مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهاره زندی گفته:
    مدت عضویت: 699 روز

    سلام بر استاد گرانقدر و همراهان عزیز

    در خصوص درس امروز :گوش دادن به الهامات و نجوای درون میخواهم مثالی تعریف کنم

    چند روز پیش جمعه 15 فروردین تصمیم گرفتم با همسر به کوهنوردی برم بیدار شدم و برای شستن دست و صورت به سرویس رفتم (البته که در ابتدا پوزش می طلبم چون این اتفاق در توالت افتاد)

    من روی توالت فرنگی نشستم و همینطور در خواب و بیداری بودم حس کردم چیزی از من در توالت افتاد در لحظه اول تعجب کردم ،چی بود ؟کش سرم بود ؟نه، خودم رو برسی کردم متوجه چیزی نشدم .وقتی رفتم جلوی آینه متوجه شدم زنجیر و پلاک طلا نیست ،فهمیدم که ای داد اون توی توالت افتاده . در ابتدا خوب طبیعتا ناراحت شدم برای چند دقیقه …‌

    خونسردیمو حفظ کردم و به همسر چیزی نگفتم

    نمیخواستم برنامه کوهنوردی رو خراب کنم

    به قول استاد طبیعی بود ناراحت بشم اما طبیعی نبود ادامه بدم

    خداروشکر کردم حداقل فهمیدم چه بلایی سر زنجیر و پلاک اومده و نمی‌خواست زمین و زمان رو زیر رو کنم همه جا رو دنبالش بگردم و با خودم گفتم خدایا به تو سپردم خودت هدایت کن ی راه حلی پیدا کنم …

    داشتم لباسم رو عوض میکردم متوجه شدم زنجیر هست و فقط پلاک افتاده خب چقد خوشحال شدم ….

    یک لحظه بهم الهام شد که توالت جسم سنگین رو نمیتونه دفع کنه و پس میاره

    مطمئن شدم خداوند داره کارشو میکنه

    رفتیم کوه ، تو مسیر یه فایل بسیار عالی گوش کردم ،هوا دلپذیر، نم نم باران و فقط لذت بردم

    موقع برگشتن به منزل رفتم توالت و دقیقا دیدم پلاک طلا رو پس داده

    وای خدای من ….

    چه حالی داشتم، نه از بدست آوردن مجدد طلا بلکه از اینکه قوانین چطور کار میکنن ….

    با سپاس فراوان از استاد و همسفران گرامی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مونا روشنا گفته:
      مدت عضویت: 1726 روز

      بهاره جانم

      واقعا از ته دل میگم دمت گرم

      اولین جایی که اشاره کردی که چی بوده افتاده داخل توالت من که خواننده ی داستان بودم ، ریختم. واقعا کنترل ذهنت تحسین برانگیزه. افرین به این کار کردن روی خودت. واقعا برام الگو شدی.

      حالا اگه من بودم شاید بروز بیرونی نمیدادم ولی ذهنم و سرزنش هام منو بیچاره میکرد. هزار راه پیدا میکرد که اینو ربط بده به احساس بی لیاقتی و این جور چیزا. افرین و مرحبا که پاداش این کنترل و اعتماد به نیروی خداوند و ایمان و توکل بهش، درست شدن اموره. افرین دختر

      اونجایی که از زاویه ای نگاه کردی بهش که یک پله حالتو بهتر کرد واقعا تحسینت کردم چون عمرا این به ذهن من نمی رسید که بگم :

      خداروشکر کردم حداقل فهمیدم چه بلایی سر زنجیر و پلاک اومده و نمی‌خواست زمین و زمان رو زیر رو کنم همه جا رو دنبالش بگردم

      مگه داریم این حد از مثبت بینی افرین

      یه جمله داشتی که توی گوشم زنگ خورد:

      به قول استاد طبیعی بود ناراحت بشم اما طبیعی نبود ادامه بدم

      باریکلا

      همینطور قوی ادامه بده که داری میترکونی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        بهاره زندی گفته:
        مدت عضویت: 699 روز

        مونا جان ممنون از اینکه با دقت وقت گذاشتی و مطالعه کردی

        ممنون از انرژی مثبت شما

        بله درسته کنترل ذهن واقعا سخته من هم تو دلم آشوب بود اما خب هدایت خود خداوند بود و من تمام سعی و تلاشم رو گذاشتم

        خب خداروشکر که نتیجه هم گرفتم ذهن خیلی باهوشه و بنظر من بشدت منفی گرا و بدنبال آشفتگی هست و ثبات رو دوست نداره و میخواد همه چیز رو به هم بریزه

        خداروشکر به لطف آشنایی با سایت و آموزه های بسیار ارزنده استاد از این اتفاق ناخوشایند به سلامت عبور کردیم

        من هم برای شما آرزوی سعادت و سلامتی دارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سمیه پیروز گفته:
    مدت عضویت: 2397 روز

    بنام خدای بخشاینده مهربان

    امروز 16 خرداد ماه و شاید چهارمین یا پنجمین روز ورود نمادین من بعد از چند سال به سایت استاد عباس منش هستش منی که چند ساله در سایت جسته و گریخته بودم

    با فایل های توحیدی سر کار رفتم 12 قدم و روابط رو خریدم

    ستاره قطبی رو بارها نوشتم و نتیجه گرفتم الان به من گفته شده مثل شاگرد کلاس اول ،از اول شروع کن و من گفتم چشم سمعا و طاعتا و خدارو شکر که گوش دادم و تسلیم بودم

    ممنونم از استاد و ممنون از بچه های سایت بخاطر سوالات عالی شون

    خدایا ممنونم من هر آنچه دارم از تو دارم هیچی از خودم ندارم و همه و همه تو هستی

    سال 99 در اوج مسائل مالی و عاطفی که بودم خداوند دستم رو گرفت و هدایت به مراقبه ای کرد که با خدا حرف میزدی عین چله نشینی های حضرت محمد در غار حرا و چقد حرفها شنیدم و جالبه حرفهایی که شنیدم بعدها از زبان استادم می‌شنیدم مثل اینکه خداوند برای شما هم می‌خواهد و هم می‌تواند..

    متاسفانه این ارتباط قطع شد و من هر کاری کردم که بتونم دوباره چله بنشینم روزی من نشد

    در مورد ارتباط با راهنمای درون استاد حرف جالبی زدند اول اینکه بایذ به وجود راهنمای درون ایمان داشته باشیم دوم اینکه باور داشته باشیم و هر چقدر تسلیم تر باشیم خداوند بهتر ندای خودش را به ما می‌رساند

    و اینکه روی داشته ها و تجربیات خودمون حساب نکنیم

    چند مدت پیش محل کارم به من و چند تا همکاران گفتند با اسنپ بیاین یک روز صبح عجله داشتیم اسنپ هم نبود به هر ضرب و زوری بود اسنپ گرفتم و دنبال همکارام رفتم میانه راه راننده شروع کرد به غر زدن که آدرس همکارت کجاست من گفتم خودم آدرس میدم نگران نباشید گفتم ما رو به مقصد چهارم ببرید ما هرینت7رو میدیم ایشون گفت بله میبرم

    یک حسی بمن گغت به همکارت زنگ بزن بگو یک. اسنپ دیگه بگیر و ما مقصد سوم پیاده میشیم

    گوش ندادم و اعتماد نکردم چون باید پیاده می‌شدیم و تنبلی کردم

    خلاصه به مقصد سوم رسیدیم راننده گفت با مبلغ دو برابر میبرم یا پول رو بدید یا همین وسط پیاده تون میکنم

    با غر غر راننده پیاده شدیم و یک اسنپ دیگه گرفتیم

    اونجا بود که فهمیدم باید به تمام حس هام اعتماد کنم و در برابر جریان هدایت متواضع و تسلیم باشم

    خدارو شکر که در این مسیر هستم

    خدارو شکر که دراین سایت هستم

    بقول استاد اینکه چند روز در این سایت بودی مهم نیست مهم اینه که هر روز در مسیر رشد و پیشرفت و تسلیم باشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      همتا نوری گفته:
      مدت عضویت: 567 روز

      دروددددد به روی مااهت

      عزیززززز همفرکانسی من

      جقدرررر اینجا خود بع خودی هدایت شدمممم

      خدارا شکر که همرای تو هم جهت شدم

      سمیه من ! تو میدانی که دوباره به آمدی و ادامه دادی چقدرررر عاشقت شدم بیشترررر!؟

      میدانی که حلالیت و حرامت مسله زندگیت درک بتانی به همین دلیل خداوند تورا هدایت کرد دوباره به سایت

      چقدرررر از اتفاق زندگیت برایمم واضع تعریف کردی . وچقدر مثال همه ما است.

      به امید پایداریت سمیه جانمممم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3261 روز

    بازم سلام

    در مورد الهامات من پارسال رفتم یه کد بورسی گرفتم اما باهاش کار نکرده بودم تا چند شب پیش یه پیشنهادی شد وبهم گفتند پیگیری کن ببین اصلا کدت هنوز فعاله.کدوم کارگزاری هستی؟خدایا من هرچی فکر کردم کدوم کارگزاری بود یادم نیومد.یک نصفه روز وقت گذاشتم اینجا زنگ بزن اونجا زنگ بزن پیدا نکردم که نکردم.واقعا دیگه مستاصل شده بودم ناخوداگاه چند بار پرسیدم خدایا کدوم کارگزاری بود؟باور کنید قشنگ فریاد زد آگاه من قشنگ فهمیدمش که این جنسش فرق داشت انگار مثلا تو یه خلا باشی ویه چیزی بشنوی یه همچین حسی بود.پر از ارامش بود و نور بود انگار.بعد زنگ زدم به خواهرم گفتم تو یادته کجا رفتم.گفت اسما رو بگو گفتم این بود گفت اره خودشه.دیگه خوب مطمئن شدم.واین یه باوری شد برام یعنی دیگه وقتی میخوام ازش کمک بگیرم مقاومت بیاد رجوع میکنم به این موضوع که یادته اون روز اسمو بهت گفت.دقیقا اسمو بهت گفت یادته یادته دقیقا درست و کامل گفت به هرکی ازش کمک بگیره کمک میکنه و به تو هم کمک کرد و قطعا این تجربه راه های زیادی رو برام روشن خواهد کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    مریم یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 3216 روز

    سلام استاد عزیز.

    چقدر خاطره میکاییل جالب بود. و اون داستان جا پارک.خدای من چقدر خندیدم?.

    کلا فایل خیلی مفیدی بود استاد.واقعا سپاسگذارم ک دو روز در هفته به اینصورت همه باورهای درست رو تو ذهنمون اپدیت میکنید . ایکاش همه ما مثل شما بتونیم تعقل و تفکر کنیم و ایرادهامون و برطرف کنیم. از خدا میخوام ک هر بار اشتباهی میکنم جسارت اعتراف و عذرخواهی داشته باشم و در جهت رفع اون اشتباه بکوشم تا امروزم بهتر از دیروزم باشه.

    برای همه دوستان و خودم ارزوهای بزرگ دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    پاکیزه بارکزی گفته:
    مدت عضویت: 1135 روز

    به نام تنها فرمانروایی جهان به نام تنها روزی رسان تمام جهان

    به نام تنها منبع عشق مهربانی ثروت

    به نام تنها منبع زیبایی ارامش شادی

    به نام تنها منبع که بود و یادش و هست اش برای دل ها ارامش عشق ایجاد میکند

    به نام خدایی که به شدت کافی هست

    به نام خدایی که مرا انسان خلق کرد و قدرت خلق زنده گیم را دست من سپرد

    سلام به همه

    روز شصت هفتم تحول زنده گی من

    استاد چقدررر عالی بیان کردین

    استاد چقدر زیبا گفتین بگذاریم هر کس دید گاه خودش را داشته باشد هر کس خودش تجربه کند و ما نمیتوانیم کسی را خوشبخت یا بدبخت کنیم یا زنده گی کسی را تغییر بدهیم

    هر کس باور های خودش را دارد و فرکانس خودش را ارسال میکند

    استاد من به شدت همیشه میخواستم زنده گی خواهرم عالی شود برایش از قانون گفتم فایل های شما را گذاشتم ولی من را گفت آفرین تو چقدر میشنوی خسته نمیشوی

    و دوست داشتم خوشبخت بسازم اش برایش خدایی کنم در حالی که من ناتوان از این کار هستم تا حدی به این مساله توجه کردم که مریض شدم و باعث مریضی خودم شدم

    استاد عزیزم چقدر شما خیال من را راحت کردین

    در باره مادر تان که گفتین چون به مه هم درخانه هم چنین سخن های میگویند و من بحث میکنم حالا از این به بعد کوشش میکنم دل شان عقاید شان و اگر بالای من هم انتقاد گرفتن بیخال باشم

    تشکررررر استاد عزیزم

    در خدا شاد پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    بنام جان و جانان

    بنام پنهان و نهان

    بنام هستی و هستی بخش

    بنام پروردگار زندگی بخش

    ای تو که هم جان منی و جهان من ،،،بگو از چه بنویسم ،،،،وقتی از تو مینویسم تمام قلم ها عشق میشوند و تمام کلمه ها انرژی ،،،انرژی عشق و بودن با تو‌.

    خوب من هدایتگر من

    هدایتم کن ،،

    همیشه هدایتم کن به سمت خوبی ها….

    سلااااام به استادمممممم

    سلام به استادی که دست خدارو گذاشت تو دستم با حرفاش……

    سلام به استادم که بهترین استاده برام ،،،،استادی که اول خودش عمل میکنه و بعد به شاگرداش از عمل حرف میزنه:)))))

    خدایاشکرت …..

    این فایل نشانه من بوده و چه خوشحالم که پروردگارم هر لحظه از عشق و زیبایی باهام حرف میزنع:)))))

    خوبه من ،،،،،،بازم ازم میخوایی گوش جان بسپارم به حرفا و نشونه هات،،،،

    هدایت

    قبل ها هیج اگاهی درباره اش نداشتم ،شاید اگه بهم از هدایت میگفتن می خندیدم و میگفتم دیوانگی،،،،،اما با اگاهی هایی که پیدا کردم اینکه هدایت اصولی داره ،هدایت شدن ،،،،،اصول دارع

    1-باید باور داشته باشی که یو نیرویی هست که همیشه با نشونع ها باهات حرف میزن

    2-خودتو لایقه هم صحبتی با خداوند بدونی

    3-هدایتم هم باید مثل بقیع چیز ها تکاملشو طی کنه،،،

    4-و اینکه باید به هدایت الله گوش بسپاری و ایده رو جدی بگیری و عملی کنی:)))))

    وای که چقدر وقتی میبینم خدا باهام صحبت میکنه عشق میکنم و لذت میبرم ،،،،،وقتی معشوق شروع میکنه بع حرف زدن فقط میخوام چشم و گوش دل بشم :))))

    عاشقتم من استاد این حرفاته که منو شیفته شما کرده ،،،،این صداقت که دارید اینکه نقاب نیستید و خودتون چه بقیه بخوان و چه نخوان،،،،حرفی که درسته میزنید و همیشه به دنبال بهبود دائمی هستید:))))))

    عاشقتممممممم من خدای خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    حامد کیمیا گفته:
    مدت عضویت: 3082 روز

    سلام بر همه ی عزیزان

    خدارو شاکرم

    که این فرصت دست داد تا بتونم به عنوان یکی از اعضا در اینجا حضور داشته باشم.

    تا به امروز من اینو متوجه شدم

    که خیلی خیلی خیلی باید روی خودم کار کنم

    تا بتونم باورهای صحیح مطابق با خواسته هام در خودم ایجاد کنم.

    دیشب بعداز گوش کردن یکی از فایلهای استاد عباسمنش

    این عبارت در ذهنم نقش بست

    خدایا شکرت

    که برای دستیابی به خواسته ها، ما انسانها ؛ چه راه و روش عالی و ساده ایی در اختیار داریم.

    و همچنین

    چه ابزار کاربردی و عالی رو برای تحقق خواسته ها در اختیار داریم.

    امیدوارم که بتونم به بهترین شکل ممکن

    از این امکانات بهره ببرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    حمید قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 3004 روز

    درود به استاد عزیزم و همه دوستان خوبم

    من از بچگی هر وقت به نیروی درونم گوش دادم و حسم خوب بود و به آنچه میخواستم رسیدم و حس عجیبی داشتم یک مدت و چند سالی هست که خودم و توانایی هایم را گم کرده بودم با آشنا شدن با شما و استفاده از محصولات بی نظیرتان میخوام اون نیروی عظیمی درونی ام که وصل هست به نیروی بیکران هستی خداوند از خواب بیدارش کنم و ازش استفاده کنم که هروقت به ندای درونی ام گوش دادم موفق شدم و بر ترسهایم غلبه کردم خیلی شور و اشتیاق دارم الان که دادم خودم را کشف میکنم و بر میگردم به اصالت خودم و باید بصورت اگاهانه همیشه وصل شد به نیرو و الهامات دورنی که بصورت ناخودآگاه اینکار انجام بشه و جزئی از باورهایمان شود من آدم زیاد مذهبی نیستم ولی اعتقاد و ایمانی که به خدای خودم دارم در کمتر کسی دیده ام و همین ایمان هر جا کم آورده ام بهم کمک کرده و تا حالا خداروشکر کمتر مشکلات مالی داشته ام بابت این و تمام داشته هایم واقعا سپاسگزار خدای مهربان و بخشنده ام هستم و هرچه دارم از اوست و خداوند است که به همه قدرت می بخشه و همه راهنمایی و هدایت میکنه اوست قدرت برتر و بی انتهاست و کافیست خودم وصل کنم به قدرت بزرگ و برتر و دیدگاهها و محصولات شما بهم خیلی کمک کرد خودمو دوباره پیدا کنم و بخاطر وجود شما و محصولات تان بازم سپاسگزارم و احساس میکنم هر روز از لحاظ روحی و روانی بزرگتر میشم و به وضوح تغییرات مثبت و نتایج خوب اون را می بینم

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    بازم سپاس استاد خوبم

    با درخواست بهترین ها و ثروت و فراوانی و شادی و سلامتی برای شما و بقیه دوستان و همکاران و کلا همه

    دوستدار شما حمید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    الهام خلاق گفته:
    مدت عضویت: 3170 روز

    سلام .استاد بخاطر وقت وزمانی که می گذارید وفایل برای ما ضبط می کنید ممنونم .

    استاد عالی عالی عالی هستی .

    چند روز بود فکرم خیلی مشغول بود وهی دنبال راه حل می گشتم که چطور این فکر رو رها کنم .و اون این بود که یکی از فامیلای ما در ظاهر مذهبی شدید هست وچون یکی دیگه از افراد نزدیکمون از این فرد تاثیر می گرفت ومن میدونم مسیرش درست نیست و من هی می خواستم به اون فرد نزدیکمون ثابت کنم که رفتارا وکارای اون درست نیست ،بدتر خودم ناراحت میشدم ومیدونستم باید اعراض کنم ولی اصلا نمی تونستم .وقتی این فایل شما رو گوش کردم مثل آب بروی آتش بود برای من .و من جوابمو پیدا کردم که خوب وقتی تو دوست نداری چرا هی می خوای ثابت کنی،خوب اون طرف رو شیفت دلیت کن .

    ممنون ممنون ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سارا خانم گفته:
    مدت عضویت: 3750 روز

    سلااااام استادددد عشققق

    سلااااام بهتررررررین

    سلاااام موفقتریننن

    سلاااام بینظیرترین

    سلاااام محبوووووب قلبهاااا

    سلاااام‌ دووووستان هم فرکااااانسی و دوست داشتنیم

    استاد عاشقتممم

    بخدا نمیدونم چجوری احساسم رو بیان کنم کلمات ناتوانند از بیان احساساتم ک چقد حال بینظیری دارم

    پریشب با وجود اینکه دزد خونمون رو زد و تمام طلاهامون رو دزدید ک طلاهای منم شامل اون طلاها میشد فقط شکرگزاری میکردم

    من باشگاه بودم ک بابام بهم زنگ زد پاشو بیا خونه دزد خونمون رو زده باورتون نمیشه اول ک اصن باور نکردم حرفش رو بعدشم بلافاصله زنگ زدم ب مامانم گفتم بابایی چی میگه راسته؟؟؟

    گفت آره حالااا هی بگو من نمیترسم از اینکه تنها بمونم خونه

    فقط از مامانم ی سوال پرسیدم گفتم لپ تاپم رو برده یا نه؟؟؟

    گفت نه…!!! همووووون جا گفتم خذایا هزار مرتبه شکرت ک گنج اصلیم سرجاشه ارررررره نگران گنج عظیم ارامش و ثروت وخوشبختی وعشق بودم ک همون فایلهای شماس….

    من سه روز قبلش خانوادم قرار شد برن سمت خوانسار تفریح کنند ولی من از خدا درخواست کرده بودم ک از مامانم اینا بخوام ک شب رو تنهابمونم و موافقت کنند با تنها موندنم….این در صورتیه ک هیچ وقت نمیپذیرن خلاصه من دو شب تو خونه تنها بودم و از اون جاییکه خونمون ویلاییه و بافت قدیمی داره و دیواره های حیاطش کوتاهه خیلی ترسناکه شب رو تنها موندن….خلاصه جونم براتون بگه عصر شد و زنگ زدم ب دختر عمم ک باهام هم فرکانسه وعضو سایته و یکسری اهداف مشترک داریم و گفتم بیا پیشم…گفت برام جور نمیشه تو بیا تنها نمون…منم بهش گفتم باشه…

    شب شد و ترس و نجواهای شیطانی داشت دیونم میکرد….ولی ب خودم گفتم سارا همینجاست ک باید ایمانت رو نشون بدی حتی اگه قراره بمیرم ولی نمیرم خونه عمم و پا رو ترسم میزارم…خلاصه ی حسی بهم گفت برو فایل دهم راهنمای عملی رویاها رو نگاه کن ک ی جمله استاد خیلی رو اروم شدنم اثر داشت(اینکه میگه من اصلا نگران قفل کردن در خونم و یا گم شدن وسیله هام نیستم) خدا رو شکر شب گذشت و من هم خوشحاااال و قدرتمند ک تونسته بودم با ترسم مقابله کنم….روز دوم دختر عمم اومد خونمون و از ظهر تا شب باهمدیگه راجب خواسته هامون حرف زدیم و این رو یه نشونه از خدا دونستیم ک شرایط فراهم شده ک من و اون تنها باشیم وشبیه سازی کنیم ک میخوام تو خونه خودمون ب تنهایی باهم زندگی کنیمممم یعننننی عاااالی بود همه چی….راستی اینم بگم ک عمم هم با وجود اینکه انقد حساسه و هر وقت من مثلا یک ساعت شب تنها تو خونه میموندم میگفت خطرناکه و هیچ جا امن نیس تنها نمون…ولی اون شب هیچی ب دختر عمم نگفت وموافقت کرد ک خونمون بمونه ???

    خلاصه همه اینا رو گفتم ک بگم دقیقا چن روز بعد از تنها موندن من این اتفاق برامون افتاد ک دزدخونمون رو زد…

    اولش یکم نگران این شدم ک خدا رو شکر ک اون روز ک من تنها بودم دزد نیومد وگرنه سکته میکردم ولی دوباره اروم شدم وگفتم خدا همیشه هوامو داره….استاد همه این اتفاقات اگه میوفتاد و من اون سارا قبل بودم از شدت ناراحتی و ترس دیونه میشدم وافسردگی تمام وجودم رو میگرفتتت

    هر چقد میگذره بهتر مفهوم جمله هایی رو ک میگید میفهمم وبا جون و استخونم درکشون میکن….مثبت اندیشی و حال خوب من روخونوادمم اثر گذاشته…حالا میفهمم وقتی میگید شما ک تغییر میکنید اطرافیانتون هم ب احتمال نود و پنج درصد تغییر میکنند یعنی چی!!!!جو خونمون آرومتر شده و پدر من ک ادم فوقالعاده ناسپاس وبد خلقیه ک واسه کوچکترین اتفاقات مسخره ای داد و بیداد میکنه و میگه بدبختم و من ب هیچ جایی نرسیدم انقد ساده از کنار این اتفاق گذشت و گفت باز جای شکرش باقیه ک ماشین داداشم روک توی حیاط بود نبردن… ک من هاج و واج مونده بودم وخدا رو شکر میکردم ک دارم نتیجه کار کردن رو خودم رو میبینم….ی چیزی نزدیک صد میلیون و خورده ای طلا بردن ک طلاهایی عمم هم تو گاو صندوق خونه ما بود…ک من دور از جون انتظار سکته زدن داشتم از اطرافیانم….ولی الان میفهمم تغییر زاویه دید یعنی چی…!!!نمیدونم چ فرکانسی بوده چه ترسی بوده ک باعث این اتفاق بظاهر بد واسه خانوادم شده؟؟؟تمایلی هم ندارم بدونم ولی ی چیز روخوب میدونممم اینکه هر اتفاقی بیوفته در نهایت به نفع و سود منه و من خااالق شرایط خودم هستم و خدا رزاقه و هزار برابر این مبلغ رو ب زندگیمون وارد میکنه…..وااای خدایا شکککککرتتتت این منم سارای شجااع و مثبت ک کوچکترین ناراحتی بابت دزدیده شدن طلاها نداره…..

    رااااستی استاد قبل از اینکه بیام این متن رو بنویسم دراز کشیده بودم رو تختم و داشتم برای بار دوم مصاحبه همین قسمت رو نگاه میکردم ک خوابم گرفت و شما رو تو خواب توی یه جنگل مانندی دیدم با اووووون کللللله کچل وخوشگل و جذابتووووون ک داشتم از خوشحالی پر میزدم و به دختر عمم گفتم ببین رویاهامون چقد راحت داره میاد سمتمون ارزوی دیدن استاد رو داشتیم

    الان استاد کنارمونه استاد اومدم باهاتوم حرف زدم ولی دقیق یادم نمیاد چی گفتم!!! فقط میدونم حسم بینظیر بود…خلاصه ی دوچرخه و یه کوله کوهنوردی هم رو شونتون بود ک سوار دوچرختون شدین و با ی لبخند دلنشین با سرعت جت از کنارمون رفتید….ومنم بیدار شدم و ی حسی بهم گفت بیام این جریانها رو بگمممم…

    راستی ی چیز دیگه اننقددد دووووست دارم لپتوووونو بکشمممم و ببوسم ک وقتی بیدار شدم گفتم ااااا پ چرا لپ استاد رو نگرفتی??

    ولی قطعا تو واقلعیت ببینموتون این کار رو میکنممم???

    عاااشقتممممم استاددددد واقعااا بابت همه این حسای خووووبممم ازتون سپاااسگزااارم سپاااسگزاارم سپاااسکزااارمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: