اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان خوبم در سایت استاد عباس منش
الان که دارم این کامنت را مینویسم در شرایطی هستم که دارم به صورت تمرکزی روی دوره فوقالعاده هم جهت با جریان خداوند کار میکنم
و منتظرم جلسه سوم دوره روی سایت قرار بگیرد تا من از آگاهیهای آن روحم را سیراب کنم
امروز وقتی داشتم صفحه اصلی سایت را چک میکردم تا ببینم جلسه سوم دوره روی سایت آمده یا نه، یک لحظه چشمم به جمله نشانه امروز من افتاد ،دستم را روی نشانه زدم وبه این فایل پرمحتوا هدایت شدم
وقتی موضوع فایل رو دیدم متوجه شدم که چقدر با موضوع تمرین جلسه دوم دوره فوق العاده هم جهت با جریان خداوند مرتبط است
این روزا خیلی حضور خدارو احساس میکنم ،احساس میکنم چقدر قشنگ در حال هدایت من به سمت فهمیدن وشناختن خودم هستم
الگوی های تکرار شونده برای من
همیشه من با افراد مغرور برخورد میکنم مثلاًو قتی در یک جمع سه نفره قرار میگیرم مورد بیمهری و بیتوجهی قرار میگیرم و انگار من را آدم حساب نمیکنند، و دو نفر یا چند نفر به هم توجه میکنند
الان که دارم به این گونه برخوردها فکر میکنم متوجه میشوم که من نمیتوانستم فرکانس خوب به دیگران بفرستم و با توجه به اینکه خودم انسان مغروری بودم این گونه افراد را جذب میکنم
امروزه به این روشن بینی و درک این قانون رسیدم که من مسئول تمام اتفاقات زندگی خودم هستم و حتی مسئول چگونگی برخورد دیگران با خودم هستم
امروزه متوجه این نقص شخصیتیم شدم و به قدرت فرکانس و افکار منفی واقف بود شدهام و باید همیشه روی خودم کار بکنم و برای از بین بردن این غرور و تکبر کاذب باید باورهای توحیدی قدرتمندی را در وجودم بپرورانم و همیشه از این باورها مراقبت کنم و همیشه برای خودم آنها را تکرار کنم تا قوی شوند
باید همیشه به خودم بگویم که من به خودی خود هیچ نیستم و قدرت خداوند را همیشه یاد بیاورم و در مقابل خداوند خاشع و فروتن باشم و به خودم بگویم و باور کنم که من هیچگونه برتری نسبت به دیگران ندارم و قدرت ما انسانها فقط و فقط به واسطه درکی که از خداوند داریم و خداوند را باور کردهایم،با هم فرق یکند وگرنه همه ما انسانیم و همه مخلوق یک خالق هستیم پس غرور و تکبر برای چه؟؟؟؟؟
الگوی دیگر اینکه
هر چند وقت یکبار من با خانمم وارد یک بحث و ناراحتی میشوم و باعث میشود چند روزی در مومنتوم منفی بروم حالا که دارم واکاوی و ریشه یابی میکنم میبینم دلیل این تنشها این است که من حرکات او را کنترل میکنم و میخواهم مطابق با میل من عمل کند و با بچههایم آنطور که من میخواهم برخورد کند زمانی که مطابق با میل من عمل نمیکند یک سری سناریوهایی رادر مغزم میچینم که بچههای من در آینده به خاطر این محدودیتهایی که خانمم برای آنها ایجاد میکند دچار کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس میشوند و
این طور میشود که من برانگیخته میشوم و خودمحوری میکنم
و این را میدانم در این مورد هم من باید بر روی خودم کار کنم تا دیگر شاهد تکرار این الگوهای تکرار شونده محدود کننده نباشد
در اینجور مواقع من باید متوجه باشم که دارم وارد مومنتوم منفی میشوم،و باید جلوی افکار منفی را در همان اوایل مسیر بگیرم و آن را در نطفه خفه بکنم
در اینجور مواقع باید بر روی نکات مثبت خانمم که انصافاً خیلی زیاد هم هستند تمرکز بکنم
باید این باور را برای خودم تکرار کنم که خدای من خدای بچههایم هم هست و من باید بندگی خدا را بکنم و کت خدایی را از تنم در بیاورم
و قانون را بیاد بیاورم که آینده من را افکار امروز من میسازند و اگر من احساس بدی داشته باشم به جهان فرکانس ناخواسته میفرستم و آینده خوبی در انتظارم نیست پس دستم را داخل آتیش نکنم
چقد خوبه که همچین فایل عالی رو گذاشتید ادم هر قسمت رو میخونه و میتونه باور های مخرب و تکرار شوندش رو پیدا کنه… ازت ممنونم بابت فایل عالی تون
جواب سوالتون …
1.اول اینکه من یه ویژگی دارم به نام لجبازی اینو تو هر آدمی باهاش ارتباط دارم میگه بهم! و همیشه هم که میگن بهم عصبی میشم و … ولی خب چون عصبی میشم یعنی حرف اونا دقیقا درسته چون وقتی بی خیال باشی و بگی هر طور دوست داری فکر کن این یعنی اون رفتار رو نداری ولی من چون این رفتار رو دارم و ویژگی خوبی نیست واقعا من تو بحث با آدما همیشه سعی میکنم ثابت کنم تا دیقه آخر باهاشون کل کل میکنم و میخوام بهشون بفهمونم فقط و فقط حرف من درسته! ولی الان که هدایت شدم و متوجه شدم درست نیست دارم به صورت کنترلی این موضوع رو درست میکنم و رو خودم کار میکنم چرا؟ چون اولش که حرف های من ارزشمنده هر حرفی که از دهنم میاد بیرون باید کنترل شده باشه چون هر حرفم ارزش داره نباید اینجوری ازش استفاده کنم!
2.دومین مورد همیشه هنیشه بهم میگن با هر کسی دوست میشی تموم حرف هات و میزنی بهش تو خیلی ساده ایی و… بله استاد دقیقا همینه من کلا با هر کسی دوست میشم حس میکنم تموم این دیگه دوست صمیمی منه همونی ک خوبه و…البته این هیلی اشتباه درسته اون شخص ادم خوبیه و عالیه ولی من باید یه حریم شخصی برای زندگیم داشته باشم … و دقیقا از همین آدمایی که فکرش و نکردم من ضربه خوردم ..اذیتم کردن یا نفر سوم رابطه رفاقت بودم که به شدت ناراحت کننده شده بود برام … همشم چوب سادگیم بوده
3.استاد من خیلی عجولم این خصلت عجولی از بچگی در من نهادینه شده به جورایی همیشه دوست داشتم سریع به اون خواستم به چیزی که میخام به همه چیییی برسم و هیچ وقت صبر نداشتم ! و این همیشه کاری میکرد از مسیری که هستم توش لذت نبرم البته تو این مورد چون الان من ورزش کار میکنم و گیتار میزنم خب ؟ کمتر شده چون دوتاش نیاز به تکامل دارن و الان عجولیم خیلی کمتر شده چون باید صبر داشته باشم و این صبره که اون موضوع رو ارزشمند میکنه …
4.استاد یه مورد دیگه من توی روابطم کلا با جنس مخالف موافق هر کسی اصلا کنترل احساساتم خیلی سخته .. یعنی سریع از کوره در میرم یا سریع برای مساعلی خوشحال میشم یا سریع عصبی میشم و یه دعوا اساسی میکنم … و این رو اصلا دوست ندارم قشنگ همه از حالت صورتم میفهمن حالم چجوریه ! و این رو اصلا دوست ندارم چون ادم باید کنترل احساساتش دسش باشه …
خدا رو سپاسگذارم که این فایل رو گذاشتید چون واقعا عالیه ویژگی های مخربم رو پیدا کردم ان شاالله بتونم بهتر و بهتر باشم تو این مسیر و خدا این راه رو برام اسون تر و فهمش برام بهتر باشه و روون تر
سلام دوست خوبم با خوندن کامنت شما این درک کردم که منم چقدر این ویژگی های مخرب و دارم و چقدر هم ضربه خوردم
مخصوصا این ویژگی که نمیتونم احساسات خودم و کنترل کنم وبا هر کسی ارتباط برقرار کنم خیلی زود بهش اعتماد میکنم وخیلی زود حرفایی رو بهش میگم که شاید اصلا وهیچ وقت لازم نباشه درموردشون صحبت کنم خیلی واکنش گرا هستم وهمه از چهره من متوجه میشن الان احساس رضایت دارم یا ناراحتم …
توی جمع خیلی برای بقیه احترام میزارم و خیلی خودم رو تخریب میکنم توجه م روی نقاط ضعف خودم و ویژگی های دیگران رو برای خودم خیلی بولد میکنم وهر بار پشیمون میشم از واکنشهام
این فایل که استاد آماده کردن برای من هزاران درس زندگی داره من به این نتیجه در مورد خودم رسیدم که بهترین راه حل سکوت کردن و سنجیده صحبت کردن است و چقدر این نکته که شما توی کامنت تون بهش اشاره کردین میتونه به من کمک کنه این که صحبتهای من ارزشمنده وهر حرفی از دهن میاد بیرون باید کنترل شده باشه …
من دارم روی خودم کار میکنم باید سکوت کردن بجا رو تمرین کنم وباید خیلی سنجیده تر صحبت کنم دوره ی احساس لیاقت استاد خیلی به من کمک کرده و خیلی نسبت به قبل بهتر شدم وخیلی زندگی وارتباطات من با دیگران عالی تر از قبل شده ولی این مسیر تا ابد ادامه داره باید هر روز بهتر از روز قبل باشیم
به گفته ی خانم اسکاویل شین «کلام تو عصای معجزه گر توست سرشار از سحر و اقتدار »
«از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد واز سخن تو بر تو حکم خواهد شد»
چرااااا اخه؟؟ چرا همش اینجوری برخورد میکنن؟؟ چرا همش جواباشون ب حرفام تهش حس عذاب وجدان و نچسبیدن حال خوبه بهم و غم رو بهم میده جوری که اون خبر خوبه دیگه خوشایند نیست برام حتی خجالت میکشم و دلم نمیخاد براش خوشحالی کنم
مثلا دیروز ب یکی از نزدیکانم گفت رفتم برای تعیین سطح گفتن میتونی آیلتس بدی اون یکی دوستم زنگ زد گفت برای جا ب افر این کارو میتونی بکنی…
که در جواب بهم گفت خب خوش ب حالت همه کارا داره ردیف میشه دیگه همون جور که میخاستی
من بعد شنیدن حرفش ..درد و غم و اومد سراغم
که چرا آخه …با خودم گفتم ینی من مقصرم که اون این شرایطو داره من برم اون چی میشه پس…
یا مثلا چن ساعت بعد اون ب یکی دیگه از ددستان پیام دادم که امید ب زندگیت چیه احساس خوشایندی ندارم
برگشت گفت باز خوش ب حال تو که میری سرکار میای و اونجا حداقل با چن نفر ارتباط داری و استقلال مالی من چی بگم که با بچه مجبورم همش خونه باشم و استقلال مالیمم از دست دادم و ..و…و….
تازه این دوتاش بود
همیشه ته بازخورد افراد ب من همچین حس وجدان درد و درد و انگار تقصیر منه و تو بری بالا بقیه پایین موندن و اخ و آخ و آخ بهم میده
سلام دوست عزیز من یه چیزایی میدونم در رابطه با این الگوهایی که شما گفتین امیدوارم جسارت نباشه وبراتون فایده داشته باشه شما باید رو خودتون کارکنی از طرفی تووقتی به اولین قانون که من زندگی خودم رو میسازم معتقد باشید برای دیگری هم همین قانون حکم میکنه و حس دلسوزی و ترحم یک حس منفی که وقتی داشته باشی تو ناخودآگاه این قانون رونقض میکنی ومیگی فلان کس سر جای خودش نیست در حالیکه ما در این مسیر می آموزیم هرکسی سر جای خودشه و اگه روی خودمون کار کنیم مدارمون بالامیره وبه خواسته های دلخواه مون میرسیم ومساله دیگر کنترل ورودی هستش برای رسیدن به تقوا وبالا رفتن مدار وقتی که توتلوزیون اینستا ویا اخبار یا جاهایی رو با باور منفی ازخودت حذف میکنید باید در مورد دوست ویا این اطرافیان هم این فیلتر رو بزاری که حال خوبت رو ازت نگیرن ونشتی انرژی نداشته باشی
سپاسگزارم از اگاهی نابی که بهم دادین در پناه خدا سربلند باشین ..
الان که فکر میکنم واقعا همین طور بوده من همیشه اینقدر خواستم ناجی و حمایت گر بقیه باشم که ناخودآگاه با تمرکز ب حال اونا حال خودم بد شده وای واقعا همین طوره من همیشه شرایط زندگی م خوب و عالی بوده ولی واقعا نمیدونم چرا هیچ وقت متوجه نبودم این حس مهربونی و دلسوزی ب دیگران واقعا حال و اوقاتم رو خراب کرده ..فکر کن دست و بالت پر باشه اما حواست بره پی دست خالی بقیه و نفهمی چی شد خالی شدی…ممنونم ممنونم ممنونم دوست گرامی
جواب سوال بازخورد های افراد به من :خیلی بشدت زیاد افراد با من خوب هستن همش به من هدیه میدن خیلی احترام میزارن و کلا هروقت منو میبینن میخندن و شاد هستن اینو من زمانی تجربه کردم که به شدت روی خودم کار کردم و بسیار بسیار راضی هستم افراد احترام کامل میزارن به من از همکارهام تا صاحب کارم تا مارکتی که خریدم میکنم تا رستورانی که میرم غذا میخورم و این زمانی اتفاق افتاد که من از درون یه کوچولو تغییر کردم و سپاس گذارم از شما استاد عزیزم بابت این اگاهی ها
هر بار که منو میبینن همکارهام بهم میگن تو خیلی خوش سیلقه هستی و خیلی هم تمیز هستی و انصافا هم همینه و من خودم اینارو به وجود اوردم قبلا از این خبرا نبوداا قبلا همین چندماه پیش ولی الان 360درجه تغییر کرده تا به صاحب کارم میگم چیزی نیاز دارم سریع اجابت میکنه مثلا گوشی نیاز داشتم سریع گفت چه مدلی گفتم poco سریع زنگ زد با اسنپ برام آوردن و بسیار بسیار بهم احترام میزارن و خیلی خوشحالم و البته من هم وظایفم رو به نحو احسنت انجام میدهم در لحظه حال بهترین خودمو ارائه میدهم خدایا شکرت
و انصافا انتقادی هم ازم نمیشه که موارد منفی باشه 90درصد همش تحسینه همش حرف خوبه همش تمجیده
حتی در مورد دست دادن افراد منو تحسین میکنن که چقدر با صدای رسا و محکم سلام میکنم و شیک دست میدم انصافا استاد من توی 3ماه خیلی بشدت زیاد تغییر کردم و واقعا روی خودم کار کردم و خیلی خوشحالم خیلی راضیم چقدر قشنگ من ارتباط برقرار میکنم چقدر قشنگ من خودمم واقعا لذت میبرم وقتی خود واقعیم هستم اون روز توی جمع نشسته بودیم همه افراد ثروتمندی بودن به لطف الله بعضی هاشون چندین ملک توی شهر غرب تهران داشتن بعضی هاشون ویلا داشتن توی کردان و من قشنگ نظر خودمو بیان کردم با کمال احترام و چقدر لذت بردم و چقدر تحسینم کردن در صورتی که همه اونا که شامل صاحب کار من و دوستاش بودن همه سن پدر منو داشتن و خیلی راضی هستم هرروز اتفاقات خوب اصلا بچه ها شاید باورتون نشه پول میدود به دنبال من افراد شدن این روزها فرشته هایی که فقط میخان به من عشق بدن
پول میدود به دنبال من باور کنید توی 3ماه من نتیجه گرفتم و همین جا همین لحظه متعهد میشم که برای تغیییر باورهام جهاد اکبرتری به راه بندازم و با تعهد بیشتری به قانون عمل کنم و چه چیزی بهتر از این که همواره حالت خوبه و شبا تا سرتو میزاری رو بالشت خابی
سلام بر استاد عباس منش بزرگوار و سلام بر خانم شایسته مهربان و سلام بر همه عوامل سایت و سلام بر همه اعضای هم فرکانس.
استاد در این مورد الگوهای تکرار شونده بازخورد اطرافیان به رفتارهایم.
1 میگن که حراف هستم و به هیچکس فرصت حرف زدن نمیدم، البته غیر مستقیم اشاره میکنن و بیشتر بخاطر ملاحظه. ومن از این موضوع خیلی اذیت میشم و از دوستان درخواست میکنم اگه راهکاری دارن راهنمایی کنن لطفا.
2 در مورد فراموشی و اشتباهات تکراری که این را بیشتر همسرم میگه.
3 قبلا خیلی سرم تو گوشی بود و به مرحله خیلی افراطی رسیده بود سر سفره، در رختخواب و حتی پشت فرمون و… خلاصه صدای همه در اومده بود.
اما خدا رو صدهزار مرتبه شکر به لطف عضویت در این سایت تقریبا فضای مجازی را کنار گذاشته ام و هر وقت با گوشی مشغول هستم همه میدونن که در حال استفاده از آموزه های سایت عباس منش هستم.
استاد از شما سپاسگزارم بابت این که مرا با این مسیر توحیدی آشنا کردی.
و خداوندا از تو سپاسگزارم بابت همه نعمتهایت و بابت خلقت استاد عباس منش
من چندین سال است که هر چند سال یک بار با مشکل مالی بدی روبرو میشوم و این مسئله هر بار تکرار میشود و بدهی مالی من تمام نمیشود و یک الگوی تکرار شونده است برای من و هر چه در باورهای خودم جستجو میکنم راهی پیدا نمیکنم نمیدانم چه باور اشتباهی دارم که در این مسیر قرار دارم
امروز که شروع کردم به خوندن کامنتا و خیلی برای خودم شفاف تر شدم متوجه شدم که چه الگوهای تکراری منفی و بازخورد دهنده ی بدی دارم.
از جمله تعصب داشتن روی خانواده و اعضای خانواده.
اینکه اگه بهشون توجه نکنم، زندگی من دستخوش تغییر می شه. من برای اینکه خودم در آرامش باشم، دارم به صورت پنهان تقلا می کنم که زندگی اونا آروم باشه. اونا مشکلی نداشته باشن تا در عوض کاری به من نداشته باشن.
چون از بچگی این حس رو درونم داشتم که من قهرمانم، من حمایتگرم.
من حامی بقیه م.
من باید کاری کنم که زندگی اونا خوب پیش بره تا مسائلی نداشته باشن که از من تقاضا کنن برای انجامش یا حلش.
چون من از درون به دانا بودنم، به عاقل بودنم، به اینکه همیشه درست عمل می کنم، درست فکر می کنم احساس غرور داشتم
اینکه من عاقل تر از اعضای خانواده م هستم و اینم چون من بچه ی آخری بودم و در واقع همیشه نادیده گرفته می شدم که اون هنوز بچه س، تو هیچی نمی دونی، خودمو غرق آگاهی کردم که من می دونم. من دانام. درسته کوچیکتر از همه م ولی من از همتون بهتر می تونم و بهتر می دونم
این یه باگ بود که از خودم کشیدم بیرون که تبدیل شدم به قهرمان زندگی دیگران. حامی دیگران.
حامی و حمایتگر بودن. اونم فقط بخاطر افکار پوسیده ی خودم که
خودم در آرامش باشم بخاطر خودم و بخاطر اینکه بقیه (مردم) بگن از خانواده ی خوبی هست. اینم تازه پیدا کردم.
یه جورایی دنبال اعتبار گرفتن از اسم و رسم خانواده م و اعضای خانواده م بودم. بقول استاد چقدر واقعا بعضی وقتا کثیف رفتار می کنیم. چقدر راحت شرک می ورزم بعد انتظار دارم اتفاقات خوبی برام بیفته.
انتظار دارم چرخ زندگیم با این همه شرک روون هم باشه.
یکی دیگه از بازخوردهایی که خیلی کم می گیرم اما می گیرم، اینه که وقتی دونفر صحبت می کنن، من باز حس قهرمان بودنم برای یک نفر که بیشتر دلم براش می سوزه گل می کنه یه حرفی این وسط میارم که به نفع یک نفر و به ضرر نفر دیگه س و این حس دو به هم زنی بهم می ده با اینکه واقعا همچین قصدی ندارم ولی اونقدر توی حس دلسوزی می رم، حالا دلسوزی یا بقول خودمون از کسی پشتیبانی کردن (که اونم برای حرفای خیلی معمولی و پیش پا افتاده س) و اینو دو سه بار شنیدم که تو اگه حرف نزنی مگه چی می شه؟! و تازه فهمیدم یه الگوی تکرار شونده س که بازم برمی گرده به خانواده م بیشتر ولی در کل، دارم این ویژگی رو. خداروشکررر که شناختمش. الهی شکررررر.
یکی دیگه از ویژگی هایی کخ درون خودم پیدا کردم و از کامنت دوستان متوجه ش شدم، جدی گرفتن بقیه س.
و من باید روی این کار کنم که آدمارو، خیلی جدی نگیرم نه از حیث بی احترامی و رفتار بد، از حیث اینکه روی قول و حرفشون حساب باز نکنم.
و این با اعتماد کردن متفاوته از نگاه خودم.
یعنی یه وقتایی به یه مغازه ای می ری، با کسی داد و ستد داری، و قلبت درست بودن اون رابطه ی شکل گرفته رو پذیرفته و با اعتماد به طرف مقابلت جلو می ری.
اما یه وقتایی واقعا از احساست می فهمی که حساب کردی یعنی قول انجام کاری رو داده طرف مقابل، و تو حساب کردی که فلانی حتما دیگه انجامش می ده
اما اگه جدی نگیری، بگی اوکی، ان شاءالله که فلان کار انجام می شه، فلانی قولشو داده فعلا. اگه نشدم یکی دیگه انجامش می ده.
اگه نیومدم، یکی دیگه خدا میاره.
من توی این مورد بخصوص اگر مربوط به درآمد و ثروت باشه، لنگ می زنم.
یه باگ دیگه که از خودم کشیدم بیرون اینه که انتظار دارم بقیه ای که باهاشون هستم، حالا هر کسی، عاقل باشه. دانا باشه. بدونه فلان موقع چطور رفتار کنه و این از یه خستگی طولانی میاد چون من سالها با قهرمان بودن، و اینکه بخوام به بقیه زندگی کردنو یاد بدم، زندگی کردم و واقعا له شدم. له شدم یعنی له شدمااااا.
و این باعث شده خسته باشم برای اینکه بخوام توضیح بدم و این تبدیل به یه انتظار بی مورد شده.
اینکه بقیه بلد باشن.
و درستش اینه که من توضیح ندم و منتظر نباشم بخوان بیان ازم بپرسن و این باور و فرکانس رو ایجاد کنم خداوند درون تمام ما هست. با ماست. درون ماست. عاشق ماست و قول هدایت داده
و می گه او هر لحظه در شأنی، در کاری است. و هر لحظه داره اجابت می کنه درخواست های مارو و رها. رها. رها کنم از درون تا در بیرون من نمایان بشه.
و همه ی باگ هایی که گفتم اول از درون باورشو ایجاد کنم، فرکانسشو بفرستم تا جهان آینه وار من بهم خودِ جدیدم رو بهم نشون بده.
یه مثال بزنم از دلسوز و قهرمان زندگی دیگران بودن که چطور باعث چرخ زندگیم از روون بودن بیفته و گیر داشته باشه
چند وقت پیش من خانواده م رو به ناهار توی باغ دعوت کرده بودم، یه خواهرزاده ی یک سال و هفته ماهه دارم که خیلی بازیگوشه و هر بار یه چیزی برمی داره و یه جا پنهان می کنه از جمله سوییچ و کارت بانکی و دسته کلید.
اون روز می خواستیم بریم پیاده روی که متوجه شدم سوییچ ماشین خواهرم روی کیف لباس خواهرزاده م گذاشته، من سوییچ رو هل دادم تا ته کیف که بچه برنداره بندازه ناکجا آباد. (قهرمان شدن).
زمان برگشت، من با ماشین خودم بودم و مادرمم همرام بود که خواهرم گفت بچه داری بیقراری می کنه بیا ببرش همرات ما شب میایم می بریمش
بچه و کیف بچه رو داد و ما رفتیم، تا رسیدیم دقیقا پشت در خونه که هنوز ماشینو خاموش نکرده بودم که خواهرم تماس گرفت گفت فکر می کنم سوییچ توی کیف بچه س.
و من آه از نهادم بلند شد که آرررره. اره توی کیفه.
از اونجا دوباره رفتم باغ و سوییچ رو دادم خواهرم، بچه هم که خوابش برده بود، تحویل دادم و دوباره برگشتم خونه.
توی راه خیلی با خودم فکر کردم که این چی می تونه باشه؟ و با خودم گفتم این همون شیرجه زدن توی زندگی دیگرانه. شیرجه زدن توی زندگی دیگران و کاری براشون انجام دادن.
بعد متوجه شدم خواهرم خودش آگاهانه سوییچ رو گذاشته روی کیف که چند مین بعد بیاد برداره تا گم نشه.
یعنی حتی همین یک کار به ظاهر کوچیک و ساده می تونه چرخ زندگی رو از روان بودن دربیاره و گیربندازه توش و این زمانی درست می شه که من فرکانسم تغییر کنه. چون تا باور و فرکانسم تغییر نکنه، من تغییر نمی کنم. رفتارم تغییر نمی کنه.
باید باور متناسبشو بسازم و اجازه بدم به جریان.
اجازه بدم به جریان در زندگی آدما
و نخوام به قول یکی از دوستان، کرم ابریشم رو زودتر از موعد از پیله خارج کنم.
در پناه رب العالمین باشید
از استاد جان، خانم شایسته و همه ی شما دوستان بابت کامنت های فوق العاده تون صمیمانه سپاسگزارمممممم
سلام و درود
چقدر خوبه چقدر عالیه
دیگه تنها نیستیم
دیگه میدونیم گوشی دستمان اومد کجا بگردیم
دوستان زیادی داریم از گوشه و کنار جهان هستی که نشان از فراوانی داره خدایا شکرت
ویژگی های که همیشه بهت میگن
البته تو خونه یا بیرون همه نظرشان یکی هست
می خندی و با روی خوش همه رو میبینی
دوم چقدر رنگی هستی
عاشق رنگ و لباسهای رنگی هستم
همیشه شلوغ هست و کلا کمتر اهل ست کردن لباس هستم هر چی دلم بخواد می پوشم
تنها چیزی که برای اولین بار ست کردم ماسک با رنگ شال یا مانتو بود
کارها رو آسون میگیرم
از کسی ناراحت نمیشم
به کار کسی کار ندارم
اما وقتی کاری بخوان جدیدا ازم یا یادم میره یا تو اون تایم نرفتم انجام بدم و بدقول میشم
قبلا خیلی دلم میخواست بعضی جاها برم ولی الان دیگه مهم نیست برام
رفتارم رو حساسیت بچه هام بیشتر بود که الان خیلی کمتر شده ولی باز جای کار دادم
خدایا شکرت که فایلها و سوالات استاد باعث خودشناسی بیشتر و کنکاش در خودمون میشه
خدایا ما رو به راه راست راه کسانی که هدایت کردی نعمت دادی هدایت کن نه گمراهان با آسانی و لذت
به نام خداوند مهربان
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان خوبم در سایت استاد عباس منش
الان که دارم این کامنت را مینویسم در شرایطی هستم که دارم به صورت تمرکزی روی دوره فوقالعاده هم جهت با جریان خداوند کار میکنم
و منتظرم جلسه سوم دوره روی سایت قرار بگیرد تا من از آگاهیهای آن روحم را سیراب کنم
امروز وقتی داشتم صفحه اصلی سایت را چک میکردم تا ببینم جلسه سوم دوره روی سایت آمده یا نه، یک لحظه چشمم به جمله نشانه امروز من افتاد ،دستم را روی نشانه زدم وبه این فایل پرمحتوا هدایت شدم
وقتی موضوع فایل رو دیدم متوجه شدم که چقدر با موضوع تمرین جلسه دوم دوره فوق العاده هم جهت با جریان خداوند مرتبط است
این روزا خیلی حضور خدارو احساس میکنم ،احساس میکنم چقدر قشنگ در حال هدایت من به سمت فهمیدن وشناختن خودم هستم
الگوی های تکرار شونده برای من
همیشه من با افراد مغرور برخورد میکنم مثلاًو قتی در یک جمع سه نفره قرار میگیرم مورد بیمهری و بیتوجهی قرار میگیرم و انگار من را آدم حساب نمیکنند، و دو نفر یا چند نفر به هم توجه میکنند
الان که دارم به این گونه برخوردها فکر میکنم متوجه میشوم که من نمیتوانستم فرکانس خوب به دیگران بفرستم و با توجه به اینکه خودم انسان مغروری بودم این گونه افراد را جذب میکنم
امروزه به این روشن بینی و درک این قانون رسیدم که من مسئول تمام اتفاقات زندگی خودم هستم و حتی مسئول چگونگی برخورد دیگران با خودم هستم
امروزه متوجه این نقص شخصیتیم شدم و به قدرت فرکانس و افکار منفی واقف بود شدهام و باید همیشه روی خودم کار بکنم و برای از بین بردن این غرور و تکبر کاذب باید باورهای توحیدی قدرتمندی را در وجودم بپرورانم و همیشه از این باورها مراقبت کنم و همیشه برای خودم آنها را تکرار کنم تا قوی شوند
باید همیشه به خودم بگویم که من به خودی خود هیچ نیستم و قدرت خداوند را همیشه یاد بیاورم و در مقابل خداوند خاشع و فروتن باشم و به خودم بگویم و باور کنم که من هیچگونه برتری نسبت به دیگران ندارم و قدرت ما انسانها فقط و فقط به واسطه درکی که از خداوند داریم و خداوند را باور کردهایم،با هم فرق یکند وگرنه همه ما انسانیم و همه مخلوق یک خالق هستیم پس غرور و تکبر برای چه؟؟؟؟؟
الگوی دیگر اینکه
هر چند وقت یکبار من با خانمم وارد یک بحث و ناراحتی میشوم و باعث میشود چند روزی در مومنتوم منفی بروم حالا که دارم واکاوی و ریشه یابی میکنم میبینم دلیل این تنشها این است که من حرکات او را کنترل میکنم و میخواهم مطابق با میل من عمل کند و با بچههایم آنطور که من میخواهم برخورد کند زمانی که مطابق با میل من عمل نمیکند یک سری سناریوهایی رادر مغزم میچینم که بچههای من در آینده به خاطر این محدودیتهایی که خانمم برای آنها ایجاد میکند دچار کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس میشوند و
این طور میشود که من برانگیخته میشوم و خودمحوری میکنم
و این را میدانم در این مورد هم من باید بر روی خودم کار کنم تا دیگر شاهد تکرار این الگوهای تکرار شونده محدود کننده نباشد
در اینجور مواقع من باید متوجه باشم که دارم وارد مومنتوم منفی میشوم،و باید جلوی افکار منفی را در همان اوایل مسیر بگیرم و آن را در نطفه خفه بکنم
در اینجور مواقع باید بر روی نکات مثبت خانمم که انصافاً خیلی زیاد هم هستند تمرکز بکنم
باید این باور را برای خودم تکرار کنم که خدای من خدای بچههایم هم هست و من باید بندگی خدا را بکنم و کت خدایی را از تنم در بیاورم
و قانون را بیاد بیاورم که آینده من را افکار امروز من میسازند و اگر من احساس بدی داشته باشم به جهان فرکانس ناخواسته میفرستم و آینده خوبی در انتظارم نیست پس دستم را داخل آتیش نکنم
خدایا شکرت
با سلام و خدا قوت به استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته
من سالهاست که استاد و دنبال میکنم و همیشه در کنار یادگیری از استاد به دنبال کشف قوانینی عجیب و غریب از زندگی بودم
که این روزها خیلی باب شده
و همین اطلاعات زیادی و عمل نکردن باعث شده بود از همون چیز هایی که از استاد یادگرفته بودم غافل بشم
و اصلا به این فکر نکنم که بابا در خانه اگر کس است یک حرف بس است
چند روز پیش داخل ماشین توی ترافیک حکیم
یک دفعه یاد حرف استاد افتادم و به دلم افتاد که توجه به زیبایی همون و میاره داخل زندگی
و من توجه مو توی این ترافیک گرم بردم به درخت های کنار خیابون و شاید نیم ساعت لذت بردم
غروب که رسیدم خونه
پسر داییم تماس گرفت و گفت رفته گیلان برای کار
خیلی عالیه
و پیشنهاد داد بیا چند روزی اینجا بمون
ببین چجوریه
و من اصلا یاد اون تمرکز روی درخت ها و طبیعت نبودم
و همون شب هدایت شدم
گیلان
و اونجا یک دفعه تلنگری بهم وارد شد
و دیدم آقا چرا آنقدر خودتو به در و دیوار میزنی
یک عمره استاد فرمایش میکنه
تمرکز روی زیبایی
هدایت شدن به زیبایی تمام
و خیلی خوشحال هستم از اینکه
این جمله رو با گوشت و پوست استخون
فهمیدم و اصلا حتی یک ثانیه هم نمیخوام روی چیزهایی که نمیخواهم تمرکز کنم
خیلی تشکر میکنم از استاد عباسمنش و بهترین سایت آگاهی دنیا
سلام استاد قشنگم
چقد خوبه که همچین فایل عالی رو گذاشتید ادم هر قسمت رو میخونه و میتونه باور های مخرب و تکرار شوندش رو پیدا کنه… ازت ممنونم بابت فایل عالی تون
جواب سوالتون …
1.اول اینکه من یه ویژگی دارم به نام لجبازی اینو تو هر آدمی باهاش ارتباط دارم میگه بهم! و همیشه هم که میگن بهم عصبی میشم و … ولی خب چون عصبی میشم یعنی حرف اونا دقیقا درسته چون وقتی بی خیال باشی و بگی هر طور دوست داری فکر کن این یعنی اون رفتار رو نداری ولی من چون این رفتار رو دارم و ویژگی خوبی نیست واقعا من تو بحث با آدما همیشه سعی میکنم ثابت کنم تا دیقه آخر باهاشون کل کل میکنم و میخوام بهشون بفهمونم فقط و فقط حرف من درسته! ولی الان که هدایت شدم و متوجه شدم درست نیست دارم به صورت کنترلی این موضوع رو درست میکنم و رو خودم کار میکنم چرا؟ چون اولش که حرف های من ارزشمنده هر حرفی که از دهنم میاد بیرون باید کنترل شده باشه چون هر حرفم ارزش داره نباید اینجوری ازش استفاده کنم!
2.دومین مورد همیشه هنیشه بهم میگن با هر کسی دوست میشی تموم حرف هات و میزنی بهش تو خیلی ساده ایی و… بله استاد دقیقا همینه من کلا با هر کسی دوست میشم حس میکنم تموم این دیگه دوست صمیمی منه همونی ک خوبه و…البته این هیلی اشتباه درسته اون شخص ادم خوبیه و عالیه ولی من باید یه حریم شخصی برای زندگیم داشته باشم … و دقیقا از همین آدمایی که فکرش و نکردم من ضربه خوردم ..اذیتم کردن یا نفر سوم رابطه رفاقت بودم که به شدت ناراحت کننده شده بود برام … همشم چوب سادگیم بوده
3.استاد من خیلی عجولم این خصلت عجولی از بچگی در من نهادینه شده به جورایی همیشه دوست داشتم سریع به اون خواستم به چیزی که میخام به همه چیییی برسم و هیچ وقت صبر نداشتم ! و این همیشه کاری میکرد از مسیری که هستم توش لذت نبرم البته تو این مورد چون الان من ورزش کار میکنم و گیتار میزنم خب ؟ کمتر شده چون دوتاش نیاز به تکامل دارن و الان عجولیم خیلی کمتر شده چون باید صبر داشته باشم و این صبره که اون موضوع رو ارزشمند میکنه …
4.استاد یه مورد دیگه من توی روابطم کلا با جنس مخالف موافق هر کسی اصلا کنترل احساساتم خیلی سخته .. یعنی سریع از کوره در میرم یا سریع برای مساعلی خوشحال میشم یا سریع عصبی میشم و یه دعوا اساسی میکنم … و این رو اصلا دوست ندارم قشنگ همه از حالت صورتم میفهمن حالم چجوریه ! و این رو اصلا دوست ندارم چون ادم باید کنترل احساساتش دسش باشه …
خدا رو سپاسگذارم که این فایل رو گذاشتید چون واقعا عالیه ویژگی های مخربم رو پیدا کردم ان شاالله بتونم بهتر و بهتر باشم تو این مسیر و خدا این راه رو برام اسون تر و فهمش برام بهتر باشه و روون تر
عاشقتم استاد قشنگم
به نام الله هدایتگرم
سلام دوست خوبم با خوندن کامنت شما این درک کردم که منم چقدر این ویژگی های مخرب و دارم و چقدر هم ضربه خوردم
مخصوصا این ویژگی که نمیتونم احساسات خودم و کنترل کنم وبا هر کسی ارتباط برقرار کنم خیلی زود بهش اعتماد میکنم وخیلی زود حرفایی رو بهش میگم که شاید اصلا وهیچ وقت لازم نباشه درموردشون صحبت کنم خیلی واکنش گرا هستم وهمه از چهره من متوجه میشن الان احساس رضایت دارم یا ناراحتم …
توی جمع خیلی برای بقیه احترام میزارم و خیلی خودم رو تخریب میکنم توجه م روی نقاط ضعف خودم و ویژگی های دیگران رو برای خودم خیلی بولد میکنم وهر بار پشیمون میشم از واکنشهام
این فایل که استاد آماده کردن برای من هزاران درس زندگی داره من به این نتیجه در مورد خودم رسیدم که بهترین راه حل سکوت کردن و سنجیده صحبت کردن است و چقدر این نکته که شما توی کامنت تون بهش اشاره کردین میتونه به من کمک کنه این که صحبتهای من ارزشمنده وهر حرفی از دهن میاد بیرون باید کنترل شده باشه …
من دارم روی خودم کار میکنم باید سکوت کردن بجا رو تمرین کنم وباید خیلی سنجیده تر صحبت کنم دوره ی احساس لیاقت استاد خیلی به من کمک کرده و خیلی نسبت به قبل بهتر شدم وخیلی زندگی وارتباطات من با دیگران عالی تر از قبل شده ولی این مسیر تا ابد ادامه داره باید هر روز بهتر از روز قبل باشیم
به گفته ی خانم اسکاویل شین «کلام تو عصای معجزه گر توست سرشار از سحر و اقتدار »
«از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد واز سخن تو بر تو حکم خواهد شد»
سپاسگزارم استاد
سپاسگزارم دوستان خوبم
در پناه حق شاد سالم ثروتمند باشید
من این فایل رو هنوز ندیدم اما
قبل اومدن اینجا داشتم فکر میکردم ب اینکه چرااااا؟
چرااااا اخه؟؟ چرا همش اینجوری برخورد میکنن؟؟ چرا همش جواباشون ب حرفام تهش حس عذاب وجدان و نچسبیدن حال خوبه بهم و غم رو بهم میده جوری که اون خبر خوبه دیگه خوشایند نیست برام حتی خجالت میکشم و دلم نمیخاد براش خوشحالی کنم
مثلا دیروز ب یکی از نزدیکانم گفت رفتم برای تعیین سطح گفتن میتونی آیلتس بدی اون یکی دوستم زنگ زد گفت برای جا ب افر این کارو میتونی بکنی…
که در جواب بهم گفت خب خوش ب حالت همه کارا داره ردیف میشه دیگه همون جور که میخاستی
من بعد شنیدن حرفش ..درد و غم و اومد سراغم
که چرا آخه …با خودم گفتم ینی من مقصرم که اون این شرایطو داره من برم اون چی میشه پس…
یا مثلا چن ساعت بعد اون ب یکی دیگه از ددستان پیام دادم که امید ب زندگیت چیه احساس خوشایندی ندارم
برگشت گفت باز خوش ب حال تو که میری سرکار میای و اونجا حداقل با چن نفر ارتباط داری و استقلال مالی من چی بگم که با بچه مجبورم همش خونه باشم و استقلال مالیمم از دست دادم و ..و…و….
تازه این دوتاش بود
همیشه ته بازخورد افراد ب من همچین حس وجدان درد و درد و انگار تقصیر منه و تو بری بالا بقیه پایین موندن و اخ و آخ و آخ بهم میده
سلام دوست عزیز من یه چیزایی میدونم در رابطه با این الگوهایی که شما گفتین امیدوارم جسارت نباشه وبراتون فایده داشته باشه شما باید رو خودتون کارکنی از طرفی تووقتی به اولین قانون که من زندگی خودم رو میسازم معتقد باشید برای دیگری هم همین قانون حکم میکنه و حس دلسوزی و ترحم یک حس منفی که وقتی داشته باشی تو ناخودآگاه این قانون رونقض میکنی ومیگی فلان کس سر جای خودش نیست در حالیکه ما در این مسیر می آموزیم هرکسی سر جای خودشه و اگه روی خودمون کار کنیم مدارمون بالامیره وبه خواسته های دلخواه مون میرسیم ومساله دیگر کنترل ورودی هستش برای رسیدن به تقوا وبالا رفتن مدار وقتی که توتلوزیون اینستا ویا اخبار یا جاهایی رو با باور منفی ازخودت حذف میکنید باید در مورد دوست ویا این اطرافیان هم این فیلتر رو بزاری که حال خوبت رو ازت نگیرن ونشتی انرژی نداشته باشی
خیلی ممنونم دوست عزیزم
سپاسگزارم از اگاهی نابی که بهم دادین در پناه خدا سربلند باشین ..
الان که فکر میکنم واقعا همین طور بوده من همیشه اینقدر خواستم ناجی و حمایت گر بقیه باشم که ناخودآگاه با تمرکز ب حال اونا حال خودم بد شده وای واقعا همین طوره من همیشه شرایط زندگی م خوب و عالی بوده ولی واقعا نمیدونم چرا هیچ وقت متوجه نبودم این حس مهربونی و دلسوزی ب دیگران واقعا حال و اوقاتم رو خراب کرده ..فکر کن دست و بالت پر باشه اما حواست بره پی دست خالی بقیه و نفهمی چی شد خالی شدی…ممنونم ممنونم ممنونم دوست گرامی
به نام خداوند
سلام به استاد عزیزم
جواب سوال بازخورد های افراد به من :خیلی بشدت زیاد افراد با من خوب هستن همش به من هدیه میدن خیلی احترام میزارن و کلا هروقت منو میبینن میخندن و شاد هستن اینو من زمانی تجربه کردم که به شدت روی خودم کار کردم و بسیار بسیار راضی هستم افراد احترام کامل میزارن به من از همکارهام تا صاحب کارم تا مارکتی که خریدم میکنم تا رستورانی که میرم غذا میخورم و این زمانی اتفاق افتاد که من از درون یه کوچولو تغییر کردم و سپاس گذارم از شما استاد عزیزم بابت این اگاهی ها
هر بار که منو میبینن همکارهام بهم میگن تو خیلی خوش سیلقه هستی و خیلی هم تمیز هستی و انصافا هم همینه و من خودم اینارو به وجود اوردم قبلا از این خبرا نبوداا قبلا همین چندماه پیش ولی الان 360درجه تغییر کرده تا به صاحب کارم میگم چیزی نیاز دارم سریع اجابت میکنه مثلا گوشی نیاز داشتم سریع گفت چه مدلی گفتم poco سریع زنگ زد با اسنپ برام آوردن و بسیار بسیار بهم احترام میزارن و خیلی خوشحالم و البته من هم وظایفم رو به نحو احسنت انجام میدهم در لحظه حال بهترین خودمو ارائه میدهم خدایا شکرت
و انصافا انتقادی هم ازم نمیشه که موارد منفی باشه 90درصد همش تحسینه همش حرف خوبه همش تمجیده
حتی در مورد دست دادن افراد منو تحسین میکنن که چقدر با صدای رسا و محکم سلام میکنم و شیک دست میدم انصافا استاد من توی 3ماه خیلی بشدت زیاد تغییر کردم و واقعا روی خودم کار کردم و خیلی خوشحالم خیلی راضیم چقدر قشنگ من ارتباط برقرار میکنم چقدر قشنگ من خودمم واقعا لذت میبرم وقتی خود واقعیم هستم اون روز توی جمع نشسته بودیم همه افراد ثروتمندی بودن به لطف الله بعضی هاشون چندین ملک توی شهر غرب تهران داشتن بعضی هاشون ویلا داشتن توی کردان و من قشنگ نظر خودمو بیان کردم با کمال احترام و چقدر لذت بردم و چقدر تحسینم کردن در صورتی که همه اونا که شامل صاحب کار من و دوستاش بودن همه سن پدر منو داشتن و خیلی راضی هستم هرروز اتفاقات خوب اصلا بچه ها شاید باورتون نشه پول میدود به دنبال من افراد شدن این روزها فرشته هایی که فقط میخان به من عشق بدن
پول میدود به دنبال من باور کنید توی 3ماه من نتیجه گرفتم و همین جا همین لحظه متعهد میشم که برای تغیییر باورهام جهاد اکبرتری به راه بندازم و با تعهد بیشتری به قانون عمل کنم و چه چیزی بهتر از این که همواره حالت خوبه و شبا تا سرتو میزاری رو بالشت خابی
استاد ممنونم ایشالله آمریکا همو ببینیم
خدایا عاشقتممممم
دوست دارم استاد
میبوسمت استاد
سلام به استاد عزیز و دوستان
سوال: چه الگوهای تکرار شونده ای در بازخوردهایی که افراد از رفتار و عملکرد تان به شما می دهند، می توانید پیدا کنید؟
بیشتر افراد منو تحسین میکنن
از خونه داریم
از تمیزیم و مرتب بودنم همیشه بهداشت رعایت میکنم
از سلیقه ی ک دارم
از رانندگیم کلی تحسینم میکنن
پر انرژی هستم
دست پخت خیلی عالی دارم
ولی هر شخصی ک تحسینم میکنه اخرش بهم میگن
تو خیلی مهربان و خوبی همه چیت عالیه ولی خیلی زود رنجی خیلی زود عصبی میشی اصلا نمی تونی خودتو کنترل کنی الان ک با دوره های شما کار میکنم
خیلیا بهم میگن بهتر شدی و زیاد عصبی نمیشی
سلام بر استاد عباس منش بزرگوار و سلام بر خانم شایسته مهربان و سلام بر همه عوامل سایت و سلام بر همه اعضای هم فرکانس.
استاد در این مورد الگوهای تکرار شونده بازخورد اطرافیان به رفتارهایم.
1 میگن که حراف هستم و به هیچکس فرصت حرف زدن نمیدم، البته غیر مستقیم اشاره میکنن و بیشتر بخاطر ملاحظه. ومن از این موضوع خیلی اذیت میشم و از دوستان درخواست میکنم اگه راهکاری دارن راهنمایی کنن لطفا.
2 در مورد فراموشی و اشتباهات تکراری که این را بیشتر همسرم میگه.
3 قبلا خیلی سرم تو گوشی بود و به مرحله خیلی افراطی رسیده بود سر سفره، در رختخواب و حتی پشت فرمون و… خلاصه صدای همه در اومده بود.
اما خدا رو صدهزار مرتبه شکر به لطف عضویت در این سایت تقریبا فضای مجازی را کنار گذاشته ام و هر وقت با گوشی مشغول هستم همه میدونن که در حال استفاده از آموزه های سایت عباس منش هستم.
استاد از شما سپاسگزارم بابت این که مرا با این مسیر توحیدی آشنا کردی.
و خداوندا از تو سپاسگزارم بابت همه نعمتهایت و بابت خلقت استاد عباس منش
به نام رب وهاب
سپاسگزارم از استاد خوب و دلنشین
من چندین سال است که هر چند سال یک بار با مشکل مالی بدی روبرو میشوم و این مسئله هر بار تکرار میشود و بدهی مالی من تمام نمیشود و یک الگوی تکرار شونده است برای من و هر چه در باورهای خودم جستجو میکنم راهی پیدا نمیکنم نمیدانم چه باور اشتباهی دارم که در این مسیر قرار دارم
دوستان اگر راهنمایی بکنید سپاسگزارم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به همه ی شما عزیزان
امروز که شروع کردم به خوندن کامنتا و خیلی برای خودم شفاف تر شدم متوجه شدم که چه الگوهای تکراری منفی و بازخورد دهنده ی بدی دارم.
از جمله تعصب داشتن روی خانواده و اعضای خانواده.
اینکه اگه بهشون توجه نکنم، زندگی من دستخوش تغییر می شه. من برای اینکه خودم در آرامش باشم، دارم به صورت پنهان تقلا می کنم که زندگی اونا آروم باشه. اونا مشکلی نداشته باشن تا در عوض کاری به من نداشته باشن.
چون از بچگی این حس رو درونم داشتم که من قهرمانم، من حمایتگرم.
من حامی بقیه م.
من باید کاری کنم که زندگی اونا خوب پیش بره تا مسائلی نداشته باشن که از من تقاضا کنن برای انجامش یا حلش.
چون من از درون به دانا بودنم، به عاقل بودنم، به اینکه همیشه درست عمل می کنم، درست فکر می کنم احساس غرور داشتم
اینکه من عاقل تر از اعضای خانواده م هستم و اینم چون من بچه ی آخری بودم و در واقع همیشه نادیده گرفته می شدم که اون هنوز بچه س، تو هیچی نمی دونی، خودمو غرق آگاهی کردم که من می دونم. من دانام. درسته کوچیکتر از همه م ولی من از همتون بهتر می تونم و بهتر می دونم
این یه باگ بود که از خودم کشیدم بیرون که تبدیل شدم به قهرمان زندگی دیگران. حامی دیگران.
حامی و حمایتگر بودن. اونم فقط بخاطر افکار پوسیده ی خودم که
خودم در آرامش باشم بخاطر خودم و بخاطر اینکه بقیه (مردم) بگن از خانواده ی خوبی هست. اینم تازه پیدا کردم.
یه جورایی دنبال اعتبار گرفتن از اسم و رسم خانواده م و اعضای خانواده م بودم. بقول استاد چقدر واقعا بعضی وقتا کثیف رفتار می کنیم. چقدر راحت شرک می ورزم بعد انتظار دارم اتفاقات خوبی برام بیفته.
انتظار دارم چرخ زندگیم با این همه شرک روون هم باشه.
یکی دیگه از بازخوردهایی که خیلی کم می گیرم اما می گیرم، اینه که وقتی دونفر صحبت می کنن، من باز حس قهرمان بودنم برای یک نفر که بیشتر دلم براش می سوزه گل می کنه یه حرفی این وسط میارم که به نفع یک نفر و به ضرر نفر دیگه س و این حس دو به هم زنی بهم می ده با اینکه واقعا همچین قصدی ندارم ولی اونقدر توی حس دلسوزی می رم، حالا دلسوزی یا بقول خودمون از کسی پشتیبانی کردن (که اونم برای حرفای خیلی معمولی و پیش پا افتاده س) و اینو دو سه بار شنیدم که تو اگه حرف نزنی مگه چی می شه؟! و تازه فهمیدم یه الگوی تکرار شونده س که بازم برمی گرده به خانواده م بیشتر ولی در کل، دارم این ویژگی رو. خداروشکررر که شناختمش. الهی شکررررر.
یکی دیگه از ویژگی هایی کخ درون خودم پیدا کردم و از کامنت دوستان متوجه ش شدم، جدی گرفتن بقیه س.
و من باید روی این کار کنم که آدمارو، خیلی جدی نگیرم نه از حیث بی احترامی و رفتار بد، از حیث اینکه روی قول و حرفشون حساب باز نکنم.
و این با اعتماد کردن متفاوته از نگاه خودم.
یعنی یه وقتایی به یه مغازه ای می ری، با کسی داد و ستد داری، و قلبت درست بودن اون رابطه ی شکل گرفته رو پذیرفته و با اعتماد به طرف مقابلت جلو می ری.
اما یه وقتایی واقعا از احساست می فهمی که حساب کردی یعنی قول انجام کاری رو داده طرف مقابل، و تو حساب کردی که فلانی حتما دیگه انجامش می ده
اما اگه جدی نگیری، بگی اوکی، ان شاءالله که فلان کار انجام می شه، فلانی قولشو داده فعلا. اگه نشدم یکی دیگه انجامش می ده.
اگه نیومدم، یکی دیگه خدا میاره.
من توی این مورد بخصوص اگر مربوط به درآمد و ثروت باشه، لنگ می زنم.
یه باگ دیگه که از خودم کشیدم بیرون اینه که انتظار دارم بقیه ای که باهاشون هستم، حالا هر کسی، عاقل باشه. دانا باشه. بدونه فلان موقع چطور رفتار کنه و این از یه خستگی طولانی میاد چون من سالها با قهرمان بودن، و اینکه بخوام به بقیه زندگی کردنو یاد بدم، زندگی کردم و واقعا له شدم. له شدم یعنی له شدمااااا.
و این باعث شده خسته باشم برای اینکه بخوام توضیح بدم و این تبدیل به یه انتظار بی مورد شده.
اینکه بقیه بلد باشن.
و درستش اینه که من توضیح ندم و منتظر نباشم بخوان بیان ازم بپرسن و این باور و فرکانس رو ایجاد کنم خداوند درون تمام ما هست. با ماست. درون ماست. عاشق ماست و قول هدایت داده
و می گه او هر لحظه در شأنی، در کاری است. و هر لحظه داره اجابت می کنه درخواست های مارو و رها. رها. رها کنم از درون تا در بیرون من نمایان بشه.
و همه ی باگ هایی که گفتم اول از درون باورشو ایجاد کنم، فرکانسشو بفرستم تا جهان آینه وار من بهم خودِ جدیدم رو بهم نشون بده.
یه مثال بزنم از دلسوز و قهرمان زندگی دیگران بودن که چطور باعث چرخ زندگیم از روون بودن بیفته و گیر داشته باشه
چند وقت پیش من خانواده م رو به ناهار توی باغ دعوت کرده بودم، یه خواهرزاده ی یک سال و هفته ماهه دارم که خیلی بازیگوشه و هر بار یه چیزی برمی داره و یه جا پنهان می کنه از جمله سوییچ و کارت بانکی و دسته کلید.
اون روز می خواستیم بریم پیاده روی که متوجه شدم سوییچ ماشین خواهرم روی کیف لباس خواهرزاده م گذاشته، من سوییچ رو هل دادم تا ته کیف که بچه برنداره بندازه ناکجا آباد. (قهرمان شدن).
زمان برگشت، من با ماشین خودم بودم و مادرمم همرام بود که خواهرم گفت بچه داری بیقراری می کنه بیا ببرش همرات ما شب میایم می بریمش
بچه و کیف بچه رو داد و ما رفتیم، تا رسیدیم دقیقا پشت در خونه که هنوز ماشینو خاموش نکرده بودم که خواهرم تماس گرفت گفت فکر می کنم سوییچ توی کیف بچه س.
و من آه از نهادم بلند شد که آرررره. اره توی کیفه.
از اونجا دوباره رفتم باغ و سوییچ رو دادم خواهرم، بچه هم که خوابش برده بود، تحویل دادم و دوباره برگشتم خونه.
توی راه خیلی با خودم فکر کردم که این چی می تونه باشه؟ و با خودم گفتم این همون شیرجه زدن توی زندگی دیگرانه. شیرجه زدن توی زندگی دیگران و کاری براشون انجام دادن.
بعد متوجه شدم خواهرم خودش آگاهانه سوییچ رو گذاشته روی کیف که چند مین بعد بیاد برداره تا گم نشه.
یعنی حتی همین یک کار به ظاهر کوچیک و ساده می تونه چرخ زندگی رو از روان بودن دربیاره و گیربندازه توش و این زمانی درست می شه که من فرکانسم تغییر کنه. چون تا باور و فرکانسم تغییر نکنه، من تغییر نمی کنم. رفتارم تغییر نمی کنه.
باید باور متناسبشو بسازم و اجازه بدم به جریان.
اجازه بدم به جریان در زندگی آدما
و نخوام به قول یکی از دوستان، کرم ابریشم رو زودتر از موعد از پیله خارج کنم.
در پناه رب العالمین باشید
از استاد جان، خانم شایسته و همه ی شما دوستان بابت کامنت های فوق العاده تون صمیمانه سپاسگزارمممممم
خداروشکررررررر
یا رب