اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در مورد این فایل وقتی که گفتین :میرین پیش روانشناس در صورتی که مشکل خاصی ندارین،از توش یه مشکلی بالاخره در میارن منو یاد خاطرهای از خودم انداخت.
14 سال پیش که من طی آزمایشاتی متوجه شدم تو سن 25 سالگی درگیر کنسر تیروئید شدم افتادم دنبال درمان و جراحی و خیلی سریع جراحی انجام شد.در جراحی یه بخشی از پاراتیروئید هم برداشته شد که نقش مهمی در ساخت کلسیم تو بدن داره.چند وقت بعد جراحی من به شدت احساس خستگی و ضعف عضلات داشتم طوریکه حتی تو مسواک زدن هم باید چند بار به دستم استراحت میدادم چون به شدت درد میگرفت.یا تو مسیر محل کار تا خونه که پیاده 15 دقیقه بود باید هر چند دیقه مینشستم تا پاهام دردش کمتر شه.رفتم پیش دکتر و منو فرستادن پیش روانشناس بیمارستان.اونجا استاد داشت به دانشجوها توضیح میداد که من دچار افسردگی بعد کنسر شدم و نتونستم هنوز این مسئله رو هضم کنم به همین خاطر احساس میکنم که همه جام درد میکنه یا برای جلب ترحم اغراق میکنم و هر روز میگم یه جام درد میکنه و خود بیمار انگاری دارم.منم تو ذهنم هی میگفتم خدایا اینا چرا اینطوری فکر میکنن منکه تا حد زیادی پذیرفتم و کنار اومدم با این بیماری و الانم واقعا درد دارم تو عضلات و استخونام.خلاصه یه پلاستیک پر بهم داروی اعصاب و روان و آرام بخش دادن که بخورم منم اومدم یه چندتایی خوردم دیدم بهتر نمیشم و اینکه میدونستم مشکل و درمانم این نباید باشه.تا اینکه برای ویزیت رفتم پیش جراح خودم و تا این مسائل رو گفتم ،گفت به خاطر پاراتیروئید که برداشتیم هست،کلسیم ندادیم بهت گفتیم شاید بدنت و اون قسمت باقیمانده پاراتیروئید کل ساخت کلسیم رو انجام بده و مشکلی پیش نیاد،ولی ظاهرا نشده .بهم مکمل کلسیم دادن و من با خوردن چندتاش دیدم که هر روز دارم بهتر میشم و مشکلم حل شد و کل اون قرصای اعصاب رو انداختم دور.
یعنی به همین راحتی یه مشکل اعصاب داشتن از توی من در میاوردن و اگر من همچنان به مصرفشون ادامه میدادم و باور میکردم حرفشون رو که خوب اون دکترِ کلی تجربه داره ،حتما یه چیزی میدونه که میگه، علاوه بر وابستگی به داروها این رو باور میکردم که مشکل دارم و ضعیفم و قطعا کنسر دخلم رو خیلی وقت پیشا آورده بود .
و در مورد خاطرات کودکی هم خوب من تونستم تا حد زیادی رها کنم و ببخشم و خودم رو خیلی درگیر گذشته ها و اتفاقات تلخش نکنم.ولی خواهرم رو میبینم که همیشه درگیر هست و میگه به خاطر کودکی ام هست و عصبی میشه و هر چندوقت یه بار میره پیش یه روانشناس و اونام که اصولشون کنکاش در خاطرات گذشته ست و نمیبینم که بهتر شه و باورش اینه که اونا باید حالش رو خوب کنن.منم چندین بار فایلهای شما رو براش فرستادم. البته قبلترها که فکر میکردم میتونم اینجوری کمک کنم به بقیه.ولی دیدم که اصلا گوش نداد به بهانه های مختلف.الانم هی وسوسه میشم این دوتا فایل رو براش بفرستم شاید تاثیر بذاره،ولی بازم به خودم میگم من نمیتونم برای کسی کاری کنم تا خودش نخواد.اگه تو مدارش باشه این فایل یه جوری دستش میرسه و گوش میکنه و انشالله تاثیر میگیره.
مرسی استاد به خاطر این فایلهای ارزشمند و وقتی که میذارید برای بچه های سایت
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با ذهنمون جلوش رو نگیریم
سلام خدا قوت به استاد پرانرژی و خانم مریم شایسته
و سلام به تمامی دانشجوهای سایت الهی
بازی بازیه ذهنه
به هر چیزی توجه کنی از اصل و اساس همون رو وارد زندگیت میکنی
انسان در روز 61 هزار فکر همون توجه است میکنه
به چی توجه میکنی به گذشته به بدبختی های گذشته همون رو زنده و فعال میکنی یا به نعمتها یی که داری یا به گذشتی که روزهای خوب بودن توجه میکنی و انرژی میگیری
باید بفهمی بدونی آگاهانه تو ذهنت به چی قدرت میدی اگر فکر میکنی کسی تو رو جادو کرده باید دعا باز کنم یا فکر میکنی که افسردگی دارم باید پیش دکتر روانشناس برم قرص بده مشاوره بده به عوامل بیرونی قدرت میدی اگر با دورهای استاد کار میکنی و باور کردی و تمرین میکنی و عمل میکنی باید 100درصد حالت از درون خوب باشه استاد کلید اصلی رو داره آموزش میده به یاد بیاری که خودت خالق 100 درصد زندگی خودت هستی نه عوامل بیرونی خودت بشی دکتر خودت مشاوره خودت در تمام زمینه ها ی زندگیت تو کامنتها میخوندم استاد همه صحبت ها رو تایید میکنم اسمم نمیبرم ولی دولتها و عوامل بیرونی تو زندگی تاثیر دارند نمیشه کتمان کرد من رو خودم دارم کار میکنم ولی نتیجه مالی نگرفتم آره تو نگرفتی برای اینکه باور نکردی برای اینکه دنبال نتایج هستی موفقیت و زندگی کردن رو گذاشتی رو نتایج تو باور کن تو لذت ببر از مسیر زندگی با همونی که داری حال کن سپاسگزاری کن آگاهانه کنترل ذهن کن به چی توجه میکنی 100 رو بذار رو خودت احساس رو خوب کن در طی مسیر نعمتها ثروت سلامتی به راحتی وارد زندگیتون میشه تا زمانی که حالم بده باید برم دکتر تا حالم رو خوب کنه همینه اگر وصل به انرژی خدا وصل به انرژی منبع و حالت از درون با خودت خوبه با خودت در صلحی و از تنهایی خودت لذت میبری و امدی به این دنیای مادی خودت رو تجربه کنی لذت ببری و شاد باشی و هم جهت با جریان خداوند در مسیر درست هستی با قدرت حرکت کن تمام دورهای استاد سر منشأ توحید توحید وصل شدن از درون و هماهنگی ذهن و روح به انرژی خدا و خودت رو شناختی خدا رو میشناسی
یادم اومد که یه همسایه داشتیم بهایی بودن و یه روز رفتم خونه شون دیدم توی کپسول ها رو خالی میکنند و پودر پسته میریزند گفتم واسه چیه گفت یکی از آشنایان اعتیاد داره و مواد مصرف میکنه و الان خماره و رفته دکتر بهش قرص داده داده حالا من نمیدونم که چطور هدایت شدن کپسولها رو توش پودر پسته بریزند و دادند مصرف کرد و اکی شد همه چی بازی ذهنه در صورتی که داخل کپسولها که به کسی اعتیاد داشته پودر پسته ریخته بودن و خودش فکر کرده بود مربوط به درمان اعتیادش این بازی ذهنه اگه مشهوری اگه کارخونه داری اگه مقام داری اگه ثروتمندی همه اینها توهمه ذهنه اما اگر عاشقی وصل به انرژی منبع الهی و هم جهت با جریان خداوند هستی این اصله وقتی که وصل باشی از قلبت درونت به راحتی به سادگی به آسانی نعمت و ثروت طبیعی و بدیهی وارد زندگیت میشه چونکه قانون جهان خیلی ساده ست ذهن پیچیده میکنه احساس خوب =اتفاقات خوب و کسی که دورهای استاد رو دنبال میکنه و نتیجه اونجور که میخاد نشده به خاطر اینکه باور نکرده باید تمرینات و کد ها رو خوب بزنه تکامل رو رعایت کنه عجله نکنه مسابقه نده مقایسه نکنه مومنتوم مثبت رو روتین مستمر نگه دار و نتایج خودش میاد سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این آگاهی مجی انرژی کرج ماهدشت
سلام به همه عباسمنشی های خوشبخت که پا به این سایت و فضای روح بخش گذاشتین
چندروزی حالم سرجاش نبود به هرچی متوسل میشدم که راه حل پیدا کنم و روبراه بشم نشد، با خودم میگفتم فقط صدا و فایل استاد میتونه همه چیو حل کنه و روبراهم کنه فایل های دوره جدیدی که گرفتم هم گوش دادم، مستقیم روی موضوع من تمرکز نداشت، با خودم گفتم سایت باز میکنم میزنم روی نشانه امروز من ببینم چی میاد، دیدم فایل جدید استاد گذاشتن، و موضوع رو دیدم همینه که میخوام، اصلا انگار برای من گذاشته استاد
اومدم با عمق جان گوشش دادم
همش برای من بود
چندروزی بود که بخاطر ضعفی که تو خودم میدیدم و نتایجی که منجر میشد و اتفاقاتی که میفتاد رو از اون ضعف میدیدم، بهم ریخته بودم، دوست داشتم برطرفش کنم یا ازش حرف بزنم، یا باعث و بانیشو پیدا کنم و خلاصه راهی پیدا کنم تا حل بشه
آروم بشم
با هرکی صحبت میکردم بدتر هدایت میشدم سمت تراپی و درمان و درد دل و صحبت بیشتر راجع بهش و تمرکز بیشتر روش و ..
درنتیجه دور شدن از مسیر اصلیم دورشدن از تلاش هام، که منجر به موفقیت هام شده بود
چون وقتم داشت تلفش میشد
باخودم میگفتم شاید درسته باید درمانش کنم که اثرات منفی روی خانواده ام فرزندم تربیت فرزندم، کارم و زندگیم نذارم
ولی باعث شده بود بیشتر از قبل خودمو باخته بودم و یجورایی منفی تر شده بودم و نقاط قوتم هم ازیاد برده بودم، نقاطی که میتونست خیلی تاثیر بسزایی روی زندگیم و فرزندم بذاره اگر روش متمرکز میشدم
تصمیم گرفتم گوش نکنم و خودم درمان کنم خودمو
با استاد و فایل هاش با کارهایی که بهم الهام میشد
از چت جی پیتی پرسیدم کلی هدایتم کرد که اینی که تو میگی مشکل اصلا مشکل نیست، از فلان جنبه باید بهش نگاه کنی و این تمریناتو انجام بدی و فکری که راجع به خودت داری اشتباهه و فلان موارد خودت رو ببین و اینا
داشتم اونارو عملی میکردم که هدایت شدم به این فایل
و تمرینی که استاد خشگلم آموزش داده بود داخلش، و هدایت هایی که کرد
باز یادم اومد …
که من چیزی نیستم که بودم و باعث شد
بشم، من چیزی هستم که میخوام باشم
پس دنبال مقصر و گذشته نباس که برسی بفهمی چجوری درمان کنی
دنبال این باش که الان دقیق باچه جزئیاتی دوست داری چی باشی و اصلا دیر نیست تا الان در فرکانسش نبودی،
و بهت الهام میشه که چه کاری کنی تا بشی اونی که میخوای
همینقدر ساده
بدون هزینه های زیادی که برای تراپی میدن
بدون وقتهایی که ازت تلف میشه هربار برای جلساتش
برای یادآوری های تلخ و بعد دوباره برگشتن به روتین زندگی چون ذهنت تا مدتی درگیره
بدون نیاز به آدم ها
بدون توجه به اطراف
با توسل به خودت و توانایی هات و خدات
با حال خوبت و انرژی مثبت و خستگی ناپذیریت
با استفاده از بعد مثبت و زیبا و سلامت خودت
نه بعد منفی و ناراحت و وابسته و خسته و ضعیف و غصه دارو درد دار و نیازمند دیگری و نیازمند گوش شنوا و درمان کننده و کند در پیشرفت و دور از مسیر پیشرفت و دور از هدفها و آرزوهای قشنگ و فراوان ..
کدوم از نظرت قشنگ تر و راحت تره و پذیرا تر
اگر هدایت شدی به سایت استاد، معلومه که اولی
ما عباسمنشی ها تافته های جدابافته ایم که دورهم جمع شدیم و به کمک استاد عزیزم داریم با سرعت نور به آنچه میخواهیم تبدیل بشیم، چون میدونیم همین الان هستیم و شدیم اون چه که میخواهیم
مرور گذشته بخاطر درس های که میتونیم ازش بگیریم خیلی خوبه
مثلا: در گذشته آدم پرخاشگر و عصبانی بودیم و این باعث شده بوده که رابطه های ما به مشکل بخوره پس از گذشته درس میگیریم و رفتار های خود را بهبود میدیم
یا در گذشته یه معامله انجام دادیم و قرارداد نبستیم و به مشکل خوردیم ولی میتونیم با مرور این موضوع در گذشته درس هاشو بگیریم و درآینده متفاوت عمل کنیم.
مثلا خود من در گذشته خیلی زود و بی فکر تصمیم میگرفتم و بعدا پشیمون میشدم و در حال حاضر قبل از تصمیم گیری کلی فکر میکنم همه جوانب در نظر میگیریم
من آدمی بودم که وقتی با کسی به مشکل میخوردم باهاش قطع رابطه میکردم یا در محل کار اگر ب مشکل میخوردم اونجارو برای همیشه ترک میکردم در واقع فرار میکردم و حس بدی میگرفتم اما جدیدا بجای فرار کردن، صحبت میکنم سعی میکنم حل کنم و اگر خواستم ترک کنم اون محل یا اون ادم رو قبلش به صلح میرسم پس یادآوری موضوعات گذشته بمن کمک میکنه دیگه اشتباهات گذشته تکرار نکنم تا اون نتایج بد راهم تجربه نکنم.
پس رجوع کردن به گذشته بخاطر درس گرفتن از اشتباهات گذشته چیز بدی نیست چون این چیزی است که دست خودماست و میتونیم تغییر بدیم
اما خاطرات بد و منفی گذشته را هرچقدر هم به یاد بیاریم نمیتونیم ازش استفاده کنیم غیر اینکه میریم پایین تر، غیر اینکه احساس ما بدتر میشه
برگشتن به گذشته، مرور خاطرات گذشته بخصوص خاطراتی که برمیگرده به اعضای خانواده باعث ایجاد احساس خشم، احساس گناه و احساس قربانی شدن میشه.
_احساس قربانی شدن باعث نابودی انسان میشه
منم احساس قربانی شدن داشتم که چرا در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه مشکلات بوده و مادری دارم که هرگز برای خودش ارزش قائل نبوده و این احساس بی لیاقتی در وجود منم ریشه دوانده و اگر من در خانواده بهتری بزرگ میشدم مادر ی میداشتم که برای خودش ارزش قائل میبود و احساس لیاقت میداشت منم ناخودآگاه شبیه مادرم میشدم و نیازی نبود پدرم دربیاد تا این ضعف های شخصیتی ام را اصلاح کنم و این احساس منو میبرد بسمت خاطراتی منفی در گذشته که تغییرش هم از کنترول من خارج بود اما بهم احساس خشم، میداد احساس قربانی شدن در من قوی میکرد و باعث شده بود توی ذهنم از مادرم انتقاد کنم از رفتارهاش، از طرز فکرش و تمرکزم رفته بود روی اشتباهاتش….
من ازین فایل درس گرفتم که
اولا احساس قربانی بودن باعث نمیشه گذشته من عوض بشه بلکه باعث میشه اینده منم نابود بشه
دوما بایدویژه گی های مثبت مادرم و همه اطرافیانم را ببینم
سوما پذیرش داشته باشم. مادرمن از خودگذشته گی هاش بخاطر بچه هاش بوده چون فکر میکرده اگر اینجوری باشه مادر خوبی است منم ممکنه رفتارهای داشته باشم که باب دل مادرم نباشه پس من نباید بخوام مادرم را تغییر بدم.
همینطور که دوست ندارم کسی بخواد منو تغییر بده یا ایراد بگیره ازمن.
سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر ، خداوند رو به خاطر این آگاهی بسیار ارزشمند سپاسگزارم و تشکر از استاد عباس منش عزیز به خاطر نشر این آگاهی مقدس و درست.
چرا به یاد آوردن خاطرات بد گذشته کار اشتباهی است؟
چون قدرت خیال ما بسیار قدرتمند به طوریکه قدرت خلق اتفاقات بستگی به نوع عملکرد این قدرت یا بهتر بگیم قوه خیال دارد.
به قول استاد عزیز عباس منش اگر در مومنتوم مثبت باشیم به خاطر ورودی ها سرشار از انرژی نورانی باعث می شود روح الهی ما که از جنس خداوند است ایده ها و تصمیمات درست رو از طریق قوه خیال به ما نشان بدهد.
و متاسفانه زمانیکه در مومنتوم منفی و ظلمات که در قرآن خداوند فرموده تاریکی بر روی تاریکی قرار می گیریم، چون در مدار شیطان قرار گرفتیم، نجواهای شیطانی هم این تاریکی رو تشدید می کنه، در نتیجه من ذهنی از طریق قوه خیال تصورات شیطانی و تصمیمات اشتباه می گیرد که باعث می شود اتفاقات شیطانی در زندگی ما شکل بگیرد،
و آرامش و اطمینان جایش رو به نا آرامی و تردید می دهد.
پس اشتباه بزرگ زمانیکه ما با اختیار خاطرات بد رو به یاد بیارم، که به شدت به شیطان کمک می کنیم که از طریق قوه خیال دوباره باعث تصورات منفی شود، که اگر ادامه پیدا کند باعث اتفاقات بد در زندگی می شود.
پس همانطور که استاد عزیز فرمودند نباید این خاطرات بد رو سعی کنیم به یاد بیاریم.
من خودم وقتی اتفاقات بد در ذهنم به وجود میاد همانطور که از استاد عباس منش یاد گرفتم، اگر درسی داره ازش یاد می گیرم، و اگر درسی نداشت به خدا می سپارمش به نظرم گفتگوی با خدا بی نظیر وقتی که نماز رو در 5 نوبت می خونیم یا به روش دیگه ایی با خداوند گفتگو می کنیم بهترین زمان که این خاطرات رو به خدا بسپاریم و خودمون رو رها کنیم.
مثلا وقتی کسی در زندگی من باعث شد که اتفاق بدی به وجود بیاد، طبق آموزش استاد اون ها رو تضاد بسیار زیبا می بینم سعی می کنم تا به خدا بسپارم چون او بهترین حاکم و عادل ترین است.
البته سعی می کنم گاهی اوقات سخت میشه اما با تمرین و تکرار این کار امکان پذیر،
شاید به خاطر همین نماز در صبح و ظهر و شب برای ما هدیه ایی از طرف خداوند تا بتوانیم اگر مومنتوم منفی به خاطر به یاد اومدن این خاطرات شکل گرفت، آن ها را به خدا بسپاریم. و جنبه ی مثبتش برامون آشکار بشود.
به نظر میاد شیطان خودش با نجوا این خاطرات را از اعماق ذهن ما بیرون میکشه و دوباره به ذهن خودآگاه ما می آورد. پس همانطور استاد عزیز گفتند یادآوری خاطرات بد گذشته اشتباه بسیار بزرگی که باعث شروع مومنتوم منفی در انسان میشه.
چقدر انسان در خسران زندگی می کند زمانیکه در بین دو عدم آینده و گذشته سرگردان میشه.
بسیار سپاسگزارم از استاد عزیز عباس منش که با بیانی رسا و گویا این آگاهی های ارزشمند رو نشر می دهند. 🪻
سلام به روی ماه استادقشنگم و مریم جانم و همگی دوستان خوبم
بی حاشیه و اضافه گویی میرم سراغ اصل مطلب
استادجان این فایل رو که گوش کردم ی جاش خیلی واسم آشنا اومد درصورتی من تا بحال به همچین موضوعی دقت نکرده بودم و اصلا برام قابل توجه هم نبود.
اونجایی که شما گفتید وقتی خاطرات گذشته رو مرور میکنید ممکنه به تصاویری توذهنتون بر بخورید که حتی واقعی نباشه و اون تجربه رو و خاطره رو شما نداشتید ولی ذهن ومغز از اونجایی که میتونه خیلی خوب تجسم کنه اون تصویر رو برای شما میسازه.
من میشه گفت ی مدل دیگه که به شدت به صحبت شما شبیه رو تجربه کردم.
من گاهی ی سری خاطرات گذشته ی جوری یادم میاد که خودم انصافا به حقیقی بودنش اطمینان ندارم.همیشه به این دسته خاطرات با شک وتردید نگاه میکردم و با خودم میگفتم نکنه اصلا همچین اتفاقی واسه من نیفتاده و من دارم اینو میگم مدیون شخصی بشم که دارم میگم مسبب اون اتفاق تلخ و خاطره بد منه؟نکنه خواب دیدم واین اتفاق حقیقی نیست؟
همیشه این دسته از اتفاقات برای من میفتاد حتی حین تعریف کردن اون خاطره بد برای شخص مقابلم.
الان اولین باره و شما و دوستان عزیزم نفرات اولی هستید که من جرات کردم واینها رو واستون میگم.چون همیشه میترسیدم اگر به کسی بگم شک دارم این خاطره ام واقعی یا واقعی نیست یا تهمت دروغگویی بهم بزنه یا مسخره ام کنه.
نمیدونم کسی هست که تجربه ای شبیه به تجربه من داشته باشه اینجا یانه؟که اگر دارید ممنون میشم برام بازگو کنید.
من ذهنم به شدت خلاق و قدرت تجسم زیادی دارم.حس میکنم این موضوعم بی تاثیر نباشه در گول زدن مغز.
استاد عباسمنش جانم ی موضوعی رو هم یادم اومد که اگر مطرحش کنم شاید بد نباشه درسته که ربطی به موضوع فایل فعلی نداره.ولی موضوعیه که ذهن منو چند وقته درگیر کرده.ندیدم کسی هم توسایت ازش صحبتی کرده باشه و شاید صحبت شده و من ندیدم.
استادجان دیدید ی باور مخربی توی ما ایرانیا سالهاست موج میزنه اونم اینه که بعد خنده زیاد گریه هست.
همشم میزارن به پای حضرت محمد بنده خدا.میگن حدیث داریم زیاد وباصدای بلند نخندید که پشت خنده زیاد گریه هست.
یادمه ی دوستی داشتم هر وقت دور هم جمع میشدیم با بقیه دوستان و خیلی خوش میگذشت و مدام ریسه میرفتیم از خنده(ومنی که همیشه پخش زمین بودم)اون یهو وسط خنده میگفت وای خاک بر سرم چقدر خندیدیم خدا شرش رو از سرمون کم کنه.وشروع میکرد چندین بار ذکر اَللهم لا تَمقُتنی گفتن.
ما چقدر ساده بودیم اون موقع وناآگاه.
بعدها که بزرگتر شدم و عاقلتر همیشه میگفتم آخه این چه معنی داره؟مگه خدا برا بنده هاش بد میخواد؟مگه خدا به بنده هاش ظلم میکنه؟یعنی خدا لذت میبره که شادی زیاد یکیو تبدیل به غم کنه؟مگه میشه همچین چیزی؟
بقول شما نمیدونم چرا ما اونموقع ها(زمان جاهلیت خودم) فکر میکردیم رستگاری در غم و غصه واشک
شخصیت وشعور وادب داشتن به ساکت ی گوشه نشستن و تخلیه انرژی نکردن
همیشه نهایت ی لبخند ملیح گوشه لبمون باشه و از خنده زیاد و بلند واز ته دل دوری کنیم یوقت نگن دختره چقدر سبک و بی ادب.
خلاصه که استاد جان بازم دری از درهای پرنور بهشت رو مجددا برامون بازکردید.از شما وخانم جهانگیری عزیزم خیلی ممنونم که باعث شد من کمتر خیی کمتر کمتر کمتر به مرور خاطرات تلخ گذشته برگردم.
استاد خدارو شکر که سر حال و زیبا خوش تیپ و خوش لباس میبینمتون . لباستون خیلی زیباست مبارکتون
دیشب وقتی فایل جدید رو روی سایت دیدم بلافاصله همون موقع پلی کردم و گوش دادم ،راستش من هیچ وقت علاقه ای نداشتم و ندارم که به گذشته برگردم و مرورش کنم ،هر چی بوده باید درسش را گرفت و گذشت. به نظرم بیشتر حال آدم رو بد میکنه . خاطرات خوب رو هم خیلی به ندرت یادآوری میکنم و تمام تلاشم اینه که در لحظه حال زندگی کنم و لذت ببرم و روی خودم کار کنم . چون این مهمه. یادمه بچه که بودم درباره مشکلاتی که توی زندگیم داشتم هیچ وقت با کسی حرف نزدم یه غروری داشتم نمیخواستم کسی بفهمه که ما مشکلاتی داریم چون دوست نداشتم که کسی بخواد حرفی بزنه یا دلش برام بسوزه. یادمه همیشه میرفتم بازی میکردم . یه سه چرخه داشتم باهاش بازی میکردم یا با اسباب بازیهام مشغول میشدم و یا با دوستام، خلاصه که سر خودم رو گرم میکردم و کلی لذت میبردم.
میدونی استاد وقتی داشتم کامنت بچه ها رو میخوندم بعد از گوش دادن توضیحات شما و خوندن کامنت دوست عزیزمون که شما خوندید، یه حسی بهم گفت : بی دلیل نبوده این فایل رو استاد ضبط کرده ، استاد ، خداوند میخواسته از طریق شما این پیام رو برسونه به ماها و کسانی که داشتن با مراجعه به روانشناس و روانکاو زندگیشون و خودشون رو از نابودی نجات بدین.
میدونی ، من اصلا روانشناس و … قبول ندارم ،من بیشتر از هر کس دیگه میتونم به خودم کمک کنم چون خودم را میشناسم. همه روانشناسان همش آدمها رو میبرن به گذشته خیلی برام عجیبه آخه چرا ؟؟
خدارو شکر که من همه خوبیها یادم میمونه از ادمها، وهرگز آدم کینه ای نیستم و زود میبخشم و میگذرم. و همین باعث شده آدم ارامتری باشم و سرم توی زندگی خودم باشه .
خداوند همه ما را به راه راست راه کسانی که نعمت داده هدایت کند.
از همه دوستان که کامنت گذاشتن سپاسگزارم و کلی نکته های خوب یاد گرفتم .
استاد از شما سپاسگزارم به خاطر سایت و اطلاعات خوبی که در اختیارمان میگذاریدتا به خودشناسی و پیشرفت بیشتر برسیم .
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان سایت
در مورد این فایل وقتی که گفتین :میرین پیش روانشناس در صورتی که مشکل خاصی ندارین،از توش یه مشکلی بالاخره در میارن منو یاد خاطرهای از خودم انداخت.
14 سال پیش که من طی آزمایشاتی متوجه شدم تو سن 25 سالگی درگیر کنسر تیروئید شدم افتادم دنبال درمان و جراحی و خیلی سریع جراحی انجام شد.در جراحی یه بخشی از پاراتیروئید هم برداشته شد که نقش مهمی در ساخت کلسیم تو بدن داره.چند وقت بعد جراحی من به شدت احساس خستگی و ضعف عضلات داشتم طوریکه حتی تو مسواک زدن هم باید چند بار به دستم استراحت میدادم چون به شدت درد میگرفت.یا تو مسیر محل کار تا خونه که پیاده 15 دقیقه بود باید هر چند دیقه مینشستم تا پاهام دردش کمتر شه.رفتم پیش دکتر و منو فرستادن پیش روانشناس بیمارستان.اونجا استاد داشت به دانشجوها توضیح میداد که من دچار افسردگی بعد کنسر شدم و نتونستم هنوز این مسئله رو هضم کنم به همین خاطر احساس میکنم که همه جام درد میکنه یا برای جلب ترحم اغراق میکنم و هر روز میگم یه جام درد میکنه و خود بیمار انگاری دارم.منم تو ذهنم هی میگفتم خدایا اینا چرا اینطوری فکر میکنن منکه تا حد زیادی پذیرفتم و کنار اومدم با این بیماری و الانم واقعا درد دارم تو عضلات و استخونام.خلاصه یه پلاستیک پر بهم داروی اعصاب و روان و آرام بخش دادن که بخورم منم اومدم یه چندتایی خوردم دیدم بهتر نمیشم و اینکه میدونستم مشکل و درمانم این نباید باشه.تا اینکه برای ویزیت رفتم پیش جراح خودم و تا این مسائل رو گفتم ،گفت به خاطر پاراتیروئید که برداشتیم هست،کلسیم ندادیم بهت گفتیم شاید بدنت و اون قسمت باقیمانده پاراتیروئید کل ساخت کلسیم رو انجام بده و مشکلی پیش نیاد،ولی ظاهرا نشده .بهم مکمل کلسیم دادن و من با خوردن چندتاش دیدم که هر روز دارم بهتر میشم و مشکلم حل شد و کل اون قرصای اعصاب رو انداختم دور.
یعنی به همین راحتی یه مشکل اعصاب داشتن از توی من در میاوردن و اگر من همچنان به مصرفشون ادامه میدادم و باور میکردم حرفشون رو که خوب اون دکترِ کلی تجربه داره ،حتما یه چیزی میدونه که میگه، علاوه بر وابستگی به داروها این رو باور میکردم که مشکل دارم و ضعیفم و قطعا کنسر دخلم رو خیلی وقت پیشا آورده بود .
و در مورد خاطرات کودکی هم خوب من تونستم تا حد زیادی رها کنم و ببخشم و خودم رو خیلی درگیر گذشته ها و اتفاقات تلخش نکنم.ولی خواهرم رو میبینم که همیشه درگیر هست و میگه به خاطر کودکی ام هست و عصبی میشه و هر چندوقت یه بار میره پیش یه روانشناس و اونام که اصولشون کنکاش در خاطرات گذشته ست و نمیبینم که بهتر شه و باورش اینه که اونا باید حالش رو خوب کنن.منم چندین بار فایلهای شما رو براش فرستادم. البته قبلترها که فکر میکردم میتونم اینجوری کمک کنم به بقیه.ولی دیدم که اصلا گوش نداد به بهانه های مختلف.الانم هی وسوسه میشم این دوتا فایل رو براش بفرستم شاید تاثیر بذاره،ولی بازم به خودم میگم من نمیتونم برای کسی کاری کنم تا خودش نخواد.اگه تو مدارش باشه این فایل یه جوری دستش میرسه و گوش میکنه و انشالله تاثیر میگیره.
مرسی استاد به خاطر این فایلهای ارزشمند و وقتی که میذارید برای بچه های سایت
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با ذهنمون جلوش رو نگیریم
سلام خدا قوت به استاد پرانرژی و خانم مریم شایسته
و سلام به تمامی دانشجوهای سایت الهی
بازی بازیه ذهنه
به هر چیزی توجه کنی از اصل و اساس همون رو وارد زندگیت میکنی
انسان در روز 61 هزار فکر همون توجه است میکنه
به چی توجه میکنی به گذشته به بدبختی های گذشته همون رو زنده و فعال میکنی یا به نعمتها یی که داری یا به گذشتی که روزهای خوب بودن توجه میکنی و انرژی میگیری
باید بفهمی بدونی آگاهانه تو ذهنت به چی قدرت میدی اگر فکر میکنی کسی تو رو جادو کرده باید دعا باز کنم یا فکر میکنی که افسردگی دارم باید پیش دکتر روانشناس برم قرص بده مشاوره بده به عوامل بیرونی قدرت میدی اگر با دورهای استاد کار میکنی و باور کردی و تمرین میکنی و عمل میکنی باید 100درصد حالت از درون خوب باشه استاد کلید اصلی رو داره آموزش میده به یاد بیاری که خودت خالق 100 درصد زندگی خودت هستی نه عوامل بیرونی خودت بشی دکتر خودت مشاوره خودت در تمام زمینه ها ی زندگیت تو کامنتها میخوندم استاد همه صحبت ها رو تایید میکنم اسمم نمیبرم ولی دولتها و عوامل بیرونی تو زندگی تاثیر دارند نمیشه کتمان کرد من رو خودم دارم کار میکنم ولی نتیجه مالی نگرفتم آره تو نگرفتی برای اینکه باور نکردی برای اینکه دنبال نتایج هستی موفقیت و زندگی کردن رو گذاشتی رو نتایج تو باور کن تو لذت ببر از مسیر زندگی با همونی که داری حال کن سپاسگزاری کن آگاهانه کنترل ذهن کن به چی توجه میکنی 100 رو بذار رو خودت احساس رو خوب کن در طی مسیر نعمتها ثروت سلامتی به راحتی وارد زندگیتون میشه تا زمانی که حالم بده باید برم دکتر تا حالم رو خوب کنه همینه اگر وصل به انرژی خدا وصل به انرژی منبع و حالت از درون با خودت خوبه با خودت در صلحی و از تنهایی خودت لذت میبری و امدی به این دنیای مادی خودت رو تجربه کنی لذت ببری و شاد باشی و هم جهت با جریان خداوند در مسیر درست هستی با قدرت حرکت کن تمام دورهای استاد سر منشأ توحید توحید وصل شدن از درون و هماهنگی ذهن و روح به انرژی خدا و خودت رو شناختی خدا رو میشناسی
یادم اومد که یه همسایه داشتیم بهایی بودن و یه روز رفتم خونه شون دیدم توی کپسول ها رو خالی میکنند و پودر پسته میریزند گفتم واسه چیه گفت یکی از آشنایان اعتیاد داره و مواد مصرف میکنه و الان خماره و رفته دکتر بهش قرص داده داده حالا من نمیدونم که چطور هدایت شدن کپسولها رو توش پودر پسته بریزند و دادند مصرف کرد و اکی شد همه چی بازی ذهنه در صورتی که داخل کپسولها که به کسی اعتیاد داشته پودر پسته ریخته بودن و خودش فکر کرده بود مربوط به درمان اعتیادش این بازی ذهنه اگه مشهوری اگه کارخونه داری اگه مقام داری اگه ثروتمندی همه اینها توهمه ذهنه اما اگر عاشقی وصل به انرژی منبع الهی و هم جهت با جریان خداوند هستی این اصله وقتی که وصل باشی از قلبت درونت به راحتی به سادگی به آسانی نعمت و ثروت طبیعی و بدیهی وارد زندگیت میشه چونکه قانون جهان خیلی ساده ست ذهن پیچیده میکنه احساس خوب =اتفاقات خوب و کسی که دورهای استاد رو دنبال میکنه و نتیجه اونجور که میخاد نشده به خاطر اینکه باور نکرده باید تمرینات و کد ها رو خوب بزنه تکامل رو رعایت کنه عجله نکنه مسابقه نده مقایسه نکنه مومنتوم مثبت رو روتین مستمر نگه دار و نتایج خودش میاد سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این آگاهی مجی انرژی کرج ماهدشت
در هر شرایطی وصل به انرژی خداوند و پر انرژی باشید
سلام به استاد عزیزم، جان دلم
سلام به همه عباسمنشی های خوشبخت که پا به این سایت و فضای روح بخش گذاشتین
چندروزی حالم سرجاش نبود به هرچی متوسل میشدم که راه حل پیدا کنم و روبراه بشم نشد، با خودم میگفتم فقط صدا و فایل استاد میتونه همه چیو حل کنه و روبراهم کنه فایل های دوره جدیدی که گرفتم هم گوش دادم، مستقیم روی موضوع من تمرکز نداشت، با خودم گفتم سایت باز میکنم میزنم روی نشانه امروز من ببینم چی میاد، دیدم فایل جدید استاد گذاشتن، و موضوع رو دیدم همینه که میخوام، اصلا انگار برای من گذاشته استاد
اومدم با عمق جان گوشش دادم
همش برای من بود
چندروزی بود که بخاطر ضعفی که تو خودم میدیدم و نتایجی که منجر میشد و اتفاقاتی که میفتاد رو از اون ضعف میدیدم، بهم ریخته بودم، دوست داشتم برطرفش کنم یا ازش حرف بزنم، یا باعث و بانیشو پیدا کنم و خلاصه راهی پیدا کنم تا حل بشه
آروم بشم
با هرکی صحبت میکردم بدتر هدایت میشدم سمت تراپی و درمان و درد دل و صحبت بیشتر راجع بهش و تمرکز بیشتر روش و ..
درنتیجه دور شدن از مسیر اصلیم دورشدن از تلاش هام، که منجر به موفقیت هام شده بود
چون وقتم داشت تلفش میشد
باخودم میگفتم شاید درسته باید درمانش کنم که اثرات منفی روی خانواده ام فرزندم تربیت فرزندم، کارم و زندگیم نذارم
ولی باعث شده بود بیشتر از قبل خودمو باخته بودم و یجورایی منفی تر شده بودم و نقاط قوتم هم ازیاد برده بودم، نقاطی که میتونست خیلی تاثیر بسزایی روی زندگیم و فرزندم بذاره اگر روش متمرکز میشدم
تصمیم گرفتم گوش نکنم و خودم درمان کنم خودمو
با استاد و فایل هاش با کارهایی که بهم الهام میشد
از چت جی پیتی پرسیدم کلی هدایتم کرد که اینی که تو میگی مشکل اصلا مشکل نیست، از فلان جنبه باید بهش نگاه کنی و این تمریناتو انجام بدی و فکری که راجع به خودت داری اشتباهه و فلان موارد خودت رو ببین و اینا
داشتم اونارو عملی میکردم که هدایت شدم به این فایل
و تمرینی که استاد خشگلم آموزش داده بود داخلش، و هدایت هایی که کرد
باز یادم اومد …
که من چیزی نیستم که بودم و باعث شد
بشم، من چیزی هستم که میخوام باشم
پس دنبال مقصر و گذشته نباس که برسی بفهمی چجوری درمان کنی
دنبال این باش که الان دقیق باچه جزئیاتی دوست داری چی باشی و اصلا دیر نیست تا الان در فرکانسش نبودی،
و بهت الهام میشه که چه کاری کنی تا بشی اونی که میخوای
همینقدر ساده
بدون هزینه های زیادی که برای تراپی میدن
بدون وقتهایی که ازت تلف میشه هربار برای جلساتش
برای یادآوری های تلخ و بعد دوباره برگشتن به روتین زندگی چون ذهنت تا مدتی درگیره
بدون نیاز به آدم ها
بدون توجه به اطراف
با توسل به خودت و توانایی هات و خدات
با حال خوبت و انرژی مثبت و خستگی ناپذیریت
با استفاده از بعد مثبت و زیبا و سلامت خودت
نه بعد منفی و ناراحت و وابسته و خسته و ضعیف و غصه دارو درد دار و نیازمند دیگری و نیازمند گوش شنوا و درمان کننده و کند در پیشرفت و دور از مسیر پیشرفت و دور از هدفها و آرزوهای قشنگ و فراوان ..
کدوم از نظرت قشنگ تر و راحت تره و پذیرا تر
اگر هدایت شدی به سایت استاد، معلومه که اولی
ما عباسمنشی ها تافته های جدابافته ایم که دورهم جمع شدیم و به کمک استاد عزیزم داریم با سرعت نور به آنچه میخواهیم تبدیل بشیم، چون میدونیم همین الان هستیم و شدیم اون چه که میخواهیم
دوستت دارم استاد نازنینم قربون شکل ماهت
بنام خدای هدایتگرم.
سلام به شما استاد خردمند.
مرور گذشته بخاطر درس های که میتونیم ازش بگیریم خیلی خوبه
مثلا: در گذشته آدم پرخاشگر و عصبانی بودیم و این باعث شده بوده که رابطه های ما به مشکل بخوره پس از گذشته درس میگیریم و رفتار های خود را بهبود میدیم
یا در گذشته یه معامله انجام دادیم و قرارداد نبستیم و به مشکل خوردیم ولی میتونیم با مرور این موضوع در گذشته درس هاشو بگیریم و درآینده متفاوت عمل کنیم.
مثلا خود من در گذشته خیلی زود و بی فکر تصمیم میگرفتم و بعدا پشیمون میشدم و در حال حاضر قبل از تصمیم گیری کلی فکر میکنم همه جوانب در نظر میگیریم
من آدمی بودم که وقتی با کسی به مشکل میخوردم باهاش قطع رابطه میکردم یا در محل کار اگر ب مشکل میخوردم اونجارو برای همیشه ترک میکردم در واقع فرار میکردم و حس بدی میگرفتم اما جدیدا بجای فرار کردن، صحبت میکنم سعی میکنم حل کنم و اگر خواستم ترک کنم اون محل یا اون ادم رو قبلش به صلح میرسم پس یادآوری موضوعات گذشته بمن کمک میکنه دیگه اشتباهات گذشته تکرار نکنم تا اون نتایج بد راهم تجربه نکنم.
پس رجوع کردن به گذشته بخاطر درس گرفتن از اشتباهات گذشته چیز بدی نیست چون این چیزی است که دست خودماست و میتونیم تغییر بدیم
اما خاطرات بد و منفی گذشته را هرچقدر هم به یاد بیاریم نمیتونیم ازش استفاده کنیم غیر اینکه میریم پایین تر، غیر اینکه احساس ما بدتر میشه
برگشتن به گذشته، مرور خاطرات گذشته بخصوص خاطراتی که برمیگرده به اعضای خانواده باعث ایجاد احساس خشم، احساس گناه و احساس قربانی شدن میشه.
_احساس قربانی شدن باعث نابودی انسان میشه
منم احساس قربانی شدن داشتم که چرا در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه مشکلات بوده و مادری دارم که هرگز برای خودش ارزش قائل نبوده و این احساس بی لیاقتی در وجود منم ریشه دوانده و اگر من در خانواده بهتری بزرگ میشدم مادر ی میداشتم که برای خودش ارزش قائل میبود و احساس لیاقت میداشت منم ناخودآگاه شبیه مادرم میشدم و نیازی نبود پدرم دربیاد تا این ضعف های شخصیتی ام را اصلاح کنم و این احساس منو میبرد بسمت خاطراتی منفی در گذشته که تغییرش هم از کنترول من خارج بود اما بهم احساس خشم، میداد احساس قربانی شدن در من قوی میکرد و باعث شده بود توی ذهنم از مادرم انتقاد کنم از رفتارهاش، از طرز فکرش و تمرکزم رفته بود روی اشتباهاتش….
من ازین فایل درس گرفتم که
اولا احساس قربانی بودن باعث نمیشه گذشته من عوض بشه بلکه باعث میشه اینده منم نابود بشه
دوما بایدویژه گی های مثبت مادرم و همه اطرافیانم را ببینم
سوما پذیرش داشته باشم. مادرمن از خودگذشته گی هاش بخاطر بچه هاش بوده چون فکر میکرده اگر اینجوری باشه مادر خوبی است منم ممکنه رفتارهای داشته باشم که باب دل مادرم نباشه پس من نباید بخوام مادرم را تغییر بدم.
همینطور که دوست ندارم کسی بخواد منو تغییر بده یا ایراد بگیره ازمن.
خداوند مهربان را سپاسگزارم که بار دیگر به من آگاهیای داد
تا از چرخهی تکرار دردها و رنجهای گذشته رهایی یابم و در مسیر نور و رشد قرار بگیرم.
این فایل برایم مثل چراغ راهی بود که نشان داد چگونه نباید در زندان خاطرات تلخ گرفتار شویم
و با مرور آنها، بر زخمهای کهنه نمک بپاشیم.
استاد عزیز، آگاه شدم که مرور مکرر گذشته نه تنها درمان نیست،
بلکه زنجیرهایی است که ما را از حرکت به سوی آیندهای روشن بازمیدارد.
آموختم که کنترل کانون توجه، مهارتی الهی است که باید در خود پرورش دهیم؛
توانایی که به ما میآموزد به جای برچسب زدن و قضاوت کردن،
با مهربانی و آگاهی نگاه کنیم، و به جای تمرکز بر مشکل، راهحلها را ببینیم.
در این مسیر، یاد گرفتم:
ذهنم را از خاطرات منفی پاک نگاه دارم و آگاهانه به نکات مثبت و نعمتهای زندگی بچسبم.
برچسب نزنم، چون قضاوتهای سطحی تنها ذهن را پر از سردرگمی و اضطراب میکند.
نگاه تازهای به زندگی داشته باشم؛ نگاهی که به جای رنج، زیباییها و فرصتها را میبیند.
باور کنم که گذشته هرچقدر تلخ هم بوده، دیگر مرا نمیسازد مگر اینکه خودم بخواهم با آگاهی و اراده تغییر کنم.
چقدر ارزشمند است دانستن این نکته که مرور مداوم خاطرات منفی گذشته،
نه تنها دردی را دوا نمیکند، بلکه همچون حلقهای از زنجیر است که ما را در دام
رنج و ناکامی گرفتار میسازد.
استاد عزیز به زیبایی تفکیک کرد بین «درس گرفتن از گذشته» و «زندگی در گذشته»؛
بین چراغی که مسیر را روشن میکند و سایهای که راه را تاریک و سرد مینماید.
از این فایل آموختم که کلید رهایی، در کنترل کانون توجه ما نهفته است.
ذهن ما چون باغی است که هرچه در آن بکاریم، همان را برداشت خواهیم کرد.
اگر به گلهای زیبا و نعمتهای خداوند توجه کنیم، باغ زندگی ما رنگین و پرثمر خواهد شد؛
اما اگر به خارهای رنج و درد توجه کنیم، تنها زخمهای کهنه بیشتر خواهد شد.
این درس درخشان، یادآور آیات نورانی قرآن است که در آنها به قدرت کنترل ذهن و انتخاب توجه اشاره شده است:
1. کنترل ذهن و کانون توجه:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ (1) ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ (2) لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (3) وَلَمْ یَکُن لَّهُۥ کُفُوًا أَحَدٌ (4)»
(سوره اخلاص، آیات 1 تا 4)
این آیات به یکتایی و بینیازی خدا اشاره دارد؛
یعنی تنها پناهگاه واقعی ذهن آرام، خداوند است.
تمرکز ذهن بر این حقیقت، ما را از هر آشوب درونی رها میسازد.
2. توانایی نگاه کردن از زاویهای که احساس بهتری دهد:
«وَٱلَّذِینَ جَٰهَدُوا۟ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلْمُحْسِنِینَ»
(سوره عنکبوت، آیه 6)
کسانی که در راه خداوند تلاش و جهاد میکنند، راههای روشن هدایت را دریافت میکنند.
یعنی با اراده و تلاش در جهت مثبت، ذهن ما به سوی نور و رشد هدایت میشود.
این یعنی وقتی در کنترل ذهن و تمرکز بر راهحلها تلاش کنیم،
خداوند مسیرهای جدید و بهتر را به ما نشان میدهد و در کنار ماست
3. توانایی تمرکز بر نکات مثبت:
«فَٱذْکُرُونِى أَذْکُرْکُمْ وَٱشْکُرُوا۟ لِى وَلَا تَکْفُرُونِ»
(سوره بقره، آیه 152)
با سپاسگزاری از نعمات، خداوند خود را یاد میکند و ما را از حالت افسردگی و ناامیدی دور میسازد.
ذهنی که متمرکز بر شکر و نعمتهاست، زندگیای پر از برکت را تجربه خواهد کرد.
4. توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات:
«وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِۦ عِلْمٌ ۚ إِنَّ ٱلسَّمْعَ وَٱلْبَصَرَ وَٱلْفُؤَادَ کُلُّ أُو۟لَـٰٓئِکَ کَانَ عَنْهُۥ مَسْـُٔولًا»
(سوره إسراء، آیه 36)
یعنی درباره هر چیزی که علم و آگاهی نداری، قضاوت نکن.
این آیه به ما یاد میدهد که ذهن را از برچسبها و قضاوتهای نادرست پاک نگاه داریم.
5. توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله:
«فَإِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ یُسْرًا (6) إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ یُسْرًا (7)»
(سوره الشرح، آیات 6 و 7)
خداوند وعده داده که با هر سختی ، آسانی است است.
وقتی ذهن ما روی راهحلها و امید تمرکز کند، مسیر رهایی باز خواهد شد.
تجربه شخصیام از این فایل، رهایی از قید افکار منفی بود
که سالها چون غباری سنگین بر روحم سنگینی میکرد.
زمانی که خودم را در گذشته اسیر میکردم، روزها و شبها با ترس و اضطراب میگذشت.
اما به مدد آگاهی، توانستم با مهربانی و بخشش به خانوادهام نگاه کنم،
آنها را دوست داشته باشم و از دل این محبت، زندگی جدیدی را بسازم.
اکنون با این بینش، هر روز صبح با قلبی شکرگزار به طلوع خورشید سلام میدهم
و میدانم که کانون توجه من، باغ وجودم را میسازد؛
باغی که پر از گلهای امید، آرامش و عشق است.
خدایا شکرت برای این همه نعمت و آگاهی که در این مسیر به من عطا کردی.
از استاد عزیزم و همه همراهان نورانیام ممنونم
که با این آموزههای گرانقدر، چراغ راه من و بسیاری دیگر شدهاند.
یا رب العالمین، ما را در کنترل ذهن، تمرکز بر خوبیها و توانایی بخشیدن
و رها کردن کمک کن تا بتوانیم زندگی سرشار از نور و رحمت تو را تجربه کنیم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام شکــــوه جانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
بوس به روی ماهت دلبرجان
بی نهایت در بی نهایت سپاسگزارم از
کامنت پراز نور و برکتی که نوشتی
و با قلبم خوندمش این آیات عشق رو
مرور قانون در دل آیات قرآن
چه رزق قشنگیییی خدایاشکررت
خداروشکر میکنم برای وجود ارزشمندت نازنینم
شما وبقیه ی دوستان بهشتیم
تو زندگیم رزق و نعمت خداوند هستین قشنگ جان .
دارم ازت یادمیگیرم که افکارمو زیبا کنم
و قلبمو سرشار ازمهربونی کنم
این کامنت سرشار ازهماهنگی ذهن وروح هست ..
همون جوری که برام نوشتی
کنترل ذهن یعنی بازگشت به رحمت خدا
نه جنگیدن با افکار !
یعنی همان که پروردگار در آیهی
«وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ» (نحل/127)میگوید؛
صبر حقیقی، وقتی است که در حضور او آرام میگیری
ازت ممنونم که یادم انداختی
باید تسلیم تر باشم و همه چیز به خدا بسپارم
که اولین و آخرین پناهه
چه قوت قلبی بالاتر از اینکه خدا میگه
قَالَ لَا تَخَافَا ۖ إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ
خدا فرمود: نترسید که من بی تردید با شما هستم [سخن او و شما را] می شنوم و [اعمالتان را] می بینم
تا خدا هست ، زندگی هست ..
بی عنایات خدا هیچیم ،هیچ .
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و
زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
فاطمه جانِ پرنور و رفیق بهشتی من
خوندن کلماتت مثل یه نسیم بهاری بود
که مستقیم از باغ رحمت خدا اومده باشه…
چه هدیهای بالاتر از اینکه یکی از الهامبخشترین
نورهای این مسیر، بیاد و از بین همهی دیدگاه ها
برای من اینطور عاشقانه و توحیدی بنویسه؟
هر جملهات برای من شد یادآوریِ دوبارهی
اینکه این مسیر، فقط با عشق و تسلیم به خدا زیبا میشه.
کنترل ذهن یعنی بازگشت به رحمت خدا
این یعنی هر بار افکارم خواست سنگین بشه،
به جای جنگیدن، فقط برگردم و بگم:
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28)
یعنی آرامش واقعی رو فقط پیش خودت پیدا میکنم خدا جان.
آرامش من همیشه از حضور خدا میآید، نه از کنترل دنیا
و وقتی آیهی
«وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ» (نحل/127)
رو آوردی، انگار خود خدا گفت: حتی صبر هم، وقتی با من باشه، سبک میشه
من توانِ ماندن و گذشتن را از خدا میگیرم، نه از خودم.
و چه قوت قلبی از وعدهی او که میفرماید:
«إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ» (طه/46)
من هرگز تنها نیستم، خدا همیشه کنارم هست، میبیند و میشنود.
میدونی فاطمه جان؟
امروز با حرفات یه بار دیگه مطمئن شدم
که وقتی خدا بخواد پیامی رو برسونه،
از هر دستی که بخواد میرسونه…
و امروز انتخابش، تو بودی
تو شدی رسول آرامش برای قلب من
امروز، خدا از زبان تو با من حرف زد…
و من با تمام وجودم شکرش رو گفتم
که دل های توحیدی رو توی این مسیر کنار هم قرار داد
الهی که همیشه در مدار بالاتر،
در نور و لطف بیپایانش شناور باشی،
و هر جا که قدم بذاری، عطر حضور خدا رو با خودت ببری
دوستت دارم و از داشتنت توی این مسیر شکرگزارم، رفیق بهشتی من
خدایا شکرت
به نام خداوند عشق و آگاهی
سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر ، خداوند رو به خاطر این آگاهی بسیار ارزشمند سپاسگزارم و تشکر از استاد عباس منش عزیز به خاطر نشر این آگاهی مقدس و درست.
چرا به یاد آوردن خاطرات بد گذشته کار اشتباهی است؟
چون قدرت خیال ما بسیار قدرتمند به طوریکه قدرت خلق اتفاقات بستگی به نوع عملکرد این قدرت یا بهتر بگیم قوه خیال دارد.
به قول استاد عزیز عباس منش اگر در مومنتوم مثبت باشیم به خاطر ورودی ها سرشار از انرژی نورانی باعث می شود روح الهی ما که از جنس خداوند است ایده ها و تصمیمات درست رو از طریق قوه خیال به ما نشان بدهد.
و متاسفانه زمانیکه در مومنتوم منفی و ظلمات که در قرآن خداوند فرموده تاریکی بر روی تاریکی قرار می گیریم، چون در مدار شیطان قرار گرفتیم، نجواهای شیطانی هم این تاریکی رو تشدید می کنه، در نتیجه من ذهنی از طریق قوه خیال تصورات شیطانی و تصمیمات اشتباه می گیرد که باعث می شود اتفاقات شیطانی در زندگی ما شکل بگیرد،
و آرامش و اطمینان جایش رو به نا آرامی و تردید می دهد.
پس اشتباه بزرگ زمانیکه ما با اختیار خاطرات بد رو به یاد بیارم، که به شدت به شیطان کمک می کنیم که از طریق قوه خیال دوباره باعث تصورات منفی شود، که اگر ادامه پیدا کند باعث اتفاقات بد در زندگی می شود.
پس همانطور که استاد عزیز فرمودند نباید این خاطرات بد رو سعی کنیم به یاد بیاریم.
من خودم وقتی اتفاقات بد در ذهنم به وجود میاد همانطور که از استاد عباس منش یاد گرفتم، اگر درسی داره ازش یاد می گیرم، و اگر درسی نداشت به خدا می سپارمش به نظرم گفتگوی با خدا بی نظیر وقتی که نماز رو در 5 نوبت می خونیم یا به روش دیگه ایی با خداوند گفتگو می کنیم بهترین زمان که این خاطرات رو به خدا بسپاریم و خودمون رو رها کنیم.
مثلا وقتی کسی در زندگی من باعث شد که اتفاق بدی به وجود بیاد، طبق آموزش استاد اون ها رو تضاد بسیار زیبا می بینم سعی می کنم تا به خدا بسپارم چون او بهترین حاکم و عادل ترین است.
البته سعی می کنم گاهی اوقات سخت میشه اما با تمرین و تکرار این کار امکان پذیر،
شاید به خاطر همین نماز در صبح و ظهر و شب برای ما هدیه ایی از طرف خداوند تا بتوانیم اگر مومنتوم منفی به خاطر به یاد اومدن این خاطرات شکل گرفت، آن ها را به خدا بسپاریم. و جنبه ی مثبتش برامون آشکار بشود.
به نظر میاد شیطان خودش با نجوا این خاطرات را از اعماق ذهن ما بیرون میکشه و دوباره به ذهن خودآگاه ما می آورد. پس همانطور استاد عزیز گفتند یادآوری خاطرات بد گذشته اشتباه بسیار بزرگی که باعث شروع مومنتوم منفی در انسان میشه.
چقدر انسان در خسران زندگی می کند زمانیکه در بین دو عدم آینده و گذشته سرگردان میشه.
بسیار سپاسگزارم از استاد عزیز عباس منش که با بیانی رسا و گویا این آگاهی های ارزشمند رو نشر می دهند. 🪻
در پناه خداوند باشید.
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
احسان تنهایی،انتقاد، خشم، ترس، هیچکس من را دوست ندارد، قربانی بودن فقدان اعتماد و عزت نفس حقارت تایید طلبی رنجش و….
ریشه در خاطرات گذشته و در واقع احساس اندوهگین و غم که از گذشته می آید و گاها ترس که از آینده می آید.
و ریشه در وابستگی دارد
هر چقدر رهاتر آزادتر به لحظه حال نزدیک و نزدیک تر
به شادی احساس خوب فراوانی و اینکه کجا می خواهیم برویم نه اینکه کجا بودیم توجه کنیم
گام به گام حال و احساس بهتری پیدا می کنیم
که البته نیاز به تمرین و تکرار و ادامه
یا همان تشکیل ممنتوم مثبت دارد
البته توکل به خداوند و دعا و نیایش در آرامش روحی ما نقش مهمی دارد
و نیز ورزش و پیاده روی خصوصا در طبیعت و کوهنوردی و اصلا هوای کوهستانی و زندگی روستایی به مراتب در روحیه ما نقش دارد
رقص،دوچرخه سواری و یا هر چیزی که ما علاقه داریم و باعث تعادل روحی و جسمی ما می شود.
توجه به زیبایی ها و نکات مثبت محیط اطراف خودمان و دیگران هم نسخه بسیار عالی است که استاد گرانقدر هم بیان فرمودند.
داشتن هدف و رفتن در دل ترسها و کار مورد علاقه که حتی زمان را احساس نکنیم هم یک راه اصولی و پربازده است
قدر دانستن فرصت ها و در کنار افرادی بودن که ما را رشد می دهند و ما در کنارشان آرامش داریم
رفتن به سفر خصوصا دریا و جاهای دیدنی جنگلی و طبیعت هم راهکار بسیار خوبی است
کافی است هر روز یک قدم در راستای رشد و بهبودی برداریم حتی اگر کوچک باشد یک اپسیلوم
موفقیت و آرامش و شادکامی و شادی درونی و بهروزی یک تصمیم ادامه دار و پی در پی است
از یک جایی دیگر نمی توانید شاد نباشید
چون ناخودآگاه شما
اینگونه برنامه ریزی شده است.
سلام به روی ماه استادقشنگم و مریم جانم و همگی دوستان خوبم
بی حاشیه و اضافه گویی میرم سراغ اصل مطلب
استادجان این فایل رو که گوش کردم ی جاش خیلی واسم آشنا اومد درصورتی من تا بحال به همچین موضوعی دقت نکرده بودم و اصلا برام قابل توجه هم نبود.
اونجایی که شما گفتید وقتی خاطرات گذشته رو مرور میکنید ممکنه به تصاویری توذهنتون بر بخورید که حتی واقعی نباشه و اون تجربه رو و خاطره رو شما نداشتید ولی ذهن ومغز از اونجایی که میتونه خیلی خوب تجسم کنه اون تصویر رو برای شما میسازه.
من میشه گفت ی مدل دیگه که به شدت به صحبت شما شبیه رو تجربه کردم.
من گاهی ی سری خاطرات گذشته ی جوری یادم میاد که خودم انصافا به حقیقی بودنش اطمینان ندارم.همیشه به این دسته خاطرات با شک وتردید نگاه میکردم و با خودم میگفتم نکنه اصلا همچین اتفاقی واسه من نیفتاده و من دارم اینو میگم مدیون شخصی بشم که دارم میگم مسبب اون اتفاق تلخ و خاطره بد منه؟نکنه خواب دیدم واین اتفاق حقیقی نیست؟
همیشه این دسته از اتفاقات برای من میفتاد حتی حین تعریف کردن اون خاطره بد برای شخص مقابلم.
الان اولین باره و شما و دوستان عزیزم نفرات اولی هستید که من جرات کردم واینها رو واستون میگم.چون همیشه میترسیدم اگر به کسی بگم شک دارم این خاطره ام واقعی یا واقعی نیست یا تهمت دروغگویی بهم بزنه یا مسخره ام کنه.
نمیدونم کسی هست که تجربه ای شبیه به تجربه من داشته باشه اینجا یانه؟که اگر دارید ممنون میشم برام بازگو کنید.
من ذهنم به شدت خلاق و قدرت تجسم زیادی دارم.حس میکنم این موضوعم بی تاثیر نباشه در گول زدن مغز.
استاد عباسمنش جانم ی موضوعی رو هم یادم اومد که اگر مطرحش کنم شاید بد نباشه درسته که ربطی به موضوع فایل فعلی نداره.ولی موضوعیه که ذهن منو چند وقته درگیر کرده.ندیدم کسی هم توسایت ازش صحبتی کرده باشه و شاید صحبت شده و من ندیدم.
استادجان دیدید ی باور مخربی توی ما ایرانیا سالهاست موج میزنه اونم اینه که بعد خنده زیاد گریه هست.
همشم میزارن به پای حضرت محمد بنده خدا.میگن حدیث داریم زیاد وباصدای بلند نخندید که پشت خنده زیاد گریه هست.
یادمه ی دوستی داشتم هر وقت دور هم جمع میشدیم با بقیه دوستان و خیلی خوش میگذشت و مدام ریسه میرفتیم از خنده(ومنی که همیشه پخش زمین بودم)اون یهو وسط خنده میگفت وای خاک بر سرم چقدر خندیدیم خدا شرش رو از سرمون کم کنه.وشروع میکرد چندین بار ذکر اَللهم لا تَمقُتنی گفتن.
ما چقدر ساده بودیم اون موقع وناآگاه.
بعدها که بزرگتر شدم و عاقلتر همیشه میگفتم آخه این چه معنی داره؟مگه خدا برا بنده هاش بد میخواد؟مگه خدا به بنده هاش ظلم میکنه؟یعنی خدا لذت میبره که شادی زیاد یکیو تبدیل به غم کنه؟مگه میشه همچین چیزی؟
بقول شما نمیدونم چرا ما اونموقع ها(زمان جاهلیت خودم) فکر میکردیم رستگاری در غم و غصه واشک
شخصیت وشعور وادب داشتن به ساکت ی گوشه نشستن و تخلیه انرژی نکردن
همیشه نهایت ی لبخند ملیح گوشه لبمون باشه و از خنده زیاد و بلند واز ته دل دوری کنیم یوقت نگن دختره چقدر سبک و بی ادب.
خلاصه که استاد جان بازم دری از درهای پرنور بهشت رو مجددا برامون بازکردید.از شما وخانم جهانگیری عزیزم خیلی ممنونم که باعث شد من کمتر خیی کمتر کمتر کمتر به مرور خاطرات تلخ گذشته برگردم.
درپناه خدا باشید.آمین
سلام دوست عزیزم.
در مورد این باورِ اخر خنده گریه هست،اتفاقا منم چند روز پیش بهش توجه میکردم.
وای همین الان که نوشتم یادم اومد این باور همین الان توی خودم هم هست!فکر میکردم نیست!
وقتی مثلا پسر 6 ساله من با پسر 7 ساله خواهرم با خوبی و خنده بازی میکنن ولی به هر دلیلی با هم بحث و دعوا میکنن و از هم دلگیر میشن،
منو خواهرم بلند میگیم همیشه اخر خنده گریه هست!
و در رابطه با این دو بچه در بیشتر مواقع این اتفاق میفته و وقتی با هم هستن اولش میخندند و بازی میکنند ولی با دلخوری و گریه از هم جدا میشن.
البته فقط و فقط داشتن این باور مخرب و ترس من و خواهرم از اینکه نکنه الان دعوا کنن باعث شده که منو خواهرم دعوای بچه ها رو تجربه کنیم.
پدر مادرم هم همینطورن و همین چند وقت پیش خونه پدرم بودیم. دو سه تا از نوه ها داشتن بازی میکردن و با صدای بلند میخندیدن
یهو پدرم اومد گفت من میدونم اخر این خنده ها گریه هست!
تو دوران کودکی خودم هم بارها موقع خندیدن این باور رو شنیده بودم.
خب پدر و مادرم مقصر نیستن.
اونها هم که از اولش این باور رو نداشتن.
خلاصه ازت متشکرم بابت کامنت زیباتون.
سلام سعیده عزیزم
چطوری جانم؟
بله درست میفرمایید این باور مخرب توی وجود خیلیا هست ومنم زیاد توی دور و اطرافم دیدم.
متاسفانه ی سری باورهای اشتباه نسل به نسل ناآگاهانه منتقل شده وبازم میشه.
انشاا…همه ما روزی آگاه شیم.
سپاسگزارم از توجه وتفکرت نسبت به کامنتم.ممنونم ازت
درپناه خداباشید.آمین
الهی به امید تو
خدایا هر خیری از تو به من برسه فقیرم
سللللام به استاد گلم و مریم جون
استاد خدارو شکر که سر حال و زیبا خوش تیپ و خوش لباس میبینمتون . لباستون خیلی زیباست مبارکتون
دیشب وقتی فایل جدید رو روی سایت دیدم بلافاصله همون موقع پلی کردم و گوش دادم ،راستش من هیچ وقت علاقه ای نداشتم و ندارم که به گذشته برگردم و مرورش کنم ،هر چی بوده باید درسش را گرفت و گذشت. به نظرم بیشتر حال آدم رو بد میکنه . خاطرات خوب رو هم خیلی به ندرت یادآوری میکنم و تمام تلاشم اینه که در لحظه حال زندگی کنم و لذت ببرم و روی خودم کار کنم . چون این مهمه. یادمه بچه که بودم درباره مشکلاتی که توی زندگیم داشتم هیچ وقت با کسی حرف نزدم یه غروری داشتم نمیخواستم کسی بفهمه که ما مشکلاتی داریم چون دوست نداشتم که کسی بخواد حرفی بزنه یا دلش برام بسوزه. یادمه همیشه میرفتم بازی میکردم . یه سه چرخه داشتم باهاش بازی میکردم یا با اسباب بازیهام مشغول میشدم و یا با دوستام، خلاصه که سر خودم رو گرم میکردم و کلی لذت میبردم.
میدونی استاد وقتی داشتم کامنت بچه ها رو میخوندم بعد از گوش دادن توضیحات شما و خوندن کامنت دوست عزیزمون که شما خوندید، یه حسی بهم گفت : بی دلیل نبوده این فایل رو استاد ضبط کرده ، استاد ، خداوند میخواسته از طریق شما این پیام رو برسونه به ماها و کسانی که داشتن با مراجعه به روانشناس و روانکاو زندگیشون و خودشون رو از نابودی نجات بدین.
میدونی ، من اصلا روانشناس و … قبول ندارم ،من بیشتر از هر کس دیگه میتونم به خودم کمک کنم چون خودم را میشناسم. همه روانشناسان همش آدمها رو میبرن به گذشته خیلی برام عجیبه آخه چرا ؟؟
خدارو شکر که من همه خوبیها یادم میمونه از ادمها، وهرگز آدم کینه ای نیستم و زود میبخشم و میگذرم. و همین باعث شده آدم ارامتری باشم و سرم توی زندگی خودم باشه .
خداوند همه ما را به راه راست راه کسانی که نعمت داده هدایت کند.
از همه دوستان که کامنت گذاشتن سپاسگزارم و کلی نکته های خوب یاد گرفتم .
استاد از شما سپاسگزارم به خاطر سایت و اطلاعات خوبی که در اختیارمان میگذاریدتا به خودشناسی و پیشرفت بیشتر برسیم .
به امید دیدار با نتایج بسیار
بنام خدای بخشنده ی مهربانم
سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنینم
خدایا صدهزار مرتبه شکر بخاطر این رزق پربرکت ک بهم روزی دادی
الهی شکرت بخاطر وجود نازنین استاد عزیزم
خدایا شکرت بابت این مسیر زیبا
چقد حس خوبی گرفتم از این فایل
چقد باور منو بهتر کرد از اینکه خودم خالق تمام اتفاقات و شرایط زندگیم هستم
اونم از طریق افکارم،کانون توجهم،خاطراتی ک مرور میکنم ،
خدایا شکرت سپاسگزارم
اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
وقتی خاطرات منفی گذشته را مرور می کنی به این معناست که: شیطان را راهنمای خود انتخاب می کنی و شیطان در این مسیر می تواند از بهشت برایت جهنم درست کند.
چقد این آگاهی ها منو تکون داد
دقیقا کاری ک من همیشه انجام میدادم قبلا
یعنی ذهن من سریع میرفت ی خاطره ک حس بد بهم میداد و پیدا میکرد
چ درمورد خودم چ افراد نزدیک خانواده چ آشنایان
یعنی با هرکسی ک برخورد داشتم ذهنم داشت گذشته ی اون آدم و رفتارهاش با خودم و مرور میکردم
و احساس قربانی بودن میکردم
دقیقا نقطه ی مقابل این مسیر
الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر این آکاهی ها
رفتم فایل قبلی و دیدم ،یاد ی حرفی از آشناهامون افتادم
ایشون 5،6 سال پیش شایدم بیشتر با ی بچه کوچیک از شوهرش جدا شد
بعد ی مدت خیلی چاق شده بود و بیماری تیروئید گرفت،چون زیاد باهم رفت و آمد نداریم و ازش هم جریانو نپرسیدم ک چرا جدا شدی
خداروشکر از همون اول من این عادت و نداشتم برم از بقیه بپرسم ک دلیل فلان کارت چی بود چرا فلان کارو کردی
خواهرم ک با ایشون همبازی بچگی بودن گاهی باهم درتماس بودن
تا اینکه اسفند 1403 ی روز شنیدیم ک این فامیلمون با یکی از همسایه هامون ک اتفاقا یکی تو تهران زندگی میکنه
یکی هم تو اهواز
میخوان باهم ازدواج کنن
اصلن ب فکر ما خطور نمیکرد همچین اتفاقی تا اینکه فامیلمون جریانو ب خواهرم گفته بود
گفت ک من اومدم همسر سابقم رو ک خییلی ازش متنفر شده بودم و اونو مسبب تمام اتفاقات بد زندگیم میدونستم و بخشیدم
ب محض اینکه بخشیدم ایشون رو این شخص جدید بعد دو سه روز بهم پیام داد ک باهم آشنا بشیم
و رابطه ی ما شکل گرفت
من وقتی شنیدم ب خودم گفتم ببین زکیه قانون چطور کار میکنه
وقتی تسلیم میشی
وقتی مسئولیت 100 ٪ زندگیت رو ب عهده میگیری
وقتی میبخشی تو رها میکنی خودت رو
آزاد میکنی خودت رو
و ی رابطه بهتر ،ی شخص بهتر رو جذب میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
چقد جالب بود آزمایشی ک انجام داده بودن ب افرادی گفته بودن ک شما تو بچگی
فلان اتفاق برات افتاده در صورتی ک اون شخص تجربه اش نکرده بوده اصلا
ولی ذهنش خیلی دقیق اون اتفاق رو ساخته بود آدم ها،شرایط رو و حتی موزائیک های جایی ک گم شده بود
واقعا ذهن انسان چقد خارق العاده اس
چقد فوق العاده میشه
اگه در جهت مثبت
در جهت خواسته هامون بیاییم اینجور عالی
تجسم کنیم تصویر سازی کنیم
چقد زندگی ما تغییر میکنه
این قدرتیه ک ب ما داده
و اسم این فایل
اگه دنبال مشکل باشی حتما پیداش میکنی
تو اگه تو بچگی مشکلی هم نداشته باشی
با ریز شدن تو گذشته حتما ی چیزایی پیدا میکنی ک حالت و بد کنه
مث این دوست عزیزمون
رابطه شون با مادر عزیزشون خوب بوده ولی وقتی ک بیشتر تجسس کرده تو ذهنش مورد هایی پیدا کرده ک حتی وجود نداشته ب حدی ک از مادر گرامی شون متنفر شدن
واقعا باید این فایل رو بارها گوش بدم تا بتونم بهتر درکش کنم
یاد خودم افتادم
من رابطه ی خیلی خوبی داشتم با مادر و پدرم تو دبیرستان ،هیچ ذهنیت منفی نداشتم
چون زیاد تو گذشته نمیرفتم و بهش فکر نمیکردم
ولی وقتی رفتم دانشگاه خونه دانشجویی ک من و خواهر برادرم اونجا زندگی میکردبم
و پدر و مادرم رو از پاییز ک می رفتم سر کلاسها نمیدیدم تا عید خیلی کم پیش میومد ک بیاییم سر بزنیم
خواهر هرروز از گذشته اش میگفت
از ظلم هایی ک پدر و مادر در حقش کرده بودن
کارهایی ک کرده بود
بی مهری هایی ک دیده بود
ایشون فرزند ارشد خانواده ان
و چنان شست و شوی مغزی کرده بود منو و ذهنم پی حرفهای ایشون رو میگرفت و بخاطر رفتاری ک با خواهرم داشته بودن
قضاوتشون میکردم
و منم آروم آروم دیگه نمیتونستم تحملشون کنم،در صورتی ک با من خوب بودن و من دوسشون داشتم و اصلا ب اتفاقات گذشته فکر نمیکردم و یادمم نبود
چون درلحظه داشتم زندگی میکردم
چون خواهرم رو قربانی میدیدم
و دلم براش میسوخت
خواهرم لذت میبرد از اینکه ما پشتش در بیاییم و سمتش و بگیریم
ک باعث شد رابطه ی من با پدر خیلی وخیم بشه ،طوری ک خودمم قربانی میدیدم
ولی خداروشکر الان خیییلی رابطه ی خوبی دارم با پدر و مادر عزیزم
مخصوصا پدر،باهم مستند حیوانات و میبینیم، و تحسین میکنیم آفریده های خداوند رو
و هرموقع من حواسم نیست ایشون صدام میزنه و تحسین میکنه موجودات خارق العاده ای ک خدا خلق کرده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ک من در مدار خوندن کامنت دوست عزیزمون قرار گرفتم و وقتی استاد شروع کرد ب خوندن و توضیح دادن خییلی خداروشکر کردم
بخاطر هدایتم ب این آکاهی های ناب
خدایا صدهزار مرتبه شکرت