اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من یک الگوی تکرار شونده خیلی آزار دهنده ای دارم که نمیدونم راه حلش چیه با اینکه همواره روی خودم کار میکنم اما باز وقتی تحت فشار قرار میگیرم این الگو این فکر به ذهنم میرسه که امیدوارم خداوند هدایتم کنه که بتونم چاره مشکلم رو پیدا کنم :
هرچند وقت یک بار فکر خودکشی میاد به ذهنم
خیلی این مسئله تکرار شده که تا مرز خودکشی رفتم اما انجامش ندادم
دوست نداشتم اینو اینجا بگم ؛ اما خیلی اتفاق مشهودیه که بارها که مشکلات آزارم دادند دوست داشتم فقط بمیرم و نباشم در این دنیا با اینکه با اینکه دقیقا نقطه مقابل این حس رو هم تجربه کردم خیلی اوقات از زندگی لذت بردم و حتی به دیگران منتقل کردم اما در نهایت بارها و بارها تکرار شده که دلم میخواست با مرگ به دردهای تکراری شده ی زندگیم پایان بدم و همیشه برام سوال هست آیا آدم های موفق یا هر آدمی که به هر حال زندگی خودش رو پذیرفته و داره زندگی میکنه چقدر به خودکشی فکر کرده چندبار شده بخواد خودکشی کنه …
من خودم شخصا هربار بهش فکر میکنم خودمم اذیت میشم ناراحت میشم که چرا باز آخر ماجرا به این وضعیت میرسم و دردم میاد که فقط فکر به خودکشی آرامم میکنه در اون شرایط
باز هم عذرخواهم این موضوع رو مطرح کردم ؛؛؛
امیدوارم دوستان اگه صحبتی به ذهنشون میرسه به من بگن تا دوباره این اتفاق تکرار نشه متشکرم ممنونم
بنام خداوند قلبها..سلام به استاد عزیز وبانو شایسته جان وهمه ی دوستان گل..خدایا سپاسگزارم که در کنارمی وبا منی تا بتوانم یک رد پای بسیار حساس در اینجا به جا بگذارم..خدایاشکرت که این فایل استاد چن روزیست که مرا به تفکر واداشت وهر لحظه که اشتباهی میکنم که میدانم ان کار اشتباه است به یاد این فایل از استاد میفتم
خدایا برا الان این ساعت از عمرم که دارم این متن را تایپ میکنم سپاسگزارم..
1)یکی از کارهایی که من میکنم ومیدانم اشتباه است وباز هم تکرار میکنم مقایسه خودم وزندگیم از لحاظ مالی با خانواده برادر شوهرمه چرا ایشان شریک مالی و کاری همسرمه..هر زمان که چیزی میخرند یا کاری میکنند من در ذهنم اشفته میشم و میگم وقتی شریکیم چرا ما نتونیم این کارو بکنیم و الان میدانم و خودم واقفم که این یک فکر و باور اشتباه هست باید این را در ذهنم بگنجانم که خدا روزی رسان است و هیچ وقت چشمم به زندگی انها نباشد و در این جور مواقع اگر از ته دلم بتونم تحسین کنم اونهارو ان وقت من میتوانم بگم یه قدم پیش رفته ام.
2)یکی دیگه از کارتی اشتباه و مدام تکرای ام عصبانیت و بد رفتاری باهمسر وفرزندمه همیشه باکوچکترین کار و اشتباه اونها عصبانی میشم وغر میزنم میدونم این کار اشتباه حتی بعدش عذاب وجدان میگیرم و خیلی ناراحت میشم باید بتونم خودم رو کنترل کنم وعزت نفسم را بازسازی کنم..3)یه مورد دیگهدر مورد قوانین و اموزه هام هستش که تا یه مدتی کوتاه عمل نیکنم و خودم را کنترل و ذهنم را مراقبت میکنم ولی باز رها میکنم و اوضاع بدتر از قبل میشه..این یعنی باید در این اوزه ها وعمل به قوانین واین که خودم میوول زندگیم هستم مداومت داشته باشم و هیچ وقت تا لخظه ی مرگ رها نکنم این کار رو.
4)با اینکه خیلی از وابستگی هامو کم کردم در این مدت وای تازه دیروز متوجه شدم نه هنوز م برای حال خوبم به دیگران به رضایت همسر و فرزندم از خودم گره خورده بودم واقعا چه پاشنه اشیل هایی دارم و چه ترمز های پنهانی هستن میدونم باید روی عزت نفسم خیلی کار کنم
5)ارتباطم با خدا خدایی که واقعا روزهایی که ارامم و حالم و احساسم خوبه لخظه به لحظه کنارمه گاهی اینقدر ازش دور میشم که حتی فقط میگم مرگ راه چارمه یعنی خیلی حالم بد میشه وقتی پرودی های ذهنم منفی میشه و از روحم وخدای درونم دور میفتم..
خدایا شکرت که هدایتم کردی وبه دستانم قدرت بخشیدی تا صادقانه به چن مورد اشاره کنم که واقعا برام سخت بود نوشتن در مورد اشاباه هایم امیدوارم که من وتمام دوستانم بتوانیم روزی از نتایج عالی بنویسیم..
من با اینکه اراده خوبی دارم برایم انجام دادن تکالیفم ولی هیچی وقت نتونستم برای مدت طولانی از فست فود دست بکشم و هر سریعی که میگم دیگه نمی نیستم یه اتفاقی میوفته که همون روز سه وعده غذا میخورم و این حس رو اصلا حس خوبی بهم نمیده از اینکه نمیتونم خودم رو سر این قضیه کنترل کنم
در صورتی که من قبلاً فقط روز های پنجشنبه و جمعه نکته برداری و یا کلا توی سایت و روی خودم کار نمیکردم ولی الان شده که وقتم رو آزاد میکنم که بشینم حتی یک ساعت تمرین هام رو انجام بدم منی که انگار آخر هفته ها جنازه بودم و فقط میخوابیدم در حدی که بیدار میشدم از بدن درد و شکم درد نمیتونستم بلند بشم ولی با این وجود آمدم خوایم رو پارت پارت کردم و هم به تمرین هام میرسم و هم به کارم
من خیلی به دیدن تیکه های از فیلم و سریال بد معتاد شدم طوری که اخیرا به درک کامل این رسیدم که این دیگه بدرد من نمیخوره و هیچ چیزی به من اضافه نمیکنه هیچ باورهام روهم خراب میکنه و این رو هم میدونم که مثل اوایل دیگه به من اون هیجان و تازگی بودن رو انتقال نمیده و دارم روی این موضوع کار میکنم شده رفتم توی یوتیوب و همون موقع گوشیم خاموش کردم دیگه کامل این رو حس میکنم که اگر من بخوام به برخی از خواسته هام برسم باید این روند رو قطع کنم
تایم های که مشغول نکته برداری هستم و بعضی مواقع برام پیش میاد که هم اتاقی هام دارن باهم سر یک موضوعی که با باور های من متضاد و یا هر بحث دیگه ای باعث شده تمرکزم رو روی فایل ها بردارم و همش یک حس فضولی در من به وجود میاد که برم شرکت کنم در صورتی که من زمانی که خونه بودم این اتفاق پیش نمیومد برام و الان هر وقت این حس در من به وجود میاد سریعی دلم میخواد اون محیط رو ترک کنم
من یه عادتی که دارم اصلا دلم نمیخواد با دیگران بحث کنم و حتی نمیدونم چطوری باید حقم رو بگیرم ولی این رو میتونم بگم که اگر از اون محیط ناراضی باشم میتونم بیانش کنم ولی چون نمیخوام فکرم رو درگیری کنم فراموشش میکنم و یادم هم نمیاد که موقعیتی بوده باشه که بخواد حقم خورده بشه چون خدا منو هدایت میکنه به مسیر های که همچین چیزی توی وجودم نباشه که اذیت بشم
و خداروشکر میکنم که بشدت به من خونسرد بودن رو یاد داده و منی که مامان و بابام هی میگفتم هواست باشه و یا در روی کسی باز نکن سرت کلاه نره خیلی گارد میگرفتم و عصبانی میشدم از این حرف هاشون اما الان واقع هیچ احساسی در من به وجود نمیاره و با لبخند تموم میشه وحتی ذهنم نمیتونه که بخواد لحظه ای روش قفلی بزنه
و مدت طولانی که از فضای مجازی دور شدم منی که کل زندگیم شده بود اینستا و اتفاقاتی که به من مربوط نیست الان طوری شدم که تمرکزم روی پیشرفت خودمه
سلام استاد عزیز من الگوهای تکرار شوند زیاری دارم که امیدارم این ترمز ها تو دوره احساحس لیاقت برداشته بشن هر چند وقت یک کارم عوض میکنم یعنی اول یک شغل رو انتخاب میکنم بعد کلی هدف میزارم براش دوباره میرم سراغ یک شغل دیگه البته که اون شغلی که من مهارت دارم یا دوستش دارم مو شرایطش ندارم به این خاطر است تو بس شخصتم یک سریع افکار منفی مدام توذهنم تکرار میشه که می خوان تبدیل به اشتباهات گذشته بشن که ذهنم متمرکز شده بهشون و واقعا وقتی به خودم نگاه میکنم به خودم وکسی که خداوند هدایتش کرده میگم مهدی فکرت توگذاشتی روی چه چیزهای اینا اصلن به شخصت تو نمی خورن توبحث پول ساختن مدام افکار در ذهنم تکرار میشه که چه راه نادرستی پول بسازی خدا وکلی خودم موندم فقط،هر روز این افکار دارم پشت به خورشید حرکت میکنم احساحس میکنم این حداز. فشار روحی خودم رو با این افکار بیمار کردم ولی باز خدایا شکرت خداوند دری باز میکنه من هیچ وقت ناامید نشدم ایمان درونی شده بیشتر رو خودم کار کنم وجایگاه خودم روپیدا کنم واینقدر،سخت،نگیرم به خودم به آسانی،از خداوند بخوام که هدایت کنه
در رابطه به این سوال که چه اشتباهاتی را مدام تکرار میکنیم باید بگم که از وقتی با استاد و این صفحه آشنا شدهام و آموزههای استاد را جدی گرفتم و به آن عمل میکنم، رفتار و عملکردم خیلی بهتر از قبل شده. اما بعضی مسائل هستند که نیاز به کار کردن بیشتر و زمان بیشتر دارند و یا پنهان و ریز اند و به آسانی متوجه ان نمیشیم.
در این شکی نیست که همیشه جا برای یادگیری و پیشرفت و بهتر شدن داریم و هیچوقت کامل نیستیم، بنابراین تا جایی که یادم بیاید و ذهنم شناساییاش کند موضوعاتی که در آن الگوی تکرار شونده دارم و آن اشتباه و رفتار را تکرار میکنم یادآور میشم:
من در مورد خواب و رژیم غذاییام مدام دچار لغزش و زیگ زاگی رفتن هستم. یعنی یک مدت هم خوابم را تنظیم میکنم و هم غذای مناسب میخورم، اما بعد یک مدت دوباره برمیگردم به حالت قبل با اینکه میدانم اشتباه است و نتایج قبلی را میگیرم.
چون فکر میکنم من همینم که هستم و ژنتیکی اضافه وزن دارم و قرار نیست به لاغری کامل و هیکل مناسب و دلخواهم برسم.
این لغزش و به چپ و راست رفتن در مورد نیاز به محبت و توجه دیگران هم در وجودم صدق میکند. وقتی تنها هستم و دور از اجتماع حالم خوب است و رو به پیشرفتم، اما وقتی وارد جمع دوستها یا دورهمیها میشوم انگار حافظهام تا وقتی انجا هستم پاک میشه و خودکار عمل میکنه. بعدش وقتی به رفتارم در آنجا فکر میکنم میبینم بعضی رفتارهایم مثل قبل است و تغییر زیادی نکرده. هرچند که نسبت به قبل خیلی بهتر شدم ولی بازهم جا برای بهتر شدن دارم و همیشه جا داریم.
اشتباه دیگر من این است که در مقابل انتقاد دیگران ناراحت میشم. عصبی نه اما ناراحت میشم و احساس بیارزشی و طرد شدگی برم دست میده. در این مواقع با خودم حرف میزنم و هی تکرار میکنم حرفهای استاد را و بعدش بهتر میشم. اما به صورت کلی این رفتار و حس هنوز هم با من هست و گاهی تکرار میشود.
اشتباه بعدیم این هست که سعی میکنم از صفحات مجازی مخصوصا انستاگرام دور باشم و درگیرش نشم، یک مدت کاملا پابند هستم و حالمم خیلی خوب است، اما بعدش وقتی یک فرصت مثل نت زیاد یا وای فای پیدا میکنم دوباره میرم سراغش و یک عالمه موضوعات مختلف و نازیبا وارد مغزم میکنم.
در مورد احساس لیاقت که دروناً احساس لیاقت و ارزشمندیام کم است و سعی در بهتر کردنش دارم.
به خودم تکرار میکنم که با ارزش هستم و لیاقت بهترین ها را دارم، اما از درون به حرفهایی که میزنم باور کامل ندارم و ذهنم مقاومت نشان میدهد.
مثلا بقیه را از خودم سر تر میبینم، مخصوصا انهایی که سر و وضع یا چهرهی خوبی دارند و تحصیلات بیشتر.
یا چیزی که خلق میکنم یا کاری که انجام میدهم را ارزشمند و مهم نمیدانم و فکر میکنم عادی و معمولیست.
البته موارد بیشتری هم هست که نیاز به فکر و توجه دارند تا آنها را پیدا و رویش کار کنم.
از خدا میخواهم هدایتم کند و یاریام دهد تا بهتر و خوبتر عمل کنم و به آرامش بیشتر برسم و بهترین ها را وارد زندگیم کنم.
البته لازم به ذکر است که هر روز درحال بهتر شدم هستم و در تمام موارد زندگیم حواسم هست که به چی فکر میکنم و چه عملی را با چه فکری و چرا انجام میدهم. اینکه ایا این کاری که میکنم مفید است یا نه. ایا به افکار و باورهایی که سعی در نهادینه کردنش دارم اسیب میزند یا در تقویتش میکند
به صورت کلی به لطف استاد در بیشتر موارد زندگیم پیشرفت زیادی داشتم و دست از کار کردن روی خودم بر نمیدارم.
خدایا سپاسگذارتم برای تمامی هدایات و رهنمایی هایی که کردی. برای نوری که به زندگی و ذهنم انداختی و هدایتم میکنی.
من بدترین الگوی تکرار شونده ی زندگیم همینه که ی مدت کار میکنم روی خودم و بهتر میشه شرایط، باز ول میکنم بر میگردم سر خونه اول، انقد که دیگه خسته شدم از این مقاومت و ضعف ذهنی خودم. انقد که دیگه بعضی وقت ها میگم اصلا ولش کن، من آدم تغییر و زندگی خوب نیستم، بعد مشکلات انقد بیشتر میشه که منو به غلط کردن میندازه و برمیگردم به قانون. ولی نمیتونم ادامه بدم، انجام میدم، حالم خوب میشه باز بعد ی مدت ی اتفاقی میوفته که حالم خراب شه و باز ول میکنم. این الگو واقعا آزار دهنده هم هست برای من. که باید خیلی روی ذهنم کار کنم و به خودم و ذهنم یادآوری کنم زمان هایی که کار کردم و نتیجه اومده و بتونم مومنتوم مثبت رو ایجاد کنم و روی غلتک بیوفتم.
ی الگوی دیگه اینه که من خیلی کارهامو به تعویق میندازم، دقیقه نودی کامل،زمان درس و دانشگاه درسا روز آخر و الان که سر خونه زندگی مم وقتی وسیله ای خراب میشه تا دیگه کامل از کار نیوفته نمیرم درست کنم و اگه همونجور نصف و نیمه کار میکنه دیگه میگم خوبه و اصلا نمیرم مسائل رو حل کنم. ی الگوی دیگه که میبینم اینه که هر شاید 6 ماه یک بار ی غم گنده میاد رو دلم و تا گریه منو میرسونه به دلایل مختلف و باز درست میشه و میره تا 6 ماه دیگه.
ی الگوی دیگه بحث قانون سلامتی، اوایل که دوره لانچ شد و بحثش داغ تر بود منم با قدرت شروع کردم و از 78 کیلو رسیدم به 60 اینا و سلامتی از همه نظر، بعد که انگار توی ذهنم به این خواسته رسیدم دوباره ول کردم و بعد 6 ماه شدم 78 دوباره و انقد این وزن و بدنم برام غیرطبیعی و بد بود که باز 3 ماه به قانون سلامتی عمل کردم و شدم 65 و بدنم نفس راحتی کشید. باز تیکش توی ذهنم خورد و برگشتم به 78 و این برام شاید 4 بار تکرار شده و الان که دارم مینویسم دارم به قانون سلامتی عمل میکنم.
ذهنم الان گف دلیلش اینه که انقد اطرافیان میگن که بخور و لاغر شدی و … ولی دیدم نه ، اتفاقا هر وقت اطرافیان بهم گفتن که غذا بخور ، من بیشتر مقاومت کردم و مصمم تر شدم برای آشغال نخوردن و هر وقت که دوباره شروع کردم به خوردن، خودم بدون اصرار کسی پا پیش گذاشتم و همه چیو خراب کردم.
الگوی دیگه ای که دیدم اینه که هر چند وقت یکبار ی پولی از دست میدم، مثلا ی موقع کار میکردم روی خودم و حالم خوب بود، ماشین خریده بودم میخواستم برم تعویض پلاک، با خانمم میگفتیم که پلاک رند و خوبی بهمون میدن حتما و از خدا میخواستیم و اینا. رفتم تعویض پلاک و پلاک رند بهم دادند و با خوشحالی اومدم خونه و با خانمم کلی خوشحالی کردیم و خداروشکر کردیم، بعد شب کسی زنگ زد گف که سیم کارت 0912 قرعه کشی کردیم رند هست و به شما افتاده و پولی نیاز نیست بدید، فقط 300 تومن به مامور پست بدید، مام فک کردیم که حالا که حالمون خوب بوده، حتما اینم خدا برای ما خواسته، قبول کردیم و بعد که اومد سیم کارت و پول دادیم، رفتم شرکت همراه اول گف کلاهبرداریه کسی سیم کارت 912 رند رو مفت میده مگه و …. بعد دیگه پیش میومد بعد چند ماه زنگ میزندند که فلان سرویس رو برنده شدید و … درجا میگفتم نه ممنون نمیخوام. بعد از مدت ها یکی اومد توی مغازه ام و گفت همین سه تا ابزار مونده و همه رو فروختم و از ارومیه میارم و … اتفاقا زمانی که من به ابزار احتیاج داشتم و توی فکر خریدش بودم. گفت دونه ای 15 ملیون، سه تاشو باهم میدم 20 ملیون. گفتم ممنون من کار حرفه ای نمیکنم و در حد خونه نمیخوام چیز گرونی باشه. همینجور هی قیمت رو آورد پایین سه تا 15، سه تا 12، سه تا 10، سه تا 8، سه تا 6 و من گفتم باشه 3 تا 6 بر میدارم. بعد منو قسم داد که به کسی نگی 6 دادم بهت چون جاهای دیگه 12 دادم و منم خوشحال که اتفاق خوبی برام افتاد. بعد که رفتم قیمت گرفتم همونارو دیدم سه تاش باهم 4 تومن هم توی بازار هست و بازم گیر افتادم و برام تکرار شد این موضوع.
الگوی دیگه برام توی بحث مالی هست، دقیقا همینطور که گفتید در اوج و قله میخرم و در قعر میفروشم، حتی اگه آگاهانه نخوام بفروشم، شرایط جوری میشه که پول لازم میشم و مجبور میشم همین فردا بفروشم و در کف ترین حالت ممکن میفروشم. دلار رو 104 خریدم، روی 80 که رسید باید برای قطعه زمین پول میدادم، مجبور شدم در 80 فروختم و مثال های دیگه از بورس و سرمایه گذاری اشتباه و …
خدایا چنان میکنم سرانجام کار /// تو خشنود باشی و من رستگار
استاد عزیزم این سلسله فایلها چقدر باعث شده بیشتر خودمون رو بشناسیم
بعضی وقتا آدم خودش غرق در همون اعمال و رفتارها و تکرر اونها هستش در حالی که خودشم خبر نداره و یه عمر اینجوری زندگی میکنه
ولی چقدر خوب میشه استاد جون بیشتر در مورد راه چاره و تمرینهایی از این دست که البته شاه تمرین و دوای همه این سلسله اعمال عزت نفس است چه خوب میشه بیشتر بهمون در مورد درمانش تمرین بدین
به نظر من یکی از این تکرارها تکرار ترس هستش
یه وقتایی میترسی یه چیزی پیش بیاد و بعدش میبینی هیچی نبود به قول شما توهم بود ولی بعدش اگر باز هم تکرار بشه همون مسئله بازم یهو ترسه میاد
یکی دیگه در مورد توکل و اعتماد به خدا هستش وقتی دلت آرومه و با خدا حرف میزنی موقعی که یه مسئله پیش میاد بعدش خدا حلش میکنه در حالی که اگه بازم تکرار بشه یادت میره اعتماد و توکل به خدا رو
یه وقتایی در مورد حرف مردم بیخیال میشی بعدش میبینی چقدر همه چیز برات راحت شد و از یادت رفت یه وقتایی یادت میره اگه بیخیال بشی مثل اون دفه همه چی میگذره
یه وقتایی با تمام قوا مسئولیت همه چیزو میپذیری میبینی که چقدر راحت اون مسئله پیش آمده حل میشه ولی برای دفه بعدی دیگران رو مقصر میدونی و میری تو فاز دیگه ای
و……
حالا استاد جون لطفا بهمون بگین چکار کنیم زندگی روانتر بشه یادمون بمونه مسئولت پذیری رو توکل رو اعتماد و…
کارهایی رو عقب میندازم و میزارم دقیقه نود و اکثریت به مشکل بر میخورم،
یه جایی که گیر میکنم توی رودربایستی، اونجا از حقم دفاع نمیکنم،و گیر میکنم توی داستان نون و نمک و رابطه دوستانه و حقم از دست میدم اونجا،
قول دادن،خیلی دوست دارم سر قولم بایستم که به دیگران لطف و کمک کنم،اما اکثرا به موفقیت ختم نمیشه،خیلی دوست دارم انجامش بدم اما یا شرایطش ندارم یا واقعا توانایی ندارم،اما به یارو میگم انجام میدم برات،
قرض کردن،اکثرا از قرض و بدهی ضربه میخورم،اما تا از لحاظ مالی گیر میکنم سریع به فکر قرض کردن میوفتم،میدونم هم به مشکل بر میخورم بعدا اما باز این کار تا تقریبا یک ماه پیش تکرار میشد،اما خداروشکر با توجه بر نکات مثبت و توجه به فرکانس هام،شرایط مطلوب برای پول ساختن مهیا شد و دیگه قرض نکردم،
شلوغ کردن سر خودم،
میدونم که اذیت میشم،میدونم که درد میکشم بعدش،
اما اکثرا سر خودم رو به چیزی الکی شلوغ میکنم،مثلا سر کارم و باید فردا برم کارمو انجام بدم،یهو میبینی یکی یه تماس میگیره و یه خواسته داره،من میگم فردا ردیقش میکنم،در صورتی که فردا کل زمان رو باید صرف کارم بکنم اما قول به یارو هم میدم
در کل باید یه برنامه ریزی و اولویت بندی از خواسته هام و وظایفم و مسئولیت هام داشته باشم و بقیه داستان ها رو حذف کنم
دمت گرم استاد که به این شکل مو شکافته داری ما رو آگاه میکنی و به لطف خداوند و دانش شما،ما هم مطلع میشیم از درون خودمون
من از زمانی که با سایت شما آشنا شدم به خیلی از باورهای اشتباهی که در زندگی من وجود داشت پی بردم بعضی از این باورهای اشتباه به قدری قوی هستند که تو روی خودت کار میکنی و چند روز بی توجه میشی به این مسیر مثل علف هرز دوباره شروع به رشد میکنند وبر میکردی سر جای اول
یکی از الگوهای تکرار شونده من به دلیل وسواس
و توجه به یکسری چیزهای بی اهمیت هست
دلیلش هم بیشتر در عدم کنترل ذهن توجه بیش از حد به یک موضوع که باعث ناراحتی من میشه و جز پشیمانی چیزی نداشته برای من البته تا حدودی با توجه کردن به نکات مثبت و نوشتن نعمتها و سپاسگزاری از خداوند تاثیر مثبتی داشته و بیشتر باید کار بشه
یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده من به تعویق انداختند هرکاری بود و همیشه لحظه آخری انجام شده
با تشکر از شما استاد که مسیر درست زندگی کردن رو آموزش میدید و سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه در حال هدایت کردن من هست ومن هر لحظه از خداوند هدایت میخواهم از خداوند میخواهم که من رو در این مسیر نگه داره خدارو هر لحظه شکر شکر
من یک الگوی تکرار شونده خیلی آزار دهنده ای دارم که نمیدونم راه حلش چیه با اینکه همواره روی خودم کار میکنم اما باز وقتی تحت فشار قرار میگیرم این الگو این فکر به ذهنم میرسه که امیدوارم خداوند هدایتم کنه که بتونم چاره مشکلم رو پیدا کنم :
هرچند وقت یک بار فکر خودکشی میاد به ذهنم
خیلی این مسئله تکرار شده که تا مرز خودکشی رفتم اما انجامش ندادم
دوست نداشتم اینو اینجا بگم ؛ اما خیلی اتفاق مشهودیه که بارها که مشکلات آزارم دادند دوست داشتم فقط بمیرم و نباشم در این دنیا با اینکه با اینکه دقیقا نقطه مقابل این حس رو هم تجربه کردم خیلی اوقات از زندگی لذت بردم و حتی به دیگران منتقل کردم اما در نهایت بارها و بارها تکرار شده که دلم میخواست با مرگ به دردهای تکراری شده ی زندگیم پایان بدم و همیشه برام سوال هست آیا آدم های موفق یا هر آدمی که به هر حال زندگی خودش رو پذیرفته و داره زندگی میکنه چقدر به خودکشی فکر کرده چندبار شده بخواد خودکشی کنه …
من خودم شخصا هربار بهش فکر میکنم خودمم اذیت میشم ناراحت میشم که چرا باز آخر ماجرا به این وضعیت میرسم و دردم میاد که فقط فکر به خودکشی آرامم میکنه در اون شرایط
باز هم عذرخواهم این موضوع رو مطرح کردم ؛؛؛
امیدوارم دوستان اگه صحبتی به ذهنشون میرسه به من بگن تا دوباره این اتفاق تکرار نشه متشکرم ممنونم
در پناه خداوند یکتا ؛ برقرار و سربلند باشید
بنام خداوند قلبها..سلام به استاد عزیز وبانو شایسته جان وهمه ی دوستان گل..خدایا سپاسگزارم که در کنارمی وبا منی تا بتوانم یک رد پای بسیار حساس در اینجا به جا بگذارم..خدایاشکرت که این فایل استاد چن روزیست که مرا به تفکر واداشت وهر لحظه که اشتباهی میکنم که میدانم ان کار اشتباه است به یاد این فایل از استاد میفتم
خدایا برا الان این ساعت از عمرم که دارم این متن را تایپ میکنم سپاسگزارم..
1)یکی از کارهایی که من میکنم ومیدانم اشتباه است وباز هم تکرار میکنم مقایسه خودم وزندگیم از لحاظ مالی با خانواده برادر شوهرمه چرا ایشان شریک مالی و کاری همسرمه..هر زمان که چیزی میخرند یا کاری میکنند من در ذهنم اشفته میشم و میگم وقتی شریکیم چرا ما نتونیم این کارو بکنیم و الان میدانم و خودم واقفم که این یک فکر و باور اشتباه هست باید این را در ذهنم بگنجانم که خدا روزی رسان است و هیچ وقت چشمم به زندگی انها نباشد و در این جور مواقع اگر از ته دلم بتونم تحسین کنم اونهارو ان وقت من میتوانم بگم یه قدم پیش رفته ام.
2)یکی دیگه از کارتی اشتباه و مدام تکرای ام عصبانیت و بد رفتاری باهمسر وفرزندمه همیشه باکوچکترین کار و اشتباه اونها عصبانی میشم وغر میزنم میدونم این کار اشتباه حتی بعدش عذاب وجدان میگیرم و خیلی ناراحت میشم باید بتونم خودم رو کنترل کنم وعزت نفسم را بازسازی کنم..3)یه مورد دیگهدر مورد قوانین و اموزه هام هستش که تا یه مدتی کوتاه عمل نیکنم و خودم را کنترل و ذهنم را مراقبت میکنم ولی باز رها میکنم و اوضاع بدتر از قبل میشه..این یعنی باید در این اوزه ها وعمل به قوانین واین که خودم میوول زندگیم هستم مداومت داشته باشم و هیچ وقت تا لخظه ی مرگ رها نکنم این کار رو.
4)با اینکه خیلی از وابستگی هامو کم کردم در این مدت وای تازه دیروز متوجه شدم نه هنوز م برای حال خوبم به دیگران به رضایت همسر و فرزندم از خودم گره خورده بودم واقعا چه پاشنه اشیل هایی دارم و چه ترمز های پنهانی هستن میدونم باید روی عزت نفسم خیلی کار کنم
5)ارتباطم با خدا خدایی که واقعا روزهایی که ارامم و حالم و احساسم خوبه لخظه به لحظه کنارمه گاهی اینقدر ازش دور میشم که حتی فقط میگم مرگ راه چارمه یعنی خیلی حالم بد میشه وقتی پرودی های ذهنم منفی میشه و از روحم وخدای درونم دور میفتم..
خدایا شکرت که هدایتم کردی وبه دستانم قدرت بخشیدی تا صادقانه به چن مورد اشاره کنم که واقعا برام سخت بود نوشتن در مورد اشاباه هایم امیدوارم که من وتمام دوستانم بتوانیم روزی از نتایج عالی بنویسیم..
استاد گلم بینهایت سپاسگزارم از شما وعزیز دلتون️️
سلام استاد
من با اینکه اراده خوبی دارم برایم انجام دادن تکالیفم ولی هیچی وقت نتونستم برای مدت طولانی از فست فود دست بکشم و هر سریعی که میگم دیگه نمی نیستم یه اتفاقی میوفته که همون روز سه وعده غذا میخورم و این حس رو اصلا حس خوبی بهم نمیده از اینکه نمیتونم خودم رو سر این قضیه کنترل کنم
در صورتی که من قبلاً فقط روز های پنجشنبه و جمعه نکته برداری و یا کلا توی سایت و روی خودم کار نمیکردم ولی الان شده که وقتم رو آزاد میکنم که بشینم حتی یک ساعت تمرین هام رو انجام بدم منی که انگار آخر هفته ها جنازه بودم و فقط میخوابیدم در حدی که بیدار میشدم از بدن درد و شکم درد نمیتونستم بلند بشم ولی با این وجود آمدم خوایم رو پارت پارت کردم و هم به تمرین هام میرسم و هم به کارم
من خیلی به دیدن تیکه های از فیلم و سریال بد معتاد شدم طوری که اخیرا به درک کامل این رسیدم که این دیگه بدرد من نمیخوره و هیچ چیزی به من اضافه نمیکنه هیچ باورهام روهم خراب میکنه و این رو هم میدونم که مثل اوایل دیگه به من اون هیجان و تازگی بودن رو انتقال نمیده و دارم روی این موضوع کار میکنم شده رفتم توی یوتیوب و همون موقع گوشیم خاموش کردم دیگه کامل این رو حس میکنم که اگر من بخوام به برخی از خواسته هام برسم باید این روند رو قطع کنم
تایم های که مشغول نکته برداری هستم و بعضی مواقع برام پیش میاد که هم اتاقی هام دارن باهم سر یک موضوعی که با باور های من متضاد و یا هر بحث دیگه ای باعث شده تمرکزم رو روی فایل ها بردارم و همش یک حس فضولی در من به وجود میاد که برم شرکت کنم در صورتی که من زمانی که خونه بودم این اتفاق پیش نمیومد برام و الان هر وقت این حس در من به وجود میاد سریعی دلم میخواد اون محیط رو ترک کنم
من یه عادتی که دارم اصلا دلم نمیخواد با دیگران بحث کنم و حتی نمیدونم چطوری باید حقم رو بگیرم ولی این رو میتونم بگم که اگر از اون محیط ناراضی باشم میتونم بیانش کنم ولی چون نمیخوام فکرم رو درگیری کنم فراموشش میکنم و یادم هم نمیاد که موقعیتی بوده باشه که بخواد حقم خورده بشه چون خدا منو هدایت میکنه به مسیر های که همچین چیزی توی وجودم نباشه که اذیت بشم
و خداروشکر میکنم که بشدت به من خونسرد بودن رو یاد داده و منی که مامان و بابام هی میگفتم هواست باشه و یا در روی کسی باز نکن سرت کلاه نره خیلی گارد میگرفتم و عصبانی میشدم از این حرف هاشون اما الان واقع هیچ احساسی در من به وجود نمیاره و با لبخند تموم میشه وحتی ذهنم نمیتونه که بخواد لحظه ای روش قفلی بزنه
و مدت طولانی که از فضای مجازی دور شدم منی که کل زندگیم شده بود اینستا و اتفاقاتی که به من مربوط نیست الان طوری شدم که تمرکزم روی پیشرفت خودمه
سلام استاد عزیز من الگوهای تکرار شوند زیاری دارم که امیدارم این ترمز ها تو دوره احساحس لیاقت برداشته بشن هر چند وقت یک کارم عوض میکنم یعنی اول یک شغل رو انتخاب میکنم بعد کلی هدف میزارم براش دوباره میرم سراغ یک شغل دیگه البته که اون شغلی که من مهارت دارم یا دوستش دارم مو شرایطش ندارم به این خاطر است تو بس شخصتم یک سریع افکار منفی مدام توذهنم تکرار میشه که می خوان تبدیل به اشتباهات گذشته بشن که ذهنم متمرکز شده بهشون و واقعا وقتی به خودم نگاه میکنم به خودم وکسی که خداوند هدایتش کرده میگم مهدی فکرت توگذاشتی روی چه چیزهای اینا اصلن به شخصت تو نمی خورن توبحث پول ساختن مدام افکار در ذهنم تکرار میشه که چه راه نادرستی پول بسازی خدا وکلی خودم موندم فقط،هر روز این افکار دارم پشت به خورشید حرکت میکنم احساحس میکنم این حداز. فشار روحی خودم رو با این افکار بیمار کردم ولی باز خدایا شکرت خداوند دری باز میکنه من هیچ وقت ناامید نشدم ایمان درونی شده بیشتر رو خودم کار کنم وجایگاه خودم روپیدا کنم واینقدر،سخت،نگیرم به خودم به آسانی،از خداوند بخوام که هدایت کنه
سلام به همه دوستان گل و استاد عزیز
امیدوارم هرجای دنیا هستید عالی باشید.
در رابطه به این سوال که چه اشتباهاتی را مدام تکرار میکنیم باید بگم که از وقتی با استاد و این صفحه آشنا شدهام و آموزههای استاد را جدی گرفتم و به آن عمل میکنم، رفتار و عملکردم خیلی بهتر از قبل شده. اما بعضی مسائل هستند که نیاز به کار کردن بیشتر و زمان بیشتر دارند و یا پنهان و ریز اند و به آسانی متوجه ان نمیشیم.
در این شکی نیست که همیشه جا برای یادگیری و پیشرفت و بهتر شدن داریم و هیچوقت کامل نیستیم، بنابراین تا جایی که یادم بیاید و ذهنم شناساییاش کند موضوعاتی که در آن الگوی تکرار شونده دارم و آن اشتباه و رفتار را تکرار میکنم یادآور میشم:
من در مورد خواب و رژیم غذاییام مدام دچار لغزش و زیگ زاگی رفتن هستم. یعنی یک مدت هم خوابم را تنظیم میکنم و هم غذای مناسب میخورم، اما بعد یک مدت دوباره برمیگردم به حالت قبل با اینکه میدانم اشتباه است و نتایج قبلی را میگیرم.
چون فکر میکنم من همینم که هستم و ژنتیکی اضافه وزن دارم و قرار نیست به لاغری کامل و هیکل مناسب و دلخواهم برسم.
این لغزش و به چپ و راست رفتن در مورد نیاز به محبت و توجه دیگران هم در وجودم صدق میکند. وقتی تنها هستم و دور از اجتماع حالم خوب است و رو به پیشرفتم، اما وقتی وارد جمع دوستها یا دورهمیها میشوم انگار حافظهام تا وقتی انجا هستم پاک میشه و خودکار عمل میکنه. بعدش وقتی به رفتارم در آنجا فکر میکنم میبینم بعضی رفتارهایم مثل قبل است و تغییر زیادی نکرده. هرچند که نسبت به قبل خیلی بهتر شدم ولی بازهم جا برای بهتر شدن دارم و همیشه جا داریم.
اشتباه دیگر من این است که در مقابل انتقاد دیگران ناراحت میشم. عصبی نه اما ناراحت میشم و احساس بیارزشی و طرد شدگی برم دست میده. در این مواقع با خودم حرف میزنم و هی تکرار میکنم حرفهای استاد را و بعدش بهتر میشم. اما به صورت کلی این رفتار و حس هنوز هم با من هست و گاهی تکرار میشود.
اشتباه بعدیم این هست که سعی میکنم از صفحات مجازی مخصوصا انستاگرام دور باشم و درگیرش نشم، یک مدت کاملا پابند هستم و حالمم خیلی خوب است، اما بعدش وقتی یک فرصت مثل نت زیاد یا وای فای پیدا میکنم دوباره میرم سراغش و یک عالمه موضوعات مختلف و نازیبا وارد مغزم میکنم.
در مورد احساس لیاقت که دروناً احساس لیاقت و ارزشمندیام کم است و سعی در بهتر کردنش دارم.
به خودم تکرار میکنم که با ارزش هستم و لیاقت بهترین ها را دارم، اما از درون به حرفهایی که میزنم باور کامل ندارم و ذهنم مقاومت نشان میدهد.
مثلا بقیه را از خودم سر تر میبینم، مخصوصا انهایی که سر و وضع یا چهرهی خوبی دارند و تحصیلات بیشتر.
یا چیزی که خلق میکنم یا کاری که انجام میدهم را ارزشمند و مهم نمیدانم و فکر میکنم عادی و معمولیست.
البته موارد بیشتری هم هست که نیاز به فکر و توجه دارند تا آنها را پیدا و رویش کار کنم.
از خدا میخواهم هدایتم کند و یاریام دهد تا بهتر و خوبتر عمل کنم و به آرامش بیشتر برسم و بهترین ها را وارد زندگیم کنم.
البته لازم به ذکر است که هر روز درحال بهتر شدم هستم و در تمام موارد زندگیم حواسم هست که به چی فکر میکنم و چه عملی را با چه فکری و چرا انجام میدهم. اینکه ایا این کاری که میکنم مفید است یا نه. ایا به افکار و باورهایی که سعی در نهادینه کردنش دارم اسیب میزند یا در تقویتش میکند
به صورت کلی به لطف استاد در بیشتر موارد زندگیم پیشرفت زیادی داشتم و دست از کار کردن روی خودم بر نمیدارم.
خدایا سپاسگذارتم برای تمامی هدایات و رهنمایی هایی که کردی. برای نوری که به زندگی و ذهنم انداختی و هدایتم میکنی.
در پناه الله باشید.
سلام به استاد عزیز و همه ی دوستان
من بدترین الگوی تکرار شونده ی زندگیم همینه که ی مدت کار میکنم روی خودم و بهتر میشه شرایط، باز ول میکنم بر میگردم سر خونه اول، انقد که دیگه خسته شدم از این مقاومت و ضعف ذهنی خودم. انقد که دیگه بعضی وقت ها میگم اصلا ولش کن، من آدم تغییر و زندگی خوب نیستم، بعد مشکلات انقد بیشتر میشه که منو به غلط کردن میندازه و برمیگردم به قانون. ولی نمیتونم ادامه بدم، انجام میدم، حالم خوب میشه باز بعد ی مدت ی اتفاقی میوفته که حالم خراب شه و باز ول میکنم. این الگو واقعا آزار دهنده هم هست برای من. که باید خیلی روی ذهنم کار کنم و به خودم و ذهنم یادآوری کنم زمان هایی که کار کردم و نتیجه اومده و بتونم مومنتوم مثبت رو ایجاد کنم و روی غلتک بیوفتم.
ی الگوی دیگه اینه که من خیلی کارهامو به تعویق میندازم، دقیقه نودی کامل،زمان درس و دانشگاه درسا روز آخر و الان که سر خونه زندگی مم وقتی وسیله ای خراب میشه تا دیگه کامل از کار نیوفته نمیرم درست کنم و اگه همونجور نصف و نیمه کار میکنه دیگه میگم خوبه و اصلا نمیرم مسائل رو حل کنم. ی الگوی دیگه که میبینم اینه که هر شاید 6 ماه یک بار ی غم گنده میاد رو دلم و تا گریه منو میرسونه به دلایل مختلف و باز درست میشه و میره تا 6 ماه دیگه.
ی الگوی دیگه بحث قانون سلامتی، اوایل که دوره لانچ شد و بحثش داغ تر بود منم با قدرت شروع کردم و از 78 کیلو رسیدم به 60 اینا و سلامتی از همه نظر، بعد که انگار توی ذهنم به این خواسته رسیدم دوباره ول کردم و بعد 6 ماه شدم 78 دوباره و انقد این وزن و بدنم برام غیرطبیعی و بد بود که باز 3 ماه به قانون سلامتی عمل کردم و شدم 65 و بدنم نفس راحتی کشید. باز تیکش توی ذهنم خورد و برگشتم به 78 و این برام شاید 4 بار تکرار شده و الان که دارم مینویسم دارم به قانون سلامتی عمل میکنم.
ذهنم الان گف دلیلش اینه که انقد اطرافیان میگن که بخور و لاغر شدی و … ولی دیدم نه ، اتفاقا هر وقت اطرافیان بهم گفتن که غذا بخور ، من بیشتر مقاومت کردم و مصمم تر شدم برای آشغال نخوردن و هر وقت که دوباره شروع کردم به خوردن، خودم بدون اصرار کسی پا پیش گذاشتم و همه چیو خراب کردم.
الگوی دیگه ای که دیدم اینه که هر چند وقت یکبار ی پولی از دست میدم، مثلا ی موقع کار میکردم روی خودم و حالم خوب بود، ماشین خریده بودم میخواستم برم تعویض پلاک، با خانمم میگفتیم که پلاک رند و خوبی بهمون میدن حتما و از خدا میخواستیم و اینا. رفتم تعویض پلاک و پلاک رند بهم دادند و با خوشحالی اومدم خونه و با خانمم کلی خوشحالی کردیم و خداروشکر کردیم، بعد شب کسی زنگ زد گف که سیم کارت 0912 قرعه کشی کردیم رند هست و به شما افتاده و پولی نیاز نیست بدید، فقط 300 تومن به مامور پست بدید، مام فک کردیم که حالا که حالمون خوب بوده، حتما اینم خدا برای ما خواسته، قبول کردیم و بعد که اومد سیم کارت و پول دادیم، رفتم شرکت همراه اول گف کلاهبرداریه کسی سیم کارت 912 رند رو مفت میده مگه و …. بعد دیگه پیش میومد بعد چند ماه زنگ میزندند که فلان سرویس رو برنده شدید و … درجا میگفتم نه ممنون نمیخوام. بعد از مدت ها یکی اومد توی مغازه ام و گفت همین سه تا ابزار مونده و همه رو فروختم و از ارومیه میارم و … اتفاقا زمانی که من به ابزار احتیاج داشتم و توی فکر خریدش بودم. گفت دونه ای 15 ملیون، سه تاشو باهم میدم 20 ملیون. گفتم ممنون من کار حرفه ای نمیکنم و در حد خونه نمیخوام چیز گرونی باشه. همینجور هی قیمت رو آورد پایین سه تا 15، سه تا 12، سه تا 10، سه تا 8، سه تا 6 و من گفتم باشه 3 تا 6 بر میدارم. بعد منو قسم داد که به کسی نگی 6 دادم بهت چون جاهای دیگه 12 دادم و منم خوشحال که اتفاق خوبی برام افتاد. بعد که رفتم قیمت گرفتم همونارو دیدم سه تاش باهم 4 تومن هم توی بازار هست و بازم گیر افتادم و برام تکرار شد این موضوع.
الگوی دیگه برام توی بحث مالی هست، دقیقا همینطور که گفتید در اوج و قله میخرم و در قعر میفروشم، حتی اگه آگاهانه نخوام بفروشم، شرایط جوری میشه که پول لازم میشم و مجبور میشم همین فردا بفروشم و در کف ترین حالت ممکن میفروشم. دلار رو 104 خریدم، روی 80 که رسید باید برای قطعه زمین پول میدادم، مجبور شدم در 80 فروختم و مثال های دیگه از بورس و سرمایه گذاری اشتباه و …
خدایا چنان میکنم سرانجام کار /// تو خشنود باشی و من رستگار
با سلام به همگی
من هر چند وقت یکبار کمر درد میشم که احساس میکنم از نوع نشستن یا سبک ورزشی ام هست
یا اینکه هر وقت شرایط مالی ام اوکی میشه و بقول معروف روی قلتک میافتم یک اتفاقی می افته که باز صفر میشم
ممنون میشم دوستان تجربه بدن
سلام به استاد عزیم و بانو مریم خانم
استاد عزیزم این سلسله فایلها چقدر باعث شده بیشتر خودمون رو بشناسیم
بعضی وقتا آدم خودش غرق در همون اعمال و رفتارها و تکرر اونها هستش در حالی که خودشم خبر نداره و یه عمر اینجوری زندگی میکنه
ولی چقدر خوب میشه استاد جون بیشتر در مورد راه چاره و تمرینهایی از این دست که البته شاه تمرین و دوای همه این سلسله اعمال عزت نفس است چه خوب میشه بیشتر بهمون در مورد درمانش تمرین بدین
به نظر من یکی از این تکرارها تکرار ترس هستش
یه وقتایی میترسی یه چیزی پیش بیاد و بعدش میبینی هیچی نبود به قول شما توهم بود ولی بعدش اگر باز هم تکرار بشه همون مسئله بازم یهو ترسه میاد
یکی دیگه در مورد توکل و اعتماد به خدا هستش وقتی دلت آرومه و با خدا حرف میزنی موقعی که یه مسئله پیش میاد بعدش خدا حلش میکنه در حالی که اگه بازم تکرار بشه یادت میره اعتماد و توکل به خدا رو
یه وقتایی در مورد حرف مردم بیخیال میشی بعدش میبینی چقدر همه چیز برات راحت شد و از یادت رفت یه وقتایی یادت میره اگه بیخیال بشی مثل اون دفه همه چی میگذره
یه وقتایی با تمام قوا مسئولیت همه چیزو میپذیری میبینی که چقدر راحت اون مسئله پیش آمده حل میشه ولی برای دفه بعدی دیگران رو مقصر میدونی و میری تو فاز دیگه ای
و……
حالا استاد جون لطفا بهمون بگین چکار کنیم زندگی روانتر بشه یادمون بمونه مسئولت پذیری رو توکل رو اعتماد و…
سلام
تکرار اشتباه،
اولین مثال شما به من خورد،دقیقا
اولویت بندی ندارم خیلی مواقع
کارهایی رو عقب میندازم و میزارم دقیقه نود و اکثریت به مشکل بر میخورم،
یه جایی که گیر میکنم توی رودربایستی، اونجا از حقم دفاع نمیکنم،و گیر میکنم توی داستان نون و نمک و رابطه دوستانه و حقم از دست میدم اونجا،
قول دادن،خیلی دوست دارم سر قولم بایستم که به دیگران لطف و کمک کنم،اما اکثرا به موفقیت ختم نمیشه،خیلی دوست دارم انجامش بدم اما یا شرایطش ندارم یا واقعا توانایی ندارم،اما به یارو میگم انجام میدم برات،
قرض کردن،اکثرا از قرض و بدهی ضربه میخورم،اما تا از لحاظ مالی گیر میکنم سریع به فکر قرض کردن میوفتم،میدونم هم به مشکل بر میخورم بعدا اما باز این کار تا تقریبا یک ماه پیش تکرار میشد،اما خداروشکر با توجه بر نکات مثبت و توجه به فرکانس هام،شرایط مطلوب برای پول ساختن مهیا شد و دیگه قرض نکردم،
شلوغ کردن سر خودم،
میدونم که اذیت میشم،میدونم که درد میکشم بعدش،
اما اکثرا سر خودم رو به چیزی الکی شلوغ میکنم،مثلا سر کارم و باید فردا برم کارمو انجام بدم،یهو میبینی یکی یه تماس میگیره و یه خواسته داره،من میگم فردا ردیقش میکنم،در صورتی که فردا کل زمان رو باید صرف کارم بکنم اما قول به یارو هم میدم
در کل باید یه برنامه ریزی و اولویت بندی از خواسته هام و وظایفم و مسئولیت هام داشته باشم و بقیه داستان ها رو حذف کنم
دمت گرم استاد که به این شکل مو شکافته داری ما رو آگاه میکنی و به لطف خداوند و دانش شما،ما هم مطلع میشیم از درون خودمون
عاشقتونم
شاد و ثروتمند باشید
به نام خداوندمهربان
سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار
و سلام بر خانواده خوب و دوست داشتی
من از زمانی که با سایت شما آشنا شدم به خیلی از باورهای اشتباهی که در زندگی من وجود داشت پی بردم بعضی از این باورهای اشتباه به قدری قوی هستند که تو روی خودت کار میکنی و چند روز بی توجه میشی به این مسیر مثل علف هرز دوباره شروع به رشد میکنند وبر میکردی سر جای اول
یکی از الگوهای تکرار شونده من به دلیل وسواس
و توجه به یکسری چیزهای بی اهمیت هست
دلیلش هم بیشتر در عدم کنترل ذهن توجه بیش از حد به یک موضوع که باعث ناراحتی من میشه و جز پشیمانی چیزی نداشته برای من البته تا حدودی با توجه کردن به نکات مثبت و نوشتن نعمتها و سپاسگزاری از خداوند تاثیر مثبتی داشته و بیشتر باید کار بشه
یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده من به تعویق انداختند هرکاری بود و همیشه لحظه آخری انجام شده
با تشکر از شما استاد که مسیر درست زندگی کردن رو آموزش میدید و سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه در حال هدایت کردن من هست ومن هر لحظه از خداوند هدایت میخواهم از خداوند میخواهم که من رو در این مسیر نگه داره خدارو هر لحظه شکر شکر