این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-17 01:02:472023-05-20 21:42:41هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلامی گرمی دارم خدمت نازنین استادم از مشهد به آمریکا
هفتاد و هفتمین ردپایم را میزارم
خدا را شکر میکنم این خودش توی مسیر هدف هستم واسه همون تو این موقع من باید گوش بدم این فایلی خیلی زیبا را
خب بریم اصل مطلب
چند هدفی که در زندگی رسیدم
ورزشی
سوم کوراش 2017 جهان (ترکیه)
نائب قهرمان بازیهای آسیایی ایندورگیم داخل سالن (2017 ترکمنستان)
سوم کشتی چوخه جوانان جهان (2011 ایران)
قهرمان آسیا کشتی چوخه (2011 ایران)
بهترین جودوکار لیگ دسته یک کشور(2014)
قهرمان جودو نیروههای مسلح کشور (2014)
مالی
در 19 سالگی پراید صفر بدست آوردم
در 25 سالگی پژو پارس
در سال 1397 جوایزی از کمیته ملی المپیک تحویل از فدراسیون جودو و کوراش به مبلغ 18 میلیون
در سال 1399 از طرف کمیته ملی المپیک (تحویل از فدراسیون ووشو) 36 میلیون
الگو و رفتاری که شناسایی بشه به این اهداف برسم
تمرکز ،فکر کردن در شبانه روز ،قدم برداشتن ،کارای کوچیک انجام دادند و کمک از خدا مثل برای اینکه عضو فیکس تیم ملی شدم از خدا خواستم هدایتم کنه و مهاجرت از شهرم قوچان به مشهد و اولیت هدف که رسیدن به تیم ملی و خداوند مربی سر رام گذاشت که اون هم مدال آور آسیایی و جهان بود و من به خودم میگفتم این رسیده منم میرسم
و کار دیگه که میکردم برای برای اینکه اول به تیم ملی برسم بعد بیدار شدن مدال طلایی مال استانی بود گردم میکردم و خودم را رو تجسم میکردم طلای کشوری گرفتم و قبل خواب بهش فکر میکردم و میخوابیدم، و خوابشو میدیدم
و من همیشه در خیابان حتی دستشویی رفتن مرور سایه میزدم و برای خودم گزارشگری میکردم خیلی تو گزارشگری هم مهارت دارم
و تجسم و آسیایی جهانی
و بعد از شنیدن این فایل زیبا اومدم به چند نفر خوب که افکار خوبی دارندگفتم من در بازیهای آسیایی 2026 ژاپن در رشته کوراش در سنگین وزن طلا میگیرم استاد چقدر با این تمرین متعهدتر شدم و بیشتر شوق کردم البته همون چند نفر هم بهم حس عالی دادن و من فکر کردم گرفتم
و الان هم اینجا بین این جمع خانواده استاد عباس منش میگم
من طلای بازیهای آسیایی 2026 ژاپن را در دسته سنگین وزن میرسم
استاد بابت این فایل سپاسگذارم خداقوت نازنین استاد ️
سلام میکنم به استاد عباسمنش عزیزم،خانم شایسته مهربون و رفیق عزیزی که داری کامنت من رو میخونی
این فایل رو بعد از برنامه ریزی و الویت بندی کارهام با ماتریس آیزنهاور نشستم دیدم و اول از همه بگم که بنازم استاد وزنه هایی که داری میزنی واقعا سنگینن دس خوش واقعا قابل تحسینه برای کسی که ادعای عجیبی نداره و نچرال داره کار میکنه این توده عضلانی این درصد چربی و این حجم عضلات واقعا تحسین برانگیزه و خیلی حال کردم که حرکات رو با تمرکز و فرم درست میزدید و دقیقا همین نکته خیلی به چشمم اومد چون سنگین زدن کاری نداره بلکه با فرم درست سنگین زدن کار خیلی سخت نگیم ولی چالش برانگیزیه و نیاز به تکامل داره دیگه
دوم اینکه دقیقا دقیقا این بحث الویته خیلی مهمه
به قول خودتون استاد ما خواسته های زیادی داریم.مثلا میخوایم یه بدن عضلانی بسازیم،فلان مبلغ پول بسازیم به فلان رابطه برسیم فلان چیز رو تجربه کنیم خونه بخریم و……ولی اگر یکی از اینا انتخاب نشه به عنوان الویت و انجام نشه هرگز نمیتونیم زندگی درست درمونی رو تجربه کنیم
خیلیا از جمله من به خاطر عجله کردنشون میان تمرکزشون رو پخش میکنن و همزمان میخوان همه اهدافشون رو جلو ببرن اما چون نمیتونن و پرونده های زیادی توی ذهنشون بازه و نتایج عملا بسیار کوچیکه چون تمرکزشون پخشه نا امید میشن و احساسشون بد میشه و همیشه مقدار کارهای نکرده و عقب افتادمون اگر که الویت بندی نکنیم رفته رفته بیشتر میشه(تجربه شخصیم)
سوم اینکه تحسین برانگیزه آدم انقدر با خودش در صلح باشه و خیلی راحت بگه این بدن منه میخوام به این هدفم برسم که این کار جرعت و احساس ارزشمندی خوبی میخواد
و دقیقا استاد یکی از روش های هدف گذاری که گفتن به دیگرانه رو من جای دیگه هم خونده بودم و واسم جالب بود که شما هم بهش اشاره کردید،با کمی فکر کردن به خودم میبینم واسم سخته اینکارو کردن و نشون میده باید روی ایمان و تعهدم بیشتر کارکنم تا جایی که بتونم هدفم رو به افراد مورد اعتماد زندگیم اعلام کنم
و نکته زیبای دیگه ای که گفتید من میخوام به هدفم برسم حالا از هر مسیری که هدایت بشم آخ آخ که چقدر این موضوع مهمه و جز پاشنه آشیلای من بود که صفر تا صد مسیر رو میخواستم مشخص کنم اما با یکم دقت دیدم هروقت به خواسته ای رسیدم به قول خودتون با یه ایده اولیه شروع کردم و بعدش ایده هایی بهم رسید که با اون ایده اولیه کاملا فرق داشت انگار که خدا میخواست ببینه خب این بنده من تعهد و ایمانشو داره خب بذار الان هدایتش کنم! به قول کتاب چگونه فکر خدارو بخونیم وقتی خدا تعهدت رو ببینه هدایتت میکنه
و استاد چقدر قشنگ راجب عادت صحبت کردید و گفتید کارهایی که انجام دادیم باید بشه عادت و شخصیتمون
به طور کلی ما برای رسیدن به یک خواسته و پایداری نتایج نیاز داریم که شخصیتی بسازیم که میتونه به اون خواسته برسه و نتیجش رو حفظ کنه حالا چه تو بحث ارتعاش که ما چیزی رو جذب میکنیم که هستیم نه چیزی رو که میخوایم و چه در بحث عادت سازی و…..
نکته دیگه ای که گفتید برگشتن به مسیر قبلی بود که میتونه نتایج قبلی رو برگردونه و برای همین هم شما چیت میل ندارید! چون یه سوراخ اشتباه اگر سریع با رفتن به مسیر درست پر نشه تبدیل به یک دره ای میشه که خب برگشتن به مسیر درست رو سخت میکنه و چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی و ما تو بحث عادت سازی داریم که اگر یک روز تعلل یا تنبلی کردی اوکی خطرناک نیست ولی به دوروز رسید بدون یک زنگ خطره که تو ساخت باورها و عادت های جدیدت داره مشکل بوجود میاد
قسمت جشن گرفتن نتایج هرچند کوچک هم خیلی مهمه چون این یه جور پاداشه و ما انسان ها فعالیت هایی رو انجام میدیم و ادامه میدیم که سیستم دوپامینمون رو تحریک کنه و پاداش دادن اینکارو میکنه و باعث ساخت مسیرهای عصبی جدید در مغز ما میشه که انجام اون کار یا عادت رو راحت تر میکنه و تثبیت میشه در ما
و در آخر چقدر زیبا گفتید که ما با رسیدن به اهدافمون نه تنها به خودمون بلکه به رشد جهان و دیگران هم کمک میکنیم اینم من اضافه کنم که از خواسته ای که بهش میرسیم مهم تر فردیه که بهش تبدیل میشیم و عملا در مسیر رسیدن به خواسته زندگی رو ارزشمندتر زیست میکنیم
استاد وقتی ورزش کردن شما رو با اون دستگاههای زیبا دیدم یه حس خوشی بهم دست داد و یاد زمانی افتادم که کاملا سالم بودم و باشگاه میرفتم و با وسایلی کار میکردم که یکیش شبیه اون دستگاهی بود که شما دوزانو روش ایستاده بودید و با دستهاتون خودتون رو میکشید بالا . من عاشق این دستگاه بودم یک حس خیلی خوبی بهم میداد وقتی باهاش کار میکردم .
در رابطه با توضیحات تون در فایل اینکه باید یک هدف رو الویت قرار بدیم بر اهداف دیگمون رو کاملا درک کردم. یک هدفی که وقتی بهش میرسیم کمک میکنه که خودبه خود به اهداف بعدی هم دست پیدا کنیم . برای من اون هدف سلامتی هست . چون وقتی سلامتی کاملم رو به دست بیارم خیلی راحت میتونم به اهدافم فکر کنم و وقت بزارم براشون و هیچ محدودیتی ندارم
اینکه بخوام اعلام کنم رو شاید هنوز شهامتش ندارم، و اینکه از چه مسیری بخوام برم ،همیشه در ذهنم بوده که قانون سلامتی میتونه به من کمک کنه برای رسیدن به هدفم . اما با توجه به آموزه های این فایل من نمیتونم تعیین کنم کدوم مسیر جواب میده و فقط اولین قدم رو برمیدارم و نباید بچسبم به یک مسیر و خداوند خودش هدایتم میکنه به مسیری که اصلا اطلاعی ندارم ازش
قدم اول من اینه که باورهای سلامتی بسازم و تکرار کنمشون فایلهای سایت رو روزانه دنبال کنم سعی کنم حسم خوب باشه با خودم در صلح باشم شکرگزاری انجام بدم و…
و به امید پروردگار مسیر کوتاه و آسانی به رویم گشوده میشه
و وقتی نتایج کوچک میاد انگیزه میشه برای ادامهی مسیر و وقتی مسیر درست پیدا شد باید حواسم باشه که همون مسیر رو ادامه بدم و بشه تمام وجود و شخصیتم و به مسیر قبلی برنگردم تا نتایج پایدار بشه و همیشه رو به بهبودی باشم.
من اگر تو این هدفم به نتیجه برسم هم اعتماد بنفسم بالا میره هم باورهای قوی تر میشه برای اهداف بعدیم و هم اینکه این باور در اطرافیانم به وجود میاد که میشود. هم به خودم کمک کردم و هم به اطرافیانم .
این فایل شما هم مثل بقیه آموزه هاتون اونقدر نکته و درس و زیبایی داشت که چند روزم تایپ کنیم تموم نمیشه. من معمولا لذت میبرم و استفاده میکنم اما شاید اندازه یک قطره نسبت به دریا.
چیزی که از همه بیشتر توی حرفهاتون منو تو فکر برد و برام بُلد شده اینه که فرمودین بعد از اینکه به نتیجه دلخواه رسیدیم اون رفتارهایی که مارو به اونجا رسونده رو کنار نذاریم و تبدیل به عادت باشه تا برنگردیم به مسیر قبلی. برای این صحبتتون صدها مثال عینی میتونم تو زندگی خودم و سایر عادتها بیارم برای دور شدن از سبک زندگی ایده آلمون. مثل اینکه بخوایم توی شهر شمالی زندگی کنیم تمام تلاش و نقشه راه رو شهر به شهر پیدا کنیم هزینه کنیم و وقتی رسیدیم بگیم خب دیگه رسیدم حالا دیگه خسته شدم نمیخوام ساکن شم نمیخوام خونه و شرایط ساکن شدن و اقامت رو فراهم کنم. یعنی سختی به ثبات رسیدن اون خواسته رو با سختی عادتهای منفی گذشته و برگشتن به مسیر قبلمون عوض کنیم(اهرم رنج و لذتی که دوستان توی کامنتا خیلی زیبا درموردش توضیح دادن). و چقدر برای من این مسیر برگشت حتی نرسیده به هدف تکرار شد چون شاید بهای تثبیت عادتهای خوب جدید برام گرونتر بود و اینکه موفقیتهای کوچیکم و از نشونه های راه لذت نمیبردم نمیدیدم وطبق آموزه های دوره عزت نفس حتی شخصیتم رو به رسیدن به اهداف وصل میکردم که اگه من به این هدف بزرگ رسیدم پس من عالی ام فوق العاده ام و… و اگر نرسیدم به همون اندازه من افتضاحم ضعیفم و شکست خورده. من دارم یاد میگیرم که چطور خودم رو ببینم پیشرفتها و عادتهای جدیدم که قدم قدم برمیدارم رو ببینم و اینکه بفهمم من به خودی خود بسیار ارزشمند و قدرتمندم اما باید به همین اندازه یک زندگی ارزشمند و قدرتمند بسازم. با چی؟ رفتارهای جدید که اونقدر ارزش و تاثیرشونو تو زندگی ببینم تا برام لذتبخش و ثابت و موندگار بشن و خلاصه اینکه تبدیل به عادت و باور بشن. و اینجوری یک زندگی باارزش و سطح بالا رقم بزنم.
خیلی حرف و نکته دارم ک از حرفای طلاییتون تو زندگیم مثال بیارم اما امتحان دارم و باید بخونم تا به جایی که میخوام برسم و توی این مدت عادت گوش دادن به فایلهای باارزشتونو حفظ میکنم. دوستتون دارم زیااااد
با سلام خدمت استاد عزیز ودوستان گلم .آقا من داشتم در دفترم برای خودم مینوشتم که بهم الهام شد که آنچه که نوشتم رو بیام اینجا شیر کنم ومنم گفتم اکی.بعد که اومدم داخل سایت دیدم عهه چه جالب دقیقا رو همین فایلی هستم که استاد در مورد هدف گذاری دارن توضیح میدن خدایا شکرت به خاطر این مسیر زیبا واین همزمانی واین الهامی که کردی.خب حالا بریم سر اصل مطلب من اومدم ورسیدن به هدف رو برای خودم شخصی سازی کردم هرچند که این نوشته ها هم همش از آموزش های ناب استاد هستش
من اومدم نوشتم که چجوری من میتونم به هدف هایی که دارم برسم؟
راهکار:برای اینکه من به اهدافم برسم باید مدار وفرکانسم نسبت به هدفی که دارم افزایش پیدا کند یعنی به مدارهای بالاتر دست پیدا کنم
خب حالا چجوری مدارم بره بالاتر
1_اینکه من در مسیر رسیدن به هدفم بیام تمرین کنم وتکرار وتکرار کنم
2_اینکه من دانش واگاهیم رو افزایش بدم ینی مطالعه کنم
3_پیدا کردن الگوهای مناسب ینی ببینم که چه کسی قبلا به این هدف من رسیده وبرم باهاش صحبتی داشته باشم
5_جلوی نشتی های انرژی ام رو بگیرم وبرهدفم تمرکز کنم ینی که من همزمان چندتا هدف داشته باشم بلکه باید اولویت بندی کنم
6_مهم ترین:من باید باورهای مخربی که در مسیر رسیدن به هدفم وجود دارد رو پیدا کنم واصلاح کنم چون ممکنه که من مثلا تلاش بکنم واقدام عملی انجام بدم ولی به هدفم نرسم چون که یه کد مخربی وجود داره که نمیزاره این برنامه ران بشه
7_من درمسیر رسیدن به هدفم باید صبور باشم چون به قول استاد میگن که مثلا یه کلید خاموش روشن نیست که من بزنم وسریع به هدفم برسم
8_نسبت به هدفی که دارم شوق وذوق فراوانی داشته باشم ینی عاشق آن باشم واین شوق و ذوق که مارو در مواقعی که نا امید میشیم به سمت جلو هل میده.امیدارم که از این نوشته که بهم الهام شد استفاده کنین.از استاد عزیز وخانم شایسته تشکر فراوان دارم واین مسیر رو به ما نشون دادین و برام پر واضح که به هدفهایی که دارم میرسم وانشاا..در کامنت های بعدی بیام ونتایجم رو بنویسم .خدایا هزاران بار سپاسگزارم
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز، خانم شایسته بزرگوار و کلیه دوستان محترم.
مدتی با مشکلاتی رو به رو شده ام و بارها به سایت استاد رجوع کرده ام فقط شنوده شده ام امروز به رسم هر روزه یه سری به سایت زده ام تا مطالب موجود را دانلود و توی حین کار گوش کنم و بتونم روی خودم کار کنم.
البته مشکلات من 70_80درصد به خودم باز می گرده که اینجا مطرح می کنم.
من در دوران ابتدایی در سال سوم با ثبت نام در باشگاه ورزشی کاراته دوران ورزشی من شروع شد البته می خواستم برم سمت و سوی فوتبال که با توجه با دست و پای بلند بر ابن شد که برم ورزش کاراته، در این دوران خودم به جرات میگم اعتماد به نفس کافی نداشتم چون بارها توسط مربی ها به علت توانایی که داشتم و بدن ورزید تشویق میشدم بر ادامه دادن این ورزش آدمی عجولی بودم و آدمی بودم که دوست داشتم. به استقلال مالی برسم چون من تک پسر و بچه بزرگ خانواده و البته پدرم به علت فوت مادرم در همان ابتدای زندگی بنده با یه خانم دیگه ازدواج کردن و با همان خانواده رشد کردم یعنی از همسر اول پدرم من به یادگار مانده بودم و از همسر دوم پدرم 3 دختر.
پدرم در ابتدا کارگر فضای سبز بود تا دوران دانشگاه من که پست دولتی و رسمی گرفتند.
به این علت نگاه ها به من یه طور دیگه ای بود و می خواستم هر جه سریعتر به استقلال مالی برسم و مستقل بشم.
دوران مدرسه و ورزش من تا دوران ورود به دانشگاه ادامه داشت تا اینکه می خواستم یه کار بزرگ کنم، انتخاب رشته دانشگاه و کندن از خانواده.
من رشته شیمی کاربردی دانشگاه آزاد واحد اسلامشهر مرکز قبول شده ام (لازم به ذکر است که دوران ورزشی من به علت عدم اعتماد به نفس و جو خانه دنبال نتیجه سریع بودم، به همین علت دوران ورزشی من به مقام های استانی متوالی وموفق شدن در انتخابی فولاد مبارکه ختم شد)
با آمدن به تهران این سخت ترین کار بود، چون منی که اصلا بیرون از شهرمان بدون خانواده نرفته بودم و هر جا بودیم با خانواده بودم.
آمدن من به تهران آن هم اسلامشهر به اسکان در یه زیر پله ای پاساژ تجاری که هم. محل اسکان بود و هم محل کارم بود، باید شارژ مغازه ها رو میگرفتم و تحویل مدیر پاساژ میدادم.
کار سختی بود چون آدم کم رو و خجالتی و از طرفی مغازهها همیشه سر دادن شارژ دبه در میاوردن، تصمیم گرفتم بیام واحد تهران مرکز
با معدل الفی که بودم و کارهای خداوند و تجسم کردم ترم دوم دانشگاه آمدم دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز محل اسکانمم خوابگاه خودگردان دانشگاه تهران بود که خدا بر من منت گذاشت و جور شد. دو ترمی در اون خوابگاه بودم و دوران سخنی بود چون دامدی نداشتم و دائم توی فکر یه کار بودم و درس من کم کم افت کرد.
به علت باور های داغون و عدم اعتماد به نفس دانشگاه دیگه به ما خوابگاه نداد چون خوابگاه مال دانشگاه تهران بود من دانشجوی دانشگاه آزاد بودم.
یه خوابگاهی پیدا کردم اطراف میدان فردوسی الان باید میرفتم دنبال کار چون دوست نداشتم از پدرم بگیرم با ثبت نام در دوره های تنکسین داروخانه در جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران شروع کردم به گذراندن این دوره تقریبا جلسات پایانی بودم که رفتم دوره کار آموزی توی داروخانه تهران کار کنم، گشتم یه داروخانه توی هفت تیر پیدا کردم البته بدون حقوق. ماه ها گشت از طرفی درس و دانشگاه از طرفی کار داروخانه. پیشبردش برام سخت بود گفتم وقت نمی کنم کلاس های داروخانه رو نمیرم و واقعا نمیرسدم به درس و کار و دوره ای داروخانه. توی همان دارو خانه مشغول به کار شده ام شرایط توری شد که دانشگاه داشت به درازا کشیده میشد چون حذف می کردم.واحد های درسیمو چون. نمیرسیدم بخونم برای امتحان. کار داروخانه کم. کم. خسته کننده بود گفتم میرم کار پار تایم که دانشگاهم برم و درسم تمام کنم. توی این دوران از پدرم پول نمیگرفتم، هزینه دانشگاه خوابگاه و هزینه خورد و خوراک
یه مدت رفتم رستوران، گارسون، حراست آشپزی آبمیوه فروشی کارمندی. و…
خیلی دوست داشتم برم کار آشپزخانه رفتم توی یه رستوان معروف توی تهران شروع کردم به کار پدرم. مخالفت کرد که آشپزی کار زنانه است و…. خیلی دوست داشتم. به آدم های بی بضاعت و بی سرپرست کمک کنم رفتم برای کمک آسایشگاه سالمندان. کمک می کردم. بعد به هنر بیکری و پیستری هم علاقه مند بودم اول از خدا خواستم یه جای نیرو می خواست رفتم مصاحبه، به امید قول شروع به کار از کار رستوران آمدم بیرون خبری از دعوت به کار بیکری و پیستری نیود تا اینه یه شب 8 شب زنگ زدن فردا بیایید برای مصاحبه وااای انگار خدا بهم یه هدیه داده، خدا رو شکر می کردم تا اینجا درس و. دانشگاه گذاشته بودم کنار چون پول نداشتم شهریه داشگاه بدم و به علت مشکلات خانه اصلا خانه پدرم نمیرفتم چون همسر پدرم از من زیاد خوشش نمی آمدن شروع کردم با کار تا اینکه پدر بزرگ من فوت شد قرار بر این شد که یه ارثیه یه منی که مادرم فوت شده آن ها قصد کردن به یادگار مانده بود به من تعلق بگیره این ارثیه میلیاردی بود. گفتم خدا رو شکر پول دار شده ام با هزار امید گفتم من باید یه کاری بزنم که تعدادی بیان کار یه نونی برسونم، گفتند بیا روستا قرار بر این شد با کمک پدرم یه گلخونه بزنم الان دوسال اصلا خبری نیست، درسم. ناتمامه الانم مثل کارگر از ساعت 6 تا 7 شب برای دایی ها کار می کنم الانم نمیدونم ارثیه بهم نمیدن میگن باید روستا زتدگی کنم تا ارثیه بهت بدیم و همسری بر خودم اختیار کنم، اینم توی جو روستا.
الان دوسال ناراحتی دارم جون با دایی هام این توی جوب نمیره عملا بدون ارثیه هیچ سرمایه کافی برای کار ندارم واقعا گیر کردم. نمی دونم برم تهران درس بخونم و قید ارثیه بزنم یا به ایستم اینجا رفتار زنده روستا یمان رو تحمل
کنم یا برم نان و شیرینی فرانسوی پخت کنم اونم به عنوان کارگر.
این کار و دوست دارم اما با فشار خانواده مادریم مواجهه میشم. یا به ایستم به تک تک سوالات و ناراحتی از آنها بمونم
الان توی خونه باغ روستایی که یه دونگ آن مال مادر مرحومم که مال من شده زندگی می کنم با مادر بزرگ. پیر که با رفتار هاش هر روز دلخوری، سر کار بهانه های دایی و کار کار کار نه استقلال مالی نه زمانی از طرفی هم. پدرم تا فهمیده ارثیه به من رسیده خیلی کم به من زنگ. میزنه و سر میزنه اما نمی دونه ارثیه تا زمانی از من هست که در کنار آنها توی کاری که علاقه ندارم توی صنعت کشاورزی و دامداری صنعتی و گلخانه داری
واقعا گیر کردم از خدا می خوام کمکم کنه نشانه هاشو به من بفرسته..
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سلام به استاد شایسته گرامی
و سلام به اعضای محترم سایت عباس منش که با نوشتن کامنتهای بینظیرشون واقعاً حق استادی به گردن من دارند.
فایل دوم روز شمار تحول زندگی من 182
هدف گذاری و تاثیر آن بر زندگی
یکی از مهمترین هدفهام نوشتن کامنته که میخوام اینو دیگه بهش عمل کنم و کاملاً جدی روش کار کنم طوری که بشه جزو عادتم یعنی نوشتن بشه یکی از عادتهای شخصیتیم انشالله که با هدایت و یاری خداوند بتونم به این قولم عمل کنم
واما قانون سلامتی
بسیار خوشحالم که این دوره رو تهیه کردم البته جزو اولین نفرایی بودم که این دوره را خریداری کردم و
من واقعاً این دوره رو کامل انجام دادم و نتیجه گرفتم چون بیماری روماتیسم شدید مفصلی داشتم آب دهانم به شدت خشک میشد و احتمال دیابت هم بود اما با رعایت این دوره 80 درصد سلامتیم رو به دست آوردم
اکثر قرصهای روماتیسمم حذف شد اینا رو تو کامنتهای مربوط به قانون سلامتی توضیح دادم تمام داروهایی که مصرف میکردم زیر نظر دکتر متخصص و آزمایشهایی که انجام میدادم مرحله به مرحله کمتر میشد
و حتی بعضیاشون کامل قطع شد مثل کورتون مثل هیدروکسی کلرکین سولفات که به چشم آسیب میزنه و خیلی های دیگه
خیلی خوب پیش رفتم خیلی خوب کار کردم از وزن 62 به وزن 50 رسیدم که فقط تنها مشکلم همین بود که یکم لاغر شدم و به چشم اطرافیان خیلی خوب نبود
و چون من سه چهار ماهی بود که دچار این بیماری شده بودم و برای اطرافیانم نگفته بودم
اونا باور نمیکردند که من این مریضی رو گرفتم که خوب شده باشم بیماریم خیلی زود خوب شد بیشتر داروهام قطع شد
بله واقعاً اگر تمرکزی رو هدف هامون کار کنیم میشه بهشون رسید من هنوزم به قانون سلامتی
ایمان دارم و الان میتونم بگم هنوز 60 الی70 درصد رعایت میکنم ودر عوضش بیماریمم 10 الی 20 درصدش تو بدنم هست اونم فقط به خاطر حرف اطرافیان به خاطر لاغری زیاد و از دست دادن عضله مجبور شدم که یکم قانون رو دور بزنم بله به همین دلیله که ما چون 100 تمرکز و باورمونو نمیذاریم نتیجه صد هم نمیگیریم.
و تمام تلاشم
اینه که بتونم این هدف روهم صدرصد اجراش کنم.
یکی دیگه از هدفهام که یکی از پاشنههای آشیلم هم هست ترس از انجام بعضی از کارهاست شاید به نظر خیلی خندهدار بیاد اما موردی هست که وجود داره و واقعاً منو اذیت میکنه خیلی وقتا نمیتونم
بعضی کارهارو به دلخواه خودم انجام بدم مخصوصا تو مورد مهمونی دادن به برخی از نزدیکان چه خانواده خودم باشن چه همسر
با مخالفت خانواده روبرو میشم و این منو خیلی اذیت میکنه
البته شاید یه مقداریش حق با خانواده باشه نمیخوام در موردش بیشتر از این توضیح بدم
میخوام رو این موضوع کار کنم
خیلی دوست دارم از روش توحید عملی و عمل به هدایتهای خداوند چالش ها وتضادهام رو حل کنم
که تا حد زیادی موفق هم بودم
همین که تو زندگی آرامش دارم
همین که آرامش رو به خانواده و اطرافیان هدیه میدم اینا همش نتیجه کار کردن توحیدیه
از خدا میخوام که منو طوری توحیدی کنه که بتونم بیشترتو زندگی رفتار وعادت های توحیدی داشته باشم
خدایا متشکرم به خاطر این سایت الهی و پر از آگاهی و آرامش
به نام خداوند مهربان و بخشنده که هر لحظه در حال هدایت ماست
مدتی بود که دچار حس بی انگیزگی بودم
انگاریه حس بلاتکلیفی با زندگیم پیدا کردم
یسری اتفاقات سلامتی واسم افتاد که مهر محکمی شد زیر اینکه من حال درونی خوبی ندارم و ناامیدم
امروز بعد از مدت ها از خداوند هدایت خواستم
راستش دلیل اینکه قبل از این نخواسته بودم این بود که به قول استاد نتایج یواش یواش بد میشه
منم اصلا حالیم نبود دارمبه چه سمتی میرم
تا اینکه امروز انقدر این فشار نا امیدی زیاد شد که گفتم خدایا من فهمیدم مشکل چیه من انگیزه ام رو از دست دادم و احتیاج دارم که انگیزه ام برگرده
و یادم رفته بود که قبل از این چه چیزایی به من انگیزه میدادن و به محض اینکه از خدا هدایت خواستم
پاشدم رفتم یه دوش آب سرد گرفتم اومدم نشانه امروزم رو زدم و این فایل بی نظیر که قبلا هم بارها و بارها گوشش کرده بودم برای من اومد
من طوری به این نشانه ها اعتقاد دارم که انگار مستقیم ترین کلام خداست که از زبان استاد داره به من میگه حتی اگه اون فایل رو هزار بار گوش کرده باشم وقتی به عنوان نشانه میاد یه شکل دیگه است برام چون میبینم که قرآن چقدررررررررررر به نشانه ها تاکید داره و چقدر بارها میگه کافران کسانی هستند که نشانه هارو ندیدن و واقعا هربار من نشانه هارو نادیده گرفتم بلا سرم اومده چون خدا از طریق نشانه هدایت میکنه نمیاد خودش دستتو بگیره ببرتت اینور اونور که
هدایت یعنی دنبال کردن این نشانه ها
و خب واقعا این سایت الهیه که انقدر به اصل چسبیده و این اصل زیبای قرآن رو به این صورت رو این پلتفورم اجرا کرده
این ها همه یاد آوری هایی بود به خودم و در ادامه
در مورد این فایل بگم که
چقدر انگیزه ایجاد میکنه تو وجودم
چقدر لذت رسیدن به هدف رو در وجودم بیدار میکنه
و چقدر این فایل داره نتایج خودش رو فریاد میزنه
داستان هدایت استاد به شیوه قانون سلامتی برای من الهام بخش ترین داستانه مخصوصا زمانی که فایل های قدیمی استاد رو میبینم
اینکه استاد هربار واسه هدف سالانه انرژی جسمانی بالا رو گذاشتن اما زمانی بهش رسیدن که ترمز هایی مثل این ژنتیک ماست یا طبیعیه رو برداشتن
زمانی بهش رسیدن که دیگه تحمل اون وضعیت رو نداشتن و با تمام وجود میخواستن زندگی رو شاداب تر تجربه کنن
پس این نشون میده داستان تحمل نکردن ، تسلیم بودن و برداشتن ترمز ها ادم رو مستقیم میبره به سمت هدف
چقدر خوشحالم که با هدایت خدا دوباره انگیزه هام داره بیدار میشه
و فردا از اول این فایل رو گوش میکنم نکته به نکته اش رو مینویسم
خداروشکر به خاطر این فایل فوق العاده که به سمتش هدایت شدم :)))))))
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلامی گرمی دارم خدمت نازنین استادم از مشهد به آمریکا
هفتاد و هفتمین ردپایم را میزارم
خدا را شکر میکنم این خودش توی مسیر هدف هستم واسه همون تو این موقع من باید گوش بدم این فایلی خیلی زیبا را
خب بریم اصل مطلب
چند هدفی که در زندگی رسیدم
ورزشی
سوم کوراش 2017 جهان (ترکیه)
نائب قهرمان بازیهای آسیایی ایندورگیم داخل سالن (2017 ترکمنستان)
سوم کشتی چوخه جوانان جهان (2011 ایران)
قهرمان آسیا کشتی چوخه (2011 ایران)
بهترین جودوکار لیگ دسته یک کشور(2014)
قهرمان جودو نیروههای مسلح کشور (2014)
مالی
در 19 سالگی پراید صفر بدست آوردم
در 25 سالگی پژو پارس
در سال 1397 جوایزی از کمیته ملی المپیک تحویل از فدراسیون جودو و کوراش به مبلغ 18 میلیون
در سال 1399 از طرف کمیته ملی المپیک (تحویل از فدراسیون ووشو) 36 میلیون
الگو و رفتاری که شناسایی بشه به این اهداف برسم
تمرکز ،فکر کردن در شبانه روز ،قدم برداشتن ،کارای کوچیک انجام دادند و کمک از خدا مثل برای اینکه عضو فیکس تیم ملی شدم از خدا خواستم هدایتم کنه و مهاجرت از شهرم قوچان به مشهد و اولیت هدف که رسیدن به تیم ملی و خداوند مربی سر رام گذاشت که اون هم مدال آور آسیایی و جهان بود و من به خودم میگفتم این رسیده منم میرسم
و کار دیگه که میکردم برای برای اینکه اول به تیم ملی برسم بعد بیدار شدن مدال طلایی مال استانی بود گردم میکردم و خودم را رو تجسم میکردم طلای کشوری گرفتم و قبل خواب بهش فکر میکردم و میخوابیدم، و خوابشو میدیدم
و من همیشه در خیابان حتی دستشویی رفتن مرور سایه میزدم و برای خودم گزارشگری میکردم خیلی تو گزارشگری هم مهارت دارم
و تجسم و آسیایی جهانی
و بعد از شنیدن این فایل زیبا اومدم به چند نفر خوب که افکار خوبی دارندگفتم من در بازیهای آسیایی 2026 ژاپن در رشته کوراش در سنگین وزن طلا میگیرم استاد چقدر با این تمرین متعهدتر شدم و بیشتر شوق کردم البته همون چند نفر هم بهم حس عالی دادن و من فکر کردم گرفتم
و الان هم اینجا بین این جمع خانواده استاد عباس منش میگم
من طلای بازیهای آسیایی 2026 ژاپن را در دسته سنگین وزن میرسم
استاد بابت این فایل سپاسگذارم خداقوت نازنین استاد ️
به نام خدای جان و خرد
سلام میکنم به استاد عباسمنش عزیزم،خانم شایسته مهربون و رفیق عزیزی که داری کامنت من رو میخونی
این فایل رو بعد از برنامه ریزی و الویت بندی کارهام با ماتریس آیزنهاور نشستم دیدم و اول از همه بگم که بنازم استاد وزنه هایی که داری میزنی واقعا سنگینن دس خوش واقعا قابل تحسینه برای کسی که ادعای عجیبی نداره و نچرال داره کار میکنه این توده عضلانی این درصد چربی و این حجم عضلات واقعا تحسین برانگیزه و خیلی حال کردم که حرکات رو با تمرکز و فرم درست میزدید و دقیقا همین نکته خیلی به چشمم اومد چون سنگین زدن کاری نداره بلکه با فرم درست سنگین زدن کار خیلی سخت نگیم ولی چالش برانگیزیه و نیاز به تکامل داره دیگه
دوم اینکه دقیقا دقیقا این بحث الویته خیلی مهمه
به قول خودتون استاد ما خواسته های زیادی داریم.مثلا میخوایم یه بدن عضلانی بسازیم،فلان مبلغ پول بسازیم به فلان رابطه برسیم فلان چیز رو تجربه کنیم خونه بخریم و……ولی اگر یکی از اینا انتخاب نشه به عنوان الویت و انجام نشه هرگز نمیتونیم زندگی درست درمونی رو تجربه کنیم
خیلیا از جمله من به خاطر عجله کردنشون میان تمرکزشون رو پخش میکنن و همزمان میخوان همه اهدافشون رو جلو ببرن اما چون نمیتونن و پرونده های زیادی توی ذهنشون بازه و نتایج عملا بسیار کوچیکه چون تمرکزشون پخشه نا امید میشن و احساسشون بد میشه و همیشه مقدار کارهای نکرده و عقب افتادمون اگر که الویت بندی نکنیم رفته رفته بیشتر میشه(تجربه شخصیم)
سوم اینکه تحسین برانگیزه آدم انقدر با خودش در صلح باشه و خیلی راحت بگه این بدن منه میخوام به این هدفم برسم که این کار جرعت و احساس ارزشمندی خوبی میخواد
و دقیقا استاد یکی از روش های هدف گذاری که گفتن به دیگرانه رو من جای دیگه هم خونده بودم و واسم جالب بود که شما هم بهش اشاره کردید،با کمی فکر کردن به خودم میبینم واسم سخته اینکارو کردن و نشون میده باید روی ایمان و تعهدم بیشتر کارکنم تا جایی که بتونم هدفم رو به افراد مورد اعتماد زندگیم اعلام کنم
و نکته زیبای دیگه ای که گفتید من میخوام به هدفم برسم حالا از هر مسیری که هدایت بشم آخ آخ که چقدر این موضوع مهمه و جز پاشنه آشیلای من بود که صفر تا صد مسیر رو میخواستم مشخص کنم اما با یکم دقت دیدم هروقت به خواسته ای رسیدم به قول خودتون با یه ایده اولیه شروع کردم و بعدش ایده هایی بهم رسید که با اون ایده اولیه کاملا فرق داشت انگار که خدا میخواست ببینه خب این بنده من تعهد و ایمانشو داره خب بذار الان هدایتش کنم! به قول کتاب چگونه فکر خدارو بخونیم وقتی خدا تعهدت رو ببینه هدایتت میکنه
و استاد چقدر قشنگ راجب عادت صحبت کردید و گفتید کارهایی که انجام دادیم باید بشه عادت و شخصیتمون
به طور کلی ما برای رسیدن به یک خواسته و پایداری نتایج نیاز داریم که شخصیتی بسازیم که میتونه به اون خواسته برسه و نتیجش رو حفظ کنه حالا چه تو بحث ارتعاش که ما چیزی رو جذب میکنیم که هستیم نه چیزی رو که میخوایم و چه در بحث عادت سازی و…..
نکته دیگه ای که گفتید برگشتن به مسیر قبلی بود که میتونه نتایج قبلی رو برگردونه و برای همین هم شما چیت میل ندارید! چون یه سوراخ اشتباه اگر سریع با رفتن به مسیر درست پر نشه تبدیل به یک دره ای میشه که خب برگشتن به مسیر درست رو سخت میکنه و چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی و ما تو بحث عادت سازی داریم که اگر یک روز تعلل یا تنبلی کردی اوکی خطرناک نیست ولی به دوروز رسید بدون یک زنگ خطره که تو ساخت باورها و عادت های جدیدت داره مشکل بوجود میاد
قسمت جشن گرفتن نتایج هرچند کوچک هم خیلی مهمه چون این یه جور پاداشه و ما انسان ها فعالیت هایی رو انجام میدیم و ادامه میدیم که سیستم دوپامینمون رو تحریک کنه و پاداش دادن اینکارو میکنه و باعث ساخت مسیرهای عصبی جدید در مغز ما میشه که انجام اون کار یا عادت رو راحت تر میکنه و تثبیت میشه در ما
و در آخر چقدر زیبا گفتید که ما با رسیدن به اهدافمون نه تنها به خودمون بلکه به رشد جهان و دیگران هم کمک میکنیم اینم من اضافه کنم که از خواسته ای که بهش میرسیم مهم تر فردیه که بهش تبدیل میشیم و عملا در مسیر رسیدن به خواسته زندگی رو ارزشمندتر زیست میکنیم
دمتون گرم استاد بهترینارو براتون آرزو میکنم
به نام خدای مهربانم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستانم
الهی شکرت یک روز زیبای دیگه بهم فرصت زندگی و حیات دادی
تعهد هدف گذاری :
به به استاد عزیزم در باشگاه و دیدن این صحنه ورزش واقعا حالم را خوب میکنه من خودم از سن 15 سالگی ورزش
میکنم الان 30 سال هست که این کار مقدس را انجام میدم برای کم کردن فاصله ذهن با روحم اگر ورزشکار باشید
میدونید چی میگم یعنی بعد یک ورزش با کالری سوزی بالا کسی که این تجربه را داره میدونه که هیچ لذتی در دنیا
نمیتونه این احساس را بیان کنه انگار که تو بغل خدایی احساس آرامش شادی واقعی درونی اصلا دیوانه کننده است
و به لطف خدا من تقریبا هر روز هفته ای 5 روز میتونم با آزادی که دارم برای خودم باشم و ورزش مقدس را انجام دهم
دویدن بسیار ارزشمند هست مخصوصا در کیلومترهای بالا واوووووووووووو نگم براتون باید امتجان کنید مزه اش را
بچشید واقعا عالی محشره البته که با تکامل از ابتدا با پیاده روی و تند روی بعد یک مدت طولانی بعد ارام دویدن با
کفش مناسب باید باشه که اثراتش را در زندگی در تمام جنبه ها درک خواهید کرد یکی از چیزها کارهایی که منو
تونست از شر دوستان ناباب و خلاف نجات بده ورزش کردن بوده و هست و با کمک خدا خواهد بود
یکی از تمرینهای عالی کنترل ذهن برام شد ورزش سنگین که کالری سوزی بالا داشته باشه خیلی بهم حال میده
احساس خوب و اتفاقات خوب را واقعا درک میکنم با ورزش امیدوارم دوستان ورزش را در برنامه زندگیشون قرار بدن
که در واقع مثل کار کردن رو خودتون میتونید ازش استفاده کنید واقعا تاثیر شگفت انگیزی در تمام جنبه ها دارد
به شما استاد عزیزم تبریک میگم برای تعهد و ادامه دادن به انرژی بالا و اندام عضلانی قوی که اعتماد به نفس را هم
به شدت بالا میبره وقتی یک استخری جایی میری این اعتماد به نفس را خوب درک میکنی وقتی یک بدن سالم عضلانی
داری واقعا لذت بخش هست استا شما واقعا در تمام زمینه ها الگو رول مادل بسیار عالی هستید برای تغییر برای
میلیونها انسان که میخان زندگیشون را تغییر دهند دوستون دارم خیلی زیاد آرزوی سلامتی بیشتر انرژی بیشتر در بدنتان
و انرژی های پاک کیهانی خدایی برای شما وخانم شایسته و همه دوستانم و خودم آرزومندم با آرزوی بهترینها
برای شما بهترین استاد جهان عاشقتونم
خدا نگهدارتون .
درود
روز صد و هشتاد و دوم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
استاد وقتی ورزش کردن شما رو با اون دستگاههای زیبا دیدم یه حس خوشی بهم دست داد و یاد زمانی افتادم که کاملا سالم بودم و باشگاه میرفتم و با وسایلی کار میکردم که یکیش شبیه اون دستگاهی بود که شما دوزانو روش ایستاده بودید و با دستهاتون خودتون رو میکشید بالا . من عاشق این دستگاه بودم یک حس خیلی خوبی بهم میداد وقتی باهاش کار میکردم .
در رابطه با توضیحات تون در فایل اینکه باید یک هدف رو الویت قرار بدیم بر اهداف دیگمون رو کاملا درک کردم. یک هدفی که وقتی بهش میرسیم کمک میکنه که خودبه خود به اهداف بعدی هم دست پیدا کنیم . برای من اون هدف سلامتی هست . چون وقتی سلامتی کاملم رو به دست بیارم خیلی راحت میتونم به اهدافم فکر کنم و وقت بزارم براشون و هیچ محدودیتی ندارم
اینکه بخوام اعلام کنم رو شاید هنوز شهامتش ندارم، و اینکه از چه مسیری بخوام برم ،همیشه در ذهنم بوده که قانون سلامتی میتونه به من کمک کنه برای رسیدن به هدفم . اما با توجه به آموزه های این فایل من نمیتونم تعیین کنم کدوم مسیر جواب میده و فقط اولین قدم رو برمیدارم و نباید بچسبم به یک مسیر و خداوند خودش هدایتم میکنه به مسیری که اصلا اطلاعی ندارم ازش
قدم اول من اینه که باورهای سلامتی بسازم و تکرار کنمشون فایلهای سایت رو روزانه دنبال کنم سعی کنم حسم خوب باشه با خودم در صلح باشم شکرگزاری انجام بدم و…
و به امید پروردگار مسیر کوتاه و آسانی به رویم گشوده میشه
و وقتی نتایج کوچک میاد انگیزه میشه برای ادامهی مسیر و وقتی مسیر درست پیدا شد باید حواسم باشه که همون مسیر رو ادامه بدم و بشه تمام وجود و شخصیتم و به مسیر قبلی برنگردم تا نتایج پایدار بشه و همیشه رو به بهبودی باشم.
من اگر تو این هدفم به نتیجه برسم هم اعتماد بنفسم بالا میره هم باورهای قوی تر میشه برای اهداف بعدیم و هم اینکه این باور در اطرافیانم به وجود میاد که میشود. هم به خودم کمک کردم و هم به اطرافیانم .
سلام به استاد عزیز، موحد و توانمندم…
این فایل شما هم مثل بقیه آموزه هاتون اونقدر نکته و درس و زیبایی داشت که چند روزم تایپ کنیم تموم نمیشه. من معمولا لذت میبرم و استفاده میکنم اما شاید اندازه یک قطره نسبت به دریا.
چیزی که از همه بیشتر توی حرفهاتون منو تو فکر برد و برام بُلد شده اینه که فرمودین بعد از اینکه به نتیجه دلخواه رسیدیم اون رفتارهایی که مارو به اونجا رسونده رو کنار نذاریم و تبدیل به عادت باشه تا برنگردیم به مسیر قبلی. برای این صحبتتون صدها مثال عینی میتونم تو زندگی خودم و سایر عادتها بیارم برای دور شدن از سبک زندگی ایده آلمون. مثل اینکه بخوایم توی شهر شمالی زندگی کنیم تمام تلاش و نقشه راه رو شهر به شهر پیدا کنیم هزینه کنیم و وقتی رسیدیم بگیم خب دیگه رسیدم حالا دیگه خسته شدم نمیخوام ساکن شم نمیخوام خونه و شرایط ساکن شدن و اقامت رو فراهم کنم. یعنی سختی به ثبات رسیدن اون خواسته رو با سختی عادتهای منفی گذشته و برگشتن به مسیر قبلمون عوض کنیم(اهرم رنج و لذتی که دوستان توی کامنتا خیلی زیبا درموردش توضیح دادن). و چقدر برای من این مسیر برگشت حتی نرسیده به هدف تکرار شد چون شاید بهای تثبیت عادتهای خوب جدید برام گرونتر بود و اینکه موفقیتهای کوچیکم و از نشونه های راه لذت نمیبردم نمیدیدم وطبق آموزه های دوره عزت نفس حتی شخصیتم رو به رسیدن به اهداف وصل میکردم که اگه من به این هدف بزرگ رسیدم پس من عالی ام فوق العاده ام و… و اگر نرسیدم به همون اندازه من افتضاحم ضعیفم و شکست خورده. من دارم یاد میگیرم که چطور خودم رو ببینم پیشرفتها و عادتهای جدیدم که قدم قدم برمیدارم رو ببینم و اینکه بفهمم من به خودی خود بسیار ارزشمند و قدرتمندم اما باید به همین اندازه یک زندگی ارزشمند و قدرتمند بسازم. با چی؟ رفتارهای جدید که اونقدر ارزش و تاثیرشونو تو زندگی ببینم تا برام لذتبخش و ثابت و موندگار بشن و خلاصه اینکه تبدیل به عادت و باور بشن. و اینجوری یک زندگی باارزش و سطح بالا رقم بزنم.
خیلی حرف و نکته دارم ک از حرفای طلاییتون تو زندگیم مثال بیارم اما امتحان دارم و باید بخونم تا به جایی که میخوام برسم و توی این مدت عادت گوش دادن به فایلهای باارزشتونو حفظ میکنم. دوستتون دارم زیااااد
با سلام خدمت استاد عزیز ودوستان گلم .آقا من داشتم در دفترم برای خودم مینوشتم که بهم الهام شد که آنچه که نوشتم رو بیام اینجا شیر کنم ومنم گفتم اکی.بعد که اومدم داخل سایت دیدم عهه چه جالب دقیقا رو همین فایلی هستم که استاد در مورد هدف گذاری دارن توضیح میدن خدایا شکرت به خاطر این مسیر زیبا واین همزمانی واین الهامی که کردی.خب حالا بریم سر اصل مطلب من اومدم ورسیدن به هدف رو برای خودم شخصی سازی کردم هرچند که این نوشته ها هم همش از آموزش های ناب استاد هستش
من اومدم نوشتم که چجوری من میتونم به هدف هایی که دارم برسم؟
راهکار:برای اینکه من به اهدافم برسم باید مدار وفرکانسم نسبت به هدفی که دارم افزایش پیدا کند یعنی به مدارهای بالاتر دست پیدا کنم
خب حالا چجوری مدارم بره بالاتر
1_اینکه من در مسیر رسیدن به هدفم بیام تمرین کنم وتکرار وتکرار کنم
2_اینکه من دانش واگاهیم رو افزایش بدم ینی مطالعه کنم
3_پیدا کردن الگوهای مناسب ینی ببینم که چه کسی قبلا به این هدف من رسیده وبرم باهاش صحبتی داشته باشم
4_در مسیر هدفم گام بردارم وتجربه کسب کنم ینی اقدام عملی انجام بدم
5_جلوی نشتی های انرژی ام رو بگیرم وبرهدفم تمرکز کنم ینی که من همزمان چندتا هدف داشته باشم بلکه باید اولویت بندی کنم
6_مهم ترین:من باید باورهای مخربی که در مسیر رسیدن به هدفم وجود دارد رو پیدا کنم واصلاح کنم چون ممکنه که من مثلا تلاش بکنم واقدام عملی انجام بدم ولی به هدفم نرسم چون که یه کد مخربی وجود داره که نمیزاره این برنامه ران بشه
7_من درمسیر رسیدن به هدفم باید صبور باشم چون به قول استاد میگن که مثلا یه کلید خاموش روشن نیست که من بزنم وسریع به هدفم برسم
8_نسبت به هدفی که دارم شوق وذوق فراوانی داشته باشم ینی عاشق آن باشم واین شوق و ذوق که مارو در مواقعی که نا امید میشیم به سمت جلو هل میده.امیدارم که از این نوشته که بهم الهام شد استفاده کنین.از استاد عزیز وخانم شایسته تشکر فراوان دارم واین مسیر رو به ما نشون دادین و برام پر واضح که به هدفهایی که دارم میرسم وانشاا..در کامنت های بعدی بیام ونتایجم رو بنویسم .خدایا هزاران بار سپاسگزارم
به نام خالق زیبایی ها
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز، خانم شایسته بزرگوار و کلیه دوستان محترم.
مدتی با مشکلاتی رو به رو شده ام و بارها به سایت استاد رجوع کرده ام فقط شنوده شده ام امروز به رسم هر روزه یه سری به سایت زده ام تا مطالب موجود را دانلود و توی حین کار گوش کنم و بتونم روی خودم کار کنم.
البته مشکلات من 70_80درصد به خودم باز می گرده که اینجا مطرح می کنم.
من در دوران ابتدایی در سال سوم با ثبت نام در باشگاه ورزشی کاراته دوران ورزشی من شروع شد البته می خواستم برم سمت و سوی فوتبال که با توجه با دست و پای بلند بر ابن شد که برم ورزش کاراته، در این دوران خودم به جرات میگم اعتماد به نفس کافی نداشتم چون بارها توسط مربی ها به علت توانایی که داشتم و بدن ورزید تشویق میشدم بر ادامه دادن این ورزش آدمی عجولی بودم و آدمی بودم که دوست داشتم. به استقلال مالی برسم چون من تک پسر و بچه بزرگ خانواده و البته پدرم به علت فوت مادرم در همان ابتدای زندگی بنده با یه خانم دیگه ازدواج کردن و با همان خانواده رشد کردم یعنی از همسر اول پدرم من به یادگار مانده بودم و از همسر دوم پدرم 3 دختر.
پدرم در ابتدا کارگر فضای سبز بود تا دوران دانشگاه من که پست دولتی و رسمی گرفتند.
به این علت نگاه ها به من یه طور دیگه ای بود و می خواستم هر جه سریعتر به استقلال مالی برسم و مستقل بشم.
دوران مدرسه و ورزش من تا دوران ورود به دانشگاه ادامه داشت تا اینکه می خواستم یه کار بزرگ کنم، انتخاب رشته دانشگاه و کندن از خانواده.
من رشته شیمی کاربردی دانشگاه آزاد واحد اسلامشهر مرکز قبول شده ام (لازم به ذکر است که دوران ورزشی من به علت عدم اعتماد به نفس و جو خانه دنبال نتیجه سریع بودم، به همین علت دوران ورزشی من به مقام های استانی متوالی وموفق شدن در انتخابی فولاد مبارکه ختم شد)
با آمدن به تهران این سخت ترین کار بود، چون منی که اصلا بیرون از شهرمان بدون خانواده نرفته بودم و هر جا بودیم با خانواده بودم.
آمدن من به تهران آن هم اسلامشهر به اسکان در یه زیر پله ای پاساژ تجاری که هم. محل اسکان بود و هم محل کارم بود، باید شارژ مغازه ها رو میگرفتم و تحویل مدیر پاساژ میدادم.
کار سختی بود چون آدم کم رو و خجالتی و از طرفی مغازهها همیشه سر دادن شارژ دبه در میاوردن، تصمیم گرفتم بیام واحد تهران مرکز
با معدل الفی که بودم و کارهای خداوند و تجسم کردم ترم دوم دانشگاه آمدم دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز محل اسکانمم خوابگاه خودگردان دانشگاه تهران بود که خدا بر من منت گذاشت و جور شد. دو ترمی در اون خوابگاه بودم و دوران سخنی بود چون دامدی نداشتم و دائم توی فکر یه کار بودم و درس من کم کم افت کرد.
به علت باور های داغون و عدم اعتماد به نفس دانشگاه دیگه به ما خوابگاه نداد چون خوابگاه مال دانشگاه تهران بود من دانشجوی دانشگاه آزاد بودم.
یه خوابگاهی پیدا کردم اطراف میدان فردوسی الان باید میرفتم دنبال کار چون دوست نداشتم از پدرم بگیرم با ثبت نام در دوره های تنکسین داروخانه در جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران شروع کردم به گذراندن این دوره تقریبا جلسات پایانی بودم که رفتم دوره کار آموزی توی داروخانه تهران کار کنم، گشتم یه داروخانه توی هفت تیر پیدا کردم البته بدون حقوق. ماه ها گشت از طرفی درس و دانشگاه از طرفی کار داروخانه. پیشبردش برام سخت بود گفتم وقت نمی کنم کلاس های داروخانه رو نمیرم و واقعا نمیرسدم به درس و کار و دوره ای داروخانه. توی همان دارو خانه مشغول به کار شده ام شرایط توری شد که دانشگاه داشت به درازا کشیده میشد چون حذف می کردم.واحد های درسیمو چون. نمیرسیدم بخونم برای امتحان. کار داروخانه کم. کم. خسته کننده بود گفتم میرم کار پار تایم که دانشگاهم برم و درسم تمام کنم. توی این دوران از پدرم پول نمیگرفتم، هزینه دانشگاه خوابگاه و هزینه خورد و خوراک
یه مدت رفتم رستوران، گارسون، حراست آشپزی آبمیوه فروشی کارمندی. و…
خیلی دوست داشتم برم کار آشپزخانه رفتم توی یه رستوان معروف توی تهران شروع کردم به کار پدرم. مخالفت کرد که آشپزی کار زنانه است و…. خیلی دوست داشتم. به آدم های بی بضاعت و بی سرپرست کمک کنم رفتم برای کمک آسایشگاه سالمندان. کمک می کردم. بعد به هنر بیکری و پیستری هم علاقه مند بودم اول از خدا خواستم یه جای نیرو می خواست رفتم مصاحبه، به امید قول شروع به کار از کار رستوران آمدم بیرون خبری از دعوت به کار بیکری و پیستری نیود تا اینه یه شب 8 شب زنگ زدن فردا بیایید برای مصاحبه وااای انگار خدا بهم یه هدیه داده، خدا رو شکر می کردم تا اینجا درس و. دانشگاه گذاشته بودم کنار چون پول نداشتم شهریه داشگاه بدم و به علت مشکلات خانه اصلا خانه پدرم نمیرفتم چون همسر پدرم از من زیاد خوشش نمی آمدن شروع کردم با کار تا اینکه پدر بزرگ من فوت شد قرار بر این شد که یه ارثیه یه منی که مادرم فوت شده آن ها قصد کردن به یادگار مانده بود به من تعلق بگیره این ارثیه میلیاردی بود. گفتم خدا رو شکر پول دار شده ام با هزار امید گفتم من باید یه کاری بزنم که تعدادی بیان کار یه نونی برسونم، گفتند بیا روستا قرار بر این شد با کمک پدرم یه گلخونه بزنم الان دوسال اصلا خبری نیست، درسم. ناتمامه الانم مثل کارگر از ساعت 6 تا 7 شب برای دایی ها کار می کنم الانم نمیدونم ارثیه بهم نمیدن میگن باید روستا زتدگی کنم تا ارثیه بهت بدیم و همسری بر خودم اختیار کنم، اینم توی جو روستا.
الان دوسال ناراحتی دارم جون با دایی هام این توی جوب نمیره عملا بدون ارثیه هیچ سرمایه کافی برای کار ندارم واقعا گیر کردم. نمی دونم برم تهران درس بخونم و قید ارثیه بزنم یا به ایستم اینجا رفتار زنده روستا یمان رو تحمل
کنم یا برم نان و شیرینی فرانسوی پخت کنم اونم به عنوان کارگر.
این کار و دوست دارم اما با فشار خانواده مادریم مواجهه میشم. یا به ایستم به تک تک سوالات و ناراحتی از آنها بمونم
الان توی خونه باغ روستایی که یه دونگ آن مال مادر مرحومم که مال من شده زندگی می کنم با مادر بزرگ. پیر که با رفتار هاش هر روز دلخوری، سر کار بهانه های دایی و کار کار کار نه استقلال مالی نه زمانی از طرفی هم. پدرم تا فهمیده ارثیه به من رسیده خیلی کم به من زنگ. میزنه و سر میزنه اما نمی دونه ارثیه تا زمانی از من هست که در کنار آنها توی کاری که علاقه ندارم توی صنعت کشاورزی و دامداری صنعتی و گلخانه داری
واقعا گیر کردم از خدا می خوام کمکم کنه نشانه هاشو به من بفرسته..
با امید فردای بهتر
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سلام به استاد شایسته گرامی
و سلام به اعضای محترم سایت عباس منش که با نوشتن کامنتهای بینظیرشون واقعاً حق استادی به گردن من دارند.
فایل دوم روز شمار تحول زندگی من 182
هدف گذاری و تاثیر آن بر زندگی
یکی از مهمترین هدفهام نوشتن کامنته که میخوام اینو دیگه بهش عمل کنم و کاملاً جدی روش کار کنم طوری که بشه جزو عادتم یعنی نوشتن بشه یکی از عادتهای شخصیتیم انشالله که با هدایت و یاری خداوند بتونم به این قولم عمل کنم
واما قانون سلامتی
بسیار خوشحالم که این دوره رو تهیه کردم البته جزو اولین نفرایی بودم که این دوره را خریداری کردم و
من واقعاً این دوره رو کامل انجام دادم و نتیجه گرفتم چون بیماری روماتیسم شدید مفصلی داشتم آب دهانم به شدت خشک میشد و احتمال دیابت هم بود اما با رعایت این دوره 80 درصد سلامتیم رو به دست آوردم
اکثر قرصهای روماتیسمم حذف شد اینا رو تو کامنتهای مربوط به قانون سلامتی توضیح دادم تمام داروهایی که مصرف میکردم زیر نظر دکتر متخصص و آزمایشهایی که انجام میدادم مرحله به مرحله کمتر میشد
و حتی بعضیاشون کامل قطع شد مثل کورتون مثل هیدروکسی کلرکین سولفات که به چشم آسیب میزنه و خیلی های دیگه
خیلی خوب پیش رفتم خیلی خوب کار کردم از وزن 62 به وزن 50 رسیدم که فقط تنها مشکلم همین بود که یکم لاغر شدم و به چشم اطرافیان خیلی خوب نبود
و چون من سه چهار ماهی بود که دچار این بیماری شده بودم و برای اطرافیانم نگفته بودم
اونا باور نمیکردند که من این مریضی رو گرفتم که خوب شده باشم بیماریم خیلی زود خوب شد بیشتر داروهام قطع شد
بله واقعاً اگر تمرکزی رو هدف هامون کار کنیم میشه بهشون رسید من هنوزم به قانون سلامتی
ایمان دارم و الان میتونم بگم هنوز 60 الی70 درصد رعایت میکنم ودر عوضش بیماریمم 10 الی 20 درصدش تو بدنم هست اونم فقط به خاطر حرف اطرافیان به خاطر لاغری زیاد و از دست دادن عضله مجبور شدم که یکم قانون رو دور بزنم بله به همین دلیله که ما چون 100 تمرکز و باورمونو نمیذاریم نتیجه صد هم نمیگیریم.
و تمام تلاشم
اینه که بتونم این هدف روهم صدرصد اجراش کنم.
یکی دیگه از هدفهام که یکی از پاشنههای آشیلم هم هست ترس از انجام بعضی از کارهاست شاید به نظر خیلی خندهدار بیاد اما موردی هست که وجود داره و واقعاً منو اذیت میکنه خیلی وقتا نمیتونم
بعضی کارهارو به دلخواه خودم انجام بدم مخصوصا تو مورد مهمونی دادن به برخی از نزدیکان چه خانواده خودم باشن چه همسر
با مخالفت خانواده روبرو میشم و این منو خیلی اذیت میکنه
البته شاید یه مقداریش حق با خانواده باشه نمیخوام در موردش بیشتر از این توضیح بدم
میخوام رو این موضوع کار کنم
خیلی دوست دارم از روش توحید عملی و عمل به هدایتهای خداوند چالش ها وتضادهام رو حل کنم
که تا حد زیادی موفق هم بودم
همین که تو زندگی آرامش دارم
همین که آرامش رو به خانواده و اطرافیان هدیه میدم اینا همش نتیجه کار کردن توحیدیه
از خدا میخوام که منو طوری توحیدی کنه که بتونم بیشترتو زندگی رفتار وعادت های توحیدی داشته باشم
خدایا متشکرم به خاطر این سایت الهی و پر از آگاهی و آرامش
به نام خداوند مهربان
سلام استاد جانم
سلام بر مریم شایسته و همه دوستان خوبم
فایل رو هنوز باز نکردم اما موضوع هدف گذاری هست خواستم تا اول کامنت خودم رو بذارم
نزدیک به7 ماه میشه که برگشتم به کار سابق خودم
اول تو زندگی خودم میخواستم که همه چی رو نقدی بخرم بهی های خودمو صاف کنم بره
و به لطف خداوند فقط ی قسط ازدواج دارم و الا هرچی هم میخوام نقدی خرج میکنم و در حد چند میلیون هم خداروشکر پس انداز کردم برای روزهای خوش پیش رو
وقتی اومدم اینجا چون مال پدری بود همه چی درهم بود همه چی خدا رو شاید میگیرم
روز به روز اوضاع بهتر شده به لطف خداوند
منم آروم تر شدم اویل خیلی بهم میریختم اما الا آرامش خاصی دارم
آروم آروم همه چی رقم خورده و همیشه به خدا میگفتم طوری بشه بدهی های مجموعه هم صفر کنم و همه اقساط هم پرداخت بشه
و خداروشکر ی کارت خوان افتاد زیر دست من هفته اول 8 میلیون موجودی اومد
دوم 9 تومن و مقداری از اقساط و مانده بدهی ها هم پرداخت شد
در ادامه امروز ی قسط رو کامل تسویه کردم که مانده
اون هفته های اول کند پیش میرفت
برام و زیاد هم انگیزه نداشتم ولی به لطف خداوند وقتی اون بدهی ها پرداخت شد و انگیزه من بهتر شده
هم سرعت تمیز کاری محل کارم بهتر شده
هم سرعت پرداخت بدهی ها بهتر شده
من هدف گذاشتم که این مجموعه رو به سود رسانی برسونم مثل زمان پدرم و از اون هم بهتر که شبو روز کارگرا براش کار میکردن
اما تو قدمهای اول باید ی سری کارها انجام میشد
مثلا اول فقط شروع به تمیز کاری کردم بخدا هرچی میرم جلو فقط خدا داره کارارو پیش میبره
من هیچی نمیدونستم ایم بدهی ها چطوری میخواد پرداخت بشه
و من مطمئنم که به زودی تسویه میشه همه اونا و من اینجا رو به سود رسانی میبرم با هدایت های خداوند
این وراث همه دنبال فروش اینجا هستن و مت هم از خداوند خواستم که در مرحله بعد اگه صلاح بود اینجارو بخرم و هدف من هست اگه به صلاح من هستش
خداوند همه دلارو برای من نرم میکنه مطمئنم
استاد هدف گذاری بلد نبودم و یادم دادی
الا برام مشخص تر شده اهدافم و هروز بهش نزدیک تر میشم
به امید و توکل خداوند
انگیزه من چند برابر شده به لطف الله مهربان
حالم غیر قابل وصف هرچی بهتر روس خودم کار کنم مطمئنم بهتر نتیجه میگیرم
الا بهتر درک کردم هدف زندگیم چیه که کامنت گذاشتم
وقتی روزای اول بهش فکر میکردم برام واضح نبود فقط ی غبار بود اما الا میبینمش هدفم رو
وای که بسیار خوشحالم
ممنونم ازتون خانم شایسته عزیز
در پناه خداوند
شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید
به نام خداوند مهربان و بخشنده که هر لحظه در حال هدایت ماست
مدتی بود که دچار حس بی انگیزگی بودم
انگاریه حس بلاتکلیفی با زندگیم پیدا کردم
یسری اتفاقات سلامتی واسم افتاد که مهر محکمی شد زیر اینکه من حال درونی خوبی ندارم و ناامیدم
امروز بعد از مدت ها از خداوند هدایت خواستم
راستش دلیل اینکه قبل از این نخواسته بودم این بود که به قول استاد نتایج یواش یواش بد میشه
منم اصلا حالیم نبود دارمبه چه سمتی میرم
تا اینکه امروز انقدر این فشار نا امیدی زیاد شد که گفتم خدایا من فهمیدم مشکل چیه من انگیزه ام رو از دست دادم و احتیاج دارم که انگیزه ام برگرده
و یادم رفته بود که قبل از این چه چیزایی به من انگیزه میدادن و به محض اینکه از خدا هدایت خواستم
پاشدم رفتم یه دوش آب سرد گرفتم اومدم نشانه امروزم رو زدم و این فایل بی نظیر که قبلا هم بارها و بارها گوشش کرده بودم برای من اومد
من طوری به این نشانه ها اعتقاد دارم که انگار مستقیم ترین کلام خداست که از زبان استاد داره به من میگه حتی اگه اون فایل رو هزار بار گوش کرده باشم وقتی به عنوان نشانه میاد یه شکل دیگه است برام چون میبینم که قرآن چقدررررررررررر به نشانه ها تاکید داره و چقدر بارها میگه کافران کسانی هستند که نشانه هارو ندیدن و واقعا هربار من نشانه هارو نادیده گرفتم بلا سرم اومده چون خدا از طریق نشانه هدایت میکنه نمیاد خودش دستتو بگیره ببرتت اینور اونور که
هدایت یعنی دنبال کردن این نشانه ها
و خب واقعا این سایت الهیه که انقدر به اصل چسبیده و این اصل زیبای قرآن رو به این صورت رو این پلتفورم اجرا کرده
این ها همه یاد آوری هایی بود به خودم و در ادامه
در مورد این فایل بگم که
چقدر انگیزه ایجاد میکنه تو وجودم
چقدر لذت رسیدن به هدف رو در وجودم بیدار میکنه
و چقدر این فایل داره نتایج خودش رو فریاد میزنه
داستان هدایت استاد به شیوه قانون سلامتی برای من الهام بخش ترین داستانه مخصوصا زمانی که فایل های قدیمی استاد رو میبینم
اینکه استاد هربار واسه هدف سالانه انرژی جسمانی بالا رو گذاشتن اما زمانی بهش رسیدن که ترمز هایی مثل این ژنتیک ماست یا طبیعیه رو برداشتن
زمانی بهش رسیدن که دیگه تحمل اون وضعیت رو نداشتن و با تمام وجود میخواستن زندگی رو شاداب تر تجربه کنن
پس این نشون میده داستان تحمل نکردن ، تسلیم بودن و برداشتن ترمز ها ادم رو مستقیم میبره به سمت هدف
چقدر خوشحالم که با هدایت خدا دوباره انگیزه هام داره بیدار میشه
و فردا از اول این فایل رو گوش میکنم نکته به نکته اش رو مینویسم
خداروشکر به خاطر این فایل فوق العاده که به سمتش هدایت شدم :)))))))