آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 1 - صفحه 43 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

980 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا مقدم فر گفته:
    مدت عضویت: 2347 روز

    سلام

    سفرنامه روز سی و سوم

    منیت را بگذار کنار

    انقدر نگو من

    من این را می خواهم

    من آن را می خواهم

    انقدر نگو او

    او این کار را کرد

    او این را گفت

    انقدر نگو تو نگو ما نگو شما

    هیچ نگو

    فقط نگاه کن

    فقط بشنو

    آنوقت متوجه می شوی صدای بلبلی که هر روز صبح روی درخت جلوی خانه ات می نشیند و درست بعد از اذان صبح شروع می کند به آواز خواندن،صدای توست، تسبیحی است که تو می گویی و از حنجره بلبل اکو می شود در فضای هستی!

    آنوقت به شعور ساعت روی دیوار آگاه می شوی به معنی تیک تاک کردنش.

    آنوقت به جای مادرت مادر می شوی

    به جای پدرت پدر

    به جای همسایه ات همسایه

    به جای دیوار،دیوار

    به جای پرده پرده

    به جای آواز آواز

    به جای لبخند لبخند می شوی روی لبهای همه کائنات

    این‌گونه تو همه چیز می شوی همه کائنات می شوی هم بخشی از آنها می شوی،هم همه آنها میشوی

    وقتی با همه چیز یکی شدی آنوقت مولکولهای همه اطرافیانت به جنب و جوش می افتند فرکانسی قوی می شوند پر قدرت و ممتد تا تورا به جایی که می خواهی باشی،برسانند.

    به چیزی که می خواهی،به کسی که می خواهی.

    آنوقت کائنات دست به دست هم می دهند تا تو را طی الارض کنند.

    تا به تو قدرت خداگونه ات را برگردانند

    تا آفریدگار شوی

    آفرینشگر هر آنچه که می خواهی….

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    علی قادری چاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2347 روز

    سلامتان می کنم✋

    و آنجایی که با هم یکی هستیم را گرامی می‌دارم🙏

    بارها این فایل را گوش کرده بودم اما امروز و در این سفر احساس دیگری را از این فایل دریافت کردم چون در این سفر عزیزی چون خانم شایسته برایمان کلاس درس را آماده می کند وقتی که توضیحات خانم شایسته را می‌خواندم احساس خوبی به من دست داد و همچنین وقتی که برگ سفر مرضیه عزیز را می‌خواندم.

    و این‌گونه استفاده از تخیل را به یادم آوردید همان تخیلی که مرا به آگاهی کل وصل کرده بود همان تخیلی که هرچند فی‌البداهه و هدایتی انجامش دادم و جرقه‌ای شد برای شناختن خود اصلی‌ام و نیز هدایت به این مسیر زیبا .

    یادم می آید وقتی سوار بر اتوبوس راهی دوره آموزشی سربازی ام شده بودم در صندلی کناری‌ام با فرد سرباز دیگری مانند خودم صحبت می‌کردم، درونم از صحبت‌های او نشانه هایی را در می یافت و کم‌کم با شنیدن صحبت‌های او آرام و آرام‌تر شدم و به جایی رسیدم که فقط سپاس‌گزار خدا شدم. آن فرد ناخواسته مرا متوجه داشته‌هایم و الطافی که خداوند شامل حالم نموده بود کرد و این باعث شد که روی همان صندلی در تصور و خیالم روزی که از آموزشی برمی‌گردم درحالی‌که کوله‌ای بر دوش دارم را تخیل کنم. از آن لحظه به رهایی رسیده بودم و آرام و شاد و خوشحال شدم، از آن لحظه به بعد گویی قانون احساس را خدا به من فهماند، از آن لحظه به بعد تا انتهای دوره آموزشی‌ام همه چیز را آسان می گرفتم و بی‌خیال بودم تا جایی که از جانب دوستان مرا « علی بی‌غم» می‌خواندند.

    خدای من وقتی که الان به یادش می آورم پر از شور و احساس می‌شوم زمانی که دوباره در اتوبوس نشستم و داشتم و از آموزشی به شهر خودم برمی‌گشتم .در یک آن به یادم آمد آن لحظه‌ای را که تجسم کرده بودم 😨😇که کوله‌ای بر دوشم بود و دقیقاً همین اتفاق افتاد و من در آن لحظه غرق در شوق و شعف شده بودم و از آن‌جا بود که فصل دیگری از زندگانیم ورق خورد، فصلی نو و عالی شروع شد و الحمدلله که به زیبایی هر روزش ورق می‌خورد و اکنون می‌فهمم که قدرت تجسم و تخیل چقدر بالاست .

    از همراهی‌تان بی نهایت شادمانم💗💖❤

    شادو پیروز باشید 😘✌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    moghadam گفته:
    مدت عضویت: 2617 روز

    مهری

    به نام خداوند عشق و جان ، به نام خدایی که همه چیز از اوست .

    سی و سومین روز از سفر نامه معنوی من .

    سلام به استاد عزیز ،مریم نازنین و تمام همسفران گلم

    تنها فقط برای امروز چندین جمله از این فایل رو برای خودم مرور کردم و با اتفاقات یک روزم تطبیق دادم و چه زیبا داستانی بود داستان یک روز از زندگی من در این کره خاکی .

    قلبت را پاک کن ،سلامت میکنم و آن جا که من و تو یکی هستیم را گرامی میدارم .

    آن جا که من و تو یکی هستیم ،سکوت کن و دل بسپار .

    سکوت کن و دل بسپار .تمام درس های زندگی در همین جمله جمع شده است .یادم میاد زمانی که من هیچ شناختی یعنی بدین صورت از خدای درونم نداشتم و به روشی که آموخته بودم باهاش راز و نیاز میکردم ،نماز میخواندم ،بازم او حرفهای منو می‌شنید و چه زیبا و معجزه وار مسائل من حل میشد . خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تر هست .خدایی که سالهاست خدایی میکند و ذهن محدود من هنوز به درستی او رو درک نکرده است .خدایی که خارج از قیل و قال های نفس من است ،بی هیچ نام ،بی هیچ مکان ، بی هیچ قبیله و بی هیچ قضاوتی ،آزاد و نامحدود ،بی هر فرم و قالب . خدایی که وقتی میدهد آن قدر نامحدود هست که ذهن از بیان آن ناتوان است .

    امروز همسر من شاهد معجزه ای بود .پولی رو که اصلا به یاد نداشت و فراموش شده بود چندین برابر افزایش یافته بود و با آمدنش غافلگیرمان کرد . دیشب همسرم از اعماق وجودش سپاسگزاری کرد و تصمیم گرفت ستاره قطبی اش هر روز با سپاسگزاری زینت بخشد و تنها چند ساعتی گذشت تا خداوند وجودش رو با فراوانی به ما یادآوری کرد .

    قلبت را پاک کن ،اتفاقات خوب تنها وقتی از راه می‌رسند که قلبت را پاک کرده ای .

    امروز برای رهایی از قیل و قال ذهنم به کوه پناه بردم و چه قدر زیبا و آرام بود .سکوت و آرامش ،چیزی که خیلی بهش احتیاج داشتم . انگار ندایی از درونم بهم یادآوری میکرد سکوت کن وفقط لذت ببر . تو آمده ای که جهان رو تجربه کنی اونم با لذت . نگرانی و استرس کار ذهنت هست .تو نامحدودی .تو قدرتمندی .فقط سکوت کن و باور کن .باور کن اگاهی تو اصل توست ،خود حقیقی توست ،خود متعالی توست ،تو لایتناهی هستی و مقدس .

    بیا گوش دادن ساده را تجربه کنیم و رها شویم از قضاوت .رها شویم از باورهایمان و پاک از همه قالبهایی که محدودمان میکند و تنها رها و آرام است که میشنود.

    کوه باعظمت من درونش پر بود از ارامش و سکوت .درسی که باید آویزه گوشم بشه .

    وقتی کوه با عظمت من صدای خودم رو به خودم برگردوند بهم یادآوری کرد

    این جهان کوه هست و فعل ما ندا

    سوی ما آید نداها را صدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    محمدرضا رئیس آبادی گفته:
    مدت عضویت: 2401 روز

    بسمالله الرحمن الرحیم.

    ارامش در پرتوی آگاهی،قسمت1

    فایل روز سی و سوم روز شمار تحول زندگیم.

    سلام خدمت استاد بزرگوار و دیگر دوستان.

    قلبم را پاک می کنم تا سلامم کنی.

    من هم گرامی می دارم آنجایی که من و تو یکی هستیم.

    آنجا که منو تو یکی هستیم و سکوت میکنم و دل میسپارم.

    چه اهمیت داردکیست که میگوید و کیست که میشنود؟

    چه اهمیت دارد من کجا هستم و تو کجا؟

    چه اهمیت دارد که من به چه باور دارم و نو به چه؟

    هیچ، اینها هیچ اهمیتی ندارند.

    بلکه اینها همه قیل و قال های نفس توست.

    حال انکه خود متعالی من می خواهد آرام باشد؛

    بی هیچ نام، بی هیچ مکان ، بی هیچ قبیله و بی هیچ قضاوت.

    چقدر جالب به یاد صحبتهای استاد افتادم که می گفت: من خودم رُ دور از تعصبات میدونم یعنی خودم رُ از یک دین خاص اهل یک کشور خاص و متعلق به یه فرقهی خاص نمی دونم و این یعنی توحید، این یعنی عمل به آگاهی های قرآن و این موافق خواست خداست و بر خلاف کسانی هست که به قول قرآن دین رُ فرقه فرقه کردند.

    آزاد و نا محدود بی هر فرم و قالب .

    این قید و بند های زمینی را، این طبقه بندی های نفسانی را کنار می زنم؛

    نام را مکان را، باور را و هر تفاوتی را با ذهنی آرام ‌،می نشینم و گوش می کنم.

    برایم بگو تا بشنوفم‌،

    میشنوفم و تجربه می کنم.

    امده ام تا از پیش داوری‌ها و حتی قضاوت‌ها رها شوم و فقط گوش کنم. آمده ام باور کنم که لزومی ندارد همیشه از خودم دفاع کنم.

    امده ام گوش دادن ساده را تجربه کنم و رها شوم از قضاوت، رها شوم از هرگونه قبیله و طبقه‌، رها از باورهایم و پاک از همه قالب‌هایی که محدودم می‌کنند و تنها رها و آرام است که می‌شنود.

    آرامش این برکه سبز را تجربه می کنم، آمده ام تا فقط گوش بدهم و تجربه کنم.

    قلبم را پاک می کنم، چون از استاد عزیزم آموخته ام که اتفاقات خوب تنها وقتی از راه می‌رسند که قلبم را پاک کرده‌ام.

    من پاره‌ای از خداهستم.

    من فرا تر از جسمم و فراتر از ذهنم، آگاهی هستم و آگاهی من اصل من است. خود حقیقیِ من است. خود متعالی من است.

    من لایتناهی هستم و مقدس

    آگاهی من پاره‌ای از آگاهی همه جهان است.

    پاره‌ای از خداست. خود خداست. مثل قطره‌ای از دریا، که پاره‌ای از دریاست. خود دریاست.

    من پاره‌ای از خداهستم و تو هم و او که کنار من نشسته است.

    و او که آن سوی دنیاست و کهکشانی که آن سوی کیهان.

    و من پاره‌ای از تو هستم و تو پاره‌ای از من مثل دو قطره از دریا که هر دو دریا هستند. یکی هستند.

    جایگاهی را ارج می‌نهیم و گرامی می‌داریم که من و تو یکی هستیم و خدا.

    کافیست برای سه روز آینده:

    • فقط برای سه روز با همه هستی یکی شوم. همه هستی را پاره‌ای از وجود خودم ببینم.

    • فقط برای سه روز(سعس می کنم برای همیشه) خود را و همه را گرامی بدارم، چون پاره‌ای از خودم، چون قلبم، چون پاره‌ای از خداوند.

    منهر روز با هر موجودی که روبرو می‌شوم این جمله را در ذهن تکرار میکنم:

    او پاره‌ای از من است، پاره‌ای از خداست و ایمان دارم که عشق بی قید و شرط در وجود من جاری می شود.

    تعهد می دهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سعيده فاضلى گفته:
    مدت عضویت: 2139 روز

    به نام خداوند شفا دهنده وشفا بخش قلبهای مهجور وقلبهای به بند کشیده ونفس های خسته را جوان کرده و روح تازه ای به جانهای از دست رفته میدهد خدای باران خدای خشکیها خدا ی فراز ها وفرودها خدای جاذبه وخدای انرژی سپاس تورا ای که وحدت وجود منی سپاس بی حد وبی اندازه از اعماق قلبم ازتمام شعورم وکیانم وسلول به سلول وذزه ذره ی جانم ونفسهایم در هر دم ویازدم در هر خواب وبیداری در هر قدمی که بر میدارم خدای لطیف من تو را با عشق می ستایم تورا در تاریکهایم فرا میخوانم که تو نور مطلقی نوری که هیچ ظلمتی آن را مخدوش نمیکند خداوندا اینجا هستم اولین روز ورودم را خوب یادم می آید چگونه بودم خاموش حیران سرگشته درمانده در امید ونا امیدی پرسه میزدم گاه میخندیدم گاه گریه اکنون در این اقیانوس بینهایت رحمت تو میخواهم به کسی سلام کنم که او را یک بارهم از نزدیک ندیده ام ولی هر بار درین خانه ی با شکوه میبینمش گویا کامل وواضح در حضور هم هستیم گویا قریب به است به قلب وجان وکلمات من ونازنین دلش دو بنده ی تو هستند که تو آنها را بسیار دوست داری ومن هم دوستشان دارم برای تو دوستشان دارم چون جوهری از تث هستند وبه من یاد داند به تمام شعور کیهان عشق بورزم به تمام هستی احترام بگذارم به من یاد دادند در مسیر روشن شادی قدم بردارم خدایا من به تو وآنها سلام میکنم سلام من را بپذیر ای خالصترین انرژی جهان ای فرمانروای مطلق من ای هستی بخش وهدایت کننده هر آنکس که تو را خواند و تو را جست

    خدای من !

    زیبای من درماه دوم دوره ی نقاهتم بسر میبرم هر روز روند بهبودی من بهتر وبهتر می شود روزی قدم به بحر عمیق گذاشتم فکر نمیکردم جرأت این را پیدا کنم داروهایی که با کلی هزینه ومراقب از امواج دنیای مدرن وتابش خورشید باید مصون می ماندند را در تاریخ ۴/۹۹/…رها کنم وبا شنیدن یک فایل در مشاروه پزشکی ام دیگر به سراغ سونو گرافی وآزمایش نروم متکی به تمام سلولهای فوق العاده ام باور به قدرتی که خداوند در جسم من قرار داده و اعتماد به تمام ارگانهایم وسیستم دفاعیم وهر نفسی که می کشیدم آغاز تغییر من بود درست مدتی بعد از وردم به سایت تمام داروها را کنار گذاشتم وبا جرأت مسیر تغییر را پا نهادم جرأتم را این ترنم زیبای آرامش در پرتو آگاهی به من داد برای همین اینجا مینویسم چون اولین جایی بود که من انگشتم را به عنوان مسحور کننده اش که لذتی زیبا به من داد زدم تا همه عشق را دریافت کنم تا بفهمم چرا اینجا هستم وچرا زنده ام به خدا که نمی توانم شعفی که آن لحظه داشتم را بیان کنم به خدا که نمیتوانم سبکی آن دریافت آگاهی را توصیف کنم مثل موجی آرام که روی تنت اثرش را میگذارد وبلکه سبک تر وشیرین تر ولذت بخش تر استاد عزیزم رویای شفای من محقق شد استاد بزرگوارم خوبیهای شما پاسخ داد صدق کلام شما مرا از جراحی بیرون آورد که فقط خدا می توانست اینقدر راحت وآسوده آن را انجام دهد شما بهترین های خودتون هستید وبهترین های این خلقت به حضور شما میبالم به حضور خودم در این خروش زیبا میبالم من عاشقانه از شما سپاسگزارم که جریانی از حقیقت هدایت را به من یاد دادید حقیقت خدا ولمس کردن جزء جزء خدا در همه ابعاد زندگی روان است حالا این قلم میخواهد بگوید صاحب این قلم بعد تحمل رنج درمان با این باور که هیچ بیماری صعب العلاج ولا علاجی وجود ندارد وباور به اینکه خداوند حکیم من همه راههای درمان را قرار داده ودر دسترس بشر همه چیز به خوبی پیش رفت حتی تشخیص اشتباه سونوی من سبب نشد برآشفته شوم وبعد کشف واقعیت بیماری فهمیدم من باید از وابستگی به این شکل از درمان رها شوم وامور درمانم را به خودم وخدایم واگذار کنم قبل از تصمیم به جراحی وقتی شبانه با خدا حرف میزدم به او میگفتم نه اینکه استاد بگه تو تو مالک من هستی من میدونستم تو مالک هم چیزی مالک یوم الدین ومالک رستاخیز ولی نه این حد از آگاهی که تسلیم اراده ی تو بشم به این شکل قوی بشم وبهت بگم که آگاهانه این بار خیلی خیلی آگاهانه و نه از روی عجز ونیاز بلکه از روی عشق واذت خواسته ام رو بهت میگم من میخوام بهترین راه درمان رو بهم نشون بدی بهترینی که مد نظر منه من رحم با شکوهم رو میخوام من تخمدانهای پر تلاشم ومتینم رو میخوام من میخوام بهت بگم از روح وذهن وجسمم طلب بخشش میکنم عاشقانه من میخوام بهت بگم که به همون شکلی که به یوسف ایمان دادی از خودت به من ایمان بده به مون شکلی که به ابراهیم شجاعت دادی به من شجاعت بده به همون شکلی که به محمد آراستگی اخلاق دادی به من اخلاق بده به همون شکلی که به یونس مناجات رو یاد دادی که با اسم تو باشه که یگانگی تو رو در دل حوت فریاد بزنه به من هم بده فریاد درست بزنم در سیل غم زانو نزنم اگه پاهام لرزید به اسم مبارک تو بلند شم دوباره بهتر از اول شروع کنم اگه به ایوب صبر جمیل دادی به من هم بده من همه اینها رو میخوام همه این اعجاز بندگی رو میخوام مگه تو مالک من نیستی خدایا تو میدونی تو دل شکم من چی میگذره و من نمیدونم خلاصه در مکتب شما یاد گرفتم آرام وشمرده شمرده وپیوسته خدا رو فرا بخوانم به زندگیم به تارکیهام و کمبودهام به ترسهام کار بزرگ تعلیم شما موقعی برام رقم خورد که فکر میکردم نمیفهمم راه درست کدوم نجوای ذهنم هست یا ای خداست که بعد از ده ماه بی دارویی بهم در اواهر آبان ماه بهم گفت پاشو برو تهران واسه عمل اآماده شو تا اینکه اولین نشانه ام را دریافت کردم که دریک کانال مثبت اندیشی که اتفاقا من سه سالی بود که تو ی لیست دعاها هم دراونجا اسمم بود دیدم کسی گفته من نتیجه گرفتم از جمله ی مثبتی که مرتب تکرار کردم با توکل به خدا اثری از فیبرومم نیست ووخوشحال شدم وخدا رو شکر کردم تأیید کردم نشانه. رو استاد عزیزم دردهای من زیاد شده بود وهمین باعث میشد گاهی نجوای ذهنم بهم بگه تو خوب نمیشی وباز نشانه ی دوم در بخش عقل کل که یکی از دوستان نازنین تجربه زیبای خودش رو گفته بود ومن بشکل هدایتی به اونجا سر زده بودم وباز تاریخ زدو وتأیید کردم وتحسین کردم ولی یه شب دردم کلیه هام رو درگیر کرد اشکم اومد پایین گفتم خدایا من این بار رو به تو میسپارم من کمک کن ای حی قیوم ای قریب ای دانای شنوا قلبم اسمم رو صدا زد در مدت آشنایی من با شما این دومین یا سومین بار که به شکل واضح وعیان اسم خودم رو از درون تپش های قلبم میشنوم سعیده با خودم گفتم چرا این صدا به سرعت نور ولی پخش صدا یعنی تأثیر اون فرکانس وامواجی که صدا داره تمام وجودم رو فرا میگیره یه جور مثل عشق بازی میمونه میدونم که الان درک میکنید منظور من چیه تا مدتی زیاد در بحر اون صدا بودم درحالیکه در اوخر ابان ماه دچار یک ناخواسته بودم وبهاطر دردهام نمیتونستم سلام بر خورشید صبح گاهی ام رو خوب انجام بدم ولی سعی میکردم احساسم رو خوب نگه دارم وبه فکر حجم توده نباشم حجمی که پایه دار بود و مثل جنین با تکانهای من تکان میخورد بزار از ابلیس هم بگم که چطور خُرناس می کشید ومن باز میدید چقدر تلاش میکرد من نا نامید بشم وحزن منو از پا در بیاره وقتی پیاده روی میکردم بالای سطح بالا خونه ام رهگذرها رو هم میدیدم زوجها ویا عاشق ومعشوقهایی که رابطه شون آرام وزیبا بود دست در دست هم با چشمانی پر از امید خوشحال میشدم توی این آشوب دلم این صحنه هارو میدیدم لبخند صورتم رو پر میکرد واین جمله جادویی رو هم به انرژی کرفتن خودم اضاف میکردم که من لایق بهترین روابط عاشقانه هستم خب شیطان هم بهم میگفت حالا تو چقدر به زندگیت امید داری معلوم نیست زنده بمونی پارسال دکترا بهت گفتن ریسک عملت بالا ست سه سال پیش هم همینو گفتن حالا اگه میخوای بمیری بمیر نکو من نگفتم بهت عملت خیلی سخته زنده نمیومنی دچار آمبولی وحشتناک میشی بفکر رابطه ی عاشقانه هستی عجبا تو دیگه کی هستی اگه خدا میخواست بهت کمک کنه اون موقعها که میرفتی تهران این دکتر همیوپات وسنتی تازه آخرش هم میخواستی بری طب سوزنی باید بهت جواب میداد یا جطور شد پس یهو اینهمه رشد کرد شد جنین شش ماه نه نه نه تو نمیکشی تو نوزده سالت بود با تشخیص اشتباه طحالت رو در آوردن الان تو ضعیف شدی انرژی نداری نه دکترها هم همه بفکر جیبشون هستن همه میخوان فقط سلاخی کنن ووو گفتگوی زیادی بود هر بار چیزی میگفتم گفتم خب اگه زنده نموندم خدا نمیخواد عمر من یه عدد دیگه برسه تازه الان من راحت تر میمیرم چون خودم رو بهتر شناختم چون خدا عمق تر درک کردم ولی من به اراده ی خدا ایمان دارم تو هم ایمان داری میدونی مومن کسی که به چیزی که نمیبینه ایمان داره من هم الان ایمان دارم به غیب الهی من به زنده بودن خدا ایمان دارم به اینکه اون صدای منو میشنوه وقلبش برام میتپه اون میدونه که من ترس دارم نه برای تیغ ترسم از اینه که ایمانم از کف برم من میخوام شجاع باشم چون خدای شجاعی دارم چون خدایی دارم که برام کافیه کافی هر انفاقی برام بیفته خیر مطلق چون خدا خیر مطلقه من زنده میمونم جون به خدا توکل کردم وراابطه عاشقانه ام رو خلق میکنم مثل سلامتی ام وتو میبینی شادی …خدا جواب ایمان من رو میده وهزاران برابر پول رو تو زندگیم جاری میکنه تازه من خوشحالم که اینقدر پول داشتم که همه هزینه هام رو پرداخت کنم تازه خدا این وسط کلی پول به حسابم واریز کرد حتی وقتی به این فکر کردم بخاطر شنبدن حال بهترم از دکتر مبلغ پولی رو برای دریافت بیشتر پول از طرف خدا در راه خدا انفاق کنم هدا هم همون لحظه بهم گفت امروز یکی از بیمارهای صعب العلاج به علاج بهتری دست پیدا کرده واینجا مبلغ پولی رو کذاشته که هر بیماری میاد مقداری از مبلغ پول درواهاش حساب بشه و من اون روز یادم میاد چقدر از خدا تشکر کردم که دستانش بینهایت و من تونستم داروهای خودم رو کامل کنم خلاصه اون حرف میزد. هی ته دلمو میخواست خالی کنه ومن سعی میکردم به شکل ااحسن از پسش بر بیام تااینکه به تضادی در رابطه ام برخورد کردم شونه هام لرزید ودقیقا روز بود که میخواستم برای تعمیر موبایلم برم بیرون رفتم ولی داغون بودم نه زمان رو احساس میکردم نه شرایط ونه مکان رو روز اول کارم پیش نرفت گفتم باید از این مدار خارج بشم دسترسیم به سایت امکان پذیر نبود من حالم خراب بود آره میگم حالم خراب بود چون واقعاًفکر اینجا رو نمیکردم تو حالت بی وزنی قرار گرفتم احساس کردم میخوام بمیرم یا مرگم نزدیکه چطور شد پس این همه حس خوب یهو خدا بهم گفت تو گوشی قدیمی ات برو سراغ فایلهای اولین آشناییت با استاد گفتم راضی نیست من دیگه گوش ندادم گفت مگه نمیخوای بفمهمی چرا این اتفاق بد برات افتاد گفتم چرا ولی نمیخوام راه اشتباه برم گفت اشاره زود به دستت میاد بعدش خاموش کن میگم استاد این فایلها رو دکتره مشاوره ی قبل طب سوزنی واسم به اشتراک گذاشت میدونم که راضی نیستی من اصلا بهشون دیگه گوش ندادم وقتی فهمیدم تازه خدا جایزه ی منو همون موقع بهم داد یه سری آدمهای مرموز از زندگیم حذف شدن و من عضو سایت شدم من این حرفها رو توی مراقبه ام که خیلی هم سعی کردم توش تمرکز داشته باشم با شما رد وبدل کردم 😀❤️🙏🏻بعدش یه نور سفید رو تجسم کردم که سراسر به من عشق میداد وگوشى بر باد رفته واون یکى گوشیم رو تصور کردم ونور رو به اون سمت دنبال کردم و وقتى مراقبه براى پاسخ به سوألم تمام شد رفتم توى فایلها من که باور نمیکردم اینقدر اون گریه کردم که دوست داشتم نزدیک میبودید و من شما رو بغل میکردم به شما میگفتم که الهى بودن شما چقدر زیباست وبه دل میشینه نزدیک ده تا فایل بود منم اصلا ًبه کل یادم رفته بود کدوم فایل بحثش چیه وچیه گفتید از اونجایی که از عدد ۹خوشم میاد زدم روی فایل نه صدای خدایی شما به گوشم خورد به نام خدا سید حسین عباس منش هستم امروز …من باور نکردم ولی شما باور میکنه میخواستید درباره ی روابط حرف بزنید اولین چیزی که گفتید باور کمبود بود وبعد نیاز خود را به کسی گفتن من خاموش کردم گریه کردم تو دوتا کلمه جواب سوأل من رو دادید دگرگون شدم اینقدر گریه کرده بودم که توی مغازه ی مویل نیم ساعت چشمام رو نمیتونستم باز بزارم نیت من سوءاستفاده از فایل شما نبود میتونست یه فایل دیگه در بیاد ولی جواب نیت من بود شما بودی وخدا هم بود از رنجی که بر خودم تحمیلش کردم قلبم درد گرفته بود ولی خدای آگاه من میخواست من آروم باشم همون جا بعد سه ساعت نشسته بودم وبا خودم مرور میکردم که چطور فکر کردم به بخاطر سلامتی ام خواستم جور دیگه راه درمانم اوکی بشه اونجا فهمیدم که عمل کردن به الهام قلبی از مثل آب حیاته اونجا بود که فهمیدم اون حرف رفتن به تهران گفته خدا بود من نبایدمنتظر میموندم همون حا دوباره اشکم سرازیر شد گفتم خدایا با من حرف بزن بهم امید بده بهم نور بده خدایا کمکم کن میخوام تو رو بفهمم خدایا من شروع کردم به گفتن اسماء ریم رب الأربابم یهو یه تابلو روبروم دیدم گوشه وکنج مغازه پیش شیشه ویترین داخل مغازه ((قُل لن یصیبا ألا ما کتب الله لنا هو مولنا وعلیه فلیتوکل المؤمنون ))خدایا چی داری بهم میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!! بگو ((هیچ حادثه اى براى ما رخ نمیدهد مگو آنچه خداوند براى ما مقرر داشته ؛او پشتیبان و سرپرست ماست ؛و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. )) همون شب با حال خرابم که بعد از دیدن این آیه دیوانه شده بودم وسر از پا نمیشناختم که بفهمم بالا وپایین این آیه چیه والبته یه چیزایی یادم می اومد چون جزئی از برداشتهای من از قرآن بود رفتم و متوجه شدم خدا به داره هشدار میده که اکر کسی هم بخواد به تو آسیبی برسونه من مالک تو هستم وراهنمای تو پس قلبت رو از عشق من پر کن ویادت باشه اونها به مصیبت تو شادمان هستند وخدای من چقدر آگاهی توی این آیه بود که دیگه آماده شو برای سفر که من با بندگان مومنم هستم وهواشونو دارم پس عزمت رو جزم کن وآماده باش دوشب بعدش با کمال خرسندی بلیط گرفتم وبعد ازاون که به خانواده ام نشستم صحبت کردم وصیت نامه خودم رو هم آماده کردم ووقتی ومیدم اون آدم ازترس اینکه مبادا من برم سراغش وبخوام کاری کنم آبروش بره واسم مراقب گذاشته بود ومن میدیدم که به وضوح میخواست منو اذیت کنه این آیه مثل سرب داغ روی قلبم بهم تغییر فرکانس رو یاد داد میدونید شما استاد عزیزم معجزه هسنید میدوند من چقدر قوی شدم میدونید کاینقدر قوی شدم که خدا دوباره وقتی جواب ام ار آی ام مشکوک بود بالای سر دکتر بیمارستانم همین آیه ابندای یک کاغذ نوشته شده بود وقتی بار دوم رفتم پیش دکتر ودکتر بهم گفت صبور باش عکسها رو خوب ببینم واون چشم روشنی رو دیدم که دوباره بهم خدا سلام کرد وبهم گفت ثابت قدم باش ونترس نه از غریبی نه از تنهایی نه از بی کسی نه از بی یار ویاور نه از بی پولی نه جا ومکان من همه رو برات آماده میکنم من بهت میگم کدوم دکتر بری کدوم روز عمل کنی ووووو خدای بزرگ من خدای زیبای من شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت چقدر تورو سپاس بگم من الت چند ساعته تو سایتم هنوز میخوام بگم بگم بگم بگم به خدا سیر نمیشم وقتی مرور میکنم به خدا عاشق همه این روزها شدم که گذشت بخدا عاشق شنیدن انفاس پاک شما بودم هنوز گوشیم درست نشده بود ولی صبوری میکردم ولی یاد گرفتم وفتی با خدا وصلم خدا خودش آدمها رو میاره به سمت من نیاز نیست فکر کنم که حالا که بیمارستان امکانات عمل من رو نداشت چی دکتر من که نه بر حسب تصادف بلکه با هدایت الله هکون دکتر سال۹۶من بود و همون موقع به من گفته بود های ریسک هستی وباید یه تیم بالا سرت باشه اگه نخواستی اینجا درش بیاری جهاد دانشگاهی رو بهت پیشنهاد میدم همون دکتر گفت عزیزم من میخوام واقعیت رو بهت بگم من با دیدن دوباره ی اون آیه گفتم هر چی هست بهم بگید گفت وووووو بهت پیشنهاد میدم که بیرون از بیمارستان خودت عمل کنی چون مسئله خون شما مهمه واینکه من فلا دکتر رو معرفی میکنم ایشون استاد منه من اعتماد کامل بهش دارم وتشخیص ایشون خیلی مهمه خااصه استاد عزیزم من همه این بار وراه رو تنها رفتم که خودم رو ببینم که ایمانم رو بسنجم که بهمه ان مع العسری یسری یعنی چی که بفهمم انا علینا للهدی یعنی چی …عمل من اینقدر سریع انجام شد که خانواده ام بعد از عمل بالای سرم بودن چشمام رو که باز کردم انوار درخشان آفتاب جهانم رو دیدی جهانی که خدا به من هدیه اش داد رحم من شجاعانه سر جاش موند با تزریق یک واحد خون نه سه واحد خیلی خوبه نه خیلی مقدس این ایمان به دستهای بینهایت خدا مگه استاد جونم ؟! تا باز در خدمت من باشه تخمدانهای عزیزم هم سالم سلولهای من سالم نتیجه پاتولوژی وآزمایشات بعد عمل سالم سالم سالم سالم مایع مشکوکی که از شکمم گرفتن سالم درحالیکه توی سونو آخر گفته بود شکل طبیعی رحم ازدست رفته خدایی که رد تنهاییم باهاش عاشقانه حرف زدم از روی ایمان نه ضعف وبیچارگی جوابمو داد خدایا میلیارد میلیارد باررررررررررررررر از تو سپاسگزارم این معجزه تکیه بر بدنی هوشمنده این معجزه ی اومدن در دانشگاه توحیدی شماست این معجزه کلمات خداست از زیان گویا وقایل فهم وروان شماست بسم الله الرحمان الرحیم ذلک الکتاب لا ریب فیه وعده بر حق خدا که هیچ تأخیری درش نیست وای خدای من نمیدونم چقدر نوشتم ولی الان اند آرامشم اند تربیت شده جدید خودم هستم آخر عشق بازی آخر جنات تجری من تحتها انهاراً آخر ذلک الفوز العظیم خیلی دوستتون دارم میدونم که شما هم همه اعضای خانواده اتون با عشق دوست دارید من هم برای شما و همه خانواده ام آرزوی میکنم در پناه الله یکتا شاد وسلامت ثروتمند وخوشبخت و سعادتمند زندگی کنید 🌹🌺❤️دوستان عزیزم شبتون پر از عشق وشادی وآرامش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    نفیسه گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    به نام خدا

    سلام به تمام دوستانم

    واقعا این فایل ارامش میده ارامش میده چون واقعا انگار یه تیکه از وحود خودمون نوشتش چون انگار مطالبش یاداوریه برامون اکاهی که قبلا میدونستیم

    و خیلی قشنگ وصلمون میکنه به جهان هستی فارق از هر فکر بودن انگار که نه چیزی میشنوی نه نه لمس میکنی نه بو میکنه فقط فرکانسو درک میکنی من از تو این فایل قانون فرکانسو درک کردم یه لحظه که واقعا خودت میشی درک میکنی که با فرکانس میشه حرف زد میشه لمس کرد دو درک کرد من از این فایل اینارو درک کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محمد جهانی گفته:
    مدت عضویت: 2470 روز

    ب نام خدا

    سلام خدمت همه

    ۳۳مین برگ سفرنامه

    به به چ نکته ای شکار کردم «همه ی ما یکی هستیم همه ی با ارزشیم همه ی ما تکه ای از خداییم همه ی لایقیم همه ی ما دوس داشتنییم همه ی ما عشقیم🤍 »

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    یونس اشرفی گفته:
    مدت عضویت: 2189 روز

    سلام سی سومین روز سفرنامه

    آرامش در پرتو آگاهی

    آرامش و احساس خوب چیزی ک ما به دنبالش هستیم یعنی تمام خواسته های ما از سلامتی بیشتر ،، ثروت ،،روابط عاشقانه ،، و هر چیز دیگه ای رو برای رسیدن به آرامش و احساس خوب میخایم.‌‌‌‌‌… و چقدر خوبه که با غذای خوب دادن به روح و ذهن ، با باور های درست و توجه به نکات مثبت ..میتونیم خودمونو به احساس خوب و آرامش برسونیم و قشنگی قانون خداوند اینه که اگه تو این احساس و فرکانس باشی بقیه چیزا بهت داده میشه خود به خود هدایت میشی

    ولی اگه توانایی اینجاد احساس خوب و آرامش و ماندن در این احساس فرکانس در خودت به وجود نیاوری …هر میزان پول ثروت داشته باشی هر چقدم سلامت باشی و روابط خوبی داشته باشی ذهن و نجوا ها شیطان میتونه تورو تا سر حد جنون ببره

    احساس خوب و آرامش داشتن و ماندن در این احساس و فرکانس از همه چیز مهم تر است و راه رسیدن به تمامی خواسته های ما در تمامی جنبه هاست

    خداروشکر بابت این سایت فوقالعاده استاد عزیز خانوم شایسته و تمامی اعضا برا همتون سلامتی ثروت و آرامش آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    شیما گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    به نام خدا

    سفرنامه روز ۳۳ 😀

    باید قلبت رو پاک کنی از حسادت ها قضاوت ها رها بشی از پیش داوری ها و فقط گوش کنی و گوش دادن سادرو تجربه کنی باید آروم باشی آزاد و نامحدود باشی باید از باورهای نادرست رها باشی چون اتفاقات خوب زمانی میوفته که قلبت رو پاک کرده باشی .

    من پاره از خدا هستم و آگاهی من پاره از آگاهی جهان و خداست ،همه ما تکه ای از هم و خدا هستیم همه ما یکی هستیم پس باید همرو از خودت بدونی همرو دوس داشته باشی و برای همه ارزش قائل باشی و هر آدمی و که میبینی تو ذهنت با خودت تکرار کنی که اون بخشی از من و خدا هست اون وقته عشق بی قید و شرط در تو جاری میشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    Abby گفته:
    مدت عضویت: 2084 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام به استاد عزیز

    خدایا شکرت. خدا جونم واقعا سپاسگزارم که دوباره منو به این فایل هدایت کردی. عاشقتم خدای مهربونم.

    امروز دوباره من هدایت شدم به این فایل، تا اینکه اعتماد بنفس بیشتری بگیرم. قویتر بشم. و بگویم دیدی قانون جواب داد. من قبلا هم این فایل رو گوش کرده بودم. ولی امروز نمیدونید چه حس حال متفاوتی برام داشت. چقدر بهتر درکش کردم. چقدر احساس پیشرفت رو در خودم احساس کردم . دارم تکامل پیدا میکنم.به این نتیجه رسیدم که من با ارزش هستم و نباید بدنبال ارزشهای وحودیم بگردم بلکه باید اون رو بیشتر بیشتر و با تکامل در خودم احساسش کنم. خوشحالم از اینکه در این مسیر بسیار عالی هدایت شدم و باید ادامه دهم تا اینکه تمام افکار وجودم پر از حس خوب خداوند شود. باید ادامه دهم و قانون جواب خواهد داد. خدایا شکرت. تکامل تکامل تکامل

    خدایا شکرت. تکرار تکرار تکرار

    دوست داشتن دیگران، مثبت فکر کردن و تحسین کردن موفقیتهای دیگران، پشتکار در تغییر باورها و تبدیل آنها به باورهای درست، اتفاقهای خوب و پشت سرهم و هرچند کوچک و سپاسگزاری از همه آنها، احساس بیشتری داشتن و پیدا کردن و دیدن آنها و تمرکز به همه ارزشهایی که در وجودمان هست و خواهد بود ، میتواند راه را برایمان هموارتر کرده و زندگیمان را لذتبخش تر طی کنیم. خدایا سپاسگزارم

    شاد، سلامت و در پناه خدا🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: