اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام مریم جان شایسته عزیزم دلم براتون تنگ شده کاش دوباره سریال زندگی دربهشت رو راه بندازین تا صورت مثل ماهتون رو ببینیم
سلام دوستان خوشکل و توحیدی عزیزم ممنونم ازتون بابت کامنت های زیباتون که درشون گنج هایی از اگاهی نهفته است
وسلام به خدای عزیزم خدایی که شب تصمیم میگیرم و فرداش بهم میگه چکار باید انجام بدم واقعا ازت سپاسگذارم خدای مهربانم بازهم جواب سوالم رو به موقع دادی عاشقتم
الهه هستم
دیشب تصمیم گرفتم بیام مرور کنم چرا من نمیتونم ازلحاظ مالی رشد کنم و تصمیمم براین بود بیام کلا گذشتمو مرور کنم و به یاد بیارم چه ترمزهایی دارم و امروز که استاد عزیزم این فایل زیبا و ارزشمند رو روی سایت گذاشتند متوجه شدم ریشه یابی کردن بحث مسائل مالی بیشتر باعث میشه ازاون دست مسائل بیشتر وارد زندگیم بشه و همینکه بدونم ریشه تمام بی پولی ها برمیگرده به باورهای مذهبیم و باور کمبود خب بیام هرروز روی همین دومورد کار کنم درکنار اموزش های دیگه و استاد ولی دیشب ذهنم میگفت نه باید بری به گذشتت اصلا ببینی چرا این زندگی رو انتخاب کردی چرا این پدرومادر رو یعنی همون به یاد اوردن تمام مسائل و مشکلاتی که تموم شده رفته و دیشب خیلی درگیرش بودم و با خوابیدنم به این موضوع خاتمه دادم و امروز خدای مهربانم از طریق شما بهم جواب داد اصل رو بچسب به خاطراتت توجه نکن که میری تو حاشیه واقعا استاد شما بهترین هستین و من باعث افتخارمه دانشجوی شما شدم و ازتون ممنونم که این فایل های ارزشمند رو برامون گذاشتید عاشقتونم
خدای وهابم سپاسگذارتم که همیشه هوامو داری عاشقتم رب العالمینم
اولا تشکر میکنم بابت زمانی که میگذارید و با عشق از دل کامنت های دوستان یه فایل تهیه میکنید و مسائل رو برای ما بازتر شفاف تر و کاربردی تر بازم از زوایا و با هزار تا مثال دیگه توضیح میدید و به راحتی ازش نمیگذرید چون این قانون تمرکز اصله و اصل برای شما یعنی همه چیز و این نشون میده تعهد شما چقدر نسبت به جدا کردن اصل از فرع تا کجا بالا هست و چقدر براتون مهمه هر بار برای اونایی که دنبال دونستن و به کار بستن این قوانین هستن این اصل رو توضیح بدید و اهمیتش رو گوشزد کنید.
ما مدتی هست که یه کوچولو نازنین به جمع خانوادمون اضافه شده. کارن کوچولو.
و مامانش عادت داره از روزمرش و کاراش برامون فیلم یا عکس میفرسته و چقدر من لذت میبرم از دیدن این بچه.
خیلی به رفتارش دقت میکنم و چقدر برای من درس داره چقدر به درک من کمک میکنه تو بحث درک قانون.
باور کنید از چیزایی لذت میبره که من با خودم میگم خدای من در صلح بودن یعنی همین از دویدن به بچه دیگه.از اینکه توپ رو سمتش پرت کنی از اینکه دستش رو محکم میزنه توی آب و آبها میپاشه بهش.از اینکه دماغت رو به دماغش بزنی از دیدن یه پرنده که پرواز میکنه از اینکه لباسش رو بندازی بالا بیوفته روی صورتش از اینکه یه وسیله بدی دستش و باهاش بازی کنه حتی اگه آبکش آشپزی باشه از چیزای خیلی ساده و پیش پا افتاده ها چنان ذوقی میکنه چنان قه قهه هایی میکنه از اعماق وجودش و چنان لذتی میبره که من هر بار بخودم میگم آره خودشه خودشه این بچه هنوز دست نخورده هست افکارش باورهاش این بشدت به جریان خداوند وصله برای همین همش دنبال لذت بردنه برای همین اینقدر راحت از ساده ترین چیزها لذت میبره و این جور قهقهه میزنه و میخنده و بخودم یاد آوری میکنم که ببین همینه کل داستان همینه ساده گرفتن سخت نگرفتن و لذت بردن اون منتظر چیزی در آینده نیست اون از همین چیزایی که هست و داره نهایت لذت رو میبره زندگی یعنی همین تو هم باید به همین شکل زندگی کنی.
باید خیلی از قل و زنجیر ها رو باز کنی بزنی پاره کنی(مثل حرف مردم) باید لنز دوربین جهان بینیت رو تمیز کنی اون لکه هایی که روش افتاده رو تمیز کن تا جهان رو قشنگتر ببینی نه پر از لکه های سیاه و زشت بعد میبینی جهان چه رخ زیبایی داشت تو فکر میکردی ماه گرفتگی داره.
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی
استاد جلسه ی هفتم دوره ی قانون سلامتی رو دارم بارها گوش میدم بعد عزت نفس که میخوام عزت نفس و عشق و مودت رو کنار هم گوش کنم مکمله همن و بترکونم مثله همیشه حسابی بازهم با نتایجه رویاییم عاشقتونمممم
یک دنیا ممنونم برای این فایله بهشتی تون که امروز برامون گذاشتین و چقد هم عالی بود و من بازهم به این نکته ی طلایی هم که گفتین تمرکز توجه فکر به هر جا بره از جنسه اون بیشتر و بیشتر واردزندگی مون میشه و اگر به نکات مثبت و زیبایی ها توجه کنیم زیبایی ها و نکات مثبت بیشتری وارد زندگی مون میشه به خوبی های ادمها و نکاته مثبتشون و به زیبایی ها و خوبی های شهر و کشورمون و اطرافمون هر چی که زیبا هست توجه کنیم تحسین کنیم بنویسیم با خودمون و دیگران راجع بهشون حرف بزنیم اعراض کنیم از ناخواسته ها نازیبایی و در نهایت برای کسی که در مدار مناسب باشه هیچ اتفاقه به ظاهر بدی رخ نمیده و این قانون جهان هست
من که هر روز صبح بعد انجام تمرین ستاره قطبی بهشتی مون و شکرگزاری داشته هام بعدش میام مینویسم برای خودم تو دفترم خوبی های ادمها بخصوص شریک عاطفیم رو باوجود اینکه الان پیشه هم نیستیم اما مینویسم با عشق و رها کردم و از تنهایی خودم واقعا لذت میبرم الان بی نهایت دارم لذت میبرم با خودم در صلحم خدایاشکرت
عاشقتونم این نکته رو بارها و بارها به خودم تکرار میکنم که ارمغان جون تو هستی که داری زندگی تو خلق میکنی تووووو قدرته تمام و کماله زندگیه خودت دسته خودت هست و حتما حتما تمرکزت روی زیبایی ها بخصوصص برای من توی آدمها باید باشه و اعراض کنم از نازیبایی هاشون تمام و کمال باید تمرکز و توجه م روی زیبایی های آدمها باشه تمام
عاشقتونم
روی ماهتون رو استاد بزرگوارم و مریم جون قشنگم عاشقتونم میبوسم
خدایا شکرت که تو تمام زندگیم را پر کردی از آرامش و آسایش
خدایا شکرت که خنده هام از ته دل هست
خدایا شکرت که شادیهام واقعی است
سلام استاد عزیزم و دوستان خوبم
اول اینکه تحسین تون میکنم بخاطر این پیراهن خوشکل انقدر خوشم اومد از این رنگ و برگهای داخلش که همون لحظه که دیدم فایل اومده چقدر ذوق لباستون کردم و از ته دل گفتم چه لباس خوشکلی و بزنم به تخته چقدر هم به استاد میاد
استاد جان منم مثل همه که در زمان بچگی چقدر مسائل بوده هزاران مسائل داشتیم
و به لطف الله و با آموزه های قشنگ شما خیلیاش فراموش کردم
البته اون رفتارهای پدر و مادرم هم به اندازه ای که فکر میکردن کار درستی میکنند بود
ولی خوب هنوزم که هنوز هست در بیشتر مواقع وقتی به پدر و مادرم از گذشته و رفتارهاشون با ما میگم به مادرم کلی بر میخوره و میگه چقدر تو حرف الکی میزنی کی ما اینطوری بودیم
استاد ما 8 تا خواهر برادر بودیم و از اونجا که معمولا مادران ایرانی به شدت پسر دوست هستند مادر من دیگه شاخ همشون بود یعنی به شدت پسر دوست و به لطف الله خدا هم 5تا پسر بهش داده بود
و مادرم همیشه ما دخترا را وادار میکرد که کل کار داداشا انجام بدیم یک مادر کاملا دیکتاتور بود
البته من مادرم بخشیدم ولی اون موقع ها واقعا متنفر بودم از این رفتاراش
از شانس من خواهرام زود ازدواج کردن و من با اینکه سنی نداشتم شدم دختر خونه و کل کارا و مسئولیت خونه و داداشا افتاد گردن من
واقعا منم 13سالم بود ومادرم به من اصلا کار یاد نمیداد ولی کار زیاد میخواست
محبت نمی کرد و تشویق نمیکرد
ولی تا میتونست زور میگفت و میگفت داداشات چون مرد هستن وظیفه ی ما هست که جوراباشون و لباساشون به موقع بشوریم
غذاشون به موقع آماده کنیم تا مردانگیشون حفظ بشه
البته از داداشام بنده خداها یه جور دیگه کار میکشید
یعنی انقدر زور میگفت به ما که من حق استراحت زیادی هم نداشتم
طوری شده بود که افتاد به سرم که تنها راه نجات من ازدواج هست
چون مادرم واقعا به معنای واقعی ظلم میکرد چون نه حق داشتی بری بیرون
نه حق داشتی با دوست بشینی
نه حق داشتی با تلفن صحبت کنی
صبا واقعا نمیزاشت من بخوابم طوری منو بیدار میکرد که نماز بخونم و بعدش هم حق نداشتم بخوابم
من انقدر صبا حالم بد بود انقدر احساسم بد بود
که فقط تنها آرزوم شده بود اینکه ازدواج کنم و الفرار
استاد با اولین خواستگار جواب بله دادم
و با اینکه آدم مناسبی نبود هر چی مادرم گفت به درد تو نمیخوره میگفتم بهتر از تو هست تو دلم جرات نداشتیم که حرف بزنیم جلوش
و بعد چند وقت دیدم واقعا به درد من نمیخوره این آدم نامزدی زدم به هم
بلافاصله همسرم که اومد خواستگاری بدون اینکه فکر کنم جواب بله دادم چون همسایه بود و یکم هم از لحاظ قیافه از قبلی بهتر بود
البته خیلی خانواده مخالفت کردن گوش نکردم فقط فرار کنم از اون خونه و چقدر من اذیت شدم از روزی که به این آقا بله گفتم اما میگفتم باز بهتر از پیش مادرم موندن هست
و وقتی ازدواج کردیم دیدم آفرین به من با مادرم و مادرش ازدواج کردم چون مادر شوهرم هم باهام زندگی میکرد
به نام خداوند مهربانم خداوندی که امروز میدونم همه چیز و همه کارها و همه انسانها و خانواده ام رو کاری میکنه که به نفعه من قدم بردارن و ممنون همچین خدای خوبم هستم خدایا شکرت سپاسگزارتم
شکرت برای آگاهیهای امروزم که صبح به من هدیه دادی و راهنماییم کردی از طریق کامنتهای دوستانم با من حرف زدی و من کاملا متوجه شدم چون آرام بودم هدایتها رو گرفتم سپاسگزارتم و با فدرت تو عملی میکنم در زندگیم
سلام به استاد آگاهم که الگویی واضح و عملگرا برای من هستن هر آن چیزی که خودشون یاد میگیرن و عمل میکنند و نتیجه میگیرن با ما به اشتراک میذارن تا ما هم به اون آگاهی و درک و مدار بالاتر برسیم
سلام به مریم عزیزم که قلم بدست مینویسد از نعمات و فراوانی این جهان از تمرکز و احساسه خوب از کانون توجه از هدایتهایی که میشود
و با درایت کامل با ما به اشتراک میگذارد
سلام به دوستانی که اونا هم نتایج و آگاهیهاشون رو میان و مینویسن و ما هم با خودشون رشد میکنیم و انرژی میگیریم
الهی الهی هزاران هزار مرتبه شکر میکنم تو را
قدرت و عظمتت را که به من قدرت خلق زندگیم را دادی سپاسگزارتم
فایل عالی بود که از گذشته درس بگیریم که تکرارش نکنبم اونم آگاهانه اما برای خودمون مرور نکنیم دل و رودشو بیرون نریزیم
چون با ابن کار ما داریم اون خاطرات بد و منفی گذشته رو بهشون توجه میکنیم درباره شون صحبت میکنیم
و با بیان کردن به اونا قدرت میدیم و فرکانس میفرستیم و شیطان رو دعوت میکنیم و راهنمای خودمون قرار میدیم
و جهان از اون شرایط به شکلهای مختلف وارد زندگیمون میکند و هر روز اوضاع بدتر و بدتر میشود
بهجای سرزنش اتفاقات گذشته بیایم به خودمون بگیم چکار کنبم بهتر از این بشیم
بیایم از ابن به بعد تمرکز بر زیباییها کنیم کانون توجهمون رو ذهنمون رو احساسمون رو همه رو کنترل کنیم و طبق قوانین عمل کنیم که احساسه خوب =اتفاقات خوب
این بهترین و ساده ترین تمرین ست
ساده و کارآمدست اما خیلی نتایج خوبی در بردارد
پس گذشته رو شخم نزنیم که جز بدی و بدی و بدی هبچ چیزی عایدمان نمیشود
بجاش ذهنمون رو ببریم به سمته خوبی و زیبایی
به سمته چیزهایی که به ما احساسه خوبی دهد
الهی شکرت
استاد ممنونتم چه روزه خوبیه امروز روز هدایت و هدایت و هدایته
سلام استاد من الان کامنت هارو میخونم بعد کامنت خودم هاج و واج میمونمهمین الان دوستی نوشته جدیدا یکسری پروفسور های روانشناسی هم یچی گفته که مطابق با حرفای شما بوده در خصوص فراموش کردن گذشته کلا شما بدون مطالعه در زمینه روانشناسی چیزایی میگید که هنوز علم روانشناسی درست حسابی بهش نرسیده یا در مورد سلامتی شما حتی یک صفحه کتاب درباره پزشکی هم نخوندید اما کللللی از شاگردای همون دوره خودشون دکتر یا پرستار بودن شما علم شو ندارید بللله ولی یک منبع بزرگتر هست که داره و اون خداست و من قصد ندارم شمارو بت کنم اما این وضعیت باورنکردنی و عجیب منو یاد اون بیت زیبا میندازه:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد.
و همچنین اون داستان مولانا درخصوص معرفت درونی :
مولانا
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول »
بخش 157 – قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری
جستجو در متن
چینیان گفتند ما نقاشتر
رومیان گفتند ما را کر و فر
گفت سلطان امتحان خواهم درین
کز شماها کیست در دعوی گزین
اهل چین و روم چون حاضر شدند
رومیان در علم واقفتر بدند
چینیان گفتند یک خانه به ما
خاص بسپارید و یک آن شما
بود دو خانه مقابل در بدر
زان یکی چینی ستد رومی دگر
چینیان صد رنگ از شه خواستند
پس خزینه باز کرد آن ارجمند
هر صباحی از خزینه رنگها
چینیان را راتبه بود از عطا
رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ
در خور آید کار را جز دفع زنگ
در فرو بستند و صیقل میزدند
همچو گردون ساده و صافی شدند
از دو صد رنگی به بیرنگی رهیست
رنگ چون ابرست و بیرنگی مهیست
هرچه اندر ابر ضو بینی و تاب
آن ز اختر دان و ماه و آفتاب
چینیان چون از عمل فارغ شدند
از پی شادی دهلها میزدند
شه در آمد دید آنجا نقشها
میربود آن عقل را و فهم را
بعد از آن آمد به سوی رومیان
پرده را بالا کشیدند از میان
عکس آن تصویر و آن کردارها
زد برین صافی شده دیوارها
هر چه آنجا دید اینجا به نمود
دیده را از دیدهخانه میربود
رومیان آن صوفیانند ای پدر
بی ز تکرار و کتاب و بی هنر
لیک صیقل کردهاند آن سینهها
پاک از آز و حرص و بخل و کینهها
آن صفای آینه وصف دلست
صورت بی منتها را قابلست
یجورایی کل کل بوده بین چینی ها و رومی ها که کی هنرمند تر بوده در دربار نزد پادشاه اونم تو دوتا خونه روبروی هم
چینی ها شروع کردن نقاشی دیوار رومی ها فقط آینه درست میکردند روز موعود رسید شاه برا چینی هارو دید کیف کرد برگشت برا رومی هارو ببینه دید هرچی اونور بود اینور بهتر دیده میشه و دلربا تر و تازه زیباتر دیده میشه !!! و مولانا میگه عرفا و اهل معرفت همون اند ینی بدون مطالعه و کتاب و اینا با اون خلوص درونی اتصال بین ذهن و روحشون شکل گرفته و دیگه به معدن و منبع اصللللی علوم رسیدن مثل شما استاد که نه در زمینه روانشناسی و نه در زمینه پزشکی و سلامتی سواد آکادمیک ندارید و هیچی نخوندید و اینجوری دارید حرفایی میزنید که پروفسورای این رشته ها هم نرسیدن
سپاسگزارم که جهان رو رشد میدید و دست خداوند شدید برای ما و جهان رو جای بهتری کردید برای زندگی
سلام علیرضا جان همکلاسی خوبم ، از خوندن کامنت زیبات خیلی لذت بردم
چه مثال زیبایی آورده بودید ،
جایی که کلام مولانای جان راهگشای مسیر میشه یک اتصال زیباست که اتفاق میفته ، واقعا هم همینطوره و بهترین رنگ بی رنگی و زلالیست ،
راجب استاد هم زیبا نوشته بودید بله ایشون با اینکه تحصیلات مرتبط و آکادمیک ندارند ولی به غمزه مساله آموز صد مدرس شدند و این به نظر من از فضل و بخشش خداست.
سپاس برای بودنتون و سپاس برای وجود همکلاسی های خوبی مثل شما.
سلام آقای رستمی عزیز من چندین و چندبار کامنت های شمارو تو عقل کل خوندم و بسسسی استفاده بردم خدارو سپاسگزارم که این دفعه کامنت من برا شما مفید بود امیدوارم این چرخه همینجوری ادامه داشته باشه؛ موفق و شاد باشید
(پس با او به نرمی سخن بگویید، شاید که پند گیرد یا [از خدا] بترسد.)
سوره طه، آیه 44
اگر دنبال مشکل باشی، حتما پیدایش میکنی.
سپاسگزارم از دوست عزیزم خانم جهانگیری بخاطر کامنتی که در مورد مادرشون (روحشون شاد) گذاشتن که باعث شد استاد عزیز در موردش صحبت کنن. خدا رو سپاسگزارم که در این لحظه اکنون میتونم این فایل رو که چند بار گوش دادم و نت برداری کردم، مرور کنم و در موردش کامنت بزارم.
باوری که همیشه باید به خودم یادآوری کنم:
من هستم که دارم اتفاقات و شرایط زندگی ام رو خلق میکنم. هیچ عاملی در زندگی من تاثیری نداره. من هستم که با کانون توجهم، با فرکانسهام و باورهام، زندگی ام رو میسازم.
قبل از آشنایی با آموزش های استاد عزیز، یه نفر در تلگرام بود که در مورد “قانون بخشش” صحبت میکرد. الان بعضی چیزها یادم میاد که همون موقع با گوش دادن و انجام دادن تمرینهاش، واکنش جسمم رو دیدم و به چه حالی افتادم. یه قسمتش یادم هست که میگفت:
اگه کسی رو میبینی که مشکل داره، تو مسئولی و مسئولیت اون با توئه! با گفتن جملههای ‘متاسفم، منو ببخش، متشکرم’ میتونی نجاتش بدی!
و بعد آدم رو به گذشته میبرد که از کسی که رنج داره یا مشکل ایجاد کرده، ببخشی و مسئولیتش رو بپذیری!
این چرندیاتی که این روزها مد شده و با ناآگاهی، زندگی مردم رو خراب میکنن… همون موقع اون گروه رو پاک کردم چون دیدم توجه من به مشکلات دیگران رفته و خودم هم دارم اونها رو تجربه میکنم!
یه جاهایی هم پدرم رو مقصر میدونستم که چرا عموم این همه ثروت داره و برای بچههاش ارث گذاشته، ولی پدر ما چیزی نداشت. حتی حالا هم بعضی از خواهر و برادرها هنوز پدرم رو مقصر میدونن و این حس بد رو به خودمون منتقل میکنن.
خدا رو شکر میکنم که با آموزشهای استاد عزیز آشنا شدم و یاد گرفتم که خدا رو منبع رزق و روزی بدونم. همه رو بخشیدم و با این باور که من خالق زندگی خودم هستم، هر اتفاقی بیفته، دیگه دیگران رو مقصر نمیدونم و انگشت اشاره رو به سمت خودم میبرم.
درسهایی که باید همیشه یادم بمونه:
1. عجله نکنم!
– بعضی وقتها بخاطر باور کمبود، عجله میکنم و بعد میبینم اشتباه کردم. مثلاً یه وسیله یا آپارتمانی رو بدون تحقیق میخرم و بعد میفهمم قیمت بالاتر بوده یا محلش مناسب نبوده. مقصر خودمم!
– باید مثل استاد عزیز عمل کنم: اول ویدئو ببینم در مورد اون وسیله یا خرید ملک واطلاعات جمع کنم، بعد به خدا توکل کنم و با آرامش خرید رو انجام بدم.
– این عجله کردن یعنی باور کمبود: اگه الان نخرم، فردا نیست یا گرانتر میشه!
– خداوندا، کمکم کن این باور رو عوض کنم.
2. تمرکز روی گذشتههای منفی = دعوت اتفاقات بد
– مرور خاطرات بد و صحبت کردن در موردشون، مثل اینه که خودم رو تو باتلاق فرو ببرم.
– ولی اگه از گذشته درس بگیرم و مسیر درست رو انتخاب کنم، رشد میکنم.
3. نه گفتن رو یاد بگیرم
– قبلاً به بعضیها پول قرض میدادم و پس نمیدادن. درسش اینه: “نه” بگم و مدیریت مالی داشته باشم.
– پولم رو بیدلیل خرج نکنم و از ترس کمبود، سرمایهگذاری اشتباه نکنم.
4. تغییر دیگران غیرممکنه، تغییر خودم ممکنه
– نمیتونم همسرم یا فرزندم رو عوض کنم. فقط خودم رو میتونم تغییر بدم.
– وقتی روی خودم کار کنم، نتایج خودشون رو نشون میدن.
5. تمرین انرژی مثبت در خانواده
– هر شب با همسر و بچههام دور هم بشینیم و 3 ویژگی مثبت همدیگه رو بگیم.
– یا یه خاطره قشنگ از گذشته رو تعریف کنیم.
– اینطوری انرژی خونه رو بالا میبریم.
جمله طلایی از استاد عزیز:
– اگر روی ویژگیهای مثبت آدمها تمرکز کنیم، چیزهای مثبت بیشتری جذب میکنیم.
– اگر روی خاطرات خوب فکر کنیم، اتفاقات خوب بیشتری میآید.
– ولی اگه روی منفیها تمرکز کنیم، همونها رو دعوت میکنیم!
من هم دقیقا حدود 2 سال پیش از یه چنین تجربه ای شروع کردم و بعد هر بار دوره های شما و حتی فایل های هدیه شمارو گوش میدادم یه حس آب روی آتش برایم اتفاق می افتد !
من در رابطه خودمبا همسرم
رابطه خودمبا خانواده ام
خاطرات دوران دبستانم
و بسیاری از موارد دیگر …
این را تجربه کرده ام که ؛ یک خاطره ای ، یک تجربه ای تلخ یا حتی عادی بوده ، با دیدن یک سری فایل های اینستاگرام یا اساتیدی که تولید محتواهای کمک کننده ای نداشتن و فقط جنبه یاد آوری و مرور داشته و بعد من یک حال بد که نمیدانستم از کجا آمده را تجربه کردم بعد از دیدن آن دوره ها ، یا محتواهای اینستاگرامی …
استاد خیلی کمک کننده بود این فایل و چقدر دقیق تکمیل کرد فایل قبلی شما رو ،
به نظرم ما خیلی باید مراقب ورودی هایی باشیم که وارد ذهنمان میکنیم…
مراقب دیدن ها ، شنیدن ها ، گفتار های خودمان باشیم تا این حس خوبی که بعد از آگاهی ایجاد میشه برای ما ماندگار باشه.
سپاس از خدای بزرگ و مهربانم برای هدایت امروزم و گوش دادن اینفایل بسیار آگاهی دهنده!
این فایل برای من یکزنگ خطر بود ، چون من دقیقا یک هفته هستش که شب ها به خاطر استرسی که داشتم به خاطر کار های پایان نامه ام نمیتوانستم بخوابم،
شب اول این استرس خیلی کمبود و یک ندای درونی ای به من میگفت تو برنده ای و آرام باش و به ترس هایت بها نده …
از شب دوم به بعد شب ها درگیر اینستاگراممیشدم و محتواهای سطحی اساتیدی را میدیدم که فکر میکردم به من کمک میکند، با وجود اینکه الان دقیقا احساس میکنم نه تنها کمکی به من نداشته بلکه اضطرابم رو بیشتر و من رو از مسیرم دور کرده بود این هفته!
الان به این نتیجه رسیدم ، اگر امشبم خوابم نبرد به جای مرور دیتاها ویا نت گردی برم سراغ مطالعه بیشتر مقالات علمی مرتبط به پایان نامه ام تا یک قدم بیشتری را در جهت پیشبرد این مسیر برداشته باشم یا حتی فایل های دوره همجهت با جریان خداوند استاد عباسمنش را گوش بدم تا بتوانم هدایت های بیشتر و بهتری را دریافت کنم و هزار و یک راهکار دیگر که میتواند آرامش فکری و روحی بیشتری برای من داشته باشد .
سلام به استاد جااااانم و بانو مریم مهرباااان و همه
اعضای خانواده صمیمی ام
اومدم سایت ی نگاهی بندازم، دیدم استاد فایل جدید گذاشتن،ناخواسته اشک از چشمانم جاری شد،من تازه ب صورت سفت و سخت شروع کردم بنای وجودم و روحم را با تغییر و از نوساختن، هم اینکه نیت میکنی و قدم برمیداری خداوند درها رو باز میکنه ، از این همه مهربانی خداوند اشک از چشمانم جاری شد، هنوز فایل رو دانلود نکردم ولی احساس اینکه داره مسیر هموار میشه و دستان خداوند در مسیر ما قرار میگیرند هرچند ک در پایینترین سطح از درک قانون باشم خیلی این احساس،احساس خوب و امیدوارکننده ای هست ، لطف خداوند بی پایان بوده و هست،استاد قشنگم من شما رو به عنوان یک نعمت در زندگی ام میدانم ،خداوند شما رو حفظ کنه ان شاءالله ، خوش به حالمون ک دراین مسیر درست و توحیدی قرارگرفتیم، سپاس خداجونم.. من خالق شرایط خودم هستم،خداوندا یاری ام کن تا شاگرد خوبی باشم برای درک این آگاهی ها…
سلام استاد قشنگم. چقدر این ترکیب رنگ و طرح لباس و کلاهتان زیباست. خیلی به شما می آید و از آنها لذت بردم خداجونم چقدر روز به روز در قالب استادعزیزم جوانتروپوستی زیبا شفاف چهره ای جذاب رونمایی میکنید واین از برکت قانون سلامتی هست ای ول به استاد خوش تیپم
من هدایتهای خداوند رو میگیرم خب حالا چجوری میتونم هر لحظه هرروز هدایت بشم نشانه بگیرم وقتی هم جهت در مسیرش باشم وقتی هماهنگ باشم وقتی به خواستهام توجه کنم
این من هستم با کانون توجهم دارم زندگیمو خلق میکنم دارم فرکانسها و درک میکنم وقتی توجمعی هستم یا دارم ره گذره میگذرم از مکانی یعنی خوب وواضع فرکانس اون جمع رو حسم بهم میگه یعنی خیلی خوب واضع آلارمهاداده میشه این یعنی درمسیر خود خدا بودن این یعنی الان به چی توجع میکنی اعظم جان آیا تو دل ترسها میری آیا از ناخواستها عراض میکنی الان داری به چی توجع میکنی خب همون داری تو زندگی میاری
این یک قانون هست
وقتی من به یاد میارم خداوند چقدر معجزه کرده برام وقتی روزهایی رو به یاد میارم که تازه خونم رو درست کردم و رفتم تنهایی تو دلش هیچ کس کنارم نبود بچها نبودن من بودم وخدای خودم حالا تازه کجا خونه درست کرده بودم وسط بیابون که چهار طرف من خونه نبود وجلوی خونه من بینهایت باغ پسته بود درست این جریان یه سال پیش بود که من تازه رفته بودم تو خونم واوایلهایی بود که پسته چینی شروع بود و نگهبان گذاشته بودن در اطراف باغهای پسته اینها خدا بودن و داشتن از من نگهداری میکردند بهونه بود زمینهای کشاورزی
من شبهای اول با ترس لرز میخوابیدم نگران ترس استرس بود ولی ایمان توکل وهمایت ودر آغوش خداوند هم بود من این چالش ورفتن تو دل ترسها رو انجام دادم من خدارو میدیدم وخودمو در آغوش امنش میدیدم خدابه من آرامش داد شجاعت در دل ترسها رو داد دل جرات داد قوی بودن رو داد خدا به من امنیت داد 2ماه با خدا عشق بازی کردم وبهم الهام شد دیگه اینجا نباید باش واجاره بده خودت برو به جایگاه دیگری گفتم چشم ودرعرص یه هفته یه مستاجر عالی خدا برام آورد ومن رفتم بعداز دوروز مستاجرزنگم زد خانم هدایتی اینجا جای امنی نیست دیشب خونه نبودم ودزداومده چیه مقداوسایل رو برده ومن گفتم آخه من بودم چنین چیزی نبوده من دوروز اومدم از اونجا چطورواینجا خداوند بهم گفت حالا فهمیدی وباورداشتی که در آغوش امن من بودی اعظم جان بله وقتی اون موقع دراون بیابان خداوند هوایش به من بوده الانم همون خدا خواسته ای که دارم اجابت میکنه
استاد عزیزم خیلی از این معجزها برام پیش اومده این تازه یکیش بود
به نام خدای مهربانم
سلام استاد عزیزم چقدر لباستون زیباست چقدر خودتون زیبا تر شدید
سلام مریم جان شایسته عزیزم دلم براتون تنگ شده کاش دوباره سریال زندگی دربهشت رو راه بندازین تا صورت مثل ماهتون رو ببینیم
سلام دوستان خوشکل و توحیدی عزیزم ممنونم ازتون بابت کامنت های زیباتون که درشون گنج هایی از اگاهی نهفته است
وسلام به خدای عزیزم خدایی که شب تصمیم میگیرم و فرداش بهم میگه چکار باید انجام بدم واقعا ازت سپاسگذارم خدای مهربانم بازهم جواب سوالم رو به موقع دادی عاشقتم
الهه هستم
دیشب تصمیم گرفتم بیام مرور کنم چرا من نمیتونم ازلحاظ مالی رشد کنم و تصمیمم براین بود بیام کلا گذشتمو مرور کنم و به یاد بیارم چه ترمزهایی دارم و امروز که استاد عزیزم این فایل زیبا و ارزشمند رو روی سایت گذاشتند متوجه شدم ریشه یابی کردن بحث مسائل مالی بیشتر باعث میشه ازاون دست مسائل بیشتر وارد زندگیم بشه و همینکه بدونم ریشه تمام بی پولی ها برمیگرده به باورهای مذهبیم و باور کمبود خب بیام هرروز روی همین دومورد کار کنم درکنار اموزش های دیگه و استاد ولی دیشب ذهنم میگفت نه باید بری به گذشتت اصلا ببینی چرا این زندگی رو انتخاب کردی چرا این پدرومادر رو یعنی همون به یاد اوردن تمام مسائل و مشکلاتی که تموم شده رفته و دیشب خیلی درگیرش بودم و با خوابیدنم به این موضوع خاتمه دادم و امروز خدای مهربانم از طریق شما بهم جواب داد اصل رو بچسب به خاطراتت توجه نکن که میری تو حاشیه واقعا استاد شما بهترین هستین و من باعث افتخارمه دانشجوی شما شدم و ازتون ممنونم که این فایل های ارزشمند رو برامون گذاشتید عاشقتونم
خدای وهابم سپاسگذارتم که همیشه هوامو داری عاشقتم رب العالمینم
سلام به استاد توحیدی و موحدم
اولا تشکر میکنم بابت زمانی که میگذارید و با عشق از دل کامنت های دوستان یه فایل تهیه میکنید و مسائل رو برای ما بازتر شفاف تر و کاربردی تر بازم از زوایا و با هزار تا مثال دیگه توضیح میدید و به راحتی ازش نمیگذرید چون این قانون تمرکز اصله و اصل برای شما یعنی همه چیز و این نشون میده تعهد شما چقدر نسبت به جدا کردن اصل از فرع تا کجا بالا هست و چقدر براتون مهمه هر بار برای اونایی که دنبال دونستن و به کار بستن این قوانین هستن این اصل رو توضیح بدید و اهمیتش رو گوشزد کنید.
ما مدتی هست که یه کوچولو نازنین به جمع خانوادمون اضافه شده. کارن کوچولو.
و مامانش عادت داره از روزمرش و کاراش برامون فیلم یا عکس میفرسته و چقدر من لذت میبرم از دیدن این بچه.
خیلی به رفتارش دقت میکنم و چقدر برای من درس داره چقدر به درک من کمک میکنه تو بحث درک قانون.
باور کنید از چیزایی لذت میبره که من با خودم میگم خدای من در صلح بودن یعنی همین از دویدن به بچه دیگه.از اینکه توپ رو سمتش پرت کنی از اینکه دستش رو محکم میزنه توی آب و آبها میپاشه بهش.از اینکه دماغت رو به دماغش بزنی از دیدن یه پرنده که پرواز میکنه از اینکه لباسش رو بندازی بالا بیوفته روی صورتش از اینکه یه وسیله بدی دستش و باهاش بازی کنه حتی اگه آبکش آشپزی باشه از چیزای خیلی ساده و پیش پا افتاده ها چنان ذوقی میکنه چنان قه قهه هایی میکنه از اعماق وجودش و چنان لذتی میبره که من هر بار بخودم میگم آره خودشه خودشه این بچه هنوز دست نخورده هست افکارش باورهاش این بشدت به جریان خداوند وصله برای همین همش دنبال لذت بردنه برای همین اینقدر راحت از ساده ترین چیزها لذت میبره و این جور قهقهه میزنه و میخنده و بخودم یاد آوری میکنم که ببین همینه کل داستان همینه ساده گرفتن سخت نگرفتن و لذت بردن اون منتظر چیزی در آینده نیست اون از همین چیزایی که هست و داره نهایت لذت رو میبره زندگی یعنی همین تو هم باید به همین شکل زندگی کنی.
باید خیلی از قل و زنجیر ها رو باز کنی بزنی پاره کنی(مثل حرف مردم) باید لنز دوربین جهان بینیت رو تمیز کنی اون لکه هایی که روش افتاده رو تمیز کن تا جهان رو قشنگتر ببینی نه پر از لکه های سیاه و زشت بعد میبینی جهان چه رخ زیبایی داشت تو فکر میکردی ماه گرفتگی داره.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی
استاد جلسه ی هفتم دوره ی قانون سلامتی رو دارم بارها گوش میدم بعد عزت نفس که میخوام عزت نفس و عشق و مودت رو کنار هم گوش کنم مکمله همن و بترکونم مثله همیشه حسابی بازهم با نتایجه رویاییم عاشقتونمممم
یک دنیا ممنونم برای این فایله بهشتی تون که امروز برامون گذاشتین و چقد هم عالی بود و من بازهم به این نکته ی طلایی هم که گفتین تمرکز توجه فکر به هر جا بره از جنسه اون بیشتر و بیشتر واردزندگی مون میشه و اگر به نکات مثبت و زیبایی ها توجه کنیم زیبایی ها و نکات مثبت بیشتری وارد زندگی مون میشه به خوبی های ادمها و نکاته مثبتشون و به زیبایی ها و خوبی های شهر و کشورمون و اطرافمون هر چی که زیبا هست توجه کنیم تحسین کنیم بنویسیم با خودمون و دیگران راجع بهشون حرف بزنیم اعراض کنیم از ناخواسته ها نازیبایی و در نهایت برای کسی که در مدار مناسب باشه هیچ اتفاقه به ظاهر بدی رخ نمیده و این قانون جهان هست
من که هر روز صبح بعد انجام تمرین ستاره قطبی بهشتی مون و شکرگزاری داشته هام بعدش میام مینویسم برای خودم تو دفترم خوبی های ادمها بخصوص شریک عاطفیم رو باوجود اینکه الان پیشه هم نیستیم اما مینویسم با عشق و رها کردم و از تنهایی خودم واقعا لذت میبرم الان بی نهایت دارم لذت میبرم با خودم در صلحم خدایاشکرت
عاشقتونم این نکته رو بارها و بارها به خودم تکرار میکنم که ارمغان جون تو هستی که داری زندگی تو خلق میکنی تووووو قدرته تمام و کماله زندگیه خودت دسته خودت هست و حتما حتما تمرکزت روی زیبایی ها بخصوصص برای من توی آدمها باید باشه و اعراض کنم از نازیبایی هاشون تمام و کمال باید تمرکز و توجه م روی زیبایی های آدمها باشه تمام
عاشقتونم
روی ماهتون رو استاد بزرگوارم و مریم جون قشنگم عاشقتونم میبوسم
بازهم گوش میدم میام کامنت مینویسم با عشق
فعلا در پناه الله یکتا باشین
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت که تو نور زندگیم شدی
خدایا شکرت که تو تمام زندگیم را پر کردی از آرامش و آسایش
خدایا شکرت که خنده هام از ته دل هست
خدایا شکرت که شادیهام واقعی است
سلام استاد عزیزم و دوستان خوبم
اول اینکه تحسین تون میکنم بخاطر این پیراهن خوشکل انقدر خوشم اومد از این رنگ و برگهای داخلش که همون لحظه که دیدم فایل اومده چقدر ذوق لباستون کردم و از ته دل گفتم چه لباس خوشکلی و بزنم به تخته چقدر هم به استاد میاد
استاد جان منم مثل همه که در زمان بچگی چقدر مسائل بوده هزاران مسائل داشتیم
و به لطف الله و با آموزه های قشنگ شما خیلیاش فراموش کردم
البته اون رفتارهای پدر و مادرم هم به اندازه ای که فکر میکردن کار درستی میکنند بود
ولی خوب هنوزم که هنوز هست در بیشتر مواقع وقتی به پدر و مادرم از گذشته و رفتارهاشون با ما میگم به مادرم کلی بر میخوره و میگه چقدر تو حرف الکی میزنی کی ما اینطوری بودیم
استاد ما 8 تا خواهر برادر بودیم و از اونجا که معمولا مادران ایرانی به شدت پسر دوست هستند مادر من دیگه شاخ همشون بود یعنی به شدت پسر دوست و به لطف الله خدا هم 5تا پسر بهش داده بود
و مادرم همیشه ما دخترا را وادار میکرد که کل کار داداشا انجام بدیم یک مادر کاملا دیکتاتور بود
البته من مادرم بخشیدم ولی اون موقع ها واقعا متنفر بودم از این رفتاراش
از شانس من خواهرام زود ازدواج کردن و من با اینکه سنی نداشتم شدم دختر خونه و کل کارا و مسئولیت خونه و داداشا افتاد گردن من
واقعا منم 13سالم بود ومادرم به من اصلا کار یاد نمیداد ولی کار زیاد میخواست
محبت نمی کرد و تشویق نمیکرد
ولی تا میتونست زور میگفت و میگفت داداشات چون مرد هستن وظیفه ی ما هست که جوراباشون و لباساشون به موقع بشوریم
غذاشون به موقع آماده کنیم تا مردانگیشون حفظ بشه
البته از داداشام بنده خداها یه جور دیگه کار میکشید
یعنی انقدر زور میگفت به ما که من حق استراحت زیادی هم نداشتم
طوری شده بود که افتاد به سرم که تنها راه نجات من ازدواج هست
چون مادرم واقعا به معنای واقعی ظلم میکرد چون نه حق داشتی بری بیرون
نه حق داشتی با دوست بشینی
نه حق داشتی با تلفن صحبت کنی
صبا واقعا نمیزاشت من بخوابم طوری منو بیدار میکرد که نماز بخونم و بعدش هم حق نداشتم بخوابم
من انقدر صبا حالم بد بود انقدر احساسم بد بود
که فقط تنها آرزوم شده بود اینکه ازدواج کنم و الفرار
استاد با اولین خواستگار جواب بله دادم
و با اینکه آدم مناسبی نبود هر چی مادرم گفت به درد تو نمیخوره میگفتم بهتر از تو هست تو دلم جرات نداشتیم که حرف بزنیم جلوش
و بعد چند وقت دیدم واقعا به درد من نمیخوره این آدم نامزدی زدم به هم
بلافاصله همسرم که اومد خواستگاری بدون اینکه فکر کنم جواب بله دادم چون همسایه بود و یکم هم از لحاظ قیافه از قبلی بهتر بود
البته خیلی خانواده مخالفت کردن گوش نکردم فقط فرار کنم از اون خونه و چقدر من اذیت شدم از روزی که به این آقا بله گفتم اما میگفتم باز بهتر از پیش مادرم موندن هست
و وقتی ازدواج کردیم دیدم آفرین به من با مادرم و مادرش ازدواج کردم چون مادر شوهرم هم باهام زندگی میکرد
و من چه سختی ها اینجا کشیدم
و چقدر شبانه روز با خدا میجنگیدم
چقدر مشاور رفتم و روانپزشک رفتم دارو گرفتم خوردم همش موقت جواب میداد
و همیشه خودم را کم میدیدم و همسرم را زیاد
همیشه میگفتم ای کاش من اصلا به دنیا نمیومدم و کاش میمردم
چقدر بعد ازدواج با خانواده ی خودم و همسرم مشکل پیدا کردم
ولی خونه ی همسرم یه فرق با اونجا داشت
دیگه اینجا آزادی کوچیکی داشتم
تا اینکه خدا خواست و من با یه استادی تو تلگرام آشنا شدم و زندگیم شروع کرد به تغییر کردن
کم کم پدر و مادرم بخشیدم
با خودم و خدا به صلح رسیدم
رابطم با خانواده ی همسرم زمین تا آسمان تغییر کرد که الان رو سرم قسم میخورن
شدم امین پدر و مادرم که کل حساب و کتاب شون دادن به من
بهم دیگه احترام میزاشتن
ولی از لحاظ مالی زیر صفر بودم بخاطر باور خانواده که در ذهنم بود
طوری که هیچوقت یکمون دو نمیشد
و خداوند رحمان منو با سایت استاد اونم اتفاقی آشنا کرد
اولش نمیدونستم که میشه بری تو سایت عضو بشی
فقط در حد عبارت تاکیدی پیدا کنم تو گوگل سرچ میکردم و میرفتم تو سایت
یواش یواش عضو سایت شدم
و زندگی مالیم شروع کرد به تغییر کردن
منی که هیچوقت فکر نمیکردم که یه روز خونه داشته باشم و ماشین صفر برای خودم داشته باشم
و خداوند مهربان نقطه ی شروع یک مغازه با تمام امکاناتش بهمون هدیه کرد و این شد شروع آغاز برکات خدا به ما
بعدش بلافاصله خونه داد بهمون
بعدش یه ماشین بدون هیچ بهمون داد که پولش نفهمیدیم کی دادیم
بعدم که خدا خواست به خودم ماشین صفر باز هم فکرش میکنم میبینم از هیچ بوده بهم داد
و اکنونه من با گذشتم هیچ ربطی نداره
اکثرا خاطرات گذشته را فراموش کردم اگر چیزی هم تو ذهنم باشه در حد خاطرات خنده دار هست
ما تو فامیل جز خانواده های سر شناس هستیم مادرم اگه همون قدر دیکتاتور بود ولی همیشه برامون دعا میکرد و همون دعای مادرم لطفش به هممون رسید
الان خدارا شکر برادرام همشون آدمای موفقی هستن چه از لحاظ کاری و چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ روابط با همسراشون
به پدر و مادرم همه جوره احترام میزارن و از لحاظ مالی رسیدگی میکنند
البته داداشام هم افتادن تو خط اموزش و زندگی هممون تغییر کرد
اگه میوفتادیم دنبال گذشته و رفتارهای مادرم را دنبال میکردیم
الان هیچکدام هیچی که نداشتیم تازه باید قرصی یا روانی میشدیم
خدا ما را خیلی دوست داشت که به هممون کمک کرد
استاد اینا همش لطف خدا و اموزه های شما و همت خودم که ول کن نبودم از آموزش دست نکشیدم خیلی مسائل بود ولی تک تک اونا با موندن در همین سایت حل شده
من تا روزی که زنده هستم سایت و استاد را کنار نمیزارم
انشاالله که خدا به استاد هم عمر طولانی بده و همیشه برای ما بمونه
خیلیا دیدم میان تو سایت میان میگن یه مدت بودیم بعد رفتیم دنبال زندگی
ولی من همیشه از خدا خواستم که اگه راه من و خوشبختی من اینجاست یاریم کنه اینجا ماندگار باشم
الهی که خدا به همه شادی و سلامتی بده
سپاسگزارم از خدای وهابم.
به نام خداوند مهربانم خداوندی که امروز میدونم همه چیز و همه کارها و همه انسانها و خانواده ام رو کاری میکنه که به نفعه من قدم بردارن و ممنون همچین خدای خوبم هستم خدایا شکرت سپاسگزارتم
شکرت برای آگاهیهای امروزم که صبح به من هدیه دادی و راهنماییم کردی از طریق کامنتهای دوستانم با من حرف زدی و من کاملا متوجه شدم چون آرام بودم هدایتها رو گرفتم سپاسگزارتم و با فدرت تو عملی میکنم در زندگیم
سلام به استاد آگاهم که الگویی واضح و عملگرا برای من هستن هر آن چیزی که خودشون یاد میگیرن و عمل میکنند و نتیجه میگیرن با ما به اشتراک میذارن تا ما هم به اون آگاهی و درک و مدار بالاتر برسیم
سلام به مریم عزیزم که قلم بدست مینویسد از نعمات و فراوانی این جهان از تمرکز و احساسه خوب از کانون توجه از هدایتهایی که میشود
و با درایت کامل با ما به اشتراک میگذارد
سلام به دوستانی که اونا هم نتایج و آگاهیهاشون رو میان و مینویسن و ما هم با خودشون رشد میکنیم و انرژی میگیریم
الهی الهی هزاران هزار مرتبه شکر میکنم تو را
قدرت و عظمتت را که به من قدرت خلق زندگیم را دادی سپاسگزارتم
فایل عالی بود که از گذشته درس بگیریم که تکرارش نکنبم اونم آگاهانه اما برای خودمون مرور نکنیم دل و رودشو بیرون نریزیم
چون با ابن کار ما داریم اون خاطرات بد و منفی گذشته رو بهشون توجه میکنیم درباره شون صحبت میکنیم
و با بیان کردن به اونا قدرت میدیم و فرکانس میفرستیم و شیطان رو دعوت میکنیم و راهنمای خودمون قرار میدیم
و جهان از اون شرایط به شکلهای مختلف وارد زندگیمون میکند و هر روز اوضاع بدتر و بدتر میشود
بهجای سرزنش اتفاقات گذشته بیایم به خودمون بگیم چکار کنبم بهتر از این بشیم
بیایم از ابن به بعد تمرکز بر زیباییها کنیم کانون توجهمون رو ذهنمون رو احساسمون رو همه رو کنترل کنیم و طبق قوانین عمل کنیم که احساسه خوب =اتفاقات خوب
این بهترین و ساده ترین تمرین ست
ساده و کارآمدست اما خیلی نتایج خوبی در بردارد
پس گذشته رو شخم نزنیم که جز بدی و بدی و بدی هبچ چیزی عایدمان نمیشود
بجاش ذهنمون رو ببریم به سمته خوبی و زیبایی
به سمته چیزهایی که به ما احساسه خوبی دهد
الهی شکرت
استاد ممنونتم چه روزه خوبیه امروز روز هدایت و هدایت و هدایته
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام استاد من الان کامنت هارو میخونم بعد کامنت خودم هاج و واج میمونمهمین الان دوستی نوشته جدیدا یکسری پروفسور های روانشناسی هم یچی گفته که مطابق با حرفای شما بوده در خصوص فراموش کردن گذشته کلا شما بدون مطالعه در زمینه روانشناسی چیزایی میگید که هنوز علم روانشناسی درست حسابی بهش نرسیده یا در مورد سلامتی شما حتی یک صفحه کتاب درباره پزشکی هم نخوندید اما کللللی از شاگردای همون دوره خودشون دکتر یا پرستار بودن شما علم شو ندارید بللله ولی یک منبع بزرگتر هست که داره و اون خداست و من قصد ندارم شمارو بت کنم اما این وضعیت باورنکردنی و عجیب منو یاد اون بیت زیبا میندازه:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد.
و همچنین اون داستان مولانا درخصوص معرفت درونی :
مولانا
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول »
بخش 157 – قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری
جستجو در متن
چینیان گفتند ما نقاشتر
رومیان گفتند ما را کر و فر
گفت سلطان امتحان خواهم درین
کز شماها کیست در دعوی گزین
اهل چین و روم چون حاضر شدند
رومیان در علم واقفتر بدند
چینیان گفتند یک خانه به ما
خاص بسپارید و یک آن شما
بود دو خانه مقابل در بدر
زان یکی چینی ستد رومی دگر
چینیان صد رنگ از شه خواستند
پس خزینه باز کرد آن ارجمند
هر صباحی از خزینه رنگها
چینیان را راتبه بود از عطا
رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ
در خور آید کار را جز دفع زنگ
در فرو بستند و صیقل میزدند
همچو گردون ساده و صافی شدند
از دو صد رنگی به بیرنگی رهیست
رنگ چون ابرست و بیرنگی مهیست
هرچه اندر ابر ضو بینی و تاب
آن ز اختر دان و ماه و آفتاب
چینیان چون از عمل فارغ شدند
از پی شادی دهلها میزدند
شه در آمد دید آنجا نقشها
میربود آن عقل را و فهم را
بعد از آن آمد به سوی رومیان
پرده را بالا کشیدند از میان
عکس آن تصویر و آن کردارها
زد برین صافی شده دیوارها
هر چه آنجا دید اینجا به نمود
دیده را از دیدهخانه میربود
رومیان آن صوفیانند ای پدر
بی ز تکرار و کتاب و بی هنر
لیک صیقل کردهاند آن سینهها
پاک از آز و حرص و بخل و کینهها
آن صفای آینه وصف دلست
صورت بی منتها را قابلست
یجورایی کل کل بوده بین چینی ها و رومی ها که کی هنرمند تر بوده در دربار نزد پادشاه اونم تو دوتا خونه روبروی هم
چینی ها شروع کردن نقاشی دیوار رومی ها فقط آینه درست میکردند روز موعود رسید شاه برا چینی هارو دید کیف کرد برگشت برا رومی هارو ببینه دید هرچی اونور بود اینور بهتر دیده میشه و دلربا تر و تازه زیباتر دیده میشه !!! و مولانا میگه عرفا و اهل معرفت همون اند ینی بدون مطالعه و کتاب و اینا با اون خلوص درونی اتصال بین ذهن و روحشون شکل گرفته و دیگه به معدن و منبع اصللللی علوم رسیدن مثل شما استاد که نه در زمینه روانشناسی و نه در زمینه پزشکی و سلامتی سواد آکادمیک ندارید و هیچی نخوندید و اینجوری دارید حرفایی میزنید که پروفسورای این رشته ها هم نرسیدن
سپاسگزارم که جهان رو رشد میدید و دست خداوند شدید برای ما و جهان رو جای بهتری کردید برای زندگی
سلام علیرضا جان همکلاسی خوبم ، از خوندن کامنت زیبات خیلی لذت بردم
چه مثال زیبایی آورده بودید ،
جایی که کلام مولانای جان راهگشای مسیر میشه یک اتصال زیباست که اتفاق میفته ، واقعا هم همینطوره و بهترین رنگ بی رنگی و زلالیست ،
راجب استاد هم زیبا نوشته بودید بله ایشون با اینکه تحصیلات مرتبط و آکادمیک ندارند ولی به غمزه مساله آموز صد مدرس شدند و این به نظر من از فضل و بخشش خداست.
سپاس برای بودنتون و سپاس برای وجود همکلاسی های خوبی مثل شما.
در پناه خدایی که رحمت رو بر خودش واجب کرده
سلام آقای رستمی عزیز من چندین و چندبار کامنت های شمارو تو عقل کل خوندم و بسسسی استفاده بردم خدارو سپاسگزارم که این دفعه کامنت من برا شما مفید بود امیدوارم این چرخه همینجوری ادامه داشته باشه؛ موفق و شاد باشید
بنام خداوند مهربان و بخشنده و هدایتگرم
سلام خدمت استاد گرانقدرم و بانو شایسته عزیز و دوستان خوبم
خدایا اجازه میدم خودت من رو هدایت کنی و من از سر راهت میرم کنار. تو به قلبم نورت رو بتابان آنچه که باید بنویسم.
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ
(پس با او به نرمی سخن بگویید، شاید که پند گیرد یا [از خدا] بترسد.)
سوره طه، آیه 44
اگر دنبال مشکل باشی، حتما پیدایش میکنی.
سپاسگزارم از دوست عزیزم خانم جهانگیری بخاطر کامنتی که در مورد مادرشون (روحشون شاد) گذاشتن که باعث شد استاد عزیز در موردش صحبت کنن. خدا رو سپاسگزارم که در این لحظه اکنون میتونم این فایل رو که چند بار گوش دادم و نت برداری کردم، مرور کنم و در موردش کامنت بزارم.
باوری که همیشه باید به خودم یادآوری کنم:
من هستم که دارم اتفاقات و شرایط زندگی ام رو خلق میکنم. هیچ عاملی در زندگی من تاثیری نداره. من هستم که با کانون توجهم، با فرکانسهام و باورهام، زندگی ام رو میسازم.
قبل از آشنایی با آموزش های استاد عزیز، یه نفر در تلگرام بود که در مورد “قانون بخشش” صحبت میکرد. الان بعضی چیزها یادم میاد که همون موقع با گوش دادن و انجام دادن تمرینهاش، واکنش جسمم رو دیدم و به چه حالی افتادم. یه قسمتش یادم هست که میگفت:
اگه کسی رو میبینی که مشکل داره، تو مسئولی و مسئولیت اون با توئه! با گفتن جملههای ‘متاسفم، منو ببخش، متشکرم’ میتونی نجاتش بدی!
و بعد آدم رو به گذشته میبرد که از کسی که رنج داره یا مشکل ایجاد کرده، ببخشی و مسئولیتش رو بپذیری!
این چرندیاتی که این روزها مد شده و با ناآگاهی، زندگی مردم رو خراب میکنن… همون موقع اون گروه رو پاک کردم چون دیدم توجه من به مشکلات دیگران رفته و خودم هم دارم اونها رو تجربه میکنم!
یه جاهایی هم پدرم رو مقصر میدونستم که چرا عموم این همه ثروت داره و برای بچههاش ارث گذاشته، ولی پدر ما چیزی نداشت. حتی حالا هم بعضی از خواهر و برادرها هنوز پدرم رو مقصر میدونن و این حس بد رو به خودمون منتقل میکنن.
خدا رو شکر میکنم که با آموزشهای استاد عزیز آشنا شدم و یاد گرفتم که خدا رو منبع رزق و روزی بدونم. همه رو بخشیدم و با این باور که من خالق زندگی خودم هستم، هر اتفاقی بیفته، دیگه دیگران رو مقصر نمیدونم و انگشت اشاره رو به سمت خودم میبرم.
درسهایی که باید همیشه یادم بمونه:
1. عجله نکنم!
– بعضی وقتها بخاطر باور کمبود، عجله میکنم و بعد میبینم اشتباه کردم. مثلاً یه وسیله یا آپارتمانی رو بدون تحقیق میخرم و بعد میفهمم قیمت بالاتر بوده یا محلش مناسب نبوده. مقصر خودمم!
– باید مثل استاد عزیز عمل کنم: اول ویدئو ببینم در مورد اون وسیله یا خرید ملک واطلاعات جمع کنم، بعد به خدا توکل کنم و با آرامش خرید رو انجام بدم.
– این عجله کردن یعنی باور کمبود: اگه الان نخرم، فردا نیست یا گرانتر میشه!
– خداوندا، کمکم کن این باور رو عوض کنم.
2. تمرکز روی گذشتههای منفی = دعوت اتفاقات بد
– مرور خاطرات بد و صحبت کردن در موردشون، مثل اینه که خودم رو تو باتلاق فرو ببرم.
– ولی اگه از گذشته درس بگیرم و مسیر درست رو انتخاب کنم، رشد میکنم.
3. نه گفتن رو یاد بگیرم
– قبلاً به بعضیها پول قرض میدادم و پس نمیدادن. درسش اینه: “نه” بگم و مدیریت مالی داشته باشم.
– پولم رو بیدلیل خرج نکنم و از ترس کمبود، سرمایهگذاری اشتباه نکنم.
4. تغییر دیگران غیرممکنه، تغییر خودم ممکنه
– نمیتونم همسرم یا فرزندم رو عوض کنم. فقط خودم رو میتونم تغییر بدم.
– وقتی روی خودم کار کنم، نتایج خودشون رو نشون میدن.
5. تمرین انرژی مثبت در خانواده
– هر شب با همسر و بچههام دور هم بشینیم و 3 ویژگی مثبت همدیگه رو بگیم.
– یا یه خاطره قشنگ از گذشته رو تعریف کنیم.
– اینطوری انرژی خونه رو بالا میبریم.
جمله طلایی از استاد عزیز:
– اگر روی ویژگیهای مثبت آدمها تمرکز کنیم، چیزهای مثبت بیشتری جذب میکنیم.
– اگر روی خاطرات خوب فکر کنیم، اتفاقات خوب بیشتری میآید.
– ولی اگه روی منفیها تمرکز کنیم، همونها رو دعوت میکنیم!
پس بیایید:
روی خوبیها تمرکز کنیم.
از گذشته فقط درس بگیریم، نه غصه.
و بدانیم: “ما خالق زندگی خودمون هستیم.”
شاد و پرانرژی باشید!
سلام به استاد عزیز
سلام به خانم شایسته
سلام دوستان عزیزم
من هم دقیقا حدود 2 سال پیش از یه چنین تجربه ای شروع کردم و بعد هر بار دوره های شما و حتی فایل های هدیه شمارو گوش میدادم یه حس آب روی آتش برایم اتفاق می افتد !
من در رابطه خودمبا همسرم
رابطه خودمبا خانواده ام
خاطرات دوران دبستانم
و بسیاری از موارد دیگر …
این را تجربه کرده ام که ؛ یک خاطره ای ، یک تجربه ای تلخ یا حتی عادی بوده ، با دیدن یک سری فایل های اینستاگرام یا اساتیدی که تولید محتواهای کمک کننده ای نداشتن و فقط جنبه یاد آوری و مرور داشته و بعد من یک حال بد که نمیدانستم از کجا آمده را تجربه کردم بعد از دیدن آن دوره ها ، یا محتواهای اینستاگرامی …
استاد خیلی کمک کننده بود این فایل و چقدر دقیق تکمیل کرد فایل قبلی شما رو ،
به نظرم ما خیلی باید مراقب ورودی هایی باشیم که وارد ذهنمان میکنیم…
مراقب دیدن ها ، شنیدن ها ، گفتار های خودمان باشیم تا این حس خوبی که بعد از آگاهی ایجاد میشه برای ما ماندگار باشه.
سپاس از خدای بزرگ و مهربانم برای هدایت امروزم و گوش دادن اینفایل بسیار آگاهی دهنده!
این فایل برای من یکزنگ خطر بود ، چون من دقیقا یک هفته هستش که شب ها به خاطر استرسی که داشتم به خاطر کار های پایان نامه ام نمیتوانستم بخوابم،
شب اول این استرس خیلی کمبود و یک ندای درونی ای به من میگفت تو برنده ای و آرام باش و به ترس هایت بها نده …
از شب دوم به بعد شب ها درگیر اینستاگراممیشدم و محتواهای سطحی اساتیدی را میدیدم که فکر میکردم به من کمک میکند، با وجود اینکه الان دقیقا احساس میکنم نه تنها کمکی به من نداشته بلکه اضطرابم رو بیشتر و من رو از مسیرم دور کرده بود این هفته!
الان به این نتیجه رسیدم ، اگر امشبم خوابم نبرد به جای مرور دیتاها ویا نت گردی برم سراغ مطالعه بیشتر مقالات علمی مرتبط به پایان نامه ام تا یک قدم بیشتری را در جهت پیشبرد این مسیر برداشته باشم یا حتی فایل های دوره همجهت با جریان خداوند استاد عباسمنش را گوش بدم تا بتوانم هدایت های بیشتر و بهتری را دریافت کنم و هزار و یک راهکار دیگر که میتواند آرامش فکری و روحی بیشتری برای من داشته باشد .
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا با یک حال عالی شکرت.
به نام یگانه ایزد توانا و مهربان
سلام به استاد جااااانم و بانو مریم مهرباااان و همه
اعضای خانواده صمیمی ام
اومدم سایت ی نگاهی بندازم، دیدم استاد فایل جدید گذاشتن،ناخواسته اشک از چشمانم جاری شد،من تازه ب صورت سفت و سخت شروع کردم بنای وجودم و روحم را با تغییر و از نوساختن، هم اینکه نیت میکنی و قدم برمیداری خداوند درها رو باز میکنه ، از این همه مهربانی خداوند اشک از چشمانم جاری شد، هنوز فایل رو دانلود نکردم ولی احساس اینکه داره مسیر هموار میشه و دستان خداوند در مسیر ما قرار میگیرند هرچند ک در پایینترین سطح از درک قانون باشم خیلی این احساس،احساس خوب و امیدوارکننده ای هست ، لطف خداوند بی پایان بوده و هست،استاد قشنگم من شما رو به عنوان یک نعمت در زندگی ام میدانم ،خداوند شما رو حفظ کنه ان شاءالله ، خوش به حالمون ک دراین مسیر درست و توحیدی قرارگرفتیم، سپاس خداجونم.. من خالق شرایط خودم هستم،خداوندا یاری ام کن تا شاگرد خوبی باشم برای درک این آگاهی ها…
خدایا من هیچم و تو همه ای..
سلام استاد قشنگم. چقدر این ترکیب رنگ و طرح لباس و کلاهتان زیباست. خیلی به شما می آید و از آنها لذت بردم خداجونم چقدر روز به روز در قالب استادعزیزم جوانتروپوستی زیبا شفاف چهره ای جذاب رونمایی میکنید واین از برکت قانون سلامتی هست ای ول به استاد خوش تیپم
من هدایتهای خداوند رو میگیرم خب حالا چجوری میتونم هر لحظه هرروز هدایت بشم نشانه بگیرم وقتی هم جهت در مسیرش باشم وقتی هماهنگ باشم وقتی به خواستهام توجه کنم
این من هستم با کانون توجهم دارم زندگیمو خلق میکنم دارم فرکانسها و درک میکنم وقتی توجمعی هستم یا دارم ره گذره میگذرم از مکانی یعنی خوب وواضع فرکانس اون جمع رو حسم بهم میگه یعنی خیلی خوب واضع آلارمهاداده میشه این یعنی درمسیر خود خدا بودن این یعنی الان به چی توجع میکنی اعظم جان آیا تو دل ترسها میری آیا از ناخواستها عراض میکنی الان داری به چی توجع میکنی خب همون داری تو زندگی میاری
این یک قانون هست
وقتی من به یاد میارم خداوند چقدر معجزه کرده برام وقتی روزهایی رو به یاد میارم که تازه خونم رو درست کردم و رفتم تنهایی تو دلش هیچ کس کنارم نبود بچها نبودن من بودم وخدای خودم حالا تازه کجا خونه درست کرده بودم وسط بیابون که چهار طرف من خونه نبود وجلوی خونه من بینهایت باغ پسته بود درست این جریان یه سال پیش بود که من تازه رفته بودم تو خونم واوایلهایی بود که پسته چینی شروع بود و نگهبان گذاشته بودن در اطراف باغهای پسته اینها خدا بودن و داشتن از من نگهداری میکردند بهونه بود زمینهای کشاورزی
من شبهای اول با ترس لرز میخوابیدم نگران ترس استرس بود ولی ایمان توکل وهمایت ودر آغوش خداوند هم بود من این چالش ورفتن تو دل ترسها رو انجام دادم من خدارو میدیدم وخودمو در آغوش امنش میدیدم خدابه من آرامش داد شجاعت در دل ترسها رو داد دل جرات داد قوی بودن رو داد خدا به من امنیت داد 2ماه با خدا عشق بازی کردم وبهم الهام شد دیگه اینجا نباید باش واجاره بده خودت برو به جایگاه دیگری گفتم چشم ودرعرص یه هفته یه مستاجر عالی خدا برام آورد ومن رفتم بعداز دوروز مستاجرزنگم زد خانم هدایتی اینجا جای امنی نیست دیشب خونه نبودم ودزداومده چیه مقداوسایل رو برده ومن گفتم آخه من بودم چنین چیزی نبوده من دوروز اومدم از اونجا چطورواینجا خداوند بهم گفت حالا فهمیدی وباورداشتی که در آغوش امن من بودی اعظم جان بله وقتی اون موقع دراون بیابان خداوند هوایش به من بوده الانم همون خدا خواسته ای که دارم اجابت میکنه
استاد عزیزم خیلی از این معجزها برام پیش اومده این تازه یکیش بود
خداجونم شکرت
من شاه زاده تونستم پادشاه جهانیان رب العامین