اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در مورد این درخواست که خداوندا من رو ثروتمند کن که از بزرگترین خیرین باشم میشه این باور رو فهمید که اگه از نظر دیگران من بعنوان یک فرد ثروتمند و خیر معروف و مشهور بشم ریشه در کمبود عزت نفس داره و این دلیل برای ثروتمند شدن یعنی جلب نظر دیگران و در این درخواست دلیل مهمه که آیا شخصی هست یا نه برای دیگران هست دلیل شخصی میتونه این باشه ک خداوندا من رو ثروتمند کن چون میخوام از زندگی و نعمت های تو بیشتر لذت ببرم و بتونم برای لذت و شادی خودم دست توانگری باشم در زندگی مردمان و امید بخش باشم
و همیشه دلیل هر درخواستی خیلی مهمه که باید از اول شفاف باشه و برای این مثال از اول تکلیف رو باید با خودمون روشن کنیم که از دیدگاه خودم یا از دیدگاه دیگران من این درخواست رو از خداوند دارم !!!!!
به نظر بنده اساس این نوع معامله با خدا که مشروط می باشد و می گوید اگر به من ثروت بدهد بخشی از آن را می بخشم، حکایت از آلوده بودن ایمان به شرک است. اگر فردی به بخشندگی تام خدا ایمان داشته باشد و فرکانس مناسب را بفرستد و باور لازم را خلق کند، خداوند بی هیچ شرطی نعمت را به او می دهد. بخشش اتفاق خوبی است که بعد از دریافت ثروت باید به منظور شکر گزاری از خدا انجام شود و نیازی نیست قبل از آنکه به ثروت برسی، بر کمبودها و نداشته های دیگران تمرکز کنی وگرنه همین موضوع(باور وجود فقر در جهان) مانند یک ترمز عمل می کند.
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز و تمام هم فرکانسیهای قدرتمند
در واقع این معامله با خداوند خود یک نوع باور کمبود فراوانی و ثروت رو میرسونه چون ما با این دیدگاه داریم به ناخواسته هامون توجه میکنیم و هیچ وقت با این نوع طرز فکر به ثروت نمی رسیم
به نظر من ما با این کار خودمون رو لایق ثروت نمیدونیم و اینکه فکر میکنیم خداوند از سر احساساتمون تصمیم میگیره و دلش برای ما میسوزه که همین شرایطی رو برای خداوند در نظر میگیریم،که خود مانع بسیار بزرگی برای رسیدن به هدف اصلیمون هست .در این صورت ما اصلا پی به درک قوانین الهی نبردیم.
چون سیستم برای همه به یک صورت عمل میکنه هر کسی که باورهای مناسب در راستای ثروت،سلامتی و یا روابط داشته باشه همان فرکانسی رو به جهان هستی میفرسته که در اون مدار و شرایط قرار میگیره که یا به هدفش نزدیک و یا دور میشه .
ما باید همواره با عبارتهای تاکیدی که ثروت بینهایت در اختیار همگان قرار داره و ما لایق ثروت و فراوانی هستیم ،من اجازه میدهم که خداوند من را در مسیر ثروت و هدایت خود قرار دهد و……
این باورهای مناسب را جایگزین باورهای قبلیمون کنیم تا جلوی رشد و پیشرفتمون رو نگیره چون این ما هستیم که خالق شرایط لحظه به لحظه ی (چه در جهت ثروت ،سلامتی و روابط ) زندگی خود هستیم.
پس با توکل ،با توکل،فقط با توکل و ایمان قوی به خدای بزرگمون بر ترسهامون غلبه کرده و دستان خدا را باز بگذاریم تا موجبات خوشبختی و سعادت خودمان را در دنیا و آخرت فراهم کنیم.
عاشقتمونم استاد عزیز سپاسگزارم بابت زحماتتون و وقتی که برای ما می گذارید .
سلام عرض میکنم خدمت شما استاد عباسمنش عزیز و تمامی همکاران عزیزتان و همه دوستانی که در مدار این سایت قرار دارند و از آن بازدید میکنند.
نکاتی که بنده به ذهنم رسید در خصوص موانع ذهنی و ترمزهایی که مانع رسیدن ما به ثروت میشوند از این قرار است:
اول: اینکه باور نداریم که این نعمتها به ما داده شود.
دوم: خود را لایق و سزاوار دریافت این ثروتها نمیدانیم.
سوم: آنقدر در روزمرگی گیر افتادهایم که در ضمیر ناخودآگاه پذیرفتهایم که دسترسی به این ثروتها غیرممکن است.
چهارم: خلاف قانون جاذبه (قانون جذب) عمل میکنیم و به جای آنکه بتوانیم آنقدر برای دریافت ثروتها و نعمتها احساس خوب داشته باشیم که گویی پیشتر آنها را دریافت کردهایم، به نبود آنها عادت کردهایم و بیشتر نعمتها و ثروتها را از خود دور میکنیم.
پنجم: اینکه آگاه نیستیم که خداوند از درون ما به خودمان آگاهتر است و آنچه را بر زبان میگوییم اما در قلبمان چیز دیگری باشد بهتر از ما میداند پس بهتر است زبانمان با قلبمان یکی شود.
ششم: ناخودآگاه به موفقیت و ثروت حسادت میورزیم و به جای تحسین کردن موفقیتها و ثروتها، آن را از خودمان دور میکنیم.
هفتم کسی که با درآمد حتی ناچیز و حداقلی خود، سهم خدا را از حسابش جدا میکند و انفاق میکند، خودش را به خدا و به خودش ثابت میکند و اگر هزاران برابر پولی که الان دارد نیز دریافت کند باز هم بخشش خواهد کرد و نیازی به قول و قرار گذاشتن با خدا نیست؛ خدا به درون ما از خود ما آگاهتر است.
هشتم ممکن است احساس کنیم آدم خوبی نیستیم و با ثروتمند شدن و انجام کارهای خیر سعی میکنیم انسان بهتری بشویم که این باور از آن ور بوم افتادن است یعنی دیگر نمیگوییم ثروتمندان انسانهای بد و مغروری هستند، بلکه این من هستم که انسان خودخواهی هستم و با ثروتمند شدن میخواهم بخشش و انفاق کنم و کارهای خیر انجام دهم و در پیشگاه خداوند به انسان شایستهای مبدل شوم!!!
نهم: هنوز تکامل خود را طی نکردهایم. وقتی هنوز تکامل خود را طی نکردهایم چطور میتوانیم در خصوص آینده تصمیم بگیریم. ما میتوانیم برای آینده برنامهریزی کنیم اما نمیتوانیم تعیین کنیم که وقتی به آینده رسیدیم دقیقا چه کارهایی انجام خواهیم داد. شاید امروز تصمیمی بگیریم ولی وقتی به شرایط ایدهآل خود رسیدیم قدری تأمل کنیم و ببینیم تصمیمی که دیروز گرفته بودیم برای امروز مناسب نیست.
مغز من در هر موقعیتی، تنها فرمانهای مختص همان موقعیت را صادر میکند و من تنها قادر به تصمیمگیری در همان شرایط هستم. به طور مثال فرض کنید من کسی باشم که بهترین خانهای که دارم 150 میلیون تومان ارزش داشته باشد، زمانی که بشنوم یک نفر سالیانه 5 میلیارد تومان هزینه نگهداری و مالیات خانهاش را میپردازد، مغز من چطور این موضوع را هضم و درک خواهد کرد؟؟؟!!!
نکته پایانی: من که هنوز ثروتی به دست نیاوردهام، قطعا نمیتوانم در خصوص چگونگی مصرف آن اعلام نظر کنم!!!
من وقتی در جنوب شهر زندگی میکنم و همیشه متکدیان زیادی را در خیابان میبینم و دلم به حال آنها میسوزد فورا تصمیمات احساسی میگیرم اما وقتی محل کارم، محل زندگیام و تفریحات من در شمال شهر باشد که به ندرت چنین افرادی را ببینم، آن وقت نوع تصمیم من متفاوت خواهد بود. پس من نمیتوانم برای لحظهای که در آن نیستم تصمیم عملی بگیرم که چه خواهم کرد؛ من فقط میتوانم در خصوص زمان فعلی و زمانی که اکنون در آن هستم تصمیم عملی و اجرایی بگیرم.
ببخشید که متن من کمی طولانی شود. آرزوی موفقیت و سربلندی و ثروت و سلامتی برای همه شما دوستان عزیز از خداوند متعال خواستارم.
چقدر آگاهی های عالی و بی نظیری خدا رو بی نهایت شکر که عباسمنش و دیدگاه های الهی اون تا این حد تکثیر شدن و ما امروز هزاران عباسمنش داریم که جهان رو به سمت توحید و یکتاپرستی راهنمایی میکنن.
درمورد پاسخ این سوال خیلی فکر کردم به نظر من دیدگاه همه دوستان درسته من اما از یک جنبه دیگه هم سعی کردم به موضوع نگاه کنم اونم “تاثیردادن عوامل بیرونی” هست. خدای من در درون من است و من چیزی جدا از خدای خود نیستم یعنی یک رابطه مستقیم و درونی و یک به یک. وقتی باور دارم که واسطه قراردادن یه چیزی از بیرون حتی عملی به ظاهر زیبا یا کاری خِیر به برآورده شدن خواسته ام کمک میکنه یعنی من به روی غیرخدا حساب کردم یعنی عوامل بیرونی رو تو ثروتمند شدنم موثر دونستم.
امیدوارم تونسته باشم به درستی این آگاهی رو باهاتون به اشتراک گذاشته باشم.
سلام و درود خدمت استاد عباس منش عزیز گروه تحقیقاتی استاد عباس منش و همه همراهان و بروبچه های گل این خانواده صمیمی
یادمه سال پیش بود که با یک واسطه از یک پیرمرد ثروتمندی شنیدم که گفته بود :”شما نمیخواد بجای خدا خدایی کنید و برا بقیه طلب ثروت کنید.بقیه خودشون باید از خدا بخوان.شما برا خودتون طلب کنید و برا بقیه هم از خدا بخواین که به خودشون بده”
در مورد سوال هم نکاتی که من فهمیدم اینه که:
1-اول این که ناخودآگاه احساس بی لیاقتیه.چرا,چون داریم این فرکانس رو ارسال می کنیم که من خودم ذاتا لیاقت ثروتمند شدن را ندارم که خدا بهم بده و باید بخاطر اون کار خیر یا اون شخص خاص به من ثروت داده بشه
2-دارم خودمو جای خدا میگزارم.می خوام برا بقیه خدایی کنم و همینطور بجاشون تصمیم بگیرم و فرکانس بفرستم
3-با این ذهنیت درواقع داریم میگیم بقیه مهمتر از من هستن
4-ضد باور فراوانیه.چون داریم این فرکانس رو ارسال می کنیم که همه نمیتونن به مقدار کافی و زیاد ثروت داشته باشند و هر کسی خودش بتونه بینهایت ثروت و نعمت را داشته باشه , بلکه من باید داشته باشم تا مقداریش را هم به بقیه بدم
5-یک باور دیگه اینکه من میتونم رو زندگی بقیه تاثیر بگزارم که این باور گریبانگیر خودمون هم میشه و درواقع اعتقاد داریم که بقیه هم میتونند رو زندگی من تاثیر بگزارند
6-اینکه من از اون افراد به خدا نزدیک ترم.که این اعتقاد با اساس قوانین مغایرت داره.با این باور پس ما داریم میگیم که هستند افرادی دیگه هم که از من به خدا نزدیک ترند که ناخودآگاه این احساس,ما را از خدا دورتر نگه میداره
7-در واقع هنگام این دعابیس فرکانسمون رو کمبوده ودر واقع داریم این فرکانس را ارسال می کنیم که درحال حاضر نه من ثروت دارم نه اون طرف
8-نکته دیگه اینکه ما با این باور درواقع به عدل خداوند شک کردیم که مثلا حق فلانی اینه که ثروتمندتر باشه ولی خدا بهش نداده و من میخوام بهش ثروت برسونم که نتیجه این نگرش گریبانگیر خودمون هم میشه
9- اینکه الان ندارم که ببخشم و باید داراتر بشم تا ببخشم که این باور , بیس فرکانسش بر اساس کمبود ثروت هستش
سپاسگزار خدای مهربون-استاد عزیز و گروه ایشون و همه شما دوستان خوبم هستم
درود بر استاد عزیزم من کدهای مخرب زیر را شناسایی کردم
1-خود را در در میدات مسابقه دیدن و حس رقابت با سایر بندگان خدا در زمینه کسب ثروت این خود احساس مقاومت در ذهن ایجاد می کند
2-ایجاد احساس بد از وضعیت کنونی به علت نداشتن ثروت در زمان حال حاضر
3-خود را در جایگاه خدا دیدن و تردید در اجرای عدالت توسط خداوند
4-عدم باور به خود و توانایی خود و وضع ثروت موجود و فعلی
5-گفتن این درخواست یعنی خدایا من نیازمندم تو من نیازمند را سیر کن تا من سایر نیازمندان را سیر کنم و این به مفهموم برچسب نیازمند بودن و ناتوان بودن به خود است و خود این دعا نمایش عجز کامل است و فرکانس را به شدت کاهش می دهد
6-نگاه تک بعدی به زندگی و اینکه تنها راه کمک به دیگران ثروت است
7-فریب و نیرنگ به خودواقعی و خالق هستی و نگاه انسانی داشتن به خداوند
تو مسابقات تلویزیونی یا قرعه کشی بانک همیشه این معامله رو با خدا می کردم که اگه برنده بشم همون اول خمس شو حساب کنم و یه مقدارش هم بدم این و اون البته که هیچ وقت برنده نشدم . وقتی شما این مسئله رو مطرح کردید با خودم بیشتر فکر کردم که آیا معامله کردن با خدا کار درستیه ؟
به نظرم اولین ترمز این عقیده این هست که همیشه باید پول با یه شرطی به سمتم بیاد . شاید من در مدار دریافت پول بودم ولی اون شرطه تو مدار نباشه
دوما اینکه بخشش کردن به وسعت دله نه وسعت جیب .
سوما هیچگاه بنده برای فرمانروا شرط نمی زاره فقط بندگی شو می کنه .
اول اینکه فرد درک درستی نسبت خداوند ،جهان و قوانین حاکم برجهان نداره و خدا رو مثل یک انسان قویتر و بزرگتر فرض میکنه که میتونه با این حربه و احساساتی کردن خدا دلشو برحم بیاره تا خدا خواستش رو اجابت کنه و نمیدونه که خداوند بر طبق قانونی که وضع کرده عمل میکنه و وقتی که فرد از نظر فرکانسی با خواستش هماهنگ باشه اون خواسته بوجود میاد بدون هیچ شرط و شروطی
دوم اینکه فرد باور ، احساس و دید بدی نسبت به پول و پول داشتن و پولدارها داره فک میکنه که پول کثیفه و پولدارها پولشونو از راه نادرست بدست آوردن و با این روش میخواهد ذهنشو آروم کنه و پولو تطهیر کنه و تو ذهنش موجه کنه و بگه که من پولم حلاله و از راه درست بدست اومده
سوم اینکه فرد خودشو لایق داشتن اون پول بدون هیچ شرطی و از راه درست ،طبیعی و بدیهی نمیدونه و حتما باید با این ترفند پول رو داشته باشه و در درون احساس کمبود عزت نفس داره که حتما باید با یک تبصره ای به خواستش برسه ،نمیشه که آسون و طبیعی انسان پولدار بشه
چهارم اینکه فرد با این خواسته احساس میکنه که میتونه روی زندگی دیگران تاثیر بگذاره تا اونا هم به خواستشون برسن و خودشو در جایگاه خدا میبینه و ممکنه فک کنه که در مورد اون افراد بی عدالتی شده و فرد عدالت رو با این کار اجرا بکنه
بنام خداوند هستی بخش
در مورد این درخواست که خداوندا من رو ثروتمند کن که از بزرگترین خیرین باشم میشه این باور رو فهمید که اگه از نظر دیگران من بعنوان یک فرد ثروتمند و خیر معروف و مشهور بشم ریشه در کمبود عزت نفس داره و این دلیل برای ثروتمند شدن یعنی جلب نظر دیگران و در این درخواست دلیل مهمه که آیا شخصی هست یا نه برای دیگران هست دلیل شخصی میتونه این باشه ک خداوندا من رو ثروتمند کن چون میخوام از زندگی و نعمت های تو بیشتر لذت ببرم و بتونم برای لذت و شادی خودم دست توانگری باشم در زندگی مردمان و امید بخش باشم
و همیشه دلیل هر درخواستی خیلی مهمه که باید از اول شفاف باشه و برای این مثال از اول تکلیف رو باید با خودمون روشن کنیم که از دیدگاه خودم یا از دیدگاه دیگران من این درخواست رو از خداوند دارم !!!!!
سلام به استاد عزیز و همه دوستان هم فرکانس
به نظر بنده اساس این نوع معامله با خدا که مشروط می باشد و می گوید اگر به من ثروت بدهد بخشی از آن را می بخشم، حکایت از آلوده بودن ایمان به شرک است. اگر فردی به بخشندگی تام خدا ایمان داشته باشد و فرکانس مناسب را بفرستد و باور لازم را خلق کند، خداوند بی هیچ شرطی نعمت را به او می دهد. بخشش اتفاق خوبی است که بعد از دریافت ثروت باید به منظور شکر گزاری از خدا انجام شود و نیازی نیست قبل از آنکه به ثروت برسی، بر کمبودها و نداشته های دیگران تمرکز کنی وگرنه همین موضوع(باور وجود فقر در جهان) مانند یک ترمز عمل می کند.
دوستون دارم
شاد و موفق و پیروز باشید
به نام خدای وهاب
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز و تمام هم فرکانسیهای قدرتمند
در واقع این معامله با خداوند خود یک نوع باور کمبود فراوانی و ثروت رو میرسونه چون ما با این دیدگاه داریم به ناخواسته هامون توجه میکنیم و هیچ وقت با این نوع طرز فکر به ثروت نمی رسیم
به نظر من ما با این کار خودمون رو لایق ثروت نمیدونیم و اینکه فکر میکنیم خداوند از سر احساساتمون تصمیم میگیره و دلش برای ما میسوزه که همین شرایطی رو برای خداوند در نظر میگیریم،که خود مانع بسیار بزرگی برای رسیدن به هدف اصلیمون هست .در این صورت ما اصلا پی به درک قوانین الهی نبردیم.
چون سیستم برای همه به یک صورت عمل میکنه هر کسی که باورهای مناسب در راستای ثروت،سلامتی و یا روابط داشته باشه همان فرکانسی رو به جهان هستی میفرسته که در اون مدار و شرایط قرار میگیره که یا به هدفش نزدیک و یا دور میشه .
ما باید همواره با عبارتهای تاکیدی که ثروت بینهایت در اختیار همگان قرار داره و ما لایق ثروت و فراوانی هستیم ،من اجازه میدهم که خداوند من را در مسیر ثروت و هدایت خود قرار دهد و……
این باورهای مناسب را جایگزین باورهای قبلیمون کنیم تا جلوی رشد و پیشرفتمون رو نگیره چون این ما هستیم که خالق شرایط لحظه به لحظه ی (چه در جهت ثروت ،سلامتی و روابط ) زندگی خود هستیم.
پس با توکل ،با توکل،فقط با توکل و ایمان قوی به خدای بزرگمون بر ترسهامون غلبه کرده و دستان خدا را باز بگذاریم تا موجبات خوشبختی و سعادت خودمان را در دنیا و آخرت فراهم کنیم.
عاشقتمونم استاد عزیز سپاسگزارم بابت زحماتتون و وقتی که برای ما می گذارید .
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم????????
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت
سلام عرض میکنم خدمت شما استاد عباسمنش عزیز و تمامی همکاران عزیزتان و همه دوستانی که در مدار این سایت قرار دارند و از آن بازدید میکنند.
نکاتی که بنده به ذهنم رسید در خصوص موانع ذهنی و ترمزهایی که مانع رسیدن ما به ثروت میشوند از این قرار است:
اول: اینکه باور نداریم که این نعمتها به ما داده شود.
دوم: خود را لایق و سزاوار دریافت این ثروتها نمیدانیم.
سوم: آنقدر در روزمرگی گیر افتادهایم که در ضمیر ناخودآگاه پذیرفتهایم که دسترسی به این ثروتها غیرممکن است.
چهارم: خلاف قانون جاذبه (قانون جذب) عمل میکنیم و به جای آنکه بتوانیم آنقدر برای دریافت ثروتها و نعمتها احساس خوب داشته باشیم که گویی پیشتر آنها را دریافت کردهایم، به نبود آنها عادت کردهایم و بیشتر نعمتها و ثروتها را از خود دور میکنیم.
پنجم: اینکه آگاه نیستیم که خداوند از درون ما به خودمان آگاهتر است و آنچه را بر زبان میگوییم اما در قلبمان چیز دیگری باشد بهتر از ما میداند پس بهتر است زبانمان با قلبمان یکی شود.
ششم: ناخودآگاه به موفقیت و ثروت حسادت میورزیم و به جای تحسین کردن موفقیتها و ثروتها، آن را از خودمان دور میکنیم.
هفتم کسی که با درآمد حتی ناچیز و حداقلی خود، سهم خدا را از حسابش جدا میکند و انفاق میکند، خودش را به خدا و به خودش ثابت میکند و اگر هزاران برابر پولی که الان دارد نیز دریافت کند باز هم بخشش خواهد کرد و نیازی به قول و قرار گذاشتن با خدا نیست؛ خدا به درون ما از خود ما آگاهتر است.
هشتم ممکن است احساس کنیم آدم خوبی نیستیم و با ثروتمند شدن و انجام کارهای خیر سعی میکنیم انسان بهتری بشویم که این باور از آن ور بوم افتادن است یعنی دیگر نمیگوییم ثروتمندان انسانهای بد و مغروری هستند، بلکه این من هستم که انسان خودخواهی هستم و با ثروتمند شدن میخواهم بخشش و انفاق کنم و کارهای خیر انجام دهم و در پیشگاه خداوند به انسان شایستهای مبدل شوم!!!
نهم: هنوز تکامل خود را طی نکردهایم. وقتی هنوز تکامل خود را طی نکردهایم چطور میتوانیم در خصوص آینده تصمیم بگیریم. ما میتوانیم برای آینده برنامهریزی کنیم اما نمیتوانیم تعیین کنیم که وقتی به آینده رسیدیم دقیقا چه کارهایی انجام خواهیم داد. شاید امروز تصمیمی بگیریم ولی وقتی به شرایط ایدهآل خود رسیدیم قدری تأمل کنیم و ببینیم تصمیمی که دیروز گرفته بودیم برای امروز مناسب نیست.
مغز من در هر موقعیتی، تنها فرمانهای مختص همان موقعیت را صادر میکند و من تنها قادر به تصمیمگیری در همان شرایط هستم. به طور مثال فرض کنید من کسی باشم که بهترین خانهای که دارم 150 میلیون تومان ارزش داشته باشد، زمانی که بشنوم یک نفر سالیانه 5 میلیارد تومان هزینه نگهداری و مالیات خانهاش را میپردازد، مغز من چطور این موضوع را هضم و درک خواهد کرد؟؟؟!!!
نکته پایانی: من که هنوز ثروتی به دست نیاوردهام، قطعا نمیتوانم در خصوص چگونگی مصرف آن اعلام نظر کنم!!!
من وقتی در جنوب شهر زندگی میکنم و همیشه متکدیان زیادی را در خیابان میبینم و دلم به حال آنها میسوزد فورا تصمیمات احساسی میگیرم اما وقتی محل کارم، محل زندگیام و تفریحات من در شمال شهر باشد که به ندرت چنین افرادی را ببینم، آن وقت نوع تصمیم من متفاوت خواهد بود. پس من نمیتوانم برای لحظهای که در آن نیستم تصمیم عملی بگیرم که چه خواهم کرد؛ من فقط میتوانم در خصوص زمان فعلی و زمانی که اکنون در آن هستم تصمیم عملی و اجرایی بگیرم.
ببخشید که متن من کمی طولانی شود. آرزوی موفقیت و سربلندی و ثروت و سلامتی برای همه شما دوستان عزیز از خداوند متعال خواستارم.
سلام و درود به استاد عزیز و همراهان آسمانی من
چقدر آگاهی های عالی و بی نظیری خدا رو بی نهایت شکر که عباسمنش و دیدگاه های الهی اون تا این حد تکثیر شدن و ما امروز هزاران عباسمنش داریم که جهان رو به سمت توحید و یکتاپرستی راهنمایی میکنن.
درمورد پاسخ این سوال خیلی فکر کردم به نظر من دیدگاه همه دوستان درسته من اما از یک جنبه دیگه هم سعی کردم به موضوع نگاه کنم اونم “تاثیردادن عوامل بیرونی” هست. خدای من در درون من است و من چیزی جدا از خدای خود نیستم یعنی یک رابطه مستقیم و درونی و یک به یک. وقتی باور دارم که واسطه قراردادن یه چیزی از بیرون حتی عملی به ظاهر زیبا یا کاری خِیر به برآورده شدن خواسته ام کمک میکنه یعنی من به روی غیرخدا حساب کردم یعنی عوامل بیرونی رو تو ثروتمند شدنم موثر دونستم.
امیدوارم تونسته باشم به درستی این آگاهی رو باهاتون به اشتراک گذاشته باشم.
درپناه الله هستیم
سلام و درود خدمت استاد عباس منش عزیز گروه تحقیقاتی استاد عباس منش و همه همراهان و بروبچه های گل این خانواده صمیمی
یادمه سال پیش بود که با یک واسطه از یک پیرمرد ثروتمندی شنیدم که گفته بود :”شما نمیخواد بجای خدا خدایی کنید و برا بقیه طلب ثروت کنید.بقیه خودشون باید از خدا بخوان.شما برا خودتون طلب کنید و برا بقیه هم از خدا بخواین که به خودشون بده”
در مورد سوال هم نکاتی که من فهمیدم اینه که:
1-اول این که ناخودآگاه احساس بی لیاقتیه.چرا,چون داریم این فرکانس رو ارسال می کنیم که من خودم ذاتا لیاقت ثروتمند شدن را ندارم که خدا بهم بده و باید بخاطر اون کار خیر یا اون شخص خاص به من ثروت داده بشه
2-دارم خودمو جای خدا میگزارم.می خوام برا بقیه خدایی کنم و همینطور بجاشون تصمیم بگیرم و فرکانس بفرستم
3-با این ذهنیت درواقع داریم میگیم بقیه مهمتر از من هستن
4-ضد باور فراوانیه.چون داریم این فرکانس رو ارسال می کنیم که همه نمیتونن به مقدار کافی و زیاد ثروت داشته باشند و هر کسی خودش بتونه بینهایت ثروت و نعمت را داشته باشه , بلکه من باید داشته باشم تا مقداریش را هم به بقیه بدم
5-یک باور دیگه اینکه من میتونم رو زندگی بقیه تاثیر بگزارم که این باور گریبانگیر خودمون هم میشه و درواقع اعتقاد داریم که بقیه هم میتونند رو زندگی من تاثیر بگزارند
6-اینکه من از اون افراد به خدا نزدیک ترم.که این اعتقاد با اساس قوانین مغایرت داره.با این باور پس ما داریم میگیم که هستند افرادی دیگه هم که از من به خدا نزدیک ترند که ناخودآگاه این احساس,ما را از خدا دورتر نگه میداره
7-در واقع هنگام این دعابیس فرکانسمون رو کمبوده ودر واقع داریم این فرکانس را ارسال می کنیم که درحال حاضر نه من ثروت دارم نه اون طرف
8-نکته دیگه اینکه ما با این باور درواقع به عدل خداوند شک کردیم که مثلا حق فلانی اینه که ثروتمندتر باشه ولی خدا بهش نداده و من میخوام بهش ثروت برسونم که نتیجه این نگرش گریبانگیر خودمون هم میشه
9- اینکه الان ندارم که ببخشم و باید داراتر بشم تا ببخشم که این باور , بیس فرکانسش بر اساس کمبود ثروت هستش
سپاسگزار خدای مهربون-استاد عزیز و گروه ایشون و همه شما دوستان خوبم هستم
روزگار بر شما خوش
درود بر استاد عزیزم من کدهای مخرب زیر را شناسایی کردم
1-خود را در در میدات مسابقه دیدن و حس رقابت با سایر بندگان خدا در زمینه کسب ثروت این خود احساس مقاومت در ذهن ایجاد می کند
2-ایجاد احساس بد از وضعیت کنونی به علت نداشتن ثروت در زمان حال حاضر
3-خود را در جایگاه خدا دیدن و تردید در اجرای عدالت توسط خداوند
4-عدم باور به خود و توانایی خود و وضع ثروت موجود و فعلی
5-گفتن این درخواست یعنی خدایا من نیازمندم تو من نیازمند را سیر کن تا من سایر نیازمندان را سیر کنم و این به مفهموم برچسب نیازمند بودن و ناتوان بودن به خود است و خود این دعا نمایش عجز کامل است و فرکانس را به شدت کاهش می دهد
6-نگاه تک بعدی به زندگی و اینکه تنها راه کمک به دیگران ثروت است
7-فریب و نیرنگ به خودواقعی و خالق هستی و نگاه انسانی داشتن به خداوند
بنام رب
سلام به همه دوستان و همچنین استاد گرانقدر
تو مسابقات تلویزیونی یا قرعه کشی بانک همیشه این معامله رو با خدا می کردم که اگه برنده بشم همون اول خمس شو حساب کنم و یه مقدارش هم بدم این و اون البته که هیچ وقت برنده نشدم . وقتی شما این مسئله رو مطرح کردید با خودم بیشتر فکر کردم که آیا معامله کردن با خدا کار درستیه ؟
به نظرم اولین ترمز این عقیده این هست که همیشه باید پول با یه شرطی به سمتم بیاد . شاید من در مدار دریافت پول بودم ولی اون شرطه تو مدار نباشه
دوما اینکه بخشش کردن به وسعت دله نه وسعت جیب .
سوما هیچگاه بنده برای فرمانروا شرط نمی زاره فقط بندگی شو می کنه .
در پناه حق
سلام خدمت دوستان عزیزم
بنظرم میشه از چند جهت این مسئله رو بررسی کرد
اول اینکه فرد درک درستی نسبت خداوند ،جهان و قوانین حاکم برجهان نداره و خدا رو مثل یک انسان قویتر و بزرگتر فرض میکنه که میتونه با این حربه و احساساتی کردن خدا دلشو برحم بیاره تا خدا خواستش رو اجابت کنه و نمیدونه که خداوند بر طبق قانونی که وضع کرده عمل میکنه و وقتی که فرد از نظر فرکانسی با خواستش هماهنگ باشه اون خواسته بوجود میاد بدون هیچ شرط و شروطی
دوم اینکه فرد باور ، احساس و دید بدی نسبت به پول و پول داشتن و پولدارها داره فک میکنه که پول کثیفه و پولدارها پولشونو از راه نادرست بدست آوردن و با این روش میخواهد ذهنشو آروم کنه و پولو تطهیر کنه و تو ذهنش موجه کنه و بگه که من پولم حلاله و از راه درست بدست اومده
سوم اینکه فرد خودشو لایق داشتن اون پول بدون هیچ شرطی و از راه درست ،طبیعی و بدیهی نمیدونه و حتما باید با این ترفند پول رو داشته باشه و در درون احساس کمبود عزت نفس داره که حتما باید با یک تبصره ای به خواستش برسه ،نمیشه که آسون و طبیعی انسان پولدار بشه
چهارم اینکه فرد با این خواسته احساس میکنه که میتونه روی زندگی دیگران تاثیر بگذاره تا اونا هم به خواستشون برسن و خودشو در جایگاه خدا میبینه و ممکنه فک کنه که در مورد اون افراد بی عدالتی شده و فرد عدالت رو با این کار اجرا بکنه
با سلام خدمت استاد خوبم ودوستان
نکته در اینجاست که من نمیتونم کسی که در فرکانس فقر هستش را غنی وثروتمند کنم
حتی اگر اون را خیلی تامین کنم
چاه باید از خود ش آب داشته باشه