مصاحبه با استاد | نحوه برخورد با تهمت - قسمت 2 - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/01/abasmanesh-1.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2025-01-19 00:48:502025-01-19 00:57:15مصاحبه با استاد | نحوه برخورد با تهمت – قسمت 2شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
قبل ا زهرچیزی بینهایت ازتون سپاسگزارم استادکه بهم یادآوری کردیدکه، تهمت وغیبت چه حکمی دارددرقرآن که برام خیلی خیلی باارزش بود،سپاسگزارم
اماچندتا موضوع درسی برای یادآوری خودم؛ بنده ازبچگی ازتهمت وغیبت ومسخره کردن بدم میامدامایکبارفریب شیطان ذهنم روخوردم ودرمکرونیرنگش قرارگرفتم وچنان پس گردنی ای ازخداوندخوردم که البته نوش جانم/خخخ/ ازآن به بعدخداراشکرتمام سعیمومیکنم درجمع باکسی که غیبت میکنه نباشم واینم بگم بنده خداروشکرفقط رواهدافم تمرکزمیکنم همین…
امامهمترین موضوعی که به خودم میخواستم اینجایادآوربشم اون هم این بودکه من هیچ دوست صمیمی ای ندارم وتنهادوست صمیمی ام خودم هستم وخدای خودم البته این دوستی ازبچگی دروجودم هست امادرکل هیچ دوست صمیمی نداشتم وندارم حتی دراین 3سالی که اومدم گیلان نداشتم وندارم اصلاهم برام مهم نیست مردم درموردم چی فکری میکنندچون ایمان دارم فردهم فرکانسم پیدا خواهدشدوفقط رواهدافم متمرکزهستم همین ودنبال دوستی نیستم وخداوندهمیشه افرادمربوط به هدفهام روجلوی راحم قرارداده ومیده مثل:استادعباس منش عزیزم،و الانی که عشقم وپسرم ودخترم وخواهرزنم پیشم هستند این هابی نهایت منوشادمیکنه ولذتبخش هست …
دوست داشتم اینجابگم بزرگترین سپاسگزاری من ازخدام اینه که هرگزنه توجه کردم به افرادی که تهمت میزنند وحتی هر کسی که بهم تهمت زده یاتهدیدکرده یامیزنه، روبهش حتی فکرهم نمیکنم واینهاعامل موفقیتم بوده وهست …
وخیلی لذت بردم که اون عزیزی که توانتخابات وزیردفاع آمریکااون حرف بی نظیر،روزده وگفته خودمون آیااوکی هستیم؟وجوابش نه بوده، واین برام خیلی تحسین برانگیزهست…
(واینجادبودکه یادامیرالمومنین افتادم، که میگفتند:آنچه برای خودمیپسندیدبرای دیگران هم بپسندیدوآنچه برای خودنمیپسندیدبرای دیگران هم نپسندید…
یابغول شاعری که میگه:آن بدکه بخودنمیپسندی بامن مکن ای برادرمن#گر،مادرخود،دوست داری دشنام نده به مادرمن… )
واینهادرسهایی بودکه بعدازاین فایل بی نظیراستاد،میخواستم برای ذهن فراموشگرخودم یادآوری کنم.خدایاسپاسگزارم بابت اینکه هرلحظه حواست بهمون هست وهرلحظه آگاه واگاهترمون میکنید نصبت به واقعیات جهانت،سپاسگزارم
دوستون دارم وازخالق یکتا براتون:سلامتی/شادی/خوشبختی/ثروتمندی وسعادتمندی دردنیاوآخرت روخواستارم..یاحق///
به نام خدای مهربان
وقتی این فایل استاد رو گوش میدادم یاد کتاب چهار میثاق افتادم
کتاب چهار میثاق ، اثر دون میگوئل ، چهار عمل رو پایه ی خوشبختی و بهبود شخصیت بیان میکند
1 با کلام خود گناه نکنید … وقتی مفهموم کانون توجه و ورودی های و فرکانس هارو بهتر درک کردم تازه متوجه شدم ک در واقع این کلام هست ک فرکانس تولید میکنه ، حالا از طریق شنیدن و گفتن و خواندن و نوشتن ،،، توی کتاب میگه کلام تونو کنترل کنید و با کلام تون به کسی آسیب نزنید
میثاق 2. هیچ چیز را به خود نگیرید … همون صحبتی ک استاد توضیح داد و تو قرآن اومده ک اگ تهمتی زدن بهتون یا مسخره کردن یا توهین کردن به خودت نگیر
میثاق3 تصورات باطل نکنید… اینم همون موضوعی ک گفته شد ک درمورد دیگران قضاوت نکنید و هیچ ذهنیت منفی درمورد کسی یا موقعیتی یا هرچی نداشته باشید ، یا حتی درمورد اتفاقات آینده خودمون هم تصورات باطل نکنیم
میثاق 4 همیشه بیشترین تلاش تونو بکنید … اینم بحث عمل کردن به قانون و تقوا پیشه کردنه از نظر من ک ذهن مونو کنترل کنیم و کانون توجه مونو آگاهانه جهت دهی کنیم
سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل فوق العاده
به نام خدایی که مرا انسان آفرید،سلام بر استاد عباسمنش،عارف واقعی یک خداشناس نیست،
بلکه یک عاشق است.
عاشق دلباخته ای که به همه_هستی عشق می ورزد.
عشق عبادت اوست.
عشق نیایش اوست.
فقط از راه عشق می توان با هستی ارتباط برقرار کرد، با آن گفتگو کرد.
یگانه چیز لازم، یک عشق بازی پرشور، یک عشق بازی دیوانه کننده است. مردمی که احساس بی حوصلگی و خستگی می کنند در دنیای منطق زندگی می کنند.
منطق خسته کننده است.
اما عشق چنین نیست.
عشق پیوسته ما را شگفت زده می کند. عشق، بهت و حیرت مارا همواره زنده نگاه می دارد.
شعر، رقص و جشن شادی ما را تغذیه می کند.
و گرنه زیباییهای وجود ما از گرسنگی خواهند مرد.
از منطق روی برگردان،
و همیشه عشق را برگزین!
شادباش تانفس ناپدیدگردد.
شادباش تادیگر جاه طلب نباشی.
شادباش تادیگر حسودنباشی.
نفس فقط درناشادمانی و بدبختی زنده میماند نفس فقط درجهنم میماند شادباش تانفس حل شود.
زندگی بازی خورشید و سایه است.
بازی امید و ناامیدی
بازی شادی و غم
بازی حیات و مرگ است …
پس هستی وجهی دو گانه دارد. تنشی میان دو قطب…
دانستن این نکته، فهم آن، تجربه اش،
به معنای دقیق کلمه:
رفتن به فراسوی همه چیز است.
عشق دستاورد واقعی ست …
کلید این دستاورد حالت شاهد بودن است.
به کننده کار بدرود بگو …
در حالت شهود و مشاهده زندگی کن.
این نمایش را تماشا کن.
در آن غرق نشو
در عوض در مشاهده غرق شو …
آنگاه شادی و غم
تولد و مرگ
فقط یک بازی می شوند.
آنها تو را متأثر نمی کنند.
آنها نمی توانند تو را متأثر کنند.
همه ى خطاها و همه ى غفلت ها، حاصل هم ذات پنداری اند .
بنام پرودگار یکتا و بی همتا
سلام به استاد عباسمنش عزیز
سلام به بانو شایسته
و سلام به دوستان همراه
ممنونم از استاد که چقدر عالی مفاهیم قرآنی رو برامون باز میکنن و اصل رو برامون توضیح میدن
اینکه اصلا به تهمت و غیبت توجه نکینیم، چه این تهمت یا غیبت در رابطه با ما باشه و چه در مورد شخص دیگری
و چه آیه عالی که خداوند میفرماید آن چه شما فکر میکنید برای شما شر است در حالیکه شر نیست بلکه برای شما خیر است، (در صورتیکه به آن توجه نکنیم و با کانون توجه مون به اون قدرت ندیم)
بهترین کار برای ما اینه که از تهمت و غیبت دوری کنیم و در جائیکه غیبت و تهمت هست نباشیم و نشنویم، چون ذهنمون رو بیمار میکنه و تحت تاثیر اون غیبتها و تهمتها قرار میگیریم.
در انتخاب دوست صمیمی دقت کنیم از آدمهای نامناسب دوری کنیم تا آدمهای درست وارد زندگی ما بشوند.
اگه کار ناشایست کسی رو دیدیم، نادیده بگیریم و بهش توجه نکنیم و به کسی بازگو نکنیم .
به زنجیره غیبت و تهمت کمک نکنیم و بلکه قطع کننده این گناه بزرگ باشیم.
کسی رو قضاوت نکنیم، بحث نکنیم، محکوم نکنیم، تجسس در زندگی دیگران نکنیم، هواسمون باشه به چی توجه می کنیم.
اگه راجع به چیزی علم نداریم دربارش صحبت نکنیم.
اگه دنبال اهداف خودمون باشیم فرصت نمیکنیم در زندگی دیگران سرک بکشیم،
پس بهتره سرمون تو کار خودمون باشه و به برنامه ها و اهداف خودمون توجه کنیم و تمرکز کنیم.
خداوند رو شکر میکنم که در این مسیر الهی قرار گرفتم
خدایا تنها و تنها از تو یاری میجویم
الهی شکرت
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون خدای خودم هستم که من را به این فایل هدایت کرد
خوشحال هستم که در مسیری قرار گرفته ام که خودم خالق شرایط زندگی خودم هستم
خودم می توانم با افکار و باورهای خودم زندگی خوب و سراسر با حال خوب را برای خودم بسازم
می دانم که هر جور فکر کنم و ببینم بی شک جهان هم همان گونه با من رفتار خواهد کرد
پس چه بهتر که روی خودم کار کنم
کاری به حرف و صحبت های دیگران نداشته باشم
همیشه دنبال آن باشم که حال خوب من در بالاترین جایگاه است
خوشحال هستم که خدای مهربان همیشه من را هدایت می کند
حال با این همه نعمت و فراوانی و هدایت و داشتن حال خوب چه لزوم دارد که من بخواهم نگران حرف های دیگران باشم
من درگیر حرف هایی باشم که در پشت سر من زده می شود
این فایل یک درس عالی دیگری هم برای من داشت
همیشه برای خودم ارزش قایل باشم و در کنار این ارزش قایل بودن بهترین را برای خودم بخواهم
بهترین را برای خودم گزینش کنم
این سبب می شود که همیشه من در حال خوب پایدار بمانم و در نهایت آرامش و خوشبختی برای من خواهد بود
واقعا این فایل برای من ارزشمند و عالی بود
ممنونم از استاد عزیز
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
همه چیز “دنیا” فانی است
هر قدر هم بگردی
“تکیه گاهی” محکمتر از
خدا نخواهی یافت
“کلید خانه” دلت را به
دست او بده و دلت را
به “حضورش” قُرص کن….
سلامی با تمام عشقم و حال و احساس عالی ام محضر استاد گرانقدرم ومریم بانوی عزیزم
و همه دوستانم در اولین روز زیبای بهمن ماه
خدایاشکرت بابت دیدن دوباره طلوع زیبایت ،روی ماه مصطفی جانم و دیدن زیبایی های اعجابانگیز ات ،گلهای رنگارنگ حیاط که بوو عطرشان وجودم را از عشقت ،عطرآگین می کنند و به هر جا می نگرم قدرت و عظمتت را می بینم الهی شکرت.
امروز سپاسگذاری کنیم از خدا تا حالمان عالی شود…
وقتی حالمان عالی شود،احساس خوب و ارتعاش خوب به هستی میفرستیم
وقتی ارتعاش خوب به هستی میفرستیم ،،همسو و هماهنگ با آن میشویم
وقتی با خلقت هستی هماهنگ میشویم،موتور خلقت روشن می شود تا ما را در
مسیر آرزوهایمان بگذارد…
خدا شکرت برای بودنت…
خدا شکرت برای برکات و نعمت هایت…
خدا شکرت کہ همیشه حواست به من هست…
خدا شکرت که زندگی رو بهم هدیه دادی…
خدا شکرت برای رابطه های قشنگی که دارم…
خدا شکرت برای کار و درآمد.مان
خدا…
شکرت، شکرت، شکرت…
شکرت برای شنیدن این آگاهی های ناب و آگاهانه زندگی کردن در پرتو الهی شان که چقدر زندگی مان را بهبود اساسی بخشیده است و درون مان را به آرامش وصف ناپذیری دعوت کرده است .
چقدر باشکوه است که آرام آرام آموختم و از هر قضاوت کردن و غیبت کردنی دور و دورتر شدم و خودم را در مسیری دیدم که چقدر می توان در پرتو آگاهی هایش زیبا اندیشید و زیبا زندگی کرد ،سبکبال بود و تمام تمرکزت برود برای رشدوپیشرفت هایت
و من هر روز سعی کردم ذهن و قلبم را باز و پاک نگه دارم به ویژه که چقدر شنیدن معنای قرآن از زبان شیوا ،رسا و بی نهایت تاثیر گذار شما استاد عزیز از ابتدا در فایل ها و دوره های عالی تان
بر روح و روانم و بازتاب آن بر روند روبه رشددرونم و مشخصا زندگیم بی نظیر بود و نتایج عالی آنها به مراتب داشت رقم می خورد ،
اینکه از هر فردی که برای ترک دیوار هم حرف درست می کرد و مدام در حال غیبت و…بود کاملا دور شدم و دقیقا حدود دو سال و با شروع قدم در این مسیر جادویی .
من در چکاب فرکانسی هم نوشته بودم دوست صمیمی ندارم و عزیزدلم مصطفی دوست ویارمن است و چه کسی عالی تر از شخصی که خداوند کنارم قرار داده بود و با توجه به نیش و کنایه های خانواده ام او وفادار ،صادق و بدون توجه به حرف شان روز به روز رابطه مان به لطف خداوند عالی و عالی تر شد و من الان انگار هیچ فامیل و دوست و آشنایی ندارم و چه دوستانی عالی تر از شما با تجارب صادقانه تان و رشدوپیشرفت هایتان و افتخار بهتون و عشق بهتون و
استاد گرانقدرم ومریم بانوی نازنینم و دو همکار نازنین شان که برای ما در این سایت طلایی سنگ تمام می گذارند تا این طور از اگاهی های ناب
بهره مند شده و در پیشگاه خداوند با رعایت قوانین الهی کارنامه ای درخشان داشته و بهشت را در دنیا و آخرت تجربه کنیم،
و چقدر این آیه( وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ)
نیازِ هر روز تکرار آن به خودم است که خداوند کنار من است و پس باید حواسم بیشتر باشد چه می گویم و چه عملی انجام می دهم و چقدر یادآوری آن کمک بسزایی به من کرده است به ویژه اینکه نوشتنِ هرروزِ خدایا به راه راست هدایتم کن و واقعا هر روز که می نویسم و در حین انجام کارها به دفعات تکرار می کنم، چقدر آرامش می گیرم و درصد اشتباهاتم در رفتار،گفتار و عملکردم کمتر می شود و تمرکزم روی بهبودیم بیشتر می شود.
من به والیبال علاقه که چه عرض کنم ،عاشق والیبال هستم و تا پارسال هم ادامه دادم و تنها بازیکنی بودم که بین چندین نفر برای مسابقات منطقه به لطف خداوند انتخاب شدم اما در حین رفت و آمدم و تمرینات آماده سازی برای مسابقات رفتارهایی را از بازیکنان و کادر فنی شاهد بودم که با روحیات من سازگار نبود از غیبت و قضاوت تا مسائل دیگر و ذهنم هنگ کرده بود و من صحبتی نمی کردم اما روحم داشت آزار می دید و با مصطفی جان صحبت کردم و بهم گفتند عزیزم انتخاب با خودته اما تو دیگر با این جو سازگار نیستی و حالت بد می شود و اتفاق جالبی که افتاد و نشانه از طرف خداوند بود، بدنم به طرز عجیبی حس بلند شدن نداشت و انرژیم تحلیل رفته بود چون من اسم والیبال که می اومد انرژیم صدها برابر می شد اما یهو این نشانه…
و باور بفرمایید فردا به مسئول باشگاه پیام دادم که من نیستم و چقدر تماس و پیام و کلا انصراف دادم .
می خوام عرض کنم خدمت با سعادت شما عزیزانم که این مسیر آنقدر انرژیش بالاست که حتی کنار شخصی هم که قرار می گیریم انگار احساس می کنیم که انرژیش مثبته یا منفی و من خداشاهده این رو تجربه کردم در خیاطی یکی از دوستانِ والیبالی ام البته که با رفتن من از باشگاه او هم بیرون آمده و برای خودش مغازه خیاطی زد و می گفت بعد از رفتنت باشگاه بی روح شد و صفایی نداشت ،خلاصه یه روز که برای پرو کردن مانتوم رفته بودم ،کنار یکی از مشتریانش که نشسته بودم و منتظر ، آنقدر انرژی اون مشتری منفی بود که مغزم error داد و بعد رفتاری که با دوستم داشت اینو برام ثابت کرد ،آلله اکبر….
می بینید استاد جان چه شاگردانی رو دارید تربیت می کنید همه باصفا و لوتی و لبریز از انرژی مثبت مگر می شود جور دیگر زندگی کرد ،والا خداوند هم اجازه نمی دهد،
بچسبیم به همین مسیر و فقط زندگی کنیم و از هرلحظه اش لذّت ببریم و خداوند هم همیشه پشت و پناهمون هست و او مارا از هر گزندی مصون می دارد منتها باید در هر شرایطی شاخک هایمان تیز باشد و سربلند بیرون بیاییم و مثل من حتی از والیبال باشگاهی که زمانی عشقم بود جدا شوم و هر وقت هم که شرایطش پیش بیاد با مصطفی دوتایی والیبال ساحلی و تماااااام و از اولش شادی و لذّت تا آخرش ، بخدا.
عیارمون خیلی بالاست قدرو ارزش مان در این مسیر با هیچ مترو معیار و مبلغی قابل قیاس نیست ما خدایی را شناختیم که دورمان کرد از هر قضاوتی،غیبت و کنترل کردن های آسیب زا و خانمان سوزی
با این فرموده هایش در قرآن و از زبان شیوای استاد ارزشمندمان، آخ بخدا دوساله نفس راحت می کِشم دارم زندگی رو بهمعنای واقعی زندگی می کنم همین که آرامش دارم ،احساسم عالیست و ایمانم قوی و همه چیز را به خداوند سپرده ام و تنها با هدایت ها و الهاماتش در صحنه زیبای زندگی که به من عطا کرده ، سعی کرده ام نقش خود را به درستی و آگاهانه به نمایش بگذارم .
چقدر اعجاب انگیز که خداوند حدو مرزها و اصول را در قرآن برایمان متذکّر شده و امروز در زمان مناسب توسط بنده پاک و توحیدیش به قلب مان جاری نموده است تا با تطمئن القلوب به پیش برویم و در تمام جنبه های زیبای زندگی در درگاهش خوش بدرخشیم .
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید عزیزانم .
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام 15
سوره لقمان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
الم ﴿1﴾الف لام میم (1)
تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ ﴿2﴾
این است آیات کتاب حکمت آموز (2)
هُدًى وَرَحْمَهً لِلْمُحْسِنِینَ ﴿3﴾
[که] براى نیکوکاران رهنمود و رحمتى است (3)
الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ ﴿4﴾
[همان] کسانى که نماز برپا مى دارند و زکات مى دهند و [هم] ایشانند که به آخرت یقین دارند (4)
أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(5)
آنانند که از جانب پروردگارشان از هدایت برخوردارند و ایشانند که رستگارانند (5)
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ ﴿6﴾
و برخى از مردم کسانى اند که سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بى[هیچ] دانشى از راه خدا گمراه کنند و [راه خدا] را به ریشخند گیرند براى آنان عذابى خوارکننده خواهد بود (6)
خدایا شکرت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم
همواره بر اصل تمرکز کنم.
همان آگاهی که چندین روزه داره با صدای بلند به من گفته میشود. استمرار در مسیر توحید و متعهد ماندن به مسیر الهی
خدا یا شکرررررررررت تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.
طبق قانون جهان به هر چیزی توجه کنیم از همان جنس بیشتر وارد زندگی ام میشود.
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم از خداوند و قلب سلیم شما
استاد من قبل از آشنایی باشما ذهنم خراب شده بود
و خداوند منت گذاشت و منو به مسیر درست و مستقیم هدایت کرد
استاد خیلی چیزها از درونم سنگینی میکنه
دو روزه که نتونستم کامنت این جلسه رو بنویسم
همش کج فهمم انگار نمیدونم از کجا شروع کنم و چی ها رو باید بنویسو بلکه این ذهن چموش آرام بگیره چون من همه چیز را در گذشته جا گذاشته ام و به مسیر درست روی آورده ام
ولی خب هنوز پاکسازی عمیقی انگار صورت نگرفته که اینگونه بر من سنگینی میکند
آره استاد من اول اینکه مسئولیت تمام اتفاقات زندگی ام را با تمام وجودم میپذیرم که خودم خالق تمام اتفاقات بوده ام
دوم اینکه تا قبل از 19سالگی که با باورهای غلط مذهبی بزرگ شدم و بعد از اون
که وارد یک زندگی مشترک شدم
همون روز روز اول من ذهنم خراب شد
چون تا وارد شدم بهم گفتن تو باید همسرت را تغییر بدهی
چون من آدم مذهبی بودم و همسرم کارهایی خلاف باورهای مذهبی من و خانواده ام انجام میداد ( استفاده مشروب )
و روز اولی که وارد خانواده جدید شدم
من خودم را فراموش کردم و بهم گفته شد که تو مسئول همسرت هستی
و شرک باز هم وجودم را فرا گرفت
قدرت دادن به همسرم توسط خانواده اش
همه ازش حساب میبردند و به این باور رسیده بودند که وقتی مستی میکند زندگی را برایمان جهنم میکند و دقیقا همان هم میشد
در صورتی که به من احترام میگذاشت و واقعاً ما هم دیگه رو دوست داشتیم
ولی این اجازه داده نمیشد که ما خوش باشیم
چون من اومده بودم که ناجی بقیه باشم
پدر مادر خواهر و برادر
باید من کنترل کننده همسرم میبودم که مبادا از گل نازکتر به کسی بگوید
درصورتی که هر کسی جواب فرکانس های خودشو میگرفت
ولی قانون را نمیدانستم و شدم قربانی داستان
و زندگی را زهر کردن به کام خودم
و دنبال مقصر گشتن
و دنبال تایید گرفتن از بقیه
دنبال کننده غیبت ها و تهمت های بقیه
هر روز ناراحتی با همسرم چرا به اون اینو گفتی
چرا به این آدم اونجوری حرف زدی
و هر چی هم میگفت به تو چه منو و تو که با هم مشکلی نداریم
اونا خودشون باعث این آزار و اذیت ها میشن
کاری با من نداشته باشن
دخالت نکنن
تا منم کاری باهاشون نداشته باشم
ولی کو گوش شنوا
من درمانده بودم
میخواستم خانوادش رو حفظ کنم چون پر از شرک بودم و ترس از قضاوت و حرف دیگران داشتم
و نمیخواستم خانواده ام چیزی بفهمند
خانواده هم وابسته به همسرم بودند چون تو زمین پدرش کار میکرد و خوب پول میساخت و خرج خانواده اش را هم میداد .
و اونا میخواستن همسرم گوش به حرفشان باشد و پول هم دریافت کنند
همسرم هم میگفت هر چی من میگم همه باید چشم بگویند
یه چیز متضاد هم
منم این وسط قربانی شده بودم
چون خودم را مسئول رفتارهای همسرم کرده بودم
و جالبه که دیگران هم دیگه منو مقصر میدونستند که نمیتوانم جلوی همسرم را بگیرم
و همیشه در ناخواسته و اتفاقات ناجالب بودم
بخدا استاد فارغ از تمام اون گذشته
وقتی به رفتارهای شما در گذشته که صحبت میکنین
میبینم که همسرم دقیقا همان رفتارها
نترس و شجاع و اکثر کارها توحیدی عمل کردنشه
خب هر کسی اشتباهاتی هم ممکنه داشته باشه
ولی همیشه بهش میگم تو بزرگترین معلم زندگی من بودی و من
پر از شرک بودم البته الان هیچ گونه سرزنشی خودم را نمیکنمچون تمام اون گذشته باعث شد که من الان در ابن مسیر زیبا و توحیدی قرار بگیرم
و همسرم من رو با شما آشنا کرد
تقریبا 8سال پیش
بخدا که همسرم برای من بی نهایت زیبایی ونکات مثبت داشت
من بودم که بخودم ظلم میکردم
و دنباله رو حرف بقیه میشدم
هر چقدر هم میگفتم ایشون در مورد شما حرف منو قبول نمیکنه خودتون باهاش حرف بزنین
ولی باز من گیر بودم
و همش احساس گناه و عذاب وجدان و …
بهم داده میشد.
استاد عزیزم بلطف خداوند
کم کم اوضاع بهتر شد و منو همسرم با هم از کتابهای راز و شکر گذاری 28روزه شروع کردیم
7سال پیش
و زندگی روی خوشش را ذره ذره با تغییر کردن ما بهمون نشون میداد به اندازه ای که تغییر میکردیم اتفاقات بهتر و بهتر میشد
زندگی آرامتر شده بود
کمتر تو روابط همسر و خانواده اش دخالت میکردم
بود ولی یه ذره که بهتر میشدم قدرت شرک هم کمتر میشد
حتی طرد میشدم
مورد قضاوت و توهین و غیبت قرار میگرفتم
بهم میگفتن تغییر کردی
اهمیت نمیدی
ولی لطف خداوند قدرتش بیشتر شده بود جسارتهام یه کم بهتر شده بود
صداهای شیطان در وجودم کمرنگ تر شده بود
اون حس عذاب وجدان و احساس گناه داشت کمتر و کمتر میشد
بیشتر از تلگرام فایلها رو گوش میدادم
زمان بیشتری برای خودم میزاشتم
و روابط منو همسرم بهتر و بهتر میشد
ولی همچنان با خانواده اش قمر در عقرب چون فرکانس ها داشت کار خودشو میکرد
منم که فقط سعی میکردم هیچ گونه دخالتی نداشته باشم
و البته کم کم این روال ادامه داشت یکباره نبود
و به همون اندازه هم که خودمو کنار میکشیدم
به همون اندازه هم تخریب میشدم از طرف دیگران
ولی از درون یه حسی بود که امید بخش بود برام
اون ارامشه برام دلپذیر تر بود تا حرفهای بقیه که تحسین و تمجید م کنند
چون روحم داغون شده بود
واقعا زخمیش کرده بودم
رسیدم به نقطه تسلیم
و رها کردم و تمرین مینوشتم و دفترها پر میکردم
دیگه چون وقتم را برای بقیه نمیزاشتم حتی از خونشون منو بیرون کردند
ولی ایمانه میچربید به ترس و شرک
سه سال پیش وارد سایت شدم و فایلهای رایگان رو گوش میدادم و تمرین مینوشتم و دیگه هدفمند شده بودم
میخواستم خدا را تو زندگیم به معنای واقعی پیدا کنم
با تمام وجودم میخواستم تغییر کنم
چون دیگه روحم توان برگشتن به قبل رو نداشت
له شده بودم و کم کم داشتم خودمو از نو ترمیم میکردم البته که خداوند منت گذاشته بودو هوامو در هر شرایطی داشت
از بس پشت سر همسرم غیبت و تهمت زده شده بود که من هم مشرک بودم و دل به دل بقیه داده بودم و بخودم ظلم کرده بودم
بخدا میگفتم من راهی برای برگشتن به خونه پدرم را که ندارم
یا منو بکش با نجاتم بده هیچ راهی بلد نبودم
نمیدونستم که نالق زندگی ام خودم هستم قانون زیر صفر زیرووووو
خداوند منو نجات داد
بعد از فایلهای رایگان اولین دوره قانون آفرینش بود هدیه خدا برای من
تغییرات بزرگتر و بهتر شده بود
روابطم بهتر شده بود
وقت و زمان بیشتری برای خودم و عزیزانم میزاشتم و خیلی با اطرافیان دیگه نبودم
کمتر در جمع هاشون میرفتم
و هر بار میگفتن به همسرت اینو بگو اونو بگو اصلا نمی شنیدم
و میگفتم هر کاری دارین لطفاً خودتون بگین
چون ما هم سر مسائل شما زندگیمون بهم میریزه
هر چقدر میگفتن انگار بیخیال شدی
ما پدر و مادر هستیم
میخواستن احساس گناه بدن دیگه پاسخی در کار نبود
خیلی بیشتر تمرکز گذاشته بودم روی خودم و روابطم هر روز با همسرم بهتر میشد
دست از سر پر مو و خرمایی رنگ همسرم برداشتم
استاد بخدا هر روز بدون استثنا ما دو سیر ظهر و شام مهمون داشتیم
چون من هدفی نداشتم
باز هم شاکی نبودم و خانواده اش شاکی میشدن
و من قوی تر میشدم
تو یک ساختمان هستیم
و حالا که چیزی پیدا نمیکردند میگفتند چرا هر روز مهمون میاره خونه و اینقدر اذیت میکنه و مالشو میده به این و اون
منم که فقط کارم پخت و پز و تایید گرفتن از بقیه بود
وقتی دوره قانون آفرینش را شروع کردم
و تغییرات را میدیدم
جون میگرفتم همچنان یه سری چیزها و تضادها بود
ولی من جون گرفته بودم کمی قوی تر شده بودم
داشتم روی خودم کار میکردم و تمرین هامو انجام میدادم و اکثر مهمونهای مجردی بودن
و من بعد از آماده کردن غذا و وسایل
به خودم میرسیدم روی خودم کار میکردم
و خیلی روی همسرم زوم نمیکردم
و دیگه رسید به جایی که با یکسال کار کردن در دوره قانون آفرینش تازه داشتم میفهمیدم من خالق زندگی خودم هستم یعنی چه
استاد کامنتم طولانی میشه
هر چقدر من کار میکردم مهمون بازی های همسرم کمتر و کمتر میشد
رفتارهاش با من بهتر شده بود
همش ازم تشکر میکرد
تو خیلی خوبی تو بهترین زن دنیایی
تو منو همیشه سربلند کردی
و احترام منو با همه کارهام داشتی و …
و استاد دیگه الان هر کاری باشه من نیستم
هر کسی هر چی بگه من نیستم
روحیه حمایتگر نیست
احساس قربانی شدن نیست
دنبال مقصر گشتن در کار نیست
وقتی بهم کسی بگه جلو همسرت رو بگیر نزار مشروب بخوره
میگم زندگی خودشه
من مسئول شخص خودم هستم
وقتی خانوادش میبینن که من دیگه علی بی غم شدم
دست برداشتند
من با دوره احساس لیاقت کمی رشد کردم
اومدم دوباره قدم دیگه کن فیکون شده برام بخدا
استاد آرامشی که الان دارم با هیچ چیزی عوضش نمیکنم
خدا را پیدا کردم
هدایتهاشو دقیق تر شدم
تازه میفهمم معنی هدایت چیه
چندبار ی تو همین هفته جاری بهم الهام شد تو مسیر درست الهی استمرار داشته باش من بهت همه چی میدم فقط روی اصل و اساس قوانین جهان هستی کار کن
تو فقط مسئول شخص خودت هستی
استاد چندباری این الهام رو بهم محکم و واضح گفته
منمممم با تمام وجودم بهش گفتم چشششششم جان جانانم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن.
تعهد میدم هر لحظه و هر روز بیشتر تو مسیر باشم و هدایتها را دریافت کنم
چون من تکه ای ارزشمند از وجود پاک خداوند هستم.بی قید و شرط ارزشمندم.
استاد خداوند از طریق فرشته هاش بزندگی ام جاری شده
استاد از کسانی که به درصد فکر نمیکردم
داره خیر و برکت تو زندگی ام میاد
استاد همسرم چندباری قبلا هم دست از خوردن مشروب کشیده بود ولی چون مسائلی هم داشت و به تضاد مالی خورد ه بود برای کنترل ذهن به عوامل بیرونی پناه می برد.
و بلطف خداوند چند هفته است که از طریق یکی از عزیزان فامیل که باهاش صحبت کرده
با اینکه من و دیگران و خودش حتی بارها تلاش کرده بودیم ولی تا در مدار درک نباشی چیزی دستگیرت نمیشه
استاد بلطف خداوند حرفهای اون بنده خدا که دستی از دستان خوب خدا س در زندگی ام
همسرم دیگه سمتش نمیره
میدونی استاد من نزدیک به یک ساله دیگه رها کرده بودم
و تمرکزم رو گذاشتم روی این همه خوبی که بلطف خداوند داره
و هیچ وقت هم به چشم نجس به اینکارش نگاه نکردم طی این یکسال و بی خیال شده بودم
دیگه یه کوچولو قانون دستم اومد ه بود
فقط مسئول شخص خودم بودم و هستم
وقتی اومد گفت اون فرد با هام حرف زده و قانع شدم
دیگه حتی از بوش هم زده شدم
گفتم خدا رو شکر
زندگی خودته
استاد قشنگ فرکانسم رو دریافت میکنه
میبینه که کامل از این کارش بیخیال شدم و برام مهم نیست که بخوره یا نخوره
هر وقت میام چیزی بگم با مرور خاطرات گذشته و بازم قاطی ماجرا شدن برام زجر آور میشه
قشنگ داره جای اهرم رنج تو ذهنم درست میشه
که توجه کنی خودتو انداختی تو آتیش
و همه هم فهمیدن من دیگه اون آدم سابق نیستم
حتی چندوقت پیش که همسرم سر همین قضیه به تضاد سختی برخورد
و خسارت مالی دید
تو کامنت های قبلی فک کنم فایل تسلیم شدن در برابرخداوند نوشتم
استاد وقتی اون تضاد اتفاق افتاد فقط آرامترین آدم اون لحظه من بودم
همه داشتن تو سر و صورت خودشون میزدن و ارامترینشون من بودم که همه بهم احسنت گفتن
وقتی همسرم در سلامتی کامل بود خدا رو شکر کردم و تسلیم بودم به هر آنچه دارم از خداست
به هر خیری از جانب خداوند برسد فقیر ترینم.
استاد او تضاد هم کلی برام خیر و البته درس داشت
همه قضاوت کردند چرا اینکار رو میکنه
چرا چرا ؟
من فقط سکوت کردم
حالا اون بقیه خودشون همه کار میکنند
ولی اشتباهات شون یادشون رفته بود و همسرم نقطه مقابل بود
با خودم میگفتم بابا بجای قضاوت و غیبت درسشو خوبه آدم بگیره
یه سوزن اول به خودتون بزنین بعد یه جوالدوز به دیگران
استاد چقدر فایلها ی جدیدی که میزارین بخدا به موقع است
خدا داره با توجه به درخواستهای ما از زبان شما پاسخ میدهد
استاد دیشب بخودم افتخار کردم
چون یه مجلسی اومد خونه پدر همسرم
منو صدا زدن رفتم سلام احوالپرسی
و اصلا جهان اینقدر همه چیز رو قشنچ برام چید که تا وقتی من بودم همه چی سکوت بودو من توجه بقیه رو بردم روی زیبایی های که ازشون دیدم کاملا آگاهانه سعی کردم اینکار رو انجام بدم و حرفی که میشد قشنگ توجه بقیه رو میبردم روی زیبای ها و از بچه های کوچیک و شیرین کاریهاشون حرف زدم و یه نازیبایی داشت شروع میشد که به بهونه چای ریختن بلند شدم و چای آوردم و با یه خداحافظی خودم را خوشحال کردم و نگاه دیگران قدرتی نداشت که بگن چرا اینقدر زود جمع رو ترک کردو میگم جهان کاری کرد که من بلند شم و ترک کنم و نشنوم اونچه که به من مربوط نیست
اصلا روحم استاد دیگه نمیپذیرد
چون خودم قبلا با دست خودم تارش کرده بودم
و الان که داره ترمیم میشه
اگه باز خطایی کنم بهم آلارم میده
نسبرتو عوض کن بیراهه است
خدایا شکرت
استاد هیچ دوست صمیمی ندارم
اینقدر راحتم با تنهایی خودم ولذت میبرم و جهان هر بار خودش برای اینکه من تمرکزم بیشتر باشد حتی فرزندانم هم آرام میکند تا من رشد کنم
من تمرکز کنم روی خودم
استاد بخدا اینقدر قلبم آرامش داره اینقدر با خودم در صلح هستم
که الان هرکسی ازم درخواستی داره با کلی معذرت خواهی و بخشید کارشو بهم میگه
چون من هدف دارم
چون تعهد منو دیدن
چون میدونن که هر کدوم از نزدیکانم که باهاشون راحترم خیلی راحت میگم لطفاً غیبت نکن مثله گوشت برادر مرده است
اگه هم گوش ندن میدونن من نیستم
و خیلی دورم خلوت شده
حتی با عزیزان نزدیکم هم رابطه ای در حد احوالپرسی
چون نمیشه دهن کسی رو بست ولی میشه دهن خودم را ببندم و سرم را بزارم تو زندگی خودم
خیلی هم اطرافیان شاکی از این کارم هستند که چرا رفت و آمد نداری
ولی خب اصوله منه منم تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم پا بزارم ر ی اصولم بخاطر حرف بقیه
خدایا شکرت استاد بازهم نیاز شدید دارم به آگاهی های بیشتر تشنه ی کلمه به کلمه این آگاهی های ناب الهی هستم
تا بیشتر وبهتر رشد کنم در جهت بهبود شخصیتم در جهت توحید و یکتا پرستی
و هر بار الهامی که خداوند بهم کرده را بخودم تکرار کنم که بهم گفته تو در مسیر درست الهی بمون و تمرکز ت رو بزار روی اصل و اساس قوانین جهان
من همه چی بهت میدم ثروت سلامتی روابط عالی معنویت ارتباط قوی تر با خداوند خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت من بهت میدم
فقط به مسیر توحیدی ثابت قدم بمون
منم لبیک گفتم و با تمام وجودم در این مسیر قدم گذاشته ام .
استاد قلبم خیلی میخواست تا این روند زندگی ام را از درونم بیشتر خالی کنم
و برای خودم ردپا بزارم تا بیاد داشته باشم در روزهای خوبم فراموش نکنم چه مسیری آمده ام و استمرار و تکرار و تکرار همین آگاهی های ناب الهی را در قلبم جاری کنم تا روحم سالمتر و عاشقتر و خودساخته تر در مسیر در صلح بودن با خودم باشم
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم و.
گام پانزدهم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – نحوه برخورد با تهمت 02
خدایا پناه می برم به تو از تمامی حرف های بیهوده که موضوعیتش صحبت از هر جنسی (غیبت کردن، تهمت زدن،ظن و گمان داشتن) در مورد دیگرانه
خدایا من رو ببخش به خاطر همه ی صحبت هایی که من از سر جهل و ناآگاهی تا به امروز زندگی م در مورد دیگران انجام دادم.
خدایا به من توفیقی بده که در مسیر حفظ تمرکزم روی عملکرد و نتایج خودم و تجسس نکردن در مورد زندگی دیگران ثابت قدم باشم.
سلام استاد عزیز و مریم جانم و همه ی دوستان هم پروژه ای
نمیتونم بگم چقدر حس شکرگزاری دارم که امروز لیاقت داشتم این آگاهی ها رو بشنوم و دریافت کنم.
استاد نمیدونم چطور میشه اونطور که شایسته ست در مورد سخاوت شما در به اشتراک گذاری این آگاهی ها با ما ازتون تشکر و قدردانی کنم.
شاید کوچکترین کار برای جبران این موهبت در زندگیم این باشه که متعهد باشم به درک بهتر و عمیق تر این آگاهی ها و مرور آنچه که شنیدم بارها و بارها
تا تبدیل به باور در من بشه و در عملکردم تاثیر بگذاره و نتایجش پدیدار بشه.
فکر میکنم در حد وسع خودم کمابیش در این مسیر بودم که وارد صحبت در مورد دیگران از هرجنسی نشم و خودم رو از این فضاها دور نگه دارم
اما اعتراف میکنم تا قبل از آشنایی با این مسیر و قوانین کائنات یه جورایی غیبت نکردن و یا تهمت نزدن برام این مدلی بود که بهترهکه این کارو نکنم چون یه جورایی اخلاقی نیست و اینا.
اما الان با آشنا شدن با قوانین میدونم که از نون شب واجبتره که وارد این فضا نشم چون داره جهت دهی میکنه زندگی خودم رو و اتفاقاتی که در آینده در زندگیم رقم میخوره.
پس اهمیتش و حساسیتش بسیار بیشتر از گذشته ست.
من در گذشته نگاهم این بود که من که غیبت نمی کنم پس اگه تو یه جمعی هستم که بقیه دارن غیبت میکنن سمت من نکته ای وجود نداره
اما الان میدونم که چقدر واجبه که من خودم رو حتی در معرض این گفتگو ها هم قرار ندم چون داره ورودی های ذهنم رو تشکیل میده و ورودی ها میشن باورها و تاثیراتش رو در زندگی من میگذاره.
نکته ای که استاد اشاره کردن که باعث ایجاد ذهنیت در مورد اون فرد در ما میشه خیلی نکته ی درستیه ، پس چقدر مهمه که از همون ابتدا به چنین اشخاصی که سرگرمیشون صحبت کردن در مورد دیگرانه اصلا نشست و برخواست نداشته باشیم و اجازه ندیم در مورد دیگران رو ذهنیت ما بخوان تاثیر بگذارن.
من فکر میکنم این که آگاهانه تصمیم بگیریم در این جمع ها حضور نداشته باشیم و این رو خیلی راحت به دیگران هم اعلامش بکنیم حتی تمرین خیلی خوبی از عزت نفس ما هم محسوب میشه و به قول استاد در جلسات دوره احساس لیاقت تعیین حد و مرزهای ماست و داشتن اصول شخصی خودمون.
اگر این جمع ها که صحبت های این مدلی توش اتفاق میفته قابل حذف کردن باشن که چه عالی ، اما اگه افراد نزدیک و خانواده ی ما باشن باید با عزت نفس و خیلی راحت اصول خودمون رو بهشون بگیم .
و اینکه نگران این نباشیم که دور و برمون خالی میشه و اونوقت کسی دوست ما نیست .
طبق باور فراوانی میتونیم این باور رو در خودمون ایجاد کنیم که خداوند با دور شدن من از این جمع ها ، افراد با کیفیت تر و هم فرکانس با خودم رو در مسیر زندگیم قرار میده .
تجربه ی خود من از اینکه اجازه ندادم جلوم غیبت کسی ادامه پیدا بکنه که خیلی تجربه ی خوبی بود و همون افراد راحت این موضوع رو پذیرفتن.
بخوام مثال بزنم ، من و یکی از دوستام در حال برنامه ریزی برای یه سفر هستیم که مسافت راه طولانی و این دوستم داشت به شوخی میگفت که وااای تو راه چه غیبتی بکنیم
منم همونجا خیلی قاطع گفتم نه قربونت رو غیبت کردن رو من حساب نکن من فقط خوبیای آدما رو میگم.
یا مثال دیگه مادرم در صحبت با یکی از اقوام نزدیکمون چند وقتی که وارد یه فضای گفتگو در مورد شخصی شدن که یه ناراحتی رو ایجاد کرده ، بار اول بعد از اینکه صحبتش تموم شد میخواست برای من تعریف کنه که من همونجا گفتم مامان به من نگو به من ربطی نداره .
که دیدم دفعه بعدی که داشت با تلفن بابت همین موضوع صحبت میکرد بعد از تموم شدن گفتگوش دیگه اصلا به من حرفی نزد چون من شفاف کردم که نمیخوام بشنوم.
بعد از شنیدن این جلسه خیلی خودم رو تشویق کردم که تو این دوتا مورد اخیر وارد این فضای گفتگو نشدم اما از اینجا به بعد بیشتر برام اهمیتش شفاف شد که چقدر باید مراقب باشم و کنترل بیشتری داشته باشم.
این میشه کنترل ورودی ها و تقوا داشتن که نتایج زندگی من رو از بقیه ی مردم جدا میکنه.
یه تعریف خیلی خوبی که جدیدا در مورد تقوا داشتن شنیدم و بهم خیلی کمک میکنه مراقب رفتارم باشم اینه که:
ببین میتونی تمامی اعمالت رو بذاری روی سرت و بری تو بازار دور بزنی و شرمنده نشی ؟
یا از همه ی رفتارهات فیلم بگیری و بشینی ببینیش و بعد اونو برا بقیه پخش کنی و بابتش خجالت نکشی؟
هرجا هر رفتاری داشتی که جوابت به این سوال نه بود اونجا جایی که باید رفتارت تغییر کنه و اونجاها تقوا نداری.
یه موردی که من خیلی خوب تمرینش میکنم و بهم کمک میکنه که کمتر وارد این فضاها بشم اینه که همیشه جای خودم رو با طرف مقابل عوض کنم و ببینم من چقدر خوشم میاد تو اون موقعیت قرار بگیرم ؟
اگه خودم دوست ندارم پس در مورد بقیه هم رعایتش کنم .
مثال بخوام بزنم تو رانندگی من جدیدا اینو کشف کردم که مثلا اگه من دوست دارم بقیه با احترام به من راه بدن تو رانندگی من چقدر در مورد بقیه دارم این رفتار رو رعایت میکنم.
خدا شاهده از وقتی متوجه این موضوع شدم و خودم شروع کردم به رعایت کردنش اصلا فرهنگ رانندگی کل شهر ارتقا پیدا کرده :))
نکته ی خیلی خیلی مهمی که باید صدبار مرورش کنم که اینه که من در مورد رفتار کسی اصلا حق قضاوت کردن ندارم.
چون من اصلا نمیدونم اون فرد تحت چه شرایطی اون رفتار ازش سر زده و کی تضمین میکنه من اگه تو همون شرایط مشابه قرار میگرفتم رفتار مشابه یا بدتری از من سر نمیزد.
راستش بار اولی که این حدیث رو از امام صادق شندیم که :
«کسی که مؤمنی را به گناهی سرزنش کند، نمیرد تا آن گناه را انجام دهد»
خیلی ترسیدم از عواقب سرزنش و قضاوت کردن دیگران و مثل یه تابلوی هشدار برام بود که حواسم رو خیلی جمع کنم که کمتر وارد این فضای قضاوت کردن بشم.
با پا گذاشتن به مسیر درک قوانین و آشنا شدن با آموزه های استاد در این سایت هم بیشتر از گذشته در این تمرین هستم که من فقط و فقط باید تمرکزم روی خودم و رفتارهای خودم باشه چون اصلا هیچ کسی غیر از من در دنیای من وجود نداره که باعث و بانی رقم خوردن اتفاقی.
اینکه من مرکز جهان خودم هستم. هرچقدر این رو بیشتر بفهمم و باور کنم سرم رو از زندگی بقیه برمیدارم و میذارم رو زندگی خودم.
از خدا هدایت و حمایت میخوام که تو این مسیر بتونم حواس جمع تر از گذشته باشم و انقدر تمرینش کنم تا بشه جزوی از رفتار و عادت من
ممنون از توجهتون به کامنت من دوستان
در پناه الله یکتا باشیم همگی :)
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
دوست عزیز،هم سایتی ام
ملیحه خانم
بعدازدیدگاه زیبای ناهیدخانم چشمم افتادبه دعاهای زیبای شماونتونستم جلوی حس عالی خودم روبگیرم واینجانگم …ویک چیزی تودلم میگفت بهش بگواین حس عالیتو،وامامیگم دوست عزیزواقعا براووووازاین همه دعاهای زیباوقشنگتون ممنونم حسم روعالیترش کردیدوبی نهایت تحسینتون میکنم
شماعالی دعاکردیدواحسندبه شما
ازخداوندبراتون بهترینهای جهان روخواستارم/یاحق///
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
بِه نامِ خُداوَندِ بَخشَنده مِهرَبان
سلام و درود و احترام به استاد گرامی و گرانقدرم و خانم شایسته عزیزم و دوستان خوب سایت عباسمنش
یه مثال از تهمت در زندگیم میخام اینجا بزارم از دیروز تو ذهنم رژه میره هی گفتم نه نیاز نیست اما امروز با این فایل مقاومت ها شکست .
قضیه برمیگرده به زندگی با همسر سابقم ، تو خونه ای که زندگی میکردیم خواهرهای شوهرم با ما زندگی میکردن نه یکی نه دوتا بلکه سه تا حتی بیشتر … مِزاح نکردم واقعا عین واقعیت زندگی من بود …یکروز یکی از خواهر شوهرم که همشون ازم بزرگتر بودن با یک صحنه سازی حرفه ای برام پاپوش (تهمت) درست کرد.
دقیقا با واقعیت زندگیم مو نمیزد .
من اونموقع 16 سالم بود خیلی بچه بودم ، و به اندازه ی یک بچه ی ده دوازده ساله هم من آگاهی نداشتم و زرنگ نبودم ، من تو یکی از روستاهای قائمشهر زندگی میکردم حتی نمیدونستم قائمشهر کجاست چجوریه ؟ داخل شهر کجاست ؟ تا این حد …
16 سالم بود بچه اولمو باردار بودم ، و اون روز از همه جا بی خبر از حمام اومدم بیرون ، نیم ساعت بعدش همسرسابقم از اداره اومد خونه ، خیلی زودتر از تایم همیشگیش، و خیلی ناراحت و عصبانی ، من متعجب چرا و چیشده ؟؟؟
ناهار خوردیم بعد ناهار رفتیم تو اتاقمون ، ایشون شروع کرد به گفتن اون تهمتی که خواهرش بمن زده بود و من شوک شدم و دهنم واااااا موند …. و اونقدرررررر از تههه دلممممم آرومممم بودم چون دروغ محض بود چون بخودم اطمینان داشتم …
حالا تهمت چیبود ؟؟؟ من که حمام بودم خواهرشوهرم اینجوری ساخت که یه پسری زنگ زده به خونه ، اونموقع موبایل به اینصورت نبود ، زنگ زده طرف مثلا به اسم محمد ، که گفت من میدونم زهره الان تو حمومه من دوست پسر زهره هستم ، من و زهره باهم قرار داشتیم تو چرا جواب تلفنو دادی قرار بود زهره جواب بده ؟؟
و حتی گفت محمد اومد جلوی در خونه زنگ خونه را زد و من از ترس در را باز نکردم ، حالا اینارا همسر سابقم بمن گفت و من تو اون سن و سال بچگیم تنها چیزی که به ذهنم رسید که لطف خداوند بود بمن ، دراز کشیده بودم کنار همسر سابقم ، بلند شدم کنارش نشستم ، پیراهنمو دادم بالا ، و دستمو گذاشتم روی شکمم که فکر میکنم دوماه باردار بودم گفتم ، بخدا قسمممم همه ی این حرفا دروغه اگر من دروغ میگم این بچه ای که تو شکم منه زنده از شکمم بدنیا نیاد ، و مُرده به دنیا بیاد ….
این قسم و این وعده ی من مثل یک آبِ روی آتیش بود و همسر سابقم اشک ریخت واقعا گریه کرد و همونجا گفت من حرفتو باور کردم و بغلم کرد و بوسم کرد گفت پس همینجا تموم …
اصلا دوست نداشتم این خاطره ی به طاهر تلخ را یادآوری کنم و از دیروز مقاومتم به همین علت بود ، و الان گفتم شاید با نوشتن رها بشم و از ذهنم بیرون بره …
و آدم باید اونقدر آگاه باشه و ایمانش قوی باشه که بتونه تو همچین مواقعی با دلی پر از ایمان بگه الخیر فی ما وقع
من که اصلا اون زمان صفر بودم در رابطه با آگاهی فقط و فقط خداوند بود که منو هدایت کرد و آروم نگهم داشت.من اونقدر بچه بودم حتی جرأت نکردم یکبار به خواهرش بگم چرا چنین تهمتی زدی !!!
و الان میخام بگم واقعا الخیر فی ما وقع شد
نه تنها برای شما شر نیست بلکه برای شما خیره
واقعا برام خیر بود بشدت هم خیر بود
چون دقیقا همون لحظه بعد از اینکه همسر سابقم باور کرد این یک تهمت و بهتانِ بخاطر حسادت خواهرش نسبت به من
بشدت بشدت عشقش محبتش علاقه ش بمن بیشتر و بیشتر شد ،روابطمون عاشقانه تر شد، اتفاقا همون لحظه دستمو گرفت گفت لباس بپوش بریم بیرون دور بزنیم و خوش بگذرونیم ، و خواهرش شوکه شده بود از این حد تغییر برادرش در عرض چند دقیقه …
من اون زمان هیچ شناختی از خداوند نداشتم هیچ آگاهی نداشتم ، اما خداوند بود که من با شرک در وجودم همراهم بود کنارم بود ، نوری در دل تاریکی شد …
شرک من ، همسر سابقم خدایی بود برام ، قدرت زندگیم در دست ایشون بود ، و خداوندی که آمرزنده و مهربان است از گمراهی محض نجاتم داد …
در مورد گوش دادن به غیبت ، سه تا زنداداش و یه خواهر دارم ، وقتی باهمن شروع میکنن به غیبت ، میدونن که نباید جلوی من غیبت کنن ، میدونن مدام ایرپاد تو گوشمه که نشنوم هروقت میخان غیبت کنن
با دست اشاره میکنن بمن که صدای ایرپادو بیشتر کن که ما میخایم شروع کنیم یعنی تا این حد حاضرن کارشونو انجام بدن.
خداروشکر لایف استایل زندگیم طوری شده با هیچکس رفت و آمد ندارم هیچ دوست و رفیقی هم ندارم داشتم تو همین مدت کوتاه قطع شد ، با هیچکس ارتباط تلفنی فقط مادرمه که خیلی رعایت میکنه حرفای منفی نزنه حتی درمورد بیماری خودش جلوی من حرفی نمیزنه، بهم میگن حوصله ت سر نمیره انقد تنهایی ؟؟؟
میگم اتفاقاااا این زندگی که من آرزشو داشتم و بشدت لذت میبرم من هیچ نیازی به حضور دائم بقیه تو زندگیم ندارم من با خودم و فرزندانم لذت میبرم …
خدایااااا شکرت …
استاد بنظرم جای چنین موضوع مهمی در سایت واقعا خالی بود ، در مورد غیبت در قانون آفرینش صحبت شده بود اما این دو فایل فراتر بود . و چقدررررر این آگاهی به جانم نشست و چقدرررر بجا و ارزشمند بود …خیلی درس گرفتم …
استاد عزیزم سپاسگزارم
برقرار و پایدار باشید …
بنام خداوند مهربان و هدایتگرم
خداوندا هر آنچه ک دارم همه از آن توست
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته گرامی و دوستان همفرکانسی گلم
خدایا ازت سپاسگزارم که در مدار این صحبتها هستم و قبل از اینکه به تو بپیوندم داری بهم میگی و از کلام استاد عزیزم و جاری میشی که مراقب باش عزیزم در هر جمعی که دارن غیبت میکنن بلا فاصله 2 تا پا داری 2 تا دیگه قرض بگیر و اون جمع رو مودب بانه ترک کن و نشنوم این حرف ها رو ، در صورتی که گوشام رو تیز میکردم ببینم چی دارن میگن که کی چیکار کرده یا اینکه کنجکاو میشدم فلانی چرا قراردادش نشد و خودم رو در معرض این صحبتها میزاشتم و بلافاصله پشت سرهم توهین و تهمت میزدن و اعتراف میکنم من خیلی مراقب نبودم فکر میکردم غیبت نمیکردم اما شنونده بودم و هیچ فرقی با اون غیبت کننده نداشتم و این 2 تا فایل باید زیاد گوش بدم که خیلی مراقب باشم و اولین کاری که میتونم انجام بدم بیشتر تمربن کنم سکوت کنم و قبلا میگفتم باید شنونده باشم و از این به بعد دیگه تو جمعهایی که حرف میزنن رو آگاهانه ترک کنم تا قبل از اینکه شروع کنن در مورد دیگران حرف بزنن و دیگه نشنوم این صحبتها رو ، و هر روز به خودم بگم که که غیبت کردن و شنیدن مثل این میمونه که گوشت برادر مرده ات رو میخوری ..و همین جا خدایا ازت درخواست میکنم هدایتم کنی که گوشهام فقط حرفهای خوب بشنوه و تو مراقب گوشام باش که هر کسی حرف میزنه از ثروت بگه از تو بگه حرفهاش بوی توحید بده از سلامتی بگه از فراوانی بگه من میخوام فقط گوشهام چنین حرفهایی رو بشنوه و قول میدم م تمام سعی خودم رو میکنم هر کسی ی غیبتی میکنه و توهین میکنه اگه جایی هستم که میتونم فضا رو ترک کنم رو ترک کنم و اگر نمیتونم هنذرفری رو محکم داخل گوشام بزارم و یکی از فایلها رو پلی کنم. بهشون بر میخوره ،بخوره به من ربطی داده نمیشه
در مورد دوست گفتین من فقط ی دوست دارم و رفیق فابریکم که خیلی لوتی و با مرامه و هر وقت کاری میخواستم براحتی برام انجام میده و خودش الان میگه و مینویسم میگه اگه هر جا میری با من بری ،من کاری میکنم که فقط بهت خوش بگذره ،اگه پول میخوای ثروت فراوان میخوای از من بخواه من بهت میدم منم که همه جوره باهات میمونم کی بهتر از من میتونه دوست خوب باشه واست
دیدم وقتی ستاره قطبی رو مینویسم و میگم رفیق میخوام امروز تا شب با تو بودن رو تجربه کنم همه لحظه هایی من فوقالعاده عالی میشه ولی بعضی وقتها نوشتم میخوام با تو باشم و تجربه کنم با تو بودن رو اما تنهایی رفتم و اون روز کارهام جلو نمیرفت و بیشتر سعی میکنم بیرون از محیط دفتر کار کنم و توی جمع نباشم و هر چقدر سعی کنم مواظب باشم و آگاهانه غیبت نکنم و غیبت نشنوم و توهین نکنم و مسخره نکنم و دروغ نکنم خدا منو هدایت میکنه به جایی که من میخوام اول من باید درست بشم بعد هدایت میشم
سپاسگزارم استاد عزیزم و بانو شایسته عزیز که این سوال دوست عزیزی که 5سال پیش سؤالش پرسیده بودن و الان در زمان مناسبش به این قشنگی پاسخ داده شد و منی که در این مسیر هستیم بتونم خودم رو اصلاح کنم
فردی از دوستش بابت غیبت وتهمتی که به او زده بود، حلالیت طلبید .
او گفت به یک شرط قبول می کنم که یک بالش پَر را کنار جاده روستا روی دست بگیری و هنگامی که باد می وزد آن را با خنجر پاره کنی ودر معرض باد بایستی
تا تمام پرها را ببرد.
آن شخص آمد و گفت این کار را انجام دادم .
دوستش گفت : حالا برو پرها را جمع کن.
وی رفت و بعد ازمدتی آمد و گفت هرچه گشتم واز دیگران هم کمک گرفتم نیمی از پرها را نیافتم.
دوست حکیم و دانایش گفت: غیبت و تهمت مانند این پرها پخش می شود و قابل جبران نیست.
در پناه خداوند یکتا باشین
سلام ب دوست عزیز در خانواده بزرگ عباس منش
امیدوارم حالت خوب باشه و بهترین ها برات باشه
چقدر لذت بردم وقتی از دوست لوتیت گقتی
حقیقتا اولش متوجه نشدم و داشتم توی دلم با خودم میگفتم خوش بحالش چه دوست خوبی داره ک یهو ب خودم اومدم و فهمیدم که از کدام دوست صحبت می کنی.
دمت گرم ک روی این دوستت اینقدر حساب باز میکنی و کاش من هم بتوانم همیشه از همین دوستم صحبت کنم و کمک بخوام و حسش کنم در کنارم
اشک در چشمانم جمع شد وقتی میبینم که همه ی ما دوستی داریم این شکلی اما ازش قافلیم و چقدر شرک در دل هایمون زیاد ، البته خودم رو میگم ک هرچقدر سعی میکنم باهاش باشم باز هم شرک رو در درونم پیدا میکنم.
امیدوارم بتوانم با دوستم دوست باشم و با این دید زیبای شما بهش نگاه کنم.
ممنونم از نگاه زیبات
بهترین های خداوند روزیت
موفق و پیروز باشید
سلام دوست عزیز
ممنونم ازت برای پاسخ به نوشته ام که رفیق من میگه و مینویسم به بزرگیش قسم هر وقت با خودش بودم همیشه کارهام روانتر پیش رفته ی جاهایی با عقلم رفتم جلو گند زدم به همه چی بهش گفتم رفیق من خراب کردم تو درستش کن با لبخند میگه چشم درستش میکنم فقط اینجا که خراب کردی درسش رو بردار و دیگه در مسیری که هستی انجامش نده گفتم چشم و دیدم بعد از مدتی ی تضادی از جنس همون دوباره میفته ببینه من درسش رو گرفتم یا اینکه دوباره میخوام تکرارش کنم اگه بگم بخودم قبلا اینکار رو کردم خراب شد الان دیگه اینکار رو نمیکنم و ازش عبور میکنم انگار مهر تایید خداوند میخوره به درسی که قبلا پاس نکردم و میرم ی مدار بالاتر و من درسهایی هست در زندگی خودم که پاس نکردم خداوند دستانش رو میفرسته به شکل تضاد که بتونم عبور کنم ازش و خدا رو شکر میکنم در این مسیر با دوستانی هم مسیرم که میتونم بیشتر این قانون رو یادآوری کنم و سپاسگزار خداوندم که هر لحظه در حال هدایت منه که خودش میاد در پاسخ به زینب عزیز این رو مینویسه که هم خودم استفاده کنم هم دوست عزیزم
انشالله هر جا هستی خوش بدرخشی توی همه ابعاد زندگیت، بازم ممنونم که پاسخ دادی که حالم از درون چندین برابر بشه و متقابلا این انرژی هم برمیگرده