اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام وعرض ارادت بی پایان خدمت استاد ارجمندم وتشکروسپاس بی پایان ازخدای مهربون بابت وجود شماوروشنگری و آگاهی بخشیتون ،درپاسخ به سوالتون عرض میکنم بله این ترمزها قویا” وجود دارن واین فهم را من فقط با گوش دادن به فایلهای رایگانتون بدست آوردم ولحظه شماری میکنم تا بتونم همه ی فایلهاتون خریداری کنم . ترمزهایی که من دراین پاسخها دریافتم این است که اگر ما ایمان داریم که سیستم خداوند احساسی نیست و بدون تغییر است ، پس باید بفهمیم که وقتی میگیم بهم ثروت بده که من این کارها رو برای مردم انجام بدم بمعنی این است که خودمون رو لایق داشتنش نمیدونیم و با باج دادن به خداوند میخوایم بدست بیاریم پس این حس لایق نبودن خودش یه ترمزه بزرگه و ترمزه دیگه اینه که به خدا ایمان و اعتقاد نداریم ،چون اگه داشتیم فقط درخواست میکردیم و رها میکردیم و با رها کردن و سپردن به خداوند بزرگ و قدرتمند به آرامش و احساس خوب میرسیدیم و این احساس شادی بمعنی این است که خدایا من لایقم وتو به من خواهی داد واین همون فرکانسی است که معجزات را خلق خواهد کرد و ترمز دیگه اینه گه وقتی اینطور درخواست اشتباه داشته باشیم د اعتماد نکرده باشیم و رها نکرده باشیم دراصل روی ناخواسته مان تمرکز کرده ایم که همان ناخواسته و نرسیدن به ثروت رو بدست میاریم چون در درخواستمون آنچنان ترس از دست دادن و نداشتن وجود داره که مارو از بدست آوردن آن محروم میکنه و درچنین درخواستی کوچکترین نشانه ای از شکر گزاری که نزدیکترین فرکانس به خداوند است وجود ندارد ، پس دراصل ما با جنین درخواستی به خدا میگیم ای خداوندی که بهت اعتماد ندارم من نالایق بی عرضه را به ثروت برسون چون میخوام به مردم کمک کنم از صمیم قلبم براتون بهترینها درهردوجهان آرزومندم به امید روزی که در امریکا ببینمتون🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
سلام و درود به استاد عزیز و همه دوستان کامنتها را که مطاله می کردم یاد یک خاطره افتادم که یک تلنگر برای من محسوب شد. روزی با خواهر و برادرم مشغول صحبت بودم گفتم دعا کنید خدا هر چی من میخوام بهم بده منم هرچی بخواید کمکتون میکنم برادرم با خنده گفت خوب اگر بخوام دعا کنم خدا به تو بده و توبه من بدی همون اول از خدا میخوام به خودم بده . این مکالمه به صورت شوخی و با خنده انجام شد اما تلنگری بود برای من که هنوز هم که چند سال گذشته تا میخوام به این فکر کنم که من به کسی کمک کنم میگم خدایا درک شناخت خودت را به آن فرد بده و او را به راه خودت هدایت کن اما واقعیتش اینه که نمیدونم این ترمز به حساب میاد یانه اما نمیتونم شاهد ناراحتی و ناامیدی کسی باشم در حالی که میبینم هر چه برایش پیش میاد فقط به تفکرش و اعتقاداتش بر میگرده و خیلی دوست دارم این راه را بهش نشون بدم اما بعد از حرفهای استاد که ما مسئول هدایت دیگران نیستیم در خلوت خودم برای پیدا کردن راه درست برای خودم و همه انهایی که دوستشون دارم دعا میکنم و در واقع گرد سپاسگزاری برای آنها میفرستم و جالب اینکه نتیجه اش را دیدم در پیشرفت ان فرد و متحول شدنش .
سلام به استاد عزیز وخانم شایسته عزیز وبچه های سایت توحیدی عباسمنش برای پاسخ به این سوال که من چرا در مورد سلامتی وروابط پیشرفت کردم ودر مورد ثروت هم خوبم ولی نه اون جوری که باید باشه نیست. همین باور اشتباه که ۱رابطه عالی بین خدا وثروت نتونستم درست کنم. ۲یا شرط گذاشتم که اگه به من ثروت بدی به پدر ومادرم یا به دیگران بتونم کمک کنم.
۳باور عدم لیاقتهم در این باورهام به چشم میخورد که باید رفع شود برای همین این کد های مخرب رو باید حلش کنم تا نعمت وثروت بی نهایت وارد زندگیم بشه…… باورهای مخرب.، :خودم رو مسول تغییرزندگی بقیه ندونم. روی باورهام وکدهای مخرب کار کنم. تا ترمزها رها وماشین حرکت کنه. خدا نگهدار خدایا بی نهایت ششششششششششککککککککرررررر
خداروشکر که بعد از دیدن همه ی فایلهای این سوال و خوندن دهها نظر از دوستان به این نتیجه رسیدم که من هم نظرم رو بنویسم.
من در طول زندگی خودم با درآمدی که داشتم سعی بر این داشتم که به خانواده مثلا پدر،مادر،برادر یا خواهرهام کمک کنم.
خیلی از نظرات دوستان رو خوندم و دیدم اون چیزی که من تو ذهنم بود گفته نشد و یا شاید من ندیدمشون.
همیشه وقتی کمکی میکردم به خانوادم ( حالا یا پول نقد یا خریدن شارژ برا گوشی یا خرید وسایل برا خونه یا هرچی) اصلا به این فکر نمیکردم که من به خانوادم میبخشم که اونا خودشون نمیتونن یا وسع مالیشون نمیرسه یا اونا ندارند من باید بهشون کمک کنم…
به این فکر میکردم که من این کارها رو میکنم و پیش خودم این برداشت رو داشتم که :
آقا فرض رو بر این بذار که این پول اصلا توی زندگیت نبوده که حالا بخوای ببخشی،یعنی سعی بر این داشتم که فراموشش کنم چون اینجوری احساس بدی نسبت به کمبود پول پیدا نمیکنی.
و خلاصه پیش خودم میگفتم ولش کن کلا و اصلا هم احساس بد یا خوبی پیدا نمیکردم ، نه اینکه بگم اصلا ولی چون اصل فکرم رو بر این پایه گذاشته بودم که کلا نبوده و الان هم بی خیالش شو
( همون ضرب المثل شتر دیدی ندیدی)،به همین خاطر زود از یادم میرفت.
حالا بعد از خوندن نظرات دوستان و تفاوت دیدگاه خودم با اونها به یک نتیجه رسیدم:
من با این کار چندتا چیز رو هم فراموش میکردم؛
۱. فراموشم میشد که به خاطر وجود این پول سپاسگزاری خداوندی رو بکنم که قدرت کسب این پول رو به من داده.
۲.من به جای اینکه این پول رو بدم و بی خیالش بشم میتونم با تکیه بر سپاسگزاری و تکرار آن یک احساس خوب رو در خودم ایجاد کنم. چرا من واقعا این کار رو نمیکردم!!؟؟
و ۳.من با این طرز فکر و شکرگزاری نکردن(البته نمیگم صفر بوده ولی کم بوده، خودم الآن بهتر میفهممش) و اینکه احساس خوبی رو در خودم به صورت آگاهانه ایجاد نکردم(که اینم شاید باید بیشتر میبوده) جلوی خیلی چیزها رو گرفتم.
و خداروشکر که خیییلی به بیراهه نرفتم ولی خیلی بیشتر میشد که از این کار خوبتر استفاده کرد. این هم چند نکته بود که برای خودم خیلی مفید بود و گفتم شاید برای دوستان هم جالب باشه.
به هر حال ممنون از خوندن نظر من.
🌹 از استاد و دوستان و همراهان گرامی بسیار سپاسگزارم و از خداوند برای همه،هرآنچه را میخواهند درخواست دارم.🌹
سلام به همه دوستای هم فرکانسیم⚘من تازه به شماها پیوستم و خداروهزاران بار شاکرم که وقتی چیزیو از ته دلم بخوام هدایتم میکنه مثل این سایت که تو سن سی سالگی بهش هدایت شدم و برام کلی ارزشمنده.حتما که جواب این سوال خیلی جلوترها داده شده و فک میکنم بخاطر ترس های مذهبی که از گذشته تو ذهن ما ریشه کرده این احساس عدم لیاقت را بوجود اورده که مارو وادار به شرط میکنه .من قبل آشنایی با استاد یک دنیای سخت گیرانه ای برای خودم ساخته بودم که فقط خودم توش اذیت میشدم یادمه تو خانواده ما ی باوری بود که “نمیشه همه چیو باهم داشت” این همیشه پس ذهن من فریاد میکشید وقتی ازدواج کردم با توجه به زیبایی و تحصیلات و ازدواج خوبی که داشتم انگار این باور نمیذاشت که رها باشم و لذت ببرم تا جایی که اونقدر بهش بار دادم تا فرزندمو از دست دادم و البته که الخیر و فی ما وقع “و بازگشت همه بسوی اوست اونموقع ناآگاه بودم و خداروشکر که به این سایت هدایت شدم و هرروز دارم یاد میگیرم خواستم این ترمزو اینجا بگم که گاهی ما حواسمون به بعضی باورها نیست ولی هستن و دارن کارشونو میکنن .امیدوارم هممون هرروز تو مسیر الهی قدم برداریم و هدایت بشیم به مسیری که بخاطرش خلق شدیم.
سلام وقت همگی بخیر، امیدوارم حال دل شما استاد عزیز و تمامی دوستان، هرکجا که هستید عالی و بی نظیر باشه…
شاید من زیاد از بحث های مالی سر در نیارم چون هنوز به بازار کار وارد نشدم و گاها حتی فکر میکنم که نسبتا زود به این مسیر هدایت شدم برای درک همچین آگاهی هایی از جهان و قوانین حاکم بر اون و درک بهتر خداوند و قانون باورها و فرکانس ها و… هرچند که خیلی اوقات به من گفته میشه که من آمادگیش رو داشتم که این اتفاق برام بیوفته و شاید حتی این هدایت و مسیر، پاسخ یکی از درخواست های من از خداوند بوده! به هر حال فرصتی میبینم که همینجا از شما استاد عزیزم تشکر کنم بخاطر حضورتون در این جهان و نمیتونم بگم که چقدررر زندگی من تغییر کرده از وقتی که با شما آشنا شدم و مطالبی که دربارشون صحبت کردید رو درک کردم و هرروز سعی میکردم که ببینم و بشنوم و هوشیار تر بشم نسبت به اون نشانه هایی که خداوندم در ابتدای تغییر زاویهٔ دید و باورهام به من نشون میداد و واقعا حیرت انگیز بودن! به جرئت میتونم بگم انگار که توی رویا زندگی میکردم و هرروز یک هیجان و معجزه جدید رو تجربه میکردم و هنوز هم روی خودم کار میکنم تا این اتفاقاتی که کمتر از معجزه نیستن برام همیشگی باشن و نتایج ثابت بشن. اما در رابطه با سوالی که مطرح کردید، چیزی که تجربه کردم درباره همچین عبارتی که خدایا این موفقیت رو، این موقعیت رو به من بده و من بعدش یه نفعی به محتاجان میرسونم یا تعهد میدم در ازای کاری که برام میکنی من هم کاری انجام بدم، این بوده که همیشه بدون استثناء بعد از زدن این حرف احساس بدی پیدا میکردم به خودم و انگار یه چیزی بهم میگفت نه! این راهش نیست. تو این کسی نیستی که اینطوری درخواست کنه چیزی رو و… فهمیدم که من ذهنم شرطی شده توسط خودم و باورهای اطرافیانم که به عنوان ورودی های ذهنم بودن… باورم این شده بود که خدا در قبال چیزی که بهت میده، یه چیزی هم ازت میخواد و باید یه کاری براش انجام بدی؛ که هرچقدر این کار بزرگ تر و درجهت نیکی بیشتر باشه، و در مسیر خیر رسوندن به دیگران باشه خب به احتمال بیشتر اون ثروت، اون موفقیت، اون موقعیت و… رو زودتر بهت میده و یا دادنش رو تضمین میکنه. انگار که داری چیزی رو معامله میکنی! یه چیز رو دریافت میکنی و در ازاش باید چیزی رو بدی، انگار که ما این رو با بهایی که باید طی مسیر بپردازیم اشتباه میگیریم.
البته الان که دارم فکر میکنم، این باور داره به من نشون داده میشه که اصلا من فکر میکردم خدا به کسی نه موفقیت نه موقعیت و در رابطه با این بحث، نه ثروت به کسی میده مگه اینکه اون فرد این هارو درجهتی استفاده کنه که برای دیگران باشه و برای اونا مفید باشه تا خودش!!
یعنی این دیدگاه هم میتونه باشه که وقتی ما اینطور میریم و از خدا درخواست میکنیم که خدایا به من فلان چیز رو بده که من نصفی از اون رو صرف کارای خیر کنم، عملا باور داریم که خدا به ما چیزی رو نمیده اگر اون رو برای دیگران صرف نکنیم و یجورایی ذهنم مون هم که شرطی شده میگه خب پس من بیام اینطور درخواست کنم از خدا که آره، تو فلان چیز رو به من بده منم این کارارو میکنم در قبالش…نمیدونم میخوایم کی رو گول بزنیم! ولی هرچی که هست اینطوری نهادینه شده برای ما که غیرمستقیم درخواست ثروت و نعمت کنیم، از چی خجالت میکشیم که بگیم من اینو و اونو میخوام رو دیگه نمیدونم از کجا میاد! فکر میکنم بخاطر این باشه که باوری در ما ایجاد شده که ما همیشه باید قانع باشیم، دلمون برای بقیه بسوزه و بهشون کمک کنیم و درخواست های این چنینی مثل ثروت بیشتر، موفقیت های بیشتر و هرچیز دیگه ای رو بیشتر نکنیم چون به راه های دیگه ای کشیده میشیم و آدم بده میشیم که همه چی رو باهم میخواد. درصورتی که باید خیلی فروتن باشیم و کم بخوایم و همون چیزی هم که میخوایم رو با وعده هایی مثل، من بعد از رسیدن به فلان جایگاه برای بقیه این کار رو میکنم یا بعد از رسیدن به این ثروت و موفقیت، من بخشی از سرمایه م رو صرف این خیریه میکنم و… به خدا بدیم، که تو فقط از این راه بهمون میدی پس ما هم با توجه به این چیزایی که تو مغزمون هست که باید اینطوری ازت بخوایم، درخواست میکنیم تا محکم کاری بشه و حتما بدی بهمون…یعنی مثل این میمونه که ما خودمون قبول داریم ما بچه بدی هستیم و این چیزهایی که دریافت میکنیم رو در جهت بدی استفاده میکنیم ولی الان برای اینکه اون چیز بخصوص رو داشته باشیم داریم تعهد میدیم که ما قول میدیم نصفی از اون چیزی که به ما میرسه رو هم اصلا میایم صرف کارای خوب میکنیم که خیال خدا رو راحت کنیم که فقط بهمون بده!!!
به هرحال هرچی بیشتر فکر میکنم میبینم کلا پایه و اساس ایراد داره. اون باورهایی که ما از خداوندمون ساختیم ایراد داره، اونطور که میبینیمش و باورش داریم ایراد داره… و با همه این حرف ها هم خوشحالم که تونستم این باورهای معیوبی که دارم رو پیدا کنم و هم ناراحت و متاسفم که چطور انقدر راحت همچین باورهای نامناسبی در من پرورش پیدا کردن و به اینجا رسیدن که یگانه الله و پروردگاری که به هیچ کس و هیچ چیز نیازی نداره رو اینطور ببینم؟! چطور این باورها در موردش در من بوجود اومد که ازش دور بشم و هروقت که میخوام ازش درخواستی کنم انقدر با ترس باشه و باور نداشته باشم که استجابتم میکنه که برم از همچین جمله هایی استفاده کنم که من چنین و چنان میکنم تو فقط بهم بده اون چیزی که میخوام رو…! درصورتی که اون خودش میخواد که همه چیز رو داشته باشم، همه بیشتر ها و بهترین هارو داشته باشم و غرق در ثروت و نعمت باشم و ببینَتَم بدون اینکه چیزی از من بخواد :)
اما ممنونم استاد که ذهن مارو با همچین سوال هایی به چالش میکشید و باز میکنید و به ما نشون میدید باورها و ترمز هامون رو، تا روشون کار کنیم و هر روز بهتر و بهتر بشیم و قدم های محکم تری رو در مسیر رشد فردی و شخصیتی مون برداریم. واقعا سپاسگزار خداوند هستم که مارو در مداری قرار داد که با شما همراه باشیم و ازتون یاد بگیریم و به چیزی که در اعماق وجود و روح مون هست دسترسی بیشتری پیدا کنیم تا جایی که باهاش یکی بشیم، متشکرم بخاطر وجودتون:)
سلام به استاد عزیزم من اولین کامنت رو امروز اینجا مینویسم وچون بیشتر دلم میخواد جزوه خانواده عباسمنش حساب بشم خیلی حالم خوبه کنار خداوند وشما من میخواستم دیدگاهم روبگم اینکه باور مخربی که به ذهنم رسید این بود که ما نسبت به خداوند شریک پیدا میکنیم واون شریکه خودمون هستیم میگیم تو بده تا ما به بنده هات کمک کنیم وخداوند گفته قوانین برا همه یکسان هست وعر کسی در فرکانس مناسب ثروت باشه من بهش میدم واین که من به همه ی شما نزدیکم خیلی چیزهای دیگه هم هست که ذهنم با قلمم باهم یاری نمیکنن دوستون دارم استاد
پاشنه آشیل چنین طرز فکری قطعا احساس عدم لیاقت و ارزشمندی فرد است.
چنین فردی خود را لایق رسیدن به خواسته نمیداند و باور هم ندارد که به خواسته اش خواهد رسید.
چنین فردی تنها راه رسیدن به خواسته هایش را مظلوم نمایی در پیشگاه خداوند میداند و چه بسا نگاهی انسان گونه نسبت به خداوند دارد که سعی در مظلوم نمایی برای برانگیختن احساس ترحم خداوند نسبت به خودش را دارد.
چنین فردی بر این باور است چنانچه ثروتمند شود شاید به صلاحش نباشد شاید ثروت او را از راه درست و معنوی دور کند.
این دیدگاه به این بر میگرده که ما فکر میکنیم ما روزی دهنده هستیم و خدا نیست
و زمانی که انسان بداند وهاب خداست و اگر تو چیزی رو میبخشی باید شاکر خدا باشی که این فرصت رو به تو داده که به کسی کمکی کنی و مبادا فکر کنی این کار شما بوده و وهاب خدا بوده دیگه این نوع دیدگاه به وجود نمیاد
با سلام وعرض ارادت بی پایان خدمت استاد ارجمندم وتشکروسپاس بی پایان ازخدای مهربون بابت وجود شماوروشنگری و آگاهی بخشیتون ،درپاسخ به سوالتون عرض میکنم بله این ترمزها قویا” وجود دارن واین فهم را من فقط با گوش دادن به فایلهای رایگانتون بدست آوردم ولحظه شماری میکنم تا بتونم همه ی فایلهاتون خریداری کنم . ترمزهایی که من دراین پاسخها دریافتم این است که اگر ما ایمان داریم که سیستم خداوند احساسی نیست و بدون تغییر است ، پس باید بفهمیم که وقتی میگیم بهم ثروت بده که من این کارها رو برای مردم انجام بدم بمعنی این است که خودمون رو لایق داشتنش نمیدونیم و با باج دادن به خداوند میخوایم بدست بیاریم پس این حس لایق نبودن خودش یه ترمزه بزرگه و ترمزه دیگه اینه که به خدا ایمان و اعتقاد نداریم ،چون اگه داشتیم فقط درخواست میکردیم و رها میکردیم و با رها کردن و سپردن به خداوند بزرگ و قدرتمند به آرامش و احساس خوب میرسیدیم و این احساس شادی بمعنی این است که خدایا من لایقم وتو به من خواهی داد واین همون فرکانسی است که معجزات را خلق خواهد کرد و ترمز دیگه اینه گه وقتی اینطور درخواست اشتباه داشته باشیم د اعتماد نکرده باشیم و رها نکرده باشیم دراصل روی ناخواسته مان تمرکز کرده ایم که همان ناخواسته و نرسیدن به ثروت رو بدست میاریم چون در درخواستمون آنچنان ترس از دست دادن و نداشتن وجود داره که مارو از بدست آوردن آن محروم میکنه و درچنین درخواستی کوچکترین نشانه ای از شکر گزاری که نزدیکترین فرکانس به خداوند است وجود ندارد ، پس دراصل ما با جنین درخواستی به خدا میگیم ای خداوندی که بهت اعتماد ندارم من نالایق بی عرضه را به ثروت برسون چون میخوام به مردم کمک کنم از صمیم قلبم براتون بهترینها درهردوجهان آرزومندم به امید روزی که در امریکا ببینمتون🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
سلام و درود به استاد عزیز و همه دوستان کامنتها را که مطاله می کردم یاد یک خاطره افتادم که یک تلنگر برای من محسوب شد. روزی با خواهر و برادرم مشغول صحبت بودم گفتم دعا کنید خدا هر چی من میخوام بهم بده منم هرچی بخواید کمکتون میکنم برادرم با خنده گفت خوب اگر بخوام دعا کنم خدا به تو بده و توبه من بدی همون اول از خدا میخوام به خودم بده . این مکالمه به صورت شوخی و با خنده انجام شد اما تلنگری بود برای من که هنوز هم که چند سال گذشته تا میخوام به این فکر کنم که من به کسی کمک کنم میگم خدایا درک شناخت خودت را به آن فرد بده و او را به راه خودت هدایت کن اما واقعیتش اینه که نمیدونم این ترمز به حساب میاد یانه اما نمیتونم شاهد ناراحتی و ناامیدی کسی باشم در حالی که میبینم هر چه برایش پیش میاد فقط به تفکرش و اعتقاداتش بر میگرده و خیلی دوست دارم این راه را بهش نشون بدم اما بعد از حرفهای استاد که ما مسئول هدایت دیگران نیستیم در خلوت خودم برای پیدا کردن راه درست برای خودم و همه انهایی که دوستشون دارم دعا میکنم و در واقع گرد سپاسگزاری برای آنها میفرستم و جالب اینکه نتیجه اش را دیدم در پیشرفت ان فرد و متحول شدنش .
سلام به استاد عزیز وخانم شایسته عزیز وبچه های سایت توحیدی عباسمنش برای پاسخ به این سوال که من چرا در مورد سلامتی وروابط پیشرفت کردم ودر مورد ثروت هم خوبم ولی نه اون جوری که باید باشه نیست. همین باور اشتباه که ۱رابطه عالی بین خدا وثروت نتونستم درست کنم. ۲یا شرط گذاشتم که اگه به من ثروت بدی به پدر ومادرم یا به دیگران بتونم کمک کنم.
۳باور عدم لیاقتهم در این باورهام به چشم میخورد که باید رفع شود برای همین این کد های مخرب رو باید حلش کنم تا نعمت وثروت بی نهایت وارد زندگیم بشه…… باورهای مخرب.، :خودم رو مسول تغییرزندگی بقیه ندونم. روی باورهام وکدهای مخرب کار کنم. تا ترمزها رها وماشین حرکت کنه. خدا نگهدار خدایا بی نهایت ششششششششششککککککککرررررر
سلام به دوستان و همراهان عزیز.
خداروشکر که بعد از دیدن همه ی فایلهای این سوال و خوندن دهها نظر از دوستان به این نتیجه رسیدم که من هم نظرم رو بنویسم.
من در طول زندگی خودم با درآمدی که داشتم سعی بر این داشتم که به خانواده مثلا پدر،مادر،برادر یا خواهرهام کمک کنم.
خیلی از نظرات دوستان رو خوندم و دیدم اون چیزی که من تو ذهنم بود گفته نشد و یا شاید من ندیدمشون.
همیشه وقتی کمکی میکردم به خانوادم ( حالا یا پول نقد یا خریدن شارژ برا گوشی یا خرید وسایل برا خونه یا هرچی) اصلا به این فکر نمیکردم که من به خانوادم میبخشم که اونا خودشون نمیتونن یا وسع مالیشون نمیرسه یا اونا ندارند من باید بهشون کمک کنم…
به این فکر میکردم که من این کارها رو میکنم و پیش خودم این برداشت رو داشتم که :
آقا فرض رو بر این بذار که این پول اصلا توی زندگیت نبوده که حالا بخوای ببخشی،یعنی سعی بر این داشتم که فراموشش کنم چون اینجوری احساس بدی نسبت به کمبود پول پیدا نمیکنی.
و خلاصه پیش خودم میگفتم ولش کن کلا و اصلا هم احساس بد یا خوبی پیدا نمیکردم ، نه اینکه بگم اصلا ولی چون اصل فکرم رو بر این پایه گذاشته بودم که کلا نبوده و الان هم بی خیالش شو
( همون ضرب المثل شتر دیدی ندیدی)،به همین خاطر زود از یادم میرفت.
حالا بعد از خوندن نظرات دوستان و تفاوت دیدگاه خودم با اونها به یک نتیجه رسیدم:
من با این کار چندتا چیز رو هم فراموش میکردم؛
۱. فراموشم میشد که به خاطر وجود این پول سپاسگزاری خداوندی رو بکنم که قدرت کسب این پول رو به من داده.
۲.من به جای اینکه این پول رو بدم و بی خیالش بشم میتونم با تکیه بر سپاسگزاری و تکرار آن یک احساس خوب رو در خودم ایجاد کنم. چرا من واقعا این کار رو نمیکردم!!؟؟
و ۳.من با این طرز فکر و شکرگزاری نکردن(البته نمیگم صفر بوده ولی کم بوده، خودم الآن بهتر میفهممش) و اینکه احساس خوبی رو در خودم به صورت آگاهانه ایجاد نکردم(که اینم شاید باید بیشتر میبوده) جلوی خیلی چیزها رو گرفتم.
و خداروشکر که خیییلی به بیراهه نرفتم ولی خیلی بیشتر میشد که از این کار خوبتر استفاده کرد. این هم چند نکته بود که برای خودم خیلی مفید بود و گفتم شاید برای دوستان هم جالب باشه.
به هر حال ممنون از خوندن نظر من.
🌹 از استاد و دوستان و همراهان گرامی بسیار سپاسگزارم و از خداوند برای همه،هرآنچه را میخواهند درخواست دارم.🌹
و شکر الهی همیشه پابرجاست
سلام به همه دوستای هم فرکانسیم⚘من تازه به شماها پیوستم و خداروهزاران بار شاکرم که وقتی چیزیو از ته دلم بخوام هدایتم میکنه مثل این سایت که تو سن سی سالگی بهش هدایت شدم و برام کلی ارزشمنده.حتما که جواب این سوال خیلی جلوترها داده شده و فک میکنم بخاطر ترس های مذهبی که از گذشته تو ذهن ما ریشه کرده این احساس عدم لیاقت را بوجود اورده که مارو وادار به شرط میکنه .من قبل آشنایی با استاد یک دنیای سخت گیرانه ای برای خودم ساخته بودم که فقط خودم توش اذیت میشدم یادمه تو خانواده ما ی باوری بود که “نمیشه همه چیو باهم داشت” این همیشه پس ذهن من فریاد میکشید وقتی ازدواج کردم با توجه به زیبایی و تحصیلات و ازدواج خوبی که داشتم انگار این باور نمیذاشت که رها باشم و لذت ببرم تا جایی که اونقدر بهش بار دادم تا فرزندمو از دست دادم و البته که الخیر و فی ما وقع “و بازگشت همه بسوی اوست اونموقع ناآگاه بودم و خداروشکر که به این سایت هدایت شدم و هرروز دارم یاد میگیرم خواستم این ترمزو اینجا بگم که گاهی ما حواسمون به بعضی باورها نیست ولی هستن و دارن کارشونو میکنن .امیدوارم هممون هرروز تو مسیر الهی قدم برداریم و هدایت بشیم به مسیری که بخاطرش خلق شدیم.
سلام وقت همگی بخیر، امیدوارم حال دل شما استاد عزیز و تمامی دوستان، هرکجا که هستید عالی و بی نظیر باشه…
شاید من زیاد از بحث های مالی سر در نیارم چون هنوز به بازار کار وارد نشدم و گاها حتی فکر میکنم که نسبتا زود به این مسیر هدایت شدم برای درک همچین آگاهی هایی از جهان و قوانین حاکم بر اون و درک بهتر خداوند و قانون باورها و فرکانس ها و… هرچند که خیلی اوقات به من گفته میشه که من آمادگیش رو داشتم که این اتفاق برام بیوفته و شاید حتی این هدایت و مسیر، پاسخ یکی از درخواست های من از خداوند بوده! به هر حال فرصتی میبینم که همینجا از شما استاد عزیزم تشکر کنم بخاطر حضورتون در این جهان و نمیتونم بگم که چقدررر زندگی من تغییر کرده از وقتی که با شما آشنا شدم و مطالبی که دربارشون صحبت کردید رو درک کردم و هرروز سعی میکردم که ببینم و بشنوم و هوشیار تر بشم نسبت به اون نشانه هایی که خداوندم در ابتدای تغییر زاویهٔ دید و باورهام به من نشون میداد و واقعا حیرت انگیز بودن! به جرئت میتونم بگم انگار که توی رویا زندگی میکردم و هرروز یک هیجان و معجزه جدید رو تجربه میکردم و هنوز هم روی خودم کار میکنم تا این اتفاقاتی که کمتر از معجزه نیستن برام همیشگی باشن و نتایج ثابت بشن. اما در رابطه با سوالی که مطرح کردید، چیزی که تجربه کردم درباره همچین عبارتی که خدایا این موفقیت رو، این موقعیت رو به من بده و من بعدش یه نفعی به محتاجان میرسونم یا تعهد میدم در ازای کاری که برام میکنی من هم کاری انجام بدم، این بوده که همیشه بدون استثناء بعد از زدن این حرف احساس بدی پیدا میکردم به خودم و انگار یه چیزی بهم میگفت نه! این راهش نیست. تو این کسی نیستی که اینطوری درخواست کنه چیزی رو و… فهمیدم که من ذهنم شرطی شده توسط خودم و باورهای اطرافیانم که به عنوان ورودی های ذهنم بودن… باورم این شده بود که خدا در قبال چیزی که بهت میده، یه چیزی هم ازت میخواد و باید یه کاری براش انجام بدی؛ که هرچقدر این کار بزرگ تر و درجهت نیکی بیشتر باشه، و در مسیر خیر رسوندن به دیگران باشه خب به احتمال بیشتر اون ثروت، اون موفقیت، اون موقعیت و… رو زودتر بهت میده و یا دادنش رو تضمین میکنه. انگار که داری چیزی رو معامله میکنی! یه چیز رو دریافت میکنی و در ازاش باید چیزی رو بدی، انگار که ما این رو با بهایی که باید طی مسیر بپردازیم اشتباه میگیریم.
البته الان که دارم فکر میکنم، این باور داره به من نشون داده میشه که اصلا من فکر میکردم خدا به کسی نه موفقیت نه موقعیت و در رابطه با این بحث، نه ثروت به کسی میده مگه اینکه اون فرد این هارو درجهتی استفاده کنه که برای دیگران باشه و برای اونا مفید باشه تا خودش!!
یعنی این دیدگاه هم میتونه باشه که وقتی ما اینطور میریم و از خدا درخواست میکنیم که خدایا به من فلان چیز رو بده که من نصفی از اون رو صرف کارای خیر کنم، عملا باور داریم که خدا به ما چیزی رو نمیده اگر اون رو برای دیگران صرف نکنیم و یجورایی ذهنم مون هم که شرطی شده میگه خب پس من بیام اینطور درخواست کنم از خدا که آره، تو فلان چیز رو به من بده منم این کارارو میکنم در قبالش…نمیدونم میخوایم کی رو گول بزنیم! ولی هرچی که هست اینطوری نهادینه شده برای ما که غیرمستقیم درخواست ثروت و نعمت کنیم، از چی خجالت میکشیم که بگیم من اینو و اونو میخوام رو دیگه نمیدونم از کجا میاد! فکر میکنم بخاطر این باشه که باوری در ما ایجاد شده که ما همیشه باید قانع باشیم، دلمون برای بقیه بسوزه و بهشون کمک کنیم و درخواست های این چنینی مثل ثروت بیشتر، موفقیت های بیشتر و هرچیز دیگه ای رو بیشتر نکنیم چون به راه های دیگه ای کشیده میشیم و آدم بده میشیم که همه چی رو باهم میخواد. درصورتی که باید خیلی فروتن باشیم و کم بخوایم و همون چیزی هم که میخوایم رو با وعده هایی مثل، من بعد از رسیدن به فلان جایگاه برای بقیه این کار رو میکنم یا بعد از رسیدن به این ثروت و موفقیت، من بخشی از سرمایه م رو صرف این خیریه میکنم و… به خدا بدیم، که تو فقط از این راه بهمون میدی پس ما هم با توجه به این چیزایی که تو مغزمون هست که باید اینطوری ازت بخوایم، درخواست میکنیم تا محکم کاری بشه و حتما بدی بهمون…یعنی مثل این میمونه که ما خودمون قبول داریم ما بچه بدی هستیم و این چیزهایی که دریافت میکنیم رو در جهت بدی استفاده میکنیم ولی الان برای اینکه اون چیز بخصوص رو داشته باشیم داریم تعهد میدیم که ما قول میدیم نصفی از اون چیزی که به ما میرسه رو هم اصلا میایم صرف کارای خوب میکنیم که خیال خدا رو راحت کنیم که فقط بهمون بده!!!
به هرحال هرچی بیشتر فکر میکنم میبینم کلا پایه و اساس ایراد داره. اون باورهایی که ما از خداوندمون ساختیم ایراد داره، اونطور که میبینیمش و باورش داریم ایراد داره… و با همه این حرف ها هم خوشحالم که تونستم این باورهای معیوبی که دارم رو پیدا کنم و هم ناراحت و متاسفم که چطور انقدر راحت همچین باورهای نامناسبی در من پرورش پیدا کردن و به اینجا رسیدن که یگانه الله و پروردگاری که به هیچ کس و هیچ چیز نیازی نداره رو اینطور ببینم؟! چطور این باورها در موردش در من بوجود اومد که ازش دور بشم و هروقت که میخوام ازش درخواستی کنم انقدر با ترس باشه و باور نداشته باشم که استجابتم میکنه که برم از همچین جمله هایی استفاده کنم که من چنین و چنان میکنم تو فقط بهم بده اون چیزی که میخوام رو…! درصورتی که اون خودش میخواد که همه چیز رو داشته باشم، همه بیشتر ها و بهترین هارو داشته باشم و غرق در ثروت و نعمت باشم و ببینَتَم بدون اینکه چیزی از من بخواد :)
اما ممنونم استاد که ذهن مارو با همچین سوال هایی به چالش میکشید و باز میکنید و به ما نشون میدید باورها و ترمز هامون رو، تا روشون کار کنیم و هر روز بهتر و بهتر بشیم و قدم های محکم تری رو در مسیر رشد فردی و شخصیتی مون برداریم. واقعا سپاسگزار خداوند هستم که مارو در مداری قرار داد که با شما همراه باشیم و ازتون یاد بگیریم و به چیزی که در اعماق وجود و روح مون هست دسترسی بیشتری پیدا کنیم تا جایی که باهاش یکی بشیم، متشکرم بخاطر وجودتون:)
سلام به استاد عزیزم من اولین کامنت رو امروز اینجا مینویسم وچون بیشتر دلم میخواد جزوه خانواده عباسمنش حساب بشم خیلی حالم خوبه کنار خداوند وشما من میخواستم دیدگاهم روبگم اینکه باور مخربی که به ذهنم رسید این بود که ما نسبت به خداوند شریک پیدا میکنیم واون شریکه خودمون هستیم میگیم تو بده تا ما به بنده هات کمک کنیم وخداوند گفته قوانین برا همه یکسان هست وعر کسی در فرکانس مناسب ثروت باشه من بهش میدم واین که من به همه ی شما نزدیکم خیلی چیزهای دیگه هم هست که ذهنم با قلمم باهم یاری نمیکنن دوستون دارم استاد
سلام وقت بخیر استاد بزرگوار
پاشنه آشیل چنین طرز فکری قطعا احساس عدم لیاقت و ارزشمندی فرد است.
چنین فردی خود را لایق رسیدن به خواسته نمیداند و باور هم ندارد که به خواسته اش خواهد رسید.
چنین فردی تنها راه رسیدن به خواسته هایش را مظلوم نمایی در پیشگاه خداوند میداند و چه بسا نگاهی انسان گونه نسبت به خداوند دارد که سعی در مظلوم نمایی برای برانگیختن احساس ترحم خداوند نسبت به خودش را دارد.
چنین فردی بر این باور است چنانچه ثروتمند شود شاید به صلاحش نباشد شاید ثروت او را از راه درست و معنوی دور کند.
سلام
این دیدگاه به این بر میگرده که ما فکر میکنیم ما روزی دهنده هستیم و خدا نیست
و زمانی که انسان بداند وهاب خداست و اگر تو چیزی رو میبخشی باید شاکر خدا باشی که این فرصت رو به تو داده که به کسی کمکی کنی و مبادا فکر کنی این کار شما بوده و وهاب خدا بوده دیگه این نوع دیدگاه به وجود نمیاد
مخلصم
باور بی لیاقتی به دلیل اینکه من لایق نیستم ویه نفر دیگه لایقه
باور نداشتن به اینکه همه چی باوره به دلیل اینکه هر کسی نون باورهای خودش رو میخوره وما نمیتونیم عوضش کنیم
باور نداشتن به قوانین ,خب خدا همه چی رو طبق قانون آفریده مگه میشه از قانون پا فراتر بزاریم وبدیم به یه نفر دیگه
شرک به خدا به دلیل اینکه خدا همه رو میبینه دیگه ,من خودم رو برتر میدونم
نداشتن عذت نفس واعتماد به خود هم میتونه یکی از دلایل باشه