چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد - صفحه 31 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
    298MB
    41 دقیقه
  • فایل صوتی چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
    39MB
    41 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

862 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجتبی محجوب گفته:
    مدت عضویت: 2226 روز

    به نام خدای مهربان سلام

    خداروشکر میکنم که میتونم زندگیم رو از هر لحظه که میخوام تغییر بدم

    بخش دوم

    وقتی که خوب دقت میکنم میبینم که دلیل تمام کارهای نیمه رها کرده من همین موضوع بوده که مغزم فقط اون یک درصد رو دیده

    ولی میخوام از این به بعد تعهد بدم که دائم حواسم به ذهنم باشه و فک نکنم که با یکبار اوضاع بد میشه

    یه با من تو بچگی تو مهمونی و تو جمع تحقیر شدم و از اون به بعد ذهنم گفت که همیشه قراره همین باشه ولی جالبه که دیگه هیچ وقت اون اتفاق نیفتاد

    من یک بار از کارخونه قبلی اومدم بیرون و چند ماه بیکار کردم خودم رو و ذهنم میگه همیشه همینه

    در صورتی که چندین بار قبلش اینکا رو کردم و چقد هم باعث رشدم شد و میگه دیگه اون اتفاق های خوب تکرار نمیشه

    من تقریبا هر روز و هر لحظه دارم با ذهنم انگار میجنگم و خب بیشتر من تسلیمم چون فک میکنم که اون درست میگه

    ولی از الان به بعد فهمیدم که اون کار شیطانه و این خاصیت ذهنه و من درک کردم که هرجا میخوام تسلیم بشم یا نا امید بشم و ادامه ندم این یعنی پیروزی شیطان و تسلیم شدن من در برابر ذهنم و پذیرفتن دعوت و وعده شیطان

    یکی از دلایلی که من کسب و کاری رو شروع نمیکنم اینه که من فک میکنم که عرضه هیچ کاری رو ندارم

    و اینکه مردم چی میگن و اینکه مردم میگن که مجبوری مگه ادا در بیاری تو کارمند زاده ای و دیگه نمیتونی کار خودت رو داشته باشی

    تصمیم من برای جلسه هشتم شنای امروز

    امروز وقتی که ساعت 2 رفتم برای کلاس شنا، میخوام قبلش این رو به خودم یادآوری کنم در اون لحظه که قرار نیست که همیشه یه اتفاق تکرار بشه ،و من با تمرین و تو دل ترس رفتن موفق بشم ، و با آرامش ، قرار نیست که اتفاقات بد بیفته ، و همیشه اواضاع رو به بهتر شدنه و حتی اگر مسئله ای هم باشه برای رشد من هست

    و این ادامه دادن من هست که موفقیت و ثروت رو به همراه داره این همون وعده خداونده که به صورت طبیعی در من قرار داده و من فک میکردم که خارج از منه

    متوجه شدم با این جلسه که موفقیت درون من هست به صورت طبیعی، و من فقط باید مسیر درست رو ادامه بدم

    وقتی که یه جایی نمیتونم از قانون استفاده کنم و حالم گرفته میشه ذهنم میگه تمومه دیگه

    یکی از علت هایی که من نا امید میشم از کار کردن روی خودم و فایل گوش دادن و کنترل ذهنم و توجه به درونم همین موضوع هست چون انگار توقع دارم که همه چیز پرفکت باشه و هیچ اشتباهی نباشه و وقتی که یه بار اشتباه میشه و یا من نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم بسیار نارحت میشم و ذهنم میگه دیگه قراره که همیشه همین باشه دقیقا مثل دیروز که میگفت قراره که توهیچ وقت یاد نگیری و دیروز من رو نا امید کرده ولی امروز که هدایت شدم به این فایل ارزشمند ایمانم قوی تر شد وانگار یه ابزار و یه صلاح کاربردی دیگه برای کنترل ذهنم به دست گرفتم

    من تا الان فک میکردم که ذهنم داره درست میگه و داره به من کمک میکنه ،ولی الان متوجه شدم که کار ذهن من اینه که من رو بترسونه و زمان هایی که میترسونه من فک میکنم که داره درست میگه و به حرفش گوش میدم و اقدام نمیکنم

    و دقیقا مثل یه فلج رفتار میکنم

    درس دیگه ای که از این فایل گرفتم اینه که بنویسم

    اگر بینویسم که مشکل چیه و چرا من نگرانم و میترسم اون وقت هست که برام روشن میشه که چرا حرکت نمیکنم

    و خب وقتی که چندین بار این کارو تکرار کنم پی به مشکل میبرم

    یه کاری رو باید انجام بدی ولی مقاومت داری

    چند وقتی میشه که طبق تجربه و کارکردن روی خودم و سعی در عمل کردن به تمرینات و خودشناسی ،به این نتیجه رسیدم که هرجا که استاد حرفی میزنه و من احساس مقاومت دارم یعنی یه ایرادی هست که باید درست کنم

    قبلا اینطور نبود ، خیلی خوب یادمه که وقتی که یه حرفی رو از استاد میشنیدم و مقاومت سنگین داشتم این احساس ها رو داشتم

    در بعضی مواقع احساس حالت تهوع شدید بهم دست میداد ،نمیدونم چرا ولی از درون احساس تهوع میکردم و یا به سرعت خوابم میگرفت ، یا اگر جاش بود دعوایی چیزی میکردم با کسی، یا افسرده میشدم و می افتادم گوشه ای، یا میرفتم قلیونی چیزی میکشیدم، یا فیلم میدیدم که از سرم بره

    و نمیدونستم که این مقاومته چون فک میکردم که استاد اشتباه میگه و من دوست داشتم که استاد اون چیزی رو بگه که تو ذهن من بود

    ولی خب ادامه دادن و گوش دادن مکرر به فایلها باعث شد مقاومت کمتر بشه و بعد تبدیل شد به درد

    یعنی یه دردی تو وجودم حس میکردم

    الان جدیدا دیگه از اون حالت تهوع ها یا درد شدید خبری نیست وقتی که یه فایلی رو میشنوم یا یه جا متوجه میشم که خلاف جهت دارم میرم ، و این رو فهمیدم و درک کردم که این یه مقاومت شدید ذهنی هست بر خلاف باورهای من که باید انقد گوش بدم و منطق بیارم و تکرار کنم تا جایگزین بشه با چیزی که شنیدم و طبق قانون هست

    الان چیزی که یادم هست در حال حاظر که مقاومت دارم و ازش هی میخوام فرار کنم و روم رو میکنم اونور که مثلا نشنیدم اینه که باورهای خوب رو در طول روز تکرار کنم ، با اینکه ساعت هشدار گذاشتم و در ساعت مقرر زنگ میخوره ولی وقتی که هشدار میده سریع قطعش میکنم انگار که یه آدم مزاحم سریش بهت زنگ زده و میخوای جوابش رو ندی، ولی اگر مدیر عامل یا مدیر کارخونه یه چیزی رو از من بخواد صد جا زنگ هشدار میزارم و وقتی که زنگ میزنه انگار که بالاترین مقام دنیا زنگ زده و باید حتما انجامش بدم اونم به بهترین نحو ممکن

    این نشون میده که من هنوز باور نکردم که باورها دارن کار میکنن و فقط فعلا دارم اداش رو در میارم که باورها دارن کار میکنن

    ولی خب همین ادامه دادن و استمرار داشتن خوبه ،چون به گذشته خودم که فک میکنم ، همین چارتا تکرار که نبود هیچ ، مخالف این موضوع هم بودم ،و خب الان خیلی تغییر کردم و این خوبه

    همین که خودم رو سرزنش نمیکنم و به قانون تکامل باور دارم و سعی میکنم که رعایتش کنم این خوبه این یعنی پیشرفت برای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    بنام خداونده بخشنده و مهربانم…

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ..

    سلام به بچه های پاک این بهشت دوستتون دارم….

    وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

    بدانید که داراییها و فرزندان وسیله آزمایش شمایند و پاداش بزرگ در نزد خداست.

    خدایا شکرت که من رو هدایت کردی به این فایل زیبا و قشنگ که هدایتی بود برای من نشانه ای بود برای من الهی شکرت رب من خدایا کمک کن که این اگاهیارو در زندگیم عملی کنم الهی شکرت رب من صد هزار بار شکرتتتت…

    استاد جان چقدر این فایل برای امروز من زیبا بود عجب هدایتی بود…

    من چهار بار دارم یه ازمون رو میدم که چهار بار رد شدم….

    و به امید الله پنج شنبه موعد ازمونم و من دوباره میخوام امتحان بدم و این چهار بار که افتادم احساسم اولش خیلی بد میشد ولی به خودم میگفنم اشکال نداره دست از تلاش نکش و من هم همچنان به لطف الله دارم ادمه میدم…

    ذهنم همین امروز قبل از اینکه این فایل رو نگاه کنم بهم میگفت حسین اگر این سری هم قبول نشی میخوای به اطرافیانت چی بگی ؟؟؟

    با خودم حرف میزدم و میگفتم حالا یه جوری میپیچونم ادمهای اطرافمو دیگه حالا یکاریش میکنم…….

    ولی نزاشتم که شروع کنه به نجواها و جلوش رو گرفتم…. و اومدم فایل رو دیدم….

    خدارو شکر برای این هدایت عالی الهی شکرررررررررر

    من هر سری که امتحانم رو رد میشدم به خانو.مم میگفتم اینقدر این ازمون رو میدم تا یک روز قبول بشم و همین کارو کردم و به امید رب پنج شنبه قبولی تو دستم ان شالله…

    و میخوام بگم که واقعااا همیجور که میگی تویه زندگیمون بگردیم خیلی چیزهارو میتونیم پیدا کنیممم و در موردش حرف بزنیمممم

    دمت گرم استاد دمت گرمممم من این سری به امید خدا با ذهنیت و افکار دیگه ای دارم میرم سر جلسه بدون استرس بدون فکر کردن به ازمونهای قبلی و بدون اینکه بخوام به نتیجه فکر کنم من باید به نحوه احسن ازمونم رو بدم نتیجش با خدا الهی صد هزار بار شکرتتت رب من …

    من بزرگ شدم و هر روز دارم بزرگتر و بزرگتر میشم با وجود شما به لطف الله نازنینم…

    با ارزوی موفقیت برای تمام ادمهای قشنگ زندگیم که شمااا و بچه های این سایت هستین…

    در پناه جانجانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید….

    با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2219 روز

    با سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    تجربه ای که به من کمک کرد با کنترل ذهنم بهتر از قبل عمل کنم در زمینه مهارت در رانندگی بود

    در شروع این تجربه تصادف کوچکی داشتم که مدتها رانندگی را کنار گذاشتم با اینکه قبل از این اتفاق مسیری رو روزانه برای انجام کارم طی میکردم

    بدنبال تضادی که برای انجام کارهام مواجه شدم واین نیاز شدید برای تجربه رانندگی وراحتی بیشتر ایجاد شد،با احساس خوبم وانگیزه واشتیاق ادامه دادم ولی باور اشتباهی که تو ذهنم بود اینکه هر از گاهی ممکنه تصادف کوچکی رخ بده وتقریبا 6 ماه یکبار این اتفاق هر چند سطحی رخ می‌داد

    تا اینکه شدیدا احساس نیاز برای تجربه رانندگی به تنهایی به شهرستان بدنبال تضادی رخ داد،

    با ترس وانگیزه فراوان حرکت کردم وباور اشتباه قبلی وترس باعث تصادف در عوارضی تهران قم شد که خانواده شدیدا نگران شدند وگفتند به تهران برگردم ومی دونستم اگر برگردم این ترس لذت تجربه رانندگی به جاهای مختلف رو از من میگیره واز خداوند کمک خواستم وبا احتیاط بیشتر وایمان بیشتر برای هدایتم حرکت کردم

    وخدا روشکر به سلامتی رسیدم وخیلی احساس خوبی رو بدنبال کنترل ذهنم وهدایت خداوند تجربه کردم

    وبارها بعد از اون تجربه به جاهای مختلف به تنهایی ویا همراه با پسرم مسافرت کردم وهمیشه قبل از حرکت، مسافرت ورانندگی ایمن رو از خدا خواستم وبه خوبی وبه راحتی انجام شده وهمیشه شکر گزار این تجربه زیبا هستم

    موردی دیگر که تغییر دیدگاهم بهم کمک کرده بهتر از قبل عمل کنم ،در مورد فرزندم واینکه اجازه میدم راحت تر از قبل تجربه آشپزی وکمک کردن در کارهای منزل وتصمیم گیری برای کارهای شخصی اش وبرنامه ریزی که دوست داره انجام بده،که این تغییرات هم به خودم کمک کرده وهم پسرم شادتر ورهاتر از قبل خواسته هاش رو مطرح میکنه وبه خواسته های من هم بیشتر توجه داره وهردو احساس خوب بیشتر وآرامش بیشتری تجربه میکنیم

    البته باور اشتباهی که در تجربه زندگی مشترک قبلی وترس هایی که ایجاد شده هنوز مقاومت زیادی برای حتی شناخت افراد با گفتگوی بیشتر

    زمانی که میخاد موضوع جدی تر بشه ایجاد کرده

    که نیاز داره بیشتر با خودم در صلح قرار بگیرم

    وتغییرات کوچکی هم ایجاد شده رو ببینم وکمالگرایی رو کنار بذارم وآرامش بیشتری بدنبال شناخت بیشتر افراد ودیدگاههای جدیدشون رو تجربه کنم

    خداوند را شاکرم بابت تداوم در این مسیر زیبا

    وعملکرد بهترم نسبت به قبل

    سلامت وشاد وسربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    سمیه حسینی گفته:
    مدت عضویت: 951 روز

    سلام خدای مهربانم سلام به استاد عزیز ودوستان گرامی

    خدایا شکرت امروز هم به مانند تمام روزهای گذشته صحیح وسلامت هستم امروز همسرم ویروس سختی گرفته بود ومن یادم اومد دفعه پیش هم ایشون بود که 5ماه پیش ویروس گرفته بود درصورتی که ویروس بگیر اعظم من بودم من بودم که همیشه مریضی سخت میگرفتم ولی الان همسرم بیمار شد ومن باخیال راحت ازش پرستاری کردم وبردمش درمانگاه اگه قبلا بود حتما دغدغه داشتم نفر بعدی منم وهمش ازش فاصله میگرفتم ولی الان با خیال راحت به زندگی زیبام ادامه میدم وهیچ نگرانی از بیمار شدن ندارم

    بچه ها امروز روز تولدم بود تولد 40سالگی به خدا که راضی بودم از خودم از زندگیم از تغییر شخصیتم

    اثلا ناراحت نشدم که به خاطر مریضی همسرم ‌کل برنامه های تولد به هم ریخت اینقدر ‌که حس رضایت درونی همه وجودم رو فراگرفته اثلا مگه بهتر از این هم میشه زیباتر از این هم میشه

    به خدا که هرلحظه آماده ام برای رفتن به سوی پروردگارم

    خدایا شکرت هرروز مرا به سوی زیبایی وثروت هدایت میکنی ولی اولویت همیشگیم اینه دستت تو دستم باشه همین…… مرسی که هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    Amir Hossein zahmatkesh گفته:
    مدت عضویت: 692 روز

    سلام به همه دوستان عزیز و یاران همیشگی

    سلام ویژه و خسته نباشید خدمت استاد عزیز و تیم خوبشون اول از همه تشکر میکنم برای تولید فایل های جدید و عالی و کاربردی

    واقعا این دوتا موضوع جدید که داخل سایت

    گذاشتین تو همین چند روز خیلی بهش فکر میکردم همین مهاجرت و فریب ذهن که اگه بیکارش بذاری بازیت میده ذهنت

    خدا حرف منو و ذهن منو خوند و شما هم برای من این مطالب رو به صورت آموزشی و آزمون تهیه کردین

    واقعا وقتی فکر میکنم روی این قضیه که چطوری ممکنه همه چی باهم هماهنگ باشه من روی این دوتا موضوع فکر کنم و دنبال جواب باشم

    از طرف دیگه دست خداوند استاد عزیز سریع فایل رو با بهترین موضوع و محتوایی با کیفیت و عالی تولید کنه

    وقتی به صحبت های شما گوش میکنم ثانیه به ثانیش نیاز به درک و فکر کردن داره

    و خصوصا از همه مهم تر عمل کردن به این موضوعات

    یک بار گوش کردن واقعا از نظر من جالب نیست

    باید چندین بار گوش کرد هر دفعه ام یک برداشت و درک و نتیجه بهتر میشه گرفت از فایل ها

    خداروشکر میکنم من عضو تازه سایت قدم هامو از کوچیک شروع کردم کم کم دارم تجربه و مهارت و خودسازی بهتری کسب میکنم از فایل های رایگان هر روز آروم تر صبور تر میشم و نتیجه های زیبا و کوچولو رو جشن میگیرم و خوشحالیش برام بی حد مرزه واقعا اون روح جسم قبلی نیستم

    تمام فایل های رایگان دانلود کردم

    هر روز باجون دل بهشون گوش میکنم و دنبال عمل کردن به درک و فهمی که از فایل گرفتم رو به جلو حرکت میکنم

    ممنون از شما استاد گل و دوستان پرانرژی و خوشبخت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    قاصدک الهی گفته:
    مدت عضویت: 2801 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عباس منش عزیزم

    خیلی ممنون بابت این فایل که واقعا چیزایی که گفتین رو زندگی کردم حالا میخوام به ترتیب تجربیاتم رو بگم

    ️کارهایی بارها جواب مثبت گرفته بودم یا حداقل منفی ام نگرفته بودم ولی شده بود که یکبار یا دوبار تو همون کار به مشکل خوردم و کلا دیگه سراغش نرفتم واونو کنار گذاشتم

    مثل باشگاه رفتن من تو یه ورزشی آسیب بدی دیدم و همون شدکه دیگه اخرین باری بود که رفتم باشگاه چون میگفتم دیگه برم بازم ممکنه اتفاق بدی بیوفته درحالی که من بارها باشگاه رفته بودم و تنها این اولین باری بود که آسیب دیده بودم وذهنم مانع ادامه رفتم به باشگاه شدمنی که دوست داشتم هیکلم خوبتر بشه همش حسم به خودم بدتررشد .

    یا زمانی که به جهت گشتن و خرید بیرون میرفتیم و چیزایی که دوست نداشتم برام رخ داد ولی چیزی نبود که بشه کلا کنارش گذاشت ومن همش بافتار ذهنی و ترس میرفتم بیرون و ازاون دست اتفاق یا شکل دیگه برام رخ می‌داد و من هرگز ترس بیشتر و اعتماد بهدنفسم کمتر میشد بدون اینکه بدونم تا جایی که انزوا رو ترجیح میدادم و تنها تر شدم درصورتی که بارهابیردن رفته بودم درسته اون اتفاق خوبه برام نیوفتاده بود ولی بدم نیوفتاده بود ولی ذهنم فقط همون ناخواسته رو بزرگ کرده و یادش بود .

    یا وارد محیط جدید شدن هم همینطور

    توی درس وامتحانم همینطور که من بارها یه درسو خوب نمره می‌آوردم ولی حالا اونویباری که نمرم کمتررشد من خیلی اعتماد به نفسمو ازدست دادم و با فشار ذهنی زیاد حتی با این فکر که اون قبلیا شانسی بوده وارد امتحان میشدم نتیجه این شد که من خوب درس نمیخوندم ودیگه انگیزه نداشتم و نمرمم بالا نمی‌رفت اون نمره دلخواه رو نگرفتم یا اگه نمرم از حدانتظارم بهتر میشد من دیگه حس خوشحالی و شکر نداشتم فکر میکردم خدا خواسته شانس آوردم.

    ️ کارها واتفاقاتی که از همون بار اول شرایط بد پیش رفت ومن یا اون کارو کلا کنار گذاشتم یا با فشار منفی ذهنی انجامش دادم یا ازش درس گرفتم و با تغییر وتلاش واردش شدم که هرکدوم نتایج خودشو داشت

    مثلا در مورد کنار گذاشتن بخوان بگم من به یه رشته ورزشی خیلی علاقه داشتم وقتی رفتم مربی دیگه از باشگاه رفت و جایگزینی نبود من باشگاه عوض کردم ولی ازهمون اول وسطای کلاس مربی خیلی غیبت داشت ولی با همین اوضاع من داشتم خوب پیش میرفتم تا اینکه مربی کلا اواسط کلاس گذاشت رفت و این خیلی اوضاع بدی بود تا مربی دیگه جایگزین بشه ما با نوع تمرینهای ایشون عادت کنیم تا اینکه این مربی مثل قبلی گذاشت و رفت و سر همین موضوع من فکر میکردم تو ورزش شانس ندارم و نمیشه و نمیتونم به جایی برسم و این شد که کلا قید این رشته ورزشی رو زدم .

    یا مثال دیگه از همون اول من اون توجهی که از پارتنرم ندیدم اون جذابیت و توجهی که میخواستم تجربه کنم نکردم و ازاونجایی که الگوهای خوبی هم نداشتم فشارهای ذهنی همش برعلیه من بود با وجود اینکه میخواستم شرایطم تغییر کنه ولی با وجود فشارهای ذهنی و ترس و نگرانی و حس بی لیاقتی به من حاکم شد طوری که واقعا حس طرد شدن داشتم واز جنس مخالف فراری و باورنمیکردم که بشه و عشق فقط یه خواسته وحسرت برام میمونه وبا این فکر حاضر بودم هرکاری کنم به خواستم برسم ولی خودن نمیدونستم مشکل از نوع نگاه خودمه .

    یا توی یه سری درسا بوده که من نمره خوبی نگرفته بودم ولی با درس گرفتن ازاون تجربه و تغییر روندم و امید نتیجه خوبی گرفتم .

    خلاصه که من متوجه شدم چ جاهایی با ناامیدی وترس کاری کردم که اگه نگاه مثبت داشتم اونقدر اذیت نمی‌شدم و نتایج زیادخوبی داشتم و این کانون توجه چه نتایجی رو که نخواهد شد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    لیلا هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2167 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی مهربان

    ی مثال میخام از فریبهای ذهن خودم بزنم ک همیشه بارها و بارها تکرار شده و میشه ولی ی بار ک باز این نجواها خاست شروع بشه، مچشو گرفتم و نزاشتم دیگه ازارم بده

    اینکه همیشه وقتی خودم یا همسرم یا بچه هام آزمایشی باید انجام بدن، مثلا دکتر میرن و دکتر برای چکاب یا. . . ی آزمایش مینویسه.

    از زمانی ک من یادم میاد من وفتی صحبت آزمایش دادن و گرفتن جواب آزمایش میشه، ذهن من مدام فکرای منفی میکنه ک اگر چیز بدی تو ازمایش بود چیکار کنم؟ اگر مشکلی باشه چی؟ اگر. . . . ؟؟؟؟؟

    و خداروصدهزار مرتبه شکر تا الان یک مورد هم نبوده ک جوابهای ازمایش خوب نباشه.

    خداردصدهزاررر مرتبه شکر

    ولی

    چرا همیشه ولی پای ازمایش ها و جوابش میومد ذهن من شروع میکرد؟؟

    چون اصلا بلد نبودم کنترلش کنم ذهنمو و تا چندد روز تا جواب ازماش برسه، اذیت میکردم خودمو

    تا اینکه باز اخر ک صحبت دکتر و ازمایش شد، ب خودم گفتم: وایسا ببینم ، مگه تا الان تو خاطره بد داشتی؟ یا چند بار شده ک ازمایش دادین و بعد خودت دبدی ک همه چی خوب بوده. نرمال بوده.

    پس چرا انقدر هربار اذیت میکنی خودتو؟؟

    بعد ب خودم گفتم: اگر اینبار هم مثل قبلنا جواب ازمایش خوب بود چی؟؟

    اگر مثل قبل با داروی ساده درمان شد چی؟ و . . ‌ ‌ . . . ‌

    ی کتابی خوندم در مورد روش کار ذهن ک خییلی بهم کمک کرد و دیگه با ذهنم نمیجنگم

    البته سعی میکنم

    خیلی بهتر شدم از قبل

    چون ساز وکار ذهن رو فهمیدم.

    و با ی مثال شروع کرد و گفت: همونطور ک وظیفه ی کبد اینه ک آنزیم ترشح کنه و یا همونطور معده وظیفهش اینه ک غذرو تجزیه کنه و خوردشون کنه و بفرسته ب سمت روده و . . . .

    “” وظیفه ی ذهن هم اینه ک فکر تولید کنه””

    وظیفه شه . کارشه.

    این جمله خییلی منو اروم کرد ک دیگه کمتر بجنگم باهاش

    و گفت ک فکرها میان تو ذهن و باید یاد بگیری ک اگر حالتو بد میکنه، جاخالی بدی تا رد بشه

    اینجوری فکر، میاد و میره

    اگر ک تو یاد بگیری جاخالی بدی؛ توجه نکنی بهش و بهش قدرت ندی.

    ممنونم بخاطر این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    Maryam.saraf گفته:
    مدت عضویت: 2625 روز

    سلام از روز بیست ویکم تعهد

    استاد جونم سلام

    واقعا این مساله برای من بارها رقم خورده

    همیشه فکر میکردم بخاطر شخصیت منه که بیشتر درگیر همچین موضوعی میشم

    الان میبینم نه همه ما همینطوری هستیم

    استاد بارها وبارها این اتفاق برامون افتاده و یه جوری میشینیم پیش داوری میکنیم که نه دیگه من میدونم این قضیه همیشه همینطوریه

    این که دیگه درست نمیشه

    واز این دست موارد که حد نداره

    من از وقتی روی خودم کار میکنم بخصوص از وقتی قدم را کار میکنم و بارها گفتین اگر باور کردین راهی هست یا مدل دیگه ای میشه حتما بهتون گفته میشه اما اگر باور کردین نه دیگه راهی نداره شرایط همینطوری میمونه

    اینم همینه

    یا باید باورکنیم که خب حالا یه بار بوده

    اصلا ده بار بوده که موفق نشدم یا شکست بوده یا هرچی

    اما اگر یه نفر تونسته یا اگر خودم یه بار تونستم به درستی انجامش بدم پس بازم میشه

    من مثلا چندبار رژیم گرفته بودم موفق نمیشدم و رها میکردم

    بعد به حدی بود که اگه کسی اسم رژیم رو‌میاورد من میگفتم مگه میشه رژیم گرفت اخه؟

    الان نزدیک دوماهه رژیمم و شده و لاغر شدم و دارم کیفشو میبرم

    همش به تغییر نگاه وباور پذیری شدن ونشدنش بود

    ومثال های متعدد دیگه

    خلاصه وقتی همه چیز باوره وقدرت ذهنه

    وقتی همه چیز میتونه امکان پذیر باشه

    حیفه که ما اسیر این ذهن بشیم و استپ کنیم و یه عالمه حس خوب رو از خودمون بگیریم

    یه عالمه تجربه های ناب

    یه عالمه درخواست های جدید

    استادعاشقتونم‌ممنون از فایلای بی نظیرتون️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 715 روز

    سلام به همه ی دوستای توحیدی

    سلام به استاد عزیز

    ومریم جان دوست داشتنی

    استاد امروز از صبح که بیدار شدم ذهنم بدون هیچ دلیلی داشت هی حس بد بهم منتقل می‌کرد هی داشت نجواهای منفی شو سرتاسروجودم اکو میکرد

    ومن تمام قوامو بکار بستم که کنترلش کنم

    سایت رو باز کردم وخودم رو با فایل ها به رگبار بستم کمی آروم شدم ویهو چشمم افتاد به این فایل که جدیده.

    خوشحال شدم و بازش کردم چقدر جالب بود

    چقدر آگاهی هاش به دلم نشست

    خیلی ساده و روان داشت به نجواهای منفی ذهن من می‌گفت لطفاً ساکت باشید

    انگار هرحرف شما جواب یک پژواک ذهنم بود

    من ایستادم واین جدال سخت رو تماشا کردم

    شما حرف می‌زدی و ذهنم جوابتان رو میداد

    گفتید هرتجربه جدید قرار نیست مثل قبلی باشه اینبار شما آگاهی تون بیشتره ومدارتون قطعا فرق کرده

    ذهن چموشم گفت این برای بقیه س تو رو چه به این حرفها تو هیشکاری نکردی که بخوای آگاهی هات رو تغییر بدی اصلا تو الان چه تعبیری کردی؟

    شما گفتید همینکه احساستون نسبت به اون موقعیت الان بهتره یعنی در فرکانس و مدار بهتری هستید .

    مغزم نجواکرد ازکجامعلوم که بازهم همون اتفاقات قبل تکرار نشد اصلا چه تضمینی هست یک دلیل قانع کننده بیار

    وووووو….

    و من فقط ایستاده نگاه کردم

    حرفها تمام شد مغزم به نفس نفس افتاد وانگاری از تقلا دست کشید

    من اینبار هیشکاری نکردم بهش نگاه کردم و گذاشتم حرفهایش را تمام کند

    آنوقت گفتم درسته که هنوز انقدر قوی نشدم که بتونم لهت کنم ولی میخواستم بهت بگم هرچی هم که بگی هرچقدرم دلیل بیاری من اینبار دیگهاون آدم سابق نیستم درسته. الان نمیتونم اقدام عملی کنم ولی من

    می‌خوام بازهم به حرفهای استاد گوش بدم می‌خوام باز هم ادامه بدم می‌دونم که شرایط رو به بهبودی می‌ره

    اصلا همین که من حالا دربرابر نجواهای به نقطه ی خنثی رسیده ام خودش یک هیچ به نفع من پیش رفته ….

    ومن بازهم ادامه میدم

    استاد من بازهم ادامه میدم این بار نمیخوام عجولانه تصمیم بگیرم نمیخوام بایکی دوساعت حس خوب اقدامات بزرگ رو شروع کنم من اینبار تصمیم گرفته ام که با طرف بزرگتری به سمت خواسته هام برم .

    به امید روزهای طلایی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    فرزاد بازیار گفته:
    مدت عضویت: 1095 روز

    سلام خدمت همه عزیزان من حالا که پدر شدم میخواستم راجع به ترس و نگرانی پدر و مادرها صحبت کنم اینکه قرار نیست همون اتفاقی که واسه اونا افتاده واسه فرزندانم تکرار بشه چون هر چی از فرار کنی بیشتر به سمت میاد و اینکه ما خیلی نگران بام که آینده اونا شبیه ما میشه یا نمیشه اصلا چیزی رو عوض نمیکنه به نفع ما شاید بدتر هم بشه اینو به خودم میگم که لزوما قرار نیست همون اتفاقی واسه ‍‌من افتاده واسه فرزندانم بیوفته…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: