اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یکی از الگوهای تکرار شونده برای من در سالهای گذشته این بود که قیمت طلا افزایش پیدا میکرد و هر بار من به خودم میگفتم که کاشکی طلا میخریدم و کلی حسرت می خوردم. من سالها بود که کار میکردم و دوست داشتم ارزش پولم حفظ بشه ولی هر بارکه قیمت طلا بالا میرفت پیش خودم میگفتم که قیمت طلا دیگه از این بالاتر نمیره به همین دلیل نمیخریدم. پولمو تو بانک نگه میداشتم و درصد خیلی کمی بهم سود میداد.
این موضوع هر سال تکرار میشد و من متوجه الگوی تکرار شونده نبودم و درک نمیکردم و از این مباحث آگاهی نداشتم.
الان که دو سه سالی گذشته و من متاهل و فعلا خانه دار هستم. چند ماه پیش من یه مقدار پول پس انداز داشتم و تو ذهنم بود که بزارمش تو بانک. من متوجه شدم که ذهنم مقاومت شدیدی داره و انگار تو بانک گذاشتن عادتشه( البته اینو الان متوجه شدم). همون موقع ها بود که از شما فایلی گوش کردم که در مورد الگوهای تکرار شونده توضیح میدادید. دقیق یادم نیست کدوم فایلتون بود ولی گفتم بیام کامنتم رو روی این سلسله فایلا بزارم. چون موضوعش به این فایلها برمیگرده.
به این راحتیا نمیتونستم برم طلا بخرم با اینکه از الگوهای تکرار شونده ش آگاه بودم.اومدم یه برگه برداشتم و شروع کردم قیمت طلا رو توی این سه چهار سال آخر توی ماههای متفاوت رو برگه آوردم قیمت رو برای هر سال جداگونه با دو سه تا از ماههاش رو مینوشتم هم برای ذهنم با ریز و درشتش با جزئیاتش رو برگه آوردم که کاملاً براش منطقی کنم و الگوهای تکرار شونده تو این موضوع رو واضح ببینه. استاد من حرف شما رو گوش کردم و بازخوردی که از الگوی تکرار شونده تو این موضوع گرفتم اومدم توی پاییز سال 1403 به میزان پولی که داشتم طلا خریدم و الان دعاگوی شما هستم. این چند ماهه بارها به خودم گفتم توحرف استاد رو گوش کردی ببین نتیجهش چی شد. مقاومت ذهنی شدیدم شکسته شد و نتیجه ش هم مشخصه .ایمانم خیلی قوی شد و این برام خیلی ارزشمنده.
خداروسپاسگزارم بابت هدایتش
استاد از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم که دست ِ خداوند تو زندگیم هستید
از بچگی افراد زیادی سرزنشم میکردند خواهر برادرهای بزرگتر تا این همسرم که خیلی انسان مهربان و صبور و خوش اخلاقیه در طی چند سال قبل هم مورد سرزنش اون قرار میگرفتم در صورتی که اوایل زندگی اینجور نبود سرزنش درمورد ولخرجی و مسائل کاری وحتی مقایسه شدنم با دیگران مسئله چاقی و اضافه وزن و تغذیه ناسالم( که خب خدارو شکر الان وارد قانون سلامتی شدم) و حتی زیاد وقت نذاشتن برای تفریح خانواده و….. که البته خب خداروشکر حدود یکسالی که با شما آشنا شدم خیلی تغیرات ایجاد شده ولی من پی به این بردم که طبق قانون من چون از بچگی باور کرده بودم که همه منو سرزنش میکنند افراد بزرگتر خانواده حالا به هر دلیلی حتی بعد از مستقل شدن خودم و تشکیل خانواده بازهم به دلیل عدم آگاهی این باور کار خودش رو کرد و همسرم رو ناخودآگاه به سرزنش کردن من واداشت و خداروشکر از زمانی که با قانون آشنا شدم در همون حدی که تاحالا درک کردم خداشاهده دار م میبینم که نه تنها همسرم بلکه خیلی از اطرافیانم حتی افرادی که از من بزرگتر هستند با احترام زیادی باهام برخورد میکنند و نه تنها سرزنش نیمشوم که حتی احساس میکنم منو تحسین میکنند و یه حس ترس ناشی از احترام بالایی از من دردل خودشون دارند خصوصا زمانهایی که آگاه و هوشیار هستم به قانون و مراقب عزت نفسم هستم خدایا شکرت که با قانون آشنا شدم و این الگوهای مثبت روز به روز در زندگی ام بیشتر تکرار میشوند و طبق قانون تکامل و الگوهای تکرار شونده من در آینده احترام بسیار بیشتری از اطرافیان و حتی کسایی که نمیشناسمشون دریافت میکنم الهی شکرت
بیشترین انتقادی که از من میشه اونم از طریق کسانی که بیشتر باهم درارتباطیم اینه که: آدم ساکتی هستی. چرا حرف نمیزنی؟ یه داستان تعریف کن یه چیزی بگو، چرا انقدر خجالتی هستی. اینا حرف هاییه که من تقریبا همیشه میشنوم توسط اطرافیانم
یا چرا خونه ما نمیای، احوالی نمیپرسی، زنگی چیزی… همیشه بخاطر این چیزا ازم شاکی بودن. البته چیز بدی نبوده فقط خواستن باهام در ارتباط باشن و باهاشون صحبت کنم.
اما در مورد خودم من آدمی هستم با اعتماد بنفس پایین که همیشه دارم روش کار میکنم چون توش زیاد مشکل دارم. ترس در جمع صحبت کردن و قضاوت شدن توسط دیگرانه که باعث میشه ساکت باشم ترس از اینکه بهم بی توجهی بشه ترجیح میدم همیشه یه گوشه بشینم و باکسی کاری نداشته باشم. البته که الان مجردم و جدا شدم اینم نمونده چون قبلا خونه پدر مادرم بودم و مجبور بودم پیش مهمونا بمونم ولی الان اینم نیست خودم تنهام و مهمونم ندارم و کسیم دعوت نمیکنم. همونطور که گفتم مشکلات زیادی دارم ولی در کل بگیری زیادم حوصله همنشینی و گفتگو با دیگران رو ندارم نمیدونم شاید اینم بخاطر اینه که در جمع ها خودم نیستم و پیش کسی راحت نیستم شاید یه بخشیش بخاطر اینه که از جمع ها فراریم چون وقتی کنار بقیه ام مجبورم یه جوری باشم که دلم نمیخواد حالا از لباس گرفته(لباس راحتی) تا طرز نشستن و …تقریبا همه چی
این ایرادی بوده که از بچگی باهام بوده و همه بخاطرش یقه مو گرفتن
مثلا از افراد مختلف زیاد میشنوم که بهم میگن خیلی بی ذوقی و یا خیلی بی احساسی
یا خیلی آرومی ، بودن یا نبودنت فرقی نداره ، تو بحث ها شرکت نمیکنی و…
و اینجور چیزا رو زیاد میشنوم
که فکر میکنم چونکه اکثر بحث ها اون بحثایی نیست که من میخوام و بیشتر در مورد ناخواسته ها یا باورهای محدود کننده صحبت میکنند برای همین تو جمع اصن صحبت نمیکنم
شاید باید من شروع کننده یه بحثی باشم که در مورد خواسته ها باشه
صمیمانه ترین سلامها و درودها به خانواده بزرگ عباسمنش خصوصا استاد گرانقدر و همسرشان
تازگیها کشف کردم که بنده خیلی فضول تشریف دارم
یعنی بدون اینکه دیگران خواسته باشن من نظر می دم و گاها انتقاد می کنم و در اموری که مربوط به من نیست پیشنهاد می دم و دخالت می کنم
که موچ خودم را گرفتم و به جای دخالت تحسین می کنم و سعی می کنم شکرگزار باشم از دیگران که به من درس می دهند و سعی می کنم از مسیر لذت ببرم به جای اینکه حال خودم و دیگران را بد کنم کاری کنم
یه چیزی که خیلی هم برای خودم هم بقیه مشهوده توی شخصیتم اینه که تعارف میکنم و از روی احساس خجالت و گناه مثلا قیمت واقعی ملکم را میترسم بگم یا اگه بگم با ترس و لرز میگم یه جوری که یارو متوجه میشه و خیلی ازم تخفیف میگیره
از دید بقیه ادم صبور و ریلکسی هستم ولی از نظر خودم نیستم چون اذیت میشم فقط توانایی فریاد زدن خواسته ها و دفاع از حقم و ندارم
ولی با شناختی مه از خودم پیدا کردم توسط شما استاد عزیز امید دارم که نواقصم کمرنگ تر بشن و بهبود پیدا کنم
الهی همه ما در آغوش خداوند غرق آسایش شادی ارامش باشیم
و در هر لحظه با او باشیم و حضورش را با گوشت پوست استخوان درک کنیم
من فایل ندیدم و نه کمنت بچه ها را خواندم ولی بخاطری که فایل جدید هست و احتمال دارد استاد کمنت هایش را بخواند میخواهیم یک درخواست از استاد اینجا داشته باشم
استاد عزیزم من در افغانستان زنده گی میکنم و میخواهم یکی از محصولات شما را خریداری کنم
ولی طریقه که شما در سایت گفتین شارش کیف پول الکترونی اینجا هیچ کس بلد نیست از صرافی پرسیدم از بانک پرسیدم فکر میکنند چیزی نو هست برایشان و هیچ کس نمیداند تقریبا دو هفته هست که من از هر کس پرس و جو کردم بچه های افغان که در گذشته هم در سایت بودند برای خرید محصول چنین مشکل را داشتند و خرید را از طریق آشنا های که در ایران داشتند انجام دادند خودتان میتوانن در سایت بیبین استاد
حالا من که از هر کی پرسان کردم م نفامیدن و آشنایی هم در ایران ندارم تا چی وقت منتظر باشم استاد
من واقعا شور شوق اشتیاق و وقت آزاد دارم برای شروع محصول دوره رهنمایی عملی دستیابی به رویا ها
به ایمیل تان هم پیام گذاشتم ولی همین طریق سایت را گفتن این طریق را کسی اینجا بلد نیست
نمیدانم چگونه محصول تان بدست بیاورم
استاد یک طریقه راه حل پیدا کنید که ما بتوانیم هر محصول را که دوست داشتیم به آسانی به دست بیاورم
یعنی هر ایده در زهنم آمد عملی کردم و این آخرین اش بود که به خودتان بگویم
من حتی به یک بانک هم پیام گذاشتم و طریقه شما را گفتم حتی گفتن در افغانستان نیست
واقعا دیگر نمیدانم چی کار کنم.
و انشالله راه حل درست پیدا شود
استاد دوستتان دارم و واقعا مشتاق هستم با آموزش های شما یک زنده گی رویایی را هم در این دنیا و در دنیایی دیگر تجربه کنم
زنده گی را واقعا زنده گی کنم
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند سعادتمند در دنیا و اخرت باشید
حسابی رفتم تووی فکر که چه باورهایی و رفتارهایی دارم ک مورد انتقاد بقیه ست و دیگران بهش خورده میگیرن و میگن ک اینکارت ناجالبه یا این نوع رفتارت پسندیده نیست و هی خودم را کنکاش کردم که ب این مسئله رسیدم ک بقیه میگن سعید تو چرا کارها رو وسط راه رها و میکنی و بی نتیجه میزاری و ب قول معروف میگن من تمام کننده ی خوبی نیستم یا استقامتم کمه در ب سرانجام رسوندن کارها،
بطور مثال تووی شراکت با بابام و داداشم وقتی عقد کردم و خانمم یه شهر دیگه ساکن بود من دیگه حواسم از کار و بار پرید و دیگه حتی نمیخواستم اونجا بمونم و عملا اونا رو رها کردم و رفتم تووی شهری ک همسرم ساکن بود مشغول شدم
یا بازم تووی یه شغل دیگه بااون یکی داداشم شریک بودم ، بعد ی مدتی ک گذشت ب علت ی مشکل کوچیک یا حالا ک فکر میکنم خیلی خیلی بچگانه و بدون در نظر گرفتن شرایط بقیه اون موقعیت کاری رو رها کردم و انگار ک ن انگار ک من اصلا شریکم و اصلا ب عواقبشم اهمیتی نمیدادم ک چه اتفاقی میفته ک من الان ول میکنم و میرم ، و رفتم.
الان ک نزدیک ب 1سال و نیمه ک الحمدالله دارم روی خودم و شخصیت و باورهام کار میکنم و دارم الان اینارو مینویسم ن اینکه از خودم بدم بیاد ولی یه جورایی از خودم دلخور میشم ک آخه مرد حسابی این چه نوع رفتاری بوده ک تو داشتی ؟
یا مثلا ی مورد دیگه از انتقادات ب من اینکه ک چرا بدونه فکر و سنجیدن، بعضی از حرفا رو میزنی و بازگو میکنی
البته این مورد رو برعکس مورد اولی، خودم قبول ندارم و ب نظرم بی مورده ولی دلم میخواست اینجا بگم
ولی بازم نمیدونم شاید هم بقیه درست میگن و من روحیه ی پذیرش این انتقاد رو ندارم .
ولی ب هرحال و به لطف خدا ،همت و تعهد خودم و آموزه های استاد عباس منش عزیزم الحمدالله با کار کردن روی باورهام و ساختن بنیادین شخصیتم دارم این بنای فرسوده و پوسیده ومستهلک ذهن فقیر رو خراب و از نو ب مدد خدا ب بهترین شکل ممکن بنا میکنم ک هم برای خودم هم برای یک جامعه مفید باشم انشاالله .
دوستانی ک احتمالا این کامنت رو میخونن اگه در مورد این مطالبی ک در مورد شخصیت خودم گفتم نظر و پیشنهادی دارن و یا میتونن تووی بهبود رفتارهام راهنمایی کنن و بگن ک چه کارهایی کنم خوبه خیلی خیلی ممنون و سپاسگزار میشم
و بینهایت خدای بی همتا رو سپاسگزارم بابت این سایت ب نظر من الهی ،ک اینقدر خوب داره تووی اجتماع ارزش آفرینی میکنه و خیلی خیلی از معضلات رفتاری ماها تووش برطرف میشه ب لطف الله بی همتا و استاد عباس منش عزیز
در پناه خدا شاد پیروز سالم ثروتمند وسعادتمند در دنیا و آخرت باشد.
معمولا افراد به من با کلام به من بازخورد نمیدهند ، بازخوردهاشون قالبا واکنش ورفتار هست.
اما از معدود بازخورد های کلامی که بهم دادن بازخورد خواهرم بوده که مکررا میگه من خیلی منطقی هستم دلیلشم شاید این باشه که من خیلی تحلیلگر واهل استدلال وبرنامه چینی هستم ایشون معتقد باید در مورد برنامه ها تسلیم بود وهمیشه میگه(ان شاء الله) ولی من دوست دارم بگم (یقین به خدا ).یکی دیگه از بازخورد های که با گفتار خانواده ام به من میدن اینکه میگن خیلی رفتارم شبیه داییم هست.
بخشی از بازخورد های رفتاری واکنش های افراد به من
1 در کوتاه مدت تقریبا همه خیلی من را دوست دارند وجذابیت دارم براشون اما در بلند مدت اینطور نیست رفتاشون جوری که خیلی تمایلی ندارند با من باشند دلیلش هم شاید اینکه من شخصیت اصلی خودم نیستم با دیگران ودارم برای ،بهترنشون دادن انرژی زیادی خرج میکنم وهمچنین از صمیمیت زیاد نگرانم و واهمه دارم که شاید موجب وابستگی ونفرت بشه البته این نگرانی خیلی خودجوش وناخوداگاه هست.
2 افراد از گفتن حرف دلشون وراز هاشون با من اعراض میکنند به چه دلیلی ،نمیدونم
3 خیلی از افراد هستن که به من نگاه یک بچه ی پاک ونانازی را دارن تا یک مرد درستکار که یه قابلیت هایی داره وبازخورد هاشون به گفتار واعمال و رفتار من خنده های غیر مرموزانه هست ومیگن بچه مثبت و یا ادم خوب و…
4 بعضی از افراد فکر میکنن من خیلی ادعا دارن وبه نوعی دوست دارن به من نشون بدن در حد ادعایی بیان که نکردم نیستم و واکنششون تیکه ومچ گیری هست مثلا میگن دیدی نتونستی
5 هر وقت نیت خوبی داشتم افراد متوجه ان نمی شدند وبازخورد های غیر مطلوبی به من دادن ودر کل افراد خیلی کم نمک گیر میشن
6حدود نیمی از افرادِ اطرافم در جاهای مختلف فکر میکنن من خیلی پر رمز وراز هستم و همین طور هم هست از بازخوداشون نگاه های معنادار با خنده ملایم و تعجب هست و کُند شدن کلامشون در این برحه که با من حرف میزنند.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام خدمت استاد و خانم شایسته مهربان
یکی از الگوهای تکرار شونده برای من در سالهای گذشته این بود که قیمت طلا افزایش پیدا میکرد و هر بار من به خودم میگفتم که کاشکی طلا میخریدم و کلی حسرت می خوردم. من سالها بود که کار میکردم و دوست داشتم ارزش پولم حفظ بشه ولی هر بارکه قیمت طلا بالا میرفت پیش خودم میگفتم که قیمت طلا دیگه از این بالاتر نمیره به همین دلیل نمیخریدم. پولمو تو بانک نگه میداشتم و درصد خیلی کمی بهم سود میداد.
این موضوع هر سال تکرار میشد و من متوجه الگوی تکرار شونده نبودم و درک نمیکردم و از این مباحث آگاهی نداشتم.
الان که دو سه سالی گذشته و من متاهل و فعلا خانه دار هستم. چند ماه پیش من یه مقدار پول پس انداز داشتم و تو ذهنم بود که بزارمش تو بانک. من متوجه شدم که ذهنم مقاومت شدیدی داره و انگار تو بانک گذاشتن عادتشه( البته اینو الان متوجه شدم). همون موقع ها بود که از شما فایلی گوش کردم که در مورد الگوهای تکرار شونده توضیح میدادید. دقیق یادم نیست کدوم فایلتون بود ولی گفتم بیام کامنتم رو روی این سلسله فایلا بزارم. چون موضوعش به این فایلها برمیگرده.
به این راحتیا نمیتونستم برم طلا بخرم با اینکه از الگوهای تکرار شونده ش آگاه بودم.اومدم یه برگه برداشتم و شروع کردم قیمت طلا رو توی این سه چهار سال آخر توی ماههای متفاوت رو برگه آوردم قیمت رو برای هر سال جداگونه با دو سه تا از ماههاش رو مینوشتم هم برای ذهنم با ریز و درشتش با جزئیاتش رو برگه آوردم که کاملاً براش منطقی کنم و الگوهای تکرار شونده تو این موضوع رو واضح ببینه. استاد من حرف شما رو گوش کردم و بازخوردی که از الگوی تکرار شونده تو این موضوع گرفتم اومدم توی پاییز سال 1403 به میزان پولی که داشتم طلا خریدم و الان دعاگوی شما هستم. این چند ماهه بارها به خودم گفتم توحرف استاد رو گوش کردی ببین نتیجهش چی شد. مقاومت ذهنی شدیدم شکسته شد و نتیجه ش هم مشخصه .ایمانم خیلی قوی شد و این برام خیلی ارزشمنده.
خداروسپاسگزارم بابت هدایتش
استاد از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم که دست ِ خداوند تو زندگیم هستید
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز
از بچگی افراد زیادی سرزنشم میکردند خواهر برادرهای بزرگتر تا این همسرم که خیلی انسان مهربان و صبور و خوش اخلاقیه در طی چند سال قبل هم مورد سرزنش اون قرار میگرفتم در صورتی که اوایل زندگی اینجور نبود سرزنش درمورد ولخرجی و مسائل کاری وحتی مقایسه شدنم با دیگران مسئله چاقی و اضافه وزن و تغذیه ناسالم( که خب خدارو شکر الان وارد قانون سلامتی شدم) و حتی زیاد وقت نذاشتن برای تفریح خانواده و….. که البته خب خداروشکر حدود یکسالی که با شما آشنا شدم خیلی تغیرات ایجاد شده ولی من پی به این بردم که طبق قانون من چون از بچگی باور کرده بودم که همه منو سرزنش میکنند افراد بزرگتر خانواده حالا به هر دلیلی حتی بعد از مستقل شدن خودم و تشکیل خانواده بازهم به دلیل عدم آگاهی این باور کار خودش رو کرد و همسرم رو ناخودآگاه به سرزنش کردن من واداشت و خداروشکر از زمانی که با قانون آشنا شدم در همون حدی که تاحالا درک کردم خداشاهده دار م میبینم که نه تنها همسرم بلکه خیلی از اطرافیانم حتی افرادی که از من بزرگتر هستند با احترام زیادی باهام برخورد میکنند و نه تنها سرزنش نیمشوم که حتی احساس میکنم منو تحسین میکنند و یه حس ترس ناشی از احترام بالایی از من دردل خودشون دارند خصوصا زمانهایی که آگاه و هوشیار هستم به قانون و مراقب عزت نفسم هستم خدایا شکرت که با قانون آشنا شدم و این الگوهای مثبت روز به روز در زندگی ام بیشتر تکرار میشوند و طبق قانون تکامل و الگوهای تکرار شونده من در آینده احترام بسیار بیشتری از اطرافیان و حتی کسایی که نمیشناسمشون دریافت میکنم الهی شکرت
سلام به استاد نازنینم در قسمت دهم الگوها
استاد این خودش یه دوره شد تقریبا
بیشترین انتقادی که از من میشه اونم از طریق کسانی که بیشتر باهم درارتباطیم اینه که: آدم ساکتی هستی. چرا حرف نمیزنی؟ یه داستان تعریف کن یه چیزی بگو، چرا انقدر خجالتی هستی. اینا حرف هاییه که من تقریبا همیشه میشنوم توسط اطرافیانم
یا چرا خونه ما نمیای، احوالی نمیپرسی، زنگی چیزی… همیشه بخاطر این چیزا ازم شاکی بودن. البته چیز بدی نبوده فقط خواستن باهام در ارتباط باشن و باهاشون صحبت کنم.
اما در مورد خودم من آدمی هستم با اعتماد بنفس پایین که همیشه دارم روش کار میکنم چون توش زیاد مشکل دارم. ترس در جمع صحبت کردن و قضاوت شدن توسط دیگرانه که باعث میشه ساکت باشم ترس از اینکه بهم بی توجهی بشه ترجیح میدم همیشه یه گوشه بشینم و باکسی کاری نداشته باشم. البته که الان مجردم و جدا شدم اینم نمونده چون قبلا خونه پدر مادرم بودم و مجبور بودم پیش مهمونا بمونم ولی الان اینم نیست خودم تنهام و مهمونم ندارم و کسیم دعوت نمیکنم. همونطور که گفتم مشکلات زیادی دارم ولی در کل بگیری زیادم حوصله همنشینی و گفتگو با دیگران رو ندارم نمیدونم شاید اینم بخاطر اینه که در جمع ها خودم نیستم و پیش کسی راحت نیستم شاید یه بخشیش بخاطر اینه که از جمع ها فراریم چون وقتی کنار بقیه ام مجبورم یه جوری باشم که دلم نمیخواد حالا از لباس گرفته(لباس راحتی) تا طرز نشستن و …تقریبا همه چی
این ایرادی بوده که از بچگی باهام بوده و همه بخاطرش یقه مو گرفتن
آره استاد بنده هم بعضی از این الگوهارو دارم
مثلا از افراد مختلف زیاد میشنوم که بهم میگن خیلی بی ذوقی و یا خیلی بی احساسی
یا خیلی آرومی ، بودن یا نبودنت فرقی نداره ، تو بحث ها شرکت نمیکنی و…
و اینجور چیزا رو زیاد میشنوم
که فکر میکنم چونکه اکثر بحث ها اون بحثایی نیست که من میخوام و بیشتر در مورد ناخواسته ها یا باورهای محدود کننده صحبت میکنند برای همین تو جمع اصن صحبت نمیکنم
شاید باید من شروع کننده یه بحثی باشم که در مورد خواسته ها باشه
صمیمانه ترین سلامها و درودها به خانواده بزرگ عباسمنش خصوصا استاد گرانقدر و همسرشان
تازگیها کشف کردم که بنده خیلی فضول تشریف دارم
یعنی بدون اینکه دیگران خواسته باشن من نظر می دم و گاها انتقاد می کنم و در اموری که مربوط به من نیست پیشنهاد می دم و دخالت می کنم
که موچ خودم را گرفتم و به جای دخالت تحسین می کنم و سعی می کنم شکرگزار باشم از دیگران که به من درس می دهند و سعی می کنم از مسیر لذت ببرم به جای اینکه حال خودم و دیگران را بد کنم کاری کنم
و حرفی بزنم که
حالم
و
حال دیگران
و
احساس آنها
را خوب کنم و خوب نگه دارم
و یا اصلا حرفی نزنم
ممنون موفق باشید.
سلام استاد عزیزم
یه چیزی که خیلی هم برای خودم هم بقیه مشهوده توی شخصیتم اینه که تعارف میکنم و از روی احساس خجالت و گناه مثلا قیمت واقعی ملکم را میترسم بگم یا اگه بگم با ترس و لرز میگم یه جوری که یارو متوجه میشه و خیلی ازم تخفیف میگیره
از دید بقیه ادم صبور و ریلکسی هستم ولی از نظر خودم نیستم چون اذیت میشم فقط توانایی فریاد زدن خواسته ها و دفاع از حقم و ندارم
ولی با شناختی مه از خودم پیدا کردم توسط شما استاد عزیز امید دارم که نواقصم کمرنگ تر بشن و بهبود پیدا کنم
با تشکر
به نام انکه یادش در دل ها آرامش ایجاد میکند
وَکَفَى بِاللَّهِ وَلِیًّا وَکَفَى بِاللَّهِ نَصِیرًا ﴿45﴾
کافى است که خدا سرپرست شما باشد
و کافى است که خدا یاور شما باشد (45)
سلام به استاد عزیزم استاد عالی و مرد عمل
سلام به شایسته عزیر مان
سلام به بچه های مهربان و توحیدی
الهی همه ما در آغوش خداوند غرق آسایش شادی ارامش باشیم
و در هر لحظه با او باشیم و حضورش را با گوشت پوست استخوان درک کنیم
من فایل ندیدم و نه کمنت بچه ها را خواندم ولی بخاطری که فایل جدید هست و احتمال دارد استاد کمنت هایش را بخواند میخواهیم یک درخواست از استاد اینجا داشته باشم
استاد عزیزم من در افغانستان زنده گی میکنم و میخواهم یکی از محصولات شما را خریداری کنم
ولی طریقه که شما در سایت گفتین شارش کیف پول الکترونی اینجا هیچ کس بلد نیست از صرافی پرسیدم از بانک پرسیدم فکر میکنند چیزی نو هست برایشان و هیچ کس نمیداند تقریبا دو هفته هست که من از هر کس پرس و جو کردم بچه های افغان که در گذشته هم در سایت بودند برای خرید محصول چنین مشکل را داشتند و خرید را از طریق آشنا های که در ایران داشتند انجام دادند خودتان میتوانن در سایت بیبین استاد
حالا من که از هر کی پرسان کردم م نفامیدن و آشنایی هم در ایران ندارم تا چی وقت منتظر باشم استاد
من واقعا شور شوق اشتیاق و وقت آزاد دارم برای شروع محصول دوره رهنمایی عملی دستیابی به رویا ها
به ایمیل تان هم پیام گذاشتم ولی همین طریق سایت را گفتن این طریق را کسی اینجا بلد نیست
نمیدانم چگونه محصول تان بدست بیاورم
استاد یک طریقه راه حل پیدا کنید که ما بتوانیم هر محصول را که دوست داشتیم به آسانی به دست بیاورم
یعنی هر ایده در زهنم آمد عملی کردم و این آخرین اش بود که به خودتان بگویم
من حتی به یک بانک هم پیام گذاشتم و طریقه شما را گفتم حتی گفتن در افغانستان نیست
واقعا دیگر نمیدانم چی کار کنم.
و انشالله راه حل درست پیدا شود
استاد دوستتان دارم و واقعا مشتاق هستم با آموزش های شما یک زنده گی رویایی را هم در این دنیا و در دنیایی دیگر تجربه کنم
زنده گی را واقعا زنده گی کنم
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند سعادتمند در دنیا و اخرت باشید
سلام به شما دوست خوبم
پاکیزه جان الان پیامتو خوندم به فکرم رسید بهت پیشنهاد بدم
شماره تماس پشتیبانی سایت رو که در پایین هر صفحه در پشت زمینه مشکی و با رنگ آبی ، نوشته شده برداری….. خودت مستقیم تماس بگیری و راهنمایی بخوای…
حتی میتونی وقتی رفتی صرافی با یک گوشی دیگه تماس بگیری با پشتیبانی و گام به گام که راهنمایی میشی با گوشی خودت برای خرید اقدام کنی…
این روش رو هم امتحان کن دوست قشنگم…
امیدوارم بتونی دوره مورد نظرتو بخری و کلیییییی ازش بهره مادی و معنوی ببری…
الهی غرق نور و عشق باشی پاکیزه نازنین
سلام به وجیهه بانو زیبا دوست داشتنی و ارزشمند
الهی در پناه خداوند یکتا شاد سالم ثروتمند سعادتمند باشی دوست عزیزم
تشکررر از این رهنمایی تان که نشان دهنده قلب مهربان تان هست
دوست عزیزم من نمیتوانم تماس بیگرم بخاطر که با سیمکارت ما نمیشود با کشور دیگر تماس بیگریم و طریقه اش هم بلد نیستم
طریقه خرید را در سایت گفتن ولی مشکل این جاست که در اینجا این طریقه هیچ استفاده نمیشود هیچ کس بلد نیست بجز شماره کارت که پول فزیکی ارسال شود
سلامت باشی وجیهه خوش قلبم
در خداوند شاد پیروز باشی عزیز
بنام الله یکتا
سلام ب همه عزیزان و استاد عزیزم و مریم بانوعزیز
الان ک اول صبحی این فایل رو دیدم و شنیدم
حسابی رفتم تووی فکر که چه باورهایی و رفتارهایی دارم ک مورد انتقاد بقیه ست و دیگران بهش خورده میگیرن و میگن ک اینکارت ناجالبه یا این نوع رفتارت پسندیده نیست و هی خودم را کنکاش کردم که ب این مسئله رسیدم ک بقیه میگن سعید تو چرا کارها رو وسط راه رها و میکنی و بی نتیجه میزاری و ب قول معروف میگن من تمام کننده ی خوبی نیستم یا استقامتم کمه در ب سرانجام رسوندن کارها،
بطور مثال تووی شراکت با بابام و داداشم وقتی عقد کردم و خانمم یه شهر دیگه ساکن بود من دیگه حواسم از کار و بار پرید و دیگه حتی نمیخواستم اونجا بمونم و عملا اونا رو رها کردم و رفتم تووی شهری ک همسرم ساکن بود مشغول شدم
یا بازم تووی یه شغل دیگه بااون یکی داداشم شریک بودم ، بعد ی مدتی ک گذشت ب علت ی مشکل کوچیک یا حالا ک فکر میکنم خیلی خیلی بچگانه و بدون در نظر گرفتن شرایط بقیه اون موقعیت کاری رو رها کردم و انگار ک ن انگار ک من اصلا شریکم و اصلا ب عواقبشم اهمیتی نمیدادم ک چه اتفاقی میفته ک من الان ول میکنم و میرم ، و رفتم.
الان ک نزدیک ب 1سال و نیمه ک الحمدالله دارم روی خودم و شخصیت و باورهام کار میکنم و دارم الان اینارو مینویسم ن اینکه از خودم بدم بیاد ولی یه جورایی از خودم دلخور میشم ک آخه مرد حسابی این چه نوع رفتاری بوده ک تو داشتی ؟
یا مثلا ی مورد دیگه از انتقادات ب من اینکه ک چرا بدونه فکر و سنجیدن، بعضی از حرفا رو میزنی و بازگو میکنی
البته این مورد رو برعکس مورد اولی، خودم قبول ندارم و ب نظرم بی مورده ولی دلم میخواست اینجا بگم
ولی بازم نمیدونم شاید هم بقیه درست میگن و من روحیه ی پذیرش این انتقاد رو ندارم .
ولی ب هرحال و به لطف خدا ،همت و تعهد خودم و آموزه های استاد عباس منش عزیزم الحمدالله با کار کردن روی باورهام و ساختن بنیادین شخصیتم دارم این بنای فرسوده و پوسیده ومستهلک ذهن فقیر رو خراب و از نو ب مدد خدا ب بهترین شکل ممکن بنا میکنم ک هم برای خودم هم برای یک جامعه مفید باشم انشاالله .
دوستانی ک احتمالا این کامنت رو میخونن اگه در مورد این مطالبی ک در مورد شخصیت خودم گفتم نظر و پیشنهادی دارن و یا میتونن تووی بهبود رفتارهام راهنمایی کنن و بگن ک چه کارهایی کنم خوبه خیلی خیلی ممنون و سپاسگزار میشم
و بینهایت خدای بی همتا رو سپاسگزارم بابت این سایت ب نظر من الهی ،ک اینقدر خوب داره تووی اجتماع ارزش آفرینی میکنه و خیلی خیلی از معضلات رفتاری ماها تووش برطرف میشه ب لطف الله بی همتا و استاد عباس منش عزیز
در پناه خدا شاد پیروز سالم ثروتمند وسعادتمند در دنیا و آخرت باشد.
به نام خدا
سلام
معمولا افراد به من با کلام به من بازخورد نمیدهند ، بازخوردهاشون قالبا واکنش ورفتار هست.
اما از معدود بازخورد های کلامی که بهم دادن بازخورد خواهرم بوده که مکررا میگه من خیلی منطقی هستم دلیلشم شاید این باشه که من خیلی تحلیلگر واهل استدلال وبرنامه چینی هستم ایشون معتقد باید در مورد برنامه ها تسلیم بود وهمیشه میگه(ان شاء الله) ولی من دوست دارم بگم (یقین به خدا ).یکی دیگه از بازخورد های که با گفتار خانواده ام به من میدن اینکه میگن خیلی رفتارم شبیه داییم هست.
بخشی از بازخورد های رفتاری واکنش های افراد به من
1 در کوتاه مدت تقریبا همه خیلی من را دوست دارند وجذابیت دارم براشون اما در بلند مدت اینطور نیست رفتاشون جوری که خیلی تمایلی ندارند با من باشند دلیلش هم شاید اینکه من شخصیت اصلی خودم نیستم با دیگران ودارم برای ،بهترنشون دادن انرژی زیادی خرج میکنم وهمچنین از صمیمیت زیاد نگرانم و واهمه دارم که شاید موجب وابستگی ونفرت بشه البته این نگرانی خیلی خودجوش وناخوداگاه هست.
2 افراد از گفتن حرف دلشون وراز هاشون با من اعراض میکنند به چه دلیلی ،نمیدونم
3 خیلی از افراد هستن که به من نگاه یک بچه ی پاک ونانازی را دارن تا یک مرد درستکار که یه قابلیت هایی داره وبازخورد هاشون به گفتار واعمال و رفتار من خنده های غیر مرموزانه هست ومیگن بچه مثبت و یا ادم خوب و…
4 بعضی از افراد فکر میکنن من خیلی ادعا دارن وبه نوعی دوست دارن به من نشون بدن در حد ادعایی بیان که نکردم نیستم و واکنششون تیکه ومچ گیری هست مثلا میگن دیدی نتونستی
5 هر وقت نیت خوبی داشتم افراد متوجه ان نمی شدند وبازخورد های غیر مطلوبی به من دادن ودر کل افراد خیلی کم نمک گیر میشن
6حدود نیمی از افرادِ اطرافم در جاهای مختلف فکر میکنن من خیلی پر رمز وراز هستم و همین طور هم هست از بازخوداشون نگاه های معنادار با خنده ملایم و تعجب هست و کُند شدن کلامشون در این برحه که با من حرف میزنند.
به نام الله .سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی
چه بازخوردهای از رفتارهای دیگران نسبت به خودمون دریافت میکنیم؟؟
من کاسبم و کار میکنم مثلا وقتی کار تموم میشه جمع کار طرف پولو ازش کم میکنه به اسم تخفیف
یا هروقت یه بار بحث میشه با صاحب کارم البته سالی یه بار
یا بدهی های مقدار پول کم دارم
ولی همیشه میگن اخلاقت خوبه آدم صادقی هستی .آدم شادی هستی
استاد بازم ممنون ما اینا به ساده ازشون میگزریم انشالله با کامنت های دوستان عزیز بتونم درس بیشتری بگیرم .الله یارتون