مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا آقچه لو گفته:
    مدت عضویت: 1038 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم. سلام استاد و خانوم شایسته عزیز.اول تشکر میکنم بابت گذاشتن این دوره و مرور شدن یک سری از آگاهی ها و درک بهتر انها و عمل کردن بهتر انها. دوم اینکه استاد عزیز همسر من کار خود را تغییر داد و ما دچار سختی و بی پولی شدیم و با خودم فکر کردم من که بلدم عروسک ببافم بیام عروسکهای خوشگل ببافم و چندجا که میشناسم ببرم و بفروشم هم پول در بیارم هم هنرم لذت ببرم همش هم با خودم تکرار میکنم خداوند مشتری های دست به نقد را به سمت من هدایت میکند،الان چند روزی هست شروع کردم به بافتن و قصد دارم ده تا که آماده شد بسته بندی کنم و ببرم برا فروش و همینطور ادامه بدم،عروسکهای خوشگل مناسب برای ولنتاین هست که روزی میتونم حداقل دوتا را ببافم چون کوچک و زیبا هستند،خواستم بگم که واقعا با برخورد به تضادها ادم فکرهای ناب به سرش میزنه یه مثالی بود میگفت ادمها تو محدودیتها استعدادهاشون شکوفا میشه،حالا تا الان تفریحی و برای خودم میبافتم چون هدف اصلیم موسیقی هست حالا تصمیم گرفتم تا رسیدن به هدف اصلی از این راه کسب درآمد کنم هم از نظر پول دچار مشکل نشیم هم دستم تو بافتنی رشد پیدا میکنه و تندتر میشه هم با بافت عروسکهای زیبا به گسترش جهان کمک میکنم.پس رفتن شوهرم به سوی هدفش به نفع من هم شد. در سوال بعدی و فرهنگ لا اکراه فی الدین واقعا منم بعضی وقتها درک نمیکنم مثلا سران کشور را فوش میدن یا…بارزترین مثالش گروه بی تی اس و کلا صنعت کیپاپ هست که واقعا خیلی تو فضاهای مجازی هیت میدن و گروه ها تشکیل میدن تا این گروهو بکشن پایین بعد من اینطوریم که خب فازتون چیه اصلا،من خودم به شخصه از خیلی از خواننده های ایرانی خوشم نمیاد خب نه دنبالش میکنم نه اهنگاشو گوش میدم ولی عاشق کسری زاهدی ام اهنگ جدید بده گوش میدم هرکار کنه دنبالشم در یک کلام دنبال چیزی ام که خوشم میاد و همچنین چیزهایی که خوشم نمیاد را دنبال نمیکنم و به کسی هم کار ندارم. البته امیدوارم این فرهنگ در من نیز خیلی قوی و قویتر بشه. قبلا خیلی سعی میکردم دیگران را قانع کنم ولی الان شاید خیلی کم به همسرم گاهی ناخواسته گیر بدم ولی به دیگران نه همسرمم خیلی کم شده و سعی میکنم بهتر کنم. استاد من به همسرم میگفتم چون تو روی باورهای مالیت کار نمیکنی ما تو این وضعیت هستیم خخخخ خیلی خنده داره بعدا که فهمیدم کسی مسئول زندگی کس دیگه نیست گفتم زهرا چون خودت روی باورهای مالیت کار نمیکنی تو این وضعیت هستی نه شوهرت اون مسئول زندگی تو نیست. البته استاد عزیز چندتا سوال درمورد زندگی مشترک دارم مثلا من خودم قرض نگرفتن را خیلی مراعات میکنم در حدی که الان نه لباس قسطی میخرم نه قرض میگیرم حتی کوچکترین کارها را هم قرض نمیگیرم ولی همسرم انجام میده ایا تاثیری روی من داره؟درمورد کسانیکه خانم خانه دار و آقا مسئول پول درآوردن هستند کمی توضیح بدید با سپاس از شما. خدا را هزار مرتبه شکر که در این مسیر قرار گرفتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 766 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند .. سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم ، استادجان واقعا درست میفرماییدکه کاری به دیگران نداشته باشیم ودرمسیرخودمون حرکت کنیم .. استاد جان همین الان داشتم باهمسرم وبرادرشوهرم درمورد همین دین وقرآن و …..بحث میکردیم که واقعا آخرش حال من بدشد وبهم بی احترامی شد ،وبعد اومدم یه ورودی ازتوهمین سایت به ذهنم دادم ،واقعا هدف من ازاین کارچیه ؟به من چه مربوطی داره که بخام برای اونا مرزتعیین کنم ودرست وغلط نشون بدم ،اگه من توهمه ی مسائل باهم خوبیم بهتره درمورداوناتمرکزکنم نه این اختلافات که هیچ سودی نداره وباعث ناراحتی میشه ،بااین کارمن میخام چی وثابت کنم ؟که آره من میدونم شمانمیدانید من میخام بگم من بیشترمیدانم ..؟ نمیدونم بحث امربه معروف ونهی ازمنکرچیه ولی به نظرم توجه مون ونزاریم روناخواسته ها واختلافات ‌.. اولش حالم بدشد ولی بعد ازاین تضادمن فهمیدم که خواسته ی من ارتباط ورفتار مناسب باهمسرمه واگه من خودم تومسیردرست باشم وبه اهدافم برسم وآدم موفقی باشم خودش یه فرکانس عالی داره که تاثیرش ومیزاره باحرف چیزی درست نمیشه باید ازخیلی چیزا اعراض کرد ….

    دردین هیچ اجباری نیست …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2505 روز

    به نام خدای هدایتگر مهربانم

    با نام تو شروع میکنم و از خودت هدایت می‌طلبم تا درسها و تمرین‌هایی ک در این گام باید انجام دهم رو به من الهام کنی .

    سپاسگزار خداوند هستم که به گام ششم از «مهاجرت به مدار بالاتر» وارد شدم. خیلی متن رو بالا و پایین کردم تا ببینم به رسم قدم‌های قبل آیا مریم عزیزم به من تکلیف و تمرینی دادن یا ن ک چیزی پیدا نکردم و اونوقت تصمیم گرفتم به نشانه ی عمل کردن به آگاهی های ناب این فایل از خداوند هدایت بطلبم و بنویسم .

    راستش استاد من باید اعتراف کنم ک تا مدتها با این الهام و وحی خداوند به خودم ناباور بودم و حتا در خودم احساس لیاقت نمی‌دیدم از بس ک از نوزادی در گوشمان خواندند ک خداوند دوست بنده های متفاوتی چون پیامبران و امامان است و اگر با آنها صحبت میکرده به دلیل معصوم بودن آنها بوده و ما بندگان گناهکار اصلا در جایگاه دوستی و رفاقت و هم‌صحبتی با خدا نبوده و نیستیم ما ک بود و حضورمان در جهان طفیلی وجود از ما بهتران است . حقیقتا که این باور که خداوند به همه ی ما نزدیک هست و همه ی ما خداوند رو به عنوان یک راهنما در درون خودمون داریم ک در دسترس هست و همواره آماده ی پاسخ ، باوری بود ک در این سالها و با شنیدن لحظه ب لحظه ی فایل های شما برایم بدیهی شد و باورکردنی و پذیرفتنی و دیگر در تمام بند بند وجودم باور دارم که من راهنمایی در دسترس در درون خودم دارم ک اگر از او هدایت بخواهم در آنی من رو هدایت خواهد کرد و با من همصحبت میشه و با خودم هزاران بار تکرار کرده ام که : من باور میکنم که راهنمایی در درونم دارم ک وقتی از او درخواست کنم به من پاسخ می‌دهد . اما باز هم وقتی خودم را مورد بررسی قرار میدم احساس میکنم هنوز خجالت میکشم ک با خدا هم‌صحبت شوم ، هنوز هم احساس میکنم لیاقت این رو ندارم ک من بگویم و او گوش دهد و من بخواهم و او پاسخ دهد و این موضوع بسیار پنهان و در لایه های زیرین وجود من قرار دارد و گاهی ترمزی می شود و مانعی برای دسترسی من این نیروی هدایتگر و به همین دلیل میدانم چرا اولین و مهمترین شرط بهره بردن از این راهنمای قدرتمند را «باور کردن» برشمردید ‌. من هنوز هم از اینکه بخواهم بگویم: خداوند به من الهام کرد تا از این مسیر بروم ،یا خداوند به من الهام کرد که این غذا را بپزم ،یا خداوند به من الهام کرد تا این حرکت را انجام دهم ابا دارم و گاهی مکث میکنم تا مطمین شوم ک آیا درست است به کار بردن این جمله ؟ آیا اصلا من ، نرگس ،با تمام پیش زمینه های رفتاری و گذشته ای ک داشته و دارد شایسته ی این هست ک چنین ادعایی بکند ک خداوند با او سخن می‌گوید و راه را به او نشان می‌دهد ؟! و خب قطعا باز هم میرسیم به ساختن و تکرار همواره ‌ی این باور قدرتمندکننده من باور میکنم که راهنمایی در درونم دارم ک وقتی از او درخواست کنم به من پاسخ می‌دهد . و همینطور احساس لیاقت ، احساس لیاقت به خودی خود ، احساس لیاقت بدون قید و شرط … خیلی خیلی در این زمینه بهتر شدم و با این باور راحتتر اما بسیار بسیار جای تکامل دارم تا بتونم از این راهنمای بینظیر درونم در همه جنبه‌های زندگی‌ام یاری بگیرم و در تصمیماتم بکار ببندم و نتایج عالی برای خودم خلق کنم .

    هدایت‌های خداوند در بسیاری مواقع با منطق و تجربیات گذشته جور درنمیاد و به همین دلیل ذهن منطقی مانع عمل کردن به الهامات میشه و راهش این هست ک بدون چون و چرا تسلیمش باشم و به آنچه از طریق قلبم به من الهام میشه و به من احساس خوبی میده عمل کنم .

    جنس احساس گفتگوهای ذهنی تعیین کننده ی این است که آیا الهام است یا نجوای شیطان . استاد من متوجه شدم ک وقتی شیطان به من چیزی میگه و یا از من میخواد ک کاری انجام بدم یه حالتی از بیقراری و ناآرامی وجودم رو فرا می گیره و شناخت این حالت باعث شده تا متوجه تفاوت کلام خدا و نجوای شیطان در وجود خودم بشم و سعی کنم که با این تشخیص بهتر عمل کنم و کمتر در دام شیطان گرفتار بشم ک نتیجه ش غم و نارضایتی هست همواره …

    کار کردن روی باورها و کنترل ذهن و هدایت اون به سمتی که به احساس بهتری برسم یه کار دائمی هست باید همیشه انجام بشه و هیچوقت خود به خود اتفاق نمی افته . شاید به همین دلیل قرآن از کلمه ی تقوا استفاده کرده و کلمه ی ذکر یکی از کلمات پرکاربرد در قرآن هست ، چرا که باید همیشه پرهیز کرد از ورودیهای نامناسب و همواره ذهن رو کنترل کرد و همیشه یادآور شد نعمات و قدرت خداوند و داشته ها و اتفاقات خوب و … این کاری همیشگی است مثل نفس کشیدن و غذا خوردن ک برای همیشه تا زمانی ک زنده هستیم نیاز است .

    نتایج کوچک و بزرگی ک اتفاق می افتند نشانه‌ی تغییر باورهاست و تشویق گر اینکه مسیر را باید ادامه داد . پس کار من دیدن و تایید کردن این نشانه هاست تا با انگیزه و ایمان و امید بیشتر همین مسیر کار کردن روی باورها و کنترل ذهن رو ادامه بدم و این نتایج رو پایدار و ثابت کنم برای خودم . من هم استاد یکی از اون مثالهای شما هستم از افرادی ک مدتی کار کرد و نتیجه گرفت و این نتیجه ها رو بدیهی دید و دیگه رها کرد و همه چیز به عقب برگشت اما هربار ک اومد و دوباره شروع کرد این اهرم رنج و لذت بهتر و بیشتر ساخته شده تا من رو به درک بهتری از عمل ب قانون همیشگی بودن کار روی باورها برسونه و بیشتر و برای مدت طولانی تر در مسیر بمونم و همواره مراقب خودم و افکار و احساسم باشم چرا ک نتایجش آشکارترین دستاورد برای من هست از جمله احساس سبکی و آرامش .

    «لا اکراه فی الدین»

    همه آزادند که دیدگاههای خودشون رو اعلام کنند و همه آزادند که اون دیدگاه رو بپذیرند یا اگر موافق نیستند اعراض کنند . این قشنگی جهان هست . اینکه هیچ اجباری در دین نیست . اینکه هرکس می‌تونه هرچه ک میخواد باشه و هرراهی ک میخواد رو انتخاب کنه و خداوند با تمام قدرتی ک داره هم انسان ها رو آزاد گذاشته در انتخاب هاشون .

    حالا کار من اینه که اگر با دیدگاهی موافق نیستم ازش اعراض کنم . اگر از چیزی خوشم نمیاد باید بهش توجه نکنم … من در این موضوع هم خیلی بهتر شدم استاد . قبلاً اگر می‌دیدم خلاف آنچه من درست می‌دونم کسی داره عمل می‌کنه یا حرف نمیزنه خیلی گارد می‌گرفتم و سعی میکردم ک اون بنده خدا رو بیارم به راه درست ، راهی ک از دید من درست بود … اما با آموزه های شما بیشتر و بهتر متوجه شدم ک باید اجازه بدم هرکس راه خودش رو بره . اشتباه فکر کردن و عمل کردن دیگران تاثیری در زندگی و موفقیت و خوشبختی من نخواهد داشت و من خودم و خودم خالق زندگیم هست و باید کانون توجه م رو به سمتی ببرم ک دوست دارم برام پر تکرار بشه نه اینکه بگذارم بر چیزی ک دوستش ندارم و تازه بخوام با ضرب و زور درستش کنم به دید خودم . این باعث یه آرامش خیلی قشنگی در من شد . باعث شد تا از لباس مسول درست کردن جهان بودن بیام بیرون و این بار سنگین رو از دوشم بردارم و بشنوم سخن خدا رو ک ما انت علیکم بحفیظ … و این تغییر روش چقدر از هدر رفت انرژی من رو اصلاح کرد خدا رو شکر. و این باور هرجیز در هرجایی ک هست جای درستشه خیلی تاثیرگذار بود در پذیرش من .

    این باور که:

    من مسؤل خوشبخت کردن خودم هستم فقط . و توانایی خوشبخت یا بدبخت کردن دیگران رو ندارم . قشنگترین قسمت ماجرای قانون هست ک باعث میشه روح مجرد و منفرد بودن خودم رو به یاد بیارم و بدونم ک اگر هم می‌خوام حرکتی برای بقیه بزنم با خوشبخت شدن خودم اتفاق می افته نه با رفتن در پوست دلسوزی و از خود گذشتگی و …

    خدایا شکرت برای اینکه نوشتن اینقدر می‌تونه به درک بهتر من از قوانین و آموزه های استادم کمک کنه . یاری ام کن تا بتوانم آموخته‌هایم را درک کنم و در عمل اجرا نمایم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    رویا میانکاله گفته:
    مدت عضویت: 1293 روز

    بنام خالق زیبایی ها

    سلام استاد عزیزم و مریم جانم و تک تک دوستانم

    استاد جانم نمیدونم سوالم رو تو عقل کل خوندید یا نه.

    قرار بود تو این پروژه هر روز کامنت بزارم ولی دقیقا از هفته قبل یه تضادی به وجود اومد که تمام خانواده ام درگیرش شدیم.

    هم تعجب بود هم اینکه باور داشتم خیری توش هست.

    استاد من تو دل این تضاد و این درگیری یک هفته ای الهاماتی رو دریافت کردم.

    این تضاد حال بسیار بد خواهرم بود که تا مرز جنون رفته بود اولیش اینکه مادرجونم که تقریبا 90 سالشه و یک جا نشین هست و یک جورایی آلزایمر داره بهم گفت تو باید دست خواهرت بگیری کمکش کنی ،وظیفه بزرگی بود ولی میدونستم خدا کمکم میکنه.خیلی تقلا کردم که خواهرم پیش مغز و اعصاب نبرن تری از قرص ها داشتم آخه خواهرم 4 سال داره کار میکنه اصلی مشوق من برای این مسیر بوده،ولی تسلیم شدم گفتم خدایا اگه تو میگی چشم،رفتیم دکتر خداروشکر مغزش کاملا سالم بود ،

    آوردیم خونه چند روز نتونستم پیشش برم ولی شوهر و خواهرای دیگه ام بودن ،

    همش از خدا کمک میخواستم گفتم این حرف خودت بهم زدی راهش هم بهم نشون میدی ،دوشنبه رفتم پیشش ،دیدم همه دارن غذا تو دهنش میزارن عصبی شدم چون من خواهرم درک میکنم که الان چقدر از درون خودش بی ارزش میبینه ،بخدا تک تک حرفام از هدایت خدا بود خواهرم از من بزرگتر .

    خلاصه بهش،گفتم پاشو تک تک کارهات خودت برس گفتم اگه دوست نداری قرص بخوری باید رو پای خودت باشی به دیگران ثابت کنی همه نمیتونن مثل من درکت کنن.با حرفام جون گرفت پیاده روی رفتیم اصلا نزاشتم قرص بخوره خواهرم خیلی بهتر شد حسش خوب شد

    متاسفانه وابسته سایت و فایل ها شده بود یک انسان تک بعدی که فقط میخواست روی فایل ها باش از کار خونه و زندگی روزمره گذشت .

    و دکتر تاکید کرد باید گوشی ازش دور کنید ولی گفتم اینم چالش.

    خواهرم تو دوره احساس لیاقت بوده تا جلسه 4 ،چیزی که بهم گفت و من درک کردم این بود که خواهرم ارزشمندیش فقط روی سایت بودن وصل کرده فک میکنه کارهای مثل تمیزکاری و بچه داری و همسرداری کار بی ارزش،الان خودش بی هویت میبینه

    هر روز برام زنگ میزنه خدا از دستان من داره کمکش میکنه

    بهش گفتم فک کن یک چالش که نباید فایل گوش بدی الان تو خودت همه چی بلدی باید اجرا کنی روزانه تو آینه نگاه کن به خودت لگو همین گونه ارزشمندی بنویس کتاب بخون غذاهای متفاوت درست کن با بچه ات درس کار کن پیاده روی برو با اینکارا خودت ارزشمند بدون و واقعا انرژی میگیره.

    خدای من شاهده گاهی وقتها غرور میخواد منو بگیره ولی سریع مچش میگیرم میگم خدایا شکرت که منو دستانی از دستان خودت دونستی من حس خوب همون لحظه میگیرم.

    استاد جانم نمیدونم کامنتم میخونی یا نه ،من خیلی خیلی مهربون و تاثیر گزارم .قبلا انگار دنبال یکی بودم تا حالش خوب کنم و احساس ارزشمندیم تو این میدیدم و به قول شما آدم های مشکل دار جذب میکردم و بعدش انتظار جبران داشتم

    ولی الان بزرگ شدم میبینم انتظاری ندارم با کار کردن روی دوره عزت نفس نه گفتن یاد گرفتم،اینکه برای دل خودم کار انجام بدم.یک مدت هر کسی کمکی داشت باب میلم نبود نه گفتم ولی کم کم متوجه شدم بخصوص با فایل های قبلی که گفتید هر کسی باید با خصلتی که داره بپذیره ،مثلا من مهربون و تاثیر گذار بودن خودم قبول کنم خودم بپذیرم و هی نترسم که ازم سو استفاده بشه.

    حس میکنم این رسالت منه،این خصلت از سن شاید 5 الی6 سالگی تا الان که مرز 30 سالگی هستم همراهم بود الان پذیرفتمش عاشقشم

    دیشب با همسرم صحبت کردم دیدم تو زندگی خودم اکثر مسئولیت ها گردن منه،حامی همسر و بچه هام هستم و من هر چقدر زور بزنم که حامی نباشم نمیشه اتفاقا باید با آغوش باز بپذیرمش و عشق کنم .

    چون من با کمک کردن لذت میبرم حس خوبی میگیرم نتیجه خودم همون لحظه دریافت میکنم دیگ هم نباید منتظر نتیجه باشم .

    یاد گرفتم که اگه کسی ازم کمک خواست اول بگم از سمت خداست بعدش هم از خدا کمک بخوام برای راهنماییش بعدش هم دوباره بسپارم به خدا.

    استاد من تو این هفته دیدم که بزرگ شدم بخدا انگارچندسال بزرگ شدم یه فهمی یه آگاهی دریافت کردم .

    من باید صبور باشم .

    استاد در کنار همه این کمک کردن ام از طرفی خدا اصلا نمیخواد من از کسی کمک بخوام یا وابسته کسی بشم از بچگی به هرکسی وابسته شدم به صورت خیلی افتضاح ازم گرفته شد یا ضربه خوردم اینم تو این هفته متوجه شدم که من دور دونه خدا هستم خدا میخواد من تنها وابسته خودش باشم آنقدر عاشق منه که فقط کافیه تو خیابون به یه چیزی فکر کنم همون لحظه برام فراهم میکنه آنقدر سریع،

    باید این باور قوی تر کنم تا به تک تک خواسته هام برسم .

    آموز تو شوک هستم ولی حس میکنم رسالت من اینه .

    بخاطر همین که من با کوچیک و بزرگ ،مرد و زن زود ارتباط میگیرم با عشق باهاشون رفتار میکنم اصلا انگار یه جوری به همه نزدیکم.

    همه اینارو من تو این 3 سال قدم به قدم تکاملی بهش رسیدم .

    همه رو با هدایت های که دریافت کردم و عمل کردم،با همه اشتباه و تضادی که برای خودم به وجود آوردم دریافت کردم .

    و خداروهزاران بار شکر میکنم که روز به روز دارم متواضع تر میشم در برابرش و خودم تسلیم نگه میدارم.

    ممنونم از شما که برای من دستی از دستان خدا شدید تا خودم پیدا کنم .

    عاشق همتون هستم براتون بهترین ها رو میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    Yalda va Hossein گفته:
    مدت عضویت: 2689 روز

    به نام خدایی که همواره من هدایت میکنه

    خداوند در هر لحظه من رو هدایت میکنه

    سلام سلام ،بازم سلام به استاد عزیزم به مریم جان شایسته عزیز دلم

    میدونی مریم جااانچه حسی دارم ،حس میکنم دارم به اصل خودم وصل میشم ،تشبیه خودم همیشه راجع به خودم اینه که ما تکه ای از خدا بودیم و افتادیم تو این دنیا و این تکه زر کلی آلودگی و گرد و غبار روش پوشونده شده تکه ای گل و خودمون هم یادمون رفته ما تکه از طلای ناب خداوندی بودیم که از اصل خودمون جدا شدیم ،حالا با این قدم ها و مدار به مدار تکه از این گل ها کنده میشه،غبارها پاک میشه و یک نور خیلی قشنگی از گوشه ای از این تکه داره میخوره به چشم و هر چقدر تو این مسیر بااااشیم و ادامه بدیم و از هر طرف هی گرد و خاک هارو گل ها رو پاک کنیم و واقعا این فایل ها کار رو برامون راحتر کرده مثل وقتی که میخوای جایی تمییز کنی و یه تمیزکننده میریزی که سرعت تمیزکاریتو ببره بالا ،الان این فایل ها مریم جااان نقش اون تمییزکننده رو دارن ،تمییزکننده روح و روان و جسم ما تا برسیم به اون طلای درونمون و چه چیزی بهتر از راهنمای درون ،مگه میشه فردی پیدا بشه و بگه من تجربه اش نکردم این غیرممکنه، همه ی ما آدم ها این صدای آرامش بخش رو تجربه کردیم یه صدایی که بهت یه حس خیلی آرامی میده ،طوری بهت گفته میشه که حس اطمینانی از این صدای درونت داری که متوجه میشی این صدا صدای آشنایی است و هر چقدر بتونیم اون گرد و غبار رو از وجودمون پاک کنیم اون صدا رو صدای راهنمای درون رو واضح تر میشنویم

    همه ی ما این صدارو میشنویم فقط تناژ صدا در افراد فرق میکنه و هرچقدر وصل باشی بهش صدا واضح تر رو رساتر هستش

    تجربه کل زندگیم سرشا از این راهنمای درون و هرجا بهش گوش کردم نتیج اش قطعا خیر بوده و هرجا گوش نکردم و با فکر خودم رفتم جز عذاب برام چیزی نداشته.

    استاد جااان من همه جا ازش میپرسم و میگم تو بگو چیکار کنم این روزها هم که کلا سعی میکنم حتی میخوام از خیابون رد بشم بگم خدایا خودت هدایتم کن اینم تو یکی از دوره های شما شنیدم که گفتین از خیابون میخواین رد بشین بهش میگین خدایا خودت هدایت کن و الانکه داریم با عشق دلم سفر به دور امریکا میبینیم تو همه ی قسمت ها استفاده از این راهنمای درونتون رو دیدم و واقعا جقدر این سلسه ها فایل هایی که از زندگی خودتون فیلم گرفتید و برامون گذاشتین میتونیم ببینیم که در عمل چطور به این هدایت ها عمل میکنین و واقعا تحسین برانگیز هستید تو زمینه عمل کردن و عملگرا بودنتون.

    و یه مورد مهم دیگه اینکه نمیشه روی تجربیات خودمون حساب باز کنیم چون ذهن به صورت منطقی با تو صحبت میکنه ولی خداوند با احساس با تو صحبت میکنه و همیشه این راهنمای درون برنده است تجربه شخصی خودم تو این زمینه سعی میکنم در اکثر موارد بیشتر روی این احساس تکیه کنم مثلا دیروز داشتم برای نهار تخم مرغ با سوسیس درست میکردم و یه صدایی به من گفت بیا تخم مرغ پیتزایی درست کنیم و اومدم از عشق دلم بپرسم که دوس داری این مدلی درست کنم کهدیدم عشقم شروع کرد به نمازخوندن و دوباره صدا گفت تو درست کن مطمعن باش خوشمزه میشه و عشقت عاااشقش میشه و شروع کردین من و خدا باهم آشپزی،خوب پیاز بریز ،فلفل دلمه بریز،سیر بریز،سوسیس خورد کن بریز و بزار سرخ بشن هر چی میگفت من فقط میگفتم چشم و دراخر بااااااااورتون نمیشه اصلا خودمم باورم نمیشد انقدر شکل خوشکل با طعم بسیار عاالی گرفت که عشق دلم عاشقش شد وکلی با عشق و خوشحالی و من با یه ذوق خاصی نهار خوردیم و حتی این گفتگوی خدا و خودم رو هم به عشق دلم توضیح دادم و کلی راجع به این موضوع صحبت کردیم و کلی حالمون خوب شد من چون عاااشق آشپزی هستم خدا تو آشپزی خیلی با من حرف میزنه، یا مثلا برای نماز صبح همیشه خودش قبل طلوع آفتاب منو بیدار میکنه برای راز و نیازو خیلی چیزهای دیگه……

    راجع به گفتگوهای ذهنی بخوام چیزی بگم فقط میتونم بهترین دوره ای که استاد عزیزم زخمت کشیدن رو معرفی میکنم و دوره بینظیر احساس لیاقت هستش، واقعا این دوره عااااااااااااااالی ،حتما حتما دوستان ایندوره رو تهیه کنین بهترین هستش و یه جلساتی ازش راجع به گفتگوهای ذهنی و اینو بگم که باید همیشه روی گفتگوهای ذهنی کار کنیم همیشگی،اصلا باید اینو بپذیریم که باید به صورت همیشگی روی باورهامون کار کنیم یعنی کار کردن روی خودت شخصیتت،روح و روانت همیشگی مثل نفس کشیدن مثل نیازهای روزانه بدن.همواره هموراه باید کار کرد .

    واما آیه لا اکراه فی الدین ،چقدر این آیه آزادی عمل رو در انتخاب دین در انتخاب سبک زندگی عنوان میکنه و چقدر ما باید از خدا یاد بگیریم دیگه از خدا که بالاتر نیستیم که،خدا تو قرانش میگه در دین اجباری نیست،حالا ما بیایم سبک و نظر خودمون رو به دیگران تحمیل کنیم ویا وارد بحث بشیم با دیگران که چرا تو این مسیر هستید و یا باید بیاین تو مسیر ما ،حتی خدا هم تو قرانش به پیامبر خودش گفته که وظیفه تو فقط ابلاغ دین هستش و تو مسیول اونها نیستی .

    إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَلِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

    (ای رسول) این کتاب الهی را ما به حقّ برای (هدایت) خلق بر تو فرستادیم، اینک هر که هدایت یافت نفع آن و هر که به گمراهی شتافت زیان آن بر شخص اوست و تو (پس از تبلیغ رسالت و اتمام حجّت) دیگر وکیل خلق و نگهبان امّت (از قهر حقّ) نخواهی بود.

    (وَ مَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَ مَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ ) انعام / 107

    و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده‌ایم، و تو وکیل آنان نیستى.

    کلی آیه میتونیم راجع به همین موضوع بیاریم که حتی خود خدا به پیامبرش هم اجازه چنینی کاری رو نداده و بهش گفته ما خودمون اگر بخواهیم همه رو هدایت میکنیم

    دیگه من چجوری مینونم بیام اظهار نظر کنم.

    خداروشکر خداوند من رو هدایت کرد و تونستم با استاد عزیزم هم قدم بشم و کلی یاد بگیرم به شخصه خیلی تو این زمینه سال های پیش ایراد داشتم و سعی میکردم خانواده ام ارشاد کنم ولی الان خداروشکر خیلی کم شده و سعی میکنم تمام تمرکزم روی خودم باااشه خداروشکر

    و اما موضوع بعدی که استاد راجه به نشونه های کار کردن روی خودمون صحبت کردن راجع به ثروت ، ما از کجا بفهمیم که باورهامون تغییر کرده ، بازم تجربه خودمو بگم وقتی روی خودت کار میکنی باورهات تغیر میکنه یذره دقتمون ببریم بالا و اتفاقاتی که پیرامون ما میافتن رو برسی کنیم متوجه میشیم که داریم تغییر میکنیم تو این زمینه باید چشممون رو بدوزیم به کوچیکترین تغییرات ،مثلا من لان دارم روی باور فراوانی کار میکنم و احساس لیاقت دارم میبنم که اتفاقات اطرافم جنسشون فررق کرده مثلا چند روز پیش مامان اومده بوده مغازمون و بدون اینکه من چیزی بگم 200 تومن بهم پول داد،گفتم برای چی اخه ،گفت دوس دارم بهت پول بدم ،منم قبول کردم، یا مشتر هایی که دیشب اومدن برای بازدید ملک و صد درصد خریدار بودن، با مشتری رفتم بازدید،از این قبیل اتفاقات که شاید خیلی عادی باشند ولی ما باید بدونیم آبشخور این اتفاقات از کجاست و خداروهزار مرتبه شکر که روز به روز داره شرایط داره بهتر میشه و مظمعنم این وزها اون اتفاق خفنه هم میافته …

    استاد جووونم عاشقتونم و ممنونم و سپاسگذارم ازتون بابت همه چی ،بابت این سایت الهی که راحت میتونیم خودمون باااشیم و کلی یاد بگیریم و تمرکزمون روی زیبایی ها بااشه فارغ از اینکه در دنیای بیرون داره چی میگذره

    مریم جاان عزیزم این پروژه هم از گوش کردن به صدای درونتون استارت خورده و استفاده از راهنمای درون و الان تاثیراتش هم شما میبینی وهم مااا..

    عااااشق دوتاااانوم خداوند بزرگ همیشه حافظ و حامی خودتون و جانتون و اموالتون بااشه

    پیش به سوی مدااااار بعدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    حامد میرچناری گفته:
    مدت عضویت: 1516 روز

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم سید حسین عباسمنش و بانوی عزیز مریم شایسته

    .استمرار داشتن در پروزه ی مهاجرت به مدار بالاتر را با کامنت گذاشتن در گام 6ادامه میدهم

    و اما سوال این جلسه

    .سید عزیز استاد عزیزم میخواد از راه های ارتباط با راهنمای درون صحبت کنه =

    به نظر استاد عزیزم تنها راهی که میتونه منو با راهنمای درونم یا همون خدای درونم اینه که در قدم اول من بیام باور کنم که اره همچین چیزی وجود داره و فارغ از هر دیدگاهی هر انسانی یک نیروی هدایتگری درونش هست و فقط خدااا میدونه چقدر به شنیدن این جمله از اون لب های قشنگت نیاز داشتم سید و استاد و راهنمای عزیزم چون همیشه فک کردم که باید من اعمال خوبی داشته باشم تا راهنمای درونم برام کاری انجام بده و الان این حدس رو میزنم که در ادامه حرفات بگی که هر چقدر هم بد باشی این راهنمای درون وجو د داره و میخواد کمکت کنه اما تو نمیزاری …..

    اره استاد من این تجربه رو زیاد داشتم که رو خودم و تجربیاتم استفاده کردم تا به غلط کردن افتادم اما الان دیگه میخوام تسلیم باشم هر چند که این تسلیم بودنه هم کاره راحتی نیست و ذهن همین الان اومده داره میگه حامد تسلیم دیگه چیه تو راهت مشخصه و این چرت و پرت ها اما من به این ذهن حق میدم چون مجبوره برای بقا بجنگه مجبوره دست و پا بزنه و هنوز امید داره که منو برگردونه به همون حالت اول چون حوصله این بازیا و تغییرات رو نداره اما این بار من مچ اش رو میخوام بگیرم میخوام بهش بگم ذهن عزیزم این تسلیم بودنه تقریبا 20روزی میشه که همه چیز به من داده .ارامش داده .روابط عالی داده .ازادی زمانی .ازادی مکانی .حتی تغذیه امم عالی شده با این تسلیم شدنه و 20روزی تفقریبا میشه که قانون سلامتی رو رعایت میکنم و به لطف خدا همه چیز عالیع میخوامبه این تسلیم بودم ادامه بدم

    استاد درمورد تجربیات قبلی بگم انچنان ترسی از اینستاگرام و کمپین دارم که حتی جرات نمیکنم اسمش رو بیارم چون 2سال زندگیم رو ازم گرفت و هیچ نتیجه ای نداشت اما انگار الان یه نیروی درونی دوباره داره بهم میگه اینبار کمپین بزار تو اینستا ولی تبلیغ نکن و دروغ نگو و اینبار دیگه برات میگیره اما میترسم و از همینجا از خدای درونم میخوام یه راهی به من نشون بده و افراد به سایت من بیان یه دری رو برام باز کنه و اینبار بازم یهو بی گدار به اب نمیزنم میخوام یکم صبر کنم تا راه برام واضح مشخص بشه چون اگر باورهام درست بشه ایده ها و الهامات منو ول نخواهند کرد نه اینک من له له بزنم برای گرفتنه ایده اصلا هر وقت من منتظر و در به در ایده باشم هر ایده ای بیاد هم اشتباهه ایده رازش اینه که یهویی و در ارامش یه لحظه میاد و ولت هم نمیکنه و میخوام ارام باشم تا ایده ها از راه برسه

    حامده عزیزم اگر میخوای از الهالمات استفاده کنی باید قدرت رو از ذهن بگیری چون این ذهن همیشه میخواد از تجربیات تو استفاده کنه و توام که تجربیات خوبی نداری پس در نتیجه ایده هایی که ذهنت با منطقت بهت میگه همه و همه اشتباه خواهن د بود

    حامد هر ایده ای که به تو احساس خوبی بده از طرف خدای تووه و از این به بعد با احساست تصمیم بگیر

    /سوال بعدی

    .دوست عزیزمون پرسیده که چکار کنم همیشه و دایم احساسم خوب باشه =

    .استاد همیشه تاکید داشتی که ما تا اخره عمر باید روی گفتگوهای ذهنی کار کنیم و این کا ریه که تا اخر عمر باید انجام بدیم

    /سوال بعد.

    چطور بفهمم دلیل نرسیدنم به ثروت باورهای منه =

    استا د میگه که وقتیکه روی باورهات کار کنی از همون اول نشانه هاش میاد و در مورد خودم میتونم اینو بگم استاد عزیزم از روزی که دارم رو باور فراوانی کار میکنم هدایت شدم به زندگی در شمال کشور یعنی از اندیمشک اومدم به شمال ایران مازندران و اونم چه اومدنی قسم میخورم که فرش قرمز برام پهن شده و بدون هیچ هزینه ای خانه مبله .ماشین . ویلا.محصولات غذایی فوق العلده برای فستینگ و لباس و همه چیز برام ردیف شده مثلا روی باور فراوانی که دارم کار میکنم هدایت شدم به شهرک دریا کنار در مازندران که تمام خانه ها بالای 200میلیارد پولشه و بدون اینکه کوچکترین هزینه ای بکنم اونجا دارم رفت و امد میکنم و اصلا نتایج رویایی هست به لطف خدا

    -چقدر گوشت و پوست و استخونم این جمله رو میفهمه که اون اوایل که قانون رو فهمیدم نتایج عالی بود و الان نیست

    و دلیلش هم فراموش کردن من بود و حالا به خدا حق میدم که برای معارف ی من انسان بهم گفت فراموشکار و من یک سری نتایج گرفتم و همه چیز رو فراموش کردم و قدرت رو هم از خدا گرفتم و به خودم دادم و هکمین کاقی بود تا اشک ام از این اشتباه دربیادذ و ض ربه اش رو بخورم اما اصلا ناراحت نیستم خدا شاهده چون تو این مسیر درس ها پاس کردم و دیگه نمیخوام هیچ کاری رو بدون خدا جلو ببرم

    سوال بعدی

    -چکار کنم که توی مسیر موفق شدن من خانواده ام تاوان ندن=

    چه باوری بسازم

    استاد من یه مثال فوق العاده هستم برای این سوال شاید من خودم اگر فقیر نبودم هیچوقت خو دم و خدای خودم رو نمیشناختم و الان هر روز در حال مشروب خوردن و خوش گذرانی های مصنوعی بودم اما فکر اینکه پولدار بشم ممن رو با قانون جذب اشنا کرد و همین موضوع من رو با قران اشنا کرد و به قول سید استاد عزیزم قران کلید تمام گنج ها رو گذاشت تو دستم و نتایجی هزار برابر پول تو زندگیم گرفتم و دلیل خلقتم و خودک و خدای خودم رو شناختم خدای هزار مرتبه شکر که از طریق تضاد فقر منو هدایت کردی به مسیر درست مسیر اونایی که بهشون نعمت داده ای

    خدایا هزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مصطفی سیار گفته:
    مدت عضویت: 1052 روز

    به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است.

    درود خدمت همه دوستان عزیز و متعهد .

    درود خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز و بزرگوار .

    گام ششم پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر

    لا اکراه فی الدّین

    سوالات .

    1. راه های ارتباط با راهنمای درون چیست و مهم ترین باور برای فعال کردن این راهنمای درونی چیست؟

    رفتار هماهنگ با قانون در مواقع برخورد با ناخواسته ها چیست؟

    اولین و مهمترین باور اینه که ما به وجود این هدایت و راهنمای درونی باور کنیم و رفته رفته این باور رو با روند تکامل بهش قدرت بیشتر بدیم تا کم کم از منطق ها وتجربه های ذهن خارج بشیم.

    کاری که من انجام می‌دهم اینه که سعی میکنم اول باورش کنم و بعد برای هر کاری از این نیرو در درونم استفاده کنم ، فرقی نمی کنه چه کاریه و چقد بزرگ یا کوچیکه مهمه یا یه چیز معمولیه . فکر میکنم همه ما این تجربه رو داریم که یه اتفاقی برامون پیش اومده بعد گفتیم عه به دلم افتاد این کارو انجام بدم ببین انجام ندادم الان فلان شد یا اینکه میگن چی شد چجوری مثلاً این کارو انجام دادی و این نتیجه رو گرفتی ، جواب ما اینه که هیچی یهو به دلم افتاد که این کارو انجام بدم و منم بیکله انجام دادم .

    این همون نیروی هدایت درونی که فکر میکنم همه انسانها بارها تجربه ش کردن . من الان برای کارهای کوچیک و معمولی سعی میکنم که بهش اهمیت بدم اما کارهای مهم و حیاتی تر رو قطعاً بهش گوش میدم و میرن توی دل کار اما باید برام فرقی بین چیزهای معمولی و بزرگ نباشه اینجوری هم صداش رو بهتر می‌شنوم و هم نجواهای ذهنیم رو بهتر خفه میکنم .

    2. آیا لازمه ماندن در احساس خوب، مدیریت کردن همیشگی گفتگوهای ذهنی است؟ اگر بله آیا این امر اصولاً امکان پذیر است و چگونه؟

    قطعا و صددرصد جواب من بله است ما باید همیشه گفتگو ها و نجواهای ذهن رو مدیریت کنیم چون روی باورهای محدود و مخرب تنظیم شده اگه همیشه حواسمون بهش نباشه و مدیریتش نکنیم قطعا برمیگرده به پیش فرضی که از بچگی آپدیت شده .

    اگر همیشه مدیریت بشه همیشه توی احساس خوب هستیم .

    آیا باوری وجود دارد که با ایجاد آن، به صورت خود به خود گفتگوهای ذهنی ما مدیریت شود؟

    من سوالات رو قبل دیدن فایل خوندم و اونجوری که فکر میکردم جواب دادم و فکر میکردم میشه با باور درست یه جوری مدیریت کرد که نجواهای ذهنی بخودی خود مدیریت شود اما جواب استاد بله نبود و درکم از این موضوع بهتر شد

    و استاد کاملا درست میگن که نمیشه باوری رو ایجاد کرد که گفتگوهای ذهنی ما خودبخود مدیریت بشه و مثبت بمونه چون اگه ولش کنیم خودبخود بد میشه اونم بخاطر باورهایی هست که بازم توی بچگی وارد ناخوداگاهمون شده .

    3. وقتی با اینکه روی باورهای خود درباره ثروت کار می کنیم اما هنوز به موفقیت مالی نرسیده ایم، از کجا بدانیم که هنوز ایراد کار، از باورهای محدود کننده ما درباره ثروت است تا نا امید نشویم و مسیر را تا رسیدن به نتیجه ادامه دهیم؟

    اگر روی باورهای خود درباره ثروت کار کنیم از همون اول نشانه ها خودشون رو نشون می دهند می‌توانیم با دیدن نشانه ها متوجه بشیم که در مسیر درست قرار داریم و بخودمون بگیم که این نشانه ها نبودن و از وقتی داریم روی خودمون کار می‌کنیم بوجود اومدن و متعهد بشیم که بیشتر روی خودمون کار کنیم تا آرام‌ آرام‌ نتیجه های کوچک بوجود بیاد و بعد ایمانمون قوی تر میشه بعد بیشتر روی خودمون کار کنیم بعد نتایج بزرگتر میشه و این روند رو تا ابد ادامه بدیم .

    متوجه باشیم که وقتی دیگه روی خودمون متعهدانه کار نکنیم دوباره نتایج از بین می‌روند. و امکان ندارد که ما روی باورهامون کار کرده باشیم و تبدیل به نتیجه نشه و اگه نتیجه نیاد یعنی ما روی باورهامون کار نکردیم و فقط حرف می‌زنیم، روی باور کار کردن یعنی تبدیل به عمل بشه نه فقط حرف ، وقتی روی باورهامون کار می‌کنیم رفتار ما عوض میشه و موجب انجام کارهایی میشه که منجر به آمدن‌ نتایج مالی میشه.

    4. من به شدت دوست دارم در مسیر علاقه هایم حرکت کنم اما یکی از باورهایی که مرا متوقف نگه داشته این نگرانی است که اگر من بر مسیر خواسته های خودم تمرکز کنم یا آن را اصل قرار دهم، ممکن است در این مسیر به عزیزانی مثل همسر و فرزندم آسیب بزنم. چون من به شخصه از عهده مدیریت تضادهای احتمالی در مسیر بر می آیم اما نگرانم که این تضادها به همسر و فرزندم آسیب وارد کند. با چه منطقی این نگرانی را از ذهنم دور کنم و احساس عذاب وجدان نداشته باشم؟

    به نظر من‌ این همون نجواهای ذهنه . وارد مسیر علاقه شدن و توی اون کار کردن ربطی به ضربه زدن به کسی ندارد و اگه اون مسیر مورد علاقه کاری باشه که قانونی باشه و خطرناک نباشه .

    این واژه تضادها که استاد استفاده میکنن چیز خطرناکی نیست تضادها یعنی مسئله ها ناخواسته ها و وقتی مسئله ای پیش میاد حتما راه حلی هم داره یا خواسته ای ایجاد میکنه وقتی خواسته ایجاد شد دیگه تمرکز از روی ناخواسته برداریم و تمرکز روی خواسته و راه حل بزاریم و باورهامون و تمرکزمون رو همجهت با خواسته هامون قرار بدیم و پاداشش که مهارت بیشتر و موفقیت بیشتر میشه رو دریافت میکنیم اعتماد بنفسمون بالاتر میره مسئله حل کن تر میشیم و تبدیل به شخصیت با کیفیت تری میشیم و این رشد نتایج مالی هم به همراه دارد .

    5. چگونه هم در مسیر خوشبختی خودم حرکت کنم و هم مراقب باشم که این مسیر مانع خوشبختی خانواده ام نشود؟

    وقتی در مسیر خوشبختی خودمون حرکت می‌کنیم بنظر من خانواده مون هم تحت تاثیر افکار و باورها و شخصیت ما قرار می‌گیرند و اونها هم بهتر میشن و اصلا جای هیچ نگرانی وجود ندارد حرکت در مسیر خوشبختی همیشه احساس خوب به همراه دارد احساس خوب موجب بوجود آمدن اتفاقات خوب در زندگیمون میشه حالا هر اتفاقی پیش بیاد خوبه و اتفاق بدی وجود ندارد بلکه نحوه نگاه ما به وقایع نشون دهنده اینه که نتیجه خوب یا نتیجه بد ایجاد میکنه .

    ما اگه عینک بدبینی رو از چشمامون برداریم و به نحوی به اتفاقات نگاه کنیم که احساس خوب بهمون بده و بتونیم یه نکته خوب و زیبا توش پیدا کنیم همون اتفاقات به ظاهر بد هم برای ما تبدیل به نتایج خوب می‌شود.

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید

    با سپاس از همه دوستان و استاد عزیز .

    با سپاس از خداوند بزرگ .

    باسپاس از خانوم شایسته عزیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Zhila J گفته:
    مدت عضویت: 3775 روز

    سلام به همه ی دوستای خوبم

    حتما شما هم در مورد حس ششم تجربه دارید ، عجیب این حسه کار میکرد تاوقتی قبولش داشتم مثلا یه چیز مهمی گم میشد هیچکس نمیتونست پیداش کنه من با این حس پیداش میکردم یا مسئله ای پیش میاومد من به خودم میگفتم حتما راه حلی هست آنقدر با تمام وجودم باورش داشتم که جواب میدادوجالب اینکه درست از آب درمیاومد، یادمه یه معمایی با اوریگامی دوستان مطرح کردن که استاد دانشگاهم نتونسته بودحلش کنه ،منم بلد نبودم ولی باهمین هدایت درون تونستم حلش کنم خودم هم کیف کردم ازموفقیتم.

    خیلی جاها تصمیماتی باید میگرفتم که خیلی سخت بود، با این حس که من حتما میتونم ، به حرف حسم عمل کردم ونتیجه عالی گرفتم وبرعکسشم اتفاق افتاده مثلا موقع درست کردن غذا، به دلم اومده شور میشه دیگه نمک نریزم گوش نکردم وریختم وشور شده ، گاهی به دلم اومده که اگه فلان ادویه رو به این غذا اضافه کنم بد مزه میشه ومن اضافه کردم وکل زحمتهام به فنا رفته وهمه گفتن که بدمزه شده ومن اینطور بودم که کاش نمیریختم.

    شده جایی حسم گفته نرو ومن رفتم واز رفتنم پشیمون شدم ویاتوی جمع حرفی رو خواستم بگم ،حس بدی بهم دست داده وبااین حال، گفتنم همون وپشیمونی همون .

    به قول استاد باید قبول کنی که این هدایت درون رو داری وبهش عمل کنی.

    من یه وقتهایی از خدای درونم یه کمکی میطلبم وسوالی میکنم شاید همون موقع متوجه جواب وهدایتش نشم ووقتی یه چیزی زیاد برام تکرار میشه میفهمم که همون جواب منه وباید بهش عمل کنم .

    یه روز دخترم منو برد پارک وخودش رفت دنبال کارش وبعد کارش قراربود دنبالم بیاد .اومدم بهش زنگ بزنم دیدم موبایلم تو ماشین جا مونده اینطوری نمی تونه منو پیدا کنه به خدای درونم گفتم منوجایی هدایت کن که دخترم راحت پیدام کنه وهمینم شدودخترم گفت میخواستم کل پارک رو بگردم ولی یه لحظه فکرم رسید به سمت فواره ها بیام که دیدم اینجا نشستی .

    توی یه املاک بودیم وداشتیم امضا میکردیم که هرکاری کردم خودکار ننوشت ، یه خودکار دیگه دادن بازم ننوشت فروشنده که خیلی آدم عجول وعصبی بود یه دادو بیدادی راه انداخت که معامله بهم خورد بعدا فهمیدیم که ملک مشگلاتی داشته که به ما نگفته بودن وازاینکه لطف خدا شامل حال ما شد شکر کردم ویکی بهتر از اون نصیبمون شد.

    حالا دیگه باید با این هدایتگر درونم بیشتر کار کنم تا زبونشو بهتر بفهمم وبهش عمل کنم تا نتایج عالی بگیرم.

    من مسئول وخالق زندگی خودم هستم درمورد همسر وفرزندان من هم همینطوره اونا خودشون مسئول وخالق زندگی خودشون هستن نتایج انتخابهای من مال خودمه ونتایج انتخابهای اونها هم مال خودشون،

    به فرض من اگه رژیم بگیرم خودم لاغر میشم نه همسر وفرزندمن یا اونا اگه ورزش کنن بدن خودشون رو فرم میاد وسالم میشه ،

    از خدای هدایتگرم میخوام که همه ی مارو در رستگاری کمک کنه ودر استفاده از این خوان رایگان وگسترده یاریمان کنه ، آمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1886 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    داشتم کامنت نفیسه جان رو میخوندم که برای این فایل گذاشته بودند، به این قسمت متنشون که رسیدم به یکباره کلی از این دست هدایتها ومثالها و خودمحوریها و توکل کردنها و بر عقل خود تکیه کردنها ، هجوم اوردند به ذهنم!!!!!

    متنی که نفیسه جان نوشتند این بود!!

    (((یک داستانی به خاطرم اومد . یکی از پیامبر های الهی بیمار می شود از خدا می پرسد چکارکنم خوب بشوم ؟ راهنمایی می شود به سمت گیاهی و مصرف می کند و خوب می‌شود. بعد چند وقت دوباره بیمار می‌شود با تجربه قبلیش می‌رود سراغ همون گیاه ،می خورد خوب نمی‌شود! می پرسد چرا خوب نشدم این دفعه ؟ بهش گفته می‌شود اون گیاه تو اون موقع با توجه‌ به شرایط و وضعیت اون موقعَت بوده الان برات مناسب نبوده ! جواب نمیداده ولی تو نپرسیدی چکار کنم !! با عقل و منطق خودت رفتی جلو!!))))

    این شاید یه داستان باشه، خیلی معمولی وپیش پا افتاده، که وقتی افرادی که توی این مسیر واین فرکانس نیستند بشنوند یا بخونند میگن خب که چی؟؟؟؟!!!!

    مثل گذشته ی خود من، که وقتی قران میخوندم و میدیدم انقدر داستانهاش تکراریه، وتو چندتا سوره یه موضوع ویه داستان در مورد پیامبری تکرار شده، میگفتم خب که چی؟؟.!!!!!

    خدا چرا هی یه چیز رو چندبار تکرار میکنه؟؟!!!

    ولی از وقتی که به لطف خودش وبه لطف آموزه های ناب شما استاد عزیزم بدون تعصب وبدون در نظر گرفتن باورهای قبلی خودم رفتم سراغ خوندن معانی قرآن، وقتی به لطف خدا یه کم درکم بیشتر شد نسبت به قوانین جهان هستی و ظرف وجودیم بزرگ شد برای دریافت الهامات، هربار که قرآن رو میخوندم یه معنی تازه ای برام داشت…

    هربار که هدایت میخواستم برام حرف تازه ای داشت…

    نه حرفی تکراری بود و هست نه چیزی که نتونم درکش کنم…

    میخوام بگم این داستانی که نفیسه جان تعریفش کردند هزار بار برای خودم پیش اومده..

    خواستم کاری انجام بدم هدایتی طلب کردم رفتم سراغ قرآن مثلا جواب این بود که نباید برم سراغ اون مسئله وگرنه دچار ظلم به خودم میشم!!!

    ومن گفتم چشم و انجامش ندادم…

    بعد مثلا یه مدتی گذشت، مثلا دوهفته ده روز، دوباره همون سوال رو از خدا پرسیدم وهدایت خواستم ورفتم سراغ قرآن که ببینم چی میگه خدا، دیدم به طور واضح گفته انجامش بده، از حمایت من برخورداری؟!!!!!

    اوایل مغزم هنگ میکرد، میگفتم یعنی درست متوجه نشدم؟

    یعنی خدا داره امتحانم میکنه؟

    نکنه یه بارش خدا بوده یه بارش کار شیطان؟؟.

    خلاصه تو ازمون وخطاهایی که داشتم توی مسیر درک ودریافت الهامات الهی، کم کم تونستم قوانین جهان هستی رو بهتر درک کنم، خصوصا که شما استاد قشنگم همیشه تاکید دارید که خدا چیزی رو برامون نمیخواد خدا چیزی رو که ما میخوایم برامون رقم میزنه، یعنی اگر من در فرکانس درستی باشم جهان هم شرایط واتفاقات خوبی رو برام رقم میزنه یعنی میفتم تو مداری که خواسته ای من هست، یعنی از قبل بوده ولی چون من اون تایم اماده دریافتش نبودم خداوند گفته الان نه…

    و وقتی من آماه دریافتش شدم بعد چند وقت به همون سوالی که جواب منفی داده بود جواب مثبت داده …

    خب بدون شک وقتی کسی داره زندگیش رو با هدایت الهی پیش میبره کسی هست که سر سپرده وتسلیم هست در بیشتر اوقات زندگیش…

    ودیگه مقاومت زیادی در برابر الهاماتی که دریافت میکنه نداره…

    چون میدونه احساسش خوبه، داره با توکل پیش میره، هوشیار و اگاه هست در برابر نشانه های الهی،پس هر الهامی دریافت کنه می پذیره، وهر اتفاقی بیفته میگه الخیر فی ماوقع(حتما خیری درش هست)

    خب این یعنی من دیگه نمیخوام با عقل خودم جلو برم، چون میدونم عقل من قدرت اینو نداره که بتونه همه ی اوضاع وشرایطرو بررسی وکنترل کنه، اون تایمی که بهم گفته شد الان نباید انجامش بدی، چون اون هوش برتر ، اون صاحب جهان هستی و من، به همه چیز هم خودم هم اوضاع وشرایط من و هم به هرکسی وهر چیزی که میخواد مربوط به من باشه اشراف داره، یعنی همه چیز رو میدونه و چون می دونه من برخودش توکل کردم واز خودش خواستم پس بهترین مسیر رو برام در نظر میگیره، چون میدونه من خودم رو بهش سپردم..

    وخودش هم که اصلا کارش هدایت بنده هاشه، اصلا کارش مراقبت از بنده هاشه، اصلا خواسته اش رشد وپیشرفت ودیدن شادی و سعادت بنده هاشه… و وظیفه ی خودش میدونه مراقبت ومحافظت کردن از بنده هاشو….

    خب دیگه دلیلی نداره که من نگران چیزی باشم؟؟

    هر جاهم که حتی از وقتی تواین مسیر هستم اومدم گفتم خب منکه بلدم، قبلا انجامش دادم، باز همونه دیگه، از همون روش تکراری وقلبی استفاده میکنم، دقیقا همونجا اشتباه کردم و حسابی خورد تو ذوقم، چون نتیجه دلخواه رو نگرفتم!!!

    چون روی عقل خودم حساب کردم وروی توانایی خودم…

    رو این حساب نکردم که من نمی تونم من نمی دونم، رو این حساب نکردم که شرایط هر لحظه داره تغییر میکنه، ومن باید هر لحظه هدایت بخوام….

    درست مثل پیامبر این داستانی که نفیسه جان تعریف کردند!!!!!

    چقدر حس خوبیه، چقدر حس ارامش وامنیت داره این تسلیم بودن…

    گفتن قلبی من نمیدونم من نمی تونم، من بلدش نیستم…

    تو بهم بگو، تو انجامش بده، اصلا بیا دوتایی انجامش بدیم ولی مثل همیشه سهم بیشتر مال توباشه……

    این تمرین ستاره قطبی، واقعا بی نظیره، هم کمک میکنه به یاد بیاری دفعه قبل چطوری همه کارهارو برات انجام داده که حس خوب سپاسگزاری داشته باشی و هم اینکه بهت شوق وانگیزه ای میده که دوباره ازش بخوای، دوباره بهش بسپاری، دوباره رها بشی از انتظار و دلت قرص باشه که اونچه اتفاق میفته برات بهترینه وباعث پیشرفت میشه و روحت رو ارتقا میده تازه باعث میشه فعالیت مغزی وجسمی کمتری هم داشته باشی…

    برعکس گذشته که وقتی بار روی دوش خودم بود و منم منم هام گوش فلک رو کر کرده بود ، و در اکثر مواقع هم با خودمحوریهام وخدایی مردنهام، متضرر میشدم وکلی در حق خودم ظلم میکردم و گند میزدم به همه چیز و همیشه ناراضی بودم وخسته از اونهمه تلاش وسختی های بی نتیجه….

    الهی هزاران بار شکر الله مهربان رو، به خاطر اینکه منو از جهل ونادانی واز ترسها ونگرانی های بی حدو حساب، از درد ورنجهای پی در پی، واز ناامیدی ها، اورد به مسیری پر از اگاهی پر از آرامش وامنیت ، به مسیری روشن….

    که هر لحظه طبق قوانین بدون تغییرش من خودم به اختیار خودم در نهایت تسلیم بودن وسر سپردگی، وبا علم بر اینکه من باید درخواست کنم و اجابت کننده همیشه برام خیر وخوشی میخواد، دارم زندگیم رو شکل میدم…

    استاد قشنگ ومهربونم ان شالله همیشه وهر لحظه کنار مریم جان در پناه امن خداوند غرق شادی وخوشبختی وسلامتی وثروت و نورالهی باشید، که تمام این سالها وهمیشه تلاش می کنید خدایی رو بهمون بشناسونید که سراسر خیر هست وسعادت، و بیشتر از ما عاشق اینه که ما شاد و خوشبخت وسلامت وسعادتمند و ثروتمند باشیم. وبرای رسیدن به این سعادت تنها چیزی که از ما میخواد اینه که بهش باور وایمان داشته باشیم وتنها از خودش بخوایم.

    قربون خدای بخشنده ومهربونم برم من.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    کامران گفته:
    مدت عضویت: 1605 روز

    به نام خدا

    سلام به همه دوستان و استاد عزیزم

    راهنمای درون خدای درون همون خودمون که تکه ای از خدا در ما دمیده شده

    ما باید قدرت شیطان رو پایین بیاریم و کلام خدا و هدایت خدا و خدای درون و همون راهنما رو بالا ببریم

    وقتی کاری میخوایم انجام بدیم. ذهنی که بسیار نجوا میکنه. اونجاست که باید راهنمای درونمو فعال داشته باشیم و هدایت بخوایم. و همیشه صحبت کنیم. از طریق قرآن

    ی نکته خیلی جالب من دوره دوازده قدم رو طلا فروختم خریدم الان دوسال هست قدم اول هستم ولی چیزی متوجه نمیشم یعنی درک نمیکنم تا ی جایی از استاد شنیدم که می‌گفت چیزی رو نفروشید که محصولات منو بخرید از رایگان شروع کنید با تغیرات مالی از اونا محصولات رو اومم اگر دوست داشتید و من از خدا خواستم که خدایا هدایتم کن که من برم تو فرکانس بالاتری تا بفهمم از کجا شروع کنم و دوازده قدم رو گذاشتم کنار و آمدم دیدم به به پروژه شروع شده و قلب من تایید کرد و گفت از همینجا باید شروع کنی. و چقدر احساس آرامش دارم و چقدر راضیم از خودم. و ی چیز جالب اینه که حرف زدنم کمتر شده و بیشتر دارم فکر میکنم و قرآن رو شروع کردم به خواندن معانی فارسیش بیشتر فکر میکنم. و چقدر حسم عالیه و انگار تازه متولد شدم.

    سپاسگزارم ازتون استاد خانوم شایسته مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: