اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدا ویادخدا.سلام به استاد عزیزم.اولین اشتباهی که دارم تکرارش میکنم اینکه کارای مهمم دقیقه اخر دارم انجام مید،وهربارم سعی میکنم اصلاح کنم خودم ولی بازم یه کارای دیگه ی پیش میاد که باید اول به اونا برسم واصلا نم انجام اون کارها بهم کمکی نمیکنه ولی هربار کارهای مهمم میمونه به اخر وقت.دومین اشتباهی که خیلی هم ازش ضربه خوردم اینکه جایی که باید حرف بزنم نمیتونم مخصوصا جلوی پدرم که فک میکنم اگه حرفمو بگم ناراحت میشه حالااین یه دفه به حرفش گوش بدم دیگه تکرار نمیشه ولی…اشتبا سوم روابط،مثلا یه مسائلی تو خانواده مون پیش میاد ومن خودمو میندازم وسط که این کار درسته واین کار قلط وتلاش برای اینکه بهشون ثابت کنم کادرس میگم وهمیشه هم از این موضوع ضربه خوردم.عاشقتونم استاد منتظر راه حل های بینظرتون هستم.واینم بگم الان توهمه ی این موضعاتی که گفتم خیلی بهتر شدم ولی خب این الگوها کم وبیش درمن هست
وقتی در این لحظه وارد سایت شدم و فایل جدید شمارو دیدم، اولین اشتباهی که به ذهنم اومد این بود که:همیشه کامنت نوشتن رو پشت گوش میندازم و این اشتباه رو بارها تکرار میکنم،برای همین تصمیم گرفتم همین لحظه بیام کامنت بنویسم و کامنت های دوستان عزیزم رو بخونم
اشتباه بعدی که تکرار میکنم:زودعصبی شدنم در رابطه با پارتنرم هست،،سریعا برای موضوعات کوچیک عصبی میشم و لحظاتم رو تلخ میکنم،،همیشه سعی میکنم ذهن و زبانم رو کنترل کنم اما باز هم نمی تونم و این اشتباه رو تکرارمیکنم، با این که سریعا از کارم پشیمون میشم،
اشتباه بعدی:خرج کردن بیهوده ی پول هام بود ،اما خداروشکر با این جمله ی استاد کهبا پول دوست باشید تونستم مقداری مدیریت مالی داشته باشم
اشتباه بعدی: میدونم که من باید روی خودم اول صبح و آخر شب کار کنم و در این زمان ها شکرگذاری کنم اما هیچ وقت به طور منظم نتونستم انجامش بدم
اشتباه بعدی: یادگیری در حوزه ی کاریم هست،انگار از یادگیری فراری ام و پشت گوش میندازمش، فعال نیستم،به دنبال یادگیری مسائل جدید و خوندن کتاب و… در حوزه ی کاریم نیستم،
خداروشکر میکنم ،استاد عزیزم ممنونم بابت این سوالات که باعث میشن بیشتر خودمون رو بشناسیم و حواسمون به خودمون باشه و راجبش فکرکنیم
وقتی این قسمت کادرمیاد که دیدگاه خود را ارسال کنید
همیشه میگذرم ازش؛چون حس جالبی ندارم
باخودم میگم آخه کامنت های من کجا؛کامنت علی خوشدل کجا!!!؟
و البته که واقعا هم همینطوره
دوستانی که مثل علی آقا عالی مینویسن ومشخصه که خیلی عالی هم درک کردن رو سایت بهم ایمیل میزنه تا مطلع بشم
نمیدونم الگو تکرار شونده تا اسمش میاد فقط وفقط هربار یاد دعواهای خودم و همسرم میفتم
امروز باز یکی از روزهای ناجالب بود برام
باخدای خودم یک هفتست عهد کردم تا چهل روز حالمو خیلی خوب نگه دارم وبعدش هرچی که از نظر خودش بهترینه رویهم بده(فقط این قسمت توش خوبم؛چون واقعا باقلبم درک کردم که راه نذارم جلوی پاش،خودش بهترین واسونترین مسیر رو برام انتخاب میکنه)
من نزدیک یه ساله توسایت هستم و متاسفانه هیچ دوره ای جز کتاب ها نتونستم بخرم
(چون ایمیلم تغییر کرد تاریخ عضویت هم کم تر شد)
از عزت نفس زیر صفر الان شدم مدرس برنامه نویسی کودکان ونوجوانان تو بهترین آموزشگاه شهر
از صفر تا الانشو فقط فقط فقط خدا پشتیبانم بوده وبس _هیچ حامی نداشتم
از هر جهت تونستم شخصیتم و بهبود ببخشم(بسیار بسیار از نظر روحی داغون بودم درحدی که باوجود دو بچه رسیدم به آستانه افسردگی)که دیگه گفتم خدایا خودم و سپردم دستت و نجاتم بده و آشناشدم باسایت بی نظیر استاد
خداروهزاران با شکرت
واما امان از بحث وجدل ها….داغونم کرده
هرچقدر تمرین کردم،رونکات مثبت همسرم تمرکز کردم؛انتقاد پذیر شدم،صبور شدم هرکاری کردم اما بازهم متاسفانه بعداز تموم شدن هرجلسه من یه دعواداریم(موضوعش فرق میکنه ولی هست….)
فقط هم بخاطر اینکه ایشون ته ذهنش این هست که من اگه پیشرفت کنم دیگه نمیتونه رومن تسلط داشته باشه….هرچقدر سعی کردم بفهمونم که نه اینجوری نیست ولی نمیشه
من اصلا نمیخام ازاین مسیر کناره گیری کنم
چون بابدترین حالت ممکن بامن برخورد میکرد وازاونجایی که فقط قدرت رودادم به خدا وترسم ازبین رفت دیگه نتونستم اون آدم ضعیف قبلی باشم
یه جورایی بعضی روزها مثل امروز حالم زیاد خوب نیست،من همراهی و همدلی میخام_ایشون فقط سنگ لای چرخ انداختن بلدن
سلامی ب گرمی اخرین روز تیرماه حضور استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی و دوستانم
من موقعیت اینو نداشتم ک کلیپ استاد رو گوش بدم چون برام مهم هست ک با تمرکز و دقت گوش بدم
اما کامنت دوستان رو ک میخوندم فهمیدم باید از اشتباهات پر تکرارمون بگیم و انگار هدایت شدم ک کامنت بذارم
پس مینویسم به لطف الله
چی بگم از کجا بگم از شخصیت منه بنده خدا:))
اول ی افشاگری کنم از خودم
والا من از زمانی ک یادم میاد تا قبل از آشنایی با سایت استاد و …
اینجور آدمی بودم ک هر جمعی حضور داشت اون جمع اکتیو بود
یعنی هر جا من بودم یا بازی مافیا باید انجام بشه
یا بازی های دیگ
یا بریم دور دور
یا بزن برقص
کلا ی شخصیتی بودم ک دیگ اگر من بودم جمع جمع میشد اگر من نبودم خیلی کار خاصی صورت نمیگرفت و ساده دورهمی ها برگزار میشد و این بسیار توی خانواده من جا افتاده ک هنوزم میگن اگ ماریا باشه میایم اگ اون بیاد میایم
و ….
حتی زمانهایی ک جمع خانوادگی نبود و من خیلی نمیتونستم تسلط داشته باشم روی این موضوع ک بزن برقصی بازی چیزی راه بندازم مسئول آشپزی و تدارکات و پذیرایی بودم و دیگ همه راضی
چون همه چیز به نحو احسن انجام میشد
خدایی بعد دورهمی به همه حسابی خوش گذشته بود
اما فقط من بودم ک خسته بودم
من بودم ک تمام تلاشمو کرده بودم ک کسی دلخور نشه کسی به کسی چیزی نگه و اختلاف پیش نیاد
و این رو دوست نداشتم
بعد ک میومدم خونه خودم رو سرزنش میکردم ک دختر مگ دلقکی شما
دختر خب تو هم برو شبیه فلانی خودت رو بگیر و بشین ی گوشه ای ازت پذیرایی کنن خودت رو بالا بگیر و…
یعنی یکی از پر تکرار ترین اشتباهات من همینه ک تا وارد ی جمعی میشم اصلا نمیتونم اروم بشینم حرف نزنم خودمو بگیرم
باور کنین امسال از ابتدای عید من گفتم جایی نمیرم و نمیمونم چون میخوام روی باورهام کار کنم
میخوام واسه خودم زمان بذارم
اما اینقدر مامانم اصرار کردن ک بیاید خونه ما من تنهام و …. ک ماشاله از اول عید شدم تدرکات خونه مامانم و هی مهمان اومد و من فقط پختم و شستم و ….
البته ک من به دید مثبت نگاه کردم گفتم خدایا شکرت سالی ک نکوست از بهارش پیداست این همه نعمت و فراوانی از اول عید یعنی خداوند سال پر از نعمت و رحمت برای ما قرار داده و خدا رو شکر ک تا کنون هم همینجور بوده
خلاصه اینک بعد از اشنایی با سایت استاد گفتم ببین باید کاری ک دوست داری انجام بدی اگر این کار رو دوست نداری انجام نده
از اون سو سعی کردم خودم رو دوست داشته باشم واسه خودم ارزش قائل بشم و روی خودم کار کنم
واقعا تلاش کردم رفت و امدم رو کم کنم حتی تماسهامو با دیگران
مثلا امروز اومدم با مامانم تماس بگیرم ک خبر ی واریز رو فقط ب ایشون بدم اما اینقدر ایشون از تماس من خوشحال شدن و قربون صدقه رفتن و دعا کردن منو خودم یه حسی بهم دست داد مث حس عذاب وجدان ک ببین چقدر خوشحال میشن
اما خب خودم چی .
من کی برای خودم زمان بذارم
من کی روی باورهام کار کنم
کی تمرین هام رو انجام بدم
و هنوز هم وقتی دورهمی دیگ اجباری پیش میاد بازم این اشتباه رو مرتکب میشم و شروع میکنم جو رو به سمت جو شاد میبرم
حالا خانواده خودم اشکال نداره خیلی
اما توی خانواده همسرم این باعث شده دیگ خیلی احساس راحتی کنن با من
و گاهی من اینو نمیخوام
منم دوست دارم گاهی بشینم و مث ی مهمان مهم باهام برخورد بشه ن اینک تازه همش مدیریت همه چیز رو دست بگیرم .
میدونید استاد این اشتباه صمیمی شدن سریع با دیگران
این اشتباه ک همش هرجا من هستم باید شادی باشه
این اشتباه اینکه همه به کمک من نیازمندن
اشتباه اینکه من ناجی همه هستم
این اشتباه ک نمیتونم ی جا ساکت بشینم
اینها برای من خیلی تکرار میشه
میگم یعنی از احساس عدم لیاقت هست.احساس اینک خودم رو دوست ندارم
یا نکنه این رسالت منه
اصلا خودمم نمیدونم چکار کنم
ولی میدونم ک گاهی واقعا لازمه جدی برخورد کنه ادم
و سعی کردم توی جمع دیگ جوری صحبت کنم جوری رفتار کنم ک خودم رو دوست دارم
اما بازم اشتباه تکرار میشه میگم این گناه داره مثلا امروز این بچه یتیم اومده خوشحالش کنم
مامانم مثلا گناه داره خوشحالش کنم
و…
البته خدا رو هم زیاد شکر میکنم و سپاسگزار هستم بابت این موهبت الهی ک میتونم دلی رو شاد کنم
اینک دیگران از با من بودن لذت میرن
اینک کسی نیست از بودن با من خسته بشه و همه شاد میرن خونه هاشون
اما واقعا دلم میخوام ی زمانهایی تنها باشم تنهایی برم سفر و روزهایی باشه ک کسی کاری به کارم نداشته باشه
نمیدونم واقعا چ باوری باید درست کنم ک بتونم از این شیطنت هام دست بردارم
حتی توی مدرسه دخترمم همه بچها میگفتن خاله بیا و ما رو ب فرزندی قبول کن چقدر مامان خوبی هستی
نمیدونم فقط دارم روی عزت نفسم کار میکنم روی احساس لیاقت میگم ان شاله ک درست بشم.
توکل ب خداوند
خدایا من نمیدونم ک چی درسته چ غلط
ایا این رفتار نشان از کمبود عزت نفسه یا شاید رسالتمه
من نمیدانم و تو میدانی مرا هدایت کن
خدایا من نمیتوانم و تو میتوانی خدایا مرا به مسیر درست هدایت کن راه کسانی ک به انان نعمت داده ای ن راه کسانی ک بر انان خشم گرفته ای و ن راه گمراهان
خدایا یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و نهار
یا محول حول والاحوال
حول حولنا الی احسن الحال
خدایا بابت تمام نعمت هایی ک به من عطا فرموده ای از تو سپاسگزارم چ نعمت هایی ک میدانم و میبینم
چ نعمت هایی ک نمیدانم و نمیبینم
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم ک ما رو وادار ب فکر کردن میکنین تا به خودشناسی برسیم.
“تمام اتفاقات زندگیمون رو با افکار و باورها و کانون توجهمون به وجود میاریم”
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
نمیدونم چرا من تو بیشتر یعنی نود درصد مواردی که استاد تو این فایل بیان کردن من الگو تکرار شونده دارم .
1. تو روابط (یه مدت از رابطه که میگذره فکر میکنم طرف مقابل داره ازم استفاده میکنه این حس تو روابط عاطفی و خونوادگی و دوستانه امم صدق میکنه)
یا اینکه روابط عاطفیم خیلی طولانی نمیشه و زود تموم میشه .
2.بحث مالی
باورتون میشه با اینکه در ظاهر نمیخام این اتفاق بیوفته ولییی هر چند وقت یکبار من حسابامو خالی میکنم یعنی تا قرون اخرشو خرج میکنم و یجور انگار میخام بگم ببین من تونستم تا آخر ماه با n تومن بگذرونم .یجوری انگار پس انداز هارو خرج میکنم خیالم راحت میشه .
وقتیم پول تو حسابمه استرس میگیرم مثله خوره میره تو مغزم که چی میخاستم بخرم ؟ یا برم طلا و دلار بخرم ارزشش حفظ بشه و …
یعنی تو قدم 4 دوره 12 قدم از خودم انتظار داشتم دیگه مثل قبل خرج نکنم و حسابمو خالی نکنم ولییی چیزی که پیش اومد بعد چند ماه دقیقا شرایط یجوری پیش رفت که من مثل قبل حسابمو خالی کردم .
میدونم که با پول رفیق نیستم ولی رو باورهام دقیق و ریز نشدم که باگ رو در بیارم و رفعش کنم .
3.وقت گذاشتن برای دیگران برای مشاوره دادن= من بارها شده به خودم قول دادم به روابط عاطفی اطرافیانم کاری نداشته باشم و نشینم پای درد و دلایل طرف و کلی حرف بزنم آخرشم هیچییی
یه دوست نزدیک دارم که باهم زندگی میکنم بارها شده نیم ساعت نشستم پا حرفاش و کلی مشاوره دادم ولی فرداش باهمون فرمون خودش رفته جلوو
هر بازم میگم دیگه من وقت نمیذارم برای حرفاش ولییی بازهم باااز هممم میشینم گوش دادن البته کمتر شده ولی به صفر نرسیده … و هنوز کامل انگار قبول نکردم که من نمیتونم کسی رو تغییر بدم . البته سعی کردم که یجوری از زیر باز درد و دل ها شونه خالی کنم ولی جای کار داره.
_ تا اینجا هنوز مقدمه صحبت های استاد بود بریم برای ادامه …
سوال : چه اشتباهاتی هست که شما زیاد تکرار میکنید ؟
ماشاالله استااد دست میزارید رو اشتباهات من ! دقیقا اونجایی که من هی اشغالارو ریختم زیر مبل دیده نشه ولی شما یکی یکی دارین آشغالارو بهم نشون میدین .
یه زمانی خونه رو جارو میزدم بعدش مامانم میومد اشغالایی که از قصد نادیده میگرفتمشون رو بهم نشون میداد .. یاد اونجا افتادم که مچمووو میگرفتن
نمیدونم طبق کتاب فلان آدم باید کاری که دلش اون لحظه میخاد و انجام بده .(شاید اسم کتابم یادم نیادا ولی ذهنم اون جمله رو یادشه)
نمیدونم حسش نیست و…
حالا جدیدا یه توجیه جدیدم اضافه شده که دیگه رد خور نداره « اصلا میدونی چرا کارمو درست انجام نمیدم چون من افسردم» ً حالا بیا و بگو جمع و جور کن خودتو الکی بهونه نیار خودتم میدونی ایراد کار کجاست ولی به رو خودت نمیاری
یوقتاییم که دیگه سر خودم هوار میشم که نه تو بی عرضه ای ، تنبلی و کلییی….
_من تو مدیریت مالی اشتباه میکنم .
خیلی خیلی خیلی
یعنی یه باگمو بگم تو این قسمت
میدونین من فکر میکنم اگه بیشتر پول دربیارم نمیتونم مدیریتش کنم و مثلا یه تومنو بکنم دو تومن بلد نیستم . استرس میگیرم
بارها شده خرج و مخارج و ورودی هارو تو دفتر ثبت کردم و مثلا سعی کردم ولخرجی نکنم ولییی فایده ای نداشته .
مثلا اگه تو کارتم دو تومن باشه و یه لباسی که دوس داشتم بخرم نمیدونم آف بخوره یا ببینمش و دلم بخواد نمیتونم نخرم حتی اگه پول کت 1.99 هزار تومن باشه میخرم. بارها سعی کردم اصلاح کنم رفتارامو ولیی بازم از دستم در میره و این اواخر هم پیش اومد که بدون برنامه خرید کردم …
هر بار سر مساعل مالی من درگیری دارم
_ در مورد غذا خوردن .
من بارها شده به خودم قول دادم شبا دیر وقت قبل خواب شام نخورم چون معدم سنگین میشه و نمیتونم راحت بخابم ولی خب …
امشبم دقیقا همین الان وسط اون الگو پرخوری هستم
_ در مورد خواب
اینجارو من برعکسم
میخابم
ینی خوشخواب تر از خودم تو دوستام ندیدم
تو شلوغی
تو گرما
ناراحتی
سرما
کم پیش اومده نتونم بخابم
یجوری که کسی اگه صدام نزنه یا گوشیم زنگ نخوره ده ساعت میخابم شایدم بیشتر
بعدشم که پامیشم کلی ذهنم شروع میکنه به حرف زدن که تو به هیچ جا نمیرسی
و… .
بارها تلاش کردم ولی دو هفته موفق بودم و بعدش همون برنامه قبل تکرار شده
_خب تو مذاکره و منظور اشتباه رسوندنم جز شاگرد زرنگای کلاسم .
یعنی یه حرف خودبو گاهی چنان بد رسوندم به طرفم که سوتفاهم که هیچ میخاستیم سر همو بکوبیم به دیوار
( با خودم گفتم این مورد برای من صدق نمیکنه دیدم نه بابا اینم خودمم و این چرخه هست )
_ خیلی زود عصبی میشم
این باور که ریشه داره دیگه از بچگی شنیده بودم که سیدا زود عصبی میشن و از اونجایی که تو خونوادمون دعوا هر چه وقت یبار به راه بود ما میگفتیم خب عصبانیت که دیگه چیز عادیه اونم برا سیدا که تو خلق و خونشونه .
و توجیه از این جوابتر نبود
سر زود عصبانیم نگم که چقد تصمیم های عجولانه گرفتم و چقد سر شکوندم
_ ارزش قاعل شدن برای سلامتی
بارها شده به خودم قول دادم تو دور همی ها با دوستام سیگار نکشمم ولی تکرار شده
بارها گفتم قلیون نههه
ولی تا چشمم میخوره دیگه یادم میره کجام و چی به خودم قول دادم .
_ سر قولم نمیمونم
اره نمیمونم
چه قولایی که به خودم دادم و هر بار زدم زیرش
بقیه که بماند
همیشه که نه ولی اکثر وقتا بد قولم
_وقت زیادی تو موبایل و تلویزیون
میدونم میدونم اکسپلور ایسنا گرام تاییمو میکشه ولی میرم و میچرخم شده به خودم اومدم یه ساعت ونیم دو ساعت درگیرش بودم
تازه سه چهار ماه بخاطر ترک عادت دیجمو پاک کردم ولی باز برگشته به روال قبل
یجوریم هست وقتی گوشی دستمه و تو اینستام از درون خود خوری میکنما
_ آموزش
یه دوره رو پارسال با کلی هدف و تارگت خریدم
نشستم یه ماه پاش ولی هیچی دوره تموم نشد و من ازش استفاده نکردم و هنوز. بیادش میوفتم خودمو زیر سوال میبرم .
ولی الان جدیدا دارم روزی یه ساعت آموزش میبینم
من چرا همشو داشتم :/
چقد جای کار دارم و خوشحالم از اینکه جرعت کردم و وقت گذاشتم به این سوالا جواب دادم
چه چیزایی از مغزم کشیدم بیرون
چقد سبکشد
البته باید عزممو جزم کنم بشینم این چرخه هارو اصلاح کنم
دختر این الگو ها اصلاح بشه و دیگه نباشن چقد همه چیز عالی میشه
خدایا کمک کن بتونم ریشه شون رو بخشکونم
یسری باور حس میکنم ته ذهنم نمیدونم چرا ذهنم نمیزاره بیان بیرون انگار اون ته ته ذهنمن و چسبیدن.
استاد جانم
ممنون از وقتی که گذاشتن برای این فایل مرسی که خودمون رو با خودمون روبرو میکنین .
کارهای اشتباهی که تکرار میکنم اینه که حرفی رو که باید نمیزنم وسکوت میکنم وبعدش میگم ایکاش گفته بودم . البته الان خیلی بهتر شدم ولی یه موقعهایی انجامش میدم .
میدونم از کمبود عزت نفس میاد وباید تا ابد روش کارکنم .
کار اشتباه بعدی اینه که گاهی سر دخترم دادمیزنم ومیدونم اشتباه هست وخودخوری میکنم وبغلش میکنم ومیبوسمش ولی خوب کار اشتباه .اشتباهه اما خیلی کمتر شده ولی باید کلا حذف شه
سلام به استاد عزیز و گرانقدرم و سلام به استادیار مهربان و نازنینم
سلام به دوستان عزیز و در مسیر رشد و پیشرفتم
تمام اتفاقات زندگیمون رو با افکار و باورها و کانون توجه مون به وجود میاریم.هر آنچه که در زندگی ما به وجود میاد رو خودمون داریم خلق میکنیم نه هــچ عامل بیرونی دیگه ایی…
به هر آنچه که توجه کنیم از جنس همان بیشتر و بیشتر وارد زندگیمان میشود.
در بحث پترن ها و الگوها باید بیشتر فکر کنیم. نشون میده اون موضوع تکرار شونده از یک باور بنیادین ما نشات گرفته که داره به وجود میاد…مثلا هرچند وقت یکبار پول از دست دادن، هر چند وقت یکبار مریض شدن، هر چند وقت یکبار دعوا کردن، هر چند وقت یکبار گم کردن وسایل، هرچند وقت یکبار… این هرچندوقت یکبارها رو یواش یواش میپذیریم و جز باورهای غالب و بنیادین ما میتونه بشه وقتی ما اون اتفاقات تکراری رو میپذیریم…
قدم خیلی بزرگ اینه که ما بفهمیم این الگوهای تکرارشونده وجود دارند.
و این سوالات به من داره کمک میکنه تا بفهمم چه الگوهای تکرار شونده ایی در بخش های مختلف زندگی من و رفتارهای من داره تکرار میشه و به خودشناسی عمیق تر و جهت دارتر من کمک میکنه خدایا شکرت برای این سلسه فایل ها و سوال های هدفمندی. خدایا شکرت که منو داری به خدم بیشتر میشناسونی تا لایه های عمیق باورهامو بشناسم. خدایا شکرت برای این استاد ارزشمند و دوستان عزیز. خدایا شکرت برای داشتن وقت گذاشتن برای خودم و وقت ازادی که آزادانه با لپ تاپ میتونم داشته باشم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت…
الگوهای تکرار شونده قسمت 7
سوال:
چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار میکنید؟ یعنی با اینکه فهمیدهاید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام میدهید؟
_ من الگوی به تعویق انداختن کارها رو دارم و البته الان رو به بهبوده ولی خیلی نیاز به کار دارم.بنظرم ریشه در عزت نفسم داره.
_ بیکار کردن خودم قبل اینکه کار یا پروژه قبلی تموم بشه باید برای خودم کاری جور کنم .
_ من میدونم وقتی در مورد چیزی با بقیه صحبت میکنم که تو مدار و فضاش نیست و حرف و کمک من الکی وقت و انرژی خودمو تلف کردن هست بازم تکرار میکردم خداروشکر در این موضوع هم بهتر شدم اما بازم نیاز به کار دارم و باید به یاده خودم بندازم این جمله طلایی استاد جان رو: هرکسی هرجایی هست جای درستشه.
_ من بااینکه میدونم فلان خوراکی مطابق با بدن و ژن هام نیست و خارج میشم از دور ه قانون سلامتی بازم میرم میخورم. کاکائو اصلا نقطه ضعف و چیت من شده. میدونم اشتباهه اما چندباری خوردم و تکرار کردم و نتونستم جلوی هوسم رو بگیرم.
_ پول هامو اول خرج هدیه خریدن و کمک و خوشحالی بقیه میکنم. یکجورایی میشه همون که استاد مثال زدن من در مدیریت مالی اشتباه میکنم و نمیتونم خوب پول هامو سیو کنم و نگه دارم. اما به یک شکل دیگه ایی این اشتباه رو انجام میدم.
_ من در موضوع یادگیری باید بگم عاشق یادگرفتن موضوعات جدیدم اما شاید دیگه زیادی و چیزایی که الویتم نیست رو هم میرفتم دنبالش. اما الان درس این اشتباه رو گرفتم و الویت هامو به یاد میارم و به راحتی اگر اون موضوعی که باید یاد بگیرم و مسئله ایی که باید حل کنم در الویت های من نباشه اصلا سمتش نمیرم و فعلا تو لیست ذهنم نگهش میدارم تا بعد اگر لازم بود در زمان مناسبش بهش هدایت بشم و برم و یادش بگیرم یا حلش کنم.
یواش یواش با این تمرین و فکر کردن به سوال ها این توی ذهن مون شکل میگیره که چه باورهایی هست، چه موضوعاتی در ذهن من هست که باعث میشه اینا تکرار بشن…
اشتباهی که من مدام تکرار میکنم البته قبلاً خیلی شدید بود و حالا بسیار کم شده ، عقب انداختن کارهام و موکول کردن اونها به بعد هست.وقتی که در موردش عمیقتر فکر کردم متوجه شدم ریشه ی این موضوع در ذهن من ، مقاومت در مقابل تغییر هست.یعنی در واقع اشتباهی که من مدام تکرار میکنم اینه که من اجازه دادم تغییر نکردن و ماندن در موقعیت قبلی و راحت بودن کاذب ، برای ذهن من خوشایند و لذت بخش باشه و حرکت برای ذهن من رنج آور باشه.
یعنی من به تکراری بودن و ماندن در منطقه ی امن خودم و حفظ شرایط قبلی به شدت عادت دارم و نسبت به حرکت کردن و انجام یه کار جدید و تغییر کردن ، مقاومت شدید دارم .و برای همین ، کارها رو به هر بهانه ای عقب میندازم.حتی حالا که شرایط مهاجرت برام فراهم شده ، نجواهای ذهنم میگن همینجا که راحتی چرا به خودت سختی بدی و مهاجرت کنی.
چون ذهن من عادت کرده به شدت از نو بودن و تغییر بترسه.در صورتیکه طبیعت مدام نو میشه.جهان هر لحظه در حال حرکت و نو شدن هست.ذهن من عادت کرده طبق شیوه های کهنه و تکراری عمل کنه و هر کاری میکنه و هر موقعیتی رو ایجاد میکنه تا من در شرایط قبلی بمونم و برای خارج شدن از وضعیت کنونی قدمی بر ندارم و حرکتی نکنم.
و ذهن من عادت کرده مدام این اشتباه رو تکرار کنه و در مورد متفاوت انجام دادن کارها و بهتر شدن و جلو رفتن مقاومت کنه .
و این مقاومت قبلاً در من خیلی شدید بود اما از موقعی روی خودم کار میکنم خیلی کمتر شده و تا حدود زیادی تونستم با اهرم رنج و لذت ، لذت یکنواخت بودن و تکراری زندگی کردن و راحتی کاذب رو در ذهنم کم کنم و در عوض زود انجام دادن کارهام و خارج شدن از منطقه ی امنم رو برای خودم لذت بخش کنم.و با این شیوه کارهام رو به موقع انجام بدم.
از آگاهیهای ارزشمندی که در اختیار ما میذارید سپاسگزارم.
به نام خدا ویادخدا.سلام به استاد عزیزم.اولین اشتباهی که دارم تکرارش میکنم اینکه کارای مهمم دقیقه اخر دارم انجام مید،وهربارم سعی میکنم اصلاح کنم خودم ولی بازم یه کارای دیگه ی پیش میاد که باید اول به اونا برسم واصلا نم انجام اون کارها بهم کمکی نمیکنه ولی هربار کارهای مهمم میمونه به اخر وقت.دومین اشتباهی که خیلی هم ازش ضربه خوردم اینکه جایی که باید حرف بزنم نمیتونم مخصوصا جلوی پدرم که فک میکنم اگه حرفمو بگم ناراحت میشه حالااین یه دفه به حرفش گوش بدم دیگه تکرار نمیشه ولی…اشتبا سوم روابط،مثلا یه مسائلی تو خانواده مون پیش میاد ومن خودمو میندازم وسط که این کار درسته واین کار قلط وتلاش برای اینکه بهشون ثابت کنم کادرس میگم وهمیشه هم از این موضوع ضربه خوردم.عاشقتونم استاد منتظر راه حل های بینظرتون هستم.واینم بگم الان توهمه ی این موضعاتی که گفتم خیلی بهتر شدم ولی خب این الگوها کم وبیش درمن هست
-
بنام خداوند هدایت کننده
سلام به استاد عزیزم
وقتی در این لحظه وارد سایت شدم و فایل جدید شمارو دیدم، اولین اشتباهی که به ذهنم اومد این بود که:همیشه کامنت نوشتن رو پشت گوش میندازم و این اشتباه رو بارها تکرار میکنم،برای همین تصمیم گرفتم همین لحظه بیام کامنت بنویسم و کامنت های دوستان عزیزم رو بخونم
اشتباه بعدی که تکرار میکنم:زودعصبی شدنم در رابطه با پارتنرم هست،،سریعا برای موضوعات کوچیک عصبی میشم و لحظاتم رو تلخ میکنم،،همیشه سعی میکنم ذهن و زبانم رو کنترل کنم اما باز هم نمی تونم و این اشتباه رو تکرارمیکنم، با این که سریعا از کارم پشیمون میشم،
اشتباه بعدی:خرج کردن بیهوده ی پول هام بود ،اما خداروشکر با این جمله ی استاد کهبا پول دوست باشید تونستم مقداری مدیریت مالی داشته باشم
اشتباه بعدی: میدونم که من باید روی خودم اول صبح و آخر شب کار کنم و در این زمان ها شکرگذاری کنم اما هیچ وقت به طور منظم نتونستم انجامش بدم
اشتباه بعدی: یادگیری در حوزه ی کاریم هست،انگار از یادگیری فراری ام و پشت گوش میندازمش، فعال نیستم،به دنبال یادگیری مسائل جدید و خوندن کتاب و… در حوزه ی کاریم نیستم،
خداروشکر میکنم ،استاد عزیزم ممنونم بابت این سوالات که باعث میشن بیشتر خودمون رو بشناسیم و حواسمون به خودمون باشه و راجبش فکرکنیم
سلام
وقتی این قسمت کادرمیاد که دیدگاه خود را ارسال کنید
همیشه میگذرم ازش؛چون حس جالبی ندارم
باخودم میگم آخه کامنت های من کجا؛کامنت علی خوشدل کجا!!!؟
و البته که واقعا هم همینطوره
دوستانی که مثل علی آقا عالی مینویسن ومشخصه که خیلی عالی هم درک کردن رو سایت بهم ایمیل میزنه تا مطلع بشم
نمیدونم الگو تکرار شونده تا اسمش میاد فقط وفقط هربار یاد دعواهای خودم و همسرم میفتم
امروز باز یکی از روزهای ناجالب بود برام
باخدای خودم یک هفتست عهد کردم تا چهل روز حالمو خیلی خوب نگه دارم وبعدش هرچی که از نظر خودش بهترینه رویهم بده(فقط این قسمت توش خوبم؛چون واقعا باقلبم درک کردم که راه نذارم جلوی پاش،خودش بهترین واسونترین مسیر رو برام انتخاب میکنه)
من نزدیک یه ساله توسایت هستم و متاسفانه هیچ دوره ای جز کتاب ها نتونستم بخرم
(چون ایمیلم تغییر کرد تاریخ عضویت هم کم تر شد)
از عزت نفس زیر صفر الان شدم مدرس برنامه نویسی کودکان ونوجوانان تو بهترین آموزشگاه شهر
از صفر تا الانشو فقط فقط فقط خدا پشتیبانم بوده وبس _هیچ حامی نداشتم
از هر جهت تونستم شخصیتم و بهبود ببخشم(بسیار بسیار از نظر روحی داغون بودم درحدی که باوجود دو بچه رسیدم به آستانه افسردگی)که دیگه گفتم خدایا خودم و سپردم دستت و نجاتم بده و آشناشدم باسایت بی نظیر استاد
خداروهزاران با شکرت
واما امان از بحث وجدل ها….داغونم کرده
هرچقدر تمرین کردم،رونکات مثبت همسرم تمرکز کردم؛انتقاد پذیر شدم،صبور شدم هرکاری کردم اما بازهم متاسفانه بعداز تموم شدن هرجلسه من یه دعواداریم(موضوعش فرق میکنه ولی هست….)
فقط هم بخاطر اینکه ایشون ته ذهنش این هست که من اگه پیشرفت کنم دیگه نمیتونه رومن تسلط داشته باشه….هرچقدر سعی کردم بفهمونم که نه اینجوری نیست ولی نمیشه
من اصلا نمیخام ازاین مسیر کناره گیری کنم
چون بابدترین حالت ممکن بامن برخورد میکرد وازاونجایی که فقط قدرت رودادم به خدا وترسم ازبین رفت دیگه نتونستم اون آدم ضعیف قبلی باشم
یه جورایی بعضی روزها مثل امروز حالم زیاد خوب نیست،من همراهی و همدلی میخام_ایشون فقط سنگ لای چرخ انداختن بلدن
لطفاً کسی که زاویه قشنگ و متفاوتی داره کمکم کنه
به نام الله مهربان
سلامی ب گرمی اخرین روز تیرماه حضور استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی و دوستانم
من موقعیت اینو نداشتم ک کلیپ استاد رو گوش بدم چون برام مهم هست ک با تمرکز و دقت گوش بدم
اما کامنت دوستان رو ک میخوندم فهمیدم باید از اشتباهات پر تکرارمون بگیم و انگار هدایت شدم ک کامنت بذارم
پس مینویسم به لطف الله
چی بگم از کجا بگم از شخصیت منه بنده خدا:))
اول ی افشاگری کنم از خودم
والا من از زمانی ک یادم میاد تا قبل از آشنایی با سایت استاد و …
اینجور آدمی بودم ک هر جمعی حضور داشت اون جمع اکتیو بود
یعنی هر جا من بودم یا بازی مافیا باید انجام بشه
یا بازی های دیگ
یا بریم دور دور
یا بزن برقص
کلا ی شخصیتی بودم ک دیگ اگر من بودم جمع جمع میشد اگر من نبودم خیلی کار خاصی صورت نمیگرفت و ساده دورهمی ها برگزار میشد و این بسیار توی خانواده من جا افتاده ک هنوزم میگن اگ ماریا باشه میایم اگ اون بیاد میایم
و ….
حتی زمانهایی ک جمع خانوادگی نبود و من خیلی نمیتونستم تسلط داشته باشم روی این موضوع ک بزن برقصی بازی چیزی راه بندازم مسئول آشپزی و تدارکات و پذیرایی بودم و دیگ همه راضی
چون همه چیز به نحو احسن انجام میشد
خدایی بعد دورهمی به همه حسابی خوش گذشته بود
اما فقط من بودم ک خسته بودم
من بودم ک تمام تلاشمو کرده بودم ک کسی دلخور نشه کسی به کسی چیزی نگه و اختلاف پیش نیاد
و این رو دوست نداشتم
بعد ک میومدم خونه خودم رو سرزنش میکردم ک دختر مگ دلقکی شما
دختر خب تو هم برو شبیه فلانی خودت رو بگیر و بشین ی گوشه ای ازت پذیرایی کنن خودت رو بالا بگیر و…
یعنی یکی از پر تکرار ترین اشتباهات من همینه ک تا وارد ی جمعی میشم اصلا نمیتونم اروم بشینم حرف نزنم خودمو بگیرم
باور کنین امسال از ابتدای عید من گفتم جایی نمیرم و نمیمونم چون میخوام روی باورهام کار کنم
میخوام واسه خودم زمان بذارم
اما اینقدر مامانم اصرار کردن ک بیاید خونه ما من تنهام و …. ک ماشاله از اول عید شدم تدرکات خونه مامانم و هی مهمان اومد و من فقط پختم و شستم و ….
البته ک من به دید مثبت نگاه کردم گفتم خدایا شکرت سالی ک نکوست از بهارش پیداست این همه نعمت و فراوانی از اول عید یعنی خداوند سال پر از نعمت و رحمت برای ما قرار داده و خدا رو شکر ک تا کنون هم همینجور بوده
خلاصه اینک بعد از اشنایی با سایت استاد گفتم ببین باید کاری ک دوست داری انجام بدی اگر این کار رو دوست نداری انجام نده
از اون سو سعی کردم خودم رو دوست داشته باشم واسه خودم ارزش قائل بشم و روی خودم کار کنم
واقعا تلاش کردم رفت و امدم رو کم کنم حتی تماسهامو با دیگران
مثلا امروز اومدم با مامانم تماس بگیرم ک خبر ی واریز رو فقط ب ایشون بدم اما اینقدر ایشون از تماس من خوشحال شدن و قربون صدقه رفتن و دعا کردن منو خودم یه حسی بهم دست داد مث حس عذاب وجدان ک ببین چقدر خوشحال میشن
اما خب خودم چی .
من کی برای خودم زمان بذارم
من کی روی باورهام کار کنم
کی تمرین هام رو انجام بدم
و هنوز هم وقتی دورهمی دیگ اجباری پیش میاد بازم این اشتباه رو مرتکب میشم و شروع میکنم جو رو به سمت جو شاد میبرم
حالا خانواده خودم اشکال نداره خیلی
اما توی خانواده همسرم این باعث شده دیگ خیلی احساس راحتی کنن با من
و گاهی من اینو نمیخوام
منم دوست دارم گاهی بشینم و مث ی مهمان مهم باهام برخورد بشه ن اینک تازه همش مدیریت همه چیز رو دست بگیرم .
میدونید استاد این اشتباه صمیمی شدن سریع با دیگران
این اشتباه ک همش هرجا من هستم باید شادی باشه
این اشتباه اینکه همه به کمک من نیازمندن
اشتباه اینکه من ناجی همه هستم
این اشتباه ک نمیتونم ی جا ساکت بشینم
اینها برای من خیلی تکرار میشه
میگم یعنی از احساس عدم لیاقت هست.احساس اینک خودم رو دوست ندارم
یا نکنه این رسالت منه
اصلا خودمم نمیدونم چکار کنم
ولی میدونم ک گاهی واقعا لازمه جدی برخورد کنه ادم
و سعی کردم توی جمع دیگ جوری صحبت کنم جوری رفتار کنم ک خودم رو دوست دارم
اما بازم اشتباه تکرار میشه میگم این گناه داره مثلا امروز این بچه یتیم اومده خوشحالش کنم
مامانم مثلا گناه داره خوشحالش کنم
و…
البته خدا رو هم زیاد شکر میکنم و سپاسگزار هستم بابت این موهبت الهی ک میتونم دلی رو شاد کنم
اینک دیگران از با من بودن لذت میرن
اینک کسی نیست از بودن با من خسته بشه و همه شاد میرن خونه هاشون
اما واقعا دلم میخوام ی زمانهایی تنها باشم تنهایی برم سفر و روزهایی باشه ک کسی کاری به کارم نداشته باشه
نمیدونم واقعا چ باوری باید درست کنم ک بتونم از این شیطنت هام دست بردارم
حتی توی مدرسه دخترمم همه بچها میگفتن خاله بیا و ما رو ب فرزندی قبول کن چقدر مامان خوبی هستی
نمیدونم فقط دارم روی عزت نفسم کار میکنم روی احساس لیاقت میگم ان شاله ک درست بشم.
توکل ب خداوند
خدایا من نمیدونم ک چی درسته چ غلط
ایا این رفتار نشان از کمبود عزت نفسه یا شاید رسالتمه
من نمیدانم و تو میدانی مرا هدایت کن
خدایا من نمیتوانم و تو میتوانی خدایا مرا به مسیر درست هدایت کن راه کسانی ک به انان نعمت داده ای ن راه کسانی ک بر انان خشم گرفته ای و ن راه گمراهان
خدایا یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و نهار
یا محول حول والاحوال
حول حولنا الی احسن الحال
خدایا بابت تمام نعمت هایی ک به من عطا فرموده ای از تو سپاسگزارم چ نعمت هایی ک میدانم و میبینم
چ نعمت هایی ک نمیدانم و نمیبینم
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم ک ما رو وادار ب فکر کردن میکنین تا به خودشناسی برسیم.
دوستتون دارم عاشق همتونم
در پناه الله مهربان باشید.
“تمام اتفاقات زندگیمون رو با افکار و باورها و کانون توجهمون به وجود میاریم”
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
نمیدونم چرا من تو بیشتر یعنی نود درصد مواردی که استاد تو این فایل بیان کردن من الگو تکرار شونده دارم .
1. تو روابط (یه مدت از رابطه که میگذره فکر میکنم طرف مقابل داره ازم استفاده میکنه این حس تو روابط عاطفی و خونوادگی و دوستانه امم صدق میکنه)
یا اینکه روابط عاطفیم خیلی طولانی نمیشه و زود تموم میشه .
2.بحث مالی
باورتون میشه با اینکه در ظاهر نمیخام این اتفاق بیوفته ولییی هر چند وقت یکبار من حسابامو خالی میکنم یعنی تا قرون اخرشو خرج میکنم و یجور انگار میخام بگم ببین من تونستم تا آخر ماه با n تومن بگذرونم .یجوری انگار پس انداز هارو خرج میکنم خیالم راحت میشه .
وقتیم پول تو حسابمه استرس میگیرم مثله خوره میره تو مغزم که چی میخاستم بخرم ؟ یا برم طلا و دلار بخرم ارزشش حفظ بشه و …
یعنی تو قدم 4 دوره 12 قدم از خودم انتظار داشتم دیگه مثل قبل خرج نکنم و حسابمو خالی نکنم ولییی چیزی که پیش اومد بعد چند ماه دقیقا شرایط یجوری پیش رفت که من مثل قبل حسابمو خالی کردم .
میدونم که با پول رفیق نیستم ولی رو باورهام دقیق و ریز نشدم که باگ رو در بیارم و رفعش کنم .
3.وقت گذاشتن برای دیگران برای مشاوره دادن= من بارها شده به خودم قول دادم به روابط عاطفی اطرافیانم کاری نداشته باشم و نشینم پای درد و دلایل طرف و کلی حرف بزنم آخرشم هیچییی
یه دوست نزدیک دارم که باهم زندگی میکنم بارها شده نیم ساعت نشستم پا حرفاش و کلی مشاوره دادم ولی فرداش باهمون فرمون خودش رفته جلوو
هر بازم میگم دیگه من وقت نمیذارم برای حرفاش ولییی بازهم باااز هممم میشینم گوش دادن البته کمتر شده ولی به صفر نرسیده … و هنوز کامل انگار قبول نکردم که من نمیتونم کسی رو تغییر بدم . البته سعی کردم که یجوری از زیر باز درد و دل ها شونه خالی کنم ولی جای کار داره.
_ تا اینجا هنوز مقدمه صحبت های استاد بود بریم برای ادامه …
سوال : چه اشتباهاتی هست که شما زیاد تکرار میکنید ؟
ماشاالله استااد دست میزارید رو اشتباهات من ! دقیقا اونجایی که من هی اشغالارو ریختم زیر مبل دیده نشه ولی شما یکی یکی دارین آشغالارو بهم نشون میدین .
یه زمانی خونه رو جارو میزدم بعدش مامانم میومد اشغالایی که از قصد نادیده میگرفتمشون رو بهم نشون میداد .. یاد اونجا افتادم که مچمووو میگرفتن
حالا الان میخام خودم با صحبت های استاد مچمو بگیرم .
_کارها رو به تعویق میندازم و میزارم برای بعد : من استادم تو توجیه کردن
استاادم
بزار حالا یه ساعت دیگه
از شنبه
از فردا
از سال جدید
از ماه جدید
بعد از نهار
بعد از خواب
و…
بعدشم خودمو کلی توجیه میکنم که خب اون موقه خسته بودم
نمیدونم طبق کتاب فلان آدم باید کاری که دلش اون لحظه میخاد و انجام بده .(شاید اسم کتابم یادم نیادا ولی ذهنم اون جمله رو یادشه)
نمیدونم حسش نیست و…
حالا جدیدا یه توجیه جدیدم اضافه شده که دیگه رد خور نداره « اصلا میدونی چرا کارمو درست انجام نمیدم چون من افسردم» ً حالا بیا و بگو جمع و جور کن خودتو الکی بهونه نیار خودتم میدونی ایراد کار کجاست ولی به رو خودت نمیاری
یوقتاییم که دیگه سر خودم هوار میشم که نه تو بی عرضه ای ، تنبلی و کلییی….
_من تو مدیریت مالی اشتباه میکنم .
خیلی خیلی خیلی
یعنی یه باگمو بگم تو این قسمت
میدونین من فکر میکنم اگه بیشتر پول دربیارم نمیتونم مدیریتش کنم و مثلا یه تومنو بکنم دو تومن بلد نیستم . استرس میگیرم
بارها شده خرج و مخارج و ورودی هارو تو دفتر ثبت کردم و مثلا سعی کردم ولخرجی نکنم ولییی فایده ای نداشته .
مثلا اگه تو کارتم دو تومن باشه و یه لباسی که دوس داشتم بخرم نمیدونم آف بخوره یا ببینمش و دلم بخواد نمیتونم نخرم حتی اگه پول کت 1.99 هزار تومن باشه میخرم. بارها سعی کردم اصلاح کنم رفتارامو ولیی بازم از دستم در میره و این اواخر هم پیش اومد که بدون برنامه خرید کردم …
هر بار سر مساعل مالی من درگیری دارم
_ در مورد غذا خوردن .
من بارها شده به خودم قول دادم شبا دیر وقت قبل خواب شام نخورم چون معدم سنگین میشه و نمیتونم راحت بخابم ولی خب …
امشبم دقیقا همین الان وسط اون الگو پرخوری هستم
_ در مورد خواب
اینجارو من برعکسم
میخابم
ینی خوشخواب تر از خودم تو دوستام ندیدم
تو شلوغی
تو گرما
ناراحتی
سرما
کم پیش اومده نتونم بخابم
یجوری که کسی اگه صدام نزنه یا گوشیم زنگ نخوره ده ساعت میخابم شایدم بیشتر
بعدشم که پامیشم کلی ذهنم شروع میکنه به حرف زدن که تو به هیچ جا نمیرسی
و… .
بارها تلاش کردم ولی دو هفته موفق بودم و بعدش همون برنامه قبل تکرار شده
_خب تو مذاکره و منظور اشتباه رسوندنم جز شاگرد زرنگای کلاسم .
یعنی یه حرف خودبو گاهی چنان بد رسوندم به طرفم که سوتفاهم که هیچ میخاستیم سر همو بکوبیم به دیوار
( با خودم گفتم این مورد برای من صدق نمیکنه دیدم نه بابا اینم خودمم و این چرخه هست )
_ خیلی زود عصبی میشم
این باور که ریشه داره دیگه از بچگی شنیده بودم که سیدا زود عصبی میشن و از اونجایی که تو خونوادمون دعوا هر چه وقت یبار به راه بود ما میگفتیم خب عصبانیت که دیگه چیز عادیه اونم برا سیدا که تو خلق و خونشونه .
و توجیه از این جوابتر نبود
سر زود عصبانیم نگم که چقد تصمیم های عجولانه گرفتم و چقد سر شکوندم
_ ارزش قاعل شدن برای سلامتی
بارها شده به خودم قول دادم تو دور همی ها با دوستام سیگار نکشمم ولی تکرار شده
بارها گفتم قلیون نههه
ولی تا چشمم میخوره دیگه یادم میره کجام و چی به خودم قول دادم .
_ سر قولم نمیمونم
اره نمیمونم
چه قولایی که به خودم دادم و هر بار زدم زیرش
بقیه که بماند
همیشه که نه ولی اکثر وقتا بد قولم
_وقت زیادی تو موبایل و تلویزیون
میدونم میدونم اکسپلور ایسنا گرام تاییمو میکشه ولی میرم و میچرخم شده به خودم اومدم یه ساعت ونیم دو ساعت درگیرش بودم
تازه سه چهار ماه بخاطر ترک عادت دیجمو پاک کردم ولی باز برگشته به روال قبل
یجوریم هست وقتی گوشی دستمه و تو اینستام از درون خود خوری میکنما
_ آموزش
یه دوره رو پارسال با کلی هدف و تارگت خریدم
نشستم یه ماه پاش ولی هیچی دوره تموم نشد و من ازش استفاده نکردم و هنوز. بیادش میوفتم خودمو زیر سوال میبرم .
ولی الان جدیدا دارم روزی یه ساعت آموزش میبینم
من چرا همشو داشتم :/
چقد جای کار دارم و خوشحالم از اینکه جرعت کردم و وقت گذاشتم به این سوالا جواب دادم
چه چیزایی از مغزم کشیدم بیرون
چقد سبکشد
البته باید عزممو جزم کنم بشینم این چرخه هارو اصلاح کنم
دختر این الگو ها اصلاح بشه و دیگه نباشن چقد همه چیز عالی میشه
خدایا کمک کن بتونم ریشه شون رو بخشکونم
یسری باور حس میکنم ته ذهنم نمیدونم چرا ذهنم نمیزاره بیان بیرون انگار اون ته ته ذهنمن و چسبیدن.
استاد جانم
ممنون از وقتی که گذاشتن برای این فایل مرسی که خودمون رو با خودمون روبرو میکنین .
یا حق
سلام
حسن شفیقیان
استاد درجواب سوال .
پس انداز که ندارم. عقب انداختن کارها که استادم توش خودم.زود عصبانی می شوم.
استاد صبح ها خیلی خیلی خواب می مونم . خواب شیرین اول صبح . خخخخخخخخ
باید بیشتر هم خودم رو کنکاش کنم
ممنون از زحماتتون استاد عباس منش عزیز
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
سلام به همه دوستان هم فرکانسی ام.
خداروشکر میکنم در جمع شما خوبان هستم
سوال:
چه اشتباهاتی را زیاد تکرار میکنید….
1.اینکه هدف خاصی ندارم و خودم رو درگیر فضای مجازی میکنم،سعی به ترک اون گرفتم اما مدام پشت گوش میندازم
2.تمرین ستاره قطبی رو صبحها خیلی خوب وعالی انجام میدم اما شبها تنبلی میکنم
3.خیلی دوست دارم خونه رو تمیز و مرتب و عالی کنم اما تنبلی میکنم
4.خیلی سعی میکنم طبق قانون پیش برم خیلی وقتها از دستم در میره
اینها چیزهایی هست که به ذهنم رسیده
ممنون از شما استاد عباسمنش عزیز که با این سوالات ذهن مارو به چالش خودشناسی میکشونید.
سپاسگزارم
بنام خدا
کارهای اشتباهی که تکرار میکنم اینه که حرفی رو که باید نمیزنم وسکوت میکنم وبعدش میگم ایکاش گفته بودم . البته الان خیلی بهتر شدم ولی یه موقعهایی انجامش میدم .
میدونم از کمبود عزت نفس میاد وباید تا ابد روش کارکنم .
کار اشتباه بعدی اینه که گاهی سر دخترم دادمیزنم ومیدونم اشتباه هست وخودخوری میکنم وبغلش میکنم ومیبوسمش ولی خوب کار اشتباه .اشتباهه اما خیلی کمتر شده ولی باید کلا حذف شه
سپاس از شما استاد عزیز ومریم جان.
بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
سلام به استاد عزیز و گرانقدرم و سلام به استادیار مهربان و نازنینم
سلام به دوستان عزیز و در مسیر رشد و پیشرفتم
تمام اتفاقات زندگیمون رو با افکار و باورها و کانون توجه مون به وجود میاریم.هر آنچه که در زندگی ما به وجود میاد رو خودمون داریم خلق میکنیم نه هــچ عامل بیرونی دیگه ایی…
به هر آنچه که توجه کنیم از جنس همان بیشتر و بیشتر وارد زندگیمان میشود.
در بحث پترن ها و الگوها باید بیشتر فکر کنیم. نشون میده اون موضوع تکرار شونده از یک باور بنیادین ما نشات گرفته که داره به وجود میاد…مثلا هرچند وقت یکبار پول از دست دادن، هر چند وقت یکبار مریض شدن، هر چند وقت یکبار دعوا کردن، هر چند وقت یکبار گم کردن وسایل، هرچند وقت یکبار… این هرچندوقت یکبارها رو یواش یواش میپذیریم و جز باورهای غالب و بنیادین ما میتونه بشه وقتی ما اون اتفاقات تکراری رو میپذیریم…
قدم خیلی بزرگ اینه که ما بفهمیم این الگوهای تکرارشونده وجود دارند.
و این سوالات به من داره کمک میکنه تا بفهمم چه الگوهای تکرار شونده ایی در بخش های مختلف زندگی من و رفتارهای من داره تکرار میشه و به خودشناسی عمیق تر و جهت دارتر من کمک میکنه خدایا شکرت برای این سلسه فایل ها و سوال های هدفمندی. خدایا شکرت که منو داری به خدم بیشتر میشناسونی تا لایه های عمیق باورهامو بشناسم. خدایا شکرت برای این استاد ارزشمند و دوستان عزیز. خدایا شکرت برای داشتن وقت گذاشتن برای خودم و وقت ازادی که آزادانه با لپ تاپ میتونم داشته باشم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت…
الگوهای تکرار شونده قسمت 7
سوال:
چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار میکنید؟ یعنی با اینکه فهمیدهاید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام میدهید؟
_ من الگوی به تعویق انداختن کارها رو دارم و البته الان رو به بهبوده ولی خیلی نیاز به کار دارم.بنظرم ریشه در عزت نفسم داره.
_ بیکار کردن خودم قبل اینکه کار یا پروژه قبلی تموم بشه باید برای خودم کاری جور کنم .
_ من میدونم وقتی در مورد چیزی با بقیه صحبت میکنم که تو مدار و فضاش نیست و حرف و کمک من الکی وقت و انرژی خودمو تلف کردن هست بازم تکرار میکردم خداروشکر در این موضوع هم بهتر شدم اما بازم نیاز به کار دارم و باید به یاده خودم بندازم این جمله طلایی استاد جان رو: هرکسی هرجایی هست جای درستشه.
_ من بااینکه میدونم فلان خوراکی مطابق با بدن و ژن هام نیست و خارج میشم از دور ه قانون سلامتی بازم میرم میخورم. کاکائو اصلا نقطه ضعف و چیت من شده. میدونم اشتباهه اما چندباری خوردم و تکرار کردم و نتونستم جلوی هوسم رو بگیرم.
_ پول هامو اول خرج هدیه خریدن و کمک و خوشحالی بقیه میکنم. یکجورایی میشه همون که استاد مثال زدن من در مدیریت مالی اشتباه میکنم و نمیتونم خوب پول هامو سیو کنم و نگه دارم. اما به یک شکل دیگه ایی این اشتباه رو انجام میدم.
_ من در موضوع یادگیری باید بگم عاشق یادگرفتن موضوعات جدیدم اما شاید دیگه زیادی و چیزایی که الویتم نیست رو هم میرفتم دنبالش. اما الان درس این اشتباه رو گرفتم و الویت هامو به یاد میارم و به راحتی اگر اون موضوعی که باید یاد بگیرم و مسئله ایی که باید حل کنم در الویت های من نباشه اصلا سمتش نمیرم و فعلا تو لیست ذهنم نگهش میدارم تا بعد اگر لازم بود در زمان مناسبش بهش هدایت بشم و برم و یادش بگیرم یا حلش کنم.
یواش یواش با این تمرین و فکر کردن به سوال ها این توی ذهن مون شکل میگیره که چه باورهایی هست، چه موضوعاتی در ذهن من هست که باعث میشه اینا تکرار بشن…
سلام استاد گرامی و مریم بانوی شایسته ی عزیزم
اشتباهی که من مدام تکرار میکنم البته قبلاً خیلی شدید بود و حالا بسیار کم شده ، عقب انداختن کارهام و موکول کردن اونها به بعد هست.وقتی که در موردش عمیقتر فکر کردم متوجه شدم ریشه ی این موضوع در ذهن من ، مقاومت در مقابل تغییر هست.یعنی در واقع اشتباهی که من مدام تکرار میکنم اینه که من اجازه دادم تغییر نکردن و ماندن در موقعیت قبلی و راحت بودن کاذب ، برای ذهن من خوشایند و لذت بخش باشه و حرکت برای ذهن من رنج آور باشه.
یعنی من به تکراری بودن و ماندن در منطقه ی امن خودم و حفظ شرایط قبلی به شدت عادت دارم و نسبت به حرکت کردن و انجام یه کار جدید و تغییر کردن ، مقاومت شدید دارم .و برای همین ، کارها رو به هر بهانه ای عقب میندازم.حتی حالا که شرایط مهاجرت برام فراهم شده ، نجواهای ذهنم میگن همینجا که راحتی چرا به خودت سختی بدی و مهاجرت کنی.
چون ذهن من عادت کرده به شدت از نو بودن و تغییر بترسه.در صورتیکه طبیعت مدام نو میشه.جهان هر لحظه در حال حرکت و نو شدن هست.ذهن من عادت کرده طبق شیوه های کهنه و تکراری عمل کنه و هر کاری میکنه و هر موقعیتی رو ایجاد میکنه تا من در شرایط قبلی بمونم و برای خارج شدن از وضعیت کنونی قدمی بر ندارم و حرکتی نکنم.
و ذهن من عادت کرده مدام این اشتباه رو تکرار کنه و در مورد متفاوت انجام دادن کارها و بهتر شدن و جلو رفتن مقاومت کنه .
و این مقاومت قبلاً در من خیلی شدید بود اما از موقعی روی خودم کار میکنم خیلی کمتر شده و تا حدود زیادی تونستم با اهرم رنج و لذت ، لذت یکنواخت بودن و تکراری زندگی کردن و راحتی کاذب رو در ذهنم کم کنم و در عوض زود انجام دادن کارهام و خارج شدن از منطقه ی امنم رو برای خودم لذت بخش کنم.و با این شیوه کارهام رو به موقع انجام بدم.
از آگاهیهای ارزشمندی که در اختیار ما میذارید سپاسگزارم.