هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
    361MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
    22MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

649 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    سلامممم

    چه نشونه عالی و به موقعی واقعا به همچین چیزی الان نیاز داشتم چون کلی هدف دارم ک باید مثل همیشه به همشون برسم.

    خیلی اهداف داشتم ک بهشون رسیدم یک سریاش یادمه و ی سریاش نه متاسفانه ولی میدونم ک تا اینجای زندگی ب هرچی ک میخواستم ب یه نحوی در ی زمانی رسیدم و خداروشکر میکنم.

    از یچیز کوچیک شروع میکنم ک بهش رسیدم یادمه اون زمان ک چیزی از قوانین نمیدونستم ولی الان ک نگاه میکنم این قوانین ی نقش کوچیکی ناخواسته توی رسیدن به خواسته هام داشتن دوره یه مدت دلم یه ساعت مچی شیک میخواست اره ی ساعت استارت این خواستم اسفند ماه بود ک گفتم عید باید یه ساعت بخرم به بابام گفتم و قبول کرد عید شد و از اون ساعت مچی خبری نشد یادمه هرسری اصرار ک من ساعت میخوام یه چیز کوچیک میخوام فلان بهمان

    خلاصه که فروردین هم گذشت ماه بعدشم گذشت اصن کلا فراموش شد دیگه تیرماه بود ک گفتم عه من یچی میخواستم چرا فراموش شد و ی رفتر داشتم توش خاطرات اتفاقات و گفت وگوهام با خدا رو مینوشتم رفتم سراغش و شروع کردم به نوشتن ک خدایا من از تو میخوام خودت برام بیار و این شد کار هرروزم ک خدا چی شد کو بابا ی ساعته کلی خواسته بزرگ داشتم بهش رسیدم همون سال دوستم ی ساعت خرید و یادمه ساعتشو گرفتم به دستم بستم از توی نت انواع اقسام ساعت انتخاب میکردم ک فلان مدلی باشه الان رفتم دفترم رو دیدم دقیقا 9روز بعدش بابام برام همون مدل ساعتی ک میخواستم بدون اینکه منو حتی با خودش ببره خرید و آورد و من توی دفترم نوشته بودم خدایا میدونم بابا ی وسیله بود و تو بودی که این ساعت رو بدستم رسوندی و جالب اینجاس ک من چیزی در مورد قوانین نمیدونستم و دوسال بعدش با این قوانین اشنا شدم و همون دوسال بعدش هم فقط میدونستم ی همچین قوانینی هس و باز هم زیاد جدیش نگرفته بودم و الان دارم میفهمم ک من با همین قوانین ب اون خواسته رسیدم 3ماه از بابام خواستم هیچ 9روز اونو از خدا درخواست کردم رسید به دستم.

    یکی دیگه ازهدفم که هنوزم توی مسیرشم در مورد تحصیلم هس من سال آخر راهنمایی بودم ک متوجه شدم عاشق خون ،سلول، بوی سرم و بیمارستان و الکل وکلا هرچی ک به بدن مربوط میشه هستم حتی توی بچگی هم الکی انگشت دستمو زخم میکردم تا باند و بتادین بزنم.از همون موقع تصمیم گرفتم رشته تجربی رو انتخاب کنم و همین کار رو کردم اولش برام مهم نبود حالا تهش چی میشه فقط میخواستم توی رشته ای باشم ک از بدن خودم سر دربیارم سال اول دبیرستان یکم شرایط سخت شد درسا سنگین شد کتاب زیست ک کتاب اصلی رشته تجربیم بود هیچی ازش نمیفهمیدم دبیرش هم اونجور که باید تدریس میکرد نبود واقعا به سختی متوجه میشدم ولی چون خیلی دوست داشتم هرجوری بود میخوندمش ولی سال دوم و سوم دبیرستان کتاب زیستم راحت تر شد جوری ک هرجلسه داوطلب پرسش کلاسی بودم ولی هنوزم توی تست مشکل داشتم ولی دیگه تصمیم رو گرفته بودم ک باید تا تهش همینو ادامه بدم و علاقم ب شناخت بیشتر بدنم بیشتر شد و میخواستم دانشگاه هم توی همین راستا باشم و پیشرفت کنم ن چیز دیگه کلاس تست میرم ک به اجبار مدیر مدرسمون بود وگرنه خودم نمیرفتم سال سوم دبیرستان بودم ک با استاد از طریق داییم آشنا شدم مامانم همون موقع اومد توی این مسیر ولی من نه بااین حال از گوشه و کنار متوجه حرفای استاد میشدم ولی خب خودم عضو سایت نبودم یادمه بعد از کلی تلاش زیستم رو یبار توی آزمون هفتگی 68درصد زدم اینقدر ذوق کرده بودم و خوشحال ک میشه میتونم بااینکه هفته بعدش باز کمتر شد که دیگه کلا گفتم من اینا حالیم نیس تست زنی رو دوست ندارم ولی باید ب اون رشته ای ک میخوام برسم و مشاور مدرسمون بهم گفته بود چون ب زیست و بدن و کارهای تحقیقاتی علاقه داری پزشکی گزینه خوبیه و از اون موقع این شد ک پس فقط پزشکی ولی یادمه همیشه میگفتم دوست ندارم زیاد با بیمار سروکله بزنم باید ی پزشک متفاوت بشم دیگه من تلاشمو میکردم ولی خب نتایج آزمون هر هفتم دور از تلاشام بود جوری ک گفتم بابا این تست زدن هم استعداد میخواد ک من ندارم ولی خب با همین رتبه ب هدفم میرسم نمیشه ک نشه سال 99که اوج کرونا بود سال کنکور منم بود که هر هفته یه اطلاعیه میدادن ک کنکور حذفه ی ماه عقب افتاد دوبار میگفتن ن کلا میخوان حذف کنن و اینجوری هی دچار بلاتکلیفی میشدم مامانم ک عضو سایت بود میگف ببین هرچی بشه ب نفع تو میشه شک نکن وواقعا هم شد درسای آخر سال سوم حذف شد و کنکور از تیرماه افتاد مردادماه چقدر سر این استرس داشتم هی عقب جلوش میکردن دیگه ی زمانی بیخیال شدم گفتم درسمو میخونم هرچی میخواد بشه کنکورم دادم سخت بود خیلی هم سخت بود بعد کنکور نمیخواستم امیدم رو از دست بدم میگفتم هرچی بشه باز من ب هدفم میرسم و این مهمه یه هفته گذشته بود ک دوستم گفت ک یه رشته دیگه هم هس رشته ژنتیک که کلا تحقیقاتیه و خیلی خوبه ولی تازه توی ایران داره پیشرفت میکنه و درحال حاضر آینده خوبی توی ایران نداره مگر بری کشور دیگه و از اون روز این شد هدف جدید من ک این رشته همون چیزی هس ک من میخوام و تازه ایده مهاجرتم سرو کلش پیدا شد و گفتم پس باید فقط رشته ژنتیک بخونم و رفتم کلی ازش تحقیق کردم این سایت به اون سایت حتی کشورهایی ک پیشرفت بیشتری توی این زمینه داشتن و هرروز علاقمند تر میشدم به این رشته و فهمیدم بااین رشته حتی نیاز نیس بابیمار سروکله بزنی و کار من میشه خلق ایده و پیشگیری و نه درمان کلی خودم رو توی اون موقعیت ک رشته رو قبول شدم تصور میکردم ب مامانم میگفتم کارهایی ک قرار بود انجام بدم

    خلاصه رتبه ها اومد زیاد تعریفی نداش و یادمه همون موقع کلا اینو فراموش کردم و گفتم من میرسم ب این رشته موقع انتخاب رشته چون خیلی علاقه داشتم مستقل باشم و فرهنگ شهر های دیگه رو تجربه کنم هرچی شهر خوش آب و هوا میدیدم ک رشته ژنتیک رو داره همون رو انتخاب میکردم و باز خودمو در حال تحصیل در یه شهر دیگه تصور میکردم عاشق برف بودم ک هرشهری ک زمستونای سرد و برفی داشت رو اولویت گذاشتم و تااینکه در نهایت رشته ژنتیک شهر اراک قبول شدم چقدر اون شب که نتایج رو دیدم خوشحال بودم ولی خب 2سال اول بخاطر کرونا کلاس ها مجازی شد و من همش در حال لحظه شماری برای رفتن بودم و باز نق میزدم چرا باید شانس من کلاسا مجازی بشه و بعدها فهمیدم اینم دلیلی داشته و باعث شد من از قبل دوستای هم اتاقیم رو پیدا کنم تا اونجا اذیت نشم سر اینکه هم اتاقیام مناسب نباشن و الان 2ترم دیگه دارم تا کارشناسیم تموم بشه با همون 5تا دوستای هم اتاقیم ک خیلی خیلی خوبن و یجورایی باهم دیگه کنار میایم

    این بارز ترین هدفی بود که اینجوری بهش رسیدم و مطمئنم تواین رشته پیشرفت های بیشتری قراره داشته باشم. یادآوری این باز اون حس شادی و امید و انگیزه بهم تزریق شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    رقیه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 937 روز

    سلام به دوستان هم خونه ایی ام

    دوستان گل پر انرژی خونه ی خدا

    و سلام به صاحبان سخاوتمند و پر تلاش این خونه .

    خدا رو شکر می کنم که فرصت گوش کردن این فایل رو داشتم و مثل همیشه لذت بردم و یاد گرفتم.

    فایلی پر از آگاهیی های ناااب.

    من اومدم با این کامنت ، از نتایج خودم بگم توی این مدت کوتاهی که اومدم داخل سایت و از انرژی دوستان بهره بردم.

    ابتدا که وارد شدم ، سعی کردم توی کامنت گذاشتن فعال باشم و کامنت های دوستان پیش کسوت رو هم با دقت بخونم ،

    فایل های ارزنده رو هم پراکنده گوش می کردم.

    یاد گرفتم که با تمرکز بیشتری برای فایل ها انرژی بزارم و هدفمند گوش کنم تا نتیجه ی بهتری بگیرم.

    رفتم سراغ محصولات و توضیحات و مقاله های محصولات رو مطالعه کردم و فایل های ارزنده ی معرفی محصولات رو حداقل یک بار گوش کردم .

    توی یکی از فایل های نشانه ام ، متوجه شدم که مریم بانو توی یه دسته بندی زیبا و ارزشمند ، فایل ها رو با کلید واژه های جذاب دسته بندی کردند.

    بسیار سپاسگزارم از ایشون بابت این همه سخاوت.

    فایل های ” اجرای توکل در عمل 51 فایل” گوش کردم همه رو پشت سر هم.

    بعضی فایل ها برام تکراری بود ولی لذت بخش چون که انگار وقتی باتمرکز بر کلید واژه بهش گوش کردم ، بیشتر و بهتر فهمیدم

    و فایل هایی با کلید واژه های دیگه …

    این فایل ، اولین فایل بود با کلید واژه ی ” باورهایی برای امکان پذیر بودن خواسته ”

    اسم کلید واژه برام جذاب بود

    و انتخاب کردم تا تمرکز کنم و با دقت بیشتری گوش کنم.

    همینطور که گوش می کردم ، استاپ می کردم و به دستااورد های معنوی و مادی که توی این مدت داشتم فکر می کردم و لذت می بردم و احساس خیلی خوبی پیدا می کردم.

    دستاوردهای معنوی که بیشتر خوودم ازسون راضی بودم و کمتر اطرافیان .

    گاهی اطرافیان بیان کردن به زبون و گاهی تایید کردن با عملشون که به قول استاد ، نشونه ایی بود برای من که مسیرم درسته.

    احساس عزت نفس بیشتر

    احساس آرامش بیشتر

    احساس شادی بیشتر

    احساس اطمینان و اعتماد قلبی بیشتر و

    همه ی احساسات زیبایی که به من ثابت کرده توی مسیر درست رشد و بهبود هستم ..مسیر صراط مستقیم پر از نعمت و برکت.

    ماشین زیر پام که دی ماه 401 خریدم ، رانا بود.

    تصمیم گرفتم بفروشم و با توکل به خدا تارا بگیرم.

    دو هفته ، رانا رو توی سایت ها گذاستم برای فروش.

    یک شنبه صبح رانای خودم رو با شرایط بسیار عااالی و بدون هیچ مسئله ایی فروختم

    و امروز صبح که سه شنبه است ، تارای خودم رو که اونو هم با شرایط عااالی و بسیار هدایت شده بود ، خریداری کردم.

    حدود 80 در صد کارهای این خرید و فروش رو خودم به تنهایی انجام دادم با اعتماد بنفس بالاتر از قبل و با ایمان به اینکه باید در عمل توکلم به خدا رو ثابت کنم و به خودم اول ثابت کنم فقط حرف نمی زنم

    برای بازدید ماشین تنها رفتم و ترس اینکه کلاه سرم بزارن و جامعه پر شده از …. رو از خودم دور کردم.

    و اتفاقا با راهنمایی و هدایت زیبا و شگفت انگیز خدا ، ماشین نامناسب از من دور شد

    و بازم با الهام قلبی ، به سمت تارای باب میل خودم و همون شرایطی که می خواستم و با همون مبلغ نقدینگی که داشتم ، بدون قسط و بدون چک و بدون بدهی و قرض و با فروش بخشی از طلای خودم.، هدایت شدم.

    تارا تیتانیوم اتومات 402

    خیلی خیلی روز پر برکتی بود برام امروز و کارای اداری و انتقال پولها و دفتر اسناد و … به راحتی ، خلوت ، با روی خوش انجام شد.

    هم خریدار رانا و فردشنده ی تارا ، انسان های شریف و مبادی آداب و دقیق و منظم بودن و بسیار پر انرژی و مثبت . خدا رو صد هزار بار شکر

    اینکه تونستم این کار بزرگ رو انجام بدم ، خودم به تنهایی که تا بحال حتی تصمیمش برام سخت بود ، خیلی زیاد از درون احساس رضایت و ارزشمندی داشتم.

    همه ی لحظات متوجه ی هدایت های خدا بودم و باهاش حرف می زدم و ازش تشکر می کردم.

    دو سری و سری آخر ، دو روز قبل از تحویل رانا ، خودم ماشینم رو تمیز کردم . دستمال کشیدم همه ی جای ماشین رو در عین حاال که فایل های سایت رو هم ، همزمان گوش می کردم.

    با رانا صحبت کردم و ازش قدر دانی کردم بابت اینکه نزدیک یک سال 17000 کیلومتر منو جابجا کرده و پابه پای من ، برام راحتی رو فراهم کرده.

    توی طبیعت و توی یکی از پارک های جنگلی تهران.

    این کار رو هم از استاد یادگرفتم که توی یکی از فایل ها ، بعد از اتمام سفرشون با چه عشقی و با چه احساس قدر دانی ماشینشون رو با مریم بانو تر تمیز کرده بودن.

    در حاالی که قبلش فکر می کردم ، هزینه کردن و کارواش بردن ماشین یعنی پیغام ثروتمندی به کائنات دادن.

    درحالی که رسیدگی به ماشین و دستی به سر و روی ماشین کشیدن هم ، قدر دانی و سپاسگزاری از کائنات محسوب میشه و با عشق این رسدگی ها رو انجام دادم.

    فردای همون روز ، مشتری خوبی براش پیدا شد که اونم از ماشینم خیلی خوشش اومده بود با عشق و احساس خوووب معامله ی واگذاری رانا انجام شد.

    دو روز بعد ، یعنی امروز ماشین دلخواه خودم رو از جهان هستی هدیه گرفتم و عاشقانه دوسش دارم و یاد گرفتم که بهش رسیدگی کنم در حالی که حواسم هست که وابستگی پیدا نکنم و باور دارم که این ماشین هدیه ی جهان هست به تغییرات شخصیتی ام.

    خدایا سپاسگزارم.

    جالب اینه که من از خرداد ، از کار قبلی ام استعفا دادم و چند ماه بود که درامد و حقوق ماهانه نداشتم.

    از خدا خواستم تا قبل از 20 آذر ، من سر کار جدیدم با شرایط شغلی بهتر و با حقوق بیشتر باشم.

    این قرار با خدا رو هم ، از یکی از دوستان توی یکی از کامنت ها یاد گرفتم که بابت رسیدن به خواسته اش ، قرار 21 روزه با خدا گذاشته بود.

    در من این جرقه خورد که منم همین قرار رو بزارم و خودمو محک بزنم و ببینم می تونم ذهنم رو خاموش کنم و به برنامه ریزی خدا اطمینان کنم و بخاطر نداشتن شغل و بیکار بودن ، غصه نخورم و نگران نباشم.

    قرار 21 روزه ی من ، 20 آذر تموم میشه و امروز 14آذر.

    سه روز قبل از مرکزی که رزومه فرستادم با من تماس گرفتن

    ساعت مصاحبه حضوری برای فرداش فیکس کردیم.

    روز یک شنبه عصر مصاحبه حضوری رفتم. دوشنبه عصر تماس گرفتن ، قرار شد از شنبه کارم رو توی این مرکز با حقوق حدودا دوبرابر جای قبلی شروع کنم و قول دادن سال جدید افزایش حقوق هم داشته باشن که راضی کننده باشه برام.

    شنبه 18 آذر من دوباره مشغول به کار میشم بعد از حدود 7 ماه بیکاری

    و دقیقا روز 19 قراره 21 روزه ام ، من مشغول به کار میشم.

    برام بسیار دلنشین و جذاب و شگفت انگیزه این همه اتفاقات عااالی توی زندگیم.

    بی نهایت سپاسگزار این خونه ی خدا هستم

    و بی نهایت سپاسگزار لطف و فضل و کرم جهان هستی ، هستم.

    گاهی نجوای ذهنم ، می گفت

    فکر کردی تو در حدی هستی که با خدا قرار 21 روزه بزاری؟ و خدا سر قول و قرارش باشه؟

    گاهی می گفت ، رقیه جااان ! این قول و قرار ها مال دوستانیه که الان سالها تو سایت هستن

    تو حتی یه دونه محصول هم نخریدی

    چی انتظار داری از خوودت؟

    ولی من سعی کردم با خدا حرف بزنم و به نجواها گوش نکنم.

    بهش می گفتم که ، تو حرف خودتو بزن.

    نمی دونی که با حرف زدن هات اتفاقا منو بیشتر مصمم میکنی که به قول قرارم با خدا ایمان بیشتری داشته باشم. اعتماد بیشتری داشته باشم تا موفق بشم .تا نتایج بهتر بگیرم تا ” روی تو یکی رو من کم کنم ”

    الان خوشحالم و احساس خیلی خووبی دارم که با عمل کردن به آموزه هایی که از فایل های” اجرای توکل در عمل استاد ” یاد گرفتم ، روی نجواهای ذهنم رو کم کردم و به اصطلاحی که خودم همیشه به کار می برم

    ” فیتیله پیچش کردم ”

    خیلی وقت ها هم اون منو فیتیله پیچ می کنه متاسفانه.

    ولی تعدادش خیلی کمتر شده ، چون که دائماا با گوش کردن به این فایل و تکرار و تکرار و تکرار ، کنترل ذهنم بیشتر و بیشتر میشه.

    راستش این مطلب رو هم صادقانه بنویسم که

    بین خریدن ماشین و خرید یکی دوتا از محصولات سایت توی کشمکش ذهنی بودم.

    چون که نقدینگیم رو برای رسیدن به خواسته ی خرید ماشین احتیاج داشتم و اگه محصول می خریدم ، باید با رانا ادامه ی مسیر می دادم.

    اینو هم بگم بابت یه تضادی که بوجود اومده بود ، برای فروش رانا و خرید تارا مصمم شدم.

    ولی توی همون قول و قرار هام باخدا ، متعهد شدم که اگه تارا رو بخرم و تا 21 روز دیگه برم سر کار جدید ، با اولین حقوقم دوره ی دوازده قدم رو شروع می کنم .

    تا اونموقع هم فایل های ارزنده ی هدیه رو تکرارا گوش می کنم و یاد می گیرم و عمل می کنم.

    دوره ی 12 قدم خیلی منو صدا می کنه و حتما خریداری می کنم و مطمئن هستم که تغییرات مالی زیادی توی زندگیم بوجود میاره.

    حس خیلی خوبی به این محصول دارم حتی بیشتر از روانشناسی های ثروت.

    علتش رو نمی دونم ولی مطمئن هستم اولین محصولی که خریداری می کنم ، 12 قدم هست.

    منو به تعهدی که با خودم بستم ( با گوش کردن به یکی از فایل های استاد ) که تا پایان یک سال ،( 5/8/1403) درآمدم سه برابر یا بیشتر بشه این محصول جامع ، خیلی کمک می کنه.

    و جاالب اینجاست که از نوشتن کامنت هم خسته نمیشم.

    گویا دارم با خدا حرف می زنم و اونم دستش رو گذاشته زیر چونه اش و آرنجش رو تکیه داده به میز کارش و داره با دقت و حوصله به حرف های من گوش میده و نوشته هام رو می خونه .

    گویا توی این جهان ، خودم هستم و خودش.

    یه جایی گوش کردم که

    توی دعای عرفه ، امام حسین (ع) به خدا می گه که ..

    وقتی من میخوام با نیروی برتر حرف بزنم انگار فراوان خدا وجود داره ( شرک ) و وقتی تو به من گوش میدی انگار فقط همین یه بنده رو داری تمام و کمال مال من هستی با همه ی قدرت بی نهایتت.

    امیدوارم درست نوشته باشم درکم رو از این بند از دعای عرفه رو …..

    ولی حس می کنم کاملا که خدا نشسته و به حرف های دل من گوش میده و کاری نداره بقیه بنده هاش چی می خوان.

    من به خدا اعتماد دارم چرا که بهترین برنامه ریز زندگی منه و هدایتم می کنه که زندگی رو بهتر زندگی کنم.

    خدا یا سپاسگزارم بابت این حس قشنگ که بی نهایت آرامش رو در من ایجاد کرده.

    خدایا سپاسگزارم که خونه ایی هست پر از انرژی خدا و منم داخل این خونه شدم

    خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی تا به بهترین نحو ، و با راحت ترین صورت ، رانای عشقم رو واگذار کنم

    و سپاسگزارم که منو هدایت کردی به بهترین شرایط و راحت ترین صورت برای خریدن تارای عشقم تا احساس بهتری زمان رانندگی داشته باشم و از لحظاتی که پشت فرمون نشستم ، لذت بیشتری از زندگی ببرم.

    خدایا کمکم کن که داشتن نعمت های فراوان در زندگیم برام عااادی نشه و همیشه شکر گزار تو باشم

    و درعین حااال ، همیشه در مسیر رشد باشم و سکون نداشته باشم توی همه ی زمینه ها ،

    چرا که یاد گرفتم توی سراشیی زندگی ما سکون نداریم

    یا صعود یا سقوط

    خدایا در عین حال که شکر گزار داشته هام هستم ، قانع به داشته هام نیستم و بیشتر و بیشتر از درگاهت می خوام چرا که تو وهابی

    و چرا که تو از من عاشق تری به پیشرفت و رشد و بهبود من.

    سپاسگزارم بابت این روز های شگفت انگیز و پر از برکت های معنوی و مادی و زندگیم.

    سپاسگزارم

    سپاسگزار

    سپاسگزارم.

    دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مریم و نیلوفر گفته:
      مدت عضویت: 1344 روز

      سلام رقیه جان دوست عزیزم

      تبریک میگم بابت شغل جدید و خرید ماشین جدید..چقدر حس خوبی از کامنت شما گرفتم چقدر توحیدی عمل کردی دختر تحسینت می کنم جایی که نوشته بودی به تنهایی برای بازدید ماشین رفتی و کارهای خریدشو انجام دادی کلی ذوق کردم انگار که واسه من اتفاق افتاده خیلی تبریک میگم که اینقدر خوب آموزشهارو درک کردی اینقدر خوب عمل می کنی و ان شاءالله نتایج روز به روز بزرگتر و بزرگتر میشن امیدوارم با ماشینت کلی جاهای قشنگ بری و از رانندگی باهاش لذت ببری خلاصه که توخیلی خوبی دختر ..کامنتت بهم انگیزه داد یکم به خودم بیام و متعهدتر باشم من مدتهاست که تا قدم دوم از دوره 12قدم رو تهیه کردم و بعد بخاطر استمرار نداشتن،هنوز موفق به خرید قدم سوم نشدم …

      با خوندن کامنت قشنگت تصمیم گرفتم این راهو ادامه بدم و بقیه قدمهارو در اولین فرصت تهیه کنم .امیدوارم اسم شماروهم به زودی در دوره 12قدم ببینم.

      به خدای مهربون می سپارمت عزیزم و آرزو دارم به همه آرزوهای قشنگت برسی..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    طاهره زرین گفته:
    مدت عضویت: 1256 روز

    به نام خدای مهربان و بخشنده

    سلام به استادعزیزم وخانم شایسته مهربان

    چقدر خوبه که هر روزم را که شروع می کنم وبعد از انجام تمرین ستاره قطبی میام توی سایت بافایل های جدید وشگفت انگیز شما سورپرایز میشم واقعا ازتون ممنونم که انقدر برای اینکه بچه هاتون پیشرفت کنند زحمت می کشید دقیقا شما حکم یه پدر مهربان و دلسوز را پیدا کردید که پیر راه شده و می خواد باتمام وجودش به بچه‌ها ش این مسیر را یاد بده ، استاد عزیزم خیلی از خدا ممنونم که من را با شما آشنا کرد من تازه قدم دوم هستم بعضی از مواقع که دچار گمان های نامناسب میشم و بعدکه میام توی سایت وشما رو میبینم همه ی آن افکار بد ناپدیدمیشن چون میبینم که شما وخانم شایسته ماشاالله

    هر روز شاداب‌تر

    هرروز زیباتر

    هرروزداراتر

    هرروزعاشق تر

    هرروزثروتمندتر

    هرروزخوش اخلاق تر

    هرروز سلامت تر

    هرروز با انگیزه تر

    هرروز خوشتیپ تر

    از روز قبل هستید و این خیلی تحسین برانگیز هست ، وخیلی به من و قطعابه بقیه بچه‌ها کمک می کنه که ما هم امیدوار شیم و دنبال تحقق اهداف مان باشیم .

    از خداوند بسیار سپاسگزارم، از شما بخاطر همه ی زحمات و کلمات درخشان تون سپاسگزارم خدانگهدار تون باشه انشالله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1631 روز

    به نام هدایت الله

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان خوبم

    خداروشکر بابت فایل هدف گذاری و تاثیر آن در زندگی حال و هوای تک تو دوستان است برای یک موفقیت پایدار من هم هدف های زیادی را در زندگی خود دارم و با کوچک کردن و خرد کردن و ریز کردن آنها توانستند به بخشهای کوچکترین آنرا تقسیم کنم و یکی از هدفهای اصلی من در زندگی ساختن باورهای درست زندگی در راستای ثروت است و یکی از کارهایی که من در راستای این هدف دارم انجام می دهند وقتی در مسیر به نشانه ها و الهامات خداوند می رسم انگیزه برای قدم های بعدی پیدا می کنم و این باعث میشه که حفظ شود اون هدف و خواسته که دارم برای ادامه مسیر

    اما ذهن من در ادامه مسیر هدف هایم به الگوهاو ایده های خوبی پیدا می کنم که میشود با این ایده ها هم به یک درجه مدار بالاتر از موفقیت برسیم و اگر من با کار کرد هر هدف کمترین نشانه ها را دنبال کنیم حتی کوچک یا ریز این نگاه کمک میکنه که شور و شوق زیادی تری داشته باشیم میتوانیم دنبال کنیم اما نجواهای زیادی هم در زندگی دارم مثلاً دور و اطراف این همه به من می‌گفتند که چقدر میخوای ادامه بدهی وقتی که هنوز نتیجه نگرفته اید چرا ادامه میدی واز این چیزها این حرفها از دوستان و جامعه همیشه بوده و هست ولی من اصلا توجه به آن نمی کنم چون خودم که میدانم نتیجه آرام آرام در طی تکامل شکل می گیرد و من به این نجواها اصلااهمیت نمی دهم چون حال و احساس خوبم را تحت هیچ شرایطی نمی خواهم بد کنم یا از دست بدهم چون این یک قانون است برای موفقیت

    و هدف تقویت ذهن یا کنترل ذهن است که ورودی ها را بتوانیم درست کنیم در ذهن خودمان

    اما من با برنامه خودم که در طول روز دارم تجسم و یا عبارت تاکیدی و عکس های زیبا و خوبی که در گوشی همراه خودم در راستای هدف انجام می دهم و امروز کوچکترین چیز که در زندگی من اتفاق می افتد شروع می کنم تشکر کردن از خداوند هر نکات مثبت چه کوچک چه بزرگ من در راستای هدف

    موفقیت این است که هیچ موقع خودم را با دیگران مقایسه نکنم مثلا چرا فلانی این چیزها را دارد ولی من ندارم چون نتایج برای من آرام آرام شکل می‌گیرد و این توقع از خودم نباید داشته باشم برای ادامه مسیر من بیشتر موقع سوالاتی که قراره از خودم بپرسم را با کامنت خوندن بچه ها که در محصولات یا فایل های دانلودی با خواندن آن الگو و هدف های خودم را می توانم برای کاربرد زندگی بهتر آن را به کار بگیرم

    استاد بی نظیر بود این فایل ذهن من با خوندن و یا هر بار نوشتن خیلی باز تر و اگاهی من هم بیشتر شد

    در پناه الله یکتا شاد پیروز سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1330 روز

    یک موضوعی ک خیلی مسیر رسیدن من به خواسته هامو طولانی میکنه اینه ک نتایج کوچیک ک میاد به عنوان سرگرمی یا چیت میگم حالا بذار یکم به شیوه قبل برگردم و یادم میره ک دلیل این نتایج مناسب اون ورودی های مناسب بوده و دوباره برمیگردم به شیوه قبل

    این نکاتی ک تو این فاایل گفته شد خیلی ارزشمند بود و من یادداشت کردم ک این چهار پنج تا کار رو برای رسیدن به هدفم انجام بدم

    1_ انتخاب هدفی ک بالاترین اولویت رو داره(واضح و شفاف)

    2_ اعلام کردن این موضوع به یک یا دونفر مناسب

    3_ باز گذاشتن دست خدا و هدایت و نچسبیدن به مسیر ثابت

    4_ دیدن کوچک ترین نتایج و تایید درستی این مسیر و تبدیل کردن این روند به عادت

    5_ ایجاد این باور ک من با نتیجه گرفتن و رسیدن به خواسته هام به هزاران نفر دیگ هم خیر میرسونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    مینا جوزی گفته:
    مدت عضویت: 3167 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی.

    من وقتی سال آخر دبیرستان بودم آرزوم این بود که رانندگی یاد بگیرم، چون یکی از دوستانم با ماشین خودش میومد مدرسه و پدر من اصلا اجاز نمیداد بدون گواهینامه ماشین دستم باشه. همیشه به دوستم نگاه میکردم که چطور مستقل و بااعتماد به نفس برمیگرده خونه. آرزوم این شده بود که روزی برسه که رانندگی کنم و به خودم افتخار کنم. خیلی ترس داشتم ولی چون دوستم رو دیده بودم که چقدر راحت ماشین میرونه کم کم برام قابل باور شده بود که کاری نداره و اگر منم تمرین کنم میتونم. انقدر انگیزم بالا بود که فردای روز تولد 18 سالگیم رفتم آموزشگاه رانندگی ثبتنام کردم و با یه استاد خیلی ماهر و سخت گیر شروع به یادگیری رانندگی کردم. اوایل اصلا کارم خوب نبود. دست و پاهام باهم هماهنگ نبودن. ماشینو خاموش میکردم. سرخورده میشدم. وقتی اشتباه میکردم معلمم با یه خط کش محکم میزد رو دستم. حتی یبار تو ماشین گریه کردم و این حس بهم دست داده بود که من از پسش برنمیام. ولی همش چهره دوستم جلو چشمم بود و اینجور مواقع با خودم میگفتم مینا اگر اون تونسته تو هم میتونی فقط صبر کن و عجله نکن و قدم ها رو یکی یکی بردار. پدرمو مجبور کردم وقت های بیکاریش منو ببره تمرین با ماشین خودمون. پدرم یکم کج خلقی میکرد ولی انصافا وقتی شور و شوق منو میدید اونم انگیزه میگرفت تا با جدیت بیشتری ساپورتم کنه. خیلی تمرین کردم، هر جلسه بهتر از دفعه قبل رانندگی میکردم. حدودا جلسه ششم بود که مربیم منو برد جاده. هیچ وقت این کارو نمیکرد ولی چون دیده بود من خیلی پیشرفت کردم منو تا پلیس راه برد و من کل مسیر ذوق زده بودم که با سرعت بالای 70 میرونم. تو این مسیر مداومت کردم، هر وقت و هر لحظه که نا امید شدم تصویر دوستم اومد جلو چشمم و به خودم انگیزه دادم، به اندازه کافی تمرین کردم و برای هدفم وقت گذاشتم. و در نهایت تو اولین تست شهری قبول شدم و گواهیناممو گرفتم. ولی بازم خیلی می ترسیدم که تنهایی بشینم پشت فرمون! یعنی بابام خیلی منو می ترسوند. اوایل خودمم با بابام همراهی میکردم که آره ممکنه تصادف کنم و خطرناکه تنهایی ماشین برونم. ولی یه جایی به خودم گفتم چرا؟ چرا باید بترسم از اتفاقی که معلوم نیست بیفته یا نه؟ بنابراین سمج شدم و سعی کردم هرکسی از اعضای خانواده هرجا کار داره من ببرمش و برسونمش و تنهایی هم برگردم. تا الان که دوازده ساله گواهینامه دارم حتی یک بار هم تصادف نکردم! برخورد بوده در حد آینه به آینه شدن. ولی هرچی خط و خش رو ماشینه کار بابامه :)) دست فرمونمم که دیگه نگم براتون عالیه، و تو پارک دوبل هم محشرم و الان تو رانندگی ادعا دارم. کسیو تو اطرافیانم ندیدم بهتر از من رانندگی کنه.

    یکی دیگه از خواسته هام که خیلی خوب بهش رسیدم یادگیری یه رقص خیلی سخت سنتی آذری بود. من به رقص های محلی خیلی علاقه دارم. یه روز یه کلیپ رقص پانزده دقیقه ای از یه رقص آذری دیدم که خیلییییی خوشم اومد. با خودم گفتم ببین چقدر قشنگ داره می رقصه، ای کاش منم میتونستم این رقصو انجام بدم. حدود یه ماه تقریبا هر روز اون کلیپو پلی میکردم و با خودم میگفتم ای کاش منم بلد بودم، چقدر قشنگ میرقصه. بعد از یه مدت به خودم گفتم مینا! چرا تو نتونی؟ بیا امتحان کنیم فوقش اینه که نمیتونی دیگه! ولی اگر تونستی چی؟ با ترس و لرز کلیپو تو کامپیوتر پلی کردم و سعی کردم حرکاتشو تقلید کنم ولی اصلااااا نتیجه خوب نبود! اصلا نتونستم. گفتم خب چیکار کنم که بتونم انجامش بدم؟ یه ایده ای بهم الهام شد اونم اینکه به جای اینکه بخوام کل رقص رو یکدفعه یاد بگیرم، رقص رو به تیکه های کوچیکتر تقسیم کنم و هر تیکه رو جدا یاد بگیرم. شروع کردم ده ثانیه ده ثانیه حرکات رو تکرار کردن و هر حرکتی که یاد میگرفتم میرفتم ده ثانیه بعدی . فقط تمرکزم رو میذاشتم رو همون ده ثانیه ای که داشتم یاد میگرفتم. گاهی اوایل خسته میشدم و میگفتم بیخیال به سختیش نمی ارزه، ولی بازم اون حسی که موقع دیدن کلیپ تو قلبم ایجاد میشد که ای کاش منم می تونستم برقصم، بهم انگیزه میداد که ادامه بدم. و اینطوری شد که در عرض دو هفته مداومت، من کل اون رقص رو به خوبی یاد گرفتم و سر یک ماه تمرین تو اون رقص عالی شده بودم. انقدر فوق العاده می رقصیدم که مامانم و اطرافیانم میگفتن اخه چطور ممکنه تو بتونی پونزده دقیقه یه رقص کامل رو انجام بدی اونم انقدر قشنگ و موزون که هیچکدوم از حرکات یادت نره. من این رقصو به چند تا عروس یاد دادم به همون شیوه ای که خودم یاد گرفتم و روز عروسیشون محشر می رقصیدن و کلی ازم تشکر کردن.

    من به خیلی از هدف هام رسیدم ولی این دو تا هدفم خیلی برام شیرین و جذابن و امیدوارم شما و دوستان ازش لذت برده باشید. دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    انیس دیده بان گفته:
    مدت عضویت: 1650 روز

    سلامی گرررم بر همه عزیزانی ک هدایت میشن به خوندن این کامنت

    قوانین خداوند و این جهان ثابت هستن

    و تغییر نمیکنند و برای همه یکسان.

    الهی شکرت خداجونم برای این هدایت و نشانه امروز من و خدا هیچ وقت دیر نمیکند

    سلام استادِ جان

    همین دیروز برای جلسه 1 قدم 1 کامنت گذاشتم و نوشتم که میخوام یه هدفی رو ک سالهاست امروز و فردا میکنم، انجام بدم ( تمرین جلسه 1 عزت نفس) ، و امروز این فایل نشانه من بود

    خدای من چقدر به موقع و شفاف پاسخ میدی کافیه ک آروم باشم تا اتفاقهای مناسب خودش در زمان مناسب رقم بخوره

    چقدر استاد دقیق و کامل من و راهنمایی کردین در شروع سال 1404 با گرفتن این تصمیمم این فایل باید بعنوان نشانه بیاد دقیقا فردای روزی ک هدف گذاری کردم

    و این نشانه قدمهام رو محکمتر و ایمانم رو بیشتر کرد برای انجام این هدف و ایده ها داره پشت سرهم میاد فقط از صب کلی ایده نوشتم

    با برداشتن قدم های کوچک اما پیوسته

    و قدمهای بعدی ب وقتش گفته میشه

    درست زمانی ک قدم اول رو برمیداری بخصوص اون زمانی ک ترسم داری اما به غیب ایمان داری میگی من میرم تو دلش خدا خودش هدایتم میکنه او خودش برام انجام میده اونوقته ک دستها پشت سرهم میرسن و کارهات به آسانی برات انجام میشن و تو آسان میشی برای آسانیهای بیشتر و بیشتر .

    این فایل امروز چراغ راه من شد و کاتالیزور رسیدنم ب هدف، مطمینم و متعهد ک تا نتیجه نگیرم دست برنمیدارم یا به چیزی ک میخوام میرسم یا میمیرم.

    استاد شما گفتین که 1. هدفت رو اعلام کن تا خودت رو مجبور کنی به انجام کار و هراتفاق مایوس کننده ای افتاد ناامید نشی و مجبور بشی ادامه بدی ، من همینجا ب شما و همه هم مداریهای عزیزم اعلام میکنم امروز سیزدهم فروردین 1404 که یه باشگاه با متراژ قانونی و با مجوز رو میزنم ، تکاملش رو هم طی کردم

    من لایقش هستم

    هم مدیرسالن بودم ک خودم سانس خانمهارو اجاره کردم هم سالها مربی بودم و مربی برتر استان و قهرمانها تحویل اردوی تیم ملی دادم

    و هم هوم جیم داشتم

    سال 97 در مقطع کارشناسی ارشد در رشته فیزیولوژی ورزش با معدل 19.21 فارغ التحصیل شدم

    توی بازارهم یکسال اخیر کار فروش داشتم و 4ماه هست غرفه اجاره کردم ک اجاره خونه و غرفه باهم 23.500م بوده

    ب راحتی با 200میلیون رهن و 30تا 35میلیون اجاره میتونم کارم و تخصصم و بیزینسم رو رونق بدم

    توی هرزمینه ای مربی بودم عالی عمل کردم و هنرجویانم همیشه بیشتر از انتظارشون نتیجه میگرفتن همیشه آرزوی باشگاه بزرگ و مجوزدار داشتم همیشه دلم میخواست یه مجموعه ورزشی چندمنظوره داشته باشم ، اما مومنتوم رو رها کردم سالها بذر کاشتم آبیاری کردم سمپاشی کردم هرس کردم از طوفانها مراقبت. کردم ب بار نشست میوه ها داد اما رها کردم و ب برداشت نرسید و هربار میگفتم مجوز میخواد سرمایه میخواد و… اما دیگه نمیزارم فرصتها بگذره و من نظاره گر باشم و این نعمتها رو لایق دیگری بدونم ، من لایق سالن ورزشی مجهز و سنگ فرش و ارتفاع سقف 5متری و همکف و 150 … 200 متری ، مجهز ب وسایل بدنسازی و رزمی و کراسفیت با نور کافی هستم ،مکانش هرجا باشه برای من پر از خیر و برکت و پول و ثروت و فراوانیه ، من مولد پول و ثروت و فراوانی ام من با رسیدن به خواسته هام باعث رشد و پیشرفت و حال خوب جهان و جامعه اطرافم هستم.

    چقدر قوانین ثابت خداوند و این جهان رو دوست دارم بهم آرامش و قوت قلب میده

    استاد عاشقتونم

    دم شما گرم ایولا دارین

    دم ارادتون گرم ایمانتون خیلی قویه

    حال دلتون هرروز عالی تر از دیروز

    تنتون سالم

    بمونین برام

    دوستون دارم

    انیس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    الهه السادات میرمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 2611 روز

    به نام خدا

    :)

    ‏استاد و خانم شایسته ی عزیز سلام

    استاد ممنون بابت این فایل زیبا

    ‏اگه اشتباه نکنم این فیلم هارو علی اقا زحمتش رو کشیدن، از ایشون هم سپاسگزارم.

    ‏استاد واقعااااا اندامتون تحسین برانگیزه، اصلا از تحسین گذشته دیگه، انصافا ادم می مونه که چی بگه ، وچطور تحسین کنه این همه استمرار و تعهد رو

    ‏اما استاد من اینجا مینویسم و تحسین میکنم با همه ی قلب و وجودم و میگم که من هم همچین استمرار و تعهدی رو میخوام داشته باشم و به وجودش بیارم برای خودم.

    و سوالی که تو کپشن پرسیده شده بود من رو یاد موفقیتم در کاهش وزن حدود10 کیلوم انداخت.

    که وقتی به یادش افتادم دیدم چقد درس داشته برام و من اون موقع و با اینکه هیچ چیزی از قانون نمی دونستم به صورت ناخوداگاه چقد قشنگ و خوب عمل کردم و چقد از عملکردم راضی ام.

    داستان کاهش وزن من از اینجا شروع میشه که من همیشه حدودا یه وزن ثابتی داشتم(بین 56 تا 58) اماحدود یکسال پیش یه افزایش وزنی داشتم که وزن من رو به 60 کیلو رسوند.

    و خیلی حسم بد بود اون موقع، و کاملا ناراضی از وضعیت جسمانی.

    لباسام دیگه اندازم نبودن و هر وقت که میرفتم جلو اینه کاملا حسم بد میشد نسبت به خودم. تا اینکه دیگه تمرکزم رو گذاشتم روی کاهش وزنم، با اینکه هیچ اطلاعی از قوانین نداشتم اما گفتم باید تمرکزم رو بذارم روش تا نتیجه بگیرم.

    اولش رفتم پیش یه دکتری که با قرص و چندتا پودر گیاهی خیلی هارو لاغر کرده بود، من حتی داروهاشم گرفتم اما بیشتر از 4یا5 روز استفادشون نکردم چرا؟ چون حسم بد بود.حتی از زمانی که ویزیت شدم هم حسم بد بود،انگار یه چیزی از درون بهم میگفت این کار اشتباهه و خداروشکر به حسم اطمینان کردم و دیگه ادامه ندادم. والان خیلی راضی ام چون کاهش وزنی که با اینجورچیزا باشه واقعا معلوم نیست چقد ثبات داره

    دومین قدمم شرکت توی یه دوره ی بدنسازی انلاین بود شرکت کردم اما اونم نتیجه ای نداشت تا اینکه من یه مدت بود حسم رو نسبت بدنم و خودم تغییر دادم، ینی الان که فکر میکنم میبینم قبلش همش عجله و اضطراب و حس بد داشتم به خودم

    ولی با گذشت زمان حدودا 2 یا3 ماهه حسم یکم بهتر شد و اینجا بود که نشونه ها اومد، من اون موقع نمیدونستم اما همیشه وقتی که ارومی و حست خوبه ایده های خدا میان سراغت :)

    | حس خوب= اتفاقای فوق العاده :) |

    و یه روز از دوستم شنیدم که اضافه وزنش رو با یه اپ کالری شمار خیلی کم کرده.(این نشونه ی اول)

    من زیاد جدی نگرفتم این ایده رو تا اینکه چند روز بعدش رفتم به فروشگاهی که همیشه لباسامو ازاونجا میخریدم و با فروشنده اش اشنا بودم، رفتم تو و اولش فروشنده شو نشناختم و بعد فهمیدم چون این خانم لاغر کرده بود نشناختمشون.

    خلاصه خیلی مشتاق ازشون پرسیدم که چطوری؟ و گفتن با اپ کالری شماری :)

    و انگار این یه نشونه بود برای من، اما اولش میترسیدم، ینی انگار منطقی نبود برام، اما گفتم حالا این اپ رو نصبش کنم ببینم اصن چه جوریه، میتونم باهاش کنار بیام یانه

    (بازگذاشتن راهها برای خداوند)

    و یه همزمانی جالب هم رخ داد و اون شروع ماه رمضان بود.

    و خب کی میتونست انقد دقیق کار کنه جز خداوند

    و تو ماه رمضان من هم روزه میگرفتم و هم کالری شماری

    واگه اشتباه نکنم فقط توی یه ماه حدود 4 تا 5 کیلو کم کردم و همین اتفاق باعث شد من کلللللی انگیزه بگیرم و این روش رو دوماه دیگه هم سفت و سخت ادامه دادم تا به وزنی رسیدم که قبلش اصن فکر نمیکردم که برسم.( 50 کیلو)

    یکی از پوینت هایی که این اتفاق برای خود من داشت

    هدایت من به این روش و همزمانی اش با ماه مبارک بود که من خیلی وزن کم کردم توی یه ماه(البته به نظر خودم خیلی بود)

    و این باعث شد من کلللللییی انگیزه بگیرم برای ادامه ی مسیر .

    و به خواسته ام و حتی بیشتر از اونی که میخواستم رسیدم.

    و خداروشکر بابت همه ی مهربونی و همه ی هدایت های قشنگش

    :)

    In God we trust…….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    معین کوه پیما گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    سلاااام دو صد سلام بر همه عزیزان

    چند تا هدف خوب یکی یکی میگم ببینم به چی هدایت میشم که بگم

    خوب اولیش داخل کار که الان هستم یک کاری هست که من میخواستم توش اولین باشم و جزو برترین افراد کار باشم

    خوب اولش میدیدم افرادی که به راحتی دارن همین کار رو انجام میدن و خیلی هم خوب انجامش میدن

    منم گفتم منم میتونم وتمام تمرکزم رو گذاشتم برای این کار شب ها کار میکردم صبح ها کار میکردم توی یوتیوب فیلم میدیدم در موردش سوال میپرسیدم و از الگو ها سوال میپرسیدم و از همه مهم تر هدایت ها رو انجام میدادم مثلا میگفت به فلانی بگو

    یا مسلا توی یک ساعت خواست بیدار میشدم و میدیدم یکی از همکار هام استریم درباره بهتر کار کردن گذاشته و اونا رو نگاه میکردم

    یعنی تمام موفقیت من این بود که در زمان درست در مکان درست بودم و به لطف خدا موفق شدم الان جزو افراد برتر این کار هستم جوری که به اخر این کار رسیدم و خدا بهم هدف جدید داده و منو به سمت علاقم هدایت کرد

    خلاصه بخوام عامل موفقیت کوچیکم رو بگم این بود که من

    ذهنم رو باز گذاشته بودم

    تمرکز زیادی به این کار داشتم و همیشه بهش فکر میکردم

    همیشه به فکر بهتر بودن فکر میکردم

    الگو برداری کردم

    باور درست داشتم

    اینکه من میتونم چون این افراد تونستن

    و شاید عامل مهم اصلی که فکر میکنم به این دلیل بود که من تعهد داده بودم و پایبند به این تعهد بودم

    خیلی وقتا میخواستم بزنم زیر کار ازش دربرم ولی صاحب کارم نمیزاشت و به لطفش چندین چیز یاد گرفتم

    اینکه نباید ترسید و فرار کرد

    افراد رو برای خودمون بت نکنیم بزرگ نکنیم قدرتمند نکنیم چون قدرتمند ترین چیز خداوند هست که با ما هست

    و خیلی باور مفید دیگه

    موفقیت دوم: خرید ایکس باکس اینو مال چندوقت پیش بود و زیاد درست یادم نمیاد چطور شد

    1 تجسم سازی میکردم و باهاش بازی میکردم و احساس خوبی داشتم

    2 بهش زیاد فکر میکردم

    3 بازی ها رو تجسم میکردم

    4 افراد که خریدن رو میدیدم

    5 باور داشتم که میتونیم بخریم یا نمیدونم چون مال قبلا هست

    3موفقیت سوم: لاغر شدم این تعهد استاد رو دیده بودم و خیلی ذوق زده بودم که منم میتونم

    اینکه استاد تونسته یعنی منم میتونم بعد که میخواستیم دوره رو خریداری کنیم اتفاق های افتاد که ما نتونستیم بخریم دوره

    رو ولی من میگفتم اگه خدای استاد هدایتش کرده که چطور لاغر بشه منم هدایت میشم

    در قدم اول از چیز های که استاد گفته بودم شروع کردم فهمیدم استاد رژیمش درباره تغذیه است و منم میدونستم نوشابه بد هست پس نخوردم

    بعد فهمیدم برنج خیلی چاق میکنه و مادرم اونم حذف کرد با حذف همینا چربی ها سوختن بعد از یک دوست شنیدم استاد روزی یک وعده غذا میخوره بعد خود استاد هم گفتن پس ماهم گفتیم ماهم میتونیم

    خلاصه عامل موفقیت

    1الگو

    2 دریافت هدایت

    3 تعهد

    4 تمرکز

    5داشتن هدف برای رسیدن

    6 تجسم

    خیلی موفقیت های دیگه ای هم بدست اوردیم که فعلا یادم نیست

    مهم ترین باور ها اینا بودن

    من میتونم از پس هرکاری که میخوام بر بیام

    البته اینایی که میگم خودم توش خیلی مشکل دارم برای هر طرح که میخوام بکشم کلی نجوا میاد و من همرو نادیده میگرم ومیگم من میتونم

    هدایت میشم

    خدا با ماست

    هیچ وقت توی مسیر درستی احساس خوب اتفاق بد برامون نمی افته

    یا اگر هم بی افته احتمالا ظاهرش بده ولی درونش پر از نعمت

    یا اگر هم بد باشه نتایج باور های من هست که باید حلش کنم و ازش بگذرم

    باید لذت ببریم

    درباره انگیزه توی کاری که الان هستم به دلیل سفته ای که داشتم میترسیدم و کار میکردم و میدونم این اشتباه است و نوعی شرک هست که به لطف خدا دارم روش کار میکنم ولی اینو فهمیدم من باید تعهد بسیار قوی بدم که همیشه برام سکوی پرتابی باشه.

    برای ایده های بهتر

    میگفتم من که نمیدونم برای همین دنبال بودم نشونه هارو خیلی خوب میدیدم و ازشون استفاده میکردم

    اگه هدایتی میومد اولش مقاومت میکردم ولی بعداش انجام میدادم

    در مورد نگاه

    میدیدم افرادی که تونستن این کار رو به نحوه احسن انجام بدن پس میگفتم منم میتونم برای همین هر ایده ای که میدومد رو انجام میدادم

    در مورد نجوا

    با خودم میگفتم این اولین کار من هست و من نباید توش شکست بخورم

    یا کم بیارم یا توی طراحی میگفتم الان که میگی من هنوز تست نکردم چرا اینقد میترسی تهش چی میشه مگه

    و میگفتم بزار فقط تستش کنم

    میگفتم تهش هیچی نمیشه

    فایل های استاد رو می دیدم دوازده قدم رو اون موقع شروع کرده بودیم و هستیم هنوزم

    به لطف خدا تونستیم تا قدم 7 با مادرم بیام بالا البته از پروفایل مادرم تمام خرید هارو کردیم

    الان عزت نفس رو دارم گوش میدم

    درباره الگو

    افراد رو می دیدم که تونستن

    یا باهاشون صحبت میکردم میگفتن نه ما هیچ کار خاصتی نمیکنم

    یا ازشون میخواستم برام استریم بزارن

    و همیشه این سوال رو میپرسیدم چطور سریع تر این کف روزانه رو بزنم

    به لطف خدا الان به حدی رسیدم که با روزانه 3 الی 4 ساعت کف روزانه رو میزنم کاری که افراد روزانه 8 ساعت پاش زمان میزارن و به من میگن هیولا

    و این به لطف این کلام استاد بود

    چطور بهتر چطور راحت تر

    انگیزه هم از نتایج کوچیک خیلی خوب میگرفتم مثلا یادمه اولین روزی که تونستم کف روزانه رو به خوبی بزنم خیلی خوشحال شدم وتحسین میکردم

    و نتایج ریز رو میدیدم

    الان که فکر میکنم دقیقا منتطقی بود که من موفق بشم وطبق قانون پیشرفتم

    و عجب کامنتی شد باید ویسش کنم این مسیر رو چون مسیر موفقیت همینه

    درباره مقایسه کردن

    من مقایسه میکردم برای اینکه باید میدیدم همکار های بالا تر از من چطور کار میکنن و نحوه کارشون رو باخودم

    ولی اینو بگم هیچ وقت به خودم لطمه نزدم و این مقایسه کردن بهم انگیزه میداد

    که منم میتونم کاری نداره که

    درباره رسیدن به هدف فعلی خودم اینه

    میخوام طراحی بشم که بتونم خودم رو راضی کنم بتونم طرح های که توی سرم بهم الهام میشه رو بکشم

    یا درستش کنم

    توی این مسیر من به لطف خدا اموزش دیدم و از ابزار مثل هوش مصنوعی دارم استفاده میکنم

    خوب برای رسیدن به این خواسته

    اول فکر کنم باید الگو پیدا کنم

    و بعد باور های اون فرد رو درون خودم هک کنم البته درست هاش

    بیشتر توی این مهارت برم یعنی تمرکز بیشتری روش داشته باشم

    قانون تکامل رو طی کنم

    این باور که من میتونم رو بسازم

    از هدایت ها کمک بگیرم

    ذهنم رو باز بزارم برای این هدف تا از راحت ترین راه برسم

    احساس خوب داشته باشم

    همیشه به فکر پیشرفت باشم

    از این نترسم که نمیشه

    جلوی نجوا کم نیارم

    افراد رو برای خودم بت نکنم

    برم جلو نترسم

    هدایت هارو انجام بدم

    رها باشم

    نتایج کوچیک رو بزرگ ببینم مثل حال خوب

    خوب اینا فکر کنم باشن

    ممنونم استاد واقعا از ته وجودم اینارو کشیدی بیرون باید هزاربار اینارو بخونم

    چون این مسیر موفقیت من هست این مسیر موفقیت برای تمام افراد هست

    وقتی نگاه میکنم میبینم همه افراد از همین مسیر موفق شدن

    ایلان ماسک : گفت من روی اون پروژه کار میکردم و شب روز به اون پروژه فکر میکرده دربارش اطلاعات بدست اورده

    احساس خوب داشته ……. و میدونسته نتیجه میده و از همه مهم تر حرکت کرده نگفت من نمیتونم حتی قبل شروع کردن

    مارک زاکربرگ ، بیل گیتس، وارن بافت ،والت دیزنی ،رونالدو مسی ،،،،،،،…..

    همه افراد موفق همینو گفتن

    اینکه من افراد رو دیدم که تونستن

    حرکت کردن

    نترسیدن

    تمرکز کردن

    توی مسیر علایقشون بودن (که یعنی از اون مسیر لذت میبردن )

    رها بودن (توی فوتبال که نگاه کنید معنی رها بودن رو درک میکنید من وقتی فوتبال امباپه و مسی رو میبینم ، به این فکر میکنم این دو چه لذتی دارن میبرن و رها هستن و توی هر موقعیتی میرن و منتظر هستن برای گل زدن یعنی اماده هستن سمت خودشون رو کاملا درست انجام دادن

    امروز نتایج بازی رئال رو دیدم و منچستر سیتی من واقعا از غرور هالند خوشم اومد ولی انگاری این بازی که با رئال داشتن حال هالند خوب نبود و نتونست یک گل رو به ثمر برسونه موقیعت داشت ولی به راحتی میدیدم که داره پارو میزنه و همش یا تیر بود یا توی دستایی دروازبان

    خلاصه این قانون

    حال خوب = اتفاق خوب (به خوبی داره عمل میکنه بدون نقص و ایراد در هر لحظه داره عمل میکنه )

    و همین الان یک هدایت اومد میخوام انجامش بدم و بزرگ اینو مینویسم دوستان

    خوب اقا سرچ کردم نتونستم بفهمم دوستان چطور بزرگ مینویسن توی کامنت ها بیخیال

    (((((((((((((((((((( من معین کوه پیما به همه دوستان عباس منشی عزیزم این تعهد محکم رو میدم که

    طراح دیجیتال بشم که به راحتی ایده هامو اجرا کنم و موفق بشم و توی این مسیر میدونم ثروت هست

    و من موفق میشم من در این مسیر لذت زیادی از این دنیا میبرم و به خواسته هام میرسم

    به 102 تا خواسته که نوشتم میرسم

    و این تعهد رو به همه دوستان میدم که من انجامش میدم و یک فرد موفق میشم در زندگی و نقاشی

    تا بتونم تمامی ایده ها و تصویر های که بهم الهام میشه رو بکشم ))))))))))))))))))))

    البته اینو بگم هرچی الهام شده بهم به این شکل بوده که میتوسنتم انجامش بدم فقط میترسیدم

    و اینو باید روی باور هام کار کنم

    خیلی ممنونم من در این مسیر موفق خواهم شد مثل استاد که اومد به همه ما بچه های دوره ای دوازده قدم گفت خواسته اش رو و گفت ببینیم چند مرده حلاجه منم

    گفتم حالا ببینید من معین کوه پیما چند مرده حلاج هستم و به این خواسته ام میرسم و توی این مسیر همه چی رو بدست میارم

    خدایا شکرت از لحظه ای که این فایل رو گوش کردم میخواستم به یک جمع به افراد بگم و تعهد بدم ولی کم بودن

    تا امروز که اومدم کامنت بزارم و هدایت شدم وبهم گفت مگه همین افراد دوستان تو نیستن به این افراد بگو

    و الان شور شوقی درونم بیشتر شد

    حتما وقتی به این خواسته رسیدم میام و میگم به همه

    خیلی ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      الهه سادات گفته:
      مدت عضویت: 2708 روز

      سلام دوست عزیزم

      چقدر از خوندن کامنتت لذت بردم

      مطمئنم به تمام 102خواسته ات میرسی

      چقدر بااحساس وجذاب نوشتی و چقدر باورهای قشنگی داره

      چقدر قشنگ الگوبرداری کردی

      چه ذهن قوی داری

      از خودن کامنتت لذت بردم

      منتظرم از موفقیتهای بیشترت بخونم

      درپناه الله یکتا شاد و تندرست و ثروتمند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        معین کوه پیما گفته:
        مدت عضویت: 1623 روز

        وایی هر لحظه قانون رو میبینم امروز این برام منطقی شد که دوستان در ارتباط هستم از طریق سایت و روش تمرکز کردم و دربارش صحبت کردم و اینم نتیجه قانون توجه به خواسته ها

        خیلی خوشحالم ممنونم از شما دوست عزیز

        حتما من تمام موفقیت هام میخواستم بگم دیدم نمیتونم چون هر روز زیبایی موفقیت های کوچیک اما بزرگ دارم خدایا شکرت بابت این کامنت بابت کامنت شما دوست عزیز

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محمدرسول گفته:
    مدت عضویت: 1698 روز

    سلام

    میخوام این فرمول طلایی رو بنویسم تا برام حک بشه

    1- هدفت رو مشخص کن و به افراد مناسب بگو

    برای اینکه به مسیر متعهد بمونی

    2- مسیر های رسیدن به خواسته ات رو باز بزار فقط به یک مسیر نچسب نگو باید فقط از همین مسیر به خواسته ام برسم

    3- نتایج کوچیک رو تحسین کن و ادامه بده

    4- مسیر را فراموش نکن ،فراموش نکن که با چه کاری ،چه تصمیماتی و با چه اقداماتی به این نتایج رسیدی

    5- اون مسیری که باعث شد به هدفت برسی رو تبدیل به روتین زندگیت کن تا نتایج پایدار و رو به بهبود باشه

    6- وقتی به هدفت میرسی تنها به خودت کمک نمیکنی بلکه به کلی انسان دیگه هم کمک میکنی ،انگیزه میدی بهشون ، الگو میشی براشون

    خوب منم میخوام از این روند استفاده کنم

    قدم اول ،هدفم رو باید مشخص و اعلام کنم

    هدف اول امسال من ساختن عزت نفس و بالا رفتن اعتماد به نفسم هست

    قدم دوم

    من مسیر رو باز میزارم و همینجا از خدا میخوام که منو هدایت کنه

    من دوره عزت نفس رو شروع کردم و از خدا میخوام که هدایتم کنم به مسیر هایی که به هدفم برسم

    قدم سوم ،تحسین نتایج کوچک

    رابطه ام با دوستانم و اطرافیان بهتر شده

    بیشتر برای خودم ارزش قائلم

    با خودم تا حدی راحت تر شدم

    دارم بهتر خودم میشناسنم

    افراد خوش برخورد رو می بینم

    قدم چهارم

    من با کار کردن روی دوره و انجام تمرینات و خواندن کامنت ها دارم این نتایج رو تجربه میکنم پس باید همین روند رو ادامه بدم

    قدم پنجم هنوز روی این موضوع جای کار دارم یاید اینقدر تکرار و تکرار کنم تا جزئی از رفتارم بشه تا عادت بشه برام

    قدم ششم

    من با رسیدن به اعتماد به نفس ، به کلی از اهداف دیگه ام میرسم، روابط بهتر،درآمد بهتر،حال بهتر،خواسته هام

    انگیزه میشم برای بقیه ،الگو میشم براشون

    خدایا شکرت بابت دیدن این فایل عالی خدایا هدایتم کن

    من الان متعهد تر شدم روی کار کردن درباره اعتماد به نفسم چون این موضوع رو اینجا اعلام کردم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سمیرا عبدالهی حسن گفته:
      مدت عضویت: 1266 روز

      سلام آقامحمدرسول گرامی

      تحسین میکنم شمابابت مکتوب کردن اهدافتون که باعث میشه متعهدانه تردرمسیرش هدایت بشین وقدم بردارین

      ازاینکه بالابردن وساختن عزت نفست روهم جزواهدافت گذاشتی تابه صورت پایه ای وتکاملی رشدکنیدتاانگیزه بشیدبرای خیلیهاازجمله من،چون من هم درمسیرتکامل عزت نفسم هستم ودوره عزت نفس رودارم انجام میدم والان توتمرین آگهی بازرگانی ام،بااشتیاقذمنتظرخبرهای عالی ازجانب شماوهدایت شدنتون هستم

      همواره درمسیررشدوهدایت وپیشرفت وشادی باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: