این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-17 01:02:472023-05-20 21:42:41هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من نمونه یک انسانی هستم که زندگی ام UUU هستش یعنی یه موقع هایی نتایجی گرفتم بی نظیر مثلا درآمد های بسیار بالا از نظر خودم و بعضی ماها هم بوده ورودی نداشتم.
وقت هایی که خیلی متعهدانه عمل کردم نتایج هم اومده و من تحسین کردم و گفتم ببینم میشه و همون تحسین کردن نتایج کوچیک باعث شده به نتیج بزرگ هم برسم در مورد رسیدن به خواسته چیزهایی که من بهش رسیدم، تصویرسازی خیلی مهمه، شور شوق ( مثلا اوایل که کارگاه باز کرده بودم بدون اینکه فک کنم مشتری میخواد از کجا بیاد یا من که اصلا سفارش ندارم یا برم کارگاه چیکار کنم به جای فکر کردن به اینا صبح ساعت 7 بیدار میشدم اونم با انرژی فوق العاده و می رفتم جلو کارگاه رو اب پاشی میکردم یا مثلا مینشستم کتاب میخوندم و همون ها باعث شد خیلی زود از بی نهایت طریق من سفارش های عالی بگیرم اما با اینکه میدونستم باید این مسیر رو ادامه بدم ولی رها میکردم حالا نه اینکه صددرصد رها کنم تو سایت بودم فایل گوش میدادم ولی اون عملکرد رو نداشتم برای همین که استاد میگن ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.)
مورد بعدی آوردن الگوهای مناسب، الگو هایی که به شرایط من خیلی نزدیک باشه مث افرادی که خیلی خوب میشناختمش یا برای پیشرفت تو شغلم افرادی که مث من شرایطش بود. میگفتم به ذهنم ببین که این فرد تونسته ببین از کجا بت کجا رسیده یا مثلا می رفتم کارهاشو میدیم تو اینستا دنبالش میکردم بعد هی باور پذیر تر میشد میگفتم بابا همینه بخدا میشود و بعد نتایج عالی
مورد بعدی توجه به نکات مثبت من خیلی آدم ریز بینی هستم و اومدم به جای ایرادگرفتن از این خصوصیت شخصیتی ام استفاده کردم برای توجه به نکات مثبت برای شکر گذاری کردن دیدن نعمت ها و…
مورد دیگه حذف آدم های منفی که خیلی خیلی مهم هست برای من یعنی من زمانی که دوری میکنم از افراد منفی نتایج عالی میگرم و زمانی هم از مسیر خارج میشم که یا میرم مسافرت با آدم های منفی یا مهمان برام میاد یا میزم مهمانی که همه اینا هم مقصر صددرصد خودم هستم و بخاطر عزت نفس هست که خداروشکر برای اینکه دوره عزت نفس رو خریدم قبلا، به قول استاد باید همیشه روی عزت نفس کار کنی ولی من خریدم دوره رو یه مدت کار کردم و بیخیال شدم ولی الان شکر خدا با جدیدت شروع کردم چن روزه
من خودم دوره قانون سلامتی رو گرفتم البته بیشتر به اسرار همسرم که بگیر تا تغییر کنیم چون من حودم اندامم ورزشکاری هست البته یه کم مشکل گوارشی داشتم که حل شد ولی مشکل خاص خاصی که نداشتم ولی خودم حدود 15 روز عمل کردم اونم عمل واقعی و نتایج غیر قابل باور بود اول وزنم حدود 5 کیلو کم کردم با اینکه به نظر خودم بدنم عالی بود و وزنمم متعادل، یه جوش های کوچیکی رو پشتم بود که کلا ناپدید شدن، باد معده کلا قطع شد، خوابم بی نهایت عالی شد یعنی تا سرمو میذاشتم رو بالشت میخوابیدم و صبح زود با انرژی بالا بیدار بودم. همه این نتایج توی 15 روز ولی چون خیلی لاغر شده بودم و همسرمم هم بعد دو سه روز عمل نکرد و خودم تنها بودم و فشار خانواده که لاغر شدی عمل نکردم ولی حتما حتما میخوام عنل کنم این دوره فوق العاده رو
همین دوره رو من 15 روز متعهدانه عمل کردم نتایج عالی اومد و باعث شد انگیزه بگیرم که اگر بصورت متعهدانه و وحی منزل بدونم حرف های استاد رو و عمل کنم نتایج دیوانه کننده اس. برای همین تصمیم گرفتم و از دوره فوق العاده عزت نفس شروع کردم و تصمیم گرفتم تا جایی میتولنم متعهدانه عمل کنم به امید الله
اما نتایج من بعد از این دو سه سال عضویت در این سایت فوق العاده ( البته اینارو میگم که از استاد عزیزم تشکر کنم و به خودم و بقیه روحیه بدم و بگم که میشود) من فقط مالی هارو میگم: اول بدون هزار تومن پول و با توکل بر الله یک کارگاه باز کردم و یک دستگاه خرسدم همون اول که الان ارزشش بالا 500 میلیون، سال بعد دومین دستگاه رو خریدم که اونم بالای 700 تومن ارزش داره، سال بعد یه پراید مدل پایین بعد دو ماه یه پرلید 111 مدل بالا و بعد مدتی یه پژو پارس صفر کیلومتر خدا بهم هدیه داد، تمامی وسایل بزرگ و کوچیک خانه ام رو خریدم بدون اینکه هزار تومن از کسی بگیرم، یه خونه رهن کردم که خیلی بزرگ و نو ساز هست، یک مراسم عروسی مجلل که بالای 2 هزار نفر اومدن، طلا خریدن برای همسرم، موتور خریدن و… امسال یعنی سال 1401 دو بار درآمدم از 150میلیون و حتی 200 تومن در ماه داشتم، از همه مهم تر خداوند بهم یک همسر بی نهایت کد بانو بهم هدیه داده
استاد از تون بی نهایت سپاس گذارم اصلا نمیدونم چجوری تشکر کنم ازتون ولی همین جا بهتون قول میدم بیام کامنت کنم و براتون بنویسم از نتایج فوق العاده 1402
من خودم وقتی تغییرات بدن شما رو یه جایی دیدم اومدم عضو سایت شدم و از محصولات تون دارم استفاده میکنم
خدایا شکرت که این فرکانس جدیدم چقدر داره باورهای مناسب رو به سمتم میکشه
چندروزه دارم روی این باور ک (هرچقدر ثروتمندتر میشم و به خواسته هام میرسم به بقیه هم کمک میکنم و انگیزه میدم) کار میکنم و خداوند داره الگوها و ورودی های مناسب رو بهم میده تا این باور که توی دوره روانشناسی ثروت گفتین و دارم چندروزه تمرین میکنم و تقویتش میکنم ساخته شه
چقدر زیباست این باشگاه چه رنگای قشنگی دارن وسیله ها
بهترین استادی هستین ک از کودکی داشتم ، چون به هرچی ک داره آموزش میده خودش عمل میکنه و عمل کرده
منم تصمیم گرفتم هیچکسو نصیحت نکنم و زمانی افراد رو راهنمایی کنم ک خودم نتیجه های خیلی عالی گرفتم و عمل کردم به حرفم
مثلا تو باشگاه مون ، هرکس ازم سوال میپرسه و یه جورایی راهنمایی میخاد برای ساختن عضله و چربی سوزی ، میگم از مربیت بپرس
هیچوقت دوس ندارم تا نتایج بزرگی نگرفتم کسی رو راهنمایی کنم ، شاید تو ذهن اون افراد آماتور من نتایج خوبی گرفتم در بدنسازی ، اما از آگاهی های دوره عزت نفس یاد گرفتم ک همیشه باید از خودم توقع بیشتر و کیفیت بالاتر داشته باشم
خداروصدهزار مرتبه شکر دوباره این باور برام تکرار شد که :
هرچقدر موفقیت کسب کنم ، به خواسته هام برسم ، ثروتمندتر بشم به اطرافیان و تمام جهان خیر میرسونم و الهام بخش بقیه میشم ک آقا ماهم میتونیم
یا هرچقدر موفقیت کسب کنم ، تو ذهن افراد ناخودآگاه خواسته ایجاد میکنم و خداوند اونارو ناخودآگاه هدایت میکنه ک اوناهم به خواستشون برسن
خداروصدهزار مرتبه شکر
سپاسگزارم از استاد عزیز که خودش بهترین الگوی موفقیت در تمام جنبه هاس
به نام خدایی که برایم همه چیز می شود به شرط باور ، به قدر ایمان.
بارها و بارها از زبان آدم های زیادی می شنیدم که کاش می شد یک بار زندگی را تجربه کنی و بعد دوباره و براساس همان تجربه ها زندگی جدیدی را شروع کنی. تقریبا این آرزو برای همه ی انسان ها محال و غیر قابل باور است و گاها برای خنده و شوخی مطرح می شود.این حرف ها برای من نیز چنین حالتی داشت تا اینکه ی در دوره ی ” قانون سلامتی ” با چشم خودم دیدم که تجربه ها و آگاهی هایی که از زندگی گذشته ام در حافظه ی سلول به سلول بدنم و در DNA ام موجود است را در بازسازی دوباره ی بدنم استفاده می کنم و جالب اینکه نیازی نیست آگاهانه بنشینم و این تجربه ها را زیر رو رو کنم و بعد گلچین کرده و برایشان اقدامی انجام دهم ، فقط کافیست که مطابق ساختاری که برایش به دنیا آمده و تکامل پیدا کرده ام رفتار کنم ، خودبخود تمام سلولهای بدنم با تجربه هایی که در این سالها کسب کرده اند ، در جهت بهبود و سلامتی و زیبایی من قدم برمی دارند. و کار من این است که فقط قانون را رعایت کنم.
عجیب ذهن قدرتمندی داریم. کافیست مدتی کاری را که بصورت منطقی برایش توضیح داده ای را انجام دهی ، دیگر خودش جلوتر از آگاهی تو حرکت می کند و از زمین و زمان امکانات پیشرفتت را فراهم می کند و چقدر هم دقیق و پیوسته این کار را انجام می دهد . خدایا بخاطر این ذهن قدرتمند و این بدن حرف گوش کن از تو سپاسگزارم.
با اینکه 4 ماه از شروع این دوره می گذرد اما تغییرات من به اندازه ی یک تولد دوباره با تجربیات قبلیست. تغییرات فوق العاده زیبایی در درون و بیرون این جسم به وقوع پیوسته است . از کاهش وزن 11 کیلویی و تغییر سایز 20 سانتی دور شکم گرفته تا تراشیده شدن اندام به زیبایی تمام و فول انرژی بودن درون و حس شادابی و امید به زندگی مثل جوان ها. دیگر قیل و قال بیرون و حال درون را نمی شود پنهان کرد از بس که تغییرات شگفت انگیز است . استاد سپاسگزارم. مریم عزیز سپاسگزارم. سپاس.
درس هایی که در توضیحات این فایل قرار دادید من را به نوشتن تجربه ای گرانبها که در تنهایی و زمانی که من بودم و خدا و مجبور شده بودم روی هیچ کسی و هیچ امکاناتی حساب نکنم و فقط یک راه برای ادامه دادن داشتم وادار کرد، درست زمانی که هیچ آگاهی ای از هدف گذاری و قوانین جهان نداشتم و تمام مسیر را به درستی و کاملا هدایتی و ناآگاهانه طی کردم . و الان می فهمم که اعتماد به نیروی برتر ، حتی اگر از روی اجبار باشد بازهم جواب می دهد و تو را به نتایج فوق العاده می رساند.
درس اول :
” وقتی هدف واضحی برای خودت مشخص می کنی ”
من و خانواده بخاطر شغل همسرم مجبور شده بودیم برای زندگی به منطقه ای از استان هرمزگان برویم که فوق العاده محروم ( از لحاظ امکانات آموزشی ، تفریحی ، درمانی و حتی آب و هوا ) بود . من هم مانند تمام مادران دیگر ، آرزوی موفقیت فرزندانم را در سر می پروراندم و تمام توان خودم را برای محقق کردن این آرزو بکار می بردم تا اینکه با نقل مکان کردن به این منطقه دیدم که امکانات طبیعی بسیاری را نداریم. بطور مثال از امکانات آموزشی خوب و کلاس زبان خبری نبود. نجواهای مخرب هر روز بیشتر و بیشتر می شد و با خودم می گفتم که فرزندان ما نباید چوب انتخاب های من و همسرم را بخورند . این کمبود کلاس و کتاب ها باعث می شود که آن ها نتوانند از کودکی به کلاس زبان بروند و در بزرگسالی دقیقا مشکلات ما را و چه بسا بیشتر از ما خواهند داشت. با کمی جستجو فهمیدم که یک نفر وجود دارد که کلاس زبان انگلیسی برگزار می کند . فورا نام نویسی کردم و کتاب ها را خریداری کرده و دردسرهای رفت و آمد به کلاس ، آن هم در هوای بسیار گرم جنوب را به جان خریدم و فرزندم را با مشقت به کلاس می بردم تا وظیفه ی خودم را بخوبی انجام دهم. اما می دیدم که آموزش ها به بدترین شکل ممکن پیش می رود و روزی دیدم که معلم کلاس ، تلفظ کلمات را به زبان فارسی بر روی کلمات در کتاب نوشته است . از همان موقع به بعد کلاس رفتن را متوقف کردم با اینکه هزینه های ترم بعد را نیز پرداخت کرده بودم اما دیگر این کار را ادامه ندادم زیرا می دانستم که این روش اشتباه است . هیچ جایگزینی برای آموزش زبان نداشتم اما می دانستم که ادامه دادن این روش هم ما را به بیراهه می برد و به فرزندم گفتم که در سطح صفر ماندن بهتر از داشتن پایه ی خراب است. و با خودم گفتم که ما هم خدایی داریم و هیچ وقت برای موفق شدن دیر نیست بالاخره از این منطقه می رویم و فرزندان من هم شرایطشان بهتر می شود.
اما مگر دل یک مادر طاقت می آورد . ساعتها و روزها با خودم تکرار می کردم که پس این همه درس خواندی و همیشه هم در کارهایت موفق بودی آیا نمی توانی از پس آموزش فرزندان خودت بربیایی؟ درست است که زبان انگلیسی تو در حد اساتید زبان نیست اما از این معلم که بهتر هستی . دنیای اینترنت در اختیارت است و به اندازه ای هستی که بتوانی فرزندان خودت را تا روز های بهتر ، آموزش دهی. و تصمیم گرفتم باتوجه به امکاناتی که دارم کارم را شروع کنم. و به این ترتیب هدفم واضح و مشخص شد.
” به افرادی قابل اعتماد ، مثبت نگر و آنهایی که قضاوت گر نیستند ، آن هدف را اعلام کن . این کار باعث می شود در زمانهایی که انگیزه های شما کم می شود یا نزدیک است نا امید شوی و می خواهی بی خیال تحقق آن هدف شوی ، به یاد بیاوری که به دیگران اعلام کرده ای و باید به عهد خود وفادار بمانی”
و من به فرزندم اعلام کردم که خودم معلم زبان تو می شوم . چه کسی می توانست مثبت نگر تر از کودک من برایم باشد. با عشق منتظر مادر معلم خود بود. هیچ قضاوتی نداشت . همیشه منتظر یک قدم جدید از من بود و دیدن ایشان باعث می شد که ناامیدی و بی خیالی را کنار بگذارم چون نمی خواستم بدقول باشم و باید به تعهدم عمل می کردم.
درس دوم :
” با ایده های اولیه قدم بردار اما به آنچه عقل تو از قبل مشخص کرده نچسب”
می دانستم که اگر علم با لذت همراه شود معجون بی نظیری برای یادگیری می شود . تصمیم گرفتم آموزش زبان را در قالب یک بازی انجام دهم . از فرصتهای فراوانی که داشتم استفاده کردم و روشهای مختلف آموزشی را جستجو کردم . روش های یادگیری مطالب را می خواندم . از جعبه ی یادگیری لایتنر گرفته تا نظریه ی یادگیری ” ابینگ هوس ” را خواندم و یادداشت برداری می کردم و اینکه چطور می توانم آن ها را به نفع خودم در عمل پیاده کنم را سرلوحه ی کارهایم قرار دادم و ایده های مختلفی را تست کردم تا اینکه جعبه ای را طراحی کردم که مراحل مختلف بازی آن با یادگیری کلمات و جملات انگلیسی طی می شد و قدم به قدم بازی پیش می رفت و جوایز مختلفی را برای هر مرحله در نظر گرفته بودم . از آن جایی که معرق کاری هم می دانستم و این کار را برای پرکردن اوقات فراغت همراه با فرزندم انجام می دادم ، تصمیم گرفتم که این جعبه ی بازی و کارتهای آن را با چوب و همراهی فرزندم بسازم. طراحی اولیه و تکمیل آن و اتمام ساخت جعبه و رنگ آمیزی و تست آن دو ماه طول کشید که این کار برای من و فرزندم تبدیل به یک بازی شده بود وقتی که چوبها را برش می زدیم یا سنباده می کشیدیم و رنگ آمیزی می کردیم و می چسباندیم. و اینکه قرار است در نهایت این دست ساخته ها تبدیل به یک بازی خاص دونفره ی اختراع خودمان بشود . این زمان ها شور و شوق وصف ناپذیر و امید فراوانی را بوجود آورده بود. بعد از ساخت سخت افزار ، حالا نوبت به طراحی کارتهای بازی از روی کلمات و جملات و نقاشی عکس های مرتبط با آن ها بر روی کارتها رسیده بود و من هر روز 2 ساعت تمام ، کارتهای همان روز را می ساختم. حتی تلفظ صحیح آن ها را از اینترنت دانلود و پشت سرهم میکس می کردم تا فرزندم تلفظ صحیح را یادبگیرد.و به این ترتیب جعبه ی بازی ما به نام ” قطار ابدی ” ساخته شد. خود بازی هر روز حدود 40 دقیقه طول می کشید و من کاملا متوجه ی پیشرفت فرزندم در زبان انگلیسی می شدم اما بعد از 40 روز ، یواش یواش دیدم که ایشان از انجام این بازی خسته شده اند و دیگر با شادی این کار را انجام نمی دهند و کار به ناراحتی و گله و شکایت و البته لجبازی رسید.
از آنجایی که فرزندم را بیشتر از آن بازی و آموزشش دوست داشتم و دیدم که کاری که به زور انجام شود نتیجه ی عکس می دهد تصمیم گرفتم که فعلا این بازی را کنار بگذارم و با خودم گفتم حتما یک جای بازی بد طراحی شده و مناسب سن فرزندم نیست یا در طی زمان ، فرزندم رشد عقلی اش کامل می شود و یا من طراحی بازی را تغییر می دهم و آن را آسان می کنم.با اینکه انرژی زیادی برای این بازی صرف کرده بودم اما دیدم که ادامه ی آن ، کاری اشتباه است زیرا به فرزندم خیلی فشار وارد می شد و داشتم ایشان را بخاطر خواسته ی خودم اذیت می کردم. بازی را متوقف کردم و اجازه دادم که در دنیای بچگی خودش بازی کند و شاد باشد.
” ذهنت را برای هدایت به راهکارهای بهتر بازبگذار و به جریان هدایت اجازه بده تو را به مسیری هدایت کند که عقل تو توانایی درک آن را ندارد . این نگرش موجب می شود به ایده ها و فرصت هایی هدایت شوی که در ابتدای مسیر هیچ ایده ای درباره ی آن ها نداشتی و نمی دانستی این راهکارها ی ساده و عالی هم می تواند وجود داشته باشد.”
یکی از روزها به مسافرتی در شمال کشور رفتیم و یکی از دوستانمان را ملاقات کردیم که هردونفر ( والدین) در سطح بالایی از زبان انگلیسی قرار داشتند . در آنجا به یاد جعبه ام افتادم و با آن ها در میان گذاشتم . در زمان میهمانی دیدم که فرزند کوچکشان با لهجه ی بسیار اصیل ، چند کلمه ی انگلیسی را به درستی و در جای مناسبش ادا کرد. اولین فکرم این بود که بخاطر داشتن پدر و مادرش است اما وقتی پرسیدم با کمال تعجب شنیدم که گفتند که ما هیچ دخالتی در آموزش فرزندمان نداریم و فردی را معرفی کردند که ایشان روشی را کشف کرده اند که فقط با تماشای کارتونهای مناسب سن ، بچه ها زبان انگلیسی را بصورت ناخودآگاه و با شادی و به راحتی و مثل زبان مادری یاد می گیرند. شماره ی ایشان را در اختیارم قرار دادند و پیشنهاد کردند که موضوع جعبه را نیز با ایشان درمیان بگذارم.
وقتی به منزل برگشتیم ، اولین کاری که کردم تماس با ایشان بود . راجع به وضعیتمان و جعبه ام نیز صحبت کردم. ایشان آدرس کانال شان را به من دادند و پیشنهاد کردند که برای مدتی از روش ایشان استفاده کنم و نتایج حاصله را با نتایج خودم مقایسه کنم.
درس سوم :
” وقتی ادامه می دهی ، نتایج خیلی زود پدیدار می شود . اول به شکل احساسات خوب مثل : حس پیشرفت ، شور و شوق ، هدفمند زندگی کردن و … وقتی این احساسات سازنده را به چشم نتیجه نگاه می کنی ، به آن ها قدرت می دهی تا قوی تر شوند و آرام آرام در زندگیت ظاهر شوند . سپس همین نتایج کوچک ، موتور انگیزه شما می شود برای ادامه دادن مسیر. سپس این استمرار ورزیدن نتایج را بزرگتر می کند و نتایج بزرگتر دوباره انگیزه ها را تغذیه می کنند و نتایج را بازهم بزرگتر می کنند.”
به قلبم و به احساس امیدی که وجود داشت و اینکه خداوند هوای من را دارد اعتماد کردم و مطمئن بودم که تلاش ، نتیجه می دهد. بنابراین شروع کردم . در ابتدا ، کل مطالب کانال که در طی 4 سال در آن نوشته شده بود را به ترتیب و از ابتدای کانال مطالعه کردم و تمام ویس ها را گوش کردم. حدود یک هفته ی کامل این کار طول کشید اما در پایان ، تقریبا راه و چاه دستم آمده بود و به مسیر مسلط شده بودم. وقت عمل بود . سری اول مجموعه ها را سفارش دادم . وقتی با مخالفت همسرم مواجه شدم تنها یک دلیل داشتم و دیگر هیچ.
ایشان دلشان برایمان می سوخت و می گفتند که گول این تبلیغات را نخور و این افراد فقط سی دی فروش هستند و تو گول سادگی خودت را می خوری . نتیجه ی چندتا کلمه گفتن فرزند دوستمان را هم به والدینش نسبت می دادند. من هیچ ابزاری برای دفاع از احساس قلبی و امید و شور و شوقم نداشتم و فقط گفتم که این کارتونها شاد و سرگرم کننده هستند و محیط شان هم عاری از خشونت است در صورتیکه شبکه های تلویزیونی ما و یا سی دی هایی که ما برای بچه ها از بازار می خریم پر از خشونت و غم و ناراحتی و ترس هستند و پر از حرف های رکیک و نامناسب سن بچه ها هستند .حتی اگر بچه ها با دیدن این کارتونها زبان را یاد نگیرند ، حداقل کارتونهای شاد تماشا کرده اند و در این گرمای سخت جنوب مجبور نیستند به بیرون بروند و در منزل و زیر کولر کارتون های متنوع می بینند. و این بحث دیگر تمام شد. و مجموعه ها به منزل ما راه پیدا کرد.
خداروشکر فرزندانم کم کم به دیدن کارتونها علاقه نشان دادند و هر روز آن ها را تماشا می کردند و شبها مجبور بودم که برق تلویزیون را از فیوز قطع کنم تا باور کنند که تلویزیون خسته شده و خوابیده است و آن ها دست از سر کارتونها بردارند .
ماه دوم نیز اقدام به سفارش کردم و فقط احساس آرامش داشتم و ایمان به چیزی که نمی دیدم اما باورش داشتم که وجود دارد.
چند ماهی گذشت و خودم هم کارتونها را پا به پای بچه ها تماشا می کردم و از اینکه محتوای آن ها پر از نکات اخلاقی و مطالب آموزنده ی علمی بود رضایتی وصف نشدنی داشتم و شادی بچه ها من را امیدوارتر می کرد. یکی از روزها ، از زبان پسر سه ساله ام کلمه ی water را با درست ترین تلفظ شنیدم و بعد سر سفره وقتی غذا را دیدند با خوشحالی گفتند delicious . و همینطور کلماتی را به جا و با تلفظ عالی بصورت جسته و گریخته بیان می کردند. و من هر روز مطمئن تر می شدم که این روش جواب می دهد اما همسرم می گفت که شانسی است و دلش به حال من می سوخت و دچار عذاب وجدان می شد که ما نمی توانیم مثل بقیه ی افراد جامعه از امکانات مساوی برخوردار باشیم.
درس چهارم:
” آگاهی از الگوهای سازنده خیلی مهم است که آگاه باشی که نتایج از چه مسیری رخ می دهد تا بتوانی با تکرار آن الگوها نتایج را تکرار کنی.”
هر روز که می گذشت کلمات بیشتری را از فرزندانم می شنیدم و تمام نشانه ها مطابق با گفته های الگویم بود و به من اطمینان قلبی می داد. این مسیر را ادامه دادم و بعد از 8 ماه ، فرزند کوچکم شروع به گفتن جملات کوتاه انگلیسی کرد ان هم وقتی که در حال بازی با اسباب بازی هایش بود . در این زمان بود که همسرم نیز به این روش ایمان آوردند و من از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم اگرچه که در طی این 8 ماه دیگر برایم دیدن این صحنه دور از انتظار نبود ولی دلم می خواست که به عالم و آدم بگویم که مسئله ی زبان آموزی به راحتی و با سادگی تمام حل شده است و نیاز به هیچ کار سخت و پیچیده ای نیست. از آنجایی که قانون را نمی دانستم تصمیم گرفتم که سمیناری در آن شهر برگزار کنم و آقای دکتر امینی را دعوت کرده تا با راهنمایی ایشان باعث بوجود آمدن عدالت آموزشی در این منطقه شوم. این کار انجام شد و ایشان نیز بخاطر محرومیت این منطقه سمینارشان را رایگان برگزار کردند و کلی هم سی دی رایگان در اختیارمان قرار دادند . حتما می توانید حدس بزنید که نتیجه چه شد؟ بجز یکی دو نفر که از دوستان صمیمی خودم بودند و من را قبول داشتند ، هیچ کسی حرفمان را باور نکرد زیرا روشی بسیار راحت و ارزان بود و فقط استمرار و صبر می خواست . و الان می دانم که نتیجه ی بدست آمده کاملا مطابق با قانون است زیرا من انتظار داشتم که افراد خارج از مدار خودشان نتیجه بگیرند. و سرنوشت ها عوض نمی شود تا خودشان نخواهند.
درس پنجم :
” برای اینکه به مسیر قبلی برنگردی و آدم قبلی نشوی ، باید الگویی که شما را به این هدف رسانده ، تبدیل به عادت رفتاری شما شود . چون اگر به عادت های آدم قبلی برگردی دوباره نتایج از دست می رود . این رمز پایداری است.”
در طی این 7 سال ، تماشای کارتون ها جزئی از رفتارو شخصیت خانواده ی ما شده است و همسر من خودش یکی از مبلغان سرسخت این روش به خانواده ها هستند زیرا نتیجه به وضوح در دستانشان است. خیلی جالب اینکه ، بعد از مدتی ، آقای دکترمن را به عنوان نماینده ی خودشان معرفی کردند و به من از محل فروش سی دی ها درصد نمایندگی پرداخت می کنند درصورتیکه نمایندگان دیگر ایشان با تلاش و آزمون و قرارداد موفق شده بودند نماینده ی ایشان باشند اما من به راحتی و بدون گذراندن تمام آن موانع و با افتخار نماینده ی ایشان هستم. و با این کار ، نه تنها فرزندانم زبان را به راحتی و بدون هرگونه کلاسی فرا گرفته اند و حتی فرزند کوچکم علاوه بر زبان ، سواد انگلیسی را نیز از همین کارتونها فراگرفته است و به راحتی کتاب های زبان اصلی را بدون هیچ معلمی می خواند . این کار برای من باعث درآمد نیز شده است.
” وقتی به هدفی می رسی ، فقط این شما نیستی که از نتیجه ی آن هدف بهره مند می شوی ، بلکه جهان اطرافت را نیز بهره مند می کنی.”
دقیقا رسیدن به هدفم در طی این سال ها ، نه فقط به فرزندان من بلکه به افراد زیادی کمک کرده است . وقتی که چند ماه پیش فرزند من به همراه تعدادی از افرادی که همانند ایشان آموزش دیده اند در کلاس های درس science که با معلم های آمریکایی و بصورت آنلاین برگزار شد شرکت کردند و بدون ذره ای مشکل و یا استرس کلاسها را به راحتی گذراندند با خودم می گفتم که می شود هر آنچه که بخواهی ، می شود. هر مسئله ای راه حلی دارد ، آن هم راه حل ساده .
وقتی نتایج افرادی که به این روش ایمان آوردند و ادامه دادند را با افرادی که این روش را باور نکردند و به همان راه رایج در جامعه چسبیدند ( حتی نزدیکان خودم) مقایسه می کنم ، هزاران بار قانون برایم تیک می خورد و تایید می شود.
من باید این کار را انجام می دادم چون تمام قلبم آن را فریاد می زد . چون مشکلات آمده بودند که من را به راحتترین روش رشد بدهند . باید رشد بکنم تا جهان اطرافم از این نتیجه بهره مند بشود. وقتی من موفق بشوم الگویی می شوم برای افرادی که در این مدار هستند تا آن ها هم فعل ” می توانم ” را صرف کنند. برای دیگران شغل ایجاد می کنم. برای خانواده ام آسایش فراهم می کنم و باعث رشد جهانم می شوم.
خدایا از تو ممنونم بخاطر قوانین ثابتت. استاد جان ومریم عزیزم از شما سپاسگزارم بخاطر اینکه خط به خط این درس ها دقیقا مطابق با یکی از اتفاقاتی بود که در زندگیم مثل معجزه بارها و بارها تکرار شد.
از کدام قانون ثابت بگویم که وقتی تعهد من را در انجام دادنش می بیند ، نتایج زیبا را برایم می فرستد. از قانون سلامتی بگویم یا از 12 قدم یا از فایل های دانلودی که مثل گنجینه پربارند یا از کامنت ها و مصاحبه ها . یا از مسیرهایی که طی کرده ام بدون اینکه بدانم طبق قانون پیش رفته ام.
نمی دانستم که خدا به من می گوید تو راحت باش و لذت ببر ، من خودم معلم فرزندان تو می شوم زیرا تو من را به همه ترجیح دادی پس من تو را بر شانه هایم می برم.
پاسخ به سوال :
چطور انگیزه هایم را حفظ کردم ؟
من قبل از اینکه کاری را انجام دهم تمام تلاشم را می کنم ( به اندازه ی وسعم) تا آن را از جنبه های مختلف بررسی کنم و پس از تایید آن ، شروع به انجامش می کنم برای اینکه تجربه ی جدیدی به دست بیاورم فارغ از نتیجه ی آن. و راجع به آن کار هیچ قضاوتی نمی کنم تا زمانی که به پایان آن برسم و به آن تجربه ، اجازه ی رشد می دهم تا عجله نکرده باشم و سعی می کنم تا زمانیکه تکاملش را طی نکرده هیچ قضاوتی نکنم و فقط تمرکزم را روی طی کردن مسیر به بهترین شکل می گذارم و دیگر جایی برای انگیزه نمی ماند که بخواهم حفظ کنم یا خیر. در واقع تمام کردن آن کار ، خودش انگیزه است.
چطور ذهنت را برای ایده های بهتر باز می گذاشتی؟
خداروشکر این خصلت بسیار خوب را در خودم دارم که همیشه و در هرکاری ، منتظر پیدا شدن راه های بهتر و ساده تر هستم و تعصبی که مانع رها کردن بشود را از خودم نشان نمی دهم هرچقدر که سخت باشد. و تجربه های شیرینی از تغییر کردن دارم که تغییرات را برایم آسان کرده و استقبال می کنم . مسلم است که ایده های بهتر را به راحتی به زندگی ام دعوت می کنم چون نه تنها مقاومتی در برابرشان ندارم بلکه مشتاقانه منتظر حضورشان هستم.
چه نگاهی کمک می کند تا بتوانی هدایت ها و نشانه ها را بهتر ببینی و دنبال کنی ؟
قلبم و احساسم همیشه من را به مسیرهای درست هدایت می کنند. از کودکی آدمی بسیار خوشبین هستم و این اعتقاد را دارم که مورد توجه ی یک نیروی برتر هستم که همیشه حواسش به من است و من را دوست دارد و چون خودم در درونم نسبت به هیچ کس و هیچ چیزی نیت بدی ندارم بنابراین آن نیروی برتر مطابق با ذاتم به من پاسخ می دهد و چیزی جز خوبی دریافت نخواهم کرد.
چطور نجواهای ذهن را کنترل می کردی و در مسیر می ماندی؟
با حرفهایی که به ذهن نجوا گرم می زدم و تایید نشانه ها ، ذهنم را خلع سلاح می کردم. با زمان دادن به آن کار و مهلت برای رشد و قضاوت نکردن ، ذهن نجواگرم را در حالت انتظار نگه می داشتم که الان وقت حرف زدن نیست . و با گفتن جمله ی ” عجله کار شیطان است ” او را وادار به صبر می کردم. و با امید دادن از طریق گفتن جمله ی ” گر صبر کنی زغوره حلوا سازی ” او را ساکت می کردم. خصلت خوب دیگری که دارم این است که وقتی که بخواهم کاری را انجام بدهم حتما کارم را انجام می دهم این وسط هرکسی هر حرفی بخواهد می تواند بزند حتی ذهن نجواگرم. مهم نیست چون من کار خود را انجام می دهم . فرمانده منم و ذهنم تحت فرمان من است و آمده تا به من خدمت کند.
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره ی امکان پذیر بودن آن هدف تقویت کرد؟
تجربه کردن الگوها حتی در مقیاس کوچک به من جرات امکان پذیر بودن در اسکیل بزرگتر را می دهد. همچنین یافتن الگوهایی که خودم به آن ها رسیده ام و حس خوبی به آن ها دارم.
وقتی به تجربه هایی که داشتم و دقیقاردپای قانون را خط به خط در آن ها می بینم توجه می کنم می فهمم که در تمام لحظاتی که در حال طراحی جعبه ی بازی بودم ، فرزندانم را در حال صحبت کردن به انگلیسی می دیدم بدون اینکه حتی یک لحظه نحوه ی رسیدن به این صحنه را در ذهنم تجسم کرده باشم.
وقتی که تلفظ درست یک کلمه و یا جای درست بکار بردن آن را از فرزندانم می دیدم قلبم درستی مسیرم را تایید می کرد و روحم پرواز می کرد و سپاسگزار خداوند می شدم که راهی به این راحتی را برایم پدیدار کرده است.
اصلا کاری به کار کسی نداشتم و فقط می خواستم حال خودمان را بهتر کنم و اصلا خودم را با کسی مقایسه نمی کردم و می دانستم که هرکسی شرایط خاص زندگی خودش و نسخه ی ویژه ی خودش را دارد و به خودم فرصت تجربه کردن زندگی را می دادم.
همیشه سوال چطور از این بهتر و چطور از این ساده تر ، در مغز من وجود دارد و تجربه های کوچک و بزرگ در زندگیم آن را تایید می کند و باعث بوجود آمدن خلاقیت ها و ایده های زیادی در زندگیم شده است.
برای رسیدن به هدفی که الان پیش رو دارم ، کافیست که تمام قوانین بالا که در قالب نوشته ها بیان شده اند را به هدفم گره بزنم و مثل گذشته عمل کنم. قضاوت نکنم ، مقایسه نکنم، زمان بدهم تا تجربه ام کامل شود . نتیجه را در زمان و مکان مناسب خودش دریافت خواهم کرد. زیرا او همیشه هوای من را دارد و مشتاق تر از من برای موفق شدنم است.
من پسرم 4ساله ست و پارسال از طریق اینستاگرام با دکتر امینی آشنا شدم و اتفاقا از سایت شون هم چندباری اشتراک گرفتم برای دیدن کارتونها…منتها چون پسرم علاقه ایی به دیدن کارتونهای این مدلی نداشت و بیشتر عاشق ماشین و ماشین بازی بود،دیگه ادامه ندادم چون نمیزاشت که کارتونهارو براش بزارم.ولی من همچنان مشتاق بودم که با یک روشی به پسرم زبان یاد بدم که الان با کامنت شما مواجه شدم.یک دنیا ممنون…
فقط کاش بگید که چطوری پسرمو علاقهمند کنم به دیدن این مدل کارتون ها؟؟؟؟اینکه کارتونها رو نبینه و فقط صداشو در روز بشنوه که تو خونه پخش میشه تاثیری داره؟؟
سلام خانم جدیدی عزیز.از لطفتون سپاسگزارم و شک ندارم که هر اتفاقی در زندگی ما بیفته بی دلیل نیست. حتما قراره خواسته ی شما از مسیر درست و به راحتی و با لذت انجام بشه. اگر شما با دفتر دکتر امینی تماس بگیرید شما رو خیلی خوب راهنمایی می کنند تا مشکلتون حل بشه. و اگر تمایل داشتید که من کمکتون کنم ، شماره ی تماس من رو از دفتر بگیرید چون اینجا نمی تونم قوانین رو نقض کنم و شماره ی تماس بگذارم، من با عشق در خدمتتون هستم.
5. ببین چه شخصیتی باید بسازی برای رسیدن به اهدافت، چه عادت هایی
4. اعلام کن.
5. حرکت کن با چیزی که داری
6. ذهنت رو باز بذار
7. نتایج کوچک رو ببین تحسین کن
8. الگوهایی که تو رو به نتیجه می رسانند پیدا کن و تبدیل کن به عادت.
9. بشین بنویس که با رسیدن به این هدف چه خیرهایی رو می رسونی به جهان
که میشه سوخت که میشه انگیزه
که میشه احساس ارزشمندی که میشه احساس لیاقت
که در نهایت میشه استمرار و عملگرایی
…..
من می خواستم اعتماد به نفسم بره بالا
اینطور شد که هر تمرینی که شما در مورد قانون درخواست دادید رو اجرا کردم پس درخواست کردن باید بشه جزء عادتم. و عملگرایی باید بشه شخصیتم.
من می خواستم خودمو بیشتر دوست بدارم پس لوازم آرایشی رو گذاشتم کنار و ساده و بی آلایش شدم و از اون روز خیلی خیلی عاشق خودم شدم و بیشتر خودمو دوست دارم. پس سادگی باید بشه سبک زندگیم.
….
می خواستم انتگرال یاد بگیرم پس متمرکز شدم تمام تمرکزم رو گذاشتم و یاد گرفتم. پس تمرکز میشه یه اصل که باید جزء شخصیتم شه. نتیجه اش رو می دونم.
….
می خواستم بیام دانشگاه تهران پس هر روز کنترل ذهن کردن با سپاسگزاری کردن و تجسم کردن. پس کنترل ذهن باید بشه یک عادت.
….
می خواستم توی روابطم بهتر شم خب شروع کردم به کارکردن روی خودم و هی بهتر و بهتر و بهتر شد و تا قطعش کردم برگشتیم سر جای قبل. پس استمرار در کنترل ورودی ها باید بشه جزء شخصیتم.
….
من شکرگزاری بی نهایت نعمت رو وارد زندگی خودم کردم. پس شکور بودن باید شخصیت من باشه.
….
وقتی احساس رهایی داشتم به دست آوردم.
وقتی احساس لیاقت کردم جهان منو ارزشمند دونسته.
وقتی تحسین کردم بهم بیشتر بخشیده شده.
همه ی اینا بهم می گن که من باید چه شخصیتی بسازم، من باید تابع چه رفتارها و عادت هایی باشم.
سلام به همگی امیدوارم عالی باشید و احساستون پر از شکر گذاری باشه
امشبم میخام به ایده ام عمل کنم و یه آیه دیگه از قرآنو اون چیزی که ازش میفهممو اینجا بنویسم قرار نیس همه حرفام درست باشه ولی اینایی که میگم دقیقا مطابق با اون چیزی که تا این لحظه بهش رسیدم
خداوند روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد گسترده میکند، و برای هر کس بخواهد محدود میسازد؛ خداوند به همه چیز داناست! (62)
ما توی قرآن زیاد داریم آیه های شبیه به این
و جالب که من شاید الان کلی از این آیه ها آورده باشم که میگه آقا ثرومند شدن در جهت خداونده ثروت مند شدن معنوی ترین کار دنیاس
و چیزی که برام جالب اینکه هنوز ذهن من میگه که کجای قرآن اومده که باید ثروتمند بشی تا به خدا نزدیک بشی
بارها بهش گفتم که آیه قرآنه که میگه روزی که نه مال بدردتون میخوره نه فرزندان مگر کسانی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا اومدن
یعنی اینقدر ضایعه دیگه
ولی ذهن کارش اینکه کلا میخاد انکار کنه چون یک میلیون بار اون حرفا رو شنیده
ما باید عاقل باشیم
و هزاران بار اینا براش تکرار کنیم
این آیه امشب از اون آیاتی که با یشا اومده
دیگه میدونید که هرجایی از یشا استفاده میشه منظورش اینکه با استفاده از قوانین اون اتفاق میوفته
امشب یه ناخواسته ای پیش اومد
من در حد مرگ عصبی شدم توی اتوبان
یه راننده ای واقعا کار خطرناک عجیب و غریب انجام دادا
نمیخام بگم چی کار ولی اگه بگم یک در میلیارد فک نمیکنید یه نفر یه همچین کاری رو حاضر باشه به عنوان یه انسان توی اتوبان انجام بده
من چون توی اون ماشین پدر و مادرم بودن خیلی عصبی شدم
و بعد کار به جایی رسید که شماره پلاکشو برداشتم و تماس گرفتم با پلیس
قبل از اینکه تماس بگیرم ب خودم گفتم تو اینجا حالت بد شد و محال عدالت خداوند زیر سوال بره تو باید چوبشو بخوری برای دفه های بعدی
تماس گرفتم با پلیس
وقتی که جریانو براشون گفتم
بنده خدا اونقدر هم پیگیر بودن و هم همدل بودن
گفت تو فقط شماره پلاکو بگو با این کار کثیفی که کرده ما همین امشب میگیریمش
باورتون نمیشه
چهارده تا چشم
نتونستن یه پلاکو درست حفظ کنند
یعنی این همه آدم نتونسته بودن یه پلاکو حفظ کنند
چرا اون قصر در رفت
چون ما حالمون بد شد
چون من وارد جنگ شدم
چون هممون عصبی شدیم
پلیس بیچاره گفت اول بزن کنار من نگران خودتم (واقعا یه لحظه فک کردم آمریکا ام) و آروم باش فک کن پلاک که یادت بیاد تمومه
ما شاید بیستا پلاک مختلفو گفتیم و گفتیمم که ماشین پرایده سفیده
ولی گفت همه ی اینا اشتباهه
چرا اینجوری شد
چون من مشکل داشتم
چون من نتونستم اعصابمو کنترل کنم
چون من نتونستم به ذهنم مسلط بشم که چهار تا شمازه از ذهنم رفت
و این چیز عجیبی نیست
خدا اینو از یاد ما برد
خدا زد پس گردنم گفت تو خودتو بکشی ام امشب قرار نیس که این یادت بیاد اونم رفت دیگه تا تو یاد بگیری به اعصابت مسلط باشی
خدا این شکلی به من یاد داد
ولی خدا رو شکر که همه سالم موندن خطر از بیخ ریش همه ی خانوادم گذشت
خدا رو شکر ک ماشین ها مشکلی براشون پیش نیومد و اوکی موندن
خدا رو شکر که اصن اون شماره پلاک به ذهنم نیومد تا من به قانون خدا شک نکنم بدونم خدا عدالتشو برای ما اجرا میکنه
و ب خانوادم گفتم که اگه ما احساسمونو کنترل میکردیم حتی اگه شماره پلاکشم یادمون نمیموند با اون کاری که اون کرد میشد بیست تا ماشینی که پشت سرمون بودن یکی پلاکشو گزارش کنه و همون یه نفر خفتش کنه
اینجوری خدا عدالتشو میذاره روی زمین
ولی درس عبرت شد برام که شرایط ناخواسته پیش میاد تو باید اعراض کنی
مثل استاد که وقتی اون حیوون که شبیه گرگه وقتی که دید داره گوسفنداشو میخوره رفت تله خرید و کشتشون
ولی اگه احساسش خوب نمیموند میشد که اون تله یا درست کار نکنه
یا اون حیوونه بیاد بازم گوسفنداشو بخوره و قصر در بره
ما ام همه شماره پلاکشو حفظ کردیم ولی چون احساس بد شد عدالت خدا نذاشت که اون خفت بشه
خدا ب من یاد داد که اگه شرایط ناخواسته حتی خیلی وحشتانک برات پیش اومد اول کنترل کن خودتو بعدم توکل کن به خدا بدون که خدا جای حق نشسته و بعد اقدام متناسب با اون رفتار انجام بده اول اعراض اگه رفت که میره که هیچی
اگه بازم نرفت تو اقدام قانونی متناسب انجام میدی و تمام
با احساس خوب
با حال خوب
تضادها بالاخره پیش میاد
ما ام خدا نیستیم که خودمونو همیشه بتونیم کنترل کنیم
موسی میزنه یه نفرو میکشه
بابا برو ببین چ قدر اسمش توی قرآن تکرار شده
چون اونم آدم بوده
مثل همه ی آدمهای دیگه
ولی بازخورد مناسب گرفت
و تمام
ثمره اش هم مشخص دیگه
خدایا ما رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت داده شده
خدایا منو از اون متقینی قرار بده که فاصله ای بین حرف و عملشون نیس
سلام خدمت استاد عزیز ، آقا علی شیرازی نازنین که تو آینه باشگاه دیدمش ، و خانم شایسته مهربان
چه فایلی ، چه به موقع واقعا لذت میبرم استاد از این هماهنگی هایی که میشه
من یکم میرم عقب تر یعنی زمانی که آبانماه بود و کلی داشتم کلنجار میرفتم سر اینکه چرا نتایج من ، پایدار نیست؟ و یه روند سینوسی داره؟چرا همونطور که استاد تو فایل اول ثروت 2 میگه روند من صعودی نیست؟
هدایت شدم به یک سفر و یک کتاب از جیمز کلیر و اونجا بود که خداوند به من این دو مورد رو الهام کرد :
1- تو هنوز پایه قوانین رو یاد نگرفته میخوای چیزای پیشرفته رو یاد بگیری ، مثل اینکه رفتی دبستان داری به معلم میگی به من مشتق و انتگرال یاد بده ، در صورتی که تو هنوز جمع و تفریق هم بلد نیستی، پس تو اول باید اصول اولیه رو یاد بگیری ، باید قوانین پایه رو یاد بگیری
2- تو داری عادت ها رو برای نتایجی که میخوای پیگیری میکنی ، چون من داشتم به قانون سلامتی خیلی عالی عمل میکردم ولی به محض اینکه اگزمام درمان شد انگار گفتم خب دیگه بسه ، بیا برگردیم حالت قبلی ، که توی اون کتاب فهمیدم که نه ، من باید عادت ها رو تو لایه شخصیتم تغییر بدم که بشه سبک زندگی من ، که شاید من تا الان درموردش با دوستام ده ها ساعت صحبت کردم که شما هم تو این فایل درموردش گفتی
فهم این دو تا موضوع بهم کمک کرد که نخوام سنگ بزرگ رو بردارم و اجازه بدم که خداوند منو به مسیر های درست هدایت کنه
تو شروع سال من یک هدفی رو برای خودم انتخاب کردم و اون هم متخصص شدن در زمینه طراحی محصول دیجیتال بود ، خب دوره هاشو از قبل گذرونده بودم ولی راضی نبودم چون تمرکز خوبی روش نتونسته بودم بذارم ولی تصمیم گرفتم که از پایه و اصول بیام و یادش بگیرم . شروع کردم و قدم اول رو برای خودم یادگیری اصول گرافیک گذاشتم ، رفتم دوره هاشو تهیه کردم و یه ماه و خرده ای خودم رو بستم به آموزش های مربوطه و مطالعه کردن درموردش که چقدر باعث شد من رشد کنم در این زمینه و برای خودم هم جایزه گذاشته بودم که اگه چالش اولم رو تموم کنم میرم سفر اصفهان که شکر خدا تمام شد و من این سفر رو رفتم .
قبل از سفر ، یعنی زمانی که من داشتم هدفگذاری میکردم (اواخر عید برای سال جدید هدف میذاشتم) برنامه م این بود من صرفا طراحی محصول رو یاد بگیرم اما از اونجایی که سال پیش به یه نگاهی رسیدم که من عاشق سه تا چیزم : 1-خلق کردن یک چیز 2-خلاقیت 3-حل مسئله یجورایی دوست داشتم پا رو فراتر از اینچیزی که فکر میکنم بذارم و برای من اون اجازه دادن و راه دادن به هدایت های خداوند بود که بهم گفت برو سراغ یادگیری مدیریت محصول که همین چند روز پیش فهمیدم یک عنوان شغلی هست به نام cto و فهمیدم این همون چیزیه که من دوستش دارم. دوره های مربوط بهش رو تهیه کردم،شروع کردم به مطالعه کردن کتاب های مربوط به اون، ایده های طراحی محصول که اومده و دارم با تیم های مربوطه قدم هاشو برمیدارم.
من یه چالشی داشتم اونم این بود که یه مسیری رو شروع میکردم و خیلی سریع رها میکردم ، اونجاها که ناامید میشدم یا نتیجه ای نمیدیدم و…
وقتی به یه شناخت نسبت به دوپامین رسیدم که چجوری کار میکنه که بهش میگن هورمون انتظار پاداش ، یجور دیگه برخورد کردم ، گفتم من اگه به این هدفم برسم یه جایزه خوب به خودم میدم که چالش اولیم یادگیری اصول گرافیک بود که اصلا سابقه نداشت من همچین تمرکزی رو بخوام بذارم روی این موضوع که چقدر باعث شد خیر و برکت تو زندگیم بیاد و بعدش جایزه م رو هم به خودم دادم.
حالا قدم بعدی برام متخصص شدن تو حوزه CTO هست یعنی chief product officer و از الان به مدت 6 ماه برای خودم یه چالش جدید گذاشتم و اون هم قدم اول این مهارته ، یعنی متخصص شدن در زمینه مدیریت محصول یا Product Managment ، دوست دارم هم همینجا به شما اعلام کنم که میخوام تو این زمینه متخصص بشم که خودش در برگیرنده موضوعات متفاوتی مثل رهبری و مدیریت،طراحی محصول،بیزینس،مارکتینگ و … هستش و من امروز میشینم و براش برنامه ریزی میکنم که دقیقا چه قدم هایی رو باید بردارم و برای خودم رودمپ ترسیم میکنم . همینجا هم اعلام میکنم جایزه رسیدن به این هدفم سفر به ترکیه هستش.
این روزها دارم روی دوره قانون آفرینش کار میکنم و روی بخش ششم هستم و به امید خدا دو سه روزه بخش 6 رو تمام میکنم و میرم سراغ بخش 7 ، و برنامه م اینه که توی مدت کار روی این موضوع و متخصص شدن در این زمینه روی دوره های پایه ای کار کنم و ان شاء الله از سال آینده میخوام وارد دوره های ثروت بشم ، در حال حاضر برام مهم ترین موضوع درک قوانین پایه هست، همان جمع و تفریق یاد گرفتن .بعد از قانون آفرینش برنامه م رو برای دوره کشف قوانین گذاشتم که بتونم توی این مسیر اهدافم ترمز هام رو پیدا کنم و با برداشتنشون نتایج فوق العاده ای رو از لحاظ شغلی برای خودم خلق کنم پس قدم به قدم با هم پیش میریم .
استاد اینم بگم که از وقتی درک کردم موضوع عادت ها رو ، شروع کردم به ساختن عادت هایی که میدونستم باید تغییر کنن و برنامه ریزی کردم و متوجه شدم من در سال میتونم روی 17 تا عادت خوب ایجاد کنم ، تا بحال عادت کنترل کلام،پیاده روی و دو تا دیگه از عادت ها رو ساختم و الانم دارم روی عادت عضله سازی کار میکنم و خیلی راضی ام ، چون تابحال سابقه نداشت من بیشتر از یه هفته برم باشگاه یا تو خونه بخوام تمرین عضله انجام بدم ولی خب الان دارم روش خیلی جدی کار میکنم و هر روز با تمرینات آقا علی شیرازی تو دوره سلامتی ، دارم جلو میرم .
و یه چیزی که من فهمیدم و تو کامنت های اخیرم هم اینو نوشتم این بود که هر چقدر گذشت مفهوم ارزشمندی خود رو بیشتر فهمیدم ، هر چقدر که میگذره، با این سبک زندگی (زندگی با قوانین) بیشتر میفهمی که همه چیز منم ، همه ی زمان روز رو داری برای خودت میذاری عملا ، توی کار،روابط،ثروت،سلامتی و ورزش و … اصلا میبینی بابا همه چی خودم بودم چرا تا حالا همش نگاهم به بیرون از خودم بود؟ قطعا شما متوجه صحبتم میشی و زندگی شما گواهی بر این موضوع هستش .
عاشقتونم ، سپاسگزارم از این فایل فوق العاده که کلی درس داشت برام و بزودی میام و از رسیدن به هدف جدیدی که گفتم بهتون میگم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز، خانم شایسته دوستداشتنی و دوستان عزیز سایت
من مدتی هست که همزمانی های جالبی در رابطه با فایلهای سایت (نشانه یا فایلی که اون روز آپلود میشه روی سایت) برام پیش میاد. یکی دوبار قبلا توی سایت درموردشون نوشتم ولی میخوام حتی اگر به نظرم جزئی هم اومد، سعی کنم که بنویسمش.
حالا ماجرا اینه که من بخش زیادی از دیروز رو در حال جواب دادن به سوالات جلسه دوم دوره شیوه حل مسائل بودم و تا سوال 9 رو انجام دادم و دقیقا توی فایل وردم نوشتم که شاید دوره قانون سلامتی به حل این بخش از مسائل من (خستگی و ….)کمک کنه و دلایلی که چرا تا حالا انجامش ندادم رو هم نوشتم.
امروز صبح وقتی سایت رو چک کردم دیدم که فایل جدید هست روی سایت و وقتی استاد صحبت میکرد حس میکردم یه نفر نوشته های دیروز من رو در مورد خستگی و … غیره داده به ایشون و استاد بعد از خوندن اونها اومدن و این فایل رو ضبط کردن. (وقتی که تا سوال آخر رو جواب دادم توی قسمت نظرات جلسه 2 نوشته هامو میزارم).
میدونم که باید این دوره رو تهیه کنم. ان شا الله خدا کمکم کنه که در زمان مناسب، کار درست رو انجام بدم.
استاد من از روزی که شما رو بعد از عمل کردن به قانون سلامتی دیدم، همش یاد این ویدئویی که توی قدم اول دوره 12 قدم گذاشته بودین، میوفتادم و پیش خودم میگفتم ببین بالاخره تلاشش نتیجه داد، نه از اون راهی که خودش فکر میکرد ولی خدا هدایتش کرد به مسیر. و اینجوری به خودم انگیزه میدم و به خودم میگم شاید مسیر موفقیتم با اون چیزی که من الان توی ذهنم دارم متفاوته ولی من نباید پا پس بکشم و باید توی مسیر درست ادامه بدم.
واقعا شجاعت به خرج دادین که اون ویدئو رو اون زمان گرفتین. امیدوارم من هم بتونم در عملی کردن تصمیمات درست، شجاع و شجاع تر بشم.
خیلی خیلی از شما و خانم شایسته سپاسگزارم و براتون بهترین ها رو آرزو دارم.
بعد از دیدن این فایل زیبا و کلی تحسین استاد عزیز اومدم که به سوالات این فایل ارزشمند جواب بدم و چقدر این فایل یاد من آورد خیلی چیزهارو که در مسیر رسیدن به هدف داشتم و اونا باعث شدن که من برسم و الان قشنگ یادم اومد و هدفی که بهش رسیدم و درنظر گرفتم که اینجا بهش بپردازم و به سوالات جواب بدم اولین معامله ملکی منه که چند مدت پیش رخ داد :
سوال اول اینکه چطور انگیزه هایت را حفظ میکردی ؟؟؟
خب در جواب به این سوال باید بگم که من انقد شور و شوق داشتم برای زدن اولین معاملم وگرفتن کمیسیون زیاد مطرح نبود برام فقط میخواستم اولین معاملمو انجام بدم در کسب و کار جدیدی که انتخاب کردم و در این بازه که همه میگن بازار ملک قشنگ خوابیده، با این باور و همین آگاهی که من با باورهام رقم میزنم واصلا مهم نیست که بیرون چه خبره، و یادمه مدام این جمله درونم گفته میشد و میگفتم دنیای من توسط من داره رقم میخوره و انگیزه میداد بهم این آگاهی و در کل بگم نمیشه گفت دقیقا چطوری چون یک مداری بودو همه ی اینها مثل یک پازل کنار هم منو رسوند به اون هدف که در ادامه با جواب دادن به سوالات بهشون میپردازم .
خب سوال بعدی :چطور ذهنت را برای ایده های بهتر باز می گذاشتی ؟ اینو تو یک کلمه میتونم جوابشو بدم که همین یه کلمه کل داستانه زندگی میتونه باشه :تسلیم بودم
جمله ای که همیشه به کار میبرم :خدایا من تسلیمم خودت هدایتم کن برای انجام اولین معاملم ،خودت برام بچین .
سوال بعدی :چه نگاهی کمک میکرد تا هدایت ها و نشانه ها رابهتر ببینی و دنبال کنی ؟؟؟
همین نگاه تسلیم بودن و اینکه میگفتم من روی خودم کار میکنم و اینکه در زمان مناسب هدایت میشوم و الان در حین جواب دادن به این سوالا نمیتونم تصور کنم که یادآوری این جواب ها به خودم چه کمکی بهم کرد ،این نگاه و داشتم که در زمان مناسب هدایت میشوم ،هرموقع ذهنم میگفت که امروزم گذشت و خبری نیست سریع میگفتم نه ساکت باش من چند مدتها که احساسم خوبه و وقتی احساسم خوبه وقتی سپاس گزارتر شدم ،وقتی آرامش دارم درونا پس یعنی من در مسیر درستیم و من به زمان بندی خداوند اعتماد دارم ،الله اکبر چه چیزهایی که داره یادآوری میشه بهم با هر کلمه پاسخ به این سوالات بینظیر ، الان که فکرشو میکنم یه کوچولو به خودم سخت گرفتم نسبت به اونموقع ، در کل همین آرام بودن و احساس خوب داشتن کلید دریافت نشونه ها بود برای من و برای همه نه فقط من و نشونه وقتی میاد قلب تایید میکنه و اینکه چطوری و اینا منطق نداره که برای هرکس یه جوره با زبونی که بفهمه ،قربون خدا برم من ،اون تمام وجودم منه ،اونه که جای تمام نداشته هام و پرکرده لایه پرانتز (خدایا من خیلی عاشقتم).
سوال بعدی :چطور نجواهای ذهنت را کنترل میکردی ودر مسیر می ماندی ؟ جواب:سایت عباس منش دات کام وخوندن قرآن که عادت هرشبمه تقریبا خوندن چند صفحه که اصلا وقتی آدم تو مداره بالایی هست قشنگ احساس میکنه که تک تک این آیات و کلمات زندن و انگار فاصله منو خدا فاصله چشم من تا اون صفحه از قرآنه و احساس میکنم قشنگ انگار فیس تو فیس داره بهم میگه و وجودم تاییدش میکنه و چقدر فوق العادس رشد کردن و بالارفتن آگاهی و موندن در مدار بالا و مدام رشد و صعود به مدار بالاتر و ادامه و ادامه ،چه احساس آرامش و عشقی و آدم فک میکنه این دیگه تهشه ولی هرچقدر رو خودش کار میکنه و مدارش عوض میشه باز به یک مدار بالاتر از آرامش و عشق میرسه و باز میگه از این بهتر نمیشه و خبر خوب اینه که همیشه از اون بهتر هست (خدایا عاشقتم) و توجه به نکات مثبت که صد البته و یادداشت هرشب نکات مثبت که تمرینی به قدرتمندیش پیدا نکردم برای خودم وقتی که به شکل سپاس گزاری مینویسم نکات مثبت روزم رو و اول صب با شکرگزاری شروع میکنم .
سوال بعدی :دیدن چه الگوهایی ایمان شمارا برای امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد ؟؟؟چندین و چند الگو که قبل من انجامش داده بودن و خیلی هاشون حتی سواد دبستانی هم به زور دارن شاید ولی ثروتمندن و بیشتر به خودم میگفتم که مگه میشه تو بخوای یه کاری بکنی و نتونی؟؟؟تو صددرصد انجامش میدی و بالا گفتم که تو سوال اول هر چقدر که جواب میدم میبینم که شکل یک پازله که هم و کامل کردن ، استاد من عاشقتم بابت طراحی این سوالای عالی ،من عاشقتم که دوروزه بود داشتم میگفتم اون مسیری که رفتم و باید بشینم مرور کنم و خداوند انقد خوشگل منو هدایت کرد به این فایل و گفت بفرما سوالاتت از قبل آمادس ،استاد من عاشقتم .
واما مواردی مثل :
اول بگم که تجسم همه ی داستانه وقتی اون احساسی که در نتیجه ی نهایی داری رو در لحظه ی حال احساس میکنی دقیقا داری به بدنت مزه ی اونو میچشونی و ناخودآگاهت هم که فرق بین واقعیت و دروغ رو نمیفهمه وباورش که کرد چنان راهشو پیدا میکنه که اصلا باورنکردنیه قدرتی که خداوند در وجود ما نهاده ،تجسم که باید روزها راجبش حرف زد و من هم دقیقا تجسم میکردم بعد انجام معامله اولم چه حسی دارم و احساس میکردم اون رضایت از خودم رو در تجسم زمانی که معامله رو انجام دادم و خیلی چیزهای دیگه .
مورد بعدی :دیدن کوچکترین نکات مثبت و پیشرفتها درمسیر و سپاس گذاری بابت آنها :الله اکبر که چه مواردی داره یادآوری میشه :
من یه بار مشتریم تا دم محضر اومد و اونجا منصرف شد و برگشت و کمیسیون تپلی هم طی کرده بودم ولی به لطف خدا و بودن در مسیر درست حتی یادم نمیاد حالم بده بشه ،فقط تعجب کردم یه کم و این درحالی بود که شدید نیاز داشتم به اون پوله ولی الله رو صدهزار مرتبه شکر که این ایمان ساخته شده و اینم بگم که باید روش هرروز هر لحظه کار کنیم چون ایمان هم یک فرکانسه ،یک مهارت نیست که بگیم خب یادش گرفتم تموم شد نه مثل مهارت وقتی یادش گرفتیم باید مدام روش کار بشه و اینم به تجربه گفتم .
خلاصه بعد اون مشتری چند وقت دیگه با یه ملک جدید و یه مشتری جدید تا خورده محضر رفتیم و چاییم خوردیم و موقعی که داشتیم مدارک و میگرفت بنگاهی که بنویسه دوباره سره یه مسعله خورد به هم ،و من تو دلم داشتم میخندیدم و میگفتم خدایا قبلی تا دم محضر اومد ولی این تا داخل محضر اومد و چاییم خوردیم و سره قیمت حتی توافق کردیم و موقع دادن مدارک سره موضوعی که خارج از حوصلس تو این کامنت به هم خورد ،گفتم پس خدایا شکرت این یعنی پیشرفت و یادمه دقیقا این طرز تفکر و داشتم و شکر کردم و گفتم این یه پیشرفته و گفتم صددرصد بر اساس قانون تکاملم باشع دیگه مشتری بعدی باید نوشته بشه دیگه هههههههه ، و دقیقا مشتری بعدی نوشته شد دقیقا مشتری بعدی و خدارو صدهزار مرتبه شکر ،واقعا به قول استاد ثروت یک فرکانسه ،بک فرکانس خاصیه و من تو اون هدف و معاملم خیلی آگاهی ها و سلف کنترل و و خیلی ویژگی ها دست به دست هم داد و شخصیتی ازمن ساخت من به اون هدف برسم ،مهم تر ازهمه تمرکزی که فقط یکپارچه یا تو کارم بود یا تو سایت و همین فقط همین .
مورد بعدی مقایسه نکردن خودم با دیگران و رعایت قانون تکامل : این مورد انصافا با جرات میتونم بگم که بیشتر از همه رعایت کردم ،چون از مقایسه کردن خودم اصلا نوشتنشم سخته ،خط قرمز منه ، و اینکه صد البته من دارم مسیر خودمو میرم چون بارها و بارها فصل 6کتاب رویاهارو خوندم و اگر هرروز هم بخونم بازهم کمه ،و همین رعایت قانون تکامل و ایزوله کردن و مقایسه نکردن زندگی رو بهشت میکنه ،اولویت هارو مشخص میکنه ،باعث میشه از خیلی انگیزه های اشتباه و چشم و هم چشمی در امان باشیم و خیلی چیزهای دیگه ،قشنگ بهت میفهمونه که آقا فک کن تو کل کرهی زمین تنهایی و فقط خودتی اونوخ چی ؟؟؟اونوخ بازهم دوس داری اون ماشینو بخری یا خونه رو داشته باشی یا صرفا فقط برای درآوردن چشم بقیه بوده یا اینکه بیفتی سره زبونا و راجبت حرف بزنن؟ (کمبود عزت نفس )
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت مسیری که بهم انقدر زیبا یادآوری کردی ،حتی هدایت کردی به موضوع کسب و کارم ،خدایا صدهزار مرتبه شکرت .
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
سلام. استاد قبل از شروع کامنت بهتون بگم طی این چند سالی که با شما آشنا شدم .حتی برای 1بار یا یک نشانه چیزی ندیدم که بتونه قوانینی که به ما آموزش میدین نقض و یا رد کنه .
توی تمامی قوانینی که عاشقانه و بدون سانسور به ما میگید خدا شاهده به اندازه ام دهم تار مو هم توش شکاف نیست …من همیشه میگم استاد فقط راجب اصل صحبت میکنه و غیر از این نیست و نخواهد بود …تبریک بهتون میگم برای این سبک زندگی برای چقد خوبه که آگاهی از قانون استفاده میکنید .یعنی توی هر مسیله ای که قوانینش رو کشف میکنید توی همون مسیر شروع میکنید به بهبود و از اونجایی که مسیر پایانی نداره و تا همیشه امکان رسیدن به نتایج عالی رو داره به راحتی نتایج بهتر و الگویی عالی تر میشود .
انگیزه های که ما رو به جلو و نتایج بهتر سوق میده همون زخمها و دردهایی هست که توی زندگیمون بهش برخوردیم و شدن پله پرتاب من وقتی توی زندگی مالیم یا روابطیم یا سلامتیم میام و گزشته رو چک میکنم متوجه میشه توی همه اینها تنشها یا کمبودهای داشتم که همه اونها با توجه به درخواستها و اشتیاقی برای پیشرفت باعث شد توی تمام اون قسمتها شروع کنم به تغیرات …..وقتی مسیر درست رو انتخاب کردم و از مطالب سایت شروع کردم به خواندن گوش دادن و انجام ستاره قطبی استمرار و لذت بردن توی مسیر اصلا ایده ها خودشون میومدن و صحبت میکرد یعنی ایده ای که دقیقا برای شرایط من بود آینقده شفاف میومد و هنوز هم ادامه داره که نمیشد از بگزری ..ایده های که وقتی توی مسیر درست و مدار درست هستیم به سراغمون میاد بدون شک از مسیری وارد زندگیمون میشه که واضح ترین علائم رو با خودش به همراه میاره …
و کوچکترین احساس خوب نشون میده که این ایده خالص هست و ایده خاص فقط مختص من بود و شرایط من یعنی ایده ای که توی زندگی من میومد شاید برای دیگری کارساز نبود . و هر چقدر احساس بهتری رو داشتم نشانه ها و ایده ای بهتری برام رقم میخورد .
علی رغم اینکه ذهن من سعی میکرد من و راههای جدید رو به تمسخر بگیره که خیلی وقتها هم اوایل پیروز میشد ولی به محضی که ترسها نا امیدها بیشتر میشد متوجه میدم که از مسیر اصلی خارج شدم و دوباره شروع میکردم به ساخت باور جدید.
وقتی از نحوه ساخت باور و قوانین که به ما یاد دادین اون نتایج رو منطقی و طبیعی برای خودم عرضه میکنم و دوباره ذهنم رو آروم میکنم . بهش میگم بشین سرجات و قانون رو به خودم یادواری میکردم و میکنم
استاد عزیز شما اینقدر این مسیر رو هموار کردین که فقط کسانی که خودشون رو آگاهانه به نفهمی بزنند از مسیر موفقیت و پیشرفت دور میمونن.توی زندگی م روزی نیست که به خودم یادواری کنم که هر چیزی که استاد با ما درمیون میزاره اصل هست و غیر از این نیست ..
خیلی،خیلی خوشحال و سپاسگزار خداوند مهربانم هستم که بازهم فرصتی بر من عطا کرد که در این جمع صمیمی باشم،فایل جدید ببینم و یه رد پا بزارم
هنوز فایل رو ندیدم
فقط مطالب نوشته شده یی این فایل خوندم و متوجه شدم که در چه توهمی بودم
وقتی رسیدم به سوالات که استاد درخواست کردن جواب بدیم دیدم ای دل غافل
من هیچ وقت هدفی برای خودم تعیین نکردم که اینجوری براش قدم بردارم،شور و شوق براش داشته باشم
شاید آرزوم پیشرفت تو کار خیاطی و تأسیس شرکت بزرگ تو کشور مورد علاقمه ولییییی
در حد یک رویاست من توهم اینو دارم که اون هدفمه
یعنی جدی نگرفتمش که بخوام براش قدمی بردارم (قدم های کوچیک اما پایدار) یا یجورای برای ذهنم غیر قابل دسترس و مسخره میاد( البته باید قانون تکامل رو هم در اینجا در نظر گرفت این هدف بزرگه اول باید تکاملمو طی کنم یعنی هر روز یه کاری براش انجام،روی خودم و باور هام بیشتر کار کنم،قبل اون هدف های دیگه ایی رو تعیین کنم و بهشون برسم )
یا مثلاً من دوست دارم برم زبان یاد بگیرم یا برم رانندگی یاد بگیرم شاید دوست دارم برم ولی تا الان متاسفانه هیچ قدمی براشون برنداشتم،متاسفانه الان که بهش فک میکنم میبینم حتی راه هدایت خداوند رو هم با تکیه به استدلال های ذهنم بستم
هدف میتونه از چیز های کوچیک شروع بشه اگه یکم بشینم فک کنم همین الان کلی هدف های کوچولو میتونم برای خودم تعیین کنم و هر روز براشون قدم بردارم و یک زندگی هدفمند داشته باشم،صبحها به عشق اون هدف بیدار بشم
با خوندن مطالب بالا تازه فهمیدم هدف چیه و زندگی هدفمند یعنی چی
با خوندن مطالب بالا تازه فهمیدم فرق بین هدف و رویا رو (در واقع یکی هستند اولش رویاست بعد تبدیل میشه. به هدف و اگه براش قدم برداری قدم های کوچیک ولی پایدار اون وقت رویات تبدیل میشه به واقعیت و تو به هدفت میرسی و میشه جزیی از تجربه های زندگیت
اگه قدمی برنداری مثل خود من اونوقت اون رویا یک رویا باقی میمونه و تو با این توهم که من رویا و هدفمو دارم به هیچ جایی نمیرسیم)
اگه میخوام یک زندگی هدفمند داشته باشم صبح ها با شور و شوق چشم باز کنم
ابتدا باید هدفی برای خودم تعیین کنم براش هر روز قدم بردارم نسبت بهش عشق داشته باشم روی هدایت خدا حساب باز کنم به ندای درونم گوش کنم به توانایی های خودم باور داشته باشم
(در لحظه زندگی کنم و ترسی از آینده نداشته باشم که با دیدن فایل قبلی خودمو متعهد کردم که فقط برای همین امروز پاک باشم)
اول سپاسگزار خداوند مهربانم هستم که اول صبح هدایتم کرد سمت این فایل که هنوز ندیدمش و دوم سپاسگزار استاد نازنینم هستم که انقد خالصانه و عاشقانه برامون فایل تدوین میکنند و کلی آگاه مون میکنم
به نام خالق یکتا
سلام بر استاد عزیزم و تمامی دوستان
من نمونه یک انسانی هستم که زندگی ام UUU هستش یعنی یه موقع هایی نتایجی گرفتم بی نظیر مثلا درآمد های بسیار بالا از نظر خودم و بعضی ماها هم بوده ورودی نداشتم.
وقت هایی که خیلی متعهدانه عمل کردم نتایج هم اومده و من تحسین کردم و گفتم ببینم میشه و همون تحسین کردن نتایج کوچیک باعث شده به نتیج بزرگ هم برسم در مورد رسیدن به خواسته چیزهایی که من بهش رسیدم، تصویرسازی خیلی مهمه، شور شوق ( مثلا اوایل که کارگاه باز کرده بودم بدون اینکه فک کنم مشتری میخواد از کجا بیاد یا من که اصلا سفارش ندارم یا برم کارگاه چیکار کنم به جای فکر کردن به اینا صبح ساعت 7 بیدار میشدم اونم با انرژی فوق العاده و می رفتم جلو کارگاه رو اب پاشی میکردم یا مثلا مینشستم کتاب میخوندم و همون ها باعث شد خیلی زود از بی نهایت طریق من سفارش های عالی بگیرم اما با اینکه میدونستم باید این مسیر رو ادامه بدم ولی رها میکردم حالا نه اینکه صددرصد رها کنم تو سایت بودم فایل گوش میدادم ولی اون عملکرد رو نداشتم برای همین که استاد میگن ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.)
مورد بعدی آوردن الگوهای مناسب، الگو هایی که به شرایط من خیلی نزدیک باشه مث افرادی که خیلی خوب میشناختمش یا برای پیشرفت تو شغلم افرادی که مث من شرایطش بود. میگفتم به ذهنم ببین که این فرد تونسته ببین از کجا بت کجا رسیده یا مثلا می رفتم کارهاشو میدیم تو اینستا دنبالش میکردم بعد هی باور پذیر تر میشد میگفتم بابا همینه بخدا میشود و بعد نتایج عالی
مورد بعدی توجه به نکات مثبت من خیلی آدم ریز بینی هستم و اومدم به جای ایرادگرفتن از این خصوصیت شخصیتی ام استفاده کردم برای توجه به نکات مثبت برای شکر گذاری کردن دیدن نعمت ها و…
مورد دیگه حذف آدم های منفی که خیلی خیلی مهم هست برای من یعنی من زمانی که دوری میکنم از افراد منفی نتایج عالی میگرم و زمانی هم از مسیر خارج میشم که یا میرم مسافرت با آدم های منفی یا مهمان برام میاد یا میزم مهمانی که همه اینا هم مقصر صددرصد خودم هستم و بخاطر عزت نفس هست که خداروشکر برای اینکه دوره عزت نفس رو خریدم قبلا، به قول استاد باید همیشه روی عزت نفس کار کنی ولی من خریدم دوره رو یه مدت کار کردم و بیخیال شدم ولی الان شکر خدا با جدیدت شروع کردم چن روزه
من خودم دوره قانون سلامتی رو گرفتم البته بیشتر به اسرار همسرم که بگیر تا تغییر کنیم چون من حودم اندامم ورزشکاری هست البته یه کم مشکل گوارشی داشتم که حل شد ولی مشکل خاص خاصی که نداشتم ولی خودم حدود 15 روز عمل کردم اونم عمل واقعی و نتایج غیر قابل باور بود اول وزنم حدود 5 کیلو کم کردم با اینکه به نظر خودم بدنم عالی بود و وزنمم متعادل، یه جوش های کوچیکی رو پشتم بود که کلا ناپدید شدن، باد معده کلا قطع شد، خوابم بی نهایت عالی شد یعنی تا سرمو میذاشتم رو بالشت میخوابیدم و صبح زود با انرژی بالا بیدار بودم. همه این نتایج توی 15 روز ولی چون خیلی لاغر شده بودم و همسرمم هم بعد دو سه روز عمل نکرد و خودم تنها بودم و فشار خانواده که لاغر شدی عمل نکردم ولی حتما حتما میخوام عنل کنم این دوره فوق العاده رو
همین دوره رو من 15 روز متعهدانه عمل کردم نتایج عالی اومد و باعث شد انگیزه بگیرم که اگر بصورت متعهدانه و وحی منزل بدونم حرف های استاد رو و عمل کنم نتایج دیوانه کننده اس. برای همین تصمیم گرفتم و از دوره فوق العاده عزت نفس شروع کردم و تصمیم گرفتم تا جایی میتولنم متعهدانه عمل کنم به امید الله
اما نتایج من بعد از این دو سه سال عضویت در این سایت فوق العاده ( البته اینارو میگم که از استاد عزیزم تشکر کنم و به خودم و بقیه روحیه بدم و بگم که میشود) من فقط مالی هارو میگم: اول بدون هزار تومن پول و با توکل بر الله یک کارگاه باز کردم و یک دستگاه خرسدم همون اول که الان ارزشش بالا 500 میلیون، سال بعد دومین دستگاه رو خریدم که اونم بالای 700 تومن ارزش داره، سال بعد یه پراید مدل پایین بعد دو ماه یه پرلید 111 مدل بالا و بعد مدتی یه پژو پارس صفر کیلومتر خدا بهم هدیه داد، تمامی وسایل بزرگ و کوچیک خانه ام رو خریدم بدون اینکه هزار تومن از کسی بگیرم، یه خونه رهن کردم که خیلی بزرگ و نو ساز هست، یک مراسم عروسی مجلل که بالای 2 هزار نفر اومدن، طلا خریدن برای همسرم، موتور خریدن و… امسال یعنی سال 1401 دو بار درآمدم از 150میلیون و حتی 200 تومن در ماه داشتم، از همه مهم تر خداوند بهم یک همسر بی نهایت کد بانو بهم هدیه داده
استاد از تون بی نهایت سپاس گذارم اصلا نمیدونم چجوری تشکر کنم ازتون ولی همین جا بهتون قول میدم بیام کامنت کنم و براتون بنویسم از نتایج فوق العاده 1402
اینم بگم من از سن 24 شروع کردم الان 27 سالمه
و هیچ پشتیبانی نداشتم حز پرودگار عالمین
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت تمامی نعمت هات
خداروصدهزار مرتبه شکر
ماشالله استاد ماشالله چقدر هرروز دارین بهتر میشین
من خودم وقتی تغییرات بدن شما رو یه جایی دیدم اومدم عضو سایت شدم و از محصولات تون دارم استفاده میکنم
خدایا شکرت که این فرکانس جدیدم چقدر داره باورهای مناسب رو به سمتم میکشه
چندروزه دارم روی این باور ک (هرچقدر ثروتمندتر میشم و به خواسته هام میرسم به بقیه هم کمک میکنم و انگیزه میدم) کار میکنم و خداوند داره الگوها و ورودی های مناسب رو بهم میده تا این باور که توی دوره روانشناسی ثروت گفتین و دارم چندروزه تمرین میکنم و تقویتش میکنم ساخته شه
چقدر زیباست این باشگاه چه رنگای قشنگی دارن وسیله ها
بهترین استادی هستین ک از کودکی داشتم ، چون به هرچی ک داره آموزش میده خودش عمل میکنه و عمل کرده
منم تصمیم گرفتم هیچکسو نصیحت نکنم و زمانی افراد رو راهنمایی کنم ک خودم نتیجه های خیلی عالی گرفتم و عمل کردم به حرفم
مثلا تو باشگاه مون ، هرکس ازم سوال میپرسه و یه جورایی راهنمایی میخاد برای ساختن عضله و چربی سوزی ، میگم از مربیت بپرس
هیچوقت دوس ندارم تا نتایج بزرگی نگرفتم کسی رو راهنمایی کنم ، شاید تو ذهن اون افراد آماتور من نتایج خوبی گرفتم در بدنسازی ، اما از آگاهی های دوره عزت نفس یاد گرفتم ک همیشه باید از خودم توقع بیشتر و کیفیت بالاتر داشته باشم
خداروصدهزار مرتبه شکر دوباره این باور برام تکرار شد که :
هرچقدر موفقیت کسب کنم ، به خواسته هام برسم ، ثروتمندتر بشم به اطرافیان و تمام جهان خیر میرسونم و الهام بخش بقیه میشم ک آقا ماهم میتونیم
یا هرچقدر موفقیت کسب کنم ، تو ذهن افراد ناخودآگاه خواسته ایجاد میکنم و خداوند اونارو ناخودآگاه هدایت میکنه ک اوناهم به خواستشون برسن
خداروصدهزار مرتبه شکر
سپاسگزارم از استاد عزیز که خودش بهترین الگوی موفقیت در تمام جنبه هاس
خداحفظ تون کنه
ساعت : 4:44
به نام خدایی که برایم همه چیز می شود به شرط باور ، به قدر ایمان.
بارها و بارها از زبان آدم های زیادی می شنیدم که کاش می شد یک بار زندگی را تجربه کنی و بعد دوباره و براساس همان تجربه ها زندگی جدیدی را شروع کنی. تقریبا این آرزو برای همه ی انسان ها محال و غیر قابل باور است و گاها برای خنده و شوخی مطرح می شود.این حرف ها برای من نیز چنین حالتی داشت تا اینکه ی در دوره ی ” قانون سلامتی ” با چشم خودم دیدم که تجربه ها و آگاهی هایی که از زندگی گذشته ام در حافظه ی سلول به سلول بدنم و در DNA ام موجود است را در بازسازی دوباره ی بدنم استفاده می کنم و جالب اینکه نیازی نیست آگاهانه بنشینم و این تجربه ها را زیر رو رو کنم و بعد گلچین کرده و برایشان اقدامی انجام دهم ، فقط کافیست که مطابق ساختاری که برایش به دنیا آمده و تکامل پیدا کرده ام رفتار کنم ، خودبخود تمام سلولهای بدنم با تجربه هایی که در این سالها کسب کرده اند ، در جهت بهبود و سلامتی و زیبایی من قدم برمی دارند. و کار من این است که فقط قانون را رعایت کنم.
عجیب ذهن قدرتمندی داریم. کافیست مدتی کاری را که بصورت منطقی برایش توضیح داده ای را انجام دهی ، دیگر خودش جلوتر از آگاهی تو حرکت می کند و از زمین و زمان امکانات پیشرفتت را فراهم می کند و چقدر هم دقیق و پیوسته این کار را انجام می دهد . خدایا بخاطر این ذهن قدرتمند و این بدن حرف گوش کن از تو سپاسگزارم.
با اینکه 4 ماه از شروع این دوره می گذرد اما تغییرات من به اندازه ی یک تولد دوباره با تجربیات قبلیست. تغییرات فوق العاده زیبایی در درون و بیرون این جسم به وقوع پیوسته است . از کاهش وزن 11 کیلویی و تغییر سایز 20 سانتی دور شکم گرفته تا تراشیده شدن اندام به زیبایی تمام و فول انرژی بودن درون و حس شادابی و امید به زندگی مثل جوان ها. دیگر قیل و قال بیرون و حال درون را نمی شود پنهان کرد از بس که تغییرات شگفت انگیز است . استاد سپاسگزارم. مریم عزیز سپاسگزارم. سپاس.
درس هایی که در توضیحات این فایل قرار دادید من را به نوشتن تجربه ای گرانبها که در تنهایی و زمانی که من بودم و خدا و مجبور شده بودم روی هیچ کسی و هیچ امکاناتی حساب نکنم و فقط یک راه برای ادامه دادن داشتم وادار کرد، درست زمانی که هیچ آگاهی ای از هدف گذاری و قوانین جهان نداشتم و تمام مسیر را به درستی و کاملا هدایتی و ناآگاهانه طی کردم . و الان می فهمم که اعتماد به نیروی برتر ، حتی اگر از روی اجبار باشد بازهم جواب می دهد و تو را به نتایج فوق العاده می رساند.
درس اول :
” وقتی هدف واضحی برای خودت مشخص می کنی ”
من و خانواده بخاطر شغل همسرم مجبور شده بودیم برای زندگی به منطقه ای از استان هرمزگان برویم که فوق العاده محروم ( از لحاظ امکانات آموزشی ، تفریحی ، درمانی و حتی آب و هوا ) بود . من هم مانند تمام مادران دیگر ، آرزوی موفقیت فرزندانم را در سر می پروراندم و تمام توان خودم را برای محقق کردن این آرزو بکار می بردم تا اینکه با نقل مکان کردن به این منطقه دیدم که امکانات طبیعی بسیاری را نداریم. بطور مثال از امکانات آموزشی خوب و کلاس زبان خبری نبود. نجواهای مخرب هر روز بیشتر و بیشتر می شد و با خودم می گفتم که فرزندان ما نباید چوب انتخاب های من و همسرم را بخورند . این کمبود کلاس و کتاب ها باعث می شود که آن ها نتوانند از کودکی به کلاس زبان بروند و در بزرگسالی دقیقا مشکلات ما را و چه بسا بیشتر از ما خواهند داشت. با کمی جستجو فهمیدم که یک نفر وجود دارد که کلاس زبان انگلیسی برگزار می کند . فورا نام نویسی کردم و کتاب ها را خریداری کرده و دردسرهای رفت و آمد به کلاس ، آن هم در هوای بسیار گرم جنوب را به جان خریدم و فرزندم را با مشقت به کلاس می بردم تا وظیفه ی خودم را بخوبی انجام دهم. اما می دیدم که آموزش ها به بدترین شکل ممکن پیش می رود و روزی دیدم که معلم کلاس ، تلفظ کلمات را به زبان فارسی بر روی کلمات در کتاب نوشته است . از همان موقع به بعد کلاس رفتن را متوقف کردم با اینکه هزینه های ترم بعد را نیز پرداخت کرده بودم اما دیگر این کار را ادامه ندادم زیرا می دانستم که این روش اشتباه است . هیچ جایگزینی برای آموزش زبان نداشتم اما می دانستم که ادامه دادن این روش هم ما را به بیراهه می برد و به فرزندم گفتم که در سطح صفر ماندن بهتر از داشتن پایه ی خراب است. و با خودم گفتم که ما هم خدایی داریم و هیچ وقت برای موفق شدن دیر نیست بالاخره از این منطقه می رویم و فرزندان من هم شرایطشان بهتر می شود.
اما مگر دل یک مادر طاقت می آورد . ساعتها و روزها با خودم تکرار می کردم که پس این همه درس خواندی و همیشه هم در کارهایت موفق بودی آیا نمی توانی از پس آموزش فرزندان خودت بربیایی؟ درست است که زبان انگلیسی تو در حد اساتید زبان نیست اما از این معلم که بهتر هستی . دنیای اینترنت در اختیارت است و به اندازه ای هستی که بتوانی فرزندان خودت را تا روز های بهتر ، آموزش دهی. و تصمیم گرفتم باتوجه به امکاناتی که دارم کارم را شروع کنم. و به این ترتیب هدفم واضح و مشخص شد.
” به افرادی قابل اعتماد ، مثبت نگر و آنهایی که قضاوت گر نیستند ، آن هدف را اعلام کن . این کار باعث می شود در زمانهایی که انگیزه های شما کم می شود یا نزدیک است نا امید شوی و می خواهی بی خیال تحقق آن هدف شوی ، به یاد بیاوری که به دیگران اعلام کرده ای و باید به عهد خود وفادار بمانی”
و من به فرزندم اعلام کردم که خودم معلم زبان تو می شوم . چه کسی می توانست مثبت نگر تر از کودک من برایم باشد. با عشق منتظر مادر معلم خود بود. هیچ قضاوتی نداشت . همیشه منتظر یک قدم جدید از من بود و دیدن ایشان باعث می شد که ناامیدی و بی خیالی را کنار بگذارم چون نمی خواستم بدقول باشم و باید به تعهدم عمل می کردم.
درس دوم :
” با ایده های اولیه قدم بردار اما به آنچه عقل تو از قبل مشخص کرده نچسب”
می دانستم که اگر علم با لذت همراه شود معجون بی نظیری برای یادگیری می شود . تصمیم گرفتم آموزش زبان را در قالب یک بازی انجام دهم . از فرصتهای فراوانی که داشتم استفاده کردم و روشهای مختلف آموزشی را جستجو کردم . روش های یادگیری مطالب را می خواندم . از جعبه ی یادگیری لایتنر گرفته تا نظریه ی یادگیری ” ابینگ هوس ” را خواندم و یادداشت برداری می کردم و اینکه چطور می توانم آن ها را به نفع خودم در عمل پیاده کنم را سرلوحه ی کارهایم قرار دادم و ایده های مختلفی را تست کردم تا اینکه جعبه ای را طراحی کردم که مراحل مختلف بازی آن با یادگیری کلمات و جملات انگلیسی طی می شد و قدم به قدم بازی پیش می رفت و جوایز مختلفی را برای هر مرحله در نظر گرفته بودم . از آن جایی که معرق کاری هم می دانستم و این کار را برای پرکردن اوقات فراغت همراه با فرزندم انجام می دادم ، تصمیم گرفتم که این جعبه ی بازی و کارتهای آن را با چوب و همراهی فرزندم بسازم. طراحی اولیه و تکمیل آن و اتمام ساخت جعبه و رنگ آمیزی و تست آن دو ماه طول کشید که این کار برای من و فرزندم تبدیل به یک بازی شده بود وقتی که چوبها را برش می زدیم یا سنباده می کشیدیم و رنگ آمیزی می کردیم و می چسباندیم. و اینکه قرار است در نهایت این دست ساخته ها تبدیل به یک بازی خاص دونفره ی اختراع خودمان بشود . این زمان ها شور و شوق وصف ناپذیر و امید فراوانی را بوجود آورده بود. بعد از ساخت سخت افزار ، حالا نوبت به طراحی کارتهای بازی از روی کلمات و جملات و نقاشی عکس های مرتبط با آن ها بر روی کارتها رسیده بود و من هر روز 2 ساعت تمام ، کارتهای همان روز را می ساختم. حتی تلفظ صحیح آن ها را از اینترنت دانلود و پشت سرهم میکس می کردم تا فرزندم تلفظ صحیح را یادبگیرد.و به این ترتیب جعبه ی بازی ما به نام ” قطار ابدی ” ساخته شد. خود بازی هر روز حدود 40 دقیقه طول می کشید و من کاملا متوجه ی پیشرفت فرزندم در زبان انگلیسی می شدم اما بعد از 40 روز ، یواش یواش دیدم که ایشان از انجام این بازی خسته شده اند و دیگر با شادی این کار را انجام نمی دهند و کار به ناراحتی و گله و شکایت و البته لجبازی رسید.
از آنجایی که فرزندم را بیشتر از آن بازی و آموزشش دوست داشتم و دیدم که کاری که به زور انجام شود نتیجه ی عکس می دهد تصمیم گرفتم که فعلا این بازی را کنار بگذارم و با خودم گفتم حتما یک جای بازی بد طراحی شده و مناسب سن فرزندم نیست یا در طی زمان ، فرزندم رشد عقلی اش کامل می شود و یا من طراحی بازی را تغییر می دهم و آن را آسان می کنم.با اینکه انرژی زیادی برای این بازی صرف کرده بودم اما دیدم که ادامه ی آن ، کاری اشتباه است زیرا به فرزندم خیلی فشار وارد می شد و داشتم ایشان را بخاطر خواسته ی خودم اذیت می کردم. بازی را متوقف کردم و اجازه دادم که در دنیای بچگی خودش بازی کند و شاد باشد.
” ذهنت را برای هدایت به راهکارهای بهتر بازبگذار و به جریان هدایت اجازه بده تو را به مسیری هدایت کند که عقل تو توانایی درک آن را ندارد . این نگرش موجب می شود به ایده ها و فرصت هایی هدایت شوی که در ابتدای مسیر هیچ ایده ای درباره ی آن ها نداشتی و نمی دانستی این راهکارها ی ساده و عالی هم می تواند وجود داشته باشد.”
یکی از روزها به مسافرتی در شمال کشور رفتیم و یکی از دوستانمان را ملاقات کردیم که هردونفر ( والدین) در سطح بالایی از زبان انگلیسی قرار داشتند . در آنجا به یاد جعبه ام افتادم و با آن ها در میان گذاشتم . در زمان میهمانی دیدم که فرزند کوچکشان با لهجه ی بسیار اصیل ، چند کلمه ی انگلیسی را به درستی و در جای مناسبش ادا کرد. اولین فکرم این بود که بخاطر داشتن پدر و مادرش است اما وقتی پرسیدم با کمال تعجب شنیدم که گفتند که ما هیچ دخالتی در آموزش فرزندمان نداریم و فردی را معرفی کردند که ایشان روشی را کشف کرده اند که فقط با تماشای کارتونهای مناسب سن ، بچه ها زبان انگلیسی را بصورت ناخودآگاه و با شادی و به راحتی و مثل زبان مادری یاد می گیرند. شماره ی ایشان را در اختیارم قرار دادند و پیشنهاد کردند که موضوع جعبه را نیز با ایشان درمیان بگذارم.
وقتی به منزل برگشتیم ، اولین کاری که کردم تماس با ایشان بود . راجع به وضعیتمان و جعبه ام نیز صحبت کردم. ایشان آدرس کانال شان را به من دادند و پیشنهاد کردند که برای مدتی از روش ایشان استفاده کنم و نتایج حاصله را با نتایج خودم مقایسه کنم.
درس سوم :
” وقتی ادامه می دهی ، نتایج خیلی زود پدیدار می شود . اول به شکل احساسات خوب مثل : حس پیشرفت ، شور و شوق ، هدفمند زندگی کردن و … وقتی این احساسات سازنده را به چشم نتیجه نگاه می کنی ، به آن ها قدرت می دهی تا قوی تر شوند و آرام آرام در زندگیت ظاهر شوند . سپس همین نتایج کوچک ، موتور انگیزه شما می شود برای ادامه دادن مسیر. سپس این استمرار ورزیدن نتایج را بزرگتر می کند و نتایج بزرگتر دوباره انگیزه ها را تغذیه می کنند و نتایج را بازهم بزرگتر می کنند.”
به قلبم و به احساس امیدی که وجود داشت و اینکه خداوند هوای من را دارد اعتماد کردم و مطمئن بودم که تلاش ، نتیجه می دهد. بنابراین شروع کردم . در ابتدا ، کل مطالب کانال که در طی 4 سال در آن نوشته شده بود را به ترتیب و از ابتدای کانال مطالعه کردم و تمام ویس ها را گوش کردم. حدود یک هفته ی کامل این کار طول کشید اما در پایان ، تقریبا راه و چاه دستم آمده بود و به مسیر مسلط شده بودم. وقت عمل بود . سری اول مجموعه ها را سفارش دادم . وقتی با مخالفت همسرم مواجه شدم تنها یک دلیل داشتم و دیگر هیچ.
ایشان دلشان برایمان می سوخت و می گفتند که گول این تبلیغات را نخور و این افراد فقط سی دی فروش هستند و تو گول سادگی خودت را می خوری . نتیجه ی چندتا کلمه گفتن فرزند دوستمان را هم به والدینش نسبت می دادند. من هیچ ابزاری برای دفاع از احساس قلبی و امید و شور و شوقم نداشتم و فقط گفتم که این کارتونها شاد و سرگرم کننده هستند و محیط شان هم عاری از خشونت است در صورتیکه شبکه های تلویزیونی ما و یا سی دی هایی که ما برای بچه ها از بازار می خریم پر از خشونت و غم و ناراحتی و ترس هستند و پر از حرف های رکیک و نامناسب سن بچه ها هستند .حتی اگر بچه ها با دیدن این کارتونها زبان را یاد نگیرند ، حداقل کارتونهای شاد تماشا کرده اند و در این گرمای سخت جنوب مجبور نیستند به بیرون بروند و در منزل و زیر کولر کارتون های متنوع می بینند. و این بحث دیگر تمام شد. و مجموعه ها به منزل ما راه پیدا کرد.
خداروشکر فرزندانم کم کم به دیدن کارتونها علاقه نشان دادند و هر روز آن ها را تماشا می کردند و شبها مجبور بودم که برق تلویزیون را از فیوز قطع کنم تا باور کنند که تلویزیون خسته شده و خوابیده است و آن ها دست از سر کارتونها بردارند .
ماه دوم نیز اقدام به سفارش کردم و فقط احساس آرامش داشتم و ایمان به چیزی که نمی دیدم اما باورش داشتم که وجود دارد.
چند ماهی گذشت و خودم هم کارتونها را پا به پای بچه ها تماشا می کردم و از اینکه محتوای آن ها پر از نکات اخلاقی و مطالب آموزنده ی علمی بود رضایتی وصف نشدنی داشتم و شادی بچه ها من را امیدوارتر می کرد. یکی از روزها ، از زبان پسر سه ساله ام کلمه ی water را با درست ترین تلفظ شنیدم و بعد سر سفره وقتی غذا را دیدند با خوشحالی گفتند delicious . و همینطور کلماتی را به جا و با تلفظ عالی بصورت جسته و گریخته بیان می کردند. و من هر روز مطمئن تر می شدم که این روش جواب می دهد اما همسرم می گفت که شانسی است و دلش به حال من می سوخت و دچار عذاب وجدان می شد که ما نمی توانیم مثل بقیه ی افراد جامعه از امکانات مساوی برخوردار باشیم.
درس چهارم:
” آگاهی از الگوهای سازنده خیلی مهم است که آگاه باشی که نتایج از چه مسیری رخ می دهد تا بتوانی با تکرار آن الگوها نتایج را تکرار کنی.”
هر روز که می گذشت کلمات بیشتری را از فرزندانم می شنیدم و تمام نشانه ها مطابق با گفته های الگویم بود و به من اطمینان قلبی می داد. این مسیر را ادامه دادم و بعد از 8 ماه ، فرزند کوچکم شروع به گفتن جملات کوتاه انگلیسی کرد ان هم وقتی که در حال بازی با اسباب بازی هایش بود . در این زمان بود که همسرم نیز به این روش ایمان آوردند و من از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم اگرچه که در طی این 8 ماه دیگر برایم دیدن این صحنه دور از انتظار نبود ولی دلم می خواست که به عالم و آدم بگویم که مسئله ی زبان آموزی به راحتی و با سادگی تمام حل شده است و نیاز به هیچ کار سخت و پیچیده ای نیست. از آنجایی که قانون را نمی دانستم تصمیم گرفتم که سمیناری در آن شهر برگزار کنم و آقای دکتر امینی را دعوت کرده تا با راهنمایی ایشان باعث بوجود آمدن عدالت آموزشی در این منطقه شوم. این کار انجام شد و ایشان نیز بخاطر محرومیت این منطقه سمینارشان را رایگان برگزار کردند و کلی هم سی دی رایگان در اختیارمان قرار دادند . حتما می توانید حدس بزنید که نتیجه چه شد؟ بجز یکی دو نفر که از دوستان صمیمی خودم بودند و من را قبول داشتند ، هیچ کسی حرفمان را باور نکرد زیرا روشی بسیار راحت و ارزان بود و فقط استمرار و صبر می خواست . و الان می دانم که نتیجه ی بدست آمده کاملا مطابق با قانون است زیرا من انتظار داشتم که افراد خارج از مدار خودشان نتیجه بگیرند. و سرنوشت ها عوض نمی شود تا خودشان نخواهند.
درس پنجم :
” برای اینکه به مسیر قبلی برنگردی و آدم قبلی نشوی ، باید الگویی که شما را به این هدف رسانده ، تبدیل به عادت رفتاری شما شود . چون اگر به عادت های آدم قبلی برگردی دوباره نتایج از دست می رود . این رمز پایداری است.”
در طی این 7 سال ، تماشای کارتون ها جزئی از رفتارو شخصیت خانواده ی ما شده است و همسر من خودش یکی از مبلغان سرسخت این روش به خانواده ها هستند زیرا نتیجه به وضوح در دستانشان است. خیلی جالب اینکه ، بعد از مدتی ، آقای دکترمن را به عنوان نماینده ی خودشان معرفی کردند و به من از محل فروش سی دی ها درصد نمایندگی پرداخت می کنند درصورتیکه نمایندگان دیگر ایشان با تلاش و آزمون و قرارداد موفق شده بودند نماینده ی ایشان باشند اما من به راحتی و بدون گذراندن تمام آن موانع و با افتخار نماینده ی ایشان هستم. و با این کار ، نه تنها فرزندانم زبان را به راحتی و بدون هرگونه کلاسی فرا گرفته اند و حتی فرزند کوچکم علاوه بر زبان ، سواد انگلیسی را نیز از همین کارتونها فراگرفته است و به راحتی کتاب های زبان اصلی را بدون هیچ معلمی می خواند . این کار برای من باعث درآمد نیز شده است.
” وقتی به هدفی می رسی ، فقط این شما نیستی که از نتیجه ی آن هدف بهره مند می شوی ، بلکه جهان اطرافت را نیز بهره مند می کنی.”
دقیقا رسیدن به هدفم در طی این سال ها ، نه فقط به فرزندان من بلکه به افراد زیادی کمک کرده است . وقتی که چند ماه پیش فرزند من به همراه تعدادی از افرادی که همانند ایشان آموزش دیده اند در کلاس های درس science که با معلم های آمریکایی و بصورت آنلاین برگزار شد شرکت کردند و بدون ذره ای مشکل و یا استرس کلاسها را به راحتی گذراندند با خودم می گفتم که می شود هر آنچه که بخواهی ، می شود. هر مسئله ای راه حلی دارد ، آن هم راه حل ساده .
وقتی نتایج افرادی که به این روش ایمان آوردند و ادامه دادند را با افرادی که این روش را باور نکردند و به همان راه رایج در جامعه چسبیدند ( حتی نزدیکان خودم) مقایسه می کنم ، هزاران بار قانون برایم تیک می خورد و تایید می شود.
من باید این کار را انجام می دادم چون تمام قلبم آن را فریاد می زد . چون مشکلات آمده بودند که من را به راحتترین روش رشد بدهند . باید رشد بکنم تا جهان اطرافم از این نتیجه بهره مند بشود. وقتی من موفق بشوم الگویی می شوم برای افرادی که در این مدار هستند تا آن ها هم فعل ” می توانم ” را صرف کنند. برای دیگران شغل ایجاد می کنم. برای خانواده ام آسایش فراهم می کنم و باعث رشد جهانم می شوم.
خدایا از تو ممنونم بخاطر قوانین ثابتت. استاد جان ومریم عزیزم از شما سپاسگزارم بخاطر اینکه خط به خط این درس ها دقیقا مطابق با یکی از اتفاقاتی بود که در زندگیم مثل معجزه بارها و بارها تکرار شد.
از کدام قانون ثابت بگویم که وقتی تعهد من را در انجام دادنش می بیند ، نتایج زیبا را برایم می فرستد. از قانون سلامتی بگویم یا از 12 قدم یا از فایل های دانلودی که مثل گنجینه پربارند یا از کامنت ها و مصاحبه ها . یا از مسیرهایی که طی کرده ام بدون اینکه بدانم طبق قانون پیش رفته ام.
نمی دانستم که خدا به من می گوید تو راحت باش و لذت ببر ، من خودم معلم فرزندان تو می شوم زیرا تو من را به همه ترجیح دادی پس من تو را بر شانه هایم می برم.
پاسخ به سوال :
چطور انگیزه هایم را حفظ کردم ؟
من قبل از اینکه کاری را انجام دهم تمام تلاشم را می کنم ( به اندازه ی وسعم) تا آن را از جنبه های مختلف بررسی کنم و پس از تایید آن ، شروع به انجامش می کنم برای اینکه تجربه ی جدیدی به دست بیاورم فارغ از نتیجه ی آن. و راجع به آن کار هیچ قضاوتی نمی کنم تا زمانی که به پایان آن برسم و به آن تجربه ، اجازه ی رشد می دهم تا عجله نکرده باشم و سعی می کنم تا زمانیکه تکاملش را طی نکرده هیچ قضاوتی نکنم و فقط تمرکزم را روی طی کردن مسیر به بهترین شکل می گذارم و دیگر جایی برای انگیزه نمی ماند که بخواهم حفظ کنم یا خیر. در واقع تمام کردن آن کار ، خودش انگیزه است.
چطور ذهنت را برای ایده های بهتر باز می گذاشتی؟
خداروشکر این خصلت بسیار خوب را در خودم دارم که همیشه و در هرکاری ، منتظر پیدا شدن راه های بهتر و ساده تر هستم و تعصبی که مانع رها کردن بشود را از خودم نشان نمی دهم هرچقدر که سخت باشد. و تجربه های شیرینی از تغییر کردن دارم که تغییرات را برایم آسان کرده و استقبال می کنم . مسلم است که ایده های بهتر را به راحتی به زندگی ام دعوت می کنم چون نه تنها مقاومتی در برابرشان ندارم بلکه مشتاقانه منتظر حضورشان هستم.
چه نگاهی کمک می کند تا بتوانی هدایت ها و نشانه ها را بهتر ببینی و دنبال کنی ؟
قلبم و احساسم همیشه من را به مسیرهای درست هدایت می کنند. از کودکی آدمی بسیار خوشبین هستم و این اعتقاد را دارم که مورد توجه ی یک نیروی برتر هستم که همیشه حواسش به من است و من را دوست دارد و چون خودم در درونم نسبت به هیچ کس و هیچ چیزی نیت بدی ندارم بنابراین آن نیروی برتر مطابق با ذاتم به من پاسخ می دهد و چیزی جز خوبی دریافت نخواهم کرد.
چطور نجواهای ذهن را کنترل می کردی و در مسیر می ماندی؟
با حرفهایی که به ذهن نجوا گرم می زدم و تایید نشانه ها ، ذهنم را خلع سلاح می کردم. با زمان دادن به آن کار و مهلت برای رشد و قضاوت نکردن ، ذهن نجواگرم را در حالت انتظار نگه می داشتم که الان وقت حرف زدن نیست . و با گفتن جمله ی ” عجله کار شیطان است ” او را وادار به صبر می کردم. و با امید دادن از طریق گفتن جمله ی ” گر صبر کنی زغوره حلوا سازی ” او را ساکت می کردم. خصلت خوب دیگری که دارم این است که وقتی که بخواهم کاری را انجام بدهم حتما کارم را انجام می دهم این وسط هرکسی هر حرفی بخواهد می تواند بزند حتی ذهن نجواگرم. مهم نیست چون من کار خود را انجام می دهم . فرمانده منم و ذهنم تحت فرمان من است و آمده تا به من خدمت کند.
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره ی امکان پذیر بودن آن هدف تقویت کرد؟
تجربه کردن الگوها حتی در مقیاس کوچک به من جرات امکان پذیر بودن در اسکیل بزرگتر را می دهد. همچنین یافتن الگوهایی که خودم به آن ها رسیده ام و حس خوبی به آن ها دارم.
وقتی به تجربه هایی که داشتم و دقیقاردپای قانون را خط به خط در آن ها می بینم توجه می کنم می فهمم که در تمام لحظاتی که در حال طراحی جعبه ی بازی بودم ، فرزندانم را در حال صحبت کردن به انگلیسی می دیدم بدون اینکه حتی یک لحظه نحوه ی رسیدن به این صحنه را در ذهنم تجسم کرده باشم.
وقتی که تلفظ درست یک کلمه و یا جای درست بکار بردن آن را از فرزندانم می دیدم قلبم درستی مسیرم را تایید می کرد و روحم پرواز می کرد و سپاسگزار خداوند می شدم که راهی به این راحتی را برایم پدیدار کرده است.
اصلا کاری به کار کسی نداشتم و فقط می خواستم حال خودمان را بهتر کنم و اصلا خودم را با کسی مقایسه نمی کردم و می دانستم که هرکسی شرایط خاص زندگی خودش و نسخه ی ویژه ی خودش را دارد و به خودم فرصت تجربه کردن زندگی را می دادم.
همیشه سوال چطور از این بهتر و چطور از این ساده تر ، در مغز من وجود دارد و تجربه های کوچک و بزرگ در زندگیم آن را تایید می کند و باعث بوجود آمدن خلاقیت ها و ایده های زیادی در زندگیم شده است.
برای رسیدن به هدفی که الان پیش رو دارم ، کافیست که تمام قوانین بالا که در قالب نوشته ها بیان شده اند را به هدفم گره بزنم و مثل گذشته عمل کنم. قضاوت نکنم ، مقایسه نکنم، زمان بدهم تا تجربه ام کامل شود . نتیجه را در زمان و مکان مناسب خودش دریافت خواهم کرد. زیرا او همیشه هوای من را دارد و مشتاق تر از من برای موفق شدنم است.
پاینده و برقرار باشید.
سلام به شما سیما بانوی عزیز
چقدر از خوندن کامنت تون لذت بردم و در وجودم بارها و بارها تحسینتون کردم.
و چقدر برام جالب بود این داستانی که از هدایت تون تعریف کردین..
اول که هزاران آفرین به شما به خاطر باور عالیتون به منبع الهی و هزاران افرین به تکیه تون بر نیروی لایزال حق و افرین به نگاه توحیدی تون..
و اما یک سوال آیا این روش آموزش زبان برای بزرگسالان هم میتونه مناسب باشه؟؟؟
خیلی برام جالب بود…
بهتون تبریک میگم و امیدوارم در همه مراحل زندگیتون موفق و پیروز باشید
سلام خانوم تونی عزیز…
ممنونم بابت کامنت زیباتون…
چقدر این کامنت شما برای من هدایتی و جالب بود.
من پسرم 4ساله ست و پارسال از طریق اینستاگرام با دکتر امینی آشنا شدم و اتفاقا از سایت شون هم چندباری اشتراک گرفتم برای دیدن کارتونها…منتها چون پسرم علاقه ایی به دیدن کارتونهای این مدلی نداشت و بیشتر عاشق ماشین و ماشین بازی بود،دیگه ادامه ندادم چون نمیزاشت که کارتونهارو براش بزارم.ولی من همچنان مشتاق بودم که با یک روشی به پسرم زبان یاد بدم که الان با کامنت شما مواجه شدم.یک دنیا ممنون…
فقط کاش بگید که چطوری پسرمو علاقهمند کنم به دیدن این مدل کارتون ها؟؟؟؟اینکه کارتونها رو نبینه و فقط صداشو در روز بشنوه که تو خونه پخش میشه تاثیری داره؟؟
سلام خانم جدیدی عزیز.از لطفتون سپاسگزارم و شک ندارم که هر اتفاقی در زندگی ما بیفته بی دلیل نیست. حتما قراره خواسته ی شما از مسیر درست و به راحتی و با لذت انجام بشه. اگر شما با دفتر دکتر امینی تماس بگیرید شما رو خیلی خوب راهنمایی می کنند تا مشکلتون حل بشه. و اگر تمایل داشتید که من کمکتون کنم ، شماره ی تماس من رو از دفتر بگیرید چون اینجا نمی تونم قوانین رو نقض کنم و شماره ی تماس بگذارم، من با عشق در خدمتتون هستم.
ادامه:
تمریناتی که باید انجام بدم؛
1. انجام چکاپ فرکانسی
2. اولویت و اصل رو انتخاب کن
3. هدف گذاری کن
5. ببین چه شخصیتی باید بسازی برای رسیدن به اهدافت، چه عادت هایی
4. اعلام کن.
5. حرکت کن با چیزی که داری
6. ذهنت رو باز بذار
7. نتایج کوچک رو ببین تحسین کن
8. الگوهایی که تو رو به نتیجه می رسانند پیدا کن و تبدیل کن به عادت.
9. بشین بنویس که با رسیدن به این هدف چه خیرهایی رو می رسونی به جهان
که میشه سوخت که میشه انگیزه
که میشه احساس ارزشمندی که میشه احساس لیاقت
که در نهایت میشه استمرار و عملگرایی
…..
من می خواستم اعتماد به نفسم بره بالا
اینطور شد که هر تمرینی که شما در مورد قانون درخواست دادید رو اجرا کردم پس درخواست کردن باید بشه جزء عادتم. و عملگرایی باید بشه شخصیتم.
من می خواستم خودمو بیشتر دوست بدارم پس لوازم آرایشی رو گذاشتم کنار و ساده و بی آلایش شدم و از اون روز خیلی خیلی عاشق خودم شدم و بیشتر خودمو دوست دارم. پس سادگی باید بشه سبک زندگیم.
….
می خواستم انتگرال یاد بگیرم پس متمرکز شدم تمام تمرکزم رو گذاشتم و یاد گرفتم. پس تمرکز میشه یه اصل که باید جزء شخصیتم شه. نتیجه اش رو می دونم.
….
می خواستم بیام دانشگاه تهران پس هر روز کنترل ذهن کردن با سپاسگزاری کردن و تجسم کردن. پس کنترل ذهن باید بشه یک عادت.
….
می خواستم توی روابطم بهتر شم خب شروع کردم به کارکردن روی خودم و هی بهتر و بهتر و بهتر شد و تا قطعش کردم برگشتیم سر جای قبل. پس استمرار در کنترل ورودی ها باید بشه جزء شخصیتم.
….
من شکرگزاری بی نهایت نعمت رو وارد زندگی خودم کردم. پس شکور بودن باید شخصیت من باشه.
….
وقتی احساس رهایی داشتم به دست آوردم.
وقتی احساس لیاقت کردم جهان منو ارزشمند دونسته.
وقتی تحسین کردم بهم بیشتر بخشیده شده.
همه ی اینا بهم می گن که من باید چه شخصیتی بسازم، من باید تابع چه رفتارها و عادت هایی باشم.
….
ایه 62 سوره عنکبوت
سلام به همگی امیدوارم عالی باشید و احساستون پر از شکر گذاری باشه
امشبم میخام به ایده ام عمل کنم و یه آیه دیگه از قرآنو اون چیزی که ازش میفهممو اینجا بنویسم قرار نیس همه حرفام درست باشه ولی اینایی که میگم دقیقا مطابق با اون چیزی که تا این لحظه بهش رسیدم
اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿۶٢﴾
خداوند روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد گسترده میکند، و برای هر کس بخواهد محدود میسازد؛ خداوند به همه چیز داناست! (62)
ما توی قرآن زیاد داریم آیه های شبیه به این
و جالب که من شاید الان کلی از این آیه ها آورده باشم که میگه آقا ثرومند شدن در جهت خداونده ثروت مند شدن معنوی ترین کار دنیاس
و چیزی که برام جالب اینکه هنوز ذهن من میگه که کجای قرآن اومده که باید ثروتمند بشی تا به خدا نزدیک بشی
بارها بهش گفتم که آیه قرآنه که میگه روزی که نه مال بدردتون میخوره نه فرزندان مگر کسانی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا اومدن
یعنی اینقدر ضایعه دیگه
ولی ذهن کارش اینکه کلا میخاد انکار کنه چون یک میلیون بار اون حرفا رو شنیده
ما باید عاقل باشیم
و هزاران بار اینا براش تکرار کنیم
این آیه امشب از اون آیاتی که با یشا اومده
دیگه میدونید که هرجایی از یشا استفاده میشه منظورش اینکه با استفاده از قوانین اون اتفاق میوفته
امشب یه ناخواسته ای پیش اومد
من در حد مرگ عصبی شدم توی اتوبان
یه راننده ای واقعا کار خطرناک عجیب و غریب انجام دادا
نمیخام بگم چی کار ولی اگه بگم یک در میلیارد فک نمیکنید یه نفر یه همچین کاری رو حاضر باشه به عنوان یه انسان توی اتوبان انجام بده
من چون توی اون ماشین پدر و مادرم بودن خیلی عصبی شدم
و بعد کار به جایی رسید که شماره پلاکشو برداشتم و تماس گرفتم با پلیس
قبل از اینکه تماس بگیرم ب خودم گفتم تو اینجا حالت بد شد و محال عدالت خداوند زیر سوال بره تو باید چوبشو بخوری برای دفه های بعدی
تماس گرفتم با پلیس
وقتی که جریانو براشون گفتم
بنده خدا اونقدر هم پیگیر بودن و هم همدل بودن
گفت تو فقط شماره پلاکو بگو با این کار کثیفی که کرده ما همین امشب میگیریمش
باورتون نمیشه
چهارده تا چشم
نتونستن یه پلاکو درست حفظ کنند
یعنی این همه آدم نتونسته بودن یه پلاکو حفظ کنند
چرا اون قصر در رفت
چون ما حالمون بد شد
چون من وارد جنگ شدم
چون هممون عصبی شدیم
پلیس بیچاره گفت اول بزن کنار من نگران خودتم (واقعا یه لحظه فک کردم آمریکا ام) و آروم باش فک کن پلاک که یادت بیاد تمومه
ما شاید بیستا پلاک مختلفو گفتیم و گفتیمم که ماشین پرایده سفیده
ولی گفت همه ی اینا اشتباهه
چرا اینجوری شد
چون من مشکل داشتم
چون من نتونستم اعصابمو کنترل کنم
چون من نتونستم به ذهنم مسلط بشم که چهار تا شمازه از ذهنم رفت
و این چیز عجیبی نیست
خدا اینو از یاد ما برد
خدا زد پس گردنم گفت تو خودتو بکشی ام امشب قرار نیس که این یادت بیاد اونم رفت دیگه تا تو یاد بگیری به اعصابت مسلط باشی
خدا این شکلی به من یاد داد
ولی خدا رو شکر که همه سالم موندن خطر از بیخ ریش همه ی خانوادم گذشت
خدا رو شکر ک ماشین ها مشکلی براشون پیش نیومد و اوکی موندن
خدا رو شکر که اصن اون شماره پلاک به ذهنم نیومد تا من به قانون خدا شک نکنم بدونم خدا عدالتشو برای ما اجرا میکنه
و ب خانوادم گفتم که اگه ما احساسمونو کنترل میکردیم حتی اگه شماره پلاکشم یادمون نمیموند با اون کاری که اون کرد میشد بیست تا ماشینی که پشت سرمون بودن یکی پلاکشو گزارش کنه و همون یه نفر خفتش کنه
اینجوری خدا عدالتشو میذاره روی زمین
ولی درس عبرت شد برام که شرایط ناخواسته پیش میاد تو باید اعراض کنی
مثل استاد که وقتی اون حیوون که شبیه گرگه وقتی که دید داره گوسفنداشو میخوره رفت تله خرید و کشتشون
ولی اگه احساسش خوب نمیموند میشد که اون تله یا درست کار نکنه
یا اون حیوونه بیاد بازم گوسفنداشو بخوره و قصر در بره
ما ام همه شماره پلاکشو حفظ کردیم ولی چون احساس بد شد عدالت خدا نذاشت که اون خفت بشه
خدا ب من یاد داد که اگه شرایط ناخواسته حتی خیلی وحشتانک برات پیش اومد اول کنترل کن خودتو بعدم توکل کن به خدا بدون که خدا جای حق نشسته و بعد اقدام متناسب با اون رفتار انجام بده اول اعراض اگه رفت که میره که هیچی
اگه بازم نرفت تو اقدام قانونی متناسب انجام میدی و تمام
با احساس خوب
با حال خوب
تضادها بالاخره پیش میاد
ما ام خدا نیستیم که خودمونو همیشه بتونیم کنترل کنیم
موسی میزنه یه نفرو میکشه
بابا برو ببین چ قدر اسمش توی قرآن تکرار شده
چون اونم آدم بوده
مثل همه ی آدمهای دیگه
ولی بازخورد مناسب گرفت
و تمام
ثمره اش هم مشخص دیگه
خدایا ما رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت داده شده
خدایا منو از اون متقینی قرار بده که فاصله ای بین حرف و عملشون نیس
دوستون دارم
به نام یگانه فرمانروای هستی
سلام خدمت استاد عزیز ، آقا علی شیرازی نازنین که تو آینه باشگاه دیدمش ، و خانم شایسته مهربان
چه فایلی ، چه به موقع واقعا لذت میبرم استاد از این هماهنگی هایی که میشه
من یکم میرم عقب تر یعنی زمانی که آبانماه بود و کلی داشتم کلنجار میرفتم سر اینکه چرا نتایج من ، پایدار نیست؟ و یه روند سینوسی داره؟چرا همونطور که استاد تو فایل اول ثروت 2 میگه روند من صعودی نیست؟
هدایت شدم به یک سفر و یک کتاب از جیمز کلیر و اونجا بود که خداوند به من این دو مورد رو الهام کرد :
1- تو هنوز پایه قوانین رو یاد نگرفته میخوای چیزای پیشرفته رو یاد بگیری ، مثل اینکه رفتی دبستان داری به معلم میگی به من مشتق و انتگرال یاد بده ، در صورتی که تو هنوز جمع و تفریق هم بلد نیستی، پس تو اول باید اصول اولیه رو یاد بگیری ، باید قوانین پایه رو یاد بگیری
2- تو داری عادت ها رو برای نتایجی که میخوای پیگیری میکنی ، چون من داشتم به قانون سلامتی خیلی عالی عمل میکردم ولی به محض اینکه اگزمام درمان شد انگار گفتم خب دیگه بسه ، بیا برگردیم حالت قبلی ، که توی اون کتاب فهمیدم که نه ، من باید عادت ها رو تو لایه شخصیتم تغییر بدم که بشه سبک زندگی من ، که شاید من تا الان درموردش با دوستام ده ها ساعت صحبت کردم که شما هم تو این فایل درموردش گفتی
فهم این دو تا موضوع بهم کمک کرد که نخوام سنگ بزرگ رو بردارم و اجازه بدم که خداوند منو به مسیر های درست هدایت کنه
تو شروع سال من یک هدفی رو برای خودم انتخاب کردم و اون هم متخصص شدن در زمینه طراحی محصول دیجیتال بود ، خب دوره هاشو از قبل گذرونده بودم ولی راضی نبودم چون تمرکز خوبی روش نتونسته بودم بذارم ولی تصمیم گرفتم که از پایه و اصول بیام و یادش بگیرم . شروع کردم و قدم اول رو برای خودم یادگیری اصول گرافیک گذاشتم ، رفتم دوره هاشو تهیه کردم و یه ماه و خرده ای خودم رو بستم به آموزش های مربوطه و مطالعه کردن درموردش که چقدر باعث شد من رشد کنم در این زمینه و برای خودم هم جایزه گذاشته بودم که اگه چالش اولم رو تموم کنم میرم سفر اصفهان که شکر خدا تمام شد و من این سفر رو رفتم .
قبل از سفر ، یعنی زمانی که من داشتم هدفگذاری میکردم (اواخر عید برای سال جدید هدف میذاشتم) برنامه م این بود من صرفا طراحی محصول رو یاد بگیرم اما از اونجایی که سال پیش به یه نگاهی رسیدم که من عاشق سه تا چیزم : 1-خلق کردن یک چیز 2-خلاقیت 3-حل مسئله یجورایی دوست داشتم پا رو فراتر از اینچیزی که فکر میکنم بذارم و برای من اون اجازه دادن و راه دادن به هدایت های خداوند بود که بهم گفت برو سراغ یادگیری مدیریت محصول که همین چند روز پیش فهمیدم یک عنوان شغلی هست به نام cto و فهمیدم این همون چیزیه که من دوستش دارم. دوره های مربوط بهش رو تهیه کردم،شروع کردم به مطالعه کردن کتاب های مربوط به اون، ایده های طراحی محصول که اومده و دارم با تیم های مربوطه قدم هاشو برمیدارم.
من یه چالشی داشتم اونم این بود که یه مسیری رو شروع میکردم و خیلی سریع رها میکردم ، اونجاها که ناامید میشدم یا نتیجه ای نمیدیدم و…
وقتی به یه شناخت نسبت به دوپامین رسیدم که چجوری کار میکنه که بهش میگن هورمون انتظار پاداش ، یجور دیگه برخورد کردم ، گفتم من اگه به این هدفم برسم یه جایزه خوب به خودم میدم که چالش اولیم یادگیری اصول گرافیک بود که اصلا سابقه نداشت من همچین تمرکزی رو بخوام بذارم روی این موضوع که چقدر باعث شد خیر و برکت تو زندگیم بیاد و بعدش جایزه م رو هم به خودم دادم.
حالا قدم بعدی برام متخصص شدن تو حوزه CTO هست یعنی chief product officer و از الان به مدت 6 ماه برای خودم یه چالش جدید گذاشتم و اون هم قدم اول این مهارته ، یعنی متخصص شدن در زمینه مدیریت محصول یا Product Managment ، دوست دارم هم همینجا به شما اعلام کنم که میخوام تو این زمینه متخصص بشم که خودش در برگیرنده موضوعات متفاوتی مثل رهبری و مدیریت،طراحی محصول،بیزینس،مارکتینگ و … هستش و من امروز میشینم و براش برنامه ریزی میکنم که دقیقا چه قدم هایی رو باید بردارم و برای خودم رودمپ ترسیم میکنم . همینجا هم اعلام میکنم جایزه رسیدن به این هدفم سفر به ترکیه هستش.
این روزها دارم روی دوره قانون آفرینش کار میکنم و روی بخش ششم هستم و به امید خدا دو سه روزه بخش 6 رو تمام میکنم و میرم سراغ بخش 7 ، و برنامه م اینه که توی مدت کار روی این موضوع و متخصص شدن در این زمینه روی دوره های پایه ای کار کنم و ان شاء الله از سال آینده میخوام وارد دوره های ثروت بشم ، در حال حاضر برام مهم ترین موضوع درک قوانین پایه هست، همان جمع و تفریق یاد گرفتن .بعد از قانون آفرینش برنامه م رو برای دوره کشف قوانین گذاشتم که بتونم توی این مسیر اهدافم ترمز هام رو پیدا کنم و با برداشتنشون نتایج فوق العاده ای رو از لحاظ شغلی برای خودم خلق کنم پس قدم به قدم با هم پیش میریم .
استاد اینم بگم که از وقتی درک کردم موضوع عادت ها رو ، شروع کردم به ساختن عادت هایی که میدونستم باید تغییر کنن و برنامه ریزی کردم و متوجه شدم من در سال میتونم روی 17 تا عادت خوب ایجاد کنم ، تا بحال عادت کنترل کلام،پیاده روی و دو تا دیگه از عادت ها رو ساختم و الانم دارم روی عادت عضله سازی کار میکنم و خیلی راضی ام ، چون تابحال سابقه نداشت من بیشتر از یه هفته برم باشگاه یا تو خونه بخوام تمرین عضله انجام بدم ولی خب الان دارم روش خیلی جدی کار میکنم و هر روز با تمرینات آقا علی شیرازی تو دوره سلامتی ، دارم جلو میرم .
و یه چیزی که من فهمیدم و تو کامنت های اخیرم هم اینو نوشتم این بود که هر چقدر گذشت مفهوم ارزشمندی خود رو بیشتر فهمیدم ، هر چقدر که میگذره، با این سبک زندگی (زندگی با قوانین) بیشتر میفهمی که همه چیز منم ، همه ی زمان روز رو داری برای خودت میذاری عملا ، توی کار،روابط،ثروت،سلامتی و ورزش و … اصلا میبینی بابا همه چی خودم بودم چرا تا حالا همش نگاهم به بیرون از خودم بود؟ قطعا شما متوجه صحبتم میشی و زندگی شما گواهی بر این موضوع هستش .
عاشقتونم ، سپاسگزارم از این فایل فوق العاده که کلی درس داشت برام و بزودی میام و از رسیدن به هدف جدیدی که گفتم بهتون میگم
عاشقتونم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز، خانم شایسته دوستداشتنی و دوستان عزیز سایت
من مدتی هست که همزمانی های جالبی در رابطه با فایلهای سایت (نشانه یا فایلی که اون روز آپلود میشه روی سایت) برام پیش میاد. یکی دوبار قبلا توی سایت درموردشون نوشتم ولی میخوام حتی اگر به نظرم جزئی هم اومد، سعی کنم که بنویسمش.
حالا ماجرا اینه که من بخش زیادی از دیروز رو در حال جواب دادن به سوالات جلسه دوم دوره شیوه حل مسائل بودم و تا سوال 9 رو انجام دادم و دقیقا توی فایل وردم نوشتم که شاید دوره قانون سلامتی به حل این بخش از مسائل من (خستگی و ….)کمک کنه و دلایلی که چرا تا حالا انجامش ندادم رو هم نوشتم.
امروز صبح وقتی سایت رو چک کردم دیدم که فایل جدید هست روی سایت و وقتی استاد صحبت میکرد حس میکردم یه نفر نوشته های دیروز من رو در مورد خستگی و … غیره داده به ایشون و استاد بعد از خوندن اونها اومدن و این فایل رو ضبط کردن. (وقتی که تا سوال آخر رو جواب دادم توی قسمت نظرات جلسه 2 نوشته هامو میزارم).
میدونم که باید این دوره رو تهیه کنم. ان شا الله خدا کمکم کنه که در زمان مناسب، کار درست رو انجام بدم.
استاد من از روزی که شما رو بعد از عمل کردن به قانون سلامتی دیدم، همش یاد این ویدئویی که توی قدم اول دوره 12 قدم گذاشته بودین، میوفتادم و پیش خودم میگفتم ببین بالاخره تلاشش نتیجه داد، نه از اون راهی که خودش فکر میکرد ولی خدا هدایتش کرد به مسیر. و اینجوری به خودم انگیزه میدم و به خودم میگم شاید مسیر موفقیتم با اون چیزی که من الان توی ذهنم دارم متفاوته ولی من نباید پا پس بکشم و باید توی مسیر درست ادامه بدم.
واقعا شجاعت به خرج دادین که اون ویدئو رو اون زمان گرفتین. امیدوارم من هم بتونم در عملی کردن تصمیمات درست، شجاع و شجاع تر بشم.
خیلی خیلی از شما و خانم شایسته سپاسگزارم و براتون بهترین ها رو آرزو دارم.
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
بعد از دیدن این فایل زیبا و کلی تحسین استاد عزیز اومدم که به سوالات این فایل ارزشمند جواب بدم و چقدر این فایل یاد من آورد خیلی چیزهارو که در مسیر رسیدن به هدف داشتم و اونا باعث شدن که من برسم و الان قشنگ یادم اومد و هدفی که بهش رسیدم و درنظر گرفتم که اینجا بهش بپردازم و به سوالات جواب بدم اولین معامله ملکی منه که چند مدت پیش رخ داد :
سوال اول اینکه چطور انگیزه هایت را حفظ میکردی ؟؟؟
خب در جواب به این سوال باید بگم که من انقد شور و شوق داشتم برای زدن اولین معاملم وگرفتن کمیسیون زیاد مطرح نبود برام فقط میخواستم اولین معاملمو انجام بدم در کسب و کار جدیدی که انتخاب کردم و در این بازه که همه میگن بازار ملک قشنگ خوابیده، با این باور و همین آگاهی که من با باورهام رقم میزنم واصلا مهم نیست که بیرون چه خبره، و یادمه مدام این جمله درونم گفته میشد و میگفتم دنیای من توسط من داره رقم میخوره و انگیزه میداد بهم این آگاهی و در کل بگم نمیشه گفت دقیقا چطوری چون یک مداری بودو همه ی اینها مثل یک پازل کنار هم منو رسوند به اون هدف که در ادامه با جواب دادن به سوالات بهشون میپردازم .
خب سوال بعدی :چطور ذهنت را برای ایده های بهتر باز می گذاشتی ؟ اینو تو یک کلمه میتونم جوابشو بدم که همین یه کلمه کل داستانه زندگی میتونه باشه :تسلیم بودم
جمله ای که همیشه به کار میبرم :خدایا من تسلیمم خودت هدایتم کن برای انجام اولین معاملم ،خودت برام بچین .
سوال بعدی :چه نگاهی کمک میکرد تا هدایت ها و نشانه ها رابهتر ببینی و دنبال کنی ؟؟؟
همین نگاه تسلیم بودن و اینکه میگفتم من روی خودم کار میکنم و اینکه در زمان مناسب هدایت میشوم و الان در حین جواب دادن به این سوالا نمیتونم تصور کنم که یادآوری این جواب ها به خودم چه کمکی بهم کرد ،این نگاه و داشتم که در زمان مناسب هدایت میشوم ،هرموقع ذهنم میگفت که امروزم گذشت و خبری نیست سریع میگفتم نه ساکت باش من چند مدتها که احساسم خوبه و وقتی احساسم خوبه وقتی سپاس گزارتر شدم ،وقتی آرامش دارم درونا پس یعنی من در مسیر درستیم و من به زمان بندی خداوند اعتماد دارم ،الله اکبر چه چیزهایی که داره یادآوری میشه بهم با هر کلمه پاسخ به این سوالات بینظیر ، الان که فکرشو میکنم یه کوچولو به خودم سخت گرفتم نسبت به اونموقع ، در کل همین آرام بودن و احساس خوب داشتن کلید دریافت نشونه ها بود برای من و برای همه نه فقط من و نشونه وقتی میاد قلب تایید میکنه و اینکه چطوری و اینا منطق نداره که برای هرکس یه جوره با زبونی که بفهمه ،قربون خدا برم من ،اون تمام وجودم منه ،اونه که جای تمام نداشته هام و پرکرده لایه پرانتز (خدایا من خیلی عاشقتم).
سوال بعدی :چطور نجواهای ذهنت را کنترل میکردی ودر مسیر می ماندی ؟ جواب:سایت عباس منش دات کام وخوندن قرآن که عادت هرشبمه تقریبا خوندن چند صفحه که اصلا وقتی آدم تو مداره بالایی هست قشنگ احساس میکنه که تک تک این آیات و کلمات زندن و انگار فاصله منو خدا فاصله چشم من تا اون صفحه از قرآنه و احساس میکنم قشنگ انگار فیس تو فیس داره بهم میگه و وجودم تاییدش میکنه و چقدر فوق العادس رشد کردن و بالارفتن آگاهی و موندن در مدار بالا و مدام رشد و صعود به مدار بالاتر و ادامه و ادامه ،چه احساس آرامش و عشقی و آدم فک میکنه این دیگه تهشه ولی هرچقدر رو خودش کار میکنه و مدارش عوض میشه باز به یک مدار بالاتر از آرامش و عشق میرسه و باز میگه از این بهتر نمیشه و خبر خوب اینه که همیشه از اون بهتر هست (خدایا عاشقتم) و توجه به نکات مثبت که صد البته و یادداشت هرشب نکات مثبت که تمرینی به قدرتمندیش پیدا نکردم برای خودم وقتی که به شکل سپاس گزاری مینویسم نکات مثبت روزم رو و اول صب با شکرگزاری شروع میکنم .
سوال بعدی :دیدن چه الگوهایی ایمان شمارا برای امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد ؟؟؟چندین و چند الگو که قبل من انجامش داده بودن و خیلی هاشون حتی سواد دبستانی هم به زور دارن شاید ولی ثروتمندن و بیشتر به خودم میگفتم که مگه میشه تو بخوای یه کاری بکنی و نتونی؟؟؟تو صددرصد انجامش میدی و بالا گفتم که تو سوال اول هر چقدر که جواب میدم میبینم که شکل یک پازله که هم و کامل کردن ، استاد من عاشقتم بابت طراحی این سوالای عالی ،من عاشقتم که دوروزه بود داشتم میگفتم اون مسیری که رفتم و باید بشینم مرور کنم و خداوند انقد خوشگل منو هدایت کرد به این فایل و گفت بفرما سوالاتت از قبل آمادس ،استاد من عاشقتم .
واما مواردی مثل :
اول بگم که تجسم همه ی داستانه وقتی اون احساسی که در نتیجه ی نهایی داری رو در لحظه ی حال احساس میکنی دقیقا داری به بدنت مزه ی اونو میچشونی و ناخودآگاهت هم که فرق بین واقعیت و دروغ رو نمیفهمه وباورش که کرد چنان راهشو پیدا میکنه که اصلا باورنکردنیه قدرتی که خداوند در وجود ما نهاده ،تجسم که باید روزها راجبش حرف زد و من هم دقیقا تجسم میکردم بعد انجام معامله اولم چه حسی دارم و احساس میکردم اون رضایت از خودم رو در تجسم زمانی که معامله رو انجام دادم و خیلی چیزهای دیگه .
مورد بعدی :دیدن کوچکترین نکات مثبت و پیشرفتها درمسیر و سپاس گذاری بابت آنها :الله اکبر که چه مواردی داره یادآوری میشه :
من یه بار مشتریم تا دم محضر اومد و اونجا منصرف شد و برگشت و کمیسیون تپلی هم طی کرده بودم ولی به لطف خدا و بودن در مسیر درست حتی یادم نمیاد حالم بده بشه ،فقط تعجب کردم یه کم و این درحالی بود که شدید نیاز داشتم به اون پوله ولی الله رو صدهزار مرتبه شکر که این ایمان ساخته شده و اینم بگم که باید روش هرروز هر لحظه کار کنیم چون ایمان هم یک فرکانسه ،یک مهارت نیست که بگیم خب یادش گرفتم تموم شد نه مثل مهارت وقتی یادش گرفتیم باید مدام روش کار بشه و اینم به تجربه گفتم .
خلاصه بعد اون مشتری چند وقت دیگه با یه ملک جدید و یه مشتری جدید تا خورده محضر رفتیم و چاییم خوردیم و موقعی که داشتیم مدارک و میگرفت بنگاهی که بنویسه دوباره سره یه مسعله خورد به هم ،و من تو دلم داشتم میخندیدم و میگفتم خدایا قبلی تا دم محضر اومد ولی این تا داخل محضر اومد و چاییم خوردیم و سره قیمت حتی توافق کردیم و موقع دادن مدارک سره موضوعی که خارج از حوصلس تو این کامنت به هم خورد ،گفتم پس خدایا شکرت این یعنی پیشرفت و یادمه دقیقا این طرز تفکر و داشتم و شکر کردم و گفتم این یه پیشرفته و گفتم صددرصد بر اساس قانون تکاملم باشع دیگه مشتری بعدی باید نوشته بشه دیگه هههههههه ، و دقیقا مشتری بعدی نوشته شد دقیقا مشتری بعدی و خدارو صدهزار مرتبه شکر ،واقعا به قول استاد ثروت یک فرکانسه ،بک فرکانس خاصیه و من تو اون هدف و معاملم خیلی آگاهی ها و سلف کنترل و و خیلی ویژگی ها دست به دست هم داد و شخصیتی ازمن ساخت من به اون هدف برسم ،مهم تر ازهمه تمرکزی که فقط یکپارچه یا تو کارم بود یا تو سایت و همین فقط همین .
مورد بعدی مقایسه نکردن خودم با دیگران و رعایت قانون تکامل : این مورد انصافا با جرات میتونم بگم که بیشتر از همه رعایت کردم ،چون از مقایسه کردن خودم اصلا نوشتنشم سخته ،خط قرمز منه ، و اینکه صد البته من دارم مسیر خودمو میرم چون بارها و بارها فصل 6کتاب رویاهارو خوندم و اگر هرروز هم بخونم بازهم کمه ،و همین رعایت قانون تکامل و ایزوله کردن و مقایسه نکردن زندگی رو بهشت میکنه ،اولویت هارو مشخص میکنه ،باعث میشه از خیلی انگیزه های اشتباه و چشم و هم چشمی در امان باشیم و خیلی چیزهای دیگه ،قشنگ بهت میفهمونه که آقا فک کن تو کل کرهی زمین تنهایی و فقط خودتی اونوخ چی ؟؟؟اونوخ بازهم دوس داری اون ماشینو بخری یا خونه رو داشته باشی یا صرفا فقط برای درآوردن چشم بقیه بوده یا اینکه بیفتی سره زبونا و راجبت حرف بزنن؟ (کمبود عزت نفس )
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت مسیری که بهم انقدر زیبا یادآوری کردی ،حتی هدایت کردی به موضوع کسب و کارم ،خدایا صدهزار مرتبه شکرت .
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
تومنو ببر مثل همیشه من تسلیمم .
در پناه رب قدرتمند کیهان .
سلام. استاد قبل از شروع کامنت بهتون بگم طی این چند سالی که با شما آشنا شدم .حتی برای 1بار یا یک نشانه چیزی ندیدم که بتونه قوانینی که به ما آموزش میدین نقض و یا رد کنه .
توی تمامی قوانینی که عاشقانه و بدون سانسور به ما میگید خدا شاهده به اندازه ام دهم تار مو هم توش شکاف نیست …من همیشه میگم استاد فقط راجب اصل صحبت میکنه و غیر از این نیست و نخواهد بود …تبریک بهتون میگم برای این سبک زندگی برای چقد خوبه که آگاهی از قانون استفاده میکنید .یعنی توی هر مسیله ای که قوانینش رو کشف میکنید توی همون مسیر شروع میکنید به بهبود و از اونجایی که مسیر پایانی نداره و تا همیشه امکان رسیدن به نتایج عالی رو داره به راحتی نتایج بهتر و الگویی عالی تر میشود .
انگیزه های که ما رو به جلو و نتایج بهتر سوق میده همون زخمها و دردهایی هست که توی زندگیمون بهش برخوردیم و شدن پله پرتاب من وقتی توی زندگی مالیم یا روابطیم یا سلامتیم میام و گزشته رو چک میکنم متوجه میشه توی همه اینها تنشها یا کمبودهای داشتم که همه اونها با توجه به درخواستها و اشتیاقی برای پیشرفت باعث شد توی تمام اون قسمتها شروع کنم به تغیرات …..وقتی مسیر درست رو انتخاب کردم و از مطالب سایت شروع کردم به خواندن گوش دادن و انجام ستاره قطبی استمرار و لذت بردن توی مسیر اصلا ایده ها خودشون میومدن و صحبت میکرد یعنی ایده ای که دقیقا برای شرایط من بود آینقده شفاف میومد و هنوز هم ادامه داره که نمیشد از بگزری ..ایده های که وقتی توی مسیر درست و مدار درست هستیم به سراغمون میاد بدون شک از مسیری وارد زندگیمون میشه که واضح ترین علائم رو با خودش به همراه میاره …
و کوچکترین احساس خوب نشون میده که این ایده خالص هست و ایده خاص فقط مختص من بود و شرایط من یعنی ایده ای که توی زندگی من میومد شاید برای دیگری کارساز نبود . و هر چقدر احساس بهتری رو داشتم نشانه ها و ایده ای بهتری برام رقم میخورد .
علی رغم اینکه ذهن من سعی میکرد من و راههای جدید رو به تمسخر بگیره که خیلی وقتها هم اوایل پیروز میشد ولی به محضی که ترسها نا امیدها بیشتر میشد متوجه میدم که از مسیر اصلی خارج شدم و دوباره شروع میکردم به ساخت باور جدید.
وقتی از نحوه ساخت باور و قوانین که به ما یاد دادین اون نتایج رو منطقی و طبیعی برای خودم عرضه میکنم و دوباره ذهنم رو آروم میکنم . بهش میگم بشین سرجات و قانون رو به خودم یادواری میکردم و میکنم
استاد عزیز شما اینقدر این مسیر رو هموار کردین که فقط کسانی که خودشون رو آگاهانه به نفهمی بزنند از مسیر موفقیت و پیشرفت دور میمونن.توی زندگی م روزی نیست که به خودم یادواری کنم که هر چیزی که استاد با ما درمیون میزاره اصل هست و غیر از این نیست ..
به نام خداوند مهربان
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم
مریم جان
و تک،تک اعضای خانواده عزیزم
خیلی،خیلی خوشحال و سپاسگزار خداوند مهربانم هستم که بازهم فرصتی بر من عطا کرد که در این جمع صمیمی باشم،فایل جدید ببینم و یه رد پا بزارم
هنوز فایل رو ندیدم
فقط مطالب نوشته شده یی این فایل خوندم و متوجه شدم که در چه توهمی بودم
وقتی رسیدم به سوالات که استاد درخواست کردن جواب بدیم دیدم ای دل غافل
من هیچ وقت هدفی برای خودم تعیین نکردم که اینجوری براش قدم بردارم،شور و شوق براش داشته باشم
شاید آرزوم پیشرفت تو کار خیاطی و تأسیس شرکت بزرگ تو کشور مورد علاقمه ولییییی
در حد یک رویاست من توهم اینو دارم که اون هدفمه
یعنی جدی نگرفتمش که بخوام براش قدمی بردارم (قدم های کوچیک اما پایدار) یا یجورای برای ذهنم غیر قابل دسترس و مسخره میاد( البته باید قانون تکامل رو هم در اینجا در نظر گرفت این هدف بزرگه اول باید تکاملمو طی کنم یعنی هر روز یه کاری براش انجام،روی خودم و باور هام بیشتر کار کنم،قبل اون هدف های دیگه ایی رو تعیین کنم و بهشون برسم )
یا مثلاً من دوست دارم برم زبان یاد بگیرم یا برم رانندگی یاد بگیرم شاید دوست دارم برم ولی تا الان متاسفانه هیچ قدمی براشون برنداشتم،متاسفانه الان که بهش فک میکنم میبینم حتی راه هدایت خداوند رو هم با تکیه به استدلال های ذهنم بستم
هدف میتونه از چیز های کوچیک شروع بشه اگه یکم بشینم فک کنم همین الان کلی هدف های کوچولو میتونم برای خودم تعیین کنم و هر روز براشون قدم بردارم و یک زندگی هدفمند داشته باشم،صبحها به عشق اون هدف بیدار بشم
با خوندن مطالب بالا تازه فهمیدم هدف چیه و زندگی هدفمند یعنی چی
با خوندن مطالب بالا تازه فهمیدم فرق بین هدف و رویا رو (در واقع یکی هستند اولش رویاست بعد تبدیل میشه. به هدف و اگه براش قدم برداری قدم های کوچیک ولی پایدار اون وقت رویات تبدیل میشه به واقعیت و تو به هدفت میرسی و میشه جزیی از تجربه های زندگیت
اگه قدمی برنداری مثل خود من اونوقت اون رویا یک رویا باقی میمونه و تو با این توهم که من رویا و هدفمو دارم به هیچ جایی نمیرسیم)
اگه میخوام یک زندگی هدفمند داشته باشم صبح ها با شور و شوق چشم باز کنم
ابتدا باید هدفی برای خودم تعیین کنم براش هر روز قدم بردارم نسبت بهش عشق داشته باشم روی هدایت خدا حساب باز کنم به ندای درونم گوش کنم به توانایی های خودم باور داشته باشم
(در لحظه زندگی کنم و ترسی از آینده نداشته باشم که با دیدن فایل قبلی خودمو متعهد کردم که فقط برای همین امروز پاک باشم)
اول سپاسگزار خداوند مهربانم هستم که اول صبح هدایتم کرد سمت این فایل که هنوز ندیدمش و دوم سپاسگزار استاد نازنینم هستم که انقد خالصانه و عاشقانه برامون فایل تدوین میکنند و کلی آگاه مون میکنم
خیلی دوستتون دارم
در پناه رب مهربان باشید
یا حق