پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    205MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    12MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا مطهری گفته:
    مدت عضویت: 1475 روز

    سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز و گرامی، استاد من وقتی این فایل را شنیدم متوجه شدم الگوهای بسیار تکرارشونده ای در خواب ها و هم چنین در بیداری ام دارم. استاد برای خودم جالب است که بسیاری از اوقات توسط خواب های هدایت می شوم و اتفاقات آینده ام را در خواب هایم می بینم و نشانه هایی هم از آن اتفاقات دریافت میکنم. بعضی از خواب هایم نیز احساس میکنم بازی ذهنم است مخصوصا خواب های آشفته و ناراحت کننده ام. نکته ی جالب برای خودم اینجاست که از آن موقع که خیلی جدی تر دارم روی باورهایم کار می کنم خواب های آشفته و ناراحت کننده ام به شدت کمتر شده است و خیلی کمتر آن الگوهای تکرار شونده نامثبت را در خواب هایم می بینم. مثلا یکی از الگوهای تکرار شونده ی منفی در خواب هایم این بود که به دفعات زیاد خواب سوسک میدیدم و من در واقعیت از سوسک واقعا متنفرم و از آن سوسک ها در خواب شدیدا می ترسیدم و وقتی از خواب بیدار میشدم احساس بسیار بدی داشتم. گاهی اوقات تعبیرخواب آن را می‌خواندم و نوشته شده بود که به معنای دشمن ضعیف است. و آن موقع این باور در وجودم وجود داشت که من دشمن های بسیار زیادی دارم و آنها می توانند به من ضربه بزنند و من را اذیت کنند. وقتی روی این باور کار کردم که هیچ کس هیچ تاثیری نمی تواند بر روی زندگی ام داشته باشد مگر آن که خودم با افکارم به آن ها قدرت دهم و به همان میزان قدرت را از خداوند بگیرم، الگو خوابم عوض شد. و خواب میدیدم که آن سوسک ها را می کشم ولی الان خیلی وقت است که دیگر خواب سوسک نمی بینم. و یا خواب میدیدم گربه ای ناگهان در شب به خانه مان وارد شده است و شدیدا احساس ترس میکردم که دقیقا همان مصداق سوسک در خوابم بود و همان تعبیر دشمن را داشت و دیگر جدیدا اصلا این خواب ها را ندیدم. یعنی الگو های خوابم تغییر کرده است. یا مثلا یک سری از بستگان نزدیکم که از دنیا رفته اند و وقتی در قید حیات بودند با من و خانواده ام رفتار خوبی نداشتند را به شکل زشت و ترسناکی میدیدم و وقتی از خواب بیدار میشدم حالم شدیدا بد میشد و در آن روز معمولا اتفاقات نامثبتی برایم رخ می‌داد ولی دیگر آن ها را نیز نمی بینم. گاهی آنقدر این الگو های نامثبت برایم تکرار میشد که واقعا دلم میخواست ساعت های کمتری را به استراحت بپردازم تا کمتر خواب های ناجور ببینم ولی جدیدا به لطف خدای مهربان و آموزه های شما استاد عزیز هر چه قدر روی باور های توحیدی ام بیشتر کار میکنم و احساسم در طول روز مثبت تر است الگوهای نامثبت، دیگر در خواب هایم تکرار نمی شود. و به نظرم فایلی که راجع به چشم زخم بر روی سایت قرار دادید خیلی خیلی فایل مناسب و مفیدی برای از بین بردن باورهای شرک آلود وجود من بود. من این فایل را بارها گوش داده ام و بارها گوش میدهم. متشکرم از شما بابت این فایل بسیار تاثیر گذار. جدیدا الگو های مثبت بسیار زیادی در خواب هایم تکرار می شود مثلا خواب میبینم در استخر یا دریاچه ای با آب بسیار پاک و زلال شیرجه میزنم ودر آن شنا میکنم و بسیار لذت می برم و وقتی از خواب بیدار می شوم احساس بسیار عالی و احساس سبکی می کنم. و به طور کلی از خواب هایم احساس لذت بیشتری را تجربه میکنم. این نکته هم برای خودم جالب است که مادی نبودن چیز ها را در خواب هایم حس میکنم. حس میکنم همه چیز انگار بی وزن است و احساس گوشت و پوست بودن وجود ندارد و فقط میتوانم احساسات را درک کنم و اینکه اصلا زمان وجود ندارد در یک لحظه در یک مکان هستم و ثانیه ای دیگر در مکانی دیگر و اینکه وقتی در آب میپرم خیسی تنم را احساس نمیکنم. و فقط احساس شادابی و تازگی را در خواب درک میکنم. یا وقتی خواب های بد میدیدم احساس ترس و غم را حس می کردم. و بیشتر احساس ترس. و واقعا این قضیه را متوجه شدم که من تنها احساساتم را با خودم به دنیای خواب می‌برم و در بی‌زمانی و بی مکانی مطلق هستم و کاملا احساس میکنم که یک جسم تقریبا بی وزنی دارم.

    و الگوهای تکرار شونده ی من دربیداری این است که مثلا خیلی اوقات چیز ها را گم میکنم. مثلا خیلی اوقات هنذفری و یا کلیپس موی سرم را گم میکنم و یا یادم می رود عینکم را کجا گذاشته ام. و یا دوستم به من می‌گوید لطفا فلان جزوه و یا فلان فایل را برایم ارسال کن، یادم می رود ارسال کنم و یا چندبار کلیدم را جا گذاشته ام و همیشه همیشه قبل از بیرون رفتن از خانه کلید و کیف پولم را باید چک کنم که یادم نرود بردارم. الگوهای تکرار شونده در روابطم با دوستانم بسیار جالب است که با هر کسی که دوست می شوم شدیدا من را تحسین می کند و بدون آنکه واقعا کار بسیار بزرگی برایشان انجام دهم بسیار زیاد از من تشکر می‌کنند و هر کجا می نشینند از خوبی های من تعریف می کنند و انسان های بسیار بامعرفت و مثبتی هستند و من بابت وجود در آنها در زندگی ام بسیار خداوند را شکر میکنم. و حتی یک سری از اقوام نزدیکم که رابطه ی خیلی خوبی با من ندارندو گاها حتی به من حسادت نیز می کنند نیز قبول دارند که من انسان بسیار دوست داشتنی هستم. من با دیدن این الگوهای بسیار تکرار شونده در روابطم متوجه می شدم یک حسادت پنهانی در اعماق وجودم هست که واقعا نمی دانستم و نمی توانستم بپذیرم که این حسادت هست و با دیدن این آدم ها فهمیدم که این آدم ها آینه درون من هستند و باید الگوهای حسادت را از درونم پاک کنم که دیگر این ویژگی از آدم ها به من برخورد نکند. و هم چنین متوجه شدم این باور کاملا در وجودم نهادینه شده است که من انسان بسیار دوست داشتنی هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 1667 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیز و تمامی دوستان

    در رابطه با این سوالاتی که استاد مطرح میفرمایند من متوجه نمیشم که مثلا اگر من خواب میبینم که همیشه امتحان دارم و دیر میرسم.

    این به چه معنی است؟ یعنی بعد از اینکه متوجه شدم که من دارم یکسری خواب های مشابه میبینم بخصوص در مورد خواب بالا که گفتم. حالا چکار باید کنم؟ یعنی چه ایرادی وجود داره یا من روی چه بخشی از وجودم باید کار کنم؟

    در کل این سوالاتی که مطرح میشه و هر کدوم از ما پاسخ متفاوتی بهش داریم، پاسخ های ما چطور میتونه بهمون کمک کنه؟

    سوالات بسیار سوالات مهمی اند اما دلیل رخ دادنشون رو هنوز متوجه نشدم بخصوص در مورد خواب ها.

    ممنون میشم دوستان راهنمائی کنند.

    در پناه خدای مهربان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمد گفته:
      مدت عضویت: 1667 روز

      من پاسخ سوال خودم رو بنظرم گرفتم.

      جالبه که بعد از اینکه این سوال رو پرسیدم خیلی زود پاسخش رو دریافت کردم البته با شنیدن فایل، “نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران” و همفکری با همسرم. بنظر خودم پاسخم پاسخی هست که میتونه منو قانع کنه.

      یه خوابی که من توی کامنت ها و توی صحبت های استاد شنیدم و میدونم که برای خیلی ها اتفاق افتاده این بوده که مثلا میخواستم یه جایی باشم یا میخواستم به جلسه امتحان برسم اما وقتی رسیدم خیلی دیر شده بود و من بسیار ترسیده بود.

      با خودم فکر کردم این الگوی دیر رسیدن از کجا میاد و با همسرم هم که صحبت کردم این فکر اومد توی ذهنم که ما خیلی اوقات مثلا میخوایم یه سفر درون شهری یا برون شهری داشته باشیم یکی از نگرانی هامون اینه که نکنه دیر راه بیافتیم و دیر برسیم و ترافیک بشه و گیر کنیم یا مثلا میگیم زود راه بیافتیم که به ترافیک اتوبان نخوریم یعنی یه چیزی توی ذهنمون میگه باید زود راه بیافتیم اما این زود راه افتادنه بخاطر اینه که یه موقع به ترافیک نخوریم و اگر یه موقع زود هم حرکت کنیم ممکنه به ترافیک بخوریم چون توجهمون به ترافیکه، و میگیم که ای بابا از این ترافیک میترسیدیم گیرش افتادیم.

      من احساس میکنم اینکه تو خواب میبینیم دیر میرسیم به جایی بخاطر اینه که یه فکری توی ما ریشه داره شاید خیلی باید فکر کنیم یا به درون مون بریم تا متوجه اش بشیم اما یه حسی توی ما ترس از دیر رسیدن وجود داره.

      بنظرم براحتی میشه این مسئله و مسائل مشابه اینو حل کرد؛

      به این شکل که اولا همیشه توجه مون به نکات مثبت باشه و در لحظه حال زندگی کنیم در مورد این مثال بالا حتی اگر توی اتوبان گیر کردیم در موردش صحبت نکنیم و همونجا توی ترافیک دنبال نکات مثبت(ماشین های زیبا و خوشرنگ، بچه ها ، زیبایی و درختان کنار اتوبان و… ) باشیم.

      و نکته بعدی این که به خودمون بگیم خب دیر بشه اصلا! چه اتفاقی قراره بیافته!. منظورم اینه که راحت باشیم با خودمون بذاریم یکسری اتفافات بیافته و ما واکنش نشون ندیم، نذاریم چیزی نگرانمون کنه.

      دوستان من در مورد خودم متوجه شدم که چه باورهای این شکلی که اصلا در حالت عادی توی وجود خودم نمیتونم پیداشون کنم وجود داره. وچقدر خوبه که بعد از شناسایی اونها حالا میدنم که چطور با این الگو ها رفتار کنم.

      خدایا شکرت و سپاس از استاد عزیزم که باعث رشد و انتشار انرژی و آگاهی در جهان میشه.

      در پناه نور و عشق بهتون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    محمدرضا گفته:
    مدت عضویت: 2243 روز

    سلام بر استاد و همراهان عزیزم

    خداوندگارم را هزاران بار شاکرم که در این لحظه دارم در سایت فعالیت می کنم و قرار است اتفاقات بسیار زیبایی را به سوی خودم جذب کنم.

    استاد عزیزم، من از بچگی، از وقتی که یادم می آید خواب می بینم که دو تا نخ ابریشم فرش به هم برخورد می کنند و این احساس بدی به من می دهد، این فقط یک اتفاق ساده است ولی من وقتی این خواب را می بینم به اندازه ای می ترسم که انگار یک موجود عجیب و ترسناک دیده ام، هیچ چیز به اندازه این خواب نمی تواند من را بترساند.

    وقتی که داشتم به صحبت های شما گوش می کردم، خیلی فکر کردم و تقریبا متوجه منشا این خواب شدم، قبلا من با پدر و مادرم و خانواده عمویم در یک خانه زندگی می کردیم، خانواده عمویم فرش باف بودند و احتمالا وقتی کنار دار فرش بودم اتفاق بدی افتاده است و خوابم از آن اتفاق نشات می گیرد.

    خداوند عزیزم را هزاران بار، هزاران بار شاکرم که یکی دو سال بعد از این که با قانون و خصوصا استاد آشنا شدم خانه دار شدیم و تا به این لحظه این بزرگ ترین نعمتی است که در طول زندگی ام آن را جذب کرده ام، و بزرگ ترین عامل فعالیت من در سایت نیز هست، با فکر کردن به این نعمت است که انگیزه بسیار زیادی برای فعالیت در سایت پیدا می کنم. خدایا هزاران مرتبه شاکرت هستم.

    چیز دیگری که در رابطه با مسئله خواب دارم، این هست که در خواب به اصطلاح عامه بختک می گیرتم، یا به اصطلاح دیگر دچار فلج خواب می شوم، این مسئله حدود پنج سال است که دارد اتفاق می افتد و اخیرا معمولا یک روز در میان برایم رخ می دهد. این مسئله هم دو تا علت دارد، علت اول آن این است که وقتی در خانه قبلی بودیم یک شب دیوار قدیمی حیاط ریخت و به شدت ترسیدم، احتمالا این ترس ناگهاهانی هنوز در ذهنم حضور دارد. و دلیل دیگر آن که مطمئنم دلیل اصلیست خواب بعد از ظهر است، به طور قطع و یقین می دانم که هر وقت، بعد از ناهار یک چرت میزنم شب آن روز دچار فلج خواب می شوم. خداوند را هزاران بار شاکرم که حداقل دلیل این اتفاق را می دانم و دارم تلاش می کنم تا آن را درمان کنم.

    با تشکر از استاد و همراهان عزیزم که همچین فضای بسیار زیبایی درست کرده اند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سید علی رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1255 روز

    سلام سلام سلام

    ی مدت بود کامنت نزاشته بودم واقعا دلم تنگ شده بود

    بریم سر وقت سوال این فایل زیبا

    به شخصه واقعا به این موضوع تاحالا فکر نکرده بودم که تو خواب الگویی داشته باشم

    ولی حین دیدن فایل یاد اوری کردم به خودم فایل هارو و ی چیز خیلی عجیب که تاحالا از دیدم پنهان بود به نظرم اومد

    من تو 90٪خوابام ی موضوعی دارم که نمیخوام بقیه بفهمن و همیشه تو خوابام استرس این دارم که بقیه بفهمن و در کل خواب ارومی نداشتم با این قضایا

    وقتی بیشتر درموردش فکر کردم دیدم بله کار باور های خودمه من حرف مردم برام مهمه انقدر مهم که داره توی خوابام تکرار میشه اینو قبلا هم میدونستم ولی نه در این حد

    تصمیم دارم دوره عزت نفس استاد خریداری کنم و روی این بخش. از شخصیتم بیشتر کار کنم

    براتون بهترین هارو ارزومندم

    وقتتون به خیر. و خوشی

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 1909 روز

    سلام استاد عزیزم

    وقتی اسم این فایلو دیدم خیلی خوشحال شدم می‌دونستم که قراره یه چیز بزرگ رو درونش پیدا کنم

    چون من خلی خواب می‌بینم

    وقتی که با دقت فایل رو گوش دادم فهمیدم تا حالا برام پیش نیومده که یک خواب تکراری رو ببینم

    و یا موضوع که به صورت‌های مختلف تکرار می‌شه تجربه کرده باشم

    و یا حتی فکر نمی‌کردم که تا حالا به موضوعات خوابم اصلاً توجهی کرده باشم

    اما درونم می‌دونست که حتماً باید یه ربطی بین خواب‌های من و الگوهای تکراری زندگیم وجود داشته باشه

    وقتی که بیشتر تامل کردم فهمیدم که این مقاومت ذهنم بود که نمی‌ذاشت به حقیقت پی ببرم خواب‌هامو کنار هم چیدم

    من اکثراً خواب‌هایی میبینم که درونم احساس استرس و اضطراب شدیدی رو به وجود میاره

    طوری که وقتی از خواب بیدار می‌شم خدا روشکر می‌کنم که یه خواب بود

    توی خوابم همه چی واقعاً حقیقی به نظر می‌رسه

    قدم اولمو برداشتم از تعداد خواب‌های زیادی که دیده بودم چند تاییشو یادم بود اونا رو کنار هم گذاشتم

    1. مثل وقتی که داشتم از یه بمب بارون فرار می‌کردم

    2. و یا وقتی که دختر بچه رو گم کرده بودم و هراسون داشتم دنبالش می‌گشتم

    3‌. و یا داشتم خواهرم رو از یه خطر به سمت جای امن می‌بردم

    4‌و یا حتی وقتی توی خواب داشتم از دست دادن یه نفر رو تجربه می‌کردم

    5.و آخرین خوابم که دو تا مار بزرگ وقتی که ترسیدم دور من پیچیدن

    وقتی همه این‌ها رو کنار هم چیدم رسیدم به یه موضوعی به نام

    (( ترس))

    توی ذهنم جرقه روشن شد من واقعاً توی خوابم دارم ترسیدن رو تجربه می‌کنم به خاطر همینه که حس اضطراب و استرس بهم دست میده

    همین تازگیا شما درباره گربه چکمه پوش فایلی گذاشتید

    دقیقاً پی بردن من به ترس و دیدن این انیمیشن ارتباط نزدیکی به هم داشتن

    این درخواست من بود همیشه از خدای خودم می‌خواستم که بهم بگه علت دیدن خواب‌های متعددم که همشون بد بودن چیه

    بعد از اینکه به این نتیجه رسیدم واقعا تعجب کردم !!

    چون فکر میکردم ترس برای من یه موردی بود که همیشه سعی می‌کردم بهش حمله کنم !!

    مثلاً

    1. توی دانشگاه وقتی برای اولین بار قرار بود از کارهامون دفاع کنیم هیچکس جرات نمی‌کرد اولین دفاع رو داوطلبانه انتخاب کنه

    نمی‌دونستیم چی در انتظارمونه من که این موقعیت رو دیدم تصمیم گرفتم بترسم حمله کنم و اولین دفاع رو خودم بردارم.

    2‌. و یا وقتی می‌خواستم پولی که دارم رو تو مسیر یادگیری علاقه‌ام خرج کنم

    شک نکردم

    چون دو راه داشتم یا باید اون پول رو خرج علاقم می‌کردم و یا باید شهریه پرداخت می‌کردم رفتن به سمت علاقم و ترس از عدم پرداخت شهریه به سراغم اومد ولی من بهش غلبه کردم به سمت علاقم رفتم و گفتم خدا شهریه رو جور می‌کنه و دقیقاً هم جور شد

    3. وترس از رانندگی توی سربالایی های تند ک هرجور شده بود تنهایی انجانش دادم

    و مثال های دیگه ای اگه بگم‌کامنتم طولانی میکنه اما همرو یادآوری کردم به خودم…

    باز هم فراتر که رفتم فهمیدم که از بچگیم دقیقاً وقتی که خیلی بچه بودم ترس‌های شدیدی داشتم ترس از تاریکی ترس از تنهایی حتی ترس از آمپول…

    این ترس درون من ریشه داره و دقیقاً پاشنه آشیل منه..

    تااینجا هدایت شدم از اینجا به بعد هم میدونم خدا هدایتم میکنه.

    میدونم که باید مداوم روش پاشنه آشیلم کار کنم( باید بیشتر کار کنم)

    دوستون دارم

    همه ی اینهایی که نوشتم الهاماتی بود که فقط به من گفته میشد و من مرور میکردم با خودم …

    هدایت اینجوریه

    میاد میشینه تو قلبت تو ذهنت

    میگه بیا درستش کنیم

    تو از پسش بر میای .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2089 روز

    سلام دوستان گلم ⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠⁩

    الان کمتر ولی بچه بودم خواب های شبیه زیاد میدیدم . البته دیشب خوابی دیدم که مربوط به یکی از الگو های قدیمیم بود که خیلی وقت بود ندیده بودم .

    بچه تر که بودم بشدت خواب یه جاده ای رو میدیدم که به یه جایی میرفت . یه خونه شاید . انگار از همین اول جاده که بودم میتونستم اون خونه رو بیبینم یا تصور کنم .

    یه جاده ساده و خاکی که دور تا دورش پر درختایی مثلا چناره . برگ های زرد . رو زمین پر از برگ بود .

    جاده ای که ارامش عجیبی بهم میداد . ارامش وحشتناکی.

    انگار که همش دلم میخواست توش قدم بزارم و برم به اون خونه ای که احساسش میکردم . ولی کلا یا وسط راه بیدار میشدم و یا کلا نمی رفتم تو اون جاده . ولی خیلی ارامش بخش بود.

    احساس میکردم خیلی دلم میخواست اون خونه رو بیبینم . یه بار تا دم درش با یه پسره رفتم . تمام مسیر باهم حرف میزدیم . به خونه که رسیدیم . اون رفت تو و من ازش خداحافظی کردم . بعد که بیدار شدم تا مدت ها به خودم میگفتم چرا نرفتم تو اون خونه . برام جالبه که اون خواب یه حالت دو بعدی داشت و ما داشتیم از کوه بالا میرفتیم و دوچرخه هامون دستمون بود . دوبعدی بود مثل بازی ماریو قارچ خور. دوربین از بغل بود و من خودم و اونو از بیرون میدیدم.

    مدت ها بعد که فک کنم چند سال بعد بود دوباره همون خوابو دیدم . و با همون پسر از کوه با دوچرخه هامون بالا رفتیم . و وقتی رسیدیم به اون خونه اون پسر دعوتم کرد که برم تو . منم هم گفتم نه ممنون . ولی از رو کنجکاوی از توی در نگاهی به داخل خونه انداختم . از اینجا به بعد خوابم اول شخص بود . دقیقا یادم میاد . از لای در نگاه کردم . یه خونه کاملا ساده . چراغا خاموش بود . یکم تاریک بود . شبیه خونه مادربزرگم بود . پذیرایی بزرگ که چند تا فرش توش بود . یه ستون وسط . یکی اون ته به پشتی تکیه زده بود . یه بخاری بغل . کاملا ساده . ولی انگار برای من دنیای دیگه ای بود که تونسته بودم از بیرون بیبینمش . نمی دونم چرا اونجا اینقدر احساس ارامش عجیبی داشتم . ولی انگار به ارزو دیرینه ای رسیده بودم که اون خونه رو دیدم . هنوزم برام عجیبه چرا اینقدر دوس داشتم اون مسیرو طی کنم و اون خونه رو بیبینم .

    مسیری که احساس ارامش عجیبی بهم میداد.

    اگه بخوام احساسمو یکم توضیح بدم . من مدت ها بعد از این خواب انیمیشنی دیدم که دوباره اون حال و هوا رو برام زنده کرد . انیمیشن شهر ارواح میازاکی . که شما در قالب یه دختر در یه دنیای ناشناخته اید . و اون پایین یه قطار هست که میخواید بدونید کجا میره و وقتی سوارش میشید و احساس اینکه یه جای جدید میرید . کلا احساسم شبیه اون سکانس معروف انیمه میازاکی بود . کسایی که فیلمو دیدن میتونن درک کنن چی میگم .

    در عوض یکم بزرگ تر که شدم . هر چند ماه یکبار یه خوابایی میدیم .

    خواب اینکه دیگه دنیا تموم شد . دیگه جای قایم شدن نیس و تو هرگز ارامش نخواهی داشت . و انگار با این حس که دیگه نمی تونی ارامش داشته باشی به زندگیت ادامه بده . باید با ترس زندگی کنی.

    مثلا خواب میدم زامبی ها همه شهر رو گرفتن و دیگه همه در نا امنی هستیم . به زندگی ادامه میدیم ولی دیگه زندگی نا امنه برا همه . دیگه حتی تو خونت امنیت نداری . احساس ترس منو میگرفت . و یجورایی به خودم میگفتم با اوضاع کنار بیام . بعد از مدتی با ترس از خواب پا میشدم و وقتی میدیدم هنوز با ارامش رو تختم هستم و دنیا روال عادی خودتشو داره بشدت احساس ارامش میکردم . چون فکر میکردم قراره تمام عمرمو با ترس زندگی کنم و احساس میکردم نمی تونم . بعد که پا میشدم و میدیدم دنیا سرجاشه اینقدر نفس راحتی میکشیدم .

    عموما خوابم هول هوش این بود که دیگه همه چی برا همه تموم شد . همه در نا امنی و خطر و ترس و نا امیدی هستن و الان این روند طبیعی زندگیه .

    البته اینم کم بیش میدیدم . ولی باز دیشب خواب دیدم که در خطرم و هیچ راه فراری ندارم و میتونم برای خودم برم و زندگی کنم ولی کنترلی رو اوضاع ندارم . این جور موقع اینقدر حالم بد میشه و با ترس خیلی زیادی از خواب پا شدم . وقتی پا شدم و دیدم همش خواب بوده خیالم راحت شد .

    این کلا دو مورد از مواردی بود که احساس کردم قابل ذکره . امیدوارم مفید بوده .

    همتونو دوس دارم

    خوابای خوش ببینید

    شب و روز همگی بخیر ⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    هدا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1032 روز

    بنام خدا

    با سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم و دوستان تلاشگرم

    قبلا این فایل رو شنیدم اما نمیدونستم چه جوابی بدم چون معمولا خیلییی کم خواب میبینم درمواقعی که مغزم اشفته اس فکرم مشغوله در خوابهام منعکس میشه وکلی خواب متفاوت میبینم قبلا که بچه تر بودم یک سری خواب ثابت میدیم اینکه میفتم زمین و نمیتونم پاشم این خواب قبلا هر چند شب یک بار میدیدم

    چند خواب ثابت هست نمیگم هرشب میبینم ولی میشه یه الگو درنظر بگیرمش

    قبلا خواب میدیدم که کفشم گم شده الان تقریبا دو سال یا بیشتر نمیبینم این خواب رو ولی همیشه تو خواب میدیم که مثلا تو مدرسه هستم و کفشام گم میشن و پا برهنه میرم

    خواب دیگه که خیلی میدمش یه ماشین دارم و عالی رانندگی میکنم و هرجا دوست دارم میرم انقدر این خواب برام قبل لمس وواقعی هست که وقتی بیدار میشم چک میکنم اصن ماشین دارم ؟!

    خوابی که بازهم مدام که چند وقت اخیر باز دیدمش و تقریبا این خواب از سه یا چهار ساله که دارم میبینمش درمورد بیماری برادر بزرگمه که تقریبا چهار ساله خوب شده ولی تو خواب میبینم بیماری برگشته این خواب رو فک کنم بتونم دلیلش حدث بزنم برادرم سال درگیر این بیماری بوده و آرامش نداشتیم و من خودمو درگیر خانواده و بیماری برادرم کرده بودم روزهام پراز تنش استرس بود و حال خوبم رو به حال خوب خانواده ام بسته بودم و ازاون موقعه با وجود تغییراتی که داشتم ولی این ترس تو ذهنم موند که اگر بیماری داداشت برگرده بازهم زندگیت اونجوری ترسناک میشه در حالی که میدونم خالق شرایط زندگی من فقط خودمم و چند روز پیش که بعد ماه ها خواب دیدم بازم کمی ترسیدم اشفته بودم وقتی بیدار شدم .

    از استاد عزیزم سپاس گذارم که این چندوقت که این فایل های الگوهای تکرار شونده رو گذشتین من خیلی از باورهامو پیدا کردم و یه جا یادداشت میکنم که دونه دونه برم سراغشون و بتونم حلشون کنم .

    سپاس گذار خداوند هستم که من رو به این سایت بینظیر هدایت کرد.

    در پناه الله شاد سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      A گفته:
      مدت عضویت: 2332 روز

      سلام دوست عزیزم

      کفش ینی جفت روحی یا همون کسی که هدفاتون تو این دنیا بهم لینک و وصل هست و باهم بهش میرسید…

      من سالها خواب میدیدم ک میخوام کفشای ارزون بخرم ولی لحظه آخر پیشمون میشم و میگم صبر میکنم و بعدا یه کفش خوب میخرم .

      و بعدا ک جفت روحیم اومد تو زندگیم خواب دیدم ک بالاخره کفش خوب خریدم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    فاطمه امیری گفته:
    مدت عضویت: 1296 روز

    باسلام خدمت شما

    من کلا از فایلهای رایگان استفاده کردم و سعی میکنم مرتب حال خودم را خوب نگهدارم و بر بیماریم غلبه کنم در مورد قبل از استفاده کردن از فایلا میتونم بگم ک از اونجاک من از مارمولک ترس شدیدی داشتم همش با مارمولک ها روبرو میشدم و از اونروزی ک یک ساله پیش بود ی فایلی استاد فرموده بودندک ابوموسی نباشیم همون خروسی ک از ی محدوده خاص جلوتر نمیرفت و میترسید همونجا تصمیم گرفتم ک منم از مارمولک دیگه نترسم و اتفاقی ک برام افتاداینکه دیگه موقعیت های روبرو شدن با مارمولک دیگه تمام شد و وقتی اونقدر وحشت و ترس داشتم از مارمولک شاید باورتون نشه اما در خواب هم مارمولک میدیدم و واااای ب اون شبی ک من مارمولک را در خواب میدیدم حتما فرداش برام ی اتفاق بد پیش میومد یعنی دیگه خودم منتظر بودم میگفتم دیشب تو خواب دیدم خدایا چی میخاد بشه ولی از وقتی دیگه نترسیدم (برای غلبه بر ترسم هم همون‌جوری ک استاد فرموده بودند ک برید تو دل ترسهاتون منم خیلی نزدیک مامولک رفتم و دستم را نزدیکش بردم و گفتم ببین اخه چرا میترسی اون ک خیلی بی ازاره و دیگه ترسم ریخت)

    و از اون ب بعد هرگز و هرگز نه ترسیدم و نه دیگه خواب مارمولک دیدم . البته از وقتی روی خودم کار میکنم خوابی نمیبینم و خیلی ارام و اسوده میخوابم و اینها را همش از فایلهای استاد و تمرکز روشون دارم.اما در مورد گذشته و خواب‌هایی ک میدیدم میتونم بگم ک من چندین مورد را می‌دیدم مثل اینکه در خواب میدیدم دارم فرار میکنم ولی نمیتونم انگار درجا میزنم.اون خواب امتحان داشتن و اماده نبودن برای امتحان هم میدیدم با اینکه 13ساله از دانشگاه رفتنم تمام شده.و گم شدن در مسیر هم برام تو خواب پیش میومد.و خواب فامیل هم ک از دنیا رفتن هم میدیدم .و دیگه اینکه از پله یا پشت بام پرت میشدم پایین و یکباره از خواب میپریدم بالا.

    ولی تمام اینها برای زمانی بوده ک من همون افکار و ترسها و نشخوار های ذهنی را داشتم ولی از وقتی تصمیم گرفتم تغییر کنم ک البته چک و لقد خوردم با از دست دادن سلامتی،خداراشکر دیگه هیچ خوابی نمیبینم و گاهی شده ک ی خوابم ببینم اگه خواب بدی باشه در خواب ب خودم میگم استاد عباسمنش گفتند ک در این موقعیت باید بتونی احساس خودتو زود خوب کنی حالاچیکار کنم و بدین ترتیب حالم اوکی میشه توی خواب

    البته در مورد سلامتیم ک حرف بسیار دارم ک اینجا جاش نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مرضیه قربانیان گفته:
    مدت عضویت: 851 روز

    سلام

    من واقعا متوجه نشدم وقتی جواب این سوالات رو میدیدم دلیلش رو چطور متوجه بشیم از کجا بدونیم چ باورهایی ناخواسته در ذهن ما باعث تکرار این الگو ها میشود؟

    خب مثلا خود شما که خواب میدیدین که تو سیاه چاله میوفتین چرا چی باعث شده بود این الگو هرشب تو خواب تکرار بشه

    توضیح بدید لطفا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مصطفی فرخی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1258 روز

    تنها تورا میپرستیم وتنها از تو یاری میجوییم

    این فایل های الگو های تکرار شونده را من قبلا یک بار دیدم و وقتی که این الگو ها را دیدم باعث شده بود که به خودم راجعه کنم وببینم که الگویی هست که در گذشته در من اثر گذاشته باشه و همیشه داشته باشه تکرار بشود دیدم بله یک الگو دارم که این حدود شانزده ساله که با منه اونم الگوی شروع از اوله همیشه یک سال به جلو حرکت میکنم بعدش یهو با کله میخورم زمین و این هر سال برای من اتفاق می افته زمان دبستان اینطور بود که همیشه میگفتم که باید دیگه درس بخونم و همین باعث میشد که همیشه هر چند موقع برم و یک کتاب یا دفتر نو بخرم و با خودم عهد ببندم که دیگه تمام این تو بمیری از اون توبمیری ها نیست و باید شروع کنم ای چند وقته که دارم روی روانشناسی ثروت کار میکنم خیلی کم کاری میکنم اما از اونجایی که جهان کاری میکنه که یا پیشرفت یا مرگ من مثل یویو شدم یو یویی که هر بار از قبل پایین تر میره و الگوی تکرار شونده من این بود که نمیشه و باید همیشه از نو شروع کنم یعنی این که فکر کنم از این باور نشئت بگیره که اگه مثلا یه اتفاقی مثل این باشه که پولتو از دست بدی دیگه بهت بر نمیگرده و دیگه مثل سابق نمیشوی مگه این که از صفر شروع کنی مثل روانشناسی ثروت و دوازده قدم که من چند ماه هست خریدم و لی استفاده نمیکنم و وقتی که مشکل مالی یا دیگر مشکلاتی که دارم سراغشون میرم ولی خب الان خدا یه تضاد بزرگ جلو گذاشته که واقعا اگه حلش نکنم دیگه تمومه فکر نکنم بتونم از بعد این تضاد دیگه اون آدم سابق بشم ولی الان چنان حس خوبی دارم که نگو از جلسه دوم روانشناسی الان بیشتر از ده میلیون پول ساختم و این تضاد اومده که این الگو تکرار شونده که هیچ وقت پول ندارم و همیشه باید از سر اول شروع کنم رو از ریشه بکنه

    در حد توانم تونستم ردپا بگذارم

    عاشقتونم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: