مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3215 روز

    سلام استاد فرزانه

    سلام خانم شایسته

    سلام دوستان عزیزم

    چقدر خوب بود این فایل اومد روی سایت

    دقیقا این ترمز من هم بود

    چون من شرایط این دوستم رو داشتم و دارم

    و جواب دندان شکن شما راهی روشن به من نشون داد که من باید برم دنبال ماجراجویی خودم و از زندگی خودم لذت ببرم و خانواده من راه خودشون رو پیدا خواهند کرد

    من نباید نگران اونها باشم

    چیزی که من درادامه این فایل زیبا برای خودم یادآوری شد این بود که مگر من چند بار به دنیا می آیم که نخواهم از زندگی براساس خواسته های خودم لذت نبرم و در حسرت آرزوهای خودم نباشم؟؟ ؟

    من به دنیا آمده ام که لذت ببرم

    از آنچه که خودم دوست دارم

    لذت بردن باید جزئی از زندگی من باشد

    فارغ از اینکه دیگران چه حالتی خواهند داشت و یا چه مسئله ای برای اونها بوجود میاد

    من برنامه خودم را دارم و برای خودم زندگی میکنم

    من لذت خودم را میبرم

    البته که مثل هر کار دیگه‌ای تکامل میخاد

    ولی نکته مثبتش اینه که من شروع کردمبرای اولین بار ساعتی را که خودم دوست داشتم خرید با توجه به اینکه همسرم دوست داشت بیاد و وقتی که متوجه شد کمی ناراحت شد ولی من با اعتماد به نفس بالا گفتم که خودم خوشم و خریدم

    شاید برای دیگران خنده دار باشه

    ولی من از وقتی ازدواج کردیم همه خرید های مون با هم بوده

    واین خرید تنهایی برای من یه کار بزرگ بود

    ترسهای هرکس متفاوت است

    و من بر اون غلبه کردم

    خدایا شکرت

    الهامات خوبی به من شده است که از نتیجه اقدامات در سایت خواهم گفت

    در آینده نزدیک

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند باشید

    💙💜💚💜💙💜💚💚💜💙

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مرضیه پری پور گفته:
    مدت عضویت: 3021 روز

    به نام تنها فرمانروای جهانیان، رب و صاحب اختیار وهاب من

    سلام

    سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.

    روز شمار تحول زندگی من 😍😍 روز ۶۷ ام:

    «خیلی جنبه ها باید این سوال جواب داد، من این جوری فکر نمی کنم که اگر خانوادم در رفاه نباشه بد باشه، در کل من همیشه گفتم نه فکر می کنم مرگ بده، نه مسائلی که آدم در زندگی بهش بر می خوره بده ، نه این ها مسیر زندگیه، با همین تضادهاست که ادم خواسته هاشرو می شناسه. و‌محرک های پیشرفت هستند. و از این زاویه نگاه نمی کنم که همسرم و‌فرزندم اذیت بشه، اگر هم اذیت بشن براشون خوبه، خواسته ها شون رو پیدا می کنند.»

    هر کسی پاسخ کانون توجه و باورهای و فرکانس هایش خودش رو تجربه می کنیم . موندن توی یک شرایط هم دلیل نمیشه که بقیه خوشحال بشن یا اذیت بشن. توی یک لحظه تمام افراد یک خانواده در یک تجربه یکسان و زمان و مکان یکسان می توانند نتایج خاص خودشون رو داشته باشند.

    «اگر دیدگاهی دوست نداشته باشم، ازش اعراض می کنم، اصلا بحث نمی کنم، همه آزاد هستن هر دیدگاهی داشته باشند»

    من عاشقتونم توحیدی ترین الگوی دنیا که اینقدر عالی و ساده قوانین رو یاد میدی.

    «اگر شما با دیدگاهی مخالف هستی اعراض کن، این ادم حق داره هر جوری می خواد زندگی کنه . اجبار نکنیم که بقیه مثل ما فکر کنند.هر کسی نتیجه اعمال خودش میگیره.»

    استاد جان اصلأ از همین یک مورد رو رعایت کنیم که تمرکز و انرژی مون آزاد میشه و می تونیم روی خودمون کار کنیم . فکر می کنم از دید محدود ما و اینکه به همه چی صفر و یکی نگاه می کنیم میاد . فکر می کنیم تنها یک رؤش و دیدگاه باید باشه و هر چیزی​که غیر از اون باشه اشتباهه. و از اونجایی که خیلی به دانسته های خودمون غره هستیم فکر می کنیم که ما در ست می گیم و بقیه اشتباه می کنند و همین نگرش باعث میشه که بخواین خودمون رو با بحث کردن با دیگران بهشون ثابت کنیم . در صورتی چندین هزار دین و فرقه در جهان هست که هر کدوم هم یقین دارم که اونا درست میگن و بقیه اشتباه می کنند.

    فکر کنم این ثابت کردن خودمون از عزت نفس کم مون هم نشأت می گیره .

    چقدر احساس آرامش می کنم وقتی که می پذیرم همین طور که من آزادم به شیوه ای که دوست دارم زندگی کنم . دیگران هم حق دارند به شیوه ای که دوست دارند زندگی کنند .

    یک نکته خیلی مهم دیگه هم اینه که ما با توجه کردن به ناخواسته ها باعث جذب ناخواسته هایش بیشتری برای خودمون می‌شیم . پس بیایم و به این اصل قانون با تعهد عمل کنیم.

    «ما مسئول کسی دیگر نیستیم، ما فقط مسئول خودمون هستین.هیچ‌کسی بار کسی دیگه رو به دوش نمی کشد.»

    این یعنی اصل توحید . اینکه باور داشته باشیم که ما تنها کسی هستیم که می تونیم زندگی رو خلق کنیم و هیچ کس هیچ توانایی در مورد تاثیر گذاشتن روی ما و زندگی مون ندارم. و بطبع اون ما هم هیچ تاثیری در زندگی دیگران نداریم حتی در زندگی فرزند مون . درک این حقیقت بی نهایت آرامش روانه زندگی و قلب من کرد.

    «ما اصلا تواناییی خوشبخت کردن یا بدبخت کردن کسی رو‌نداریم.»

    اگر این اصل رو همیشه به خاطر داشته باشیم تحت هیچ شرایطی احساس گناه یا احساس قربانی بودن نمی کنیم.

    «زندگی همسر، فرزند، پدر و‌مادرم بر می گرده به خودش نه من ، تصیمات ما چیزی رو‌خراب نمی کنه ، شاید ظاهر این قضیه این باشه ،اما در نهایت فرزند من تصیمیم می‌گیره از شرایط به نفع خودش استفاده کنه یا به ضررر خودش.»

    استاد جان وقتی که این صحبت ها رو از شما شنیدم انگار صدای خدا رو می شنیدم که آرام آرام دوباره قوانین ثابت جهان مون رو به من می گفت. می گفت یادت بیار که من بهت گفت تو هیچ تاثیری در زندگی دیگران نداری و دیگران هم هیچ تاثیری در زندگی تو ندارن . به یاد بیار که اومدی روی زمین تا خودت رو تجربه کنی . فقط خودت رو . پس لذت ببر و بهترین تجربیات و زندگی رو برای ​خودت خلق کن.

    «این که دنبال هدف هام و ایده هام نرم به خاطر این که ممکنه همسر، فرزندم، اذیت بشند. اشتباهه.»

    اصلأ هر وقت که تمرکز مون رو می داریم روی موفقیت . خوشحالی و آرامش دیگران نتیجه عکس می گیریم . نه تنها اون خوشحال و … نمیشه بلکه کلی هم خودمون احساس نارضایتی می کنیم.

    «اگر ما در مسیر درست باشیم و باورهای درست داشته باشیم به مسیر سخت نمی خوریم اگرم بخوریم با تغییر باورها سریع تغییر می کنه.»

    دقیقا استاد این سوال یک مقدارش هم به این خاطره که ما احساس می کنیم برای رسیدن به موفقیت و خواسته هامون باید سختی بکشیم . در صورتی که هر مسیر سختی مسیر اشتباهه.

    در پناه خدا در تمام جوانب زندگی موفق باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مینا _ از اتاقم تافلوریدا گفته:
    مدت عضویت: 2530 روز

    سلام به رهروان راه حقیقت

    روزشمار تحول زندگی من روز شصت و هفت

    استاد منم یکی از اون کسایی هستم که بشدت نسبت به اطرافیانم احساس مسئولیت میکردم خودمو فدا میکردم غمخواری میکردم و وقتی وارد این راه شدم یکسال کامل دنبال تک تکشون میدویدم که این فایلها رو گوش بدن و نه تنها گوش ندادن بلکه فراری هم شدن مسخره میکردن اذیت میکردن و بعد واقعا دیدم کارم فقط باعث پسرفتم میشه دست از اموزش اجباری برداشتم در مرحله دوم دیدم غمخواری و دلسوزیم باعث شده توجهم به نکات منفی اطرافیانم باشه و این امر هم فقط موجب ناراحتی من میشد تاحدیکه من بیشتر از اطرافیانم واسه زندگیشون غصه میخوردم ولی دیدم نمیشه واقعا نمیشه من خودمو بکشم نمیتونم مدار کسیو عوض کنم پس واقعا ول کردم الان به هیچ کسی نمیگم چکارکنه یا نکنه یاخودم چکار میکنم اصلا.

    حتی نسبت به دخترم عذاب وجدان داشتم که چرا در این شرایط بچه بدنیا اوردم ولی با اشنایی با شما فهمیدم دخترم خودش این شرایط رو انتخاب کرده و الان که چهار ساله من قشنگ تضادهاشو میبینم که میگه من از این چیز خوشم نمیاد دوست دارم اونجوری یاشه و یادگرفته مثل من وقتی خواسته شو میبینه ذوق میکنه شکرگذاری میکنه مرتب میگه خدایاشکرت

    پس من مسئول زندگی هیچکس نیستم و اینو کاملا قبول کردم و هرکسیم چیزی میگه اعراض میکنم اصلا نمیشینم بحث کنم نه اینطور نیست چون میدونم اب در هاون کوبیدنی بیش نیست

    من باور دارم هرکسی مسئول زندگی خودشه

    از اتاقم تا فلوریدا راهی نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    سلام به خداوند جان آفرین

    حکیم سخن در زبان آفرین

    خدا جونم متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم

    چقدررررررر من خوشبخت م که همیشه خدای درونم باهام حرف می زنه

    چقدررررررر عزت دارم که پیش کسی خودم رو خوار نمی کنم.چون خدا با من هست

    چقدررررررر شادم که هر موقع بخوام نیازم رو بر طرف می کنه

    چقدررررررر ارزشمند م که با اینکه خوب از من می دونه، اما بازم به کمک ه، من میاد

    چقدررررررر عاشق شم، که یار و یاور م اوست که یکتاست

    چقدررررررر شجاع م که به قدرتی وصلم که منو نترس بار میاره

    آره من به صدای ❤️ ❤️ درونم خوب گوش می کنم و نجوای ذهن را خاموش می کنم، چون قلب م مسیر رو بهم نشون میده، من بارها و بارها بهش گوش کردم، و باهاش زندگی کردم ، و دیدم که موفق شدم، دیدم که آرام گرفتم، دیدم که اشکم رو با شادی در آورد و نور رو نشونم داد، دیدم که دلم رو محکم، و قرص کرد ، دیدم که گفت تو فقط مثل یه شاهزاده به شاهت دستور بده، دگه هیچ کاری نکن، خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    من هرچقدر که تجربه کسب می کنم ، ماهر تر و حرفه ای تر می شوم، و این کار منو با تجربه تر از دیروز م می کنه، اگر دیروز با باورهای غلط زندگی می کردم، امروز مهم تر است که باورها م رو درست می کنم بعد زندگی می کنم، بعد حرکت می کنم، و نتیجه ش رشد من هست که می بینم.

    استاد متشکرم متشکرم متشکرم از درس امروز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز بیستم، روزشمارتوانایی تشخیص اصل از فرع!

    راهنمای درون، هدایت خواستن وپیروی از هدایت!

    یک عمر راهنمای من ذهن نجواگر وبیماری من بود، ذهنی که پاک به این جهان اومده بود اما در کنار ذهن‌های ناپاک و بیمار ونجواگر رشد کرده بود، تحت تاثیر باورهای اشتباه، یه سری آدم که اونام زنجیر وار از گذشتگانشون این باورهای مخرب واشتباه رو به ارث برده بودند و نمی تونستند و یا شاید نخواسته بودند که به صدای قلبشون گوش کنند…

    من در تمام زندگیم اون دو صدا رو به طور واضحی میشندیم، صدای ذهنم وصدای قلبم، اما همیشه تحت تاثیر اتفاقات ناخوشایند و زندگی سختی که تو کودکی تجربه کرده بودم، انقدر ذهنم پر بود از منفی ها وترسها و اضطراب‌ها و تشویش ها، که به طبع سر وصدای ذهنم بیشتر به گوش می رسید.

    انقدر صدای ذهنم بلند بود که نمی تونستم صدای قلبم رو به وضوح بشنوم…

    خب در طول زندگیم خیلی جاها تلاش کردم ذهنم رو آگاهانه کنترل کنم تا بتونم ساکتش کنم تا بتونم صدای قلبم رو بشنوم ، همون صدایی که باعث امنیت وآرامش من میشد.

    مثلا عبادت کنم، مراقبه کنم، سکوت کنم به طبیعت برم با بچه های خیلی کوچیک با حیون ها باپرنده ها بازی کنم و قرآن و کتاب بخونم و…..

    اما همشون موقتی حالمو خوب،می کرد همیشه از درون حس تهی بودن داشتم…

    تا اینکه به لطف الله مهربان با آموزه های شما استاد عزیزم درس زندگی گرفتم و تا حدودی به خودشناسی وخداشناسی و دیگرشناسی وجهان شناسی رسیدم..

    هرچقدر خودم وخدای خودم رو شناختم، هرچقدر وقت گذاشتم برای اینکه فکر خدارو بخونم و بدونم ازم چی میخواد و دل به دلش دادم وبهش اعتماد کردم، بیشتر تونستم آروم بگیرم، صبور بشم وباعشق منتظر بمونم تا به اهداف وخواسته هام برسم..

    کلا که یه سری از خواسته هام که حاشیه بودند و فیک و نادرست وبی اهمییت از دایره، اهداف وآرزوهام خط خوردند و پاکشون کردم..

    وچون فهمیدم اصل چیه، رفتم سراغ اون خواسته هایی که برام ارزشمندی خلق میکنه و به رشد اعتمادبه نفس وعزت نفسم کمک میکنه و رسیدن به اون خواسته ها باعث رضایت درونی خودم، رضایت خداوند و گسترش جهان میشه..

    خب برای رسیدن به اون اهداف وخواسته ها نیاز داشتم به یک راهنمای درون، به شنیدن صدای قلبم وگوش دادن بهش وعمل بهش، اونم موقعه ای برام اتفاق افتاد وهنوز به همین شکل اتفاق میفته که من هر روز تمرین ستاره قطبی رو به صورت مستمر به شکل گفتاری ونوشتاری در هر تایمی از شبانه روز انجام میدم..

    من میخوام من میگم من حسم خوبه با اعتماد کامل میگم ومی نویسم، انگار که دارم یه لیست خرید رو می نویسم پولشم به اندازه کافی توی کارتم هست وحالا کافیه برم فروشگاه و اونارو از تو قفسه بردارم و کارت بکشم!!!

    فرقش اینه که من لیست درخواست‌هایی به خدا میگم،ازش میخوام سهم ونقشم رو به قلبم الهام کنه هدایتم کنه و منم هوشیارانه هدایتها رو می پذیرم و وارد مسیرش میشم و نتایج به خوبی از راه میرسه…

    کلا اینجوریه که یا همونموقعه الهامات میان و من انجامشون میدم یا اینکه در طول مسیر بهم گفته میشه…

    واقعا زندگی به این روش زیباست…

    به قول شما استاد عزیزم کنترل ذهن مساوی با تقوا داشتن…

    یعنی من آگاهانه تمرکزم رو از صدای نجواهای ذهنم بردارم وبذارم روی شنیدن صدای دلچسب قلبم که بی شک همیشه هم به بهترین مسیرهاهدایت میکنه…

    خیلی لذت بخشه خودت رو در دستان قدرتمند کسی فرض کنی که میدونی قدرت تمام عالم تنها در حیطه توانایی وقدرت خودشه فقط…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    مریم اسمعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2420 روز

    به نام خدای بسیار مهربان و بسیار غنی

    سلام ودرود مریم عزیز و استاد بسیار بسیار گرانقدرم استاد عباس منش

    راهنمای درون به اندازه ایی که باور داشته باشی و تسلیم باشی و روی عقل و منطق خودت حساب نکنی وطبق روال گذشته توی تجربیات قبل ات نمونی و به ندای درونت اعتماد کنی و هرچی میگه رو گوش بدی ،بهترین نتیجه رو بهت میده و مسیرت رو درست نشون میده مثل قطب نما عمل میکنه.

    درصورتی که گفتگوی ذهنی خاموش باشه و یا آگاه باشی بهش می تونی متوجه بشی الان این چیزی که اومد از ذهن شلوغ بود یا از دل آرام و بدون استرس ونگرانی ،من برای اینکه ندای درونم رو بشنوم و تشخیص بدم ،روزی یک ساعت سکوت میکنم و بیشتر اوقات تمایل به سکوت پیدا میکنم و این راهی هست که پیدا کردم برای بهتر متوجه شدن صدای درونم که بهم چی میگه و هر کدوم از این راهنماهارو انجام دادم برام عالی بوده و به موقع و جنس اش ،انقدر ساده و راحت و دم دستی هست که فکر منطقی میگه مگه میشه مگه امکان داره این راه حل درست باشه ،درصورتی که همین بهترین راه بوده .

    درمورد اینکه مواردی که دیگران و یا نزدیکانم برداشت های غلط دارن ویا هرکسی که داره راه رو اشتباه میره ،باعث ناراحتی ام میشه ویه وقتا بهش اشاره میکنم و جمله ایی رو بهش میگم تا بفهمه که روی خودش کار کنه،ولی متوجه شدم زیاد خوششون نمی یاد و منم دارم سعی میکنم که این عادت و یا دلسوزی رو حذف کنم و این انرژی رو برای خودم نگه دارم و رها کنم قانون جهان اینه اون سرجای درست اش هست و من چیکاره هستم بخوام حالشون خوب کنم ویا تعیین مسیر کنم براشون و کسی که خوابه رو نمی شه بیدار کرد.

    سپاسگذارم از فایل بسیار عالی و به موقع که حالمو دگرگون کرد،جواب سوالاتی که توی ذهنم بود و بهشون پاسخ داده شد سپاس سپاس سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    امیر رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 1253 روز

    بنام پروردگار بخشنده ومهربانم

    سلامی گرم وصمیمی به استاد نازنینم ومهربان بانو

    سلامی پرنشاط به خانواده بزرگ وصمیمی ام

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    که امروزراباری دیگربمن هدیه دادی تابتوانم بازهم شکرگذارتمام نعمتها وزیبایی هاوفراوانیهایت باشم

    امروز بادیدن مجددبرای چندصدمین بار این فایل زیبا بازهم بهم یادآوری شد که مسئول زندگی خودم فقط هستم وتمام

    من همراه پسرم زندگی میکنم حدود4ساله واوایل جدایی من وهمسر سابقم که باپسرم تنها شدم خیلی بهم سخت میگذشت که چطوری بتوانم از عهده تربیت وبزرگ شدن پسرم بر بیام چونکه هم باید کار کنم وهم مراقبت ازبچه نه ساله بکنم ازطرفی مدرسه ورسیدگی بهش ووووو

    اما ازوقتی که برای اولین بار درمورد اینکه ما مسئول هیچکسی درزندگیمان نیستیم رااز صحبتها وفایلهای استاد شندیدم خیلی برام عجیب بود ومقاومتهایی داشتم وتااینکه روی خودم کارکردم وتونستم خودم را رهاکنم وکم کم روی پسرم کارکنم ورهایش کنم وسپردمش به خداوند وباخیالی راحت میرفتم محل کارم وفقط ازطریق تلفنی باهاش درارتباط بودم وکم کم ارتباط تلفنی روهم کمتر کردم وبهش توی خونه مسئولیت میدادم تا بتونه خودشو راه ببره

    والان که سیزده سالشه وهردومون داریم در کشورزیبای ترکیه باهم زندگی میکنیم وپسرم هم درکنار خودم مشغول بکار هست وبسیار پسری فوق العاده قدرتمندی شده وخودش براحتی برای خودش زندگی میکنه ومن اصلا درمورد هیچ کاری درزندگیش دخالتی ندارم ورها هستم وسپاسگذارخداهستم که همچنین پسری دارم که ازتمام پسرهایی که در رده سنی خودش هستند چندین برابر لول بالاتری داره

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    تگربخواهیم بقول فرمایش استاد باحرف مردم زندگی کنیم هیچ زمان س نتیجه ای از زندگیمان نخواهیم گرفت

    زندگی باید هدفمند باشه وهرکسی درزندگی اش باتعیین کردن هدفی درمسیر رسیدن به اهدافش تلاش بکنه وباتضادها روبرو بشه وحلشون بکنه ونه نگران باشه ونه ناامید که شرکی است دربرابر پروردگار

    تموم تضادهای بظاهربد درزندگی کلیدهای موفقیت هایی هستند درراه رسیدن به اهدافمون پس باید سعدر تغییر باورهامون بکنیم تا بتوانیم اززندگیمان لذت ببریم

    ماخالق زندگیمان هستیم وتمام اتفاقاتی که درطول روزمرگی مان بوجود میآید برگرفته از توجه وفرکانسهایی است که به جهان هستی ارسال میکنیم

    واگر طبق قوانین جهان عمل بکنیم نتیجه احساس خوبمان میشود اتفاقات خوب

    باید خدارادرونمان بیابیم واعتماد به رب داشته باشیم

    باید تصمیمات زندگیمان رابا قلبمان بگیریم

    باید الهامات وهدایتهارا باقلبمون دریافت بکنیم وبدون شک وتردید فقط عمل کنیم حتی بظاهربد

    باید توحیدی عمل کردن رایادبگیریم

    باید به خودمان تعهد بدهیم که درمسیری که هستیم تمرکزی روی خودمون کاربکنیم

    ما نمیتونیم وقادر نیستیم به تغییر دیگران

    ویاخوشبخت کردن ویابدبخت کردن دیگران

    پس بهتره که سرمون رواز زندگی دیگران بکشیم بیرون وتوی زندگی خودمون باشه

    وبا کمک کردن به دیگران به خودمان کمک کرده باشیم

    مابا گرفتن نتایج عالی درزندگی مان وخوب زندگی کردن جهان راجای بهتری برای زیستن خواهیم کرد

    من اززمانیکه مهاجرت کردم به ترکیه وتاجایی که با مردم این کشور درارتباط بودم چیزی جالب که درآداب وفرهنگشان متوجه شدم اینه که اصلا کاری به همدیگر ندارند واصلا بقه رو قضاوت نمیکنند واهل دروغ گویی وبخصوص غیبت کردن ومسخروه کردن دیگران نیستند وسرشون توی زندگی خودشونه

    وباهرپوششی که توی خیابانها رفت وآمد میکنند کسی به کسی کاری نداره

    سیاه با سفید دوسته

    محجبه با بی حجاب دوسته

    چاق ولاغر باهم دست هست

    وهمه ارتباط بسیار خوبی دارند وحتی خودمن که زبانترکی ام اصلا بلد نبودم مورد تمسخرهیچکسی تابه امروز که دارم یاد میگیرم ترکی را قرارنگرفتم که حتی جاهایی بوده که کمکم هم کردند تا جایی که تونستند ومتوجه منظورم شده بودند

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    ازلحاظ اعتقادات کسی به کسی کاری نداره وباهم بحث نمیکنند وهرکسی باهردینی که داره خداوندش روپرستش میکنه واون کسی هم که اهل کاراای غیرمذهبی است درزمان خودش به مکان مربوطه میره وباخودش تفریحاتشو داره وبه کسی آزاری نمیرسونه توی بسیاری ازمحله ها وخیابانها مسجد ها وکلاپ ها نزدیک بهم هستند وبسیاری آدمها برای عبادت به مساجد میروند باپوششهای مختلف وبسیاری دیگرهم برای تفریحاتشون با پوشش های مختلف به کلاپ میروند وحتی به یکدیگر هم نگاه های طعنه آمیزی هم نمیکنند چه برسه که بخواهند در عقاید همدیگه دخالت بکنن

    وخداوند راشاکرم که من رابه همچنین سرزمینی آزاد هدایت کردکه بادیدن اینچنین فضاهایی تجربیات بسیار خوب ودرسهایی برای زندگی ام بیاموزم که من فقط باید روی خودم بصورت تمرکزی کاربکنم وبه هیچکسی حتی فرزندمم کاری نداشته باشم تابتونم اززندگیم لذت ببرم ودرنهایت نتیجه های فوق العاده ای دریافت بکنم

    خداوند برایم کافیست

    خدایاشکرت،،

    دوستتان دارم وبه پروردگارم میسپارمتون

    ایتادبینظیرم ومریم خانم عاشقتونم وسپاس از وجودتان درزندگی ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام وسلامتی به استاد عزیزم و مریم جان گرامی وهمه دوستان بهشت عباسمنش

    خدایاشکرت برا اینهمه اگاهی وهمزمانی

    دیشب برا موضوعی نشانه روزانه رو زدم وهدایت شدم به فایل 8 گفتگو با دوستان و ازطریق کامنت امین عزیز که جواب سوالم درونش بود هدایت شدم به فایل 3 گفتگو بادوستان

    امروز صبح وقتی دیدم گام جدید نیومده گفتم حتما این نشونس که برم اون فایل 3 رو گوش کنم چقدر زیبا بود اون فایل و گفتگوی سپیده عزیز و تجربیاتش از هدایت واون حس شوق وذوق و فورانی که قلبش و صداشو بلرزه در آورده بود

    اون فایل پر از اگاهی بود برام در راستای همون سوال دیشبم بعد که اومدم

    توسایت وگوش دادم به گام جدید که بازم درباره راهنمای درون درباره هدایته انگار اون مطالب داشت برام مرور میشد قشنگ حس کردم از دیشب داره قطعه های پازل کامل میشه وهر فایل وکامنت داره هم پوشانی میکنه همدیگه رو ومنو به یه درک عمیق میرسونه

    بماند که تو نماز ظهر هدایتی ازرجانب خدا شدم که ریشه اصلی یه تضاد رو برام موشکافی کرد و کلا فهمیدم وای چطور ته ته ته ذهن من داشته این باور مخرب مرتب ران میشده بدون اینکه اصلا من بدونم وجود داشته و از بچگی اروم اروم تو وجودم شکل گرفته بوده اینو الان باز نمیکنم

    ومیرم سراغ فایل و اونجایی که استاد گفتن من با اینکه با دیدگاه مادرم مخالف بودم ولی پول وهزینه اون خواسته های مادرمو پرداخت میکردم

    مثل زتگ تو ذهنم صدا کرد که سعیده توداری سعی میکنی که دیدگاه های بقیه رو کاری بشون نداشته باشی و بگی همه محترمن باهر فکر وعقیده وباوری

    ولی مثلا وقتی دختر کوچولوت طرز فکر مخصوصی داره که تو دوست نداری میگی اکی من مسئول اون نیستم و کاری باش نداری

    ولی وقتی میاد میگه مامان میای فلان کارو کنیم میگی نه چون میدونی در راستای همون باوریه که دخترت داره و تو دوستش نداری

    وقتیم که اصرار میکنه که لطفا هزاربهونه میاری که اون همکاریو باش نکنی

    و این موضوع در مورد بقیه نزدیکانمم هست من پذیرفتم که همه نوع ادم با همه جور طرز فکری تواین دنیا لازمه نه تنها طوری نیست بلکه برا رشد جهان لازمه

    ولی حاضر نیستم اگه کاری از دستم برمیاد درجهت پیشبرد خواسته های اونا بردارم گفتم سعیده هنوز این فرهنگ تو ذهنت خوب شکل نگرفته

    تو با کمک نکردن با اونا داری جبهه میگیری داری در عمل نشون میدی که کارتون باب میل من نیست واگه کمک وحمایت منو میخواین باید مثله من فکر کنید

    تو اعراض نکردی

    کاملا توسعی کردی با اونا وارد بحث نشی البته که همینم خوبه

    ولی باید به جایی برسی که رها باشی وقتی رهاشدی حتما مثل استاد هزینه و یاهرکاری اون خواسته ها لازم داشته باشه رو غیرتدافعی انجام میدی

    استاد ممنونم ازتون که باهرکلامتون یه گره از موضوعات مارو بازمیکنید ومارو اسون میکنید برا برداشتن گامهای درست تر ومحکمتر.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکزت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    روح الله رهروان سحر گفته:
    مدت عضویت: 2985 روز

    • بسم الله الرحمن الحیم سلام خدمت بهترین استاد زندگیم وگروه نازنینشون

    • با سلام خدمت تمامی دوستان گرامی و هم فرکانسی های قدرتمندم یک حال واحساس خیلی خوبی دارم واین حس قشنگ بهم گفت که بیام این احساس رابا شما عزیزان در میان بگذارم من مدتی هست که با اقای عباس منش اشنا شدم تقریبا 5سال من اوایل که باایشون اشنا شده بودم خیلی به سایت های مختلف واساتید مختلف سرک میکشدیدم وهیچ نتیجه خوبی هم نمی گرفتم تا اینکه حرف استاد رو عمل کردم که میگفت فقط تمرکزتون رو بگذارید روی این اموزه ها وبعد نتیجه خودش رو نشون میده اول بگم که من تمام فایل های رایگان رو دارم وچند تا از محصولات بی نظیر مثل روان شناسی ثروت 1 وراهنمای عملی وقانون افرینش وکتاب چگونه فکر خدارا بخوانید کتاب رویاهایی که رویا نیستند وچندتای دیگه رو هم دارم وکامپیوترم وفلش توی ماشینم و موبایلم پراست از فایل های صوتی وتصویری وازصبح تا شب هم گوش میدم وهم نگاه میکنم واقای عباس منش رو الگوی اولم قراردادم واز پرروردگارم می خواهم که مثل اوباشم ودیدم نسبت به الله وجهان وزندگی مثل اوباشد

    • از وقتی حرف استاد رو گوش کردم وتمام تمرکزم رو روی اموزه های استاد گذاشتم اتفاقات جالب کم کم شروع شد وبه قول استاد شما وقتی تمرکزتون رو روی این اموزه ها میگذارید وباور مکنید وباور مکنید نتیجه خودشونشون میده و اتفاقات شروع به تغیر میکنه وچقدر قشنگ استاد دوره تکامل روتوضیح میدهند همه چیز تغییر می کنه اما ارام ارام دراین مسیر زیبای خدایی وظیفه ما اینه که بندگیشو کنیم صبور باشیم لذت ببریم ودر خواست کنیم خودش همه چیز رو ردیف می کنه

    • وچقدر زیبا استاد در فایل بی نظیر به روییاهایت باور داشته باش توضیح میده که هرچیزی که شما عزیزان بخواین به وفور میتونید داشته باشید نه یکی ودوتا وسه تا هر چندتا که دلتون بخواد ازموتور ماشین خانه ملک روابط سلامتی فرزند پول حساب بانکی مغازه وهرچیزی که دلتون بخواد به وفور توی این جهان خداوند برامون گذاشته پس عجله نکنید که عجله کار شیتونه

    • من تاقبل از این اموزه های زیبا والهی استاد هشتم گرو نهم بود ولی از وقتی با برادر ودوست عزیزم اقای عباس مش اشنا شدم که این هم از خداوند خواستم که زندگیم تغییر کند انرا درمسیر من قرار داد واز خداوند بی نهایت سپاس گذارم خیلی چیزها گیرم اومد واینجا فقط به چند تاش اشاره میکنم

    • من ازخودم چیزی نداشتم خانه ای که داخلش بودم مال پدرم بود و خواهرها وبرادرهها میگفتند این خانه مال ما هم هست وپدرم می گفت من تا هستم هیچ کدوم از ملک هام رو تقسیم نمی کنم به هیچ عنوان یعنی وقتی مامی گفتیم بیا تاهستی چیزها روتقسیم کن میگفت امکان نداره ولی دوستان باورتان نمیشه بعداز اینکه با استاد واموزه هاشون اشنا شدم یه روزگفت من میخوام چیزا روتقسیم کنم وخانه رو به نامم زد وبعدش خانه کناریش هم مال برادرم بود ان هم خریدم ویک خانه دوطبقه بود ان هم نصفش رو به نامم زد پس نتیجه میگیریم که خداوند در همه چیز وفور نعمت قرار داده وما باید باور کنیم وصبور باشیم ولذت ببریم از زندگیمون وگیر سه پیچ ندیم که حالمون بد بشه وبه اون وفور نعمت نرسیم وراستش رو بخواین هرروز که میگذره بیشتر وبیشتر قانون رو دارم درک می کنم که چطور داره عمل می کنه خدایارو نگهدار همه روز خوش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم

    روزشمار تحول زندگی ام برگ شصت و هفتم

    اول از همه اینو بگم که، لینک فصل سوم روزشمار برام باز نمیشد و از دیشب هر چی میزدم، با پیام ارور مواجه میشدم.

    صبح با خودم گفتم، نکنه در مدار دریافت آگاهی های روزشمار نیستم، آخه من که فرکانس ام پایین نیست.

    یهو یاد گو‌شی مادرم افتادم و از گوشی ایشون، موضوع روز 67 سرچ کردم و مستقیم با گوشی خودم اومدم سر وقت فایل

    اینارو نوشتم که بگم، اگر هم مدار آگاهی باشیم، جهان هر طوری شده دسترسی ما رو به فایل ها ممکن میکنه و برعکس اگر هم مدار نباشیم، موفق نمیشیم فایل ها گوش بدیم.

    استاد وقتی درباره مادرتون توضیح میدادین، یادم به والدین خودم افتاد.

    والدین منم معتقدند که من دارم به بیراهه میرم و مرتب جهنم و جهان پس از مرگ رو بهم یادآوری میکنند.

    از زمانی که به شیوه خودم صلوه میکنم، بر این باورند که من کافر شدم.

    همین امروز صبح هم مادرم قیامت و سوختن در آتش رو گوشزد میکرد.

    قبلا ها همیشه سعی داشتم براشون مسیر توضیح بدم اما بشدت مقاومت و بحث میکردند، مدتی هست که فقط لبخند میزنم و رد میشم.

    من قبلا ها ماه رمضان که میشد، قرآن رو ختم میکردم اما الان به جای طوطی وار خواندن قرآن، وقتی سوالی برام پیش میاد، ریشه 3 حرفی کلمات رو سرچ میزنم و جواب سوالاتم پیدا میکنم

    یعنی قبلا، قرآن رو یک کتاب مذهبی میدونستم، اما الان به چشم یک کتاب راهنما میبینم.

    یک کتاب علمی که قوانین کوآنتوم رو عالی توضیح داده.

    چقدر زیبا خداوند در قرآن به پیامبر سفارش کرده که : پیام ات رو ابلاغ کن و با مخالفان بحث نکن

    اگر پیامبر از مخالفین اش اعراض نمیکرد و باهاشون بحث میکرد، کانون توجه اش میرفت به سمت نازیبایی ها، و جنس فرکانس هاش، شبیه جنس فرکانس های مشرکان میشد و از مسیر خارج میشد.

    بحث کردن با کسی که عقایدش شبیه تو نیست یعنی قضاوت کردن اون شخص.

    و قضاوت هم یعنی توجه به ناخواسته

    بحث = قضاوت = توجه به ناخواسته

    مثلا اگر من یک انسان مذهبی 2 آتیشه باشم و بخوام مرتب به فرزندم نصیحت کنم که به شیوه من عبادت کنه. و مرتب بخوام بهش انگِ بی ایمانی بزنم، من توی اون لحظاتی که فرزندم قضاوت میکنم، کانون توجه ام بر روی ریشه بی ایمانی گذاشتم.

    و چون به این ریشه توجه میکنم، اتفاقات و نتایجی از همین جنس ریشه رو، بیشتر تجربه میکنم.

    فکر کنم این حدیث از یکی از معصومین بود که میگف :

    هر کسی قضاوت کنی، نمیمیری تا خودتم تجربه اش کنی.

    این به این معنی نیست که خدا بگه :

    عههه فلانی قضاوت کردی، پس همین بلا من سر خودتم میارم.

    نه به این معنی هست که :

    خداوند (سیستم) به هر چی توجه کنی، از همون جنس بهت برمیگردونه.

    برای خیلی ماها هم پیش اومده

    که روزگاری کسی رو که یک ویژگی داشته، قضاوت کردیم، بعد مدتی متوجه شدیم خودمون هم همون شکلی شدیم.

    حالا یا دقیقا همون چیزی که قضاوت کردیم جذب میکنیم، یا ریشه اش رو.

    این یعنی تمام کارهای جهان روی حساب و کتاب هست. و جهان آینه دقیقِ فرکانس های ما هست.

    و خداوند خیلی هوشمندانه، پیامبر رو از این خطر بزرگ آگاه کرده که :

    پیام ات رو ابلاغ کن و اگر نپذیرفتند، ازشون اعراض کن.

    استاد جانم درباره مسولیت پذیری هم اینو بگم که :

    خود من تا چند سال قبل که با قانون آشنا نبودم فکر میکردم من مسئول خوشبختی فرزندم خواهم بود.

    برای همین هر گاه ازم سوال میشد که تو چرا انقدر از فرزند دار شدن میترسی ، پاسخ میدادم :

    اگر نتونم خوب تربیت اش کنم، باید جوابگوی خدا باشم، اگر نتونم خوشبخت اش کنم، زیر دینِ بچه ام هستم. اگر زندگی خوبی تجربه نکنه، من در قیامت باید تاوان بدم.

    چرا این حرف ها میزدم؟

    چون دقیقا بزرگتر هام اینطوری فکر میکردند.

    اون ها میگفتند تو اگر خوب رفتار نکنی، اون دنیا ما باید جوابگوی خدا باشیم

    و منم این باورهای محدود رو یاد گرفته بودم.

    اما خداروشکر میکنم که در پرتو آگاهی قرار گرفتم و سوءتفاهمات قبلی ام بر طرف شدند.

    این روزها هر گاه والدین ام بهم میگن تو بی ایمان هستی، تو دلم میگم عب نداره عاطفه، تو هم یروزی مثل اون ها فکر میکردی، بهشون حق بده و ازشون گذر کن.

    اون ها تو مدار خودشون در حرکت اند، تو هم در مدار خودت در حرکت هستی.

    حتی اجازه نمیدم به خودم که فکر کنم از اون ها بالاتر ام.

    کسی نزد خدا بالاتر هست که تقوا بیشتری داشته باشه. (کنترل ذهن، موندن در احساس خوب)

    حالا فارغ از هر دین و مذهبی که داره.

    استاد جانم امروز که درباره دیدگاه تون گفتین خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

    اینکه یک مرد، مسئول خوشبختی زن و بچه اش نیست.

    اینکه خود خانواده هم با فرکانس هاشون تضاد ها رو جذب کردند.

    حقیقتش از این زاویه تا به حال قانون رو بررسی نکرده بودم.

    عوض شدن مدرسه مایک ، جذب خود مایک بوده و دیدگاه مایک نسبت به این قضیه نتایج اش رو مشخص میکنه.

    مایک هست که تصمیم میگیره از دل این اتفاق کدوم دیدگاه انتخاب کنه :

    1. رشد کنه و روابط اجتماعی اش رو تقویت کنه

    2. یا اینکه سختی بکشه و در حسرت داشتن یک دوست بمونه.

    چقدر این نگاه که هر کس مسئول زندگی خودش هست، به انسان کمک میکنه تا فارغ از هر گونه عذاب وجدان مسیر اهداف اش رو با آرامش طی کنه.

    و اعضای خانواده با انتخاب دیدگاه شون، خودشون نتایج شون رو رقم میزنند.

    استاد جانم ، مریم مهربونم، بابت تهیه ، تدوین و کپشن این فایل توحیدی ازتون سپاسگزارم

    از خداوند مهربونم هم متشکرم که از زبان شما با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه

    از عزیزانی هم که کامنت بنده مطالعه کردند متشکرم.

    آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم.

    همگی در پناه الله یکتا باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فاطیما و مهدی گفته:
      مدت عضویت: 1295 روز

      سلام عاطفه جان

      وااااقعااا بابت کامنت زیبایی که کذاشتی تحسینت میکنم که اینقدر باحوصله و قشنگ نوشتی و کلی به دل من نشست و واقعا بهت افتخار میکنم که در مقابل رفتار و قضاوت های دیگران سکوت میکنی و میگذری .

      فقط یه سوال داشتم ازت ، من در این مسیری که حدود یک سال و نیمه دارم پیش میرم یک تضاد ب شدت بزرگی که دارم مقاومت زیاد مامانم با تغییر رفتار و عقایدمه و این مقاومت و تضاد خیلییی زیاده و گاهی اوقات واقعا ازاردهنده میشه برام تا حدی که بعضی وقتا مجبور میشم در ظاهر جوری رفتار کنم که مامانم رو راضی کنم که البته میدونم کار بسیار اشتباهیه.

      اوایل خب سر این مسائل خیلی بحث میکردم با مامانم ولی از یه جایی به بعد واقعا سکوت میکنم و هیچی نمیگم ولی قضاوت های مامانم تمومی نداره و همش میگه داری گناه میکنی و من به عنوان مادرت ازت راضی نیستم و از این حرفا

      خواستم شما که تجربه داشتید اگه میشه راهنماییم کنی که چکار کنم مامانم کمتر بحث کنه کنه باهام و رهام کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        عاطفه گفته:
        مدت عضویت: 1159 روز

        سلام خانم اسلامی عزیزم. امیدوارم که عالی باشین.

        سپاسگزار خداوند ام که بهم لطف کرده تا دستی از دستانش باشم و از طریق من با شما صحبت کنه.

        ممنونم که به ندای قلب نازنین ات گوش کردی و کامنت ام رو مطالعه کردی.

        همین اول کار اینو بهت بگم که خیلی ها وضعیت من و شما رو دارند. ما تنها نیستیم.

        من قبلا ها عقایدم به مادرم خیلی شبیه بود.

        همون موقع ها هم سر مسائل دیگه با هم بحث داشتیم و گاها بهم اهانت میکرد.

        وقتی با قانون آشنا شدم و راه خودمو رفتم ایشون مقاومت میکرد و بحث های ما، تبدیل به بحث های مذهبی شده بود

        بابت آماتور بودنم، نمیدونستم نباید باهاشون بحث کنم و سعی به متقاعد کردنشون داشتم.

        اما مدتی بعد متوجه شدم که منو ایشون در دو مدار متفاوت هستیم و حرف همو نمیفهمیم.

        بقول قرآن یک حائلی میان ما بود.

        نگاهت میکنند اما نابینا هستند، صدات رو میشنوند اما کَر هستند.

        منظورم اختلاف فرکانسی هستش.

        خلاصه من دست از توضیح دادن کشیدم اما همچنان از اهانت هاش در خلوتم اشک میریختم.

        یکم که گذشت و رو خودم کار کردم، ذهنم رو شرطی کردم که حتی اشک ریختن هم به نفع ام نیست.

        چون طبق قانون :

        احساس بد = اتفاق بد هست.

        یبار اومدم تو کار خونه کمک ایشون کنم، ایشون گفت : چون ناخن هات بلند هست و لاک زدی، دستات نجس هست !!!

        تا اشکام سرازیر شدند، فورا صورتم پاک کردم و برای ذهنم توضیح دادم که اگر در احساس بد بمونم، اهانت ها شدید تر میشن.

        و ذهنم آروم آروم به سمت احساس خوب جلو بردم.

        این مثال رو عمدا زدم که اوج اهانت های مادرم رو بگم و ثابت کنم که بله میشود با بدترین اهانت ها هم کنترل ذهن انجام داد.

        بعلاوه وقتی ذهنم نتایج ایشون رو میبینه، ناخودآگاه از بحث کردن با مادرم اجتناب میکنه.

        ذهنم رو شرطی کردم که اگر با مادر بحث کنی، هم مدار اش میشی و نتایج ات شبیه اون میشه.

        حتی قضاوت اش هم نکن که چرا افکار مذهبی داره.

        لذا وقتی اهانت میکنه، یا قضاوت میکنه سریع دور میشم میرم تو اتاق، یا هنذفری میزارم.

        باور کنید وقتی جهان اعراض کردن شما رو میبینه، کمک تون میکنه.

        شما رو هُل میده به شرایطی که یا در کنار ایشون قرار نگیرید، یا بخش زیبا و خداگونه ایشون براتون برانگیخته بشه.

        وقتی اعراض میکنی ولی رفتارهاشون رو ادامه میدن، مطمعن بااااش که هنوز اشکالی در درونت هست.

        جهان اشتباه نمیکنه.

        یچیز حل نشده در درونت هست که این الگو داره تکرار میشه.

        نگرانشم نباش. منم این درس پاس نکرده رو دارم. و جدیدا دارم بصورت جدی روش کار میکنم.

        فقط بپذیر که اشکال توی وجود مادرت نیست. بپذیر که درسی هست، نقطه تاریکی در وجودت هست که باید حل بشه.

        بپذیر که جهان از طریق مادرت، درونت رو داره بهت نشون میده تا اون نقاط تاریک رو شفا بدی. یعنی مادر ‌شما، دستی از دستان خداونده که داره بهت کمک میکنه و خودشونم اینو نمیدونند.

        پس اصلاااا کلمه ای با مادرتون بحث نکنید.

        وگرنه با دستای خودتون، جلو ورود نعمت به زندگی رو میگیرین.

        ذره ای هم در خلوت خودتون خودخوری نکنید.

        شما دارید مسیر درست رو میرید.

        پیشنهاد من اینه که :

        یک لیست از ویژگی های خوب مادرتون تهیه کنید.

        و تمرکز تون بزارید روی صفت های زیبای ایشون.

        زمانی که من از دست مادرم شاکی میشم، فورا بیاد میارم وقتی کودک بودم و منو با چه شرایط سختی میبرد دکتر و با چه حوصله ای دارو ها رو دهنم میکرد.

        یاد مهربونی هاش که میفتم اشکام میریزن.

        باید قلب تون رو باز کنید به ویژگی های مثبت اش.

        باید بپذیرید که اونم یک انسان هست و عقاید خودش رو داره و فکر میکنه کار درستی میکنه. باید خودتون رو جاش بزارید.

        هر چی بیشتر به زیبایی های رفتاری اش توجه کنید، طبق قانون بدون تغییر خداوند، زیبایی های رفتاری بیشتری رو ازش دریافت میکنید.

        الان شما مادرتون رو به چشم یک مخالف میبینید. و چون تمرکز لیزری تون روی این ویژگی مادر هست، جهان هم لاجرم براتون نتایج قبل تکرار میکنه.

        جهان انقدر این کار رو تکرار میکنه تا شما این درس رو پاس کنید و تمرکز تون رو بزارید روی ویژگی های مثبت مادرتون.

        بعلاوه یک اهرم رنج و لذت باید ساخته بشه.

        اهرم رنج :

        اگر به گیر دادن های مادرم فکر کنم چه نتایجی به بار میاد طبق قوانین؟

        اهرم لذت :

        اگر تمرکزم رو بزارم روی ویژگی های مثبت مادرم چه نتایجی به بار میاد؟

        یه تمرین باحال دیگه ام دارم براتون.

        یه دفترچه بردارید، هر محبتی و هر احترامی که مادرتون بهتون میکنه رو یادداشت کنید.

        حتی اگر بشدت کوچک باشه. نوشتن و توجه به این محبت ها، به مرور زمان، بصورت تکاملی، نتایج و احترامات بیشتری به بار میاره.

        این تمارین به این علت نیست که صرفا مادرتون بهتون احترام بزاره.

        شما نیازمند دریافت تایید از طرف دیگران نیستید

        فقط به این علت این تمارین انجام میشه که تمرکز تون از روی ویژگی مخالف بودن مادرتون برداشته بشه

        و کانون مقدس توجه شما روی نکات مثبت اطرافیان باشه.

        بعلاوه یچیزی هم بهتون بگم.

        توی صحبت هام گفتم :

        من قبل از اینکه با قانون آشنا بشم، هم با مادرم بحث داشتم.

        این بحث کردن ها و اهانت ها، بخاطر مسیر توسعه فردی و خودشناسی نیست.

        عامل اصلی اش، فرکانس های ما هست.

        وقتی انسان احساس لیاقت و خودارزشمندی اش به حد کافی نباشه، به دیگران فرصت اهانت و قضاوت میده

        فارغ از اینکه دین و مذهب انسان چی باشه.

        هستند افرادی که مذهبی اند و احترام دریافت میکنند

        هستند افرادی که غیر مذهبی اند و احترام دریافت میکنند

        هستند افرادی که مذهبی اند و بهشون اهانت میشه

        هستند افرادی که غیر مذهبی اند و بهشون اهانت میشه.

        4 حالت اش وجود داره.

        پس عامل مسیر خودشناسی نیست.

        عامل در درون ماست.

        اشکال در فرکانس های ما هست.

        باید روی عزت نفس و احساس خودارزشمندی کار بشه.

        اینو خطاب به خودمم میگم.

        همین تمارین که گفته شد وقتی انجامش میدید این وایب رو به جهان ارسال میکنید که :

        من لیاقت داشتن احترام و آرامش رو دارم

        من همگام با قوانین کیهانی حرکت میکنم

        سپاسگزار خداوندم که بر من جاری شدش تا این کامنت الهی نوشته بشه.

        دوستتون دارم در پناه الله یکتا باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: