اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1671 روز

    بنام خداوند بخشنده که بخشایشگریش همیشکی هست….!!!

    خداوندیکه که همه حال ما رو میبخشه!!!و هر لحظه ما از نظر خودش!پذیرفته هستیم..

    چرا از این قانون بنفع خودمون استفاده نکنیم..

    و بخاییم با سرکوبمون از نااگاهیمون در این مسیر از گاه کوه بسازییم!!!

    .خدایا …

    متشکرم بابت عدالتتت که اگه تو مرا نپذیرفته بودی..

    هیچ وقت نمیتونستم تو این مسیر با عدالتت همراهت باشم…

    سلام استاد عزیزم…

    سلام و درود به استاد زییباییم..

    استادم دوستدارم از زیبایی ظاهریت در اول فایل بگم..

    هنری که خیلی دوستدارم..در اینده داشته باشم..فریلنسر بودن….بتونم توی زمینه کاریم طراح پارچه و لباس بشم..چقدر طراحی و رنگ امیزی پیراهنتون منو به وجد اورد..

    انشالله یه روز بشه..سرزمین پردایسمو بصورت طراحی و پارچه کنم…

    فعلا در حال و احوال بیزنس جدیدم بسر میبرم..

    همین دیشب بازم یه هدایتی اومد که بتونم بیزنسمو با یه ورژن عالیتری..اشتباهات روزهای قبلمو بگیرییم.

    ناگفته نمونه…من دیگه مراحل تقریبا اخر بودم..از طرف شخصی که هدایت الله بود…باعث شد…اون اشتباهات نااگاهانمو بپذیرم.و از اول طی دو هفته کارکردن روی اون ورژن…

    یه بررسی دقیق تری رو از اون اتفاق ..رو به شکل صحیح تری رو انجام بدم…

    اگه من اون نرگس قبل بودم..مثل گذشته های خودم..

    بازم این نکته مثبتمه بعد از کار کردن روی باورام..

    که دیگه خودخوری نمیکنم.که چرا من این مدت زمان برده اینکارا رو انجام دادم..بازم برگردم حذفشون کنم.بازم اشکالات کارمو بگیرم…

    کار من ترجمه بیزنسم به زبان انگلیسی هست..

    من تجربه زبان متفاوت رو نداشتم و همیشه به اینده موکول میکردم اونم بخاطر ترس..و بیشترم.که من ناتوانم در یادگیری زبان..

    دیشب!!!! توسط شخصی !!!

    اینروزا توی یه تضاد خانوادگی هستم!خودم به تنهایی باید کارای روزمرگیمونو انجام بدم..کلی خاندار حرفه ایی شدم…

    ولی این تضاد کمر منو خم نکرد بلکه قوی و شجاعم کرد…

    تا بتونم به تنهایی ولی به کمک تنها قدرت جهان…

    بر این تضادها حمله ور بشم…

    اره میگفتم..اون شخصی که فرد نزدیکم میشه..ایشون چند سال خارج از کشور بودن.و تدریس زبان انگلیسی هستند..من از ایشون تقاضا کردم..و بهم گفت مشغول چکاری هستی..

    با عشق از کارم توضیح دادم…

    بهش گفتم من دارم زبان میخونم ولی هنوز ناشیم.

    برای کارم نیاز به ترجمه انگلیسی دارم..

    بهم گفت برام بفرس تا برات ترجمه کنم..

    یعنی کارایی که از قبل از طرف یه برنامه ترجمه کرده بودم.و تمام پلنهامو چیده بودم..باید همگی حذف بشه…و البته چقدر این ماببین میتونه اتفاقات خوب بیفته…

    و خداوند رو شاکرم….که این تضاد باعث شد..افرادی که فامیلمون هستن.وارد زندگیم بشن و راهنمای من بشن برای پیشبرد کارهایم…

    این احساس خوب..تو دل این تضاد باعث شد..با وجود کارهایی که اینروزا خیلی مشغولم…باعث خیرو برکت بیزنسم شده…

    چقدر احساس خوب داشتن از یه اتفاق..میتونه ما رو هم جهت کنه..به خاستهامون…

    استاد عزیزم…این نکته..یکی از مواردی بود که اینروزا،”دارم در جهتش گام برمیدارم.

    ….

    همه ماها توی همچنین مسیری بودییم.من خودمم بودم…

    ولی درکل همیشه ادم با گذشتی بودم…

    من اینو توی روزهایی که 18 سالم بود وارد دانشگاه شدم..

    یادمه اولین تجربه من بعد از سالها توی یه شهری بزرگتر از شهر خودم بود..

    من با ذوق و شوق…به امید یه تجسم سازی عالی..که میرم بجای متفاوت ادمهای متفاوت..

    و یه حس عالی…و خوب…همین احساس من باعث شده بود..اون شرایط همجوره به من خوش بگذره…

    و افراد با من خوب باشن..و با هم کنار هم لذت ببرییم..

    ولی …

    من با افراد خانواده ام مشکل داشتم..و نمیگم یوقتایی توی دامش میفتم..ولی سعی میکنم نکات مثبت رو ببینم…

    من سالها با شخص نزدیکم”که از من بزرگتر کتک خوریهای ناجور و اتفاقات ناجور رو “برخورد میکردم…

    جوری که از صداش از راه رفتنشم حالم بد میشد…

    و همه اینها باعث شده بود..

    که از همین جنس اتفاقات بد از طرف ایشونم “بیشتر به زندگیم دعوت کنم…

    و نسبت به این موضوع هنوزم پاشنه دارم…

    خیلی خیلی دارم روی خودم کار میکنم که برنگرده.

    ولی یه وقتایی میفتم توی دام فورا بهم الارم میده خداوند..که نرگس مواظب باشیا…

    همین دیشب..خداوند دختر بچه “که نوه خانوادگیمه..افتاده بود روم که اون تضاد روی من تاثیر نزاره

    میخام بگم!!!هر احساس بدی و مرور گذشته ..چقدر میتونه اسیب پذیر بشه…

    شما توی دوره عزت نفس..روی همین موضوع همین راجع به گذشته خیلی صحبت کردیین..که بهش فکر نکنیم…

    و نخاد بهش بها بدییم..

    استاد عزیزم خداوند خیلی اطرافمون نشانه گذاشته با تعمق بهشون باعث میشه بیشتر و بیشتر درس بگیرییم..

    دقیقا مثل نجسی میمونه..هر چقدر داخل بنگرییم بوی تعفنش بیشتر میشه..

    یه مثال میزنن..مُرده ایی که بهش قرب بدی..تو کفن دستشویی میکنه…ما با مثال عامینه میگیم..

    دقیقا هر چیزی که زیادی در مسیر ناجالب بهش بها بدی..بیشتر بیشتر میره نکات ریزه کاری رو پیدا میکنه و اونو برات بت میکنه..

    دقیقا مثل تیغ دو لبه میمونه…که حضرت علی شمشیرش حکم همینو داشته!!!

    حالا من تو زمان زنده بودن این شخص نبودم.ولی روایته…

    چقدر افکار شیطانی در مسیر ناجالب..چقدر میتونه ما رو گمراه گمراهتر کنه…

    یچیزی!!!!من الان این نقطعه خیلی برام بولدتر شد!!

    استادم تحسینتون میکنم…که اینقدر پایبند قانون هستین.که حتی به مزاح در حد چند دقیقه هم به مسیر نادرست پیشی نمیگیرن..

    واقعا این شهامتتتونو بهتون تبریک میگم.!!

    که حتی در جواب سوال این دوست عزیزم..وسوسه نشدیین..

    چقدر درونمو به تعمق برانگیخت..که منم بازم سعی کنم.حتی توی این تضاد.حتی اینروزا که باید بیشتر گلیم خودمو از اب بکشونم بیرون..به چشم مسیر رشد و تعالی خودم..ببینم.

    و سعی کنم هنوز مثبتنگر باشم!!!

    و یادم بمونه …هیچ وقت نکته منفی اگه میبینمو بیشتر لایه پوشی کنم..و بگذرم…و بیشتر مثبتنگر تر باشم..

    که دارم میبینم اشخاص نزدیکم بخاطر این تضاد آسیبهای خیلی شدیدی به خودشون وارد کردن…که این شخص نزدیکمه..روز گذشته نزدیک به چند میلیون پول قرص و دوا دکترش!شده..

    و برای شخص دیگه که بازم اونم شخص نزدیکه..رگ سیاتیکش.که میگن دیسک گردنش با دوره فیزیو تراپی با یه اعصاب خوردی بازم اوت میکنه…

    استاد عزیزم!!!من الان تو دل این تضادم.بخدا !من نمیگم صد در صد خیلی خوب بودم..نگران نبودم.ولی عمل به قوانین و لطف خداوند و الهاماتش باعث شد…

    تا من بگذرم و با نیت خیر ببینمش ..و همین باعث شد.چقدر رشد بیزنسی داشته باشم..

    چقدر هدایا عالی و رشد عالی در همه جنبه ها وارد زندگیم شد..

    دیشب همون شخص که مشکل بجسمی براش پیش اومده..بهم گفت…نرگس خدا بهت صبر بده..

    ولی من هیچی نگفتم…

    چون میدونم اگه بهش بگم.میگه تو مشکل داری..

    ولی من راحتم با این تضاد همین باعث شده کارهام در صورتیکه زیاد هست..برام اسان و راحت باشه..و زود بتونم انجامشون بدم.

    اینروزا واقعا همه رو لطف برنامه شما میبینم..

    یه نکته!!!همین شخص نزدیکم..دکتر بهش گفته اینقدر عصبی بودی که باعث شده معدت خراش خراش بشه…

    و ایشون داشت روز گذشته از مشکلاتش با شخص نزدیکم در میون میزاشت بخاطر مملکت و فلان که اینروزا نقل نبات تمتم دهنها شده…

    استادم منم دوستندارم این مکان بهشتی در این راستا این پیام رو بزارم..

    میخام بگم …

    چقدر شرایط!میتونه توی یه خانواده روی افراد تاثیرات متفاوتی بزاره..

    برای من دقیقا پر از خیرو برکت و روزی الهی بود..

    و قدردانی بخاطر جسم سالمممم.

    که خودش میلیاردها هنوز بیشتر میارزه…

    میخام بگم…اون گذشته من که افکار غلط من مخصوصا توی بحث روابط…باعث شده دریایی از خیرو برکت وارد زندگیم بشه…

    و بازم اون اشتباهاتم که مخصوصا توی بحث عجله بود…باعث شد..بیزنس من تکاملی در مسیر جهت درست رشد و پیشرفت کنه..

    و خیلی رفتارهای اشتباهم..

    که خداوند توی قرآن بهم یاداوری نمود ..راجع به برنامه ریزی مالی…..که یادت باشه مومنان همچنین خصلتی دارن..

    و خیلی از اشتباهاتم توی این مابیین پیدا شد..

    چون مرور کردم و هنوزم نیاز دارم مرور کنم…که درس از اتفاقات نابلد گذشته ام بگیرم…

    استاد عزیزم…من با شما به یه انسانیت حق تعالی رسیدم..

    استادم من با شما راز موفقعیت در تمامی جنبه ها رسیدم.

    یادمه روزهای اول”با برخورد به هر تضادی..احساس شیطانی که نقطعه ضعفم بود فورا پدیدار میشد…و من زود بهم میرختم..

    و نمیتونستم ادامه بدم..

    خداوند منو وارد عملگرایی توی چند نقطعه ضعفم که غلبه بر ترس!بود کرد..

    بهم گفت اگه انجام ندی خبر از موفقعیت و گام برنداشتن نیست..

    سفرهای 6 روزه و یا چند روزه تکاملی میداد..

    همونا باعث شد.که من چیزی تولید کنم توی کترم.که اصلا نمونه مشابهش نباشه..

    اگه هم هست..بهمچنین ورژن کارایی نیست.و من دارم به تکنولوژی جدید پیش میرم..

    و حافظه ام بسیار قوی شده…میخام بگم..اون مسیر اشتباهات گذشته ام.باعث شد..که من موفقعیت عالی توی بیزنسم بدست بیارم.

    دیگه اون تنبلیها و نشدن رو بزارم کنار..و هر چی هدایت اومد..فورا اقدام کنم..

    همین یکماه هست توی مسیر جدید الهامی هستم.همین یکماه به اندازه 10 سال رشد کردم.چه شخصیتی!!!چه مهارتی!!و چه عزت نفسی…

    چقدر این تیغ دولبه میتونه دو نوع تفاوت در زندگی رو بوجود بیاره..

    خوشحالم که دارم همه چیز رو بنفع خودم تمومش میکنم..

    خوشحالم در راه صرات المستقیمم.

    خوشحالم که قوی هستم و جسارت مقابله با تضادهای زندگیم که بافث رشد من در اینده هستند..دارم گام برمیدارم..

    امروز خداوند یچیزی رو به یادم آورد..

    که پاداش خداوند برای شجاعان هست…

    ولی ذهنم برچسب کوزت رو بهم میداد.ولی نجواش خیلی کوتاه و نامربوط بود..

    استاد عزیزم متشکرم..سپاسگزارم که داری ،”این تیغ دولبه رو برامون یاداوری میکنی…

    چقدر میشه و میتونیم همجوره با خداوند هم مسیر باشیم!!اینم با تعقییر نگرشمون و نوع کانون توجهمون.و نوع برخوردمون به زندگی!..

    الحمدالله رب العالمین…

    من عاشق این ایه شدم…خداوند بهم نشانه داد..بهم گفت!!!

    وَتِلْکَ عَادٌ ۖ جَحَدُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ

    و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی نمودند، و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند.

    مخصوصا اون آخر آیه…و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند..

    هیچ وقت کسی رو بت نکنیم.

    اتفاقات گذشته و یا هر چیزی رو و یا هر کسی رو بت نکنیم…که بد اسیب میبینیم..

    یه شخص نزدیکم که ایسون رفتن مکه..تعریف میکرد..ایرانیا همراهشون مُهر میارن.که توی اون سجده نزدیک خونه خدا.روی این مُهر سجده کنند.

    ولی اگه سربازای اونجا ببینن.خسارت بدی وارد میشن..ولی انجامش میدن..

    و این باور رو دارن.که هر کسی میاد مکه فقط باید سنت ابراهیم که پرستش ربّ هست رو بپرسته هر چیزی که ببین باید طبق قانون باهاشون برخورد کنند..

    حالا حساب کنیید چقدر عدالت خداوند دقیق درسته..که اون از رگ گردن بهمون نزدیکه همه چیز رو هم میشنوه و هم میبنه.میدونه از راز درونمون..ولی بازم بنده هاشو دوستداره از سر گناهش میگذره..ولی اگه این مابیین زرنگ باشیم.و این خداپرستی رو ادامه بدییم بازم طبق قانون همه چیز ورق میخوره و ما به خاستهامون میرسیم..

    میخام بگم!!چقدر ماها فکر میکنیم با قائم کردن یه مُهر که معلوم نیست خاکش کجایی هست!و..

    اونو با خداوند شریک قرار میدییم..

    که بازم اونم ربطش میدم بخودم.که جز خداوند کسی رو نپرستم..

    و فقط فقط سجده گوی او باشم..

    چون همه امور بخودش برمیگرده..

    خداوند میگه!!!که چه تو این فرد چه در جهت راه درست.یا راه گمراهی..باید برگردی پیش من…

    بازگشتت بسمت منه…

    چقدر خوبه این بازگشت رو درست برای خودمون بسازییم تا عاقبت بخیر دنیا و آخرت باشیم…

    در نهایت سپاسگزار خداوندم که بهم یاداوری نمود هنوزم بیشتر این مسیر رو با تعمقی بیشتر پی ببرم.تا بتونم بهترین خودم در عملکرد قوانین بدون تعقییرش باشم!!

    آیه بعدی میگه!!

    وَأُتْبِعُوا فِی هَٰذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَهً وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ ۗ أَلَا إِنَّ عَادًا کَفَرُوا رَبَّهُمْ ۗ أَلَا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ

    و در این دنیا و روز قیامت با لعنتی بدرقه شدند. آگاه باشید که [قومِ] عاد به پروردگارشان کافر شدند، هان! دوری [از رحمت خدا] بر عاد، قوم هود باد.

    این نمود واضح قانون هست…که خداوند اونا رو از رحمت خودش دور کرده..

    آقا!!!بدون نور و روشنایی نمیتونی رانندگی کنی…

    این ختم کلام هست.

    پس مواظب تیغ دولبه باش!که بد ضرر میکنی..

    خدانگهدار…

    دوستتون دارم..

    و جوریکه من از!صدای پاهاشم میترسیدم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3708 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان.

    سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز همفرکانسی.

    خدا رو بسیار شاکرم که باز هم هدایتش شامل حالم شد و در مدار شنیدن این صحبت ها قرار گرفتم یکی از نشانه های بودنم در مسیر صحیح اینه که به محض آپلود فایل جدید بدون اینکه به صفحه ی اصلی مراجعه کرده باشم از یه طریقی گاها با کامنت های فعال شده متوجه قرارگیری فایل جدید میشم و همواره هم فرصتی فراهم میشه و وقتم آزاد میشه تا بتونم از محتویات فایل بهره ببرم این خودش نشون دهنده ی اینه که در مدار صحیح به ثبات رسیدم.

    صحبت هاتون استاد دقیقا منطبق هست با تجربیات اخیر من و درس هایی که تونستم از این تجربیات بگیرم این نشون میده که همه ی ما رو داره یک نیرو هدایت میکنه که اینطور قشنگ یک سری تجربیات و همزمانی ها در زندگی تک تک افرادی که آموزش های شما رو دنبال میکنن رخ میده و همزمان شما فایل ضبط میکنید و در مورد همون مباحث صحبت میکنید.

    من فردی بودم که همیشه در گذشته توی روابطم دیدگاه یک قربانی رو داشتم و همواره هم به قول معروف از دیگران ظلم دریافت میکردم اما از وقتی با قانون آشنا شدم و اون اتفاقات رو از دیدگاه قانون بررسی کردم متوجه شدم تمام اون اتفاقات به ظاهر ناراحت کننده و دردآور گذشته ریشه در نگاه شرک آمیزم داشته و وقتی فهمیدم خودم به خاطر شرک ام اون اتفاقات رو رقم زدم هم تونستم اون افرادی که فقط مامور الهی بودن برای اینکه پاسخ فرکانس های شرک آمیزم رو به دستم برسونن ببخشم و باهاشون در صلح قرار بگیرم و هم تونستم خودم رو ببخشم و تلاش کنم دیدگاه توحیدی رو اصل و سرلوحه ی زندگیم قرار بدم و خیلی جدی در عمل توحید رو پیاده کنم تا دیگه اون اتفاقات نامناسب تکرار نشه، این رویکرد من در مورد اتفاقات ناراحت کننده ی گذشته اس، یعنی هر بار خاطره ی ناراحت کننده ای به یادم میاد سریع میام از دیدگاه قانون بررسی اش میکنم و اینکه چطور خودم خالق اون اتفاق بودم و این باعث شده ایمانم به قانون قوی بشه و تعهدم برای اجرای قانون در عمل افزایش پیدا کنه.

    من با همین روش تونستم رابطه ام رو با مادرم با خواهرم با همسرم و با خواهرای همسرم و کل خانواده ی همسرم بهبود بدم.

    یک بار که مادرم مهمان من بود داشت از گذشته ی سخت مالی ای که داشتیم صحبت میکرد و احساس گناه در مورد ما بچه هاش داشت به مادرم گفتم به نظر من کودکی من یه کودکی پرفکت و عالی بوده مادر، به خاطر اینکه مدام در حال جابجایی بودیم باعث شده من شخصیتم یه شخصیت منعطف باشه شخصیتی که با همه جور آدمی بتونم ارتباط بگیرم و همه جور دوستی پیدا کنم و این راحت ارتباط برقرار کردن با غریبه ها باعث شده من بتونم خیلی راحت وقتی محیط زندگیم عوض میشه راحت جا بیوفتم جای جدید باعث شده خیلی راحت کارم رو عوض کنم خیلی راحت مهاجرت کنم و خیلی راحت هر تغییری برای رشد لازمه رو اعمال کنم به محض اینکه این صحبت ها رو با مادرم داشتم حال مادرم از این رو به اون رو شد.

    من از مادرم همیشه درس توکل و ایمان گرفتم اون همیشه بهم از جاهایی که خدا کمکش کرده و دستش رو گرفته صحبت میکرد و همیشه هم از من تعریف میکرد از کودکی ام فقط چیزای مثبتی که درباره ام میگفت یادمه، دلیل اصلی اعتماد به نفس من در بزرگسالی مادرم هست یعنی یه بخش اعظمی از این اعتماد به نفس رو تعریف هایی که از مادرم در کودکی دریافت کردم میدونم و اون دست خداوند بود برای من تا بتونم خودم رو پیدا کنم و با وجود شرایط مالی نامناسب خیلی باعزت نفس بزرگ بشم، همیشه میگفت و میگه همین الان هم، که تو خیلی باهوش و خلاق هستی و چپ دست بودنت خودش گواه این ویژگی هات هست، همیشه میگفت فلان معلم تو کودکی فلان تعریف رو ازت کرده یا تو خیلی باخدا و مومن و پاک هستی و تمام این صحبت های مادرم در موردم باعث شده من همواره یه دیدگاه خیلی مثبت و عالی نسبت به خودم داشته باشم و اعتماد به نفسی رو در من زنده کرده که باعث شده تصمیمات بزرگ در زندگیم بگیرم و حرکت های بزرگی رو با جسارت و جرات انجام بدم.

    در مورد رابطه ام با همسرم هم همین بوده، ما اوایل ازدواج رابطه ی خوبی نداشتیم در واقع برعکس خیلی از زوج ها که عاشقانه ازدواج میکنن و بعد از مدتی میزنن به تیپ و تاپ همدیگه، در مورد ما برعکس بوده و من رابطه ام رو با استفاده از قانون تونستم بسازم و بهبودش بدم، از قبل آشنایی با شما استاد با استفاده از کتاب های رشد فردی هدایت شدم و درک کردم که باید تمرکز کنم بر خوبی های همسرم حتی هدایت شدم به یه کتابی با عنوان چطور از شوهرم مراقبت کنم، من همواره هم پیش خانواده ی خودم و هم پیش خانواده ی همسرم و هم دوستانم از ویژگی های مثبت همسرم سخن گفتم و به مرور باعث شد رابطه ام بهبود پیدا کنه و الان به نقطه ای رسیده که میتونم بگم رویایی ترین رابطه رو که هر زوجی میتونه داشته باشه خلق کرده ام، همسرم آدم به شدت تمیز و پاکیزه ای هست یعنی الان چهارده سال از زندگی مشترک ما میگذره و من حتی نمیدونم این مرد بوی عرق اش چطور هست، هر روز بعد از کار حمام مفصل میره و همیشه پشت گردنش آنکارد هست و چون ورزشکار و عضله ای هست تمام بدنش هم تمیز و بدون مو هست و عضلاتش واضح و زیبا مشخصه، همسرم به شدت آدم منظمی هست منظم و با برنامه، اگر صبح زود قراره جایی بره حواسش به تایم خوابش هست، برنامه ی باشگاه و کارش منظمه، توی گرفتن سفارش از مشتری ها نظم داره، توی پاسخ دادن به تلفن ارباب رجوع و حتی خانواده ی خودش منظمه و یه زندگی با برنامه که باعث شده من همیشه آرامش داشته باشم کنارش و بتونم برنامه ریزی کنم و با برنامه پیش برم، شاید توی خونه ی خیلی از زوج ها این خانم باشه که باید حواسش به موجودی آشپزخونه باشه و چیزی به اتمام رسید خرید انجام بده اما در مورد ما فرق میکنه همسرم حواسش هست و همیشه کابینت خواروبار و یخچال رو چک میکنه و به محض تموم شدن چیزی حتی من اگر ندونم خرید میکنه و جایگزین میکنه، بسیار تو کار خونه کمک حال من هست از شستن لباس ها تا جمع کردن لباس ها از رخت آویز، تا نگهداری از بچه و حتی پختن شام و جمع کردن سفره، به خاطر مرتب بودنش همیشه خونه مرتب هست و نیازی نیست من انرژی بزارم برای تمیزکاری خونه، همسرم به شدت خانواده دوست هست و این ویژگی اش جزو بارزترین ویژگی هاش هست که همیشه به خودش هم گفتم اون حتما یک تایمی رو برای من و دخترم‌ خالی میکنه و از وقت گذروندن با ما لذت میبره، وقتی چند سال پیش به تصمیم خودم از شغل کارمندی استعفا دادم اون حمایتم کرد و پشتیبانی و حمایتش باعث شد من با وجود انتقاد بقیه آب تو دلم تکون نخوره، همیشه روحیه ای حامی و همراه داشته و یه ویژگی مثبت دیگه اش اینه که خیلی باهام شوخی میکنه و همواره سعی میکنه با لحن شوخی باهام حرف بزنه و سر به سرم بزاره و من رو بخندونه، اگر بخوام در مورد ویژگی های مثبت همسرم بنویسم فکر کنم تبدیل به یه کتاب پونصد صفحه ای یا حتی هزار صفحه ای بشه بدون اغراق، پس همینجا صحبت رو کوتاه میکنم و میرم سراغ ویژگی های مثبت خانواده ی همسرم خصوصا خواهرای همسرم، من پنج تا خواهرشوهر دارم که خصلت مشترک همشون در رابطه با من اینه که من رو خیلی دوست دارن و بهم بها و اهمیت میدن و اگر چند هفته ازم بیخبر باشن یه برنامه میریزن و دسته جمعی به دیدنم میان شده حتی نیم ساعت یا یه ساعت.

    خیلی خونگرم و اهل معاشرت و دورهمی هستن و به شدت به روابط بین فردی اهمیت میدن و براش وقت صرف میکنن، آدمای شوخی هستن و همیشه تو جمع هاشون صدای خنده هاشون بلنده، خیلی شخصیت های ساده ای دارن و سعی میکنن از یه زندگی ساده لذت ببرن مثل خرید لباس یا درست کردن دسر یا همین اتفاقات ساده ی روزمره، کلا برای خوشبختی دنبال فلسفه ی خاصی نمیگردن و زندگی رو بسیار ساده زندگی میکنن و برای همه ی اتفاقات و نعمت های ساده ی زندگی ذوق و شوق دارن، وقتی یه عروسی ای در پیش هست بسیار لذتبخش هست وقت سپری کردن باهاشون چون ذوق و برنامه های باحال و پلن های جالب برای اون مراسم دارن، خیلی بخشنده و دست و دلباز هستن از تقسیم خوراکی تا حتی بخشش لباس یا دادن هدیه، همیشه خریدهاشون رو نشون من میدن و دوست دارن منم نعمت هام رو باهاشون به اشتراک بگذارم و مثل آنباکسینگ ذوق دیدنش رو دارن، اهل مد و این جراحی ها و قر و فر هایی که اغلب خانومای حالایی دارن اصلا نیستن و البته که چون همشون صورت های زیبایی دارن نیازی هم بهش ندارن، اگر بخوام در مورد ویژگی های مثبتشون به طور کامل صحبت کنم بازم خیلی طولانی میشه پس صحبت رو کوتاه میکنم.

    چند روز پیش از طریق کامنت یکی از بچه های سایت هدایت شدم به کتاب قدرت حال اثر اکهارت توله، به دوستان پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو مطالعه کنن حتی یک جای کتاب نتونستم موردی رو خلاف قوانینی که استاد میگه پیدا کنم و تمام صحبت های کتاب دقیقا مطابق آموزه های استاد هست و اتفاقا خیلی مرتبط هست با این جلسه از صحبت های استاد، توی این کتاب از واژه ی هستی به جای کلمه ی خدا استفاده کرده و میگه دلیل اینکه نمیگه خدا، اینه که خیلی از کلمه ی خدا سو استفاده شده و معنای واقعی اش رو از دست داده و باعث ایجاد ایگو و خدای من و خدا تو و عقاید موهوم مذهبی و جدایی ادیان شده در صورتی که هممون از یک کل و واحد هستیم توی این کتاب در مورد پاشنه آشیل ها با عنوان “پیکره ی درد” صحبت میکنه، به شدت معتقده که نباید به گذشته ی منفی رجوع کرد و حرف های جالبی در مورد شناخت ذهن و شگردهای ذهن میگه و اینکه چطور بتونیم نجواهای ذهنی رو کنترل کنیم، به نظرم یک کتاب کامل در زمینه ی کنترل ذهن هست، فقط تفاوت این کتاب با آموزه های استاد اینه که استاد تمام اونا رو به زبان ساده و قابل فهم گفته و اونجا کمی پیچیده تر به نظر میاد که شاید دلیلش ترجمه ی بد باشه و خود کتاب اینطور نباشه، اما برای ماهایی که در این مسیر هستیم خیلی فهم اش راحته چون از قبل با قانون و بحث کنترل ذهن آشنایی داریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    سمیه علی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2688 روز

    سلام استاد عزیزم

    متشکرم از شما بابت اینکه هر روز فایلهایی را قرار میدید که فقط میشه تشکر کرد از خدا بابت خلقت شما

    استاد عزیزم میدونید که ما نمیتونیم انقدرها که خدا بم ما نعمت داده شکر گزار باشیم و همچنین انقدرها که شما لطف میکنید و فایل اماده میکتید قدر دانی کنیم خداراشکر فضایی به نام سایت هست که میتونیم کامنت بزاریم و حرف دلمون را بزنیم سوال بپرسیم و بهترین جوابها را دریافت کنیم

    استاد خواسته های چندسال پیشم اجابت شدند

    کسب و کار انلاین و کار کردن با بهترین افراد

    کسب و کاری که هر چه بیشتر از قوانین استفاده کنم درامدم بیشتر میشه و همین شده عاملی که بتونم بیشتر از قبل به قوانین پایبند باشم و از شما الگو بگیرم

    استاد عزیزم من از اینهمه اگاهی شما انگشت به دهن میمونم هربار اومدید مسیر جدیدی را معرفی کردید شاگردهاتون هم به طرز عجیبی بیخیال مسیر قبلی شدند هرچند میلیونها تومن هزینه کرده باشند

    این مبحث را خیلی دوست داشتم چون الان تراپی و طرحواره درمانی خیلی باب شده و به قول معروف خیلی کلاس داره

    اتفاقا یکی از دوستان م پارسال با ذوق و شوق و با غرور جلوم گفت اره فلانی میره بهترین دکتر تهران طرحواره درمانی منم میخام برم برای پسرت هم نوبت بگیر ببرش گفتم دوستت حالش چطوره بخدا استاد در جوابم گفت اره از ضمیر ناخودآگاهش کشیدند بیرون که مادرش و پدرش خیلی در حق تین بیچاره ظلم کردند دختر بزرگ بوده مسولیت های سنگین ازش خواستند الان همش میگه من مادرم اینا را نمی‌بخشد از خواهر برادرش بدش میاد

    من به اون دوستم چیزی نگفتم ولی تو دلم گفتم این که خیلی بده افتضاحه

    الان به فرض پسرم را ببرم باید از ناخوداگاهش بکشه بیرون که مادرت فلان جا سختگیری کرد سرت داد زده یا فلانی بهت تو جمع خانوادگی بی احترامی کرده و الان این شده وضعیت تو که نیم ساعت دست شستن ش طول میکشه

    استاد عزیزم عشق منی تو خدارا شاکرم بابت حضورت بابت اینکه اون سال نجاتت داد و کمکت کرد رسالتت که بیداری مردم هست را پیدا کنی و با عشق ادامه بدی من بعد از سالها با شما بودن یاد گرفتم بیام خلاف جهت مردم پیش برم البته که جاهایی را اشتباه رفتم

    زدم تو سایت نشانه امروز را زدم من گفتم خدایا بهم بگو با این مشکل چه کار کنم

    خدااااای من جوابش حیرت اور بود گفت رها کن برو دنبال کارت برو دنبال اهداف خودت خوش باش و زندگیتو کن

    و من هم که خیلی اعتقاد دارم به نشانه ها همین کارا کردم رها کردم تمرکزمو گذاشتم روی کسب و کار و صد البته رشد چشمگیری داشتم

    و جالبتر اینکه پسرم هم راهشو پیدا کرد و هزینه کرد با یه استادی خصوصی اموزش دیدن در زمینه ای که دوست داشت و من به عنوان مادر از سر راه خدا کنار رفتم و سپردمش به خالقش اونی که خلقش کرده و فقط به امید من به این دنیا نفرستادش

    خاطر سلامتی جسمی پسرم از ته دل از خدا قدر دانی کردم بخاطر اینکه توان رانندگی داره همین الان خیلی از پسرهای بیست ساله نمیتونند رانندگی کنند بخاطر مشکلات جسمی که دارند

    خداراشکر کردم که پسر خوبیه و شبها بیرون از خونه نمیخایه

    خدا را شکر‌ کردم که هدایتم کرد به درمانهای مناسب نه به بیراهه

    خدارا شکر کردم که شما را دارم و بسیار علاقه مند به شنیدن شما هست

    خداراشکر کردم بابت ………صدها اتفاق دیگه از جمله تصادفی که کم مونده سال هشتاد و پنج رخ بده و نداد که اگه من و پسرم تو اون ماشین بودیم حتما ناقص می‌شدیم

    استاد عزیزم ممنونم که به یادمون میاری خدا چه جاهایی بهمون لطف کرده ولی ما اون لطف را از خدا نمی‌بینیم و از شانس یا عقل خودمون می‌دونیم

    هزاران بار شکر که کامنت خانم جهانگیری را خوندید و ابهامات برداشته شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    مهدی قربانی گفته:
    مدت عضویت: 622 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان وپاک منزه وتواب هست خداوندی که در قران واز نور است

    خدایا شکرت بابت این اگاهی ها این اگاهی ها یعنی خوده خداوند هست داره باهات صحبت میکنه انگار حرف دل تو رو میزنه اینا از پیش خداوند میان از یک مسیر درست واز عماق قلب میان از تجربه درست ونتیجه درست ویک مسیر درست میان خدایا شکرت که من هم در مدار شنیدن این اگاهی ها قرار گرفتم لطف پرودگار واحساس لیاقت خودم بوده که الان اینجا هستم ودرگیر روان شناس ودکتر وکلاس های که در گدشته در اونا شرکت می کردم نیستم

    تجربه ای خدمت دوستان عزیزم واستاد گرامی خودم عرض کنم حتما به رشد خودم ودوستان عزیزم کمک میکنه وتاثیر گزار هست هم برای خودم وهم برای دیگران

    وقتی استاد داشت در مورد فایل قبلی در مورد اون بچه های که به خاطر مشگلات عاطفی با مصرف مواد مخدر خودشون آروم می کردن صحبت می کردن واستاد گفت من وقتی به مشگلات اونا فکر می کردم نگاه به مشگلات خودم کردم وگفتم اینا چطور فکر میکنن ومن این مشگلات الان اینجا هستم واین نتایج زندگی من هست خیلی خوشحال شدم

    ومن هم مخالف تفکر گذشته ای که داشتم وهمیشه شکست عاطفی گذشته خودم تحقیر شدن های گذشته خودم و همیشه مقصر تمام بدبختی های خودم می دیدم

    این بار پیش خودم گفتم مشکلات استاد یک صدوم درصد ضربات روحی عاطفی که من از محیط خانواده وافراد وشرایط خورده بودم نیست نه به این خاطر که جلب توجه کنم با گذشته ومشکلات خودم وافتخار کنم که این مشکلات رو حل کردم

    به خاطر که خداوند به من افتخار میکنه والان اینجا هستم ودارم تلاش میکنم که مسیر درست وصیح رو برای حل مسائلم پیدا کنم سراغ خودکشی مواد نبودی خودم واتنقام گرفتن از دیگران نرفتم با تمام این مسائل و وسوسه های شطیانی دنبال مسیر کج نرفتم وموندم وگفتم خداوند راهی رو نشونم میده

    این تجربه رو خواستم خدمت دوستان کنم من الان فهمیدیم برای رشد وپیشرفت وموفقیت اصل نیازی به باز گو کردن گذشته خود نیست چیزی که من از روی نا اگاهی ونا از روی جلب توجه انجام دادم ونتیجه اون شد ضربه سنگین روحی وافسردگی وایجاد هزاران فکر منفی که شیطان خیلی راحت از فرصت استفاده کرده بود به خاطر یک نااگاهی یک ترس کوچک به توجه کردن به گذشته خاطرات بد شکل انجام دادنشون در این موقعیت شیطان راهنمای ذهن من شده بود وپیشنهادهای به من می داد از خودکشی تا انتقام وتا مصرف مواد که تجربه مصرف مواد رو داشتم ورابط نادرست بدتر از گذشته این حجم از احساسات منفی باعث رنجش کینه نفرت خشم بین خودم وخداوند واطرافیان شده بود یعنی ذهن کارش این شده کوچکرتین حرف منفی از خودم دیگران رو پیدا می کرد ودر من یک احساس منفی ایجاد می کرد تازه با این سایت اشنا شده بودن ولی به خاطر سردگمی که داشتم به دکتر روانشاس مراجعه کردم هم اون موقع برای نوار مغز ومقداری قرص وچند سوال پرسید از گذشته چکار کردی ومن که دوچار یک بیماری وسواسی شده بودم

    من در گذشته داشتم زندگی خودم می کردم به روال عادی خودم واز خداوند خواسته بودم می خوام زندگی رو تعغیر بدم وچون درکی از تعغیر کردن هم نداشتم وهمش فکر می کردم تعغیر یعنی ارتباط با ادم قعط کنی و نمی دونستم تعغیر باید نگاهت رو تعغیر بدی شخصیت رو باید تعغیر داد

    نسبت به قانون خشمگین شده بودم واز اونجا که شنیده بودم بر هر چه توجه کنی در زندگیت اتفاق می اوفتد وچون من افکار منفی داشتم بیشتر نگران وترس مرا فراگرفته بود دیگه تموم شده بدبخت شدم دیگه زندگی نابود شد دیگه اون چیزی رو باید از دست نداده بودم هم باید از دست بدی یعنی شرایط طوری شده بود تو ذهنم که از شنیدین افکار منفی خودم وحشت می کردم ودقیقا همش فکر می کردم خدایا منی اینقدر ادم خوبی بودم پس چی شد حس تنفر از خودم اجازه ارتباط با خودم رو بهم نمی داد به محض رجوع کردن به خودم خاطرات منفی تکرار می شد برام یعنی بیرون ودرون من تبدل به جهنمی شده بود از طرف شیطان وهمین هم باعث شده با توجه به حرف که در گذشته شنیده بودم از گذشتگان خودم واتقاقات بدی که افتاد بود ومردم اعتبارشو به شیطان داده بودن باعث شده این شرک در ذهن من پرورش پیدا کنه که شیطان قدرت داره او قدرتش از خدا بیشتر این باعث شده در مدار شرک قرار بگیرم همان جا قرص ها ودکتر همه گذاشتم کنار واز یه جای فهمیدم که در مورد مشکلات وبدبختی هایم با کسی صحبت نکنم

    وگفتم خداوند که مرا هدایت کرده از طریق همین سایت وهمین مسیر مرا شفاعت درست وهدایت میکنه من نیاز به دکتر ندارم وشروع کردم به کار کردن روی خودم لطف پرودگار وپشت کار خودم واین این اگاهی ها با همان شرایط ذهنی جنگ درونی وراهی برای خلاص شدن از افکار منفی به خاطر نااگاهی وجنگیدن با افکار منفی شرایط یه کم سخت شده بود ولی نا امید نبودم شروع کردم به نوشتن الان حدود نزدیک ده تا دفتر نوشته سپاگزاری نوشته سناریو وهرشکلی شده خودم رو متصل به این سایت وخداوند واین اگاهی کردم وامروز بعد از سه سال حضور نصف نیمه در این سایت که حقیقت را باید گفت من از اعماق وجودم از این استاد توحیدی خودم تشکر میکنم واز خداوند یکتا که اینقدر به من. لطف داره وبه من عشق می ورزه وبا ایجاد تمرینات وخرید بی نظیر دوره عزت نفس یواش یواش از اون چرخه معیوب نا خواسته ها وافکار منفی وعجیب غریب وحواس پرتی ها بیجا وگوش ندادن به نجوه های ذهنم وپیروی نکردن از شیطان واعتماد کردن به خداوند درونم وخالق هستی خودم دارم از اون وضعیت خارج می شوم و این رو هم اضافه کنم نه از روی تعصب بلکه از روی تجربه رجوع کردم به قران وتوی همان سوره حمد که ایمان دارم بهش گفتم خدایا من می خوام پرهیز کار شوم والان میگم خدایا من می خوام راهنمایی درونیم توباشی خلائ ذهنی من با پول عامل بیرونی درست نمیشه این خلا ذهنی فقط با راهنمای خداوند واعتماد به اون واحساس لیاقت درونی وارزشمندی درست میشه که من این کار رو با اعتماد به خداوند سپردم هرچند شیطان با نجوهای بیسار ضعیف کاری میکنه کن اعتماد به خدا نکنم ومن این اعتماد با عشق پذیرفتم نه با ترس وافتخار میکنم به الگوهای ذهنی خودم به مسیر توحیدم به قران به پیامبران وپیشه گرفتن از زندگی اونا از عبادت اونا از تسیلم شدن اونا مسیر برای من تبدیل عشق شده گذشته خاطرات بد فراموش درس گرفتن از اشتباهات وپیدا کردن مسیر درست واسانی وحل مسائلم با احساس خوب وحس سپاس گزار بودن وتسلیم خداوند بودن که او مالک این دنیا هست ومن فقط توی این دنیا فانی یک بنده او جواب گو بندگان خودش هست نه من وفقط انچه رو می خوام ازش طلب میکنم ومیزارم جهان کار خودشو بکنه من فقط عشق می ورزم به خودم به جهانم وبه اطرافیانم بدون اینکه بهشون بگم واینکه تنها رب وگول نجوه های ضعیف شیطان رونمی خوریم خداوند به من افتخار میکنه این باور من نسبت به خداوند دارم که برای من ارزش قائل هست خشک تر هرگز باهم نمی سوزن هرکس یه چیزی رو از خدا می خواد گول نجو های ذهن ومقایسه کردن رو نخوریم ومن با عشق از خداوند سعادت دنیا واخرت رو دو با هم می خوام نعمت های خداوندرو با همراه با خود خداوند احساس خوشبختی درونی ارزشمندی ولیاقت مندی می خوام وامروز دارم به لطف خودش با رعایت تکاملم اونا رو بدست میارم یه زره نارضایتی همیشه برای من باشه به خاطر اینکه همیشه در رشد باشم همیشه در درخواست وسپاسگزاری کردن باشم حتی روزهای که تکراری هستن با سپاسگزاری کردن هیچ چیز تکراری نیست من قذر خوشبختی وعزتی واحساس لیاقتی که خداوند بهم داده وقدر این فرصت این جایگاه ارزشمند رو می دانم این جایگاه ارزشمند هست برای من این دستان خداوند ارزشمند هستن برای این نباشه یکی دیگه ودر اخر صحبت کردن تحت هیچ شرایطی در مورد هیچ فکر منفی ممنوع چه به منظور جلب توجه چه به منظور رهای قبلن به من گفتن تو بیا صحبت کن مورد گذشته که از او خارج بشوی درس گرفتم نیم نگاهی به گذشته به عنوان یک درس عبرت اموز و سپاسگزار بودن برای جایگاه کنونی که داری توجه کردن به بهبودی واسان شدن چرخ زندگی وپذیرفتن خداوند در درون خودم بیسار داره سرعت میده به روند رشد من وباز از خداوند ممنونم که مرا مورد تایید خودش قرار داده برای عمل به توحید ومن هم اگاهی خداوند ونور زیبای درونم وربوبیت او رو باعشق تایید میکنم در وجود خودم دریچه قلبم باز شده به لطف رب عالمین تشکر کردن هرگز از روی زبان من نمی افته تجربه بود تاثیر گزار مطعنم به رشد خودم ودوستانم کمک میکنه چون تجربه بسیار ارزشمند وتاثیر گزار بود برای خودم وجایگاه فعلیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    سوما گفته:
    مدت عضویت: 362 روز

    سلام به استاد جانم و خانواده عیاردارم

    شکر خدا که هر لحظه در این سایت بی نظیر وجودمون سرشار از آگاهی میشه.

    دقیقا استاد برخی از روانشناسان جدید متاسفانه با روش‌هایی مشابه، آگاهانه یا ناآگاهانه باعث میشن خاطرات منفی گذشته رو یادآوری کنیم و به تبع اون از اون نوع خاطرات رو مجدد به زندگیمون دعوت کنیم، هرچند به زعم خودشون اینطوری به بهبود ما کمک میکنند.

    من هم دقیقا تجربه مشابهی داشتم که دوست دارم اونو به اشتراک بگذارم،

    بعد از من با فاصله سه سال دو برادرم به دنیا اومده بودن و مادرم به دلیل اینکه خب اونها کوچکتر بودن و توجه بیشتری نیاز داشتن طبیعتاً یکم از من فاصله گرفته بود و بیشتر مراقبت از من با خواهر بزرگترم بود و همین فاصله با مادرم و کم توجهیش بمن باعث شده بود تا من همیشه این توی ذهنم بمونه و خب روی بزرگسالی من بی تاثیر نبود و باعث شد توی اولین رابطه عاطفی ام به شدت وابسته طرف مقابلم بشم و همین وابستگی باعث شد رابطه ام رو از دست بدم، خب طبیعتاً هر کسی اگه وابسته باشه و رابطه اش رو از دست بده،چون اون رابطه رو مرکز زندگیش قرار داده و همه چیزش رو بسته به کیفیت اون رابطه میدونه، خیلی اذیت میشه، به توصیه یکی از دوستانم دوره یکی از روانشناسان رو خریدم با عنوان عزت نفس که در اون ابتدا بهمون یه تست میدادن که با پاسخ به اون میفهمیدیم دچار چه تله ای هستیم و متناسب با اون شروع به درمان می کردیم، من براساس تست متوجه شدم که تله رها شدگی دارم و یکی از اساسی ترین تمرینات برای درمان به قول خودشون ریشه ای این مورد این بود که هر روز بشینیم به مدت 21 روز خاطرات دردناکی که از اون رابطه با فرد بیاد داریم رو هی تکرار کنیم و بنویسیم و در پایان هم تاکید کنیم که من تو رو بخشیدم و رها میکنم، و می‌گفت که مقاومت نکنید اگه خواستید گریه کنید و حتی به طرف فحش هم بدید تا خالی بشید،من شروع کردم به انجام این تمرین، دیدم هرچی میگذره نسبت به دفعه قبل بیشتر احساس شکست میکنم و با یادآوری اون خاطرات دوست داشتم اون آدم بیاد و بگه چرا همچین نامردی ای رو در حق من کرده و خلاصه هر روز بجای اینکه بهتر بشم، بدتر میشدم و جالبه که فکر میکردم چون حالم خیلی بد میشه نشون میده که داره این تمرین کار می‌کنه و من خوب میشم، به 21 روز اکتفا نکردم و تا 40 روز بی وقفه ادامه دادم، ولی هیچ تفاوتی بین روز اول و روز چهلم از نظر روحی حس نمی‌کردم بجز اینکه روز چهلم از اون آدم به شدت نفرت داشتم و هر چی فکر میکردم اون آدم وجودش سراسر برای من بدی بوده و با خودم میگفتم من چطور با این موندم تا الان؟ و جالبش اینه که گاهی ما وقتی که به رهایی از کسی می رسیم اینو میگیم و این در حالت رهایی خوبه، ولی کاملا متوجه بودم که اینا به خاطر رهایی از اون فرد نیست، بلکه به این دلیل بود که من به شدت زوم کرده بودم روی ویژگی های منفی و رفتارهای بدش و همین باعث شده بود تا نه فقط از اون آدم کینه داشته باشم، بلکه اونو مسبب همه اتفاقات ناخوشایند زندگیم بدونم.

    و اینم بگم که دقیقا توی اون مدت که من در حال انجام این تمرین بودم، از هر جایی پیغامی به من می رسید که اگه کسی بهتون بد کرد با یادآوری نکات منفیش میتونید اونو فراموش کنید و اکسپلور اینستای من پر شده بود از کلیپ های از این دست و چندین تمرین مشابه که میگفتن هر چند حالت بدتر شد نگران نباش این بخاطر برون ریزی شدیده مقاومت کن( الان می‌فهمم همش بخاطر کانون توجه من بود)، کامنت های هم دوره ای هام رو می‌خوندم بعضی ها میگفتن ما ریزش مو گرفتیم:بعد از انجام این تمرین، بعضیا میگفتن شبا کابوس میبینیم و اون خانم می‌گفت اینا طبیعیه صبور باشید درست میشه و حتی یه کلیپی دیدم که در اون برای نشون دادن تاثیر این تمرین اومده بودن یه لیوان آب رنگی رو آورده بودن که نشان از روح ما قبل از انجام این تمرینه و با یه پارچ داشتن آب زلال تو همون لیوان میریختن و اینقدر ادامه می داد تا کم کم اون آب رنگش رو از از دست میداد و کاملا زلال میشد.و بعد می‌گفت ببین برای اینکه زلال بشی ناچاری تحمل کنی.

    خلاصه اینکه من حالم خوب نشد که بدتر شد و زلال نشدم، و اتفاقا هر روز افراد بیشتری رو می‌دیدم که روابطی از این نوع دارن، تا اینکه به صورت آگاهانه یه مدت کلا اون دوره رو گذاشتم کنار تا یه استراحتی به خودم بدم. و خداروشکر تا امروز که خدای قشنگم شما استاد بزرگوار رو در مسیرم قرار داد دیگه رغبتی به پیگیری دوره نداشتم و با وجود هزینه ای که پرداخت کردم، همه رو حذف کردم.

    واقعا حرف شما درسته استاد جان، بعد از دوره عشق و مودت که بی نظیرترین دوره ایه که در مورد روابط دیدم اینو با همه وجودم درک کردم که توی هر موردی و در هر شرایطی توجه به نکات مثبت و اعراض از نکات منفی خیلی به بهتر شدن احساسمون و به تبع اون به قشنگتر شدن جهان بیرونمون کمک می‌کنه.

    اگه میتونیم از گذشته چیزی رو عوض کنیم دست به عمل بزنیم، اگه نه درسش رو برداریم و به مسیرمون ادامه بدیم.

    شکر وجودتون استاد عزیزم، الهی که دلبر جانم هدایت کنه و همیشه در این مسیر زیبا بمونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 1059 روز

    سلام استاد سلام خانم شایسته جانم

    چه فایل خوبی!!!!

    به هر چیزی توجه کنی از همان جنس در زندگی ات بیشتر میشه چه به خوبی ها توجه کنی چه به بدی ها

    در گذشته به چیزهایی توجه کن که بهت احساس خوبی میده، باعث پیشرفتت میشه،یه چیزی بهت اضافه میکنه،وگرنه گذشته رو ول کن گذشته گذشته حالا ببینی، کجا چه اتفاق بدی افتاده،چرا فلانی با من رفتار خوبی نکرده و فلان،اگر بهت احساس بد و عذاب و نفرت و کینه میده چه فایده؟ اگه تو رو میکشه پایین چه فایده آخه؟ تو تو لحظه ی حالی و داری به سمت آینده حرکت میکنی پس اینکه اتفاق بدی تو گذشته افتاده،هی آب گل آلود رو بهم بزنی چه فایده آخه

    همیشه به نکات مثبت افراد در روابطتت توجه کن چیزی که بهت احساس خوبی میده مگه آدم سالم از لحاظ روانی برای خودش مشکل می تراشه؟احساس بد می تراشه؟ ولللل کن گذشته هر چی بود تموم شد، اون چیزی که در گذشته بهت درس میده، کمک میکنه آینده ی بهتری بسازی رو درس بگیر، بقیه شو ول کن، مگه چقدر عمر میکنی که حالا رفتی تو گذشته و فلان خاطره،فلان جا،وللل کن بره، بخدا تو انقدر ارزشمندی ،انقدر وجودت ارزشمنده که باید این لحظه رو زندگی کنی و لذت ببری

    حالا یه تجربه بگم من چند روزه که نکات مثبت خودم رو تو دفترم و نوت گوشیم می نویسم باورتون میشه از اطرافیان و در رفتار خودم او ویژگی بولد تر شده، میگم بابا دختر تو چقدر مهربونی،صادقی و … یعنی همین بازگو کردن و نوشتن معجزه میکنه،من قبلا اصن بهشون توجه نمی کردم الان سعی می کنم هر روز بنویسم و حتی شکر گزاری اول صبح، واقعا معجزه میکنه و سعی میکنم در پایان روز هم بنویسم چه کارایی انجام دادم و چقدر روزام مفید بوده،در صورتی که قبلا با اینکه اینکارارو انجام می دادم حسم خوب نبود و حس می کردم هیچ کاری نکردم و دچار خود سرزنشی می شدم،ولی این روزا بشدت حالم خوبه و راضی ام از خودم،واقعا توجه کردن به نکات مثبت و زیبایی ها و شکرگزاری معجزه میکنه باعث احساس خوب میشه و باعث میشه اتفاقات خوب رو جذب کنی

    واقعا این قانون ساده رو باید بیاد بیاریم که احساس خوب =اتفاقات خوب

    احساس بد=اتفاقات بد

    به همین سادگی فقط باید بتونی در تمام جنبه های زندگیت و در هر لحظه اجراش کنی و مواظب احساس خوبت باشی، همین!!!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    مریم روزبهانی گفته:
    مدت عضویت: 1169 روز

    به نام خدای بخشنده ومهربانم باعرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسیم. استاد جونم چقدر این فایل اموزنده بود من خودم به شخصه چند تا خاطره از دوستان قدیمیم دارم که میدیدم که مخصوصا یکیشون وقتی در جمع قرار میگرفتیم اینقدر از خاطرات بده گذشته آش تعریف می‌کرد که من انموقعه ها که مثل الان آگاهی نداشتم همش تایید میکردم واون برای رهایی از خاطرات گذشته تا حد ممکن الکل میخورد و چند وقت من ازایشان خبر نداشتم دوستش بهم گفت خبر داری فلانی سکته کرده مرده همونموقع گفتم از بس تو‌گذشته بود و دائما حالش بد بود ودوباره یکی از دوستان هم که خیلی اوقات میرفتم بهش سر میزدم اینقدر غرق تنفر از همسرش ‌خیانتش بهش بود که اونهم برای رهایی از اون به مواد مخدر روی آورد و مرد و من بسیار کسایی از دوستانم دیدم وفکر می‌کنم تعدادشون کم نیست با شخم زدن به خاطرات گذشته اشون روی به مواد مخدر ، الکل و به روانپزشک روی آوردن و روزانه کلی قرص میخوردن . من هم در دوره ای از زندگیم این خاطرات بد گذشته رو مرور میکردم و زندگی بد و داشتم تجربه میکردم وخیلی به قهقرا داشتم میرفتم که خدارو میلیارد میلیارد بار شکر با استاد عزیزم آشنا شد از انموقع تا الان یادم نمیاد حتی یکبار به گذشته برگشته باشم تنها خاطرات خوبمو مرور می‌کنم وخیلی حالمو خوب میکنه و در جلسه 17 هم جهت با جریان خداوند هم استاد عزیزم بهمون یاد آوری کردن نعتهای گذشتونو که طرف خداوند بوده به یاد بیاورید واز خدای مهربانمون بابت لطف هایی که در گذشته بهمون کرده سپاسگزاری کنید که من صدامو ضبط کردم و روزی چند بار اونه رو گوش می‌کنم ‌بهترین حس‌های خوبه دنیا و به من میده ومن فکر می‌کنم که اگر آدم در مسیر درست باشه و هر روز در سایت استاد و اموزشها و دوره های استاد باشه ناخودآگاه خاطرات بد فراموش میکنه که برای من اتفاق افتاده خاطرات خوب گذشته مرور می‌کنم سپاسگزاری می‌کنم ودرسی که امروز گرفتم از خاطراتی بد ولی درس داشته خودشو وانها میبخشه و درسشو میگیره . ممنونم استاد عزیزم برای همه اموزشهای عالیتون که رندگیمونو تبدیل به بهشت کردید و من هر روز دارم نتایج عالی میگیرم خدایا شکرت برای وجود استاد. و این سایت بهشتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1978 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    رب نازینینم،شکرت بابت امروزم که چشم هام را باز کردی وفرصت زندگی وبا تو بودن را داشته باشم .

    رب قشنگم ،تنهاوبهترین رفیق وهمدمم،چه خوشبختم کهدر مدارس آگاهی خالص و استاد توحیدی قرارم دادی وار جهل وشرک نجاتم می دهی و تنها تو هدایتم می کنی .

    هرآنچه از سمت تو بیاید ،از فضل توست و همیشه مدیون رزق ها وکمک هوایی که از هر طرف داشتی هستم .

    سلام بر استاد جان بی نظیرم ومریم جان که دلم برای دیدنش به ذره شده .

    خدایی عجب فایل های می دارید استاد ،از دوره هاتون ،چیزی کم نداره.

    نمی دونید، فایل قبلی چقدر گذشته هایی که هر از گاهی می آمدند و باعث می‌شد برم در مومنتوم منفی ،مرا آرام کرد و دیگه از فایل قبلی تا الان دیدم که رنجش با اینکه کسی را مقصر کنم ،نداشتم .

    این فایل چقدر حال دلم را خوب کرد ،چون وقتی کله گذشته نگاه می کردم شاید ته ذهنم یه جاهایی احساس گناه ،یا احساس قربانی شدن ،داشتم برای اینکه به جاهایی باید درس می گرفتم ونگرفتم را برام مثل فیلم تکرار می کرد .

    واقعا گذشته را نمیشه برگرداند و برگشتن به گذشته جز احساس بد هیچی برام نداره.

    ولی همین گذشته ،چقدر باعث شد رشد کنم و رس بگیرم .

    گذشته ای که به لطف خدا من را به سمت استاد هدایت کرد و رشدم داد.

    گذشته ای که درس توحید به من داد که روی هرکسی جز خدا حساب کردی ،خواری وذلت بود.

    گذشته ای که یادم داد پس اندازم را از روی جهل نبخشم به کسی که فکر میکردم به جایی به کمکم میاد و به بقیه کمک کنم ولی خودم در اولویت نباشم .

    گذشته فقط در گذشته است و فکر کردم بهش رفتن در مومنتوم منفی واحساس بداست .

    مادر خودم به مدت پیش ،رفت پیش روان پزشک چیه مشت قرص دکتر برای تجویز کرده بود.

    فقط می خوابید و بعدش حال روحی اش بدتر شد وپرخاشگر شده بود .

    وگفتم این قرص دادن ها فقط اشغال را زیر مبل کردن است وردی که پول نمی کنند ،هیچ ،یه بلای دیگه هم به سر جسم وروحت میاد .

    همه چی در همین ارتباط با خدا وتوحید ووصل شدن به روحمون که از خداست درست میشه .

    می خوای شجاع بشی ،به خدا وصل شو.

    می خوای آرامش داشته باشی ،به خدا وصل شو،

    می خوای از وابستگی به غیر رها شی به خدا وصل شو.

    می خوای بی نیاز از انسانها باشی ،به خدا وصل شو

    می خوای همیشه و همه جا کارهات درست انجام بشه ،به خدا وصل شو.

    می خوای به خدا وصل شی،سپاسگزارش باشیم از کوچکترین چیزها در زندگیمون .

    استاد من الان به این درک رسیدم ،که گذشته هام را دوست داشته باشم ،وفرار نکنم وازتون فقط درس بگیرم ،همین .

    ودر انتها ،تنها خداست که برای من می ماند وبس.

    خدای مهربانم شکرت بابت این فایل که در مدارس بودم وشنیدم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2105 روز

    به نام خدای رحمت گستر

    سلامودرودخدای بزرگ به استادعباسمنش گرانقدر و تمامی دوستان عزیز در مسیر رشدوپیشرفت الهی

    چقدر این فایل رو دوست داشتم و چقدر لازمه ی این روزهای من هست تا حواسمو بیشتر جمع کنم که اطرافیانم دارای ویژگی های مثبت زیادی هم هستن

    نمی دونم چندنفر خانم تو این سایت تجربه ی افکار پریشان بعداز زایمان رو داشتن یا نه،اما می خوام بگم من ازون دست خانم هایی بودم که بعد از زایمان یک افسردگی کوتاه مدتی سراغم اومد و کاملا متوجه می شدم که به افکار منفی زیاد بها می دادم که داشتم به سمت افسردگی پیش می رفتم

    افسردگی از نظر من یکسری افکار منفی تخیلی هست که اگه یک نفر به اون افکار منفی بهابده،به خودش و اطرافیانش همه جور ویژگی منفی می چسبونه،حتی اگه اون ویژگی منفی رو اون فرد یاحتی خودش نداشته باشه

    من زمانی که زایمان کردم،خیلی تمرکزم رفته بود به یکسری از رفتارهای همسرم و اطرافیانم که واقعا الان بهشون فکرمیکنم خندم میگیره که چرا اون رفتارها رو برای خودم بزرگ جلوه می دادم و حالواحساس خودمو بهم می ریختم

    مثلا اگه همسرم یاخانواده ی همسرم میکائیل جون رو خیلی ناز می کردن،من فکر می کردم دیگه همه توجهاتشون به بچه رفته و کسی نیست که به من توجه کنه و ببینه من چه حالی دارم

    همین طرز تفکر باعث شده بود که ازجنس همین رفتارهابیشتر ازاونها جذب کنم،و ازکوچکترین رفتارهام،میخواستن ایراد بگیرن و بگن که تو نمیتونی درست بچه داری کنی

    چندین روز با همین طرز تفکر گذشتو گذشت و من هربار از لحاظ جسمی داشتم حال بدتری رو تجربه میکردم،از سرگیجه های پی در پی،از رنگ پریدگی صورت،از سردرد های مکرر که واقعا اون سر درد ها منو به عجز میورد و هیچ کسی توجه خاصی به من نمیکرد،ولی اگه میکائیل جون کمی بیشتر یکروزی گریه میکرد،همه ی توجهات به سمت اون بود…

    اما انگار کسی دردهای بعداززایمان من رو نمی دید و این حس مظلوم نمایی و قربانی واقع شدن اونقدر در من فوران کرده بود که قشنگ میفهمیدم دارم میوفتم تو یک موج مومنتوم منفی و درحال غرق شدن هستم

    استاد دقیقا میفهمم که چی میگید…

    به دنبال مشکل بودن باعث میشه اون رو پیداکنیم…

    و چقدر ذهن رو اگه بهش بها بدیم و اجازه بدیم که افسارش رهابشه و هرفکری رو بچرخونه،دقیقا یک زندگی رو ازهم نابود میکنه…

    همین تفکرات بیهوده ای که داشتم تو ذهنم می پروروندم دقیقا به جایی کشیده شد که توی تخیلاتم احساس می کردم همسرم داره بهم خیانت میکنه و تا موبایلشو دستش می گرفت فکر میکردم داره باکسی پیام بازی می کنه!!

    درحدی شده بودم که خودمو یک فرد پوچ وبیهوده می دیدم و دوست نداشتم خودمو تو آینه نگاه کنم واگه تو آینه خودمو نگاه می کردم ناخوداگاه می زدم زیر گریه و به حال خودم افسوس می خوردم…

    تااینکه جلسه ی هفده دوره ی بی نظیر روی سایت اومد و خدا منو بااون اگاهیا نجات داد و شروع کردم افکارمو جمعوجورکردن و به نکات مثبت همسرم توجه کردن…

    نشستم کلی از ویژگی های مثبت همسرم نوشتم وبابتشون سپاسگزاری ازخدا کردم،و به یاد اوردم اون روزایی که چقدر رابطه ی ما باهمدیگه عاشقانه بود و کلی بهم دیگه عشق می ورزیدیم

    به یاد اوردم روزایی رو که من حالم خوب نبود و همسرم منو سریع به دکتر می رسوند

    به یاد اوردم روزایی که همسرم دستودل بازانه بهم پول می داد و کلی برای خودمو فرزندم خرید می کردیم

    کلی ازنکات مثبتش رو به یاد خودم اووردم و همین نوشتن نکات مثبتش باعث شد من یکم مقاومت ذهنیم کمتربشه و بتونم باهاش بهتر رفتار کنم…

    یعنی جوری بودم که وقتی از سرکار به خونه بر میگشت ناخوداگاه ذهنم مقاومت می کرد و حتی اگه یک دقیقه قبل صورتم خندان بود،تاچشمم به همسرم میوفتاد سریع یه رفتار خشن میگرفتم و انگار که این رفتار دیگه دست خودم نبود و تا ایشون رو می دیدم نمیتونستم خوب باهاش رفتارکنم…

    چون یکسری تخیلات منفی درموردش تو ذهنم بارها وبارها چرخیده بود…درحدی که به مرز طلاق هم فکر میکردم!

    الان که فکرشو میکنم با شنیدن آگاهی های این دوره من تونستم بین اینهمه افکار منفی تایم اوت بگیرم و نذارم اونقدر مومنتوم بگیرن که باعث نابودی زندگیم بشه…

    خداروشکر وقتی به نکات مثبت همسرم توجه کردم،رابطه ی ما دوباره مثل قبل صمیمی شد و باتمام وجودم دارم سعی می کنم که خودم خودم رو دوست داشته باشم و نه اینکه حتما کسی منو دوست داشته باشه و یا بهم توجه خاصی بکنه…

    چون خیلی اوقات این توجه کردن دیگران به من برام مهم میشه،و فهمیدم این یک پاشنه ی آشیل از من هست که باید بیشتر روی اون کار کنم وگرنه به من احساس قربانی و مظلوم نمایی میده و این فقط به خودم ضربه می زنه…

    بعداززایمانم بوده خیلی از روزها آرامش بسیار خوبی داشتم،اما خیلی باورهایی هم داشتم که باعث میشد احساس کنم من خیلی توی خونه مهم نیستم و همه ی توجهات رفته سمتِ بچه…

    الان دیگه اگه کسی میخواد به میکائیل جون توجه کنه,به جای اینکه خودمو ناراحت کنم،بیشتر خوشحال باشم که بچه ای رو به دنیا اووردم که باعث خوشحالی همه تو خانواده ی همسرم شدم…

    و بجای اینکه منتظرباشم کسی به من توجه کنه خودم برای خودم ارزش قائل باشم،فااارغ ازاینکه همسرم به من توجه کنه یانه،به من عشق بورزه یا نه،با من رابطه ی خوبی برقرارکنه یا نه…

    اون من هستم که تا برای خودم ارزش قائل نباشم هیچوقت کسی برای من ارزش قائل نخواهد شد..‌

    تازمانی که من نتونم به‌خودم عشق بورزم و خودم رو دوست نداشته باشم،انتظاری هم نیست که همسرم بامن رابطه ی خوبی برقرار کنه..‌

    استادعزیز ازتون سپاسگزارم که بااین دست آگاهیا من رو از منجلاب باورها و افکار منفیِ پراز تخیل نجات می دید،و چقدر این دوره کمک کنندست برای اینکه اجازه ندم مومنتوم منفی اوج بگیره و من رو تا قهقرا ببره.‌..

    میخواستم اینجا جلوی دوستان اعتراف کنم که بااینکه توی دوره شرکت کرده ام،اما ذهن جوریه که اگه بی نظیرترین آگاهی هم به خوردش بدیم ولی بعدازیه مدت اون رو به حال خودش رها کنیم دوباره برمیگرده به حالت قبل و آدم رو توی لجنزار افکار منفی فرو میبره…

    ومن دقیقا داشتم این اتفاق رو تجربه میکردم‌…

    خداروصدهزارمرتبه شکر این فایل بهم کمک کرد تا به خودم یاداوری کنم که چقدر ذکر ویژگی های مثبت هرفرد باعث میشه آدم خودش حالواحساسش بهتربشه و بهترمیتونه باطرف مقابلش ارتباط برقرارکنه…

    خداروشکرمیکنم که دوباره تونستم تایم اوت بگیرم و خودم رو از اون افکار پلید و پراز تنش نجات بدم و رابطمو باهمسرم دوباره بهبود بدم…

    به امیدتجربه های زیباتر باهمسرم و اطرافیانم…

    هرکجاهستیدشادوپیروزباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    سلام

    استاد عزیزم دوتا موضوع یادم اومد دوست داشتم بنویسم

    اول راجع به این که مغز ما الکی یه خاطره رو خودش درست میکنه.

    من یه مدت پادکستهای مربوط به ساختار مغز رو گوش میدادم و دقیقا دکتر مغز همینو میگفت که یه شخص یه خاطره رو که براتون تعریف میکنه ممکنه هربار به یه شکلی تغییرش بده، بعد شما فکر میکنید اون داره دروغ میگه در صورتی که مغز به این شکل هست که حتی ممکنه خاطرات تلقینی یا دستکاری شده داشته باشه، هربار یه چیزی رو باور میکنه

    من خودم اینو دیدم واقعا، مثلا پسرخاله های من میگفتن من یادمه زمان جنگ فلان اتفاقات افتاد در صورتی که اصلا اون شخص اون زمان سه چارسالش بوده و عملا نمیتونسته این خاطراتو یادش مونده باشه ولی وقتی بقیه گفتن فکر کرده که یادشه و تعریفم میکنه

    این نکته خیلیییی مهمه دونستنش که سعی کنیم تا جایی که میتونیم دست به خاطرات قدیمی و نادلخواهمون نزنیم چون اگه با ناراحتی سراغش بریم ممکنه ادیتش کنیم و بدتر بشه

    دومین موضوعی که ازین صحبتا یادم اومد اینه که درک توحید تو همه ی موووضوعات چطور میتونه ادم رو غیر وابسته کنه نسبت به غیر خداوند، حتی خداوند مرهمی میشه بر زخم های گذشته. بر اسیب های روحی

    واقعا اموزشهای شما در هر دوره داره این توحید و غیر وابستگی رو به ما اموزش میده،

    «خداوند همه چیز میشود همه کس را»

    اگه من تو تمام موضوعات زندگیم شروع کنم به این که حضور خداوند رو ببینم

    درد و زخم های روحی رو درمان میکنه و غیر وابستت میکنه از هرچی درمانگره

    دردهای سلامتی رو یه جوری درمان میکنه که هیچوقت نیاز به هیچ دکتر و دوایی نباشه

    تو پول در اوردن از علایقت مستقلت میکنه جوری که دستت جلوی غیر دراز نباشه و اقا بالاسر هم نداشته باشی

    تو روابط اگه وابسته به خدا باشیم و رابطه اول زندگیمون با خدا باشه کاملا ما رو پر میکنه، جوری که نیاز نیست دنبال دوست داشتن ادمها بدوی. اونها دنبالت میدوند تا بهت عشق بورزند

    خدا قلب و روح و جسم و جان ادم رو پر میکنه

    و من واقعا از خدا سپاسگزارم که منو به مسیر راست هدایت کرد

    از خدا توفیق سپاسگزاری بیشتر و احساس بهتر و تقوا و کنترل ذهن بیشتر رو خواستارم

    خدایا هرانچه از تو به ما میرسه خیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: