اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2855 روز

    به نام خدا

    سلام استاد و سلام مریم جان

    استاد خیلی خوب هست هستید و خداروشکر میکنم که این سایت و فایلها و کامنت ها عالی هستند

    چقدر خوبه حتی میشه تو کمترین زمان هم میشه استفاده کرد و تمرکز کرد خیلی خوشحالم که اینجا هست خدایا شکرت

    در مورد مشکلات هم اینو میدونم

    چه مشکل و چه رفتار شخص به طور واضح بدتر از اون رو میبینیم

    و من اینو با تمام وجود درک کردم

    و تلاش میکنم به نکات مثبت توجه کنم و این خیلی خوب هست که فهمیدم و دوست دارم بیشتر اجرا کنم

    استاد ممنون بابت همه چیز سپاسگزارم

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  2. -
    سعیده فاضلی گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    به نااااام خداااااوند جااااان وخرد خدااااوند مقتدرم

    سلام اااااستاد نازنین

    حال دلتان دریا،آرام ،عاشق با موجهایِ رها

    در دل هر توفانی

    سلام به بانوی خردمندم شایسته جااااان باز هم دلتنگی وشوق یک دیدار ِتازه مثل شکوفه های گیلاس که وسط برف‌های پایین تنه ی درختها زیبایش هزاران برابر چشم را خیره می‌کند به حکمت خدایی دانا

    دوست دارم بعضی وقتها برای شما، خاص شما، بنویسم. باروتان می شود !

    خصوصاً وقتی عاااااشقاااانه های شما را با استاد نازنینم میبینم قلبم برای این آزادی نامحدود روحتان می تپد…

    آن رنگ چشم‌های رهاااای شما آن خردی که از طبیعت دریافت می‌کنید و بازتابش می دهید… وجوهر زنانگی شما، در کنار روحی که از بازتاب روح شما ،سهمی از رویای شما شد .

    من که عاشقاااانه دارم با شما قدم برمیدارم و این یک گفتگوی ساده نیست

    سلام به دوستان آگاه و رشد یافته ام

    عاشقانه از شما سپاسگزارم استاد نازنینم چه وجه زیبایی از آن فایل در من شکوفا شد

    بعد از مراقبه های طولانی مراقبه ی جاااان

    مراقبه های بااااراااان به یک مرحله رسیدم

    که باید با الهامی که به من شد ‌ ودو بار ،در دو روز،با این یقین که شهادت میان من وقلبم خدا بود که آرامشی بخشید که با هیچ واژه ای نمی توانم توصیفش کنم جز «من نزدیکم سعیده و خواسته ی تو داره بهت نزدیکتر میشه نشانه های من با تو حرف میزنن … » برای تکامل روحم در کنترل ذهن و توجه به ریشه های جاااانم خدای مقتدرم به من گفت باید روزه ی سکوت بگیرم…

    سکوت کردم، سجده کردم برای خدایی که عاشقانه کنارم آمد و همه ی اینها همزمان با فایل جلسه ی هفده و شهود وپیامهای خدا بود که چه همزمانی که دقیقاً شما در چندین مرحله آن را بیان کردید برای همین این قلب شفا یافته ی فرشته گونه ام عاشقانه از این جریان هم جهت با خدااا والگوها و کدهای سیال شما بی نهایت سپاسگزاری می‌کند و نامحدود دوستتان دارد

    هر چند که این چهل روز از شب میقات موسی آغاز شد! انگار خدا در مرکز این قلبها پرده هایی از روی ذهن‌های خسته برداشت که من در همین مشارکتی که شما گفتید واضح دیدم که آگاهی هایم جان می‌گیرند و جان می دهند

    حالا به نام همان خدایی که پاسخ هر فرکانسی است در مورد این فایل روزه ی سکوت تمام می شود و سخن آغاز…

    خیلی از دوست عزیزم بانو جهانگیری متشکرم که اینقدر شفاف در مسیر رشد سؤال‌هایش را از خدای درونش پاسخ گرفت و با ما به اشتراک گذاشت …

    من دوران کودکیم ستاره باران بود غیر از آن حادثه و ترمیم و شفای قلبم برای زنده ماندن روحم… کم کم یاد گرفتم در خلوت های خودم ،این روح را به زندگی باز گردانم

    ترجیح می دهم بخشی از دوران قشنگ ودلپذیر این دوارن هم برای سپاسگزاری که بخشی از دوره جدید است و بخشی از ذکر نعمت حساب می شود را اینجا با شمای نازنین به اشتراک بگذارم

    بعد از آن تلاطم در همان دوران قلم من آهسته آهسته در جایی که گلهای اطلسی به طلوع خورشید سلام می‌کردند کاغذها با واژه ها به روح من تبدیل شدند برای هر زاویه از هر تجربه از هرشخصیت با هر ویژگی…

    کودکی با موهایی که انتهای ساقه هایش پیچی تابدار داشت حتی برای عشق بازی با قلبش با پیچ و مهره ی کمدی که در انباری خانه بود بازی می‌کرد و آن را کوچک بازی صدا می کرد… کودکی که رهاترین سؤالها را می پرسید و به او ماهی سیاه میگفتند بخاطر نمکین بودن ‌و ظریف بودن چهره ام … کودکی که با دوستانش دوچرخه سواری می‌کرد واز شالیزارهای مرطوب شمال رد می‌شد و آتنا دوستش صدایش میزد که الان بهت می‌رسم … آن سرسرهای خیس ونمناک از باران صبح و انگشتانم که عاشقانه گلبرگ یاسها را نوازش می‌کرد چشمهایم میان هر پروانه ای و هر عطری خدا را ملاقات می‌کرد …با او به گفتگو می نشست

    دامن پیراهنم پر از صدای صدف های ساحلِ دریایِ بابلسر پر از نارنگی وپرتقال … ماشین پدرم و غذاهای لذیذ مادرم ودوربین عکاسی که از هر نعمتی خاطره ساخت …همه ی جزئیات آن هوای پاک ونم گرفته… خوابیدنم پای درخت‌های کاج

    الان سر کارم برگشتم خونه کامل می‌کنم

    شاد وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      معصومه حقانی گفته:
      مدت عضویت: 2108 روز

      سلام وعرض ادب واحترام خدمت دوست عزیز تر از جانم

      خدا را هزاران بار شکر که مرا در آغاز خلقتم با روح ت آشنا کرد وبا اینکه کودکی ات را ندیده بودم. اما باروحت هم بازی شده بودم موهای فرفزی زیبایت را به یاد دارم.

      وقتی در ویرانه های جنگ خرمشهر دنبال روحت پرسه میزدم وباهات بازی می کردم وقرار می گذاشتم که دوباره بیا همین جا تو همین شهر تا هم دیگه رو ببینیم.

      هم عاشق صورت نمکین وموهایی که پایینش پیچ داشت وهم سؤالات فراوانی که حتی تا دبیرستان ودانشگاه هم می پرسیدی. هستم. وهم عاشق است قلم زیبا وآن فال های حافظی که هر بار باز می کردی تمام حرف های دلم را بر زبانت جاری می کرد.

      خدا را شکر که روزه ی سکوتت به پایان رسید و زبان ناطقت گویا شد. خدا را شکر که قلمت دوباره به حرکت در آمد واز قلبت بر صفحه نگاشت.

      دیگر سکوت نکن. حرف بزن. بگو. از معجزات زندگی ات.

      بگو از نتایج خارق العاده ات.

      بیا وبنشین وهر چی می‌خواهد دل تنگت بگو.

      در پناه خدا باشی دوست من.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3465 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام و خدا قوت.

    بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند…

    این فایل نه تنها یک هدیه ای ارزشمند برای من و دوستان هم فرکانسی در سایت استاد عباسمنش بود بلکه به نظر من جامعه ای ایران و شهری که محل سکونت من است مستحق این آگاهی ها بودند که استاد عباسمنش به صورت هدیه به جامعه ای فارسی زبان جهان هدیه کردند،جامعه ای که متأسفانه روز به روز در آن احتیاط به قرص و مواد مخدر بیشتر میشود و فرهنگ جوانمردی جای خود را به فرهنگ مال مردم خوری و نامردی داده است.

    یکی از بهترین درس هایی که من از گذشته میتوانم بگیرم این است که انسانی که به آسانی مواد مخدر مصرف میکند،قرص اعتیاد آور میخورد و استعمال دخانیات دارد به همان آسانی و راحتی مال مردم خوری میکند و به همان آسانی میتواند سوءاستفاده جنسی و کودک آزاری و… انجام بدهد.

    متاسفانه در جایی که من زندگی میکنم رسم است که مردم فکر میکنند با به یاد آوردن اتفاقات تلخ گذشته ای خود و دیگران به خودشان و دیگران کمک میکنند،بارها شده که به هم دیگر میگویند که فلان موقع را به یاد بیاورید که پول خرید یک عدد نان را نداشتی.

    یا در مورد اعتیاد و این چیزها که تا دلتان بخواهد میتوانیم ببینیم…

    مثلاً من چند وقت پیش در مکانی برای کارگری رفته بودم و کارفرما به میزان کاری که انجام می‌دادیم به ما پول پرداخت می‌کرد.

    خود کارفرما و کارگر های دیگر مواد مخدر مصرف میکردند و به من هم اسرار داشتند که اگر میخواهم درآمد بیشتری کسب کنم مواد مخدر مصرف کنم و من قبول نکردم و وقتی که دیدم روی این موضوع پافشاری میکنند ترک کار کردم و دیگر به آنجا نرفتم.

    یا عمه ام چند وقت پیش به خانه ای ما آمده بود و به من میگفت که همه ای فامیل قرص اعصاب میخورند و شما هم اگر میخواهی موفق شوی و به جایی برسی باید قرص مصرف کنی و من در جواب عمه ام گفتم که مرحوم عموجان که اعتیاد به مواد مخدر و قرص داشتندچند میلیارد هم از دوستش کلاه برداری کرد و بقیه فامیل هم1001کار دیگر انجام میدهند،من نه تاحالا مال حرامی را استفاده کردم و کار های ناشایست دیگران را هم انجام نمیدهم و قرص اعصاب نیز نخواهم خورد و به هیچ ماده ای مخدری علاقه ندارم و حاظر نیستم که یک نخ سیگار بکشم و یا به شیوه ای دیگری خودم را از حالت عادی خارج کنم،برای من بهترین حال همین حال طبیعی است که خداوند به من عطا کرده و انرژی بخش ترین کار جهان،برای من نفس کشیدن طبیعی است.

    کاری که اکنون انجام میدهم این است که در شهر خودمان دنبال ویژگی های مثبت و انسان های خوب میگردم و به این نتیجه رسیده ام که شهرما آنقدر انسان ثروتمند و درستکار زیادی دارد که میتوان گفت یکی از ثروتمندترین شهرهای جهان میباشد و میدانم که به زودی به جای بهتری برای زندگی هدایت خواهم شد.

    یا الله شکرت.

    شاد و پیروز باشید.

    انشالله که همیشه جیب من و دیگر دوستان هم فرکانسی پر از پول باشد.

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    رامونا گفته:
    مدت عضویت: 685 روز

    سلام خدمت استاد عزیز‌و همراهان عزیز

    چقدررر جالب من خیلی وقت بود از این خانم دوره گرفتم و دیدم چقدر با اموزه های استاد متفاوت هست و‌کلا هکس هست اما فکر میکردم‌من اشتباه میکنم چون اون خانم خیلی ادعا میکردند که هزارارن هزار نفر دستاورد کسب کردند درصورتی که خود وجودیم‌میدونست داره اشتباه بمن مسیرو‌نشون میده

    بله درسته من هم تجربه مشابه این عزیز رو‌داشتم و البته باهمان مشاوری که فرمودند من هم دوره داشتم و 6سال با دوره های اون خانم که روانشناسی یونگ‌رو‌تدریس میکردند هرروز‌حال من بدترو‌بدتر میشد و نزدیک به 60 تا دفتر نوشتم که کجا و کی و چه کسی به من بدی کرده یا حس بد بهم‌داده و هرچی بیشتر شخم‌میزدم حالم‌بدتر میشد روزی که تصمیم گرفتم تمام دوره های این خانم رو حذف کنم و تمام دفترهامو ریختم سطل زباله سر کوچه بطوری که حتی از سنگینی نمیتونستم بلندشون کنم و 6 تا کیسه زباله پرشده بود به سمت استاد عباسمنش اتفاقی هدایت شدم و کاملا برعکس چیزهایی بود که مشاور میگفت و حس کردم چقدر حالم داره هرروز بهترو‌بهتر میشه چقدر این حرفها با درون خودم و با صداهای پر از امید و راستی ذهن خودم یکی هست اما افسوس که من بخاطر تدریس نادرست 6سال در جهنم و دنبال تکه های خودم میگشتم

    اما امروز دارم با دوره های استاد علاوه بر ترمیم گذشته بلکه اموزه های نادرستی که وارد ذهن و‌وجودم کردم هم ترمیم میکنم

    من رابطه باپدرم وحشتناک‌بود و با دوره های ایشون هرروز رابطه با پدرم خراب و‌خراب تر ولی این روزها که با تمرین ستاره قطبی پیش میرم پدرم رو بخشیدم و هر وز دارم نکات مثبتش رو میبینم

    کسی که ارزوی من مرگش بود امروز دوست دارم باهم بریم بیرون و بستنی بخوریم

    خداروشکر میکنم که با تمام وابستگی هایی که به اون دوره ها داشتم کاملا اپلیکیشن اون مشاور. و حذف کردم تمام فایلهای رایگان استاد رو دونه به دونه دانلود کردم و دارم هرساعت گوش میدم و خودم رو شفا میدم و به لطف الله مهربان ازدوره 12 قدم شروع کردم

    برای من همین کافیه که یادگرفتم نه گذشته ای وجود داره نه اینده و همه چیز درزمان حال هست و خدا هراحظه هست و همه چیزو‌مدیریت میکنه

    و معنی تسلیم‌رو‌فهمیدم

    تسلیم برای من یعنی نه غمی از گذشته و نه ترسی از اینده

    درود برشما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1527 روز

    سلام به استاد مهربان

    سلام به دوستان خوب خودم

    سختی ها را دیدن

    مشکلات را دیدن

    مدام از مشکلات صحبت کردن

    ندیدن نعمت هایی که اکنون دارم

    شکرگذاری نکردن نسبت به آنچه که دارم

    ندیدن آنچه که اکنون دارم

    نگاه نکردن به اکنون خودم

    سبب می شود که مدام خشم و کینه من بیشتر بشود

    سبب می شود که احساس نفرت در من بیشتر بشود

    در نهایت آرامش از من گرفته می شود

    در نهایت من نمی توانم احساس خوب داشته باشم

    آنوقت سبب می شود که من ناامید بشوم

    سبب می شود که نتوانم از اکنون خودم لذت ببرم

    سبب می شود که نتوانم اکنون خودم را درک کنم

    می توانم درس بگیرم

    می توانم تجربه کسب کنم

    می توانم حال خودم را خوب کنم

    با دیدن هرآنچه که اکنون در کنار من است

    خوب ببینم در نهایت بی شک خوب هم برای من رخ خواهد داد

    بی شک دنبال مشکل بگردم مشکل هم پیدا خواهم کرد

    هر آنچه را که بخواهم همان برای من پیدا خواهد شد

    اکنون در کسب و کار خودم

    در روابط خودم اگر دنبال منفی ها باشم خوب منفی ها را پیدا خواهم کرد

    اما من در حال حاضر خیلی بهتر ها را در اختیار دارم

    کسب و کار خوب خودم

    زندگی که دارم

    پول و درآمدی که دارم

    نگاهی به داشته های خودم داشته باشم خیلی برای من بهتر و بهتر خواهد بود

    می توانم خوب نگاه کنم

    همیشه مشکلات وجود دارد

    نکته در این ات که من چجور بخواهم آنها را ببینم

    یک فرصت و یا یک تهدید

    یک چالش براب بزرگ شدن و یا یک دلخوری و یک دردسر تازه

    از بحران و مسائل من عبور کنم جهان هم حال خوب را به من می دهد

    در نهایت آرامش است که نصیب من خواهد شد

    من می توانم با تمرکز کردن روی نکات مثبت مثبت های بیشتری را برای خودم داشته باشم

    این من هستم که در نهایت تصمیم می گیرم که چگونه باید رفتار کنم

    مثا اکنون که در روابط خودم دچار سختی و مشکلات شده ام

    بلکه باید به این دیدگاه ببینم که پارتنر من چقدر ویژگی و نکته های عالی خوب دارد

    من باید خوبی ها را بزرگ کنم نه برعکس آن مشکلات را

    آنوقت نتیجه برای من آرامش و پیروزی خواهد بود

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  6. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1732 روز

    سلام استاد

    چقدر این فایلا خوبه

    چقدر خوشحال و سپاسگزارم که نعمتی به اسم هدایت هست و خدایی هست که من رو به این سایت هدایت کرد

    تا من رو جدا کنه از بدنه جامعه

    تا رشد کنم

    تا بهتر بشم

    یه تجربه ای دارم

    من حدود دو سال ارشد مدیریت میخوندم و توی این دو سال با یکی از هم کلاسی هام بشدت مچ و رفیق بودم

    این بنده خدا که خیلی هم دوسش دارم

    یک آدم بشدت انتقادی بود

    البته بودن این ادم به من کمک میکرد و سعی میکردم از صحبت هامون درسهایی رو برای زندگی شخصیم بگیرم

    ولی مشکل ازون جایی شروع میشد که ایشون کلا توجهشون به نکات منفی بود

    (اصلا از گفتن این داستان قصدم این نیست که من بی ایرادم یا ایشون ادم بدیه – کلا هدفم درس گرفتن و مشاهده و مقایسه نتایجه)

    یعنی مثلا یه درسی رو یاد میگرفتیم سر کلاس که اصولا درس ها با آموزش های شما مطابقت خوبی داشتند و یجورایی اثبات عملی خیلی از حرف های شما بودند

    ایشون میرفتن و از پدر و مادر گرفته تا برادرا رو میگرفتن به رگبار انتقاد

    به خانمشون

    به خودشون

    به من

    یا کلا دنبال اصلاح نظام آموزشی دانشگاه و رشته و اساتید بودند

    و الان دو سال ازون روزا گذشته و به مرور میفهمم که چقدر این نگاهشون ضربه زننده بود و هست

    یعنی یکی از کارهای ایشون این بود که توی محل کار نقاط منفی رو پیدا کنه و بره بگه تا اصلاح بشه

    خب این بنظرم اصلا بد نیست و یجورایی بهبود هست

    ولی مشکل ازونجایی شروع میشد که اصلا نکات مثبت دیده نمیشد

    به قول خودش که میگفت نکات مثبت رو خودش میدونه! من باید نکات منفیشو بگم تا یاد بگیره! دوست خوب اون کسی که نکات منفی … و ازین جور حرفا

    و این ندیدن نکات مثبت محل کار، خانواده، دانشگاه، اساتید و … نتایج خوبی به ثمر نمیرسوند

    مثلا یکی از اساتید بود کلا با ایشون رفیق بود و حتی بیرون کلاس کلی صحبت میکردن با هم و …

    ولی آخر ترم به من دادن 20 و ایشون شد 18.5 البته با کلی مزایا که ایشون استفاده کرده بود و من نه

    (داستان ترم 1 بود که هنوز من خیلی صحبت نمیکردم و صمیمیت من با اساتید و هم کلاسی ها خیلی کم بود)

    استاد بعدی هم همینکارو کرد

    بعدی هم همینطور

    بعدی و بعدی و …

    دیگه بچه ها به این نتیجه رسیده بودن ما هرکاری بکنیم آخر عباس 20 میشه

    با اینکه من از هیچ کدوم ازون مزایایی که استادا میدادن مثل ارائه با نمره اضافه و .. استفاده نمیکردم!

    حتی یجورایی برگه هامون هم با هم چک میکردیم و یجورایی اونا بالاتر هم میشدن

    ولی من نمرم کامل میشد!

    داستان گذشت تا ایشون رفتن یجای دیگه سر کار! یعنی از کار قبلی اومده بودن بیرون با کلی بدهی و گفته بودند فلان شرکت مشکل داره و با معرف رفتن یجای دیگه سر کار

    اوایل خب پیشنهادات خوبی میدادن و توی هیئت مدیره مسائل خوبی مطرح میشد ولی گویا از یه جای کار به بعد اینقدر این انتقادا که خیلی هم تیز و برنده بودند باعث درد برای شرکت شده بود که یجورایی ایشون مجبور شدن از شرکت بیان بیرون دوباره با کلی بدهی

    یعنی تمرکز بر نکات منفی اینقدر قوی بود که یه داستان و الگو تکراری رو رقم زد و احتمالا با همین روند خواهد زد

    حتی استاد ما توی درسامون خب خیلی از مسائل روانشناسی رو میخوندیم که مثلا اگر یه پسری بخواد با یه دختری ازدواج کنه مثلا یه پسر INTJ باید با دختر فلان تایپ ازدواج کنه! فقط!

    و هزاران دری وری دیگه که من خودم درک کردم که خیلی خیلی جزیی هستند و در حد توانایی و قدرت خدا نیستند

    این داستان رو نوشتم که یادآوری کنم به خودم که اگه دنبال اشتباه بگردی قطعا پیداش خواهی کرد!

    کلا ازین جور افراد الان دورم زیاده که هر کاری بکنی یه ایراد میگیرن

    یعنی شبی نیست با خانواده سرسفره شام بشینیم و یکی از اعضای خانواده یه ایرادی از غذا نگیره!

    بعد منی که میام تشکر میکنم بهم کلی برچسب زده میشه

    ولی خب قانون همینه

    تنها راه نجات و هدایت به مسیرهای بهتر توجه به نکات مثبته

    یعنی من الان اینو با پوست و استخونم درک کردم که اگه از ایران میخام برم یکشور بهتر باید اول توی ایران به صلح برسم یعنی نکات مثبتش رو ببینم و باهاش نجنگم

    من الان فهمیدم که اگه با محلمون و خونمون و همین ماشین از برند سایپا به صلح برسم و دوسش داشته باشم و سپاسگزار لطف الله در زندگیم باشم ماشین بهتر هم بیاد حالم باهاش خوبه

    چون به این نتیجه رسیدم که احساس خوب بخاطر سپاسگزار بودنه و نه مبلغ درآمدی که دارم

    درآمدی که دارم نسبت به همین سه سال پیش که هیچی پول نداشتم خیلی خیلی خوبه ولی اگه نگاهم ناشکری باشه مثل جهنمه

    من الان فهمیدم که فرار کردن از خونمون و مسائلش و ازدواج کردن باعث میشه توی زندگی با همسر آیندم هم همین مسائل تکرار بشن – پس نیام به زور محل زندگیم رو عوض کنم یا بزور بیام برای فرار از مسائل و مشکلاتم ازدواج کنم

    من فهمیدم که آقا شغل یا کار توی فلان شرکت تغییری توی وضعیت مالی من ایجاد نمیکنه بلکه من باورهام باید تغییر کنه تا خدا هدایتم کنه به سمت مسیر های بهتر

    در اصل باید اینو درک کنم که آقا شرایط الانت رو خودت ساختی! بیرون دنبال چی میگردی؟!

    بخدا تا من تغییر نکنم هیچی عوض نمیشه

    همین دوستم چند روز پیش بهم گفت عباس! ما صنعت اشتباهی رو انتخاب کردیم! (یعنی شغلی که توش هستیم توی صنعت اشتباهی هستش!)

    و قابل توجه دوستان کار من و ایشون توی صنعت نفت و گاز و پتروشیمی هستش :)

    بعد من بهش گفتم ببین من از بچگی شنیده بودم پول تو این صنعته توی صنعت نفت!

    گفت آره ! منم شنیده بودم ولی الان فهمیدم که پول توی این نیست! باید بریم بانک بیمه بورس!

    خلاصه که ازین توهما ذهن من زیاد داره

    ولی سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که اگه سپاسگزار نباشی بخدا هرجا باشی بدختی

    هرچقدر هم پول داشته باشی زجر میکشی

    من باید درک کنم که من باید تغییر کنم و بعدش خدا هدایتم میکنه به مسیر های جدید

    نه اینکه بیام بگم چون پول بیشتری میخام برم تو فلان صنعت! نه جواب نمیده

    اصلا یکی از مشکلات من اینه که اقدام عملی رو پیشرو در زندگی میبینم

    یعنی مثلا اگه از وضعیت مالیم ناراضیم میگم خب شغلم رو عوض میکنم! شرکتم رو عوض میکنم حل میشه!گ

    یعنی اگه با پدرمادر مشکل دارم میگم ببین خونه جدا بگیرم حل میشه!

    یعنی اگه با پارتنرم مشکل داشتم میگفتم ببین این آدمه داغونه! اینو عوض کنی حل میشه!

    و حواسم نیست که نقطه مشترک همه اینها کیه؟ شخص محترم عباس آقا

    خب مشخصه که من دارم اینارو به وجود میارم

    پس اول من باید تغییر کنم و با همون جایی که هستم به صلح برسم و بعدش همه چیز تغییر میکنه

    مثل همون روزایی که وقتی با پیاده رفتن به دانشگاه به صلح رسیدم و دیگه غر نزدم و حالم از درون خوب بود و کیف میکردم ازین که روی خودم داشتم توی مسیر رفت و برگشت کار میکردم به راحتی

    به راحتی!

    ماشین صفر اومد زیر پام

    یعنی اول من تغییر کردم و بعدش خدا هم شرایط رو برام عوض کرد

    و این مشکل منه که فکر میکنم اول باید عمل رو تغییر بدم تا شرایط عوض بشه

    در صورتی که اول باید افکار|توجه|باورها و ذهنیت تغییر کنه و بعد فیزیک به راحتی خودش تغییر میکنه

    نمیدونم چقدر مرتبط بود با این فایل ولی وقتی شروع کردم به نوشتن هدایت شدم به این نوشته ها

    سپاسگزار خداوند هستم که با شما همزبانم و استادی همانند شما در زندگیم دارم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  7. -
    محمدحسین شهریارزاده گفته:
    مدت عضویت: 422 روز

    به نام خدای هدایتگر و همیشه حامی

    سلام به شما استاد عزیز و تمامی بزرگوارانی که این متن رو مطالعه میکنند

    خیلی خوشحال و سپاسگذارم که امروز به سمت اگاهی های این فایل هدایت شدم و بار دیگه قانونی رو به من یاداوری کرد که اگر به نکات منفی گذشته و حال توجه کنم نتایج بدی در زندگی ام میبینم و اکه سعی کنم از وقایع گذشته ام تجربه بگیرم و طبق مسیر درست گام بردارم قطعا مسیر برایم هموار تر میشه وسرعت رشد بیشتر میشه

    در این کامنت میخوام یکی از درس هایی که از یک شکست مالی خوردم رو بگم ،صرفا به این دلیل که هم تجدید خاطر برای خودم بشه

    و هم چراغی روشنگر برای دوستانی که حرف من براشون قابل درکه

    یکی از رسانه هایی که قبلا داخلش فعالیت زیاد داشتم

    اینستاگرام بود و چون خیلی ذهن من رو میبرد به سمت بازار خراب و شرایط سخت زندگی و …. اوضاع من روز به روز سخت تر سخت تر میشد

    تا زمانی که در دوره ی همجهت با جریان خداوند از زبان شما شنیدم که اینستاگرام رو تعبیر کردین به دیوانه خانه ای که اگه زیاد داخلش بچرخیم ما هم فکر و ذهنمون با اونا هم جهت میشه

    بخاطر همین کلا اینستا رو گذاشتم کنار(فقط گاهی اوقات پست یا استوری در پیج کاری ام منتشر میکردم و تمام)

    اما چیزی که از این کار تجربه کردم این بود که بسیار قلبم ارامتر شده بود چون دیگه ذهنم به اون سمت و سو نمیرفت

    و از طرفی کارهام به راحتی انجام میشد و چیزی که خیلی من رو خوشحال کرده بود تعداد مشتریام چند برابر شده بود در حالی که من اصلا همچین چیزی رو در طول چند سال کاسبی در این صنف تجربه نکرده بودم

    و حالا نکته ی جالبش اینجاست که مشتریان این مدتم بهتر بودن از این جهت که هم راحت انتخاب و خرید میکردن و هم تخفیف نمیگرفتن و هم پول رو کاملا نقدی پرداخت میکردند

    و چون خودم این بازخورد و تجربه رو گرفته بودم خیلی دوست داشتم که با شما به اشتراک بذارم

    امیدوارم هرجا هستید شاد و موفق و پیروز باشید

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1959 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید،سلام بر استاد عباسمنش عزیز،شوق غیر ممکن

    زندگی بستری از گلهای سرخ نیست

    زندگی پیچیده ومعما است

    زنده بودن به معنای واقعی کلمه بسیار نادر است

    متولد شدن شوق غیر ممکن

    زندگی بستری از گلهای سرخ نیست

    زندگی سخت و پیچیده است

    زنده بودن به معنای واقعی کلمه بسیار نادر است

    متولد شدن یک چیز است؛

    زنده بودن چیزی کاملاً متفاوت.

    متولد شدن، فقط بودن زیست شناسانه در اینجاست

    اما زنده بودن یک بعد کاملاً متفاوت است،

    بعد معنوی یا روحی

    تا زمانیکه انسان معنوی نباشد، هنوز زنده نیست. ولی حرکت از حیطه ی زیست شناختی به حیطه ی روحانی بسیار سخت و طاقت فرسا است. بزرگترین چالش موجود است

    این بزرگترین جهش کوانتومی است، از بدن به روح، از ماده به غیرمادی، از دیدنی به نادیدنی، از زمان به بی زمانی، از بیرون به درون، این حرکتی طاقت فرسا است

    این یک دعوت برای رشد است، یک چالش

    یک دعوت عظیم که در امنیت های دروغیتان باقی نمانید، در آن امنیتهای کاذب بسیار  راحت زندگی میکنید و راحت میمیرید ولی رشد نخواهید کرد

    پیر خواهید شد، ولی رشد نخواهید کرد.

    رشد فقط وقتی رخ میدهد که تو چالش را پذیرفته باشی

    رشد فقط وقتی رخ میدهد که شروع کنی به خطرناک زندگی کردن

    و فقط یک راه برای زندگی کردن واقعی وجود دارد و آن زندگی باشهامت و در خطر زیستن است

    تو فقط وقتی یک انسان حقیقی خواهی شد که وارد چالشهای زندگی شوی.

    و آگاه باشید که جستجوی حقیقت جستار برای غیر ممکن است. خودِ دیانت چیزی نیست

    جز اشتیاقی برای غیرممکن

    ولی زیبایی آن در این است که غیر ممکن اتفاق میافتد، که غیر ممکن نیز ممکن میشود، ولی باید بهای آن را پرداخت کنید، و باید بسیار گران پرداخت کنید

    باید خودتان را کاملاً فدا کنید

    باید تمام زندگیتان را به مخاطره بیندازید

    اگر زندگی خود را به مخاطره بیندازید،

    آنگاه یک بعد کاملاً جدید و یک کیفیت تماماً تازه در شما برخواهد خاست،

    آلود نشده توسط زمان و مکان،

    نیالوده توسط هیچ چیز

    جاودانه،

    پس، شوق غیر ممکن پیدا کنید، غیر ممکن را

    زنده بودن چیزی کاملاً متفاوت.

    متولد شدن، فقط بودن زیست شناسانه در اینجاست

    اما زنده بودن یک بعد کاملاً متفاوت است،

    بعد معنوی یا روحی

    تا زمانیکه انسان معنوی نباشد، هنوز زنده نیست. ولی حرکت از حیطه ی زیست شناختی به حیطه ی روحانی بسیار سخت و طاقت فرسا است. بزرگترین چالش موجود است

    این بزرگترین جهش کوانتومی است، از بدن به روح، از ماده به غیرمادی، از دیدنی به نادیدنی، از زمان به بی زمانی، از بیرون به درون، این حرکتی طاقت فرسا است

    این یک دعوت برای رشد است، یک چالش

    یک دعوت عظیم که در امنیت های دروغیتان باقی نمانید، در آن امنیتهای کاذب بسیار  راحت زندگی میکنید و راحت میمیرید ولی رشد نخواهید کرد

    پیر خواهید شد، ولی رشد نخواهید کرد.

    رشد فقط وقتی رخ میدهد که تو چالش را پذیرفته باشی

    رشد فقط وقتی رخ میدهد که شروع کنی به خطرناک زندگی کردن

    و فقط یک راه برای زندگی کردن واقعی وجود دارد و آن زندگی باشهامت و در خطر زیستن است

    تو فقط وقتی یک انسان حقیقی خواهی شد که وارد چالشهای زندگی شوی.

    و آگاه باشید که جستجوی حقیقت جستار برای غیر ممکن است. خودِ دیانت چیزی نیست

    جز اشتیاقی برای غیرممکن

    ولی زیبایی آن در این است که غیر ممکن اتفاق میافتد، که غیر ممکن نیز ممکن میشود، ولی باید بهای آن را پرداخت کنید، و باید بسیار گران پرداخت کنید

    باید خودتان را کاملاً فدا کنید

    باید تمام زندگیتان را به مخاطره بیندازید

    اگر زندگی خود را به مخاطره بیندازید،

    به آن چیزی که آن را زنده بودن میخوانند ، به آنچه که مسیح دوباره زاد شدن میخواند

    آنگاه یک بعد کاملاً جدید و یک کیفیت تماماً تازه در شما برخواهد خاست،

    آلود نشده توسط زمان و مکان،

    نیالوده توسط هیچ چیز

    و جاودانه،

    پس، شوق غیر ممکن پیدا کنید، غیر ممکن را بخواهید،در زندگی باید دنبال جست وجو ها رفت خودمان را پیدا کنیم وفقط ایمان داشته باشیم ایمان که خدا درهر زمان ومکان پیش ماست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    فهيمه گفته:
    مدت عضویت: 2309 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلامی گرم خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته ی نهایت مهربانم

    من با تمام حرفای شما موافقم من هم اصلا این سیستم روانشناسی رو نمی پذیرم و اصلا هم تا حالا نرفتم …و هر کسی هم میره برای من خیلی تعجب آوره که چطور خود آدم نمیدونه چشه و میره پیش یه کس دیگه و شروع میکنه به توضیح دادن و توقع اینه که اون شخص بفهمه این شخص چشه

    در حالی که این فردی که رفته پیش روانشناس اصلا نمیتونه احساس و انرژی لحظه وقوع اون اتفاق رو منتقل کنه و همین فاکتور مهمیه که اون شخص اصلا نمیتونه متوجه بشه ایشون که مراجعه کرده چه احوالی داره …

    یعنی با یه فکر کوچیک میشه فهمید چقدر کار چیپی هست این کار…

    انسان چون مجموعه ای از احساسات و احوالات روحی هست که منشاء اونها فکر و احساس و فرکانس هست عملا این روش که پیش مشاور رفتن کار بیهوده ایه…

    و چقدر این حرف استاد رو باید با طلا نوشت که ” هیچ انسانی حتی خود روانشناسان و مشاوران و غیره که در این شغل هستن بدون مشکل نیستن ”

    حتی خود اون افراد هم مشکلات این چنینی که اسمش رو میزارن مشکلات روانی رو دارن …

    استاد عباس منش منم دوستانی دارم که همین رشته رو خوندن و اتفاقا همینجا توی آمریکا هم این رشته رو خوندن …و من بوضوح دارم رفتارهایی از ایشون میبینم که تعجب می کنم …

    بارها و بارها خودم رو تحسین کردم وقتی رفتار ایشون رو دیدم مخصوصا زمانی که در مقابل اتفاقات اجتماعی شورش میکنه این عزیز.

    همون اولا که با شما آشنا شدم نمیدونم توی کدوم دوره و فایل از شما شنیدم که با این سیستم موافق نیستید و این نکته رفت چسبید به مغز من …تا الان مثل یک موضوع خنده دار توی ذهنم دارمش …و باعث میشه وقتی کسی رو میبینم دارن مراجعه می کنن به این اشخاص ، من یه عالمه علامت تعجب بالای سرم میاد و میگم یعنی انقدر آدم ضعیف و حقیر شده که خودش نمی فهمه چشه …

    منم نظرم رو در فایل قبلی درباره مشکلات کودکی نوشتم و گفتم که منم با این مشکل رو به رو بودم ولی نهایتا خودم حلش کردم ..چون یکی از مهم ترین دلایلی که باعث شد بشینم خودم حلش کنم این بودش که ، ذهن رو شناختم …به خودم گفتم شاید ذهنم داره من رو الکی انقدر گمراه میکنه …

    من که با کیفیت 4K و واقعی یادم نمیاد کودکی ام رو ، پس از کجا معلوم این چیزایی که ذهن داره برام تعریف می کنه همش واقعی باشه …

    اصلا با شه هم ….من که اون لحظه که مامانم اون رفتارو با من کرده جای اون نبودم ، نمیدونم اون لحظه توی چه احوال و فرکانسی بوده که “شاید” اون رفتار یا رفتارها رو با من کرده …شاید اگر من جای اون بودم و بچه داشتم رفتاری بدتر میداشتم …کسی چه میدونه…

    این یکی از مسایل مهمی بودش که رفتم پی اش رو گرفتم و گفتم هر طوری هست باید پرونده اش رو ببندم توی ذهنم که داستانش رو توی فایل قبل گفتم …

    خلاصه که استاد عباس منش خبر نداری که این اینفلوئنسر ها دارن مد می کنن که ما تراپیست داریم و هر کسی باید یه تراپیست داشته باشه .

    کلمه”تراپیستم” یک ابهتی پیدا کرده که بیا وو ببین

    خدارو صد هزار مرتبه شکر که نه تا حالا رفتم

    نه اعتقادی بهش دارم …

    با سپاس از شما برای این فایل عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    ملیحه قنبری فیروزآبادی گفته:
    مدت عضویت: 2309 روز

    بنام خدایی که بسیار بخشنده و آمرزنده ست

    سلام به عشق

    سلام به مهربانی

    سلام به استاد هدایتگرم در زندگی

    سلام به تموم بچه‌های خونواده صمیمی عباسمنش دات کام

    خداوند رو بی نهایت سپاسگزارم بخاطر این فایل بی نظیر و فوق‌العاده

    اشک از چشمام در اومد و ذوق کردم از این حد توجه پروردگار به بندگانش، کلمات قادر به بیان احساسم نیست که چطور میشه من یک سال درگیر مساله ای به این مهمی باشم و دیروز 15مرداد با روانپزشک صحبت بشه برای عزیزی از زندگیم بعد امروز این فایل دقیقا همونی باشه که پاسخ بده به تردید های من

    از قبل اعتقادی به روانشناس و روانپزشک نداشتم و بعد آشناییم با اسناد هم قوی تر شد این باور که ما نیازی به کنکاش کردن و مرور خاطرات گذشته نداریم

    و واقعا این مرور، احساسِ بد رو وارد تجربه ی زندگیشون میکنه

    اما این عزیزم در زندگیم خب بخاطر حس عاطفی ای که بهش دارم من رو در پروسه ای قرار داد که به روانشناس بصورت آنلاین ن حضوری متوسل بشم

    عزیزی ک کلا به دنبالِ ایراد گشتن در وجود خودشِ خب بخاطر سنِ بسیار کمی هم که داره اصلا نمی‌پذیرفت که این استرس،این اضطراب داروش ربط به درونش داره و اصلا عوامل بیرونی در اون دخیل نیستند و اگر هم باشن بازهم خودشه که باید قدم به قدم حلِ مساله کنه و سخت نیست و بیشتر هم ذهنی بود

    همه رو مقصر می‌دونست و تنفر و کینه رو تو وجودش شاخ و برگ داده بود و به مرور رشد کرده بود و عمیق شده بود

    خلاصه از قبل سال زیر نظر روانشناس بود که خب فقط این عزیز صحبت میکرد یعنی هر جلسه ی ساعت

    فقط مرور میکرد اتفاقات روزمره و تنش‌هایی ک با و بانی خودش بود،و انتقاد و ایرادهایی که به زعم خودش باهاش داشتن،و اصلا راهکاری داده نمیشد که خب حالا تا جلسه ی بعدی شما چکار کن

    و بعد از 20جلسه مشاور عوض شد،که بهش پیشنهاد شد ک با فلان روانپزشک صحبت کن ک درصد استرس و اضطراب رو تشخیص ، اونم چی آنلاین که دارو تجویز کنه

    اتفاقا مشاوره ها باعث شد تمرکزش روی ویژگی ها و ایرادهای شخصیتیِ اعضایِ خانواده بیشتر بشه، و دنبال یک مسکنی که خودشو موقت آروم کنه

    این فایل خیلی راهگشاست قطعا در تصمیم گیری جهت تجویز دارویی که روانپزشک داشت

    از خدا میخوام عشقِ خودشو تو دل عزیزِ زندگیم قرار بده تا خودشو بشناسه و با خودش به صلح برسه

    خداروصدهزارمرتبه شکر میکنم که اصلا در زندگی این در وجودم بوده که متدهای روانشناسی رو نپذیرفتم و در سخت ترین شرایط فقط خودم بودم که احساسم رو خوب کنم یادمه دوران دانشجوییم بسیار دچار چالش بودم هم اتاقی هام منو مسخره میکردن بابت حجاب بابت آرایش نکردن بابت نماز خوندنم و….

    و من فقط با ارتباط گرفتن با خدای خودم آروم میشدم و بعد از دوسال خداوند دوستانِ خوبی رو سر راهم قرار داد ک الان 28سالِ ارتباط داریم و اصلا شرایط سخت و دردناک آن دوره مرور نمیشه تو ذهنم جز اتفاقات خوبی که تجربه کردم

    وااای خدایِ من چقدر خوشحالم

    چقدر قلبم رو به یقین رسوندی

    و چه زود در آنی من رو به مسیر راست هدایت کردی

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت شکر بابت شنیدنِ این آگاهی که چقدر درسِ ارزشمند و گرانبهایی رو برام داشت

    شکر بابت این لحظه ی ناب

    شکر بابت هدایت شدنم

    خداوند همیشه و همه جا من رو حمایت و هدایت می‌کند

    به امید دیدار

    استاد جانم و مریم جان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: