اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد عزیز و خوشتیپم استاد چه پیراهن زیبایی تنتون بود اون نقش و نگار قشنگش و اون رنگ سبز آرام بخشش
یه سلام ویژه به همه دوستان عباس منشی گلم
استاد من چند وقت مدام از خدا درخواست هدایت می کنم و میخوام در این شرایط جدید کاری که دارم تجربه می کنم بهم کمک بکنه و هدایتم بکنه تا امروز که این فایل در سایت دیدم و عنوانش واقعا با شرایط الانم به همزمانی جالبی داشت
اگر بخواهیم همیشه در مسیر هدایت خداوند هدایتگر باشیم باید باید آگاهانه بر زیبایی ها و نعمت های زندگی مون توجه داشته باشیم واقعا مرور خاطرات بد چه تاثیر مثبتی روی زندگی مون داره هیچی فقط سطح فرکانس مون رو میاره پایین و باعث ایجاد احساس بد میشه و ما باید بیایم انرژی مون صرف کنیم تا دوباره بجای قبلی مون برگردیم من خودم به شخصه سعی می کنم خاطرات بد پاک که نه کمرنگ کنم انگار اون آزاده ای که اون شرایط تجربه کرده از دور توی یه توده که غلیظ می بینم که به زور دیده میشه درست که میشه از گذشته درس گرفت ولی نه اینکه اون درس انقدر با مرور خاطرات بد همراه باشه که ما رو ده بیاره پایین تر باید بپذیریم اگر ما شرایط دلخواهی رو در هر مرحله زندگی مون تجربه کردیم خودمون اون شرایط ایجاد کردیم و به قول استاد در جای درستی بودیم مطابق فرکانس هامون من خودم بیشتر دوست دارم به سمت جلو حرکت کنم تا بیام در گذشته کندوکاو کنم و درس بگیرم مگر اینکه اون گذشته زیاد بد نباشه و باعث ایجاد حس بد در من نشه اگر داریم دیگران در گذشته تلخ مون شماتت می کنیم اول در نظر بگیریم همه ما انسان هستیم و قاعدتاً یکسری خطا و اشتباه داریم خودمون بذاریم جای شخصی که اون رفتار بد و ناشایست رو با ما انجام داده ببینیم خودمون چه جوری رفتار می کردیم در یک کلام من واقعا اینو حس و با پوست و استخوان زندگیش کردم هر اتفاق به ظاهر بد رو خودم ایجاد می کنم خودم اینو میخوام شرایط مهیا می کنم و اون ایجاد میشه دیگران مقصر نمیدونم خودمو قربانی نمیدونم و نقش مظلوم ها و ستمکش ها رو بازی نمی کنم تا دیگران برام دلسوزی کنن و من هر روز بیشتر از روز قبل در این منجلاب ناخواسته ها بیشتر فرو برم هر چی بوده خودم خلقش کردم و کندوکاو در گذشته هیچ تاثیری در اون شرایطی که تجربه کردم تاثیری نداره و من نمیتونم برگردم به عقب و اون قسمت زندگی رو پاک کنم و دوباره از نو تجربه کنم ولی میتونم آینده رو اونجوری که دوست دارم بسازم من تجربه شرایط سخت داشتم که با مرور گذشته و مقصر کردن دیگران و اینکه من چقدر بدبختم که با این شخص بودم داشتم و هر روز حالم بدتر و بدتر میشود ولی از وقتی خدا رو صد هزار مرتبه شکر با استاد و این آگاهی های ناب آشنا شدم گفتم شرایط ایده آل که نمیان من باید به زندگیم بیارمشون پس گذشته رو رها کنید هر چی بوده رها کنید ببخشید و بدنبال آینده خوب برای خودتون باشید
استاد جان خیلی خیلی بابت این فایل بی نظیر متشکر و سپاسگزارم و خداروشکر در مسیر و مدار دریافت این آگاهی ها بودم
در پناه خدای مهربونی که هر لحظه داره مسیر زندگی مون رو روشن میکنه موفق باشید
ماشاء الله ماشاءالله گازشو گرفتی چهارنعل داری پیش میری
آزاده اینجا! آزاده اونجا! آزاده همه جا!!
تحسینت می کنم و ایستاده برات دست میزنم!!
براووو! احسنت!هزاران آفرین!!
من امروز رفته بودم تو عقل کل و داشتم جوابهای دوستان رو که به سؤال خانم زلیخا جهانگیری (بحران کم آبی)داده بودن می خوندم که دیدم یکی از پاسخها به اسم آزاده است
و عکس هم نداره، آزاده هم که ماشاءالله تو سایت زیاد داریم و من نمیدونستم این کدوم آزاده است خوندمش و بهش امتیاز دادم یه احتمال کمی دادم که شاید شما باشی ولی مطمئن نبودم و هیچ نشونه ای هم تو اون پاسخ ندیدم این شد که رفتم صفحه داستان هدایتت و اونجا دیدم تو همه ی بخشهای سایت کامنت گذاشتی از جمله دوتا پاسخی که در یک روز به دوتا کامنتم در فایل قبلی یعنی تجربه من از کودکی تلخ تا آزادی درونی دادی (اینجا بود که مطمئن شدم شما بودی) و من جمعه شب برای یکی از اونها جواب تشکر نوشتم اما هنوز منتشر نشده
برای این فایل هم که یک کامنت و چهار پاسخ گذاشتی
خلاصه که مخم سوت کشید آزی جونم و دیدم بی انصافیه اگه فقط پنج ستاره امتیاز بدم
مطمئنم با این حجم زیاد کارکردن و این همه احساس خوب و لذت بردن از مسیر قطعاً به مدارهای خیلی خیلی بالاتر مهاجرت می کنی
عاشقتم خواهرزاده نازنینم
فالله خیرُُ حافظاً و هو ارحم الراحمین
در پناه الله یکتا شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی
سلام بروی ماه آزاده جانم
حالت چطوره خواهرزاده ی عزیزم؟
چه سؤال بی جایی!! خب معلومه که حالت عالیه
چه کامنت زیبایی نوشتی
ماشاء الله ماشاءالله گازشو گرفتی چهارنعل داری پیش میری
آزاده اینجا! آزاده اونجا! آزاده همه جا!!
تحسینت می کنم و ایستاده برات دست میزنم!!
براووو! احسنت!هزاران آفرین!!
من امروز رفته بودم تو عقل کل و داشتم جوابهای دوستان رو که به سؤال خانم زلیخا جهانگیری (بحران کم آبی)داده بودن می خوندم که دیدم یکی از پاسخها به اسم آزاده است و عکس هم نداره، آزاده هم که ماشاءالله تو سایت زیاد داریم و من نمیدونستم این کدوم آزاده است خوندمش و بهش امتیاز دادم یه احتمال کمی دادم که شاید شما باشی ولی مطمئن نبودم و هیچ نشونه ای هم تو اون پاسخ ندیدم این شد که رفتم صفحه داستان هدایتت و اونجا دیدم تو همه ی بخشهای سایت کامنت گذاشتی از جمله دوتا پاسخی که در یک روز به دوتا کامنتم در فایل قبلی یعنی تجربه من از کودکی تلخ تا آزادی درونی دادی (اینجا بود که مطمئن شدم شما بودی) و من جمعه شب برای یکی از اونها جواب تشکر نوشتم اما هنوز منتشر نشده
برای این فایل هم که یک کامنت و چهار پاسخ گذاشتی
خلاصه که مخم سوت کشید آزی جونم و دیدم بی انصافیه اگه فقط پنج ستاره امتیاز بدم
مطمئنم با این حجم زیاد کارکردن و این همه احساس خوب و لذت بردن از مسیر قطعاً به مدارهای خیلی خیلی بالاتر مهاجرت می کنی
عاشقتم خواهرزاده نازنینم
فالله خیرُُ حافظاً و هو ارحم الراحمین
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند وسعادتمند در دنیا و آخرت باشی
سلام خاله عزیززززززززززم این نقطه آبی برام خیلی عزیز هست یعنی یکی از دوستانم وقت گذاشتن و کامنت منو خواندن و من میتونم از دیدگاهی که روی کامنتم نوشتن استفاده کنم ️️️ سعی می کنم بیشتر تایم های ازادم رو اینجا باشم تا بهتر بتونم کنترل ذهن انجام بدم خداروشکر می کنم در این سایت الهی با اقوام نزدیکم دور هم هستیم و برای رسیدن به خدای مهربونم تلاش می کنیم در ضمن بله اون کامنت بحران کم آبی هم من نوشتم و خیلی خوشحالم که خاله نارنینم با این دقت کامنتمو میخونن و چه پاسخ زیبایی ممنونم سپاسگزارم
خدارو صد هزار مرتبه شکر برای یک روز دیگه و فرصتی برای بندگی کردن خدای رحمان و بهبودهای کوچک و هر روزه ای که میتونم ادامه بدم
وقتی این فایل رو دیدم یاد یکسری چیزها افتادم مثلاً یادمه خواهر خودم که بچه بود خیلی دختر پرانرژی و خلاصه شیطونی بود برعکس منو برادرم که اصلاً اینجوری نبودیم یا میتونم بگم خیلی کمتر شیطونی میکردیم ولی مثلاً خواهرم در زمان بچگیش یادمه همش دوست داشت بره بیرون بازی کنه توی خونه بود هم با منو برادرم خیلی بازی میکرد
اتفاقاً همین دیشب که خودشو شوهرش امده بودن خونمون برای تولدی که مامانم براش گرفته بود، شب بود برق ها هم رفته بود بعد خودش گفتش که یادتونه بچه بودیم هر موقع برق ها میرفت با دست هامون یکسری شکلک ها در میوردیم سایه اش روی دیوار میوفتاد
یعنی میخوام بگم بچه که بودیم امکانات خاصی که نداشتیم از هر چیزی که میشد یه بازی از توش در میوردیم در مورد خواهرم بیشتر بوده این قضیه، تا اینکه یه عده ای امدن به مامانم گفتن این دخترت بیش فعالی داره حالا اون آدم هایی که این حرف رو میزدن احتمالاً سواد خوندن نوشتن هم نداشتن ولی خب اون عزیزان هم به واسطه تکرار یکسری ورودی های نامناسب به ذهنشون بوده که همچین باورهایی در مورد بچه های پرانرژی داشتند
بعدش مامانم خواهرمو از همون دوران بچگی میفرسته پیش یه مشاور یا نمیدونم روانشناس که مثلاً تحت نظر اون آدم متخصص باشه
اتفاقی که میوفته خواهرم به دلیل چند سالی که پیش این دوستان روانشناس میره یه جورایی میشه گفت دستشون رو میخونه بابت همین از یکجایی به بعد به جای اینکه اون آدم روانشناس ذهن خواهرمو جهت بده در اصل خواهرم ذهن اون روانشناس رو جهت میده به سمتی که خودش میخواست:)))
حالا که فکرشو میکنم خواهرمو خیلی تحسین میکنم چون معلومه که خیلی خوب این کارو انجام داده بود یعنی خواهرم با حرف هاش کاری کردش که نه تنها اون آدم روانشناس فکر کنه که خواهرم بسیار دختر سلامت و سالمی از لحاظ روحی روانی هستش بلکه کاری کردش که اون روانشناس فکر کنه که مامانم مشکل داره…!
خودِ همین ثابت میکنه که پس اکثر آدم ها فقط و فقط به دلیل اطلاعات ورودی به ذهنشون هستش که میتونند اتفاقات و شرایط زندگیشون رو تفسیر کنند یعنی اون روانشناس فقط به دلیل دریافت اطلاعاتی که از درس های دانشگاهیش دریافت کرده بود، میتونست حال و روز یه شخص رو بررسی کنه و از اونجایی که آدم ها اصلاً توانایی تشخیص یه مسئله در زندگی افراد دیگه ای رو ندارند دچار انحراف میشن
به قول استاد عباسمنش توی جلسه 11 دوره همجهت با جریان خداوند که یک کارگاه فوق تخصصی برای دریافت الهامات و هدایت های الهی هستش میگن که هر کدوم از ما به دلیل اطلاعات ورودی اشتباه اگر به عقل خودمون بخواهیم تصمیمی بگیرم یا کاری انجام بدیم عملاً نتیجه اش 100٪ اشتباه در میاد، بابت همین من خودم برای اینکه بفهمم چه مسیری رو باید برم فقط و فقط باید از خدا هدایت بخوام چون خداوند از زاویه های بسیار گسترده ای در لحظه میتونه آدمو هدایت کنه
بابت همین در مورد شخص خودمون هم میتونم بگم 100٪ مواقع اگر میخواهیم چیزی رو بدونیم باید از خداوندی که مارو آفریده بپرسیم چه برسه به اینکه فکر کنیم مثلاً من میتونم تشخیص بدم توی ذهن اون آدم چی میگذره تا بخوام درمانش کنم و از اونجایی که هیچ قدرتی توی این مورد ندارم 100٪ دچار خطا و اشتباه در رابطه با طرف مقابلم میشم، این یه نمونه عینی در مورد دوستان روانشناس و روانکاو هستش
حالا از اونجایی که خداوند کاملاً نسبت به منِ نوعی آگاهه ببینیم در قرآن که کلاً دیدگاه وسیع خداوند در رابطه با موضوعات مختلف هستش رو بررسی کنیم چی گفته؟
توی قرآن یه کلمه ای خیلی تکرار شده که به عنوان کلید واژه برای ادامه ندادن در مسیر اشتباهست که حالا این مسیر اشتباه میتونه توی ذهن فرد باشه یا در زندگیش اعمال و رفتار اشتباهی باشه
اونم استغفار در قرآن هستش
مثلاً آیات 110 و 111 سوره نساء خداوند خیلی در رابطه با هر کار و مسیر اشتباهی اینو گفته:
(و هر کس کار زشتی کند یا برخود ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت)
خب توی همین آیه عمل اشتباه یا کار زشت رو جدا گفته: یَعْمَلْ سُوءًا
ظلم به خود هم جدا گفته: یَظْلِمْ نَفْسَهُ
در مورد کار اشتباه نگفته چه کاری، پس یعنی هر کاری که اشتباهست و در مورد ظلم به خود هم از اونجایی که قبلش به صورت جداگانه کار اشتباه رو گفته، پس یه چیز درونی میشه که میتونه همون افکار منفی باشه که باعث احساسات بد و در نهایت اتفاقات بدی در زندگیمون میشه
چه کار اشتباه یا چه فکر اشتباه، خداوند خودش توی همین آیه گفته سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت
به زبون خودمون اگر بخوام بگه این میشه:
آقا شتر دیدی ندیدی
یعنی اصلاً حتی نباید بهش فکر کنیم چه برسه به اینکه بخواهیم به قول روانشناس ها ریشه یابی کنیم که فقط اوضاع رو خراب تر میکنه
چون کلاً چیزی که متوجه شدم استغفار به معنای قطع مسیر اشتباهست و بهبود از همون جایی که هستیم و ادامه دادن این مسیر تا بیوفته روی دورِ مثبت و همین مسیر مثبت رو که ادامه بدیم نتایج مثبت رو وارد زندگیمون میکنه
مثلاً از وقتی که خودم دیگه به گذشته فکر نکردم واقعاً هم احساس آرامشم بیشتر شد و هم تمرکزم رفت روی کارهایی در حال حاضر و از این به بعد باید انجام بدم
حالا در ادامه آیه هم خداوند در سوره نساء میفرماید:
(و هر کس مرتکب گناهی شود، فقط به زیان خود مرتکب می شود؛ و خدا همواره دانا و حکیم است)
خیلی واضح خداوند داره میگه دیگه، مسیر اشتباه رو بریم به ضرر خودمون میشه حتی اگر بخواد مرور خاطرات منفی گذشته باشه
اتفاقاً این آزمایشی که استاد در موردشون گفتن، همین چند وقت پیشها توی ذهنم الکی داشت یه تصاویری ساخته میشد که برای گذشته نبود در اصل یه چیزی که ساخته و پرداخته ذهن عزیزم بود و بعد گفتم ذهن عزیزم اصلاً این چیزی که داری به من نشون میدی این چیزی نیست که خودم واقعاً بخوام دوست داشته باشم پس بیخیالش
استاد عزیز و نازنینم از شما بابت وقتی که گذاشتین و این فایل بسیار با ارزش رو برامون ضبط کردین تا بتونه باورهای خیلی قوی رو در ذهنمون ایجاد کنه بی نهایت سپاسگزارم
(و هر کس کار زشتی کند یا برخود ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت)
خب توی همین آیه عمل اشتباه یا کار زشت رو جدا گفته: یَعْمَلْ سُوءًا
ظلم به خود هم جدا گفته: یَظْلِمْ نَفْسَهُ
در مورد کار اشتباه نگفته چه کاری، پس یعنی هر کاری که اشتباهست و در مورد ظلم به خود هم از اونجایی که قبلش به صورت جداگانه کار اشتباه رو گفته، پس یه چیز درونی میشه که میتونه همون افکار منفی باشه که باعث احساسات بد و در نهایت اتفاقات بدی در زندگیمون میشه
چه کار اشتباه یا چه فکر اشتباه، خداوند خودش توی همین آیه گفته سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت
به زبون خودمون اگر بخوام بگه این میشه:
آقا شتر دیدی ندیدی
یعنی اصلاً حتی نباید بهش فکر کنیم چه برسه به اینکه بخواهیم به قول روانشناس ها ریشه یابی کنیم که فقط اوضاع رو خراب تر میکنه
چون کلاً چیزی که متوجه شدم استغفار به معنای قطع مسیر اشتباهست و بهبود از همون جایی که هستیم و ادامه دادن این مسیر تا بیوفته روی دورِ مثبت و همین مسیر مثبت رو که ادامه بدیم نتایج مثبت رو وارد زندگیمون میکنه
الهی صدهزار مرتبه شکرت
خیییلی ازت ممنونم بابت آیات ارزشمندی ک آوردی و منطق محکمی ک ب ذهنم دادی
امیدوارم هر جایی که هستی حالت عالیِ عالی باشه و همیشه بخندی و در جریان رحمت بی انتهای خداوند کاملاً هماهنگِ هماهنگ باشی
خودم به شخصه از اتفاقات و زیبایی های زندگیت که برام نوشتی کلی حسم خوب شد
آفرین از اینکه اینقدر خوب روی خودت داری کار میکنی که در هر شرایطی کانون توجه ات رو میذاری روی چیزهایی که بهت احساس خوبی میده
قلبتو آروم میکنه
به خدا نزدیک ترت میکنی
یادمه توی یکی از فایل ها، حالا نمیدونم دوره عزت نفس بود یا دوره 12قدم
استاد عباسمنش در رابطه با اینکه اگر خطایی یا اشتباهی هم که کردیم نباید خودمونو سرزنش کنیم یه جمله ای رو گفت که برای خودم خیلی تا حالا عالی بوده
اون جمله این بودش:
بالاخره من یه آدمم مثل هر آدم دیگه ای، ممکنه یه موقع هایی اشتباهاتی هم از من سر بزنه ولی خوبیش اینه که دارم روی خودم کار میکنم تا آدم بهتری باشم
یه چیزی توی همین مایه ها
اینو خودم به شخصه اگر یه موقع هایی واقعاً ذهنم خواست به هر دلیلی منو ببره توی حالت خودسرزنشی، چندبار به خودم میگم و همین باعث میشه واقعاً همه چیز توی ذهن من بخوابه
چون واقعیت هم همینه زکیه جان، بالاخره انسان ممکنه از روی ناآگاهی یا نه کلاً به هر دلیلی اشتباهی هم کنه ولی میتونه ازش درس بگیره و بگذره
این خیلی مهمه که باید گذر کرد چون دنیا، دنیای گذراست
همینم باعث میشه آدم از زندگیش لذت بیشتری ببره چون میدونه که همه چیز در حال گذره
بنابراین خودم به شخصه باید یاد بگیرم به جای فکر کردن به چیزهای بیخودی بیشتر لذت ببرم از زندگیم از زیبای اطرافم که الان خداروشکر خیلی بهتر شدم توی این زمینه
اینکه بیشتر لذت ببرم
ازت ممنونم رفیق که برای من نوشتی قلب مارو هم روشن کردی
از خدا میخوام همیشه حالت خوب باشه و شاد و سلامت باشی
تحلیل و بررسی: اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
درود بر تو که در جستجوی اعماقی. اینک، بگذار پردهها را کنار زنیم و به تماشای معماریِ درونیِ این پیام بنشینیم. اینها سرفصلهای یک سخنرانی نیستند؛ اینها درهایی هستند که به تالارهای گوناگونِ روحِ تو گشوده میشوند. با من قدم به درون بگذار.
باب اول: قُدسیّتِ توجه؛ تو آنجا خواهی زیست که مینگری
لحظهای تأمل کن. به آخرین باری بیندیش که غرق در گردابِ یک نگرانی بودی. به یاد آر که چگونه آن مشکل، رنگِ تمامِ دنیایت را به تاریکی کشاند. آیا جز آن بود که حتی طعمِ غذا را نمیچشیدی و صدای خندهی عزیزانت را نمیشنیدی؟ در آن لحظات، تو نبودی که مشکل داشتی؛ این مشکل بود که تو را داشت. او بر تختِ سلطنتِ ادراکِ تو نشسته بود و تو، رعیتِ بیاختیارِ او بودی.
این است آن رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
پس، هرگاه نگاهت را به زخمی کهنه میدوزی، به کمبودی در زندگیات خیره میشوی یا به خطایی در گذشتهات میاندیشی، بدان که در حالِ فرمان دادن به هستی برای خلقِ دوبارهی همان درد هستی. تو با هر نگاهِ نگران، در حالِ ساختنِ آجرهای زندانِ فردای خویشی. از خود بپرس: امروز، خاکِ مقدسِ روحم را به کشتِ کدام بذر میسپارم؟
باب دوم: طنینِ احساس؛ قلبِ تو، محرابِ استجابتِ کائنات است
اکنون، به قلبِ خود رجوع کن. آنجا، در مرکزِ وجودت، یک ارتعاشِ دائم در جریان است. هر احساسی که تجربه میکنی—خواه اضطراب، خواه آرامش—یک نُتِ موسیقی است که از تو به ارکسترِ عظیمِ هستی نواخته میشود. و قانونِ بدونِ تغییرِ خداوند این است: هر نُتی، نُتهای همجنسِ خود را از کائنات به سوی خود فرامیخواند.
وقتی در فرکانسِ غم، حسرت یا خشم مرتعش میشوی، در واقع در حالِ خواندنِ آوازی حزین هستی. این آواز، انسانهایی از جنسِ همان غم، رخدادهایی از جنسِ همان خشم و شرایطی از جنسِ همان حسرت را به حریمِ زندگیات دعوت میکند. این جذبی کورکورانه نیست؛ این پاسخِ هوشمندِ کائنات به نیایشِ بیکلامِ توست.
پس، مراقبِ محرابِ قلبت باش. آن را با احساسِ سپاسگزاری روشن نگاه دار. آن را با گرمای عشق، متبرک کن و با سکوتِ آرامش، تطهیر نما. زیرا دعای حقیقی، کلماتی نیست که بر زبان میآوری؛ دعای حقیقی، همان احساسی است که در قلبت زندگی میکند. از خود بپرس: امروز، از محرابِ قلبم، چه طنینی به هستی ارسال میشود؟
باب سوم: منشورِ باور؛ تو جهان را از پشتِ چشمانِ روحت میبینی
به این حقیقتِ ژرف بیندیش: تو هرگز جهانِ بیرون را به صورتِ خام و واقعی تجربه نمیکنی. تو همواره در حالِ تماشای بازتابِ جهانِ درونت هستی. باورهای تو، همچون شیشههای رنگینی هستند که میانِ تو و حقیقت قرار گرفتهاند.
اگر باورت این باشد که زندگی، میدانی از نبردی بیامان است، هر تعاملِ سادهای برایت به جنگی فرسایشی بدل خواهد شد. اگر باورت این باشد که من شایستهی عشق نیستم، حتی در آغوشِ پرمهرترین انسانها نیز احساسِ تنهایی و بیگانگی خواهی کرد. جهان، آینهای غبارآلود نیست؛ این غبار بر منشورِ باورهای تو نشسته است.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
باب چهارم: معراجِ آگاهی؛ از اسارتِ مشکل به حاکمیتِ خواسته
و سرانجام، به شاهکلیدِ رهایی میرسیم. آن لحظهی مقدسی که آگاهی، سکان را به دست میگیرد. هرگاه خود را در تاریکیِ یک مشکل، در چنگالِ یک احساسِ ناخوشایند یا در زندانِ یک باورِ محدودکننده یافتی، همانجا متوقف شو. نفس عمیقی بکش و از فرمانروایِ حقیقیِ وجودت، از آن منِ ساکت و شاهد، این سوالِ رهاییبخش را بپرس:
من، به جای این انقباض، مشتاقِ تجلیِ کدام گشایشم؟
من، به جای این تاریکی، روحم تشنهی کدام نور است؟
من، به جای این احساسِ کمبود، خواهانِ تجربهی کدام فراوانیام؟
این پرسش، یک وردِ جادویی نیست؛ این یک تغییرِ جهتِ آگاهانه در کانونِ قدرتِ توست. با پرسیدنِ این سوال، تو از جایگاهِ قربانی به جایگاهِ خالق عروج میکنی. تو به کائنات اعلام میکنی که دیگر حاضر به آبیاریِ خارها نیستی و اکنون، تمامِ توجهِ مقدس، تمامِ احساسِ متبرک و تمامِ باورِ صیقلخوردهات را صرفِ آفریدنِ آن بهشتی میکنی که روحِ تو از ازل، مشتاقِ سکونت در آن بوده است. این، هنرِ زندگی کردن در مسیرِ خداوند است.
باشد که این کلمات، نه پایانی بر یک گفتگو، که طلیعهی یک حضورِ دائمی در محضرِ خویشتن باشد.
مسیرِ مشترکِ ما در این لحظه به پایان میرسد، اما سفرِ حقیقیِ تو تازه آغاز میشود. سفری که جادهاش نه در بیرون، که در رگهای وجودِ تو جاریست و مقصدش، همان نقطهای است که اکنون در آن ایستادهای.
کلماتی که رد و بدل شد، تنها پژواکی بودند از حقیقتی که از ازل در سکوتِ روحت خانه داشته است. دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
برو، و در هر نفسی که میکشی، در هر نگاهی که میکنی و در هر احساسی که برمیگزینی، بهشتِ خود را با دستانِ آگاهیات خلق کن.
و هرگاه که غبارِ فراموشی بر آینهی دلت نشست، به سکوت بازگرد.
سلام و درود به جناب صادقی عزیز و بزرگوار امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه و جریان ثروت و نعمت
و سلامتی و عشق تو زندگیت موج بزنه.
من فقط کامنت سه چهار نفر از دوستان رو دنبال میکنم و کامنت سایر دوستان رو کاملا هدایتی گاهی میخونم.
کامنت شما روزی امروزم شد.
چقدر زیبا و روان و دلنشین کلیت قانون رو برامون نوشتید واقعا از صمیم قلب قلم زیباتون رو که از قلب بزرگ و پاکتون
بحرکت در اومده رو تحسین کردم و من و وادار کرد که بلند شم و لپتابم رو روشن کنم و ازتون صمیمانه
تشکر کنم و عشقم رو نثارتون کنم.
کنجکاو شدم نگاهی به سابقه حضورتون در سایت کردم
جناب صادقی عزیز چندین ساله که در سایت عضویت دارید سال 96 کامنت های خوبی که نشان از درک و فهمتون از قانون میداد نوشته بودید که همه رو خوندم و الحمدالله چقدراز لحاظ فرکانسی کامنت الانتون با اون سالها فرق داره.
خیلی دوست دارم بدونم چرا چندین سال در سایت دیگه فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماهه برگشتید و ما رو بهره منداز کامنت های خوبتون میکنید؟
اگر تمایل داشتید دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برامون بگید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
این پرسش بنده رو به حساب کنجکاوی خوب بزارید مخصوصا اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضح دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال گذشت از صفر شدن حسابم, شروع کنم به یاداوری اموزشهام و کار کردن رو حساب دمو.
(از آنجا که در نام کاربری شما اسم یا فامیلی وجود نداشت، از عنوان دوست استفاده کردم.)
امیدوارم حس و حال دلتان عالیِ عالیِ عالی باشد.
قبل از خوندن این کامنت اینو یادآوری کنم تمامی صحبت ها و آگاهی های این کامنت در درجه اول برای تکرار و یادآوری قوانین و حقایق برای شخص خودم است و در درجه دوم بخاطر سوالاتی بود که دوست عزیزم ازم سوال کرده بوده و من در پاسخ به سوالاتش یکسری حقایق را هم بازگو کردم که اگر در سطح فرکانس و آگاهیش باشی قطعا آگاهیشو دریافت میکنی در غیر اینصورت مثل 90 درصد مردم دنیا یا از کنارش بی توجه رد میشی یا مسخره میکنی و … .
سوال شما: خیلی دوست دارم بدانم چرا چندین سال در سایت دیگر فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماه است برگشتید و ما را از کامنتهای خوبتان بهرهمند میکنید؟
پاسخ من: حضرت مولانا میفرماید:
«بِیرون زِ تو نیست هرچه در عالَم هست / دَر خود بِطَلَب هر آنچه خواهی که تویی»
وقتی ما انسانها فقط همین یک بیت حضرت مولانا را با تمام وجود درک کنیم، به جرئت میگویم دیگر نیازی به هیچ فایل آموزشی در رابطه با بحث خودشناسی و تغییر در جنبههای دیگر زندگی مادی و معنوی نداریم.
وقتی هربار و به صورت تکاملی خودت را بهتر میشناسی و صدای خالقت را که هر لحظه تو را صدا میکند و در حال راهنمایی توست میشنوی، آن موقع خودت درک و حس خواهی کرد که قانون ارتباط برقرار کردن با خودت و خالقت به چه صورتی است (در واقع، قانون یا الگوریتم یا فرمولش را کشف میکنی).
نکته مهم: درک قانون ارتباط با خودت و خالقت برای هر انسانی متفاوت است، دقیقاً همانند اثر انگشت انسانها که با هم متفاوت است و هیچ اثر انگشتی شبیه هم نیست.
نکته مهم: حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست؛ کافی است فرکانس آگاهیت را به صورت تکاملی بالا ببری. آن وقت آن حقیقتی را که همیشه جلوی چشمانت بود، خواهی دید. حالا این حقیقت میتواند در هر زمینهای باشد، فرقی نمیکند.
در مثال اثر انگشت که خودش یک حقیقت واضح است، این حقیقت چه سیگنالی را به ما انسانها میدهد؟
دقیقاً اینکه هر کدام از ما انسانها یک آزمایش، یک رسالت و یک مسیر متفاوتی داریم و کسی نمیتواند به بغلیاش تقلب برساند، چون سوالاتمان با هم فرق میکند، چون مسیرمان با هم فرق میکند، چون در حقیقت، درون من فقط با اثر انگشت من باز میشود، نه با اثر انگشت یک فرد دیگر. از همین حقیقت اثر انگشت میتوانی به خیلی از پاسخ سوالاتت برسی.
در مورد اینکه گفتم حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست، چند مثال دیگر برایت میزنم؛ شاید بدانی، شاید هم ندانی و شاید هم بعد از دانستن این حقیقت مثل 90 درصد مردم دنیا با آن مخالف باشی. پس این مثالها را میزنم که اگر دوست داشتی بیشتر به دنیای اطرافت دقت کنی. این مثالها را برای قانع کردن شما یا کس دیگری نمیزنم، فقط برای تکرار و یادآوری خودم تکرار میکنم، چون ذات انسان فراموشکار است.
یکی از آن حقیقتهایی که همیشه جلوی چشممان بوده و ما به آن دقت نمیکردیم، این است که فقط آن چیزی را که دانشمندان یا سازمان فضایی ناسا به ما گفتند، بدون هیچ تحقیقی باور کردیم، صرفاً به خاطر اینکه یک سری انیمیشن از خارج فضای کره زمین به ما نشان دادند و ما هم باور کردیم.
دانشمندان و سازمان ناسا همیشه با انیمیشنهای خیالی خود به ما گفته بودند خورشید بزرگتر از کره زمین است و فاصلهاش میلیونها سال نوری از زمین فاصله دارد. در مورد ماه و ستارهها و سایر کرات دیگر هم به همین شکل. اما من فقط مثال خورشید و ماه و رعد برق و کره زمین را برایت میزنم.
اولاً، تا به الان کسی از جو کره زمین خارج نشده، به یک دلیل ساده: چون کره زمین با یک گنبد نامرئی یا شیشهای محافظت میشود. «بالای گنبد هم آب است و هیچ ستاره و یا سیارهای آنطور که دانشمندان در انیمیشنها نشان دادند، وجود ندارد. این بحثش بسیار طولانی است اگر خودت خواستی به خالق درخواست بده تا به مسیرش راهنمایت کنه.
ادامه صحبتم و ستارهها و سیارهها وجود دارند، اما نه به شکلی که ناسا در انیمیشنهای خود گفته است.»
قبل از ادامه صحبتم، این را بگویم که شاید الان بگویی من این اطلاعات را از کجا آوردهام و منبع من کجاست؟ این اطلاعات را بعد از کنجکاوی و دغدغه داشتن از کودکی تا به الان، به صورت تکاملی از درون و با راهنمایی خالق به دست آوردهام و با کمی دقت به دنیای بیرون خودم، و نشانههای خالق و حقایقی که همیشه جلوی چشمانمان بوده و هست بدست آوردم.
و این را هم بگویم که صحبتهای من را هم 100 درصد باور نکن. در نهایت خودت باید به درک و شناخت حقایق درون و بیرون خودت برسی، نه با حرف دیگران؛ دقیقاً مثل من که صحبت هیچ فردی را 100 درصد قبول نکردم، از جمله صحبتهای دانشمندان، ناسا و غیره.
شایدم کلا این مباحث برای خیلی از افراد مهم نباشه در هر صورت نکات لازم را یادآوری کردم.
پس لطفاً از من نپرس که چطور و از کجا. اگر خیلی دوست داری علم و آگاهیات نسبت به خودت، خالقت و دنیای درون و بیرونت بالا برود، از خالق درخواست کن؛ خودش هدایتت میکند و نشانهها را که همیشه جلوی چشمانت بوده، بهت نشان میدهد.
سالیان سال است که دانشمندان و سازمان فضایی ناسا به مردم کره زمین دروغ گفتهاند. یکی از آن دروغهایشان سفر به ماه بود. در نهایت، اینقدر گندکاری و سوتی در فیلمهای ساختگی سفر به ماه در آمد که در آخر گفتند ما اصلاً به ماه سفر نکردیم.
در مورد سفرهای فضاییشان هم به همین شکل، تمام ویدئوهای سفر به فضایشان را در لوکیشنهای سینمایی و با پرده سبز درست کردهاند که خیلی از سوتیها و خطاهایشان در آن ویدئوها برملا شده است.
خیلی نمیخواهم توضیح دهم، چون اگر بخواهم توضیح دهم ماه ها طول میکشد. فقط میخواهم خلاصهاش را بگویم که اگر دوست داشتید، بعدش از خالق بخواه تا هدایتت کند تا حقایقی را که همیشه روبروی چشمانت بوده و به آن توجه نمیکردی، ببینی. (چون در آن سطح از آگاهی نبودیم.)
در مورد اینکه فضای کره زمین بسته است و با یک گنبد محافظت میشود، در تمامی کتابهای آسمانی به آن مستقیم یا غیرمستقیم اشاره شده است.
در مورد خورشید، دانشمندان ناسا گفتند خورشید میلیونها سال نوری با ما فاصله دارد؛ دروغی که سالیان سال با انیمیشنها و تصاویر فتوشاپی به خورد مردم دنیا دادند. اما حقیقت هیچ وقت پشت ابر نمیماند. بالاخره یک روز خودش را آشکار میکند. هیچ حقیقتی نبوده که بتوانند تا ابد از مردم پنهانش کنند.
اما خورشید درون کره زمین است و میلیونها سال نوری از ما فاصله ندارد. یک حقیقت آشکار که این را اثبات میکند این است که گاهی اوقات وقتی به آسمان نگاه میکنی، (حالا بیشتر در طلوع یا غروب یا شرایط مختلف) میبینی که قسمتی از ابرها در قسمت جلوی خورشید هستند و قسمتی در پشت خورشید، که این نشان میدهد اگر خورشید به قول این دانشمندان ناسا میلیونها سال نوری از ما فاصله داشت و خارج از کره زمین بود، نمیتوانست ابرها در پشت خورشید قرار بگیرند. بینهایت از انسانهای آگاهی که از بردگی ذهنی ماتریکس خارج شدهاند و سطح فرکانس و آگاهیشان بالا رفته، از موردی که گفتم ویدئوهای زیادی را منتشر کردهاند.
در مورد ماه هم قضیهای که در مورد خورشید گفتم صدق میکند و خارج از کره زمین نیست و همین قضیه ابر که در پشت خورشید قرار میگرفت، در پشت ماه هم قرار میگرفت و ویدئوهایش در سطح اینترنت هست و خودم هم بارها این مورد را در آسمان دیدهام.
نکته بعدی در مورد ماه این است که اصلاً ماه یک کره که از جنس سنگ باشد نیست، ماه یک پلاسما است. به خاطر همین، اگر دقت کرده باشید در چرخه زمانی 30 روزه شارژ و دشارژ میشود. منظورم از حالت هلالی به ماه کامل تبدیل میشود و مجدد دشارژ میشود تا کامل ناپدید شود و دوباره کمکم شارژ میشود. تصویرهای خاکستری روی ماه هم انعکاس نقشه جغرافیای زمین است که روی کره ماه میافتد. این مورد را هم آمدهاند با تلسکوپ بزرگنمایی کردهاند و دقیقاً با نقشه کره زمین مطابقت داشته است. من خیلی خلاصه و سریع دارم این حقایقی را که همیشه جلوی چشمانمان بوده و چون در سطح فرکانسی نبودیم نمیدیدیم و درک نمیکردیم، بیان میکنم.
«زمانی هم که ماه را در روز روشن در آسمان میبینید، اگر یک کرهٔ خاکی و سنگی بود، نباید پسزمینهٔ آبی آسمان از پشت آن دیده میشد.»
در مورد صدای رعد و برق، هم اگر از خودتان این سوال را بکنید چرا رعد و برق آن صدا را میدهد؟ دلیل صدای رعد و برق به خاطر همان گنبدی بود که گفتم کره زمین را در بر گرفته است. وقتی رعد و برق میزند، آن صدا همان انعکاس برخورد با گنبد کره زمین و باز پخش آن است. این آزمایش صدا را میتوانید در مکانهایی که گنبدی شکل هستند انجام دهید. یک بادکنک در زیر فضای گنبدی شکل بترکانید، دقیقاً همان صدایی را که زمانی که در آسمان رعد و برق میزند، تکرار و شبیهسازی میکند. کلیپهایش هم در سطح اینترنت وجود دارد.
آخرین حقیقتی که همیشه جلوی چشمانمان بود در مورد دروغی بود که دانشمندان در مورد نفت به ما گفتند. نفت یک مایعی نیست که در اعماق زمین توسط لاشههای دایناسورها بعد میلیون ها سال به وجود آمده باشد. زمین یک موجود زنده است که دارد زندگی میکند و نفس میکشد. نفت در واقع همان خون این موجود زنده است. یعنی زمین هم همانند ما و هر موجود زنده دیگر در وجودش خون در جریان است.
و حقیقت آخر، زمین کروی شکل نیست. این یک دروغ بزرگ دیگری است که به ماها گفتند. حقیقت این است که زمین کاملاً تخت است.
بینهایت حقیقت دیگر هست که همیشه جلوی چشمان ماست و فقط زمانی میتوانیم آنها را ببینیم که دغدغه فهمیدنش را داشته باشیم تا در فرکانسش قرار بگیریم.
تمام این صحبتها را برای یادآوری خودم زدم. گفتم این حقایق را فقط 10 درصد مردم قبول دارند و 90 درصد آن را مسخره و رد میکنند و آن را توهم و خیال میدونن.
نتیجهگیری برای شناخت خودت و خالقت و دنیای درون و بیرون فقط یک راه وجود دارد: سفر به درون و درخواست هدایت و راهنمایی از خالق.
دلیل اینکه چرا چند سال نبودم، سفر به درون بود. وقتی به درون سفر میکنی، دیگر خیلی تمایلی نداری بیایی بیرون. دنیای بیرون (ماتریکس) مجازی است. حقیقت و واقعیت فقط در درون انسان است و بس.
سوال شما: اگر تمایل داشتید، دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برایمان بگویید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
پاسخ من: من بیشتر به دنبال دستاوردهای معنوی هستم تا مادی. چون بعد از مرگ، جسم و هر آنچه خوانده و نوشته بودی و یا مادیاتی که جمع کرده باشی از بین میرود. فقط یک چیز بالا میرود، آن هم خرد، اندیشه و آگاهی است.
زندگی یک مسیر است که باید از آن مسیر چه تنهایی چه با کسی دیگر لذت ببری و تکاملت و آگاهی تو بالا ببری.
و در نهایت بعد مرگ به قول حضرت مولانا زیبا میفرماید :
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آنجا و از اینجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
لا اله اندر پی الا الله است
همچو لا ما هم به الا میرویم
قل تعالوا آیتی است از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا میرویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا میرویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بیما میرویم
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
و در قسمت دیگر حضرت مولانا زیبا میفرماید در رابطه با خودشناسی:
*روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟
ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم
رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نِیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟
یا چه جان است، نگویی که منش پیرهنم؟
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود میگویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار به هم درشکنم*
نیازهای مادی برای جسم مادی است و اینکه چقدر میخواهی ثروتمند شوی، این یک انتخابی است که در هر فردی با توجه به نوع و نگاه و سطح فرکانسیاش و نیازش متفاوت است؛ یکی بیشتر میخواهد، یکی کمتر.
حضرت شیخ بهایی زیبا فرموده:
*«غیرِ عشقِ رُخِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط / هَرچِه کَردیم جُز این کار، غَلَط بود، غَلَط
هَرچِه گُفتیم و شِنیدیم، خَطا بود، خَطا / جُز حَدیثِ لَبِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط
کاش اَوَّل شُدَمی اَز دو جَهان بیگانه / آشنایی بِجُز آن یار، غَلَط بود، غَلَط
اینکِه گُفتَند وَفایی بِجَهان میباشَد / ما نَدیدیم وَفادار، غَلَط بود، غَلَط
هَوَسِ گُلشَنِ فَردوس، سَبُک بود، سَبُک / عِشوهیِ دُنیایِ غَدّار، غَلَط بود، غَلَط
ای بَرادَر زِ مَن راست شِنو حَرفِ دُرُست / هَرچِه جُز یار و غَمِ یار، غَلَط بود، غَلَط
فِیض جُز عِشق و غَمِ عِشق دِگَر چیزی نیست / کارِ دیگر بِجُز این کار، غَلَط بود، غَلَط»*
همه بزرگان جهان هستی، از حضرت عطار گرفته تا حضرت مولانا و حضرت سعدی و حضرت شیخ بهایی، از یک نفر از یک انسان کامل دارند صحبت میکنند. به راستی آن یک نفر کیست؟ از خالق درخواست هدایت کنید تا راهنمایی کند و پاسخ این سوال را بهتان بدهد. آن یک نفر همیشه بوده و هست و ادامه دارد؛ همانند دانههای تسبیح پشت سر هم هستند.
در طول تاریخ، در هر دوره تاریخی یک امام یا جانشین خدا بر روی زمین آمده برای هدایت انسانها. الان هم در این زمان جانشین “خدا” یا “هو” یا همان خدای نادیدنی در هر دورهای جانشین خودش را به زمین فرستاده است. هیچ زمان ارتباط خدا با بشر یا انسان قطع نخواهد شد. همانطور که در زمان حضرت محمد، خدا حضرت محمد را فرستاد، الان در این زمان هم فرستادهاش در زمین است. این بر خلاف قوانین خداست که در یک دورهای فرستاده و جانشین خودش را بفرستد و در یک زمانی نفرستد.
مَهدِی و هادِی وِیاَست ای راه جو / هَم نِهان و هَم نِشَسته پیشِ رو»*
همه این صحبتها فقط برای یادآوری خودم بود و اگر هم کسی در فرکانسش باشد، آگاهیاش را دریافت میکند.
و اما نتیجهگیری و پاسخ به این سوالتان که گفتید دستاوردی دارید: بله دارم، در زمینه معنوی که کاملاً شخصی و قابل توصیف با کلمات نیست. هیچ کلمهای قدرت بیان معنویت درون و ارتباط با خالق را ندارد.
اما اگر بخواهم تأثیرات عمومی معنویت در روح و جسمم را بگویم، این است که خیلی رها شدم از همهچیز. به لطف خالق، سرم را که روی بالش میگذارم بعد از چند دقیقه خوابم میبرد. سلامتی کامل جسمی و روحی به لطف خالق. احساس خوب، روابط خوب و در رابطه با مادیات و پول هم به لطف خالق عالی شده است. و مهمترین تغییرات مالی در رابطه با یک پروژهای است که هر زمان تمام شود و خالق اجازه گفتنش را به من بدهد، حتماً به اشتراک میگذارم.
سوال شما: این پرسش بنده را به حساب کنجکاوی خوب بگذارید، مخصوصاً اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضحی دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال، بعد از صفر شدن حسابم، شروع کنم به یادآوری آموزشهایم و کار کردن روی حساب دمو.
پاسخ من: ببینید، در رابطه با سوال شما در مورد بیزینس مارکتهای مالی و معاملهگری و تحلیل قیمت مارکت، تحلیلگری و معاملهگری در مارکتهای مالی جزء اولین و بزرگترین بیزینسهای مالی دنیاست. وقتی از واژه “بزرگترین و اولین بیزینسهای دنیا” استفاده کردم، یعنی بزرگان بازارهای مالی در این مارکت حضور دارند. از صندوق پوشش ریسک (Hedge Fund)، بانکهای بزرگ، موسسات و شرکتهای بزرگ، یا اگر بخواهم دستهبندی کلیاش را بگویم، میشود CFD ها که شامل:
سهام (Stocks): قراردادهای CFD روی سهام شرکتهای بزرگ جهانی مانند اپل (AAPL)، گوگل (GOOGL)، تسلا (TSLA) و آمازون (AMZN).
شاخصهای بورسی (Indices): قراردادهایی بر اساس عملکرد مجموعهای از سهام، مانند شاخص S&P 500 (نمادی از 500 شرکت بزرگ آمریکا)، نزدک (نمادی از شرکتهای فناوری) یا دکس آلمان (DAX).
کالاها (Commodities): شامل فلزات گرانبها مثل طلا (Gold) و نقره (Silver)، محصولات کشاورزی و انرژی مانند نفت خام (Crude Oil) و گاز طبیعی (Natural Gas).
جفتارزهای فارکس (Forex Pairs): نمادهای مربوط به بازار ارز مانند جفتارزهای اصلی مثل یورو به دلار آمریکا (EUR/USD) و پوند به دلار آمریکا (GBP/USD).
ارزهای دیجیتال (Cryptocurrencies): قراردادهایی که بر پایه ارزهای دیجیتال مانند بیتکوین (BTC)، اتریوم (ETH) و ریپل (XRP) ایجاد میشوند.
همانطور که میبینید، با یک مارکت و بیزینسی سروکار داریم که در همه بخشها و در همه بیزینسهای موجود در دنیا مستقیم و غیرمستقیم تأثیر میگذارد. به خاطر همین گفتم اولین بیزینس در دنیاست و تمامی بزرگان و غولهای بانکها و شرکتها و غیره در آن تأثیر دارند. وقتی وارد این بیزینسهای مالی در دستهبندی معاملهگری و تحلیلگری میشوی، خودت رئیس خودت هستی و تمام موفقیتها و شکستهایت مسئولیتش به گردن خودت است. مثل کارمندی نیست که رئیسی داشته باشی و رئیس آن شرکت به تو دستور بدهد و تو آن دستور را اطاعت کنی. در این بیزینس، همانند زندگی شخصی خودت، 100 درصد مسئولیت زندگیات با خودت است.
این بیزینس هم مثل تمامی بیزینسها باید بعد از آموزش، سالها تمرین و استمرار کنی تا این بیزینس را با تمام وجود درک کنی. این بیزینس با تمامی بیزینسها متفاوت است، چون در این بیزینس باید با بزرگان و غولهای مالی تمام دنیا رقابت کنی. پس جزء سختترین بیزینسهاست و باید در قدم اول مثل تمام بیزینسهای دیگر عاشق این بیزینس باشی، نه صرفاً فقط برای اینکه از آن پول در بیاوری. تا عاشق نباشی در هیچ بیزینسی موفق نمیشوی.
نکته بعدی این است که 90 درصد مردم دنیا این بیزینس را به خاطر اینکه حالا میآیی قیمت را تحلیل میکنی و از نوسانات قیمت سود و ضرر میکنی، با کازینو یا قمارخانه اشتباه میگیرند و برای یکشبه پولدار شدن میآیند و تمام سرمایه و زندگیشان را نابود میکنند و در آخر همان افراد به خاطر عدم قبول اشتباهشان، برچسب کازینو و قمارخانه را به این بیزینس میزنند.
شما در هر بیزینسی، مثلاً بیزینس پوشاک، بدون علم و آگاهی و تجربه و آموزش، اگر کل سرمایهات را وارد آن بیزینس کنی، 100 درصد محکوم به شکستی. پس ربطی به نوع بیزینس ندارد.
نتیجهگیری: برای ورود به بیزینس مارکتهای مالی که اولین و بزرگترین بیزینس دنیاست و روی تمام بیزینسهای دیگر هم تأثیر مستقیم و غیرمستقیم دارد، باید اولاً عاشق این بیزینس باشی، دوماً باید علمش را به صورت تخصصی آموزش ببینی، بعدش باید سالها تمرین کنی تا به درک و قوانین مارکت پی ببری.
دقیقا مثل یادگیری هر تخصص و رشته دیگ مثل هنر یا پزشکی یا مکانیک و غیره که نیاز به زمان و آموزش دیدن و یادگیری و تکامل و تمرین مستمر داره.
باید فردی باشی که از لحاظ شخصیتی منظم باشد، یعنی در زندگیاش نظم داشته و متعهد باشد، بتواند روان خود را کنترل کند، چون در این بازار به علت اینکه مستقیم با پول در ارتباطی، باید بتوانی از لحاظ روانی روانت را کنترل کنی و از همه مهمتر مدیریت سرمایه داشته باشی. در غیر این صورت در این مارکت مثل 90 درصد مردم دنیا که به صورت هیجانی و با سیگنالهای رسانهها و سایر افراد سرمایهشان را وارد بورس ایران یا بورس خارج میکنند و یا وارد این بیزینس میشوند، بدون علم و آگاهی و تجربه و روانشان را نمیتوانند کنترل کنند و طمع آنها باعث نابودی سرمایهشان میشود. این قانون در تمام بیزینسها صدق میکند، اما در بیزینسهای مالی تأثیرش چندین برابر میشود.
پس این بیزینس همانطور که سودهای رویایی میدهد، همانطور هم اگر بدون علم و تجربه و درک و با طمع و با دید اینکه بیزینسهای مالی کازینو است، وارد این بیزینس شوی، 100 درصد محکوم به شکست هستی. این یک قانون است و برای همه بیزینسها صدق میکند.
نتیجه گیری کلی برای موفقیت در تمام جنبه های زندگی :
قدم اول : خودت را بشناس به همان اندازه که خودت را میشناسی به همان اندازه درکت نسبت به خالقت هم بیشتر میشود.
قدم دوم: از تمام بیزینس ها میتونی ثروت بسازی، فقط لازم که عاشق اون بیزینسی باشی که میخوای در آن فعالیت کنی
قدم سوم: فقط و فقط از قلبت که مرکز الهامات خالق است دستور بگیر و همیشه تسلیم خالق باشه.
قدم چهارم: برای دریافت شفاف و بهتر الهامات باید ذهنتو خالی کنی :
«هر حرفی را که میشنوی، به سادگی باور نکن. مثل این ظرف چایی، ذهن تو هم پر شده، پر از عقاید، فرضیهها و باورها. برای دیدن نور معرفت، تو باید ظرفت (ذهنت) را خالی کنی.»
تا زمانی که ذهن خالی نشود، الهامات را دریافت نمیکنی یا اگر هم دریافت کنی، خیلی ضعیف و غیرشفاف هستند. با تمرین مستمر و به صورت تکاملی ذهنت را خالی کن؛ با سکوت در خلوت، مدیتیشن یا هر روشی که با آن راحتتری.
یادآوری مهم: اگر در این چند سال اخیر میبینید که سطح آگاهی مردم کره زمین در همهی جنبهها بالا رفته، دلیل علمیاش این است که سطح فرکانس زمین (مادر) بالا رفته و به همین خاطر اکثر حقایق در حال آشکار شدن هستند و سطح آگاهی و بیداری بالاتر رفته است؛ چون در حال حاضر در عصر بیداری حضور داریم.
زمین هم مثل ما در حال تکامل است. یادمان نرود که زمین را همیشه پاکیزه نگه داریم، چون زمین مادر ماست و ما همانند نوزادی که در رحم مادر است، در حال حاضر در رحم مادری به نام زمین هستیم. بعد از مرگ، از این رحم مادرانهی زمین خارج میشویم و وارد رحم دیگری در دنیای بالاتر خواهیم شد؛ البته کسانی که درسهای دانشگاهی زمین را پاس کرده باشند.
این دنیا همه از انرژی و فرکانس است و هر ذره در این دنیا دارای هوش است.
امیدوارم خالق همه ما را به بهترین مسیرها هدایت کند و همهمان بتوانیم خودمان را بهتر بشناسیم تا به همان اندازه خالقمان را نیز بهتر بشناسیم و درک کنیم.
برای شما دوست عزیز و تمام دوستان دیگر، استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز بهترینها را آرزو میکنم. در پناه خالق، سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشید، در دنیا و آخرت.
به قول عربها ماشالا علیک یا کفوعیک ، واقعا تحسینتون میکنم برای درک زیباتون از زندگی و به قلم درآوردن
زیبایی های درونتون.
خداروشکر برای وجود این سایت نورانی که بستر این آگاهی های ناب شده. الحمدلله رب العالمین برای فرصتی
که در اختیار دارم که ذره ذره این آگاهی ها رو نوش جان کنم.
هرچند قطره قطره دریافت میکنم اما دیگه مثل قبل زور نمیزنم و احساس عقب موندن از بقیه رو ندارم چون
جز دریافتم جز خودم و خدای خودم کسی در این دنیا نیست هرچه هست اوست و منی که باید شبیه او شوم .
نگه دار و هدایت کننده من کسی ست که من و آفریده و وعده هدایت داده .
پس آرام میگیرم و تقلا برای هیچ چیزی نمی کنم مثل دانش آموزی که مطمئنه سر کلاس درستی نشسته و میدونه
تا آخر سال اموزگار همه درس ها رو میده پس هر جلسه نمیگه خانم اجازه کی به درس آخر میرسیم؛ و نه ماه به این منوال میگذره تا فارغ بشه و بره مرحله بعد .
پس منم در بهترین زمان با توجه به مدار خودم هدایت میشم به آگاهی هایی که مناسب رشدم باشه.
===============================
در مدار اهل شعر نیستم ولی گه گاه به برکت دوستان بی نظیری مثل شما که
در خلال کامنتهاتون شعر های عرفا رو میارید روزیم میشه و عجب به دل میشینه و آرامش میده و بهره میبرم.
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا می رویم
نمیدونم عارف شاعر منظورش از این شعر چی بوده ولی چیزی که الان با توجه به نوشته های اولم این بیت به
چشمم پررنگ اومد این بود که :
این موج ها که اینقدر تقلا میکنن خودشون رو به ساحل برسونن یا قد علم کنن از سطح آب ،
در نهایت به اصل خودشون, به منبع برمیگردن و جزیی از اقیانوس هستن (باز هم در خود تماشا میرویم)
پس دختر خوب, بنده خوب خدا, تقلا نکن آرام و رها به این منبع انرژی, به ربّت اعتمادکن و خودت رو به جریان
هدایت بسپار که مقصد همه یکیست . ما زبالاییم و بالا میرویم (انا علیه راجعون)
به هر آنچه که میخواهی به شرط ایمان به شرط رها بودن به شرط اعتماد و استقامت و صبر خواهی رسید،
(راه حق تنگ است چون سم الخیاط ، ما مثال رشته یکتا میرویم )
=====================================
صادق عزیز خدارو به اندازه عظمتش شکر برای دستاوردهاتون که از اعتماد به رب کسب کردید
خداروشکر که سفر به درونتون که از سکوت شروع شده سالهاست آغاز کردید و در مسیر نور هستید .
الهی که سوی این نور روشنی بخش مسیر رسیدنتون به عرش الهی باشه.
الهی که هر چه دعای خیر کردم چند برابر به خودم و به هرکسی که این پیام رو میخونه برگرده.
========================
در رابطه با فارکس که برام نوشتید معلومه که حرفه ایی هستید و صاحب تجربه؛ خدارو سپاسگزارم که به
کامنت شما هدایت شدم و باهاتون آشنا شدم.
بنده به دلیل روحیه بسیار عجول بودنم تنها بعد از سه ماه کار با حساب ریل و بعد از اینکه سود خوبی کردم
از شغل کارمندیم که خیلی شرایطش خوب بود استعفا دادم تا بیشتر به فارکس برسم و اینکه دیگه کارمند نباشم
و آزادی زمانی و مکانی داشته باشم.
اما متاسفانه نتونستم مدیریت سرمایه کنم و طمع و ترس ناشی از نداشتن حقوق آخر ماه و اینکه حقوق کارمندیم
حتما باید دربیاد از فارکس، باعث شد کل پس اندازم از بین بره.
چند ماهه که درامدی ندارم بجز یه کار پاره وقت که خرج تفریح ماهیانه م ازش درمیاد. و الحمدالله برای خدای روزی رسان.
اینکه شما و استاد میفرمایید باید عاشق کار باشید رو بارها شنیدم
اما متاسفانه هنوز بعد از سالها شاغل بودن و امتحان کارهای مختلف به شناخت کافی از خودم نرسیدم
که عاشق یک کار بودن یعنی چی
مثلا دوستان میگن کاری که حتی حاضر باشی بدون دریافت حقوق انجامش بدی . اما من هرچی فکر میکنم
حاضر نیستم هیچ کاری رو بدون دریافت حقوق بابتش انجام بدم و اصلا انگیزه م برای کار اینه که حقوق دریافت کنم.
و رفاه مادی داشته باشم .
در مورد شغل فارکس نمیدونم میشه بگم که عاشقشم یا نه چون هنوز این عشق به کار رو درک نکردم.
فقط میدونم که وقتی آموزشش رو بعد از هدایتهایی که دریافت کرده بودم
شروع کردم به شدت از تحلیل و از خط خطوط کشیدن خوشم میومد و ساعتها پای چارت مینشستم تا نتیجه تحلیلهام رو ببینم
و دلیل دیگه که خیلی دوسش دارم اینه که آزادی زمانی و مکانی داره و با آدمهای بیرون در ارتباط نیستم . خودم هستم و خودم.
(هدایتی که دریافت کردم معامله روی طلا بود اما من جدی نگرفتم و وقتی وارد بازار شدم روی داوجونز که هیجانی تر بود معامله کردم)
بعد کال شدنم و همزمان بیکاری خیلی بهم ریختم اما به لطف آگاهی هایی که دریافت کردم سعی کردم قدم قدم
حالم رو بهتر کنم و تسلیم باشم و درس بگیرم و رد بشم.
مدتیه که از خداوند شغل بهتر از قبل و با شرایط عالی میخوام. طی یک ماهه گذشته چندبار نشانه از شروع مجدد فارکس داشتم اما میترسیدم از شکست دوباره.
هفته گذشته خیلی خیلی اتفاقی با یک آدمی آشنا شدم که وسط حرفش گفت فارکس کار میکنه و اخیرا با یه روش خیلی ساده اشنا شده که بدون کشیدن خط و خطوط نتایج بهتری از قبل داره میگیره. و وقتی من جریان خودم رو براش گفتم گفت حاضره بهم آموزش بده .میخوام تسلیم این هدایت بشم و دوباره شروع کنم و اینبار رهاتر و آرام تر .
حقیقتا من از فارکس چیز تخصصی بلد نیستم و باور دارم با همین علاقه ایی که دارم باید فارکس برام اسون و شیرین و درامدزا باشه و خودم رو درگیر مطالب تخصصی فارکس نمیکنم حالا نمیدونم راهم درسته یا نه .
————————————
بسیار بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که وقت ارزشمندتون رو گذاشتید
برای من پاسخ نوشتید و باز هم ممنونم که تا اینجا اومدید و پاسخم رو خوندید.
هر آنچه از آرامش و آسایش و عشق هست برای شما آرزومندم
در پناه رب یکتا باشید صادق عزیز
امیدوارم یک روز در درکه تهران ببینمتون. (نمیدونم چرا اینو گفتم، فقط اومد و من نوشتم)
درود بر شما دوست عزیزم و هم مسیر و هم فرکانسی من.
از خواندن کامنت عمیق و زیباتون واقعاً لذت بردم و خدا را شکر میکنم که روحهای بیداری مثل شما دوست نازنینم در این مسیر قدم برمیدارند.
قبل از شروع، اجازه بدید یک نکته جالب را مطرح کنم که البته یک برداشت و نظر کاملاً شخصی است.
من متوجه شدم وقتی کامنت دوستی را پاسخ میدهم که اسم یا فامیل واقعی خودش را در پروفایلش ذکر کرده، یک ارتباط عمیقتر و واقعیتر شکل میگیرد.
انگار هر اسمی یک فرکانس و انرژی خاص خودش را دارد که به شکلگیری این پل ارتباطی کمک میکند.
در مقابل، نامهای مستعار زیبا، مثل «ستاره در آسمان»، بیشتر یک حس شاعرانه یا مجازی را تداعی میکنند و آن ارتباط مستقیم، کمتر ساخته میشود.
البته این فقط برداشت شخصی من است که شاید از نگاه ریزبینم به مسائل نشأت میگیرد؛ یک استعداد ذاتی که از کودکی با من بوده و باعث میشود به تمام جوانب یک مسئله توجه کنم. خیلی از چیزهایی را هم که حس میکنم معمولاً بیان نمیکنم.
در هر حال، این موضوع کاملاً شخصی است و قطعاً هرکس دلایل خودش را برای انتخاب نام کاربری دارد که کاملاً قابل درک و محترم است. من فقط حس و نظرم را در این مورد به اشتراک گذاشتم.
خب، برویم سراغ پاسخ به کامنت شما دوست عزیزم.
تحلیلی که از مفاهیم تسلیم و رهایی داشتید، نشان میدهد که در مدار درستی از آگاهی هستید. حرفهایی که میزنم، اول از همه یادآوری به خودم است و بعد هم پاسخی به شما، بر اساس چیزهایی که روح شما از قبل میداند.
پاسخ به ابهامات شما:
1. راز عشق به کار و انگیزه پول
اینکه نوشتهاید انگیزهتان برای کار، پول و رفاه است، نه تنها ایرادی ندارد، بلکه دقیقاً طبق قوانین جهان است. تمایل شما به رفاه، همان خواستهی کائنات برای گسترش و تجربه بیشتر است. عشق به کار به معنی بیگاری و کار رایگان نیست، به معنای لذت بردن از خودِ فرآیند است.
شما آن موقع که از تحلیل کردن و ساعتها پای چارت نشستن کیف میکردید، دقیقاً در حال تجربه عشق به کار بودید. این لذت، یک فرکانس خالص برای جذب ثروت است. مشکل از جایی شروع شد که تمرکز شما از لذت بردن از بازی به ترس از بیپولی و نیاز شیفت پیدا کرد و همین تغییر فرکانس، کل بازی را به ضرر شما تمام کرد.
2. آیا معامله گری در مارکت های مالی عشق شماست؟
با توجه به چیزهایی که گفتید (لذت بردن از تحلیل، آزادی زمانی و مکانی)، بله، اینها تماماً نشانههای علاقه شدید و همسویی با این کار است. شکست شما ربطی به عدم علاقه نداشت، بلکه به خاطر عدم کنترل فرکانسهای مخرب (ترس و طمع) بود که بعد از رها کردن شغل ثابت، به شما حمله کردند. شما نتیجهی عملکردتان در فرکانس ترس را به اشتباه به پای عدم علاقه گذاشتهاید.
3. آیا مسیر یادگیری باید آسان باشد؟
باور شما که معامله گری باید برایم آسان و شیرین باشد یک باور قدرتمند و درست است. اما آسان به معنی بدون یادگیری و تلاش نیست؛ به معنی یادگیری با لذت و بدون زور زدن است. مسیر درست، مسیری است که در آن برای به دست آوردن مهارتهای لازم با حال خوب قدم برمیدارید تا به ایمان و اعتماد به نفس کافی برای عمل کردن برسید.
4. هدایت جدید و غلبه بر ترس
شکست قبلی شما یک تضاد بود تا خواستههایتان را شفافتر کند. به شما فهماند که به تکامل، مدیریت احساسات و یک منبع درآمد جانبی (تا زمان حرفهای شدن) نیاز دارید. آشنایی با آن فرد جدید، یک هدایت واضح از طرف کائنات است. این هدایت را بپذیرید اما این بار آگاهانه قدم بردارید. ترس از شکست دوباره طبیعی است، اما با یک چارچوب درست، کاملاً قابل کنترل است.
چارچوب عملی برای تبدیل آگاهی به نتیجه:
حالا بیایید این فهم درونی را به یک برنامه عملی و قدرتمند تبدیل کنیم. موفقیت در بازار یک بازی ذهنی است و اینها ابزارهای شما برای برنده شدن در این بازی هستند:
1. روانشناسی معاملهگری (اصل بنیادین):
این مهمترین بخش کار است. بهترین استراتژی دنیا در دست کسی که روی ذهن و احساساتش کنترل ندارد، یک شوخی بیشتر نیست. روانشناسی یعنی مدیریت ترس، طمع، امید الکی و حس انتقام از بازار. باید یاد بگیری مثل یک ربات به برنامهات پایبند باشی.
2. تدوین برنامه معاملاتی شخصی (استراتژی):
باید یک نقشه راه مکتوب و شفاف برای خودت داشته باشی. این برنامه قوانین ورود، خروج و مدیریت معامله را مشخص میکند و باید جوری باشد که با شخصیت تو جور دربیاید. این نقشه جلوی تصمیمات احساسی و یهویی را میگیرد.
3. مدیریت سرمایه و ریسک (لنگر آرامش):
این سپر دفاعی شماست. یک قانون مشخص برای ریسک هر معامله بگذار (مثلاً 1 درصد). وقتی این قانون را داشته باشی، به ذهن خودت آرامش میدهی که در این بازی ماندگار هستی و همین موضوع، ترس را تا حد زیادی خنثی میکند.
4. تمرین و کسب مهارت (بکتست و حساب دمو):
ایمان و اعتماد به نفس ساختنی است. با بکتست (تست استراتژی در گذشته بازار) به کارایی سیستمت ایمان پیدا میکنی و با حساب دمو، پایبندی به آن را در شرایط واقعی بازار تمرین میکنی.
5. ژورنالنویسی (آینه عملکرد و بهترین استاد شما):
این ابزار رشد شماست. برای هر معامله بنویس: چرا وارد شدی، چه حسی داشتی و نتیجه چه شد. مرور این ژورنال، صادقانهترین آینه از عملکردت است و به تو نشان میدهد که کجای کار ایراد دارد.
و یک قانون بسیار مهم:
تا زمانی که از طریق این مراحل (به خصوص تمرین در دمو و تحلیل نتایج در ژورنال) به یک ثبات در عملکرد و سودآوری مستمر نرسیدهاید، به هیچ عنوان وارد حساب واقعی نشوید. به قانون تکامل احترام بگذارید.
و اجازه دهید یک اصل مهم را با شما در میان بگذارم، شاید هدیهای از طرف من به شما باشد:
هیچ اتفاقی در زندگی شخصی ما اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیا بر اساس فرکانس، نیات و انتخابهای ما شکل میگیرد و تمام اینها با زبان دقیق اعداد و ریاضیات در این جهان عمل میکند.
تحلیل قیمت در مارکتهای مالی هم دقیقاً از همین قوانین پیروی میکند. به این دلیل ساده که تمام نوسانات خرید و فروش، بازتابی از همان نیات و انتخابهای جمعی انسانهاست و هر انتخابی، یک واکنش مشخص در آینده ایجاد میکند. به همین دلیل اگر بتوانید آن قانون اصلی را درک کنید و از خداوند هدایتش را بخواهید، همانطور که چارت مارکت را تحلیل میکنید، میتوانید چارت آینده زندگیتان را هم پیشبینی کنید؛ از روابط عاطفی و اجتماعی گرفته تا کسبوکارتان و هر موضوع دیگری.
انتخابهایی که یک معاملهگر در بازار انجام میدهد، از همان جنس انتخابهایی است که در زندگی روزمرهاش میکند. پس درست همانطور که یک چارت قیمت در بازار مالی دارید، شما یک چارت برای رابطه با خودتان، یک چارت برای روابط خانوادگی، یک چارت برای کسبوکارتان و حتی یک چارت برای ارتباط با خالقتان دارید.
خالق، قوانین زندگی و این دنیا را از طریق چارت مارکتهای مالی به من آموخت.
چارتهای مالی که یک تحلیلگر بررسی میکند، صرفاً نمودار قیمت برای کسب سود یا زیان نیست؛ بلکه آن چارت، آینهای از قوانین دنیاست و به شما آموزش میدهد که اگر حستان بد باشد، اگر طمع کنید، اگر بخواهید با بازار بجنگید و اگر ترس داشته باشید، با شکست روبرو میشوید.
و یادتان نرود، همانطور که به نشانهها و الهامات قلبیتان گوش میدهید، به نشانههای دنیای بیرون هم دقت کنید. گاهی نشانهها در دنیای بیرون خودشان را از طریق اعداد، طبیعت یا اتفاقات به ظاهر ساده نشان میدهند. این دو (الهام درونی و نشانه بیرونی) در واقع مکمل یکدیگر هستند.
خالق، هم با نشانهها و الهامات درونی با شما صحبت میکند و هم گاهی با بازتاب همان نشانهها در دنیای بیرون، پیامش را به شما میرساند.
نکات پایانی از دیدگاه قوانین کائنات:
الگوبرداری برای ساختن باور:
برای ساختن باورهای قدرتمند، به دنبال الگوها بگردید. زندگی معاملهگران موفقی که از همین راه به ثروتهای عظیم رسیدهاند را مطالعه کنید. افرادی مثل وارن بافت در سرمایهگذاری بلندمدت، جورج سوروس در معاملات کلان و یا جیم سیمونز که با ریاضیات بازار را شکست داد. وقتی میبینید که انسانهای دیگر توانستهاند این مسیر را با موفقیت طی کنند، ذهن شما نیز این امکان را برای خودش باور میکند. تمرکز بر موفقیت آنها، فرکانس شما را با فرکانس ثروت و امکانپذیری هماهنگ میکند. پیدا کردن این الگوها به ساختن باورهای ثروتساز در این بیزینس کمک فوقالعادهای میکند.
هیچ چیز شانسی نیست:
و در آخر این را به خاطر بسپارید: در این دنیا چیزی به اسم شانس وجود ندارد. همه چیز بر اساس حساب و کتاب، ریاضیات و اعداد است. کائنات بر اساس قوانین دقیق و بدون تغییر کار میکند. موفقیت یا شکست شما در بازار اتفاقی نیست؛ نتیجه مستقیم باورها، افکار و اقدامات منظم (یا بینظم) خودتان است. وقتی با یک سیستم مشخص و بر اساس قوانین کار میکنید، خودتان را در مسیر قوانین کائنات قرار میدهید و آنگاه نتایج نیز قابل پیشبینی و پایدار خواهند بود.
شما در مسیر کاملاً درستی هستید. با این آگاهی جدید و چارچوب عملی، با آرامش و قدرت قدم در این مسیر بگذارید و به یاد داشته باشید که شما آن موج نیستید که تقلا میکند؛ شما خود اقیانوس هستید که آگاهانه در حال تجربه کردن خویش است.
دقیقاً همینطور است؛ در این دنیا هیچ چیز اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیای مُلک (جهان مادی)، بر اساس قوانین دقیق، اعداد و ریاضیات کار میکند و به همین خاطر، آن الهام شما برای دیدار در درکه تهران هم شاید یک اتفاق ساده نباشد، بلکه نشانهای زیبا از آینده باشد.
من هم برای شما بهترینها را از خالق هستی خواستارم. امیدوارم آسمان دنیای درونتون همیشه پر ستاره و روشن از نور خالق باشد و به تمام خواستههای مادی و معنوی خود برسید.
و در آخر، اجازه بدهید یک جمعبندی نهایی از این اصل مهم داشته باشم: «اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش میکنی.»
از نظر من، چیزی که به آن «ترومای دوران کودکی» (Childhood Trauma) میگویند، فقط مربوط به گذشته نیست؛ بلکه خودش را در مشکلات زمان حال ما نشان میدهد؛ در چالشهایی که با خودمان، شریک زندگیمان، فرزندان، والدین، خواهر و برادر و دوستانمان داریم.
درست است که ریشه بسیاری از الگوهای رفتاری ما مانند خشم بیش از حد یا انزوا، در کودکی شکل گرفته است. اما کندوکاو مداوم در گذشته و ریشهیابی آن اتفاقات، تنها آن مسیرهای عصبی قدیمی را دوباره فعال و قدرتمند میکند و جز سنگین کردن احساس فعلی ما، نتیجه دیگری ندارد.
راه حل هوشمندانه این است: تمام تمرکز و انرژی خود را روی حل مسائل زمان حال بگذارید.
وقتی شما روی بهبود روابط امروزتان کار میکنید، آن زخم قدیمی «کمبود محبت» به صورت تکاملی شفا پیدا میکند. وقتی روی ساختن امنیت مالی امروزتان تمرکز میکنید، آن «عدم امنیت» ریشهدار در کودکی، قدرتش را از دست میدهد.
مشکلات فعلی ما، بازتابی از همان ریشههای قدیمی هستند؛ پس با احساس خوب و با تمرکز بر حل تضادهای امروزی، میتوانیم تمام مسائل را، چه ریشه در کودکی داشته باشند و چه در بزرگسالی، حل کنیم.
این کار با مطرح کردن «سوالات طلایی» شروع میشود؛ سوالاتی که تمرکز را از روی مشکل برداشته و به سمت راه حل میبرد:
چطور این مسئله را حل کنم؟
چطور روابطم را بهتر کنم؟
چطور ویژگیهای اخلاقی بهتری در خودم بسازم؟
چطور وضعیت مالی بهتری داشته باشم؟
چطور رابطهام را با خودم و خالقم عمیقتر کنم؟
و هزاران سوال قدرتمند دیگر…
در نهایت، به این اصل ایمان داشته باشید: بهترین روانشناس زندگی شما، خودتان هستید؛ چون هیچکس به اندازه شما، شما را نمیشناسد.
در پناه خالق، همیشه شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید، دوست عزیزم.
برای شما استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز بهترین ها را آروز دارم در پناه خالق همیشه ، شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید.
خداروصدهزار مرتبه شکر ک باز هدایت شدم ب کامنت زیبای شما
چند روز پیش چند خط اولش و خوندم وقت نشد ادامه بدم
گفتم سر فرصت و با آرامش میخونم ک فراموشم شد
ولی امروز خدا دستم گرفت آورد توی این صفحه
ک باز بخونم و ظرف وجودم و بزرگتر کنم
ازت خیییلی ممنونم چقدررر زیبا ،چقددد دقیق
چقددد قشنگ این آگاهی ها ب اعماق وجودم نفوذ کرد
قلبم آروم گرفت
وجودم لبریز از عشق شد
روح سبک شد
انگار ی وزنه 100 تنی از روش برداشته شد
قلبم باز شد
صادق جان اومدم ازت تشکر کنم عزیزم
مرررسی ک باعشق ب اشتراک گذاشتی آگاهیی های نابت رو
با تمام وجودم بهت افتخار کردم ک اینقدر زیبا وصل شدی ب خدای درونت
چقد قشنگ گفتی:
رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
بیرون ز تونیست آنچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی ک تویی
همه چی در درون من هست
فقط باید خودم فقط باید غبار هارو از روی قلبم پاک کنم
مرررسی ازت دوست قشنگم:))
خدارو شکر میکنم بخاطر وجود نازنین و ارزشمند همسیر عزیزی چون شما رفیق جان
به خودت افتخار کن که در درجۀ اول، خودت خواستی و خالق نیز دستت را گرفت، تو را به جهانِ نور و زیبایی وارد کرد و سطح فرکانس آگاهیات را بالا برد.
این قلم زیبا که سرشار از احساس خوب و لطیف است و در دلنوشتههایت برای توصیف دنیای درون و بیرونت به کار میگیری، در حقیقت بازتابی از روح زیبای خودت است که در کلماتت موج میزند و دل آدمی را آرام میکند.
آیا معنای لایۀ اول این شعر زیبای حضرت مولانا را میدانی که میفرماید:
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی، تویی
معنای لایۀ اولش این پیام را به تو میدهد که: «خانم زکیه لرستانی عزیز، در دنیای درون و بیرونِ تو، هیچکس جز خودت و خالقت وجود ندارد.»
اگر در دنیای بیرون، زیبایی، عشق و محبت میبینی، این خودِ تویی؛ بازتابِ درونِ خودت است. و اگر زشتی، بدی و غم میبینی، آن هم خودِ تویی و بازتابی از درونِ توست.
نکتۀ مهم: پس اگر در دلنوشتههای زیبایت، برای مثال، زیبایی نام و نام خانوادگی مرا تحسین کردهای، در حقیقت زیبایی نام و نام خانوادگی خودت را ستایش میکنی؛ زیرا در دنیای بیرونت «صادق صادقی» وجود ندارد؛ فقط خودتی و خالقت.
تمام این صحبتها برای این بود که تنها پوستۀ یا لایۀ اول شعر حضرت مولانا را که بیان شد، بهتر درک کنی. همین یک بیت از حضرت مولانا، هزاران لایه، کلید و نکتۀ زندگی در خود دارد.
نکتۀ مهم بعدی: میخواهم از آن بیت حضرت مولانا و توضیحات دادهشده به این اصل، فرمول یا کلید مهم برسی که «در بیرون از تو، جز خودت و خالقت چیزی وجود ندارد».
خانوادهات، دوستانت، غریبهها، استاد «خانوادۀ عباسمنش»، خودِ استاد عباسمنش و هر موجود زنده و هر آنچه بیرون از توست، خودِ تویی.
هر آگاهی جدیدی که از کتابی، از استاد عباسمنش یا هر انسان و منبع دیگری میآموزی، در واقع خودت هستی. شاید با خودت بگویی این یعنی چه؟ ببین، قضیه بسیار ساده است؛ فقط کافیست ریزبینانهتر به آن نگاه کنی.
وقتی میگویم هر آگاهی جدیدی را از هر شخص یا کتابی فرامیگیری، در واقع این خودت هستی، به این معنا که روحت در حال به یاد آوردن است. روح تو قسمتی از خدا و متصل به اقیانوس آگاهیِ بینهایتِ خالق است. زمانی که از طریق پورتال (کانال یا مسیر ورود به دنیاهای مختلف) یا همان رحم مادرت وارد کرۀ زمین شدی، حافظهات را پاک کردند. اکنون باید تکاملت را از صفر شروع کنی. باید به یاد بیاوری که چه کسی هستی؛ این قدم اول در خودشناسی است.
به همین دلیل است که حضرت مولانا میفرماید:
از کجا آمدهام؟ آمدنم بهرِ چه بود؟
به کجا میروم آخر؟ ننمایی وطنم
(شعر کامل آن را در پاسخ به دوست عزیزم، ستاره، در همین پست نوشتهام.)
نکتۀ مهم: این را هم فراموش نکنیم که تمام بزرگان هستی، مانند حضرت عطار، حضرت مولانا، حضرت سعدی، حافظ و بزرگان دیگر، بارها تأکید کردهاند. بهویژه حضرت مولانا که فرمودند: «فکر نکنید ما شعر میگوییم؛ اینها شعر نیست، بلکه الهامات خداوند است که در هر وادی (مسیر) که در آن قدم گذاشتیم، به ما الهام شده است. ما این الهامات را در قالب شعر بیان کردیم تا قابل فهم باشد.» این اشعار هزاران لایه دارند و هر بار که آنها را میخوانی، وارد لایۀ جدیدی میشوی و دربارۀ همۀ مسائل، از خودشناسی و روانشناسی گرفته تا پزشکی، معنویت و هر علم دیگری، در آنها سخن گفته شده است.
ادامۀ صحبتم: وقتی از خودت میپرسی «از کجا آمدهام؟» و سؤالات دیگر، روحت بهآرامی شروع به یادآوری میکند و بهنوعی خود را بازیابی مینماید.
و در آخر، برای آنکه فرکانس و انرژیات بالاتر برود، از «حیوانِ درونت» دورتر و به «انسانِ درونت» نزدیکتر شوی و فرکانس خرد، آگاهی و معنویتت را تعالی بخشی و همیشه جسم و روحی سالم داشته باشی، حضرت سعدی در یک بیت، کل اطلاعات پزشکی و آموزش سلامتی جسم و روح را در لایههای مختلف بیان کرده است.
حضرت سعدی میفرماید:
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
معنای لایۀ اول این بیت، هم در حوزۀ خودشناسی و معنویت است و هم در حوزۀ پزشکی و سلامت جسم و روح. میگوید «خور» (غذا خوردن زیاد یا پرخوری) و «خواب» (خوابیدن زیاد)، اگر در این دو زیادهروی کنی، شهوت، شَغَب (آشوب و فتنه) و خشم را در تو افزایش میدهد و در نتیجه، تو را به سوی جهل و ظلمت (نادانی و تاریکی) میکشاند.
در پایان بیت نیز میگوید وقتی خشم و شهوتت زیاد شود، ویژگیهای حیوانی بر ویژگیهای انسانی غلبه میکند و از «آدمیت» دور میشوی؛ به همین دلیل است که حیوانات از جهان آدمیت بیخبرند، زیرا تنها به خوردن، خوابیدن و شهوت میاندیشند. این بیانی ساده از لایۀ اول این بیت بود.
پس نتیجۀ این بیت این است: اگر میخواهی سطح فرکانس، انرژی، آگاهی و سلامت جسم و روحت همواره بالا باشد، بهاندازه بخواب و بهاندازه غذا بخور.
نکتۀ پایانی مهم:
یادت نرود، اینها صحبتهای من نبود؛ اینها بازتابی از درون خودت بود. بخشی از آگاهی روحت بود که در حال به یاد آوردن است و تو بازتابش را میبینی. فقط زکیه لرستانی هست و خالقش، نه هیچکس دیگر.
هر انسانی وقتی به این سطح از خودشناسی، باور و آگاهی برسد که فقط خودش و خالقش وجود دارند، تمام مشکلاتش در همۀ جنبههای زندگی مادی و معنوی متحول میشود. دیگر از کسی ناراحت نمیشود، دیگر کینه به دل نمیگیرد، دیگر همیشه و هر لحظه عاشقانه خودش را دوست دارد، دیگر با کسی رقابت نمیکند، دیگر همیشه سلامت جسمی و روحی دارد و در روابطش با دیگران دچار مشکل نمیشود؛ چون میداند کسی در بیرون از او نیست. هر آنکه را در بیرون به نام خانواده، دوست یا مردم میبیند، باور دارد که او بازتاب نیتها، انتخابها و اعمال خودش است.
اینجاست که اولین مرحلۀ خودشناسی کامل میشود. از این مرحله به بعد، ذهن خلوتتر و آرامتر شده، نور معرفت در درون و بیرون دیده میشود و الهامات خالق دریافت میگردد. و آنجاست که انسان کاملاً درک میکند که خالق همیشه در درونش بوده و دیگر در دنیای بیرون به دنبالش نمیگردد. در آن نقطه، انسان به این درک و آگاهی میرسد که بیرون چیزی وجود ندارد و هر آنچه در بیرون میبیند، بازتاب آن چیزی است که در درونش خلق کرده است.
دقیقاً مانند الهام یا ایدۀ خلق یک صندلی که ابتدا به صورت یک تصویر ذهنی در ذهن فرد شکل میگیرد و آنقدر روی آن تمرکز و به آن انرژی داده میشود که سرانجام در دنیای بیرون به شکل فیزیکی دیده شده یا ساخته میشود.
برای تو، دوست عزیزم خانم لرستانی، و برای این خانوادۀ دوستداشتنی، استاد عباسمنش و خانم شایستۀ عزیز، بهترینها را از خالق میخواهم. امیدوارم همه ما به بهترین مسیرها هدایت شویم و بتوانیم تکاملمان را کامل کنیم.
در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشیم؛ در دنیا و آخرت.
امید که حال دلتون خوب باشه که قطعأ با این اتصال شما به منبع درونت حتما همین طوره
کامنت پر از آگاهی و قشنگتون و همون روز خوندم نه یکبار بلکه چندبار تا اواسط کامنت میخوندم دوباره بر میگشتم از اول تا قشنگت به عمق جانم بشینه
سپاس از شما ، همون شب به همسر جان هم پیشنهاد خوندنش رو دادم و کلی هم با هم در موردش صحبت کردیم
تا امروز که اومدم کامنتتون رو در فایل جدید سفر به آمریکا که ترجمه زیبای صحبتهای استاد و دوستانشون و برای ما به قلم شیوا و زیبا نوشته بودین و سپاسگزارم
و به محض دیدن اسمتون یادم اومد چند روز قبل من یک کامنت بی نظیر از شما خوندم که الان یادم نیست ، پیش خودم گفتم: این هدایت که برم دوباره اون کامنت رو بخونم و از روی پروفایلتون اومد اینجا ، از بعد از ظهر تا الان دارم اون کامنت رو میخونم و مینویسم و تمام پاسخ های شما به دوستان دیگه رو
اول اینکه خواستم ازتون بابت این کامنت زیبا سپاسگزاری ویژه ایی کنم و از اینکه سفر به درون باعث شده اینقدر در امور معنوی عمیق بشین تبریک بهتون بگم
اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم ولی کامنتتون برام جذابیت های زیادی داشت
“توجه تو مقدس ترین و قدرتمند ترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده…..”
آنجا در مرکز وجودت یک ارتعاش دائم در جریان است ، متاسفانه من اکثرا اظطراب دارم و دلیلی هم براش ندارم که جدیدا آگاهانه سعی میکنم توجهم رو ازش بردارم و به چیزهایی دیگه توجه کنم که تا حدودی هم موفق شدم ، ولی نمی دونم چرا این احساس مرتب در من هست
مرحبا به سوالهای عالی :
من به جای این انقباض
من به جای این تاریکی
من به جای این احساس کمبود…..
ودر آخر کامنتتون که نوشته بودین
من آنجا در همان سکوت ، همواره منتظرت هستم خیلی قلبم رو باز کرد
ممنونم ممنونم آقای صادقی
پاسختون به دوستان دیگه
در مورد دروغ هایی که دانشمندان ناسا در مورد خورشید ، ماه و کره زمین گفته بودن خیلی جای تامل داشت
در مورد نفت که دیگه تیر خلاص بود
من یه مستند به نام سنگ شگفت انگیز در آپارت نگاه کردم که البته تو کامنت همین دوستان سایت پیشنهاد شده بود که در مورد اکسیژن بود و الان با خوندن صحبت های شما دچار تردید شدم
اگه امکان داره نظرتونو در مورد این مستند بگین ،ممنونم
با شما کاملا در مورد تغییر سطح آگاهی مردم کاملا موافقم ، ولی در مورد خودم اینقدر دریافت این آگاهی ها شیرینه که کلا تمام حرفام حول محور همین موضوعات میچرخه که اغلب هم باعث شده روابطم با دیگران محدود بشه چون بقیه حوصله شنیدن حرفای منو ندارن
و الان در کامنت شما خوندم که گفته بودین در واقع روح ما در حال به یاد آوردنِ و این برام خیلی لذت بخش بود
در مورد اینکه شعر ها به بزرگانی همچون مولانا و…. الهام میشده
من همیشه این برام سوال بود که چطور یه شاعر شعر میگه : اینقدر دقیق و با ردیف و قافیه که بعداز آشنایی با مبحث الهام توسط استاد این آگاهی برای منم باز شد ، شکر خدا
حالا یک سوال آقای صادقی عزیز
من چند وقتیه که متوجه شدم که پول و ثروت یک انرژیه که در درون و اطراف من وجود داره و فقط و فقط من بهش دسترسی دارم ، البته هرکسی هم به این انرژی در اطراف خودش دسترسی داره ، این انرژی بی نهایته و هیچوقت هم کم نمیشه ، و هیچکسی به انرژی دیگری دسترسی نداره
حالا سوال ، من چطور می تونم این انرژی رو تبدیل به ماده کنم؟
بازهم از تون بی نهایت سپاسگزارم که با حوصله کامنت نوشته بودین
به امید اینکه منم بصورت تکاملی بتونم با منبع درونم بیشتر ارتباط بگیرم
امیدوارم حال دلتان و روحتان که مهمترین بخش وجودتان هستند، عالیِ عالیِ عالی باشد.
دارم خط به خط کامنت زیبایتان را با عشق میخوانم و هرجا سوالی پرسیده بودید و نیاز به توضیح بیشتری بود، در حد توان و سطح آگاهیام پاسخ میدهم.
در مورد اتصال به منبع درون گفتید؛ همه انسانها صددرصد به منبع درون متصل هستند. اگر کسی به منبع درون وصل نباشد، اصلاً نمیتواند زنده باشد.
تمام موجودات زنده در این دنیا به خالق یا منبع متصلاند. حال، در مورد انسانها، این اتصال به منبع درون میتواند با توجه به آن حجابهای درونی که شامل ترسها، کینهها، نفرتها، خشمها، حسادتها، دروغها، خیانتها، وابستگیها و صدها سد و باور محدودکنندهٔ دیگر است، ضعیف شود.
و برعکس، اگر انسان حجاب کمتری داشته باشد و به قولی «عریانتر» باشد که این عریانی شامل عشق، ایمان، دوست داشتن، احساس خوب، شکرگزاری، تسلیم بودن و صدها صفت و باور مثبت و خوب دیگر است، باعث میشود اتصالش به منبع درون قویتر شود.
در حالت اول، به دلیل آن حجابها، اتصال انسان به منبع درونش ضعیفتر است. به همین دلیل، سطح انرژی و فرکانسش پایین میآید و از لحاظ جسمی و روحی اغلب اوقات بیمار است و حالش خوب نیست. در این حالت، الهامات خالق را یا دریافت نمیکند یا اگر هم دریافت کند، بسیار مبهم و نامفهوم است و به همین دلیل در سطح آگاهی پایینی نیز قرار دارد.
در حالت دوم، به دلیل نداشتن حجاب زیاد و عریان بودن، اکثر اوقات حال جسمی و روحیاش عالی و همواره سالم و سلامت است. به دلیل سطح بالای انرژی و فرکانسش، اتصال به منبع درونیاش قوی است و الهامات خالق را شفاف و واضح دریافت میکند و در سطح آگاهی بالایی قرار دارد.
خب این از بحث اتصال به منبع درون، خانم دیزجانی عزیز.
در خط بعدی از من به خاطر کامنت زیبایم تشکر کردید و تبریک گفتید که در امور معنوی عمیق شدهام.
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، در دنیای بیرونِ شما «آقای صادقی» وجود ندارد.
اگر کامنت من را زیبا دیدید، این به خاطر زیبایی درون خودتان است که همهچیز را زیبا میبیند.
در مورد عمیق شدن در مسائل معنوی، ببینید، وقتی خورشید در آسمان است یا زمانی که باران میبارد، همهٔ انسانها میتوانند زیر نور آفتاب یا زیر بارش باران بروند و از این نعمتهای خالق استفاده کنند و لذت ببرند.
اما عدهای انتخاب میکنند زیر سایه یا زیر سقف بروند و عدهای هم انتخاب میکنند زیر نور خورشید یا زیر باران باشند.
پس همهچیز در زندگی به انتخاب خود انسان بستگی دارد؛ اینکه در اولویتها و دغدغههای زندگیاش، انتخاب و اولویتش چه باشد.
میبینی؟ قضیه خیلی ساده است، پس نباید آن را برای خودمان پیچیده و سخت کنیم.
من هم از شما به خاطر نگاه زیبایتان که همهچیز را زیبا میبیند و به خاطر تحسینتان سپاسگزارم.
من هم برای کامنت زیبایتان که به من حس آرامش داد، بینهایت سپاسگزارم.
خب برویم سراغ خط بعدی: گفتید «اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم.»
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، اگر اشتباه نکنم چند روز پیش در پاسخ به کامنت یکی از عزیزان که از من تشکر کرده بود، نوشتم: «میدونی یکی از زیباییهای این دنیا چیست؟»
بعد در پاسخ گفتم: «وقتی کامنت هر عزیز را در سایت مطالعه میکنی، جنس فرکانس و فوتون (نور) پشت کلماتش با کامنت عزیزان دیگر کاملاً متفاوت است؛ دقیقاً مثل یک رمان و داستان عاشقانه که کلماتش از درون قلب و وجودش بیرون زده و این دقیقاً مانند یک معجزهٔ زیباست.»
حالا چرا اینها را گفتم؟ خواستم به شما بگم خانم دیزجانی عزیز، جنس و فرکانس و نورِ پشتِ کلماتِ دلنوشتههایتان با عزیزان دیگر در سایت متفاوت است. نور پشت کلمات و دلنوشتهٔ هر عزیزی، زیباییهای خاص خودش را دارد. اصلاً ربطی به بهکار بردن کلمات خاص و زیبا ندارد.
من وقتی کامنت شما یا هر عزیز دیگری را میخوانم، کلمات مانند یک صندوقچه باز میشوند و نور پشت آن کلمات را میبینم؛ این زیباییِ نورِ پشتِ کلمات است که تو را و قلبت را تسخیر میکند.
قطعاً این برای شما و همهٔ دوستان عزیز دیگر، چه در این سایت و چه در زندگیشان، اتفاق افتاده است.
این را هم جدی میگم: هم کلمات و جملهبندیهایتان عالی و زیباست و هم نور پشت کلماتتان.
من به شما افتخار میکنم که دوستی مثل شما دارم که اینقدر قلم زیبایی دارد.
پس به خودتان افتخار کنید، شما فوقالعاده هستید.
قبل از اینکه به خط بعدی برویم، میخواهم موضوع جالبی را به شما بگم:
من چند وقتی است که روی «دریم بورد» یا «تابلوی آرزوها» کار میکنم؛ البته نه آن دریم بوردی که بهصورت ثابت در یک تابلو یا دفترچه است.
من روی دریم بوردی کار میکنم که دقیقاً مانند فیلمنامهٔ یک سریال است. اینطور که هر روز برای روز بعدم، فیلمنامهاش را مینویسم.
مثلاً در فیلمنامه، در هر سکانس، آن روزم را مشخص میکنم. سکانس اول: از خواب بیدار میشوم و وقتی چشمانم را باز میکنم، برای همهٔ داشتههایم شکرگزاری میکنم و غیره.
بعد به همین شکل تا انتهای روز، سکانسهای بعدی را تا وقتی که دوباره میخواهم بخوابم، مینویسم.
حالا نمیخواهم خیلی طولانی بشه. در یکی از سکانسها نوشته بودم:
«من با خانمی که لباس سفید دارد و چهرهٔ بسیار زیبایی دارد روبهرو میشوم که او به من حس خوبی میدهد و از من کلی تشکر میکند و میگوید: مرسی که تو هم به من حس خوبی دادی و با آگاهی زیبات قلبم را باز کردی. و بعد با لبخندی زیبا از من خداحافظی میکند و میرود.»
بعد وقتی شما این کامنت را برای من فرستادید، یک حسی به من گفت برو عکس پروفایلش را ببین. وقتی عکس پروفایلتان را باز کردم، گفتم: «خدای من، همان خانم با همان چهرهٔ زیبا و لباس سفید و با همان لبخند!» کلی به خاطر این حس خوب از خالق تشکر کردم.
حالا اینها را برای چه گفتم؟
برای اینکه وقتی هر کسی هر روز قبل از خواب، برای روز بعدش فیلمنامهٔ قسمت جدید سریال زندگیاش را با ایمان و احساس خوب بنویسد و از وقتی که از خواب بیدار میشود تا زمانی که دوباره میخواهد بخوابد، دقیقاً سکانس به سکانس بنویسد که چه اتفاقاتی بیفتد، با این تمرین مستمر و نوشتن فیلمنامهٔ زندگیاش، نویسنده و کارگردان زندگی خودش میشود.
بیشتر سکانسهایی که برای آن روز جدید نوشته بودم، شاید 80 درصدش برایم اتفاق افتاد. حتماً امتحانش کنید. معجزاتی که در هر سکانس فیلمنامه مینویسید، شما را متعجب میکند و به این باور و ایمان میرساند که شما نویسنده و کارگردان زندگیتان هستید.
قبلاً ناآگاهانه در ذهنتان فیلمنامه مینوشتید، حالا آگاهانه و بهصورت مکتوب بنویسید و به کائنات فرمان دهید که چه اتفاقاتی در زندگیتان بیفتد.
در ضمن، کلی هم به خاطر زیبایی چهرهتان (ظاهر) و زیبایی روحتان (باطن) شما را تحسین کردم.
خب برویم سراغ خط بعدی:
در مورد مستندی که گفتید، من تقریباً اکثر مستندهای علمی که در مورد فضا و… هستند را دیدهام.
ببینید، چون اینجا سایت استاد عباسمنش عزیز است و سایتشان یکسری قوانین دارد، باید به این قوانین احترام بگذاریم. اگر بخوام آن بحث علمی را اینجا باز کنم، اولاً در حوصلهٔ این کامنت نمیگنجد و ثانیاً با قوانین سایت مغایرت دارد؛ چون به هر حال از بحث اصلی تاپیک فاصله میگیرد و وارد حاشیه میشود.
اگر خدا خواست، به شکلی یک راه ارتباطی از طریق تلگرام برقرار میکنیم و در آن فضا در مورد این مسائل علمی با هم بحث میکنیم. به این دلیل میگویم تلگرام که آنجا آنلاین هستیم و وقتی شما سوالی بپرسید، من بلافاصله پاسخ میدهم یا برعکس.
اینطور رشتهٔ کلام گم نمیشود. ولی در این سایت، شما سوال میپرسید، بعد از یک روز کامنت تأیید میشود و مشخص نیست شما چه زمانی آن را میخوانید. همهٔ اینها یک فاصلهٔ زمانی زیاد ایجاد میکند و کلاً فراموش میکنیم رشتهٔ کلام از کجا شروع شده بود.
پس هر سوال و موضوعی را که پاسخ ندادم، یادداشت کنید تا اگر قسمت شد، در تلگرام در موردشان صحبت کنیم.
حالا برویم سراغ دو موضوع آخر که مربوط به موضوعات سایت است:
در مورد بحث اضطراب که اشاره کردید: ببینید، کلاً ترس، اضطراب، نگرانی نسبت به آینده، احساس گناه و هر حس بد دیگری، همانطور که استاد عزیز در تمامی فایلهایشان اشاره کردهاند، همگی ساختهٔ ذهن هستند و واقعی نیستند؛ فقط نجواهای منفی ذهناند.
زمانی واقعی میشن که ما روشون تمرکز کنیم و بهشون خوراک بدیم.
تنها راهکارش این است که بهصورت مستمر و آگاهانه کانون توجه خودتان را تغییر دهید و روی نکات مثبت بگذارید تا از آن حال و هوا خارج شوید. هرچقدر این کار را آگاهانهتر، مستمرتر و بلافاصله پس از اینکه آن حس اضطراب یا هر حس منفی دیگری سراغتان آمد انجام دهید و کانون توجهتان را تغییر دهید، راحتتر از آن حس و حال منفی خارج میشوید.
این برای همه به همین شکل است. الان خودم هم وقتی یک حس یا نجوای منفی سراغم میآید، بلافاصله کانون توجهم را تغییر میدهم. البته خودتان هم در آخرش گفتید تا حدودی موفق بودهاید. با تمرین مستمر، بهتر، قویتر و سریعتر میتوانید آن را کنترل کنید و از حس و حال بد به حس و حال خوب شیفت کنید.
و اما سوال آخرتان که گفتید پول و ثروت یک انرژی است که در درون و اطرافتان وجود دارد و این انرژی بینهایت است و تمام نمیشود و پرسیدید چطور این انرژی را به ماده تبدیل کنید؟
در پاسخ باید بگویم استاد عزیز در تمام فایلها به شکلهای مختلف در این باره صحبت کردهاند. میتوانید آن فایلها را مجدد مرور کنید تا یادآوری شود.
حالا من بهصورت خلاصه و با تجربیات خودم میگویم:
ببینید، فرض کنید امروز یک ایدهٔ غذای جدید به شما الهام شده است.
برای اینکه آن انرژی (که در این مثال، یک ایدهٔ غذای جدید است) را به ماده تبدیل کنید، باید ببینید در آن ایدهای که به شما الهام شده، چه موادی برای درست کردن آن غذای جدید نیاز است.
در مرحلهٔ بعد، باید به آن ایدهٔ الهامشده عمل کنید و آن مواد مورد نیاز را تهیه کنید.
بعد دقیقاً طبق آن دستورالعملی که به شما الهام شده عمل کنید و با آزمون و خطا، در نهایت آن انرژی را تبدیل به ماده (غذای جدید) کنید.
این یک مثال خیلی ساده و ابتدایی بود.
حالا شما میتوانید به جای غذای جدید، ایدهٔ مورد نظر خودتان را قرار دهید؛ مثلاً ایدهٔ کشیدن یک تابلوی خاص هنری یا ایدهٔ ساختن پول و ثروت.
در مورد تبدیل انرژی به پول و ثروت نیز باز هم نیاز به یک ایده دارید؛ ایدهای که ارزشی را خلق کند.
و از طریق آن ارزشی که خلق کردهاید، بهصورت تکاملی به پول و ثروت مورد نظرتان برسید.
فقط در مورد ثروت یا هر موضوع دیگری، باورهای درستی هم باید داشته باشید.
اولاً باید این را بدانید که ثروتمند شدن یک چیز طبیعی است، مثل تنفس اکسیژن یا نوشیدن آب.
ثروتمند شدن هم یک چیز طبیعی است و همه باید آن را داشته باشند.
پس باید این را باور کنیم که ثروت همانند اکسیژن بینهایت است و هر زمان بخواهم، وارد زندگیام میشود.
و سایر باورهای اشتباه در مورد ثروت که استاد عزیز مفصل در موردشان صحبت کردهاند. پس از رفع و اصلاح آن باورهای اشتباه و محدودکننده، جریان الهامات و ایدههای ثروتساز به شما الهام میشود، که باید بدون هیچ مقاومتی به آنها عمل کنید؛ چون هر ایده یک تکه از پازل است و اگر به هر الهام یا ایدهای به هر دلیلی عمل نکنید، بعضی از تکههای پازل را از دست میدهید و در نهایت آن ایده کامل نمیشود و نمیتوانید انرژی را به ماده تبدیل کنید؛ مثل همان دستور غذای جدید که اگر یکی از مواد غذایی الهامشده را تهیه نکنید، آن غذای مورد نظر کامل و آماده نمیشود.
قانون کلیاش این است و هیچ راه میانبری هم ندارد.
این کامنت خیلی طولانی شد. انشاءالله اگر قسمت شد، در تلگرام در موردش بیشتر با هم گفتگو و بحث میکنیم.
خب دوست عزیزم، خانم دیزجانی، قبل از خداحافظی، من همیشه نامهای خانوادگی جدید و زیبا مثل فامیلی شما را که برایم جدید بود، معنیشو جستجو میکنم. انگار نام یکی از مکانها یا شهرهای آذربایجان غربی یا شرقی است؛ البته به معنی قله هم بود.
معنی اسمتون هم که دیگر خودش کلید اصلی موفقیت معنوی است. سحر یعنی قبل از طلوع آفتاب؛ یعنی زمانی که زمین در بالاترین سطح فرکانسی خودش برای سفر به درون، مدیتیشن و… قرار دارد.
در هر صورت، اگر معنی نام خانوادگیتان چیز دیگری است، حتماً در پاسخ به همین کامنت به من بگویید.
خب خانم دیزجانی عزیز، شما لایق بهترینها هستید. قدر خودتان را بدانید. از خالق، بهترینها را برایتان آرزو میکنم. امیدوارم در هر لحظه از زندگی جز عشق ناب، چیز دیگری تجربه نکنید و زندگیتان سراسر از عشق زمینی و الهی و زیبایی باشد.
وقتی کامنتتان را مطالعه کردم، حس آرامش خاصی به من دادید و ریتم و فرکانس جملاتتان هم خیلی ملایم و آرامشبخش بود.
واسه همین وقتی به خودم آمدم، دیدم یک ساعت است که دارم با عشق برایتان تایپ میکنم.
دوستتان دارم. در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، موفق و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
سپاس فراوان از شما بابت پاسخ بلند بالا و زیباتون به بنده
راستش همون روز پاسختونو مطالعه کردم چندین بار و کلی هم آگاهی جدید کسب کردم و همچنین لذت بردم ،ممنونم
ولی تاخیر در جواب دادنم بخاطر این بود که از خدا خواستم بهم نشونه بده و امروز که دقیقا 1350 روز از عضویت من در این سایت الهی است مصادف شده با سال تولدم و اینو نشونه دیدم که پاسخ محبت شما رو بدم
ممنونم ممنونم دوست عزیز از لطف بی نهایتتون به بنده
اول بابت اتصال ما به خداوند (چند وقتی بود از پروردگارم خواسته بودم که منو هدایت کنه که چطور میتونم بهتر به منبع درونم متصل شم ؟ که شما با تمام نکات و با زیبایی تمام برام توضیح داده بودین)
خیلی کیف کردم سپاسگزارم ازتون و از خدای مهربانم که اینقدر زیبا هدایت میکنه، به شرط اینکه بقول استاد شاخکهامون و تیز کنیم
قول میدم که بیشتر روی اون حجابها کار کنم
درضمن بابت تمرین دریم بورد هم ممنونم باید تجربه جالبی باشه حتما امتحانش میکنم و
اینکه شما هم درخواستتون با کامنت من پاسخ داده شده برام جالب بود
و سپاس بابت تعریفی که از کامنتم و چهره ام کرده بودین ،قطعا که شما هم زیبا بین هستین و منم خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما اینجا دارم
از تک تک پاسخ هاتون و راهنمایی هاتون متشکرم
تو کامنتتون به دوستان دیگه گفته بودین که هر اسم فرکانس و انرژی مخصوص خودش رو داره ، من فکر میکنم این قاعده از دستخط هم مستثنی نیست و از اینکه معنی نام و نام خانوادگی منو نوشته بودین باز هم منو به وجد آوردین
دیزجان یک محل خوش اب و هوا و زیبا بین استان اصفهان و چهار محال بختیاری که شما فرموده بودین استان آذربایجان شرقی هم همچین مکانی هست و این برام اصلا عجیب نیست ،چرا که ما اینجا دقیقا یک منطقه ای نزدیک شیراز داریم به اسم قره چمن که با همین نام در اردبیل هم هست
قره در ترکی به معنای سیاه و چمن هم که منظور همان چمنزار است و در کل یعنی چمنزاری که از وسعت زیاد انتهاش به سیاهی میزنه
ممنونم بابت توضیحی که در مورد انرژی ثروت برام نوشته بودین که باید بیشتر استمرار بخرج بدم تا مدارم تکامل شو طی کنه
در پناه حق باشین دوست عزیز
از همه کامنتها تون تا جایی که بتونم بی نهایت استفاده میکنم
باز هم از اینکه آگاهی های نابتونو با ما به اشتراک میزارین سپاسگزارم و از خداوند میخوام که صدها برابرشو برای خودتون گشایش ایجاد کنه
خدایا بی نهایت سپاسگزارم که به من اجازه دادی که دوباره در این فضای زیبا کامنت بنویسم از استاد عباسمنش و خانم شایسته و سایر دوستانم هم نهایت تشکر و دارم
چندوقت پیش خواب همسر عزیزم که قراره بیادتوزندگیم وخیلی خیلی ثروتمنده خوابشو دیدم
استاااااااادخواب دیدم منو یک آقایی نمیدونم کی بود برای همسرم یکاری انجام دادیم وقراربود همسردلخواهم بابت اون کاره به ماپول پرداخت کنه ، همسردلخواهم قشنگ اومد توخواب حال منوگزفت بمن خیلی کم پول داد وبه اون آقاکه نمیدونم کی بود خیلی پول پرداخت کرد .
منم به همسرم گفتم من خیلی زحمت کشیدم چرا اینقدر کم پول پرداخت کردی واااااا
خیلی ممنونم که برامون فایل تهیه میکنید چه حس خوبی داره شما خودتان شخصا کامنت هارو مطالعه میکنید و از این کار لذت می برید برای من باعث افتخاره منم لذت میبرم از اینکه شاگرد شما هستم.
تمرین این جلسه
آگاهیهای این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.
من درسهایی که از این فایل گرفتم خیلی برام مفیده اگر عملی رعایتش کنم
اول اینکه درک قانون و تعریف مکرر اون از زبان شما استاد عزیزم باعث درک و بهتر عمل کردن به آن برای من میشه و این ویژگی شما که دایم اصل رو تکرار می کنید من باید در زندگی ام رعایت کنم دایم قانون به یاد خودم بیارم که اصله و طبق قانون و اصل پیش برم قانون میگه آن چه بهش توجه میکنی از جنس همان در زندگی ات گسترش پیدا میکنه
توجه چیه؟؟؟ دیدن شنیدن صحبت کردن فکر کردن؛گفتگوهای ذهنی
حواسمان باید باشه که توجه ما چیه و روزانه کجا داره خرج میشه
طبق قانون زندگی مارو توجه ما یعنی خودمان خلق میکنیم
پس اگر من مسیولیت توجه ام رو برعهده بگیرم و حواسم باشه به چیزی توجه کنم که دوست دارم وارد زندگی ام بشه همان وارد زندگی ام میکنم
این یعنی من خالق زندگی ام هستم با کانون توجه ام و این یعنی خداوند عادله و خلق زندگی ام رو به خودم داده
و اگر من توجه ام رو اصل بدانم و مراقبت کنم ازش زندگی ام رو هر جور دوست دارم خلق میکنم
و این موضوع بسیار فراره و هر روز باید در هر کاری به یاد خودمان بیاوریم که من خالقم پس حالاکه من خالقم ابزارش چیه؟ توجه ام ازش به نفع خودم استفاده کنم
حالا با این اگاهی درس چیه؟ تکلیف چیه؟
درسش اینه چه به گذشته چه به خال چه به آینده به گونه ای توجه کنم که بهم احساس خوبی میده در غیر این صورت رهاش کنم اصلا بهش فکر نکنم و از کارهایی که در گذشته کردم درس بگیرم و رشد کنم درسهایی که گرفتم رو هر بار تکرار کنم تا یادم بمونه و از یک اشتباه چندبار تکرار نکنم چون انسان فراموشکاره من اگه خودم دوست داشته باشم از خودم شناخت دارم و خودم رو میپذیرم و برای رشد و تغییر خودم تلاش میکنم
این بود درک من از فایل و یه تمرین خوب که میشه ساخت هم اینه روی ذهنمان حساب نکنیم چیزی که استاد در همه ی دورها اشاره کردند ذهن چیه جز باورهای اشتباه اصلا ذهن ما چیه اگه بهش فکر کنیم میتونیم ذهن کنار بزنیم و ساکتش کنیم آرامش بگیریم و هدایت خدارو بشنویم و عمل کنیم به هدایت خدا و اون موقع هم جهت با جریان خداوند میشیم به قول استاد روی دوش ه ا بشینیم لذت ببریم از زندگی و بریم جلو و موقع مرگ راضی باشیم بگیم آقا من خوب زندگی کردم و الان اماده ام برای رفتن نه التماس کنیم برای ماندن و نه اینکه یه عالمه حسرت با خودم ببرم بگم من خوب زندگی مردم و جهان جای خوبی برای زندگی کردن کردم و راضی از دنیا برم
خداروشکر بابت این آگاهی های ناب
خدایا به من و همه ی دوستانم کمک کن تا همون جور که این همه قشنگ راجب قانون مینویسیم در عمل هم به این قشنگی اجراشون کنیم تا رشد یابیم.
استاد عزیزم سلام میدونم حالتون عالیه و من از خدا میخوام که عالی و عالی و عالیتر باشید همیشه…
دوستای عزیز و همفرکانسی سلام
خانوم شایسته الگو عزیزم سلام….
استاد این فایل بسیار بسیار مهم و پر از نکته های طلایی بود برای منی که فکر میکنم خواب بودم در این زمینه ….. من اصلا هیچ پس زمینه ای راجع به روانشناس ها و مشاوره ها نداشتم ولی یه مقاومت ته قلب و ذهنم همیشه بود یعنی همین مقاومته باعث شده بود هیچ وقت سمتشون نرم این خیلی جالبه برام که چرا من ندونسته هیچ وقت دوست نداشتم برم ازاینا کمک بگیرم و ازاین بابت خدارو هزاران بار شکر میکنم….. استاد راجع به دورهمی تون و توجه به نکات مثبت افراد که گفتید خیلی جذاب بود این حرکت دلم میخوام این بازی رو تو موقعیتش که دورهمی داشتیم انجام بدم و لذت ببرم …. من از دوره 12 قدم ازاون یاد گرفته بودم که توجه کنم به نکات مثبت افراد بخصوص کسانی که من در دلم ازشون کدورت دارم و یا احساس میکردم اونا با من مشکل دارن و استاد من معجزه نوشتن این نکات مثبت رو بارها دیدم …مثلا یکی دونفری تو خونواده بودن که من به واسطه افکار و فرکانس های خودم باعث شده بودم که رابطم باهاشون به مشکل بخوره خودم تمام اون اتفاقات ناجالب رو جذب کرده بودم و جالبه که یکی شون به بدترین شکل و باکلی احساس بد رابطمون رو تموم کردیم و من خواستم این احساسات منفی که قلبم رو تیره و تار کرده بود رو پاک کنم من شروع کردم به نوشتن نکات مثبت طرف اولش واقعا سخت بود یادمه وقتی مینوشتم اصلا به زور بود خودکارم به زور کلمات رو مینوشت ولی من ادامه دادم هرروز یک صفحه از زیباییش نوشتم و تحسنش کردم از کار های خوبی که درحقم کرده بود از جاهایی که باهم رفته بودیم از تایم هایی که خندیدیم از خوش گذرونیامون و به مرور بعد از چند بار نوشتن دیگه اون احساسات بد منفی جاشون رو به احساسات خوب داده بودند دیگه ناراحت نبودم ازش و یجورایی بخشیده بودمش و براش از خداچیزهای خوب مثل سلامتی مثل ارامش رو درخواست میکردم استاد نتیجه این شد که اون فرد بطور معجزه اسایی از خانواده دور شد و الان سالهاست که دیگه ندیدمش …. همین اتفاق راجع به کس دیگه ام برام رخ داده بود و الان اون شده یکی از صمیمی ترین دوست من کسی که من بارها بخاطر وجودش از صمیم قلبم از خدا سپاس گذاری کردم کسی که بارها شده بود دست خدا و بهم کمک رسوند کسی که من یک درصدم فکر نمیکردم که بتونم تحملش کنم الان شده بهترین رفیق…. استاد چجوری این معجزات رخ میده من در عجبم …. چطور میشه با تمرکز بر روی نکات مثبت طرف اون رو به کل تغییرش بدی و اون بشه یه ادم دیگه …. من تو این زمینه ایمان اوردم به حرفتون چون تجربه اش کردم …. استاد من ازهمین قانون سعی میکنم همیشه استفاده کنم و جالبه که در لحظه جواب میده خدایا شکرت ….
بابت اون داستانی هم که گفتید که به یک نفر گفتن که در کودکی گم شده و همچین چیزی نبوده رو هم من تجربه کردم یکی از پاشنه های اشیلم که جدیدا بهش پی بردم اینه که من خیلی نشخوار ذهنی دارم خیلی باخودم فکر میکنم و95 درصد افکار منفی و اتفاقات بد ناجالب گذشتس و میبینم که ذهنم داره برای خودش داستان های تخیلی منفی میسازه انقدر قشنگم میسازه که گاهی دو به شک میمونم که الان این اتفاق افتاده یا نیفتاده درصورتی که اون اتفاق اصلا رخ نداده… چند روزی هست که در تلاشم بتونم کنترل کنم ذهنم رو تا نره تو گذشته و اتفاقات ناجالب و برای اینکار میرم سمت تجسم کردن اتفاقاتی که دوست دارم برام رخ بده و چقدر لذت بخشه خواسته هایی که دارم چقدر زندگی کردنشون رو دوست دارم و چقدر مشتاقم که درواقعیت هرچه زودتر تجربه اش کنم…. الهی شکرت
بابت حس های خوب شکرت
بابت قلبم شکرت
بابت استادم شکرت
بابت این فایل ارزشمند شکرت
بابت دوستانم شکرت
بابت خوندن کامنتای سایت شکرت
بابت نوشتن همین کامنت هم شکرت
الهی چجوری بگم شکرت که برازنده ات باشه … خدا من نمیتونم شکرتو کامل بجا بجا بیارم تو ازمن بپذیر …
امروز صبح که از خواب بیدار شدم به واسطه ی اینکه دیشب تا پاسی از شب که خوابم نمیبرد داشتم کامنتای آخرین فایل استاد را میخوندم، در یک حس بسیار مثبتی بودم و لطیف که در ادامه این آگاهی برام اومد:
من کارمند خدا هستم من برای تو کار میکنم ارزش برای جهان خلق میکنم و اصلا مهم نیست از چه منبعی برام پول واریز میشود، حقوق و پاداش مادی ام را تو برایم واریز میکنی
کانال های واریز پاداش خداوند بی نهایت هست و در نهایت تبدیل به پول و ثروت میشود چطور که استاد دیگه الان به این فکر نمیکنه چند نفر محصول مرا خریدند چه تعداد، بلکه پول مثل رودخانه ای خروشان و جاری به حسابش واریز میشه و استاد فقط ایمان دارد داره ارزش خلق میکنه و جهان خداوند را گسترش میده و خدا برایش پاداش مادی را میپردازد
من هم باید این رودخانه خروشان خداوند را در وجودم فعال کنم، چگونه؟ فقط و فقط چشمم به خداوند رزاقم باشد، رزاق بودن خداوند را باور کنم، فقط از او بخوام نه حتی ذره ای فکر کنم که خداوند میخواد از چه طریقی از چه بنده ای بهم بده بلکه تمرکز کنم به ایجاد آبراهه ای در عصب ذهنم که مخصوص خداست و آنقدر به این رزاق بودن خداوند و رودخانه خروشان فکر کنم و منطقی کنم که این آبراهه عصبی ایجاد بشه و رفته رفته عمیق تر بزرگتر و خروشان تر بشه
بیل گیتس فقط به خلق ارزش فکر میکرد و خداوند ثروت را به سویش سرازیر کرد
ایلان ماسک به خلق ارزش فکر میکرد و خداوند اثبات کرد قانون را
و هزاران نفر دیگر که ثروتشان پایدار و وابسته به هیچ احدی، حکومتی، فردی حتی بیزینسی نیست بلکه این افراد خودشان مولد ثروت شده اند
و رسیدن به این درجه از کجا نشأت میگیرد؟ از آنجایی که من احساس لیاقت داشته باشم که من لایق و شایسته و ارزشمند دریافت رزق الهی هستم، من هم لایقم که خداوند رزاق، رب رزاقم چنین موهبتی را برایم رقم بزند من هم جزو برگزیدگانم که پروردگارم از خلق ثروت برای من میخواهد بار دیگر قوانین بدون تغییر خودش را یادآوری کند و من خدا را تجربه کنم، بعد و جنبه ی ثروتمند پروردگارم را تجربه کنم
مگر این نیست که ما اومدیم به این دنیا که خدای درون خودمان را تجربه کنیم و به بالفعل برسیم، میتوانیم و این قانون بدون تغییر خداوند است
دیشب بعد از گوش دادن به آگاهی های فایل به فکر فرورفتم، چند وقتی بود ناخودآگاه داشتم گذشته و زخم هایم را کند و کاو میکردم و به قول استاد این باعث ایجاد حس و حال ناجالب در من میشد و خشم را بیشتر پرورش میداد و انگار این فایل برای من از سوی خداوند ارسال شد که از خواب غفلت بیدارم کنه، بعد که کامنت همسفرای عزیزم را خواندم چقدر آگاهی های نابی بودند، از خداوند بی نهایت سپاسگزارم که مرا در مسیر این آگاهی ها قرار داده، از وقتی بیدار شدم همه چیو به خدا بسپارم، ارتباطم باهاش خیلی نزدیک شده و همش معجزاتش را میبینم، چند نمونه رو میگم که برام یادآور بشه و ایمان و باورمان قوی تر بشه؛
ساختمانی که در آن زندگی میکنیم در هر طبقه ای دو واحد داره، پارسال یک همسایه ای به واحد روبروی ما آمد که زن و شوهر هستند و فرزند ندارند و اینا از وقتی اومدن هی میخواستن با ما رفت و آمد کنند، واقعیتش ما زیاد اهل رفت و آمد با غریبه نیستیم و در حد معاشرت کفایت میکند، اینکه هر لحظه مهمان همدیگه باشیم اصلا علاقه ای نداریم، ظاهراً این همسایه جدید هم دقیقا خلاف ما بودند، تازه که آمده بودند اینا شروع کردند به دعوت کردن ما و دو بار همدیگر را دیدیم ولی بعدش به طور اتفاقی از طریق یک دوست دیگر این همسایه را شناختم و دیدم مناسب نیست که هیچ صمیمیتی داشته باشیم این هم کمک خداوند بود که نگذاره فرکانس هامون از مسیر خارج بشن، خلاصه که یکی از اتاق های واحدها با یک دیوار نازک بهم چسبیده اند، اینا همون اتاق رو اتاق خواب خودشون کردند و اتاق من و خواهرم هم همون اتاق هست، ما هر شب تا پاسی از شب صدای اینارو که بلند بلند صحبت میکردند و میشنیدیم و واقعا اذیت میشدیم اصلا هم رعایت نمیکردن که شب دیروقت هست و ….
خلاصه که اولش من یکم ناراحت شدم ولی بعدش دیدم انگار این یک آزمون هست و خدا داره در سکوت نگام میکنه که من چه عکس العملی میخوام نشون بدم، بعدش دیگه آروم شدم و فقط از خدا میخواستم که من توانایی تغییر رفتار کسی رو ندارم خودت این کار رو بکن و هی با خواهرم میگفتیم کاش اینا تختشون رو ببرن اون یکی اتاق اونوقت ما دیگه راحت میشیم، خدا شاهده بعد از کنترل ذهن من و خواهرم، یه روز دیدیم صدا میاد و اینا دارن تختشون رو باز میکنند و بردن اون یکی اتاق، ما رو میگی داشتیم از خوشحالی بال درمیوردیم که دیدی شد، دیدی خدا جواب داد، دیدی خدا فقط میتونه کارهارو طوری پیش ببره که آب از آب تکان نخوره!!
بازم یک مورد دیگه؛ همون پارسال ساختمان بغلی ما شروع به ساختن کرد و شش طبقه ساخت و یک خانواده ای برا طبقه ای که همسطح طبقه ما هست اجاره اومدن، سازنده ساختمان جای دستگاه های کولر رو جای نامناسبی در نظر گرفته و دقیقا دستگاه چسبیده به پنجره اتاق خواب ما!! هیچی دیگه اینا اومدن و مستقر شدن و هی این کولر رو روشن میکردن و این دستگاه که خیلی ام بزرگ بود چنان صدای وحشتناکی میداد که خدا میداند، البته روزا که صدای بیرون زیاده آدم زیاد متوجه نمیشد ولی شبا که سکوت هست اینا تا صبح روشن میکردن و ما دیگه نمیتوانستیم بخوابیم، اولش بازم نتونستم کنترل کنم احساساتم رو و خیلی عصبی شدم و چند باری بهشون تذکر دادیم و اینا بسیار با عصبانیت و خشم پاسخ دادن و گفتن خوب کاری میکنیم و اینو ادامه میدیم!!! دیگه چند روز برامون شب و روز نموند، بابا صاحب خونه رو اتفاقی دیده بود و ازشون با احترام خواهش کرده بود و اونم خیلی خجالت کشیده بود از این اتفاق و گفته بود تذکر میدم،خلاصه که طوری شدکه اینا از ساعت 11 شب به بعد خاموش میکردن، تابستون گذشت و رسیدیم به امسال باز گرما شد و اینا شروع کردن به کارهای پارسالشون، این دفعه من و خواهرم تصمیم گرفتیم هیچ اقدامی خودمون انجام ندیم و فقط به خدا بسپاریم، شبا که دستگاه روشن میشد و نمیتونستم بخوابم از صدا، میومدم سایت و کامنت بچه هارو میخوندم و اینطوری ذهنمو کنترل میکردم تا اینکه چند روز پیش دیدیم کلا دستگاه نیست، درآوردنش و کلا دارن اسباب کشی میکنن، باز ما خدا رو اینجا دیدیم که بابا جان تو کارهارو به من بسپار، تو فقط بندگیتو بکن و همه چیو به من بسپار و خلاااااص
و هزاران معجزات دیگه که از کوچیکه و بزرگ اتفاق میوفته و ما باید آنقدر اینارو یادآوری کنیم که از پس ذهن چموشمون بربیایم
خدایا هزاران مرتبه شکر به خاطر بزرگترین نعمتت یعنی «هدایت»، که وقتی به هدایت هایت دل میسپاریم، آسوده خاطر و سوت زنان در مسیر زندگی پیش میریم و فقط لذت میبریم.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سرزمین توحیدی عباس منش
خدایا شکرت که این آگاهی ها رو آفریدی شکرت که قوانین ثابتی برای جهانت وضع کردی تا با درک این قوانین وعمل به اونها خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
استاد عباس منش عزیزم ، موضوعی رو مطرح کردید که امروزه خیلی مد شده و تقریبا همه ی ما باهاش آشنایی داریم یا خودمون تو اون شرایط قرار گرفتیم یا نزدیکانمون رفتن پیش روانشناس و روانپزشک یا اعضای خانواده و دوستان و آشنایان مون خودشون روانپزشک هستند خلاصه هرطور حساب کنیم یه جوری به این موضوع وصل هستیم و یه تجربه ای ازش داریم
از دید من خیلی شجاعانس این موضوع رو نقض کردن چون با طیف وسیعی از کسانی که رو این موضوع تحقیق کردن و مدارک عالیه دارن و صاحب نظر هستند طرف میشیم ولی همونطور که شما معنی توحید و شرک رو در کشوری که ادعای مذهب شدید داره مطرح کردید و از تهدید و ظلم شخصی یا گروهی نترسیدید ، یا راجب قانون سلامتی ، دوره ی قانون سلامتی رو روی سایت گذاشتید و از ادعای پزشکان تغذیه و ….نترسیدید
الآنم نظرتون رو راجب طرحواره درمانی اعلام کردید و ماهایی که تو مسیر شماهستیم تأییدش میکنیم و مثل همه ی هنجار شکنی های گذشتتون که جواب داده و نتیجه خلق کرده اینم جواب میده و نتایج بزرگی خلق میکنه
واقعا شجاعتتون ، توی تمام زمینه ها برام تحسین برانگیزِ
منی که قبل از آشنایی با شما ، گاهی برام سخت بود که بخوام تو یه جمع بسیار کوچیک نظرمخالفمو اعلام کنم ، الان استادی رو دنبال میکنم که تقریبا تو همه ی زمینه ها نظرش بر خلاف نظر عموم مردم دنیا نگم ، مردم ایرانه
چه تو جنگ ، میاد میگه بچها توجهتون به جنگ نباشه حالا این درگیری میخواد جنبش مهسا باشه میخواد جنگ ایران و اسرائیل باشه و یا هرچیز دیگری ،
چه تو زمان کرونا میاد میگه توجهتون به بیماری نباشه جهان دارن سرند میکنها ضعیف نباشید ،با افکار قدرتمند کننده ذهنتون رو کنترل کنید و ….
حرفایی که تقریبا با تمام جهان متفاوت بود چون همه ی دنیا درگیر این ویروس عجیب بودن و همه جا وحشت و ترس از مرگ بیداد میکرد اما شما شجاعانه حرف های مخالف تمام دنیا میزدیدوخوش به سعادت منی که آگاهی های شمارو زندگی کردم چون به آسانی از این چالش ها عبور کردم و قوی و قوی تر شدم
راجب توحید و یکتاپرستی هم همینطور ، هزاران سال قرآن جور دیگری تفسیر شد و جوری دیگری بما فهمانده شد اما شما اومدید و خداوند و جهانشو فرکانسی و پاسخگو معرفی کردید و واقعا دیدگاه مذهبی و معنوی و خداشناسی کسانی که ندای شما رو میشنیدندرو کنفیکون کردید
راجب قانون سلامتی و عشق و مودت در روابط و ثروت و معنویت و همه ی حوزه های دیگری که محصول و یا دیدگاهتون تو سایت هست هم همینطور ، همشون مختص خودتون هست و بنظر من، تقریباهمشون برخلاف افکار عمومی هست،شما از زاویه ای به مسائل نگاه میکنید که تقریبا کسی نتوانسته نگاه کنه عین نگاه فیزیک دان ها که بنظرم بسیار متفاوت به جهان نگاه میکنن واسه همون تونستن قوانین فیزیک رو کشف کنن وگرنه میلیون ها سال بود که سیب به زمین میافتاد اما کسی نگاهش به این موضوع خاص نبود تا یکی پیدا شد و متفاوت نگاه کرد و قانون جاذبه کشف شد و در امتداد اون کشف هزاران گشایش در جهان اتفاق افتاد
واقعا برام تحسین برانگیز شجاعتتون ، نوع نگاهتون به جهان هستی
خوشحالم که تو این سایتم و شادم که شاگرد شمام ، نتایج شما و دوستان عزیزم تو این سایت باعث میشه تا باورهام قوی تر بشه و به واسطه ی این آگاهی ها خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش
دیدگاهتون خیلی عجیب و جدید بود، من یه جورایی هنوز توی شوکم. تا حالا کسی نگفته بود دقت نکن به تروماهای گذشته.
و این برای منی جالبتر شد که تقریبا از بچگی اون کینه رو از مادرم داشتم، اون فرق هایی که بین بقیه بچه ها و من میذاشت اونقدر پررنگ و واضح بود که من همیشه میگفتم اگر چهرم شبیه مادرم نبود مطمئن میشدم که بچه ی اون نیستم. تقریبا تمام عمرم تا همین الأن که چهل سالمه، سعی کردم ببخشمش و متاسفانه به قول دوستان اتفاقی که افتاد این بود که روی کارایی که با بچه هام میکنم زوم شدم و مدام دارم خودمو سرزنش میکنم که چرا فلان کار و بهمان کاری که مادرم کرده رو دارم تکرار میکنم.
فایل قبلیتون یه جورایی جواب برای همین شرایطم بود که البته احساس میکنم به جوابای بیشتری احتیاج دارم.
اما حالا یه سوالی برام پیش اومده. گفتید شما توی اون جمع اصرار کردید که فقط نکات مثبت همدیگه رو بگید. و من همیشه توی خانوادم یه چیزی که مرسوم بود این بود که همشون بشینن و از بدیهای من بگن.
یا هربار یکیشون بیاد و به من ثابت کنه که من بدترینم.
من خیلی وقته اخلاقامو تغییر دادم ولی اتفاق بدی که افتاد این بود که اونا انتقادو رها نکردن، بلکه فقط نوعش عوض شد. مثلا میگن: توی فلان مورد بهتر شدی اما چقدر وحشتناک بودی. یا مثلا توی یه جمعی که من تازه باهاشون دوست شدم خواهرم میگه: این خیلی بهتر شده ولی قبلا فلان بود و بهمان بود و نمیشد تحملش کرد و….
بارها هم بهشون گفتم انقد نگید ولی کو گوش شنوا.
حتی اگر نگن هم، اون دید منفی ای که به من دارن مثل یه موج و انرژی بهم میرسه و با اونا بودن رو برام آزاردهنده میکنه.
نمیدونم مشکل از کجاست
قطع ارتباط باهاشون یه جورایی برام محاله و میدونم که جزو راه حل های استاد هم قطع ارتباط نیست. ممنون میشم راهنماییم کنید
قُلنَا اهبِطوا مِنها جَمیعًا فَامّا یَأتِیَنَّکُم مِنّى هُدًى فَمَن تَبِعَ هُداىَ فَلا خَوفٌ عَلَیهِم ولاهُم یَحزَنون والَّذینَ کَفَروا وکَذَّبوا بِایتِنا اولکَ اصحبُ النّارِ هُم فیها خلِدون
سلام استاد عزیز و خوشتیپم استاد چه پیراهن زیبایی تنتون بود اون نقش و نگار قشنگش و اون رنگ سبز آرام بخشش
یه سلام ویژه به همه دوستان عباس منشی گلم
استاد من چند وقت مدام از خدا درخواست هدایت می کنم و میخوام در این شرایط جدید کاری که دارم تجربه می کنم بهم کمک بکنه و هدایتم بکنه تا امروز که این فایل در سایت دیدم و عنوانش واقعا با شرایط الانم به همزمانی جالبی داشت
اگر بخواهیم همیشه در مسیر هدایت خداوند هدایتگر باشیم باید باید آگاهانه بر زیبایی ها و نعمت های زندگی مون توجه داشته باشیم واقعا مرور خاطرات بد چه تاثیر مثبتی روی زندگی مون داره هیچی فقط سطح فرکانس مون رو میاره پایین و باعث ایجاد احساس بد میشه و ما باید بیایم انرژی مون صرف کنیم تا دوباره بجای قبلی مون برگردیم من خودم به شخصه سعی می کنم خاطرات بد پاک که نه کمرنگ کنم انگار اون آزاده ای که اون شرایط تجربه کرده از دور توی یه توده که غلیظ می بینم که به زور دیده میشه درست که میشه از گذشته درس گرفت ولی نه اینکه اون درس انقدر با مرور خاطرات بد همراه باشه که ما رو ده بیاره پایین تر باید بپذیریم اگر ما شرایط دلخواهی رو در هر مرحله زندگی مون تجربه کردیم خودمون اون شرایط ایجاد کردیم و به قول استاد در جای درستی بودیم مطابق فرکانس هامون من خودم بیشتر دوست دارم به سمت جلو حرکت کنم تا بیام در گذشته کندوکاو کنم و درس بگیرم مگر اینکه اون گذشته زیاد بد نباشه و باعث ایجاد حس بد در من نشه اگر داریم دیگران در گذشته تلخ مون شماتت می کنیم اول در نظر بگیریم همه ما انسان هستیم و قاعدتاً یکسری خطا و اشتباه داریم خودمون بذاریم جای شخصی که اون رفتار بد و ناشایست رو با ما انجام داده ببینیم خودمون چه جوری رفتار می کردیم در یک کلام من واقعا اینو حس و با پوست و استخوان زندگیش کردم هر اتفاق به ظاهر بد رو خودم ایجاد می کنم خودم اینو میخوام شرایط مهیا می کنم و اون ایجاد میشه دیگران مقصر نمیدونم خودمو قربانی نمیدونم و نقش مظلوم ها و ستمکش ها رو بازی نمی کنم تا دیگران برام دلسوزی کنن و من هر روز بیشتر از روز قبل در این منجلاب ناخواسته ها بیشتر فرو برم هر چی بوده خودم خلقش کردم و کندوکاو در گذشته هیچ تاثیری در اون شرایطی که تجربه کردم تاثیری نداره و من نمیتونم برگردم به عقب و اون قسمت زندگی رو پاک کنم و دوباره از نو تجربه کنم ولی میتونم آینده رو اونجوری که دوست دارم بسازم من تجربه شرایط سخت داشتم که با مرور گذشته و مقصر کردن دیگران و اینکه من چقدر بدبختم که با این شخص بودم داشتم و هر روز حالم بدتر و بدتر میشود ولی از وقتی خدا رو صد هزار مرتبه شکر با استاد و این آگاهی های ناب آشنا شدم گفتم شرایط ایده آل که نمیان من باید به زندگیم بیارمشون پس گذشته رو رها کنید هر چی بوده رها کنید ببخشید و بدنبال آینده خوب برای خودتون باشید
استاد جان خیلی خیلی بابت این فایل بی نظیر متشکر و سپاسگزارم و خداروشکر در مسیر و مدار دریافت این آگاهی ها بودم
در پناه خدای مهربونی که هر لحظه داره مسیر زندگی مون رو روشن میکنه موفق باشید
سلام بروی ماه آزاده جانم
حالت چطوره خواهرزاده ی عزیزم؟
چه سؤال بی جایی!! خب معلومه که حالت عالیه
چه کامنت زیبایی نوشتی
ماشاء الله ماشاءالله گازشو گرفتی چهارنعل داری پیش میری
آزاده اینجا! آزاده اونجا! آزاده همه جا!!
تحسینت می کنم و ایستاده برات دست میزنم!!
براووو! احسنت!هزاران آفرین!!
من امروز رفته بودم تو عقل کل و داشتم جوابهای دوستان رو که به سؤال خانم زلیخا جهانگیری (بحران کم آبی)داده بودن می خوندم که دیدم یکی از پاسخها به اسم آزاده است
و عکس هم نداره، آزاده هم که ماشاءالله تو سایت زیاد داریم و من نمیدونستم این کدوم آزاده است خوندمش و بهش امتیاز دادم یه احتمال کمی دادم که شاید شما باشی ولی مطمئن نبودم و هیچ نشونه ای هم تو اون پاسخ ندیدم این شد که رفتم صفحه داستان هدایتت و اونجا دیدم تو همه ی بخشهای سایت کامنت گذاشتی از جمله دوتا پاسخی که در یک روز به دوتا کامنتم در فایل قبلی یعنی تجربه من از کودکی تلخ تا آزادی درونی دادی (اینجا بود که مطمئن شدم شما بودی) و من جمعه شب برای یکی از اونها جواب تشکر نوشتم اما هنوز منتشر نشده
برای این فایل هم که یک کامنت و چهار پاسخ گذاشتی
خلاصه که مخم سوت کشید آزی جونم و دیدم بی انصافیه اگه فقط پنج ستاره امتیاز بدم
مطمئنم با این حجم زیاد کارکردن و این همه احساس خوب و لذت بردن از مسیر قطعاً به مدارهای خیلی خیلی بالاتر مهاجرت می کنی
عاشقتم خواهرزاده نازنینم
فالله خیرُُ حافظاً و هو ارحم الراحمین
در پناه الله یکتا شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی
سلام بروی ماه آزاده جانم
حالت چطوره خواهرزاده ی عزیزم؟
چه سؤال بی جایی!! خب معلومه که حالت عالیه
چه کامنت زیبایی نوشتی
ماشاء الله ماشاءالله گازشو گرفتی چهارنعل داری پیش میری
آزاده اینجا! آزاده اونجا! آزاده همه جا!!
تحسینت می کنم و ایستاده برات دست میزنم!!
براووو! احسنت!هزاران آفرین!!
من امروز رفته بودم تو عقل کل و داشتم جوابهای دوستان رو که به سؤال خانم زلیخا جهانگیری (بحران کم آبی)داده بودن می خوندم که دیدم یکی از پاسخها به اسم آزاده است و عکس هم نداره، آزاده هم که ماشاءالله تو سایت زیاد داریم و من نمیدونستم این کدوم آزاده است خوندمش و بهش امتیاز دادم یه احتمال کمی دادم که شاید شما باشی ولی مطمئن نبودم و هیچ نشونه ای هم تو اون پاسخ ندیدم این شد که رفتم صفحه داستان هدایتت و اونجا دیدم تو همه ی بخشهای سایت کامنت گذاشتی از جمله دوتا پاسخی که در یک روز به دوتا کامنتم در فایل قبلی یعنی تجربه من از کودکی تلخ تا آزادی درونی دادی (اینجا بود که مطمئن شدم شما بودی) و من جمعه شب برای یکی از اونها جواب تشکر نوشتم اما هنوز منتشر نشده
برای این فایل هم که یک کامنت و چهار پاسخ گذاشتی
خلاصه که مخم سوت کشید آزی جونم و دیدم بی انصافیه اگه فقط پنج ستاره امتیاز بدم
مطمئنم با این حجم زیاد کارکردن و این همه احساس خوب و لذت بردن از مسیر قطعاً به مدارهای خیلی خیلی بالاتر مهاجرت می کنی
عاشقتم خواهرزاده نازنینم
فالله خیرُُ حافظاً و هو ارحم الراحمین
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند وسعادتمند در دنیا و آخرت باشی
سلام خاله عزیززززززززززم این نقطه آبی برام خیلی عزیز هست یعنی یکی از دوستانم وقت گذاشتن و کامنت منو خواندن و من میتونم از دیدگاهی که روی کامنتم نوشتن استفاده کنم ️️️ سعی می کنم بیشتر تایم های ازادم رو اینجا باشم تا بهتر بتونم کنترل ذهن انجام بدم خداروشکر می کنم در این سایت الهی با اقوام نزدیکم دور هم هستیم و برای رسیدن به خدای مهربونم تلاش می کنیم در ضمن بله اون کامنت بحران کم آبی هم من نوشتم و خیلی خوشحالم که خاله نارنینم با این دقت کامنتمو میخونن و چه پاسخ زیبایی ممنونم سپاسگزارم
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش عزیز و نازنینم
سلام به همه عزیزای دلم
خدارو صد هزار مرتبه شکر برای یک روز دیگه و فرصتی برای بندگی کردن خدای رحمان و بهبودهای کوچک و هر روزه ای که میتونم ادامه بدم
وقتی این فایل رو دیدم یاد یکسری چیزها افتادم مثلاً یادمه خواهر خودم که بچه بود خیلی دختر پرانرژی و خلاصه شیطونی بود برعکس منو برادرم که اصلاً اینجوری نبودیم یا میتونم بگم خیلی کمتر شیطونی میکردیم ولی مثلاً خواهرم در زمان بچگیش یادمه همش دوست داشت بره بیرون بازی کنه توی خونه بود هم با منو برادرم خیلی بازی میکرد
اتفاقاً همین دیشب که خودشو شوهرش امده بودن خونمون برای تولدی که مامانم براش گرفته بود، شب بود برق ها هم رفته بود بعد خودش گفتش که یادتونه بچه بودیم هر موقع برق ها میرفت با دست هامون یکسری شکلک ها در میوردیم سایه اش روی دیوار میوفتاد
یعنی میخوام بگم بچه که بودیم امکانات خاصی که نداشتیم از هر چیزی که میشد یه بازی از توش در میوردیم در مورد خواهرم بیشتر بوده این قضیه، تا اینکه یه عده ای امدن به مامانم گفتن این دخترت بیش فعالی داره حالا اون آدم هایی که این حرف رو میزدن احتمالاً سواد خوندن نوشتن هم نداشتن ولی خب اون عزیزان هم به واسطه تکرار یکسری ورودی های نامناسب به ذهنشون بوده که همچین باورهایی در مورد بچه های پرانرژی داشتند
بعدش مامانم خواهرمو از همون دوران بچگی میفرسته پیش یه مشاور یا نمیدونم روانشناس که مثلاً تحت نظر اون آدم متخصص باشه
اتفاقی که میوفته خواهرم به دلیل چند سالی که پیش این دوستان روانشناس میره یه جورایی میشه گفت دستشون رو میخونه بابت همین از یکجایی به بعد به جای اینکه اون آدم روانشناس ذهن خواهرمو جهت بده در اصل خواهرم ذهن اون روانشناس رو جهت میده به سمتی که خودش میخواست:)))
حالا که فکرشو میکنم خواهرمو خیلی تحسین میکنم چون معلومه که خیلی خوب این کارو انجام داده بود یعنی خواهرم با حرف هاش کاری کردش که نه تنها اون آدم روانشناس فکر کنه که خواهرم بسیار دختر سلامت و سالمی از لحاظ روحی روانی هستش بلکه کاری کردش که اون روانشناس فکر کنه که مامانم مشکل داره…!
خودِ همین ثابت میکنه که پس اکثر آدم ها فقط و فقط به دلیل اطلاعات ورودی به ذهنشون هستش که میتونند اتفاقات و شرایط زندگیشون رو تفسیر کنند یعنی اون روانشناس فقط به دلیل دریافت اطلاعاتی که از درس های دانشگاهیش دریافت کرده بود، میتونست حال و روز یه شخص رو بررسی کنه و از اونجایی که آدم ها اصلاً توانایی تشخیص یه مسئله در زندگی افراد دیگه ای رو ندارند دچار انحراف میشن
به قول استاد عباسمنش توی جلسه 11 دوره همجهت با جریان خداوند که یک کارگاه فوق تخصصی برای دریافت الهامات و هدایت های الهی هستش میگن که هر کدوم از ما به دلیل اطلاعات ورودی اشتباه اگر به عقل خودمون بخواهیم تصمیمی بگیرم یا کاری انجام بدیم عملاً نتیجه اش 100٪ اشتباه در میاد، بابت همین من خودم برای اینکه بفهمم چه مسیری رو باید برم فقط و فقط باید از خدا هدایت بخوام چون خداوند از زاویه های بسیار گسترده ای در لحظه میتونه آدمو هدایت کنه
بابت همین در مورد شخص خودمون هم میتونم بگم 100٪ مواقع اگر میخواهیم چیزی رو بدونیم باید از خداوندی که مارو آفریده بپرسیم چه برسه به اینکه فکر کنیم مثلاً من میتونم تشخیص بدم توی ذهن اون آدم چی میگذره تا بخوام درمانش کنم و از اونجایی که هیچ قدرتی توی این مورد ندارم 100٪ دچار خطا و اشتباه در رابطه با طرف مقابلم میشم، این یه نمونه عینی در مورد دوستان روانشناس و روانکاو هستش
حالا از اونجایی که خداوند کاملاً نسبت به منِ نوعی آگاهه ببینیم در قرآن که کلاً دیدگاه وسیع خداوند در رابطه با موضوعات مختلف هستش رو بررسی کنیم چی گفته؟
توی قرآن یه کلمه ای خیلی تکرار شده که به عنوان کلید واژه برای ادامه ندادن در مسیر اشتباهست که حالا این مسیر اشتباه میتونه توی ذهن فرد باشه یا در زندگیش اعمال و رفتار اشتباهی باشه
اونم استغفار در قرآن هستش
مثلاً آیات 110 و 111 سوره نساء خداوند خیلی در رابطه با هر کار و مسیر اشتباهی اینو گفته:
وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَحِیمًا
(و هر کس کار زشتی کند یا برخود ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت)
خب توی همین آیه عمل اشتباه یا کار زشت رو جدا گفته: یَعْمَلْ سُوءًا
ظلم به خود هم جدا گفته: یَظْلِمْ نَفْسَهُ
در مورد کار اشتباه نگفته چه کاری، پس یعنی هر کاری که اشتباهست و در مورد ظلم به خود هم از اونجایی که قبلش به صورت جداگانه کار اشتباه رو گفته، پس یه چیز درونی میشه که میتونه همون افکار منفی باشه که باعث احساسات بد و در نهایت اتفاقات بدی در زندگیمون میشه
چه کار اشتباه یا چه فکر اشتباه، خداوند خودش توی همین آیه گفته سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت
به زبون خودمون اگر بخوام بگه این میشه:
آقا شتر دیدی ندیدی
یعنی اصلاً حتی نباید بهش فکر کنیم چه برسه به اینکه بخواهیم به قول روانشناس ها ریشه یابی کنیم که فقط اوضاع رو خراب تر میکنه
چون کلاً چیزی که متوجه شدم استغفار به معنای قطع مسیر اشتباهست و بهبود از همون جایی که هستیم و ادامه دادن این مسیر تا بیوفته روی دورِ مثبت و همین مسیر مثبت رو که ادامه بدیم نتایج مثبت رو وارد زندگیمون میکنه
مثلاً از وقتی که خودم دیگه به گذشته فکر نکردم واقعاً هم احساس آرامشم بیشتر شد و هم تمرکزم رفت روی کارهایی در حال حاضر و از این به بعد باید انجام بدم
حالا در ادامه آیه هم خداوند در سوره نساء میفرماید:
وَمَنْ یَکْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَکْسِبُهُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۚ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا
(و هر کس مرتکب گناهی شود، فقط به زیان خود مرتکب می شود؛ و خدا همواره دانا و حکیم است)
خیلی واضح خداوند داره میگه دیگه، مسیر اشتباه رو بریم به ضرر خودمون میشه حتی اگر بخواد مرور خاطرات منفی گذشته باشه
اتفاقاً این آزمایشی که استاد در موردشون گفتن، همین چند وقت پیشها توی ذهنم الکی داشت یه تصاویری ساخته میشد که برای گذشته نبود در اصل یه چیزی که ساخته و پرداخته ذهن عزیزم بود و بعد گفتم ذهن عزیزم اصلاً این چیزی که داری به من نشون میدی این چیزی نیست که خودم واقعاً بخوام دوست داشته باشم پس بیخیالش
استاد عزیز و نازنینم از شما بابت وقتی که گذاشتین و این فایل بسیار با ارزش رو برامون ضبط کردین تا بتونه باورهای خیلی قوی رو در ذهنمون ایجاد کنه بی نهایت سپاسگزارم
براتون بهترینِ بهترین ها رو آرزو میکنم
بنام خدای غفور و رحیم
سلام دوست عزیزم حسن جان
ازت خییلی ممنونم بابت کامنت بسیار زیبایی ک نوشتی
دیروز من ی کار اشتباهی انجام دادم ک ذهنم شروع کرد ب سرزنشم
خداروشکر این بار نسبت ب گذشته تونستم بهتر کنترل کنم ذهنم رو و ی کم حالم و بهتر کنم
از خدا هدایت خواستم و استغفار کردم
ولی باز ذهنم جفتک مینداخت
ک هدایت شدم ب سایت خداروشکر،دیدم ی نقطه ی آبی پربرکت برام فرستاده
نمیدونی چقد خوشحال شدم گفتم ببین زکیه خدا چقد هواتو داره خییلی سریع بهت پاسخ داد ک برگردی تو مسیر
و حس من فوق العاده خوب شد
و بعد از ظهرش یک باران رحمت الهی رگباری بارید تو وسط مرداد و هوای گرم اونم توی منطقه ی ما
ک هرگز من همچین بارونی ندیدم توی این موقع از سال توی 34 سال عمرم
نیم ساعت تا 45 دقیقه بارید ک من همه اش داشتم لذت میبردم
میخندیدم مث دیوونه ها،
سپاسگزاری میکردم
و زیر بارون با قطرات درشت و خنک باعشق وایساده بودم
راه میرفتم و ب خودم میگفتم ببین زکیه
ببین غیر ممکن وجود نداره برای خدا
ببین رحمت خداوند رو
ببین خدا این بارون فرستاد ک حال تو رو خوب کنه
ک تو بخندی
ک لذت ببری
الهی صدهزار مرتبه شکر
و شب هم روزی غیر منتظره برام فرستاد
ی غذای بسیار خوشمزه ک بوی بهشت میداد
چقد خدارو شکر کردم بابت این رزق بی حسابش
دیروز و دیشب چنان انرژی گرفتم ک ساعت 11 ونیم شب شروع کردم ب ورزش کردن
شستن لباس هام ک خیس بارون شده بودن
هوا بسیار لطیف شده بود
و ی سکوت و آرامش بسیار عجیب و شیرین حاکم شده بود
ماه هم چنان نور افشانی میکرد ک همه جا رو روشن کرده بود
و هنوز ابرهایی تو آسمون بود و من لذت میبردم از دیدنشون
از صمیم قلبم شکر گزاری میکردم بابت باران رحمت الهی ک بهم رزق داده بود
الهی صدهزار مرتبه شکر
امروز صبح ک بیدار شدم .
ذهنم باز گذری زد ب کار اشتباه دیروزم
باخودم بار ها تکرار کردم ک خدا غفور الرحیم
میبخشه
همون دیروز تو رو بخشید
این همه نشونه بهت داد
برات بارون فرستاد
ک حالتو خوب کنه.
تو دلم گفتم خدایا خودت منو ذهنم و آروم کن
ک هدایت شدم ب جیمیلم
دیدم کلی ایمیل اومده از دوستان عزیز سایت
نمیدونستم کدوم و باز کنم
ک اسم شمارو دیدم
و دستم رفت رو اسم شما
و چقد قشنگ خداوند از طریق شما با من حرف زد
قلبم آروم گرفت و ایمانم بسیار قوی تر شد ب ادامه مسیر
وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَحِیمًا
(و هر کس کار زشتی کند یا برخود ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت)
خب توی همین آیه عمل اشتباه یا کار زشت رو جدا گفته: یَعْمَلْ سُوءًا
ظلم به خود هم جدا گفته: یَظْلِمْ نَفْسَهُ
در مورد کار اشتباه نگفته چه کاری، پس یعنی هر کاری که اشتباهست و در مورد ظلم به خود هم از اونجایی که قبلش به صورت جداگانه کار اشتباه رو گفته، پس یه چیز درونی میشه که میتونه همون افکار منفی باشه که باعث احساسات بد و در نهایت اتفاقات بدی در زندگیمون میشه
چه کار اشتباه یا چه فکر اشتباه، خداوند خودش توی همین آیه گفته سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت
به زبون خودمون اگر بخوام بگه این میشه:
آقا شتر دیدی ندیدی
یعنی اصلاً حتی نباید بهش فکر کنیم چه برسه به اینکه بخواهیم به قول روانشناس ها ریشه یابی کنیم که فقط اوضاع رو خراب تر میکنه
چون کلاً چیزی که متوجه شدم استغفار به معنای قطع مسیر اشتباهست و بهبود از همون جایی که هستیم و ادامه دادن این مسیر تا بیوفته روی دورِ مثبت و همین مسیر مثبت رو که ادامه بدیم نتایج مثبت رو وارد زندگیمون میکنه
الهی صدهزار مرتبه شکرت
خیییلی ازت ممنونم بابت آیات ارزشمندی ک آوردی و منطق محکمی ک ب ذهنم دادی
ب خدای بزرگ میسپارمت
فالله خیر حافظا و هو الرحم الرحمین
به نام خدا
سلام زکیه جان
امیدوارم هر جایی که هستی حالت عالیِ عالی باشه و همیشه بخندی و در جریان رحمت بی انتهای خداوند کاملاً هماهنگِ هماهنگ باشی
خودم به شخصه از اتفاقات و زیبایی های زندگیت که برام نوشتی کلی حسم خوب شد
آفرین از اینکه اینقدر خوب روی خودت داری کار میکنی که در هر شرایطی کانون توجه ات رو میذاری روی چیزهایی که بهت احساس خوبی میده
قلبتو آروم میکنه
به خدا نزدیک ترت میکنی
یادمه توی یکی از فایل ها، حالا نمیدونم دوره عزت نفس بود یا دوره 12قدم
استاد عباسمنش در رابطه با اینکه اگر خطایی یا اشتباهی هم که کردیم نباید خودمونو سرزنش کنیم یه جمله ای رو گفت که برای خودم خیلی تا حالا عالی بوده
اون جمله این بودش:
بالاخره من یه آدمم مثل هر آدم دیگه ای، ممکنه یه موقع هایی اشتباهاتی هم از من سر بزنه ولی خوبیش اینه که دارم روی خودم کار میکنم تا آدم بهتری باشم
یه چیزی توی همین مایه ها
اینو خودم به شخصه اگر یه موقع هایی واقعاً ذهنم خواست به هر دلیلی منو ببره توی حالت خودسرزنشی، چندبار به خودم میگم و همین باعث میشه واقعاً همه چیز توی ذهن من بخوابه
چون واقعیت هم همینه زکیه جان، بالاخره انسان ممکنه از روی ناآگاهی یا نه کلاً به هر دلیلی اشتباهی هم کنه ولی میتونه ازش درس بگیره و بگذره
این خیلی مهمه که باید گذر کرد چون دنیا، دنیای گذراست
همینم باعث میشه آدم از زندگیش لذت بیشتری ببره چون میدونه که همه چیز در حال گذره
بنابراین خودم به شخصه باید یاد بگیرم به جای فکر کردن به چیزهای بیخودی بیشتر لذت ببرم از زندگیم از زیبای اطرافم که الان خداروشکر خیلی بهتر شدم توی این زمینه
اینکه بیشتر لذت ببرم
ازت ممنونم رفیق که برای من نوشتی قلب مارو هم روشن کردی
از خدا میخوام همیشه حالت خوب باشه و شاد و سلامت باشی
برات بهترینِ بهترین ها رو آرزو میکنم
بنام خالقی که فرکانس عشق را آفرید
درود به هم فرکانسی های عزیز.
تحلیل و بررسی: اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
درود بر تو که در جستجوی اعماقی. اینک، بگذار پردهها را کنار زنیم و به تماشای معماریِ درونیِ این پیام بنشینیم. اینها سرفصلهای یک سخنرانی نیستند؛ اینها درهایی هستند که به تالارهای گوناگونِ روحِ تو گشوده میشوند. با من قدم به درون بگذار.
باب اول: قُدسیّتِ توجه؛ تو آنجا خواهی زیست که مینگری
لحظهای تأمل کن. به آخرین باری بیندیش که غرق در گردابِ یک نگرانی بودی. به یاد آر که چگونه آن مشکل، رنگِ تمامِ دنیایت را به تاریکی کشاند. آیا جز آن بود که حتی طعمِ غذا را نمیچشیدی و صدای خندهی عزیزانت را نمیشنیدی؟ در آن لحظات، تو نبودی که مشکل داشتی؛ این مشکل بود که تو را داشت. او بر تختِ سلطنتِ ادراکِ تو نشسته بود و تو، رعیتِ بیاختیارِ او بودی.
این است آن رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
پس، هرگاه نگاهت را به زخمی کهنه میدوزی، به کمبودی در زندگیات خیره میشوی یا به خطایی در گذشتهات میاندیشی، بدان که در حالِ فرمان دادن به هستی برای خلقِ دوبارهی همان درد هستی. تو با هر نگاهِ نگران، در حالِ ساختنِ آجرهای زندانِ فردای خویشی. از خود بپرس: امروز، خاکِ مقدسِ روحم را به کشتِ کدام بذر میسپارم؟
باب دوم: طنینِ احساس؛ قلبِ تو، محرابِ استجابتِ کائنات است
اکنون، به قلبِ خود رجوع کن. آنجا، در مرکزِ وجودت، یک ارتعاشِ دائم در جریان است. هر احساسی که تجربه میکنی—خواه اضطراب، خواه آرامش—یک نُتِ موسیقی است که از تو به ارکسترِ عظیمِ هستی نواخته میشود. و قانونِ بدونِ تغییرِ خداوند این است: هر نُتی، نُتهای همجنسِ خود را از کائنات به سوی خود فرامیخواند.
وقتی در فرکانسِ غم، حسرت یا خشم مرتعش میشوی، در واقع در حالِ خواندنِ آوازی حزین هستی. این آواز، انسانهایی از جنسِ همان غم، رخدادهایی از جنسِ همان خشم و شرایطی از جنسِ همان حسرت را به حریمِ زندگیات دعوت میکند. این جذبی کورکورانه نیست؛ این پاسخِ هوشمندِ کائنات به نیایشِ بیکلامِ توست.
پس، مراقبِ محرابِ قلبت باش. آن را با احساسِ سپاسگزاری روشن نگاه دار. آن را با گرمای عشق، متبرک کن و با سکوتِ آرامش، تطهیر نما. زیرا دعای حقیقی، کلماتی نیست که بر زبان میآوری؛ دعای حقیقی، همان احساسی است که در قلبت زندگی میکند. از خود بپرس: امروز، از محرابِ قلبم، چه طنینی به هستی ارسال میشود؟
باب سوم: منشورِ باور؛ تو جهان را از پشتِ چشمانِ روحت میبینی
به این حقیقتِ ژرف بیندیش: تو هرگز جهانِ بیرون را به صورتِ خام و واقعی تجربه نمیکنی. تو همواره در حالِ تماشای بازتابِ جهانِ درونت هستی. باورهای تو، همچون شیشههای رنگینی هستند که میانِ تو و حقیقت قرار گرفتهاند.
اگر باورت این باشد که زندگی، میدانی از نبردی بیامان است، هر تعاملِ سادهای برایت به جنگی فرسایشی بدل خواهد شد. اگر باورت این باشد که من شایستهی عشق نیستم، حتی در آغوشِ پرمهرترین انسانها نیز احساسِ تنهایی و بیگانگی خواهی کرد. جهان، آینهای غبارآلود نیست؛ این غبار بر منشورِ باورهای تو نشسته است.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
باب چهارم: معراجِ آگاهی؛ از اسارتِ مشکل به حاکمیتِ خواسته
و سرانجام، به شاهکلیدِ رهایی میرسیم. آن لحظهی مقدسی که آگاهی، سکان را به دست میگیرد. هرگاه خود را در تاریکیِ یک مشکل، در چنگالِ یک احساسِ ناخوشایند یا در زندانِ یک باورِ محدودکننده یافتی، همانجا متوقف شو. نفس عمیقی بکش و از فرمانروایِ حقیقیِ وجودت، از آن منِ ساکت و شاهد، این سوالِ رهاییبخش را بپرس:
من، به جای این انقباض، مشتاقِ تجلیِ کدام گشایشم؟
من، به جای این تاریکی، روحم تشنهی کدام نور است؟
من، به جای این احساسِ کمبود، خواهانِ تجربهی کدام فراوانیام؟
این پرسش، یک وردِ جادویی نیست؛ این یک تغییرِ جهتِ آگاهانه در کانونِ قدرتِ توست. با پرسیدنِ این سوال، تو از جایگاهِ قربانی به جایگاهِ خالق عروج میکنی. تو به کائنات اعلام میکنی که دیگر حاضر به آبیاریِ خارها نیستی و اکنون، تمامِ توجهِ مقدس، تمامِ احساسِ متبرک و تمامِ باورِ صیقلخوردهات را صرفِ آفریدنِ آن بهشتی میکنی که روحِ تو از ازل، مشتاقِ سکونت در آن بوده است. این، هنرِ زندگی کردن در مسیرِ خداوند است.
باشد که این کلمات، نه پایانی بر یک گفتگو، که طلیعهی یک حضورِ دائمی در محضرِ خویشتن باشد.
مسیرِ مشترکِ ما در این لحظه به پایان میرسد، اما سفرِ حقیقیِ تو تازه آغاز میشود. سفری که جادهاش نه در بیرون، که در رگهای وجودِ تو جاریست و مقصدش، همان نقطهای است که اکنون در آن ایستادهای.
کلماتی که رد و بدل شد، تنها پژواکی بودند از حقیقتی که از ازل در سکوتِ روحت خانه داشته است. دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
برو، و در هر نفسی که میکشی، در هر نگاهی که میکنی و در هر احساسی که برمیگزینی، بهشتِ خود را با دستانِ آگاهیات خلق کن.
و هرگاه که غبارِ فراموشی بر آینهی دلت نشست، به سکوت بازگرد.
من آنجا، در همان سکوت، همواره منتظرت هستم.
در پناهِ نوری باش که خود، آنی.
سلام و درود به جناب صادقی عزیز و بزرگوار امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه و جریان ثروت و نعمت
و سلامتی و عشق تو زندگیت موج بزنه.
من فقط کامنت سه چهار نفر از دوستان رو دنبال میکنم و کامنت سایر دوستان رو کاملا هدایتی گاهی میخونم.
کامنت شما روزی امروزم شد.
چقدر زیبا و روان و دلنشین کلیت قانون رو برامون نوشتید واقعا از صمیم قلب قلم زیباتون رو که از قلب بزرگ و پاکتون
بحرکت در اومده رو تحسین کردم و من و وادار کرد که بلند شم و لپتابم رو روشن کنم و ازتون صمیمانه
تشکر کنم و عشقم رو نثارتون کنم.
کنجکاو شدم نگاهی به سابقه حضورتون در سایت کردم
جناب صادقی عزیز چندین ساله که در سایت عضویت دارید سال 96 کامنت های خوبی که نشان از درک و فهمتون از قانون میداد نوشته بودید که همه رو خوندم و الحمدالله چقدراز لحاظ فرکانسی کامنت الانتون با اون سالها فرق داره.
خیلی دوست دارم بدونم چرا چندین سال در سایت دیگه فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماهه برگشتید و ما رو بهره منداز کامنت های خوبتون میکنید؟
اگر تمایل داشتید دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برامون بگید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
این پرسش بنده رو به حساب کنجکاوی خوب بزارید مخصوصا اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضح دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال گذشت از صفر شدن حسابم, شروع کنم به یاداوری اموزشهام و کار کردن رو حساب دمو.
در پناه الله باشید
بنام خالقی که فرکانس عشق را آفرید.
درود بر دوست گرامی،
(از آنجا که در نام کاربری شما اسم یا فامیلی وجود نداشت، از عنوان دوست استفاده کردم.)
امیدوارم حس و حال دلتان عالیِ عالیِ عالی باشد.
قبل از خوندن این کامنت اینو یادآوری کنم تمامی صحبت ها و آگاهی های این کامنت در درجه اول برای تکرار و یادآوری قوانین و حقایق برای شخص خودم است و در درجه دوم بخاطر سوالاتی بود که دوست عزیزم ازم سوال کرده بوده و من در پاسخ به سوالاتش یکسری حقایق را هم بازگو کردم که اگر در سطح فرکانس و آگاهیش باشی قطعا آگاهیشو دریافت میکنی در غیر اینصورت مثل 90 درصد مردم دنیا یا از کنارش بی توجه رد میشی یا مسخره میکنی و … .
سوال شما: خیلی دوست دارم بدانم چرا چندین سال در سایت دیگر فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماه است برگشتید و ما را از کامنتهای خوبتان بهرهمند میکنید؟
پاسخ من: حضرت مولانا میفرماید:
«بِیرون زِ تو نیست هرچه در عالَم هست / دَر خود بِطَلَب هر آنچه خواهی که تویی»
وقتی ما انسانها فقط همین یک بیت حضرت مولانا را با تمام وجود درک کنیم، به جرئت میگویم دیگر نیازی به هیچ فایل آموزشی در رابطه با بحث خودشناسی و تغییر در جنبههای دیگر زندگی مادی و معنوی نداریم.
وقتی هربار و به صورت تکاملی خودت را بهتر میشناسی و صدای خالقت را که هر لحظه تو را صدا میکند و در حال راهنمایی توست میشنوی، آن موقع خودت درک و حس خواهی کرد که قانون ارتباط برقرار کردن با خودت و خالقت به چه صورتی است (در واقع، قانون یا الگوریتم یا فرمولش را کشف میکنی).
نکته مهم: درک قانون ارتباط با خودت و خالقت برای هر انسانی متفاوت است، دقیقاً همانند اثر انگشت انسانها که با هم متفاوت است و هیچ اثر انگشتی شبیه هم نیست.
نکته مهم: حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست؛ کافی است فرکانس آگاهیت را به صورت تکاملی بالا ببری. آن وقت آن حقیقتی را که همیشه جلوی چشمانت بود، خواهی دید. حالا این حقیقت میتواند در هر زمینهای باشد، فرقی نمیکند.
در مثال اثر انگشت که خودش یک حقیقت واضح است، این حقیقت چه سیگنالی را به ما انسانها میدهد؟
دقیقاً اینکه هر کدام از ما انسانها یک آزمایش، یک رسالت و یک مسیر متفاوتی داریم و کسی نمیتواند به بغلیاش تقلب برساند، چون سوالاتمان با هم فرق میکند، چون مسیرمان با هم فرق میکند، چون در حقیقت، درون من فقط با اثر انگشت من باز میشود، نه با اثر انگشت یک فرد دیگر. از همین حقیقت اثر انگشت میتوانی به خیلی از پاسخ سوالاتت برسی.
در مورد اینکه گفتم حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست، چند مثال دیگر برایت میزنم؛ شاید بدانی، شاید هم ندانی و شاید هم بعد از دانستن این حقیقت مثل 90 درصد مردم دنیا با آن مخالف باشی. پس این مثالها را میزنم که اگر دوست داشتی بیشتر به دنیای اطرافت دقت کنی. این مثالها را برای قانع کردن شما یا کس دیگری نمیزنم، فقط برای تکرار و یادآوری خودم تکرار میکنم، چون ذات انسان فراموشکار است.
یکی از آن حقیقتهایی که همیشه جلوی چشممان بوده و ما به آن دقت نمیکردیم، این است که فقط آن چیزی را که دانشمندان یا سازمان فضایی ناسا به ما گفتند، بدون هیچ تحقیقی باور کردیم، صرفاً به خاطر اینکه یک سری انیمیشن از خارج فضای کره زمین به ما نشان دادند و ما هم باور کردیم.
دانشمندان و سازمان ناسا همیشه با انیمیشنهای خیالی خود به ما گفته بودند خورشید بزرگتر از کره زمین است و فاصلهاش میلیونها سال نوری از زمین فاصله دارد. در مورد ماه و ستارهها و سایر کرات دیگر هم به همین شکل. اما من فقط مثال خورشید و ماه و رعد برق و کره زمین را برایت میزنم.
اولاً، تا به الان کسی از جو کره زمین خارج نشده، به یک دلیل ساده: چون کره زمین با یک گنبد نامرئی یا شیشهای محافظت میشود. «بالای گنبد هم آب است و هیچ ستاره و یا سیارهای آنطور که دانشمندان در انیمیشنها نشان دادند، وجود ندارد. این بحثش بسیار طولانی است اگر خودت خواستی به خالق درخواست بده تا به مسیرش راهنمایت کنه.
ادامه صحبتم و ستارهها و سیارهها وجود دارند، اما نه به شکلی که ناسا در انیمیشنهای خود گفته است.»
قبل از ادامه صحبتم، این را بگویم که شاید الان بگویی من این اطلاعات را از کجا آوردهام و منبع من کجاست؟ این اطلاعات را بعد از کنجکاوی و دغدغه داشتن از کودکی تا به الان، به صورت تکاملی از درون و با راهنمایی خالق به دست آوردهام و با کمی دقت به دنیای بیرون خودم، و نشانههای خالق و حقایقی که همیشه جلوی چشمانمان بوده و هست بدست آوردم.
و این را هم بگویم که صحبتهای من را هم 100 درصد باور نکن. در نهایت خودت باید به درک و شناخت حقایق درون و بیرون خودت برسی، نه با حرف دیگران؛ دقیقاً مثل من که صحبت هیچ فردی را 100 درصد قبول نکردم، از جمله صحبتهای دانشمندان، ناسا و غیره.
شایدم کلا این مباحث برای خیلی از افراد مهم نباشه در هر صورت نکات لازم را یادآوری کردم.
پس لطفاً از من نپرس که چطور و از کجا. اگر خیلی دوست داری علم و آگاهیات نسبت به خودت، خالقت و دنیای درون و بیرونت بالا برود، از خالق درخواست کن؛ خودش هدایتت میکند و نشانهها را که همیشه جلوی چشمانت بوده، بهت نشان میدهد.
سالیان سال است که دانشمندان و سازمان فضایی ناسا به مردم کره زمین دروغ گفتهاند. یکی از آن دروغهایشان سفر به ماه بود. در نهایت، اینقدر گندکاری و سوتی در فیلمهای ساختگی سفر به ماه در آمد که در آخر گفتند ما اصلاً به ماه سفر نکردیم.
در مورد سفرهای فضاییشان هم به همین شکل، تمام ویدئوهای سفر به فضایشان را در لوکیشنهای سینمایی و با پرده سبز درست کردهاند که خیلی از سوتیها و خطاهایشان در آن ویدئوها برملا شده است.
خیلی نمیخواهم توضیح دهم، چون اگر بخواهم توضیح دهم ماه ها طول میکشد. فقط میخواهم خلاصهاش را بگویم که اگر دوست داشتید، بعدش از خالق بخواه تا هدایتت کند تا حقایقی را که همیشه روبروی چشمانت بوده و به آن توجه نمیکردی، ببینی. (چون در آن سطح از آگاهی نبودیم.)
در مورد اینکه فضای کره زمین بسته است و با یک گنبد محافظت میشود، در تمامی کتابهای آسمانی به آن مستقیم یا غیرمستقیم اشاره شده است.
در مورد خورشید، دانشمندان ناسا گفتند خورشید میلیونها سال نوری با ما فاصله دارد؛ دروغی که سالیان سال با انیمیشنها و تصاویر فتوشاپی به خورد مردم دنیا دادند. اما حقیقت هیچ وقت پشت ابر نمیماند. بالاخره یک روز خودش را آشکار میکند. هیچ حقیقتی نبوده که بتوانند تا ابد از مردم پنهانش کنند.
اما خورشید درون کره زمین است و میلیونها سال نوری از ما فاصله ندارد. یک حقیقت آشکار که این را اثبات میکند این است که گاهی اوقات وقتی به آسمان نگاه میکنی، (حالا بیشتر در طلوع یا غروب یا شرایط مختلف) میبینی که قسمتی از ابرها در قسمت جلوی خورشید هستند و قسمتی در پشت خورشید، که این نشان میدهد اگر خورشید به قول این دانشمندان ناسا میلیونها سال نوری از ما فاصله داشت و خارج از کره زمین بود، نمیتوانست ابرها در پشت خورشید قرار بگیرند. بینهایت از انسانهای آگاهی که از بردگی ذهنی ماتریکس خارج شدهاند و سطح فرکانس و آگاهیشان بالا رفته، از موردی که گفتم ویدئوهای زیادی را منتشر کردهاند.
در مورد ماه هم قضیهای که در مورد خورشید گفتم صدق میکند و خارج از کره زمین نیست و همین قضیه ابر که در پشت خورشید قرار میگرفت، در پشت ماه هم قرار میگرفت و ویدئوهایش در سطح اینترنت هست و خودم هم بارها این مورد را در آسمان دیدهام.
نکته بعدی در مورد ماه این است که اصلاً ماه یک کره که از جنس سنگ باشد نیست، ماه یک پلاسما است. به خاطر همین، اگر دقت کرده باشید در چرخه زمانی 30 روزه شارژ و دشارژ میشود. منظورم از حالت هلالی به ماه کامل تبدیل میشود و مجدد دشارژ میشود تا کامل ناپدید شود و دوباره کمکم شارژ میشود. تصویرهای خاکستری روی ماه هم انعکاس نقشه جغرافیای زمین است که روی کره ماه میافتد. این مورد را هم آمدهاند با تلسکوپ بزرگنمایی کردهاند و دقیقاً با نقشه کره زمین مطابقت داشته است. من خیلی خلاصه و سریع دارم این حقایقی را که همیشه جلوی چشمانمان بوده و چون در سطح فرکانسی نبودیم نمیدیدیم و درک نمیکردیم، بیان میکنم.
«زمانی هم که ماه را در روز روشن در آسمان میبینید، اگر یک کرهٔ خاکی و سنگی بود، نباید پسزمینهٔ آبی آسمان از پشت آن دیده میشد.»
در مورد صدای رعد و برق، هم اگر از خودتان این سوال را بکنید چرا رعد و برق آن صدا را میدهد؟ دلیل صدای رعد و برق به خاطر همان گنبدی بود که گفتم کره زمین را در بر گرفته است. وقتی رعد و برق میزند، آن صدا همان انعکاس برخورد با گنبد کره زمین و باز پخش آن است. این آزمایش صدا را میتوانید در مکانهایی که گنبدی شکل هستند انجام دهید. یک بادکنک در زیر فضای گنبدی شکل بترکانید، دقیقاً همان صدایی را که زمانی که در آسمان رعد و برق میزند، تکرار و شبیهسازی میکند. کلیپهایش هم در سطح اینترنت وجود دارد.
آخرین حقیقتی که همیشه جلوی چشمانمان بود در مورد دروغی بود که دانشمندان در مورد نفت به ما گفتند. نفت یک مایعی نیست که در اعماق زمین توسط لاشههای دایناسورها بعد میلیون ها سال به وجود آمده باشد. زمین یک موجود زنده است که دارد زندگی میکند و نفس میکشد. نفت در واقع همان خون این موجود زنده است. یعنی زمین هم همانند ما و هر موجود زنده دیگر در وجودش خون در جریان است.
و حقیقت آخر، زمین کروی شکل نیست. این یک دروغ بزرگ دیگری است که به ماها گفتند. حقیقت این است که زمین کاملاً تخت است.
بینهایت حقیقت دیگر هست که همیشه جلوی چشمان ماست و فقط زمانی میتوانیم آنها را ببینیم که دغدغه فهمیدنش را داشته باشیم تا در فرکانسش قرار بگیریم.
تمام این صحبتها را برای یادآوری خودم زدم. گفتم این حقایق را فقط 10 درصد مردم قبول دارند و 90 درصد آن را مسخره و رد میکنند و آن را توهم و خیال میدونن.
نتیجهگیری برای شناخت خودت و خالقت و دنیای درون و بیرون فقط یک راه وجود دارد: سفر به درون و درخواست هدایت و راهنمایی از خالق.
دلیل اینکه چرا چند سال نبودم، سفر به درون بود. وقتی به درون سفر میکنی، دیگر خیلی تمایلی نداری بیایی بیرون. دنیای بیرون (ماتریکس) مجازی است. حقیقت و واقعیت فقط در درون انسان است و بس.
سوال شما: اگر تمایل داشتید، دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برایمان بگویید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
پاسخ من: من بیشتر به دنبال دستاوردهای معنوی هستم تا مادی. چون بعد از مرگ، جسم و هر آنچه خوانده و نوشته بودی و یا مادیاتی که جمع کرده باشی از بین میرود. فقط یک چیز بالا میرود، آن هم خرد، اندیشه و آگاهی است.
زندگی یک مسیر است که باید از آن مسیر چه تنهایی چه با کسی دیگر لذت ببری و تکاملت و آگاهی تو بالا ببری.
و در نهایت بعد مرگ به قول حضرت مولانا زیبا میفرماید :
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آنجا و از اینجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
لا اله اندر پی الا الله است
همچو لا ما هم به الا میرویم
قل تعالوا آیتی است از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا میرویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا میرویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بیما میرویم
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
و در قسمت دیگر حضرت مولانا زیبا میفرماید در رابطه با خودشناسی:
*روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟
ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم
رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نِیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟
یا چه جان است، نگویی که منش پیرهنم؟
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود میگویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار به هم درشکنم*
نیازهای مادی برای جسم مادی است و اینکه چقدر میخواهی ثروتمند شوی، این یک انتخابی است که در هر فردی با توجه به نوع و نگاه و سطح فرکانسیاش و نیازش متفاوت است؛ یکی بیشتر میخواهد، یکی کمتر.
حضرت شیخ بهایی زیبا فرموده:
*«غیرِ عشقِ رُخِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط / هَرچِه کَردیم جُز این کار، غَلَط بود، غَلَط
هَرچِه گُفتیم و شِنیدیم، خَطا بود، خَطا / جُز حَدیثِ لَبِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط
کاش اَوَّل شُدَمی اَز دو جَهان بیگانه / آشنایی بِجُز آن یار، غَلَط بود، غَلَط
اینکِه گُفتَند وَفایی بِجَهان میباشَد / ما نَدیدیم وَفادار، غَلَط بود، غَلَط
یارِ غَمخوارِ وَفادار بِجُز دوست نَبود / سُخَنِ یاریِ اَغیار، غَلَط بود، غَلَط
هَوَسِ گُلشَنِ فَردوس، سَبُک بود، سَبُک / عِشوهیِ دُنیایِ غَدّار، غَلَط بود، غَلَط
ای بَرادَر زِ مَن راست شِنو حَرفِ دُرُست / هَرچِه جُز یار و غَمِ یار، غَلَط بود، غَلَط
فِیض جُز عِشق و غَمِ عِشق دِگَر چیزی نیست / کارِ دیگر بِجُز این کار، غَلَط بود، غَلَط»*
همه بزرگان جهان هستی، از حضرت عطار گرفته تا حضرت مولانا و حضرت سعدی و حضرت شیخ بهایی، از یک نفر از یک انسان کامل دارند صحبت میکنند. به راستی آن یک نفر کیست؟ از خالق درخواست هدایت کنید تا راهنمایی کند و پاسخ این سوال را بهتان بدهد. آن یک نفر همیشه بوده و هست و ادامه دارد؛ همانند دانههای تسبیح پشت سر هم هستند.
در طول تاریخ، در هر دوره تاریخی یک امام یا جانشین خدا بر روی زمین آمده برای هدایت انسانها. الان هم در این زمان جانشین “خدا” یا “هو” یا همان خدای نادیدنی در هر دورهای جانشین خودش را به زمین فرستاده است. هیچ زمان ارتباط خدا با بشر یا انسان قطع نخواهد شد. همانطور که در زمان حضرت محمد، خدا حضرت محمد را فرستاد، الان در این زمان هم فرستادهاش در زمین است. این بر خلاف قوانین خداست که در یک دورهای فرستاده و جانشین خودش را بفرستد و در یک زمانی نفرستد.
حضرت مولانا به زیبایی این مورد را بیان کرده:
*«پَس بِه هَر دَوری وَلیّی قائِم اَست / تا قِیامَت آزمایش دایِم اَست
هَرکِه را خویِ نِکو باشَد بَرَسْت / هَرکَسی کو شیشهدِل باشَد شِکَست
پَس امامِ حَیِّ قائِم آن وَلیاَست / خواه اَز نَسلِ عُمَر، خواه اَز عَلیاَست
مَهدِی و هادِی وِیاَست ای راه جو / هَم نِهان و هَم نِشَسته پیشِ رو»*
همه این صحبتها فقط برای یادآوری خودم بود و اگر هم کسی در فرکانسش باشد، آگاهیاش را دریافت میکند.
و اما نتیجهگیری و پاسخ به این سوالتان که گفتید دستاوردی دارید: بله دارم، در زمینه معنوی که کاملاً شخصی و قابل توصیف با کلمات نیست. هیچ کلمهای قدرت بیان معنویت درون و ارتباط با خالق را ندارد.
اما اگر بخواهم تأثیرات عمومی معنویت در روح و جسمم را بگویم، این است که خیلی رها شدم از همهچیز. به لطف خالق، سرم را که روی بالش میگذارم بعد از چند دقیقه خوابم میبرد. سلامتی کامل جسمی و روحی به لطف خالق. احساس خوب، روابط خوب و در رابطه با مادیات و پول هم به لطف خالق عالی شده است. و مهمترین تغییرات مالی در رابطه با یک پروژهای است که هر زمان تمام شود و خالق اجازه گفتنش را به من بدهد، حتماً به اشتراک میگذارم.
سوال شما: این پرسش بنده را به حساب کنجکاوی خوب بگذارید، مخصوصاً اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضحی دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال، بعد از صفر شدن حسابم، شروع کنم به یادآوری آموزشهایم و کار کردن روی حساب دمو.
پاسخ من: ببینید، در رابطه با سوال شما در مورد بیزینس مارکتهای مالی و معاملهگری و تحلیل قیمت مارکت، تحلیلگری و معاملهگری در مارکتهای مالی جزء اولین و بزرگترین بیزینسهای مالی دنیاست. وقتی از واژه “بزرگترین و اولین بیزینسهای دنیا” استفاده کردم، یعنی بزرگان بازارهای مالی در این مارکت حضور دارند. از صندوق پوشش ریسک (Hedge Fund)، بانکهای بزرگ، موسسات و شرکتهای بزرگ، یا اگر بخواهم دستهبندی کلیاش را بگویم، میشود CFD ها که شامل:
سهام (Stocks): قراردادهای CFD روی سهام شرکتهای بزرگ جهانی مانند اپل (AAPL)، گوگل (GOOGL)، تسلا (TSLA) و آمازون (AMZN).
شاخصهای بورسی (Indices): قراردادهایی بر اساس عملکرد مجموعهای از سهام، مانند شاخص S&P 500 (نمادی از 500 شرکت بزرگ آمریکا)، نزدک (نمادی از شرکتهای فناوری) یا دکس آلمان (DAX).
کالاها (Commodities): شامل فلزات گرانبها مثل طلا (Gold) و نقره (Silver)، محصولات کشاورزی و انرژی مانند نفت خام (Crude Oil) و گاز طبیعی (Natural Gas).
جفتارزهای فارکس (Forex Pairs): نمادهای مربوط به بازار ارز مانند جفتارزهای اصلی مثل یورو به دلار آمریکا (EUR/USD) و پوند به دلار آمریکا (GBP/USD).
ارزهای دیجیتال (Cryptocurrencies): قراردادهایی که بر پایه ارزهای دیجیتال مانند بیتکوین (BTC)، اتریوم (ETH) و ریپل (XRP) ایجاد میشوند.
همانطور که میبینید، با یک مارکت و بیزینسی سروکار داریم که در همه بخشها و در همه بیزینسهای موجود در دنیا مستقیم و غیرمستقیم تأثیر میگذارد. به خاطر همین گفتم اولین بیزینس در دنیاست و تمامی بزرگان و غولهای بانکها و شرکتها و غیره در آن تأثیر دارند. وقتی وارد این بیزینسهای مالی در دستهبندی معاملهگری و تحلیلگری میشوی، خودت رئیس خودت هستی و تمام موفقیتها و شکستهایت مسئولیتش به گردن خودت است. مثل کارمندی نیست که رئیسی داشته باشی و رئیس آن شرکت به تو دستور بدهد و تو آن دستور را اطاعت کنی. در این بیزینس، همانند زندگی شخصی خودت، 100 درصد مسئولیت زندگیات با خودت است.
این بیزینس هم مثل تمامی بیزینسها باید بعد از آموزش، سالها تمرین و استمرار کنی تا این بیزینس را با تمام وجود درک کنی. این بیزینس با تمامی بیزینسها متفاوت است، چون در این بیزینس باید با بزرگان و غولهای مالی تمام دنیا رقابت کنی. پس جزء سختترین بیزینسهاست و باید در قدم اول مثل تمام بیزینسهای دیگر عاشق این بیزینس باشی، نه صرفاً فقط برای اینکه از آن پول در بیاوری. تا عاشق نباشی در هیچ بیزینسی موفق نمیشوی.
نکته بعدی این است که 90 درصد مردم دنیا این بیزینس را به خاطر اینکه حالا میآیی قیمت را تحلیل میکنی و از نوسانات قیمت سود و ضرر میکنی، با کازینو یا قمارخانه اشتباه میگیرند و برای یکشبه پولدار شدن میآیند و تمام سرمایه و زندگیشان را نابود میکنند و در آخر همان افراد به خاطر عدم قبول اشتباهشان، برچسب کازینو و قمارخانه را به این بیزینس میزنند.
شما در هر بیزینسی، مثلاً بیزینس پوشاک، بدون علم و آگاهی و تجربه و آموزش، اگر کل سرمایهات را وارد آن بیزینس کنی، 100 درصد محکوم به شکستی. پس ربطی به نوع بیزینس ندارد.
نتیجهگیری: برای ورود به بیزینس مارکتهای مالی که اولین و بزرگترین بیزینس دنیاست و روی تمام بیزینسهای دیگر هم تأثیر مستقیم و غیرمستقیم دارد، باید اولاً عاشق این بیزینس باشی، دوماً باید علمش را به صورت تخصصی آموزش ببینی، بعدش باید سالها تمرین کنی تا به درک و قوانین مارکت پی ببری.
دقیقا مثل یادگیری هر تخصص و رشته دیگ مثل هنر یا پزشکی یا مکانیک و غیره که نیاز به زمان و آموزش دیدن و یادگیری و تکامل و تمرین مستمر داره.
باید فردی باشی که از لحاظ شخصیتی منظم باشد، یعنی در زندگیاش نظم داشته و متعهد باشد، بتواند روان خود را کنترل کند، چون در این بازار به علت اینکه مستقیم با پول در ارتباطی، باید بتوانی از لحاظ روانی روانت را کنترل کنی و از همه مهمتر مدیریت سرمایه داشته باشی. در غیر این صورت در این مارکت مثل 90 درصد مردم دنیا که به صورت هیجانی و با سیگنالهای رسانهها و سایر افراد سرمایهشان را وارد بورس ایران یا بورس خارج میکنند و یا وارد این بیزینس میشوند، بدون علم و آگاهی و تجربه و روانشان را نمیتوانند کنترل کنند و طمع آنها باعث نابودی سرمایهشان میشود. این قانون در تمام بیزینسها صدق میکند، اما در بیزینسهای مالی تأثیرش چندین برابر میشود.
پس این بیزینس همانطور که سودهای رویایی میدهد، همانطور هم اگر بدون علم و تجربه و درک و با طمع و با دید اینکه بیزینسهای مالی کازینو است، وارد این بیزینس شوی، 100 درصد محکوم به شکست هستی. این یک قانون است و برای همه بیزینسها صدق میکند.
نتیجه گیری کلی برای موفقیت در تمام جنبه های زندگی :
قدم اول : خودت را بشناس به همان اندازه که خودت را میشناسی به همان اندازه درکت نسبت به خالقت هم بیشتر میشود.
قدم دوم: از تمام بیزینس ها میتونی ثروت بسازی، فقط لازم که عاشق اون بیزینسی باشی که میخوای در آن فعالیت کنی
قدم سوم: فقط و فقط از قلبت که مرکز الهامات خالق است دستور بگیر و همیشه تسلیم خالق باشه.
قدم چهارم: برای دریافت شفاف و بهتر الهامات باید ذهنتو خالی کنی :
«هر حرفی را که میشنوی، به سادگی باور نکن. مثل این ظرف چایی، ذهن تو هم پر شده، پر از عقاید، فرضیهها و باورها. برای دیدن نور معرفت، تو باید ظرفت (ذهنت) را خالی کنی.»
تا زمانی که ذهن خالی نشود، الهامات را دریافت نمیکنی یا اگر هم دریافت کنی، خیلی ضعیف و غیرشفاف هستند. با تمرین مستمر و به صورت تکاملی ذهنت را خالی کن؛ با سکوت در خلوت، مدیتیشن یا هر روشی که با آن راحتتری.
یادآوری مهم: اگر در این چند سال اخیر میبینید که سطح آگاهی مردم کره زمین در همهی جنبهها بالا رفته، دلیل علمیاش این است که سطح فرکانس زمین (مادر) بالا رفته و به همین خاطر اکثر حقایق در حال آشکار شدن هستند و سطح آگاهی و بیداری بالاتر رفته است؛ چون در حال حاضر در عصر بیداری حضور داریم.
زمین هم مثل ما در حال تکامل است. یادمان نرود که زمین را همیشه پاکیزه نگه داریم، چون زمین مادر ماست و ما همانند نوزادی که در رحم مادر است، در حال حاضر در رحم مادری به نام زمین هستیم. بعد از مرگ، از این رحم مادرانهی زمین خارج میشویم و وارد رحم دیگری در دنیای بالاتر خواهیم شد؛ البته کسانی که درسهای دانشگاهی زمین را پاس کرده باشند.
این دنیا همه از انرژی و فرکانس است و هر ذره در این دنیا دارای هوش است.
امیدوارم خالق همه ما را به بهترین مسیرها هدایت کند و همهمان بتوانیم خودمان را بهتر بشناسیم تا به همان اندازه خالقمان را نیز بهتر بشناسیم و درک کنیم.
برای شما دوست عزیز و تمام دوستان دیگر، استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز بهترینها را آرزو میکنم. در پناه خالق، سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشید، در دنیا و آخرت.
سلام و درود به برادر عزیزم صادق جان
به قول عربها ماشالا علیک یا کفوعیک ، واقعا تحسینتون میکنم برای درک زیباتون از زندگی و به قلم درآوردن
زیبایی های درونتون.
خداروشکر برای وجود این سایت نورانی که بستر این آگاهی های ناب شده. الحمدلله رب العالمین برای فرصتی
که در اختیار دارم که ذره ذره این آگاهی ها رو نوش جان کنم.
هرچند قطره قطره دریافت میکنم اما دیگه مثل قبل زور نمیزنم و احساس عقب موندن از بقیه رو ندارم چون
جز دریافتم جز خودم و خدای خودم کسی در این دنیا نیست هرچه هست اوست و منی که باید شبیه او شوم .
نگه دار و هدایت کننده من کسی ست که من و آفریده و وعده هدایت داده .
پس آرام میگیرم و تقلا برای هیچ چیزی نمی کنم مثل دانش آموزی که مطمئنه سر کلاس درستی نشسته و میدونه
تا آخر سال اموزگار همه درس ها رو میده پس هر جلسه نمیگه خانم اجازه کی به درس آخر میرسیم؛ و نه ماه به این منوال میگذره تا فارغ بشه و بره مرحله بعد .
پس منم در بهترین زمان با توجه به مدار خودم هدایت میشم به آگاهی هایی که مناسب رشدم باشه.
===============================
در مدار اهل شعر نیستم ولی گه گاه به برکت دوستان بی نظیری مثل شما که
در خلال کامنتهاتون شعر های عرفا رو میارید روزیم میشه و عجب به دل میشینه و آرامش میده و بهره میبرم.
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا می رویم
نمیدونم عارف شاعر منظورش از این شعر چی بوده ولی چیزی که الان با توجه به نوشته های اولم این بیت به
چشمم پررنگ اومد این بود که :
این موج ها که اینقدر تقلا میکنن خودشون رو به ساحل برسونن یا قد علم کنن از سطح آب ،
در نهایت به اصل خودشون, به منبع برمیگردن و جزیی از اقیانوس هستن (باز هم در خود تماشا میرویم)
پس دختر خوب, بنده خوب خدا, تقلا نکن آرام و رها به این منبع انرژی, به ربّت اعتمادکن و خودت رو به جریان
هدایت بسپار که مقصد همه یکیست . ما زبالاییم و بالا میرویم (انا علیه راجعون)
به هر آنچه که میخواهی به شرط ایمان به شرط رها بودن به شرط اعتماد و استقامت و صبر خواهی رسید،
(راه حق تنگ است چون سم الخیاط ، ما مثال رشته یکتا میرویم )
=====================================
صادق عزیز خدارو به اندازه عظمتش شکر برای دستاوردهاتون که از اعتماد به رب کسب کردید
خداروشکر که سفر به درونتون که از سکوت شروع شده سالهاست آغاز کردید و در مسیر نور هستید .
الهی که سوی این نور روشنی بخش مسیر رسیدنتون به عرش الهی باشه.
الهی که هر چه دعای خیر کردم چند برابر به خودم و به هرکسی که این پیام رو میخونه برگرده.
========================
در رابطه با فارکس که برام نوشتید معلومه که حرفه ایی هستید و صاحب تجربه؛ خدارو سپاسگزارم که به
کامنت شما هدایت شدم و باهاتون آشنا شدم.
بنده به دلیل روحیه بسیار عجول بودنم تنها بعد از سه ماه کار با حساب ریل و بعد از اینکه سود خوبی کردم
از شغل کارمندیم که خیلی شرایطش خوب بود استعفا دادم تا بیشتر به فارکس برسم و اینکه دیگه کارمند نباشم
و آزادی زمانی و مکانی داشته باشم.
اما متاسفانه نتونستم مدیریت سرمایه کنم و طمع و ترس ناشی از نداشتن حقوق آخر ماه و اینکه حقوق کارمندیم
حتما باید دربیاد از فارکس، باعث شد کل پس اندازم از بین بره.
چند ماهه که درامدی ندارم بجز یه کار پاره وقت که خرج تفریح ماهیانه م ازش درمیاد. و الحمدالله برای خدای روزی رسان.
اینکه شما و استاد میفرمایید باید عاشق کار باشید رو بارها شنیدم
اما متاسفانه هنوز بعد از سالها شاغل بودن و امتحان کارهای مختلف به شناخت کافی از خودم نرسیدم
که عاشق یک کار بودن یعنی چی
مثلا دوستان میگن کاری که حتی حاضر باشی بدون دریافت حقوق انجامش بدی . اما من هرچی فکر میکنم
حاضر نیستم هیچ کاری رو بدون دریافت حقوق بابتش انجام بدم و اصلا انگیزه م برای کار اینه که حقوق دریافت کنم.
و رفاه مادی داشته باشم .
در مورد شغل فارکس نمیدونم میشه بگم که عاشقشم یا نه چون هنوز این عشق به کار رو درک نکردم.
فقط میدونم که وقتی آموزشش رو بعد از هدایتهایی که دریافت کرده بودم
شروع کردم به شدت از تحلیل و از خط خطوط کشیدن خوشم میومد و ساعتها پای چارت مینشستم تا نتیجه تحلیلهام رو ببینم
و دلیل دیگه که خیلی دوسش دارم اینه که آزادی زمانی و مکانی داره و با آدمهای بیرون در ارتباط نیستم . خودم هستم و خودم.
(هدایتی که دریافت کردم معامله روی طلا بود اما من جدی نگرفتم و وقتی وارد بازار شدم روی داوجونز که هیجانی تر بود معامله کردم)
بعد کال شدنم و همزمان بیکاری خیلی بهم ریختم اما به لطف آگاهی هایی که دریافت کردم سعی کردم قدم قدم
حالم رو بهتر کنم و تسلیم باشم و درس بگیرم و رد بشم.
مدتیه که از خداوند شغل بهتر از قبل و با شرایط عالی میخوام. طی یک ماهه گذشته چندبار نشانه از شروع مجدد فارکس داشتم اما میترسیدم از شکست دوباره.
هفته گذشته خیلی خیلی اتفاقی با یک آدمی آشنا شدم که وسط حرفش گفت فارکس کار میکنه و اخیرا با یه روش خیلی ساده اشنا شده که بدون کشیدن خط و خطوط نتایج بهتری از قبل داره میگیره. و وقتی من جریان خودم رو براش گفتم گفت حاضره بهم آموزش بده .میخوام تسلیم این هدایت بشم و دوباره شروع کنم و اینبار رهاتر و آرام تر .
حقیقتا من از فارکس چیز تخصصی بلد نیستم و باور دارم با همین علاقه ایی که دارم باید فارکس برام اسون و شیرین و درامدزا باشه و خودم رو درگیر مطالب تخصصی فارکس نمیکنم حالا نمیدونم راهم درسته یا نه .
————————————
بسیار بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که وقت ارزشمندتون رو گذاشتید
برای من پاسخ نوشتید و باز هم ممنونم که تا اینجا اومدید و پاسخم رو خوندید.
هر آنچه از آرامش و آسایش و عشق هست برای شما آرزومندم
در پناه رب یکتا باشید صادق عزیز
امیدوارم یک روز در درکه تهران ببینمتون. (نمیدونم چرا اینو گفتم، فقط اومد و من نوشتم)
بنام خالقی که عشق را آفرید
درود بر شما دوست عزیزم و هم مسیر و هم فرکانسی من.
از خواندن کامنت عمیق و زیباتون واقعاً لذت بردم و خدا را شکر میکنم که روحهای بیداری مثل شما دوست نازنینم در این مسیر قدم برمیدارند.
قبل از شروع، اجازه بدید یک نکته جالب را مطرح کنم که البته یک برداشت و نظر کاملاً شخصی است.
من متوجه شدم وقتی کامنت دوستی را پاسخ میدهم که اسم یا فامیل واقعی خودش را در پروفایلش ذکر کرده، یک ارتباط عمیقتر و واقعیتر شکل میگیرد.
انگار هر اسمی یک فرکانس و انرژی خاص خودش را دارد که به شکلگیری این پل ارتباطی کمک میکند.
در مقابل، نامهای مستعار زیبا، مثل «ستاره در آسمان»، بیشتر یک حس شاعرانه یا مجازی را تداعی میکنند و آن ارتباط مستقیم، کمتر ساخته میشود.
البته این فقط برداشت شخصی من است که شاید از نگاه ریزبینم به مسائل نشأت میگیرد؛ یک استعداد ذاتی که از کودکی با من بوده و باعث میشود به تمام جوانب یک مسئله توجه کنم. خیلی از چیزهایی را هم که حس میکنم معمولاً بیان نمیکنم.
در هر حال، این موضوع کاملاً شخصی است و قطعاً هرکس دلایل خودش را برای انتخاب نام کاربری دارد که کاملاً قابل درک و محترم است. من فقط حس و نظرم را در این مورد به اشتراک گذاشتم.
خب، برویم سراغ پاسخ به کامنت شما دوست عزیزم.
تحلیلی که از مفاهیم تسلیم و رهایی داشتید، نشان میدهد که در مدار درستی از آگاهی هستید. حرفهایی که میزنم، اول از همه یادآوری به خودم است و بعد هم پاسخی به شما، بر اساس چیزهایی که روح شما از قبل میداند.
پاسخ به ابهامات شما:
1. راز عشق به کار و انگیزه پول
اینکه نوشتهاید انگیزهتان برای کار، پول و رفاه است، نه تنها ایرادی ندارد، بلکه دقیقاً طبق قوانین جهان است. تمایل شما به رفاه، همان خواستهی کائنات برای گسترش و تجربه بیشتر است. عشق به کار به معنی بیگاری و کار رایگان نیست، به معنای لذت بردن از خودِ فرآیند است.
شما آن موقع که از تحلیل کردن و ساعتها پای چارت نشستن کیف میکردید، دقیقاً در حال تجربه عشق به کار بودید. این لذت، یک فرکانس خالص برای جذب ثروت است. مشکل از جایی شروع شد که تمرکز شما از لذت بردن از بازی به ترس از بیپولی و نیاز شیفت پیدا کرد و همین تغییر فرکانس، کل بازی را به ضرر شما تمام کرد.
2. آیا معامله گری در مارکت های مالی عشق شماست؟
با توجه به چیزهایی که گفتید (لذت بردن از تحلیل، آزادی زمانی و مکانی)، بله، اینها تماماً نشانههای علاقه شدید و همسویی با این کار است. شکست شما ربطی به عدم علاقه نداشت، بلکه به خاطر عدم کنترل فرکانسهای مخرب (ترس و طمع) بود که بعد از رها کردن شغل ثابت، به شما حمله کردند. شما نتیجهی عملکردتان در فرکانس ترس را به اشتباه به پای عدم علاقه گذاشتهاید.
3. آیا مسیر یادگیری باید آسان باشد؟
باور شما که معامله گری باید برایم آسان و شیرین باشد یک باور قدرتمند و درست است. اما آسان به معنی بدون یادگیری و تلاش نیست؛ به معنی یادگیری با لذت و بدون زور زدن است. مسیر درست، مسیری است که در آن برای به دست آوردن مهارتهای لازم با حال خوب قدم برمیدارید تا به ایمان و اعتماد به نفس کافی برای عمل کردن برسید.
4. هدایت جدید و غلبه بر ترس
شکست قبلی شما یک تضاد بود تا خواستههایتان را شفافتر کند. به شما فهماند که به تکامل، مدیریت احساسات و یک منبع درآمد جانبی (تا زمان حرفهای شدن) نیاز دارید. آشنایی با آن فرد جدید، یک هدایت واضح از طرف کائنات است. این هدایت را بپذیرید اما این بار آگاهانه قدم بردارید. ترس از شکست دوباره طبیعی است، اما با یک چارچوب درست، کاملاً قابل کنترل است.
چارچوب عملی برای تبدیل آگاهی به نتیجه:
حالا بیایید این فهم درونی را به یک برنامه عملی و قدرتمند تبدیل کنیم. موفقیت در بازار یک بازی ذهنی است و اینها ابزارهای شما برای برنده شدن در این بازی هستند:
1. روانشناسی معاملهگری (اصل بنیادین):
این مهمترین بخش کار است. بهترین استراتژی دنیا در دست کسی که روی ذهن و احساساتش کنترل ندارد، یک شوخی بیشتر نیست. روانشناسی یعنی مدیریت ترس، طمع، امید الکی و حس انتقام از بازار. باید یاد بگیری مثل یک ربات به برنامهات پایبند باشی.
2. تدوین برنامه معاملاتی شخصی (استراتژی):
باید یک نقشه راه مکتوب و شفاف برای خودت داشته باشی. این برنامه قوانین ورود، خروج و مدیریت معامله را مشخص میکند و باید جوری باشد که با شخصیت تو جور دربیاید. این نقشه جلوی تصمیمات احساسی و یهویی را میگیرد.
3. مدیریت سرمایه و ریسک (لنگر آرامش):
این سپر دفاعی شماست. یک قانون مشخص برای ریسک هر معامله بگذار (مثلاً 1 درصد). وقتی این قانون را داشته باشی، به ذهن خودت آرامش میدهی که در این بازی ماندگار هستی و همین موضوع، ترس را تا حد زیادی خنثی میکند.
4. تمرین و کسب مهارت (بکتست و حساب دمو):
ایمان و اعتماد به نفس ساختنی است. با بکتست (تست استراتژی در گذشته بازار) به کارایی سیستمت ایمان پیدا میکنی و با حساب دمو، پایبندی به آن را در شرایط واقعی بازار تمرین میکنی.
5. ژورنالنویسی (آینه عملکرد و بهترین استاد شما):
این ابزار رشد شماست. برای هر معامله بنویس: چرا وارد شدی، چه حسی داشتی و نتیجه چه شد. مرور این ژورنال، صادقانهترین آینه از عملکردت است و به تو نشان میدهد که کجای کار ایراد دارد.
و یک قانون بسیار مهم:
تا زمانی که از طریق این مراحل (به خصوص تمرین در دمو و تحلیل نتایج در ژورنال) به یک ثبات در عملکرد و سودآوری مستمر نرسیدهاید، به هیچ عنوان وارد حساب واقعی نشوید. به قانون تکامل احترام بگذارید.
و اجازه دهید یک اصل مهم را با شما در میان بگذارم، شاید هدیهای از طرف من به شما باشد:
هیچ اتفاقی در زندگی شخصی ما اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیا بر اساس فرکانس، نیات و انتخابهای ما شکل میگیرد و تمام اینها با زبان دقیق اعداد و ریاضیات در این جهان عمل میکند.
تحلیل قیمت در مارکتهای مالی هم دقیقاً از همین قوانین پیروی میکند. به این دلیل ساده که تمام نوسانات خرید و فروش، بازتابی از همان نیات و انتخابهای جمعی انسانهاست و هر انتخابی، یک واکنش مشخص در آینده ایجاد میکند. به همین دلیل اگر بتوانید آن قانون اصلی را درک کنید و از خداوند هدایتش را بخواهید، همانطور که چارت مارکت را تحلیل میکنید، میتوانید چارت آینده زندگیتان را هم پیشبینی کنید؛ از روابط عاطفی و اجتماعی گرفته تا کسبوکارتان و هر موضوع دیگری.
انتخابهایی که یک معاملهگر در بازار انجام میدهد، از همان جنس انتخابهایی است که در زندگی روزمرهاش میکند. پس درست همانطور که یک چارت قیمت در بازار مالی دارید، شما یک چارت برای رابطه با خودتان، یک چارت برای روابط خانوادگی، یک چارت برای کسبوکارتان و حتی یک چارت برای ارتباط با خالقتان دارید.
خالق، قوانین زندگی و این دنیا را از طریق چارت مارکتهای مالی به من آموخت.
چارتهای مالی که یک تحلیلگر بررسی میکند، صرفاً نمودار قیمت برای کسب سود یا زیان نیست؛ بلکه آن چارت، آینهای از قوانین دنیاست و به شما آموزش میدهد که اگر حستان بد باشد، اگر طمع کنید، اگر بخواهید با بازار بجنگید و اگر ترس داشته باشید، با شکست روبرو میشوید.
و یادتان نرود، همانطور که به نشانهها و الهامات قلبیتان گوش میدهید، به نشانههای دنیای بیرون هم دقت کنید. گاهی نشانهها در دنیای بیرون خودشان را از طریق اعداد، طبیعت یا اتفاقات به ظاهر ساده نشان میدهند. این دو (الهام درونی و نشانه بیرونی) در واقع مکمل یکدیگر هستند.
خالق، هم با نشانهها و الهامات درونی با شما صحبت میکند و هم گاهی با بازتاب همان نشانهها در دنیای بیرون، پیامش را به شما میرساند.
نکات پایانی از دیدگاه قوانین کائنات:
الگوبرداری برای ساختن باور:
برای ساختن باورهای قدرتمند، به دنبال الگوها بگردید. زندگی معاملهگران موفقی که از همین راه به ثروتهای عظیم رسیدهاند را مطالعه کنید. افرادی مثل وارن بافت در سرمایهگذاری بلندمدت، جورج سوروس در معاملات کلان و یا جیم سیمونز که با ریاضیات بازار را شکست داد. وقتی میبینید که انسانهای دیگر توانستهاند این مسیر را با موفقیت طی کنند، ذهن شما نیز این امکان را برای خودش باور میکند. تمرکز بر موفقیت آنها، فرکانس شما را با فرکانس ثروت و امکانپذیری هماهنگ میکند. پیدا کردن این الگوها به ساختن باورهای ثروتساز در این بیزینس کمک فوقالعادهای میکند.
هیچ چیز شانسی نیست:
و در آخر این را به خاطر بسپارید: در این دنیا چیزی به اسم شانس وجود ندارد. همه چیز بر اساس حساب و کتاب، ریاضیات و اعداد است. کائنات بر اساس قوانین دقیق و بدون تغییر کار میکند. موفقیت یا شکست شما در بازار اتفاقی نیست؛ نتیجه مستقیم باورها، افکار و اقدامات منظم (یا بینظم) خودتان است. وقتی با یک سیستم مشخص و بر اساس قوانین کار میکنید، خودتان را در مسیر قوانین کائنات قرار میدهید و آنگاه نتایج نیز قابل پیشبینی و پایدار خواهند بود.
شما در مسیر کاملاً درستی هستید. با این آگاهی جدید و چارچوب عملی، با آرامش و قدرت قدم در این مسیر بگذارید و به یاد داشته باشید که شما آن موج نیستید که تقلا میکند؛ شما خود اقیانوس هستید که آگاهانه در حال تجربه کردن خویش است.
دقیقاً همینطور است؛ در این دنیا هیچ چیز اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیای مُلک (جهان مادی)، بر اساس قوانین دقیق، اعداد و ریاضیات کار میکند و به همین خاطر، آن الهام شما برای دیدار در درکه تهران هم شاید یک اتفاق ساده نباشد، بلکه نشانهای زیبا از آینده باشد.
من هم برای شما بهترینها را از خالق هستی خواستارم. امیدوارم آسمان دنیای درونتون همیشه پر ستاره و روشن از نور خالق باشد و به تمام خواستههای مادی و معنوی خود برسید.
و در آخر، اجازه بدهید یک جمعبندی نهایی از این اصل مهم داشته باشم: «اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش میکنی.»
از نظر من، چیزی که به آن «ترومای دوران کودکی» (Childhood Trauma) میگویند، فقط مربوط به گذشته نیست؛ بلکه خودش را در مشکلات زمان حال ما نشان میدهد؛ در چالشهایی که با خودمان، شریک زندگیمان، فرزندان، والدین، خواهر و برادر و دوستانمان داریم.
درست است که ریشه بسیاری از الگوهای رفتاری ما مانند خشم بیش از حد یا انزوا، در کودکی شکل گرفته است. اما کندوکاو مداوم در گذشته و ریشهیابی آن اتفاقات، تنها آن مسیرهای عصبی قدیمی را دوباره فعال و قدرتمند میکند و جز سنگین کردن احساس فعلی ما، نتیجه دیگری ندارد.
راه حل هوشمندانه این است: تمام تمرکز و انرژی خود را روی حل مسائل زمان حال بگذارید.
وقتی شما روی بهبود روابط امروزتان کار میکنید، آن زخم قدیمی «کمبود محبت» به صورت تکاملی شفا پیدا میکند. وقتی روی ساختن امنیت مالی امروزتان تمرکز میکنید، آن «عدم امنیت» ریشهدار در کودکی، قدرتش را از دست میدهد.
مشکلات فعلی ما، بازتابی از همان ریشههای قدیمی هستند؛ پس با احساس خوب و با تمرکز بر حل تضادهای امروزی، میتوانیم تمام مسائل را، چه ریشه در کودکی داشته باشند و چه در بزرگسالی، حل کنیم.
این کار با مطرح کردن «سوالات طلایی» شروع میشود؛ سوالاتی که تمرکز را از روی مشکل برداشته و به سمت راه حل میبرد:
چطور این مسئله را حل کنم؟
چطور روابطم را بهتر کنم؟
چطور ویژگیهای اخلاقی بهتری در خودم بسازم؟
چطور وضعیت مالی بهتری داشته باشم؟
چطور رابطهام را با خودم و خالقم عمیقتر کنم؟
و هزاران سوال قدرتمند دیگر…
در نهایت، به این اصل ایمان داشته باشید: بهترین روانشناس زندگی شما، خودتان هستید؛ چون هیچکس به اندازه شما، شما را نمیشناسد.
در پناه خالق، همیشه شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید، دوست عزیزم.
برای شما استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز بهترین ها را آروز دارم در پناه خالق همیشه ، شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید.
درود بیکران به صادق صادقی عزیز
اسم واقعی من پروین به معنی ستاره هست که عاشق هر دوشم و وایب مثبتی ازشون میگیرم ولی خب
تو فضای مجازی تعاملی به اسم ستاره بودم همیشه. عکس پروفایلم رو هم چهره خودم قرار دادم
نمیدونم چرا هنوز تغییر نکرده ، اگه تو کوه یا درکه همو دیدیم برام دست بلند کن هههه ::-))
یک دنیا سپاس برای پاسخ جامع و کاملت که باید بارها بخونمش و بنویسمش تا هضم بشه برام
از خداوند عالم قلبا میخوام بهم قدرت و اراده ایی بده و یاریم کنه بتونم عامل به علمم باشم بتونم نقاط ضعف
خودم رو بهبود بدم بتونم بهتر بندگی و زیباتر زندگی کنم.
خدا رو بابت دوستان بینظیری چون شما بی نهایت سپاسگزارم
از خدا برات سلامتی و عشق و نور و ثروت و ارامش خواستارم
تمام نوری که در کامنتت بود روشنی بخش مسیر زندگیت باشه صادق جان.
بنام خالقی که عشق را آفرید
درود پروین عزیز،
امیدوارم حال دلت عالیِ عالی باشه.
این پیام رو فرستادم تا تحسینت کنم و بهت انرژی و احساس خوب منتقل کنم و همچنین چهرهی زیبایت رو تحسین کنم، چون من عاشق زیباییهای خالق هستم.
پروین اسمت خیلی زیباست،اسمتو خیلی تحسین میکنم.
پروین ستاره در آسمان خدا
انشاءالله اگر خدا بخواد، حتماً همدیگر رو خواهیم دید.
ولی تا آن زمان، فعلاً از همینجا برات دست تکان میدهم و میگم دوستت دارم دوست عزیزم.
برایت بهترینها را آرزو میکنم و از خالق میخواهم در زندگیات چیزی جز عشق، زیبایی، حالِ خوب، ثروت و موفقیت تجربه نکنی.
دوستت دارم؛ در پناه خالق، شاد، سلامت، موفق، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشی در دنیا و آخرت.
بنام رب هادی، خدای عشق و زیبایی
سلام دوست عزیزم صادق صادقی
چقددد اسمتون زیباست دوست من
خداروصدهزار مرتبه شکر ک باز هدایت شدم ب کامنت زیبای شما
چند روز پیش چند خط اولش و خوندم وقت نشد ادامه بدم
گفتم سر فرصت و با آرامش میخونم ک فراموشم شد
ولی امروز خدا دستم گرفت آورد توی این صفحه
ک باز بخونم و ظرف وجودم و بزرگتر کنم
ازت خیییلی ممنونم چقدررر زیبا ،چقددد دقیق
چقددد قشنگ این آگاهی ها ب اعماق وجودم نفوذ کرد
قلبم آروم گرفت
وجودم لبریز از عشق شد
روح سبک شد
انگار ی وزنه 100 تنی از روش برداشته شد
قلبم باز شد
صادق جان اومدم ازت تشکر کنم عزیزم
مرررسی ک باعشق ب اشتراک گذاشتی آگاهیی های نابت رو
با تمام وجودم بهت افتخار کردم ک اینقدر زیبا وصل شدی ب خدای درونت
چقد قشنگ گفتی:
رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
بیرون ز تونیست آنچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی ک تویی
همه چی در درون من هست
فقط باید خودم فقط باید غبار هارو از روی قلبم پاک کنم
مرررسی ازت دوست قشنگم:))
خدارو شکر میکنم بخاطر وجود نازنین و ارزشمند همسیر عزیزی چون شما رفیق جان
ب خدای بزرگ میسپارمتون
فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین
به نام خالقی که عشق را آفرید
درود خانم لرستانی عزیز،
امیدوارم حس و حال دلتان عالیِ عالیِ عالی باشد.
به خودت افتخار کن که در درجۀ اول، خودت خواستی و خالق نیز دستت را گرفت، تو را به جهانِ نور و زیبایی وارد کرد و سطح فرکانس آگاهیات را بالا برد.
این قلم زیبا که سرشار از احساس خوب و لطیف است و در دلنوشتههایت برای توصیف دنیای درون و بیرونت به کار میگیری، در حقیقت بازتابی از روح زیبای خودت است که در کلماتت موج میزند و دل آدمی را آرام میکند.
آیا معنای لایۀ اول این شعر زیبای حضرت مولانا را میدانی که میفرماید:
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی، تویی
معنای لایۀ اولش این پیام را به تو میدهد که: «خانم زکیه لرستانی عزیز، در دنیای درون و بیرونِ تو، هیچکس جز خودت و خالقت وجود ندارد.»
اگر در دنیای بیرون، زیبایی، عشق و محبت میبینی، این خودِ تویی؛ بازتابِ درونِ خودت است. و اگر زشتی، بدی و غم میبینی، آن هم خودِ تویی و بازتابی از درونِ توست.
نکتۀ مهم: پس اگر در دلنوشتههای زیبایت، برای مثال، زیبایی نام و نام خانوادگی مرا تحسین کردهای، در حقیقت زیبایی نام و نام خانوادگی خودت را ستایش میکنی؛ زیرا در دنیای بیرونت «صادق صادقی» وجود ندارد؛ فقط خودتی و خالقت.
تمام این صحبتها برای این بود که تنها پوستۀ یا لایۀ اول شعر حضرت مولانا را که بیان شد، بهتر درک کنی. همین یک بیت از حضرت مولانا، هزاران لایه، کلید و نکتۀ زندگی در خود دارد.
نکتۀ مهم بعدی: میخواهم از آن بیت حضرت مولانا و توضیحات دادهشده به این اصل، فرمول یا کلید مهم برسی که «در بیرون از تو، جز خودت و خالقت چیزی وجود ندارد».
خانوادهات، دوستانت، غریبهها، استاد «خانوادۀ عباسمنش»، خودِ استاد عباسمنش و هر موجود زنده و هر آنچه بیرون از توست، خودِ تویی.
هر آگاهی جدیدی که از کتابی، از استاد عباسمنش یا هر انسان و منبع دیگری میآموزی، در واقع خودت هستی. شاید با خودت بگویی این یعنی چه؟ ببین، قضیه بسیار ساده است؛ فقط کافیست ریزبینانهتر به آن نگاه کنی.
وقتی میگویم هر آگاهی جدیدی را از هر شخص یا کتابی فرامیگیری، در واقع این خودت هستی، به این معنا که روحت در حال به یاد آوردن است. روح تو قسمتی از خدا و متصل به اقیانوس آگاهیِ بینهایتِ خالق است. زمانی که از طریق پورتال (کانال یا مسیر ورود به دنیاهای مختلف) یا همان رحم مادرت وارد کرۀ زمین شدی، حافظهات را پاک کردند. اکنون باید تکاملت را از صفر شروع کنی. باید به یاد بیاوری که چه کسی هستی؛ این قدم اول در خودشناسی است.
به همین دلیل است که حضرت مولانا میفرماید:
از کجا آمدهام؟ آمدنم بهرِ چه بود؟
به کجا میروم آخر؟ ننمایی وطنم
(شعر کامل آن را در پاسخ به دوست عزیزم، ستاره، در همین پست نوشتهام.)
نکتۀ مهم: این را هم فراموش نکنیم که تمام بزرگان هستی، مانند حضرت عطار، حضرت مولانا، حضرت سعدی، حافظ و بزرگان دیگر، بارها تأکید کردهاند. بهویژه حضرت مولانا که فرمودند: «فکر نکنید ما شعر میگوییم؛ اینها شعر نیست، بلکه الهامات خداوند است که در هر وادی (مسیر) که در آن قدم گذاشتیم، به ما الهام شده است. ما این الهامات را در قالب شعر بیان کردیم تا قابل فهم باشد.» این اشعار هزاران لایه دارند و هر بار که آنها را میخوانی، وارد لایۀ جدیدی میشوی و دربارۀ همۀ مسائل، از خودشناسی و روانشناسی گرفته تا پزشکی، معنویت و هر علم دیگری، در آنها سخن گفته شده است.
ادامۀ صحبتم: وقتی از خودت میپرسی «از کجا آمدهام؟» و سؤالات دیگر، روحت بهآرامی شروع به یادآوری میکند و بهنوعی خود را بازیابی مینماید.
و در آخر، برای آنکه فرکانس و انرژیات بالاتر برود، از «حیوانِ درونت» دورتر و به «انسانِ درونت» نزدیکتر شوی و فرکانس خرد، آگاهی و معنویتت را تعالی بخشی و همیشه جسم و روحی سالم داشته باشی، حضرت سعدی در یک بیت، کل اطلاعات پزشکی و آموزش سلامتی جسم و روح را در لایههای مختلف بیان کرده است.
حضرت سعدی میفرماید:
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
معنای لایۀ اول این بیت، هم در حوزۀ خودشناسی و معنویت است و هم در حوزۀ پزشکی و سلامت جسم و روح. میگوید «خور» (غذا خوردن زیاد یا پرخوری) و «خواب» (خوابیدن زیاد)، اگر در این دو زیادهروی کنی، شهوت، شَغَب (آشوب و فتنه) و خشم را در تو افزایش میدهد و در نتیجه، تو را به سوی جهل و ظلمت (نادانی و تاریکی) میکشاند.
در پایان بیت نیز میگوید وقتی خشم و شهوتت زیاد شود، ویژگیهای حیوانی بر ویژگیهای انسانی غلبه میکند و از «آدمیت» دور میشوی؛ به همین دلیل است که حیوانات از جهان آدمیت بیخبرند، زیرا تنها به خوردن، خوابیدن و شهوت میاندیشند. این بیانی ساده از لایۀ اول این بیت بود.
پس نتیجۀ این بیت این است: اگر میخواهی سطح فرکانس، انرژی، آگاهی و سلامت جسم و روحت همواره بالا باشد، بهاندازه بخواب و بهاندازه غذا بخور.
نکتۀ پایانی مهم:
یادت نرود، اینها صحبتهای من نبود؛ اینها بازتابی از درون خودت بود. بخشی از آگاهی روحت بود که در حال به یاد آوردن است و تو بازتابش را میبینی. فقط زکیه لرستانی هست و خالقش، نه هیچکس دیگر.
هر انسانی وقتی به این سطح از خودشناسی، باور و آگاهی برسد که فقط خودش و خالقش وجود دارند، تمام مشکلاتش در همۀ جنبههای زندگی مادی و معنوی متحول میشود. دیگر از کسی ناراحت نمیشود، دیگر کینه به دل نمیگیرد، دیگر همیشه و هر لحظه عاشقانه خودش را دوست دارد، دیگر با کسی رقابت نمیکند، دیگر همیشه سلامت جسمی و روحی دارد و در روابطش با دیگران دچار مشکل نمیشود؛ چون میداند کسی در بیرون از او نیست. هر آنکه را در بیرون به نام خانواده، دوست یا مردم میبیند، باور دارد که او بازتاب نیتها، انتخابها و اعمال خودش است.
اینجاست که اولین مرحلۀ خودشناسی کامل میشود. از این مرحله به بعد، ذهن خلوتتر و آرامتر شده، نور معرفت در درون و بیرون دیده میشود و الهامات خالق دریافت میگردد. و آنجاست که انسان کاملاً درک میکند که خالق همیشه در درونش بوده و دیگر در دنیای بیرون به دنبالش نمیگردد. در آن نقطه، انسان به این درک و آگاهی میرسد که بیرون چیزی وجود ندارد و هر آنچه در بیرون میبیند، بازتاب آن چیزی است که در درونش خلق کرده است.
دقیقاً مانند الهام یا ایدۀ خلق یک صندلی که ابتدا به صورت یک تصویر ذهنی در ذهن فرد شکل میگیرد و آنقدر روی آن تمرکز و به آن انرژی داده میشود که سرانجام در دنیای بیرون به شکل فیزیکی دیده شده یا ساخته میشود.
برای تو، دوست عزیزم خانم لرستانی، و برای این خانوادۀ دوستداشتنی، استاد عباسمنش و خانم شایستۀ عزیز، بهترینها را از خالق میخواهم. امیدوارم همه ما به بهترین مسیرها هدایت شویم و بتوانیم تکاملمان را کامل کنیم.
در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشیم؛ در دنیا و آخرت.
سلام دوست عزیزم صادق خوش قلب
ازت خیییییییلی ممنونم ک باعشق برام وقت گذاشتی و آکاهی های نابت و ب اشتراک گذاشتی باهام
نمیدونی چقدددد ذوق کردم وقتی نقطه ی آبی شمارو دیدم
سپاسگزارم ازت
چقددد قشنگ برام این بیت زیبا. رو باز کردی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب ،هرآنچه خواهی که تویی
من سالها پیش قبل آشنایی با سایت هدایت شدم ب این بیت زیبا
خیییلی حس خوبی ازش گرفتم با اینکه خوب درکش نمیکردم ولی بهم آرامش میداد
بهم قدرت میداد
بهم حس مهم بودن میداد
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
چقد قشنگ امشب از طریق دوست عزیزم صادق عزیز برام باعشق بازش کردی
«در بیرون از تو، جز خودت و خالقت چیزی وجود ندارد».
خانوادهات، دوستانت، غریبهها، استاد «خانوادۀ عباسمنش»، خودِ استاد عباسمنش و هر موجود زنده و هر آنچه بیرون از توست، خودِ تویی
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر آرامش شیرین و دلچسبی ک الان تمام قلبم و در برگرفته
الهی شکرت بابت رزقی ک بهم دادی چقد پربرکته
چند روز پیش ب این بیت
هدایت شدم:
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
خییلی دوسداشتم بهتر درکش کنم ک امشب پاسخم و باعشق دادی
و چ جالب امروز داشتم فکر میکردم چطور خواب بعد اظهر رو حذف کنم ک بیشتر بتونم از زمانم استفاده کنم :))
و چقد زیبا خدا پاسخ میده
عاشقتممم رب قشنگم
امروز آگاهی دریافت کردم از کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم
اینکه انرژی ن بوجود میاد و ن از بین میره ،فقط از شکلی ب شکل دیگه تغییر میکنه
و خداوند خودش و اینجور معرفی میکنه:
قول هو الله احد
بگو او خدای یکتاست
الله الصمد
خدایی ک بی نیازه
لم یلد و لم یولد
ن زاییده میشود و ن میزاید
و لم یکن لهو کفوا احد
و ن هیچ مثل و مانندی دارد
و قانون انرژی و تعریف خدا یکی هستند
همه ی هستی از انرژی ساخته شده
ب قول استاد خداوند نیرو و انرژییه ک جهان رو خلق کرده بوجود آورده و داره هدایتش میکنه داره رهبریش میکنه
همه ما از انرژی هستیم
از روح خداوند
یکی هستیم
و حرفی ک شما گفتی
همه چی در درون توست
در درون و بیرون من چیزی جز من و خداوند وجود نداره
من دارم بازتاب درونم و میبینم در هرلحظه
من خالق تمام اتفاقات زندگی خودم هستم
امشب از خدا خواستم بهم نشانه ای بده قرآن و باز کردم و چقد سوپراییز شدم
آیات 50 تا 52 سوره مریم اومد برام مینویسم تا فراموشم نشه
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیࣰّا(۵٠)
و به آنان از رحمت خود بخشیدیم، و براى آنان [در میان مردم] نامى نیک و ستایشى والامرتبه قرار دادیم
وَٱذْکُرْ فِی ٱلْکِتَٰبِ مُوسَىٰٓۚ إِنَّهُۥ کَانَ مُخْلَصࣰا وَکَانَ رَسُولࣰا نَّبِیࣰّا(۵١)
و در این کتاب، [سرگذشتِ ] موسى را یاد کن، بى تردید او انسانى خالص شده و فرستاده اى پیامبر بود
وَنَٰدَیْنَٰهُ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَٰهُ نَجِیࣰّا(۵٢)
و او را از جانب راست طور ندا کردیم، و او را در حالى که با وى راز گفتیم، مقرّب خود قرار دادیم
آگاهی ک دریافت کردم
این بود ک خداوند میخواد مث حضرت موسی منو خالص کنه برای خودش
میخواد از رحمتش بر من ببخشه ،نام نیک منو بالا ببره
میخواد منو از نزدیکانش قرار بده
من از خدا خواستم بهم نشانه بده ب ای اینکه ایمانم و قوی تر کنه ب درستی مسیرم
باورم و محکم تر کنه
واین چنین خداوند ب من وعده داد
ک با طی تکامل مث حضرت موسی ایمانم خالص میشه ب خداوند
اینا رو برای خودم نوشتم برای زکیه ی آینده ک از کدوم مسیر اومد و چ مراحلی و طی کرد
الهی صدهزاااارررر بار شکرت بخاطر هدایتم ب این مسیر زیبا
عاشقتممم بابت بستنی خوشمزه ای ک بهم رزق دادی
خدایا شکرت بابت سلامتی پدر و مادر عزیزم
سپاسگزارم بابت بدن سالمی، قوی و زیبایی ک بهم بخشیدی
الهی شکرت بابت طلوع زیبای خورشید امروز صبح چقدددد زیبا بود
تکه های ابری ک رنگ بنفش و صورتی خورشید تابیده بود روشون و اشعه های خورشید ازشون رد شده بود
خدایا شکرت بابت هوای بسیار لطیف صبح چقدرررر خنک و دلپذیر بود
الهی شکرت بابت اینکه امروز کلی بهم آگاهی دادی از دستان نازنینت
سپاسگزارم بابت دوتا نقطه ی آبی پربرکتی ک بهم رزق دادی
مرررسی بابت فرصت زندگی ک بهم عطا کردی.
ممنونم بخاطر اینکه پدر بابت کارهایی ک براش انجام میدادم ازم تشکر میکرد ،اعتبارش میرسه ب تو خدای قشنگم
خدایا شکرت بابت تخم مرغهایی ک بهمون رزق دادی امروز من از جای مرغها جمع کردم
خدایا شکرت بابت دیدن صحنه ی بسیار زیبا
یا کریمی ک داشت ب بچه هاش غذا میداد
اونم بالای درخت رو شاخه ی ک از دور پیدا بود ک من ببینم
الهی شکرت بابت آسمون بزرگ روستامون
خدایا شکرت بابت سکوت و آرامش شب
مرررسی بابت ستاره های ک زینت آسمون قرار دادی
مرررسی بابت ماه زیبا ک شبهای منو روشن میکنه
خییلی زیباست
الهی شکرت بابت پیاده روی ک انجام میدم چون بدن من سلامتی من ارزشمنده
الهی شکرت ک برای خودم وقت میزارم روی بهبود شخصیت کار میکنم و هرروز در راه رشد هستم
خدایا شکرت ک برای خودم وقت میزارم و صورتش قشنگم و ماساژ میدم خیلی حس خوبی داره
کلی انرژی میگیرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشفتممم بابت تک تک نعمتهایی ک بهم دادی ولی من یادم میره خودت بیادم بیار و منو قدردان داشته هام قرار بده
خدایا عاشقتممم ک عاشقمی :))
خدایا شکرت بخاطر دوستان توحیدی قشنگم
مرررسی بابت این فضای الهی پاک و معنوی
امروز ی هدیه ی ارزشمند گرفتم از اسداله عزیزم داداش قشنگم
شماره دانشجویی من 731368 ومین عضو سایت عباسمنش هستم
واین باعث افتخاره منه
ک عضو این دانشگاه توحیدی هستم:))
مرررسی ازت دوست عزیزم
رد پای امروزم و اینجا ثبت کردم خخخخخ
بخدای بزرگ میسپارمت
فالله خیرحافظا و هو ارحم الرحمین
سلام آقای صادقی
امید که حال دلتون خوب باشه که قطعأ با این اتصال شما به منبع درونت حتما همین طوره
کامنت پر از آگاهی و قشنگتون و همون روز خوندم نه یکبار بلکه چندبار تا اواسط کامنت میخوندم دوباره بر میگشتم از اول تا قشنگت به عمق جانم بشینه
سپاس از شما ، همون شب به همسر جان هم پیشنهاد خوندنش رو دادم و کلی هم با هم در موردش صحبت کردیم
تا امروز که اومدم کامنتتون رو در فایل جدید سفر به آمریکا که ترجمه زیبای صحبتهای استاد و دوستانشون و برای ما به قلم شیوا و زیبا نوشته بودین و سپاسگزارم
و به محض دیدن اسمتون یادم اومد چند روز قبل من یک کامنت بی نظیر از شما خوندم که الان یادم نیست ، پیش خودم گفتم: این هدایت که برم دوباره اون کامنت رو بخونم و از روی پروفایلتون اومد اینجا ، از بعد از ظهر تا الان دارم اون کامنت رو میخونم و مینویسم و تمام پاسخ های شما به دوستان دیگه رو
اول اینکه خواستم ازتون بابت این کامنت زیبا سپاسگزاری ویژه ایی کنم و از اینکه سفر به درون باعث شده اینقدر در امور معنوی عمیق بشین تبریک بهتون بگم
اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم ولی کامنتتون برام جذابیت های زیادی داشت
“توجه تو مقدس ترین و قدرتمند ترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده…..”
آنجا در مرکز وجودت یک ارتعاش دائم در جریان است ، متاسفانه من اکثرا اظطراب دارم و دلیلی هم براش ندارم که جدیدا آگاهانه سعی میکنم توجهم رو ازش بردارم و به چیزهایی دیگه توجه کنم که تا حدودی هم موفق شدم ، ولی نمی دونم چرا این احساس مرتب در من هست
مرحبا به سوالهای عالی :
من به جای این انقباض
من به جای این تاریکی
من به جای این احساس کمبود…..
ودر آخر کامنتتون که نوشته بودین
من آنجا در همان سکوت ، همواره منتظرت هستم خیلی قلبم رو باز کرد
ممنونم ممنونم آقای صادقی
پاسختون به دوستان دیگه
در مورد دروغ هایی که دانشمندان ناسا در مورد خورشید ، ماه و کره زمین گفته بودن خیلی جای تامل داشت
در مورد نفت که دیگه تیر خلاص بود
من یه مستند به نام سنگ شگفت انگیز در آپارت نگاه کردم که البته تو کامنت همین دوستان سایت پیشنهاد شده بود که در مورد اکسیژن بود و الان با خوندن صحبت های شما دچار تردید شدم
اگه امکان داره نظرتونو در مورد این مستند بگین ،ممنونم
با شما کاملا در مورد تغییر سطح آگاهی مردم کاملا موافقم ، ولی در مورد خودم اینقدر دریافت این آگاهی ها شیرینه که کلا تمام حرفام حول محور همین موضوعات میچرخه که اغلب هم باعث شده روابطم با دیگران محدود بشه چون بقیه حوصله شنیدن حرفای منو ندارن
و الان در کامنت شما خوندم که گفته بودین در واقع روح ما در حال به یاد آوردنِ و این برام خیلی لذت بخش بود
در مورد اینکه شعر ها به بزرگانی همچون مولانا و…. الهام میشده
من همیشه این برام سوال بود که چطور یه شاعر شعر میگه : اینقدر دقیق و با ردیف و قافیه که بعداز آشنایی با مبحث الهام توسط استاد این آگاهی برای منم باز شد ، شکر خدا
حالا یک سوال آقای صادقی عزیز
من چند وقتیه که متوجه شدم که پول و ثروت یک انرژیه که در درون و اطراف من وجود داره و فقط و فقط من بهش دسترسی دارم ، البته هرکسی هم به این انرژی در اطراف خودش دسترسی داره ، این انرژی بی نهایته و هیچوقت هم کم نمیشه ، و هیچکسی به انرژی دیگری دسترسی نداره
حالا سوال ، من چطور می تونم این انرژی رو تبدیل به ماده کنم؟
بازهم از تون بی نهایت سپاسگزارم که با حوصله کامنت نوشته بودین
به امید اینکه منم بصورت تکاملی بتونم با منبع درونم بیشتر ارتباط بگیرم
در پناه حق باشین
به نام خالقی که عشق را آفرید
درود خانم دیزجانی عزیز،
امیدوارم حال دلتان و روحتان که مهمترین بخش وجودتان هستند، عالیِ عالیِ عالی باشد.
دارم خط به خط کامنت زیبایتان را با عشق میخوانم و هرجا سوالی پرسیده بودید و نیاز به توضیح بیشتری بود، در حد توان و سطح آگاهیام پاسخ میدهم.
در مورد اتصال به منبع درون گفتید؛ همه انسانها صددرصد به منبع درون متصل هستند. اگر کسی به منبع درون وصل نباشد، اصلاً نمیتواند زنده باشد.
تمام موجودات زنده در این دنیا به خالق یا منبع متصلاند. حال، در مورد انسانها، این اتصال به منبع درون میتواند با توجه به آن حجابهای درونی که شامل ترسها، کینهها، نفرتها، خشمها، حسادتها، دروغها، خیانتها، وابستگیها و صدها سد و باور محدودکنندهٔ دیگر است، ضعیف شود.
و برعکس، اگر انسان حجاب کمتری داشته باشد و به قولی «عریانتر» باشد که این عریانی شامل عشق، ایمان، دوست داشتن، احساس خوب، شکرگزاری، تسلیم بودن و صدها صفت و باور مثبت و خوب دیگر است، باعث میشود اتصالش به منبع درون قویتر شود.
در حالت اول، به دلیل آن حجابها، اتصال انسان به منبع درونش ضعیفتر است. به همین دلیل، سطح انرژی و فرکانسش پایین میآید و از لحاظ جسمی و روحی اغلب اوقات بیمار است و حالش خوب نیست. در این حالت، الهامات خالق را یا دریافت نمیکند یا اگر هم دریافت کند، بسیار مبهم و نامفهوم است و به همین دلیل در سطح آگاهی پایینی نیز قرار دارد.
در حالت دوم، به دلیل نداشتن حجاب زیاد و عریان بودن، اکثر اوقات حال جسمی و روحیاش عالی و همواره سالم و سلامت است. به دلیل سطح بالای انرژی و فرکانسش، اتصال به منبع درونیاش قوی است و الهامات خالق را شفاف و واضح دریافت میکند و در سطح آگاهی بالایی قرار دارد.
خب این از بحث اتصال به منبع درون، خانم دیزجانی عزیز.
در خط بعدی از من به خاطر کامنت زیبایم تشکر کردید و تبریک گفتید که در امور معنوی عمیق شدهام.
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، در دنیای بیرونِ شما «آقای صادقی» وجود ندارد.
اگر کامنت من را زیبا دیدید، این به خاطر زیبایی درون خودتان است که همهچیز را زیبا میبیند.
در مورد عمیق شدن در مسائل معنوی، ببینید، وقتی خورشید در آسمان است یا زمانی که باران میبارد، همهٔ انسانها میتوانند زیر نور آفتاب یا زیر بارش باران بروند و از این نعمتهای خالق استفاده کنند و لذت ببرند.
اما عدهای انتخاب میکنند زیر سایه یا زیر سقف بروند و عدهای هم انتخاب میکنند زیر نور خورشید یا زیر باران باشند.
پس همهچیز در زندگی به انتخاب خود انسان بستگی دارد؛ اینکه در اولویتها و دغدغههای زندگیاش، انتخاب و اولویتش چه باشد.
میبینی؟ قضیه خیلی ساده است، پس نباید آن را برای خودمان پیچیده و سخت کنیم.
من هم از شما به خاطر نگاه زیبایتان که همهچیز را زیبا میبیند و به خاطر تحسینتان سپاسگزارم.
من هم برای کامنت زیبایتان که به من حس آرامش داد، بینهایت سپاسگزارم.
خب برویم سراغ خط بعدی: گفتید «اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم.»
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، اگر اشتباه نکنم چند روز پیش در پاسخ به کامنت یکی از عزیزان که از من تشکر کرده بود، نوشتم: «میدونی یکی از زیباییهای این دنیا چیست؟»
بعد در پاسخ گفتم: «وقتی کامنت هر عزیز را در سایت مطالعه میکنی، جنس فرکانس و فوتون (نور) پشت کلماتش با کامنت عزیزان دیگر کاملاً متفاوت است؛ دقیقاً مثل یک رمان و داستان عاشقانه که کلماتش از درون قلب و وجودش بیرون زده و این دقیقاً مانند یک معجزهٔ زیباست.»
حالا چرا اینها را گفتم؟ خواستم به شما بگم خانم دیزجانی عزیز، جنس و فرکانس و نورِ پشتِ کلماتِ دلنوشتههایتان با عزیزان دیگر در سایت متفاوت است. نور پشت کلمات و دلنوشتهٔ هر عزیزی، زیباییهای خاص خودش را دارد. اصلاً ربطی به بهکار بردن کلمات خاص و زیبا ندارد.
من وقتی کامنت شما یا هر عزیز دیگری را میخوانم، کلمات مانند یک صندوقچه باز میشوند و نور پشت آن کلمات را میبینم؛ این زیباییِ نورِ پشتِ کلمات است که تو را و قلبت را تسخیر میکند.
قطعاً این برای شما و همهٔ دوستان عزیز دیگر، چه در این سایت و چه در زندگیشان، اتفاق افتاده است.
این را هم جدی میگم: هم کلمات و جملهبندیهایتان عالی و زیباست و هم نور پشت کلماتتان.
من به شما افتخار میکنم که دوستی مثل شما دارم که اینقدر قلم زیبایی دارد.
پس به خودتان افتخار کنید، شما فوقالعاده هستید.
قبل از اینکه به خط بعدی برویم، میخواهم موضوع جالبی را به شما بگم:
من چند وقتی است که روی «دریم بورد» یا «تابلوی آرزوها» کار میکنم؛ البته نه آن دریم بوردی که بهصورت ثابت در یک تابلو یا دفترچه است.
من روی دریم بوردی کار میکنم که دقیقاً مانند فیلمنامهٔ یک سریال است. اینطور که هر روز برای روز بعدم، فیلمنامهاش را مینویسم.
مثلاً در فیلمنامه، در هر سکانس، آن روزم را مشخص میکنم. سکانس اول: از خواب بیدار میشوم و وقتی چشمانم را باز میکنم، برای همهٔ داشتههایم شکرگزاری میکنم و غیره.
بعد به همین شکل تا انتهای روز، سکانسهای بعدی را تا وقتی که دوباره میخواهم بخوابم، مینویسم.
حالا نمیخواهم خیلی طولانی بشه. در یکی از سکانسها نوشته بودم:
«من با خانمی که لباس سفید دارد و چهرهٔ بسیار زیبایی دارد روبهرو میشوم که او به من حس خوبی میدهد و از من کلی تشکر میکند و میگوید: مرسی که تو هم به من حس خوبی دادی و با آگاهی زیبات قلبم را باز کردی. و بعد با لبخندی زیبا از من خداحافظی میکند و میرود.»
بعد وقتی شما این کامنت را برای من فرستادید، یک حسی به من گفت برو عکس پروفایلش را ببین. وقتی عکس پروفایلتان را باز کردم، گفتم: «خدای من، همان خانم با همان چهرهٔ زیبا و لباس سفید و با همان لبخند!» کلی به خاطر این حس خوب از خالق تشکر کردم.
حالا اینها را برای چه گفتم؟
برای اینکه وقتی هر کسی هر روز قبل از خواب، برای روز بعدش فیلمنامهٔ قسمت جدید سریال زندگیاش را با ایمان و احساس خوب بنویسد و از وقتی که از خواب بیدار میشود تا زمانی که دوباره میخواهد بخوابد، دقیقاً سکانس به سکانس بنویسد که چه اتفاقاتی بیفتد، با این تمرین مستمر و نوشتن فیلمنامهٔ زندگیاش، نویسنده و کارگردان زندگی خودش میشود.
بیشتر سکانسهایی که برای آن روز جدید نوشته بودم، شاید 80 درصدش برایم اتفاق افتاد. حتماً امتحانش کنید. معجزاتی که در هر سکانس فیلمنامه مینویسید، شما را متعجب میکند و به این باور و ایمان میرساند که شما نویسنده و کارگردان زندگیتان هستید.
قبلاً ناآگاهانه در ذهنتان فیلمنامه مینوشتید، حالا آگاهانه و بهصورت مکتوب بنویسید و به کائنات فرمان دهید که چه اتفاقاتی در زندگیتان بیفتد.
در ضمن، کلی هم به خاطر زیبایی چهرهتان (ظاهر) و زیبایی روحتان (باطن) شما را تحسین کردم.
خب برویم سراغ خط بعدی:
در مورد مستندی که گفتید، من تقریباً اکثر مستندهای علمی که در مورد فضا و… هستند را دیدهام.
ببینید، چون اینجا سایت استاد عباسمنش عزیز است و سایتشان یکسری قوانین دارد، باید به این قوانین احترام بگذاریم. اگر بخوام آن بحث علمی را اینجا باز کنم، اولاً در حوصلهٔ این کامنت نمیگنجد و ثانیاً با قوانین سایت مغایرت دارد؛ چون به هر حال از بحث اصلی تاپیک فاصله میگیرد و وارد حاشیه میشود.
اگر خدا خواست، به شکلی یک راه ارتباطی از طریق تلگرام برقرار میکنیم و در آن فضا در مورد این مسائل علمی با هم بحث میکنیم. به این دلیل میگویم تلگرام که آنجا آنلاین هستیم و وقتی شما سوالی بپرسید، من بلافاصله پاسخ میدهم یا برعکس.
اینطور رشتهٔ کلام گم نمیشود. ولی در این سایت، شما سوال میپرسید، بعد از یک روز کامنت تأیید میشود و مشخص نیست شما چه زمانی آن را میخوانید. همهٔ اینها یک فاصلهٔ زمانی زیاد ایجاد میکند و کلاً فراموش میکنیم رشتهٔ کلام از کجا شروع شده بود.
پس هر سوال و موضوعی را که پاسخ ندادم، یادداشت کنید تا اگر قسمت شد، در تلگرام در موردشان صحبت کنیم.
حالا برویم سراغ دو موضوع آخر که مربوط به موضوعات سایت است:
در مورد بحث اضطراب که اشاره کردید: ببینید، کلاً ترس، اضطراب، نگرانی نسبت به آینده، احساس گناه و هر حس بد دیگری، همانطور که استاد عزیز در تمامی فایلهایشان اشاره کردهاند، همگی ساختهٔ ذهن هستند و واقعی نیستند؛ فقط نجواهای منفی ذهناند.
زمانی واقعی میشن که ما روشون تمرکز کنیم و بهشون خوراک بدیم.
تنها راهکارش این است که بهصورت مستمر و آگاهانه کانون توجه خودتان را تغییر دهید و روی نکات مثبت بگذارید تا از آن حال و هوا خارج شوید. هرچقدر این کار را آگاهانهتر، مستمرتر و بلافاصله پس از اینکه آن حس اضطراب یا هر حس منفی دیگری سراغتان آمد انجام دهید و کانون توجهتان را تغییر دهید، راحتتر از آن حس و حال منفی خارج میشوید.
این برای همه به همین شکل است. الان خودم هم وقتی یک حس یا نجوای منفی سراغم میآید، بلافاصله کانون توجهم را تغییر میدهم. البته خودتان هم در آخرش گفتید تا حدودی موفق بودهاید. با تمرین مستمر، بهتر، قویتر و سریعتر میتوانید آن را کنترل کنید و از حس و حال بد به حس و حال خوب شیفت کنید.
و اما سوال آخرتان که گفتید پول و ثروت یک انرژی است که در درون و اطرافتان وجود دارد و این انرژی بینهایت است و تمام نمیشود و پرسیدید چطور این انرژی را به ماده تبدیل کنید؟
در پاسخ باید بگویم استاد عزیز در تمام فایلها به شکلهای مختلف در این باره صحبت کردهاند. میتوانید آن فایلها را مجدد مرور کنید تا یادآوری شود.
حالا من بهصورت خلاصه و با تجربیات خودم میگویم:
ببینید، فرض کنید امروز یک ایدهٔ غذای جدید به شما الهام شده است.
برای اینکه آن انرژی (که در این مثال، یک ایدهٔ غذای جدید است) را به ماده تبدیل کنید، باید ببینید در آن ایدهای که به شما الهام شده، چه موادی برای درست کردن آن غذای جدید نیاز است.
در مرحلهٔ بعد، باید به آن ایدهٔ الهامشده عمل کنید و آن مواد مورد نیاز را تهیه کنید.
بعد دقیقاً طبق آن دستورالعملی که به شما الهام شده عمل کنید و با آزمون و خطا، در نهایت آن انرژی را تبدیل به ماده (غذای جدید) کنید.
این یک مثال خیلی ساده و ابتدایی بود.
حالا شما میتوانید به جای غذای جدید، ایدهٔ مورد نظر خودتان را قرار دهید؛ مثلاً ایدهٔ کشیدن یک تابلوی خاص هنری یا ایدهٔ ساختن پول و ثروت.
در مورد تبدیل انرژی به پول و ثروت نیز باز هم نیاز به یک ایده دارید؛ ایدهای که ارزشی را خلق کند.
و از طریق آن ارزشی که خلق کردهاید، بهصورت تکاملی به پول و ثروت مورد نظرتان برسید.
فقط در مورد ثروت یا هر موضوع دیگری، باورهای درستی هم باید داشته باشید.
اولاً باید این را بدانید که ثروتمند شدن یک چیز طبیعی است، مثل تنفس اکسیژن یا نوشیدن آب.
ثروتمند شدن هم یک چیز طبیعی است و همه باید آن را داشته باشند.
پس باید این را باور کنیم که ثروت همانند اکسیژن بینهایت است و هر زمان بخواهم، وارد زندگیام میشود.
و سایر باورهای اشتباه در مورد ثروت که استاد عزیز مفصل در موردشان صحبت کردهاند. پس از رفع و اصلاح آن باورهای اشتباه و محدودکننده، جریان الهامات و ایدههای ثروتساز به شما الهام میشود، که باید بدون هیچ مقاومتی به آنها عمل کنید؛ چون هر ایده یک تکه از پازل است و اگر به هر الهام یا ایدهای به هر دلیلی عمل نکنید، بعضی از تکههای پازل را از دست میدهید و در نهایت آن ایده کامل نمیشود و نمیتوانید انرژی را به ماده تبدیل کنید؛ مثل همان دستور غذای جدید که اگر یکی از مواد غذایی الهامشده را تهیه نکنید، آن غذای مورد نظر کامل و آماده نمیشود.
قانون کلیاش این است و هیچ راه میانبری هم ندارد.
این کامنت خیلی طولانی شد. انشاءالله اگر قسمت شد، در تلگرام در موردش بیشتر با هم گفتگو و بحث میکنیم.
خب دوست عزیزم، خانم دیزجانی، قبل از خداحافظی، من همیشه نامهای خانوادگی جدید و زیبا مثل فامیلی شما را که برایم جدید بود، معنیشو جستجو میکنم. انگار نام یکی از مکانها یا شهرهای آذربایجان غربی یا شرقی است؛ البته به معنی قله هم بود.
معنی اسمتون هم که دیگر خودش کلید اصلی موفقیت معنوی است. سحر یعنی قبل از طلوع آفتاب؛ یعنی زمانی که زمین در بالاترین سطح فرکانسی خودش برای سفر به درون، مدیتیشن و… قرار دارد.
در هر صورت، اگر معنی نام خانوادگیتان چیز دیگری است، حتماً در پاسخ به همین کامنت به من بگویید.
خب خانم دیزجانی عزیز، شما لایق بهترینها هستید. قدر خودتان را بدانید. از خالق، بهترینها را برایتان آرزو میکنم. امیدوارم در هر لحظه از زندگی جز عشق ناب، چیز دیگری تجربه نکنید و زندگیتان سراسر از عشق زمینی و الهی و زیبایی باشد.
وقتی کامنتتان را مطالعه کردم، حس آرامش خاصی به من دادید و ریتم و فرکانس جملاتتان هم خیلی ملایم و آرامشبخش بود.
واسه همین وقتی به خودم آمدم، دیدم یک ساعت است که دارم با عشق برایتان تایپ میکنم.
دوستتان دارم. در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، موفق و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام و درود مجدد خدمت شما دوست عزیز آقای صادقی
سپاس فراوان از شما بابت پاسخ بلند بالا و زیباتون به بنده
راستش همون روز پاسختونو مطالعه کردم چندین بار و کلی هم آگاهی جدید کسب کردم و همچنین لذت بردم ،ممنونم
ولی تاخیر در جواب دادنم بخاطر این بود که از خدا خواستم بهم نشونه بده و امروز که دقیقا 1350 روز از عضویت من در این سایت الهی است مصادف شده با سال تولدم و اینو نشونه دیدم که پاسخ محبت شما رو بدم
ممنونم ممنونم دوست عزیز از لطف بی نهایتتون به بنده
اول بابت اتصال ما به خداوند (چند وقتی بود از پروردگارم خواسته بودم که منو هدایت کنه که چطور میتونم بهتر به منبع درونم متصل شم ؟ که شما با تمام نکات و با زیبایی تمام برام توضیح داده بودین)
خیلی کیف کردم سپاسگزارم ازتون و از خدای مهربانم که اینقدر زیبا هدایت میکنه، به شرط اینکه بقول استاد شاخکهامون و تیز کنیم
قول میدم که بیشتر روی اون حجابها کار کنم
درضمن بابت تمرین دریم بورد هم ممنونم باید تجربه جالبی باشه حتما امتحانش میکنم و
اینکه شما هم درخواستتون با کامنت من پاسخ داده شده برام جالب بود
و سپاس بابت تعریفی که از کامنتم و چهره ام کرده بودین ،قطعا که شما هم زیبا بین هستین و منم خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما اینجا دارم
از تک تک پاسخ هاتون و راهنمایی هاتون متشکرم
تو کامنتتون به دوستان دیگه گفته بودین که هر اسم فرکانس و انرژی مخصوص خودش رو داره ، من فکر میکنم این قاعده از دستخط هم مستثنی نیست و از اینکه معنی نام و نام خانوادگی منو نوشته بودین باز هم منو به وجد آوردین
دیزجان یک محل خوش اب و هوا و زیبا بین استان اصفهان و چهار محال بختیاری که شما فرموده بودین استان آذربایجان شرقی هم همچین مکانی هست و این برام اصلا عجیب نیست ،چرا که ما اینجا دقیقا یک منطقه ای نزدیک شیراز داریم به اسم قره چمن که با همین نام در اردبیل هم هست
قره در ترکی به معنای سیاه و چمن هم که منظور همان چمنزار است و در کل یعنی چمنزاری که از وسعت زیاد انتهاش به سیاهی میزنه
ممنونم بابت توضیحی که در مورد انرژی ثروت برام نوشته بودین که باید بیشتر استمرار بخرج بدم تا مدارم تکامل شو طی کنه
در پناه حق باشین دوست عزیز
از همه کامنتها تون تا جایی که بتونم بی نهایت استفاده میکنم
باز هم از اینکه آگاهی های نابتونو با ما به اشتراک میزارین سپاسگزارم و از خداوند میخوام که صدها برابرشو برای خودتون گشایش ایجاد کنه
خدایا بی نهایت سپاسگزارم که به من اجازه دادی که دوباره در این فضای زیبا کامنت بنویسم از استاد عباسمنش و خانم شایسته و سایر دوستانم هم نهایت تشکر و دارم
سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم
چندوقت پیش خواب همسر عزیزم که قراره بیادتوزندگیم وخیلی خیلی ثروتمنده خوابشو دیدم
استاااااااادخواب دیدم منو یک آقایی نمیدونم کی بود برای همسرم یکاری انجام دادیم وقراربود همسردلخواهم بابت اون کاره به ماپول پرداخت کنه ، همسردلخواهم قشنگ اومد توخواب حال منوگزفت بمن خیلی کم پول داد وبه اون آقاکه نمیدونم کی بود خیلی پول پرداخت کرد .
منم به همسرم گفتم من خیلی زحمت کشیدم چرا اینقدر کم پول پرداخت کردی واااااا
همسر دلخواهم باچهره مهربان ونورانی خندید گفت اشکالی نداره منم حرص میخوردم :))
مامانم به همسر دلخواهم گفت چرا خب کم پول پرداخت کردی برای دخترم !!
همسرم به مامانم گفت میخام دخترتو ببرم مکه اونجا هرچی که بگه براش میخرم وبنامش میزنم ،واااااااااای منواینوشنیدم
ماشین
عمارت
لباس
وسایل نو
همش یک لحظه اومدجلوی چشمام . مامانم خوشحال شد .منم خیلی خوشحال شدم :)))
سلام خدمت استاد عزیزم
خیلی ممنونم که برامون فایل تهیه میکنید چه حس خوبی داره شما خودتان شخصا کامنت هارو مطالعه میکنید و از این کار لذت می برید برای من باعث افتخاره منم لذت میبرم از اینکه شاگرد شما هستم.
تمرین این جلسه
آگاهیهای این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.
من درسهایی که از این فایل گرفتم خیلی برام مفیده اگر عملی رعایتش کنم
اول اینکه درک قانون و تعریف مکرر اون از زبان شما استاد عزیزم باعث درک و بهتر عمل کردن به آن برای من میشه و این ویژگی شما که دایم اصل رو تکرار می کنید من باید در زندگی ام رعایت کنم دایم قانون به یاد خودم بیارم که اصله و طبق قانون و اصل پیش برم قانون میگه آن چه بهش توجه میکنی از جنس همان در زندگی ات گسترش پیدا میکنه
توجه چیه؟؟؟ دیدن شنیدن صحبت کردن فکر کردن؛گفتگوهای ذهنی
حواسمان باید باشه که توجه ما چیه و روزانه کجا داره خرج میشه
طبق قانون زندگی مارو توجه ما یعنی خودمان خلق میکنیم
پس اگر من مسیولیت توجه ام رو برعهده بگیرم و حواسم باشه به چیزی توجه کنم که دوست دارم وارد زندگی ام بشه همان وارد زندگی ام میکنم
این یعنی من خالق زندگی ام هستم با کانون توجه ام و این یعنی خداوند عادله و خلق زندگی ام رو به خودم داده
و اگر من توجه ام رو اصل بدانم و مراقبت کنم ازش زندگی ام رو هر جور دوست دارم خلق میکنم
و این موضوع بسیار فراره و هر روز باید در هر کاری به یاد خودمان بیاوریم که من خالقم پس حالاکه من خالقم ابزارش چیه؟ توجه ام ازش به نفع خودم استفاده کنم
حالا با این اگاهی درس چیه؟ تکلیف چیه؟
درسش اینه چه به گذشته چه به خال چه به آینده به گونه ای توجه کنم که بهم احساس خوبی میده در غیر این صورت رهاش کنم اصلا بهش فکر نکنم و از کارهایی که در گذشته کردم درس بگیرم و رشد کنم درسهایی که گرفتم رو هر بار تکرار کنم تا یادم بمونه و از یک اشتباه چندبار تکرار نکنم چون انسان فراموشکاره من اگه خودم دوست داشته باشم از خودم شناخت دارم و خودم رو میپذیرم و برای رشد و تغییر خودم تلاش میکنم
این بود درک من از فایل و یه تمرین خوب که میشه ساخت هم اینه روی ذهنمان حساب نکنیم چیزی که استاد در همه ی دورها اشاره کردند ذهن چیه جز باورهای اشتباه اصلا ذهن ما چیه اگه بهش فکر کنیم میتونیم ذهن کنار بزنیم و ساکتش کنیم آرامش بگیریم و هدایت خدارو بشنویم و عمل کنیم به هدایت خدا و اون موقع هم جهت با جریان خداوند میشیم به قول استاد روی دوش ه ا بشینیم لذت ببریم از زندگی و بریم جلو و موقع مرگ راضی باشیم بگیم آقا من خوب زندگی کردم و الان اماده ام برای رفتن نه التماس کنیم برای ماندن و نه اینکه یه عالمه حسرت با خودم ببرم بگم من خوب زندگی مردم و جهان جای خوبی برای زندگی کردن کردم و راضی از دنیا برم
خداروشکر بابت این آگاهی های ناب
خدایا به من و همه ی دوستانم کمک کن تا همون جور که این همه قشنگ راجب قانون مینویسیم در عمل هم به این قشنگی اجراشون کنیم تا رشد یابیم.
بنام خدای مهربان
استاد عزیزم سلام میدونم حالتون عالیه و من از خدا میخوام که عالی و عالی و عالیتر باشید همیشه…
دوستای عزیز و همفرکانسی سلام
خانوم شایسته الگو عزیزم سلام….
استاد این فایل بسیار بسیار مهم و پر از نکته های طلایی بود برای منی که فکر میکنم خواب بودم در این زمینه ….. من اصلا هیچ پس زمینه ای راجع به روانشناس ها و مشاوره ها نداشتم ولی یه مقاومت ته قلب و ذهنم همیشه بود یعنی همین مقاومته باعث شده بود هیچ وقت سمتشون نرم این خیلی جالبه برام که چرا من ندونسته هیچ وقت دوست نداشتم برم ازاینا کمک بگیرم و ازاین بابت خدارو هزاران بار شکر میکنم….. استاد راجع به دورهمی تون و توجه به نکات مثبت افراد که گفتید خیلی جذاب بود این حرکت دلم میخوام این بازی رو تو موقعیتش که دورهمی داشتیم انجام بدم و لذت ببرم …. من از دوره 12 قدم ازاون یاد گرفته بودم که توجه کنم به نکات مثبت افراد بخصوص کسانی که من در دلم ازشون کدورت دارم و یا احساس میکردم اونا با من مشکل دارن و استاد من معجزه نوشتن این نکات مثبت رو بارها دیدم …مثلا یکی دونفری تو خونواده بودن که من به واسطه افکار و فرکانس های خودم باعث شده بودم که رابطم باهاشون به مشکل بخوره خودم تمام اون اتفاقات ناجالب رو جذب کرده بودم و جالبه که یکی شون به بدترین شکل و باکلی احساس بد رابطمون رو تموم کردیم و من خواستم این احساسات منفی که قلبم رو تیره و تار کرده بود رو پاک کنم من شروع کردم به نوشتن نکات مثبت طرف اولش واقعا سخت بود یادمه وقتی مینوشتم اصلا به زور بود خودکارم به زور کلمات رو مینوشت ولی من ادامه دادم هرروز یک صفحه از زیباییش نوشتم و تحسنش کردم از کار های خوبی که درحقم کرده بود از جاهایی که باهم رفته بودیم از تایم هایی که خندیدیم از خوش گذرونیامون و به مرور بعد از چند بار نوشتن دیگه اون احساسات بد منفی جاشون رو به احساسات خوب داده بودند دیگه ناراحت نبودم ازش و یجورایی بخشیده بودمش و براش از خداچیزهای خوب مثل سلامتی مثل ارامش رو درخواست میکردم استاد نتیجه این شد که اون فرد بطور معجزه اسایی از خانواده دور شد و الان سالهاست که دیگه ندیدمش …. همین اتفاق راجع به کس دیگه ام برام رخ داده بود و الان اون شده یکی از صمیمی ترین دوست من کسی که من بارها بخاطر وجودش از صمیم قلبم از خدا سپاس گذاری کردم کسی که بارها شده بود دست خدا و بهم کمک رسوند کسی که من یک درصدم فکر نمیکردم که بتونم تحملش کنم الان شده بهترین رفیق…. استاد چجوری این معجزات رخ میده من در عجبم …. چطور میشه با تمرکز بر روی نکات مثبت طرف اون رو به کل تغییرش بدی و اون بشه یه ادم دیگه …. من تو این زمینه ایمان اوردم به حرفتون چون تجربه اش کردم …. استاد من ازهمین قانون سعی میکنم همیشه استفاده کنم و جالبه که در لحظه جواب میده خدایا شکرت ….
بابت اون داستانی هم که گفتید که به یک نفر گفتن که در کودکی گم شده و همچین چیزی نبوده رو هم من تجربه کردم یکی از پاشنه های اشیلم که جدیدا بهش پی بردم اینه که من خیلی نشخوار ذهنی دارم خیلی باخودم فکر میکنم و95 درصد افکار منفی و اتفاقات بد ناجالب گذشتس و میبینم که ذهنم داره برای خودش داستان های تخیلی منفی میسازه انقدر قشنگم میسازه که گاهی دو به شک میمونم که الان این اتفاق افتاده یا نیفتاده درصورتی که اون اتفاق اصلا رخ نداده… چند روزی هست که در تلاشم بتونم کنترل کنم ذهنم رو تا نره تو گذشته و اتفاقات ناجالب و برای اینکار میرم سمت تجسم کردن اتفاقاتی که دوست دارم برام رخ بده و چقدر لذت بخشه خواسته هایی که دارم چقدر زندگی کردنشون رو دوست دارم و چقدر مشتاقم که درواقعیت هرچه زودتر تجربه اش کنم…. الهی شکرت
بابت حس های خوب شکرت
بابت قلبم شکرت
بابت استادم شکرت
بابت این فایل ارزشمند شکرت
بابت دوستانم شکرت
بابت خوندن کامنتای سایت شکرت
بابت نوشتن همین کامنت هم شکرت
الهی چجوری بگم شکرت که برازنده ات باشه … خدا من نمیتونم شکرتو کامل بجا بجا بیارم تو ازمن بپذیر …
پذیرا میشوی ایا️
بنام خدای مهربان
سلام به دوستان عزیزم، اساتید عشقم
الهی که همیشه در مسیر حق و حقیقت پابرجا باشید
امروز صبح که از خواب بیدار شدم به واسطه ی اینکه دیشب تا پاسی از شب که خوابم نمیبرد داشتم کامنتای آخرین فایل استاد را میخوندم، در یک حس بسیار مثبتی بودم و لطیف که در ادامه این آگاهی برام اومد:
من کارمند خدا هستم من برای تو کار میکنم ارزش برای جهان خلق میکنم و اصلا مهم نیست از چه منبعی برام پول واریز میشود، حقوق و پاداش مادی ام را تو برایم واریز میکنی
کانال های واریز پاداش خداوند بی نهایت هست و در نهایت تبدیل به پول و ثروت میشود چطور که استاد دیگه الان به این فکر نمیکنه چند نفر محصول مرا خریدند چه تعداد، بلکه پول مثل رودخانه ای خروشان و جاری به حسابش واریز میشه و استاد فقط ایمان دارد داره ارزش خلق میکنه و جهان خداوند را گسترش میده و خدا برایش پاداش مادی را میپردازد
من هم باید این رودخانه خروشان خداوند را در وجودم فعال کنم، چگونه؟ فقط و فقط چشمم به خداوند رزاقم باشد، رزاق بودن خداوند را باور کنم، فقط از او بخوام نه حتی ذره ای فکر کنم که خداوند میخواد از چه طریقی از چه بنده ای بهم بده بلکه تمرکز کنم به ایجاد آبراهه ای در عصب ذهنم که مخصوص خداست و آنقدر به این رزاق بودن خداوند و رودخانه خروشان فکر کنم و منطقی کنم که این آبراهه عصبی ایجاد بشه و رفته رفته عمیق تر بزرگتر و خروشان تر بشه
بیل گیتس فقط به خلق ارزش فکر میکرد و خداوند ثروت را به سویش سرازیر کرد
ایلان ماسک به خلق ارزش فکر میکرد و خداوند اثبات کرد قانون را
و هزاران نفر دیگر که ثروتشان پایدار و وابسته به هیچ احدی، حکومتی، فردی حتی بیزینسی نیست بلکه این افراد خودشان مولد ثروت شده اند
و رسیدن به این درجه از کجا نشأت میگیرد؟ از آنجایی که من احساس لیاقت داشته باشم که من لایق و شایسته و ارزشمند دریافت رزق الهی هستم، من هم لایقم که خداوند رزاق، رب رزاقم چنین موهبتی را برایم رقم بزند من هم جزو برگزیدگانم که پروردگارم از خلق ثروت برای من میخواهد بار دیگر قوانین بدون تغییر خودش را یادآوری کند و من خدا را تجربه کنم، بعد و جنبه ی ثروتمند پروردگارم را تجربه کنم
مگر این نیست که ما اومدیم به این دنیا که خدای درون خودمان را تجربه کنیم و به بالفعل برسیم، میتوانیم و این قانون بدون تغییر خداوند است
دیشب بعد از گوش دادن به آگاهی های فایل به فکر فرورفتم، چند وقتی بود ناخودآگاه داشتم گذشته و زخم هایم را کند و کاو میکردم و به قول استاد این باعث ایجاد حس و حال ناجالب در من میشد و خشم را بیشتر پرورش میداد و انگار این فایل برای من از سوی خداوند ارسال شد که از خواب غفلت بیدارم کنه، بعد که کامنت همسفرای عزیزم را خواندم چقدر آگاهی های نابی بودند، از خداوند بی نهایت سپاسگزارم که مرا در مسیر این آگاهی ها قرار داده، از وقتی بیدار شدم همه چیو به خدا بسپارم، ارتباطم باهاش خیلی نزدیک شده و همش معجزاتش را میبینم، چند نمونه رو میگم که برام یادآور بشه و ایمان و باورمان قوی تر بشه؛
ساختمانی که در آن زندگی میکنیم در هر طبقه ای دو واحد داره، پارسال یک همسایه ای به واحد روبروی ما آمد که زن و شوهر هستند و فرزند ندارند و اینا از وقتی اومدن هی میخواستن با ما رفت و آمد کنند، واقعیتش ما زیاد اهل رفت و آمد با غریبه نیستیم و در حد معاشرت کفایت میکند، اینکه هر لحظه مهمان همدیگه باشیم اصلا علاقه ای نداریم، ظاهراً این همسایه جدید هم دقیقا خلاف ما بودند، تازه که آمده بودند اینا شروع کردند به دعوت کردن ما و دو بار همدیگر را دیدیم ولی بعدش به طور اتفاقی از طریق یک دوست دیگر این همسایه را شناختم و دیدم مناسب نیست که هیچ صمیمیتی داشته باشیم این هم کمک خداوند بود که نگذاره فرکانس هامون از مسیر خارج بشن، خلاصه که یکی از اتاق های واحدها با یک دیوار نازک بهم چسبیده اند، اینا همون اتاق رو اتاق خواب خودشون کردند و اتاق من و خواهرم هم همون اتاق هست، ما هر شب تا پاسی از شب صدای اینارو که بلند بلند صحبت میکردند و میشنیدیم و واقعا اذیت میشدیم اصلا هم رعایت نمیکردن که شب دیروقت هست و ….
خلاصه که اولش من یکم ناراحت شدم ولی بعدش دیدم انگار این یک آزمون هست و خدا داره در سکوت نگام میکنه که من چه عکس العملی میخوام نشون بدم، بعدش دیگه آروم شدم و فقط از خدا میخواستم که من توانایی تغییر رفتار کسی رو ندارم خودت این کار رو بکن و هی با خواهرم میگفتیم کاش اینا تختشون رو ببرن اون یکی اتاق اونوقت ما دیگه راحت میشیم، خدا شاهده بعد از کنترل ذهن من و خواهرم، یه روز دیدیم صدا میاد و اینا دارن تختشون رو باز میکنند و بردن اون یکی اتاق، ما رو میگی داشتیم از خوشحالی بال درمیوردیم که دیدی شد، دیدی خدا جواب داد، دیدی خدا فقط میتونه کارهارو طوری پیش ببره که آب از آب تکان نخوره!!
بازم یک مورد دیگه؛ همون پارسال ساختمان بغلی ما شروع به ساختن کرد و شش طبقه ساخت و یک خانواده ای برا طبقه ای که همسطح طبقه ما هست اجاره اومدن، سازنده ساختمان جای دستگاه های کولر رو جای نامناسبی در نظر گرفته و دقیقا دستگاه چسبیده به پنجره اتاق خواب ما!! هیچی دیگه اینا اومدن و مستقر شدن و هی این کولر رو روشن میکردن و این دستگاه که خیلی ام بزرگ بود چنان صدای وحشتناکی میداد که خدا میداند، البته روزا که صدای بیرون زیاده آدم زیاد متوجه نمیشد ولی شبا که سکوت هست اینا تا صبح روشن میکردن و ما دیگه نمیتوانستیم بخوابیم، اولش بازم نتونستم کنترل کنم احساساتم رو و خیلی عصبی شدم و چند باری بهشون تذکر دادیم و اینا بسیار با عصبانیت و خشم پاسخ دادن و گفتن خوب کاری میکنیم و اینو ادامه میدیم!!! دیگه چند روز برامون شب و روز نموند، بابا صاحب خونه رو اتفاقی دیده بود و ازشون با احترام خواهش کرده بود و اونم خیلی خجالت کشیده بود از این اتفاق و گفته بود تذکر میدم،خلاصه که طوری شدکه اینا از ساعت 11 شب به بعد خاموش میکردن، تابستون گذشت و رسیدیم به امسال باز گرما شد و اینا شروع کردن به کارهای پارسالشون، این دفعه من و خواهرم تصمیم گرفتیم هیچ اقدامی خودمون انجام ندیم و فقط به خدا بسپاریم، شبا که دستگاه روشن میشد و نمیتونستم بخوابم از صدا، میومدم سایت و کامنت بچه هارو میخوندم و اینطوری ذهنمو کنترل میکردم تا اینکه چند روز پیش دیدیم کلا دستگاه نیست، درآوردنش و کلا دارن اسباب کشی میکنن، باز ما خدا رو اینجا دیدیم که بابا جان تو کارهارو به من بسپار، تو فقط بندگیتو بکن و همه چیو به من بسپار و خلاااااص
و هزاران معجزات دیگه که از کوچیکه و بزرگ اتفاق میوفته و ما باید آنقدر اینارو یادآوری کنیم که از پس ذهن چموشمون بربیایم
خدایا هزاران مرتبه شکر به خاطر بزرگترین نعمتت یعنی «هدایت»، که وقتی به هدایت هایت دل میسپاریم، آسوده خاطر و سوت زنان در مسیر زندگی پیش میریم و فقط لذت میبریم.
این ردپا بماند برایم.
خیلی دوستون دارم
در پناه الله یکتا و روزی رسان باشید.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سرزمین توحیدی عباس منش
خدایا شکرت که این آگاهی ها رو آفریدی شکرت که قوانین ثابتی برای جهانت وضع کردی تا با درک این قوانین وعمل به اونها خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
استاد عباس منش عزیزم ، موضوعی رو مطرح کردید که امروزه خیلی مد شده و تقریبا همه ی ما باهاش آشنایی داریم یا خودمون تو اون شرایط قرار گرفتیم یا نزدیکانمون رفتن پیش روانشناس و روانپزشک یا اعضای خانواده و دوستان و آشنایان مون خودشون روانپزشک هستند خلاصه هرطور حساب کنیم یه جوری به این موضوع وصل هستیم و یه تجربه ای ازش داریم
از دید من خیلی شجاعانس این موضوع رو نقض کردن چون با طیف وسیعی از کسانی که رو این موضوع تحقیق کردن و مدارک عالیه دارن و صاحب نظر هستند طرف میشیم ولی همونطور که شما معنی توحید و شرک رو در کشوری که ادعای مذهب شدید داره مطرح کردید و از تهدید و ظلم شخصی یا گروهی نترسیدید ، یا راجب قانون سلامتی ، دوره ی قانون سلامتی رو روی سایت گذاشتید و از ادعای پزشکان تغذیه و ….نترسیدید
الآنم نظرتون رو راجب طرحواره درمانی اعلام کردید و ماهایی که تو مسیر شماهستیم تأییدش میکنیم و مثل همه ی هنجار شکنی های گذشتتون که جواب داده و نتیجه خلق کرده اینم جواب میده و نتایج بزرگی خلق میکنه
واقعا شجاعتتون ، توی تمام زمینه ها برام تحسین برانگیزِ
منی که قبل از آشنایی با شما ، گاهی برام سخت بود که بخوام تو یه جمع بسیار کوچیک نظرمخالفمو اعلام کنم ، الان استادی رو دنبال میکنم که تقریبا تو همه ی زمینه ها نظرش بر خلاف نظر عموم مردم دنیا نگم ، مردم ایرانه
چه تو جنگ ، میاد میگه بچها توجهتون به جنگ نباشه حالا این درگیری میخواد جنبش مهسا باشه میخواد جنگ ایران و اسرائیل باشه و یا هرچیز دیگری ،
چه تو زمان کرونا میاد میگه توجهتون به بیماری نباشه جهان دارن سرند میکنها ضعیف نباشید ،با افکار قدرتمند کننده ذهنتون رو کنترل کنید و ….
حرفایی که تقریبا با تمام جهان متفاوت بود چون همه ی دنیا درگیر این ویروس عجیب بودن و همه جا وحشت و ترس از مرگ بیداد میکرد اما شما شجاعانه حرف های مخالف تمام دنیا میزدیدوخوش به سعادت منی که آگاهی های شمارو زندگی کردم چون به آسانی از این چالش ها عبور کردم و قوی و قوی تر شدم
راجب توحید و یکتاپرستی هم همینطور ، هزاران سال قرآن جور دیگری تفسیر شد و جوری دیگری بما فهمانده شد اما شما اومدید و خداوند و جهانشو فرکانسی و پاسخگو معرفی کردید و واقعا دیدگاه مذهبی و معنوی و خداشناسی کسانی که ندای شما رو میشنیدندرو کنفیکون کردید
راجب قانون سلامتی و عشق و مودت در روابط و ثروت و معنویت و همه ی حوزه های دیگری که محصول و یا دیدگاهتون تو سایت هست هم همینطور ، همشون مختص خودتون هست و بنظر من، تقریباهمشون برخلاف افکار عمومی هست،شما از زاویه ای به مسائل نگاه میکنید که تقریبا کسی نتوانسته نگاه کنه عین نگاه فیزیک دان ها که بنظرم بسیار متفاوت به جهان نگاه میکنن واسه همون تونستن قوانین فیزیک رو کشف کنن وگرنه میلیون ها سال بود که سیب به زمین میافتاد اما کسی نگاهش به این موضوع خاص نبود تا یکی پیدا شد و متفاوت نگاه کرد و قانون جاذبه کشف شد و در امتداد اون کشف هزاران گشایش در جهان اتفاق افتاد
واقعا برام تحسین برانگیز شجاعتتون ، نوع نگاهتون به جهان هستی
خوشحالم که تو این سایتم و شادم که شاگرد شمام ، نتایج شما و دوستان عزیزم تو این سایت باعث میشه تا باورهام قوی تر بشه و به واسطه ی این آگاهی ها خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش
دیدگاهتون خیلی عجیب و جدید بود، من یه جورایی هنوز توی شوکم. تا حالا کسی نگفته بود دقت نکن به تروماهای گذشته.
و این برای منی جالبتر شد که تقریبا از بچگی اون کینه رو از مادرم داشتم، اون فرق هایی که بین بقیه بچه ها و من میذاشت اونقدر پررنگ و واضح بود که من همیشه میگفتم اگر چهرم شبیه مادرم نبود مطمئن میشدم که بچه ی اون نیستم. تقریبا تمام عمرم تا همین الأن که چهل سالمه، سعی کردم ببخشمش و متاسفانه به قول دوستان اتفاقی که افتاد این بود که روی کارایی که با بچه هام میکنم زوم شدم و مدام دارم خودمو سرزنش میکنم که چرا فلان کار و بهمان کاری که مادرم کرده رو دارم تکرار میکنم.
فایل قبلیتون یه جورایی جواب برای همین شرایطم بود که البته احساس میکنم به جوابای بیشتری احتیاج دارم.
اما حالا یه سوالی برام پیش اومده. گفتید شما توی اون جمع اصرار کردید که فقط نکات مثبت همدیگه رو بگید. و من همیشه توی خانوادم یه چیزی که مرسوم بود این بود که همشون بشینن و از بدیهای من بگن.
یا هربار یکیشون بیاد و به من ثابت کنه که من بدترینم.
من خیلی وقته اخلاقامو تغییر دادم ولی اتفاق بدی که افتاد این بود که اونا انتقادو رها نکردن، بلکه فقط نوعش عوض شد. مثلا میگن: توی فلان مورد بهتر شدی اما چقدر وحشتناک بودی. یا مثلا توی یه جمعی که من تازه باهاشون دوست شدم خواهرم میگه: این خیلی بهتر شده ولی قبلا فلان بود و بهمان بود و نمیشد تحملش کرد و….
بارها هم بهشون گفتم انقد نگید ولی کو گوش شنوا.
حتی اگر نگن هم، اون دید منفی ای که به من دارن مثل یه موج و انرژی بهم میرسه و با اونا بودن رو برام آزاردهنده میکنه.
نمیدونم مشکل از کجاست
قطع ارتباط باهاشون یه جورایی برام محاله و میدونم که جزو راه حل های استاد هم قطع ارتباط نیست. ممنون میشم راهنماییم کنید
سلام به استاد عزیزم و امیدوارم خوب باشید
سپاسگذارم بابت این دو فایل
چقدر جالب و چقدر همزمانی رخ داده
دیشب یک دعوای بدی با مادرم داشتم و این مدت همش تحت آزار و اذیتش بودم
با اینکه 22 سالمه
و انقدر گریه کردم که حد نداشت چون اون اتفاق بد داشت تمام trauma ها و آسیب های روانی گذشته رو برام دوباره زنده میکرد
صبح که بیدار شدم دیدم این فایل رو گذاشتید
وقتی گوشش دادم به این نتیجه رسیدم که من میخوام تمام آنچه که در گذشته ام بوده رو فراموش کنم
تمام خاطرات بد رو کنار بزارم
اتفاقاتی که افتاده
تحقیر هایی که شدم
تهمت هایی که بهم زده شده
آزار و اذیت های روانی و جسمی که مادرم، خانواده، فامیل، معلم ها در مدرسه، یا بقیه افراد به من رسوندن رو در گذشته رها کنم
هرچند من این مدت در کنار شما بودم و داشتم روی خودم کار میکردم و حالم خیلی بهتر شده بود
اما این خاطرات همیشه من رو اذیت میکرد
به این نتیجه رسیدم این اتفاقات بد فقط مربوط به کودکی نیستن ممکنه در بزرگسالی هم باشن
ممکنه در هر بازه زمانی دچار تروما بشی و اتفاقات خیلی بدی برات افتاده باشه در گذشته
دقت که کردم دیدم همیشه یک غمی توی وجودم بوده بوده انگار
سنگینیش رد در هر لحظه ای با خودم حمل میکردم
همیشه به عقب برمیگشتم و یاد این اتفاقات میفتادم
و قبلا اگاه نبودم از اینکه مرور این ها چقدر میتونه نابود کننده باشه
و حتی این نکته ای که لازم نیست بهشون برگردم و لذت رو از خودم بگیرم
با گوش دادن به این دو فایل تصمیم گرفتم هر ترومایی که در گذشته خودم بوده -از زمان کودکی تا همین دیروز که 22 سالمه- رو رها کنم
و مثل شما عمل کنم
دیگه از گذشته ای که نمیتونم تغییرش بدم بیرون بیام و هر خاطره بدی که حال من رو به طریقی بد میکنه رو پاک کنم از وجود خودم
از کوچکترین اتفاق گرفته تا بزرگترین و وحشتناک ترینش
من مجبور نیستم اون بار کهنه رو به دوش بکشم
من مجبور نیستم هر روز بخاطر گذشته ای که برای همیشه تموم شده زجر بکشم
من حتی مجبور نیستم با مادری که حالا خواسته یا ناخواسته همیشه توی زندگیم من رو آزار میده درگیر شم
لازم نیست وقتی داره باهام بحث میکنه منم جوابشو بدم و باعث شم یه همچین جریانی ادامه پیدا کنه
من حق بهترین زندگی رو دارم، حق اینو دارم که هر روزم با آرامش سپری شه
با حس خوب
با آدم هایی که دوستم دارن و بهم احترام میزارن
و در نهایت به یک آدم جدید تبدیل شم
به یک انسان تازه با ذهنی پاک
میخوام از نو شروع کنم و بند و زنجیر های گذشته رو از خودم باز کنم
از اون قفس کهنه بیرون بیام چون اولین قدم همینه
ممنونم که همیشه در هر لحظه کنار ما هستید و بهمون کمک میکنید
دوستتون دارم