اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید مهدی جزایری گفته:
    مدت عضویت: 2442 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به خانم شایسته عزیزم

    سلام به تمام دوستان بامحبت من در اینجا که از بعضی کامنت هاشون واقعاً خیلی درس یاد می‌گیرم

    خدا رو شکر می‌کنم که در این سایت هستم و با این آموزش ها دمخور هستم و دوستان به این خوبی دارم

    دیگه همه مون می دونیم که استاد خیلی زیاد روی سپاسگزاری تاکید دارند

    من از مدت‌ها پیش بعضی چیزها رو دیتیل وار شکرگزاری می‌کنم و مخصوصاً قسمت های مختلف اندام بدن رو

    این بار به سراغ هورمون ها آمده ام

    تقدیم به نگاه شما می‌کنم

    ======================================

    قبلش بد نیست بگم که هورمون به زبان خیلی ساده، یک پیام رسان شیمیایی است یعنی هورمون ها موادی هستند که توسط غده های مختلف بدن ساخته می‌شوند و از طریق خون به قسمت های مختلف بدن می رن تا به اون قسمت ها بگن که چه کاری باید انجام بدهند

    مثلاً انسولین از لوزالمعده ترشح میشه و به بدن میگه که قند خون رو کنترل کنه

    یا هورمون رشد باعث رشد قد و عضلات میشه.

    حالا بریم سراغ سپاسگزاری هامون

    ======================================

    1. خدایا شکرت بابت تک تک هورمون هایی که در بدن ما خلق کرده ای

    2. خدایا شکرت بابت هورمون های سالم بدنم

    3. خدایا شکرت بابت پیام هایی که هورمون ها جابجا می‌کنند

    4. خدایا شکرت بابت سیستم انتقال هورمون ها در بدن

    5. خدایا شکرت بابت نحوه عمل هورمون ها در بدن

    6. خدایا شکرت بابت هورمون هایی که هر شب و روز بی وقفه برای سلامتی، رشد، تعادل و آرامش من تلاش می‌کنند

    7. خدایا شکرت بابت 50 – 60 هورمون اصلی شناخته شده در بدن. خدا می‌داند بعدها چه هورمون های دیگری کشف بشه

    8. خدایا شکرت بابت هورمون انسولین که کارش تنظیم قند خون است

    9. خدایا شکرت بابت هورمون گلوکاگون که این هم کارش تنظیم قند خون است ولی بر عکس انسولین عمل می‌کند یعنی در مواقعی که قند خون پایین است، قند را افزایش می‌دهد

    10. خدایا شکرت بابت هورمون آدرنالین که یکی از مهمترین هورمون های بدن است و کار اصلی اش این است که بدن را برای واکنش سریع به موقعیت های خطرناک یا پراسترس آماده می‌کند

    11. خدایا شکرت بابت هورمون نورآدرنالین که عملکردی شبیه آدرنالین دارد ، با قدری تفاوت

    12. خدایا شکرت بابت هورمون تیروکسین که نقش کلیدی در تنظیم متابولیسم (ساخت و ساز) بدن دارد

    13. خدایا شکرت بابت هورمون کورتیزول (یا هورمون استرس) که نقش کلیدی در تنظیم پاسخ بدن به استرس و حفظ تعادل بدن دارد

    14. خدایا شکرت بابت هورمون رشد یا جی.اچ

    ======================================

    15. خدایا شکرت بابت پروهورمون : ماده ای است که در بدن به هورمون تبدیل می‌شود

    16. خدایا شکرت بابت هورمون تستوسترون : یکی از مهمترین هورمونهای جنسی مردانه

    17. خدایا شکرت بابت هورمون موتیلین ، که نقش مهمی در تنظیم حرکت و عملکرد دستگاه گوارش دارد

    18. خدایا شکرت بابت هورمون وازوپرسین ، که نقش های خیلی مهمی در تنظیم آب و فشار خون بدن داره

    19. خدایا شکرت بابت هورمون پاراتیروئید ، که وظیفه آن تنظیم سطح کلسیم و فسفر در خون است

    20. خدایا شکرت بابت هورمون های جنسی ، که راز زیبایی و ادامه نسل هستند

    21. خدایا شکرت بابت هورمون وازوپرسین ، که محافظ آب بدن و تنظیم کننده فشار خون بدن است

    22. خدایا شکرت بابت هورمون تیروکسین ، که نقش مهمی در متابولیسم بدن و تنظیم دما و رشد دارد

    23. خدایا شکرت بابت هورمون گاسترین ، که در معده ترشح می‌شود و در هضم غذا نقش دارد

    24. خدایا شکرت بابت هورمون سکرتین ، که یکی از مهمترین هورمون های گوارشی است

    25. خدایا شکرت بابت هورمون های استروئیدی ، که نقش های مهم و متنوعی در بدن دارند

    26. خدایا شکرت بابت هورمون های گیاهی که مربوط به گیاهان است و در واقع مولکول هایی هستند که رشد، نمو و پاسخ گیاهان به محیط رو کنترل می‌کنند و به همین دلیل برای ما انسان‌ها خیلی مفیدند به طور غیرمستقیم

    ======================================

    27. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در روده ساخته می‌شود

    28. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در مغز ساخته می‌شود

    29. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده تیروئید ساخته می‌شود

    30. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در پاراتیروئید ساخته می‌شود

    31. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده هیپوفیز ساخته می‌شود

    32. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در هیپوتالاموس ساخته می‌شود

    33. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غدد فوق کلیوی ساخته می‌شود

    34. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در لوزالمعده ساخته می‌شود

    35. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در بیضه ها ساخته می‌شود

    36. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در تخمدان ها ساخته می‌شود

    37. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده صنوبری یا پینه آل ساخته می‌شود

    38. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در روده ساخته می‌شود

    39. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در مــــــــــــــــــغــــــــــز ساخته می‌شود

    ======================================

    40. خدایا شکرت بابت هورمون پرولاکتین ، که نقش های مهمی در بدن به ویژه در زنان دارد

    41. خدایا شکرت بابت هورمون محرک تیروئید : وظیفه آن تنظیم میزان هورمون های تیروئیدی است

    42. خدایا شکرت بابت هورمون آزاد کننده هورمون رشد ، که در دوران بارداری، برای تحریک ترشح هورمون رشد در جنین تولید می‌شود

    43. خدایا شکرت بابت پیام‌های دقیق و هوشمندی که این هورمون ها بین سلول ها جابجا می‌کنند

    44. خدایا شکرت بابت شبکه گسترده و پیچیده انتقال هورمونی در بدنم

    45ن خدایا شکرت بابت نحوه عمل هماهنگ و بی نقص هورمون ها که سلامت، تعادل و آرامشم را حفظ می‌کنند

    46. خدایا شکرت که هورمون ها نه فقط پیام رسان اند، بلکه پزشکان شبانه روزی و بدون خستگی بدنم اند

    47د خدایا شکرت بابت که هر هورمون مثل یک کارآگاه دقیق، کوچکترین تغییرات را می بیند و واکنش نشان می‌دهد

    48. خدایا شکرت که هر ثانیه هزاران پیام شیمیایی توسط هورمون ها ارسال می‌شود

    49. خدایا شکرت بابت شگفتی هایی که در سیستم هورمونی طراحی کرده ای مثلاً برخی هورمون ها با غلظت یک میلیاردم گرم اثر می‌کنند!!

    50. خدایا شکرت بابت این همه نظم و حکم که در بدنم قرار داده ای

    51. خدایا شکرت بابت هورمون هایی که چه بسا هنوز نه نامی از آنها می دانیم و نه کارشان را می شناسیم و هنوز دانشمندان به اسرار آنها پی نبرده اند، ولی در سایه سارِ حکمتِ تو هر لحظه آنها را به خدمت سلامتی ام گماشته ای

    52. خدایا شکرت که با این هورمون ها، بدن من معجزه ای است از نظم، هوشمندی، حکمت، هماهنگی، سلامت و زندگی.

    53. خدایا به خاطر این همه حکمت و رحمت بی کران تو، از تو سپاسگزارم، به اندازه تک تک سلول‌های بدنم

    خدایا بوس به کله مبارکت و آن هوشمندی تو که چه کارها ازش سر می زنه!!

    خدا جون دوستِت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  2. -
    مصطفی افشار گفته:
    مدت عضویت: 1433 روز

    سلام استاد جان

    اولین چیزی که با گوش دادن به این فایل بیادم اومد در مورد مادرم بود ایشون قرص های ضد افسردگی مصرف میکنن سالهاست

    ولی من قشنگ میفهمم که خودش داره با احساساتش و کانون توجهش حالش رو بد یا خوب میکنه و اون‌قرص ها هیچ تاثیری جز یک بهانه برای ذهنش نیستن تا نخاد بفکر راه نجات درست باشه

    یادمه قبلا وقتی میبردمش پیش دکترش برای معاینه و ویزیت ماهانه و نوشتن قرص و عوض کردن دوز قرص ها

    همش این سوال توی ذهنم بود خب پس کی مادر من کلا خوب میشه!!و الان میفهمم چقدر ذهنیت و سوال خوبی داشتم دنبال نتیجه بودم

    و هر بار میدیدم دکتر داروهارو یکم تغییر میده و همون قبلیارو سالهای سال که داره تجویز میکنه و میگه برو ماه بعد بیا بیینم حالت چطور شده!!

    بعد این کنجکاوی درونم بیشتر شد و شد با خودم میگفتم پس کی! چرا مادر من هی خوب میشه هی افسرده میشه هر ماه باید بره پیش دکتر و برگرده

    یادمه یک بار که رفته بودیم پیش دکترش برای معاینه منم رفتم تو مطب و نشستم و بعدش از اقای دکتر سوال کردم گفتم اقای دکتر مادرم کی دیگه میتونه این قرص هارو بزاره کنار و نخوره؟!

    و اقای دکتر جواب دادن تا وقتی که امام زمان ظهور کنه!! وات؟

    اونجا بود که فهمیدم کل داستان از ذهن هست و اصلا همه این بازیا بخاطر ذهن هست و هیچ قرص و داروی نمیتونه روح و روان مارو ترمیم کنه نمیتونه ذهن من رو حس من رو عوض کنه جز خودم و توجهم و خود دکتر بنده خدا اصلا باور نداشت اگاای نداشت از افسردگی فقط قرص تجویز کردن رو بلد بود

    و تمام سوال های من با اون جواب اقای دکتر برام واضح شد فهمیدم که این بنده خدا اصلا باور نداره که مریضش میتونه خوب بشه اصلا راه دیگه ای نداره برای خوب شدن بیمارش جز قرص

    چون باور نداره یک‌ خروار قرص مینویسه و تحویل مریضاش میده و میگه ماهی یک بار بیا برای چکاپ ببینم قرصا چیکار کردن برات در همین حد و تنها نکته مثبت دکتر این بود که مادرم در موردش میگفت چقدر خوش رو و خوش خندس و واقعا هم بود

    و چندین سال هست که مادر من همه اون قرص هارو میخوره و شکر خدا حالش بهتره و دیگه درگیر افسردگی نمیشه‌مثل قبل ولی اگر یکی از قرص‌ هاش کم‌ بشه و یک مدت نخوره اون قرص رو بخاطر اینکه فکر میکنه قرص ها تاثیر گزارن بعدش حال روحیش بد که شد میگه بخاطر اون قرص است که تموم شد و یک مدت نخوردم

    و من هم کاری از دستم‌ بر نمیاد جز تسلیم بودن و توجه نکردن و خودشم خوب میشه بعدش.

    یجورایی خود من هم دقیقا دچار همچین مسعله ای از نوع دیگه اش شده بودم

    که یک عده هستن میان و قرص میخورن برای درمان افسردگی شون و از کنترل ذهن که باید بکنن فراری ان از نشستن و به ارامش رسیدن فراری ان و دنبال تسکین درداشونن و دنبال عامل بیرونی برای تسکین درد میرن که قرص و دکتر و روانشاس و. هست و متداوله تو جامعه

    و اما مسعله من این بود که ترس ها من رو‌ تو خودشون گیر انداخته بودن و من بودم که با توجهم‌ب ناخاستها این شرایط رو بوجود اورده بودم ولی نمیدونستم اون زمان

    یعنی اگر یک صدای کوچیکی میومد من میترسیدم همشم بخاطر افکار و باورهای محدود گذشته بود که تو وجودم بشکل ترس از همچی ضاهر شده بود

    و هر بار که من میترسیدم حسم بد میشد و بهم‌ میریختم بخاطر باورهای اشتباه که جن زده شدی و فلان شدی ترسیدی و دواش چی بود دعا نویس و دعا و باطل کردن طلسم و اینا بخاطر این باورا من هم چاره ام و راه حل مسعله ام شده بود

    میرفتم برای خودم دعا میگرفتم از دعا نویس و بعدش خوب میشدم ولی نه خوب!!!!باز یک ترسیدن دیگه و بازم همون حالات روحی روانی و فکری و باز چیکار کنیم بدو بریم پیش دعا نویس و ادامه تا جایی که دیگه هر روز این مسعله رخ میداد جالبیش اینجاست که من هم دچار همون چیزی شده بودم که بقیه میشن بقیه میرفتن دکتر روانشناس قرص دارو از این دکتر ب اون دکتر برای درمان بیماریشون من هم یک جور دیگه در پی ارامش در بیرون از خودم میگشتم

    و نکته جالبش اینجا بود که من بعد بارها رفتن این مسیر پیش دعا نویس و له شدن از این درد و رنج که نمیفهمیدم از کجا دارم میخورم

    نم نم اون ندای درون گفت بیین اینا درمان تو نیستا بپرس از این دعا نویسه ببین چی میگه اصلا ببین داستان چیه از دعا نویس پرسیدم اقا چرا من اینطوری شدم و میشم

    گفت عادت کردی یکم داستان برام باز تر شد اره من عادت کرده بودم وقتی ترسیدم برم پیش دعا نویس و حالم رو خوب کنم یا بهتر بگم این رو خودم ساختمش و بهش انقدر بال و پر دادم و ترسیدم از رخ دادنش که شده یک اتفاق ادامه دار که انقدر فرکانسش قویه که هی رخ میداد و من از فکر کردن بهش حس بد داشتم و از همون جنس وارد میشد تو زندگیم و باید میرفتم میش دعا نویس برای درمانش

    گفتم باشه حالا که عادته پس این بابا که جواب حل مسعله رو نداره که من خلاص بشم

    با خودم میگفتم خب اگه عادته راه چاره اش چیه چطور خلاص بشم من میرفتم خوب بشم کلا ولی نمیشدم دیدم اون بابا هیچ جوابی نداره فقط بلده دعاشو بنویسه و بگه فلان روز فلان جا بودی توی قبرستون رفتی شب بوده ترسیدی جن ها بهت حمله کردن و این داستانا

    و نسخه اش هم این بود که چنتا کاغذ که روش چند خط از یک‌ کتابِ دعا رو مینوشت و بسته بندی میکرد و میگفت ببر یکیش بسوزون دودش بخوره به بدنت اینم بنداز تو آب گلاب بخور روزی سه بار اونم بنداز تو یک پارچه بزار جیبت کنارت باشه منم با شوق و ذوق مثل ادمای که معتادن و مواد بهشون رسیده میومدم و انجام میدادم و جالبه خوبم میشدم انقدر ذهن میتونه توهم بزنه بر روی تاثیر گزاری عوامل هاشیه ای بیرونی که خوب هم بشه حال ادم

    و من‌ آشفته پریشان در پی درمان و نجات بودم و اون زمان من اصلا قانون رو نمیدونستم استاد و در تاریکی بودم ولی یادمه یک روز که رفتم پیش دعا نویس و دعا گرفتم برگشتنی با موتور داشتم میومدم از یک راه خاکی خلوت چون من تمام توجهم روی ترس بود نکنه بترسم و اون حالته دست بده از جنس همون رو جذب میکردم پر قدرت نگو همش دست خودم بوده خودم تو مداری بودم تو افکاری بودم که نمیتونستم از توش بیام بیرون اون اتفاقات رخ میداد من میساختمشون و ادامه دار شده بود

    داشتم مسیرو میومدم یهو وسط راه ار میدلاف نویر یک سگ پیداش شد تا به افکار من ترسهای توی ذهن من پاسخ بده جهان که بفرما

    و اون‌سگه تا رسید نزدیکم منم اصلا نمیدیدمش شروع کرد به پارس کردن و من هم ترسیدم ولی همون لحضه فهمیدم این رو خودم جذبش کردم باز خداوند بهم یجورایی نشون داد که نگرانی نگرانی بیشتر رو جذب میکنه ولی خب من زورم به ذهنم نمیرسید این اگاهی رو تبدیل به روش برای کنترل ذهن کنم و در جهت مثبت ازش استفاده کنم و نترسم

    و این داستان ادامه داشت تا یجایی که دیگه اونقدر رفتم پیش اون دعا نویس دیگه خجالت میکشیدم از خودم میگفتم ببین پسر تو چقدر ترسویی که همش باید بیایی اینجا

    میگفتم این مسعله چیه اخه خدایا و هزار چرا توی مغزم رژه میرفت جز راه حل و فکر درست انقدر مشغول بود ذهنم که جای برای فکر سالم نمیموند تا فکر کنم‌ به زندگیم و اتفاقات

    تا اینکه دیگه پیش دعا نویس نرفتم گفتم بزار ببینم برم پیش یکی دیگه شاید درست شد و رفتم پیش یک دعا نویس دیگه که انگار یک لول یا چند لول از اون قبلی بالاتر بود و دعاهاش گیرایی بیشتر داشت و جَدش قوی تر بود مشتری زیاد تر و اوازه بیشتری داشت خلاصه ما رفتیم دیگه پیش این بابا تستش کنیم

    و تمام‌ اپشن های این دعا نویس رو گرفتیم و نشد که نشد اون ترسه بود و درگیرش میشدیم

    یه روز رفتم پیش این دعا نویس و چن نفر هم اومده بودن و بخاطر یک یک مسعله ای کاری رو اون دعا نویس گفت بکنید تا مسعله تون رفع بشه تخم مرغ گفت بزارید کجای دیوار و این داستانا دقیق یادم نیست ولی همونجا من انگار برام واضح شد همه این کارا اشتباهه و مسیر مسیر گمراهیه و ادما بجای اینکه مسعله رو از خودشون از اشتباهات خودشون بدونن دنبال رفع اون با دعا و جادو و جنبلن و اصلا نمیدونن داستان بازی چیه البته نه به این واضحی ولی فهمیدم داستان چیه این کارها جواب نمیدهد و منم افتادم تو دور باطل

    خلاصه گذشت و ما اون روز یک دعا گرفتیم ازش و اومدیم خونه و باز هم

    یک روز دیگه که رفتم دعا بگیرم اون اقا که سید هم بود داشت برام یک دعا مینوشت و منم توی همون لحضه توی ذهنم میگفتم مگه این بابا دعاهاش گیرا نیست ای کاش یچی بده کارو تموم کنه و در همین حین دیدم داره میگه این دعارو بگیر مثلا برو سری بعد میای یکی دیگه هم مینویسم پشت بند این…!!؟ برات و همون جا من نگاهش میکردم و ساکت بودم میگفتم خدایا من دنبال درمانم من الان میخام خوب بشم اینا زورشون نمیرسه که اون بندگان خدا نمیتونستن شفا بدن و من دنبال شفا بودم دنبال کن فیکون بودم

    گه فهمیدم درمان و راه نجات من دست این ها نیست اصلا این میگه برو سری بعدی بیا و شبیه داستان دکتر مادرم که بهش میگفت برو ماه ب ماه بیا ببینم چطور شدی. شده بود برای منم و من دنبال ومعجزه بودم و اینم بگم تکانل توی جهان حاکمه من کلی مسیر اشتباه رو رفته بودم که شده بو. اون نتیجش و میخاستم با یک بشکن همچی خوب بشه توی وجودم و اون بندگان خدا که اصلا قدرنی نداشتن برای درمان من و قانون جهان هم این جوری نبود که با اون افکار من با یک بشکن من رو از تارکی به نور ببره

    من دیگه دنبال درمان قطعی بودم و خداوند داشت نشون میداد اون ها همش بیراهس و اینا هیچ درمانی نمیتونن بکنن و من هر بار برگشت داده میشدم

    و اون روز اون سید دعا نویس سرما هم خورده بود این مسعله هم باعث شد من با خودم‌ فکر کردم گفتم چطور این ادم که میگن جَدش قویه و فلانه خودش مریض شده یک جرقه تو ذهتم باز خورد و فهمیده بودم که مواد هم مصرف میکنن دیگه دوزاریم افتاد که بابا اینا خودشون اندر خم یک‌کوچن و خودشون توی ناخاستها و مواد و درگیری بسر میبرن چطور میخان به من کمک کنن اگه میتومستن که خودشون مواد نمیزدن تا ارام بشن

    و اون روز برگشتم خونه

    ولی همچنان دنبال راه نجات و ارامش و نور بودم چون دیگه شدت نارآرامی من از حد گذشته بود

    و یادمه توی اینستاگرام همینجوری اتفاقی که نمیشه گفت صد در صد بخاطر فرکانس و درخاست خودم که میخاستم راه نجات پیدا بشه برام دو تا پیج که تا حالا من اصلا تو عمرم توشون نبودم و ندیده بودم و مسخره میدونستم مثبت اندیشی و عکسای مثبت و نوشتهای مثبت توشون بود و نه اینکه نخام‌ نمیتونستم بپزیرم و ببینم و دنبال کنم و بفهممشون رو اون روز ها عضو شده بودم میگم معجزه وار هدایتی اون پیج هارو فالو کرده بودم

    روحم پزیرفتشون و مقاومت ذهنم برداشته شده بود و نگاشون میکردم هرزگاهی و اون پیج ها عکس نوشته هایی بودن مثبت و در مورد خدا دل نوشته و اینا توشون بود و اولین جایی بود که من میدیدم اسم خدارو این اتفاقات همزمان شده بود و قاطی شده بود توی همون روزای تاریک

    بعدِ اون داستان اون روز که آخرین دعاهارو گرفتم توی یکی از این پیج ها مثبت دیدم یک فایل گزاشته و چند خط کلمات عربی نوشته که اینا حال ادمو خوب میکنن اگر سه روز این هارو بهشون نگاه کنی چیکار کنی یادم نیست ولی من شروع کردم نشوشتنشون روی یک برگه و گزاشتمشون پیشم و فکرم این بود که دعا نویس کیه یعنی قدرت دعا نویس و دعاهاشون کلا رفت کنار این کلمات مثبت به دلم نشست و حسم‌بهتر شده بود گفتم بزارم خودم دست بکار شم خودم بشم دعا نویس خودم ببینم جواب میده

    و انگار یکی میگفت ببین سه روز دیگه حالت کلا خوب میشه و منم یک‌ حسی که ببین خودم پیدا کردم راه حل رو و این روش درسته داشتم‌ اون‌‌ کارو میکردم و همه این اتفاقات رخ داد تا اون سَد پر شد و ترک‌ برداشت و سَد شکست و خداوند جاری شد

    یادمه تو همون روزا که توی حموم بودم با دلی رنجور و تنی خسته نای هیچی رو نداشتم نشسته بودم دیگه هیچ راهی بنظرم نمیریسید دیگه دعا ها هم جواب نمیداد اون ترسه شده بود ساعتی

    و نشسته بودم تو حموم عاجز عاجز یادمه گریه میکردم و این بار با خدا داشتم درد دل میکردم کجا توی حموم قبلا میرفتم پیش ادمها دردامو دوا کنن حالا توی حموم با خدا داشتم راز و نیاز میکردم

    و این دقیقا کاری بود که باید میکردم ولی باید از اون‌مسیر میومدم تا به این نقطه تسلیم میرسیدم و نشسته بودم گریه میگردم و میگفتم خدایا من دیگه زورم نمیرسه

    خودت کمکم کن

    و این دو کلمه رو گفتم ولی انگار به اندازه هزار سال حرف زدم با کسی که قدرتمند ترینه

    و یادمه قشنگ‌ انگار خدا گفت باشه پسر باشه ما تورو نجاتت میدیم

    بعدش حس خوب رو برای اولین بار و خالسترین شکل تجربش کردم و تجلی خداوند بود که گفت باشه و ندای پیروزی رو داد به من و گفت باشه منم قشنگ‌ حس کردم و خوشحال شدم که جواب رو گرفتم ندا اومد تو خوب میشی پسر و من با شادی از حموم اومدم بیرون و میدونستم که خوب میشم

    بعدش اون نوشته که نوشته بودم از توی پیج مثبت اندیشی هم‌ بعد این‌ راز و نیازه بود تو حموم

    و گفته بود توی اون پیج‌ زیر اون فایل که سه روز دیگه بخاستت میرسی

    و این نشونه بود از همون حس که توی حمام‌ گفت خوب میشی و نجاتت میدم

    و دقیقا سه روز شد نمیدونم من با خدا خوب شدم

    خداوند من رو از همه اون‌ تاریکی ها حس های بد ترس ها تنفر ها کینها و غم ها درد و رنج ها نجاتم داد و من خدارو پیدا کردم توی وجودم وجودم رو روشن کرد‌ ارام‌ کرد زیبا کرد حضورش بودنش شناختش امدنش دیدنش هر چی که اسمشه

    و میخام هیچ وقت یادم نره از کجا به کجا رسیدم و همش لطف رب بوده

    خیلی طولانی شد سپاس استاد عزیزم و در ادامه با شما من رو آشنا کرد همون خداوند و شکر گزارش هستم و بی نهایت خوشحالم که پیش شما و اینجا هستم ازتون بی نهایت مممونم استاد عزیزم

    در پناه الله بهترین باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    محمود کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    به نام خدواند مهربان

    استاد عزیزم سلام

    چقدر خداوند برنامه ریزیش دقیقه الله اکبر

    یعنی همه ماهارو در بهترین زمان هدایت میکنه به اون چیزی که باید بدونیم ویا اتفاق بی افته برامون شکرش

    استاد این فایل برای من آگاهیی بود که امروز از خداوند خواسته بودمش ومثل همیشه قلبم رو باز کرد واحساسم رو لطیف کرد

    صحبت های شما مسیر هایی رو برام یاد آور شد که قبلا ایجادشون کرده بودم ولی قافل شده بودم انگاری این چند مدت ازشون و رفت آمد نمی کردم از این مسیر های زیبا وپراز برکت ونعمت

    ولی دوباره یادم اومد که عه محمود ببین تو این راه های زیبارو هم دیده بودی وحتی قدم زدی تو دلش پس دوباره برگرد ولدتشو ببر

    استاد واقعا بی نظیرید ممنونم

    یادم رفته بود که به نکات مثبت دوستام واطرافیام توجه بکنم وراجب اینا صحبت بکنم بجای گله وشکایت داشتن از رفتار ها

    که بازم دلیلی اگر باشه بر دیدن رفتار های نا مناسب بازم خودمم چون توجهمو مدیریتش نکرده بودم درست واین فایل یاد اورم شد آگاهیی امروزم وشروع مسیر زیبام شد

    واقعا این ذهن رو باید همیشه وهمیشه روش کار کرد یه چیزایی رو از یادت میبره که جزو واجباته ولی خیلی شیک راحت از یادت میبره که اصلا متوجهشم نشی

    که این کار ذهنه ولی کار منم به عنوان شاگرد شما وکسی که هدایت های خداوند رو دیده وایمان اورده به یگانگیش اینه که کنترل ذهن داشته باشم وتقوا داشته باشم به قول قرآن

    چقدر ایده باحالی داشتین که به دوستاتون گفتین بیایم از ویژگی های مثبت هم دیگه صحبت بکنیم

    وخدا می دونه چقدر روابط بچه ها زیبا تر شده بعد از اون هم نشینی باشما

    استاد چقدر دلم میخواد سریع تر اجرا بکنم به این آگاهیی ها یعنی یک شور شوق یک روی پا بند نشدنی اومده توی وجودم که نگو از بس لذت بردم از صحبتتون واین قانونمندی جهان که همیشه درست کار میکنه

    خداوند بهم یک توان ویک شجاعتی بده تا همیشه توی این مسیر بمونم واجرا بکنم عمل بکنم به گفته هاتون که حقه درسته

    برای تمام دوستای عزیزمم که دراین مسیر زیبا هستن همون رفیق بودنیو میخوام از خداوند که خودش

    با ابراهیم بوده

    هرکجا هستین سلامت ودر پناه الله باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    عاطفه معین گفته:
    مدت عضویت: 1156 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلام به استاد عباس منش عزیزم سلام به بانو شایسته مهربان که از دیروز غروب بارها چهره اش جلوی چشمم اومده و دل تنگ روی ماهش هستم و هستیم همگی…

    سلام به دوستان خوبم در این سایت الهی

    ساعت هفت صبح با صدای زنگ آیفون بیدار شدم، یکی از کارکنان اداره برق از اونور آیفون گفت خانم میشه بیاید ماشین تون از جلوی در بردارید میخوایم مشکل سیم کشی تیر برق حل کنیم ..

    چون ساعت 4 صبح خوابیده بودم و هنوز گیج خواب بودم اومدم غر بزنم که اخه الان 7 صبح و… اما بخودم اومدم خلاصه ماشین جابجا شد و به خودم گفتم خدایا شکرت که ماشین داریم شکرت که اداره برق زود اقدام میکنه و خدمات میده و یک لبخند بزرگ به لبم اومد از داشته هام و خوبی ها …

    و صبحی که با حال خوبه شکرگزاری شروع بشه ادامه دار خواهد بود :))

    نوشتن سپاسگزاری اونم با عشق و تمرین ستاره قطبی انجام شد و بازم حس درونیِ عالی تر ،از خدا خواستم امروز جوری باهام حرف بزنه و چیزهایی بهم یاد بده که بهبود بیشتری پیدا کنم گفتم خدایا تو از منو درونم اگاهی خودت امروز بهبودی در من ، شخصیتم و باورهام ایجاد کن که یک پرش عالی داشته باشم و از بند ناخالصی های فکری که خودت بهتر می دونی رها بشم امروز دوباره متولدم کن ، میخوام هدیه امروزم این باشه رب قشنگ و عزیزم :))

    مثل همیشه بعد از نوشتن و صحبت با خدا جانم رفتم سمت سایت و چه برکتی چه فضلی چه رحمتی چه هدیه ای دریافت کردم خدایا صد هزارمرتبه شکرت

    استاد جانم جانِ جانانم این فایل این دُر گوهرها مختص من بود و بی نهایت با تمام وجودم ازتون تشکر میکنم ، بخدا که شما پیامبر زمانه ما هستید و ماموریت شما جلا دادن ، شفا دادن و زنده کردنِ روح و ذهن ماست باز کردن قلب ما به سمت خوشبختیه و من عاشقانه ازتون سپاسگزارم ، دوستون دارم .

    استاد میخوام از داستان و چیزی بگم البته سر بسته که سالیان سال منو اذیت می کرد و من از وقتی وارد سایت شدم و اگاهی ها رو به اندازه خودم درک کردم هر بار کمی بهتر عمل کردم و این زخم کهنه هر بار کمی بهبود پیدا کرد و امروز لکه کم رنگی که از جاش مونده بود برای همیشه محو شد .

    میخوام بگم بیشتر مواقع ما خودمون همون روانپزشک یا مشاوری می شویم که بجای بهبود خودمون با بیاد آوری خاطرات بد زندگی برامون جهنم میشه و اتفاقات بد وارد زندگی مون میشن.

    میخوام بگم من اگر آگاهی الانم سال ها پیش داشتم خیلی زودتر از این ها از بند نازیبائی ها و تنفرها رها می شدم !

    و

    چقدر زندگی با داشتن این آگاهی ها زیباست ، میگم تا اگر کسی مثل من ناآگاهانه زخم کهنه ای رو یدک میکشه برای همیشه خودش و از بند نازیبائی و تنفرها رها کنه.

    کامنت من ترکیبی از فایل هدیه قبل و امروز هست و اگر درموردش الان می تونم بنویسم برای اینِ که با نوشتن در موردش حس بد ندارم و رد پایی میشه برام از روزی که دوباره متولد شدم.

    من در سن 15 سالگی اتفاقی برام رخ داد که مقصرش نبودم ، اتفاقی که شدیدا به من ضربه روحی سنگینی وارد کرد و ترس وحشتش کابوسش سالیان سال با من بود ، اتفاقی که نمیخوام وارد جزئیاتش بشم و بجز ضربه روحی آبروی من بظاهر بین فامیل و اطرافیان رفت.. خب توی همون سن من فقط بخدا پناه بردم و خداوند خودش حامی من شد و نذاشت در اون اتفاق آسیبی به من برسه ولی خب نه من مثل الان آگاه بودم که حرف مردم برام مهم نباشه و نه خانوادم!

    نه من مثل الان آگاه بودم که احساس گناه نداشته باشم و نگم اگر از خونه بیرون نمی رفتم اگر فلان خیابان نمی رفتم فلان نمیشد و نه خانواده من !

    به هر حال این روزها گذشت و من بزرگ و بزرگ تر شدم و با گذشت زمان همه متوجه اصل داستان شدند و به ظاهر همه چیز بنفع من شد و من بعد از مدت ها حرف شنیدن ها طعنه زدن ها احساس گناه داشتن ها و تنفر از افراد به زندگی عادی برگشتم و شرایطم هم از هر نظر مدام بهتر شد .. خودم و مشغول کارهای مورد علاقم کردم و پیشرفت های خوبی داشتم هر روزم با عشق لذت و شادی کنار دوست صمیمی ام در کار یا دوستانی که در باشگاه داشتم می گذشت ، با خانوادم خصوصا مادرم رابطه خوبی داشتم اما بخاطر حرف ها و سرزنش هاش ته دلم ازش همیشه دلگیر بودم و انتظار داشتم در اون اتفاق تلخ اول بمن و ترس وحشت من فکر کنه بعد آبروی خودش !

    من حال خوبی داشتم اما این مسئله در درونم با من بود..

    بعد از چند سال با یک مرد از همه لحاظ عالی و رویائی ازدواج کردم و زندگی مشترک خوبی شروع کردم اما اون اتفاق 15 سالگی مثل یک زخم همراهم بود و میشه گفت حداقل هفته ای دو سه بار می اومد جلوی چشمم و از اون فردی که باعث این اتفاق بود متنفر بودم واز مادرم دلخور!

    وقتی از زبان کسی شنیدم که اون شخص شرایط زندگی و اوضاع بی نهایت بدی داره بسیار خوشحال شدم و از بدبختی اون لذت می‌بردم!

    و از طرفی هم شرایط تلخی رو کم بیش در زندگی مشترکم تجربه می کردم که الان می فهمم بخاطر کنترل نکردن ذهن و خوشحالی از بدبختی دیگران بود

    همسرم مردی بی نظیر بود و هست اما من با افکار و باورهای اشتباهم زندگی رو به خودم تلخ کرده بودم.

    وقتی با شما و سایت تون آشنا شدم و کنترل ذهن رو درک کردم تونستم کم کم ذهنم کنترل کنم و هر بار اون اتفاق بیادم می اومد حواسم پرت می کردم کنترل ذهن انجام می دادم اما باز هم این کنترل ذهن یک سرپوش بود و عمیقا من از این قضیه رها نبودم

    اما با همین کار خیلی هم کینه و تنفرم به اون شخص کمتر شده بود و هم هفته ای دو سه بار یادآوریِ ذهن تبدیل شده بود به هفته ها و بعد ماه ها یکبار …

    در دوره دوازده قدم ببخشش رو یاد گرفتم اما اغراق میکنم که باز هم نتونستم کامل این کار انجام بدم ، اون زخم عمیق و سر باز که کامل عفونت کرده بود بهبود پیدا کرده بود اما لکه ی کمرنگی ازش روی قلبم بود تا از خداوند باز هدایت خواستم و از اونجایی که هم من دنبال بهبود کامل بودم و هم خداوند دید که من واقعا تغییر و بهبود رو در تمام جوانب میخوام منو هدایت کرد به دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند :)

    دو فایل هدیه ای که اخیرا روی سایت قرار گرفته هم هدیه ای ارزشمند و بی نظیر از سمت خداوند برای من بود و فضل و رحمتش شامل قلب پاک و مهربونم شد

    من تونستم به درک بهتر و عمیق تری از خودم و جهان و زندگی برسم و این لکه کمرنگ از روحم از قلبم برای همیشه پاک شد ، من از اون شخص دیگه کینه و تنفری ندارم از مادرم ناراحت نیستم احساس قربانی شدن نمی کنم و همون طوری که از خدا خواسته بودم کاملا به آرامش رسیدم .

    الان وقتی به مادرم فکر می کنم می بینم همیشه صلاح منو خواسته همیشه مواظبم بوده بهم عشق داده همیشه کنارم بوده همون جوری که بلد بوده بهم عشق داده و خوبی هاش مهربانی هاش بی اندازه بودند و هستند ، رفتار اون موقع ش از سر ناآگاهی رو از وجود نازنینش جدا میکنم و میگم مامان جان قشنگم بی نهایت دوست دارم ، برای همه خوبی هات ممنونم

    و یادم هست که هر خیری هر مهربانی هر قشنگی از سمت خداست

    خدایا شکرت

    چقدر آگاهانه زندگی کردن زیباست

    چقدر بخشش و صلحه با خود زیباست

    چقدر من امروز زیباتر شدم چقدر لطیف تر شدم

    چقدر هر روزم سرشار از بهبوده و عشق خداست.

    لطف خدا عشق خدا مهر خدا نثار قلب تک تک مون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1751 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    اول بگم که خیلی زیبا و نورانی شدید.استاد خوش تیپ و زیبا

    دوم بگم که این سوال رو میخواستم امروز تو عقل کل ثبت کنم که آیا درسته ریشه یابی یا خیر؟

    چه جالب دقیقا همین تجربه اون خانم رو خوندم و یه خانم جواب داده بود که تو دوره کشف گفتید که باید ریشه یابی کنید.

    خب من تا جایی که تو ذهنم بود ریشه یابی نکردن بود مگر اینکه برای رفع مشکل شخصیتی و ریختن آشغالها زیر فرش باشه.

    بله استاد حالا بهتر متوجه شدم ،به گذشته نباید گیر داد،باید درسش رو گرفت.

    نباید برکه تمیز رو با دست خودمون کثیف کنیم.

    این ورِ خر و اون ورِ خر نباید بیفتیم.

    افراط و تفریط درست نیست.

    تمرین ما میتونه همون احساس خوب باشه.

    طوری به قضایا نگاه کنیم که حالمون بهتر بشه

    روانکاوی درست نیست

    خودشناسی درسته

    احتمالا قبلا آگاهی های ما خیلی کمتر بوده و طرف مقابل هم همچنین

    ببخشیم همدیگه رو با این ذهنیت که طرف در حال نا آگاهی بوده و ما هم همچنین.

    احساس گناه رو از خودمون دور کنیم تحت هر عنوانی

    خدا غفار الذنوب است

    استغفار رو بلافاصله میبخشه

    اگر میتونیم جبران کنیم ،نمیتونیم ببخشیم

    مثل نبش قبر کردن همش اون جسد رو بیاری بیرون که همش بوی بد،قیافه بد،زشتی و ….

    پس فقط از گذشته درس بگیریم و ادامه بدیم

    مسیر درسته

    فقط استمرار و حال خوب و توجه درست

    سپاسگزار استاد عزیزم هستم

    چه پیراهن خوشگلی تن کردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  6. -
    محدثه سادات موسوی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 938 روز

    سلام به استاد عزیزم استاد سپاسگزارم بابت این فایل . استاد نمیدونیننن این فایل چجوری منو نجات داد.

    سلام به استاد شایسته گل و سلام به همه دوستان قشنگم .

    من یک مدته لیزری دارم دوره احساس لیاقتو کار میکنم و تو دوره استاد سوال پرسیده بودن کجاها احساس گناه یا عذاب وجدان داشتین .

    مشکل من این بود تمرکز نمیزاشتم که من کجا احساس گناه داشتم .

    تمرکز گذاشته بودم که کجا بمن احساس گناه داده بودن و ربشه احساس گناه در چیست . و کلی کامنت نوشتم فلان موقع وقتی سنم کم بود فلانی بمن این حرفو زد و بمن احساس گناه داد

    تقریبا کامنتای جلسه نه که دوستانم نوشتن تا جایی که من خوندم به همین صورته که فلان جا مادرم احساس گناه میداد و فلانجا فلانی بامن اینکارو کردو غیره.

    منم چون همیشه و در همه شرایط احساس گناه داشتم لیزری داشتم جلسه نه و ده کار میکردمو کامنت میخوندم .

    اتفاقی که افتاد من داشتم افسردع میشدم . من گریه میکردم و به همسرم میگفتم چرا از وقتی دوره رو شروع کردم من انقدر احساس بدبختی میکنم.

    الان علتشو میفهمم همش به این توجه میکردم که من کوچک بودم فلان موقع چون چادر نداشتم بمن گفتن بی حیا. یعنی من جلسه نه رو کار میکردم احساس بدبختی و قربانی بودن کامل داشتم از خدا بشدت دور شده بودم و افسرده شده بودم .

    مشکلم همین بود… وای استاد خیلی ممنونم این فایلو گذاشتید نمی‌دونید چقدرررر بهم کمک کرد نمیدونید الان چه احساس ارزشمندی دارم .

    خدایا سپاسگزارم خدا نوکرتم خدایا عاشقتمممممم که هدایت میکنی منو عاشقتم خدایا ممنون اگر من هدایت نمیشدم چکار میکردم.

    الهی شکرت .

    استاد جلسه اول سوال پرسیده بودین که کجاها خودتونو مقایسه میکنید ….

    اما من میرفتم تو گذشته که اطرافیان کجاها منو مقایسه کردن که من ریشه رو پیدا کنم تا حالم خوب بشه ولی روز بروز بدتر میشدم.

    .

    منو همسرم هم مسیر هستیم و من داشتم کودکی ایشونم بیرون میکشیدم و همسرمم احساسش داشت بد میشد .

    میشستیم بهم میگفتیم تو بچگی کجاها مارو مقایسه کردن تا ریشه یابی کنیم و دوتاییمون چقدر احساسمون بد میشد.

    میشستیم به همسرم میگفتیم کجاها اطرافیان مارو سرزنش کردن تا بفهمیم ریشه سرزنش کردم اون صداهه در ذهنمون از کجای.

    نه تنها درمان نشدم بلکه روز بروز اون صداهه داشت بیشتر از قبل خفم میکرد .

    با خودم میگفتم من حالم خوب بود من شاد بودم چرا از وقتی دوره احساس لیاقتو کار کردم انقدررر فرکانسم اومد پایینو حالم بد شده.

    الان میفهمم کلا داشتم اشتباه کار میکردم .

    دنبال این نبودم ببینم من کجاها خودمو مقایسه کردم.

    یا من خودم کجاها خودمو سرزنش کردم.

    بلکه غرق در خاطرات کودکی میشدم تا ریشع پیدا کنمو افسرده میشدم.

    حتی از عمم و مادربزرگم متنفر شده بودم که چرا تو سن شیش سالگی بزور چادر سرم کرده بودن.

    حتی کامنت دوستانم میخوندم از والدین دوستانم متنفر شده بودم که چرا انقدر به ماها وقتی کودک بودیم ظلم شده که حالا داره دهنمون سرویس میشه تا بخاییم ارامش داشته باشیم .

    سرشار از خشمو کینه شده بودم و اگر خدا هدایتم نمیکرد من گمراه میشدم.

    استاد نمبدونید این فایلو گوش دادم خشکم زده بود.

    الان حالم عالیه . الان اون افسردگیم رفت .

    سنگینی قلبم رفت .

    الان قلبم بازه و خشحالم الهی شکرت

    خدا همیشه دستمو میگیره.

    خدا همیشه مواظبمه‌.

    تنها تورا می‌پرستم و تنها از تو یاری میجویم.

    الحق که تنها رب لایق پرستشع

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  7. -
    زهرا تقوی گفته:
    مدت عضویت: 817 روز

    با سلام و درود خدمت شما استاد بزرگوار و مریم جان زیبا

    صادقانه، من وقتی فایل قبلی رو شنیدم خیلی خیلی حالم بد شد و حدود یک هفته روی خودم کار کردم تا برگردم به حالت اول

    نمی دونم اون لحظه چه خاطراتی در من به وجود اومد که اونقدر منو بهم ریخت

    والان که این فایل گوش کردم هرچی فکر می کنم که فایل قبلی چی بود که من اونقدر تحت تأثیر قرار بگیرم .و حال بدی به من دست داد.

    اما هر چی بود با دوره 12قدم حالم خوب شد خدا رو شکر. خدایا شکرت خدایا شکرت.

    اما در رابطه با این فایل خیلی خوبه فقط به نکات مثبت توجه کنم اما من هم دستم رو داخل آتش می کنم و نمی دونم توجه به نکات منفی چقدر بده

    خدا کمکمون کنه تا بتونیم درک کنیم.

    حقیقتش وقتی بچه بودیم یه بار گفتیم از هر کدوم 2تا عیب بگیریم تا رفع کنیم و خیلی آدم خوبی بشیم وقتی نوبت من شد اونقدر از من انتقاد کردن که من زدم زیر گریه و هق هق کنان گفتم یعنی من نکته مثبت ندارم.

    حقیقتش وقتی می بینم استاد در جمع دوستان فقط نکات مثبت بگید و حتی به. شوخی نباید نکته منفی بگید خیلی خیلی خوشحال شدم و انگار من در اون جمع دوستانه بود . خدایی خیلی حال کردم

    سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  8. -
    طاهره یزدانی گفته:
    مدت عضویت: 744 روز

    درود بر استاد عزیز،این فایل هم مثل فایل قبل فوق العاده بودسپاس بی نهایت از شما که این آگاهی های ناب رو با ما به اشتراک میذارین وچقدر حال ما رو خوب می کنین با گفتن این حرفها،واقعا که ما اگر بر گردیم به اصل خودمون هیچ وقت نیازی به مصرف دارو نداریم،فقط با توکل وایمان همه چی درست میشه،من خودم تجربه مصرف دارو داشتم چون فکر میکردم مشکل دارم در صورتیکه بقول شما این رفتارها طبیعی هس وما اگر دلیل رفتارهامون رو بفهمیم دیگه هیچ نیازی به مصرف دارو نداریم،من بخاطر اعتماد به نفس پایینم کلا تمام وجودم پر از خشم بود و همیشه سر کوچکترین مسئله عصبانی میشدم ولی به لطف الله با کار کردن رو خودم روز به روز دارم بهتر میشم،پایدار باشید استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    زهرا لطفی گفته:
    مدت عضویت: 1631 روز

    سلام

    خدایاشکرت

    چقدر فایل زیبایی

    خدایا شکرت که منو به این فایل زیبا هدایت کردی

    ممنون خدایا از دستان هدایتگری که تو مسیر زندگیم قرار دادی

    این فایل چقدر به موقع بود

    دقیقامنم تو همچین موقعیتی بودم. مرور خاطرات داشت داغونم میکرد

    چقدر فایل زیبایی

    ممنون از استاد و خدای مهربانم که قانون زیبای سپاسگزاری و توجه به نکات مثبت روابط رو به مایاداوری کردن

    خدایا ممنون به خاطر هدایتهای زیبایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    امید هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2123 روز

    سلام استادعزیزم…

    سلام خانم شایسته بهترازجان..

    سلام ب همه گلهای باغ بهشت

    زندگی پر از لحظات خوب و بده

    . گاهی اوقات، ما در دام احساس گناه و پشیمانی نسبت به گذشته یا نگرانی درباره آینده گرفتار می‌شیم

    اما آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که با تمرکز بر نکات مثبت زندگی، می‌توانید احساس گناه را از خود دور کنید و به سمت یک زندگی شادتر و آرام‌تر حرکت کنیم

    توجه به نکات مثبت زندگی می‌تونه به ما کمک کنه تا از احساس گناه و پشیمانی رهایی یابیم وقتی که

    ما بر روی چیزهای مثبتی که در زندگی‌مان

    وجود داره تمرکز می‌کنیم

    به تدریج نگرش‌مان نسبت به زندگی تغییر می‌کنه

    ما شروع به دیدن چیزهای خوب و ارزشمندی می‌کنیم که در اطراف‌مون وجود داره

    و از درون احساس آرامش و رضایت را تجربه می‌کنیم.

    بخشیدن خود از احساس گناه یک فرآیند مهمه

    ما هم

    منم مث همه انسان‌ها اشتباهاتی دارم

    تصمیم‌هایی که در گذشته گرفتهم، ممکنه

    گاهی اوقات منو

    به یاد لحظات سختی بندازه. اما این روباید بدونم که هر لحظه از زندگی‌

    یک فرصت برای رشد و یادگیریه

    خودمومیبخشم

    بخشیدن دیگران و فراموش کردن خاطرات تلخ گذشته می‌تونه

    یکی از بهترین تصمیمات زندگی‌من باش

    وقتی دیگران را می‌بخشیم

    در واقع داریم به خودمان کمک می‌کنیم تا از بار سنگین احساسات منفی رها شویم

    بخشش به معنای فراموش کردن نیست

    بلکه به معنای رها کردن آن انرژی منفی و اجازه دادن به خودمان برای حرکت به سمت جلو است.

    فراموش کردن خاطرات تلخ گذشته

    به ما کمک می‌کنه تا با دیدی باز و قلبی سبک‌تر به زندگی نگاه کنیم.

    وقتی از شر خاطرات تلخ خلاص می‌شویم

    فرصت پیدا می‌کنیم تا زیبایی‌های زندگی را بیشتر ببینیم و از لحظات خوب و آرامش‌بخش آن لذت ببریم.

    زندگی پر از لحظات زیبا و تجربه‌های ارزشمندع

    با بخشیدن دیگران

    رها کردن خاطرات تلخ

    می‌تونیم بیشتر به این زیبایی‌ها توجه کنیم

    از زندگی‌ لذت بیشتری ببریم

    پس بیاییم با بخشش و فراموش کردن خاطرات تلخ

    به زندگی‌ رنگ و بویی تازه بدیم

    از زیبایی‌های نهایت استفاده روببریم

    بخشش خود به این معناست که شما با مهربانی و درک، خود را از بار احساس گناه رها می‌کنید.

    این کار به من کمک کرده تا با خودم صمیمی‌تر باشم و بپذیرم که من هم یک انسانم وبا تمام ضعف‌ها و قوت‌ها

    همیشه اولویت من

    در هرحاال

    احساس خوب=اتفاقای خوب

    احساس بد=اتفاقای بد

    ب همراه میاره

    ممنون عموحسین عزیزم خیلی دوستتون دارم

    واس همه دوستام ارزوی روز پرخیروبرکت وسلامتی دارم1404\5

    پس، بیایید با هم توافق کنیم که به نکات مثبت زندگی توجه کنیم و خودمان را از احساس گناه بخشیده و رها کنیم. زندگی زیباست و پر از فرصت‌ها برای شادی، رشد و تجربه‌های جدید.

    با تمرکز بر نکات مثبت و بخشش خود، مسیر جدیدی از زندگی را تجربه خواهیم کرد، پر از آرامش، عشق و رضایت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای: