این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-17 01:02:472023-05-20 21:42:41هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد جان خیلی خوشحالم که در این مسیر زیبا و لذتبخش همراه شما هستم و از این بابت خدارو بینهایت سپاسگزارم…
استاد گلم الان که دارم این کامنت رو تایپ میکنم من تو قدم ششم دوره دوازده قدم هستم و وقتی درمورد هدف در جلسه اول گفتید من یه لحظه شوکه شدم چون اصلا فراموش کردم هدفی که برای این دوره انتخاب کردم چی بود…
و یاد یه جمله ای از شما افتادم که میگفتید سعی کن در راستای هدفت هر روز یک قدم برداری و من در هیاهوی مسائل پیش روی خودم هدفم رو گم کرده بودم..
استاد جان من تو نکته اولی که گفتید خیلی خوب عمل کردم و تقریبا هدف هام رو بازگو میکنم و بنظرم همین تلاش الانم واقعا بخاطر اثبات توانایی های خودم هست و هر روز بیشتر مشتاق میشم چون واقعا هر روز مسیر بهم نشون داده میشه و هدایت میشم و باز هم خدارو شاکرم بخاطر این قوانین بدون تغییر…
استاد دیروز که داشتم با خودم فکر میکردم یکی از ترمز های مهمی که جلوی پیشرفتم رو میگرفت پیدا کردم و اون مسافرکشی بود،یعنی من تو مسیر یک ساعته محل کارم که از خونه حرکت میکردم فقط به فکر این بودم که دوتا مسافر بزنم یا کجاها مسافر میمونه که سوار کنم یا هوا خوبه امروز مسافر هست یا نیست و حتی مسافر رو سوار هم میکردم فقط به فکر این بودم که صدای موزیک اذیتش نکنه یا سرعتم چقدره که ناراحت نشن و… که مثلا روزی دو قرون و دو هزار به درآمد روزانم اضافه بشه و بجای اینکه تو این یک ساعت رو خودم کار بکنم و ذهنم رو بسازم برای دریافت ثروت های بزرگ و جایگاه های شغلی بهتر،داشتم اینطور خودم رو نابود میکردم…
دقیقا هم از وقتی که مسافرکشی به ذهنم اومد درآمد کسب و کارم با افت مواجه شد..
استاد واقعا راست میگید همچیز ذهنیه و واقعا اگه نتیجه ای حاصل نمیشه ما تمرکزمون رو چیز دیگست و اصلا حواسمون نیست.
سلام خدمت استاد عزیز و بانو شایسته و تمام خانواده عباسمنش
چقدر این نکته به دلم نشست که ما مسیری که اومدیم و نتایج خوب بهمون داد رو باید تبدیل به عادت کنیم، حالا میفهمم چرا یه زمان هایی بالا و چرا در حال حاضر پایین و بی انگیزه هستم، من زمانی که نتایج کوچیک و بزرگ داشتم و احساس در مسیر بودن میکردم موارد ریز و درشت اطرافم رو تحسین میکردم، به معنای واقعی از اینکه بخوام برای کسی دلسوزی کنم و خودمو خدای اون آدم کنم و از اینکه بقیه رو تغییر بدم اعراض میکردم، کوچیک ترین کاری که جدید بود و حس میکردم باید انجامش بدم رو انجام میدادم، اصلا به نتایج کار هام و اینکه اگه نشه چی فکر نمیکردم فقط و فقط کاره رو انجام میدادم، وقتی یکی بهم یه راهنمایی میکرد اول بررسی میکردم خودش تو اون مسئله که داره منو راهنمایی میکنه چه جایگاه و رزومه ای داره، وااای خدایا شکرت انگار اینارو فراموش کرده بودم، چقدر عالیه که دارم بیشتر فعالیت میکنم توی سایت خداروشکر واقعا
اهدافم
با الویت ترین هدف من در حال حاضر ساختن پول از کاره فعلیم و شرکت کردن در یک دوره آموزشی در رابطه با کاری که حس میکنم بیشترین علاقه رو بهش دارم، برای اینکه پول بسازم تو این راه چندین کار باید انجام بدم:
ورودی هام رو کنترل کنم، گشتن تو اینستاگرام برای تفریح نباشه، به حرف همه سره کارم گوش ندم مخصوصا کسایی که از من سطح بالاتری تو این کار ندارن و نتیجه خاصی دستشون نیست، موزیک رو به کل کنار بذارم و بچسبم به دوره هام و کامنت نوشتن و کامنت خوندن در این فضای بی نظیر، بمب باران ورودی های مثبت کنم خودمو، عجله واااای که این عجله عادت من شده من باید صبر کردن رو تبدیل به عادتم کنم فارغ از اینکه چند سالمه و کِی میرسم به اهدافم، فقط و فقط تمرکزمو بذارم روی اینکه هر روز با حس عالی زندگی کنم
خداروشکر که دوره شیوه حل مسائل زندگی رو دارم خیلی کمک میکنه تو هدف گذاری من همه چیز هایی که لازمه برای رسیدن به هدفمو دارم فقط کافیه بهتر عمل کنم همییییین، باید دست خداوند رو باز بذارم برای هدایتم و حرف و نظر دیگران رو از ذهنیتم حذف کنم که واقعا طعم چشیدن لذت زندگی رو از من گرفته این چند وقت
استاد عاشقانه ازتون تشکر میکنم بابت این فایل های بی نظیر و بابت آموزش شناختتون از اصل به ما ممنونم از شما و مریم بانو خداروشکر که باهاتون آشنا شدم
آرزوی موفقیت و جسارت در عملگرایی برای خودم و همه دوستانم دارم️️️
چقدر باشگاه قشنگی چقدر حس خوبی داره و چقدر خوشرنگ و لعاب واقعا رنگ فوق العاده باشگاه حتی از پشت دوربین هم به من حس خوبی داد خداروشکر
استاد عزیزم من خیلی وقته شروع به تغییر کردم و نتایج خوب و حتی معجزه واری رو دیدم اما زندگی سینوسی دارم و فراموش میکنم از کجا به کجا رسیدم
خداروشکر هربار خداوند کمکم میکنه تا به راه درست برگردم و جدی شروع کنم انشالله در این مسیر ثابت قدمتر بمونم سپاسگزارم از شما استاد عزیز برای تمام تغییراتی که دارین و هر روز درحال پیشرفت و بهتر شدن هستین
هر بار فراموش میکنم از کجا شروع کردم و به چه دستاوردهایی رسیدم
نوشتن اهداف و خواسته ها خیلی خوبه چون دوباره میرم سراغشون و میبینم کجا بودم و چه چیزایی خواستم و درکمال ناباوری میبینم بهشون رسیدم و نفهمیدم
درحالی که خواسته هام تیک میخوره و جلو میره من ازشون بی خبرم و بهشون توجه نمیکنم
خداروشکر شمااین سایت رو ساختین که به راحتی میتونیم به فضایی کاملا مثبت دسترسی داشته باشیم و احساسمون روعوض کنیم
الان چندوقتیه دائماداخل سایت هستم بیشتر کامنت میزارم بیشتر کامنت میخونم
اینستا رو پاک کردم الان وقتی گوشی رو برمیدارم یا داخل سایتم و یا اپلیکیشن زبانم
خداروشکر همه چی چقدر راحتتر و آسانتر شده و به راحتی به هر آموزشی بخوام دسترسی داریم
از علی آقا تشکر میکنم که این قدر فوقالعاده هستند
آرزو دارم منم یکی از دوستان استاد باشم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و پر از حال خوب باشید
سوال: چند هدف که در زندگی خود به آنها رسیدهای را به یاد بیاور. چه الگوها یا رفتارهایی را می توانی شناسایی کنی که باعث دستیابی شما به آن اهداف شد؟ مواردی مثل:
چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
یا استفاده از قوانینی مثل:
تجسم نتیجهی نهایی؛
دیدن کوچکترین نکات مثبت و پیشرفتها در مسیر و سپاسگزاری برای آنها؛
مقایسه نکردن نتایجم با دیگران و رعایت قانون تکامل؛
پرسیدن سوالات جادوییای چون: چطور از این بهتر، چطور از این ساده تر؛
سپس بنویس چطور میتوانی از این الگوها برای رسیدن به هدف فعلی خود استفاده کنی؟
درود بر شما استاد عزیز
خانم شایسته گرانقدر و همه دوستان گلم در سایت
من در مورد معافیت خدمت سربازی میتونم بنویسم که واقعا بدون داشتن شرایط خاصی اقدام کردم و میتونم بگم حدودا بعد از پنج سال تلاش و استمرار من موفق شدم معاف بشم و کارت معافیت سربازی را پستچی با احترام آورد در خونه و من فقط با یک امضاء کارتم را تحویل گرفتم
در اوج لذت و آزادگی
ضمنا این هم بگم که دقیقا روزی که کارت بدستم رسید بعد از ظهرش جشن عقد من بود
و این هدیه ای بود که خداوند به من داد در اون روز زیبا بخاطر ایمانی که به او داشتم و بخاطر استمرار و تلاش و تعهدی که از خودم نشون دادم
بریم به سوالات جواب بدیم
امید است که پاسخ دادن به این سوالات از من انسانی باهوش تر و قوی تر بسازه برای رسیدن به موفقیت های بعدی به امید خدای یکتا
……….
چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
من اینقدر رفتن به یک فضای کنترل شده مثل پادگان برام زجر آور بود که این خودش بالاترین انگیزه بود که به هیچ عنوان تصمیم برای رفتن نگیرم
همیشه انسانی بودم آزاد و رها
به هیچ عنوان خودم را در یک فضای کنترل شده نمیتونستم متصور بشم
اینکه سر یک ساعت خاموشی باشه
سر یک ساعت بیداری باشه اون هم با سر و صدا و اجبار
این تجربه های دوستانم بود که به من انتقال دادند
یا اینکه کسی بخواد به من امر و نهی کنه
و کسی بهم دستور بده ( کاری که در تمام عمرم تجربش نکردم ) حداقل با زور نبوده و همیشه اگر کسی از من چیزی یا کاری خواسته به صورت خواهشی بوده
اینقدر اون فضا برام دردناک بود که این خودش یک انگیزه خوب بهم میداد که همه تلاشم را بکنم
در واقع همین یک راه را داشتم برای نرفتن به خدمت سربازی
……….
چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
اینقدر با اشتیاق پیگیر کارهای معافیتم بودم که از هر پیشنهاد عقلانی و خوبی استقبال میکردم
مثلا زمانیکه حدودا دوسال رفتم برای معافیت کفالت و موفق نشدم بدستش بیارم
بخاطر اینکه قوانین معافیت تغییر کرده بود
بعدش با پیگیری و استمرار هدایت شدم به معافیت پزشکی برای شکستگی ساق پام
یعنی اینقدر اشتیاق داشتم که دست به هر کاری میزدم و همه تلاشم و همه فکر و ذهنم متمرکز این بود که این کار را به یک سرانجامی برسونم و واقعا بزرگترین دغدغه زندگی من بود در اون زمان
همین اشتیاق به نرفتن
و رنج رفتن به اون فضا باعث میشد که از پیشنهادات خوب استقبال کنم
دقیقا زمانیکه یکسال و نیم زمان گذاشتم و آخر هم برای شکستگی پام معاف نشدم و یه جورایی فقط معاف از رزم شدم و اعزام به خدمت شدم که البته نرفتم و یه جورایی سرباز فراری محسوب میشدم
با چنگ و دندون به همه جا سر میزدم و چنگ میزدم که یه جوری معاف بشم
تا زمانیکه یه سر به دکتری زدم که تو محلمون مطب داشت و دوست هم بودیم با هم
وقتی موضوع را باهاش در میون گذاشتم و بهش گفتم که من به هیچ عنوان نمیخوام برم سربازی
اون هم به لطف خدای عزیز دستی شد از دستان خدا و یک دفترچه بهم داد که مطالعه کنم و بببنم از بیماری هایی که قابل معافیت بودن کدوم یکی را من دارم
ضمنا خود دکتر جزو همون کمیسیون پزشکی شهرمون بود که مهر تایید میزدند بر معافیت پزشکی سربازها
و من از این موضوع بی خبر بودم تا زمانیکه خداوند هدایتم کرد به مطبشون
من دفترچه را مطالعه کردم و به دکتر گفتم که چند سالی هست که کمر درد دارم
یعنی یکبار تو کشتی ضربه خوردم و دیگه خوب نشدم و همیشه درد داشتم
دکتر عزیز من را به یکی از دوستانش که دکتر ارتوپد بود تو شهر اصفهان معرفی کرد که معاینه انجام بده و نتیجه را اعلام کنه
فقط در یک صورت بابت کمر درد من معاف میشدم و اون هم مشکل نخاعی بود
من به دکتر ارتوپد مراجعه کردم و دکتر در معاینه اولیه تاکید داشت که هیچ مشکلی ندارم
من هم از ترس و وحشت نرفتن به خدمت خیلی ازش خواهش کردم که دکتر جان من چند ساله کمرم درد میکنه و همیشه دکترها بهم میگن که گرفتگی عضله است
آخه مگه میشه چند سال یک عضله گرفته باشه
خلاصه که از من اسرار و از دکتر انکار که مشکلی نداری و معاف نمیشی
دیگه با کلی خواهش دکتر را راضی کردم که یک عکس ساده از کمرم بگیرم و گفت همین کافیه و نیاز به MRI نیست
استاد عزیزم امان از اون روزی که خداوند بخواد به تلاش یکی پاسخ بده
سریع رفتم عکس را گرفتم و با عجله و شتاب و استرس اومدم پیش دکتر
فقط این و بگم تو همه این سالها تلاش کردن برای معاف شدن تنها امیدم به خدا بود و یه نور امیدی همیشه تو دلم بود که خدا اگه بخواد شدنیه حتی اگر همه بگن امکان نداره
واقعا اون زمان با قوانین آشنا نبودم ولی خدا را حس میکردم در وجودم
بله عکس را رسوندم به دکتر زمانیکه عکس را گذاشت داخل اون صفحه نورانی یه نگاه به من کرد و گفت پسر تو از زندگی معافی خدمت سربازی که جای خود داره
گفت کمرت داغونه
جابجایی مهره داری و تنگی نخاع و خلاصه وارد جزییاتش نمیرم
استاد عزیزم خدا میدونه اشک اومد تو چشمام از یک طرف اشک شوق که خدا به ایمانم پاسخ داده
چون همیشه در موردش با خدا حرف میزدم و از خودش فقط درخواست میکردم و اصلا دنبال آشنا بازی و سفارش کردن و این حرفها نبودم و فقط ایمانم به خود خدا بود
از یک طرف اشک شوق بود و از یک طرف اشک ناراحتی که چرا من باید کمرم اینقدر آسیب دیده باشه
ولی خداییش را بگم بیشتر خوشحال بودم که فهمیدم دیگه هیچ قدرتی نمیتونه من را به زور بفرسته خدمت سربازی
چون قدرت اصلی و برتر جهان به ایمان من پاسخ داده بود و اون بود که هوامو داشت و مهر تایید را برام زده بود
خلاصه که یکسال و نیم دیگه هم تلاش کردم و باز هم هی رفتم و اومدم تا بالاخره معاف شدم
و صبح روز عقدم کارت معافیت سربازی من اومد در خونه
خدای من الان هم اشک تو چشمام جمع شد
چقدر این سوال زیبا باعث شد که من برم تو عمق این مطلب و اتفاقی که حدودا مال 15 سال پیش هست
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت طرح این سوال
و سپاسگزارم از خدای عزیزم که به تلاش من پاسخ داد که امروز بتونم با عشق و افتخار در موردش صحبت کنم
……….
چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
حقیقتا همون ترس از رفتن به پادگان و سختیهاش و همچنین لذت نرفتن به اون فضا و اینکه آزاد باشم و نه در بند
خیلی کمکم میکرد که همش دنبال یه راه حل باشم
همش دنبال نشانه های بهتر باشم که تو مسیر کمکم کنه و من را به هدفم برسونه
مثلا وقتی مادر دوستم استمرار من را میدید
محبت کرد و یه دعای آیه الکرسی بهم داد و گفت همیشه قبل از رفتن دنبال کارهای اداری این را بخون و بذارش توی جیبت بهت قوت قلب میده
و انصافا هم همینطور بود
یه جورایی من را به خدا نزدیک تر میکرد و حس بهتری داشتم و یه جورایی همون راز و نیازی بود که با خدا داشتم و آرومم میکرد
……….
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
استاد عزیزم اینقدر اطرافیانم سرزنشم میکردن
که بابا بلند شو خودتو جمع کن
این مسخره بازی ها چیه
همه هم دوره ای های تو رفتن خدمت و اومدم
تو چقدر بی حالی و بی عاری
تو چقدر فلانی و ….
خلاصه اینقدر توهین و طعنه شنیده بودم که عزمم جزم بود تا یکجا پوز همه را با هم بزنم
واقعا حرف های سرد و نا امید کننده ای بهم میزدند
و وقتی من میگفتم اگر خدا بخواد کمکم میکنه و معاف میشم همه میخندیدن که خدا مگه بیکار نشسته که تو بهش بگی اونم معافت کنه
میگفتن اگه اینجوری بود که همه به خدا میگفتن و اون هم معافشون میکرد چرا میرن خدمت دیگه
الله اکبر که چقدر من اون موقع به وجود خدا ایمان داشتم و ایمان قلبی بهش داشتم
من چه ایمانی داشتم
و دیگران چی فکر میکردن
چقدر طرز فکرها میتونه متفاوت باشه
خدای عزیزم سپاسگزارم که رو سفیدم کردی
بله سید جان عزیزم چقدر دوست داشتم الان کنارت بودم و با همه وجودم در آغوش میگرفتمت و ازت تشکر میکردم که من را با باوری که به خدا داشتم به مسیر زیبایی هدایت کردی
اون زمان کورکورانه باور داشتم ولی الان با آموزه های شما هم مطمئن تر هستم و هم احساس آرامش بیشتری دارم
ازت ممنونم استاد عزیزم
خداوند به وجود با ارزش خودت و همه عزیزانت سلامتی و عزت ببخشه
بله استاد جان من با این انگیزه نجواهای ذهنم را کنترل میکردم
چون این بازی باید برای من برد برد میشد و باخت برای من تو این زمینه معنایی نداشت
یعنی باخت در این زمینه برابر بود با مرگ باورها و ایمان قلبی من که با لطف خدای عزیزم هر روز درهای جدیدتر و بهتری به روی من باز میشد
استاد عزیزم الان میفهمم که هرکسی که فقط ایمانش به خدا باشه همیشه برنده است و همیشه سکوی اول می ایسته
اصلا سکوی دوم براش معنایی نداره چون خداوند پشتیبان و هدایتگرشه
خدای عزیزم سپاسگزارم چقدر حالم داره خوب میشه با نوشتن این مطالب
در یک صبح زیبا با صدای پرندگان که از تو پنجره خونه صداشون میاد
و اون هم در صبح امروز که تولد من هم هست
خدایا سپاسگزارم ازت که داری بهم یک حال خوب هدیه میکنی بابت کادو تولدم
………
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
حقیقتا در ابتدای کار الگوی خاصی نبود که من ببینم و خودم ناخواسته ایمان داشتم که پیگیری میکنم تا به نتیجه برسم ولی در مسیر که به اداره های مختلفی هدایت میشدم اونجا ها با افرادی آشنا میشدم که بهم امید میدادن که کار نشد نداره
و تلاشت را بکن
و حتی با افرادی هم صحبت میشدم که خودشون معاف شده بودن و از لذت معافیت برام تعریف میکردن و این هم صحبتی ها انگیزمو بیشتر میکرد تو مسیری که بودم
……….
یا استفاده از قوانینی مثل:
تجسم نتیجهی نهایی؛
من در مسیری که برای رسیدن به هدفم حرکت میکردم انصافا اوایلش خیلی دلهره داشتم و طبیعی هم بود
ولی کم کم با نشانه هایی که میدیدم و هدایت هایی که میشدم هم با خدا بیشتر صحبت میکردم
و هم دلم قرص تر میشد
یعنی این دلهره ها من را به خدا نزدیکتر کرده بود
یه جورایی چاره ای جز صحبت کردن و نزدیک شدن به خدا نداشتم و اصلا راه دیگه ای نداشتم
و این هم صحبتی با خدای مهربان باعث شده بود که قوت قلب بگیرم و همیشه به پایان کار که فکر میکردم دلم قرص بود و همش اون لحظه آخر را میدیدم که فریاد میزدم خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا ممنونم
خدایا دوستت دارم
و چهره کسانی میومد تو ذهنم که من را مسخره میکردن و سرزنشم میکردن
همش فکر میکردم که حالا میرم نتیجه را میکوبم تو صورتشون
البته هیچ وقت این کار را نکردم چون وقتی همه متوجه شدن که من چقدر تلاش کردم و موفق شدم همگی تحسینم کردند و فقط من میدونستم که چه حالی دارم اون لحظه و خدای من میدونست که من چه حسی داشتم
سپاسگزارم خدای بخشایشگر و مهربان که رو سفیدم کردی
……….
دیدن کوچکترین نکات مثبت و پیشرفتها در مسیر و سپاسگزاری برای آنها؛
من اون موقع قانون سپاسگزاری را بلد نبودم
ولی بصورت ناخودآگاه زیاد اهل غر زدن و گلایه کردن نبودم و انصافا هر نکته مثبتی که میدیدم در حین روال اداری که پیگیرش بودم همیشه سپاسگزار بودم و خوشحال میشدم که بله میشه انجامش داد و شدنیه
چون بیشتر هم به لطف خدا ایمان داشتم که تنهام نمیذاره و کمکم میکنه
این یه حس قلبی بود و با قوانین کیهانی به صورت عقلانی آشنایی نداشتم
……….
مقایسه نکردن نتایجم با دیگران و رعایت قانون تکامل؛
اتفاقا اصلا نتایج پیگیری هامو با کسی مقایسه نمیکردم
مثلا خیلی بچه ها با من بودند که همون اول معاف نشدن و خیلی سریع رفتن سربازی و به من هم پیشنهاد دادن که بیا بریم ادامه دادندش بی نتیجست ولی من با ایمان حرکت کردم تا به نتیجه دلخواهم رسیدم
در مورد قانون تکامل هم چیزی نمیدونستم ولی واقعا سر صبر همه کارهام و پیش بردم و اصلا عجله نمیکردم
گفتم دلهره داشتم ولی عجول نبودم
شاید صبرم بخاطر ایمانی بود که بصورت قلبی به خدا داشتم
چون خیلی ها بهم میگفتن برو به فلان کس که آشناست بگو سفارشتو بکنه که کارت بهتر انجام بشه و اینهمه پادویی نکنی ولی من هیچ وقت این کار را انجام ندادم با اینکه خیلی هم به اصطلاح آشنا داشتم که بهشون رو بزنم ولی به لطف خدا و با ایمانی که به بخشندگی و قدرت خودش داشتم هیچ وقت این کار را انجام ندادم
و امروز افتخار زندگیم به اینه که هیچ وقت با آشنا بازی کارم را پیش نبردم
در هیچ مرحله ای از زندگی و همیشه با ایمان به رب و فرمانروای جهان هستی به هر آنچه که دوست داشتم و در مسیرش تلاش کردم رسیدم
مثل معافیت خدمت سربازی
مثل ازدواج موفقی که داشتم به لطف خدای عزیزم که اون هم داستانش واقعا رویایی و زیباست که فقط خداوند میتونست این اتفاق زیبا را برام رقم بزنه و با استمرار من خداوند با ز هم من را رو سفیدم کرد
آخ خدای بخشنده و مهربان صادقانه ازت ممنونم و سپاسگزارم
یا مثل به اتمام رسوندن تحصیلاتم که اون هم یک اتفاق زیبا بود در زندگی من
و خیلی اتفاقاتی که فقط خداوند یاری کننده من بود نه هیچ کس دیگری
و چند زیباست که کارها بدست خداوند انجام بشه
که بیشترین لذت را داره بدون منت و بدون هیچ انتظاری
……..
پرسیدن سوالات جادوییای چون: چطور از این بهتر، چطور از این ساده تر؛
در این مورد چیزی یادم نمیاد چون آشنایی با این قوانین نداشتم
و البته اگر بخوام حقیقت امر را بگم اون موقع بیشتر بر این باور بودم که هر چقدر بیشتر سختی بکشم امکان موفق شدنم بیشتر هست و بابت سختی ها خداوند بهم پاداش میده
برای همین پروسه معافیت من پنج سال طول کشید
مطمئنا اگر با قوانین آشنایی داشتم از اول هدایت میشدم به همون مرحله آخر
……….
سپس بنویس چطور میتوانی از این الگوها برای رسیدن به هدف فعلی خود استفاده کنی؟
مطمئنا داشتن انگیزه کافی خودش انسان را وادار میکنه به حرکت کردن
یعنی اینکه لذت بدست آوردن یک چیزی
و همون بحث رنج نرسیدن به یک هدفی
ابن خودش یک محرکه است برای استمرار در رسیدن به هدف
یعنی من ایمان دارم با تلاش ذره بینی و متمرکز بودن بر روی یک هدف و با ایمان به خداوند
و البته الان با آشنا شدنم با این قوانین و صبور بودن و سپاسگزار بودن و تحسین کردن نشانه های حتی کوچک و تجسم کردن نقطه پایانی و نتیجه کار
ایمان دارم که حتما به سادگی و با هدایت خداوند در بهترین زمان ممکن با بهترین کیفیت ممکن در اوج سادگی و آزادی و لذت و شادی به هدفم خواهم رسید
استاد عزیزم از شما صمیمانه سپاسگزارم بابت طرح این سوالات زیبا و تاثیر گذار
برای همگی عزیزانم در سایت آرزوی تندرستی دارم و شادابی
عرض ادب واحترامخدمت استاد عزیزم و مریم بانو و دوستان عزیزم
باز همسپاسگذارمبابت آگاهی های با ارزشتون
استاد احساسمنسبت ب فایلهای أخیرتون بعد از فایلهای معرفی زبانانگلیسی اینجوریه که انگاری داره مسایل من و تک ب تک میگه و داره چشمکهای خیلی بزرگی بهممیزنه
احساس میکنم آسان شدمبرای آسانی ها یعنیاین فایلها (الماسها)پاشنه های آشیل وترمزها و بهبودهایی هست که باید بدم تو زندگیام وخیلی خیلی کاربردی هستن برای بهتر شدن همه جانبه
دوستداشتن خود تو فایل 12 دقیقه ای
کنترل احساسات چمثبت چمنفی
راهکارهای شما برای بودن در احساس خوب
تجربه شما از بازی پینگپنگ ووو
استاد اندامی بسیار عالی (هر چتحسین کنم) کمه واقعا
و سخاوتمندی شما بابت ظبط فایلها سپاسگذارم
من هم جزو دانشجویانشما در قانون سلامتی هستم
ب جرات میگم من با این اندام هر جای دنیا بروم برای مدلشدن منرو أکسپت میکنن
من اندامی بسیار عالی بسیار عالی دارم از همه جهت پاهایی کشیده وبازوهایی خوش فرم با قدی 170 شکر الله
چونمن قبلا خودمورزشکار بودم اما چهره ای خسته داشتم
چون قند سوز بود بدنم وکالری های کمی کمیدادماذیت کننده بود
من هم اینجلسه از قدم1 رو دارم. أما همیشه این ی تیکه رو میزدم جلو حالا میبینم چکلماتی همتو همینبچالش کشیدن خود دارین میگین
مسیر رسیدنبخاسته ها یکیه
شما استادخاستنها هستین
ب خودم گفتم پریسا تو دانشجوی چنین استادی هستی
توزمینهمورد نظرت توام خاسته ات وتیک بزن
تجربهمن از آگاهی اولتون
من بعد از گذاشتنفایل های انگلیسی آقا خیلی بهمبرخورد خیلیها، ک اینچوضعیه ی ،احساسکمبودهم داشتم اوایل که استاد از دستم پریدزبانانگلیسی چی بود دیگ
یعنی همه خوشحال بودن من ناراحت ک یعنی استادم ی فایلی بزاره ومن مننتونم بفهممش
I dont know
اقا ضرب العجل گذاشتم یادگیری زبان
و گفتم بهمه (خیلی ناخودآگاه)
ب جاری،ب داماد،ب مادر،ب همسر،
چونانقدر زجرش برامبالا بود
با دوره قانون سلامتی یادگیری من بالاتر رفته ،حسش میکنم ،علاقه هم هست،شما هم هستین،ترس از فایلهای انگلیسی شما هست،امامهمترینچیز العان لذت میبرم خودمبا عشق زبان میخونم
هر کی هممیپرسهچرامیخونیبا جدیتمیگم دارماماده میشم برای مهاجرتاز اینجهت همخیلی مطمئنم هر کی میگه میخامبرم من انقدر ذوق میکنم که انگار قراره بعدا تو کشور دیگه ای ببینمش
حالا برمآگاهی 2 روببینم
من اول ازاین جملهمیترسیدمواحساس خطر شدیدی بهممیدادهمونپاشنه آشیل من بود فکرکنم
چون خودتونگفتیندر برابر هرچی مقاومت کردی و گفتیخوبمن اونو قبول دارم اما اینونه همون پاشنه آشیل
اینجمله
منمیخامب هدفمبرسم اما شایداز اینراه نشه و ی راه دیگبخاد بیاد
کلی مقاومت پشت همین حرف برای منه ،کلی ترس
مثل اینکه یعنی چهمنتلاش کردممن هزینه کردم برایهمون راه ،باز راه دیگچیه
هنوز هم مقاومته هست،همینالعانهماحساسشمیکنم تووجودم
اما بعد از چند سال شاگردی کردن وگوش دادن ب حرفهاتون و ساخت باورهای توحیدی و وصل شدن ب اصل خودم و در صلح بودن با خودم
دوستان سفرب دور آمریکا قسمت 2 بانو شایسته راجب در صلح بودن صحبت قشنگی کردن
ادامه
این رها کردن کویرهابراملذت بخشتر شده (همون ی مسیر خاص)
من و رها تر کردهنسبتب مسایل زندگی ام
شاید 40٪پیشرفت داشتم
من -100 بودم تو این زمینه (یعنیخدائه چسبیدن ب ی شرایط خاص بودم)
إدامه فایل
تجربه من
من توتمامزمینهها سعی کردم قوانینو درک کنم و اجراشونکنم یعنی توزمینه رابطه زناشویی اومدم گفتم پریسا توچی میخای گفتماحترام گفتم ورودی مالی بیشتر گفتم خوب dont rush فقط نخاه (آرامش در پرتوآگاهی)جهان بد و بستان هست
بسم الله
اول خودت بزار بعد بگیر
چقدر تعهد دادممن چقدر تعهد دارممن
چقدر بعضی جاها سختمه بعضی جاها راحتتره
اما جوابهاداده شده پاداشها داده شده
باورها ساخته میشود هر ثانیه
من چنین واضح شدم استاد
حالا با یکبار نتیجه بگمخوب دیگشنبه تا 4شنبه خوب بودم
حالا پنجشنبه جمعه روآزادباش بدم
no the least
من انقدر چک ولگد خوردم استاد ک دیگه بگن ی 206 بهت میدیمبیا 3ماه فرکانسهات و آزاد بزار ب جان خودم قبول نمیکنم
خاخدا خودش یمزدا بهممیده ب عنوانپاداش
وعده های شیطانی همش پایینه
Do i make myself clear ?
و در آخر هم
من همعاشق آزادی پوشش هستم ،من هم عاشق گردنبند طلای کار تیر هستم،من همدوست دارم برای همسرم گردنبند طلا بگیرم،من هم عاشق استقلال مالی وزمانی هستم،من هم عاشق باشگاه رفتن هستم ،من هم علاقه دارم ی دوستی پایه و همفرکانس داشته باشمکه همینجور حال خوب بهم بده،من هم عاشق رفتن ب USA هستم ،
عاشق پولدار بودن هستم،عاشق زندگی روزندگیکردن هستم،
درود و احترام خدمت استاد عزیز و مریم بانو و همه همراهان بی نظیر این سایت ارزشمند.
نمیدونم از کجا باید شروع کنم و نمی دونم چطور باید خداوند رو شکر کنم که من رو به این مسیر هدایت کرده.
استاد زندگی من از زمانی که خیلی اتفاقی با فایلهای رایگانتون آشنا شدم رنگ و بوی دیگری گرفت .
با وجود اینکه خیلی خیلی داشتم تلاش می کردم که احساس موفقیت داشته باشم و لیسانس و فوق لیسانس و تدریس در دانشگاه و مدارس عالی داشتم و حتی در کاردولتی ام مدیر بودم ولی ذره ای احساس خوب در من پیدا نمی شد.
حتی همسری بسیار مهربان و صادق و موفق رو درکنارم داشتم ولی احساس زیبای آرامش بین ما فقط در زمانهای کوتاه و ناپایداری وجود داشت.
با وجود لطف خدا هم پسر بسیار باهوش و موفق و هم دختر زیبا و خوبی که خداوند به من هدیه داد که جزو خواسته های خودم از او بود ولی باز مدام احساس منفی من رو احاطه کرده بود.
ولی گویا با آشنا شدن با شما انفجاری از نور در من ایجاد شد. روشن شدم . ویران شدم ولی شروع کردم به دوباره ساختن خودم .
وقتی می گفتید که خودت خالق زندگی خودت هستی آنچنان شور و شوقی در من پدیدار می شد که دلم می خواست فریاد بزنم و به همه بگم که بیایید و ببینید که چه اکسیری پیدا شده .
ولی با ادامه دادن فایلها شما فرمودید اول روی خودت کار کن و نتیجه بگیر و بعد با نتایجت دیگران از تو می پرسند چگونه و اون موقع براشون توضیح بده و من این کار رو کردم .
فایل گوش دادم و کتاب خوندم و یکی از علاقه مندی هام رو که قبلا شجاعت رفتن در مسیرش رو نداشتم پیدا کردم و در مسیرش گام برداشتم .
یعی با وجود شاغل بودن و داشتن دوتا فرزند که یکیش دانشجوی داروسازی هست من دوباره شروع کردم و در رشته مورد علاقه خودم روانشناسی که در فیلد متفاوتی است با رشته قبلی که فیزیک بود، به دادن آزمون مقطع ارشد و به طرز شگفت آوری در اولین آزمون قبول شدم چون به قول شما تمام خودم رو روش گذاشتم .
واین اولین اتفاق زیبا بود که از نظر دیگران قابل رویت بود . البته به قول شما مردم دوست دارند به چشم تغییرات رو ببینند در حالی که از روز اول آشنایی با شما درون من پر شد از تغییرات.
روابطم شد در سطح رویایی. طوری که همسر و فرزندانم کاملا متوجه این تغییرات شدند و چون شما فرموده بودید روی خودتون کار کنید دیگران هم یا عوض می شوند و یا از دورتان کنار می روند. من واقعا معجزه این تغییر در اطرافیانم را دیدم .
کم کم هدف هام رو بیشتر دنبال کردم .
شجاعت پیدا کردم که به یکسری از دوستان و آشنایان و همکاران هدفم رو بگم و این طبق درس امروز شما به من این کمک رو کرد که اگر گاهی فشار زندگی کمی خسته ام می کرد و ذهنم را می برد که حالا چه دردسری برای خودت درست می کنی . تو که شغل داری و حقوق می گیری ولش کن . به این نجوا پاسخ می دادم در ذهنم که نه من این رو برای خیلیها گفتم و الان نباید کم بیارم . و همین پاسخ برام راه رو روشن تر می کرد.
حتی چون موضوع پایان نامه ام رو نوعی درمان انتخاب کردم که خودم رو به چالش بکشونم که من با بقیه که فقط می خوان مدرک بگیرن فرق دارم گاهی اضطراب میومد که تو از یه رشته دیگه اومدی نکنه نتونی ولی با آموخته های شما این رو یاد گرفته بودم که نترس تو حرکت کن و راه برات روشن میشه .
استاد و عزیزانی که وقت ارزشمند خودتون رو صرف خوندن این کامنتها می کنید . با جرات می خوام بگم که این رو به چشمم دیدم و با وجودم لمس کردم که در طول راه مسیر برام روشن شد .
حتی من اطلاعاتی از نحوه انجام آن درمانها نداشتم ولی خداوند من رو به مسیرهایی هدایت کرد که بسیار راحت کار رو آموختم چون واقعا خواسته بودم و دستانی از خودش رو در مسیرم قرار داد که به من کمک کنند .
ولی هر کجا باور اشتباه داشتم مکث من بیشتر بود یعنی مثلا باورم این بود که باید چند ترم برای پایان نامه وقت گذاشت که همین ترمز باعث شد یک ترم هیچ کاری براش نکنم و دوباره به خودم اومدم و تغییر دیدگاه و باور دادم و کارم رو به سرعت ادامه دادم و جهان هم تمام قد با من همکاری کرد .
الان در مرحله نگارش اون هستم و به لطف الله تا شهریور دفاع کرده و مدرک مورد علاقه ام رو می گیرم و با یاری پروردگار در مسیر اهدافم که بهتر کردن حال مردم هست و تبدیل جهان به جای بهتری برای زندگی گام بر می دارم .
البته باید بگم که استاد با همین تغییر باورها در زندگی کاری همسرم نیز تحولات اساسی ایجاد شده و کلا در مداری جدید قرار گرفتیم.
اما استاد باید اعتراف کنم که همه اینها رو فقط با فایلهای رایگان استاد بدست آوردم و آنقدر در شبانه روز برای شما از درگاه خداوند طلب خیر و برکت و سلامتی و الهام علوم حکمت خوش را طلب می کنم که ایمان دارم خداوند صدایم را می شنود و اینها را برایتان محقق می سازد.
ولی کم کم به این مرحله رسیدم که حالا باید از یکی از محصولات شروع کنم و احساس می کنم الان آماده هستم . باید هدایت خداوند شاملم شود و شرایط را فراهم کند تا از پس خرید اولین محصول و رسیدن به تغییرات اعجازی بعدی دوباره برایتان بنویسم و ایمان دارم که این را خداوند برایم رقم زده که شجاعت نوشتن آن را برای همه پیدا کردم .
واقعا از شما استاد عزیز و همه عزیزانی که با کامنت هاشون چراغ راهی برای بقیه میشن بسیار بسیار سپاسگزارم و به امید روزی که نتایجم انقدر عالی باشه که در سمینار حضوری شما بیام و روی سن برای همه تعریف کنم و شهادت بدم که الهامات شما چقدر الهی و ناب است .
شاد و سلامت و پر روزی باشد در پناه خداوند تامین کننده و ترمیم کننده و هدایتگر.
مرسی از رب عزیزم که بنده رو هدایت وحمایت میکنن در شنیدن و دیدن مسایل خوب ،
یادمه یه جایی از قرآن خوندم که نوشته بود مومنا به جایی هدایت می شوند که در آنجا سخنان بیهوده نمی شنوند،
البته ما هنوز راه داریم فعلا خود درمانی میکنیم خودمون خودمون رو میکشونیم به اینجاهای خوب ،
رب عزیزم کمک کن از ذهنمون پاک نشه که باید ذهنمون رو کنترل کنیم ، خیلی مهمممه
بچها این کنترل ذهن هر روز هر 1 ساعت مثل دارو خوردن ، باید با نظم و ترتیب انجام بشه ، تا بشه جزئی از شخصیت ما ،
بنظرم اینو بنویسیم یه جا روی صفحه موبایل بزاریم یادمون نره تا چند مدت ،
تا اون عضله کنترل گر ذهن قوی بشه ،
نجواهای ذهن انسان رو از پا درمیاره واقعا ، من خودم کسی هستم که لحظه ای غافل میشم میبینم غم جهان تو دلمه !! بعد به خودم میام میبینم ای وای اولش اگه اومد جلوشو نگرفتم ! و دوباره برمیگردم به خودم میگم فقط الان خوب باش فقط امروز اوکی شو عیب نداره حالتو خوب کن بعد کم کم عصاره اون غم و اندوهی که اون نجوا به من داده بود کمکم میره
حالا چرا اینو میگم بخاطره این که استاد خودش رو با خودش مقایسه میکنه ،
تصویر قبل و بعد خودش رو چک میکنه
دارایی خودش رو با دارایی خودش چک میکنه
و و و
نگاهش به کسی نیست که حسرت اون رو بخوره
عکس آرنولد رو نزاشته جلوش و هی بگه هی روزگار چرا نشد چرا نمیشه
بچها نگاهتون رو از اطراف بردارید البته بد نیست کمی الگو بردارید انگیزه بگیرید
ولی فقط در همون حد دیگه اونو پرچم نکنید چون مطمین باشید غم و اندوه در پی داره وقتی نگاهتون به شرایط یکی دیگست ،
باید خودمون رو با خودمون مقایسه کنیم ، هررررر چی که هستیم هرررر چی که هستیم ، کوچکترین نکته مثبتی داریم اونو باید بزرگ کنیم هی بهش لیزری انرژی بدیم با فکر کردن بهش دست کم نگیریم
بنام رب وهاب ..خدایا هدایتگر که من رو به آسانی به سمت خواسته ها و اهدافم هدایت میکنه
چقدر عالی میشه وقتی اول صبح رو با دیدن این فایل فوق العاده شروع کنی..من اکثر اوقات فایل های جدیدی که روس سایت میاد رو نمیبینم ..اما وقتی کانال استاد رو در یوتیوب سابسکرایب کردم خیلی سریع نوتیفیکشن اون اومد و این فایل رو دیدم ..
من وقتی در قدم اول اون فایل رو دیدم اول از همه استاد رو تحسین کردم بابت شجاعتی که داشتن ..دوما اطمینان قلبی داشتم(با توجه به نتایج قبلی)که استاد به اون هدف مدنظر خواهد رسید و سوما منتظر ضبط فایل و مقایسه عکس قبل و بعد از عمل بودم
و اما جواب سوالات
اهدافی که به آنها رسیدم: کم کردن وزن و رسیدن به اندام ایده آل، قبولی در آزمون کارشناسی ارشد، تسلط به زبان انگلیسی و آموزش اون، استفاده از قانون و بسته روانشناسی ثروت 1 و افزایش درامد ،
چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
داشتن ایمان به اینکه “می شود” ..هرگاه نا امیدی به سراغ من میومد این رو به خودم میگفتم که هر چیزی زیبا نیاز به زمان داره و به خودم سخت نمیگرفتم و استراحت میکردم..بعد از یک مدت کوتاهی استراحت و انجام درست تمرین اهرم رنج و لذت پرقدرتی از قبل مسیر رو ادامه میدادم ..
علاوه بر این همیشه نتیجه دلخواه رو تجسم میکردم و به خودم میگفتم که نتایج عالی بها دارند و من در حال پرداخت بها هستم پس بهتره صبر کنم
فلش بک زدن به گذشته و یادآوری توانایی ها و رسیدن به اهداف گذشته مشوق دیگری برای من بود تا جا نزنم و به خودم بگم من همون آدمم که به فلان هدف رسیدم
چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
با دونستن قانون و تجربه هایی که داشتم راحتتر ذهنم رو باز میزارم برای رسیدن به اهدافم..چون تا قبل از آشنایی با دیدگاه شما استاد عزیز چیزی که شنیده بودم این بود که باید رو هدفت پا فشاری کنی تا به اون برسی و اونقدر پافشاری میکردم تا جایی که نا امید میشدم و از رفتن در اون مسیر تسلیم میشدم و تسلیم شدن برابر بود با باز شدن درها و راههای جدید..دیدن این الگوها باعث شد به اون راهی که ذهنم بود نچسبم و اجازه بدم که خدا هدایتم کنه به راه ها و ایده های جدید
چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
دیدن الگوهای گذشته و آشنا شدت با مفهوم هدایت..هر وقت دست خدا رو در کارهای کوچک باز گذاشتم تا من رو هدایت کنه باعث شد که نتایج به مراتب بزرگتر از اونچه که فکرش رو میکردم برام به وجود بیاد..از اون موقع هواسم رو جمع تر کردم تا متوجه نشانه ها و هدایتهای خداوند باشم
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
با یاد آوری حرف هایی که به بقیه گفتم و باید به خودن و بقیه ثابت کنم که من کسی هستم که میتونم به حرف جامه عمل بپوشاند و اونها رو محقق کنم..و اینکه قبل از من آدمهایی بودند که به اون هدفم رسیدن..آدمهایی با توانایی خیلی کمتر از من ..پس بهم برمیخورد که آدمی باشم که مسیر رو نصف و نیمه برم و تا آخر ادامه میدادم
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
الگو هایی که فقط به خودشون باور داشتند و مقایسه من با اونا..وقتی میدم که من واقعا چیزی کمتر از اونا ندارم هیچ و چه بسا توانایی و امکانات بیشتری هم دارم..پس هیچ بهونه ایی نمیشوند برام که بخوام نرسیدن به اهدافم رو توجیه کنم..نرسیدنم به اهدافم فقط یه دلیل داشت و اونم کم کار کردن و عدم کنترل ذهنم بود.
خدایا شکرت که من رو در مسیر پیشرفت، خوشبختی و سعادت قرار دادی
سپاسگزارم استاد عزیز و خانم شایسته و خانواده دوست داشتنی عباسمنش..
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سعادتمند در دنیا و آخرت
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم تحسین میکنم استاد عزیز که چقدر با عشق به تعهدات خود عمل میکنید و همیشه با نتایج با ما صحبت میکنید
دوره دوازده قدم که با عمل به یک شخصیت جدیدی از من ساخته سبک جدیدی از زندگی و آگاهی که هیچ ربطی به یک سال پیش ندارم
وسعی میکنم با عمل به آگاهی بهترین خودم را بسازم با شناخت خدای درونم یک زندگی ایده آل بسازم ممنون برای این همه عشق و محبت شما عزیزان شکر خدا که در این مسیر الهی حرکت می کنم با عمل به دوره قانون سلامتی وزن من از 78 به 60 رسیده به مدت یکسال که همه به اعتراض
میگویند که تا کی باید ادامه بدهی ولی اون ها هیچی از این قانون نمی دانند
با دوره دوازده درک کردم که تمام اتفاقات زندگی خودم را رقم میزنم و باید همیشه مواظب ورودی ها باشم و هر لحظه با ارسال فرکانس های خوب به خواسته های خودم برسم
با این کا هم بهترین خودم را ساختم وهم باعث شادی دیگران می شوم
خدایا من را آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
استاد من 17سالمه و فقط چن ماهه که که سایت شماررو دنبال میکنم و واقعن سایت فوق العاده است از همه لحاظ…..و حالم را خیلی بهتر و بهتر کرده و این ها همش لطف پروردگار با دستان هدایتگرشه
استاد واقعن عجب هیکلی دارین قند تو دلم آب شد
دمتون گرم بانشان دادن دستاورد هاتون میگید که میشود به آرزو ها رسید هرچی میخواد باشه
این دستاورد ها که من تو سفر تو دور آمریکا و زندگی دربهشت را دیدم واقعن یکجورایی منو میبرد فضا
انگار رو ابرا زندگی میگردم چون خودمو جای شما و بهتر از از جایگاه شما تصور میکردم…شما با نشان دادن دستاورد هاتون به من انگیزه دادین و باعث شدین من دیدگاهم نسبت به دنیا تغییر کنه و حس حال هر روز توپتر میشه
راجب اهداف بود این فایل.. راستش یکی از کارهایی که برای رسیدن برای اهدافم کردم آسان گیری بود…
همیشه رفیقام میپرسن میگن تو چجوری هم کلاس میری هم باشگاه میری هم مدرسه میای هم معدل ممتازه؟من راستش فقط بهشون میگم هیچیو جدی نمیگیرمو میزاارم خدا مرا هدایت کنه…و از زمانیکه من از این اسانگیری و هدف گذاری استفاده کردم حالم توپتر و عالیتر هست…به همه کارهام میرسم و تو کوتاهترین زمان مطالعه بهترین نمرات را میگیرم
چون طبع جهان برحسب انجام دادن کارها طبق باورهاست و
آسان گیر کارها کز روی طبع
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
خلاصه استاد هم زندگیت هم هیکلت خیلی توپ و عالیه امیدوارم که روزی من شما روو تو آمریکا ملاقات کنم با حال حوب زندگی خوب و حس عالی
به نام خداوند مهربانم
سلام خدمت استاد گلم و همه دوستان عزیز
استاد جان خیلی خوشحالم که در این مسیر زیبا و لذتبخش همراه شما هستم و از این بابت خدارو بینهایت سپاسگزارم…
استاد گلم الان که دارم این کامنت رو تایپ میکنم من تو قدم ششم دوره دوازده قدم هستم و وقتی درمورد هدف در جلسه اول گفتید من یه لحظه شوکه شدم چون اصلا فراموش کردم هدفی که برای این دوره انتخاب کردم چی بود…
و یاد یه جمله ای از شما افتادم که میگفتید سعی کن در راستای هدفت هر روز یک قدم برداری و من در هیاهوی مسائل پیش روی خودم هدفم رو گم کرده بودم..
استاد جان من تو نکته اولی که گفتید خیلی خوب عمل کردم و تقریبا هدف هام رو بازگو میکنم و بنظرم همین تلاش الانم واقعا بخاطر اثبات توانایی های خودم هست و هر روز بیشتر مشتاق میشم چون واقعا هر روز مسیر بهم نشون داده میشه و هدایت میشم و باز هم خدارو شاکرم بخاطر این قوانین بدون تغییر…
استاد دیروز که داشتم با خودم فکر میکردم یکی از ترمز های مهمی که جلوی پیشرفتم رو میگرفت پیدا کردم و اون مسافرکشی بود،یعنی من تو مسیر یک ساعته محل کارم که از خونه حرکت میکردم فقط به فکر این بودم که دوتا مسافر بزنم یا کجاها مسافر میمونه که سوار کنم یا هوا خوبه امروز مسافر هست یا نیست و حتی مسافر رو سوار هم میکردم فقط به فکر این بودم که صدای موزیک اذیتش نکنه یا سرعتم چقدره که ناراحت نشن و… که مثلا روزی دو قرون و دو هزار به درآمد روزانم اضافه بشه و بجای اینکه تو این یک ساعت رو خودم کار بکنم و ذهنم رو بسازم برای دریافت ثروت های بزرگ و جایگاه های شغلی بهتر،داشتم اینطور خودم رو نابود میکردم…
دقیقا هم از وقتی که مسافرکشی به ذهنم اومد درآمد کسب و کارم با افت مواجه شد..
استاد واقعا راست میگید همچیز ذهنیه و واقعا اگه نتیجه ای حاصل نمیشه ما تمرکزمون رو چیز دیگست و اصلا حواسمون نیست.
بنام خداوند یکتا
سلام خدمت استاد عزیز و بانو شایسته و تمام خانواده عباسمنش
چقدر این نکته به دلم نشست که ما مسیری که اومدیم و نتایج خوب بهمون داد رو باید تبدیل به عادت کنیم، حالا میفهمم چرا یه زمان هایی بالا و چرا در حال حاضر پایین و بی انگیزه هستم، من زمانی که نتایج کوچیک و بزرگ داشتم و احساس در مسیر بودن میکردم موارد ریز و درشت اطرافم رو تحسین میکردم، به معنای واقعی از اینکه بخوام برای کسی دلسوزی کنم و خودمو خدای اون آدم کنم و از اینکه بقیه رو تغییر بدم اعراض میکردم، کوچیک ترین کاری که جدید بود و حس میکردم باید انجامش بدم رو انجام میدادم، اصلا به نتایج کار هام و اینکه اگه نشه چی فکر نمیکردم فقط و فقط کاره رو انجام میدادم، وقتی یکی بهم یه راهنمایی میکرد اول بررسی میکردم خودش تو اون مسئله که داره منو راهنمایی میکنه چه جایگاه و رزومه ای داره، وااای خدایا شکرت انگار اینارو فراموش کرده بودم، چقدر عالیه که دارم بیشتر فعالیت میکنم توی سایت خداروشکر واقعا
اهدافم
با الویت ترین هدف من در حال حاضر ساختن پول از کاره فعلیم و شرکت کردن در یک دوره آموزشی در رابطه با کاری که حس میکنم بیشترین علاقه رو بهش دارم، برای اینکه پول بسازم تو این راه چندین کار باید انجام بدم:
ورودی هام رو کنترل کنم، گشتن تو اینستاگرام برای تفریح نباشه، به حرف همه سره کارم گوش ندم مخصوصا کسایی که از من سطح بالاتری تو این کار ندارن و نتیجه خاصی دستشون نیست، موزیک رو به کل کنار بذارم و بچسبم به دوره هام و کامنت نوشتن و کامنت خوندن در این فضای بی نظیر، بمب باران ورودی های مثبت کنم خودمو، عجله واااای که این عجله عادت من شده من باید صبر کردن رو تبدیل به عادتم کنم فارغ از اینکه چند سالمه و کِی میرسم به اهدافم، فقط و فقط تمرکزمو بذارم روی اینکه هر روز با حس عالی زندگی کنم
خداروشکر که دوره شیوه حل مسائل زندگی رو دارم خیلی کمک میکنه تو هدف گذاری من همه چیز هایی که لازمه برای رسیدن به هدفمو دارم فقط کافیه بهتر عمل کنم همییییین، باید دست خداوند رو باز بذارم برای هدایتم و حرف و نظر دیگران رو از ذهنیتم حذف کنم که واقعا طعم چشیدن لذت زندگی رو از من گرفته این چند وقت
استاد عاشقانه ازتون تشکر میکنم بابت این فایل های بی نظیر و بابت آموزش شناختتون از اصل به ما ممنونم از شما و مریم بانو خداروشکر که باهاتون آشنا شدم
آرزوی موفقیت و جسارت در عملگرایی برای خودم و همه دوستانم دارم️️️
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان عزیز
واقعا استاد فکم افتاد چقدر عالی شدین چقدر جذابتر شدین
بی نهایت فوق العاده هستید
اراده بی نظیری دارین
بهتون افتخار میکنم
خداروشکر میکنم شاگرد شما هستم
هرچقدر تحسینتون کنم کمه
هرچقدر تعریف کنم بازم کمه
چقدر باشگاه قشنگی چقدر حس خوبی داره و چقدر خوشرنگ و لعاب واقعا رنگ فوق العاده باشگاه حتی از پشت دوربین هم به من حس خوبی داد خداروشکر
استاد عزیزم من خیلی وقته شروع به تغییر کردم و نتایج خوب و حتی معجزه واری رو دیدم اما زندگی سینوسی دارم و فراموش میکنم از کجا به کجا رسیدم
خداروشکر هربار خداوند کمکم میکنه تا به راه درست برگردم و جدی شروع کنم انشالله در این مسیر ثابت قدمتر بمونم سپاسگزارم از شما استاد عزیز برای تمام تغییراتی که دارین و هر روز درحال پیشرفت و بهتر شدن هستین
هر بار فراموش میکنم از کجا شروع کردم و به چه دستاوردهایی رسیدم
نوشتن اهداف و خواسته ها خیلی خوبه چون دوباره میرم سراغشون و میبینم کجا بودم و چه چیزایی خواستم و درکمال ناباوری میبینم بهشون رسیدم و نفهمیدم
درحالی که خواسته هام تیک میخوره و جلو میره من ازشون بی خبرم و بهشون توجه نمیکنم
خداروشکر شمااین سایت رو ساختین که به راحتی میتونیم به فضایی کاملا مثبت دسترسی داشته باشیم و احساسمون روعوض کنیم
الان چندوقتیه دائماداخل سایت هستم بیشتر کامنت میزارم بیشتر کامنت میخونم
اینستا رو پاک کردم الان وقتی گوشی رو برمیدارم یا داخل سایتم و یا اپلیکیشن زبانم
خداروشکر همه چی چقدر راحتتر و آسانتر شده و به راحتی به هر آموزشی بخوام دسترسی داریم
از علی آقا تشکر میکنم که این قدر فوقالعاده هستند
آرزو دارم منم یکی از دوستان استاد باشم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و پر از حال خوب باشید
سوال: چند هدف که در زندگی خود به آنها رسیدهای را به یاد بیاور. چه الگوها یا رفتارهایی را می توانی شناسایی کنی که باعث دستیابی شما به آن اهداف شد؟ مواردی مثل:
چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
یا استفاده از قوانینی مثل:
تجسم نتیجهی نهایی؛
دیدن کوچکترین نکات مثبت و پیشرفتها در مسیر و سپاسگزاری برای آنها؛
مقایسه نکردن نتایجم با دیگران و رعایت قانون تکامل؛
پرسیدن سوالات جادوییای چون: چطور از این بهتر، چطور از این ساده تر؛
سپس بنویس چطور میتوانی از این الگوها برای رسیدن به هدف فعلی خود استفاده کنی؟
درود بر شما استاد عزیز
خانم شایسته گرانقدر و همه دوستان گلم در سایت
من در مورد معافیت خدمت سربازی میتونم بنویسم که واقعا بدون داشتن شرایط خاصی اقدام کردم و میتونم بگم حدودا بعد از پنج سال تلاش و استمرار من موفق شدم معاف بشم و کارت معافیت سربازی را پستچی با احترام آورد در خونه و من فقط با یک امضاء کارتم را تحویل گرفتم
در اوج لذت و آزادگی
ضمنا این هم بگم که دقیقا روزی که کارت بدستم رسید بعد از ظهرش جشن عقد من بود
و این هدیه ای بود که خداوند به من داد در اون روز زیبا بخاطر ایمانی که به او داشتم و بخاطر استمرار و تلاش و تعهدی که از خودم نشون دادم
بریم به سوالات جواب بدیم
امید است که پاسخ دادن به این سوالات از من انسانی باهوش تر و قوی تر بسازه برای رسیدن به موفقیت های بعدی به امید خدای یکتا
……….
چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
من اینقدر رفتن به یک فضای کنترل شده مثل پادگان برام زجر آور بود که این خودش بالاترین انگیزه بود که به هیچ عنوان تصمیم برای رفتن نگیرم
همیشه انسانی بودم آزاد و رها
به هیچ عنوان خودم را در یک فضای کنترل شده نمیتونستم متصور بشم
اینکه سر یک ساعت خاموشی باشه
سر یک ساعت بیداری باشه اون هم با سر و صدا و اجبار
این تجربه های دوستانم بود که به من انتقال دادند
یا اینکه کسی بخواد به من امر و نهی کنه
و کسی بهم دستور بده ( کاری که در تمام عمرم تجربش نکردم ) حداقل با زور نبوده و همیشه اگر کسی از من چیزی یا کاری خواسته به صورت خواهشی بوده
اینقدر اون فضا برام دردناک بود که این خودش یک انگیزه خوب بهم میداد که همه تلاشم را بکنم
در واقع همین یک راه را داشتم برای نرفتن به خدمت سربازی
……….
چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
اینقدر با اشتیاق پیگیر کارهای معافیتم بودم که از هر پیشنهاد عقلانی و خوبی استقبال میکردم
مثلا زمانیکه حدودا دوسال رفتم برای معافیت کفالت و موفق نشدم بدستش بیارم
بخاطر اینکه قوانین معافیت تغییر کرده بود
بعدش با پیگیری و استمرار هدایت شدم به معافیت پزشکی برای شکستگی ساق پام
یعنی اینقدر اشتیاق داشتم که دست به هر کاری میزدم و همه تلاشم و همه فکر و ذهنم متمرکز این بود که این کار را به یک سرانجامی برسونم و واقعا بزرگترین دغدغه زندگی من بود در اون زمان
همین اشتیاق به نرفتن
و رنج رفتن به اون فضا باعث میشد که از پیشنهادات خوب استقبال کنم
دقیقا زمانیکه یکسال و نیم زمان گذاشتم و آخر هم برای شکستگی پام معاف نشدم و یه جورایی فقط معاف از رزم شدم و اعزام به خدمت شدم که البته نرفتم و یه جورایی سرباز فراری محسوب میشدم
با چنگ و دندون به همه جا سر میزدم و چنگ میزدم که یه جوری معاف بشم
تا زمانیکه یه سر به دکتری زدم که تو محلمون مطب داشت و دوست هم بودیم با هم
وقتی موضوع را باهاش در میون گذاشتم و بهش گفتم که من به هیچ عنوان نمیخوام برم سربازی
اون هم به لطف خدای عزیز دستی شد از دستان خدا و یک دفترچه بهم داد که مطالعه کنم و بببنم از بیماری هایی که قابل معافیت بودن کدوم یکی را من دارم
ضمنا خود دکتر جزو همون کمیسیون پزشکی شهرمون بود که مهر تایید میزدند بر معافیت پزشکی سربازها
و من از این موضوع بی خبر بودم تا زمانیکه خداوند هدایتم کرد به مطبشون
من دفترچه را مطالعه کردم و به دکتر گفتم که چند سالی هست که کمر درد دارم
یعنی یکبار تو کشتی ضربه خوردم و دیگه خوب نشدم و همیشه درد داشتم
دکتر عزیز من را به یکی از دوستانش که دکتر ارتوپد بود تو شهر اصفهان معرفی کرد که معاینه انجام بده و نتیجه را اعلام کنه
فقط در یک صورت بابت کمر درد من معاف میشدم و اون هم مشکل نخاعی بود
من به دکتر ارتوپد مراجعه کردم و دکتر در معاینه اولیه تاکید داشت که هیچ مشکلی ندارم
من هم از ترس و وحشت نرفتن به خدمت خیلی ازش خواهش کردم که دکتر جان من چند ساله کمرم درد میکنه و همیشه دکترها بهم میگن که گرفتگی عضله است
آخه مگه میشه چند سال یک عضله گرفته باشه
خلاصه که از من اسرار و از دکتر انکار که مشکلی نداری و معاف نمیشی
دیگه با کلی خواهش دکتر را راضی کردم که یک عکس ساده از کمرم بگیرم و گفت همین کافیه و نیاز به MRI نیست
استاد عزیزم امان از اون روزی که خداوند بخواد به تلاش یکی پاسخ بده
سریع رفتم عکس را گرفتم و با عجله و شتاب و استرس اومدم پیش دکتر
فقط این و بگم تو همه این سالها تلاش کردن برای معاف شدن تنها امیدم به خدا بود و یه نور امیدی همیشه تو دلم بود که خدا اگه بخواد شدنیه حتی اگر همه بگن امکان نداره
واقعا اون زمان با قوانین آشنا نبودم ولی خدا را حس میکردم در وجودم
بله عکس را رسوندم به دکتر زمانیکه عکس را گذاشت داخل اون صفحه نورانی یه نگاه به من کرد و گفت پسر تو از زندگی معافی خدمت سربازی که جای خود داره
گفت کمرت داغونه
جابجایی مهره داری و تنگی نخاع و خلاصه وارد جزییاتش نمیرم
استاد عزیزم خدا میدونه اشک اومد تو چشمام از یک طرف اشک شوق که خدا به ایمانم پاسخ داده
چون همیشه در موردش با خدا حرف میزدم و از خودش فقط درخواست میکردم و اصلا دنبال آشنا بازی و سفارش کردن و این حرفها نبودم و فقط ایمانم به خود خدا بود
از یک طرف اشک شوق بود و از یک طرف اشک ناراحتی که چرا من باید کمرم اینقدر آسیب دیده باشه
ولی خداییش را بگم بیشتر خوشحال بودم که فهمیدم دیگه هیچ قدرتی نمیتونه من را به زور بفرسته خدمت سربازی
چون قدرت اصلی و برتر جهان به ایمان من پاسخ داده بود و اون بود که هوامو داشت و مهر تایید را برام زده بود
خلاصه که یکسال و نیم دیگه هم تلاش کردم و باز هم هی رفتم و اومدم تا بالاخره معاف شدم
و صبح روز عقدم کارت معافیت سربازی من اومد در خونه
خدای من الان هم اشک تو چشمام جمع شد
چقدر این سوال زیبا باعث شد که من برم تو عمق این مطلب و اتفاقی که حدودا مال 15 سال پیش هست
سپاسگزارم استاد عزیزم بابت طرح این سوال
و سپاسگزارم از خدای عزیزم که به تلاش من پاسخ داد که امروز بتونم با عشق و افتخار در موردش صحبت کنم
……….
چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
حقیقتا همون ترس از رفتن به پادگان و سختیهاش و همچنین لذت نرفتن به اون فضا و اینکه آزاد باشم و نه در بند
خیلی کمکم میکرد که همش دنبال یه راه حل باشم
همش دنبال نشانه های بهتر باشم که تو مسیر کمکم کنه و من را به هدفم برسونه
مثلا وقتی مادر دوستم استمرار من را میدید
محبت کرد و یه دعای آیه الکرسی بهم داد و گفت همیشه قبل از رفتن دنبال کارهای اداری این را بخون و بذارش توی جیبت بهت قوت قلب میده
و انصافا هم همینطور بود
یه جورایی من را به خدا نزدیک تر میکرد و حس بهتری داشتم و یه جورایی همون راز و نیازی بود که با خدا داشتم و آرومم میکرد
……….
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
استاد عزیزم اینقدر اطرافیانم سرزنشم میکردن
که بابا بلند شو خودتو جمع کن
این مسخره بازی ها چیه
همه هم دوره ای های تو رفتن خدمت و اومدم
تو چقدر بی حالی و بی عاری
تو چقدر فلانی و ….
خلاصه اینقدر توهین و طعنه شنیده بودم که عزمم جزم بود تا یکجا پوز همه را با هم بزنم
واقعا حرف های سرد و نا امید کننده ای بهم میزدند
و وقتی من میگفتم اگر خدا بخواد کمکم میکنه و معاف میشم همه میخندیدن که خدا مگه بیکار نشسته که تو بهش بگی اونم معافت کنه
میگفتن اگه اینجوری بود که همه به خدا میگفتن و اون هم معافشون میکرد چرا میرن خدمت دیگه
الله اکبر که چقدر من اون موقع به وجود خدا ایمان داشتم و ایمان قلبی بهش داشتم
من چه ایمانی داشتم
و دیگران چی فکر میکردن
چقدر طرز فکرها میتونه متفاوت باشه
خدای عزیزم سپاسگزارم که رو سفیدم کردی
بله سید جان عزیزم چقدر دوست داشتم الان کنارت بودم و با همه وجودم در آغوش میگرفتمت و ازت تشکر میکردم که من را با باوری که به خدا داشتم به مسیر زیبایی هدایت کردی
اون زمان کورکورانه باور داشتم ولی الان با آموزه های شما هم مطمئن تر هستم و هم احساس آرامش بیشتری دارم
ازت ممنونم استاد عزیزم
خداوند به وجود با ارزش خودت و همه عزیزانت سلامتی و عزت ببخشه
بله استاد جان من با این انگیزه نجواهای ذهنم را کنترل میکردم
چون این بازی باید برای من برد برد میشد و باخت برای من تو این زمینه معنایی نداشت
یعنی باخت در این زمینه برابر بود با مرگ باورها و ایمان قلبی من که با لطف خدای عزیزم هر روز درهای جدیدتر و بهتری به روی من باز میشد
استاد عزیزم الان میفهمم که هرکسی که فقط ایمانش به خدا باشه همیشه برنده است و همیشه سکوی اول می ایسته
اصلا سکوی دوم براش معنایی نداره چون خداوند پشتیبان و هدایتگرشه
خدای عزیزم سپاسگزارم چقدر حالم داره خوب میشه با نوشتن این مطالب
در یک صبح زیبا با صدای پرندگان که از تو پنجره خونه صداشون میاد
و اون هم در صبح امروز که تولد من هم هست
خدایا سپاسگزارم ازت که داری بهم یک حال خوب هدیه میکنی بابت کادو تولدم
………
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
حقیقتا در ابتدای کار الگوی خاصی نبود که من ببینم و خودم ناخواسته ایمان داشتم که پیگیری میکنم تا به نتیجه برسم ولی در مسیر که به اداره های مختلفی هدایت میشدم اونجا ها با افرادی آشنا میشدم که بهم امید میدادن که کار نشد نداره
و تلاشت را بکن
و حتی با افرادی هم صحبت میشدم که خودشون معاف شده بودن و از لذت معافیت برام تعریف میکردن و این هم صحبتی ها انگیزمو بیشتر میکرد تو مسیری که بودم
……….
یا استفاده از قوانینی مثل:
تجسم نتیجهی نهایی؛
من در مسیری که برای رسیدن به هدفم حرکت میکردم انصافا اوایلش خیلی دلهره داشتم و طبیعی هم بود
ولی کم کم با نشانه هایی که میدیدم و هدایت هایی که میشدم هم با خدا بیشتر صحبت میکردم
و هم دلم قرص تر میشد
یعنی این دلهره ها من را به خدا نزدیکتر کرده بود
یه جورایی چاره ای جز صحبت کردن و نزدیک شدن به خدا نداشتم و اصلا راه دیگه ای نداشتم
و این هم صحبتی با خدای مهربان باعث شده بود که قوت قلب بگیرم و همیشه به پایان کار که فکر میکردم دلم قرص بود و همش اون لحظه آخر را میدیدم که فریاد میزدم خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا ممنونم
خدایا دوستت دارم
و چهره کسانی میومد تو ذهنم که من را مسخره میکردن و سرزنشم میکردن
همش فکر میکردم که حالا میرم نتیجه را میکوبم تو صورتشون
البته هیچ وقت این کار را نکردم چون وقتی همه متوجه شدن که من چقدر تلاش کردم و موفق شدم همگی تحسینم کردند و فقط من میدونستم که چه حالی دارم اون لحظه و خدای من میدونست که من چه حسی داشتم
سپاسگزارم خدای بخشایشگر و مهربان که رو سفیدم کردی
……….
دیدن کوچکترین نکات مثبت و پیشرفتها در مسیر و سپاسگزاری برای آنها؛
من اون موقع قانون سپاسگزاری را بلد نبودم
ولی بصورت ناخودآگاه زیاد اهل غر زدن و گلایه کردن نبودم و انصافا هر نکته مثبتی که میدیدم در حین روال اداری که پیگیرش بودم همیشه سپاسگزار بودم و خوشحال میشدم که بله میشه انجامش داد و شدنیه
چون بیشتر هم به لطف خدا ایمان داشتم که تنهام نمیذاره و کمکم میکنه
این یه حس قلبی بود و با قوانین کیهانی به صورت عقلانی آشنایی نداشتم
……….
مقایسه نکردن نتایجم با دیگران و رعایت قانون تکامل؛
اتفاقا اصلا نتایج پیگیری هامو با کسی مقایسه نمیکردم
مثلا خیلی بچه ها با من بودند که همون اول معاف نشدن و خیلی سریع رفتن سربازی و به من هم پیشنهاد دادن که بیا بریم ادامه دادندش بی نتیجست ولی من با ایمان حرکت کردم تا به نتیجه دلخواهم رسیدم
در مورد قانون تکامل هم چیزی نمیدونستم ولی واقعا سر صبر همه کارهام و پیش بردم و اصلا عجله نمیکردم
گفتم دلهره داشتم ولی عجول نبودم
شاید صبرم بخاطر ایمانی بود که بصورت قلبی به خدا داشتم
چون خیلی ها بهم میگفتن برو به فلان کس که آشناست بگو سفارشتو بکنه که کارت بهتر انجام بشه و اینهمه پادویی نکنی ولی من هیچ وقت این کار را انجام ندادم با اینکه خیلی هم به اصطلاح آشنا داشتم که بهشون رو بزنم ولی به لطف خدا و با ایمانی که به بخشندگی و قدرت خودش داشتم هیچ وقت این کار را انجام ندادم
و امروز افتخار زندگیم به اینه که هیچ وقت با آشنا بازی کارم را پیش نبردم
در هیچ مرحله ای از زندگی و همیشه با ایمان به رب و فرمانروای جهان هستی به هر آنچه که دوست داشتم و در مسیرش تلاش کردم رسیدم
مثل معافیت خدمت سربازی
مثل ازدواج موفقی که داشتم به لطف خدای عزیزم که اون هم داستانش واقعا رویایی و زیباست که فقط خداوند میتونست این اتفاق زیبا را برام رقم بزنه و با استمرار من خداوند با ز هم من را رو سفیدم کرد
آخ خدای بخشنده و مهربان صادقانه ازت ممنونم و سپاسگزارم
یا مثل به اتمام رسوندن تحصیلاتم که اون هم یک اتفاق زیبا بود در زندگی من
و خیلی اتفاقاتی که فقط خداوند یاری کننده من بود نه هیچ کس دیگری
و چند زیباست که کارها بدست خداوند انجام بشه
که بیشترین لذت را داره بدون منت و بدون هیچ انتظاری
……..
پرسیدن سوالات جادوییای چون: چطور از این بهتر، چطور از این ساده تر؛
در این مورد چیزی یادم نمیاد چون آشنایی با این قوانین نداشتم
و البته اگر بخوام حقیقت امر را بگم اون موقع بیشتر بر این باور بودم که هر چقدر بیشتر سختی بکشم امکان موفق شدنم بیشتر هست و بابت سختی ها خداوند بهم پاداش میده
برای همین پروسه معافیت من پنج سال طول کشید
مطمئنا اگر با قوانین آشنایی داشتم از اول هدایت میشدم به همون مرحله آخر
……….
سپس بنویس چطور میتوانی از این الگوها برای رسیدن به هدف فعلی خود استفاده کنی؟
مطمئنا داشتن انگیزه کافی خودش انسان را وادار میکنه به حرکت کردن
یعنی اینکه لذت بدست آوردن یک چیزی
و همون بحث رنج نرسیدن به یک هدفی
ابن خودش یک محرکه است برای استمرار در رسیدن به هدف
یعنی من ایمان دارم با تلاش ذره بینی و متمرکز بودن بر روی یک هدف و با ایمان به خداوند
و البته الان با آشنا شدنم با این قوانین و صبور بودن و سپاسگزار بودن و تحسین کردن نشانه های حتی کوچک و تجسم کردن نقطه پایانی و نتیجه کار
ایمان دارم که حتما به سادگی و با هدایت خداوند در بهترین زمان ممکن با بهترین کیفیت ممکن در اوج سادگی و آزادی و لذت و شادی به هدفم خواهم رسید
استاد عزیزم از شما صمیمانه سپاسگزارم بابت طرح این سوالات زیبا و تاثیر گذار
برای همگی عزیزانم در سایت آرزوی تندرستی دارم و شادابی
عرض ادب واحترامخدمت استاد عزیزم و مریم بانو و دوستان عزیزم
باز همسپاسگذارمبابت آگاهی های با ارزشتون
استاد احساسمنسبت ب فایلهای أخیرتون بعد از فایلهای معرفی زبانانگلیسی اینجوریه که انگاری داره مسایل من و تک ب تک میگه و داره چشمکهای خیلی بزرگی بهممیزنه
احساس میکنم آسان شدمبرای آسانی ها یعنیاین فایلها (الماسها)پاشنه های آشیل وترمزها و بهبودهایی هست که باید بدم تو زندگیام وخیلی خیلی کاربردی هستن برای بهتر شدن همه جانبه
دوستداشتن خود تو فایل 12 دقیقه ای
کنترل احساسات چمثبت چمنفی
راهکارهای شما برای بودن در احساس خوب
تجربه شما از بازی پینگپنگ ووو
استاد اندامی بسیار عالی (هر چتحسین کنم) کمه واقعا
و سخاوتمندی شما بابت ظبط فایلها سپاسگذارم
من هم جزو دانشجویانشما در قانون سلامتی هستم
ب جرات میگم من با این اندام هر جای دنیا بروم برای مدلشدن منرو أکسپت میکنن
من اندامی بسیار عالی بسیار عالی دارم از همه جهت پاهایی کشیده وبازوهایی خوش فرم با قدی 170 شکر الله
راهکارها :سپاسگذار هدایت خدا ،اهرم رنجولذت در ذهنم ،اراده خودم،و سپاسگذار شما
چونمن قبلا خودمورزشکار بودم اما چهره ای خسته داشتم
چون قند سوز بود بدنم وکالری های کمی کمیدادماذیت کننده بود
من هم اینجلسه از قدم1 رو دارم. أما همیشه این ی تیکه رو میزدم جلو حالا میبینم چکلماتی همتو همینبچالش کشیدن خود دارین میگین
مسیر رسیدنبخاسته ها یکیه
شما استادخاستنها هستین
ب خودم گفتم پریسا تو دانشجوی چنین استادی هستی
توزمینهمورد نظرت توام خاسته ات وتیک بزن
تجربهمن از آگاهی اولتون
من بعد از گذاشتنفایل های انگلیسی آقا خیلی بهمبرخورد خیلیها، ک اینچوضعیه ی ،احساسکمبودهم داشتم اوایل که استاد از دستم پریدزبانانگلیسی چی بود دیگ
یعنی همه خوشحال بودن من ناراحت ک یعنی استادم ی فایلی بزاره ومن مننتونم بفهممش
I dont know
اقا ضرب العجل گذاشتم یادگیری زبان
و گفتم بهمه (خیلی ناخودآگاه)
ب جاری،ب داماد،ب مادر،ب همسر،
چونانقدر زجرش برامبالا بود
با دوره قانون سلامتی یادگیری من بالاتر رفته ،حسش میکنم ،علاقه هم هست،شما هم هستین،ترس از فایلهای انگلیسی شما هست،امامهمترینچیز العان لذت میبرم خودمبا عشق زبان میخونم
هر کی هممیپرسهچرامیخونیبا جدیتمیگم دارماماده میشم برای مهاجرتاز اینجهت همخیلی مطمئنم هر کی میگه میخامبرم من انقدر ذوق میکنم که انگار قراره بعدا تو کشور دیگه ای ببینمش
حالا برمآگاهی 2 روببینم
من اول ازاین جملهمیترسیدمواحساس خطر شدیدی بهممیدادهمونپاشنه آشیل من بود فکرکنم
چون خودتونگفتیندر برابر هرچی مقاومت کردی و گفتیخوبمن اونو قبول دارم اما اینونه همون پاشنه آشیل
اینجمله
منمیخامب هدفمبرسم اما شایداز اینراه نشه و ی راه دیگبخاد بیاد
کلی مقاومت پشت همین حرف برای منه ،کلی ترس
مثل اینکه یعنی چهمنتلاش کردممن هزینه کردم برایهمون راه ،باز راه دیگچیه
توزمینهوابستگی من عمرم وگذاشتمبرای اون فرد حالا بیام بگمشایدیک فرد دیگه عشق وتجریهکنم
اما اگه تصور کنم توی جزیره هستم وتکوتنها تمام اینها لذت بخشه برام
ترمزها(مقایسه کردن،جلو زدن،زودتر تجربه کردن،کمبود،حرف دیگران )
هنوز هم مقاومته هست،همینالعانهماحساسشمیکنم تووجودم
اما بعد از چند سال شاگردی کردن وگوش دادن ب حرفهاتون و ساخت باورهای توحیدی و وصل شدن ب اصل خودم و در صلح بودن با خودم
دوستان سفرب دور آمریکا قسمت 2 بانو شایسته راجب در صلح بودن صحبت قشنگی کردن
ادامه
این رها کردن کویرهابراملذت بخشتر شده (همون ی مسیر خاص)
من و رها تر کردهنسبتب مسایل زندگی ام
شاید 40٪پیشرفت داشتم
من -100 بودم تو این زمینه (یعنیخدائه چسبیدن ب ی شرایط خاص بودم)
إدامه فایل
تجربه من
من توتمامزمینهها سعی کردم قوانینو درک کنم و اجراشونکنم یعنی توزمینه رابطه زناشویی اومدم گفتم پریسا توچی میخای گفتماحترام گفتم ورودی مالی بیشتر گفتم خوب dont rush فقط نخاه (آرامش در پرتوآگاهی)جهان بد و بستان هست
بسم الله
اول خودت بزار بعد بگیر
چقدر تعهد دادممن چقدر تعهد دارممن
چقدر بعضی جاها سختمه بعضی جاها راحتتره
اما جوابهاداده شده پاداشها داده شده
باورها ساخته میشود هر ثانیه
من چنین واضح شدم استاد
حالا با یکبار نتیجه بگمخوب دیگشنبه تا 4شنبه خوب بودم
حالا پنجشنبه جمعه روآزادباش بدم
no the least
من انقدر چک ولگد خوردم استاد ک دیگه بگن ی 206 بهت میدیمبیا 3ماه فرکانسهات و آزاد بزار ب جان خودم قبول نمیکنم
خاخدا خودش یمزدا بهممیده ب عنوانپاداش
وعده های شیطانی همش پایینه
Do i make myself clear ?
و در آخر هم
من همعاشق آزادی پوشش هستم ،من هم عاشق گردنبند طلای کار تیر هستم،من همدوست دارم برای همسرم گردنبند طلا بگیرم،من هم عاشق استقلال مالی وزمانی هستم،من هم عاشق باشگاه رفتن هستم ،من هم علاقه دارم ی دوستی پایه و همفرکانس داشته باشمکه همینجور حال خوب بهم بده،من هم عاشق رفتن ب USA هستم ،
عاشق پولدار بودن هستم،عاشق زندگی روزندگیکردن هستم،
Guys,have a nice day
درود و احترام خدمت استاد عزیز و مریم بانو و همه همراهان بی نظیر این سایت ارزشمند.
نمیدونم از کجا باید شروع کنم و نمی دونم چطور باید خداوند رو شکر کنم که من رو به این مسیر هدایت کرده.
استاد زندگی من از زمانی که خیلی اتفاقی با فایلهای رایگانتون آشنا شدم رنگ و بوی دیگری گرفت .
با وجود اینکه خیلی خیلی داشتم تلاش می کردم که احساس موفقیت داشته باشم و لیسانس و فوق لیسانس و تدریس در دانشگاه و مدارس عالی داشتم و حتی در کاردولتی ام مدیر بودم ولی ذره ای احساس خوب در من پیدا نمی شد.
حتی همسری بسیار مهربان و صادق و موفق رو درکنارم داشتم ولی احساس زیبای آرامش بین ما فقط در زمانهای کوتاه و ناپایداری وجود داشت.
با وجود لطف خدا هم پسر بسیار باهوش و موفق و هم دختر زیبا و خوبی که خداوند به من هدیه داد که جزو خواسته های خودم از او بود ولی باز مدام احساس منفی من رو احاطه کرده بود.
ولی گویا با آشنا شدن با شما انفجاری از نور در من ایجاد شد. روشن شدم . ویران شدم ولی شروع کردم به دوباره ساختن خودم .
وقتی می گفتید که خودت خالق زندگی خودت هستی آنچنان شور و شوقی در من پدیدار می شد که دلم می خواست فریاد بزنم و به همه بگم که بیایید و ببینید که چه اکسیری پیدا شده .
ولی با ادامه دادن فایلها شما فرمودید اول روی خودت کار کن و نتیجه بگیر و بعد با نتایجت دیگران از تو می پرسند چگونه و اون موقع براشون توضیح بده و من این کار رو کردم .
فایل گوش دادم و کتاب خوندم و یکی از علاقه مندی هام رو که قبلا شجاعت رفتن در مسیرش رو نداشتم پیدا کردم و در مسیرش گام برداشتم .
یعی با وجود شاغل بودن و داشتن دوتا فرزند که یکیش دانشجوی داروسازی هست من دوباره شروع کردم و در رشته مورد علاقه خودم روانشناسی که در فیلد متفاوتی است با رشته قبلی که فیزیک بود، به دادن آزمون مقطع ارشد و به طرز شگفت آوری در اولین آزمون قبول شدم چون به قول شما تمام خودم رو روش گذاشتم .
واین اولین اتفاق زیبا بود که از نظر دیگران قابل رویت بود . البته به قول شما مردم دوست دارند به چشم تغییرات رو ببینند در حالی که از روز اول آشنایی با شما درون من پر شد از تغییرات.
روابطم شد در سطح رویایی. طوری که همسر و فرزندانم کاملا متوجه این تغییرات شدند و چون شما فرموده بودید روی خودتون کار کنید دیگران هم یا عوض می شوند و یا از دورتان کنار می روند. من واقعا معجزه این تغییر در اطرافیانم را دیدم .
کم کم هدف هام رو بیشتر دنبال کردم .
شجاعت پیدا کردم که به یکسری از دوستان و آشنایان و همکاران هدفم رو بگم و این طبق درس امروز شما به من این کمک رو کرد که اگر گاهی فشار زندگی کمی خسته ام می کرد و ذهنم را می برد که حالا چه دردسری برای خودت درست می کنی . تو که شغل داری و حقوق می گیری ولش کن . به این نجوا پاسخ می دادم در ذهنم که نه من این رو برای خیلیها گفتم و الان نباید کم بیارم . و همین پاسخ برام راه رو روشن تر می کرد.
حتی چون موضوع پایان نامه ام رو نوعی درمان انتخاب کردم که خودم رو به چالش بکشونم که من با بقیه که فقط می خوان مدرک بگیرن فرق دارم گاهی اضطراب میومد که تو از یه رشته دیگه اومدی نکنه نتونی ولی با آموخته های شما این رو یاد گرفته بودم که نترس تو حرکت کن و راه برات روشن میشه .
استاد و عزیزانی که وقت ارزشمند خودتون رو صرف خوندن این کامنتها می کنید . با جرات می خوام بگم که این رو به چشمم دیدم و با وجودم لمس کردم که در طول راه مسیر برام روشن شد .
حتی من اطلاعاتی از نحوه انجام آن درمانها نداشتم ولی خداوند من رو به مسیرهایی هدایت کرد که بسیار راحت کار رو آموختم چون واقعا خواسته بودم و دستانی از خودش رو در مسیرم قرار داد که به من کمک کنند .
ولی هر کجا باور اشتباه داشتم مکث من بیشتر بود یعنی مثلا باورم این بود که باید چند ترم برای پایان نامه وقت گذاشت که همین ترمز باعث شد یک ترم هیچ کاری براش نکنم و دوباره به خودم اومدم و تغییر دیدگاه و باور دادم و کارم رو به سرعت ادامه دادم و جهان هم تمام قد با من همکاری کرد .
الان در مرحله نگارش اون هستم و به لطف الله تا شهریور دفاع کرده و مدرک مورد علاقه ام رو می گیرم و با یاری پروردگار در مسیر اهدافم که بهتر کردن حال مردم هست و تبدیل جهان به جای بهتری برای زندگی گام بر می دارم .
البته باید بگم که استاد با همین تغییر باورها در زندگی کاری همسرم نیز تحولات اساسی ایجاد شده و کلا در مداری جدید قرار گرفتیم.
اما استاد باید اعتراف کنم که همه اینها رو فقط با فایلهای رایگان استاد بدست آوردم و آنقدر در شبانه روز برای شما از درگاه خداوند طلب خیر و برکت و سلامتی و الهام علوم حکمت خوش را طلب می کنم که ایمان دارم خداوند صدایم را می شنود و اینها را برایتان محقق می سازد.
ولی کم کم به این مرحله رسیدم که حالا باید از یکی از محصولات شروع کنم و احساس می کنم الان آماده هستم . باید هدایت خداوند شاملم شود و شرایط را فراهم کند تا از پس خرید اولین محصول و رسیدن به تغییرات اعجازی بعدی دوباره برایتان بنویسم و ایمان دارم که این را خداوند برایم رقم زده که شجاعت نوشتن آن را برای همه پیدا کردم .
واقعا از شما استاد عزیز و همه عزیزانی که با کامنت هاشون چراغ راهی برای بقیه میشن بسیار بسیار سپاسگزارم و به امید روزی که نتایجم انقدر عالی باشه که در سمینار حضوری شما بیام و روی سن برای همه تعریف کنم و شهادت بدم که الهامات شما چقدر الهی و ناب است .
شاد و سلامت و پر روزی باشد در پناه خداوند تامین کننده و ترمیم کننده و هدایتگر.
سلام به همه ،
مرسی از رب عزیزم که بنده رو هدایت وحمایت میکنن در شنیدن و دیدن مسایل خوب ،
یادمه یه جایی از قرآن خوندم که نوشته بود مومنا به جایی هدایت می شوند که در آنجا سخنان بیهوده نمی شنوند،
البته ما هنوز راه داریم فعلا خود درمانی میکنیم خودمون خودمون رو میکشونیم به اینجاهای خوب ،
رب عزیزم کمک کن از ذهنمون پاک نشه که باید ذهنمون رو کنترل کنیم ، خیلی مهمممه
بچها این کنترل ذهن هر روز هر 1 ساعت مثل دارو خوردن ، باید با نظم و ترتیب انجام بشه ، تا بشه جزئی از شخصیت ما ،
بنظرم اینو بنویسیم یه جا روی صفحه موبایل بزاریم یادمون نره تا چند مدت ،
تا اون عضله کنترل گر ذهن قوی بشه ،
نجواهای ذهن انسان رو از پا درمیاره واقعا ، من خودم کسی هستم که لحظه ای غافل میشم میبینم غم جهان تو دلمه !! بعد به خودم میام میبینم ای وای اولش اگه اومد جلوشو نگرفتم ! و دوباره برمیگردم به خودم میگم فقط الان خوب باش فقط امروز اوکی شو عیب نداره حالتو خوب کن بعد کم کم عصاره اون غم و اندوهی که اون نجوا به من داده بود کمکم میره
حالا چرا اینو میگم بخاطره این که استاد خودش رو با خودش مقایسه میکنه ،
تصویر قبل و بعد خودش رو چک میکنه
دارایی خودش رو با دارایی خودش چک میکنه
و و و
نگاهش به کسی نیست که حسرت اون رو بخوره
عکس آرنولد رو نزاشته جلوش و هی بگه هی روزگار چرا نشد چرا نمیشه
بچها نگاهتون رو از اطراف بردارید البته بد نیست کمی الگو بردارید انگیزه بگیرید
ولی فقط در همون حد دیگه اونو پرچم نکنید چون مطمین باشید غم و اندوه در پی داره وقتی نگاهتون به شرایط یکی دیگست ،
باید خودمون رو با خودمون مقایسه کنیم ، هررررر چی که هستیم هرررر چی که هستیم ، کوچکترین نکته مثبتی داریم اونو باید بزرگ کنیم هی بهش لیزری انرژی بدیم با فکر کردن بهش دست کم نگیریم
بنام رب وهاب ..خدایا هدایتگر که من رو به آسانی به سمت خواسته ها و اهدافم هدایت میکنه
چقدر عالی میشه وقتی اول صبح رو با دیدن این فایل فوق العاده شروع کنی..من اکثر اوقات فایل های جدیدی که روس سایت میاد رو نمیبینم ..اما وقتی کانال استاد رو در یوتیوب سابسکرایب کردم خیلی سریع نوتیفیکشن اون اومد و این فایل رو دیدم ..
من وقتی در قدم اول اون فایل رو دیدم اول از همه استاد رو تحسین کردم بابت شجاعتی که داشتن ..دوما اطمینان قلبی داشتم(با توجه به نتایج قبلی)که استاد به اون هدف مدنظر خواهد رسید و سوما منتظر ضبط فایل و مقایسه عکس قبل و بعد از عمل بودم
و اما جواب سوالات
اهدافی که به آنها رسیدم: کم کردن وزن و رسیدن به اندام ایده آل، قبولی در آزمون کارشناسی ارشد، تسلط به زبان انگلیسی و آموزش اون، استفاده از قانون و بسته روانشناسی ثروت 1 و افزایش درامد ،
چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
داشتن ایمان به اینکه “می شود” ..هرگاه نا امیدی به سراغ من میومد این رو به خودم میگفتم که هر چیزی زیبا نیاز به زمان داره و به خودم سخت نمیگرفتم و استراحت میکردم..بعد از یک مدت کوتاهی استراحت و انجام درست تمرین اهرم رنج و لذت پرقدرتی از قبل مسیر رو ادامه میدادم ..
علاوه بر این همیشه نتیجه دلخواه رو تجسم میکردم و به خودم میگفتم که نتایج عالی بها دارند و من در حال پرداخت بها هستم پس بهتره صبر کنم
فلش بک زدن به گذشته و یادآوری توانایی ها و رسیدن به اهداف گذشته مشوق دیگری برای من بود تا جا نزنم و به خودم بگم من همون آدمم که به فلان هدف رسیدم
چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
با دونستن قانون و تجربه هایی که داشتم راحتتر ذهنم رو باز میزارم برای رسیدن به اهدافم..چون تا قبل از آشنایی با دیدگاه شما استاد عزیز چیزی که شنیده بودم این بود که باید رو هدفت پا فشاری کنی تا به اون برسی و اونقدر پافشاری میکردم تا جایی که نا امید میشدم و از رفتن در اون مسیر تسلیم میشدم و تسلیم شدن برابر بود با باز شدن درها و راههای جدید..دیدن این الگوها باعث شد به اون راهی که ذهنم بود نچسبم و اجازه بدم که خدا هدایتم کنه به راه ها و ایده های جدید
چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
دیدن الگوهای گذشته و آشنا شدت با مفهوم هدایت..هر وقت دست خدا رو در کارهای کوچک باز گذاشتم تا من رو هدایت کنه باعث شد که نتایج به مراتب بزرگتر از اونچه که فکرش رو میکردم برام به وجود بیاد..از اون موقع هواسم رو جمع تر کردم تا متوجه نشانه ها و هدایتهای خداوند باشم
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
با یاد آوری حرف هایی که به بقیه گفتم و باید به خودن و بقیه ثابت کنم که من کسی هستم که میتونم به حرف جامه عمل بپوشاند و اونها رو محقق کنم..و اینکه قبل از من آدمهایی بودند که به اون هدفم رسیدن..آدمهایی با توانایی خیلی کمتر از من ..پس بهم برمیخورد که آدمی باشم که مسیر رو نصف و نیمه برم و تا آخر ادامه میدادم
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
الگو هایی که فقط به خودشون باور داشتند و مقایسه من با اونا..وقتی میدم که من واقعا چیزی کمتر از اونا ندارم هیچ و چه بسا توانایی و امکانات بیشتری هم دارم..پس هیچ بهونه ایی نمیشوند برام که بخوام نرسیدن به اهدافم رو توجیه کنم..نرسیدنم به اهدافم فقط یه دلیل داشت و اونم کم کار کردن و عدم کنترل ذهنم بود.
خدایا شکرت که من رو در مسیر پیشرفت، خوشبختی و سعادت قرار دادی
سپاسگزارم استاد عزیز و خانم شایسته و خانواده دوست داشتنی عباسمنش..
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سعادتمند در دنیا و آخرت
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم تحسین میکنم استاد عزیز که چقدر با عشق به تعهدات خود عمل میکنید و همیشه با نتایج با ما صحبت میکنید
دوره دوازده قدم که با عمل به یک شخصیت جدیدی از من ساخته سبک جدیدی از زندگی و آگاهی که هیچ ربطی به یک سال پیش ندارم
وسعی میکنم با عمل به آگاهی بهترین خودم را بسازم با شناخت خدای درونم یک زندگی ایده آل بسازم ممنون برای این همه عشق و محبت شما عزیزان شکر خدا که در این مسیر الهی حرکت می کنم با عمل به دوره قانون سلامتی وزن من از 78 به 60 رسیده به مدت یکسال که همه به اعتراض
میگویند که تا کی باید ادامه بدهی ولی اون ها هیچی از این قانون نمی دانند
با دوره دوازده درک کردم که تمام اتفاقات زندگی خودم را رقم میزنم و باید همیشه مواظب ورودی ها باشم و هر لحظه با ارسال فرکانس های خوب به خواسته های خودم برسم
با این کا هم بهترین خودم را ساختم وهم باعث شادی دیگران می شوم
خدایا من را آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
سلام استاد عباس منش عزیز و دوستان عزیزم
استاد من 17سالمه و فقط چن ماهه که که سایت شماررو دنبال میکنم و واقعن سایت فوق العاده است از همه لحاظ…..و حالم را خیلی بهتر و بهتر کرده و این ها همش لطف پروردگار با دستان هدایتگرشه
استاد واقعن عجب هیکلی دارین قند تو دلم آب شد
دمتون گرم بانشان دادن دستاورد هاتون میگید که میشود به آرزو ها رسید هرچی میخواد باشه
این دستاورد ها که من تو سفر تو دور آمریکا و زندگی دربهشت را دیدم واقعن یکجورایی منو میبرد فضا
انگار رو ابرا زندگی میگردم چون خودمو جای شما و بهتر از از جایگاه شما تصور میکردم…شما با نشان دادن دستاورد هاتون به من انگیزه دادین و باعث شدین من دیدگاهم نسبت به دنیا تغییر کنه و حس حال هر روز توپتر میشه
راجب اهداف بود این فایل.. راستش یکی از کارهایی که برای رسیدن برای اهدافم کردم آسان گیری بود…
همیشه رفیقام میپرسن میگن تو چجوری هم کلاس میری هم باشگاه میری هم مدرسه میای هم معدل ممتازه؟من راستش فقط بهشون میگم هیچیو جدی نمیگیرمو میزاارم خدا مرا هدایت کنه…و از زمانیکه من از این اسانگیری و هدف گذاری استفاده کردم حالم توپتر و عالیتر هست…به همه کارهام میرسم و تو کوتاهترین زمان مطالعه بهترین نمرات را میگیرم
چون طبع جهان برحسب انجام دادن کارها طبق باورهاست و
آسان گیر کارها کز روی طبع
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
خلاصه استاد هم زندگیت هم هیکلت خیلی توپ و عالیه امیدوارم که روزی من شما روو تو آمریکا ملاقات کنم با حال حوب زندگی خوب و حس عالی
به امید هدایت شدن به سمت عالیترین ها
استاد دوست دارم
و اینکه خیلی باحال و خفنی
سلام آرمین عزیزم
چقدر ذوقتو کردم، همسن برادر زاده ی منی اونم دو سه ماهه اومده تو سایت اما هنوز کامنت نمیزاره.
آفرین فوق العاده و بی نظیری. خیلی خوب صحبتای استاد رو درک کردی.
همین که اول از همه رفتی سراغ مدار آسانی ها نشون میده چقدر خردمندی.
کامنتتو برای خودم سیو کردم.
خیلی خفنی پسر :)))))