نظیر اشنا شدم انگار خیلی زندگی برام راحت تر شده
قبلا هرکی میامد تو زندگیم دوست داشت من سنگ صبورش باشم بشینه باهم درد و دل کنه منم دل داریش بدم به حرفاش گوش کنم و براش غصه بخورم برم دنبال کاراش مسائل اونو حل کنم
هم جنس موافق هم جنس مخالف همه این الگو رو داشتن یعنی هرکی هر مشکلی داشت پیش من بود از دوستان خانواده اشنایان
یه الگو دیگ که خیلی تکرار میشد با هرکی خیلی صمیمی میشدم یه کار ناجالب انجام میداد که من خیلی بهم میریختم و فکر میکردم که همه ادما همین جورین خانواده رفیق دوست و اشنا
اما الان ک دارم فکر میکنم من کل تمرکزم رو روی همین ناجالبی ها میزاشتم همش هرجا میرفتم از بدی های که افراد قبلی انجام داده بودن صحبت میکردم و بعد از چند وقت دوباره اون الگو تکرار میشد از افراد جدید واین نشون میده که من جذب کردم
استاد درست فرمودن همین که به این سوال ها فکر کنی و جواب بدی راحل رو درک میکنی من اصلا هیچ ایده ای نداشتم که چی بنویسم ولی خدا هدایتم کرد و جواب رو بهم داد که باید جنبه های مثبت همه چیز رو فقط ببینم و بس
سلام به استاد عزیزم و همه دوستای هم فرکانسیم
استاد وایییی الان این فایل رو گوش دادم و یه جرقه ای با حرف آخرتون تو ذهنم زده شد
من همیشه با خودم میگفتم چرا من همیشه دوستایی دارم که فقط با من در ارتباطند و من هم فقط با اونا دوستم و محدود به یکی دو نفر بودند،و الان طوری شده که مدتهاست دوستی ندارم و تنهام و جالبه الان که فکر میکنم واقعا یه چیزی این وسط اشتباهه و من اصلا این وضعیت رو دوست ندارم،ولی میدونم یکی از ایرادهای من این هست که من خیلی برای بقیه وقت نمیزارم(کسایی که به عنوان دوست میان تو زندگیم)و بهشون عشق نمیدادم واسه همین اون محدودها هم کلا دیگه تموم شدن،حوصله ی زیاد صحبت کردن یا وقت گذاشتن برای افراد رو نداشتم
واقعا استاد شما بی نظیرید،امیدوارم که بتونم باورهای اشتباهم رو پیدا کنم و باورهای درست رو جایگزینشون کنم.
و از دوستای هم فرکانسیم ممنون میشم اگه راه حلی دارن پیشنهاد بدن ممنونم و خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم برا این آگاهی های ناب و بی نظیر
دوستون دارم در پناه خدا باشید
سلام به استاد و دوستان هم فرکانسی
من توی این کامنت میخوام خودمو کشف کنم ممکنه شما هم همینارو داشته باشید
تو روابط:
اولین چیز مشترک اینکه افراد بی توجه هستن به من و گاهی به قول استاد کمتر توجه میکنن یا اینکه ارزش قائل نیستن یا بی عرضه میدونن منو این حرفا گفتنشم سخته برام ولی میدونم اصلاح باید بشه من توی ویدیو قبل بدترین چیزی که منو احساساتی میکرد همین بی توجهی افراد بود گفتم و یکم روش کار کردم دیدم چند نفر که قبلن منو آنفالو کرده بودن فالو کردن این نشون میده قانون کار میکنه اما باید ادامه داد 《دلیل این بی توجهی افراد به من چی میتونه باشه؟(هرکسی خواست پاسخ بده استفاده کنیم)》
من خودم این دلایل میاد تو ذهنم:
من خودم، خودمو بی عرضه و بی ارزش میدونم!
چرا؟
چون هیچ موقع نتونستم یک کار بزرگی انجام بدم
کارایی که گفته بودم نتونستم انجام بدم (اینم یک درس از من به خودم که آقا هیچ موقع راجب مسیری که میخوایید برید به کسی نگین)
من تو ذهنم محال شده انجام یکسری کارها مثلا وارد رابطه شدن با یک آدم حسابی محال شده پول بیشتر درآوردن محال شدن سلامتی میدونم پشت اینا چه باورهایی هستن
من خب بلدم باورهارو دربیارم ولی نمیتونم اصلاح کنم مثلا الان باور اینکه من باارزشم رو در خودم چگونه پرورش بدم وقتی میگن من همینجوریشم بارزشم ذهنم میگه خب بقیه افراد هم همینن تو باید فرقی باشه
وحید عزیز سلام
مدت عضویتتون دیدم
ب جمع خانواده خوش اومدی
اول اینکه ( ب قول استاد عباسمنش)
همینکه شما وارد این دنیا شدی
یعنی شما ارزشمندی و لیاقت بهترین ها رو داری
نیازی نیست دنبال دلیل بگردی که مثلا
چون من سختی کشیدم لایق زندگی راحتم
یا چون فلان مهارت دارم لایق فلان چیزم
خداوند از روح خودش در ما دمیده و همین دلیل کافی
که شما ارزشمندی
درمورد سوال تون
ایجاد خود ارزشی
مرتب با خودتون تکرار کنین ، من ارزشمندم
من با لیاقتم
من دوستداشتنیم
من بنده ی خاص خدام
( باور لیاقت توی بخش عقل کن سایت سرچ کنین اینقدر دوستان جملات عالی گفتن )
تمرین آینه ( این جملات جلوی اینه ب خودتون بگین از چهره و ظاهرتون برای خودتون تعریف کنین
از ویژگی خوب اخلاقیتون
مثلا ادم وقت شناسی هستین
یا ادم درستکار و راستگویی هستین
برای خودتون وقت و هزینه کنین
تنها برین کافه، سینما …
ب ادمها نچسبین که ازتون فرار میکنن ب خاطر شخصیت وابسته تون
نیاز نیست کار بزرگی انجام بدین تا توی چشم بیاین
شما باید اول خودتون همینطوری که عستین قبول داشته باشین
وگرنه مدرک هم بگیرین چون وابسته تایید دیگرانین و اصلاا اینکار بخاطر نظر دیگران انجام دادین
بد چکی از جهان میخورین و سرخورده تر از قبل میشین
و باز هم کسی ب سما اهمیت نمیده
چرااااا؟؟؟؟؟
معلومه چرا
چون خود شما برای خودت ارزشی قائل نیستی ( از درون ب خودت میگی من بی ارزشم، کسی من دوست نداره …). و هرچی تو باورت باسه رو جهان بهت نشون میده
باور داری کسی دوستت نداره
جهان میکه چشششم
و شرایط و ادمهایی رو میاره سر راهت که اصلا برات ارزش قائل نمیشن
خیلی طولانی میشه بخوام تمام موارد بنویسم
پیشنهادم ب شما رفتن ب بخش عقل کل سایت که بالای صفحه میتونین ببینین
باور لیاقت سرچ کنین
مطالعه کتین و نت بردارین و حتما تکرار کنین
( اولش ذهن مقاومت میکنه و مسخرتون میکنه ولی ادامه بدین بعد از دو سه روز تایید میکنه و حالتون خوب میشه کلا باید استمرار داشته باشین )
و توی بخش دانلودها ( بالای سایت سمت چپ)
گزینه ی یکی مونده ب اخر
روز شمار تحول زندگی
نگم از این فایل که چقدر خودمون بهتر ب ما نشون میده
از فصل یکش شروع کنین
و متعهدانه انجام بدین
خیلی زود نتیجه اش میگیرین
درپناه خدا
سپاسگزارم از کامنت زیباتون خیلی عالی بود
من دیروز داشتم روش کار میکردم هیچی هم قانع نمیکنه منو مثلا من اشرف مخلوقاتم من فلان
بعد یهو یه چیزی درونم گفت تو چقدر خدارو قبول داری اگر افراد به تو گفتن بی ارزشی خدا بگه باارزشی قبول میکنی من خب پیش خودم گفتن صد در صد چون خدا داناتر از بقیس بعد گفت تو اگر بی ارزشی چرا خداوند هر روز صبح تو رو بیدار میکنه فرصت دوباره بهت میده اگه تو بی ارزشی چرا اینکارو میکنه مگه غیر اینکه تو با ارزشی مگه غیر اینکه خداوند تو رو دوست داره
حاجی پشمام بخدا نمیدونم این کجا اومدم تو ذهنم خیلی عجیبه هنوزم برام من فقط داشتم با خودم حرف میزدم یهو اومدم تو ذهنم
حرف شما خیلی عالی بود ارزش من به سختی یا مهارت خاصی بلد بودن نیست با این که من میگم یک مهارت داشته باشم و حرفه ای باشم توش چون این وظیفه منه تو این دنیا
و اینکه گفتین همینکه خداوند هدایت کرده به این سایت یعنی لیاقت بهترینارو داری چون اونایی که اینجا میان دنبال زندگی بهترن
من تو این4روز که عضوم تصمیم گرفتم فقط روی پول تمرکز کنم واسه همین تصمیم گرفتم صبح ها کار فیزیکی و بعداز ظهر کار ذهنی انجام بدم فقط راجب پول
اولی تجسم با حس خوب برای فرستادن فرکانس پول و ثروت
دومی پیدا کردن و اصلاح ترمز ها که به نظرم خیلی مهمه
سومی باورهای ثروت و حتی یکمی عزت نفس چون مهمه مثلا همین احساس ارزشمندی
تو پول مثلا باور فراوانی
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خیلی خوشحالم که در مدار دریافت آگاهی های ناب این جلسات قرار گرفتم و این سوالات مهم باعث شدن بیشتر فکر کنم و به لایه های باوری عمیق و پنهان زیاد درونم پی ببرم الحق که توضیحات استاد عالیه اما کامنت های بی نظیر دوستان هم در این زمینه داره خیلی به من کمک میکنه.
من خیلی به موضوع روابط فکر کردم و متوجه یک سری رفتارها و ویژگی هایی شدم که تقریبا در همه ی روابطم مشترک بوده.
مثلا اغلب در روابطم آدم هایی وارد زندگیم میشن که همشون زندگیشون از هم پاشیده و به جدایی ختم شده و دنبال یه راه حل میگردن دنبال کسی که بتونه بهشون دلداری بده .
یا کسانی که معمولا مشکلات مالی دارند و همیشه یه بدبختی توی زندگیشون بوده که باید برای رفع اون تلاش کنند.
همیشه مشتریانی وارد کسب و کارم شدند که دنبال تخفیف بودن دنبال ارزونی و اصلا کیفیت براشون مهم نبوده.
همیشه با افرادی وارد رابطه شدم که از خودم سطح فکری پایین تر،ترسوتر،بی اطلاعات تر و ضعیف تر بودند و من همیشه از این حس برتر بودن لذت میبردم و وقتی کامنت های بچه ها رو خوندم تازه متوجه شدم که چه خودزنی بزرگی میکنم من احساس ارزشمندی و عزت نفس بسیار پایینی دارم به این دلیل هرگز نمیتونم با افراد بزرگ،از همه نظر ارتباط بگیرم به این دلیل همیشه افراد ضعیف وارد زندگیم شدن و از اونجایی که من عزت نفس نداشتم اون احساس ارزشمندی کاذب که از اون روابط میگرفتم من رو ترغیب به ادامه رابطه میکرد و من به ظاهر لذت میبردم اما در اصل هرلحظه و دقیقه و ساعت و روز و هفته و ماه و سال داشتم از موفقیت دور میشدم و تعجب هم میکردم که چرا زندگی من عوض نمیشه چرا از نظر مالی رشد نمیکنم چرا روابطم عالی نمیشه و کلی از این چراها که هیچوقت نتونستم دلیلش رو پیدا کنم تا امروز و این لحظه که این فایل ها رو دیدم و میبینم و هربار به خودشناسی میرسم.
چرا مشتری ارزون طلب و بی کیفیت وارد زندگیم میشد؟
چون من برای خودم ارزش قائل نبودم چون من برای کارم برای مهارتم ارزش قائل نبودم چون به خودباوری و احساس لیاقت نرسیده بودم چون باور فراوانی اندیش نداشتم چون فکر میکردم اگه به مشتری نه بگم اون میره و من از بی پولی میمیرم پس تعجب هم نباید بکنم که چرا همچین مشتری هایی وارد کسب و کار من میشن.
چرا افرادی که توی رابطشون به مشکل خورده بودن وارد زندگی من میشدن ؟
چون من دنبال تایید دیگران بودم(این باور غلط اونقدر در من ریشه دوونده که حتی موقع کامنت نوشتن هم در گوشم یکسره نجوا میکنه که یه جوری کامنت بنویس که هم کلی امتیاز بگیری هم همه ازت تعریف کنن و گاهی اوقات تمرکزم رو میگیره و من مجبور میشم چند ساعت وقفه بندازم بین نوشتن کامنت و فرستادن دیدگاهم) چون 4تا کتاب خونده بودم و 2تا دوره دیده بودم احساس میکردم خوب دیگه من استاد شدم و باید به بقیه درس بدم و چون خوب صحبت میکردم اونا هم کلی به به و چه چه میکردن و من سرشار از انرژی میشدم که آره بابا منم بلدم حرف بزنم حالا ریشه این تایید گرفتن کجاست؟
در کودکی من زمانی که غرق رویاهام میشدم و همه من رو بخاطر سکوتم به باد تمسخر میگرفتن و این عقده ای شده بود در دل من و وقتی با صحبت کردن برای دیگران و گرفتن تایید اونا شاد میشدم به خودم میگفتم دیدی من چقدر بلدم خوب صحبت کنم اونایی که مسخره میکردید کجایید که ببینید من دارم چه میکنم ….
همش بخاطر کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس عدم لیاقت عدم باور به فراوانی باعث شده که من یکسری اتفاقات مشابه در روابطم رو تجربه کنم.
خدایاشکرت
ممنونم استاد.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
عجب فایل قشنگی ، واقعا حال کردم و لذت بردم چرا؟
چون الان با کمی فکر کردن فهمیدم که افرادی که به مراجعه میکنم در واقع یا به من کمک می کنند تا موفق شوم یا مرا تشویق میکنن که ادامه بدم
مثلا یک نفر مربی بدنساز توی باشگاه رایگان به من داره آموزش بدنسازی میده که پیشرفتم عالیه شده
یا وارد جمعی شدم که همه دارن تغییر میکنند و تلاش میکنند میزان اعتماد بنفس آنها بره بالا .
خلاصه تمام افرادی که در طول روز با آنها من روابط دارم به نوعی در مسیر پیشرفت هستن و به نوعی به من هم دارن انگیزه میدن
و از این بابت من سپاسگذار خداوند هدایتگر هستم.
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
ب نام رب
با یادتووبا هدایت تو شروع میکنم
من ی نگاهی ب روابطی ک داشتم انداختم و متوجه شدم یک الگویی تکراری در روابطم پیداکردم اینکه:من همیشه باادم هایی در ارتباط بودم ک ب نحوی یا از من دور بودند یعنی یک استان دیگ زندگی میکردند ویا هم آدم های بودند ک من اون هارو هم لول خودم نمیدیدم و میگفتم حق من ی آدم بهتریه و یا هم اگراز کسی خوشم میومد اون رو از خودم بهتر میدیدم یا هم اون فعلا قصد ازدواج نداشت خلاصه هر آدمی با این قبیل ویژگی ها ب من نزدیک میشد ک اصلا رابطه جدی نمیشد یا خودم تمام میکردم یا هم وابسته میشدم اگ مطابق خواسته هام بود ک تموم میشد و سرانجامی نداشت برام (آدم های ک منو میخواستن من نمیخواستمشون وادم هایی ک من میخواستم ب جایی نمیرسید)
یا اصلا خواستگار های درست حسابی نداشتم اونی ک درست حسابی بود هم ی اتفاقی میفتاد ک اصلا نیاد
ی الگوی دیگ هم بود اینک همیشه دوست داشتم مورد توجه و تأیید قرار بگیرم ولی تو هر جمعی میرفتم انگار منو اصلا نمیدیدن هر کار فیزیکی هم مکردم ک تا حدودی ب چشم بیام منو ببیننداما مخصوصا زمان هایی ک کاری میکردم ک ب چشم بیام بدتر میشد و باز هم انگار منو نمیدیدن این خیلی تکرار میشد برام
ی الگوی دیگ هم داشتم ک چون تو خونواده ای بزرگ شده بودم ک هیچ زن و شوهر عاشقی ندیده بودم همه زندگی عادی بدون عشق درکنار هم داشتند و حتی گاهی بی احترامی هم میکردند ب هم و از این جهت همیشه فکر میکردم اصلا پسرهاعاشق نمیشن اصلا پسرهابلدنیستندابراز عشق کنند چون چیزی ک دیده بودم زندگی های بدون عشق بود برای همین تو رابطه هم ک میرفتم (تورابطه های ماندگار زیادی نرفتم خودم کات میکردم)اما همون یکی دو مورد توجهی از طرف مقابلم نمیدیدم و ابراز عشقی اونطور ک دوست داشتم نبود هرکاری میکردم ک توجه ببینم و ب خودم این پیام رو بدم ک دوست داشتنی هستم اما خیلی کم بود
ی الگوی دیگ این بود ک با آدم هایی سروکارداشتم ک از نظر من شغل خوبی داشتند و من کنارشون احساس کمبود و ضعف میکردم
یا در رابطم آدم های قدرتمند و جذب میکردم ک سعی در کنترل من و اینک من رو زیر سلطه خودشون در بیارن چون پدرم آدم قدرت طلبی بود و همیشه حرف حرف خودش بود و ما حتی جرعت حرف زدن هم نداشتیم
ی الگویی دیگ هم پیدا کردم ک ترس در من ب شدت زیاد بود مخصوصا با آدمی ک دوسش داشتم ترس از نبودنش رو داشتم وهرکاری کردم ک کنارم باشه و اما نتیجه خوبی نداد این رو هم باز ب شرایط خونوادم نسبت میدم چون ب شدت از پدرم میترسیدم و نه حرفی باهاش میزدم نه هم دوست داشتم بفهمه از کارهام چون ممکن بود بحث پیش بیاد برای همین من دوست داشتم خیلی چیزاروتجربه کنم و همیشه مخفی میکردم همه چیو از پدرم و باهاش حرف نمیزدم بخاطر ترس و ریشه ترس در من بسیار زیاد شده بود ب نحوی ک من تو جمع هم استرس و ترس میومدسراغم و نمیتونستم حرف بزنم
حتی ب پارتنرم هم گاها حرف دلم رو نمیزدم ترس میومدسراغم و اصلا آدم شجاع و نترسی نبودم
ی الگوی دیگ هم داشتم ک توانایی نه گفتن رو نداشتم هر موقع تصمیم میگرفتم بگم نه در مقابل درخواست های نامعقول امانمیتونستم وضربه های زیادی هم خوردم از وقتوانرژیم زدم برای بقیه بااینکه دوست نداشتم و مدام توذهنم جنگودعوایی ب پامیشد
دوستانی داشتم ک روابط خوبی نداشتندومن هم مینشستم پای دردودلشون مدتها و اونجاهم رد پای تاییدطلبی رومیبینم اما موفق شدم اون دوستان رو گذاشتم کنار خداروشکر
سپاس از وقتی ک گذاشتید و مطالعه کردید کامنتم رو من تا حدودی از این الگوها فاصله گرفتم و فاصلشون خیلی بیشترشده
سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم این فایل عالی بود
الگو تکرار شونده ای که من پیدا کردم در مورد افرادی بود که ازمن خواستگاری کردن .
تعدادی ازاین افراد ویژگی مشترکی داشتن که ؛
افراد ثروتمندی بودن ، ظاهرشون اصلا مورد پسند من نبود و تفاوت سنی نسبتا زیادی با من داشتند و بزرگتر بودن که برای من جالب نیست و از لحاظ ظاهری بیشتر باهاشون مشکل داشتم .
البته همه افراد این ویژگی هارو نداشتند ولی بین سه یا چهار نفر این ویژگی های مشترک رو پیدا کردم و تااین لحظه خودم نتونستم مشکل رو در خودم متوجه بشم که چه باوری باعث حضور این افراد شده .
چیزی که درمورد خودم وجود داره اینه که من بیبی فیس هستم و هم اینکه خودم اینو باور دارم هم اینکه دیگران دائما بهم میگن که سنم به ظاهرم نمیاد و این ویژگیمو دوست دارم نمیدونم میتونه ربطی به مسئلم داشته باشه این باور یا نه ؟
خوشحال میشم دوستان عزیزم اگه میتونن دراین مورد کمک کنن و امیدوارم استاد عزیز هم تو فایل بعدی دراین مورد توضیح بدن
ممنونم
سلام خدمت شما استاد عباس منش عزیزم
ممنونم از فایلهای فوقالعاده تون
سوال
چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟
الگوهای تکرار شونده ی من مثل
1. درخواست کمک داشتن و یا توقع کمک داشتن مالی و فیزیکی اطرافیانم از من که همیشه هست مثلا برای اسباب کشی خودم من توقع از کسی نداشتم و اگر هم به کسی زنگ زدم بیا کمک برای این بود که منم به اونها کمک کرده بودم و من هم متوقع شده بودم
2.در خواست مالی هم گاهی اوقات هست که فلان قدر پول یکی دوماهه کسی درخواست میکنه و یا انتظار ضمانت بانکی از من دارند که من آگاهانه سعی میکنم هر دوش رو رد کنم و حتی برگ دسته چکهام رو داشتم پاره میکردم رفتم یک برگ چک مبلغ یک میلیون نوشتم و حساب رو خالی کردم تا چک برگشت بخوره و دیگه تا چک رو پاس نکنم عملا اصن نمیتونم ضامن بشم بنظرم برای شروع اتمام ضمانت و دسته چک ایده ی خوبیه تا افکار و شخصیت ن گفتنم قوی تر بشه
3. افرادی که برام کار میکنن توقع دارن که از چیزی که قرارداد بستیم بیشتر بهشون پول بدم
4. حتی برای افرادی که کار میکنم توقع دارن از چیزی که توافق کردیم کمتر پول بدن و گاهی خیلی کمتر از قیمت توافق رو پرداخت میکنن
5. افرادی که براشون کار میکنم ویا برای من کار میکنن از نظر سن از من بزرگترن و کمترپیش میاد با افراد هم سن خودم کار کنم
6. بنظرم چون قبلا خیلی زیادی با همه شوخی میکردم الان توی هر جمعی با من شوخی میشه حتی بعضی وقتها اگر من شوخی یا حرفی قبلش نزده باشم که توی این لحظه ی زندگیم شوخی بدنی ویا حرفی رو اصن دوست ندارم
دوستدارم استاد عزیزم ممنون از شما بدرود
سلام بر استاد عزیز
سلام بر دوستان خوب خودم
آنچه که استاد در این فایل گفتند من خودم بارهای بار در زندگی خودم آنرا لمس کرده ام و به آنها رسیده ام
خداوند را سپاس گذارم که من را به این قوانین هدایت کرد
همیشه تمام نگاه و فکرم به این بود که بدهی های خودم را پرداخت کنم و برای پرداخت آن همه کاری می کردم و در نتیجه نه تنها از بدهی های من کاسته نمی شد بلکه بیشتر و بیشتر هم می شد
با استاد آشنا شدم و این سبب شد که تمرکز خودم را از روی این ناخواسته بردارم و به خودم نگاه کنم
تمام حواس خودم را بگذارم روی داشتن حال خوب
همین سبب شد که بتوانم براحتی و آسانی بخش زیادی از بدهی های خودم را بازپرداخت کنم
این موضوع را در باقی نکات زندگی خودم تعمیم بدهم و سبب شد که کم کم خیلی از روابط و حال هوای من بهتر بشود
کسب و کارم و در خواست های من بهتر بشود
حالم بهتر بشود
آرامش به زندگی من برگردد
وقتی که اینجوری شدم این سبب شد که بتوانم خیلی از مشکلات زندگی خودم را براحتی حل و فصل کنم
می دانم که همه اینها از ذهن خودم منشا می شود
اتفاقات تکرار شونده که در زندگی من رخ می دهد
مثل
خسارت های مالی که از سرمایه گذاری های من برای من به وجود می آید
دعوا و جر و بحث هایی که در سر کار برای من به وجود می آید
ناراحت شدن هایی که از برخورد همکارانم برای من رخ می دهد
جواب نه شنیدن هایی که از دیگران می شنوم و حالم گرفته می شود
کارهایی که می خواهم انجام بدهم و با مخالفت دیگران روبرو می شوم
همه اینها ناشی از همان الگوهایی است که در ذهن من رخ می دهد
همه اینها ناشی از این است که من باورهایی غلط و اشتباه دارم که زندگی روزمره من همیشه در حال رخ دادن است
همه اینها بر می گردد که به همان الگوهایی که همیشه در زندگی من وجود دارد ولی من آگاهانه به آنها نگاه نمی کردم و سرسری از آنها می گذشتم
ولی با تهیه دوره کشف قوانین زندگی به این نکته و به این درس پی بردم که همه اینها مسبب آنها خودم هستم و این من هستم و این خودم هستم که با باورهای خودم آنها را رقم می زنم
این من هستم که با افکار و باورها و ذهنیت هایی که دارم این اتفاقات را برای خودم رقم می زنم
من خالق زندگی خودم هستم
من اغلب کسانی که در اطراف من هستند به من احترام می گذارند و حال خوب من برای آنها مهم است
اما خیلی اوقات هم حرف من را گوش نمی دهند
و آنها به کمک من احتیاج دارند
کسانی بیشتر با من برخورد می کنند که یا گرفتار هستند و یا مشکلاتی دارند که من با صحبت کردن به آنها به گفته خودشان حال آنها را خوب می کنم
می دانم که همه اینها ناشی از افکار خودم است
می دانم که این دوره کشف قوانین زندگی برای من واقعا مفید خواهد بود و من را به جایی خواهد رساند که می توانم به راحتی روی خودم کار کنم و حال خودم را خوب نگه دارم و به بهترین خودم تبدیل بشوم
ممنونم استاد عزیز
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
با نام و یاد تنها فرمانروای کیهان
نشانه امروز من 17 تیر 1404
با سلام به تمام دوستان عزیزم در این سایت الهی.
دیروز معجزه ای برام رخ داد که باز هم قدرت خداوند رو برام بیش از پیش یادآوری کرد. ما قرار بود خانوادگی یه سفری بریم به کشور گرجستان و از اونجا که جنگ شد و پروازها لغو شدن، سفر ما هم کنسل شد اما ما پول بلیط رو پرداخت کرده بودیم و چون چارتری بود پرواز، گفتن اگه خود ایرلاین کنسل کنه پولتون رو برمیگردونه، وگرنه که سوخت میشه. پرواز ما 4 روز قبل بود و دقیقا همون روز فرودگاه ها باز شد و ما میترسیدیم که پرواز انجام بشه و ما نتونیم بریم و کل مبلغ از بین بره. اما من همیشه سعی میکردم با باور به اینکه پول ما کاملا حلاله و باز به ما برمیگرده و یادآوری هزاران باری که خداوند کارها رو مدیریت کرده، احساسم رو خوب نگه دارم. و پروازمون خدا رو شکر کنسل شد و دیروز کل مبلغ رو به حسابمون واریز کردن. دوست داشتم این ماجرا رو تعریف کنم چون هم ایمانم رو بیشتر کرد و هم سپاسگزارتر شدم و شاید به دوستان هم کمک کنه تا به یادشون بیاد خدا همیشه حواسش به ما هست.
در مورد بحث الگوهای تکرارشونده در روابط، من اطرافم پر از آدمهای علی ایرادیه. یعنی آدمهایی که هیچی راضیشون نمیکنه و همیشه دنبال بحث و مخالفت هستن. یعنی کاری ندارن که طرف مقابل چه نقطه نظری داره، همیشه باید راهی برای مخالفت پیدا کنن و یه ایرادی در مورد اون موضوع پیدا کنن و منم در گذشته خیلی وارد بحث باهاشون میشدم، اما الان به مراتب بیشتر میتونم ذهنم رو کنترل کنم. هر چند نمیگم که قطع شده چون همین دیروز وارد بحث ناخواسته ای با یکی از این افراد شدم و خیلی انرژی ازم گرفت و احساس بدی پیدا کردم.
وقتی کمی به رفتارهای خودم نگاه کردم دیدم خودم هنوز این ویژگی ایرادگیری رو دارم و چنین آدمهایی رو وارد تجربه زندگی خودم میکنم. درسته با آموزشهای استاد خیلی بهتر شدم، اما هنوز ایرادگیری رو دارم. بنده خدا همسرم رو انقدر گاهی بهش گیرهای الکی میدم. یا از یه فضای کاملا مثبت میتونم ایرادهایی رو پیدا کنم و یهو مچ ذهنم رو میگیرم که داره ایرادهای الکی پیدا میکنه، مثلا اینجا خیلی قشنگه اما کثیفه یا مثلا چرا اینجا انقدر بی نظمه. یعنی ذهن ایرادگیرم هنوز هم داره اون پشت کارهاش رو انجام میده. من فکر میکردم که این پاشنه آشیلم بهتر شده، اما هنوز همون آدم قبلی هستم. حتی خیلی بدتر از اینکه برای دیگران ایراد میگیرم به خودم سخت گیرم. کوچکترین حرفی که میزنم، ایرادگیری هام از خودم شروع میشه. چرا این حرف رو زدی یا این کار رو کردی، حالا بقیه چی میخوان بگن، چطور قضاوتت میکنن.
یا مثلا فکر میکنم اگه از چیزی تعریف کنم بقیه میگن این چه سلیقه سطح پایینی داره و همه چیز به نظرش خوب میاد. ترمز ترس از قضاوت بقیه رو هم که دارم.
خدایا حالا که پاشنه آشیلم رو متوجه شدم، خودت هم کمکم کن تا بتونم بهترش کنم.
به نام خدای مهربان خدای درون من
سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته محترم و تمام دوستان عزیزم
قبلا یه الگو خیلی تکرار شونده بود تو زندگیم که الان با فکر کردن به این سوال متوجه شدم الان خیلی کمتره ولی قبلا خیلی بیشتر بوده ولی از وقتی با این سایت بی نظیر اشنا شدم انگار خیلی زندگی برام راحت تر شده
قبلا هرکی میامد تو زندگیم دوست داشت من سنگ صبورش باشم بشینه باهم درد و دل کنه منم دل داریش بدم به حرفاش گوش کنم و براش غصه بخورم برم دنبال کاراش مسائل اونو حل کنم
هم جنس موافق هم جنس مخالف همه این الگو رو داشتن یعنی هرکی هر مشکلی داشت پیش من بود از دوستان خانواده اشنایان
یه الگو دیگ که خیلی تکرار میشد با هرکی خیلی صمیمی میشدم یه کار ناجالب انجام میداد که من خیلی بهم میریختم و فکر میکردم که همه ادما همین جورین خانواده رفیق دوست و اشنا
اما الان ک دارم فکر میکنم من کل تمرکزم رو روی همین ناجالبی ها میزاشتم همش هرجا میرفتم از بدی های که افراد قبلی انجام داده بودن صحبت میکردم و بعد از چند وقت دوباره اون الگو تکرار میشد از افراد جدید واین نشون میده که من جذب کردم
استاد درست فرمودن همین که به این سوال ها فکر کنی و جواب بدی راحل رو درک میکنی من اصلا هیچ ایده ای نداشتم که چی بنویسم ولی خدا هدایتم کرد و جواب رو بهم داد که باید جنبه های مثبت همه چیز رو فقط ببینم و بس
انشالله بتونم تو این مسیر ثابت قدم بمونم
سپاس گذارم استاد عزیز برای این فایل عالی
دوستون دارم
علی