این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-17 01:02:472023-05-20 21:42:41هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چندین بار لیست سوالاتی را که استاد در باره ان خواسته بودند که بنویسیم را مرور کردم تا حدود یک سال و نیم پیش با هیچ یک از این سوالات آشنا نبودم: هدف ، الگو ذهنیت ، نجوای ذهنی ، تنها چیزی که برایم ملموس بود انگیزه نام داشت ان هم برای تشکیل یک زندگی خانوادگی در کنار فرزندانم. حالا می فهمم که من خود را بازیچه ذهن خودم کرده بودم در صورتی که تا قبل از این همیشه فکر می کردم که هر انچه را از من میخواستند عملی می کردم نه انچه را که خودم خواسته ام. بزرگترین هدف من در زندگی از زمانی که کودکی بیش نبودم و توسط خانواده در ذهن من شکل گرفت تشکیل خانواده بود پوشاندن لباس عروس و گفتن این که چقدر در این لباس زیبا شده ای همراه با من بزرگ شد در دبیرستان و حتی در دانشگاه و بعد از رسیدن به این هدف بود که مشکلات عدیده برایم بوجود امد و من با صبر به عشق کودکانم تحمل کردم ولی هر روز سردتر از روز پیش و فضا طوفانی تر می شد تا انجا که این هدف بزرگ زندگیم به نابودی کشیده شد انچنان که اگر خداوند را حامی و پشتیبانم ان هم به واسطه اعتقاداتی که از قبل در مورد خداوند در ذهنیتم بود نمی دانم اکنون قادر به نوشتن این کلمات بودم یا نه بعد از این مرحله از زندگیم کم کم به یاری خداوند توانستم خودم را که گم شده بودم پیدا کنم سالهای سال به مرور خیلی به کندی برای کسی که هیچ اطلاعی از این قوانین ندارد و معنی هیچ یک از این کلمات را نمی داند و فرمالیته فقط در کتابها خوانده بودم ان هم طوطی وار حتی خداوند هم نمی دانست کدام قانونش در مورد من می تواند صادق باشد. در مورد بنده ای که الگوی زندگیش همه افراد بود به غیر از خودش بنده ای که اعتماد به نفسی محدود و ذهنیتی محدودتر داشت نمی دانم از کدام یک از موارد زندگیم بگویم که حسنی در خور توجه حساب شود حتی خدا را هم با ذهنیتی بر اساس گذشتگان می خواندم اما انچنان بزرگوار است که مرا تنها نگذاشت و روز به روز مدار مرا بالا و بالا تر برد در صورتی که من هیچ در این موارد اطلاعی نداشتم این مختصری از زمان گذشته بود و اما حال و اکنون که نمی دانم چگونه شور و اشتیاقم را شادیم را تحولات زندگیم را بگویم تحولاتی عظیم که طی این یکسال برای من اتفاق افتاد مهم تر از همه شاید خود من بودم که به خودم شناسانده شدم و مهم تر از ان شاید زندگی کردن به سبک خودم که خیلی با تکیه بر اموزه های استاد که دستی از خداوند در زندگیم بودند دستی که مرا دوباره به دنیا اورد و قوانین ان را زیباییهای ان را هدف ان را و نجواهای ذهنی را به من اموخت به شکلی تازه خارق العاده و غیر قابل باور. پاسخ به این سوالات را من در طول این یکساله مینویسم نه از گذشته که دیگر گذشته ای برای من وجود ندارد. هدف اصلی من اکنون رسیدن به مدارهای بالاتر طی تکاملم و گسترش جهان است که در این راستا سعی و تلاشم را بر روی هدفی گذاشتم که سالهای سال است گاهی گریزی به ان می زدم ولی اکنون با جدیت و پشتکار ان را دنبال می کنم و ان هم نقاشی کردن است البته تا زمانی که کامنت ننویسم و به فایلهای استاد گوش نکنم و یا ایشان را نبینم انرژی لازم را دریافت نمی کنم و تمرکزی بر روی ان ندارم به محض این که نجواهای ذهنی به سراغم می اید باز هم فایل های استاد را گوش می کنم. انگیزه من اکنون دست یابی به ذهنی تا حد امکان کنترل شده نقاشی و ثروت است که با بندگی خداوند و پاسخگویی او به تلاش و پشتکارم حتما موفق خواهم شد ایمان به خداوند و ایمان به کلماتی که از زبان شما جاری می شود مرا بسیار بسیار شاد و خوشحال کرده و هدفم را زیباتر و راه را برایم هموارتر می کند راهی که تاحدود یک سال پیش ناهموار و نازیبا بود هر چند که ان زمان هم قدرتی مرا در پناه خود داشت و از خیلی بلاها حفظ می کرد. از خداوند که رب من است کمک و یاری می خواهم بیشتر روزها صبح در اینه خودم را می بینم و تشویق میکنم به زیباییهایی که خداوند به من عطا کرده است و من در حال پرورش و رسیدن به زندگی که خداوند عنان ان را به دست خودم سپرده است تا هر انگونه که دوست دارم ان را بسازم و خلق کنم و من چقدر دیر این را دانستم افسوسی برای گذشته نمی خورم ولی یکی از نجواهای ذهنی من همین دانسته هایی است که اکنون دارم و صد حیف که چقدر دیر اما باز هم این نجوا را کنترل می کنم و به داشته های اکنون که با گذشته قابل قیاس نیست ذهنم را دهنه می زنم و گاهی چنان محکم که جرات ابراز وجود ندارد .
استاد عزیزم من شرایط این را نداشتم که دوره قانون سلامتی را تهیه کنم ولی از اول اسفند 1400 که خواهرم دوره ارزش تضادها را تهیه کرد و به من هم داد.من با گوش دادن به جلسه اول ناخواسته خودم را که وزنم بود شناسایی کردم و شروع کردم به ورزش کردن که هر روز در خونه آهنگهای شادی را که زمانش به 20دقیقه میرسید را میگذاشتم وبه خودم میگفتم نیره جان تا آهنگ پخش میشه باید ورزش کنی ،کار دیگه ای که کردم مثل شما شیرینی جات را حذف کردم و بعد به ذهنم اومد که وعده های غذاییم را کم کنم ، به قول شما از همون روزهای اول حس کردم شبها راحتتر میخوابم و صبح ها هم راحتتر بیدار میشم و همون روز اول هم به خواهرم گفتم که این هدف را برای خودم قرار دادم،اون هم خیلی تشویقم کرد.بعد از یک ماه در ایام عید نوروز که هوا خوب بودم شروع کردم به پیادهروی،مثلا فایل روی خدا حساب کن یا خدا را بهتر بشناسیم را با هنسفری میگذاشتم وبه خودم میگفتم تا این فایل پخش میشه باید پیادهروی کنی.باورتون نمیشه چه حال خوبی داشتم.تا امروزه 27اردیبهشت هست از وزن 64کیلو به وزن 60 کیلو رسیدم. البته تواین مدت بسیاری از عادت هام را ترک کردم مثلاً خوردن چای و بیسکویت هر روز عصر یا خوردن نوشابههای گازدار .یه عادت دیگه که ایجاد کردم صبح زود بیدار میشم(البته اولش با اجبار بود که بچه هام را بیدار میکردم که برن مدرسه)ولی بعداز یک هفته دیگه به زور نبود بلکه با انرژی بالا از خواب بیدار میشدم سپاسگزاری هام را می نوشتم و بعد از فرستادن بچهها به مدرسه فایل هام با هنسفری میگذاشتم و در حیاط خونمون پیادهروی میکردم والان این کار خیلی برام لذتبخشه،از همین نتیجه ای که گرفتم اعتماد به نفسم بیشتر شده و انگیزه بیشتر برای پیش بردن این مسیردارم . به خودم میگم نیره جان دیدی تونستی ،دیدی شد . حالا هدف دیگه ای که برای خودم گذاشتم این که کسب درآمد کنم،من میدانم که باید تکاملم را طی کنم و مهارتهام را تقویت کنم(من مترجم زبان انگلیسی هستم)که مدتهاست که کار نکردم ولی با خوندن کتابهای میتونم دوباره شروع به کار کنم.من شروع میکنم خدا خودش من را هدایت میکنه به بهترین مسیر.
خدایا شکرت که من را به این سایت پر از آگاهی و حس خوب هدایت کردی.
ممنون از شما استاد عزیز و مریم جان که به ما برای رسیدن به اهداف مون انگیزه می دهید.
واقعا نمیشه شماروتحسین نکرد خدایا مگه میشه یه انسان اینهمه بتونه توهمه جنبه ها تغییر کنه
استاد شما بی نظیر هستین من خیلی دوست دارم مثل شما باشم منم میخوام مثل شما بتونم اینقدر خوب ذهنم کنترل کنم شما بهترین الگویی زندگی من هستین توهمه جنبه ها استاد گاهی بهتون حسودی میکنم که اینقدر میتونید موفق باشید ولی شما بمن یاد دادید که تحسین کنم ادمهای موفق رو بخاطر خودم برای اینکه تحسین کردن باعث میشه که منم هم موفق بشم باعث احساس خوب میشه و حسادت باعث احساس بد و طبق قانون احساس بد اتفاق بد برات میاره واحساس خوب مثبت اتفاق های عالی رو من شما رو بی نهایت تحسین میکنم که اندام ساختین که من تاحالا هیچ کجا ندیدم کسی بدونرژیم سخت ونخوردن قرص پروتئین وی مکمل بتونه این اندام زیبا رو بسازه من تاحالا ندیدم کسی مثل قبل شما چاق باشه وبتونه با ورزش و عادتهای غذایی راحت این اندام داشته باشه من هرکسودیدم با جراحی لاغر شده که اونم برگشته یا اونقدر رژیمهای سخت گرفته که اخرشم پشیمون شده شما توهمه جنبه ها زندگی بی نظیر هستین استاد جان شماروتحسین میکنم که اینقدر میتونید ذهنتون روکنترل کنید ونتایج شما دیگه گواه همه چیزه
من قبلا فکر میکردم که اگه یه هدفی برای خودمون مشخص کنیم بعد اونو یه جا بنویسیم دیگه تمامه خودبخود بهش میرسیم لازم نیست کار خاصی براش انجام بدیم ولی این روزها درکم بهتر شده از مطالب آموزهای شما که وقتی یه هدف مشخص میکنم باید براش کارهای هم انجام بدم قدمهای کوچیک مثلا مثل اینکه فایلهارو گوش بدم یا یه صفحه کتاب بخونم یا اینکه مثلا یه رفتارم درست کنم احساسم بتونم کنترل کنم یا اینکه مثلا برای بالا رفتن مهارتم مثلا تویه زمینه خاص برم اموزش ببینم تمرین کنم بعد اجازه بدم به به خودم سخت نگیرم از نتیجه های کوچیک خوشحال سپاسگزار باشم تا نتایج کم کم بیاد نه اینکه فقط هدفمو بنویسم بعدم اجی مجی بشه همچی بقول شما ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته
من همیشه شما رو تو بحث روابط با مریم جان واقعا تحسین میکنم توبحث اندامم که واقعا دیگه از حرف گذشته استاد جان من از شما خیلی چیزا یاد گرفتم ولی یه چیزی خیلی برام بولدتره اینکه شما بااینکه عالی هستین توهمه زمینه ها ولی هرروز دارین روی خودتون کار میکنید یه جا فرمودید که موفقیت انتها نداره خوب بودن انتها نداره میتونید هرروز بهتر بهتر بهتر بشید
من از شما بی نهایت سپاسگزارم وخداروشاکرم که خداوند مهربان منو هدایت کرد به شما
استاد جان من قبل ازاینکه اصلا شماروبشناسم وبیام توسایت شما خواب شما رودیدم من چندسال پیش خیلی روخودم شروع کردم کار کردن واونموقع اصلا احساس کنترل ذهن رو ازش اطلاعی نداشتم ولی قران نماز زیاد میخوندم خیلی ذهنم اروم شده بود نجواها افکار منفی کمتر شده بودن شاد بودم کلن حال احساسم عالی بود ولی هرچقدر نماز قرانخوندم نتیجه فقط حال خوب احساس نزدیکی به خداوندداشتم فکر میکنم رسیدن به شما یه تکاملی بود که من طی کردم انشالله سرفرصت داستانشو تعریف میکنم
این فایلهای چندوقته که روی سایت میذارین خیلی متفاوتن و احساس میکنم که درکم بیشتر شده از قانون وخودم
چقد این باشگاه فوق العاده وتمیز وخلوت حس خوبی به آدم میده چقد رنگ دستگاهها خوشگله وچقدهمچی تمیز عالیه ممنون از دوست عزیزتون که از شما فیلم به این زیبایی گرفتن و ازشماهم سپاسگزارم استاد جانم
استاااااااااد اینقد ذوق زده و متعجب شدم که دقیقه 8 ویدئو رو استپ کردم که بیام کامنت بنویسم.
همچین تغییر و تحول خفنی فقط از شما برمیاد.
استاد موقع نگاه کردن فیلم احساس سنگینی و فشارزیادی روی قفسه سینه م کردم بعد که به خودم اومدم متوجه شدم نزدیک به دو دقیقه شایدم بیشتر دقیق نمیدونم نفسمو حبس کرده بودم و خودمم اصلا نفهمیدم
اینقدر رر هیجان زده شده بودم از این اراده و این تحولات شگرف و این اندام عاااالی که احساس میکردم منم دارم باتون با این وسایل کار میکنم دقیقا متوجه بالارفتن فشارخون و گرم شدن و حتی عرق کردن بدنم شدم حتی الان که دارم کامنت مینویسم نفسم هنوز بحالت طبیعی برنگشته و ضربان قلبم بالاست
استاد واقعا احساسمو نمیتونم بگم که شما چقدررررر استثنایی و خاص و ویژه هستید
چطور با یه رژیم غذایی ساده فقط گوشت و بدون مصرف کردن هیچ مواد جانبی و حاشیه ای میشه این هیکل و اندام رویایی رو ساخت حتی نگاه معنادار چندنفر از کسانی که اونجا بودند دیدم شما بی نظیری استاد.
توی فایلهای اخیر هم متوجه شدم که مریم جان هم خیلی عضله ای و عالی شده و خییییلی تغییرکرده.
چقدرررر دستگاهها خوشرنگ و تمیزن آدم لذت میبره از دیدنشون خوشرنگی و برق دستگاهها حواس منو پرت میکرد
نمیدونستم نگاه به اندام زیبای استادم کنم یا تمرکز روی صحبتاشون داشته باشم یا چشمم به دستگاهها باشه
ازبس ذوق زده شدم حالت کلافگی دارم ولی یه کلافگی شیرین و رویای خودم هم هست
حالا برم بقیه فایل رو نگاه کنم
استاد احساس غرور و افتخار میکنم که جزو دو سه درصد جامعه هستم و اینقدر فرکانسم بالا هست و در مداربالایی هستم که میتونم از آموزه های شما استفاده کنم.
خدایاااااا سپاسگذارم
خدایااااااشکرت از منفی بی نهایت تا مثبت بی نهایت شکرگذار خداوندم .
اول بهتون تبریک دوباره و چند باره میگم که به زیبایی و آسونی تونستید به هدفتون برسید والگوی گویا و زنده ای باشید برای ماها که؛ بله ، میشود و من هم میتوانم به اهدافم برسم
حتی اگر اون هدف بسیار بزرگ و فعلا دور از دسترس به نظر بیاد
برای من تجسم نتیجه نهایی و دیدن افرادی که به همون هدف یا مثل اون هدف رسیدن، هم انگیزه بخشه و هم لذتبخش و هم جسارت حرکت کردن میده و ماندن و ادامه دادن مسیر رو برام ساده تر میکنه
واینکه خودم رو با خودم مقایسه میکنم و وقتی میبینم که پیشرفت کردم و رو به جلو هستم بهم احساس باارزش بودن میده و بهم میفهمونه که در مسیر هستم و باید ادامه بدم
درواقع تواناییهام به خودم اثبات میشه و انگیزه و پله ای میشه برای فراتر رفتن و اقدام بعدی برای رسیدن به هدف یا حتی راهبردی برای تعیین هدف بزرگتر بعدیم
البته راهکاری که دادید در مورد “اعلام هدف” رو آگاهانه تا حالا استفاده نکردم
وهمینطور آگاهانه و شفاف ،مسیر رسیدن به هدف و روشی که استفاده کردم تا به هدف برسم رو در نظر نگرفتم تا بتونم در مورد سایر اهداف و جنبه های زندگی بکارش بگیرم (که باید سعی کنم از این به بعد ازش استفاده کنم)
استاد جان ،الان که این کامنت رو مینویسم ، در حال حرکت به سمت یکی از بزرگترین و مهمترین اهداف زندگیم هستم… البته با قدمهای کوچک و کوتاه اولیه و با تسلیم و رها بودن در برابر هدایت زیبای پروردگارم
دارم میرم به سمت ناشناخته ها که مرا میخوانند با توکل و تکیه به پشتیبانی و هدایت خداوند مهربان و وهابم
دوست دارم و افتخار میکنم که هدفم رو برای اولین بار به شما استاد عزیزم و خانواده صمیمی و پر انرژی و زیبای عباسمنش اعلام کنم:
هدف من رفتن به قله اورست هست
هدفی که سالها آرزوی دور و دراز من بوده و حالا دارم اقدام عملی براش میکنم و خودمو متعهد میکنم که بهش برسم و در این راه رها باشم تا خداوند از هر راه و روشی که زیباتر و بهتره منو هدایت کنه و من با یاری پروردگارم از هیچ تلاشی فرو گذار نمیکنم
بسیار ازتون سپاسگزارم که این آگاهیهای ناب رو با ما به اشتراک میذارین
این فایل برای من یک نشانه و چراغ راه بود که مسیرم درسته و باید باقدرت ادامه بدم
هزاران مرتبه خداوند رو سپاسگزارم بخاطر این نشانه و روشنایی
به نام رب العالمین به خدایی که هر چه دارم همه رو او به من داده خدایا من هیچ توانایی ندارم تو کمک و هدایتم کن
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربونم
استاد با هیچ کلامی نمیتوانیم از شما تشکر کنیم زبان قاصره چون با این سایت و با این فایلها زندگی هزاران هزار نفر رو نجات دادین از تاریکی و یکنواختی زندگی نجات دادین از جهل و نادانی نجات دادین یاد گرفتیم وقتی هدفی داشته باشی زندگی چقدر قشنگ میشه جون میگیره شور و اشتیاق میاد خودت زنده میشی از سردر گمی در میای
قبل از اینا زندگیه من فقط تا سر برج رسوندن بود اونم با بحث و ناراحتی
همش زندگی یکنواخت بود
ولی الهی شکر از زمانی که با استاد عزیزم آشنا شدم زندگیم معنی پیدا کرد خودمو پیدا کردم دنبال هدف گشتم که هدفم از این زندگی چیست یاد گرفتم وقتی تسلیم میشی خداوند دست به کار میشه وفتی قدرت رو به او میدی برات معجزه میکنه وفتی منم منم نکنی و آرام باشی درهای بهشت برات باز مبشه
هدفم این بود دوست دارم مستقل باشم
با شور و اشتیاق دنبالشو گرفتم تو دله ترسها رفتم و در برابر ترسها تسلیم نشدم
بعضی اوقات گریه میکردم ( از نبود مشتری) ولی سریع خودم جمع و جور میکردم و الان شکر خدا عالی شده چون دارم روی باورهام و کنترل ذهن بیشتر کار میکنم نمیگم صد در صدم اما دارم پیش میرم و از خداوند هر روز هدایت میخوام
که به من بگو کجا برم چکار کنم…
خداوند هم کمکم میکنه دستاشو میفرسته
نجواهای ذهنموبا عبارتهای تاکیدی کنترل میکنم و خودمو تو مسیر میارم
بدای الگو برداری تو سایت زیاد کامنت میخونم و خیلی به من کمک کرده
برای الگو هم خود استاد از همه نظر بهترین الگوست برای ما چون داره با نتایج صحبت میکنه دلیل میاره اونم دلیل محکم واضح چه از این بهتر
خدایا شکرت خدایا شکرت برای این استاد آگاهی که مثل فرشته روی زمین است
سلام به استاد جان و همه دوستان عزیز در این فضای بی نظیر
هدفی که من داشتم و خیلی هم برام مهم بود رسیدن به اون مربوط به ارزش قائل شدن برای سرمایه های اصلی و درونی و اجرای اونا در محل کارم بود که خدا را شکر می تونم علیرغم اینکه شاید خیلی ها هم مورد پسندشون نبود ولی نمره خوبی به خودم بدم
خب کار ما بدین صورت هست که مراجعه کننده های خیلی زیادی داریم و وقتی که کار به صورت سنتی انجام بشه مثل همون زمان هایی که باید مثلا می رفتی توی بانک و شناسنامه و یا کارت ملی ت رو می زاشتی توی صف و کلی هم مراقبت می کردی تا مبادا گم بشه مدارکت و یا کسی ازت جلو بزنه مسلما افراد با حالا ترفند های بسیار زیاد توقع دارند که کارشون زودتر از بقیه انجام بشه
توی کار منم همین طور بود و مراجعه کننده ها با دادن پول وسایل و خوردنی یا خیلی از چیزای دیگه سعی می کنن که به خواسته شون زودتر از وقت معقول و معمول برسند و پیش همکارن دیگه هم موفق بودند ولی با اینکه نجوا های ذهن بسیار فراوان بودند برای من خودم سعی می کردم این عمل رو انجام ندم و همیشه خودمو می زاشتم جای اون فردی که حالا نوبتش هست و چند روز است وقت گرفته تا خدمات بگیره و به خودم می گفتم که اگر مثلا تو بیای و با 50 هزار تومان یکی دیگه رو راه بیاندازی و نوبت و وقت اون طرف رو به حدر بدهی چه احساسی بهت دست میده
و همین باعث میشد که این کار رو انجام ندم
چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
با یادآوری اینکه کار من یک کار خداگونه هست یعنی یکی از خواسته هام همیشه این بود که شغلی داشته باشم که انجام دادنش منو یاد خدا بندازه هر لحظه و یاد خدا باعث میشد که انگیزه ام رو از دست ندهم با وجود مخالفت و تهدیدهای زیاد و نجوا های ذهنم و به یاد خودم می آوردم که اصل اینه که تو این سرمایه های درونی ات رو ارزش براشون بزاری و اجراشون کنی مثل صداقت توی کار متعهد بودن و رنج آور بود برام که دزدکی بخوام کاری انجام بدم و ترس و استرس داشته باشم که کسی ازم بفهمه و صدکه بخورم یا آبروم بره بابت مثلا یک کیک و آبمیوه
چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
اجازه میدادم که خداوند منو هدایت کنه و ایده ها هم بهم گفته میشد چون ایمان داشتم که کار درست رو دارم انجام میدم و از اونجایی که خودم برنامه نویس بودم هم از تخصص خودم استفاده می کردم که بتونم کار رو از حالت سنتی در بیارم و به سمت سیستمی شدن حرکتش بدم که دخالت شخص سوم رو در کار کم کنم و بی نهایت ایده اومد برام که حضور فیزیکی افراد رو پایین آورد و دیگه از راه دور مراجعه کننده ها می تونستند کارشون رو با خیال راحتتر انجام بدهند از راه اندازی سامانه های مختلف برنامه نویسی نرم افزارهایی که کار رو ساده و روانتر کنه
چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
نگاه اینکه کار درست همینه و کار خدایی کردن لذت بیشتری برام داشت و اینکه من در مسیر درست هستم و می تونم با این درستکاری به هر چیزی که بخوام برسم و نتیجه و نشانه ها هم خب که فراوان بودند و من موقعیت هایی برام ایجاد شد و پیشرفت هایی داشتم در کارم که هیچ کس تا امروز تجربه نکرده بود و به واسطه صداقت و متعهد بودن به درستکاری هم اعتماد مسئول مجموعه بدست اومده بود و اون هم که خودش خیلی از مواقع نمی دونست که کار درست چیه با الگو برداری از رفتار من کار درست رو تشخیص میداد و متوجه میشد که با دیگر همکاران چگونه برخورد کنه و حتی چقدر باعث آرامش بیشتری براش شدم و همین رفتار هم باعث شد که همکاران دیگه هم شروع کنند به الگو برداری و به جرات می تونم بگم که مجموعه ما یکی از موفق ترین مجموعه ها توی سازمان و وزرات خانه شناخته شد و دیگه هر درخواستی از سمت رییس ما میشد اونها اجابت می کردند البته اینم بگم که خیلی ها هم تلاش می کردند که با ترفندهای مختلف کار منو بی ارزش جلوه بدهند و به روش قبل خودشون ادامه بدند ولی من متعهدانه و با قدرت و متصل به خداوند و سایت و دوره ها و کنترل ذهنم ادامه می دادم مورد بی لطفی هم زیاد قرار می گرفتم ولی به محض اینکه درخواست می کردم خدایا بهم کمک کن و این فرد رو خودت درستش کن اصلا اون آدم گم و گور میشد تا من به مسیرم ادامه بدهم خدا را شکر
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
با کنترل ورودی های ذهنم با به یادآوری موفقیت های گذشته که از همین طریق بدست آورده بودم و شکست هایی که باعثش عمل نکردن و ارزش قائل نشدن برای همین داشته ها بود با مرور دوره ها خوندن کامنت ها ی دوستان به آینده بهتر فکر کردن خلاصه بیشتر درگیر سایت بودم و خدا شاهده که من با کامنت های برای یک دوره ایی اصلا زندگی کردم و هر ایده ایی درشون بود عملی می کردم و خیلی این کامنت ها بهم کمک کرد که درست فکر کنم و راه درست رو پیدا کنم و تصمیم درست هم بگیرم
دلسرد هم می شدم ولی سریعا به یاد خودم می آوردم اصل رو و امیدم رو از دست نمی دادم
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
بزرگترین الگو برای من که خیلی باورش دارم در درستکاری پدرم بود
پدر من بسیار انسان شریف و درستکاری است و واقعا برای این چنین رفتارها برام یه الگوی محکم بود که درستکاری و صداقت و پاکدستی رو سرمشق و سرلوحه همه کارهام قرار بدم درسته که پدرم بابت باورهای اشتباه مذهبی که داره در حوزه مالی پیشرفتی نداشته ولی در این موارد واقعا برای من الگو هست
الگویی چون استاد و بی نهایت فایل هایی که هستند توی سایت کامنت های دوستان ارزشمندی مثل خانم شایسته خانم رضوان یوسفی خانم الهه رشیدی آقای عطار روشن آقای سید کاظم فلاح آقای زرگوشی خانم افشین آقای علی شیرازی وووووووووو بی نهایت دوستان که اینجا هستند و به جرات می گم که خوندن کامنت هاشون چراغ راه من بود برای دریافت الهامات خداوند و خاموش کردن نجوا های ذهنم و در مسیر درست ماندن که همین جا به همه این دوستانم سلام میکنم و آرزوی موفقیت برای همه شون به به قول علی شیرازی تنور دلتون گرم
مرسی استاد جان
من توی دوره دوازه قدم بودم و هستم و وقتی که شما گفتید و نشون دادید عکس قبل عمل رو ذهنم گفت آقا از چه روشی همه رژیم های سخت و طاقت فرسا و ورزش های سنگین چون الگوش هم توی ذهنم بود که مادر م که بسیار وزنش سنگین است بی نهایت بار اقدام کرد به لاغر شدن و همیشه هم شکست خورد و دیگه این باور رو در ذهن همه کاشت که نمیشود لاغر شد
ولی وقتی توی دوره قانون سلامتی این طوری دیدم شما تغییر کردین دیگه این باور اشتباه در ذهنم شکسته شد و باور کردم
با اینکه خودم هم وزن خیلی زیادی نداشتم ولی بابت مریضی های بسیار زیادی که گرفته بودم و دنبال سلامتی می گشتم توی دوره قانون سلامتی شرکت کردم و بی نهایت نتیجه هم برام داشت از جمله اندام شگفت انگیز
سلاااااام استاد جانمممم و سلام خدمت مریم عزیز که جاش تو این ویدیو خالی بود و سلام به همه دوستای هم مسیرم
استااااد جان به قدری لذت بردم که که نتونستم تحمل کنم و اولش استپ زدم و زنگزدم به برادرم و همسرم گفتم فقط برید فایل استادو ببینید…وقتی داشتید لت از جلو میزدید و علی عزیز داشت ازتون فیلم میگرفت بدنتون باور نکردنی بود،به علی گفتم ببین چه هیووووولاییی شده بدن استاد چه بدنیییی ساختهههه و لذت بردممم.
استاد جان یادمه اون فیلم تو قدم دوم بود که لباستونو دراوردید و من چند وقت پیش که داشتم قدم میدیدم مجدد این فیلمو دیدم و همون موقع دچار شُک شدم ،ولی وقتی کنار هم میاد برای مقایسه ادم باورش نمیشه باورش نمیشهههه که چقدر قدرتمند این مسیرو رفتید.
یادمه وقتی قانون سلامتی اومد یه سریا گفتن که هیچی نباید بخوریم ،چجوری میشه و شما گفتید حتی حاضر نیستن امتحان کنن و من گفتم خدایا این مسیر درسته فقط تو کمکمون کن که از پسش بربیایم .و ما هم ادامه دادیم این مسیرو استاد جان ،تغییرات بسیار زیاد بود ،کوچیکترینشون این بود که مهدی دیگه شبا خرو پف نکرد.من تو مسافتای زیاد پام باد میکرد وقتی زیاد اویزون بود ،دیگه اون اتفاق نیوفتاد.2سال بود برای پرید منظم قرص مصرف میکردم و به لطف این دوره 1ساله که قرصامو نمیخورم و همچنان همه چیز اوکیه.تو این دوره یک بار سرما خوردم (منی که وقتی مریض میشدم یک هفته درگیر بودم و با قرص و امپول به نتیجه میرسیدم..فقط یک روز فقط یک روز اوکی میشد.در حالی که همه میگفتن مریض شدی باید سوپ بخوری)البته الان که گفتم همه یه چیزایی یادم اومد تو این مسیر ….چقدر از خانواده ها و دوستان حرف شنیدیم.اینکه مریض میشید مگه میشه؟کی اینارو گفته و مادر همیشه در صحنم که میگه عباسمنش بچه های منو جادو کرده:::))))) مشکل گوارشیمون حل شد و یه چیز جالب بهتون بگم که تو این مسیر یه بار برادرم و من خطا کردیم فرداش جوری خدا زد تو سرمون که گفتیم تسلیم …غلط کنم دیگه کج برم
به لطف خدا خوب پیش اومدیم و خیلی چیزارو گذاشتیم کنار..همون موقع هر چی داشتم تو خونه…خوراکی ،ارد کیک پزی،روغن کنجد(اینو میگم خندم میگیره:)فک میکردیم چه روغن خفنی داریم میخوریم)خوراکی و هر چیزیییی که فک میکنید و جمع کردیم و دادیم به کسایی که مصرف میکردن.استاد چقدر همه چیز عالی شد.
بهتون میگماز چه جنبه هایی:
اول اینکه ما کلی وقت میذاشتیم برای غذا درست کردن و پهن کردن و جمع کردن و این خب کلی از زمان روز ادمو میگیره و انگار همش درگیری خب امروز چی درست کنم ،شام چی بزارم ناهار چی بزارم و….تمرکز از روی کارای دیگه میگرفت
نکته بعدیش اینه که به محض غذا خوردن خوابم میگرفت و میخواستم بخوابم عملا وقتی نمیموند که بنده برای اهدافم بزارم :)
الان چقدر حالمون خوبه با این دوره.وقتی همه میگن خسته نمیشی انقدر گوشت میخوری ولی وقتی میای تو مسیر خدا هدایت میکنه همون گوشت به روشای مختلف بپزی که برات جذاب باشه و بعد از یه مدت دیگه نمیتونی به غذاهای دیگه نگاه کنی حتی .
شکر خدا بابت این دوره استاد جان.
درمورد تمرین این جلسه:
من هدفمو گذاشتم برای مهاجرت و گفتم میخوام تحصیلی برم ..(بگم که عاشق رشتم هستم و درس خوندن)و خب اولین کار زبان خوندن بود و من از بچگی این تو ذهنم بود که من از زبان متنفرم …ولی خب مهاجرت هدف کمی نبود برام.شروع کردم زبان خوندن و کلاس رفتن.اولش از همه ضعیف تر بودم…چون نه میتونستم حرف بزنم.گرامرم ضعیف بود ،کلمه بلد نبودم و هزاران داستان دیگر…یه روزایی انقدر اذیت میشدم که بعدش گریم میگرفت ولی میگفتم ببین دختر تو میخوای بری پس بیخیال نشو.
شروع کردم جدی خوندن..روزی 8ساعت زبان میخوندم،استاد گرامرایی که یه روزی 3ساعت زمان میذاشتم تا بفهمم چجوری باید استفاده کنم الان اصلا بهشون فک نمیکنم .
خلاصه بعد از 4ماه زبان خوندن یه استادی اومد سر کلاسمون که من الان که 3ماه از اون روز میگذره هر روز از خدا بابت این ادمی که گذاشت تو مسیرم شکر میکنم.مثل یه مادر که دلش میخواد بچش به همه چی برسه کمکم کرد و از روز اول فیلم گرفت ازم.(کلاسا انلاین بود و از خود پلت فرم ریکورد میکردن)
ایشون تا تونستن کمکم کردن،یه جاهایی کم میوردم و میگفت ادامه بده فاطیما نمیدونی چه اتفاقی داره میوفته…ارم میخواست یه کارایی بکنم که برامسخت بود ولی انجام میدادم چون میدونستم نتیجش درسته و هر چقدر ذهنم تلاش کرد که تسلیم شم ،قلبم نذاشت و الان بعد از 8ماه استاد به درجه ای رسیدم که منی که از همه ضعیف تر بودم الان با بچه ها کار میکنم برای تقویتشون.با یه سرعتی حرف میزنم که استادم میخنده میگه فاطیما زبونت نمیپیچه به هم انقدر تند حرف میزنی،و اون گرامرایی که فک میکردم هیچی از اونا سخت تر نیست مثل اب خوردن استفاده میکنم و از گرامرایی استفاده میکنم الان که اوباما تو سخنرانیش زیاد استفاده میکنه ،فرمال و سخت ولی برام اب خوردن شده و این نتیجه 8ماه تمرکز هر رووووز و هر روز ،حتی یه روزم بیخیال نشدم. و نتیجشو دیدم به لطف خدا تو این مسیر ادمایی اومدن تو زندگیمییی لطف خدا که سرعت پیشرفت من 10برابر شد و استادم میگفت فاطیما غیر قابل باور که یکی تو سه ماه از نمره 5 اور ال ایلتس برسه به 7.5.
الانم هدفای زیادی دارم که باید بهشون برسم
و هر روز با یاداوری اینکه چقدر قدرتمندم و چجوری از پس خیلی چیزا براومدم،مثلا همین وزن کم کردنم..مثلا زبان خوندنم و خیلی چیزاییی دیگه که تو این سی سال به دست اوردم به خودم انگیزه میدم وحالمو خوب نگه میدارم.استاد من هر وقت هدفی میزارم حتما به دو سه نفر میگم …چون دقیقا این باعث میشه که من بیخیال نشم و بگم من به اینا گفتم باید برسم بهش.
استاد جان به عنوان کلاماخر،ممنون میشم که بازم از این فایل ها که مربوط میشه به دوره قانون سلامتی نتیجش بزارید ،انگیزه هزاربرابری میشه،
عاشقتونمممم و شکر خدای بزرگ به خاطر شما در زندگی ما .
با هدف زندگی کردن اینطوره که حتی اگر در مدت زمانی خاص و ایده هات به نتیجه مدنظرت نرسه اما تو نتنها پایین نیومدی و شکست نخوردی بلکه کلی بازخورد و درس های زندگی رو برا سرزندگی بیشتر یاد گرفتی
و چندقدم رشد کردی
هماهنگ با نکات ارزشمند این قسمت دیروز یهو این فکر اومد به ذهنم که سجاد اگه الان یه خورده بظاهر شرایطت سخت و طبق دلخواهت نشده اما بیاد بیار که یکی از خواسته های زندگیت که تمام عمر درحسرتش بودی اما یکساله که برات شده یکی از خاطره های بسیار انرژی بخش وجودت
واقعا هرزمان این خاطره مو بیاد میارم کلی انرژی انگیزه بخش بهم میده که میشود قدم بزداشتن همراه با باز گذاشتن قلبت که اون قدرت اصلی به جریان بی انتها هدایتت کنه
و اینقدر این خواسته خاطره انگیز در وجودم پررنگ نقش بسته حتی اگه هرزمان بسیار بهتر و باکیفیت تر از اولین تجربه مو بدست بیارم اما اون همچنان نقش و قدرتش از بقیه در وجودم بیشتره چونکه بارسیدن من به اون تجربه اولی نتنها فقط در همون موضوع خاص بلکه در یه عالمه از موضوعات دیگه هم سدهایی شکسته شد که من میتونم بدون ابزار یا امکانات خاصی مهم فقط حرکت کردن و همراه با درخواست هدایت از صاحب هدایته
نزدیک به دوماه هست که دوره شیوه حل مسائل رو تهیه کردم و چندتا اقدام عملی انجام دادم و چندتا انجام شد و طبق دلخواهم نبود چندتا هم که درحال انجامشون هستم و دارم به حل شون رو خودم کار میکنم و چقدر استاد زیبا میگی ممکنه بگی من که خونه رهن یا اجاره ای الان دارم خب چه فاییده من که نتونستم خونه خرید کنم
اما به عقبه خودت نگاه کنی میفهمی که قبلا همینم نداشتی
وقتی شما اینو گفتی همون لحظه به خودم گفتم راست میگه منم که دوتا اقدامی که سالها نکرده بودم اما همین یکماه قبل انجامشون دادم،یا تمرینات ورزشی ای که تا همین دوماه قبل نمیتونستم اما الان دارم بخوبی انجامشون میدم
مثلا قبلاها دوئیدن برام خیلی سخت بود هم جسمی هم ذهنی اما الان شکرخدا هرروز بیشتر صبح ها چندکیلومتر میدوئم
و بقول شما استاد من همین کارها و موفقیتهای بظاهر کوچکمو اینقدر بهشون پروبال میدم اینقدر برا خودم مرور میکنم که انگیزه و باورهام قدرتمندتر بشند برا کسب موفقیتها و جسارت های بیشتر و بزرگتر
و این تمرین برا هرکسی واقعا خیلی کارها میکنه و واجبه
من بعضی اوقات ذهنمو مثل سیستم نظامی میبینم کافیه فقط یه نگهبان حتی خیلی مبتدی و ضعیف هم باشه اما مهم اینه که یه نگهبان هست و این امکان هست که به مرور اون نگهبان قویتر بشه یا نگهبان های قویتری بیاند تا اجازه تعرض به مزاحمی ندند
و منم اینگونه برا خودم همیشه توضیح میدم که سجاد ببین در فلان کار تونستی موفقیت حتی خیلی کوچک کسب کنی پس به این معناست تو تونستی قانونشو تا این مرحله یاد بگیری پس بیشتراز اینم میتونی
و همین موفقیت رو برا انجام هرکار دیگه ای میتونی چونکه در همین جلسه ششم قدم اول هم استاد شما خیلی عالی میگی الگوی رسیدن به هرموفقیت الگوهاشون یکی ست
*رسیدن به موفقیت هاتون رو به افراد مناسب اعلام کنید چرا؟چونکه این قدرت کلام در ذهنتون بجا بمونه بعنوان یه تعهد برا خودتون در طول رسیدن به هدف
اما ممکنه در بعضی فایل ها استاد شما گفته باشی که اصلا نیاز نیست به دیگران بگید که من میخوام به کجا برسم بازم چرا؟!
چونکه گفتن این جمله زمان و مکان خاصی داره نه در حضور هرکسی و هر جایی گفته شود*
من هرزمان میخوام برای رسیدن به هدفم محکم تر و با ایمان تر باشم موفقیتهای کوچک و بزرگ و قبلی خودمو به خودم یادآوری میکنم که انگیزه و انرژی لازم رو برا ادامه مسیر داشته باشم و چقدر خوبه مرور و بیدار کردن این نگهبان قبلی ذهن من هرزمان اینکارو میکنم انگار همین یه نگهبان ضعیف و تنها میتونه در مقابل لشکری از تعرض گر ذهن ایستادگی کنه و چقدر من چندروزه که دارم واقعا دارم این تمرین رو انجام میدم و الان هماهنگ شده با این فایل واقعا همه ی ما همیشه در بهترین زمان و بهترین مکان حضور داریم که با این فایل ها هماهنگ شدیم و این داره ثابت میکنه که ما و خداوند داریم با هم حرکت میکنیم
استادان عزیز مثل همیشه ازتون سپاسگذاری میکنم و همچنین از بقیه این خانواده عزیزم
مثل همیشه بینهایت از بودنتون،داشتنتون،درس هاتون سپاسگذارم.
سلام بر آقاسجاد دوست داشتنی ام ، مرسی که کامنت نوشتید، ای قلم من بنویس …
اتفاقا آقا سجاد یه جمله ای فر مودید،که هر چه روی خودت کار میکنی و بهتر میشی، و یاد آوری میکنی موفقیت ها گذشته رو ، هر چند کوچیک ، ولی باعث انگیزه گرفتن میشن باعث شور و شوق میشن ، هر چه ذوق و شوق داشته باشی = دنیا بیشتر ذوق و شوق بهت نشون میده ،حالا درمورد خودم بگم آگه بهم میگفتن سال گذشته این کار رو انجام بده ، اصلا حتی بهش فکر نمیکردم یعنی واقعا نمی تونستم ، ولی الان که همون کار رو بهم میگن انجام بده ، به راحتی و بدون هیچ مقاومتی انجام میدم ، بارها از خودم دلیلش رو پرسیدم …. مگه چی شده ؟ و چطور ؟ مگه من همون آدم نیستم
بله من همون آدمم، ولی اون توانایی رو در خودم ایجاد کردم ، اون اعتماد بنفس، اون جسارت و اون هدف …
مرسی از تون آقا سجاد عزیز، که نوشتید و باعث شد این حرفا گفته بشه، پیگیر کامنت های فوق الععععععاده و تاثیر گذار تون هستیم ،وقتی شما یک نکته میگید ، و دوست دیگه یک نکته ، باعث میشن جمع شن و یک کتاب و یک فایلی میشن و میشه بهترین استفاده رو برد ، بهترین ها رو براتون آرزومندم ،هزاران سبد گل یاس، با رنگ امید که پر باشه از سلامتی و موفقیت و پیروزی، و هدف ، تقدیم شما ، دوستتون دارم و عاشقتونم .هر کجا هستید در قلب ما جا داری ، وبه اون نگهبان و همیشه حی ، میسپارمتون … بر قرار باشید .دوست خوش قلبم
به نام خدای مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
چندین بار لیست سوالاتی را که استاد در باره ان خواسته بودند که بنویسیم را مرور کردم تا حدود یک سال و نیم پیش با هیچ یک از این سوالات آشنا نبودم: هدف ، الگو ذهنیت ، نجوای ذهنی ، تنها چیزی که برایم ملموس بود انگیزه نام داشت ان هم برای تشکیل یک زندگی خانوادگی در کنار فرزندانم. حالا می فهمم که من خود را بازیچه ذهن خودم کرده بودم در صورتی که تا قبل از این همیشه فکر می کردم که هر انچه را از من میخواستند عملی می کردم نه انچه را که خودم خواسته ام. بزرگترین هدف من در زندگی از زمانی که کودکی بیش نبودم و توسط خانواده در ذهن من شکل گرفت تشکیل خانواده بود پوشاندن لباس عروس و گفتن این که چقدر در این لباس زیبا شده ای همراه با من بزرگ شد در دبیرستان و حتی در دانشگاه و بعد از رسیدن به این هدف بود که مشکلات عدیده برایم بوجود امد و من با صبر به عشق کودکانم تحمل کردم ولی هر روز سردتر از روز پیش و فضا طوفانی تر می شد تا انجا که این هدف بزرگ زندگیم به نابودی کشیده شد انچنان که اگر خداوند را حامی و پشتیبانم ان هم به واسطه اعتقاداتی که از قبل در مورد خداوند در ذهنیتم بود نمی دانم اکنون قادر به نوشتن این کلمات بودم یا نه بعد از این مرحله از زندگیم کم کم به یاری خداوند توانستم خودم را که گم شده بودم پیدا کنم سالهای سال به مرور خیلی به کندی برای کسی که هیچ اطلاعی از این قوانین ندارد و معنی هیچ یک از این کلمات را نمی داند و فرمالیته فقط در کتابها خوانده بودم ان هم طوطی وار حتی خداوند هم نمی دانست کدام قانونش در مورد من می تواند صادق باشد. در مورد بنده ای که الگوی زندگیش همه افراد بود به غیر از خودش بنده ای که اعتماد به نفسی محدود و ذهنیتی محدودتر داشت نمی دانم از کدام یک از موارد زندگیم بگویم که حسنی در خور توجه حساب شود حتی خدا را هم با ذهنیتی بر اساس گذشتگان می خواندم اما انچنان بزرگوار است که مرا تنها نگذاشت و روز به روز مدار مرا بالا و بالا تر برد در صورتی که من هیچ در این موارد اطلاعی نداشتم این مختصری از زمان گذشته بود و اما حال و اکنون که نمی دانم چگونه شور و اشتیاقم را شادیم را تحولات زندگیم را بگویم تحولاتی عظیم که طی این یکسال برای من اتفاق افتاد مهم تر از همه شاید خود من بودم که به خودم شناسانده شدم و مهم تر از ان شاید زندگی کردن به سبک خودم که خیلی با تکیه بر اموزه های استاد که دستی از خداوند در زندگیم بودند دستی که مرا دوباره به دنیا اورد و قوانین ان را زیباییهای ان را هدف ان را و نجواهای ذهنی را به من اموخت به شکلی تازه خارق العاده و غیر قابل باور. پاسخ به این سوالات را من در طول این یکساله مینویسم نه از گذشته که دیگر گذشته ای برای من وجود ندارد. هدف اصلی من اکنون رسیدن به مدارهای بالاتر طی تکاملم و گسترش جهان است که در این راستا سعی و تلاشم را بر روی هدفی گذاشتم که سالهای سال است گاهی گریزی به ان می زدم ولی اکنون با جدیت و پشتکار ان را دنبال می کنم و ان هم نقاشی کردن است البته تا زمانی که کامنت ننویسم و به فایلهای استاد گوش نکنم و یا ایشان را نبینم انرژی لازم را دریافت نمی کنم و تمرکزی بر روی ان ندارم به محض این که نجواهای ذهنی به سراغم می اید باز هم فایل های استاد را گوش می کنم. انگیزه من اکنون دست یابی به ذهنی تا حد امکان کنترل شده نقاشی و ثروت است که با بندگی خداوند و پاسخگویی او به تلاش و پشتکارم حتما موفق خواهم شد ایمان به خداوند و ایمان به کلماتی که از زبان شما جاری می شود مرا بسیار بسیار شاد و خوشحال کرده و هدفم را زیباتر و راه را برایم هموارتر می کند راهی که تاحدود یک سال پیش ناهموار و نازیبا بود هر چند که ان زمان هم قدرتی مرا در پناه خود داشت و از خیلی بلاها حفظ می کرد. از خداوند که رب من است کمک و یاری می خواهم بیشتر روزها صبح در اینه خودم را می بینم و تشویق میکنم به زیباییهایی که خداوند به من عطا کرده است و من در حال پرورش و رسیدن به زندگی که خداوند عنان ان را به دست خودم سپرده است تا هر انگونه که دوست دارم ان را بسازم و خلق کنم و من چقدر دیر این را دانستم افسوسی برای گذشته نمی خورم ولی یکی از نجواهای ذهنی من همین دانسته هایی است که اکنون دارم و صد حیف که چقدر دیر اما باز هم این نجوا را کنترل می کنم و به داشته های اکنون که با گذشته قابل قیاس نیست ذهنم را دهنه می زنم و گاهی چنان محکم که جرات ابراز وجود ندارد .
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خدا
افرین بهت استاد عزیزم – ماشالله بهتون – چقدر عالی ادامه دادید و حرکت کردین…
چقدر خوبه این ادامه دادنتون
چقدر قابل تحسین هستید
چقدر الگوی خوبی هستید از همه لحاظ
دیگه استاد جان هیچ بهانه ای نمیدن دست کسی برا ادامه ندادن
چقدر قدرت نتایج بزرگ هست
چقدر لذت بخشه نتایج
چقدر مهم ادامه دادن
چقدر حائز اهمیت هست تبدیل شدن یک حرکت به عادت
چقدر شهامت میخواد بزرگ گفتن تارگتت
چقدر خوبه حرکت کردن و هر روز بهتر از دیروز بودن
چقدر ایتاد جان لذت بردم و تحسینتون کردم…
اره باید قوی باشم و ادامه بدم – پر قدرت و لذت بخش
الهی صد هزار مرتبه شکر بابت این همه ادامه دادن…
ممنون ازتون استاد جان بابت این همه ادامه دادنتون با عشق – این همه به کرات فیلم گرفتنتون – و این کامنتی که خانواده ی عزیز میگزارن…
مرسی ازتون —– لتس دو دیس
سلام بر استاد عزیزم
تحسین میکنم اندام زیبا تون را
تحسین میکنم این باشگاه زیبا را با این همه دستگاه
استاد عزیزم من شرایط این را نداشتم که دوره قانون سلامتی را تهیه کنم ولی از اول اسفند 1400 که خواهرم دوره ارزش تضادها را تهیه کرد و به من هم داد.من با گوش دادن به جلسه اول ناخواسته خودم را که وزنم بود شناسایی کردم و شروع کردم به ورزش کردن که هر روز در خونه آهنگهای شادی را که زمانش به 20دقیقه میرسید را میگذاشتم وبه خودم میگفتم نیره جان تا آهنگ پخش میشه باید ورزش کنی ،کار دیگه ای که کردم مثل شما شیرینی جات را حذف کردم و بعد به ذهنم اومد که وعده های غذاییم را کم کنم ، به قول شما از همون روزهای اول حس کردم شبها راحتتر میخوابم و صبح ها هم راحتتر بیدار میشم و همون روز اول هم به خواهرم گفتم که این هدف را برای خودم قرار دادم،اون هم خیلی تشویقم کرد.بعد از یک ماه در ایام عید نوروز که هوا خوب بودم شروع کردم به پیادهروی،مثلا فایل روی خدا حساب کن یا خدا را بهتر بشناسیم را با هنسفری میگذاشتم وبه خودم میگفتم تا این فایل پخش میشه باید پیادهروی کنی.باورتون نمیشه چه حال خوبی داشتم.تا امروزه 27اردیبهشت هست از وزن 64کیلو به وزن 60 کیلو رسیدم. البته تواین مدت بسیاری از عادت هام را ترک کردم مثلاً خوردن چای و بیسکویت هر روز عصر یا خوردن نوشابههای گازدار .یه عادت دیگه که ایجاد کردم صبح زود بیدار میشم(البته اولش با اجبار بود که بچه هام را بیدار میکردم که برن مدرسه)ولی بعداز یک هفته دیگه به زور نبود بلکه با انرژی بالا از خواب بیدار میشدم سپاسگزاری هام را می نوشتم و بعد از فرستادن بچهها به مدرسه فایل هام با هنسفری میگذاشتم و در حیاط خونمون پیادهروی میکردم والان این کار خیلی برام لذتبخشه،از همین نتیجه ای که گرفتم اعتماد به نفسم بیشتر شده و انگیزه بیشتر برای پیش بردن این مسیردارم . به خودم میگم نیره جان دیدی تونستی ،دیدی شد . حالا هدف دیگه ای که برای خودم گذاشتم این که کسب درآمد کنم،من میدانم که باید تکاملم را طی کنم و مهارتهام را تقویت کنم(من مترجم زبان انگلیسی هستم)که مدتهاست که کار نکردم ولی با خوندن کتابهای میتونم دوباره شروع به کار کنم.من شروع میکنم خدا خودش من را هدایت میکنه به بهترین مسیر.
خدایا شکرت که من را به این سایت پر از آگاهی و حس خوب هدایت کردی.
ممنون از شما استاد عزیز و مریم جان که به ما برای رسیدن به اهداف مون انگیزه می دهید.
سلام خدمت استاد عزیزم
مریم جان عزیز
ودوستان سایت
واقعا نمیشه شماروتحسین نکرد خدایا مگه میشه یه انسان اینهمه بتونه توهمه جنبه ها تغییر کنه
استاد شما بی نظیر هستین من خیلی دوست دارم مثل شما باشم منم میخوام مثل شما بتونم اینقدر خوب ذهنم کنترل کنم شما بهترین الگویی زندگی من هستین توهمه جنبه ها استاد گاهی بهتون حسودی میکنم که اینقدر میتونید موفق باشید ولی شما بمن یاد دادید که تحسین کنم ادمهای موفق رو بخاطر خودم برای اینکه تحسین کردن باعث میشه که منم هم موفق بشم باعث احساس خوب میشه و حسادت باعث احساس بد و طبق قانون احساس بد اتفاق بد برات میاره واحساس خوب مثبت اتفاق های عالی رو من شما رو بی نهایت تحسین میکنم که اندام ساختین که من تاحالا هیچ کجا ندیدم کسی بدونرژیم سخت ونخوردن قرص پروتئین وی مکمل بتونه این اندام زیبا رو بسازه من تاحالا ندیدم کسی مثل قبل شما چاق باشه وبتونه با ورزش و عادتهای غذایی راحت این اندام داشته باشه من هرکسودیدم با جراحی لاغر شده که اونم برگشته یا اونقدر رژیمهای سخت گرفته که اخرشم پشیمون شده شما توهمه جنبه ها زندگی بی نظیر هستین استاد جان شماروتحسین میکنم که اینقدر میتونید ذهنتون روکنترل کنید ونتایج شما دیگه گواه همه چیزه
من قبلا فکر میکردم که اگه یه هدفی برای خودمون مشخص کنیم بعد اونو یه جا بنویسیم دیگه تمامه خودبخود بهش میرسیم لازم نیست کار خاصی براش انجام بدیم ولی این روزها درکم بهتر شده از مطالب آموزهای شما که وقتی یه هدف مشخص میکنم باید براش کارهای هم انجام بدم قدمهای کوچیک مثلا مثل اینکه فایلهارو گوش بدم یا یه صفحه کتاب بخونم یا اینکه مثلا یه رفتارم درست کنم احساسم بتونم کنترل کنم یا اینکه مثلا برای بالا رفتن مهارتم مثلا تویه زمینه خاص برم اموزش ببینم تمرین کنم بعد اجازه بدم به به خودم سخت نگیرم از نتیجه های کوچیک خوشحال سپاسگزار باشم تا نتایج کم کم بیاد نه اینکه فقط هدفمو بنویسم بعدم اجی مجی بشه همچی بقول شما ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته
من همیشه شما رو تو بحث روابط با مریم جان واقعا تحسین میکنم توبحث اندامم که واقعا دیگه از حرف گذشته استاد جان من از شما خیلی چیزا یاد گرفتم ولی یه چیزی خیلی برام بولدتره اینکه شما بااینکه عالی هستین توهمه زمینه ها ولی هرروز دارین روی خودتون کار میکنید یه جا فرمودید که موفقیت انتها نداره خوب بودن انتها نداره میتونید هرروز بهتر بهتر بهتر بشید
من از شما بی نهایت سپاسگزارم وخداروشاکرم که خداوند مهربان منو هدایت کرد به شما
استاد جان من قبل ازاینکه اصلا شماروبشناسم وبیام توسایت شما خواب شما رودیدم من چندسال پیش خیلی روخودم شروع کردم کار کردن واونموقع اصلا احساس کنترل ذهن رو ازش اطلاعی نداشتم ولی قران نماز زیاد میخوندم خیلی ذهنم اروم شده بود نجواها افکار منفی کمتر شده بودن شاد بودم کلن حال احساسم عالی بود ولی هرچقدر نماز قرانخوندم نتیجه فقط حال خوب احساس نزدیکی به خداوندداشتم فکر میکنم رسیدن به شما یه تکاملی بود که من طی کردم انشالله سرفرصت داستانشو تعریف میکنم
این فایلهای چندوقته که روی سایت میذارین خیلی متفاوتن و احساس میکنم که درکم بیشتر شده از قانون وخودم
چقد این باشگاه فوق العاده وتمیز وخلوت حس خوبی به آدم میده چقد رنگ دستگاهها خوشگله وچقدهمچی تمیز عالیه ممنون از دوست عزیزتون که از شما فیلم به این زیبایی گرفتن و ازشماهم سپاسگزارم استاد جانم
درپناه خداوند مهربان شاد ثروتمند وسلامت وپایدار باشید
سلام به سایت توحیدی عباسمنش
واااااای خدای مننننننننن
استاااااااااد اینقد ذوق زده و متعجب شدم که دقیقه 8 ویدئو رو استپ کردم که بیام کامنت بنویسم.
همچین تغییر و تحول خفنی فقط از شما برمیاد.
استاد موقع نگاه کردن فیلم احساس سنگینی و فشارزیادی روی قفسه سینه م کردم بعد که به خودم اومدم متوجه شدم نزدیک به دو دقیقه شایدم بیشتر دقیق نمیدونم نفسمو حبس کرده بودم و خودمم اصلا نفهمیدم
اینقدر رر هیجان زده شده بودم از این اراده و این تحولات شگرف و این اندام عاااالی که احساس میکردم منم دارم باتون با این وسایل کار میکنم دقیقا متوجه بالارفتن فشارخون و گرم شدن و حتی عرق کردن بدنم شدم حتی الان که دارم کامنت مینویسم نفسم هنوز بحالت طبیعی برنگشته و ضربان قلبم بالاست
استاد واقعا احساسمو نمیتونم بگم که شما چقدررررر استثنایی و خاص و ویژه هستید
چطور با یه رژیم غذایی ساده فقط گوشت و بدون مصرف کردن هیچ مواد جانبی و حاشیه ای میشه این هیکل و اندام رویایی رو ساخت حتی نگاه معنادار چندنفر از کسانی که اونجا بودند دیدم شما بی نظیری استاد.
توی فایلهای اخیر هم متوجه شدم که مریم جان هم خیلی عضله ای و عالی شده و خییییلی تغییرکرده.
چقدرررر دستگاهها خوشرنگ و تمیزن آدم لذت میبره از دیدنشون خوشرنگی و برق دستگاهها حواس منو پرت میکرد
نمیدونستم نگاه به اندام زیبای استادم کنم یا تمرکز روی صحبتاشون داشته باشم یا چشمم به دستگاهها باشه
ازبس ذوق زده شدم حالت کلافگی دارم ولی یه کلافگی شیرین و رویای خودم هم هست
حالا برم بقیه فایل رو نگاه کنم
استاد احساس غرور و افتخار میکنم که جزو دو سه درصد جامعه هستم و اینقدر فرکانسم بالا هست و در مداربالایی هستم که میتونم از آموزه های شما استفاده کنم.
خدایاااااا سپاسگذارم
خدایااااااشکرت از منفی بی نهایت تا مثبت بی نهایت شکرگذار خداوندم .
انه الله غنی الحمید
سلام و درود به استاد عزیزم
اول بهتون تبریک دوباره و چند باره میگم که به زیبایی و آسونی تونستید به هدفتون برسید والگوی گویا و زنده ای باشید برای ماها که؛ بله ، میشود و من هم میتوانم به اهدافم برسم
حتی اگر اون هدف بسیار بزرگ و فعلا دور از دسترس به نظر بیاد
برای من تجسم نتیجه نهایی و دیدن افرادی که به همون هدف یا مثل اون هدف رسیدن، هم انگیزه بخشه و هم لذتبخش و هم جسارت حرکت کردن میده و ماندن و ادامه دادن مسیر رو برام ساده تر میکنه
واینکه خودم رو با خودم مقایسه میکنم و وقتی میبینم که پیشرفت کردم و رو به جلو هستم بهم احساس باارزش بودن میده و بهم میفهمونه که در مسیر هستم و باید ادامه بدم
درواقع تواناییهام به خودم اثبات میشه و انگیزه و پله ای میشه برای فراتر رفتن و اقدام بعدی برای رسیدن به هدف یا حتی راهبردی برای تعیین هدف بزرگتر بعدیم
البته راهکاری که دادید در مورد “اعلام هدف” رو آگاهانه تا حالا استفاده نکردم
وهمینطور آگاهانه و شفاف ،مسیر رسیدن به هدف و روشی که استفاده کردم تا به هدف برسم رو در نظر نگرفتم تا بتونم در مورد سایر اهداف و جنبه های زندگی بکارش بگیرم (که باید سعی کنم از این به بعد ازش استفاده کنم)
استاد جان ،الان که این کامنت رو مینویسم ، در حال حرکت به سمت یکی از بزرگترین و مهمترین اهداف زندگیم هستم… البته با قدمهای کوچک و کوتاه اولیه و با تسلیم و رها بودن در برابر هدایت زیبای پروردگارم
دارم میرم به سمت ناشناخته ها که مرا میخوانند با توکل و تکیه به پشتیبانی و هدایت خداوند مهربان و وهابم
دوست دارم و افتخار میکنم که هدفم رو برای اولین بار به شما استاد عزیزم و خانواده صمیمی و پر انرژی و زیبای عباسمنش اعلام کنم:
هدف من رفتن به قله اورست هست
هدفی که سالها آرزوی دور و دراز من بوده و حالا دارم اقدام عملی براش میکنم و خودمو متعهد میکنم که بهش برسم و در این راه رها باشم تا خداوند از هر راه و روشی که زیباتر و بهتره منو هدایت کنه و من با یاری پروردگارم از هیچ تلاشی فرو گذار نمیکنم
بسیار ازتون سپاسگزارم که این آگاهیهای ناب رو با ما به اشتراک میذارین
این فایل برای من یک نشانه و چراغ راه بود که مسیرم درسته و باید باقدرت ادامه بدم
هزاران مرتبه خداوند رو سپاسگزارم بخاطر این نشانه و روشنایی
در پناه خداوند سربلند و پیروز و سعادتمند باشید
به نام رب العالمین به خدایی که هر چه دارم همه رو او به من داده خدایا من هیچ توانایی ندارم تو کمک و هدایتم کن
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربونم
استاد با هیچ کلامی نمیتوانیم از شما تشکر کنیم زبان قاصره چون با این سایت و با این فایلها زندگی هزاران هزار نفر رو نجات دادین از تاریکی و یکنواختی زندگی نجات دادین از جهل و نادانی نجات دادین یاد گرفتیم وقتی هدفی داشته باشی زندگی چقدر قشنگ میشه جون میگیره شور و اشتیاق میاد خودت زنده میشی از سردر گمی در میای
قبل از اینا زندگیه من فقط تا سر برج رسوندن بود اونم با بحث و ناراحتی
همش زندگی یکنواخت بود
ولی الهی شکر از زمانی که با استاد عزیزم آشنا شدم زندگیم معنی پیدا کرد خودمو پیدا کردم دنبال هدف گشتم که هدفم از این زندگی چیست یاد گرفتم وقتی تسلیم میشی خداوند دست به کار میشه وفتی قدرت رو به او میدی برات معجزه میکنه وفتی منم منم نکنی و آرام باشی درهای بهشت برات باز مبشه
هدفم این بود دوست دارم مستقل باشم
با شور و اشتیاق دنبالشو گرفتم تو دله ترسها رفتم و در برابر ترسها تسلیم نشدم
بعضی اوقات گریه میکردم ( از نبود مشتری) ولی سریع خودم جمع و جور میکردم و الان شکر خدا عالی شده چون دارم روی باورهام و کنترل ذهن بیشتر کار میکنم نمیگم صد در صدم اما دارم پیش میرم و از خداوند هر روز هدایت میخوام
که به من بگو کجا برم چکار کنم…
خداوند هم کمکم میکنه دستاشو میفرسته
نجواهای ذهنموبا عبارتهای تاکیدی کنترل میکنم و خودمو تو مسیر میارم
بدای الگو برداری تو سایت زیاد کامنت میخونم و خیلی به من کمک کرده
برای الگو هم خود استاد از همه نظر بهترین الگوست برای ما چون داره با نتایج صحبت میکنه دلیل میاره اونم دلیل محکم واضح چه از این بهتر
خدایا شکرت خدایا شکرت برای این استاد آگاهی که مثل فرشته روی زمین است
این فرشته ستودنیست
ممنونتیم استاد جان
من هر روز برای رسیدن به هدفم یه قدم برمیدارم
اونم کار کردن و تعهد دادن روی خودم است
سلام به استاد جان و همه دوستان عزیز در این فضای بی نظیر
هدفی که من داشتم و خیلی هم برام مهم بود رسیدن به اون مربوط به ارزش قائل شدن برای سرمایه های اصلی و درونی و اجرای اونا در محل کارم بود که خدا را شکر می تونم علیرغم اینکه شاید خیلی ها هم مورد پسندشون نبود ولی نمره خوبی به خودم بدم
خب کار ما بدین صورت هست که مراجعه کننده های خیلی زیادی داریم و وقتی که کار به صورت سنتی انجام بشه مثل همون زمان هایی که باید مثلا می رفتی توی بانک و شناسنامه و یا کارت ملی ت رو می زاشتی توی صف و کلی هم مراقبت می کردی تا مبادا گم بشه مدارکت و یا کسی ازت جلو بزنه مسلما افراد با حالا ترفند های بسیار زیاد توقع دارند که کارشون زودتر از بقیه انجام بشه
توی کار منم همین طور بود و مراجعه کننده ها با دادن پول وسایل و خوردنی یا خیلی از چیزای دیگه سعی می کنن که به خواسته شون زودتر از وقت معقول و معمول برسند و پیش همکارن دیگه هم موفق بودند ولی با اینکه نجوا های ذهن بسیار فراوان بودند برای من خودم سعی می کردم این عمل رو انجام ندم و همیشه خودمو می زاشتم جای اون فردی که حالا نوبتش هست و چند روز است وقت گرفته تا خدمات بگیره و به خودم می گفتم که اگر مثلا تو بیای و با 50 هزار تومان یکی دیگه رو راه بیاندازی و نوبت و وقت اون طرف رو به حدر بدهی چه احساسی بهت دست میده
و همین باعث میشد که این کار رو انجام ندم
چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
با یادآوری اینکه کار من یک کار خداگونه هست یعنی یکی از خواسته هام همیشه این بود که شغلی داشته باشم که انجام دادنش منو یاد خدا بندازه هر لحظه و یاد خدا باعث میشد که انگیزه ام رو از دست ندهم با وجود مخالفت و تهدیدهای زیاد و نجوا های ذهنم و به یاد خودم می آوردم که اصل اینه که تو این سرمایه های درونی ات رو ارزش براشون بزاری و اجراشون کنی مثل صداقت توی کار متعهد بودن و رنج آور بود برام که دزدکی بخوام کاری انجام بدم و ترس و استرس داشته باشم که کسی ازم بفهمه و صدکه بخورم یا آبروم بره بابت مثلا یک کیک و آبمیوه
چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
اجازه میدادم که خداوند منو هدایت کنه و ایده ها هم بهم گفته میشد چون ایمان داشتم که کار درست رو دارم انجام میدم و از اونجایی که خودم برنامه نویس بودم هم از تخصص خودم استفاده می کردم که بتونم کار رو از حالت سنتی در بیارم و به سمت سیستمی شدن حرکتش بدم که دخالت شخص سوم رو در کار کم کنم و بی نهایت ایده اومد برام که حضور فیزیکی افراد رو پایین آورد و دیگه از راه دور مراجعه کننده ها می تونستند کارشون رو با خیال راحتتر انجام بدهند از راه اندازی سامانه های مختلف برنامه نویسی نرم افزارهایی که کار رو ساده و روانتر کنه
چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
نگاه اینکه کار درست همینه و کار خدایی کردن لذت بیشتری برام داشت و اینکه من در مسیر درست هستم و می تونم با این درستکاری به هر چیزی که بخوام برسم و نتیجه و نشانه ها هم خب که فراوان بودند و من موقعیت هایی برام ایجاد شد و پیشرفت هایی داشتم در کارم که هیچ کس تا امروز تجربه نکرده بود و به واسطه صداقت و متعهد بودن به درستکاری هم اعتماد مسئول مجموعه بدست اومده بود و اون هم که خودش خیلی از مواقع نمی دونست که کار درست چیه با الگو برداری از رفتار من کار درست رو تشخیص میداد و متوجه میشد که با دیگر همکاران چگونه برخورد کنه و حتی چقدر باعث آرامش بیشتری براش شدم و همین رفتار هم باعث شد که همکاران دیگه هم شروع کنند به الگو برداری و به جرات می تونم بگم که مجموعه ما یکی از موفق ترین مجموعه ها توی سازمان و وزرات خانه شناخته شد و دیگه هر درخواستی از سمت رییس ما میشد اونها اجابت می کردند البته اینم بگم که خیلی ها هم تلاش می کردند که با ترفندهای مختلف کار منو بی ارزش جلوه بدهند و به روش قبل خودشون ادامه بدند ولی من متعهدانه و با قدرت و متصل به خداوند و سایت و دوره ها و کنترل ذهنم ادامه می دادم مورد بی لطفی هم زیاد قرار می گرفتم ولی به محض اینکه درخواست می کردم خدایا بهم کمک کن و این فرد رو خودت درستش کن اصلا اون آدم گم و گور میشد تا من به مسیرم ادامه بدهم خدا را شکر
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
با کنترل ورودی های ذهنم با به یادآوری موفقیت های گذشته که از همین طریق بدست آورده بودم و شکست هایی که باعثش عمل نکردن و ارزش قائل نشدن برای همین داشته ها بود با مرور دوره ها خوندن کامنت ها ی دوستان به آینده بهتر فکر کردن خلاصه بیشتر درگیر سایت بودم و خدا شاهده که من با کامنت های برای یک دوره ایی اصلا زندگی کردم و هر ایده ایی درشون بود عملی می کردم و خیلی این کامنت ها بهم کمک کرد که درست فکر کنم و راه درست رو پیدا کنم و تصمیم درست هم بگیرم
دلسرد هم می شدم ولی سریعا به یاد خودم می آوردم اصل رو و امیدم رو از دست نمی دادم
دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
بزرگترین الگو برای من که خیلی باورش دارم در درستکاری پدرم بود
پدر من بسیار انسان شریف و درستکاری است و واقعا برای این چنین رفتارها برام یه الگوی محکم بود که درستکاری و صداقت و پاکدستی رو سرمشق و سرلوحه همه کارهام قرار بدم درسته که پدرم بابت باورهای اشتباه مذهبی که داره در حوزه مالی پیشرفتی نداشته ولی در این موارد واقعا برای من الگو هست
الگویی چون استاد و بی نهایت فایل هایی که هستند توی سایت کامنت های دوستان ارزشمندی مثل خانم شایسته خانم رضوان یوسفی خانم الهه رشیدی آقای عطار روشن آقای سید کاظم فلاح آقای زرگوشی خانم افشین آقای علی شیرازی وووووووووو بی نهایت دوستان که اینجا هستند و به جرات می گم که خوندن کامنت هاشون چراغ راه من بود برای دریافت الهامات خداوند و خاموش کردن نجوا های ذهنم و در مسیر درست ماندن که همین جا به همه این دوستانم سلام میکنم و آرزوی موفقیت برای همه شون به به قول علی شیرازی تنور دلتون گرم
مرسی استاد جان
من توی دوره دوازه قدم بودم و هستم و وقتی که شما گفتید و نشون دادید عکس قبل عمل رو ذهنم گفت آقا از چه روشی همه رژیم های سخت و طاقت فرسا و ورزش های سنگین چون الگوش هم توی ذهنم بود که مادر م که بسیار وزنش سنگین است بی نهایت بار اقدام کرد به لاغر شدن و همیشه هم شکست خورد و دیگه این باور رو در ذهن همه کاشت که نمیشود لاغر شد
ولی وقتی توی دوره قانون سلامتی این طوری دیدم شما تغییر کردین دیگه این باور اشتباه در ذهنم شکسته شد و باور کردم
با اینکه خودم هم وزن خیلی زیادی نداشتم ولی بابت مریضی های بسیار زیادی که گرفته بودم و دنبال سلامتی می گشتم توی دوره قانون سلامتی شرکت کردم و بی نهایت نتیجه هم برام داشت از جمله اندام شگفت انگیز
خدا را شکر
مرسی استاد جان
سلاااااام استاد جانمممم و سلام خدمت مریم عزیز که جاش تو این ویدیو خالی بود و سلام به همه دوستای هم مسیرم
استااااد جان به قدری لذت بردم که که نتونستم تحمل کنم و اولش استپ زدم و زنگزدم به برادرم و همسرم گفتم فقط برید فایل استادو ببینید…وقتی داشتید لت از جلو میزدید و علی عزیز داشت ازتون فیلم میگرفت بدنتون باور نکردنی بود،به علی گفتم ببین چه هیووووولاییی شده بدن استاد چه بدنیییی ساختهههه و لذت بردممم.
استاد جان یادمه اون فیلم تو قدم دوم بود که لباستونو دراوردید و من چند وقت پیش که داشتم قدم میدیدم مجدد این فیلمو دیدم و همون موقع دچار شُک شدم ،ولی وقتی کنار هم میاد برای مقایسه ادم باورش نمیشه باورش نمیشهههه که چقدر قدرتمند این مسیرو رفتید.
یادمه وقتی قانون سلامتی اومد یه سریا گفتن که هیچی نباید بخوریم ،چجوری میشه و شما گفتید حتی حاضر نیستن امتحان کنن و من گفتم خدایا این مسیر درسته فقط تو کمکمون کن که از پسش بربیایم .و ما هم ادامه دادیم این مسیرو استاد جان ،تغییرات بسیار زیاد بود ،کوچیکترینشون این بود که مهدی دیگه شبا خرو پف نکرد.من تو مسافتای زیاد پام باد میکرد وقتی زیاد اویزون بود ،دیگه اون اتفاق نیوفتاد.2سال بود برای پرید منظم قرص مصرف میکردم و به لطف این دوره 1ساله که قرصامو نمیخورم و همچنان همه چیز اوکیه.تو این دوره یک بار سرما خوردم (منی که وقتی مریض میشدم یک هفته درگیر بودم و با قرص و امپول به نتیجه میرسیدم..فقط یک روز فقط یک روز اوکی میشد.در حالی که همه میگفتن مریض شدی باید سوپ بخوری)البته الان که گفتم همه یه چیزایی یادم اومد تو این مسیر ….چقدر از خانواده ها و دوستان حرف شنیدیم.اینکه مریض میشید مگه میشه؟کی اینارو گفته و مادر همیشه در صحنم که میگه عباسمنش بچه های منو جادو کرده:::))))) مشکل گوارشیمون حل شد و یه چیز جالب بهتون بگم که تو این مسیر یه بار برادرم و من خطا کردیم فرداش جوری خدا زد تو سرمون که گفتیم تسلیم …غلط کنم دیگه کج برم
به لطف خدا خوب پیش اومدیم و خیلی چیزارو گذاشتیم کنار..همون موقع هر چی داشتم تو خونه…خوراکی ،ارد کیک پزی،روغن کنجد(اینو میگم خندم میگیره:)فک میکردیم چه روغن خفنی داریم میخوریم)خوراکی و هر چیزیییی که فک میکنید و جمع کردیم و دادیم به کسایی که مصرف میکردن.استاد چقدر همه چیز عالی شد.
بهتون میگماز چه جنبه هایی:
اول اینکه ما کلی وقت میذاشتیم برای غذا درست کردن و پهن کردن و جمع کردن و این خب کلی از زمان روز ادمو میگیره و انگار همش درگیری خب امروز چی درست کنم ،شام چی بزارم ناهار چی بزارم و….تمرکز از روی کارای دیگه میگرفت
نکته بعدیش اینه که به محض غذا خوردن خوابم میگرفت و میخواستم بخوابم عملا وقتی نمیموند که بنده برای اهدافم بزارم :)
الان چقدر حالمون خوبه با این دوره.وقتی همه میگن خسته نمیشی انقدر گوشت میخوری ولی وقتی میای تو مسیر خدا هدایت میکنه همون گوشت به روشای مختلف بپزی که برات جذاب باشه و بعد از یه مدت دیگه نمیتونی به غذاهای دیگه نگاه کنی حتی .
شکر خدا بابت این دوره استاد جان.
درمورد تمرین این جلسه:
من هدفمو گذاشتم برای مهاجرت و گفتم میخوام تحصیلی برم ..(بگم که عاشق رشتم هستم و درس خوندن)و خب اولین کار زبان خوندن بود و من از بچگی این تو ذهنم بود که من از زبان متنفرم …ولی خب مهاجرت هدف کمی نبود برام.شروع کردم زبان خوندن و کلاس رفتن.اولش از همه ضعیف تر بودم…چون نه میتونستم حرف بزنم.گرامرم ضعیف بود ،کلمه بلد نبودم و هزاران داستان دیگر…یه روزایی انقدر اذیت میشدم که بعدش گریم میگرفت ولی میگفتم ببین دختر تو میخوای بری پس بیخیال نشو.
شروع کردم جدی خوندن..روزی 8ساعت زبان میخوندم،استاد گرامرایی که یه روزی 3ساعت زمان میذاشتم تا بفهمم چجوری باید استفاده کنم الان اصلا بهشون فک نمیکنم .
خلاصه بعد از 4ماه زبان خوندن یه استادی اومد سر کلاسمون که من الان که 3ماه از اون روز میگذره هر روز از خدا بابت این ادمی که گذاشت تو مسیرم شکر میکنم.مثل یه مادر که دلش میخواد بچش به همه چی برسه کمکم کرد و از روز اول فیلم گرفت ازم.(کلاسا انلاین بود و از خود پلت فرم ریکورد میکردن)
ایشون تا تونستن کمکم کردن،یه جاهایی کم میوردم و میگفت ادامه بده فاطیما نمیدونی چه اتفاقی داره میوفته…ارم میخواست یه کارایی بکنم که برامسخت بود ولی انجام میدادم چون میدونستم نتیجش درسته و هر چقدر ذهنم تلاش کرد که تسلیم شم ،قلبم نذاشت و الان بعد از 8ماه استاد به درجه ای رسیدم که منی که از همه ضعیف تر بودم الان با بچه ها کار میکنم برای تقویتشون.با یه سرعتی حرف میزنم که استادم میخنده میگه فاطیما زبونت نمیپیچه به هم انقدر تند حرف میزنی،و اون گرامرایی که فک میکردم هیچی از اونا سخت تر نیست مثل اب خوردن استفاده میکنم و از گرامرایی استفاده میکنم الان که اوباما تو سخنرانیش زیاد استفاده میکنه ،فرمال و سخت ولی برام اب خوردن شده و این نتیجه 8ماه تمرکز هر رووووز و هر روز ،حتی یه روزم بیخیال نشدم. و نتیجشو دیدم به لطف خدا تو این مسیر ادمایی اومدن تو زندگیمییی لطف خدا که سرعت پیشرفت من 10برابر شد و استادم میگفت فاطیما غیر قابل باور که یکی تو سه ماه از نمره 5 اور ال ایلتس برسه به 7.5.
الانم هدفای زیادی دارم که باید بهشون برسم
و هر روز با یاداوری اینکه چقدر قدرتمندم و چجوری از پس خیلی چیزا براومدم،مثلا همین وزن کم کردنم..مثلا زبان خوندنم و خیلی چیزاییی دیگه که تو این سی سال به دست اوردم به خودم انگیزه میدم وحالمو خوب نگه میدارم.استاد من هر وقت هدفی میزارم حتما به دو سه نفر میگم …چون دقیقا این باعث میشه که من بیخیال نشم و بگم من به اینا گفتم باید برسم بهش.
استاد جان به عنوان کلاماخر،ممنون میشم که بازم از این فایل ها که مربوط میشه به دوره قانون سلامتی نتیجش بزارید ،انگیزه هزاربرابری میشه،
عاشقتونمممم و شکر خدای بزرگ به خاطر شما در زندگی ما .
به نام خدایی که هرلحظه مرا با عشق فراخواند
سلام به همگی
هدفگذاری و تاثیر آن در زندگی من
با هدف زندگی کردن اینطوره که حتی اگر در مدت زمانی خاص و ایده هات به نتیجه مدنظرت نرسه اما تو نتنها پایین نیومدی و شکست نخوردی بلکه کلی بازخورد و درس های زندگی رو برا سرزندگی بیشتر یاد گرفتی
و چندقدم رشد کردی
هماهنگ با نکات ارزشمند این قسمت دیروز یهو این فکر اومد به ذهنم که سجاد اگه الان یه خورده بظاهر شرایطت سخت و طبق دلخواهت نشده اما بیاد بیار که یکی از خواسته های زندگیت که تمام عمر درحسرتش بودی اما یکساله که برات شده یکی از خاطره های بسیار انرژی بخش وجودت
واقعا هرزمان این خاطره مو بیاد میارم کلی انرژی انگیزه بخش بهم میده که میشود قدم بزداشتن همراه با باز گذاشتن قلبت که اون قدرت اصلی به جریان بی انتها هدایتت کنه
و اینقدر این خواسته خاطره انگیز در وجودم پررنگ نقش بسته حتی اگه هرزمان بسیار بهتر و باکیفیت تر از اولین تجربه مو بدست بیارم اما اون همچنان نقش و قدرتش از بقیه در وجودم بیشتره چونکه بارسیدن من به اون تجربه اولی نتنها فقط در همون موضوع خاص بلکه در یه عالمه از موضوعات دیگه هم سدهایی شکسته شد که من میتونم بدون ابزار یا امکانات خاصی مهم فقط حرکت کردن و همراه با درخواست هدایت از صاحب هدایته
نزدیک به دوماه هست که دوره شیوه حل مسائل رو تهیه کردم و چندتا اقدام عملی انجام دادم و چندتا انجام شد و طبق دلخواهم نبود چندتا هم که درحال انجامشون هستم و دارم به حل شون رو خودم کار میکنم و چقدر استاد زیبا میگی ممکنه بگی من که خونه رهن یا اجاره ای الان دارم خب چه فاییده من که نتونستم خونه خرید کنم
اما به عقبه خودت نگاه کنی میفهمی که قبلا همینم نداشتی
وقتی شما اینو گفتی همون لحظه به خودم گفتم راست میگه منم که دوتا اقدامی که سالها نکرده بودم اما همین یکماه قبل انجامشون دادم،یا تمرینات ورزشی ای که تا همین دوماه قبل نمیتونستم اما الان دارم بخوبی انجامشون میدم
مثلا قبلاها دوئیدن برام خیلی سخت بود هم جسمی هم ذهنی اما الان شکرخدا هرروز بیشتر صبح ها چندکیلومتر میدوئم
و بقول شما استاد من همین کارها و موفقیتهای بظاهر کوچکمو اینقدر بهشون پروبال میدم اینقدر برا خودم مرور میکنم که انگیزه و باورهام قدرتمندتر بشند برا کسب موفقیتها و جسارت های بیشتر و بزرگتر
و این تمرین برا هرکسی واقعا خیلی کارها میکنه و واجبه
من بعضی اوقات ذهنمو مثل سیستم نظامی میبینم کافیه فقط یه نگهبان حتی خیلی مبتدی و ضعیف هم باشه اما مهم اینه که یه نگهبان هست و این امکان هست که به مرور اون نگهبان قویتر بشه یا نگهبان های قویتری بیاند تا اجازه تعرض به مزاحمی ندند
و منم اینگونه برا خودم همیشه توضیح میدم که سجاد ببین در فلان کار تونستی موفقیت حتی خیلی کوچک کسب کنی پس به این معناست تو تونستی قانونشو تا این مرحله یاد بگیری پس بیشتراز اینم میتونی
و همین موفقیت رو برا انجام هرکار دیگه ای میتونی چونکه در همین جلسه ششم قدم اول هم استاد شما خیلی عالی میگی الگوی رسیدن به هرموفقیت الگوهاشون یکی ست
*رسیدن به موفقیت هاتون رو به افراد مناسب اعلام کنید چرا؟چونکه این قدرت کلام در ذهنتون بجا بمونه بعنوان یه تعهد برا خودتون در طول رسیدن به هدف
اما ممکنه در بعضی فایل ها استاد شما گفته باشی که اصلا نیاز نیست به دیگران بگید که من میخوام به کجا برسم بازم چرا؟!
چونکه گفتن این جمله زمان و مکان خاصی داره نه در حضور هرکسی و هر جایی گفته شود*
من هرزمان میخوام برای رسیدن به هدفم محکم تر و با ایمان تر باشم موفقیتهای کوچک و بزرگ و قبلی خودمو به خودم یادآوری میکنم که انگیزه و انرژی لازم رو برا ادامه مسیر داشته باشم و چقدر خوبه مرور و بیدار کردن این نگهبان قبلی ذهن من هرزمان اینکارو میکنم انگار همین یه نگهبان ضعیف و تنها میتونه در مقابل لشکری از تعرض گر ذهن ایستادگی کنه و چقدر من چندروزه که دارم واقعا دارم این تمرین رو انجام میدم و الان هماهنگ شده با این فایل واقعا همه ی ما همیشه در بهترین زمان و بهترین مکان حضور داریم که با این فایل ها هماهنگ شدیم و این داره ثابت میکنه که ما و خداوند داریم با هم حرکت میکنیم
استادان عزیز مثل همیشه ازتون سپاسگذاری میکنم و همچنین از بقیه این خانواده عزیزم
مثل همیشه بینهایت از بودنتون،داشتنتون،درس هاتون سپاسگذارم.
سلام بر آقاسجاد دوست داشتنی ام ، مرسی که کامنت نوشتید، ای قلم من بنویس …
اتفاقا آقا سجاد یه جمله ای فر مودید،که هر چه روی خودت کار میکنی و بهتر میشی، و یاد آوری میکنی موفقیت ها گذشته رو ، هر چند کوچیک ، ولی باعث انگیزه گرفتن میشن باعث شور و شوق میشن ، هر چه ذوق و شوق داشته باشی = دنیا بیشتر ذوق و شوق بهت نشون میده ،حالا درمورد خودم بگم آگه بهم میگفتن سال گذشته این کار رو انجام بده ، اصلا حتی بهش فکر نمیکردم یعنی واقعا نمی تونستم ، ولی الان که همون کار رو بهم میگن انجام بده ، به راحتی و بدون هیچ مقاومتی انجام میدم ، بارها از خودم دلیلش رو پرسیدم …. مگه چی شده ؟ و چطور ؟ مگه من همون آدم نیستم
بله من همون آدمم، ولی اون توانایی رو در خودم ایجاد کردم ، اون اعتماد بنفس، اون جسارت و اون هدف …
مرسی از تون آقا سجاد عزیز، که نوشتید و باعث شد این حرفا گفته بشه، پیگیر کامنت های فوق الععععععاده و تاثیر گذار تون هستیم ،وقتی شما یک نکته میگید ، و دوست دیگه یک نکته ، باعث میشن جمع شن و یک کتاب و یک فایلی میشن و میشه بهترین استفاده رو برد ، بهترین ها رو براتون آرزومندم ،هزاران سبد گل یاس، با رنگ امید که پر باشه از سلامتی و موفقیت و پیروزی، و هدف ، تقدیم شما ، دوستتون دارم و عاشقتونم .هر کجا هستید در قلب ما جا داری ، وبه اون نگهبان و همیشه حی ، میسپارمتون … بر قرار باشید .دوست خوش قلبم