شیوه مدیریت انتقادات - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

424 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مینا گفته:
    مدت عضویت: 2173 روز

    عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم.

    در رابطه با انتقاد کردن و تحت تاثیر قرار گرفتن باید بگم فکر میکنم الحمدلله در این زمینه خوب هستم؛یعنی خیلی انتقاد کردن و نظر دادن دیگران برام مهم نیست.البته متوجه هستم که این موضوع بااهمیتی هست و برای بعضی از آدمها حیاتی هست؛مثلا از خواهر خودم اگر کسی کوچکترین انتقادی بکنه،کاملا بهم میریزه و واکنش نشون میده و اعصابش بهم میریزه،اما خودم در 90 درصد مواقع انتقادات با غرض دیگران برام مهم نیست،البته حقیقتش این هست که زحمت زیادی هم براش نکشیدم؛خودم فکر میکنم به اعتماد به نفسم ربط داره یعنی چون خودم رو قبول دارم،نظرات منفی دیگران رو نمی‌پذیرم.

    پس یکی از راهکارهای تحت تاثیر انتقادات قرار نگرفتن، بالا بردن اعتماد به نفس و عزت نفس هست.

    یک حقیقتی هم که وجود داره این هست که واقعا باید تلاش کنیم برای خودمون زندگی و برای دیگران زندگی نکنیم؛در این صورت هم انتقادات مردم برامون مهم نخواهد بود.

    چراکه مردم در هر صورتی حرف خودشون رو می‌زنند و بیشتر هم نکات منفی رو می‌بینند؛یعنی هر کاری هم بکنید،همه مردم راضی نمیشن؛در شرایطی که انتقاد بی‌جا میشنویم هم مثل موارد نادلخواه دیگه،باید اعراض کنیم و بی توجه باشیم.

    برای مثال در زندگی خودم زمانی پیش اومد که تصمیم گرفتم برم باشگاه و چند کیلو وزن کم کردم که چون صورت کشیده‌ای دارم،لاغر شدنم به چشم میومد و اطرافیان دائما بهم می‌گفتند وای لاغر شدی،لاغری بهت نمیاد،زشت شدی و غیره که بیشتر مواقع انتقادشون برام مهم نبود؛البته نکته ای که وجود داره و استاد هم فرمودند این هست که تو اون تایم،خودم هم معتقد بودم که زیادی لاغر شدم و یه کم به فکر اینکه مردم چی میگن هم بودم و همین باعث می‌شد دیگران هم این مورد رو بهم تذکر بدن.

    گاهی هم انتقاد درست و سازنده است؛مثلا من بعضی وقت‌ها اشتباه میکردم و با اینکه قصدی نداشتم، اما غیبت یه افرادی رو میکردم و بعضی از آدما رو مسخره میکردم که نامزدم چندبار بهم تذکر داد که پذیرفتم و سعی کردم این کار غلط رو دیگه انجام ندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    روژان سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1217 روز

    سلام و درود بر استاد گرامی

    چقدر جالبه که من با بعضی از چالش هایی که برمیخورم شما براشون فایل اماده میکنین .

    یکی از بزرگترین چالش هایی ک حواس من رو سمت خودش برده بود و الان هم گهگاهی این اتفاق تکرار میشه اینکه من در پروسه کنکور دادنم برای بار دوم از اسفند ماه کلا دیگه تمایلی به ادامه مسیرم نداشتم و هدفم که بدست آوردن پول بود ، احساس کردم‌با اون مسیر خیلی دیر و شاید سخت بهش میرسم برای همین یک مسیر دیگه ای رو انتخاب کردم که مطابق با استعداد و علاقم باشه .

    خودم خیلیی از تصمیمم مطمئن نبودم برای همین خیلی طول کشید تا اطرافیانم متوجه بشن و راجبش صحبت نمیکردم با هیچکس ، تا اینکه درس نخوندنم‌کاملا برای همه واضح شد ، در این زمان مادرم که خیلی درس خوندنم‌براشون مهم هست ، شروع کردن به انتقاد های شدید و درگیری های شدید با من ، از اونجایی که من هم مطمئن نبودم که مسیری که دارم تغییرش میدم درسته یا نه ،چون مادرم همیشه میگفت من مطمئنم در اینده در جایگاهی قرار میگیری که پشیمون میشی که از این روزات برای درس خوندن استفاده نکردی ، من هم با همین ترس که شاید همین الانم دارمش ولی کمترشده ، میترسیدم که نکنه در آینده اتفاقاتی بیفته که من پشیمون بشم که درس خوندن رو ادامه ندادم و بشه حرفی که مادرم همیشه بهم میزد . ولی از اونجایی که واقعاااا خیلی دیگه نمیخواستم و نمیتونستم به درس خوندن ادامه بدم بطور کامل قطعش کردم ولی همچنان با اینکه پیشرفتم در مسیری که انتخاب کردم واضح هست ، بازم هر 5 روز یکبار از طرف خانوادم مورد انتقاد قرار میگیرم و خودم میدونم به خاطر اینکه خودم هنوز چالش ذهنی خودم رو کامل حل نکردم .

    نسبت به انتقاد خانوادم خیلی حساس هستم ، دقیقا عین جمله ای که خودتون گفتین تا همین دوماه پیش وقتی ازم انتقاد میشد گره میزدم به شخصیتم ولی از وقتی که متوجه این مسئله شدم و روی خودم کار کردم الان این احساس خیلی سطحی تر شده .

    استاد راجب احساس لیاقت بطور تخصصی واقعااا نیاز به کار کردن روی خودم دارم ، بطور اساسی در این موضوع مشکل دارم و خیلی خوشحال شدم وقتی گفتین قراره دوره ای رو با این عنوان طراحی کنین .

    چون بیشتر انتقاد هایی که بهم میشه و عمیقا ناراحت میشم بر میگرده به احساس لیاقتی که درمن واقعا کمه و من هنوز نمیدونم که چطور باید درستش کنم .

    خدارو شکر که هستین .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    آرینا سعیدی گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    به نام یگانه خدای جهان

    سلاااااااااام

    سلامی به گرمی تیر ماهِ قشنگِ من

    سلام از زاگرس، از کردستان زیبا

    سلام به استاد نازنینم، مریم بانوی دوست داشتنی و دوستان ارزشمند و توحیدی سایت

    ساعت 3 شبه و من با ذوق نشستم کامنت بنویسم و دلم میخواد این کامنت از این شب عزیز برای من بعنوان یه یادگاری یا رد پا اینجا ثبت بشه. از خدا هدایت میخوام برای نوشتن…

    اما بریم سراغ اینکه امشب چه شبیه؟ :)

    « شبه جشنه شبه رقصه شبه دیوونگیه

    شبه عشقه ببینید آخه تولد کیه…

    عجب حالی داریم امشب چه تولدی داریم امشب

    تو که یه دونه ای واسه نمونه ای تولدت مبارک… » .. با ریتم بخونید! :)))

    شب 13 تیرماه، شب تولدِ من. فقط خدا میدونه امشب چقدر برام لذت بخش و بینظیر بود!

    فکر کنم تو تمام تولدهای عمرم تا به الان، دقیقا تو سالگرد تولدم تا این حد عمیقاااا از خداجانم سپاسگزاری نکردم از اینکه منو به این جهان زیباش دعوت کرد، از اینکه بهم هدیه ی تجربه ی این زندگی مادی رو داد، و بینهااااایت نعمت دیگه رو بهم بخشید.

    خدایا نمیدونم با چه واژه هایی و چه جوری بگم که ممنونم ازت و عاشقتم

    امشب من تنهایی توی اتاق خودم به مناسبت شب میلادم برای خودم جشن گرفتم، آهنگ تولد گذاشتم و تا دلتون بخواد رقصیدم و عشق کردم با خودم!

    خدایا چه کردی با من

    تجربه های ناب، احساسهای ناب، آگاهی های ناب …

    و روز به روز بیشتر عاشقت شدن

    خدایا… خدا جانم… من امشب (یا به عبارتی در سالروز تولد امسالم)، منتظر تبریک هیچکس نیستم، منتظر کادوی هیچکس نیستم، منتظر تولد گرفتن از طرف هیچکس نیستم و هیچ احساس نیازی رو در این مورد حس نمیکنم!… همین که تو رو دارم و تو لحظه هام حضورت رو حس کنم یعنی همه چی دارم

    همین که وقتی سپاسگزاریمو می نوشتم نشسته بودی کنارم داشتی با عشق بهم لبخند میزدی، همین که باهام رقصیدی و کلی خندیدیم و عشق کردیم، همین که شمع رو با هم فوت کردیم و برام دست زدی و بغلم کردی، یعنی همه چی دارم. خدایا چه کردی با من…

    گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی ……… چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید! .. «سعدی»

    فکر کنم اگه کسی به جز امثالِ عزیزان توحیدی این سایت این حرفا رو بشنوه، بگه: طرف دیوونه شده! ولی شما استادای عزیز و دوستای خوبم خیلی بهتر از من میدونید از چی دارم حرف میزنم، خوب میدونید که مستی از حسِ در آغوشِ خدا بودن یعنی چی…

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت که بهم این توفیق رو دادی که این احساس ها رو تجربه کنم، که دستمو هر لحظه تو دست خودت گرفتی و منو به این مسیر هدایت کردی. خدایا هزاران مرتبه شکرت که بهم کمک کردی پیدات کنم و عاشقت بشم، در دنیای درون و بیرونم حضورت رو حس کنم و هر روز ازت بخوام کمکم کنی بیشتر و بیشتر این احساس و اطمینان رو داشته باشم که در هر لحظه جاری هستی…

    استاد عباسمنش عزیزم یک دنیا سپاسگزارم از شما، سپاسگزارم بابت این فایل های ارزشمند که به هیچ عنوان رایگان نیست و تا کسی آمادگیشو پیدا نکرده باشه اجازه ی شنیدنش رو پیدا نمیکنه. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت حضورتون بابت خلق این سایت بینظیر بابت این کلام و صحبت های توحیدی که همه و همه نشانه های واضحی از جاری بودن خداست.

    مریم بانوی عزیزم شما پر از حس مثبتی و این ارتعاش رو به آسونی به مخاطب انتقال میدی، خیلی زیاد تحسینتون می کنم و خیلی سپاسگزارم از شما بابت همراهی استاد در خلق این فایلهای فوق العاده و نظم زیبای سایت

    دوستای نازنینم، خدا میدونه چقدر از خوندن کامنت هاتون حس خوب میگیرم چقدر تحسینتون میکنم و لذت میبرم از خوندن نتایج عالیتون خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت این خرد الهی که در درون تمام بنده هاش قرار داده برای ساختن زندگی دلخواهشون.

    از خدا میخوام وجود تک تکتون غرق نور الهی و شادی و سلامتی باشه.

    لحظه هاتون سرشار از حس حضور خدا

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1065 روز

      بنام الله مهربان

      سلام به آرینای سعیدی بی نظیر و فوق العادددده

      کامنت شما رو خوندم و کلی لذت بردم ایول دخترزیبا و گل

      پر و فایلتون زیبا و جذاب هستش و شما رو تحسین میکنم .اسمتونم زیباست بی نهایت

      یه کم حسودیم میشه انگار خداوند همه رو داده به شما ….

      گفتن کردا شادن و همیشه در صلح هستن…

      فکر نکردم تا این حد

      آرینای عزیز و دوست داشتنی

      چقدر بهمون انرژی دادی.

      خدا خیرت بده

      تولدتم مبارک باشه و چقدر حس و حالتو خوب انتقال دادی … دمت گرم ایول داری تو

      باورت میشه از زلزله بهتر و از بمب صداش بیشتر بود …

      روزگارت شاد شاد

      بزم عشقت پر سرور

      بخت و تقدیرت قشنگ

      عمر شیرینت بلند

      آسمانت بی غبار

      سهم چشمانت بهار

      قلب نازنینت از غصه دور

      بهترین ها رو برات از الله مهربان خواستارم .

      امضای خداوند پای تک تک

      آرزوهات

      فرشته ی عاشق

      آرینا سعیدی توحیدی و بی نهایت فوق العاده

      من که هنگم هنوز .

      و خداوند رو شاکرم برای وجود نازنین شما و تک تک دوستان

      دستتون دارم

      و

      عاشقتونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        آرینا سعیدی گفته:
        مدت عضویت: 1219 روز

        سلام به شما دوست ارزشمند و بزرگوارم

        چقدر حس خووووب گرفتم از کامنتتون، خدایا شکرت

        مرسی مرسی واقعا سپاسگزارم اول برای اینکه زمان گذاشتید و کامنت من رو خوندید و بعد این کامنت زیبااا رو برام نوشتید

        خدا رو شاکرم که حس مثبت گرفتید از کامنتم

        ممنونم بابت آرزوهای قشنگتون و امیدوارم خدای بینظیرم بهترین ها رو براتون رقم بزنه

        در پناه خدا دلتون همیشه شاد و تنتون سلامت باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    حوریه پاسلاردخت گفته:
    مدت عضویت: 1057 روز

    به نام رب یگانه

    خیلی خوشحالم که تونستم آگاهی های این جلسه رو بنوشم ولی تا هضم و آزاد شدن انرژی فاصله دارم

    چقدر مفصل مبحث انتقاد رو باز کردین و راهکارهای عالی دادین

    انگار کالبد شکافی کردین، جز به جز

    به نظرم اکثر برمیگرده به کمبود عزت نفس و عدم شناخت خودمون

    به خصوص انتقاد هایی که به شدت به هم میریزیم چون دارن حقیقتی که از پذیرش اون فراری هستیم رو یادآوری میکنند

    فکر میکنم اکثر ما وقتی ازمون انتقاد میشه اون رو با شخصیت خودمون یکی میکنیم که چرا باز خراب کاری کردم ؟من نباید این اشتباه رو می‌کردم

    در این مورد انتقاد نظرم اینکه بپذیریم که ما بی نقص نیستیم و قرار هم نیست باشیم

    و قراره هر روز بهتر بشیم با آزمون و خطا و اشتباهات جز جداناپذیر از مسیر موفقیت هست و یه جورایی کامل کننده اون و باورها مون رو در مورد اشتباه تغییر بدیم

    مثل ادیسون که گفت من اشتباه نکردم فقط 999 راه رفتم تا به موفقیت رسیدم.

    همواره هوای خودت را داشته باش و دست از تخریب خودت بردار

    عشق به خود بالاترین درجه از عشقه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    شکیلا گفته:
    مدت عضویت: 1260 روز

    سلام وقت بخیروخداقوت استاد

    من یکسالی بود طلاق گرفته بودم ازهمسرم وتواین یکسال اینقد انتقادشدم ازطرف فامیل دوست اشنا اینقد شخصیتموباتهمتاشون تخریب کردن اینقدسرزنشم کردن با ابروم بازی کردن ودخالت توزندگیم کردن کنترل واختیارزندگیمو دردست گرفتن باتعصباتشون وهمسرم چسبیدبهم اصلا جدانمیشد نمیرفت باتهدید بالاسرم بودوواقعا بشدت ضربه روحی خوردم وشکستم خوردشدم تا اینکه مجبورشدم الان برگردم به زندگی که اصلا دوستش نداشتم وباهمسرم آشتی کنم تا دهن اینا بسته شه اما الان پشیمونم که چرا برگشتم ومدام خودمو سرزنش میکنم چرا‌من همش اشتباه میکنم ازاین چاله به اون چاله میفتم

    خواهش میکنم استاد کمکم کنید دارم نابودمیشم

    ازشما سپاسگزارم استادجانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      Smaeil rostami گفته:
      مدت عضویت: 809 روز

      سلام و ادب خانم شکیلا

      امیدوارم پاسخم به موقع و طبق زمانبندی الهی بوده باشد ،

      راهی که شما در حال طی کردن آن هستید من در کار و شراکت تجربه کرده ام ، خواهر عزیزم تاخیر در انجام آنچه طبعا و فطرتا و بر اساس هدایت درونی میبایست انجام بشه و به هر دلیل از جمله واکنش دیگران ، یا ترس از ناتوان بودن بعد از جدا شدن و ناتوان بودن از جواب دادن به قول معروف منطقی به حجمی وسیع از انتقادات جدا شدن رو به تاخیر می اندازیم تنها باعث فرسایش بیشتر روح و جسم و جانمان میشویم و نقطه تاسف بار این موضوع این است که در نهایت تمام کسانی که به خاطر آنها تحمل میکنیم و میفرساییم در آینده سر سوزنی از تبعات منفی و بلایی که بر سر ما و زندگیمان می آید را بر عهده نمیگیرند و جالب اینکه طلبکار تر هم میشوند ؛

      شکیلا جان خواهر خوبم ؛من در کم و کیف زندگی شما و دلایل نارضایتی شما نیستم و از راه دور نسخه قاطع برای شما نمتونم بپیچم شما در خلوت و به دور از تجسم و تصور و دخیل کردن دیگران در چرایی دلایلتان برای جدایی بیایید در همان خلوت به خودتان و دلایلتان رجوع کنید اگر حقیقتا راه شما و همسرتان جداست و قلبتان و اهدافتان دور از هم است و ترس و وابستگی و تحقیر جای عزت و احترام و عشق را گرفته است این اشتراک زندگی رو ترک‌ کنید و از خدای خودتون هدایت و یاری مداوم طلب کنید که قدم های شما رو یکی بعد از دیگری راهنمایی و هدایت کنه و از این بابت نطمن باش که قطعا خدا شما رو تنها نمیزاره. به شرط عدم معامله با شیطان و تصمیمات مبتنی بر ترس و انتقام و یاس و نا امیدی که همه ابزار های شیطانند و دوستی با پروردگارتون.

      در پناه خدای بی همتای مهربان باشید . ارادتمند : برادرتون رستمی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    الهام رمضانپور گفته:
    مدت عضویت: 1647 روز

    سلام خدای مهربانم

    ای مدیریت کننده کیهان

    ای فرمانروای جهان

    خدایا از سخاوت خورشید ممنونم که بی ریا و عاشقانه می تابد. عاشقانه و در بهترین فاصله ممکن…کمی فاصله بیشتر و کمتر زندگی را برایم غیرممکن میکرد..و تویی ای خدای من که این نظم را چیده ایی..تویی که این سیستم را تنظیم کرده ایی….خدایااا شکرت

    سپاسگزارم از امروز

    از بیدار شدنم

    از چشمانم که باز هم فرصت دیدن دارد

    ممنونم از چشمانم که هر لحظه تصویر جهان زیبا را بر روی شبکیه ام میسازد…شکرت که نگران کارکرد این سیستم نیستم و اصلا نمیدونم کی و چه زمانی این اتفاقا در سیستم بینایی میوفته.

    ممنونم از گوشهایم که میشنود. از پرده صماخم که هر صدم ثانیه با هر صدا تکان میخورد و پیام را به کوچکترین استخوانچه های بدنم که در گوشم قرار دارد میرساند و ممنونم از عصب هشتم مغزی که این صداها را به مغزم میرساند و سپاسگزارم از مرکز شنوایی ام که در مغزم که در نهایت صداها را برایم معنادار میکند. خدایاااا همین نعمت شنوایی که در دو خط نوشتم سیستم عظیمی دارد. سپاسگزارم از تو..از نظم تو..از سخاوت تو..شکرت که نگران شنوایی ام نیستم

    خدایا ممنونم که بیدار شدم هوووووم نفس میکشم..ممنونم از ریه هایم که هر ثانیه تبادل اکسیژن و دی اکسید کربن را انجام می دهد..خدایا هزاران مرتبه ممنونم که نگران تمام شدن اکسیژن نیستم..ممنونم که نگران خفه شدن نیستم که اکسیژن نیست؛ اکسیژن را ذخیره کنم برای ظهر، برای شب، برای دخترام و..اکسیژن بی نهایت است و همین یک نعمت را هر چه سپاس بگویم کم است.

    خدایا شکرت از قلبم که هنوز میزند و خون را به دور ترین نقاط بدنم می رساند. بی زحمت من…خدایا بی زحمت من این سیستم عظیم کار میکند..

    شکرت از کلیه هایم که هر لحظه دارن خون رو تصفیه میکنن.

    شکرت از سیستم گوارشم که کارای هضم و جذب رو انجام میدن و من فقط لذت غذا خوردن را دارم.

    شکرت که هنوز خاک سرد مرا در بر نگرفته…هنوز روی زمین راه میروم…هنوز چشمانم میبیند …هنوز تارهای صوتی ام کار میکند..هنوز گوشهایم می شنود….خدایا هدایتم کن..من به هدایت تو فقیرم…هدایتم کن به سمت تو قدم بگیرم..هدایتم کن از تو بگویم..تو را بشنوم…تو را ببینم…در تو غرق شوم…من نمیدانم…تو میدانی…تو مرا ببر به جایی که تو نشسته ایی..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    فاطيما نجفی گفته:
    مدت عضویت: 3037 روز

    با سلام خدمت استاد خوبم و مریم خانم مهربان و همه ی دوستای عزیزم.

    چقد نا آگاه بودم به مسئله ی الگوهای تکرار شونده و چقدر استاد زیبا از بسیاری زوایا موضوعات رو میبینن.

    مسئله ی من در ارتباط با مادرمه. من فرزند آخر خانواده هستم که حدودا 38 سال با ایشون اختلاف سنی دارم.

    و چیزی که از شروع نوجوانی باهاش روبرو شدم الگوی تکرار بیماری های متفاوت مادرمه. بعد که دانشجو شدم و ازدواج کردم و از شهر خودمون رفتم هم تقریبا 50 درصد تماس هایی که برای احوال پرسی داشتیم، این بود که میگفتن نا خوش هستن. واقعیت اینه که گاهی میترسیدم از اینکه تماس بگیرم و باز بگن خوب نیستن.

    نمیدونم چطور میتونم اعراض کنم. این ریشه در چه باوری داره؟ چون احساس میکنم دارم فرار میکنم و این ترسه هم داره دنبالم میکنه.

    جالب اینه که این چند روز با خودم گفتم روی الگوهام کار میکنم، ریشه یابی میکنم و کلی شاد و خوشحال تا امشب که تماس گرفتن و گفتن برای فلان موقع وقت دکتر گرفتم که باهام بیای. تو هم یه نوبت برای یه دکتر دیگه همون روزا بگیر که دارم میام، هر جفتش رو برم. چون از کانال من خیلی وقت ها نتیجه نمیگیرن، به برادر بزرگم زنگ میزنن و اونم سریع نوبت رو میگیره ولی کار و زندگی رو خیلی وقت ها بهانه میکنه و باز از من توقع داره همراهی کنم مادر رو (هرچند من خودم هم متاهل هستم و هم شاغل)

    میدونم این الگو به دلیل خیلی واضحی الان پیش اومد تا برای همیشه حل بشه. اما راستش نیاز به کمک شما استاد عزیز و دوستان خوبم دارم.

    پیشاپیش سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    علیرضا رستاخیز گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    سلام عزیزانم

    در مورد انتقاد پذیری

    زمانی که فردی از من انتقاد میکنه من بشدت بهم میریزم و یه جورایی از لحاظ فیزیکی داغ میکنم قلبم تند تند میزنه و به شدت از لحاظ روحی هم بهم میریزم ، یعنی فوق العاده عصبی و پرخاشگر

    البته که سعی میکنم اون انتقاد رو به روش درست پاسخ بدم اما متاسفانه به علت باور های اشتباهم و حرف مردم و اینجور چیزا من از درون احساساتم به هم میریزه و نمیزاره که با آرامش جواب مخاطبم رو بدم .

    اول از همه من اصلا نباید دیگران رو متقاعد بکنم بابت کاری که انجام میدم و سبک زندگی که دارم ، قرار نیست من توضیح بدم عملکردمو به کسی که بد برداشت کرده ، بحثی نداریم ما با هم من به این روش فکر میکنم و رفتار میکنم اون فرد هم به روش خودش ، همینطور که من اون فرد حق اینو داره که انتخاب بکنه چجوری رفتار کنه ،چجور لباسی بپوشه ، از چه الفاظی در کلامش استفاده کنه ، چه بر خوردی کنه ووو منم به همون اندازه این حق دارم .

    اما زمانی مثل امروز با وجود اینکه من اینارو میدونم اما بازهم به هم ریختم ، مثل امروز که رفتم مغازه و مریض بودم اما ماسک زدم و دوره نقاهتم بود اما همکارم برگشت به من گفت که چرا مریض شدی بلند شدی اومدی مغازه برای اینکه مارو مریض کنی …

    این حرفش حسابی اذیتم کرد و چون احساسم بد شد و ناراحت شدم خواستم که اونم همچین احساسی رو تجربه کنه و جواب دادم ، چون دوست داشتم ….

    انقدر شعورم میرسه که وقتی مریضم ماسک بزنم .

    مگه خرجمو تو‌ میدی که نیام سره کاره و…

    من این حرفارو با عصبانیت بهش زدم اما اون خیلی با خنده و شوخی جوابمو میداد .

    متوجه شدم که دلیل احساس بد من رفتار دیگران نیست بلکه باور های بد من هست که با رفتار های دیگران آزارم میده .

    من وقتی برام حرف و نظر دیگران مهم باشه ، انتقادشون و سرزنششون ، نا خودآگاه به هم میریزم در صورتی که اگر باورم درست باشه خیلی راحت میگم …

    الان چند روزه گذشته و من قرص و دارو خوردم و دوره نقاهتمه ، تازه ماسکم زدم برای اینکه شما مریض نشی ، شمام مریض شدی بیا ، اما ماسک بزن من مشکلی ندارم

    اگر باز ازم توضیح خواست یا سکوت میکنم یا میگم اوکی دفعه بعد یادم میمونه یا حق با شماست .

    خیلی ریلس و راحت ، نه کسی ناراحت میشه این وسط و نه شخصیت و رفتار من زیره سوال میره .

    بالاخره ما داریم در اجتماع زندگی میکنیم ، من نمیتونم رفتار دیگران رو کنترل کنم یا همش بگم این رفتارت بده تو نباید اینجوری با من حرف بزنی و…

    من باید بتونم در همچین مواقعی حاله خودم رو خوب نگه دارم چطوری ؟ با تغییر باورم

    که بگم طبیعیه عده ای از رفتاره من خوششون نیاد ، اینکه من نمیتونم رفتار دیگران رو کنترل کنم ، اینکه احساس خوب من دست خودمه نه کسه دیگه ، اینکه حرف مردم مهم نیست اهمیتی نداره ، اینکه من قرار نیست چیزی رو به کسی توضیح بدم که متقاعد بشه ، اینکه هر کسی بر اساس باور هاش رفتار میکنه به خاطره گذشتشه چون اینجوری باهاش رفتار شده چون رفتاری بهتری ندیده رفتارش فلبداعه نیست ، اینکه از چند نفره دیگه بپرسم آیا رفتار اشتباه بود شاید ازنظر اون فرد اشتباهه فقط یا اینکه ازش بخوام بیشتر توضیح بده همین حرفایی که استاد گفتن

    به هر حال نیاز داره که هی تمرین کنم این موارد رو که چجوری انتقاد پذیر باشم …

    دوست دارم استاد

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    نازنین صالح گفته:
    مدت عضویت: 1483 روز

    سلام استاد عزیزم

    این فایل فوق العاده بود برای من که کمتر از یکساله ازدواج کردم و من و همسرم از صفر خیلی چیزها رو با هم ساختیم، و خیلی مورد انتقاد و نظرات دیگران قرار میگیریم، چند روزی بود که بهم ریخته بودم، امروز که حرف های شما رو شنیدم خیلی آروم شرم و تصمیم گرفتم اول با خودم در صلح باشم تا بتونم در برابر انتقادات دیگران قوی باشم و درست بازخورد بدم

    ممنونم ازتون که این‌ همه با دقت انتقادات رو دسته بندی کردید، توی ذهنمون اکثرمون این دسته بندی ها وجود نداره فقط انتقادات رو می‌شنویم و به طور کلی حس بدی نسبت به خودمون میگیریم و واکنش بدی به طرف مقابل میدیم و روابطمون خراب میشه.

    اما توضیحات شما باعث میشه سو تفاهم ها کمتر بشه و روابط با آدم های اطراف سالم تر بمونه.

    خیلی خیلی خیلی ممنونم ازتون استاد برای این آگاهی های فوق العاده باارزش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1422 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    امروز به این فایل استاد عزیز هدایت شدم و واقعا لذت بردم و چه نکات عالی و فوق العاده ای را من یاد گرفتم

    واقعا می دانم که همه چیز در دستهای من است و من خودم خالق شرایط زندگی خودم هستم

    این من هستم می توانم با نگاه کردن به رفتار و حرکات خودم بفهمم که چه در ذهن من می گذرد

    من دو راه در زندگی خودم دارم

    اول اینکه مطابق میل و نظر دیگران رفتار کنم

    از صحبت هایی که پشت سر من می شود بترسم و بخواهم دیگران را از خودم راضی کنم

    دوم اینکه هیچ کاری به صحبت های دیگران نداشته باشم و همان مسیر و راهی بروم که می دانم درست است

    چه لزوم دارد که نگران حرف دیگران باشم

    صحب های استاد واقعا درست بود

    وقتی که من نسبت به کسب و کار خودم

    زندگی خودم

    روابط خودم

    نسبت به هر موضوعی که در پیرامون من است زیاد در حال انتقاد کردن هستم این سبب می شود که دیگران هم از من انتقاد کنند

    پس آنچه که در دنیای بیرون برای من رخ می دهد نتیجه افکار و رفتار خودم در درون خودم است

    این یک نکته عالی است که باید همیشه در همه مراحل زندگی خودم آنرا رعایت کنم و آنوقت بی شک من موفق و شاد و پیروز خواهم بود

    آرامش سهم من خواهد بود

    در هر صورت من باید به این درس و این نکته توجه کنم که باید در وهله اول ذهن خودم را کنترل کنم و عصبانی نشوم

    از کوره به در نروم

    در نهایت به این جمع بندی برسم که آنچه که در مورد من صحبت شده است آیا به نفع من است و یا اینکه نه

    چقدر این حرف و این صحبت و این راهکار عالی و فوق العاده است

    اینها درس های زندگی ساز است و باید و باید همیشه در همه مراحل زندگی خودم آنرا رعایت کنم

    زمانی که می توانم برای خودم حال خوب بسازم دیگر چه لزوم دارد که بخواهم بترسم و یا دنباله رو حرف های دیگران باشم

    این واقعا عالی و زیبا است

    این واقعا فوق العاده است

    من می توانم امروز خودم را بسازم و برای خودم بهترین نتایج را بسازم

    این فایل را باید چندین و چند بار گوش داد چرا که بسیار نکته و درس را در خود برای من دارد

    واقعا ممنون خدای مهربان خوب خودم هستم که من را اینگونه هدایت می کند

    خودم را به دست تو می سپارم

    سپاس از خدای مهربان هدایتگر خودم

    سپاس از خدای خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: