اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Raha گفته:
    مدت عضویت: 1744 روز

    سلام استاد عزیزم

    خداروشکر که شمارو سر ما گذاشت،چقدر آرامش، چقدر حس خوب،چه سوالهای بی جوابی که سالها داشتم و شما پاسخ میدهید

    بابت تمام فایل ها و تلاش هایی که برای آگاه کردن ما انجام میدید ازتون سپاسگزارم

    خدایا شکرت بخاطر وجود استاد

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    علی ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به شما استاد خردمندم و خانم شایسته مهربون و شما رفیق عزیزم که داری کامنت من رو میخونی

    قرار بود این نظر رو روی فایل قبلی بذارم که انقدر امروز فردا کردم رسید به امروز و گوش دادن این فایل انگیزه ای شد که تجربیاتم رو باهاتون به اشتراک بذارم

    اول از همه از اونجایی که تحقیقات زیادی میکنم راجب مسائل ذهن و کلا روانشناسی بهتره یه پیش زمینه ای راجب روانکاوی و اصلا شکل بوجود اومدنش بدم تا بعضی از دوستان صحبت های استاد رو بهتر درک کنن

    روانکاوی یک مکتب درمانی در روانشناسیه که توسط زیگموند فروید مطرح شد و بعدا شاگرداش مثل یونگ و…. توسعه‌اش دادن و اصلاحش کردن و بر این اساسه که ما یک سری چیزها تو‌ ناخودآگاهمونه که نسبت بهش هوشیار نیستیم و ریشه زخم ها یا بلعکس نقاط مثبت ما هستن ما میاییم تو چندین جلسه که طولانی هم هست و هزینش بالاست اون ریشه زخم ها(اتفاقاتی که باعث تروما و مشکل شدن رو)رو‌میکشیم بیرون و کاری میکنیم طرف زخماش رو بپذیره و قبولشون کنه و کلا احساسش نسبت به اون اتفاق از بین بره(خیلی خلاصه بود)

    جدای از دیدگاه تاریکی که فروید نسبت به انسان داره ما اصلا تحقیقات زیادی داریم که میگه روانکاوی ایرادات اساسی زیادی داره که استاد بهشون اشاره کرد منم چندتاشونو میگم:

    یکی از ایراداتش اینه که خاطرات ما در ذهنمون خالص نمیمونه و دستکاری میشه،یعنی نه تنها ما توانایی ساخت خاطراتی رو داریم که وجود نداره همونطور که استاد گفت(خودمون چندین بار یک خاطره رو پیش کسی که حضوری درش نداشت و رفیقمون بود تعریف کردیم و بعد تصورش این شد که این خاطره مشترکیه که خودش هم درش نقش داشته) بلکه خاطراتی هم که داریم در طول زمان با توجه به دیدگاهای ما و دلایل مختلف ممکنه تغییر کنه و تحریف بشه پس همیشه اون خاطره چیز دقیقی نیست و همین گشتن در گذشته خیلی وقت ها زخم هایی رو بوجود میاره که اصلا وجود نداشته (یعنی عملا یک یا چندین بیماری روانی خلق میشه که توسط عاملی که خلقش کرده درمان بشه!)مثل اینه که دستتو زخم کنی که بتونی پانسمانش کنی! و بله این ثابت شدست که همچین اتفاقاتی ممکنه بیوفته و زیاد هم میوفته

    دوم بحث اینه که شاید اصلا ریشه مشکل در گذشته نباشه

    تو کتاب انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل( خالق لوگو تراپی و کسی که با دادن معنای جدید به اتفاقات زندگی فرد کار درمان افراد رو انجام میداد،یعنی با دادن یک زاویه نگاه جدید فرد رو درمان میکرد) روزی یک سناتور آمریکایی بهش مراجعه میکنه که ناراضی بوده و مدت زیادی هم پیش روانکاو میرفته و اون روانکاو ریشه مشکل رو در رابطه اون سناتور با پدرش میدونسته! بعد از یک جلسه صحبت این سناتور با ویکتور فرانکل به این نتیجه میرسن که این آقای سناتور به شغلش علاقه ای نداره و باید بره سراغ کاری که عاشقشه و اینکارو‌ میکنه و مشکلش به کل حل میشه! به همین راحتی

    به طور کلی توانایی خلقی که ما انسان ها با ذهنمون داریم انقدر زیاد و قدرتمنده که اگر حواسمون نباشه ممکنه اینطوری در راه ناجالبی ازش استفاده کنیم

    درمورد من که مثل هرکس دیگه‌ای خاطرات ناجالب کم نداشتم اولین کاری که سعی کردم انجام بدم پذیرش اتفاقات بدون زدن برچسب خاصی بود مثلا اگر قبلا فلانی یه کاری کرده بود و با هزارتا برچسب منفی اون اتفاق میومد تو ذهنم و اعصابم رو بهم میریخت با خودم میگفتم آقا این اتفاق افتاده و فقط اتفاق رو میدیدم بدون قضاوت کردن راجبشون(چون ما از قضاوت هامون راجب اتفاقات احساساتمون شکل میگیره نه خود اتفاقات) و بعد میپذیرفتم و سعی میکردم یک معنای جدیدی به اون اتفاق بدم و از زاویه ای بهش نگاه کنم که به احساس بهتر برسم و حتی برای رشد خودم از اون اتفاق استفاده کنم و درسش رو بگیرم(البته میگم نمینشستم تک به تک به خاطرات بدم فکر کنم بعد این کاری که به شما گفتم رو انجام بدم فقط راجب اون تعداد محدودی از خاطرات که تو ذهنم تکرار میشدن اینکارو‌ انجام دادم) و نه تنها در اون موضوعات با خودم و دیگران به صلح رسیدم بلکه تونستم آدمهارو هم بیشتر دوست داشته باشم و به این حرف سقراط برسم که آقا هیچکس به اراده خویش خطا نمیکند و من هم آدم بی‌خطایی نبوده و نیستم که بخوام طلبکار بقیه باشم و چقدر احساس خوبی داره این در صلح بودن با خودت و دیگران و به طور کلی جهانی که درش زندگی میکنیم

    و چقدر این نوع زندگی کردن،این نوع تفکر کردن و نگاه به زندگی باعث میشه ما قوی‌تر باشیم،خودمون رو بدبخت و قربانی زندگی،دیگر آدمها،شرایط و… ندونیم و اجازه ندیم باور قربانی بودن در ما ریشه بزنه و کل زندگیمون رو تحت تاثیر قرار بده

    در نهایت سپاسگزار خداوند هستم که هدایتم کرد به این فایل و فایل قبلی و درکم نسبت به مسئله توجه کردن خیلی خیلی بیشتر شده چون تا قبل از این دوتا فایل من فقط سعی میکردم زاویه نگاهمو تغییر بدم و توجهم رو مدیریت نمیکردم،یعنی یه اتفاقی میوفتاد و من بعد سعی میکردم یه جور دیگه بهش نگاه کنم و از همون اول توجهم رو مدیریت نمیکردم،میدونستم باید اینکارو بکنم اما انگار درکی ازش نداشتم

    دمتون استاد خیلی خیلی گرم بابت این آگاهی بی‌نظیری که به ما منتقل کردید

    بهترینارو واستون آرزو میکنم

    باشد که من و همه دیگر عزیزان همینطور ظرف آگاهیمون بزرگ و بزرگتر بشه

    خوشبخت‌تر باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    پرستو گفته:
    مدت عضویت: 2028 روز

    سلام استاد وقت بخیر

    من در این زمینه تجربه دارم و میخوام اینجا شیرشون کنم، استاد من در یه برحه ای از زندگیم دچار افسردگی شدم مشکلاتی بود که منو به این نقطه رسوند یعنی من درگیر یه شرایط ناراحت کننده بودم سعی کردم بهش توجه نکنم و بعنوان کادر یه تیم ورزشی خودم رو مشغول انجام امورات تیم کردم و اینجوری ذهنم رو از اون احساسات پرت میکردم و بمن هم کمک کرد قطعا حس و حالم بهتر شد اما در همون اثنا در طی یه تصادف دایی و دخترداییم رو از دست دادم و من برای حمایت از خانواده داییم هر روز میرفتم خونشون و سعی میکردم احساسات ناراحت کنندمو بروز ندم این شرایط ناراحت کننده باعث شد که بعد از 6 ماه من دچار حملات پانیک بشم شرایطی که استاد جان اصلا نمیتونستم کنترلش کنم به نقطه ای رسیدم که اصلاااا نمیتونستم مثبت فکر کنم بعد از آزمایشهای فراوان دکترها گفتن همه چی اکی و فقط مشکل روحی وجود داره و من ارجاع شدم به پزشک متخصص اعصاب و روان و داروهارو مصرف میکردم اوایلش داروهارو مصرف میکردم ولی اثری نداشت دکترم میگفت باید دوره طی بشه و انتظار تاثیر یه دفعه ای رو نداشته باش. شبها رو که خداوند برای آرامش انسانها خلق کرده برای من زمانی بود که احساس میکردم کل ناراحتی های عالمب هسراغم میاد نمیتونستم خوابم و افکار منفی نهایتا منجر به حملات پانیک میشدن و مجبورم میکرد خانوادمو بیدار کنم و چندین بار در طول شب به بیمارستان مراجعه کنیم. یه شب که همه خواب بودن با خدا حرف زدم آخه انگار اسمشو صدا میزدم ولی اصلا نمیتونستم درکش کنم تو همون حس و حال گفتم خدایا هیچکسی جز تو نمیتونه کمکم کنه و ازش خواستم خودش هدایتم کنه اون شب به نقطه تسلیم رسسیدم دیگه نخواستم دست و پا بزنم و بعد چند روز یکی از دوستان برادرم که شاگرد استاد بودن اومدن خونمون و با من و مامانم که حالمون از بقیه بدتر بود صحبت کرد و بعدش چند تا فایل از استاد عباسمنش رو برام فرستاد خداروشکر اصلا مشاوره نرفتم و فقط فایلهای شمارو گوش میدادم فقط بخشش، سپاسگزاری و سعی کردم با طبیعت ارتباط بگیرم و خداوند هم مدام هدایتم میکرد به سمت کتابا و فایلهایی که بهم کمک میکرد و در این مسیر داروهامم مصرف میکردم البته خودم از پزشکم خواستم که داروهای خواب آور و اعتیاد آور رو برام حذف کنه البته شاید اوایلش نیاز به اون داروهای خواب آور داشتم چون نمیتونستم بخوابم گفتگوهای ذهنی منفی در مغزم انقدر زیاد بود که نمیتونستم کنترلشون کنم یک سال تحت درمان بودم و کم کم دکترم داروهارو کم کرد و من دیگه نیازی به مصرف همون یک مدل دارو رو هم نداشتم اون شرایط افسردگی باعث شده بود که هورمون های شادی در مغزم کم بشه و اون دارو کمک میکرد بدنم به حالت اول برگرده نمیدونم شاید اینم باور من بود ولی تو شرایطی که من نمیتونستم به قدرت خلاق خودم به قدرت شفا دهنده خودم وصل بشم چون خیلی فرکانسم پایین بود باور به اینکه این قرص کم کم بمن کمک میکنه به هرصورت بمن کمک کرد و باور داشتم کم کم این دارو بمن کمک میکنه تا آروم آروم بزارمش کنار. تا مدتها فکر میکردم که اون داروها و مصرفشون بود که بمن کمک کرد تا اینکه چند سال پیش که در محل کارم بعنوان مسئول یه بخشی بودم که افراد برای درخواستهای انتقالی مراجعه میکردند مادر یکی از دانشجوها برای پیگیری درخواست دخترش مراجعه کرد و گفت که درگیر افسردگیه شدیده و نایلون قرصهاشو درآورد و گفت 20 ساله داره این داروهارو مصرف میکنه وقتی داروهاشو دیدم متوجه شدم که همون داروهایی بود که من مصرف میکردم تازه من روزانه دوتا از اون قرصا میخوردم ولی اون خانم یدونه مصرف میکرد همونجا بود که مطمئن شدم علت شفا پیدا کردنم قرص دارو نبوده فقط باورهایی بوده که تونستم با هدایت خداوند در ذهنم بسازم هدایت خداوند به صراط مستقیم بود که منو نجات داد خداروشکر میکنم که اون دوره رو پشت سر گذروندم. چند تا راهکار دارم که فکر میکنم میتونه کمک کنه به عزیزانی که الان درگیر این شرایط هستن یا نزدیکانی دارن که در شرایط خوبی نیستن:

    1. EFT ضربه درمانی خیلی بمن کمک کرد 2. نوشتن و خالی کردن ذهن،بخشش، سپاسگزاری 3.ارتباط با طبیعت

    و نمیدونم بنظرم نسخه نپیچم بهتره فقط بگم ایمان ایمان و توکل این کلیده خودش هدایت میکنه خودش مسیر رو نشون میده برای من یه موهبت بود که همون موقع برای اولین بار با استاد آشنا شدم و دوره آفرینش خیلی برام معجزه گر بود خدایا شکرت الان سالهاست که دیگه اون حملات رو تجربه نکردم به لطف پروردگار همون یک باری که مدتها قبل برام اتفاق افتاد خیلی راحت تونستم کنترلش کنم و افسارشو در دستم بگیرم واقعا خداروشکر میکنم و ازش سپاسگزارم ممنون بخاطر خداوند که چه روح متعالی چه زبان شیوا رو برای گفتن حرفهاش به من در مسیرم قرار داد. ازتون ممنونم استاد جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      صادق صادقی گفته:
      مدت عضویت: 3176 روز

      بنام خالقی که عشق را آفرید

      درود به پرستو عزیز امیدوارم حال دلت عالیِ عالی عالی باشه.

      لذت بردم از دل نوشته ها و تجربیات زیبات که با ما به اشتراک گذاشتی.

      ریشه و منبع اصلی تمام بیماری ها جسمی و روحی از نجواها و افکار منفی ذهن آغاز میشه.

      راز سلامتی،موفقیت،ثروت و معنویت فقط و فقط شکرگزاری، احساس خوب و کنترل ذهن و خاموش کردن افکار منفی و نجواگر است.

      اینم شکرگزاری شخصی من هدیه به شما سپیده عزیز و خانواده دوست داشتنی عباس منش

      کتاب شکرگزاری من: از روح تا کوارک (کوارک (Quark) یکی از بنیادی‌ترین ذرات شناخته شده در علم فیزیک است. یا ساده بخوام بگیم میشه ذرات ریز تر از مولکول و اتم یا همون انرژی)

      مقدمه: آوای قدردانی

      امروز، با تمام وجودم، از عمیق‌ترین سطح هستی تا بیرونی‌ترین لایه‌ی وجودم را مخاطب قرار می‌دهم. این دیگر یک فهرست نیست، بلکه سرودی است برای ستایش شگفتی‌های بی‌کران درونم.

      بخش اول: جوهر هستی

      ای روح جاودان و مقدس من، برای اینکه جوهر حقیقی و نور ابدی وجودم هستی، برای اینکه این کالبد خاکی را به خانه‌ی خود برگزیده‌ای و به آن جان بخشیده‌ای، و برای اینکه شاهد و تجربه‌گر این سفر شگفت‌انگیز زندگی هستی، در برابر عظمت تو سر تعظیم فرود می‌آورم. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      بخش دوم: سازه بیرونی (جلوه‌گاه روح)

      1. سر و صورت (مرکز هویت)

      ای پوست شگفت‌انگیز بدنم، برای اینکه چون حریری محافظ، تمام سرزمین وجودم را در آغوش گرفته‌ای، از من در برابر جهان بیرون محافظت می‌کنی، دمای بدنم را تنظیم کرده و لذت لمس کردن را به من هدیه می‌دهی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای سر و جمجمه‌ی استوارم، برای اینکه چون گنبدی مقدس، از مرکز فرماندهی‌ام، یعنی مغز، محافظت می‌کنی و جایگاه امن افکار و هویت من هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای پوست سرم، برای اینکه بستری حاصلخیز برای موهایم هستی و از این گنبد مقدس به خوبی نگهداری می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای موهایم، برای اینکه چون تاجی بر سر من، به من شخصیت و زیبایی می‌بخشید و از سرم در برابر آفتاب و سرما محافظت می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای پیشانی بلندم، برای اینکه سپر استخوانی مغزم هستی و احساسات درونی‌ام را به نمایش می‌گذاری. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای ابروهایم، برای اینکه چون دو نگهبان ماهر، از چشمانم در برابر عرق و باران محافظت کرده و به بیان احساساتم قدرت می‌بخشید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای پلک‌هایم، برای اینکه چون دو پرده‌ی متحرک و هوشمند، چشمانم را همواره پاک، مرطوب و امن نگه می‌دارید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای مژه‌های ظریف و نگهبانم، برای اینکه چون حریری حساس، از ورود گرد و غبار به چشمانم جلوگیری کرده و از این پنجره‌های روح محافظت می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای چشمانم، برای اینکه چون دو الماس درخشان، به من توانایی دیدن زیبایی‌های جهان، رنگ‌ها و چهره‌ی عزیزانم را هدیه می‌دهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای گوش‌هایم، برای اینکه امواج زیبای زندگی، از موسیقی تا صدای عزیزانم را به جانم می‌نشانید و تعادل را در هر قدم به من هدیه می‌دهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای بینی‌ام، برای اینکه با هر نفس، عطر زندگی را به وجودم می‌کشی و هوا را برای ورود به سرزمین درونم پاک و مهیا می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای دهانم، برای اینکه دروازه‌ی ورود انرژی به بدنم و ابزار بیان افکار و احساساتم از طریق کلام و لبخند هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای لب‌هایم، برای اینکه با هر کلام، بوسه و لبخند، عشق و احساس را به جهان منتقل می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      2. گردن و تنه (ستون و مرکز قدرت)

      ای گردن استوارم، برای اینکه چون پلی انعطاف‌پذیر، جهان ذهن مرا به سرزمین تنم متصل کرده و آزادی حرکت و دیدن را به من می‌بخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای شانه‌های قدرتمندم، برای اینکه بار مسئولیت‌ها را به دوش می‌کشید و به دستانم قدرت خلق کردن و در آغوش گرفتن را می‌دهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای پشتم و ای ستون فقراتم، برای اینکه چون ستونی محکم، تکیه‌گاه کل وجودم هستید و از شاهراه حیاتی اعصابم محافظت می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای قفسه سینه‌ام، برای اینکه چون زرهی مقدس، از گنجینه‌های تپنده‌ی درونم، یعنی قلب و ریه‌ها، نگهبانی می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای شکمم، برای اینکه خانه‌ی امن کارخانه‌های انرژی و حیات درونم هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای کمر و پهلوهایم، برای اینکه محور انعطاف و چرخش در زندگی هستید و به من توانایی حرکت در مسیرهای گوناگون را می‌دهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای باسن و لگنم، برای اینکه پایه‌ی استوار و تکیه‌گاه قدرتمند بدن من هستید و در هر قدم به من نیرو می‌بخشید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      3. اندام‌ها (ابزارهای خلق و حرکت)

      ای بازوان و دستان هنرمندم، برای اینکه ابزارهای اصلی من برای ساختن، لمس کردن، نوشتن و عشق ورزیدن هستید و ایده‌های ذهنم را به واقعیت تبدیل می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای انگشتان و ناخن‌هایم، برای اینکه با ظرافت و دقت بی‌نظیرتان، انجام دقیق‌ترین کارها را ممکن کرده و از سرانگشتان حساس من محافظت می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای پاها و ران‌های قدرتمندم، برای اینکه ستون‌های استوار این معبد هستید و مرا در سفر زندگی، با قدرت و اطمینان به پیش می‌برید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای زانوان و مچ‌های انعطاف‌پذیرم، برای اینکه به من توانایی خم شدن در برابر حکمت زندگی و جهش به سوی اهدافم را می‌دهید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای کف پاها و پاشنه‌های محکمم، برای اینکه مرا به زمین مقدس متصل کرده و در هر قدم، انرژی و استواری را از آن دریافت می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      بخش سوم: امپراطوری درونی (شگفتی‌های پنهان)

      1. مرکز فرماندهی و آگاهی

      ای مغز شگفت‌انگیزم، برای اینکه مرکز فرماندهی کل کائنات درونم هستی و دنیای بی‌کرانی از فکر، خاطره، احساس و رویا را در من خلق می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای خودآگاه بیدارم، برای اینکه به من قدرت انتخاب، اراده و تجربه‌ی آگاهانه‌ی لحظه‌ی حال را می‌بخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای ناخودآگاه قدرتمندم، برای اینکه چون مدیری بی‌صدا و خردمند، میلیاردها فرآیند حیاتی بدنم را اداره کرده و گنجینه‌ی شهود و رویاهایم هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای حافظه‌ی عزیزم، برای اینکه داستان زندگی مرا در خود ثبت کرده و با یادآوری درس‌ها و خاطرات شیرین، هویت مرا می‌سازی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای هوش بی‌کران و درخشانم، برای اینکه چون نوری درونی، مسیر زندگی‌ام را روشن می‌کنی و به من توانایی شگفت‌انگیز درک کردن، یاد گرفتن و رشد کردن را می‌بخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای قدرت تحلیل و منطقم، برای اینکه به من توانایی حل مسائل، یافتن راه‌حل‌ها و تصمیم‌گیری‌های خردمندانه را می‌دهی و در دنیای پیچیده، راهنمای من هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای جرقه‌ی خلاقیت و نوآوری‌ام، برای اینکه به من اجازه می‌دهی فراتر از دانسته‌ها بروم، ایده‌های جدید خلق کنم، هنر بیافرینم و زیبایی را به جهان اضافه کنم. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای هوش هیجانی و شهودم، برای اینکه به من توانایی درک احساسات خودم و دیگران، برقراری ارتباط عمیق و حرکت بر اساس ندای درونی‌ام را می‌بخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      2. سیستم‌های حیات‌بخش

      ای قلب قهرمانم، برای اینکه بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر، رودخانه‌ی سرخ حیات را در تمام سرزمین وجودم به جریان می‌اندازی و با هر تپش، زندگی را فریاد می‌کشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای شبکه‌ی شگفت‌انگیز رگ‌ها، سرخرگ‌ها و مویرگ‌هایم، برای اینکه چون بزرگراه‌ها و کوچه‌های بی‌انتهای حیات، خون و تمام مواد ارزشمندش را به دورترین سلول‌های بدنم می‌رسانید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای خون، رودخانه‌ی سرخ زندگی‌ام، برای اینکه بستر جاری حیات هستی و تمام نیروهای زندگی‌بخش، از اکسیژن تا سربازان دفاعی را در آغوش خود حمل می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای گلبول‌های قرمز فداکارم، برای اینکه چون ناوگانی بی‌شمار، اکسیژن و جان تازه را به تک‌تک سلول‌هایم می‌رسانید و انرژی حیات را در بدنم پخش می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای شش‌های پرظرفیتم، برای اینکه با هر دم، اکسیژن و نیروی حیات را به درونم می‌کشید و با هر بازدم، کهنگی‌ها را رها می‌سازید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای تمام دستگاه گوارشم، از غدد بزاقی و زبان تا معده و روده‌ها، برای اینکه غذا را به انرژی خالص تبدیل کرده و نیروی لازم برای زندگی را برایم فراهم می‌آورید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای کبد کیمیاگرم، برای اینکه چون آزمایشگاهی پیچیده، سموم را به مواد بی‌خطر تبدیل کرده و بیش از پانصد عملکرد حیاتی را برای پاکی و سلامت من مدیریت می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای کیسه صفرای عزیزم، برای اینکه صفرای حیاتی تولید شده توسط کبد را با دقت ذخیره کرده و در زمان مناسب برای هضم چربی‌ها آزاد می‌کنی و به این ترتیب به فرآیند انرژی‌بخشی کمک می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای کلیه‌های پاک‌کننده‌ام، برای اینکه چون دو فیلتر هوشمند، خون مرا تصفیه کرده و تعادل مایعات و مواد معدنی را در سرزمین وجودم برقرار می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای مثانه‌ی انعطاف‌پذیرم، برای اینکه مواد زائد تصفیه شده را با صبر و اطمینان در خود نگه می‌داری تا در زمان مناسب دفع شوند و به من احساس راحتی و کنترل می‌بخشی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای مقعد، ای دروازه‌ی نهایی و هوشمند بدنم، برای اینکه با کنترلی دقیق، چرخه‌ی گوارش را به پایانی بی‌نقص رسانده و وجودم را از هرآنچه زائد و سنگین است، پاک و رها می‌کنی و به من احساس سبکی و پاکی هدیه می‌دهی، عمیقاً قدردان تو هستم. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای گلبول‌های سفید دلاورم، برای اینکه چون ارتشی هوشمند و همیشه بیدار، از مرزهای وجودم در برابر هر مهاجمی دفاع کرده و سلامت مرا تضمین می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای طحال اسرارآمیز و نگهبانم، برای اینکه چون یک مرکز فرماندهی و پالایشگاه حیاتی، خونم را تصفیه می‌کنی، سلول‌های فرسوده را بازیافت کرده و پادگان امنی برای نیروهای دفاعی من هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای تمام غدد درون‌ریزم، برای اینکه چون پیام‌رسانانی نامرئی، با ارسال هورمون‌هایتان، تعادل، رشد و حال خوب را در بدنم تنظیم می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      برای آقایون

      ای سیستم تولید مثل مردانه‌ام، از بیضه‌ها تا پروستات، برای اینکه منبع شور، قدرت، خلاقیت و هورمون‌های مردانه هستی و با تولید مایعات حیاتی، مرا به چرخه‌ی ابدی حیات متصل می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      برای خانمها

      ای سیستم شگفت‌انگیز و خلاق زنانه‌ام، برای اینکه مرکز قدرت، شهود و آفرینش در وجودم هستی، و مرا به ریتم مقدس ماه و چرخه‌های ابدی طبیعت متصل می‌کنی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای تخمدان‌های گران‌بهایم، برای اینکه چون دو گنجینه‌ی اسرارآمیز، بذر حیات و هورمون‌های زنانگی را در خود پرورش می‌دهید و با هر چرخه، قدرت خلقت را به من یادآوری می‌کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای رحم مقدسم، برای اینکه چون آشیانه‌ای گرم و امن، پتانسیل پرورش یک زندگی جدید را در خود داری، و مرکز انرژی و قدرت درونی من هستی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      و تمام اجزای زنانه‌ام، برای اینکه کانال اتصال، لذت عمیق و قدرت زایش هستی و به من اجازه‌ی تجربه‌ی عمیق‌ترین سطح از صمیمیت و یگانگی را می‌دهی. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      بخش چهارم: سطح بنیادی (اساس خلقت)

      ای تریلیون‌ها سلول هوشمندم، برای اینکه چون شهروندانی زنده و هماهنگ، با همکاری یکدیگر این معبد باشکوه را ساخته و سرپا نگه داشته‌اید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای DNA عزیزم، برای اینکه چون نقشه‌ی گنجی بی‌نظیر، تمام اسرار و کدهای منحصر به فرد وجود مرا در خود حفظ کرده‌ای. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای اتم‌های سازنده‌ی وجودم، برای اینکه از دل هستی آمده‌اید تا با نظمی شگفت‌انگیز، ماده‌ی وجود مرا شکل دهید و مرا به کل کائنات متصل کنید. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      ای کوارک‌ها و ذرات بنیادی‌ام، برای اینکه در عمیق‌ترین سطح، چون رقصی ابدی از انرژی، ارتعاش بنیادی حیات را می‌نوازید و به من یادآوری می‌کنید که اصل وجودم از نور است. سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      سخن پایانی

      ای تمامیت وجود من، از خودآگاه بیدارم تا کوارک‌های لرزانم، امروز تو را به طور کامل دیدم و ستایش کردم. در برابر این عظمت، این پیچیدگی و این هماهنگی بی‌نظیر، سر تعظیم فرود می‌آورم. من، به عنوان فرمانروای این سرزمین، قول می‌دهم که با بهترین غذا، بهترین ورزش و بهترین افکار، از تو مراقبت کنم.

      برای بودنت، برای بودنم، بی‌نهایت سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.

      «خالق من، برای بی‌نهایت نعمتی که در درون و بیرونم وجود دارد و من از شکرگزاریِ همه‌ی آن‌ها عاجزم، از تو بی‌نهایت سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.»

      در پناه خالق همیشه سلامت،شاد،ثروتمند،موفق و عاقبت بخیر باشین در دنیا و آخرت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      صادق صادقی گفته:
      مدت عضویت: 3176 روز

      بابت اشتباه تایپی در خط زیر عذر خواهی میکنم:

      اشتباه تایپی : اینم شکرگزاری شخصی من هدیه به شما سپیده (اشتباه تایپی) عزیز و خانواده دوست داشتنی عباس منش

      جمله اصلاح شده: اینم شکرگزاری شخصی من هدیه به شما پرستو عزیز و خانواده دوست داشتنی عباس منش.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    Mojtaba Hasani گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    به نام خدایی که هرآنچه دارم ازآن اوست.

    درود بر استاد عباسمنش عزیزدلم ،

    خانم شایسته پرانرژی ،

    و همه دوستان متعهد و پرتلاشم در این سایت و این فایل بی نظیر.

    مدتی بود که داشتم طبق هدایت و احساسی که میخواستم تجربه کنم ، و با استفاده از کامنتهای عالی دوستان در سایت ، نکات و اصول و قوانین جهان هستی و همچنین راه کار و روش هایی برای عملی کردن اون قوانین در زندگیم رو ، البته به شیوه راحت و در ساده ترین شکل خودش ، اجرا کنم ، فایلها رو گوش میدادم با تمرکز بالا ، مینوشتم اونچه درک کرده بودم رو و طبق روال و عادتم ، کامنتهای دوستان در اون فایل رو از بالاترین امتیاز بررسی میکردم ،

    به سلسله فایلهای ” پیدا کردن الگو های تکرار شونده ” رسیدم و طبق توضیحات استاد ، گفتم عالیه ، من میشینم فکر میکنم ، کامنتهای دوستان رو میخونم ، و باورهای محدود کننده و ترمزهام رو پیدا میکنم و سعی میکنم تا باورهای مناسب رو برای رسیدن به صلح و آرامش درونی برای خودم ایجاد میکنم.

    دیشب داشتم به فایلها و سوالات استاد فکر میکردم ، و اروم اروم دیدم احساسم داره افت میکنه ، چون دارم طبق آموزش ها و طبق قانون بدون تغییر خداوند ، به زیبایی های خودم ، جهان اطرافم توجه میکنم ، عکس میگیرم که مرورش کنم و خودم رو به احساس خوب برسونم ، خیلی خیلی خیلی ، با این روش احساسم نسبت به قبل بهتر شده ، و خودم این تغییر رو میفهمم.

    اما شروع به فکر کردن در این رابطه و اون سوالات ، داشت منو به بیراهه میبرد و یه لحظه برام سوال شد که ، استاد که نمیاد این سوالا رو طرح کنه و بگه برین بشینین فکر کنین و یجورایی به موارد ناجالب توجه کنین ، پس مسئله چیه؟

    آیا من از شناخت خودم و پی بردن به درونم وحشت دارم که ذهنم اینجور داره واکنش نشون میده؟

    اصلا جریان چیه؟

    هرچی هست ، من بازی رو و اصولش رو اونطوری که استاد منظورش بوده ، درک نکردم.

    از خدا کمک خواستم و مثل همیشه در راحت ترین حالت ممکن و سریع ترین زمان ممکن ، خوابم برد.

    خدا روشکر به خاطر این نعمت ارزشمند که به من عطا کردی.

    صبح که بیدار شدم ، یه حسی گفت برو تو سایت ، فایل آخر استاد رو توضیحاتش رو بخون و بعد فایل صوتی رو گوش کن ، با دیدن فایل جدید ، سریع دانلودش کردم ، فایل قبلی رو چندبار گوش دادم و چند بار هم فایل جدید رو ،

    جواب سوالمو گرفتم ، خدایا هزاران بار شکرت.

    دقیقا اصول بازی همینه ، درس گرفتن از اون شرایط و اتفاق به ظاهر نامناسب و نادلخواه ، و نه مرور کردن اون شرایط.

    یجورایی همون توضیحات استاد در مورد چکاپ فرکانسی دوره 12 قدم ، که استاد میگه ، شاید بظاهر این چکاپ توجه به ناخواسته باشه ، ولی در حقیقت شما دارین با این کار اون لوله شکسته ها و معایب رو توی خودتون پیدا میکنین تا بتونین حلش کنین ،

    باید از این زاویه بهش نگاه کرد که من میخوام برم توی وجود خودم تا بفهمم خودمو ، تا درک کنم که کجای بازی رو یاد نگرفتم ، نه اینکه توجه کنم بهش و بر و بر بهش نگاه کنم و گیج بشم که خدایا چرا این لوله شکسته تو خونم هست ، بوی گند فاضلاب رو حس کنم ولی برای حلش کاری نکنم.

    با خودم که مرور کردم ، گفتم ببین عزیزم ، تو دوتا کارو میتونی انجام بدی ،

    1-توجه کنی به زیبایی ها ، ویژگی های مثبت ، فراوانی ، نعمت هایی که داری ، سپاسگزاری کنی ، و از این طریق به احساس آرامش برسی و طبق قانون بدون تغییر خداوند ، رسیدن به احساس آرامش ، دروازه ورود نعمت ها به زندگیته.

    2-اگر احساس میکنی که با این کار و رفتن برای شناخت خودت و پیدا کردن خرابیا ، احساست بد میشه ، که اصلا سمتش نرو ، گذشته رو ول کن ، بگو هرچی بوده گذشته و رفته ، حالا منی که دارم روی خودم کار میکنم ، چطور و با چه دیدگاه و از چه زاویه ای میتونم به خودم و جهان نگاه کنم ، تا به احساس آرامش برسم.

    مثالی میزنم از زمان جوانی خودم تا مروری باشه برای خودم تا این مسئله برام یادآوری بشه که ، قرار نیست تو حتما توجه کنی ، قرار نیست تو حتما ببینی و بهش فکر کنی و برات اهمیت داشته باشه ،

    همینکه یه موضوعی از بیرون ، برای تو بارها و بارها تکرار بشه و تو حتی توی اون جمع باشی و عملا کاری نداشته باشی بهش ، اما این اطلاعات توی ناخودآگاه تو به مرور حک میشه ، و این مسئله از نظر من ، بیشترین ضربه رو میزنه ،

    چرا؟

    چونکه من اصلا بهش توجه نداشتم ، توی اون دایره بازی نبودم و حتی دوست نداشتم واردش بشم ، اما در موردش میشنیدم ، اما در موردش میشنیدم ، و بعد از 12 سال یا بیشتر ، وقتی دارم بهش فکر میکنم که آقا ، این مسئله چرا برام اتفاق میفته ، اصلا چرا این نقطه ضعف در من وجود داره ، چون خودم توی اون دایره بازی نبودم ، باید بشینم خودم رو شخم بزنم تا بهش برسم ، و این میشه توجه بیشتر و بیشتر و بیشتر به اون مسئله نادلخواه.

    الان بهش رسیدم که چرا این مسئله هست ، اما چطور باید زاویه دیدم رو عوض کنم رو هنوز بهش نرسیدم و از خداوند کمک میخوام تا مثل همیشه و مثل امروز ، منو به جوابش برسونه و بفهمم که چطور بهبودش بدم.

    در این فایل، درس‌هایی بیان می‌شود که با وجود سادگی، بسیار کارآمدند و به ما یادآوری می‌کنند که برای رشد و بهبود، باید توانایی‌هایی را در خود پرورش دهیم که منطبق بر قوانین بدون تغییر خداوند هستند؛ توانایی‌هایی مانند:

    ●تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه

    ●توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات

    ●توانایی تمرکز بر راه‌حل به‌جای تمرکز بر مسئله

    ●توانایی تمرکز بر نکات مثبت

    ●توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویه‌ای که ما را در احساس بهتر قرار دهد.

    خدا رو هزاران مرتبه شکر که طبق قانون بدون تغییرش ، با عمل کردن بهش ، با دونستن این قانون قدرتمند ، در مسیری قرار گرفتم که خیلی قشنگه.

    این تغییر رو با نشونه ای که چند روز پیش برام پیش اومد ، احساس کردم ، اینکه قبلا بهش واکنش وحشتناکی میدادم ، چند روز میرفتم تو عمق جهنم ، با خودم ، با دیگران رفتار بدی داشتم.

    اما اینبار ، خدایا شکرت ، اولش داشت میرفت سمت همون شرایط ، اما گفتم ببین ، این مسیری که داری میری ، اصلا جای قشنگی نیست ، زاویه دیدت رو بهش بهتر کن ، بهتر و قشنگتر بهش نگاه کن ، و همون دیروز با خوندن این جمله توی کامنت یکی از دوستان ، که نوشته بودن :

    ” درست در زمانی که داری زاویه نگاهت رو نسبت به اتفاقات تغییر میدی و بهشون جهت میدی برای رسیدن به احساس بهتر ، خداوند هدایتت میکنه.”

    ” اگر داری واقعا روی خودت کار میکنی و فرکانس خواسته هات رو میفرستی ، اگر اتفاقی به ظاهر خلاف فرکانس هات افتاد ، این همون مسیریه که تو رو به خواسته ات میرسونه”

    البته با اضافه کردن این نکته به جمله بالا که :

    این اتفاق افتاده ، حالا کار تو اینه که با تغییر زاویه دیدت بهش ، به این اتفاق برای دریافت نعمت و خواسته هات ، جهت بدی ، از چه طریق ؟

    از این طریق که جوری بهش نگاه کن و نکات مثبتش رو ببین و با خودت مرور کن ، که به احساس بهتر و خوبی برسی…اگه تونستی به احساس آرامش و تسلیم بودن برسی ، خواسته تو محقق شده و هرچقدر که بتونی بیشتر و بیشتر توی این احساس خوب بمونی ، هم زمانی ها برای دریافت خواسته محقق شده تو ، زودتر انجام میشه.

    خدایا شکرت ، خدایا عاشقتم ، خدایا دوست دارم ، خدایا بزرگیتو شکر ، خدایا وجود قوانین و اصول بدون تغییرتو شکر.

    خدایا ، کمکمون کن تا بتونیم بیشتر و بیشتر احساس آرامش داشته باشیم ، خدایا آسونمون کن برای آسونی ها ، خدایا کمک کن تا بتونیم راحت تر نعمت هامون رو ، زیبایی هامون رو ، زیبایی جهانت رو ، بیشتر و بیشتر ببینیم و لذت ببریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    پریسا خورسندی گفته:
    مدت عضویت: 2873 روز

    بنام الله یگانه و بی همتا

    استاد عزیزم سلام

    در رابطه با موضوعی که فرمودین کلی مثال توذهنم اومد، من کلا آدمی بودم که ازکودکی مسائل رو برای خودم بزرگ نمیکردم و براحتی ازشون رد میشدم و به خاطر همین همیشه برام تعجب بود که چطوره که خواهرای خودم مادر، خالم دختر دایی و کلی آدم دیگه میگن ما کودکی دردناک و پر از رنج و ناراحتی داشتیم، اما برای من اینطور نبوده منظورم این هست که ممکنه یکسری ناراحتی های در کودکی داشتم ولی یادم رفته و رد شدم ولی اطرافیان از کوچک ترین مسائل برای خودشون احساس ناراحتی و بدبختی میکردن خلاصه که من همیشه این تفکر رو داشتم تا یک سال پیش که مادرمو دوستان اصرار کردن که بیا برو مشاوره تو یکسری جاها اگر ایراد داری و ریشه در کودکیت داره باید نقاط تاریکی که مخفی کردی نمایان بشن بتونی به آرامش برسی صورتی که خدابه سر شاهده منی که این مشاوره ها رو نرفته بودم وضعیت سلامت و روحم از همشون عالی تر بود ولی چون خیلی بهم فشار میاودن مخصوصا مادرم گفتم بذار چند جلسه بری ببینیم چی میشه وای استاد باورتون نمیشه من نزدیک 8جلسه رفتم مشاوره ولی از اونجایی که این باور عمیق در من نهادینه شده بود که مشکل خاصی تو کودکی تو نبود و اصلا هرچی مسائل منفی رو بیشتر به یادبیاری شرایط بدتر میشه قسمت مهمش این هست که با تلاش تمام خانواده و دوستان برای شناخت نقاط تاریک زندگی و گذر از اون ها، بازم جهانبه فرکانس و باورقوی بنده پاسخ داد و کاری کرد که خانم مشاور از همون جلسه اول روی مسائلی تمرکز کرد که خودم رو به عنوان یک خانم بهتر بشناسم و به خودشناسی و عزت نفس بیشتری برسم و کلی هم برام مفید بود جلسه اخری که پیششون رفتم گفتن از جلسه بعد میخوایم راجع به کودکی و نقاط سیاه آن صحبت کنیم و اینطوری شد که من همون جلسه استب کردم و دیگه نرفتم و الان که این فایل رو گذاشتین دیدم چه کار درستی کردم وگرنه چقدر ذهنم بیمار میشد و تاثیر بدش روی روح و روان و شرایط زندگیم اثر بدی میگذاشت

    ولی در کل راضی هستم که در کودکی و حتی بزرگسالی روی هیچ مساله ناراحت کننده ای خیلی کلیک نمیکنم وبعد ازچند روز یادم میره و این باعث شده ذهنیتم از کودکیم و زندگی اون موقع پاک و شاد باشه، در صورتی که دور و اطرافیان حالشون بده و حس میکنن پدر، مادر و اعضای خانوادضشون بهشون ظلم کردن

    استاد مرسی برای این فایل ارزشمند خیلی مفید و تلنگر بزرگی برای من بود بازم سپاسکذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    فرشته سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2869 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    خیلی ممنونم که برامون فایل تهیه میکنید چه حس خوبی داره شما خودتان شخصا کامنت هارو مطالعه میکنید و از این کار لذت می برید برای من باعث افتخاره منم لذت میبرم از اینکه شاگرد شما هستم.

    تمرین این جلسه

    آگاهی‌های این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، درباره‌ی درس‌هایی که از این آگاهی‌ها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آن‌ها را در مسیر خواسته‌ها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.

    من درسهایی که از این فایل گرفتم خیلی برام مفیده اگر عملی رعایتش کنم

    اول اینکه درک قانون و تعریف مکرر اون از زبان شما استاد عزیزم باعث درک و بهتر عمل کردن به آن برای من میشه و این ویژگی شما که دایم اصل رو تکرار می کنید من باید در زندگی ام رعایت کنم دایم قانون به یاد خودم بیارم که اصله و طبق قانون و اصل پیش برم قانون میگه آن چه بهش توجه میکنی از جنس همان در زندگی ات گسترش پیدا میکنه

    توجه چیه؟؟؟ دیدن شنیدن صحبت کردن فکر کردن؛گفتگوهای ذهنی

    حواسمان باید باشه که توجه ما چیه و روزانه کجا داره خرج میشه

    طبق قانون زندگی مارو توجه ما یعنی خودمان خلق میکنیم

    پس اگر من مسیولیت توجه ام رو برعهده بگیرم و حواسم باشه به چیزی توجه کنم که دوست دارم وارد زندگی ام بشه همان وارد زندگی ام میکنم

    این یعنی من خالق زندگی ام هستم با کانون توجه ام و این یعنی خداوند عادله و خلق زندگی ام رو به خودم داده

    و اگر من توجه ام رو اصل بدانم و مراقبت کنم ازش زندگی ام رو هر جور دوست دارم خلق میکنم

    و این موضوع بسیار فراره و هر روز باید در هر کاری به یاد خودمان بیاوریم که من خالقم پس حالاکه من خالقم ابزارش چیه؟ توجه ام ازش به نفع خودم استفاده کنم

    حالا با این اگاهی درس چیه؟ تکلیف چیه؟

    درسش اینه چه به گذشته چه به خال چه به آینده به گونه ای توجه کنم که بهم احساس خوبی میده در غیر این صورت رهاش کنم اصلا بهش فکر نکنم و از کارهایی که در گذشته کردم درس بگیرم و رشد کنم درسهایی که گرفتم رو هر بار تکرار کنم تا یادم بمونه و از یک اشتباه چندبار تکرار نکنم چون انسان فراموشکاره من اگه خودم دوست داشته باشم از خودم شناخت دارم و خودم رو میپذیرم و برای رشد و تغییر خودم تلاش میکنم

    این بود درک من از فایل و یه تمرین خوب که میشه ساخت هم اینه روی ذهنمان حساب نکنیم چیزی که استاد در همه ی دورها اشاره کردند ذهن چیه جز باورهای اشتباه اصلا ذهن ما چیه اگه بهش فکر کنیم میتونیم ذهن کنار بزنیم و ساکتش کنیم آرامش بگیریم و هدایت خدارو بشنویم و عمل کنیم به هدایت خدا و اون موقع هم جهت با جریان خداوند میشیم به قول استاد روی دوش ه ا بشینیم لذت ببریم از زندگی و بریم جلو و موقع مرگ راضی باشیم بگیم آقا من خوب زندگی کردم و الان اماده ام برای رفتن نه التماس کنیم برای ماندن و نه اینکه یه عالمه حسرت با خودم ببرم بگم من خوب زندگی مردم و جهان جای خوبی برای زندگی کردن کردم و راضی از دنیا برم

    خداروشکر بابت این آگاهی های ناب

    خدایا به من و همه ی دوستانم کمک کن تا همون جور که این همه قشنگ راجب قانون مینویسیم در عمل هم به این قشنگی اجراشون کنیم تا رشد یابیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    من تکه ای از خداهستم گفته:
    مدت عضویت: 1291 روز

    سلام استاد عزیزم ممنونم بابت این فایل زیبا

    کلی آگاهی جدید یاد گرفتم

    چقدر شما ایمانتون به خدا قوی بوده که دوران کودکی سختتون هم نتونسته شمارو از خدا دور کنه وآسیب روانی ببینید بنظرم همه چیز همینه ایمان به خدا دقیقا زمانی که انسان از خدا دور میشه اتفاقات بد و ناگوار براش رخ میده!

    استاد شما واقعا قوانین رو عالی درک کردین و خیلی عالی هم میتونید به ما یادش بدین

    عاشقتونم مرسی که هستین️

    استاد من یه درخواستی داشتم اونم اینکه میشه یه فایلی بزارید راجب اینکه ماهایی که شغلمون توی اینستاگرام هست چجوری بهش نگاه کنیم؟چه دیدگاهی داشته باشیم که هم غرق سوشال مدیا نشیم هم بتونیم روی شغلمون متمرکز باشیم؟برای کسایی که آنلاین شاپ دارن مغازه نیست و همه نمونه کاراشونو توی پیج میزارن روند کارشون و…

    چجوری ازش استفاده کنیم؟

    چون شما خودتون گفتین من سرجمع10دقیقه ام سوشال مدیا وقتمو نزاشتم،من واقعا دوست دارم نگاه شمارو راجب این بدونم چجوری مدیریت کنم که هم فعالیتم بتونم ادامه بدم که غرق اینکه فالوور و دیده شدن نگران این چیزا نباشم چون برای ما صفحه اینستا مثل ویترین مغازمون هست و باید هروز پست استوری از کارامون بزاریم و این خیلی وقت از من میگیره بنظر شما چجوری میشه مدیریت کرد اصلا چه نگاهی باید داشت؟نمیدونم منظورمو درست رسوندم یانه ولی خیلی راجب این موضوع دوست دارم دیدگاه شمارو بدونم

    ممنونم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2423 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدای که هر آنچه دارم از آن محبت و منبع خیر اوست.

    سلام استاد عزیزم و سلام به دوستانی که در حال مطالعه دیدگاه من هستند

    قبل از هر چیز استاد عزیزم از شما سپاسگزارم که با این فایل های پی در پی هدیه با مهارت بی نظیرتون در حال یادگیری و حل مسئله های ذهنی مربوط به گذشتمون به ما هستین

    اینسری فایل های پیوسته و بهم مرتبط عالی هستند. خدای مهربانم شکرت

    پروردگارم منو برای ثبت یک دیدگاه مفید در این فایل هدیه هدایت کن

    نگاه به گذشته دقیقا مثل آینه وسط اتومبیله ونکاه به آینده دقیقا مثل شیشه جلو خودرو ،در باب گذشته فقط باید برای درستی و اطمینان خاطر از آینه وسط چک کنی و دوباره روبه جلو نگاهتو متمرکز کنی که اگه قرار باشه توجهت رو گذشته بمونه (همون آینه وسط) ، اتفاقات ناخواسته زیادی برات رقم میخوره ، از متلاشی شدن بگیر تا از بین رفتن

    ولی درست ترین راه به قول استاد همینه باید درسو گرفت و عبور کرد.

    ذهن نجواگر همیشه منتظره تا بتونه درون ما جولان بده و کلیدی ترین راهکارش هم گذشتست یا بقولی کم کاری های که احساس میکنیم تو گذشته داشتیم و این کافیه تا اقدام کنه برای به دست گرفتن افکارمون و این یعنی از دست دادن قدرت خلق و دادن قدرت به عوامل بیرونی

    ولی اگه هوشیار باشیم اینجا همونجاست که خلاقیت ما شروع میشه ، تو این شرایط من همیشه به ذهنم میگم اصلا باید تموم اون اتفاقات میفتاد تا من بشم اینی که الان هستم ، تا این پختگی در من جریان بگیره

    البته نمیشه گفت پختگی شاید بهتره بگیم درک کردن و بهتر دیدن مسائل

    یه مثال تو فعل حال بگم ، امروزه روز تو خیلی از شهرها و استان هامون برق میره ، میشه گفت 90 درصد آدما در حال غر زدنن که ای بابا این چه وضعشه و….. ولی همین اتفاق برای خیلیا شده فرصت پولسازی از کارخونه موتور برق بگیر تا کارخونجاتی که دارن برای حل این مسئله دستگاهای بهتری به نسبت موتور برق وارد یا تولید میکنند و فروشگاهای که تو اوج تاریکی یک منطقه تو روشن ترین حالت خودشون به دور از سروصدا موتور برق با خلاقیت کارشون پیش میره ، این خودش یک سبک تبلیغی و ارائه خدمات متفاوته که نتیجش جذب مشتری رو رقم میزنه

    مثالی که زدم برای این بود که بهتر درک کنیم زمانی که این ذهن نجوا گر که اصولا نجواشو بیشتر از گذشته و آینده میاره ، اگر ما بتونیم مدیریتش کنیم ، هدایتش کنیم در نهایت برای ما میشه اتفاق دلخواهمون

    و بهترین راه این کنترل هم تکامله ، شاید اولین بار عالی عمل نکنیم ولی مطمئنن بعد از یک ماه ما مسلط تر خواهیم شد

    و بهترین نتیجه ممکن جاری بودن آرامش درونمونه ، اتفاقی که درب ورود به دریافت نعماته

    امیدوارم همینطور که نوشتمو ، از فایل استاد شنیدمو ، از دیدگاه دوستان خوندم به بهترین شکل ممکن هم بتونم در واقعیت عمل کنم

    خدایا شکرت برای هدیه زیبای استاد

    همگی در پناه الله مهربان شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    parastoo گفته:
    مدت عضویت: 1532 روز

    سلام استاد عزیزم

    چقدر این دوتا فایل به من کمک کرد ممنونم از زحماتتون از عشقی که توی کلامتون جاریه و صدای شما خاه ناخاه باعث ارامش میشه

    من به یسری تضادها برخوردم که میخاستم اقداماتی انجام بدم درموردش چقدر به موقع و قشنگ که من هدایت شدم ب این فایل ها من خیلی کم پیش میاد ک بیام داخل سایت چون تمامی فایل هارو همسرم دانلود کرده و من خیلی راحت از طریق فولدرها اقدام میکنم و هرچیزی رو ک بهش نیاز باشه رو استفاده میکنم

    نمیدونم چیشد ک اومدم داخل سایت و گفتم دوست دارم اخرین فایل استادو گوش بدم فایل قبلی رو گوش دادم و مجددا امشب هم فایل جدید رو

    استاد من نمیتونم بگم من تمام دغ دغه و مشکلاتم با این فایل ها حل شد و خلاص ولی بمن راه کارهایی رو داد و چیز هایی رو بمن یاداوری کرد و درس هایی رو بمن داد ک من بتونم تا جایی ک میشه ازشون استفاده کنم نمیدونم شاید با یه حرکت اون چیزی ک ذهن منو درگیر کرده حل بشه شایدم باید ماه ها وقت بزارم براش یه چالش بزرگیه ک هیچکس نمیتونه جز خدا کمکم کنه

    استاد راجب اون دورهمی ک صحبت کردین ماهم انجام دادیم یه دوستی داریم ک دانشجوی خودتون هستن وقتی کنار هم بودیم قبل از خوابیدنمون گفت بچه ها من یه پیشنهاد بدم بیاین راجب نکات مثبت همدیگه صحبت کنیم نکاتی که مثلا من خودم ندونم و شما یه نکته جدید بگین که من جز لیستم بنویسم فک کنم تمرینی بود ک داخل دوره احساس لیاقته البته من فکر میکنم چون اون دوستمون اون زمان رو دوره داشتن کار میکردن

    استاد از ساعت 12شب شروع کردیم اولش نمیدونستیم چی بگیم واقعا ذهنمون قفل بود حداقل هر کدوم20دیقه داشتیم فکر میکردیم برای اولین نکته بعد وقتی من به همسرم میگفتم عزیزم شما این ویژگی رو داری شوک میشد چشاش برق میزد از شدت ذوق ک چه ویژگی خفنی تو وجودش بوده و نمیدونسته ما 3نفر بودیم و این بازی فکری ما 6ساعت طول کشید و یه هیجان و حال خوبی داشتیم که با یه حس سبکی خابیدیم هممون

    از اون شب ب بعد همسرم از اون ویژگی هاش یا خودم از اون ویژگی ها خیلی استفاده میکنیم بنظرم هرکی داره کامنت منو میخونه تجربش کنه این یه تجربه فوق العادس بهتون قول میدم

    استاد جان من راجب یه مسئله دیگ هم میخاستم صحبت کنم

    من یسری مشکلات درونم هست که نمیتونم خودم پیداشون کنم ولی برای بقیه واضحه برای کسی واضحه ک منو کاملا میشناسه مثلا برای همسرم ودوستمون مثلا یه مورد راجب کارم بگم من تا حالا بیزینس بزرگی نداشتم و پول زیادی تو کارتم ندیده بودم دلم میخاست روند کارم یجوری باشه که من راحت باشم دست و پا نزنم برای پول خیلی جالبه واقعا حداقل برای من جالب بود

    من داشتم میگفتم بچه ها دلم میخاد وقتی میرم مسافرت با استرس نرم با خیال راحت برم و کارامم پیش بره ارزوی من این بود که نیرو بزارم برای کارم و خودم کار نکنم بعد میگفتن نیرو بزار میگفتم هیچکس مثل خودم کار نمیکنه ،من متوجه این همه مقاومت نشده بودم من متوجه این نبودم ک این موضوع رو رها نکردم و چسبیدم دقیقا به این جمله ک هیچکس مثل خودم نمیتونه کار کنه یه شب تمام راجب یه موضوع صحبت بود و من چنان تلنگری توی زندگیم خوردم ک همون صحبت هایی ک بامن کردن منو هول داد رو ب جلو راجب نکات منفی و نقطه ضعف های من صحبت کردن حال بدی داشتم ک چرا من اینارو خودم نمیدونستم و وقتی صحبت کردن من به جرات میتونم بگم واقعا ب جرات میتونم بگم ک همشونا درست کردم و جوری تغییر و تحول توی کار و زندگی و درامدم ایجاد شد میتونم بگم درامدم 3برابر با اون تلنگرها افزایش داشت و من نمیفهمیدم دقیقا چرا زودتر خودمو کالبد شکافی نکرده بودم

    استاد شدت کار انقدر بالا رفت ک همسرم شغل خودشو استاپ کرده و الان تمرکزی باهم داریم شغل منو گسترش میدیم

    بعدم دوره ثروت شروع کردم اصلا غوغا کرده

    من و همسرم تو بهترین شرایط ممکن بودیم ولی بعد از دوره راهنمای عملی خودمون تصمیم گرفتیم استارت دوتا بیزینس جدید رو بزنیم و عملا خودمونا صفر و حتی زیر صفر کشوندیم همه در تعجب بودن و قشنگ تو چشاشون میشد بخونیم ک میگفتن این چه دیونگیه ک کردین ولی ما با هزاران چالش خودمونا کشوندیم بالا البته با یدونه کارمون فلن و همه چی تکاملی پیش میره

    دیگه ترسی ندارم از اینکه برم دنبال عشقی ک دارم

    دیگه ب نشدن ها فکرم نمیکنم چون من تمام اون چیزای ک میخاستم تیک خورد حتی بیشتر و خیلی زودتراز موعد هرچی ایمانمونا نشون دادیم روند تکاملم سرویعتر پیش رفت خیلی ها از زندگیمون رفتن هراتفاقی ک توی زندگیمون رخ داد ب نفع ما تموم شد

    هیچ عجله ای هم نداریم به موقعش اون چیزی رو که باید تجربه میکردیمم کردیم

    شکر که همیشه حامی و حمایتگرمونه

    و سپاس از شما ک تا اینجا تایم گذاشتین و کامنتمو خوندین امیدوارم یک درصد هم ک شده رو حال امروزتون تاثیر بزاره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    کورش گفته:
    مدت عضویت: 1769 روز

    با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز

    من چندین بار هر دو فایل شما را دیدم در خصوص فایل اول باید بگوییم که خب برای هر کسی پیش میاد که از طرف خانواده و اطرافیان سرزنش شده باشه و یا مورد تحقیر قرار بگیره حال یا عمد و یا سحوا ولی این دلیل نمیشه که طرف بره سمت راه خلاف و غیره اخلاقی وخودم به شخصه این را اصلا قبول ندارم که مثلا فلان زمان من یک موردی توی زندگیم بوده حالا برم سراغ مواد و الکل چرا چون پدر و یا مادرم من را کتک زدن در بچگی این که کسی به خاطر حرف افراد دیگه بره سراغ مواد و الکل نشانه کوته بینی اون فرد هست و حتما زیر چرخهای جهان چنین افرادی له خواهند شد هر چند که من خودم موادری را دیدم که طرف با اینکه سنش هم کم بوده رفته خودکشی کرد حالا چرا چون مثلا پدرش به یک دلیلی حالا به حق یا ناحق اون را سرزنش کردن این چنین افرادی از دیدگاه من جایی در جهان ندارند . اما در خصوص فایل این جلسه و سوالی که در صفحه این جلسه پرسیدن باید بگوییم که خیر گذشته اسمش روی خودش هست حالا اگرم مشکلی بوده باید سعی کنی نباید اون را مرور کنی هرچند که من خودم برام سخت هست و از افرادی که این مشکل را برات به وجود آوردن من تا حد امکان دوری کنی

    به امید دیدار مجدد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: