اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
ان الذین قولوا ربنا الله ثم استقموا تتنزل علیهم الملکه الا تخافو لا تحزنوا وابشروا بالجنته التی کنتم توعدون (فصلت 30)
بی گمان،کسانی که گفتند پروردگار ما خداست ،سپس ایستادگی کردند، فرشتگان برآنان فرود می آیند به اینکه: نترسید و غمگین نشوید وبه همان بهشتی که وعده داده می شدید، شادمان باشید.
انی و جهت وجهی الذی فطر السموات و الارض حنیفا وما انا من المشرکین (انعام 79)
همانا من حق گرایانه روی خود را به سوی کسی نموده ام که آسمانها و زمین را پدید اورد، ومن از مشرکان نیستم.
سلام خدمت استاد لقمان گونه خودم و سلام به شایسته خانم عزیز و دوست داشتنی
وسلامی گرم به هم مسیرهای توحیدی ام در این مسیر زیبا که هر روزم بهتر از روز قبل است
امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
استاد عزیز خدا رو شکر من با این افراد حتی در زمان ازدواج که برای بحث مشاور میرن پیششون وشاید مثل بعضی از دوستان عزیزم باعث جدای وتنشهای بد در زندگیشون شدن نداشتم
حتی در بحث ازدواج های فامیلی باورهای خوبی داشتم که زمان قدیم دکتری نبوده که بیان آزمایش بگیرن که خونشون بهم بخوره یا نه واتفاقا فرزندان سالمتر و قوی تری داشتن این صحبتها و اتفاقات زمانی برای ما رخ میدهد که بریم دنبال این مسائل بگردیم و کم کم سر از جاهای ناجور در میارم
من به حول قوه الهی 15سال هست ازدواج کردم و خداوند دوفرزند سالم پسر و باهوش وبااستعدا به من هدیه داده و یک فرزند دختر که مربی سدنا خانم میگه به باهوشی و زرنگی دختر من تا حالا ندیده با این سن کم و این از فضل الله مهربان هست که به من داشته و هر روز هم زندگیم داره بهتر وبهتر میشه از همه لحاظ خدایا سپاسگزارم از این همه نعمت و برکت که در زندگی من جاری کردی
دوست دارم از زیبای های زندگیم بگم فقط نمیخوام دیگه به گذشته بر گردم و کندوکاو کنم
امروز یه قانون در گفتگوی که با دوستم داشتم درکش کردم
این دوست عزیزم یک قرارداد کاری بسته بودن به مبلغ 30میلیارد تومان که تا به امروز همچین قراردادی نبسته بودن من اولین درسی که از این کار دوستم گرفته به قول استاد که هیچ وقت لقمه بزرگتر از ظرف وجودت و ظرفیت بر ندار چون میخوری زمین ایشون حدود هفت ماه است درگیر این کار و اجرای این قرار داد هست که به جای پول به ایشون یک واحد آپارتمان دادن تا بفروشن و پولشو یه قسمتی از پول رو خرج این پرژه بکنن و این قرار داد به این اتفاقات جنگ و یه بحث های دیگر در حمل ونقل پیش آمد و همه چیز استپ کرد من چند بار اول به خودم گفتم از این مسئله درس بگیرم که منی که تا حالا یک قرارداد پنج میلیاردی نبستم ،قرار داد سی میلیادی نبندم و به دوستم هم گفتم باید درس بگیری از این اتفاق چون این اشتباه رو یک جای دیگه هم انجام دادو شکست خورد ولی خوشبختانه مبلغ کمتر بود و حدودفکر کنم 5/5میلیارد بود که با شکست مواجهه شد و دوباره این دوست من رفت و یک قرار داد سی میلیاردی بست که امروز من فهمیدم کارشون به شکایت کشیده شده
ولی دو ماه قبل به من گفت که یه مشتری برای آپارتمانم پیدا کن و منم به یکی از دوستان املاکی سپردم که چند روزی هست دوتا مشتری نقدی پیدا کردن وبه من زنگ زدن که مشتری برای آپارتمان شمادپیدا شده امروز که من رفتم دفتر ایشون یک لحظه جا خوردم چون واقعا به حدی رسیده بود که به من گفت داشتم خودکشی میکردم سر این مسئله ولی من یه کم دل داریش دادم که خدا همه کارارو درست میکنه و بسپر به خدا
میدونید چی گفت ، گفت من دوشب پیش با چشمان اشکبار به خدا گفتم خدایا دیگه نمیدونم چیکار کنم و خودت میدونی فرمون دست تو خدای مهربان و دقیقا همون دوشب پیش دوست املاکی من زنگ زد و گفت دوتا مشتری برای آپارتمان آمدن
منو بگو اشک تو چشمام جمع شد وتو دلم گفتم این از فضل تو ای الله مهربان با اینکه پولش تو جیب من نمیره و یه دستی بودم تا بتونم این مشتری رو بیارم سمت دوستم ولی اون احساس عجز دوستم و گریه های شبانش به درگاه خداوند خداوند مشتری رو آورد و چنان خوشحال شد این دوستم که سر از پا نمیشناخت
به من گفت خیلی دوست دارم حال خوبتو داشته باشم
گفتم الخیر فی ماوقع
ببین این مسئله که برات پیش آمده تو این آیه جوابتو میگیری همین امشب برو بگرد دنبال خیریتی که در این کار برات داره
ودوستم قلم وکاغذ برداشت و آیه رو نوشت تا شب بره و بیشتر روی خودش کندوکاو کنه که چرا دوبار این اشتباه رو کرده
من به شخصه درسهای که گرفتم
اول اینکه طمع ورم نداره
دوم اینکه به جیبم نگاه کنم و همچین قرار دادی سنگینی نبندم
سوم اینکه غرور نداشته باشم و کارو به خدا بسپارم
چهارم آهسته و آرام رشت کنم من نمیتونم از پله اول بپرم پله پنجم
پنجم مشرک نباشم به جای اینکه دست به دامان بنده خدا بزنم چرا با خدای خودم مشورت نکنم چرا از او کمک نخوام چرا از اون نخوام که به من بگه چیکار بکنم و چه کاری نکنم
امید وارم که بتونم در بیزینس جدیدم که خداوند منو در این مسیر قرار داده تمام قوانین خداوند رو استفاده بکنم آرام آرام و پله پله رشد کنم خدایا بی نهایت سپاسگزارم
اول از همه باید بگم که شکر خداوند من به مسیری عالی هدایت شدم از یک زندگی جهنم که چند بار اقدام به خودکشی کردم به نور و آرامش
درآمد 10 برابر شده
کارم عالی شده کاری که هر روز به فکر تغییر شغل ام بودم الان شده سکوی رشد من
و رابطه عالی که دارم و هر روز خدارو شاکرم بخاطرش
رابطه عالی که الان با پدر و مادرم دارم
بهترین دوستانی که هدایت شدم بهشون
ولی در گذشته من مسیرم رو گم کرده بودم روابط متعددی داشتم که هر کدوم بعد یکی دوبار رابطه منو میزاشتن کنار
بعد دوره احساس لیاقت دوره 12 قدم و کار کردن روی خودم و صد البته توبه از مسیری که داشتم از حال بدی که داشتم هدایت شدم به یک رابطه عالی و سرشار از عشق و دوس داشتن بعد یه مدت و بین صبحت هامون بهم گفتن داشتن روابط متعدد خط قرمز من هست و هیچ وقت نمیتونم ببخش ام اگه طرف مقابل ام اینوطری بوده باشه
از اون روز حالم خوب نیست هر روز ذهن ام مشغول هست که اگه بفهمه چی
و الان مجبورم چند وقتی رو تو محیطی باشم که تو اون محیط با دو تاشون در رابطه بودم
ذهن ام مشغول هست واقعا نمیدونم چیکار کنم
هر چقدر سعی میکنم کانون توجهمو وردارم
بهش فک نکنم ولی همش استرس دارم دلشوره دارم
و چون قوانین رو میدونم این بیشتر اذیت ام میکنه که الان که دارم فرکانس میفرستم قطعا اون اتفاق میفته و ترس ام بیشتر و بیشتر میشه
ازبین اون همه حرفای عاشقونه که بینتون رد و بدل شده، زوم نکن به اون حرفش که من خط قرمزم فلانه، تمرکز کن به حرفای عاشقونه ای که بینتون رد و بدل شده،، خاطرات زیبایی که اول آشنایتون با هم ساختید، جاهایی که با هم رفتید و خوش گذشته،نکات و صفات مثبت خودش، خودت، و رابطتون.چون،همونطور که خودت می دونی،طبق قانون به هرچی توجه کنی ، بیشتر و بیشتر وارد زندگیت می شه.
هیچ آدمی در این دنیای خاکی علیه السلام نیست.
همه ما کارهایی کردیم که بعدها به این نتیجه رسیدیم، که نباید انجام بدیم، ممکنه عصبانیت باشه، ممکنه غیبت باشه، ، ممکنه فک کردن به یه معشوقه باشه و فانتزی های ذهنی ،ممکنه ضایع کردن حق همسایه باشه، حسادت و یا…..
فقط همین.همین و بس.
نکته مهم و طلایی که می خوام یادت بمونه:
تو تا الان هیچ تعهدی به هیچ کس دیگه ای نداشتی که بخوای بابتش به کسی جواب بدی.
اگه این آدم لیاقتت رو داشت که بخودت تعهد بدی(دقت کن عزیزم، به خودت) که بهش پایبند باشی، پایبند باش.
شما شجاعتش رو داشتی و از تجربت گفتی.
فقط دیکته ی نانوشته، غلط نداره.
همون خدایی که از اون شرایطی که درش بودی و زندگی رو جهنم می دونستی، همون خداااا، همون خداااا، همون خداااا
همون خدا هدایتت کرده به مسیر سلامت و مسیری که در این مسیر حالت خوبه.
همون خدااااااا ، به همون خدااااا توکل کن.
توکل کن به خدا.
این آدم اگه لیاقتِ سلامتِ الانت رو داشته باشه برات می مونه.
زیاد بهش دل نبند و بهش نچسب وابستش نشو.
اگه نموند برات، بدان و آگاه باش،خدا می خواد از اون بهترش رو بهت بده.پس صبور باش.و بدان خدا خیلی دوستت داره.نشونشم اینکه هدایتت کرده به مسیر درستی که همین الان درش هستی.
شکر گذار نعمتهات باش.(شکر گذار وجود و حضور پدر و مادرت و حال خوبت و میلیون ها نعمت دیگه)
به سلامتِ خودت و راهی که انتخاب کردی و فک می کنی درسته، پایبند باش.
اگه اون آدم لایقت باشه می مونه .
بسپار به خدا .
هرچی برات اتفاق بیوفته خیرِ.
مهم سلامت خودت و رضایتِ خودت از خودته.
انشالله که بهترینها برات اتفاق بیوفته.
ضمننا در مورد اون دو نفر که فرمودی، اگه الان ببینن مسیرت عوض شده،
اولا اصلا تو مسیرت قرار نخواهند گرفت، و اگر هم تو مسیرت قرار بگیرند، برخورد و صلابت و سلامت شما و مداری که درش قرار گرفتی باعث می شه، اصلا باهات هم فرکانس نیستند که بخوان باهات حرفی داشته باشن .
چند روز پیش یه مطلب روانشناسی خوندم که ممکنه بچه هایی که زیاد تو بچگی مورد تایید و توجه قرار گرفتن دچار مهرطلبی در بزرگسالی بشن، حالا ذهن نجواگر من انگار به چه مسئله مهمی برخورده گفت آره همینه،مشکل من همینه که تو بچگی زیاد توجه بهم شده و زیاد محبت دیدم، و این باعث شده الان هم دنبال توجه دیگران باشم و مهرطلب بشم و… یعنی داشتم دستی دستی روی خودم برچسب میزدم. میخوام بگم ببین ذهن حتی از شرایط ایده آل کودکی هم یه مشکلی در میاره. من کودکی خوبی داشتم، همیشه مورد توجه بقیه بودم، هم بخاطر زیباییم هم هوشم و هم شیرین زبونیم، هم از طرف خواهرا و برادر بزرگم، هم مامان و بابام و هم خانواده پدری و مادریم. حتی دوستای خواهرام و بعد از اون هم که از سمت جنس مخالف.
تا جایی پدرم به من محبت داشت که دیگه مامانم معترض میشد میگفت لوسش نکن، کی؟؟ وقتی 16 ساله بودم، و من که تا اون سن همش محبت بابامو دیده بودم یهو در اثر تصادف یکی از مهم ترین منابع دریافت عشق رو از دست دادم، بزرگترین ضربه برای من بود ولی آنقدر قوی بودم که دو هفته بعدش که امتحانات ترم آخرم بود رو رفتم دادم و کلی هم درس خوندم تو اون شرایط، الان که فکر میکنم می بینم چقدر قوی بودم، حتی یادمه روزی اولی که پدرم از دنیا رفت من پاشدم نماز ظهر رو خوندم و جالبه اون موقع توی ذهنم این بود که من نمازمو بخاطر شرایط روحیم نباید ترک کنم که خدا فکر نکنه من ازش شاکی ام و ناشکرم، چقدر جالب! خودم بعد از سال ها یادم اومد رفتارمو، یه دختر 16 ساله که اون موقع هم تسلیم بوده، همین افکار بود که منو با مباحث قانون جذب و بعدشم توحید آشنا کرد، چون من آماده ش بودم، خدایا شکرت… خب برگردم به حرف اولم، بعد از اینکه ذهنم بهم برچسب مهرطلبی زد یهو گفت آره تو ترس از دست دادن داری و این ترس بعد از از دست دادن پدرت شکل گرفته، حالا کار برام سخت تر شده بود، می گفتم وای من چطوری ترس از دست دادن مو درست کنم حالا، جالبه که خیلی وقت بود که این ترس رو نداشتم و با کار کردن روی خودم خیلی بهبودش داده بودم اما علم روانشناسی که میگه دنبال ریشه ها باشین باعث شد یهو برگردم به خاطره تلخ از دست دادن بابام و حالم شدیداً بد شد احساس ناتوانی کردم و حتی گریه کردم از نبود پدرم…خیلی خدا رو شاکرم که باز هم با صدای توحیدی شما به من کمک کرد که بهتر خودمو بشناسم و راه رو بهتر بفهمم و از شما ممنونم که مثل همیشه راهگشای من بودین. به امید دیدن روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جان شایسته
سلام عاطفه ی عزیز واقعا از خوندن کامنتت لذت بردم و قشنگترین درسی که برام داشت این بود که منم ترس از دست دادن خانوادمو دارم درصورتیکه استا میگن مرگ یک رخداد طبیعیه و باید جوری بهش نگاه کنی که مومنتوم منفی ایجاد نکنه و همیشه برام سوال بود که اگه روزی پدرومادرم یاحتی همسرم رو از دست بدم انقدر قوی هستم که نزارم مونتوم منفی بگیره و سریع خودمو جمع و جور کنم؟! و وقتی کامنت شما رو خوندم انگارم قلبم آرومتر شد که اگر یک دختر16 ساله بااون همه وابستگی به مهر پدرش تونسته انقدر قوی باشه که به امتحاناتش برسه قطعا خدا به منم کمک میکنه و منم میتونم ازت ممنونم که کامنت گذاشتی و الگو شدی برام
من با اون تجربه ای که داشتم بازم ترس دارم که خانوادمو از دست بدم و خب به نظرم تا حدی طبیعیه، اما واقعا خدا کمک میکنه، خدا همیشه و در همه حال حواسش به بنده هاش هست،
و خب الان که ما با قانون آشناییم کنترل ذهن قطعا برامون راحت تره، امیدوارم سال های سال در کنار خانوادتون به شادی و سلامتی و عشق زندگی کنین. در پناه خدا باشی فاطمه عزیزم
از خانم جهانگیری به خاطر این کامنت که نوشتن وباعث شد که استاد این فایل به این زیبایی رو
آماده کنه
کامنت خانم جهانگیری رو خونده بود ویاد خاطرات
گذشته ای افتادم با اینکه مشاوره نرفته بودم ولی ذهنم در گذشته افکار منفی بهم میداد وباعث شده بود به مدت دوهفته قرص مصرف کنم
دیگه خسته شده بودم چون چیزی از زندگی وگذر زمان متوجه نمیشدم
یادم میاد که توی یه روز تمام قرصها رو گذاشتم کنار وسعی کردم که دیگه به حرفهای اطرافیان گوش ندم وزندگی خودم رو داشته باشم
وبه لطف خدا نزدیک به نه سال از اون زمان میگذره
وکم کم وارد این مسیر شدم چون واقعا از خدا هدایت خواستم وخدا دستمو گرفت
دراوایل راه با استاد عرشیان فر آشنا شدم بعدمدارم اومد بالاتر و از یه جایی به بعد با استاد که واقعا تغییر خیلی خوبی توی زندگی داشتم مخصوصا توی این مدت که دارم تمرکزی روی خودم کار میکنم
گذشته گذشته نباید به اتفاقاتی که درگذشته افتاده که باعث ناراحتی وخشم ما میشه توجه کنیم ولی میشه به گذشته ای که میشه ازش درس گرفت وتجربه گرفت که دیگه تکرار نشه
من خودم اگه توی رابطه ام کاری کردم که باعث ناراحتی شده اومدم فکر کردم وبرطرفش کردم وازش تجربه گرفتم
ما اگه بخواهیم که یه زندگی سرشار از شادی داشته باشیم باید مواظب رفتارمون باشیم وحواسمون باشه به چی توجه میکنیم ودر مورد چی صحبت میکنیم
اگه من در مورد اتفاقاتی که دوست داریم توی زندگی بیفته حرف میزنیم وفرکانس خوب ارسال میکنیم از همون جنس واساس اون موضوع وارد زندگیمون میشه
پس باید از همین لحظه مواظب باشم وجودی افکارمون جهت دهی کنم که بیشترین زمان دراحساس خوب باشم
وبه گذشته جوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده
همه ما انسانیم ویه سری اشتباهات داریم باید ازشون درس بگیریم وروی خودمون کار کنیم
باید به ویژگیهای مثبت افراد وحتی جایی که زندگی میکنیم توجه کنیم واز این جنس همون وارد زندگیمون میشه
چندوقت پیش خواب همسر عزیزم که قراره بیادتوزندگیم وخیلی خیلی ثروتمنده خوابشو دیدم
استاااااااادخواب دیدم منو یک آقایی نمیدونم کی بود برای همسرم یکاری انجام دادیم وقراربود همسردلخواهم بابت اون کاره به ماپول پرداخت کنه ، همسردلخواهم قشنگ اومد توخواب حال منوگزفت بمن خیلی کم پول داد وبه اون آقاکه نمیدونم کی بود خیلی پول پرداخت کرد .
منم به همسرم گفتم من خیلی زحمت کشیدم چرا اینقدر کم پول پرداخت کردی واااااا
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و همکلاسی های عزیز
من هم مثل هر آدم عادی از دوران بچگی تا الان یه سری خاطرات ناخوشایند دارم.
ولی سعی میکنم درموردش فکر نکنم و یادآوری نکنم و در موردش با خودم یا خداوند یا فرد دیگه ای صحبت نکنم.
چون قانون اینه که به هرچیزی که فکر کنی و درموردش صحبت کنی و کلا بهش توجه کنی از جنس همون رو وارد زندگیت میکنی.
گذشته گذشته فقط بجای تمرکز روی اتفاقات ناخواسته گذشته باید از خودم بپرسم اون اتفاق چه درسی برام داشته و درسشو بگیرم و آویزه گوشم کنم.
اون اتفاق شاید اتفاق بدی بوده و برام دردناک بوده ولی من باید اونو یک موهبت بدونم که اتفاق افتاده تا من یه سری درس های مهم زندگی رو بگیرم.
مثلا من در گذشته من با یک نفر خیلی زود و بدون شناخت دوست صمیمی شدم و اعتماد کردم و بیش از حد روش حساب کردم و وابسته شدم و در نتیجه بشدت هم ضربه خوردم و این درس رو گرفتم که از این به بعد دیگه اینطور عمل نکنم. شاید اون خاطره تلخ باشه ولی درسی که گرفتم خیلی ارزشمنده پس بجای اینکه با مرور اون خاطره ناراحت بشم با مرور درسی که اون اتفاق بهم یاد داد، خداروشکر میکنم!
موردی که برای خانواده من پیش آمد در مورد نظر روانشناسان برای حل مشکل ما دوسال پیش اتفاق افتاد من و همسرم با دختر نوجوان خودمون اختلاف نظر داشتیم و یک سری چالشهایی پیش می اومد که به نظر ما طبیعی بود و خیلی مسئله ای خاص و مهم نبود طبق نظر دوستان ما از مشاور کمک خواستیم که این چالشها کمتر شود مسئله ای که پیش اومد ما بعد از حدود 10 جلسه با مسائل بزرگتر و پیچیده تری مواجه شدیم چالشها بیشتر شد خشم و نفرت دخترم از ما خیلی زیاد شد قبل از مراجعه به روانشناس اصلا اینطوری نبود
خانم مشاور یکی از رفتارهای ما رو برای دخترم آنقدر مهم و وحشتناک جلوه داده بود حتی اسم هم برای این. رفتار گذاشته بود
مسئله ای که پیش آمد مانه تنها چالشهامون کم نشد با یک تنفر عمیق و خشم زیاد دخترم از ما روبه رو شدیم
شما تو این فایل خیلی زیبا دلیل مخالفت با این شیوه روانشناختی در مورد مشکلات گذشته رو بیان کر دید
ممنون از شما که هر روز آگاهی های مارو بیشتر میکنید
خدارا سپاسگزارم امروز به این فایل هدایت شدم وچقدر زیبا استاد توضیح دادن و خدارو شکرگزارم امروز یک آگاهی جدید یاد گرفتم و چقدر زندگی ام دگرگون شده از موقعی که به این سایت هدایت شدم و هرچی عمل میکنم روز به روز زندگی برایم زیباتر شده خدای مهربانم شکر گزارم
از استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این سایت و بابت این همه فایلهای ارزشمند وزیبا
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
ان الذین قولوا ربنا الله ثم استقموا تتنزل علیهم الملکه الا تخافو لا تحزنوا وابشروا بالجنته التی کنتم توعدون (فصلت 30)
بی گمان،کسانی که گفتند پروردگار ما خداست ،سپس ایستادگی کردند، فرشتگان برآنان فرود می آیند به اینکه: نترسید و غمگین نشوید وبه همان بهشتی که وعده داده می شدید، شادمان باشید.
انی و جهت وجهی الذی فطر السموات و الارض حنیفا وما انا من المشرکین (انعام 79)
همانا من حق گرایانه روی خود را به سوی کسی نموده ام که آسمانها و زمین را پدید اورد، ومن از مشرکان نیستم.
سلام خدمت استاد لقمان گونه خودم و سلام به شایسته خانم عزیز و دوست داشتنی
وسلامی گرم به هم مسیرهای توحیدی ام در این مسیر زیبا که هر روزم بهتر از روز قبل است
امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
استاد عزیز خدا رو شکر من با این افراد حتی در زمان ازدواج که برای بحث مشاور میرن پیششون وشاید مثل بعضی از دوستان عزیزم باعث جدای وتنشهای بد در زندگیشون شدن نداشتم
حتی در بحث ازدواج های فامیلی باورهای خوبی داشتم که زمان قدیم دکتری نبوده که بیان آزمایش بگیرن که خونشون بهم بخوره یا نه واتفاقا فرزندان سالمتر و قوی تری داشتن این صحبتها و اتفاقات زمانی برای ما رخ میدهد که بریم دنبال این مسائل بگردیم و کم کم سر از جاهای ناجور در میارم
من به حول قوه الهی 15سال هست ازدواج کردم و خداوند دوفرزند سالم پسر و باهوش وبااستعدا به من هدیه داده و یک فرزند دختر که مربی سدنا خانم میگه به باهوشی و زرنگی دختر من تا حالا ندیده با این سن کم و این از فضل الله مهربان هست که به من داشته و هر روز هم زندگیم داره بهتر وبهتر میشه از همه لحاظ خدایا سپاسگزارم از این همه نعمت و برکت که در زندگی من جاری کردی
دوست دارم از زیبای های زندگیم بگم فقط نمیخوام دیگه به گذشته بر گردم و کندوکاو کنم
امروز یه قانون در گفتگوی که با دوستم داشتم درکش کردم
این دوست عزیزم یک قرارداد کاری بسته بودن به مبلغ 30میلیارد تومان که تا به امروز همچین قراردادی نبسته بودن من اولین درسی که از این کار دوستم گرفته به قول استاد که هیچ وقت لقمه بزرگتر از ظرف وجودت و ظرفیت بر ندار چون میخوری زمین ایشون حدود هفت ماه است درگیر این کار و اجرای این قرار داد هست که به جای پول به ایشون یک واحد آپارتمان دادن تا بفروشن و پولشو یه قسمتی از پول رو خرج این پرژه بکنن و این قرار داد به این اتفاقات جنگ و یه بحث های دیگر در حمل ونقل پیش آمد و همه چیز استپ کرد من چند بار اول به خودم گفتم از این مسئله درس بگیرم که منی که تا حالا یک قرارداد پنج میلیاردی نبستم ،قرار داد سی میلیادی نبندم و به دوستم هم گفتم باید درس بگیری از این اتفاق چون این اشتباه رو یک جای دیگه هم انجام دادو شکست خورد ولی خوشبختانه مبلغ کمتر بود و حدودفکر کنم 5/5میلیارد بود که با شکست مواجهه شد و دوباره این دوست من رفت و یک قرار داد سی میلیاردی بست که امروز من فهمیدم کارشون به شکایت کشیده شده
ولی دو ماه قبل به من گفت که یه مشتری برای آپارتمانم پیدا کن و منم به یکی از دوستان املاکی سپردم که چند روزی هست دوتا مشتری نقدی پیدا کردن وبه من زنگ زدن که مشتری برای آپارتمان شمادپیدا شده امروز که من رفتم دفتر ایشون یک لحظه جا خوردم چون واقعا به حدی رسیده بود که به من گفت داشتم خودکشی میکردم سر این مسئله ولی من یه کم دل داریش دادم که خدا همه کارارو درست میکنه و بسپر به خدا
میدونید چی گفت ، گفت من دوشب پیش با چشمان اشکبار به خدا گفتم خدایا دیگه نمیدونم چیکار کنم و خودت میدونی فرمون دست تو خدای مهربان و دقیقا همون دوشب پیش دوست املاکی من زنگ زد و گفت دوتا مشتری برای آپارتمان آمدن
منو بگو اشک تو چشمام جمع شد وتو دلم گفتم این از فضل تو ای الله مهربان با اینکه پولش تو جیب من نمیره و یه دستی بودم تا بتونم این مشتری رو بیارم سمت دوستم ولی اون احساس عجز دوستم و گریه های شبانش به درگاه خداوند خداوند مشتری رو آورد و چنان خوشحال شد این دوستم که سر از پا نمیشناخت
به من گفت خیلی دوست دارم حال خوبتو داشته باشم
گفتم الخیر فی ماوقع
ببین این مسئله که برات پیش آمده تو این آیه جوابتو میگیری همین امشب برو بگرد دنبال خیریتی که در این کار برات داره
ودوستم قلم وکاغذ برداشت و آیه رو نوشت تا شب بره و بیشتر روی خودش کندوکاو کنه که چرا دوبار این اشتباه رو کرده
من به شخصه درسهای که گرفتم
اول اینکه طمع ورم نداره
دوم اینکه به جیبم نگاه کنم و همچین قرار دادی سنگینی نبندم
سوم اینکه غرور نداشته باشم و کارو به خدا بسپارم
چهارم آهسته و آرام رشت کنم من نمیتونم از پله اول بپرم پله پنجم
پنجم مشرک نباشم به جای اینکه دست به دامان بنده خدا بزنم چرا با خدای خودم مشورت نکنم چرا از او کمک نخوام چرا از اون نخوام که به من بگه چیکار بکنم و چه کاری نکنم
امید وارم که بتونم در بیزینس جدیدم که خداوند منو در این مسیر قرار داده تمام قوانین خداوند رو استفاده بکنم آرام آرام و پله پله رشد کنم خدایا بی نهایت سپاسگزارم
میسپارمتون به آغوش گرم پروردگار .
با سلام خدمت استاد گرامی و همه دوستان
اول از همه باید بگم که شکر خداوند من به مسیری عالی هدایت شدم از یک زندگی جهنم که چند بار اقدام به خودکشی کردم به نور و آرامش
درآمد 10 برابر شده
کارم عالی شده کاری که هر روز به فکر تغییر شغل ام بودم الان شده سکوی رشد من
و رابطه عالی که دارم و هر روز خدارو شاکرم بخاطرش
رابطه عالی که الان با پدر و مادرم دارم
بهترین دوستانی که هدایت شدم بهشون
ولی در گذشته من مسیرم رو گم کرده بودم روابط متعددی داشتم که هر کدوم بعد یکی دوبار رابطه منو میزاشتن کنار
بعد دوره احساس لیاقت دوره 12 قدم و کار کردن روی خودم و صد البته توبه از مسیری که داشتم از حال بدی که داشتم هدایت شدم به یک رابطه عالی و سرشار از عشق و دوس داشتن بعد یه مدت و بین صبحت هامون بهم گفتن داشتن روابط متعدد خط قرمز من هست و هیچ وقت نمیتونم ببخش ام اگه طرف مقابل ام اینوطری بوده باشه
از اون روز حالم خوب نیست هر روز ذهن ام مشغول هست که اگه بفهمه چی
و الان مجبورم چند وقتی رو تو محیطی باشم که تو اون محیط با دو تاشون در رابطه بودم
ذهن ام مشغول هست واقعا نمیدونم چیکار کنم
هر چقدر سعی میکنم کانون توجهمو وردارم
بهش فک نکنم ولی همش استرس دارم دلشوره دارم
و چون قوانین رو میدونم این بیشتر اذیت ام میکنه که الان که دارم فرکانس میفرستم قطعا اون اتفاق میفته و ترس ام بیشتر و بیشتر میشه
دوستان ممنون میشم کمک ام کنین
سلام لیلی عزیز.
امیدوارم حالت خوب و روحت شاد باشه.
مهم حاااااالِ افراده.
حااالی که الان داری و حاااالی که با اون آدم داری.
پس الانت رو زندگی کن و از زندگیت لذت ببر.
بدون ترس.
ترس از آینده و هر ترس دیگه ای.
ازبین اون همه حرفای عاشقونه که بینتون رد و بدل شده، زوم نکن به اون حرفش که من خط قرمزم فلانه، تمرکز کن به حرفای عاشقونه ای که بینتون رد و بدل شده،، خاطرات زیبایی که اول آشنایتون با هم ساختید، جاهایی که با هم رفتید و خوش گذشته،نکات و صفات مثبت خودش، خودت، و رابطتون.چون،همونطور که خودت می دونی،طبق قانون به هرچی توجه کنی ، بیشتر و بیشتر وارد زندگیت می شه.
هیچ آدمی در این دنیای خاکی علیه السلام نیست.
همه ما کارهایی کردیم که بعدها به این نتیجه رسیدیم، که نباید انجام بدیم، ممکنه عصبانیت باشه، ممکنه غیبت باشه، ، ممکنه فک کردن به یه معشوقه باشه و فانتزی های ذهنی ،ممکنه ضایع کردن حق همسایه باشه، حسادت و یا…..
فقط همین.همین و بس.
نکته مهم و طلایی که می خوام یادت بمونه:
تو تا الان هیچ تعهدی به هیچ کس دیگه ای نداشتی که بخوای بابتش به کسی جواب بدی.
اگه این آدم لیاقتت رو داشت که بخودت تعهد بدی(دقت کن عزیزم، به خودت) که بهش پایبند باشی، پایبند باش.
شما شجاعتش رو داشتی و از تجربت گفتی.
فقط دیکته ی نانوشته، غلط نداره.
همون خدایی که از اون شرایطی که درش بودی و زندگی رو جهنم می دونستی، همون خداااا، همون خداااا، همون خداااا
همون خدا هدایتت کرده به مسیر سلامت و مسیری که در این مسیر حالت خوبه.
همون خدااااااا ، به همون خدااااا توکل کن.
توکل کن به خدا.
این آدم اگه لیاقتِ سلامتِ الانت رو داشته باشه برات می مونه.
زیاد بهش دل نبند و بهش نچسب وابستش نشو.
اگه نموند برات، بدان و آگاه باش،خدا می خواد از اون بهترش رو بهت بده.پس صبور باش.و بدان خدا خیلی دوستت داره.نشونشم اینکه هدایتت کرده به مسیر درستی که همین الان درش هستی.
شکر گذار نعمتهات باش.(شکر گذار وجود و حضور پدر و مادرت و حال خوبت و میلیون ها نعمت دیگه)
به سلامتِ خودت و راهی که انتخاب کردی و فک می کنی درسته، پایبند باش.
اگه اون آدم لایقت باشه می مونه .
بسپار به خدا .
هرچی برات اتفاق بیوفته خیرِ.
مهم سلامت خودت و رضایتِ خودت از خودته.
انشالله که بهترینها برات اتفاق بیوفته.
ضمننا در مورد اون دو نفر که فرمودی، اگه الان ببینن مسیرت عوض شده،
اولا اصلا تو مسیرت قرار نخواهند گرفت، و اگر هم تو مسیرت قرار بگیرند، برخورد و صلابت و سلامت شما و مداری که درش قرار گرفتی باعث می شه، اصلا باهات هم فرکانس نیستند که بخوان باهات حرفی داشته باشن .
به بقیش فکر نکن.
بسپار به خودش.
بسپار به خداوند.
خدانگهدارت باشه همفرکانسی عزیزم
سلام به استاد عزیزم و دوستانم
چند روز پیش یه مطلب روانشناسی خوندم که ممکنه بچه هایی که زیاد تو بچگی مورد تایید و توجه قرار گرفتن دچار مهرطلبی در بزرگسالی بشن، حالا ذهن نجواگر من انگار به چه مسئله مهمی برخورده گفت آره همینه،مشکل من همینه که تو بچگی زیاد توجه بهم شده و زیاد محبت دیدم، و این باعث شده الان هم دنبال توجه دیگران باشم و مهرطلب بشم و… یعنی داشتم دستی دستی روی خودم برچسب میزدم. میخوام بگم ببین ذهن حتی از شرایط ایده آل کودکی هم یه مشکلی در میاره. من کودکی خوبی داشتم، همیشه مورد توجه بقیه بودم، هم بخاطر زیباییم هم هوشم و هم شیرین زبونیم، هم از طرف خواهرا و برادر بزرگم، هم مامان و بابام و هم خانواده پدری و مادریم. حتی دوستای خواهرام و بعد از اون هم که از سمت جنس مخالف.
تا جایی پدرم به من محبت داشت که دیگه مامانم معترض میشد میگفت لوسش نکن، کی؟؟ وقتی 16 ساله بودم، و من که تا اون سن همش محبت بابامو دیده بودم یهو در اثر تصادف یکی از مهم ترین منابع دریافت عشق رو از دست دادم، بزرگترین ضربه برای من بود ولی آنقدر قوی بودم که دو هفته بعدش که امتحانات ترم آخرم بود رو رفتم دادم و کلی هم درس خوندم تو اون شرایط، الان که فکر میکنم می بینم چقدر قوی بودم، حتی یادمه روزی اولی که پدرم از دنیا رفت من پاشدم نماز ظهر رو خوندم و جالبه اون موقع توی ذهنم این بود که من نمازمو بخاطر شرایط روحیم نباید ترک کنم که خدا فکر نکنه من ازش شاکی ام و ناشکرم، چقدر جالب! خودم بعد از سال ها یادم اومد رفتارمو، یه دختر 16 ساله که اون موقع هم تسلیم بوده، همین افکار بود که منو با مباحث قانون جذب و بعدشم توحید آشنا کرد، چون من آماده ش بودم، خدایا شکرت… خب برگردم به حرف اولم، بعد از اینکه ذهنم بهم برچسب مهرطلبی زد یهو گفت آره تو ترس از دست دادن داری و این ترس بعد از از دست دادن پدرت شکل گرفته، حالا کار برام سخت تر شده بود، می گفتم وای من چطوری ترس از دست دادن مو درست کنم حالا، جالبه که خیلی وقت بود که این ترس رو نداشتم و با کار کردن روی خودم خیلی بهبودش داده بودم اما علم روانشناسی که میگه دنبال ریشه ها باشین باعث شد یهو برگردم به خاطره تلخ از دست دادن بابام و حالم شدیداً بد شد احساس ناتوانی کردم و حتی گریه کردم از نبود پدرم…خیلی خدا رو شاکرم که باز هم با صدای توحیدی شما به من کمک کرد که بهتر خودمو بشناسم و راه رو بهتر بفهمم و از شما ممنونم که مثل همیشه راهگشای من بودین. به امید دیدن روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جان شایسته
در پناه خدا باشین
سلام عاطفه ی عزیز واقعا از خوندن کامنتت لذت بردم و قشنگترین درسی که برام داشت این بود که منم ترس از دست دادن خانوادمو دارم درصورتیکه استا میگن مرگ یک رخداد طبیعیه و باید جوری بهش نگاه کنی که مومنتوم منفی ایجاد نکنه و همیشه برام سوال بود که اگه روزی پدرومادرم یاحتی همسرم رو از دست بدم انقدر قوی هستم که نزارم مونتوم منفی بگیره و سریع خودمو جمع و جور کنم؟! و وقتی کامنت شما رو خوندم انگارم قلبم آرومتر شد که اگر یک دختر16 ساله بااون همه وابستگی به مهر پدرش تونسته انقدر قوی باشه که به امتحاناتش برسه قطعا خدا به منم کمک میکنه و منم میتونم ازت ممنونم که کامنت گذاشتی و الگو شدی برام
سلام عزیزدلم
ممنون از کامنتی که برام گذاشتی
من با اون تجربه ای که داشتم بازم ترس دارم که خانوادمو از دست بدم و خب به نظرم تا حدی طبیعیه، اما واقعا خدا کمک میکنه، خدا همیشه و در همه حال حواسش به بنده هاش هست،
و خب الان که ما با قانون آشناییم کنترل ذهن قطعا برامون راحت تره، امیدوارم سال های سال در کنار خانوادتون به شادی و سلامتی و عشق زندگی کنین. در پناه خدا باشی فاطمه عزیزم
به نام خدایی که هر لحظه در حال هدایت همه ماست
سلام به استاد جانم وخانم شایسته دوستداشتنی
از خانم جهانگیری به خاطر این کامنت که نوشتن وباعث شد که استاد این فایل به این زیبایی رو
آماده کنه
کامنت خانم جهانگیری رو خونده بود ویاد خاطرات
گذشته ای افتادم با اینکه مشاوره نرفته بودم ولی ذهنم در گذشته افکار منفی بهم میداد وباعث شده بود به مدت دوهفته قرص مصرف کنم
دیگه خسته شده بودم چون چیزی از زندگی وگذر زمان متوجه نمیشدم
یادم میاد که توی یه روز تمام قرصها رو گذاشتم کنار وسعی کردم که دیگه به حرفهای اطرافیان گوش ندم وزندگی خودم رو داشته باشم
وبه لطف خدا نزدیک به نه سال از اون زمان میگذره
وکم کم وارد این مسیر شدم چون واقعا از خدا هدایت خواستم وخدا دستمو گرفت
دراوایل راه با استاد عرشیان فر آشنا شدم بعدمدارم اومد بالاتر و از یه جایی به بعد با استاد که واقعا تغییر خیلی خوبی توی زندگی داشتم مخصوصا توی این مدت که دارم تمرکزی روی خودم کار میکنم
گذشته گذشته نباید به اتفاقاتی که درگذشته افتاده که باعث ناراحتی وخشم ما میشه توجه کنیم ولی میشه به گذشته ای که میشه ازش درس گرفت وتجربه گرفت که دیگه تکرار نشه
من خودم اگه توی رابطه ام کاری کردم که باعث ناراحتی شده اومدم فکر کردم وبرطرفش کردم وازش تجربه گرفتم
ما اگه بخواهیم که یه زندگی سرشار از شادی داشته باشیم باید مواظب رفتارمون باشیم وحواسمون باشه به چی توجه میکنیم ودر مورد چی صحبت میکنیم
اگه من در مورد اتفاقاتی که دوست داریم توی زندگی بیفته حرف میزنیم وفرکانس خوب ارسال میکنیم از همون جنس واساس اون موضوع وارد زندگیمون میشه
پس باید از همین لحظه مواظب باشم وجودی افکارمون جهت دهی کنم که بیشترین زمان دراحساس خوب باشم
وبه گذشته جوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده
همه ما انسانیم ویه سری اشتباهات داریم باید ازشون درس بگیریم وروی خودمون کار کنیم
باید به ویژگیهای مثبت افراد وحتی جایی که زندگی میکنیم توجه کنیم واز این جنس همون وارد زندگیمون میشه
این قانون بدون تغییر خداوند هست
در پناه حق
شاد وپیروز و سلامت باشید
سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم
چندوقت پیش خواب همسر عزیزم که قراره بیادتوزندگیم وخیلی خیلی ثروتمنده خوابشو دیدم
استاااااااادخواب دیدم منو یک آقایی نمیدونم کی بود برای همسرم یکاری انجام دادیم وقراربود همسردلخواهم بابت اون کاره به ماپول پرداخت کنه ، همسردلخواهم قشنگ اومد توخواب حال منوگزفت بمن خیلی کم پول داد وبه اون آقاکه نمیدونم کی بود خیلی پول پرداخت کرد .
منم به همسرم گفتم من خیلی زحمت کشیدم چرا اینقدر کم پول پرداخت کردی واااااا
همسر دلخواهم باچهره مهربان ونورانی خندید گفت اشکالی نداره منم حرص میخوردم :))
مامانم به همسر دلخواهم گفت چرا خب کم پول پرداخت کردی برای دخترم !!
همسرم به مامانم گفت میخام دخترتو ببرم مکه اونجا هرچی که بگه براش میخرم وبنامش میزنم ،واااااااااای منواینوشنیدم
ماشین
عمارت
لباس
وسایل نو
همش یک لحظه اومدجلوی چشمام . مامانم خوشحال شد .منم خیلی خوشحال شدم :)))
به نام خدای هدایتگر
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و همکلاسی های عزیز
من هم مثل هر آدم عادی از دوران بچگی تا الان یه سری خاطرات ناخوشایند دارم.
ولی سعی میکنم درموردش فکر نکنم و یادآوری نکنم و در موردش با خودم یا خداوند یا فرد دیگه ای صحبت نکنم.
چون قانون اینه که به هرچیزی که فکر کنی و درموردش صحبت کنی و کلا بهش توجه کنی از جنس همون رو وارد زندگیت میکنی.
گذشته گذشته فقط بجای تمرکز روی اتفاقات ناخواسته گذشته باید از خودم بپرسم اون اتفاق چه درسی برام داشته و درسشو بگیرم و آویزه گوشم کنم.
اون اتفاق شاید اتفاق بدی بوده و برام دردناک بوده ولی من باید اونو یک موهبت بدونم که اتفاق افتاده تا من یه سری درس های مهم زندگی رو بگیرم.
مثلا من در گذشته من با یک نفر خیلی زود و بدون شناخت دوست صمیمی شدم و اعتماد کردم و بیش از حد روش حساب کردم و وابسته شدم و در نتیجه بشدت هم ضربه خوردم و این درس رو گرفتم که از این به بعد دیگه اینطور عمل نکنم. شاید اون خاطره تلخ باشه ولی درسی که گرفتم خیلی ارزشمنده پس بجای اینکه با مرور اون خاطره ناراحت بشم با مرور درسی که اون اتفاق بهم یاد داد، خداروشکر میکنم!
سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزان
اگر با شنیدن نظرات مخالف مشکلی نداشته باشید میخواستم بیان کنم که
اینکه چند نفر با این روش مشکل دارن که گذشته
رو بررسی کنن و قلبشون به درد میاد و توانایی هندل کردن موقعیت رو ندارن به این معنا نیست که این روش اشتباه یا
ناکارآمد یا به درد نخور است…
با احترام به نظرات استادعزیزم و همه دوستان سایت شما فقط در صورتی میتونید بگید یک روش آسیب زا یا ناکارآمد است
که اون روش رو درست و تا آخر انجام داده باشید
اینکه خانم جهانگیری در برابر فردی بودند که روش رو بصورت کامل روی
ایشون اجرا نکردن به معنای غلط بودن یا به درد نخور بودن نیست…
با اجازه تون لازم میدونم توضیح بدم که گاهی اوقات همگی ما حالت های روانی و احساسی ای داریم که قابل توضیح
نیست و حتی نمیدونیم چمون هست .
مثلا یه خشم فروخورده عمیق داریم یا یه افسردگی مزمن که گاهی میاد سراغمون
اما نمیدونیم چرا . ریشه اکثر این احیایات مبهم به دوران کودکی برمیگرده چرا؟ چون همونطور که استاد قبلا توضیح دادن
اغلب ورودی های نادرست ما در زمان کودکی از طریق اول خانواده سپس محیط اطراف به خورد ما داده شده و حتی
نمیدونیم که اون ورودی ها چقدراشتباه هستن
قبول دارم که با برگشتن به گذشته حال هیچ کس خوب نمیشه ولی اگر بتونید پترن هایی در زندگیتون رو پیدا کنید از کودکی
که شخصیت الان شما رو تعریف کرده و با ورودی های اون زمانتون که الان میدونید اشتباه بودن مقایسه کنید متوجه میشید
که چرا خودکم بینی ، خودخواهی ، عصبیت ، افسردگی و… رو دارید تجربه میکنید و اینطوری با شناخت منبع متوجه میشید
که این شما نیستید این آدمی که الان هستید چیزیه که لطرافیان ازتون ساخته و شما خیلی فراتر از اینا هستید و مصمم تر به
تغییر رو می آورید …
خیلی مهمه که گذشته رو چطوری بررسی کنید اگر گذشته رو بررسی میکنید که تقصیر و مسئولیت اشتباهاتتون رو گردن
دیگران بیاندازید
بله من هم موافقم بررسی نکنید ولی بررسی گذشته در تمام شاخه های علم هم حتی به پیشرفت کمک کرده
شما جایی نمیبینید در هیچ شاخه علمی نمیبینید که بررسی گذشته آسیب زا بوده باشه علم روانشناسی هم جدا از این مقوله
نیست .
فقط چگونه بررسی کردن اونه که مهمه.
اینکه ما گذشته رو رها کنیم و ندونیم چمونه اما مدام تلاش کنیم حالمون رو خوب نگه داریم شاید کمک کنه تایمی روو خوب
باشیم ولی ما وابسته میشیم به گوش دادن به فایل هایی که فقط لحظه ای حالمون رو خوب میکنن و اگر گوش ندیمشون
بازم برمیگردیم سر خونه اول .
اما اگر یه مشکل رو ریشه ای حل کنیم (نه اینکه فقط برگردیم عقب و نگاهش کنیم . اول
نگاهش کنیم بفهمیمش و درکش کنیم که چرا خانواده مثلا اون طور رفتار کرده و بعد راه حل ارائه بدیم) دیگه اون مشکل
هیچوقت بروز نمیکنه…
من این روش رو امتحان کردم و نمیگم که اول حالم بد نشد ، شد ولی درک کردم که چرا مثلا مادر من اونکارو کرده چون رفتم
دنبال درک مادرم فقط صرفا مامانمو نذاشتم وسط و اون ر مقصر همه بدبختی هام ندونستم. و اتفاقا الان رابطه م با مادرم
خیلی بهتر از قبل هست و کاملا درکش مینم.
باهاش موافق نیستم اما میدونم اون عامل شکست های من نیست اون کاری
رو کرد که با اون سطح از آگاهیش فکر میکرد این درسته. همیشه هم همینه.
موفق و پیروز باشید
سلاااام خداجوووون صبحت به خیر و شادی
سلااام صبح قشنگِ چهارشنبه
چشمامو که باز کردم اول از همه گفتم: شکرررت خدا که دوباره این سقف بالای سرمه.
شکرررت برای این پتوی گرم و نرمی که هنوز بوی تمیزی میده.
شکررت برای بالش خنکی که شب تا صبح زیر سرم بود.
شکرررت برای این نور قشنگی که از لای پرده یواشکی میاد تو اتاق و روی دیوارم میرقصه.
شکررت برای بوی هل و دارچین چایی که از آشپزخونه میاد و بیصدا داره معجزه میکنه.
شکررت برای این لیوان شیشهای شفاف که چای رو توش میریزم و رنگش رو تماشا میکنم.
شکررت برای این میز کوچیک کنار مبل که روش یه گلدون پتوس کوچیک گذاشتم که انگار خودش هم امروز خوشحاله.
شکررت برای یخچالی که توش میوه تازه دارم برای اینکه میتونم هر موقع بخوام یه سیب سرخ یا یه تکه هندونه بردارم.
شکررت برای کفشهای دمدستی کنار در که هر وقت لازم باشه سریع میپوشم و میرم بیرون.
شکررت برای موزیک ملایمی که الان از اسپیکرم میاد و باعث میشه لبخندم محکمتر بشه.
شکررت برای اینکه خونهم امنه آرامه و پر از نشونههای زندگیه.
شکررت برای همه وسیلههایی که شاید عادی باشن ولی زندگی رو راحتتر و قشنگتر کردن.
شکررت خدا که حتی وسط همین سادگیهاااا حس پادشاهی توی قلبم میکاری.
امروز قراره همین حس خوبو با خودم ببرم هرجاااااااا که میرم.
چهارشنبه جان آمادهام که با همهی رنگها و بوها و صداهای قشنگت روزمو بسازم.
شکرررت خدا جونم… برای همهچی ️
پیش به سوی یه چهارشنبه پر از پول پر از عشق پر از سلامتی و پر از خدااا
.
سلام واحترام خدمت استاد عزیزم
مباحث این فایل رو با تمام وجودم تایید میکنم
موردی که برای خانواده من پیش آمد در مورد نظر روانشناسان برای حل مشکل ما دوسال پیش اتفاق افتاد من و همسرم با دختر نوجوان خودمون اختلاف نظر داشتیم و یک سری چالشهایی پیش می اومد که به نظر ما طبیعی بود و خیلی مسئله ای خاص و مهم نبود طبق نظر دوستان ما از مشاور کمک خواستیم که این چالشها کمتر شود مسئله ای که پیش اومد ما بعد از حدود 10 جلسه با مسائل بزرگتر و پیچیده تری مواجه شدیم چالشها بیشتر شد خشم و نفرت دخترم از ما خیلی زیاد شد قبل از مراجعه به روانشناس اصلا اینطوری نبود
خانم مشاور یکی از رفتارهای ما رو برای دخترم آنقدر مهم و وحشتناک جلوه داده بود حتی اسم هم برای این. رفتار گذاشته بود
مسئله ای که پیش آمد مانه تنها چالشهامون کم نشد با یک تنفر عمیق و خشم زیاد دخترم از ما روبه رو شدیم
شما تو این فایل خیلی زیبا دلیل مخالفت با این شیوه روانشناختی در مورد مشکلات گذشته رو بیان کر دید
ممنون از شما که هر روز آگاهی های مارو بیشتر میکنید
,به نام خدای مهربانم و بخشنده ام
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز
سلام به خانواده بزرگ عباس منش
خدارا سپاسگزارم امروز به این فایل هدایت شدم وچقدر زیبا استاد توضیح دادن و خدارو شکرگزارم امروز یک آگاهی جدید یاد گرفتم و چقدر زندگی ام دگرگون شده از موقعی که به این سایت هدایت شدم و هرچی عمل میکنم روز به روز زندگی برایم زیباتر شده خدای مهربانم شکر گزارم
از استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این سایت و بابت این همه فایلهای ارزشمند وزیبا