پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10 - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10
    181MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

454 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1396 روز

    پیدا کردن الگوهای تکرار شونده قسمت 10.

    سلام به استاد نازنینم.

    بازخورد دیگران میشه همون قسمتی از قضاوت‌های دیگران نسبت به ما.

    وقتایی که من متوقع میشم ،ازدیگران بازخورد ناجالب میبینم .

    وقتی با تندخویی وتند مزاجی باکسی رفتار میکنم باز خورد نامناسب میبینم.

    رفتارهایی مثل کنترل کردن ،انتقام گرفتن ،غروروخود خواهی نسبت به دیگران هم باعث ایجاد بازخوردهای نامناسب میشه.

    جاهایی که میترسم وشهامت بیان احساسمو ندارم ،از دیگران بازخورد ناجالب ممکنه ببینم.

    وقتایی که کسیو مورد قضاوت قرار میدم .

    جایی که از کسی رنجش به دل میگیرم .

    جایی که دروغ میگم وناصداقتی میکنم.

    هر جا تو رفتارام افراط وتفریط دارم.

    به خاطر وابستگی هم باز خوردهای ناجالب میبینم.

    وقتایی که مدام از گذشته حرف میزنم.

    جایی که عجله میکنم .

    وخیلی نقص‌های دیگه .در واقع با داشتن نقصها وضعفها در درونمون بیشتربازخورد میبینیم.

    هر چقدر رو نواقص خودمون کار کنیم واونا روتغییر بدیم کمتر بازخورد ازدیگران میبینی.

    بازم مثل همیشه رسیدیم به خودمون .ینی برای دریافت بازخوردهای ناجالب ،از سمت دیگران،باز خودمون مقصر هستیم.

    ما که از تغییر دیگران عاجزیم.

    این خودمون هستیم که باید دنبال تغییرات فکر وباورهامون باشیم.

    پس خلق دنیای قشنگ در هر حالتی دست خود ماس.

    راسش در مورد خودم بخام بگم ، دیگران ، شاید پشت سرم هزار ویک داستان برام ببافند اما پیش روم باز خورد منفی خاصی ندارن.

    ینی کم پیش میاد کسی بهم بگه

    تو خیلی خوبی ولی …

    یا تو خیلی مهربونی ولی….

    این جمله ها رو کم از کسی میشنوم.

    از همسرم این یه جمله رو همیشه می‌شنوم که میگه ناهید تو خیلی مهربونی پس چرا قبلش الکی جناح میگیری؟

    ینی با کاری یا نظری از سمت همسرم اولش مخالفت میکنم ولی در عمل همون کاریو انجام میدم که دلش میخاست.

    کلا این عادتم بوده،نمیدونم به خاطر غرورمه که اولش نمیخام حرف ایشون باشه ،نمیخام کاری با نظر ایشون صورت بگیره !

    ولی از وقتی که استاد تو دوره ی عزت نفس گفتن که کسانی که کلامشون با دلشون یکی نیست مثلاً میخان شوخی کنن یا طرفو ظاهراً خوشحال تر کنن ،اولش الکی میگن نه ولی بعدش انجام میدن از کمبود عزت نفسشونه .

    خب خیلی رو‌خودم کار کردم که این رفتارمو بهتر کنم .

    به همین جهت انصافا خیلی کمتر این برخوردو دارم .دقیقن اون هفته مهمون پاگشایی داشتم همسرم گفت چلو گوشت میزاری ؟در حالیکه خودمم برنامه ریزی کرده بودم چلو گوشت بزارم ،الکی گفتم نه .

    یه روز به مهمونی مونده بود گفتم گوشت بگیر.همیرم گفت من میدونستم تو چلو گوشت میزاری .

    کلن همسرم همیشه میگه وقتی یه خواسته ای ازت دارم وجواب منفی می‌شنوم ،صبر میکنم واصراری بهت نمیکنم چون می‌دونم سر وقتش همون کاریو انجام میدی که من میخام.

    ارع متاسفانه این اخلاق ناجالبو دارم .خودمم می‌دونم ریشه تو غرورم داره.

    یا یه وقتایی که سرم توگوشیه،بهم میگه ناهید می‌دونم همه کاراتو کردی نشستی سر گوشی .

    کاریو از قلم نمیندازی .ولی انقد سرت تو گوشی نباشه گردنت درد میگیره!

    که قابل توجه عزیزان ،فقط بابت نوشتن دیدگاهای سایت، سرم تو گوشیه ! که یه وقت ساعتها طول می‌کشه .

    باز خورد منفی که از دیگران ببینم اینه که بهم میگن خیلی عجولی !

    میگن درسته که خیلی زرنگی و زود کاریو تموم میکنی اما عجولی .

    درسته که خیلی منظمی اما تند کاراتو می‌کنی .

    اونا لزومی نمی‌بینن که کاری زود تموم بشه یا همه چی سریع مرتب سر جای خودش قرار بگیره ولی من خیلی تاکید به انجام اینکار دارم.

    اصلا حوصلم نمیکشه مثلا ببینم ظرفشویی پر ظرفه البته من انقد تند تند می‌شورم که هیچ وقت ظرفشویی رو پر نمی‌بینم.اصلا طاقت اینکه ظرف جم بشه بزارم ماشین ظرفشویی ،ندارم .مگر اینکه موقع خواب باز ظرف جمع شده باشه.

    آهان یه چیز دیگه هم بهم میگن ،درسته خیلی مهربونی اما خیلیم سختگیری !

    یه بازخورد دیگه ای که از سمت دیگران تا چند ماه پیش داشتم اونم ازسمت خانواده ی همسر،این بود که تو زیاد توجهی به همسرت نمیکنی .اونا باید تو مهمونی این توجه راببینن یا حس کنن که از من دریافت نمی‌کردن، پس انتقاد بهم میکردن .

    که خداروشکر این چند ماهی که تغییر کردم خودشون دارن میبینن ونیازی به گفتن وتوضیح دادن من نیست.

    اونم بابت اینکه همسرم یه خورده زیادی تو جمع توجه می‌کنه به من ،بهم میگفتن تو هم مثل خودش باش.که من در حد تعادلش رفتار میکنم .اونم اگه دلی باشه .به هیچ وجه نقاب نمی‌زنم .دوست ندارم فیلم بازی کنم که تایید کسیو بگیرم.

    هرچی از دلم بیاد ولحظه ای بخام حرفی بزنم یا کاری انجام بدم ،خب انجام میدم یا میگم .

    میخام بگم به خاطرخواسته ی اونا ،کاریو انجام نمیدم.

    چون خودم می‌دونم چقدر بیشتر از همسرم ،بهش توجه دارم.

    همسرم زبونش بورنده تره،مردمم که میدونید زبونو اول میبینن.

    یه باز خورد دیگه یادم اومد،خیلی بهم میگن اندامت خیلی خوبه ها اما یه کم چاقتر وپورتر بشی بهتره!

    وااای این بازخوردو خیلی دارم ،بی نهایت !

    ولی من اهمیتی نمیدم چون همسرم وپسرم همیشه بهم میگن عالی هستی ضمن اینکه خودمم می‌دونم عالی هستم .

    بابت ظاهر به خصوص خانوما اونم الان که مردم خیلی به ظاهر اهمیت میدن ،خیلی نظر داده میشه .

    یا طرفو داغون میکنن واعتماد به نفسشو میبرن زیر صفر . یا انقد تعریف میکنن که طرف از خودش یه بت میسازه.

    حالا دیگه بستگی داره به این که اون شخص چ نسبتی با تو داره ؟این خیلی مهمه !

    آدما رو از همین نظر دادنهاوبازخورداشون میتونی بشناسی.

    بقیه ی باز خوردهام خداروشکر همیشه اکثرن خوب بوده.

    هر جا میرم بیشتر تعریف و تمجید می‌شنوم .

    کسانی که حس حسادت داشته باشن که اونم یکی دونفر بیشتر نیستن ،بقیه ازم تعریف میکنن.

    میدونید از وقتی که خودم توانمندیها وارزشهای خودموشناختم وپیش دیگران بازگو‌هم کردم .نگاه دیگران هم بهم خیلی تغییر کرده.

    هر چقدخودمو بیشتر باور داشته باشم وبه خودم وارزشهام بیشتر بها بدم ،از دیگران هم بیشتر بازخوردهای خوب دریافت میکنم .

    اون تبلیغ بازرگانی استاد تو دوره ی عزت نفس ،نگاه منو خیلی تغییر داد.وباعث شد دیگران هم مثبت‌های منو بیشتر ببینن.

    وقتی خودم غذایی رو میپزم ،قبل از اینکه خورده بشه میگم چی پختم براتون . بخورید نوش جونتون .ینی منتظر نیستم اونا ازم تعریف کنن اول خودم نمره قبولی رو به خودم میدم بعد از دیگران بازخورد می‌شنوم .

    هر مهمونی خونم بیاد بابت غذایی که میخوره یا پذیرایی خوبی که دارم ازم تعریف میشه وبازخوردها همیشه عالی بوده.

    بابت خیلی اخلاقام بازخوردای خوبی میبینم .مثل خوش حساب بودنم.

    وقت شناسیم.

    خوش قول بودنم.

    اگه مسولیتی قبول کنم به نحو احسنت انجام میدم.

    از اینکه مدیریت خوبی تو کارای خونم وخیلی از مسائل دارم ،بازخوردخوبی میبینم.

    اینکه به همه ی کارام با برنامه ریزی درست میرسم هم باز خورد خوبی میبینم.

    یه اخلاقی دارم همه جا حواسم به همه هست .

    ذهنمو درگیر کسی نمیکنم ولی خوب میفهمم که کی چه نیازی داره ؟ این اخلاق خودمو دوست دارم وبه خاطرش حالم بد نمیشه،تو مهمونی ها ودور همی ها کمبودی پیش کسی ببینم نمیتونم بگم بمنچه .

    اعتماد به نفسشو دارم با احترام هر کاری که از دستم بر بیاد انجام میدم.

    بابت این موضوع هم باز خوردهام همیشه عالی بوده .همیشه بهم میگن جایی که ناهید هست همه چی رو اصولشه .خوشحال میشن که من هواشونو دارم .

    خودمو اذیت نمیکنما! اما کم و کاستی میزبان رو رفع میکنم.چون خیلی وقتها میزبان انقد خستس که حواسش به بعضی چیزا نمیشه.

    همون لحظه ای که نقصی میبینم ،سریع راستو وریس میکنم.

    چکار کنم اکتیوم دیگه .شایدم پیش فعالم.

    اینم یه جور لذته برام.

    همسرم بعد از هر مهمونی به خصوص وقتایی که خودمون میزبان باشیم بهم میگه ناهید تو باعث سرافرازیم هستی .

    بهت افتخار میکنم .

    از خدا ممنونم که همسری مثل تو دارم.

    خوش به حال من که همسری مثل تو دارم.

    اینم از بازخوردهای همسرم .

    البته در گذشته باوجود داشتن همین صفات در من ،ولی همسرم جزتشکر معمولی کار دیگه ای نمی‌کرد.اینا رو هم از وقتی استاد وارد زندگیمون شده ، یاد گرفته.

    از بچه هام همیشه بازخوردهای خوبی میگیرم.

    همیشه بابت ورزش تو باشگاه وشنا کردنم از همه باز خورد خوبی میگیرم.

    از کسانی که طبق افکار وباورهاشون باشی باز خوردها‌ی خوبی میگیری .اما اگه یه کم مسیرت باهاشون فرق کنه باز خورده‌ای ناجالبی دریافت میکنی.

    البته این واقعیت تا زمانی بود که خودمم شبیه اونا بودم .

    ولی وقتی من خودمو تغییر دادم .پذیرشمو نسبت به افرادی که هم فرکانس منم نیستن بالابردم .سعی کردم دیگران را با همون عقاید وطرز فکر خودشون بپذیرم وجنگ وجدال یابحثی باهاشون نداشته باشم .الان از همگیشون چ کسانی که با من هم فرکانس هستن چ کسانی که نیستن ،بازخوردهای مثبتی میبینم.

    تو مسیری که هستیم کم پیش میاد کسی سمتمون جناح بگیره.

    خب با خیلی از اصول آشنا شدیم وخودمون خیلی مسائل رو رعایت میکنیم .

    در واقع مثل گذشته هردم ویلی زندگی نمی‌کنیم.

    حرفها و جملات استاد همیشه زمزمه ی گوشمه .واجازه ی عمل آگاهانه اشتباه کردن وخطا رفتن نمیده.

    پس بایدم بازخوردهای خوبی دریافت کنیم.که اگه نکنیم ینی خوب پیش نرفتیم وهنوز تغییرات جدی تو زندگیامون رخ نداده.

    نمیگم عالی هستم ولی خوبم .دارم خوب عمل میکنم .با توجه به بازخوردها وواکنشها ورفتارهای دیگران ،هرروز با یه نقطه ضعفی آشنا میشیم ودر صدد رفع اون برمیاییم.

    شاید ظاهراً خوب نباشه اما خوبه .

    برای کسی مثل من که قبلاً با دنیایی از خطاهاواشتباهات بوده ،کسی که کلی افکار غلط وباورهای نادرست داشته ،خوبه که یه وقتایی درد بکشه تا تو ذهنش بمونه که بدونه با کی چطور وچ جور رفتار کنه .

    استاد میگن قبل از اینکه جهان بت سیلی بزنه خودتو تغییر بده .

    شایدیه جاهایی خودم تلاش کردم اما خیلی جاها باز خوردهای ناجالب مردم ،عامل تغییرم شده.

    شایدم یه باور مخربه که دارم که از این طریق بهتر تغییر میکنم.

    ارع ب نظرم همین طوره.

    شایدم انقد ذهنم شلوغه که دقت زیادی به چیزی ندارم ووقتی بازخورد نامناسب میبینم تازه دوزاریم میفته که چطور باید رفتار میکردم.

    از بازخوردهای دیگران گفتیم .حالا یه کم به باز خوردهایی که از سمت ما به دیگران گفته میشه ، دقت کنیم.

    سعی میکنم باز خوردهای ناجالب ندم .

    سعی میکنم سکوت کنم .

    اگه مطمئنم باید مطلبی رو بگم ،حرف بزنم.

    خیلی وقتها باز خوردهایی که به دیگران داشتم ،به خاطر کنترل کردن ودخالتهای بی جای خودم بوده .

    خیلی جاها موضوعی به من ربطی نداشته ولی من الکی واکنش نشون دادم .

    خب الان دیگه اینطور عمل نمیکنم.

    بابت خدا هم چون خدا رو در گذشته احساسی می‌دیدم ،فکر میکردم خدا ،باز خوردهای زیادی اونم از جنس بدش بهم نشون میده.

    فکر میکردم تمام مشکلات وسختیهایی که تو زندگیم میکشم .وبا اتفاقاتی روبرو میشم که خوشایند نیستن ،همه به خاطر بازخورد رفتارهای من ونارضایتی خدا از منه.

    به خاطر رفتارهاوافکاروباورهای خودم بود اما نه از سمت خدا .بلکه خودم خلقشون میکردم.

    بله هر کنشی یه واکنشی داره .

    خودمون باید تو رفتارهامون دقت کنیم وآگاهانه بسنحیم که الان این حرفی که میخام بزنم یا این کاری که میخام انجام بدم ،میتونه چ باز خوردی داشته باشه؟

    بعد تصمیم بگیریم که چکاری بهتره انجام بدیم.

    خیلی خوشحالم که امروز این آگاهی رو از طرف استاد دریافت کردم.

    وقتی تک تک روی موضوعی کار میکنیم بهتر تو ذهنمون میمونه .

    ممنون استاد جونم .

    امیدوارم که بتونیم با رفتارهای سالم وخوبمون همیشه باز خوردهای عالی از طرف دیگران وجهان دریافت کنیم.

    هر آنچه خودمون میکنیم منجر به باز خورد منفی یا مثبت از سمت کسی میشه .

    پس حواسمون باشه چکار میکنیم.

    استاد هر چی یادمون میده برمیگرده به اینکه خودت خالق اتفاقات زندگیت هستی .پس ببین کدومشو انتخاب میکنی مثبت‌ها یا منفی‌ها رو؟!

    این دوره رو خرید کردم ولی هنوز وقت نکردم بادقت گوش بدم .انشالله باتجارب بهتر بعد از گوش کردن وکار کردن این دوره ،دیدگاه خواهم نوشت.

    از خداوند سپاسگزارم که مرا در این مسیر الهی قرار داده وبا عزیزانی چون استاد ومریم جون وبقیه ی دوستان تجربه هاوآگاهی هامونو به اشتراک میزاریم .

    استاد جونم دوستت دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    زهرا نیک بخت گفته:
    مدت عضویت: 1868 روز

    سلام وصدسلام خدمت استادعباس منش عزیز،واستادشایسته مهربانم،

    خیلی خوشحالم که بعدمدتهای طولانی فرصتی شد که بیام وکامنت بزارم،باعث افتخاره برام،

    بازخوردی که من ازاطرافیانم گرفتم اینکه:

    1.میگن خیلی حرف میزنی

    ومن ازاین بابت خیلی نارحت میشدم وبه دل میگرفتم اما امروز باصحبت های ارزشمند استاد فهمیدم که این کارم حتما دیگران داره آزارمیده که اونها به زبون آوردنش،وازخدا خواستم کمکم کنه تا کنترل کنم حرف زدنم رو

    2.مورددوم اینه که:بهم میگن خیلی قُرمیزنی البته بیشترهمسرم وفرزندم میگن،والبته که قرزدنم دلیل داره،ولی قرزدن راه درستش نیست بایدراه بهتری پیداکنم براش.

    وچقدخوبه که استاداین موضوع رویادآوری کردن چون من همین امروز ازدست اونهایی که بهم گفته بودن خیلی حرف میزنی ناراحت بودم ووقتی استادگفتن فکرکنیدبهش،

    من تازه حق دادم به اونها که حتما دارن اذیت میشن که به زبون آوردن،

    چون اکثرمواقع همشون به خوبی ازم یادمیکنن ودوست دارن بامن برن سفربامن برن تفریح واین باعث افتخارمه،وخداروشکرمیکنم

    امروز یک باردیگه بهم تلنگری زده شدکه زهرا هیچ انسانی کامل نیست ودیگران روبانقص هاشون دوست داشته باش

    امروز تلنگری بهم زده شدکه زهراکم حرف بزن،به موقع حرف بزن،وحرفهای باارزش بزن،

    وامروزبیشترازهمیشه شاکروسپاسگزارخدایی هستم که من روعضوسایت بهشتی قرارداده وازاین گنجینه بی انتها برخوردارکرده که وقتی اطرافیانم رومیبینم که اگرازشون انتقادکنی زمین وزمان روبه هم میریزن،ولی من خیلی راحت ترازبقیه پذیرفتم که این نقص توئه وباید کنترل بشه،هم برای آرامش خودت،وهم آرامش بقیه،

    امروزفهمیدم من خوشبخت ترین فردروی زمین هستم چون عضوسایتم،چون ازاین آگاهیهای ناب برخوردارم واینهاهمش لطف الله مهربان منه،الهی بارالهی شکرت شکرت شکرت،

    استاد عززیزم ازخداوندمهربانم طول عمرفراوان،سلامتی همیشگی،ثروت بی پایان وحال خوب پایداربراتون آرزومندم،

    مرسی که هستین🫂

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    مریم شمسا گفته:
    مدت عضویت: 2250 روز

    به نام خدای بخشنده بخشایشگر

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبایم

    و تمام دوستان توحیدی ام

    ۞ وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا

    و او خدایی است که دو دریا را به هم درآمیخت که این آب گوارا و شیرین و آن دیگر شور و تلخ است، و بین این دو آب (در عین به هم آمیختن) واسطه و حایلی قرار داد که همیشه از هم منفصل و جدا باشند.

    امروز که قرآن خوندم و به این آیه رسیدم یهو ابن آگاهی بهم رسید که همه انسانها مثل این دو دریایی هستند که بعضی ها شون گوارا و شیرین(خوش اخلاق و نیکو و پرهیزکار ) و بعضی شور تلخ (بد اخلاق و تند خو یا بی ایمان)این دو دسته از انسانها با فرکانس های مختلف در کنار هم در روی کره زمین زندگی می کنند ولی حائلی بین اونها هست که نمیزاره با هم قاطی بشن به قول مولانا

    در جهان هر چیز چیزی جذب کرد

    گرم گرمی را کشید و سرد سرد

    وقتی انسان در فرکانس خوبی باشه با همون سطح از آدمها برخورد داره و بالعکس

    و حتی روزی هم در فرکانس اشتباهی قرار بگیری با توجه به باورهات سریع از اون فرکانس خاارج میشی

    چقدر این سیستم خداوند در نظم و قاعده ای بی نظیر برنامه ریزی شده و قدرت انتخاب که به ما داده شده که هر مداری و شرایطی میخوایم برای خودمون خلق کنیم و کاری نداره که تو راهت چی هست درسته یا غلط

    گاهی از خودم میپرسم آیا درست و غلطی وجود داره یا اینم یه اسمی که ما روی شرایط گذاشتیم..

    به هر حال این ما هستیم که در این سفره گسترده خداوند بهترینها رو می تونیم خلق کنیم و در دریایی از گوارایی و شیرینی باشم ..

    با باورهامون با رفتارهایمان با گفتارمان .. در این مرحله از آگاهی که هستم وقتی بهش فکر میکنم می بینم برام سخته که یه عمر در دریایی پراز تلخی و شوری بودی و فکر میکردی دنیای تو فقط همین شوری و تلخی هست و حالا که جرأت کردم و نگاه کردم به اونطرف حائل و دیدم نه فقط این دنیای که من دارم شنا که نه! دست و پا میزنم ! یه دریای ذلال و گوار و شیرینی هم هست که داره استادم بهم نشون میده ،داره تو گوشم میگه دست از این شوری و تلخی بکش دنیای تو باید در گوارایی و شیرینی باشه آره همچین جایی هم هست فقط بخواه تا بهت داده بشه فقط باور کن که هست فقط آروزش کن فقط به سمتش شنا کن … ولی این منم که کل پاهام لجن گرفته و حتی تلاش نمیکنم خودم از این لجن ها (باورهای مخرب) نجات بدم فقط میگم آره شما راست میگی می بینم هست آره می دونم هست آره دیدمش هست … ولی سختم باور کنم ولی سختم شنا کنم به سمتش .. چون اونقدر درداین دریا بودم که احساس میکنم خارج از اون یعنی خفگی یعنی مرگ .. نیاز به تمرکز دارم نیاز به ایمان دارم نیاز به راهنما دارم… ولی می دونم که میرسم بهش چون همه بچه هایی که از این سایت بودن و یه روزی پا گیر این لجن های دریای شور بودن الان اونطرف تو دریای شیرین و گوار برام دست تکون میدن و تشویقم می‌کنند به حرکت، به باور، به ایمان

    من هنوز در دریایی شور هستم چون بقیه بهم میگن تو زود جوش میاری و به عبارتی عصبانی میشی در حد چیی…

    آره درست میگن همین یه مثقال خصلت باعث شده وقتی که زود جوش میارم کلی موهبت از خودم بگیرم وقتی عصبانی میشی دیگه انگار هیچی از آگاهی ها رو نمی دونی و قانون و همه چی خاموش و دهنت باز میکنی هرچی از گذشته بود شخم میزنی و هرچی از آینده بود برا خودت در اوج عصبانیت سناریو سازی میکنی خب با اینهمه تفسیر کلام تو حرکتی هم میکنی به سمت باورهای درست و دریای گوار؟؟؟

    بازخورد دیگه ای که بهم دادن کم حرف بودنم هست تو چقدر ساکتی تو جمع و اینا ولی من از این خصلتم خوشم میاد خیلی وقتا باعث شده تو صحبت‌هایی که جزء باورهای درستم نبوده مشارکت نداشته باشم البته راه در رویی چون نداشتم که جلسه رو ترک کنم.:)

    و گاهی بدقول بودنم هم بهم گوشزد شده

    خداروشکر کنار این باز خورد ها ، بازخوردهای خوبی هم دارم

    خیلی ها بهم میگن خیلی مهربون هستی و آرامش داری و توجه کردم خیلی‌ها از صمیم قلب منو دوست دارند و اینو از پیام‌ها و ابراز محبتی که در گفتار و رفتارشون دارند بهم دادند همین باعث شده دوستای قدیمی کم ولی پایداری داشته باشم شاید با تغییر فرکانسم کمتر از قبل ارتباط داریم ولی این دوستی و محبت بینمون هست و خیلی ها دوست دارند همواره باهاشون در ارتباط باشم

    و چیزی که برام واضح بود ارتباط فرکانسی بین ما بود که وقتی افرادی دوست دارم بدون هیچ انتظاری و خیلی صادقانه اونها هم همین دوستی و محبت شاید هزاران برابرش بهم برمیگردونند.

    و بازخورد دیگه ای که دریافت کردم خیلیا از خوبی خطم و اینکه کارهای هنری بسیار خوب انجام میدم بهم یادآروی کردند از خوبی دستپختم که واقعا اینم با عشق و علاقه انجام میدم

    و به دقتم و تمیز و مرتب بودنم از خوش پوش بودنم از سلیقه خوبم خیلیا گفتن

    اینکه با صحبت کردنم باعث آرامش اونها میشم و مورد اعتماد همه هستم

    خداروشکر میکنم بابت همه این خوبی ها که خدا بهم لطف کرده

    به نظرم همین بازخورد های دیگران و تمام بازخوردهایی که خودمون ، به خودمون میدم اگر اصلاح کنیم و اونچیزی که قلبمون میگه درسته رو عمل کنیم زندگی روی دیگه اش بهمون نشون میده من تو این مدت به این نتیجه رسیدم که ما با قضاوت هامون پیش داروی هامون با احساس حسادت و دوست داشتن با توقع و دوروئی هامون باعث هزاران گره در زندگی شدیم که به راحتی میشه بازش کرد و سبک شنا کرد به سمت دریایی از گوارایی و شیرینی و در یک کلام وقتی در مدار خوبی ها قرار میگیری و روی باورهای خوبت کار میکنی تمام این خصلتها جاشون میدن به خوب بودن ،خوبی که خودت از دست خودت خیالت راحت میشه ،خودت به خودت میگی دمت گرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2063 روز

    سلام بر همه عزیزان

    تمام موارد رو از قسمت 1 تا 10 تو دفترمم و بیشترشم تو کامنتها مجدد نوشتم و توضیح دادم

    بعد رفتم ریشه یابی شون کردم دیدم ریشه تمام مواردی که گفتم باورهای توحیدی و باورهای مالی که روی هر دوی این باورها دارم کار میکنم بصورت خیلی جدی تر الان نزدیک یکساله شاید دارم جدی تر و متعهدتر کار میکنم و فهمیدم خیلی مواردی که قبلا بوده برطرف شده و خیلی موارد رو هنوز روش باگ دارم

    ولی خیلی بیشتر از قبل به خودشناسی م رسیدم در کنار این فایل که الان جلسه دهم روانشناسی ثروت هم دارم باهاش عشق میکنم قشنگ و دوره هم جهت با خدا که با پروفایل خواهرم خریدیم البته دوره هم جهت رو دو هفته پیش دوباره تموم کردم تا جلسه جدید یعنی از اولش که نزدیک یکماه قبل بود گوش دادم مجدد

    گذاشتم خدا هدایتم کنه به هر فایل یا هر دوره ای و هربار که به خودشناسی بیشتر میرسم خدا رو شکر میکنم و دعا به جون استاد عزیزم

    و شرایط اخیر کشورم تضادی شد که بیشتر ازینها روی خودم کار کنم و جدی تر و رشد شخصیتی من و خیلی بیشتر کرد

    خدا رو شکر میکنم

    بار دیگه ازتون ممنونم استاد عزیزم دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    حمید عشقی گفته:
    مدت عضویت: 1279 روز

    بنام حضرت حق

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و دوستان سایت یکتاپرستی

    به الله قسم الان که داشتم کامنت هارو میخوندم به این فکر میکردم که چرا هرکی منو میبینه یا به من زنگ میزنه یا پول قرض میخواد یا میخواد بهش ضامن بشم یا چیزهای دیگه درخواست میکنه که همین لحظه همکارم زنگ زده میگه حمید داری 2 تومن بهم قرض بدی(تعهد داده بودم به خودم که دیگه هرگز از نه گفتن خجالت نکشم) یادم افتاد که الان وقتشه به تعهدم عمل کنم و خدارو شکر خیلی راحت بهش گفتم نه عزیزم ندارم هرچند باید بهش میگفتم نمیتونم بهت قرض بدم ولی برای اولین بار راضی ام که تونستم نه بگم.دوستان عزیز بخدا خودم موندم مشکل از کجاست نکنه من بیش از حد با اطرافیانم صمیمی میشم که راحت از من درخواست میکنن یا در من ناتوانی در نه گفتن رو میبینن که راحت میان سمت من.استاد عزیز این بدترین بازخوردی هست که من از اطرافیانم دارم و سالهاست تکرار میشه و همین الان تونستم بالاخره نه بگم.جالب اینجاست که خودم بعد اینکه درخواست طرفم رو انجام می‌دادم کلی خودمو سرزنش میکردم که چرا اینکارو کردم چون بارها اتفاق افتاده بود که همین آدمها براحتی دست رد به سینه خودم میزدن و من میموندمو کلی پشیمانی که چرا اونموقع بهش نه نگفتم.

    خدایا شکرت که لحظه به لحظه هدایتمان میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    طاهرجان صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1062 روز

    چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

    من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

    سلام به بهترین استاد دنیا و خانم شایسته عزیز و تمامی دوستان خوب و ارزشمندم.

    صبح همگی تان بخیر.

    الگوی تکرار شونده باز خورد

    من استاد خیلی آدم عجولیم بخصوص در حرف زدن وقتی مثلا قرار باشه روی یک موضوعی صحبت بشه و یا صحبت میشه من تلاش می کنم نظر من تایید بشه اگرچه در اکثر موارد نظری که دادم نتیجه ی خوبی داده بین نظریات دیگران و خود اشخاصی که با من در اون موضوع دخیل بودن همیشه میگن تو نظرت را بگو چون ما نتیجه خوبش را دیدیم ، نمی دونم شاید به خاطر همین حرف مردم هم که شده عادت شده برام تا حرف خودم رو به کرسی بنشانم ، یک بار یک دوستم و دوسه باری هم خواهرم به من گفت که موضوع بحث هرچه می‌خواد باشه ولی تو عادت داری طوری بحث رو بپیچونی تا به نفع خودت رقم بخوره. حتی گاهی شده که وقتی نوبت نظر بقیه رسیده که دیدگاهشون رو مطرح کنن در وسط حرف های شان پریدم و باز حرف های خودم را گفتم.

    گاهی اوقات هم وقتی شروع یک بحثی است من سعی می کنم بانی موضوع من باشم و تمام سعیم را در این راستا به خرج میدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1638 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استادعزیز وهمراهان سایت عباسمنش

    الگوهای تکرار شونده ؛باز خورد

    همه چیز را همگان دانند

    وقتی چندین نفر بهت میگن این اخلاقت خوبه یا بد هستش پس قابل تامل هست بیندیشیم

    اگر خوبه بهتر بشه اگر بد هست رفع کنیم

    واما من خودم بارها بهم گفتن خوش قول تر باش

    خودت رابه خاطر دیگران فدا نکن

    منظم تر باش تولایق رشد هستی یه خورده به مقررات شرکت احترام بزارتخصص داری ولی همه چیز رو به مسخره گرفتی

    به دیگران بگو خودشون از کجا بدونن

    مغعلطه نکن

    بحث عوض نکن

    دارم جدی بهت میگم

    همیشه خوب میپیچانی

    به فکر ایندت باش

    به خاطر دیگران ما رو زیر پا نزار

    همسرم میگه هی تو خلوت خودتی پس ما چی از خداته ما نباشیم در اختیار خوت باشی

    حتی اگر رو خودم کار میکنم اینومیشنوم

    دوستان بهم میگم علی بی خدا علی ناتو علی دودره باز شاید رفتاری دارم که اینجور برداشت میکنن

    با اینکه سر کار کارجیم میشی ولی کارتو درست انجام میدی

    علی یه خورده رو راست باش

    مرد پیر شدی

    زیاد دیگه به خانوادت اهمیت میدی به خودت سخت نگیر

    علی ادم چتری هستی

    اما چیزهای خوب هم میشنوم:

    مثل:

    ادم دلنشینی هستی

    داداش حرف هات بهم ارامش میده

    واقعا حرف درست میزنی

    باهوش بلد

    بابت بودنت ممنونم

    هواست به همه چیز هست

    استعداد ورزشی خوبی داری هنوز استایلت خوبه چه ورزشی کار میکنی

    راستی قیافه ت به فلان بازیگر میخوره

    خوب تو شهر همه میشناسنت

    این کار رو فقط علی خوب انجام میده

    ادم مهربانی هستی

    فروشنده خوبی هستی

    با هرکس بلدی چطور رفتار کنی

    یه عده هم میکن ادم ساده ای هستی

    راننده خوبی هستی

    چقدر ارامی

    خوب انرژی داری خسته نمیشی

    حتی جواب به این سوال من رو اگاهتر کرد راستی چرا این خصوصیات در من هست ایا خوبه یا بد تغییر کنه

    ایا چیزی هست که همه متفق القول هستن وبه من میگنش

    استاد بابت فایل های سریالی الگوهای تکرار شونده سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 945 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 20 شهریور رو با عشق مینویسم

    عجب دقیق و به جا و در زمان مناسب جواب رو بهت میگه

    من از خدا نشانه خواستم و اومدم سایت و اصلا فکرشو نمیکردم که الگوی تکرار شونده رو بهم نشونه بده

    و وقتی دیدم گفتم وای خدای من دقیقا زدی تو هدف

    سریع گوش دادم و با اینکه قبلا گوش داده بودم

    انگار اینبار فقط جوابی بود برای سوال من

    قبل از اینکه بیام نشانه، گفتم خدا چه قدمی باید بردارم که برنداشتم و سبب شد امروز کارام پیش نره

    و حتی چند ماهه که پیش نمیره ،دلیلش چیه؟؟

    و چون حس کردم که داره تکرار میشه این پوضوع و حتی به شیوه های مختلف هم تکرار میشه بیشتر فکر کردم که ممکنه یه دلیلی داشته باشه که خدا میخواد یه چیزی بهم بگه

    دیشب 19 شهریور که من رد پامو تو سایت گذاشتم و رفتم کار کردم به پسر داییم پیام داده بودم که فردا روز دادگاه هست که قرار بود شاهد بیان ، دو نفر در مورد شکایتم از تابلوی پاره شده ای که تو نمایشگاه پاره اش کرده بودن و من خسارت میخواستم ازشون رو پیگیری کنیم و چند ماهه که به طرق مختلف عقب میفتاد روز دادگاه و به همسایه مون هم خواستم برم بگم

    چون دوشنبه بود دیشب و مادرم از دوشنبه بازار محله مون خرید میکرد منم باهاش رفتم تا برگشتنی به مدیر ساختمونمون بگم که فردا صبح بریم دادگاه

    وقتی رفتم، گفت که نمیتونه بیاد

    جالبه من دیگه مثل قبل نبودم که ناراحت بشم یا دلشوره بگیرم

    وقتی گفت نمیتونه بیاد و مهمون دارن و باید ببرتش فیزیوتراپی ، سریع تو دلم گفتم خدا هرچی خیره همون بشه و خودت کارامو ردیف میکنی

    چون موقع اذان مغرب سه بار سوره ضحی رو قبل اذان خوند و آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو بهم نشونه داد که با سه بار تکرارش متوجه شدم که هرچی باشه باید آروم باشم

    چون که اولین روزی که خواستم برم شکایت کنم و دو دل بودم و شک داشتم خدا این آیه رو در دلم جاری کرد و من با امید به خدا قدمم رو برای شکایت برداشتم و با شنیدن این آیه با ایمان قدممو برداشتم

    و وقتی که همسایه مون گفت نمیاد گفتم اشکالی نداره فردا میرم اگر شد تلفنی میگم زنگ بزنن ازتون سوال بپرسن

    و بعد برگشتم خونه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، آروم به کارام ادامه دادم و شب یکم زود خوابیدم

    صبح که بیدار شدم و داداشم بهم گفت که میره سر کار و چون دادگاه هم تجریش بود سمت محل کار داداشم ،ما رو با خودش برد و رسوند و بهم گفت که همسایه مون پیام داده گفته که میاد

    خداروشکر کردم گفتم ببین نتیجه آرامشت بود که گفتی هرچی خیره همون بشه و نتیجه برعکس شد و همسایه ات اومد تا شهادت بده تو دادگاه

    وقتی رسیدیم ساعت 9 بود من رفتم و اعلام حضور کردم و وایسادیم اونجا با همسایه و پسر داییم ، ساعت که 10 شد من دو بار رفتم گفتم کی نوبتمون میشه و گفتن بیرون باش صدات میکنیم

    من متوجه شدم که دارم شرک میورزم

    یاد حرف استاد افتادم که میگفت پیش کدوم مسئول میترسی و آروم حرف میزنی اگر اینجوری باشه شرک ورزیدی و قدرت رو به اون دادی

    من اون لحظه که متوجه شدم ،وقتی رفتم بپرسم کی صدامون میکنن ،منشی معاون قاضی صداشو یکم بلند کرد و گفت ،خانم صبر کنید دیگه نمیشه که باید منتظر باشید صداتون کنیم

    و من از عصبانیتش ترسیدم و آروم گفتم که بله میدونم ولی چون شاهد دارم اونا کار دارن و کارمندن باید برن سرکارشون

    که با آروم صحبت کردن من اونم آروم صحبت کرد و گفت دیگه کار اداریه باید صبر کنید

    بعد که من رفتم بیرون نشستم ،بافتنیامو برده بودم و داشتم جوانه میبافتم و تو دلم میگفتم خدایا خودت گفتی راضیم میکنی خودت کمکم کن

    یه چند دقیقه بعد منشی معاون قاضی اومد و گفت که تجدید رسیدگی و همچین حرفی زد

    دیدم پسر داییم ناراحت شد گفت یعنی چی ،این همه نشستیم و بعد دوساعت میگین زمان دیگه ای کارمون انجام میشه

    یعنی دوباره باید منتظر باشیم تا ابلاغ بیاد که کی باید بیایم برای روند شکایت و شاهد بیان

    این که گفت پرسیدم یعنی چی ؟؟ گفت اینکه معاون انقدر کارش زیاد بوده که نتونسته به همه کارا رسیدگی کنه و به یه روز دیگه موکول کرده

    من بازم ناراحت نشدم ،فقط از این یکم ناراحت شدم که وقت پسر دایی و مدیر ساختمونمونو گرفتم و ازشون معذرت خواهی کردم

    ولی یه چیزی این بین ،پیش نمیرفت

    و اون هی عقب افتادن روند شکایتم بود

    یا اینکه هر بار یه چیزی میخواستن تو این چند ماه و من باید میرفتم دفتر خدمات قضایی تا لایحه و یا چیزای دیگه رو انجام بدم

    همه اینا داشتن یه پیامی بهم میدادن و انقدر مخفی بود این موضوع که من متوجه پیام خدا نمیشدم

    تا اینکه برگشتنی تو راه که رفتم با مترو برم حسن آباد تا کاموا بخرم از خدا پرسیدم گفتم خدایا چرا هر بار یه جور عقب میفته

    مثلا سری قبل دقیقا روز دادگاه 7 مرداد بود و به خاطر گرمای شدید تهران اداره ها تعطیل شد ، و یا جلسه قبلترش هم به تعویق افتاد

    و الان هم همینطور

    چه دلیلی داره که پیش نمیره و اولش فکر کردم و گفتم که حتما دلیل و حکمتی داره که من متوجه نمیشم و گفتم خدایا هرچی خیره همون بشه

    ولی بعد که فکر کردم گفتم نکنه من یه باوری دارم که هی عقب میفته و از خدا کمک خواستم گفتم خدایا چیکار باید بکنم و چه قدمی باید بردارم

    که اومدم تو سایت و تو مترو نشانه ام رو زدم و وقتی دیدم

    پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10

    اومد خوشحال شدم

    گفتم چقدر تو دقیقی خدا

    پس این الگوی تکرار شونده بود و انقدر مخفی بود که فکر نمیکردم الگوی تکرار شونده باشه

    و گفتم پس باید بیشتر فکر کنم و به این فایل گوش بدم تا پیدا کنم باورایی رو که داشتم و باعث شده که کارم پیش نره و به عقب بیفته

    وقتی شروع کردم به گوش دادن متوجه شدم که من

    این باور رو داشتم در مورد اداره ها و روند کار اداری

    1 . هرکس کارش به اداره ای بیفته بیچاره میشه ،انقدر که از این اتاق به اون اتاق میفرستنش یا اینکه کارشو راه نمیندازن و میگن برو یه روز دیگه بیا

    این باور رو متوجه شدم که از بچگی از اطرافیانم شنیدم و باورش کردم و حتی از وقتی بزرگ شدم و به اداره ها رفتم بیشتر وقتا اینجوری پیش میومد

    که آخر مرداد که رفتم بانک شهر حساب بانکی باز کنم از صبح زود رفتم ولی شناسنامه ام رو نبرده بودم و مجبور شدم برگردم خونه و دوباره برم بانک که وقتی نوبتم شد گفتن سیستما قطع شده

    و من رفتم و از شهر نت بانک شهر خیلی راحت حساب باز کردم

    و انگار یه چند دور دور خودم پیچیدم تا حساب باز کنم و آخرین راه راحت ترین بود که من آخرش رفتم به راه ساده تر

    البته خدا همون اول بهم گفت برو شهر نت راحت انجام میشه ولی من نرفتم و راه پیچیده رو رفتم و پس گردنی رو خوردم که از دست دادن زمان با ارزشم بود

    و من متوجه شدم که باید این باورا رو در مورد اداره و کار اداری پیدا کنم و باورای قدرتمند کننده رو بسازم

    و باوری که براش میسازم اینه که

    اگر رفتم به اداره ای و کار داشتم همه چی با نظم خاصی پیش میره و تمام کارمند های اونجا نظم رو رعایت میکنن و به سرعت کارهای من و تمام انسان هارو انجام میدن به درستی وآرامش

    و با احترام و با اهمیت به حرف های من گوش میدن و جواب گو هستن و بسیار بسیار انسان های خوبی سر راهم قرار میگیرن

    2. از بچگی از اطرافیان شنیده بودم که

    اگر پارتی داشته باشی کارت درست میشه

    و امروز دقیقا من که وایساده بودم جلو در معاون، دیدم دو سه نفر زود سریع کارشونو راه انداخت و یه نفر قبل من بود اومد سریع رفت داخل

    و من باید برای این باور هم

    قدرتمندش رو بنویسم و تکرار کنم که ،قدرت دست خداست و هیچ کس قدرتی نداره و من هر جا که برم به راحتی و سادگی و طبیعی ترین شکل ممکن کارهام انجام میشه

    در اصل خداست که داره کارای منو انجام میده و من بی نهایت ازش سپاسگزارم

    خدا تنها حامی قدرتمند من هست که هر اداره ای و هرجایی برم که کار دارم ،سریعا درهمون وقت مقرر ،کارم انجام میشه و به سرعت کارامو انجام میده مسئول و یا هرکسی که باید کارامو انجام بده

    جهان هستی مسخر من هست تا فقط به کارای من رسیدگی کنه

    3. مسئول های اداره عصبانی هستن و نباید زیاد حرف بزنی که اعصابشون خورد بشه و کارتو انجام ندن

    پس باید آروم حرف بزنی و سکوت کنی

    و این باور اشتباهی بود که متوجهش شدم و سعی در اصلاحش دارم

    و قوی مینویسم که وقتی خدا همه چیز هست پس معاون و کارمند همه اداره ها هم خود خداست و من و خدا باهم دوستیم و خدا همه کارای منو انجام میده

    حتی کارمندا انقدر مشتاقن تا کارای من رو به وقتش انجام بدن

    و بسیار مودب و با احترام با من صحبت میکنن

    من باید بیشتر فکر کنم و باورای محدود دیگه رو هم پیدا کنم تا اصلاحشون کنم

    وقتی رفتم حسن آباد کاموا خریدم و برگشتم خونه

    تو راه همچنان داشتم میبافتم

    وقتی رسیدم خونه بعداز ظهر رفتم مغازه لوازم تحریری که پارسال شهریور ماه رو اونجا کار کردم و یک ماه فقط رفتم تا نزدیک بازگشایی مدارس چون شلوغ میشد من اونجا باشم و چون کاری میخواستم برای خواهرم پیدا کنم و شرایط جوری شد که نشد خودش بره و من فقط یک ماه رفتم اونجا

    گل سرارو بردم و دادم به اون مغازه و نمونه گذاشت تا بفروشه

    تا شب کلی قلاب بافی کردم و گل سر بافتم و حاضر کردم تا کارامو انجام بدم

    وقتی به این فایل گوش میدادم میگفتم ببین خدا چقدر دقیق داره باهات صحبت میکنه ،تو هم باید همنجور دقیق به حرفاش گوش بدی و قدم برداری طیبه

    یادت باشه تا قدم برنداری هیچ اتفاقی نمی افته

    و از خدا بی نهایت سپاسگزارم و برای تک تکتون عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و بهترین هارو از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 904 روز

      سلام طیبه چقد دلم برای خوندن کامنتهات تنگ شده بود عزیزم

      ابتدا سال نو رو بهت تبریک میگم

      سالی پراز شادی ثروت برات آرزومندم

      امسال ب اهداف قشنگت براحتی برسی

      خیلی خیلی این کامنتت ذهن من رو باز کرد

      یادم رفته بود من قبلا چطور کدهای مخرب رو با کدهای قدرتمند تغییر داده بودم اصلا پاک فراموش کرده بودم

      اینکه خدا میگه انسان فراموشکاره

      و تو بااین کامنت شهریور سال قبل ب من یادآوری کردی

      چطورالان خدا هدایتم کرد ب این فایل و ب این کامنت

      ک دختر یادته چطور قبلا اینکارو کردی الانم درمورد کسب وکار و تضادهای اخیر یا مسائلی که خیلی وقته منتظرشونی اما ب تعویق میفته

      کد های خرابت داره ران میشه

      بیا کدهای عوض کن دختر!!!!!!

      وای سرنخ بعدی بهم داده شد

      چقدر خوشحال شدم

      انگار دنیارو بهم دادن وقتی ک میفهمم مسئله کجاست وچطور باید حل بشه

      فقط میمونه تمرین همین …

      مرررسی عزیزم خیلی ممنونم تجربتو ب اشتراک گذاشتی

      راستی یادته سه ماه پیش برات کامنت نوشتم ک امسال عید نوروز 1404 من ب خاسته ام رسیدم

      خاستم بگم بهت من بهش رسیدم وعیدنوروز کسب وکارم با تجهیزاتش راه افتاده بود و چقد خوشحال شدم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 945 روز

        به نام ربّ

        سلام فاطمه جان آره یادمه به منم دعای خیر کردی و گفتی سال 1404 بهترین ها رخ بده برام

        سال نو شما هم پر از خیر و برکت و فراوانی و سلامتی و شادی و عشق و ثروت بی نهایت باشه

        و همینم شد

        12 اسفند ماه قبل عید خدا هدایتم کرد به سمت گروه نقاشی که دیوار محله مونو داشتن رنگ میکردن و من اونروز با خدا صحبت میکردم و ازش کار میخواستم که به سادا ترین روش برای من کار داد

        خیلی خیلی حس خوبی داشتم

        خدایاشکرت

        چقدر خوب که هردومون تا جایی که تلاش کردیم نتیجه رو دیدیم

        الهی که بزرگترین تگنتایج باشه برای شما و من

        که بیایم و در سایت بنویسیم و مکتوب بشه

        راستی من امروز هدایت شدم به دوره قانون سلامتی و دوره رو خریدم

        خیلی خوشحالم که پیامت رو دیدم و چند ماه پیش بهم یادآوری شد که من آرزو داشتم دوره قانون سلامتی رو بخرم

        خدایا شکرت که فاطمه جان به خواسته اش رسیده

        افزون باشه این موجود باش ها و بگی موجود باش و به سرعت موجود بشه

        بهترین هاباشه برات

        دوستت دارم فاطمه جان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1847 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا

    سلام خدمت همه دوستان گلم

    استاد عزیزم این فایل های الگو های تکرار شونده واقعا یه گنج و یه مسیر خیلی زیبا برای کسانی هستش که میخوان باورهای اشتباه و ترمزهای خودشونو پیدا کنن برای یه زندگی سعادتمند و پر از عشق و ثروت

    این مسیر زیبا این روزها برام خیلی زیباتر و هدفمندتر شده بیشتر قوانین و درک میکنم و هر روز بهم ثابت میشه چیزی جز باورها و تمرکز ذهنی ما حتی نوک سوزن در زندگیم تاثیری نداره

    در قسمت الگوهای تکرار شونده روابط من اومدم باورهای اشتباهمو در مورد روابط پیدا کردم و یه دوست نازنینی هم برام قانون یادآوری کرد که استاد همیشه تکرار و تکرار می‌کنند اما ما انسان هستیم و فراموشکار….تا اومدم این باورهای اشتباه پیدا کردم و الگوهای تکراری کامنت کردم و از دیدگاه ها و کامنت های بچه ها باورهای مناسب و پیدا کردم به چند روز نرسیده نتایج از راه رسیدن و بماند که چقدر حال دلم خوبه

    اما در مورد الگوهای تکرار شونده

    بازخورد دیگران

    من با اکثر دوستای صمیمیم و آشناهای نزدیکم که ارتباط دارم بهم میگن زود عصبانی میشی و خیلی زود رنجی و این الگو رو به حد خیلی زیادی قبول دارم ولی تا میام خودمو اصلاح کنم مثلا در مورد عصبانیت.. یه اتفاق خیلی غیر منتظره ی میوفته که من ناخودآگاه میبینم کلا بهم ریختم اصلا نفهمیدم کی و چجور من به این اتفاق واکنش نشون دادم و بقدری حالم بد میشه که تا چند ساعت نمیتونم ذهنمو کنترل کنم فقط گفتگوهای ذهنی که هیچ کنترلی براشون ندارم .واین همیشه تکرار و تکرار میشه

    دیروز که فایلو گوش دادم هدایت شدم به قدم پنجم جلسه اول که استاد اونجا اشاره کردن به مشکل آدم های امثال من که ما خیلی آدم های احساساتی هستیم و می‌خواهیم همه آدم هارو تغییر بدیم به اون شکلی که ما میخوایم و این یعنی نشتی انرژی و دور شدن از مسیر

    امیدوارم دوستان راه حل هایی برای این موضوع داشته باشن

    .عاشقتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2375 روز

    سلام به همه‌ی دوستان بخصوص استاد عزیز و مریم خانم نازنین

    چیزی که خیلی می‌شنیدم و البته چیز بدی هم نبود به نظرم، غر زدن بود، «واای نگین باز غر زد!»، و البته که مامان و بابام خیلی باهام کنار میومدن و دوستام هم ازم تعریف میکردن طوریکه حس میکردم باعث میشه خاص و بامزه تر بشم، یعنی یه اخلاقی بود که باعث میشد بعدش بینمون خنده داشته باشیم، هفته ی پیش یکی از دوستای صمیمیم بهم گفت دلم برای اون نگین که غر میزد تنگ شده اون شاداب تر بود، ولی خب من آدمهایی سر راهم قرار گرفتند که بینشون این غر زدن باعث خاص و جذاب بودنم نبود و یجورایی بد بود و من کم کم سعی کردم حرف نزنم ( در واقع قبلا این ویژگی برام باعث جلب توجه میشد) و بعد هم که با استاد آشنا شدم اصصصلا دیگه غر نمی‌زنم، ولی هنوز هم تا یه چیزی میگم بهم میگن چقدر غر میزنی! انگار عادت کردن که من دیگه چیزی نگم و انتقاد نکنم و وقتی چیزی میگم همون ویژگی قبلی من که تو ذهنشون هک شده رو یادآوری میکنن، راستش بهم برمیخوره و حتی گریه هم میکنم (البته خیلی کوتاه و این بار آخر سرییع خودمو جمع کردم و فایل استاد رو گوش دادم و شروع کردم به تمیز کردن آشپزخونه)، اینم بگم که شنیدن این حرف از بقیه خیییلی کم شده شاید هر شش ماه یک یا دوبار،اما کسانی که بهم نزدیکن و باهام صمیمی هستن جدیدا همه میگن نگین چقدر آرومتر شدی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: