پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8 - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    182MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

569 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ایوب عبدی گفته:
    مدت عضویت: 1993 روز

    سلام به استاد و دوستان عزیزدر قسمت هشتم الگوهای تکرار شونده

    شاید بزرگترین ترس من تجربه چیزهای جدید باشه. هرچیزی که نمیفهمم، نمیدونم، ندیدم. مثلا رفتن به یه محلی که تا حالا نرفتم یا یه کاری که تا حالا نکردم. همش فکر میکنم شاید فلان کافه رفتم و یه سوتی دادم،بلد نبودم چیکار کنم، چی سفارش بدم. یا مثلا تو فکرم اینه من که نمیدونم فلان جا چطوریه،چیکار باید بکنم؟با کی حرف بزنم؟! شاید یه کار اشتباهی انجام دادم و همش این نوع فکرها میاد و قفل میکنم و خیلی شده بیخیال تجربه جدیدی بشم فقط بخاطر اینکه نمیفهممش یا شاید کار اشتباهی انجام بدم.

    دومین ترس من اگه اولینش این نباشه دوست شدن با خانمهاست، در کنارشون بودنه، وقت گذرانی و کلا ارتباط با خانمها. چقدر پیش اومده که از یه خانمی خوشم بیاد و دلم خواسته باهاش صحبت کنم ولی نتونستم حالا یه بخشیش به ترس از ترد شدن مربوطه. شاید بگه نه شاید داد و بیداد کنه یه چیز بدی بگه آبرومو ببره ضایع بشم و از این افکار که باعث شدن هر روز بیشتر ازش فرار کنم و بیخیالش بشم.

    وقتی در این موقعیت ها قرار میگیرم حتی با فکر کردن باهاش تموم بدنم میلرزه، و زبونم لال میشه، نمیدونم انگار ماشین بهم زده

    مشکل ترس از دیده شدن هم هست مثلا وقتی دورم شلوغه نمیتونم غذا بخورم یا حتی چای. برای اینم باز تو فکرم اینه که شاید یه اشتباهی بکنم، غذارو بریزم یا موقع خوردن چای دستم بلرزه و این باعث شده تو یه سری موارد حتی گرسنه بمونم و بیخیال غذا بشم انقدر در من قوی بوده.اگرم خیلی آشنا باشن بسرعت یه مقدار میخورم و میکشم عقب.

    ترس از مسخره شدن:همیشه سعی کردم درست راه برم،جلومو نگاه کنم،همه کارهام بدقت باشه،خیلی درست و واضح صحبت کنم و اسم چیزهارو درست بگم تا نکنه قضاوت بشم و یکی بهم بخنده.وقتی صدای خنده ای میشنوم در جمعی که هستم فورا ذهنم میره سراغ اینکه چیکار کردم؟ تو یه سری موارد اگه بدونم طرف به من میخنده بشدت عصبی میشم و باهاش برخورد میکنم یا توی ذهنم ازش انتقام میگیرم و طردش میکنم.بخاطر این ترس خیلی جاها ساکت شدم تو جمعها حرف نمیزنم و وقتاییم که اسم یه چیزی رو میدونم ولی میترسم که شاید اشتباه تلفظ کنم نمیگم یا مثلا من فارسیم خوبه و میتونم درست صحبت کنم ولی همیشه ازش فراریم چون میترسم که یه کلمه ای رو اشتباه بگم و ضایع بشم.

    اینا بزرگترین ترس هاییه که همیشه بامن بوده و همیشه هست حالا یه جاهایی یه چیز جدیدی رو امتحان کردم و به خودم جرئت دادم که کارهای جدیدی هم انجام بدم ولی هنوزم هستن.کلا از وقتی که با استاد آشنا شدم نسبت به قبل بهتر شدم و همیشه تو فکر اینم چیکار کنم که یه مقدار بهتر بشم و امیدوارم که یه روزی با تمرین این کارها برام ساده تر بشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2092 روز

    سلام بر عزیزای دل

    با خواهرم راجع به مبحث الگوهای تکرار شونده کار میکنیم و بهش گفتم حالا که اونا رو دارم شناسایی میکنم راه حلشون چیه چجوری باید حلشون کنم خواهرم گفت نمیدونم پیدا کردی بمنم بگو گفتم حتما باید برم دوره کشف قوانین و بخرم اما خب پس چرا استاد تو فایل های هدیه راجع بهش حرف زد حالا که من اینهمه اشیل ریختم بیرون چجوری اینا رو نظم بدم و از ریشه روشون کار کنم که کمرنگ بشن یا از بین برن بعد کم کم انگار جوابش میاد انگار خدا میگه بهت خب قدم مهم شناساییشون بود همین که تو پیداشون کردی و میدونی چه الگوهای تکرار شونده ای در رابطه با موضوعاتی که گفته شد داری این خودش قدم بسیار بسیار بزرگیه شناختنش باعث میشه راه حلشم پیدا کنی بقول استاد تو دوره عزت نفس راهکار مسایل تو خودش هست برو تو دلش اول بعد برای حلش یکاری میکنیم و همین که من پیداشون کردم و داشت اتفاق میفتاد با خودم گفتم واا مگه خودت متوجه این الگو نشدی خب دوباره تکرارش نکن بیا جلوش و بگیر اول از خودت شروع کن بعد به دیگران ایراد بگیر تو وقتی خودت این روند و داری برای خودت تکرار میکنی چه توقعی از بقیه داری

    حالا جواب این قسمت از سوال

    اینکه بگم و گفتم که بیشتر ترسهام با وجود گوش دادن به فایل های شما رفع شده اغراق نکردم تو چند تا فایل هم یادمه کامنت گذاشتم و بهش اشاره کردم انا هب طبیعتا یسری از ترس ها هنوز با منه و رفع نشده

    مثل ترس از نه شنیدن و مخالفت کردن و این مشکلی که همراهش داره معمولا صحبت نمیکنم با کسی که مربوط باشه به اینکه قراره کاری برام انجام بده یا نظری نمیدم که مخالفتی باهاش نشه روش دارم هنوز که هنوزه کار میکنما اما هنوز برطرف نشده

    ترس از تنهایی بشدت یعنی همیشه دورم و شلوغ میکنم و همیشه یه عده دورم هستن

    ترس از تنها موندن و تنها خوابیدن زیر شاخه ش هست در این باره بگم دو روز پیش بطور کاملا اتفاقی بعد از مدت زیادی که حداقلش دو سال و یادمه بیشترش و خاطرم نیست من شب رو تو خونه تنها موندم و تنها خوابیدم خیلی برام سخت بود نجوا و ترس داشت پدرمو درمیورد تازه خونه ما تو یه ساختمون پر رفت و امد و با ادمهای بسیار خوب و همسایه های بینظیر و ارام هست دور و برمون پر ساختمونه و دوستام تا اخرای شب پیشم بودن و قبلشم من کم خوابیده بودم و خیلی خسته بودم با تمام این تفاسیر بازم میترسیدم چون همیشه ترس بزرگم بود ولی خیلی خیلی به خودم افتخار کردم با خودم صحبت کردم سعی میکردم ایمان به خدا رو یاداور بشم تا نجواهای شیطان و ترس و

    ترس از کمبود هم دارم

    ترس های دیگم مثل ترس از ارتفاع و جاهای تنگه اینا کمتره ولی هست در من

    از موقعیت جدید ترس ندارم از شکست نمیترسم از تغییر نمیترسم از سرزنش نمیترسم اینا خودش شکر بزرگیه

    ممنونم استاد عزیز و بینظیرم خدا رو شکر که ترسهامون شناسایی میشه و باید حلشون کنم و از اونا بزرگتر بشم به امید و یاری خداوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 2427 روز

    سلام به استاد گرامی

    یک لیست از ترس هایی که احساس کردم هنوز کم و بیش پابرجاست مینویسم. باشه که راه حل هم براش پیدا بشه.

    1-ترس از طرد شدن و ترک شدن(هنوزم گارد دارم با افراد)

    2- ترس از بی چولی و کمبود بهتره بگم

    3-ترس از تنها ماندن و نرسیدن به روابط عاطفقی

    4- ترس از شکست خوردن تا مقداری

    5-ترس از نرسیدن به خواسته ها

    6- ترس از تغییرات بزرگ رو دارم

    7- ترس از تکرار اتفاقات بد مثلا در سلامتی

    8- ترس از نظر دیگران و حتی گاهی تایید نشدن

    9- ترس از تنها ماندن

    خیلی خلاصه و کلی ترسهام رو نوشتم و امیدوارم که بتونم هربار یک راه برای غلبه بهش پیدا کنم.

    شاد وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    نیلوفر قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1419 روز

    الگوهای تکرار‌ شونده قسمت 8 : ترس

    سوال : چه ترس هایی هست که هنوز نتونستین تو دلش برین؟؟؟؟

    1.ترس از موقیعت جدید :

    یکی از ترس هایی که هنوز تو دلش نرفتم دقیقا موقیعت های جدید هست

    از روابط بگیر تا خیلی چیزای دیگه

    اما واقعا میدونم این مشکل‌ رو شدیدااااا دارم و همین باعث میشه یکم بیشتر اینکارو کنم

    و جدیدا با تصمیم‌گرفتن در‌مورد دوره قانون سلامتی و شروع تغییر شیوه تغذیه ام شدیدا دارم‌ حمله‌میکنم به دل این ترس و خیلیم‌کیف میده :))))))

    2. ترس از هزینه :

    یکی از ترس هایی که واسه خیلی کارها اجازه حرکت به من نمیده همین‌ترسیدن از هزینه هاست که هزینه رو چیکار کنم و چقدر میشه و اینا….

    یا از‌اینکه پولام تموم‌بشه میترسم

    3‌.ترس از شکست :

    از‌اینکه‌یکاری رو شروع کنم‌و شکست بخورم‌مخصوصا از نظر مالی شدیدا میترسم

    4.ترس از ناراحت کردن‌دیگران :

    شدیدددددا از اینکه دیگران‌رو ناراحت کنم‌ و دلشون رو بشکونم‌ترس دارم‌همیشه

    5.‌ترس از رانندگی‌

    شناسایی ترمز ها :

    1.من‌مسئول حال خوب و زندگی‌دیگران‌ام

    2.باور‌کمبود

    3.تو موقیعت جدید اتفاقات بد و شکست هست !!!!!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2437 روز

    به نام خدا

    .

    من باور ندارم که خزانه ی خداوند بی نهایت است

    یعنی در مورد خزانه ی خداوند برای نعمت بهتر هستم

    ولی در مورد خزانه ی خداوند بی نهایت ثروت و پول هست و وجود دارد این را من هنوز دارم کار می کنم تا خودمو در این الگو بهترش کنم

    من این الگو را پذیرفتم و اصلا حواسم به این الگوی تکراری نبود

    تا رفعش نکنم حل نمیشه و درست نمیشه

    بی نهایت ثروت در جهان هست

    هر روز ثروت جهان بیشتر و بیشتر میشه

    ثروت جهان بی نهایت است

    جهان جهانه ثروتمندی است

    و همین طور باید به خودم بگم

    و تکرار کنم و منطقیش کنم که

    نهادینه شود در خودم و در ذهنم

    خدایا شکرت

    .

    من با هر بعضی افراد که رابطه داشتم بعد از مدتی به چیزهایی پیش می اومد که رابطه تموم

    میشد .

    بعد کن الگوهایی را دیدم که

    خیلی افراد هستند که سالیان سال

    این که با هم هستند

    حتی یه نفر بود که برادرهای عالی داشت و اونها در خارج از کشور در آمریکا بودند و سالیان سال بود

    که با اونها در رابطه بود

    با هم بودند

    با هم تماس تلفنی . تماس تصویری داشتند

    چه کادوهایی که از خارج از کشور

    برای خودش برای بچه هایش و افراد فامیل شون می فرستادند

    سالهای سال . سالیان سال این روند ادامه داشت و ادامه دارد و

    مطمئنا ادامه خواهد داشت قطعا

    ولی برای من نه

    و این باعث میشه زود به چیزی

    را از دست بدهم

    همیشه برام سوال بود.

    اونقدر ریشه دارد که برادرم تازه

    ازدواج کرده و به من زنگ زد

    ته ذهنم میگم حتما می خواهند

    از هم جدا شوند . حتما می خواهد

    طلاق بگیرند حالا زنگ زده به من

    که مشورت کنه و گریه کنه

    و بگه ببین چه بلایی سرم آوردن

    و من دلداری بهش بدهم

    الله اکبر

    چقدر ترمزها زیادن

    خدایا به خودت سپردم

    خدایا خودت درستش کن من نمی دونم من ناآگاهم

    الان خدا را شکر اندازه 5 درصد هم که شده خدا بهم گفت .

    .

    من به خدا قسم از ((( شکست خوردن ))))) استاد می ترسم حالا که دارم میگم بدنم مورمور میشه

    اصلا شکست کلمه اش برام سنگینه

    نمی تونم قبولش کنم .

    مثلا طرد شدن : میگم درست میشه

    و ازش نمی ترسم

    انتقاد : خودم انتقاد نکنم خب مسلما مورد انتقاد هم قرار نمی گیرم

    یه کم از تنها شدن ترس دارم ولی خودمو منطقی می کنم

    ولی ((( ترس از شکست )))) را خیلی دارم

    اونقدر فایل ها را گوش می دهم

    تو دل ناشناخته ها می روم

    هر چی که استاد عباس منش عزیزم می گویند تا می تونم بهش عمل می کنم تا موفقیت هایم بیشتر شود

    و شکست نخورم چون خیلی اصلاواهمه دارم ازش

    خدایا خودت کمک کن تا موفقیت هایم هر لحظه بیشتر و شیرین تر شود

    خدایا شکرت برای وجود استاد عزیزم

    خدایا ازت می خواهم همیشه در موفقیت باشم

    خدایا ازت می خواهم همیشه در سلامتی باشم

    شکستی وجود ندارد

    اگر شکستی وجود داشت که افراد موفقی نبودند

    همه در موفقیت هستند پس من هم چیزی از اونها کم ندارم

    خدایا خودت باورها را در من نهادینه کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    علی اکبر اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2687 روز

    سلام استاد عزیزم وخانم شایسته دوست داشتنی

    من عاطفه هستم

    من خیلی ترس از تنهایی هستم وقتی توی خانه هستم دوست یک نفر پیشم باشد از تنها بودن توی خانه می ترسم .

    از کامنت نوشتن می ترسم همه بگه درست بلد نیست بنویسه چون سواد ندارم مدرسه نرفتم.

    ترس ترد شدن. ترس از مسافرت دارم چی تنهایی چی با خانواده میگم همه آدم های منفی هست برم آنجا حالم بد شود. ترس از بی پولی دارم بعضی وقتا ترس از فایل ها دارم نکنه حسم بد شوه موضوع را نفهمم. ترس از تنهایی خرید رفتن قبل ها می رفتم خوش می گذشت ولی یکی دوستم هر وقت باهاش رفتم بیرون ناله شکایت کرد چقدر این جا آدم های در داغون هست وقتی میام این جا حالم بد میشه. الان دقیقا منم همان طوری شدم می ترسم برم در حالی که قبلنا آنجا حال می کردم. وقتی دوستم گفت دیگه حال نمی کنم.

    ترس از برادرم چون باور نداره قانون را همیشه میاد حالم را بد می کند که چرا تو عوض شدی چرا مصلی سابق نیستی. چرا این قدر حرف از خدا می زنی. خدا را باور نداره که خواسته ها شو بر آورده کند پیش تر به جادو و سفره صلوات باور داره تا خدا پیش تر باور داره که از پیامبران در خواست کنیم. اونا ها را وسیله قرار بدیم.

    ولی من میگم خدا همه کارم را انجام میده باورش نمی شود.

    ترس از بیرون رفتن. خداراشکر خیلی کم تر شده. ترس از مهمان ناخواسته بیاد خانه چیزی نباشد. ترس از کار کردن توی بیرون.

    ترس از کلاس رفتن مسخره شدن.

    ترس از جای جدید خانه بیگریم..

    خدای جانم خیلی دوستت دارم با تمامی وجودم. ممنون از این استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    افسانه قرنجیک گفته:
    مدت عضویت: 525 روز

    بنام خدا

    همین جا هم سلام کنم ب دوستان

    همین نیم ساعت پیش داشتم کامن مینوشتم تو قسمت فایل «انتخاب شغل از زاویه ی باور ب فراوانی و احساس لیاقت»درمورد شغلم نگرانی هایی داشتم ک خدای عزیزم منو هدایت کرده بودن ب اون سایت عالی

    چ ترس هایی هست ک هنوز نتونستم بهشون غلبه کنم؟؟

    یکی از بررگترین ترس هام ترس از موفق نشدن و شکست خوردن تو شغلم ک عاشقشم هستم

    از بچگی مادرم ب من میگفتن ک تو هیچی نمیشی هرکاری میخاستم انجام بدم ایراد میگرفت میگفت چرا درست انجام ندادی یا نمیتونی یک کاری رو درست انجام بدی و من هربار کاری رو انجام میدادم وخوب هم انجام میدادم بازترس اینو داشتم نکنه خوب نبوده نکنه موفق نشم نکنه از من ایراد بگیرن نکنه مسخره بشم …

    و این الگو در من بوجود اومد و همش تکرار میشد یا کاری رو انجام نمیدادم یا وقتی شروع کردم بعد مدت کوتاهی بیخیالش میشدم

    اما باز الان ترسام کمتر شده ب لطف خدا و کمتر نگرانم و میدونم باید تکاملم رو طی کنم.

    راجب ازدواجم همینطور همیشه میگفتن کسی تورو نمیگیره مجرد میمونی پیر میشی پیش ما وای ک چقد ترس داشتم یادمه 14سالم بود بابت باورهای استباهی ک داشتم اولین خاستگارو قبول کردم بماند ک چقدر سختی کشیدم و حالم بد بود تو اون زندگی ک برای خودم ساخته بودم خداروشکر بعدش از مدار هم خارج شدیم و جدا شدیم

    و گذشت و من دوباره ازدواج کردم و دوباره همان الگو همان باورها و همان زندگی قبلی اما با یک ادم دیگ

    میگفتم خدایا چرااااا

    اینکه از قبلی هم بدتره داری چیکار میکنی با من؟

    غافل از اینکه بدونم همه ی این ها رو خودم جذب کرده بودم

    این شد شروع کردم روی خودم کار کردن و خدارو هزار مرتبه شکر با هربار بهتر شدن من رابطم عالی تر میشه رفتارهایی ک فکرش رو نمیکردم این ادم انجام بده برام انجام میده و محبت میکنه

    راجب پول هم ترس زیادی داشتم و دارم

    از خرج کردن پول خیلی میترسم همیشه ترس از دادن یا تموم شدن پول رو دارم و همینطور هم میشه یک مدت پول خوبی میاد اما با الگو و باورهای تکرار شوندم تموم میشه و دوباره صفر میشیم و این هی تکرار میشه و اینطور نشده و درامد و ورودی ثابتی داشته باشم بخاطر الگوهام

    ترس این رو دارم مشتری نداشته باشم یا از کارم خوشش نیاد با اینکه زیبا میشد و مشتری راضی بود اما خودم راضی نمیشدم ک نکنه خوب نبوده و نتونسته ب من بگه؟!

    ترس اینکه بقیه از من موفق تر باشن و من نتونم ب موفقیت برسم وقتی همکاری رو میبینم ک موفق تر از من هستن با مشتری های زیادی دارن خیلی بهم میریزم ک چرا من ندارم و شاید هم قرار نیست تو این شغلم موفق باشم و از ترس کنار میکشیدم خودم رو…اما خداروشکر از وقتی با استاد اشنا شدم بهتر شدم و دارم روی خودم و لیاقتم کار میکنم و ب لطف خدای مهربانم100درصد تو این مسیر موفق میشم چون ایمان دارم بی دلیل من رو تو این مسیر قرار نداده

    اینا ترس هایی بودن ک تاثیر خیلی زیادی رو من داشتن

    از خدای یکتا میخام من رو تو مسیر راست هدایت کنه راه کسانی ک بهشون نعمت داده

    کمکم کنه بتونم باورهامو بشکنم و ب همه ی ترسام غلبه کنم و موفق بشم.

    خدایا شکرت با گفتن اینا خیلی اروم تر شدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2123 روز

    به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی

    سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه

    خودافشایی کار راحتی نیست ،اما من می‌نویسم تا اول به خودم کمک کرده باشم ،و البته به تقویت اعتمادبه‌نفسم کمک کرده باشم

    و هم کمکی به دیگران بشه

    وقتی راجب ترس هام فکر میکنم ،میبینم من میترسم قبل از اینکه به آگاهی و ایمان بریم پسرم یا مادرم یا همسرمو از دست بدم و کل زندگیم تحت تأثیر قرار بگیره ،دلم میخواد انقدر رو خودم کار کرده باشم تا وقتی اتفاق افتاد تسلیم خواست خداوند باشم

    میترسم آگاهی ،اطلاعتی راجب زندگی پس از مرگ ،دراین دنیا باشه و من بهش پی نبرده باشم و بمیرم و اونور بهم سخت بگذره

    میترسم مشکلی در رابطم پیش بیاد و بخوایم جداشیم و بعد از پس هزینه های ابتدایی زندگیم برنیامد

    اگه اتفاق بیوفته باحرف مردم چه کنم

    خوب راجب همه ی اینا قدم هایی برداشتم و از اون شدت کم شده اما هنوز برطرف نشده

    مثلا در درسهای استاد عباسمنش بیشتر زومم رو موضوع توحیدهست تا بتونم روزی به درجه ی تسلیم برسم که مثل استاد ،اگر بچمم بره بگم از تو بوده و بتو برگشته

    راجب هزینه ها ، به نتیجه ی پس انداز کردن رسیدم والبته دوره ی روانشناسی ثروت هم تهیه کردم و دارم رو باورهای قرآنی کارمیکنم

    راجب زندگی پس از مرگ هم ،یجایی از استاد شنیدم که اگر اینجا در آرامش و صلح باشم ادامه ی همین زندگی رو اونور تجربه میکنم پس روی آرامش و رضایت و احساس خوبم بیشتر کارمیکنم تا هم از دنیا راضی باشم و هم در آخرت

    فعلا اینها جز بزرگترین ترس هامه

    وسپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که دراین مسیر چراغ راه ما هستید

    عشق برای شما و همه ی بچه‌های سایت توحیدی عباسمنش 🟢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    احمد محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 2213 روز

    سلام به استاد و دوستان

    جالبه دیدن این فایل مصادف شد با خوندن کتاب چه کسی پنیر من را جابه جا کرد

    خیلی درس داشت برام اون کتاب،که استاد گفت بخوننش،

    تو اون کتاب میگه،ترس از تغیر نمیذاره به به پنیر تازه تر رسید،

    یا میگه،از خودت سوال کن

    اگر من نمیترسیدم چکار ها میکردم

    راستش من ترس از ترد شدن و تنها شدن و ندارم اما فکر میکنم ترس از نداشتن پول دارم،یا ترس از آینده کاریم،یا ترس از راه اندازی کار خودم،

    بخاطر همین وقتی زیاد به این سوال ها فکر میکنم،به یک نتیجه میرسم میگم،بابا ترسی نداره،مثل همه اون دفعه های که میترسیدم و هداوند هدایتم کرد نزاشت بدبهت و بیچاره بشم بهرحال خدا هست و همواره هوامونو داره

    من واقعا به این نتیجه رسیدم که ما بچه ها که تو این سایت داریم کار میکنیم، حداقل ترین ایمانی رو در برابر خدا داریم،و این خودش بهرنال پاداش داره از طرف خدا،پاداشش هم اینکه گمراه نمیشیم

    واقعا دوستانی که پیام منو میخونین واقعا کمترین حق ما از بوذن در این سایت اینکه گمراه نمیشیم و خداوند هدایتمون میکنه

    بماند خدا چقدر در طول امور زندگیم بهمون حال میده و چرخ زندگیمون رو روون کرده یعنی کمتر هزینه الکی داریم یا اصلا نداریم،یا کمتر به ادم بدرد نخور میخوریم یا اصلا نمیخوریم،کمتر به خودمون ظلم میکنیم

    الان به این فکر افتادم که اینکه درمورد کارم تکلیف اخر سال کار کارمندیم رو از مسول شرکت نمیپرسم خودش ترس هست،که من دارم به تعویق میندازمش،

    باید بپرسم تا تکلیفم مشخص بشه،حالا یا اینوری میشه یا اونوری مهم اینکه قدم خودمو بر دا م،بقیش خدا خودش کارهامو درست میکنم،

    خدا نمیزاره بندش درمونده بشه

    جای نمیبرتش که از پسش بر نیاد

    این هدایت خدا همیشگی هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    دختر بهار گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم

    من همیشه ترس از( از دست دادن داشتم )میگفتم اگه شریک احساسیم یه وقت بره من نمیتونم تحمل کنم شاید تنهای برام سخت بشه نمیتونم مشکلات خودموحل کنم یا این که شاید تنهای نتونم زندگی بکنم باید حتما طرف احساسیم باشه و یه ترسی همیشه ته وجودم بود که اگه بره من چی کار کنم اگه بره چطور خودمو جمع جور کنم ولی خوب اتفاق افتاد همون چیزی که ازش ترس داشتم پیش اومد که الان نزدیک به 6ماهه تنها دارم کارهامو انجام میدم یکم سخت بود اولش برام ولی الان دیگه کارهامو خودم انجام میدم خوبه یه جاهای ضعیف عمل میکنم ولی باز با خودم میگم تو یک زن قوی هستی تلاش کن میتونی …

    این تنهای باعث شده حس کنم قوی تر شدم باعث شده حس کنم اون ترسی که داشتم الکی بود مگه تا کی میشه یکی رو به زور نگه داشت هر آدمی که میاد توی زندگیمون یک روز باید بره حالا بر هر نحوی چه می خواد خانواده خودمون باشه چه شریک احساسی چه بچه هامون استاد ممنون از این مهربونیتون که واقعا تحسین برانگیزه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: